این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-13.gif8001020مدیر فنی/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngمدیر فنی2015-06-05 00:00:002025-12-02 06:59:08همین لحظه بهترین زمان برای شروع است
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استادعزیز و خانوم شایسته مهربون وتمام دوستان همفرکانسیم
استاد من ازشما خیلی خیلی سپاس گذارم بابت این محصولتون که واقعا ذهنمو بازکرد وواقعیت رو برام روشن کرد وبسیارسپاس گذارم ازشماخانوم شایسته عزیزکه باعث شدین این فایل رایگان رو که من تاالان عضوسایتم ندیدهبودم روببینم ومتحول بشم…استادعزیز دیدن این فایل چنان انگیزه ای بهم داد که درپوستم نمیگنجم بیش از یکسال بود که میخواستم کسب وکاری روشروع کنم تا دستم توی جیب خودم باشه ناگفته نمونه که وضعیت مالیمون خیلی خوبه چون همسرم عطاره وباباورهای درستی که شمابهمون یاددادین زندگیمون پررزق وروزیه ولی خودم از بیکاری و وقتم روبیهوده تلف کنم ناراحت بودم دلم میخواست یه مسب وکاری روشروع کنم وازاونجایی که خونه دارم وخودم پولی ندارم دوست داشتم وام بگیرم ومغازه بزنم چون فکرمیکردم واسه مغازه زدن هم سرمایه اولیه کم کم ۲۰میلیونی نیازه وهمسرمن هم این پول رونمیتونه بده چون سودش رو برای مغازه خودش خرج میکنه وروز به روز گسترشش میده بخاطرهمین بیخیال شده بودم و میگفتم حتماباید باوام یه مغازه بزنم ولی بادیدن این فایل به کل دیدم به این قضیه تغییر کرد و جواب تمام سوالاتموگرفتم وپیدا کردم راه حلمو…من خیلی زود میام واز موفقیتام واستون مینویسم منتظر نتایج شگفت انگیزم باشید….خداجون سپاس گذارم ازت
استاد سپاس گذارم ازت که دستی از دستان خدایی واسم
خانوم شایسته عزیزم سپاس گذارم ازت بابت این سفرنامه فوق العادت
من قبلا درک خیلی کمی از قانون تکامل داشتم. فکر میکردم تکامل یعنی صبر کنی تا زمان بگذره و با این گذشت زمان تکاملت طی میشه ولی بعدا که درکم بیشتر شد فهمیدم که نه… هیچ ربطی به گذشت زمان نداره. بلکه به قدم هایی که طی میشه مربوطه یعنی اگر تو اقدام کنی ایده های سادتو عملی کنی تو مسیر حرکت کنی، اون موقع تکاملت طی میشه نه با یه جا نشستن و منتظر موندن.
درمورد خرید با قرض و وامم خودم دقیقا تجربش کردم تو کار. ما با قسط بندی واسه کارمون یه حرکتی زدیم به این امید که در اینده درامد ما بالاتر میره و میتونیم این قسطارو بدیم. ولی امیدمون ناامید شد و بخاطر عدم رعایت تکامل تو کلی دردسر افتادیم اخرم با هزار زور و زحمت تونستیم بدهیمونو بدیم.
همین تجربه بهمون یاد داد که هیچ وقت با قسط و وام و قرض کاری انجام ندیم چون اگر همین الان پولش نقد تو حسابمون نیست یعنی هنوز امادش نیستیم و تکاملشو طی نکردیم. پس باید بیشتر رو خودمون کار کنیم تا تکامل طی بشه و وقتی هزینه کاملش رو داشتیم اقدام کنیم. در هر زمان و شرایطی همون کاریو انجام بده که پولت واسش کافیه و هیچ وقت چیزیو نخر به امید اینکه در اینده بتونی پولشو جور کنی.
واقعا همین تجربه ها باعث شد که الان تو مسیرمون خیلی موفق تر بتونیم عمل کنیم نه عجله داریم نه وابسته ایم نه شک داریم نه حالمون بده
با ارامش و اطمینان و احساس خوب و امیدواری و ایمان کارمونو انجام میدیم و قدم قدم جلو میریم دنبال پریدن از روی پله ها نیستیم.
و چقدر اینجوری مسیر طی کردن لذت بخشه چقد خیالت راحته ارامش داری از هر لحظت لذت میبری نگرانی هم نداری
خدایا کمکمون کن بتونیم این اگاهیارو تو زندگیمون عملی کنیم. الهی آمین
آه استاد عزیزززززم اینقدددر هیجان دارم اینقدر حالم خوبه خداروشکر که از شدت ذوق کلی بالا و پایین پریدم کلی برای خودم و خدای خودم نوشتم ولی الان اومدم اینجا تا برای شما بنویسم تا این حال خوبم رو با شما سهیم بشم…
استاد عزیزم من روز ۲۴ روز شمارم هستم و روز سوم از ۴۰ روزی هس ک تصمیم گرفتم با کسی ارتباط برقرار نکنم تا باورهامو تقویت کنم و خدارو صدهزار مرتبه شکر تا این لحظه با عششششق پایبند این تعهدم بودم و کلی ب خودم افتخار میکنم….
استاد عزیزم من و همسرم ب تضادی برخوردیم و بدهکار شدیم که تصمیم بر این شد ک وام بگیریم تا پول مردم رو بدیم….(ما تو خانواده ای بودیم و اطرافیان ما ادم هایی هستن که میگن ادم بدون وام ب جایی نمیرسه و ما هم تا حالا وام زیاد گرفتیم و هی میگفتیم این دیگه اخرین باریه که وام گرفتیم و باز چون ب قوانین جهان عمل نمیکردیم ب تضاد میخوردیم و باز دوباره وام میگرفتیم)
خلاصه من مدارم افتادم تو این دوره روزشمار و به این فایل رسیدم و ب شوهرم گفتم بیا وام نگیریم چون توضیح بیشتری نمیتونستم بدم شوهرم قبول نکرد و گفت پس پول مردم رو چجوری بدیم..(شغل شوهرم حسابدار هستن که حقوقشون وام های قبلی مون رو ساپورت میکرد و هزینه خوراکمون رو. یعنی با گرفتن این وام هم فشار بیشتری بهمون وارد میشد)
دیگه من اصرار نکردم اون وام هم یه جوری بود ک کاراش خیلی سخت انجام شد و بانک گفت تا ۴۰ روز دیگ خبرشو بیا و بگیر…
شوهرم یه بار این فایل رو دید و گفت که اگ وام نگیرم پول مردم رو نمیتونم بدم منم گفتم اکی هر طور صلاحه..
قرار شد با پول وام بدهی مونو بدیم و بقیشو یه شغل دیگه ای در کنار شغل شوهرم دست و پا کنیم(که باز تم این با قانون تمرکزی که استاد گفتن در تضاد بود و یاد حرف استاد افتادم ک گفتن از شرکت بندرعباس با اون شرایط عالی استعفا دادن)
بعد امروز ک طبق معمول من اموزش روز ۲۴ رو دیدم همسرم گفت یکی دیگه از اموزش هارو بزار منم گفتم نه میخوام هر اموزش رو برا همون روزی که بهش میرسم رو ببینم بعد گفت خب تکراری بزار از روزهای قبل..منم یه دفه گفتم پس یه عدد از یک تا ۲۳ رو بگو(تعداد روز های قبل ک اموزش هارو دیده بودیم)اونم سریع گفت ۶…
که روز ۶ روزشمار این فایل بی نظییییر استاد عزیزززم بود…
بعد از تموم شدن فایل همسرم خودش بهم گفت که نظرت چیه که وام نگیریم؟!!!
باورم نمیشه دقیقااااا همون پیشنهادی که من قبلا بهش داده بودم…(فرکانس فرکانس فرکانس)
خلاصه قرار شد که این وام رو نگیریم و از اون بنده خداهایی هم که باید بهشون پول میدادیم صحبت کردیم تا چند ماه دیگ پولشون رو میدیم به همین راااااحتی راحتی راحتی
یه چند وقتی هم هس که شوهرم یه ایده ب ذهنش اومد و داره اجراش میکنه ب لطف خدا پیشرفت میکنه و ما خالق شرایط خودمون هستیم
استاد با اینکه ما عملا هیچ پول ب هیچ کس ندادیم ولی این تصمیم به قدددری حال منو خوب کرد ب قدری حس سبک بالی بهم داد که حد نداره و اینا همه از تغییر فرکانسمون هس
من چقددددر از خدای خودم ممنونم که منو ب این مسیر هدایت کرد و من خودم خواهان هدایت بودم
من که تو خونه فایلای استاد رو میبینم همسرمم همراهیم میکنه و مشتاقه و از تی وی خونمونم فقط سریال زندگی در بهشت و سفر ب دور امریکا رو میبینیم برنامه های دیگه تلویزیونی کلااااااا حذف کردیم
رابطه مونم با بقیه من که فعلا تا ۴۰ روز تصمیم گرفتم قطع کنم و همسرمم خیلی کمتر از قبل رفت و امد میکنه خیییلی کم….
حس میکنم مدارمون رفته بالاتر…
ما تو این چند وقت خیییلی خیییلی کنترل شده به جهان فرکانس ارسال میکنیم خیلی مراقبیم و بیییییشتر بیششششتر بیشتر فرکانسامون مثبته…
همش داریم از خواسته هامون حرف میزنیم
از نکات مثبت اتفاقات حرف میزنیم…
داریم معنی قران رو درک میکنیم و درموردش باهم صحبت میکنیم…
چقد قانون درسته واقعااا درسته من توی زندگیم به قشنگی دارم حسش میکنم خخخخیلی اتفاقات به ظاهر کوچیک داره تو زندگیم میوفته ولی من از تک تک اون اتفاقات اون همزمانی ها از لحظه به لحظه شون غرق لذت میشم
من ایمان دارم که من خودم خالق شرایط زندگیم هستم و میدونم که تکاملم رو بااااید طی کنم و با عشق این مسیر دوست داشتنی رو طی میکنم و از تمام تجربیاتم نهایت لذت رو میبرم….
استاد تو دنیا و اخرت من رو عوض کردی
من الان یه ارامش وصف نشدنی دارم
احساس گناهی که در من بود به صفر رسیده خداااااا
چچچچقدر مسیر زندگیم تغییر کرده
مشتاقم مشتاقم مشتااااقم برای هر رووووز زندگی به شدت مشتاقم و میدونم هر روز خدا یه معجزه ای هس برام…
هر روز هر روز منتظر اتفاقات عالی هستم ….
