این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/09/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2020-08-23 05:42:152025-12-17 05:25:19«ظلم به خود» از دیدگاه قرآن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مریم عزیزم، این برگ سفرنامه م رو با تشکر از تو عزیز دوست داشتنی شروع میکنم، تویی که نوشته هات کم از آگاهی های فایل های استاد نداره، من همیشه با خوندن هر خط از نوشته هاات دگرگون میشم، نوشته هایی ک واقعا تکمیل کننده فایل ها هست و برای من الگویی شدی دوس داشتنی، جملاتت قلبم رو لبریز از عشق، امید و انگیزه میکنه و تا مرز اشک ریختن پیش میرم، انگار فقط داری با من حرف میزنی، و میدونم و مطمینم ک دست خدایی برای من.
هرچند در دیدگاه قبل گفتم ک روند پیشرفتم کند بوده ولی الان ک ب خودم نگاه میکنم و خودم رو با انیس قبل از اشنایی با استاد مقایسه میکنم میبینم چقدر تغییر کردم
دختری ک با اشک هاش میخواست توجه همسرش رو جلب کنه تبدیل شده ب دختری که میگه اشک نمیریزم چون دوس دارم از هر کاری که منو ضعیف نشون میده دوری کنم
دختری که سال های سال میرفت سر کار با حقوق ناچیز، از کار اومد بیرون و گفت مطمینم خدا هوامو داره چون ازادی میخواست و الان اون ازادی رو داره به اضافه درامدی بیشتر از وقتی که میرفت سرکار.
دختری که از احساس قربانی بودن لذت میبرد الان خیلی حواسش هست که توی این حس نره و سریع تغییر وضعیت میده
دختری ک از پا گذاشتن تو دل ترسهاش وحشت داشت الان از این کار لذت میبره هرچند ترس هنوز هم هست
و و و و و و
اگه اینا تغییر نیس پس چیه
خیلی دوستون دارم و با تمام قلبم این متن رو نوشتم
از همه خانواده عزیزم ممنونم ک کلام مثبتشون منو ثابت قدم تر کرده تو این مسیر.
سلام استادم و مریم خانم مهربون. چقدرر شمارو دوست دارم و چقدررر سپاسگزار خداوندم که توی این خانواده ی صمیمی هستم. الهی شکر
نمی دونم چرا به این صفحه هدایت شدم در حالی که می خواستم جای دیگه این مطلب رو بذارم. خدایا هدایت این کلام با تو
این مطلبی که می خوام اینجا بذارم برای خودم به شدت شگفت انگیز بوده و هر بار اومدم با این نگاه بهش عمل کردم بهتر قوانین رو درک کردم.
قضیه از تقریبا یک ماه پیش شروع شد. تضاد پشت تضاد . دیگه احساس می کردم راهی ندارم ولی هدایت می شدم به قوانین. به کشف قوانین. حتی دوستمم دوره ی کشف رو خریده بود و گاهی به من می گفت ترمز بردار.
از خدا هدایت خواستم.
اول از تضادها بگم. چند موردش رو که توی همین جریان سریع اوکی شد رو عنوان می کنم، یکیش قطع شدن تلفن به مدت یک ماه بود. مال ما و همسایه ی دیوار به دیوارمون.
دومی : عدم پرداخت طلبم از دو تا فرد بود.
سومی : یه تضاد توی منزل بود که بیش از سه سال بود به شکلی بود که من دوست نداشتم، یه جورایی بی نظمی در قسمتی از محیط خونه که خب مربوط به من نبود و برای اعضای خانواده م بود و نمی تونستم اونو مجبور کنم درستش کنه و این به شدت روی ذهن من مونده بود.
هر بار کمی که روی خودم کار می کردم، روی خوبی های اون شخص، فرداش اون قسمت کمی مرتب می شد ولی بعد از مدتی دوباره به همون منوال بود.
و یکی دو مورد دیگه.
چند روز با خودم فکر کردم، یه شب به مقدمه ی دوره ی کشف قوانین هدایت شدم و چون این دوره رو نداشتم با دقت نکته هارو نوشتم و فکر کردم و فکر کردم.