عااشق زندگیمم…عاشق خودمم….
من همیشه دختر شاد و سرحال و شکرگذاری بودم ولی الان این شادی و این حالم جنس زمیییین تا اسمون با روزای قبلم فرق میکنه…
هر روزم بهتر از دیروزم هس اینو قشنگ حسش میکنم
من خدارو حس میکنم تو زندگیم
من یه چیزای تو ذهنم میادد بعد میبینم اااا دقیقا همون چیز جلوی رومه اصلا به یه روزم نمیکشه
شاید اون چیزای چیزایی باشه ب ظاهر کوچیک ولی نشون میده که من تو چ مداری هستم و برای من ارزشمنده و بهم میفهمونه که مسیرت درسته پر قدرت ادامه بده….
و من پرقدرت به تعهدم عمل میکنم تا مدارم رو هی ارتقاء بدم تا به بهشتی که مسیرش از این دنیا میگذره برسم و از لحاظ مالی پیشرفت کنم و پیشرفت کنم..
با درود و سلام خدمت استادان عزیزم و سلام به همه ی دوستان در این قسمت
با دیدن این فایل گذشته ی خودم رو بخوبی بیاد آوردم
قبل از اینکه با استاد و این سایت و این قوانین آشنا بشم بخاطر ورشکستگی های پولی و مالی تمامه زندگی مو کامل از دست داده بودم و دقیقا همین فایل استاد برای من بود … یعنی مو به مو نکته های که در این فایل گفته شد در زندگی من اتفاق افتاد . چون تکاملمو طی نکرده بودم .. زندگی پر رونقی داشتم در واقع بهترین زندگی رو داشتم .. البته بخاطر چک و قرض و بدهی و استرس های که در این رابطه برام پیش آمده بود ذهن مغشوش شده بود و هیچ آرامشی نداشتم و بخاطر. همین استرس ها و منفی نگری ها روز به روز اوضاع بدتر و بدتر میشد تا اینکه بقول استاد به تهه. تهه تهه تههههههه رسیده بودم که داستانش خیلی مفصله که در کامنت های سال 97 زمانی که تازه با استاد آشنا شده بودم نوشتم .. و نه تنها در مسایل مالی به تضادهای زیادی برخورده بودم بلکه در تمام ابعاد زندگیم دچار تضادهای زیادی شده بودم
البته خدا رو شکر بعد از آشنایی ام با استاد و قوانین جهان هستی و با کار کردن روی خودم و افکارم روند زندگیم تغییر کرد و روند زندگیم بسمت مثبت حرکت کرد .. البته هنوز به اون چیزهایی که هدفم هست نرسیدم ولی در مسیر رشد هستم و برای ترمیم تمام ابعاد زندگیم فرصت و زمان خیلی صرف ترمیم خودم و زندگیم کردم . در واقع انگار یک بولدوزر از روم رد شده بود و کوبیده شده بودم و از نو دوباره ساخته شدم و تجربه ی گرانقدری رو بدست آوردم و بهای سنگینی رو پرداخت کردم .. یعنی هنوز هم در بعضی موارد هنوز باید بیشتر تلاش کنم که البته این تلاش های ذهنی خیلی خیلی بیشتر از تلاش های جسمی از من انرژی گرفت و الان خدا رو بی نهایت شکرگذارم که فهمیدم در هیچ شرایطی روی هیچ چیزی و روی هیچ کسی هیچ حسابی باز نکنم حتی روی خودم فقط و فقط روی خدای خودم حساب باز کردم همانطوری که افکار منفی به زیر صفر کشیده شده بودم همانطور هم با افکار درست و مناسب مثبت و روی خدا حساب کردن موفق میشم که در مدار پول و ثروت هدایت شوم
خدایا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
خدایا من را به راه راست هدایت کن به راهی که به آنها نعمت و ثروت و برکت داده ای نه راه غضب شده گان ..
ممنونم که کامنت منو خواندید ببله واقعا این فایل و همه ی فایل های استاد بینظیر و تاثیر گذار هستش .. در واقع یک تعهدی رو برای یادآوری و مرور در قسمت روزشمار تحول زندگی من رو شروع کردم و هر روز یک برگ از این قسمت رو تمرکزی روی ورودی های افکار کار می کنم .. بنظر من خیلی تاثیر گذار هست و برنامه ریزی روزانه ام رو با فایل ها هدفمند کردن خدا رو شکر
آفای بساطیان ممنون و سپاسگذارم و برای شما و همه ی دوستان بهترین ها رو آرزومندم
ممنونم برای دعای زیباتون منم برای شما ثروت و سلامتی رو آرزو می کنم و همچنین این متن زیبایی که در وصف پروردگار برام نوشتین اینو توی دفتر شعرم سیو می کنم ممنونم
پر وردگارا ”
چه شوق آفرین است ”
نگاه عاشقانه ی تو ”
چه شیرین است زندگی کنار تو ”و زیر سایه ی لطف تو ”
واقعا تکامل در هر کار عالیه وقتی بش توجه کنیم و نقطه شروع و آغاز تصمیم رو ثبت کنیم بعد از رسیدن به اهداف بیشتر لذت میبریم و صبور تر میتونیم به اهداف دیگه هم برسیم
من شروع دوره قانون سلامتی رو ثبت کردم با انجام آموزه های استاد تغیر وزن وحل شدن کلی مسائل جسمی و کم کردن 20کیلو وزن و معجزه هاشو دیدم و تکامل و طی کردم والان هم در قدم دوم از 12 قدم استاد هستم و صبور و مطمن تکامل خودم رو طی میکنم و خیلی صبور تر شدم و باتمام وجودم تکامل و صبر رو تو زندگیم پر رنگ کردم الانم میخوام به ثروت برسم ولی عجله ندارم هر چقدر صبر میکنم و تکامل رو در نظر میگیرم خیلی حس عالی تری دارم و تا حدودی بینیاز تر شده ام و انگار به ثروت واقعی که صبر و شادی و آرامش هست رسیدم ولی ایمان دارم از نظر ظاهری هم به ثروت میرسم
خدا رو شکر که به این استاد و مدار هدایت شدم و آگاهی های ناب کسب کردم و قوانین جهان رو یاد گرفتم و منتظر پیشرفت های زیادی هستم در زندگی ام
استاد من خیلی به خودم افتخار کردمبابت دیدن این فایل چون خیلی خوب تکاملم رو طی کردم و از همون چیزی که داشتم کارم رو شروع کردم.
من عشقم و علاقم طراحیو نقاشیه و واقعا خدا رو صد هزار مرتبه شکر که این همون رسالتمه و الان طوریم که واقعا تا موقعی که زنده هستم فقط میخوام نقاشی بکشم و طراحی کنم..
اینقدر اون شیرینی و حلاوتش تو قلبم هست که با هیچ چیزی عوضش نمی کنم.
تقریبا دوسال طول کشید که من عشقم رو پیدا کنم و اولش از خدا خواستم که من رو هدایت کنه چون از اعماق قلبم میخواستم که از این مسیر عشق و علائقم بروم و زندگی ام را بسازم، چون دیگران رو می دیدم که چقدر دارند حال میکنند، هم عشقشون رو انجام میدهند و هم ثروت دارند میسازند و هم به هر چیزی که میخواستند تو زندگی شون رسیدند و من هم میخواستم که تجربه کنم.
اول با کلاس آشپزی شروع شد که فکر کنم بیش از یکسال من در اونجا بودم و پول هم ساختم باهاش و کلی هم آموزش دیدم اما بعدش گفتم نه این اون چیزی نیست که میخوام.، فهمیده بودم که هنره اون چیزیکه من میخوام اما مشکل آشپزی این بود که تموم میشد و خورده میشد. من دوست داشتم که هنرم بمونه و باشه.
از اون رشته اومدم بیرون اما با این تفاوت که یکذره به وضوح بیشتر رسیده بودم و بعد از چند وقت الان دقیقا یادم نیست هدایت شدم به برنامه نویسی سایت و طراحی سایت، چیزی نزدیک نه ماه شبانه روزی پشت کامپیوتر بودم و بعد از نه ماه یادگیری هم فهمیدم که این هم اون چیزی نیست که میخوام و اون رو هم ترک کردم.
بعدش به کیف سازه هدایت شدم که اون هم یک روز بیشتر طول نکشید و فقط قرار بود که یکسری چیزها رو توشون به وضوح برسم.
بعد از اون هدایت شدم به خرید و فروش کتاب های دست دوم و حدود یک ماه و خورده ای هم در آنجا کار میکردم و بیزینس خودم رو داشتم.
یک روز رفتم خونه ی همسایمون که دخترشون کلاس نقاشی میرن و خیلی با همدیگه رابطه ی خوبی داریم و خیلی نزدیک هستیم به همدیگه.
در خونشون رو زدم و وقتی که اون همسایمون در رو باز کرد، تابلوی اون دخترشون رو دیدم که به دیوار زده بودند و اون تابلو قشنگ من رو گرفت و انگار یک هاله ی خنک دورم رو محاصره کرد و خلاصه قشنگ قشنگ مسیرم روشن شد و فهمیدم که چی رو میخوام و وقتی هم که اومدم پائین تمام دوران کودکیم اومد جلوی چشمم که نقاشی می کشیدم و حتی میشد که یک روز کامل می نشستم پای دفتر نقاشی ام و نقاشی هایی رو می کشیدم که هیچ کس باورش نمیشد و همه می گفتند که الکی داری میگی و حالا منم گریه که آقا بخدا خودم کشیدم تو سن 6،7 سالگی بعدش الکی میگفتند که گریه نکن باشه تو کشیدی، به هوای اینکه من گریه نکنم ولی هنوز هم باور نکرده بودند. یعنی چهره می کشیدم هلووو باقلووا،
بعدش اومدم پائین، نشستم پشت کامپیوترم و فقط میخواستم یه چیزی بکشم، نه دفتری داشتم نه هیچ چیزی ، از تو کشوم کاترم رو برداشتم و با نوک دسته ی فلزی کاتر می کشیدم روی موس پدم که جنسش از کتون هست و سیاه هست که با این کار یک رد سفید می انداخت روی موس پد… نمیتونم بگم که چه احساسی داشتم. انگار که لمس شده بودم و افتاده بودم روی صندلی و میز و چشمام رو بسته بودم و فقط داشتم دستم رو حرکت میدادم، یه سکوت خیلی خیلی عجیبی تمام وجودم رو فرا گرفته بود و خیلی تازه بود اون احساس برام و بلافاصله بعد از دو روز اینقدر نشونه دیدم از در و دیوار که این همون عشق منه و خداوند به طرق مختلف اینقدر بهم انگیزه داد و اینقدر بهم باور داد که بسازمشون و تقویت شون کنم. و اون چند ماهی که توی خونه بودم( از اسفند تا اواسط خرداد ماه) من همش داشتم نقاشی میکشیدم از طریق راه های به ظاهر خیلی ساده و مسخره، مثلا حسم گفت که برو عکس های خودت و اونایی که دوستشون داری رو به اندازه ی A4 پرینت بگیر بعدش ورقه پوستی روشون بکش و از روی اون ورق پوستی بکششون یا مثلا کارهای خیلی ساده ی دیگه.