یه شب توی حیاط قدم می زدم که حسم گفت : بی نظمی، بدقولی.
من این شکلی 🙄. گفتم آررررررره. من تمرکزم روی بی نظمی اون شخصه.
دوباره گفته شد : بی نظمی، بد قولی.
تو به وجه بی نظم و بد قول آدما تمرکز کردی.
گفتم درسته.
گفت یکم عمیق تر فکر کن، یکم گسترده تر.
اومدم توی اتاق دفتر رو باز کردم و اجازه دادم آگاهی ها بیاد.
گفته شد : جهان هستی بر اساس نظم استوار هست. نظم و هماهنگی در جهان جاریه و این همون جریان خیری هست که تو قبولش داری. همون جریان خیری که توی قرآن اومده. خدا خیر مطلقه. جهان بر اساس نظمی دقیق استوار هست. وقتی تو روی بی نظمی و بهم ریختگی ها تمرکز می کنی، ناخودآگاه وجه بی نظم و بدقول آدم ها و جهان رو به سمت خودت می کشونی، چون جهان با دیدِ نظاره گر واکنش نشون می ده.
آدم ها، به ذاته دوست دارن منظم باشن و کارهاشون مرتب باشه، زیر دِین نباشن، بدهکار نباشن اما تو وقتی روی اونا حساب می کنی، روی اینکه چرا پولت رو ندادن، روی اینکه بالاخره میاد پولمو می ده ولی ارتعاش هماهنگ با نظم در جهان رو نداری، جهان لاجرم مطابق با ارتعاش تو پاسخ می ده.
به همین دلیل وقتی به حرفای دیگران توجه می کنی که کارکنان دولت دزدن، کار خوب انجام نمی دن و ….. تو هم ناخودآگاه همون وجه اونا رو می کشی، به همین دلیل هست که همون کارمند دولت میاد تلفن همسایه رو درست می کنه و با اینکه شما بهش می گین بیا تلفن مارو درست کن، بی اعتنا می ره. تو به بی نظمی و ناهماهنگی توجه کردی. تو روی آدما حساب کردی. روی وجه نازیباشون.
یعنی اساسِ توجه این وسط خیلی کلیدیه، یعنی الآن می فهمم چرا استاد اینقدرررر داره فریاد می زنه این موضوع رو.
وقتی من به شخصی توی زندگیم توجه می کنم، هر فرکانسی از قبل داشتم تغییر حالت می ده به یه فرکانس دیگه. توجه به آدمی که الگوی خوبی هست، باعث تغییر فرکانس ما در جهت خواسته می شه حالا توجه به هر موضوعی در اون شخص. یعنی قضیه اساسِ توجهه نه خودِ توجه.
قضیه احساسیه که در ما شکل می گیره. قضیه فرکانسیه که از ما به جهان ساطع می شه.
خلاصه شروع کردم به سپاسگزاری از تمام آدمایی که توی زندگیم بودن و به نوعی من دارم از خدماتشون استفاده می کنم، از نونوا گرفته تا شرکت های نفت و گاز و و و و .
شروع کردم به توجه به نظمی که درجهان هست، این بحث قابل بسط دادن به همه چیز هست. از نظمی که خودبخود در سلول های ما، در عملکرد سلول های ما، از رشد گیاهان، گردش شب و روز و و و و هست و وقتی با این جریان خیر هماهنگ می شی، با نظم در جهان هماهنگ می شی، ناخودآگاه خیلی از ترمزا از بین می ره.
نتیجه : دو روز بعد تلفن وصل شد بعد از یک ماه، اون شخص اون قسمت از خونه که به نوعی تجاری هم بود رو منظم کرد طبق خواسته ی من.
توی یه موضوع دیگه، نتیجه ی شگفت انگیزی بعد از سه سال گرفتم. الهی شکررر.