خب من درامدی نداشتم و نمیدونستم که باید چیکار کنم تا برم کلاس نقاشی اما این رو میدونستم و باورش داشتم که من فقط باید نقاشی بکشم بقیه ی کارا مال خداست. اواسط خرداد ماه به طرز خیلی عجیبی یکی از دوستان مادرم که خیلی دست بخیر هستندو واقعا دست خداوند هستند توی زندگی بقیه و یک کار آفرین موفق هم هستند، اومدند خونمون و گفتند که راستی محمد جان نقاشی ات رو چیکار کردی؟
گفتم خودم دارم نقاشی می کشم و از تو یوتیوب هم دارم یاد می گیرم بعدش گفت ما یک آشنا داریم که کارش خیلی عالیه و چهل سال سابقه ی نقاشی داره میخوای بری پیش اون؟
گفتم من الان در آمدی ندارم و نمی تونم کلاس هم برم
گفت که تو کاری به پولش نداشته باش میخوای بری؟ گفتم که آره خب چرا نرم! اما اگه قراره شما پولش رو بدید یا مامان و بابام پولش رو بدن نه.
گفت که باشه من یک زنگ میزنم بهشون و باهاشون صحبت میکنم و چند روز دیگه خبرش رو بهت میدم.
تشکر کردم و خداحافظی کردم و رفتند و چند دقیقه بعدش اومدند زنگ زدند و گفتند که بهشون همین الان زنگ زدم و گفتم شما رو و ایشون هم قبول کردند و شما از پنجشنبه برو سر کلاس…!
اصلا! باورم نمی شد که چطوری آخه؟! یعنی چی! دمت گررررم خدا نه کارت رو خوب بلدی مرسی بقیش هم با خودت پس.
رفتم سر کلاس بدون هیچی اونجا بهم تخته داد استاد با مداد و کاغذ تا شروع کنم و وقتی هم برگشتم خونه دیدم که خب از چی شروع کنم، دیدم که تخته شاسی زن عموم که دست خواهر م بود هست، اون رو برداشتم و کاغذ هم عموم بهم داد و با مداد فقط رفتم یه مداد خریدم همین. و تا الان که اگه بخوام بگم چه اتفاقاتی افتاده کلی میشه که میگذرم.
الان فقط بعد از حدود 4 ماه کلاس رفتن وارد طراحی چهره شدم و سرعت پیشرفتم خیلی عالیه خدا رو شکر.
اول سال که رفتم توی جنگل برای هدف گذاری سال جدیدم، برگشتنی که داشتم بر میگشتم روی یک بورد دیدم که نوشته بود (سال تحول است) و فهمیدم که این برای منه و الان که شش ماه گذشته دقیقاً نشونه ها دارند تائید می کنند اون جمله ی روی برد رو که خداوند از اون طریق بهم این وعده رو داد و الان هم خداوند بهم گفته که فقط تو همین مسیر باش هر چیزی که میخوای تو همین مسیر هست و اینقدر بهم الگو و نشونه داده از افراد موفق که یه جورایی مطمئن مطمئن هستم هر چیزی که میخوام تو همین مسیر هست و خیالم راحته خدا رو شکر.
۱- جهان هستی بر اساس تکامل بنا شده است، و همه چیز دارای روند است پس عجله ممنوع!
۲- با وام و قرض گرفتن نه تنها کمکی به اقدام هایت نکرده ای بلکه ذهنی مشوش را برای خودت خریده ای.
۳- میخواهی ثروتمند شوی؟ عالی است، شروع کن، از همین اکنون و با همین داشته هایت
ابتدا قدم به قدم قواعد بازی را یاد بگیر بعد وارد زمین شو
۴-اگر میخواهی به خودت ثابت کنی که انسانی بی ارزش و بدون لیاقت هستی عجله کن ، روند را طی نکن، با وام و قرض یک شبه بدست بیاور،
امشب ثروتمند شو و فردا شب فقیر
۵- باور بازدارنده ی سمی: این کاری که من میخواهم شروع کنم استثناء است و سرمایه ی زیادی میخواهد.
باور پیش برنده ی نوشین: هیچ کاری نیاز به سرمایه ی زیاد و اولیه ندارد.
رسیدن به هر نقطه ای در جهان با گام برداشتن میسر میشود.
۶- اگر روزی فرزندی به دنیا آوردی به او درس لیاقت و ارزشمندی و عزت نفس را بده، که بداند که اگر بخواهد میتواند، به شرط برداشتن گامهای آهسته و پیوسته.
۷- تکامل نه تنها یک درس است بلکه پایه ای است که باید از آن عبور کرد..یک پایه ای که همه ی پایه ها را بدنبال خود میکشاند تا ابدیت..
۸- ایمان و اعتماد به خدا —> باور رخ دادن هر خواسته ای —> درخواست کردن از تنها یگانه مالک جهان —> دریافت الهامات —> با صبر و حوصله گام برداشتن در مسیر خواسته و عمل به الهامات —> بفرما این هم خواسته هایت…
۹- انسانهایی که نمیتوانند با داشته های اکنونشان قدمی به جلو بردارند، هرگز در آینده با سرمایه کلان هم نمیتوانند قدم از قدم بردارند.
۱۰- در آن زمانی که کارت آنقدر پیش رفت، که نیاز گسترش بیشترش در دلت جوانه زد، باز هم، ایده ی وام بتو کمکی نمیکند، جز اینکه ذهنی ناآرام برایت به ارمغان بیاورد، پس اگر تا این جای راه را به خدایت سپرده ای، شک نکن و بقیه اش را هم برو، ثروتمندترین و قدرتمندترینِ جهان در کنار توست، اگر این را بدانی!
۱۱- لیاقت داشتن یعنی توانایی نقد خریدن در لحظه، و حس قشنگ ثروتمند بودن، پس همیشه نقد بخر و تنها بر اکنونت حساب باز کن.
روی آن چیزی که میخواهی بعد حساب باز کنی را بزار برای همان بعد، به خودت احترام بگذار و ذهنی آرام و مطمئن و سرشار از ایده های ناب به خودت هدیه کن.
تنها بر یگانه آفریدگار جهان که مالک آن نیز هست، حساب کن، حتی بر روی خودت هم حساب نکن، چه رسد به دیگران، و از خدای بی حساب بخشنده درخواست کن، تنها کسی است که در دَم بتو پاسخ آری میدهد.
خداروشکر از بچگی برای بدهکار بودن همیشه واهمه داشتم و تا جایی ک یادم میاد توی این 30 سال زندگی جز دو سه بار،اونم چون پوله خودم دستم نبوده یا مسایل دیگ،قرض کردم
راجب وام هم،چون از کار اداری متنفرم،همیشه توی ذهنم وام گرفتن پروسه اداری داره و من سختمه
همین دلیل،باعث شده من هیچ وقت سمت وام نرم
در ارتباط با شروع کار مستقل و باشگاه زدن،به شدت راغبم
ولی خب ترمز های پنهانی دارم ک باید با شیوه حل مسایل راجب این موضوع،حلش کنم
یکی از ترمزهاهمین کار اداریه! ک میگم مجوز چجور بگیرم؟کجارو بگیرم؟تجاری باشه یا چی؟ من بلد نیسم این چیزارو!!
و یکی دیگه از ترمزا اینه م سرمایم کمه چه کنم حالا!؟
و البته قدمهارو ریز کردم و باورهای جدید و ترمزهای قدیمو دارم کم کم میریزم روی دایره
هرروز از خدا هدایت میخوام تا بهم بگه از کجا شروع کنم
در ارتباط با کارم،خب من سه ساله مشغولم و از یک سانس 5 نفره ،کلاسام رسیده به چندسانس و تقرییا 60 نفر و ده سال قبلترش هم ورزشکار بودمو همیشه ورزش کردم و تجربه ی مربی های مختلف رو استفاده کردم
در واقع تکامل رو طی میکنم
در حاضر حس میکنم راکدم و چیز جدید توی کارم نیس و دوس دارم چالش جدید و هدف جدید داشته باشم تا پیشرفت کنم
باورهای قوی راجب توانایی و مهارتم دارم
اینک خب من خیلی راحت ادم هارو جذب میکنم
نحوه تمارین و برنامه نویسی ورزشیم دقیقا همراستا با اهداف شاگردامه
چه مسابقه ای، چه تناسب اندام ،چه سلامتی..
باید با همین شرایط الان ،یکار متفاوت برای شغلم انجام بدم
مثلا ی باشگاه خیلی کوچیک بزنم ک باز بحث مالی سریع میاد جلو و باید روش کنم
یا سانس اجاره کنم…
در واقع ترمزهارو باید پیدا کنم و قدم بردارم و تجربه کنمو استفاده کنم و کارو شخصیتم بزرگ بشه..