یکی از اون افراد پولم رو پرداخت و هنوز جا دارم روی این موضوعی که من از جهان به سمت خودم کشیدم، ترمزهایی که خودم ایجاد کردم کار کنم. (که خب مربوط به باورهای دیگمم می شه که ریشه دارن🙄)
نظم. جهان هستی بر اساس نظم استواره. الآن خیلی بهتر و عمیق تر قـوانین رو درک می کنم که : جهان به خودی خود خنثی است و زبان این جهان فرکانس هست که این فرکانس ها طبق قوانین کار می کنن.
طبق این نگاه : در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد، گرم گرمی را کشید و سرد سرد
وقتی من فرکانسی رو می فرستم به جهان، جهان برای رسیدن به حالت خنثای خودش، من رو به چیزی می رسونه که فرکانسش رو فرستادم تا به حالت هماهنگی برسه. به حالت خنثی.
حالا این فرکانس می خواد فرکانس خواسته باشه، می خواد فرکانس ناخواسته باشه. جهان با فرکانس کار می کنه.
یعنی قانون برای من این شکلی جا افتاد که این ماییم که جلوی طبیعی بودن هر چیزی رو می گیریم. طبیعت بدن سلامتی هست ولی بیماری رو جذب می کنیم چون فرکانس ما، فرکانس ناخواسته س که از اساس توجه ما و باورهای ما شکل می گیرن.
طبیعی بودن جهان وفور و فراوانیه چون جهان در هر یک دقیقه به شکل قابل محسوسی گسترش پیدا می کنه در تمام ابعادش ولی ما با مانع ایجاد کردن و توجه به هر چیزی که انرژی و فرکانس کمبود رو به جهان می فرسته، همون رو میبینیم چون جهان با فرکانس های من تأثیر گرفته و می خواد به حالت هماهنگ خودش برسه.
طبیعت جهان روابط عالی هست چون طبق نظم اگر نگاه کنیم هر انسانی ذاتا دوست داره آرامش رو تجربه کنه. آرامش، ثروت. نعمت. وفور. سلامتی ولی با مانع ایجاد کردن و با تمرکز روی نازیبایی، ما همون چیزی رو می بینیم که به جهان فرستادیم. ما انرژی می فرستیم و جهان در حالت فیزیکی به ما تجسم اون فرکاسن رو عینی می کنه.
که خودِ این جهان هم حالتی از انرژی هست.
فکر می کنم به این دلیل هدایت شدم به این صفحه که بگه این همون ظلم به خود هست وگرنه خداوند خیر مطلقه. جهان بر اساس خیر استواره . اگر بی نظمی در رفتار، در سلامتی (یعنی بیماری), در دریافت نعمت (یعنی فقر), در معنویت (یعنی ترس ها و نامیدی) می بینیم. به خاطر خودمون و فرکاسن هامون هست.
به همین دلیل همیشه انسانی که خودش رو مظلوم و تو سری خور و قربانی می دونه، وجهی از جهان رو برانگیخته می کنه که آدم ها و شرایط و اتفاقاتی رو جذب می کنه که طبق همون فرکانس فرستاده و به همین دلیل این شعار رو تکرار می کنه که: به هر چه ترسیدم، رسیدم .
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد. گرم گرمی را کشید و سرد سرد.
برای همینه که اگر ما سعی کنیم با خودمون و خدای خودمون، با این انرژی خیری که جاری هست هماهنگ بشیم، جهان همواره و لاجرم کبوتر با کبوتر رو رعایت می کنه. این خیری که بر جهان استواره همون نظمه. همون هماهنگی هست. همون قوانینی هست که ثابتن که اگر باهاشون هماهنگ بشیم و موانع رو برداریم، طبیعیش این هست که هم فرکانس می شیم با خواسته و تجربه ش می کنیم .
این آگاهی ای بود که این چند وقت و بعد از تمرکز روی اینک یه ترمزی این وسط هست که باید درست بشه به من گفته شد و وقتی سعی کردم باهاش هماهنگ بشم نتایج شگفت انگیزی دیدم و امشب حسم گفت بیام بالاخره بنویسمش تا شاید بهتر بتونیم قوانین رو درک کنیم.
خداروشکر می کنم که این کامنت هدایت شد . الهی شکررر.