یکی از دوستان من دوستی داره به اسم مینا دشتی ایشون تو کارش که ورزش و دنسه خیلی ماهره و باشگاهش بصورت خصوصیه یعنی یه واحد اجاره کرده یه جای کوچیک خصوصی اموزش میده خیلی هم هزینه هاش بالاست و اینطوری بنظرم دردسرش کمتره شاید مجوزم نداره و سودش هم بیشتره
یکسال و چند روزه،به لطف الله و قوانین بدون تغییر جهان،بدون مجوز، بدون تبلیغات،بدون حتی تابلو و بنر،ادمهای با ارزش به سمتم هدایت میشن و خداروشکر هرچقد روی خودم کار میکنم همه چی بهتر میشه
و چقدر از شما ممنونم ک با کامنتتون منو اوردین به کامنت روز ششمم ک خبری از این مکان مقدسی ک الان داخلشم و دارم تایپ میکنم، نبود و هیچ ایده ای هم اون موقع نداشتم
ولی خواسته و ارزومواضح و روشن بود و از چگونگی هیچی نمیدونستم ولی میدونستم باورهای غلطی دارم ک الهامات نمیان
روی کاری ک از دستم برمیومد تمرکز کردم (شناخت خودمو باورهای غلطم) و بقیه رو به خدا سپردم
مثل کجا و کدوم پول ….
پس بقیه اهدافمم همین روندو داره
و بمن یاداوری کردین
خدا از طریق شما با من حرف زد که ببین ندا کجا و کی چی خواستی
و حالا داری زندگیش میکنی
پس همش همینه
تو فقط خودتو بشناس..
رویای عزیزم یه دنیا ازت ممنونم ک دستی شدی از سمت خدا تا حسم عالی تر بشه
فایل رو گوش میدادم خنده م گرفته بود، کلا قبل از آشنایی با سایت استاد عباسمنش و حرفهای استاد در مورد قانون تکامل و روند جهان هستی اصلا خیلی طبیعی بود برام که با وام گرفتن یا با پول پدرامون یا در آینده با یه ارثی صاحب یه چیزی بشیم یا کسب و کاری رو شروع کنیم.
من و مهدی همسرم بعد از وام هایی که میگرفتیم و کارهای مختلفی که زدیم و هیچ کدوم نتیجه ای نداد، در نهایت به اون گزینه ی شغل مورد علاقه ی همسرم رسیدیم.
در اومدن از اون کار کارمندی و پریدن بدون طناب وسط رویاهامون هم با گوش دادن چندتا فایل صوتی از یه کانال تلگرامی از استاد عباسمنش بود.
شغلی که همسرم میخواست بزنه سرمایه ی زیادی میخواست، ما هنوز با قانون آشنا نبودیم و برای گرفتن وام خیلی تقلا کردیم اما جور نمیشد. چون وام ها سنگین بود.
در نهایت بعد از یک سال و نیم تلاش برای گرفتن وام و جورنشدنش تصمیم گرفتیم برای شروع کارمون همون یه واحد آپارتمانی رو که داشتیم بفروشیم و کارمون رو شروع کنیم.
بعد از فروختن خونمون بود که من وارد سایت استاد عباسمنش شدم و با این قوانین آشنا شدم با خودم میگفتم چقدر خدا لطف داشت به ما که اون وام ها رو نگرفتیم و جور نمیشد.
درست الان توی یه خونه ی اجاره ای هستم، اما به لطف خدای مهربانم اینقدر کارمون عالی داره پیش میره و سرمایه مون زیادتر شده و کیفیت زندگیمون از لحاظ مالی اینقدر بالاتر رفته که اصلا دیگه برام مهم نیست که توی خونه ای اجاره ای هستم در عوض به لطف خدای خوبم هیچ وام و قسطی نداریم ، آزاد آزاد.
خدایا شکرت که در هر زمان این زندگی به ما یه آگاهی جدید رو یادآور میشوی.
ممنونم استاد عزیزم برای تهیه ی این فایل و آگاهی عالی.
خداروشکر امروز روز ششم سفرمان شد. ممنونم خانم شایسته عزیز و استاد مهربان.
دقیقا الان که خودم دنبال افرادی بودم که از همین لحظه و با این امکاناتی که دارند کسب و کارشون را شروع کردن. بودم تا الگوی باشند برای گرفتن انرژی بیشتر برای ادامه مسیر خودم که از کانال تلگرامیتان پیام رسید و اومدم از تجربه شروع اولیه خودم بنویسم تا خود من هم کمکی به بقیه کرده باشم.
من خودم سالها پیش از آشنایی با سایت میخواستم مخترع بشوم البته قبلا خیلی از کارها و رشته ها رو تجربه کرده بودم و به این نقطه رسیده بودم که ذهنم برای نوآوری و اختراع خوبه و علاقه دارم و روحم را آروم میکند، اما در این میان چیزی که مانع شروع من میشد نبود سرمایه اولیه زیاد برای اجرای طرح هام بود از طرح اولیه گرفته تا نهایی و همین من را چند سال بدون حرکت نگاه داشت ولی توی این مدت از درون راضی نبودم آرامش نداشتم چون طرح ها توی ذهنم مونده بودند و عاشقانه میخواستم اجرا بشوند.
خداروشکر بعد آشنایی با سایت این باور که برای ثروتمند شدن نیاز به سرمایه اولیه نیست خیلی رو من تاثیر گذاشت و چند روز روی این باورم کار کردم خداروشکر ایده ی که به ذهنم رسید این بود که ی ماکت کوچیک از طرحت رو بساز و کاملش کن مطمئن شدی جواب میدهد بیا توی نرم افزارهای نقشه کشی ( چند سالی میشود به چندین نرم افزار مسلطم ولی باورهای محدودکننده نمیزاشت که به ذهنم ایده کسب درآمد از همین نرم افزارا، برسد) مدل سه بعدی طرح نهایت رو کامل با کارایش بکش و کامل معرفیش کن. در حالی که قبلا این ایده نه به ذهنم میرسید و اگرم میرسید نه جرات انجامش را داشتم چون اوایل کمالگرا بودم میگفتم یا صد یا هیچ. ولی خداروشکر الان قانون تکامل رو باور دارم و میدونم که اول از هر چه داری شروع کن و وقتی جهان شجاعتت را ببینه ترا به مسیرهای بهتر و راحتتر و کاملتر هدایت میکند. ایشالله باز میام از تجربیاتم براتون مینویسم.
تبریک گفتن دوستمان آقای ابراهیم حمیدی بهم یادآوری کرد که کامنتی برای این فایل نوشته بودم و همان لحظه به دلم افتاد که بیام نتیجه ی که تا اینجا گرفته ام را بنویسم:
تمام حرفم اینه که فقط حرکت کنین به آن الهامات خداوند عمل کنید و همزمان هم روی باورهاتون به طور جدی( با یقین) کار کنین و منتظر نتیجه نباشین چون اونی که منتظر نتیجه ست مثل کسی میماند که می ایستد و مقدار راهی که اومده نگاه میکنه و ذهنش شروع میکند به مقایسه کردن و دودوتا چهارتا کردن و همین باعث میشود وقت عزیزش تلف بشه و دلسرد بشه و احساسش بد بشه مثل آلیس در سرزمین عجایب باشیم که مسیری تا رسیدن به مقصد طی میکرد ولی عجله و ترسی نداشت و از آن مسیر لذت میبرد و تجربه اش را زیاد میکرد و ایمان داشت موفق میشود.
من از وقتی زمان رسیدن به هدفم را پاک کردم ( تعیین زمان بهم حس اضطراب و عجله میداد و نمیذاشت فرصت ها و ایده های ثروت ساز رو ببینم) و به جایش نوشتم من در مدارش به هدفم میرسم و زمان موعود و نتیجه را از فکرم پاک کردم الان به احساس خوب رسیدم و همین احساس خوب نتیجه اش این است:
1- در مسیر درست بودن
2- طی کردن آروم و بدون هدر دادن وقت
3- متعهدتر بودن به قوانین جهان
4- قوی تر شدن ایمان و باورهای قدرتمند کنندت
5- اعتماد کردن به خدا که در زمان مناسب و در مکان مناسب خواسته ات را بهت میدهد
6- دریافت ایده ها و الهامات مناسب و ثروت ساز
7- لذت بردن از مسیر
8- افزایش اعتماد به نفس و عزتش
9- بالا رفتن مدارش
10- و …
و همین داشتن احساس خوب رسیدن به هر هدفی که داشته باشی را تضمین میکند و آن نتیجه ی که میخواهی ولی الان ظاهر نشده را میبینی و حسش میکنی یعنی به غیب ایمان داری.
بنام خدای جان
سلام خدمت استادعزیز و خانوم شایسته مهربون وتمام دوستان همفرکانسیم
استاد من ازشما خیلی خیلی سپاس گذارم بابت این محصولتون که واقعا ذهنمو بازکرد وواقعیت رو برام روشن کرد وبسیارسپاس گذارم ازشماخانوم شایسته عزیزکه باعث شدین این فایل رایگان رو که من تاالان عضوسایتم ندیدهبودم روببینم ومتحول بشم…استادعزیز دیدن این فایل چنان انگیزه ای بهم داد که درپوستم نمیگنجم بیش از یکسال بود که میخواستم کسب وکاری روشروع کنم تا دستم توی جیب خودم باشه ناگفته نمونه که وضعیت مالیمون خیلی خوبه چون همسرم عطاره وباباورهای درستی که شمابهمون یاددادین زندگیمون پررزق وروزیه ولی خودم از بیکاری و وقتم روبیهوده تلف کنم ناراحت بودم دلم میخواست یه مسب وکاری روشروع کنم وازاونجایی که خونه دارم وخودم پولی ندارم دوست داشتم وام بگیرم ومغازه بزنم چون فکرمیکردم واسه مغازه زدن هم سرمایه اولیه کم کم ۲۰میلیونی نیازه وهمسرمن هم این پول رونمیتونه بده چون سودش رو برای مغازه خودش خرج میکنه وروز به روز گسترشش میده بخاطرهمین بیخیال شده بودم و میگفتم حتماباید باوام یه مغازه بزنم ولی بادیدن این فایل به کل دیدم به این قضیه تغییر کرد و جواب تمام سوالاتموگرفتم وپیدا کردم راه حلمو…من خیلی زود میام واز موفقیتام واستون مینویسم منتظر نتایج شگفت انگیزم باشید….خداجون سپاس گذارم ازت
استاد سپاس گذارم ازت که دستی از دستان خدایی واسم
خانوم شایسته عزیزم سپاس گذارم ازت بابت این سفرنامه فوق العادت
پیروز و موفق باشید در پناه حق
به نام خداوند بخشنده مهربان
سفرنامه روز ششم
من قبلا درک خیلی کمی از قانون تکامل داشتم. فکر میکردم تکامل یعنی صبر کنی تا زمان بگذره و با این گذشت زمان تکاملت طی میشه ولی بعدا که درکم بیشتر شد فهمیدم که نه… هیچ ربطی به گذشت زمان نداره. بلکه به قدم هایی که طی میشه مربوطه یعنی اگر تو اقدام کنی ایده های سادتو عملی کنی تو مسیر حرکت کنی، اون موقع تکاملت طی میشه نه با یه جا نشستن و منتظر موندن.
درمورد خرید با قرض و وامم خودم دقیقا تجربش کردم تو کار. ما با قسط بندی واسه کارمون یه حرکتی زدیم به این امید که در اینده درامد ما بالاتر میره و میتونیم این قسطارو بدیم. ولی امیدمون ناامید شد و بخاطر عدم رعایت تکامل تو کلی دردسر افتادیم اخرم با هزار زور و زحمت تونستیم بدهیمونو بدیم.
همین تجربه بهمون یاد داد که هیچ وقت با قسط و وام و قرض کاری انجام ندیم چون اگر همین الان پولش نقد تو حسابمون نیست یعنی هنوز امادش نیستیم و تکاملشو طی نکردیم. پس باید بیشتر رو خودمون کار کنیم تا تکامل طی بشه و وقتی هزینه کاملش رو داشتیم اقدام کنیم. در هر زمان و شرایطی همون کاریو انجام بده که پولت واسش کافیه و هیچ وقت چیزیو نخر به امید اینکه در اینده بتونی پولشو جور کنی.
واقعا همین تجربه ها باعث شد که الان تو مسیرمون خیلی موفق تر بتونیم عمل کنیم نه عجله داریم نه وابسته ایم نه شک داریم نه حالمون بده
با ارامش و اطمینان و احساس خوب و امیدواری و ایمان کارمونو انجام میدیم و قدم قدم جلو میریم دنبال پریدن از روی پله ها نیستیم.
و چقدر اینجوری مسیر طی کردن لذت بخشه چقد خیالت راحته ارامش داری از هر لحظت لذت میبری نگرانی هم نداری
خدایا کمکمون کن بتونیم این اگاهیارو تو زندگیمون عملی کنیم. الهی آمین
آه استاد عزیزززززم اینقدددر هیجان دارم اینقدر حالم خوبه خداروشکر که از شدت ذوق کلی بالا و پایین پریدم کلی برای خودم و خدای خودم نوشتم ولی الان اومدم اینجا تا برای شما بنویسم تا این حال خوبم رو با شما سهیم بشم…
استاد عزیزم من روز ۲۴ روز شمارم هستم و روز سوم از ۴۰ روزی هس ک تصمیم گرفتم با کسی ارتباط برقرار نکنم تا باورهامو تقویت کنم و خدارو صدهزار مرتبه شکر تا این لحظه با عششششق پایبند این تعهدم بودم و کلی ب خودم افتخار میکنم….
استاد عزیزم من و همسرم ب تضادی برخوردیم و بدهکار شدیم که تصمیم بر این شد ک وام بگیریم تا پول مردم رو بدیم….(ما تو خانواده ای بودیم و اطرافیان ما ادم هایی هستن که میگن ادم بدون وام ب جایی نمیرسه و ما هم تا حالا وام زیاد گرفتیم و هی میگفتیم این دیگه اخرین باریه که وام گرفتیم و باز چون ب قوانین جهان عمل نمیکردیم ب تضاد میخوردیم و باز دوباره وام میگرفتیم)
خلاصه من مدارم افتادم تو این دوره روزشمار و به این فایل رسیدم و ب شوهرم گفتم بیا وام نگیریم چون توضیح بیشتری نمیتونستم بدم شوهرم قبول نکرد و گفت پس پول مردم رو چجوری بدیم..(شغل شوهرم حسابدار هستن که حقوقشون وام های قبلی مون رو ساپورت میکرد و هزینه خوراکمون رو. یعنی با گرفتن این وام هم فشار بیشتری بهمون وارد میشد)
دیگه من اصرار نکردم اون وام هم یه جوری بود ک کاراش خیلی سخت انجام شد و بانک گفت تا ۴۰ روز دیگ خبرشو بیا و بگیر…
شوهرم یه بار این فایل رو دید و گفت که اگ وام نگیرم پول مردم رو نمیتونم بدم منم گفتم اکی هر طور صلاحه..
قرار شد با پول وام بدهی مونو بدیم و بقیشو یه شغل دیگه ای در کنار شغل شوهرم دست و پا کنیم(که باز تم این با قانون تمرکزی که استاد گفتن در تضاد بود و یاد حرف استاد افتادم ک گفتن از شرکت بندرعباس با اون شرایط عالی استعفا دادن)
بعد امروز ک طبق معمول من اموزش روز ۲۴ رو دیدم همسرم گفت یکی دیگه از اموزش هارو بزار منم گفتم نه میخوام هر اموزش رو برا همون روزی که بهش میرسم رو ببینم بعد گفت خب تکراری بزار از روزهای قبل..منم یه دفه گفتم پس یه عدد از یک تا ۲۳ رو بگو(تعداد روز های قبل ک اموزش هارو دیده بودیم)اونم سریع گفت ۶…
که روز ۶ روزشمار این فایل بی نظییییر استاد عزیزززم بود…
بعد از تموم شدن فایل همسرم خودش بهم گفت که نظرت چیه که وام نگیریم؟!!!
باورم نمیشه دقیقااااا همون پیشنهادی که من قبلا بهش داده بودم…(فرکانس فرکانس فرکانس)
خلاصه قرار شد که این وام رو نگیریم و از اون بنده خداهایی هم که باید بهشون پول میدادیم صحبت کردیم تا چند ماه دیگ پولشون رو میدیم به همین راااااحتی راحتی راحتی
یه چند وقتی هم هس که شوهرم یه ایده ب ذهنش اومد و داره اجراش میکنه ب لطف خدا پیشرفت میکنه و ما خالق شرایط خودمون هستیم
استاد با اینکه ما عملا هیچ پول ب هیچ کس ندادیم ولی این تصمیم به قدددری حال منو خوب کرد ب قدری حس سبک بالی بهم داد که حد نداره و اینا همه از تغییر فرکانسمون هس
من چقددددر از خدای خودم ممنونم که منو ب این مسیر هدایت کرد و من خودم خواهان هدایت بودم
من که تو خونه فایلای استاد رو میبینم همسرمم همراهیم میکنه و مشتاقه و از تی وی خونمونم فقط سریال زندگی در بهشت و سفر ب دور امریکا رو میبینیم برنامه های دیگه تلویزیونی کلااااااا حذف کردیم
رابطه مونم با بقیه من که فعلا تا ۴۰ روز تصمیم گرفتم قطع کنم و همسرمم خیلی کمتر از قبل رفت و امد میکنه خیییلی کم….
حس میکنم مدارمون رفته بالاتر…
ما تو این چند وقت خیییلی خیییلی کنترل شده به جهان فرکانس ارسال میکنیم خیلی مراقبیم و بیییییشتر بیششششتر بیشتر فرکانسامون مثبته…
همش داریم از خواسته هامون حرف میزنیم
از نکات مثبت اتفاقات حرف میزنیم…
داریم معنی قران رو درک میکنیم و درموردش باهم صحبت میکنیم…
چقد قانون درسته واقعااا درسته من توی زندگیم به قشنگی دارم حسش میکنم خخخخیلی اتفاقات به ظاهر کوچیک داره تو زندگیم میوفته ولی من از تک تک اون اتفاقات اون همزمانی ها از لحظه به لحظه شون غرق لذت میشم
من ایمان دارم که من خودم خالق شرایط زندگیم هستم و میدونم که تکاملم رو بااااید طی کنم و با عشق این مسیر دوست داشتنی رو طی میکنم و از تمام تجربیاتم نهایت لذت رو میبرم….
استاد تو دنیا و اخرت من رو عوض کردی
من الان یه ارامش وصف نشدنی دارم
احساس گناهی که در من بود به صفر رسیده خداااااا
چچچچقدر مسیر زندگیم تغییر کرده
مشتاقم مشتاقم مشتااااقم برای هر رووووز زندگی به شدت مشتاقم و میدونم هر روز خدا یه معجزه ای هس برام…
هر روز هر روز منتظر اتفاقات عالی هستم ….
عااشق زندگیمم…عاشق خودمم….
من همیشه دختر شاد و سرحال و شکرگذاری بودم ولی الان این شادی و این حالم جنس زمیییین تا اسمون با روزای قبلم فرق میکنه…
هر روزم بهتر از دیروزم هس اینو قشنگ حسش میکنم
من خدارو حس میکنم تو زندگیم
من یه چیزای تو ذهنم میادد بعد میبینم اااا دقیقا همون چیز جلوی رومه اصلا به یه روزم نمیکشه
شاید اون چیزای چیزایی باشه ب ظاهر کوچیک ولی نشون میده که من تو چ مداری هستم و برای من ارزشمنده و بهم میفهمونه که مسیرت درسته پر قدرت ادامه بده….
و من پرقدرت به تعهدم عمل میکنم تا مدارم رو هی ارتقاء بدم تا به بهشتی که مسیرش از این دنیا میگذره برسم و از لحاظ مالی پیشرفت کنم و پیشرفت کنم..