استاد عزیز من به یه حرفتون با تمام وجود دارم ایمان میارم که بچه ها : وفادار بمونین به چیزایی که بهتون گفته می شه. به آگاهی ها و بهشون عمل کنین.
گفتین یک بار به شما توی بندر عباس گفته شد اونقدر بهت ثروت می دیم که نتونی بشماری و شما میلیاردها بار تکرارش کردین.
یا وقتی قوانین رو درک کردین، گفتین دیگه کتاب نخوندین و با همین آگاهی ها جلو رفتین. الهی شکرررر که بازم الآن دارم درک می کنم حرفاتونو که وقتی چیزی داره تکرار می شه، بگردم دنبال ترمز و کد بندی درست بذارم.
خداروشکررر می کنم که دارم آگاهانه تر عمل می کنم.
الهی شکرررررر.
من خیلی دنبال درک کلمه ی لاجرم بودم که چطور قوانین رو بهتر درک کنم، چطور باور کنم اینو. و هدایت شدم به آیه ی ۹۶سوره اعراف
چنانچه مردم شهر و دیارها همه ایمان آورده و پرهیزکار میشدند همانا ما درهای برکاتی از آسمان و زمین را بر روی آنها میگشودیم و لیکن (چون آیات و پیغمبران ما را) تکذیب کردند ما هم آنان را سخت به کیفر کردار زشتشان رسانیدیم
اینجا از لفتحنا استفاده شده. ل یعنی قطعااا. یعنی تأکید و این یعنی اگر کسی که ایمان بیاره و تقوا کنه یعنی ذهنش رو کنترل کنه قطعااا درهای رحمت و برکات …. رو به روش باز می کنیم . یعنی لاجرم.
و دوست دارم بازم بنویسم از درک و آگاهی اما می دونم خیلی جای کار دارم و خیلی جای عمـــــل ان شاالله.
مرسی استادددد
استاد، مریم خانم و دوستان عزیز دوستتون دارم و براتون زیباترین خیرها و نیکوترین عاقبت هارو از خداوند طلب می کنم در سایه ی فضل و رحمتش.آمین یا رب العالمین
راستش این یه متن کوتاه یا اصلاحیه برای کامنت قبل هست،
اینکه باید از کلمه ی بهتری به جای خنثی بودن استفاده می کردم. اینکه وقتی باور داریم جهان بر اساس هماهنگی و خیر استوار هست، یعنی بهبود دائمی و همیشگی . گسترش، روابط عالی، سلامتی، وفور و و و .
ولی اینکه من در دنیای خودم چی رو می بینم بسته به فرکانسم داره که چه ارتعاشی به جهان من فرستاده شده.
مثلا اگر من باورهای نادرست راجع به بیماری نداشته باشم، حالت خنثی نیست بلکه همواره سلامتی و بهبوده. یعنی همون حالت هماهنگ (به طور مثال هماهنگی میان عملکرد سلول ها، اندام ها و ..) و آرامش .
ولی نه خنثی، نه ایستا. جهان یه جهان پویا هست در جهت خیری که در جهان جاریه. نظم. هماهنگی و گسترش در تمام ابعاد. مثل رشد طبیعی گیاهان و و و.
و خب مسلمه که ما به قول استاد هیچ وقت صفر و یا یک نیستیم.
ترکیبی از این دو هست چون در این جهان فیزیکی از بدو تولد ما با تضاد هایی ربرو هستیم که همــــواره ترجیحات و خواسته هارو در ما شکل می دن ، آگاهانه یا ناآگاهانه که اگر مانع یا باور محدود ذهنی نداشته باشیم، طبق طبیعتِ جهان ما سریع به خواسته هامون می رسیم … .
پس کار ما برداشتن پا از روی ترمز هاست و قرار دادن باورهای درست به جای این ترمز ها.
امیدوارم با این مطلب منظور رو رسونده باشم برای هرکسی که متن رو می خونه.