من ادامه میدم
با درود و سلام خدمت استادان عزیزم و سلام به همه ی دوستان در این قسمت
با دیدن این فایل گذشته ی خودم رو بخوبی بیاد آوردم
قبل از اینکه با استاد و این سایت و این قوانین آشنا بشم بخاطر ورشکستگی های پولی و مالی تمامه زندگی مو کامل از دست داده بودم و دقیقا همین فایل استاد برای من بود … یعنی مو به مو نکته های که در این فایل گفته شد در زندگی من اتفاق افتاد . چون تکاملمو طی نکرده بودم .. زندگی پر رونقی داشتم در واقع بهترین زندگی رو داشتم .. البته بخاطر چک و قرض و بدهی و استرس های که در این رابطه برام پیش آمده بود ذهن مغشوش شده بود و هیچ آرامشی نداشتم و بخاطر. همین استرس ها و منفی نگری ها روز به روز اوضاع بدتر و بدتر میشد تا اینکه بقول استاد به تهه. تهه تهه تههههههه رسیده بودم که داستانش خیلی مفصله که در کامنت های سال 97 زمانی که تازه با استاد آشنا شده بودم نوشتم .. و نه تنها در مسایل مالی به تضادهای زیادی برخورده بودم بلکه در تمام ابعاد زندگیم دچار تضادهای زیادی شده بودم
البته خدا رو شکر بعد از آشنایی ام با استاد و قوانین جهان هستی و با کار کردن روی خودم و افکارم روند زندگیم تغییر کرد و روند زندگیم بسمت مثبت حرکت کرد .. البته هنوز به اون چیزهایی که هدفم هست نرسیدم ولی در مسیر رشد هستم و برای ترمیم تمام ابعاد زندگیم فرصت و زمان خیلی صرف ترمیم خودم و زندگیم کردم . در واقع انگار یک بولدوزر از روم رد شده بود و کوبیده شده بودم و از نو دوباره ساخته شدم و تجربه ی گرانقدری رو بدست آوردم و بهای سنگینی رو پرداخت کردم .. یعنی هنوز هم در بعضی موارد هنوز باید بیشتر تلاش کنم که البته این تلاش های ذهنی خیلی خیلی بیشتر از تلاش های جسمی از من انرژی گرفت و الان خدا رو بی نهایت شکرگذارم که فهمیدم در هیچ شرایطی روی هیچ چیزی و روی هیچ کسی هیچ حسابی باز نکنم حتی روی خودم فقط و فقط روی خدای خودم حساب باز کردم همانطوری که افکار منفی به زیر صفر کشیده شده بودم همانطور هم با افکار درست و مناسب مثبت و روی خدا حساب کردن موفق میشم که در مدار پول و ثروت هدایت شوم
خدایا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
خدایا من را به راه راست هدایت کن به راهی که به آنها نعمت و ثروت و برکت داده ای نه راه غضب شده گان ..
بنام الله مهربان ”
سلام دارم خدمت خواهر و جواهر ارزشمندم ”
رویا مهاجر سلطانی ”
حالتون عالی و متعالی ”
کامنت بسیار زیبای شما رو خوندم ”
و منم این فایلو بارها و بارها گوش دادم ”
و چقدر تاثیر گذار بود ”
مرسی ازتون که نوشتید.
چه آرام بخش بود ،
آخر کامنت تون ”
پر وردگارا ”
چه شوق آفرین است ”
نگاه عاشقانه ی تو ”
چه شیرین است زندگی کنار تو ”
و زیر سایه ی لطف تو ”
چه لذت بخش است،
گرمی دست نوازشگر تو ”
خدایا به حق رحمانیتت
عشق را در دل های ما جاری ساز ”
آمین یا رب العالمین ”
سلامتی و ثروت رفیق
همیشگیت ”
بازم”
مثل همیشه بهترین ها رو برات آرزومندم ”
در پناه رب العالمین باشی ”
خواهر بی نظیرم ”
شما بی نهایتی ”
دوست دارم و همیشه باش ”
وجودت پراز عشق”
سلام و درود خدمت شما آفای بساطیان
ممنونم که کامنت منو خواندید ببله واقعا این فایل و همه ی فایل های استاد بینظیر و تاثیر گذار هستش .. در واقع یک تعهدی رو برای یادآوری و مرور در قسمت روزشمار تحول زندگی من رو شروع کردم و هر روز یک برگ از این قسمت رو تمرکزی روی ورودی های افکار کار می کنم .. بنظر من خیلی تاثیر گذار هست و برنامه ریزی روزانه ام رو با فایل ها هدفمند کردن خدا رو شکر
آفای بساطیان ممنون و سپاسگذارم و برای شما و همه ی دوستان بهترین ها رو آرزومندم
ممنونم برای دعای زیباتون منم برای شما ثروت و سلامتی رو آرزو می کنم و همچنین این متن زیبایی که در وصف پروردگار برام نوشتین اینو توی دفتر شعرم سیو می کنم ممنونم
پر وردگارا ”
چه شوق آفرین است ”
نگاه عاشقانه ی تو ”
چه شیرین است زندگی کنار تو ”و زیر سایه ی لطف تو ”
چه لذت بخش است،
گرمی دست نوازشگر تو ”
خدایا به حق رحمانیتت
عشق را در دل های ما جاری ساز ”
آمین یا رب العالمین ”
درود به استاد عشق و هم مدارهای ناب
واقعا تکامل در هر کار عالیه وقتی بش توجه کنیم و نقطه شروع و آغاز تصمیم رو ثبت کنیم بعد از رسیدن به اهداف بیشتر لذت میبریم و صبور تر میتونیم به اهداف دیگه هم برسیم
من شروع دوره قانون سلامتی رو ثبت کردم با انجام آموزه های استاد تغیر وزن وحل شدن کلی مسائل جسمی و کم کردن 20کیلو وزن و معجزه هاشو دیدم و تکامل و طی کردم والان هم در قدم دوم از 12 قدم استاد هستم و صبور و مطمن تکامل خودم رو طی میکنم و خیلی صبور تر شدم و باتمام وجودم تکامل و صبر رو تو زندگیم پر رنگ کردم الانم میخوام به ثروت برسم ولی عجله ندارم هر چقدر صبر میکنم و تکامل رو در نظر میگیرم خیلی حس عالی تری دارم و تا حدودی بینیاز تر شده ام و انگار به ثروت واقعی که صبر و شادی و آرامش هست رسیدم ولی ایمان دارم از نظر ظاهری هم به ثروت میرسم
خدا رو شکر که به این استاد و مدار هدایت شدم و آگاهی های ناب کسب کردم و قوانین جهان رو یاد گرفتم و منتظر پیشرفت های زیادی هستم در زندگی ام
سلام خدمت دوستان عزیزم.
ردپای ششم سفرنامه
استاد من خیلی به خودم افتخار کردمبابت دیدن این فایل چون خیلی خوب تکاملم رو طی کردم و از همون چیزی که داشتم کارم رو شروع کردم.
من عشقم و علاقم طراحیو نقاشیه و واقعا خدا رو صد هزار مرتبه شکر که این همون رسالتمه و الان طوریم که واقعا تا موقعی که زنده هستم فقط میخوام نقاشی بکشم و طراحی کنم..
اینقدر اون شیرینی و حلاوتش تو قلبم هست که با هیچ چیزی عوضش نمی کنم.
تقریبا دوسال طول کشید که من عشقم رو پیدا کنم و اولش از خدا خواستم که من رو هدایت کنه چون از اعماق قلبم میخواستم که از این مسیر عشق و علائقم بروم و زندگی ام را بسازم، چون دیگران رو می دیدم که چقدر دارند حال میکنند، هم عشقشون رو انجام میدهند و هم ثروت دارند میسازند و هم به هر چیزی که میخواستند تو زندگی شون رسیدند و من هم میخواستم که تجربه کنم.
اول با کلاس آشپزی شروع شد که فکر کنم بیش از یکسال من در اونجا بودم و پول هم ساختم باهاش و کلی هم آموزش دیدم اما بعدش گفتم نه این اون چیزی نیست که میخوام.، فهمیده بودم که هنره اون چیزیکه من میخوام اما مشکل آشپزی این بود که تموم میشد و خورده میشد. من دوست داشتم که هنرم بمونه و باشه.
از اون رشته اومدم بیرون اما با این تفاوت که یکذره به وضوح بیشتر رسیده بودم و بعد از چند وقت الان دقیقا یادم نیست هدایت شدم به برنامه نویسی سایت و طراحی سایت، چیزی نزدیک نه ماه شبانه روزی پشت کامپیوتر بودم و بعد از نه ماه یادگیری هم فهمیدم که این هم اون چیزی نیست که میخوام و اون رو هم ترک کردم.
بعدش به کیف سازه هدایت شدم که اون هم یک روز بیشتر طول نکشید و فقط قرار بود که یکسری چیزها رو توشون به وضوح برسم.
بعد از اون هدایت شدم به خرید و فروش کتاب های دست دوم و حدود یک ماه و خورده ای هم در آنجا کار میکردم و بیزینس خودم رو داشتم.
یک روز رفتم خونه ی همسایمون که دخترشون کلاس نقاشی میرن و خیلی با همدیگه رابطه ی خوبی داریم و خیلی نزدیک هستیم به همدیگه.
در خونشون رو زدم و وقتی که اون همسایمون در رو باز کرد، تابلوی اون دخترشون رو دیدم که به دیوار زده بودند و اون تابلو قشنگ من رو گرفت و انگار یک هاله ی خنک دورم رو محاصره کرد و خلاصه قشنگ قشنگ مسیرم روشن شد و فهمیدم که چی رو میخوام و وقتی هم که اومدم پائین تمام دوران کودکیم اومد جلوی چشمم که نقاشی می کشیدم و حتی میشد که یک روز کامل می نشستم پای دفتر نقاشی ام و نقاشی هایی رو می کشیدم که هیچ کس باورش نمیشد و همه می گفتند که الکی داری میگی و حالا منم گریه که آقا بخدا خودم کشیدم تو سن 6،7 سالگی بعدش الکی میگفتند که گریه نکن باشه تو کشیدی، به هوای اینکه من گریه نکنم ولی هنوز هم باور نکرده بودند. یعنی چهره می کشیدم هلووو باقلووا،
بعدش اومدم پائین، نشستم پشت کامپیوترم و فقط میخواستم یه چیزی بکشم، نه دفتری داشتم نه هیچ چیزی ، از تو کشوم کاترم رو برداشتم و با نوک دسته ی فلزی کاتر می کشیدم روی موس پدم که جنسش از کتون هست و سیاه هست که با این کار یک رد سفید می انداخت روی موس پد… نمیتونم بگم که چه احساسی داشتم. انگار که لمس شده بودم و افتاده بودم روی صندلی و میز و چشمام رو بسته بودم و فقط داشتم دستم رو حرکت میدادم، یه سکوت خیلی خیلی عجیبی تمام وجودم رو فرا گرفته بود و خیلی تازه بود اون احساس برام و بلافاصله بعد از دو روز اینقدر نشونه دیدم از در و دیوار که این همون عشق منه و خداوند به طرق مختلف اینقدر بهم انگیزه داد و اینقدر بهم باور داد که بسازمشون و تقویت شون کنم. و اون چند ماهی که توی خونه بودم( از اسفند تا اواسط خرداد ماه) من همش داشتم نقاشی میکشیدم از طریق راه های به ظاهر خیلی ساده و مسخره، مثلا حسم گفت که برو عکس های خودت و اونایی که دوستشون داری رو به اندازه ی A4 پرینت بگیر بعدش ورقه پوستی روشون بکش و از روی اون ورق پوستی بکششون یا مثلا کارهای خیلی ساده ی دیگه.
خب من درامدی نداشتم و نمیدونستم که باید چیکار کنم تا برم کلاس نقاشی اما این رو میدونستم و باورش داشتم که من فقط باید نقاشی بکشم بقیه ی کارا مال خداست. اواسط خرداد ماه به طرز خیلی عجیبی یکی از دوستان مادرم که خیلی دست بخیر هستندو واقعا دست خداوند هستند توی زندگی بقیه و یک کار آفرین موفق هم هستند، اومدند خونمون و گفتند که راستی محمد جان نقاشی ات رو چیکار کردی؟
گفتم خودم دارم نقاشی می کشم و از تو یوتیوب هم دارم یاد می گیرم بعدش گفت ما یک آشنا داریم که کارش خیلی عالیه و چهل سال سابقه ی نقاشی داره میخوای بری پیش اون؟
گفتم من الان در آمدی ندارم و نمی تونم کلاس هم برم
گفت که تو کاری به پولش نداشته باش میخوای بری؟ گفتم که آره خب چرا نرم! اما اگه قراره شما پولش رو بدید یا مامان و بابام پولش رو بدن نه.
گفت که باشه من یک زنگ میزنم بهشون و باهاشون صحبت میکنم و چند روز دیگه خبرش رو بهت میدم.
تشکر کردم و خداحافظی کردم و رفتند و چند دقیقه بعدش اومدند زنگ زدند و گفتند که بهشون همین الان زنگ زدم و گفتم شما رو و ایشون هم قبول کردند و شما از پنجشنبه برو سر کلاس…!
اصلا! باورم نمی شد که چطوری آخه؟! یعنی چی! دمت گررررم خدا نه کارت رو خوب بلدی مرسی بقیش هم با خودت پس.
رفتم سر کلاس بدون هیچی اونجا بهم تخته داد استاد با مداد و کاغذ تا شروع کنم و وقتی هم برگشتم خونه دیدم که خب از چی شروع کنم، دیدم که تخته شاسی زن عموم که دست خواهر م بود هست، اون رو برداشتم و کاغذ هم عموم بهم داد و با مداد فقط رفتم یه مداد خریدم همین. و تا الان که اگه بخوام بگم چه اتفاقاتی افتاده کلی میشه که میگذرم.
الان فقط بعد از حدود 4 ماه کلاس رفتن وارد طراحی چهره شدم و سرعت پیشرفتم خیلی عالیه خدا رو شکر.
اول سال که رفتم توی جنگل برای هدف گذاری سال جدیدم، برگشتنی که داشتم بر میگشتم روی یک بورد دیدم که نوشته بود (سال تحول است) و فهمیدم که این برای منه و الان که شش ماه گذشته دقیقاً نشونه ها دارند تائید می کنند اون جمله ی روی برد رو که خداوند از اون طریق بهم این وعده رو داد و الان هم خداوند بهم گفته که فقط تو همین مسیر باش هر چیزی که میخوای تو همین مسیر هست و اینقدر بهم الگو و نشونه داده از افراد موفق که یه جورایی مطمئن مطمئن هستم هر چیزی که میخوام تو همین مسیر هست و خیالم راحته خدا رو شکر.
من از خط خطی کردن موس پد شروع کردم… :))))
سلام دوست عزیز.
کامنت زیبا تون رو خوندم خیلی لذت بردم خیلی بهم حال داد کلا خیلی انرژی گرفتم.
مرسی که وقت گذاشتین و این کامنت زیبا رو نوشتید.
سلام و وقت بخیر برادر عباس منشی مان
تبرکی میگم و آرزو می کنم با دستان خداوندی هر چه آسان تر ، آنچه برای خود هدف گذاری کرده اید در آغوش بگیرید.
شاد باشید
ردِّ پای من در روز ششم سفرنامه
باران عزیزم بدان و آگاه باش که:
۱- جهان هستی بر اساس تکامل بنا شده است، و همه چیز دارای روند است پس عجله ممنوع!
۲- با وام و قرض گرفتن نه تنها کمکی به اقدام هایت نکرده ای بلکه ذهنی مشوش را برای خودت خریده ای.
۳- میخواهی ثروتمند شوی؟ عالی است، شروع کن، از همین اکنون و با همین داشته هایت
ابتدا قدم به قدم قواعد بازی را یاد بگیر بعد وارد زمین شو
۴-اگر میخواهی به خودت ثابت کنی که انسانی بی ارزش و بدون لیاقت هستی عجله کن ، روند را طی نکن، با وام و قرض یک شبه بدست بیاور،
امشب ثروتمند شو و فردا شب فقیر
۵- باور بازدارنده ی سمی: این کاری که من میخواهم شروع کنم استثناء است و سرمایه ی زیادی میخواهد.
باور پیش برنده ی نوشین: هیچ کاری نیاز به سرمایه ی زیاد و اولیه ندارد.
رسیدن به هر نقطه ای در جهان با گام برداشتن میسر میشود.
۶- اگر روزی فرزندی به دنیا آوردی به او درس لیاقت و ارزشمندی و عزت نفس را بده، که بداند که اگر بخواهد میتواند، به شرط برداشتن گامهای آهسته و پیوسته.
۷- تکامل نه تنها یک درس است بلکه پایه ای است که باید از آن عبور کرد..یک پایه ای که همه ی پایه ها را بدنبال خود میکشاند تا ابدیت..
۸- ایمان و اعتماد به خدا —> باور رخ دادن هر خواسته ای —> درخواست کردن از تنها یگانه مالک جهان —> دریافت الهامات —> با صبر و حوصله گام برداشتن در مسیر خواسته و عمل به الهامات —> بفرما این هم خواسته هایت…
۹- انسانهایی که نمیتوانند با داشته های اکنونشان قدمی به جلو بردارند، هرگز در آینده با سرمایه کلان هم نمیتوانند قدم از قدم بردارند.
۱۰- در آن زمانی که کارت آنقدر پیش رفت، که نیاز گسترش بیشترش در دلت جوانه زد، باز هم، ایده ی وام بتو کمکی نمیکند، جز اینکه ذهنی ناآرام برایت به ارمغان بیاورد، پس اگر تا این جای راه را به خدایت سپرده ای، شک نکن و بقیه اش را هم برو، ثروتمندترین و قدرتمندترینِ جهان در کنار توست، اگر این را بدانی!
۱۱- لیاقت داشتن یعنی توانایی نقد خریدن در لحظه، و حس قشنگ ثروتمند بودن، پس همیشه نقد بخر و تنها بر اکنونت حساب باز کن.
روی آن چیزی که میخواهی بعد حساب باز کنی را بزار برای همان بعد، به خودت احترام بگذار و ذهنی آرام و مطمئن و سرشار از ایده های ناب به خودت هدیه کن.
تنها بر یگانه آفریدگار جهان که مالک آن نیز هست، حساب کن، حتی بر روی خودت هم حساب نکن، چه رسد به دیگران، و از خدای بی حساب بخشنده درخواست کن، تنها کسی است که در دَم بتو پاسخ آری میدهد.
سپاس از خدای بخشنده ام
و سپاس از مهربانی شما،
دوستدارتان بارانِ فروردین ماهِ ۱۴۰۰🌻🌻🌻
باسلام خدمت استاد و دوستان
روز ششم و تعهدمن!
راجب وام و بدهی و قسط
خداروشکر از بچگی برای بدهکار بودن همیشه واهمه داشتم و تا جایی ک یادم میاد توی این 30 سال زندگی جز دو سه بار،اونم چون پوله خودم دستم نبوده یا مسایل دیگ،قرض کردم
راجب وام هم،چون از کار اداری متنفرم،همیشه توی ذهنم وام گرفتن پروسه اداری داره و من سختمه
همین دلیل،باعث شده من هیچ وقت سمت وام نرم
در ارتباط با شروع کار مستقل و باشگاه زدن،به شدت راغبم
ولی خب ترمز های پنهانی دارم ک باید با شیوه حل مسایل راجب این موضوع،حلش کنم
یکی از ترمزهاهمین کار اداریه! ک میگم مجوز چجور بگیرم؟کجارو بگیرم؟تجاری باشه یا چی؟ من بلد نیسم این چیزارو!!
و یکی دیگه از ترمزا اینه م سرمایم کمه چه کنم حالا!؟
و البته قدمهارو ریز کردم و باورهای جدید و ترمزهای قدیمو دارم کم کم میریزم روی دایره
هرروز از خدا هدایت میخوام تا بهم بگه از کجا شروع کنم
در ارتباط با کارم،خب من سه ساله مشغولم و از یک سانس 5 نفره ،کلاسام رسیده به چندسانس و تقرییا 60 نفر و ده سال قبلترش هم ورزشکار بودمو همیشه ورزش کردم و تجربه ی مربی های مختلف رو استفاده کردم
در واقع تکامل رو طی میکنم
در حاضر حس میکنم راکدم و چیز جدید توی کارم نیس و دوس دارم چالش جدید و هدف جدید داشته باشم تا پیشرفت کنم
باورهای قوی راجب توانایی و مهارتم دارم
اینک خب من خیلی راحت ادم هارو جذب میکنم
نحوه تمارین و برنامه نویسی ورزشیم دقیقا همراستا با اهداف شاگردامه
چه مسابقه ای، چه تناسب اندام ،چه سلامتی..
باید با همین شرایط الان ،یکار متفاوت برای شغلم انجام بدم
مثلا ی باشگاه خیلی کوچیک بزنم ک باز بحث مالی سریع میاد جلو و باید روش کنم
یا سانس اجاره کنم…
در واقع ترمزهارو باید پیدا کنم و قدم بردارم و تجربه کنمو استفاده کنم و کارو شخصیتم بزرگ بشه..
خدایا خودت هدایتم کن
سلام ندا جان
امیدوارم تا الان باشگاهتو زده باشی
من خواستم یه نمونه بهت نشون بدم
یکی از دوستان من دوستی داره به اسم مینا دشتی ایشون تو کارش که ورزش و دنسه خیلی ماهره و باشگاهش بصورت خصوصیه یعنی یه واحد اجاره کرده یه جای کوچیک خصوصی اموزش میده خیلی هم هزینه هاش بالاست و اینطوری بنظرم دردسرش کمتره شاید مجوزم نداره و سودش هم بیشتره
سلام رویای عزیزم
تقریبا وارد سال دومه اجاره مکان مقدسم شدم
یکسال و چند روزه،به لطف الله و قوانین بدون تغییر جهان،بدون مجوز، بدون تبلیغات،بدون حتی تابلو و بنر،ادمهای با ارزش به سمتم هدایت میشن و خداروشکر هرچقد روی خودم کار میکنم همه چی بهتر میشه
و چقدر از شما ممنونم ک با کامنتتون منو اوردین به کامنت روز ششمم ک خبری از این مکان مقدسی ک الان داخلشم و دارم تایپ میکنم، نبود و هیچ ایده ای هم اون موقع نداشتم
ولی خواسته و ارزومواضح و روشن بود و از چگونگی هیچی نمیدونستم ولی میدونستم باورهای غلطی دارم ک الهامات نمیان
روی کاری ک از دستم برمیومد تمرکز کردم (شناخت خودمو باورهای غلطم) و بقیه رو به خدا سپردم
مثل کجا و کدوم پول ….
پس بقیه اهدافمم همین روندو داره
و بمن یاداوری کردین
خدا از طریق شما با من حرف زد که ببین ندا کجا و کی چی خواستی
و حالا داری زندگیش میکنی
پس همش همینه
تو فقط خودتو بشناس..
رویای عزیزم یه دنیا ازت ممنونم ک دستی شدی از سمت خدا تا حسم عالی تر بشه
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم
ششمین روز از سفرنامه
فایل رو گوش میدادم خنده م گرفته بود، کلا قبل از آشنایی با سایت استاد عباسمنش و حرفهای استاد در مورد قانون تکامل و روند جهان هستی اصلا خیلی طبیعی بود برام که با وام گرفتن یا با پول پدرامون یا در آینده با یه ارثی صاحب یه چیزی بشیم یا کسب و کاری رو شروع کنیم.
من و مهدی همسرم بعد از وام هایی که میگرفتیم و کارهای مختلفی که زدیم و هیچ کدوم نتیجه ای نداد، در نهایت به اون گزینه ی شغل مورد علاقه ی همسرم رسیدیم.
در اومدن از اون کار کارمندی و پریدن بدون طناب وسط رویاهامون هم با گوش دادن چندتا فایل صوتی از یه کانال تلگرامی از استاد عباسمنش بود.
شغلی که همسرم میخواست بزنه سرمایه ی زیادی میخواست، ما هنوز با قانون آشنا نبودیم و برای گرفتن وام خیلی تقلا کردیم اما جور نمیشد. چون وام ها سنگین بود.
در نهایت بعد از یک سال و نیم تلاش برای گرفتن وام و جورنشدنش تصمیم گرفتیم برای شروع کارمون همون یه واحد آپارتمانی رو که داشتیم بفروشیم و کارمون رو شروع کنیم.
بعد از فروختن خونمون بود که من وارد سایت استاد عباسمنش شدم و با این قوانین آشنا شدم با خودم میگفتم چقدر خدا لطف داشت به ما که اون وام ها رو نگرفتیم و جور نمیشد.
درست الان توی یه خونه ی اجاره ای هستم، اما به لطف خدای مهربانم اینقدر کارمون عالی داره پیش میره و سرمایه مون زیادتر شده و کیفیت زندگیمون از لحاظ مالی اینقدر بالاتر رفته که اصلا دیگه برام مهم نیست که توی خونه ای اجاره ای هستم در عوض به لطف خدای خوبم هیچ وام و قسطی نداریم ، آزاد آزاد.
خدایا شکرت که در هر زمان این زندگی به ما یه آگاهی جدید رو یادآور میشوی.
ممنونم استاد عزیزم برای تهیه ی این فایل و آگاهی عالی.
سلام بر همسفران عزیز
خداروشکر امروز روز ششم سفرمان شد. ممنونم خانم شایسته عزیز و استاد مهربان.
دقیقا الان که خودم دنبال افرادی بودم که از همین لحظه و با این امکاناتی که دارند کسب و کارشون را شروع کردن. بودم تا الگوی باشند برای گرفتن انرژی بیشتر برای ادامه مسیر خودم که از کانال تلگرامیتان پیام رسید و اومدم از تجربه شروع اولیه خودم بنویسم تا خود من هم کمکی به بقیه کرده باشم.
من خودم سالها پیش از آشنایی با سایت میخواستم مخترع بشوم البته قبلا خیلی از کارها و رشته ها رو تجربه کرده بودم و به این نقطه رسیده بودم که ذهنم برای نوآوری و اختراع خوبه و علاقه دارم و روحم را آروم میکند، اما در این میان چیزی که مانع شروع من میشد نبود سرمایه اولیه زیاد برای اجرای طرح هام بود از طرح اولیه گرفته تا نهایی و همین من را چند سال بدون حرکت نگاه داشت ولی توی این مدت از درون راضی نبودم آرامش نداشتم چون طرح ها توی ذهنم مونده بودند و عاشقانه میخواستم اجرا بشوند.
خداروشکر بعد آشنایی با سایت این باور که برای ثروتمند شدن نیاز به سرمایه اولیه نیست خیلی رو من تاثیر گذاشت و چند روز روی این باورم کار کردم خداروشکر ایده ی که به ذهنم رسید این بود که ی ماکت کوچیک از طرحت رو بساز و کاملش کن مطمئن شدی جواب میدهد بیا توی نرم افزارهای نقشه کشی ( چند سالی میشود به چندین نرم افزار مسلطم ولی باورهای محدودکننده نمیزاشت که به ذهنم ایده کسب درآمد از همین نرم افزارا، برسد) مدل سه بعدی طرح نهایت رو کامل با کارایش بکش و کامل معرفیش کن. در حالی که قبلا این ایده نه به ذهنم میرسید و اگرم میرسید نه جرات انجامش را داشتم چون اوایل کمالگرا بودم میگفتم یا صد یا هیچ. ولی خداروشکر الان قانون تکامل رو باور دارم و میدونم که اول از هر چه داری شروع کن و وقتی جهان شجاعتت را ببینه ترا به مسیرهای بهتر و راحتتر و کاملتر هدایت میکند. ایشالله باز میام از تجربیاتم براتون مینویسم.
از تو حرکت از من برکت
همیشه پویا و موفق باشین.
سلام بر همه موفقان جهان:
تبریک گفتن دوستمان آقای ابراهیم حمیدی بهم یادآوری کرد که کامنتی برای این فایل نوشته بودم و همان لحظه به دلم افتاد که بیام نتیجه ی که تا اینجا گرفته ام را بنویسم:
تمام حرفم اینه که فقط حرکت کنین به آن الهامات خداوند عمل کنید و همزمان هم روی باورهاتون به طور جدی( با یقین) کار کنین و منتظر نتیجه نباشین چون اونی که منتظر نتیجه ست مثل کسی میماند که می ایستد و مقدار راهی که اومده نگاه میکنه و ذهنش شروع میکند به مقایسه کردن و دودوتا چهارتا کردن و همین باعث میشود وقت عزیزش تلف بشه و دلسرد بشه و احساسش بد بشه مثل آلیس در سرزمین عجایب باشیم که مسیری تا رسیدن به مقصد طی میکرد ولی عجله و ترسی نداشت و از آن مسیر لذت میبرد و تجربه اش را زیاد میکرد و ایمان داشت موفق میشود.
من از وقتی زمان رسیدن به هدفم را پاک کردم ( تعیین زمان بهم حس اضطراب و عجله میداد و نمیذاشت فرصت ها و ایده های ثروت ساز رو ببینم) و به جایش نوشتم من در مدارش به هدفم میرسم و زمان موعود و نتیجه را از فکرم پاک کردم الان به احساس خوب رسیدم و همین احساس خوب نتیجه اش این است:
1- در مسیر درست بودن
2- طی کردن آروم و بدون هدر دادن وقت
3- متعهدتر بودن به قوانین جهان
4- قوی تر شدن ایمان و باورهای قدرتمند کنندت
5- اعتماد کردن به خدا که در زمان مناسب و در مکان مناسب خواسته ات را بهت میدهد
6- دریافت ایده ها و الهامات مناسب و ثروت ساز
7- لذت بردن از مسیر
8- افزایش اعتماد به نفس و عزتش
9- بالا رفتن مدارش
10- و …
و همین داشتن احساس خوب رسیدن به هر هدفی که داشته باشی را تضمین میکند و آن نتیجه ی که میخواهی ولی الان ظاهر نشده را میبینی و حسش میکنی یعنی به غیب ایمان داری.
براتون موفقیت های تاریخی آرزومندم.
به نام تنها هادی
سلام سمیه عزیز دوست ارزشمندم
سپاسگزارم برامون نوشتید به چیزهای اشاره کردید که میتونه پاشنه آشیل های همه ما باشه .
خیلی خوب این قسمت از پازل رو بیان کردید که زمان تعیین کردن یعنی عجله برای زودتر رسیدن .
چقدر خوب مثال آلیس رو آوردی .
آفرین تحسین تون میکنم لذت بخش هست خوندن کامنت های دوستانم .
در پناه خدای روزی رسان بی حساب
سلام
سمیه خانم بی نهایت سپاسگزارم که به من آموختی و یادآور شدی که همواره در احساس خوب بمانم و منتظر اتفاقات خوب و خواسته هایم باشم
سمیه جان سلام
چه بامزه اس آدم اسم خودشو صدا کنه ???
آفرین دوست خوبم من منتظر شنیدن خبرهای خوب تو هستم
سلام سمیه عزیز.
آره بامزه ست?
ممنونم. من هم منتظر خوندن تجربیات موفق تک تک دوستان عزیزم هستم.
موفق و ثروتمند باشین.
تبریک میگم به شم دوست عزیز موفق باشید
من هم از شما ممنونم.
و برای همه آرزوی موفقیت روزافزون میکنم.