🌹بنام خداوند هدایتگر مهربان🌹 …..سلام خدمت استاد عزیز و تمامی اعضای خانواده ❤
روز دوم سفرنامه…قبل از اینکه بیام و این فایل فوقع العاده و ارزشمند رو ببینم ی کلیپ داشتم نگاه میکردم که گمان میکنم بی ربط از این فایل نبود و اونم جزو از هدایت الله و فرکانس های خودم بوده
✅محتوای کلیپ این بود که چند عدد گیلاس تا زمانی که با بند باریکشون به درخت متصل بودند
باد باعث طراوتش میشود ….. آب باعث رشدش میشود ….و آفتاب به او پختگی و کمال می بخشد
اما به محض پاره شدن از اون بند باریک و جدا شدن از درخت …. آب باعث گندیدگی …..باد باعث پلاسیدگی ….و آفتاب باعث پوسیدگی آن میشود ….
خیلی این موضوع جالب بود ماهم تا زمانی که در اتصال با منبع انرژی باشیم در مدار درست قرار بگیرم به قوانین جهان عمل کنیم فرکانس درست ارسال کنیم الی خیر فی ما وقع ..هرچه که اتفاق می افتد به نفع ما و رشد ما میشود …..و نکته بعدی ایکنه زمانی ک ما توانایی کنترل ذهن داشته باشیم احساس ارامش و احساس خوب رو اگاهانه در خودمون ایجاد کنیم روی افکار غالب ذهنمون مدریت داشته باشیم و امیدوارانه در مسیر زندگی حرکت کنیم با باور های درست افراد موقعیت ها و شرایط مناسب برای رشد ما و پدید امدن خواسته های ما به وجود می اید
همینطور برعکسشم میتونه وجود داشته باشه زمانی ک ما هیچ کنترل ذهنی نداشته باشیم همواره احساس بد داشته باشیم باور های نادرستی در مورد خودمون خدا و جهان هستی و موضوعات مختلف داشته باشیم و بطور کل فرکانس ناخواسته هارو ارسال کنیم خداوند این انرژی کل کیهان افراد نا مناسب بستر و شرایط نا مناسب و اتفاق های نامناسب رو در اختیار ما قرار میدهد ک همون افراد نامناسب هم دستی از دستان خداوند میشن ک ما بواسطه فرکانس خودمون به خودمون جذب کردیم پس این وسط ظلم و ستمی نیست بی عدالتی و بی قانونی نیست همه چیز سرجای درست خودش قرار داره…و نه ما میتوانیم به کسی ستم کنیم نه کسی می تواند به ما ستم کند و برعکسشم هست وقتی کسی در مدار موفقیت نباشه ما هر چقد کمکش کنیم براش فایده ک نداره هیچ باعث پس رفت اون فرد هم میشه که مثال هاشو استاد باره ها زده که افرار از نظر فیزیکی نزدیک ب من هم اونایی ک مدار و فرکانس درست نبودن نتونستم کاری براشون بکنم و از وقتی ک قانون درست فهمیدم تلاشی هم نکردم…..
خدارو شکر میکنم این فرصت بهم داد که بتونم ردپای از خودم به جا بزارم خداروشکر بابت استاد و اعضای خانواده صمیمی عباس منش ❤❤❤
تصمیم گرفتم برای پرورش حس اعتماد به نفسم هر روز یه کاری انجام بدم هر چند اون کار کوچولو وریز باشه ولی باعث چن سانتی متر حرکت من بشه.
امروز هم هدایت شدم به این فایل خوشگل ودرس اموز.
ظلم به خود.
قربانی شدن.
احساس گناه.
با خودم دارم فک میکنم که من در یک کشور شیعی ومسلمان به دنیا اومدم واینهمه ایه درباره ظلم به خود داریم……چرا من این آیات رو نمی دیدم؟
چرا میدیدم ونمیفهمیدم…..
وایییییییییییی خدایا چقدر به خودم ظلم کردم!!!!!!
چقدر خودم رو قربانی کردم وهمه اش از بچگی خودمو به بیماری میزدم یا مظلوم نمایی میکردم تا دلشون برام بسوزه.
حتی عمدی تو مدرسه یا خونه کارایی رو تکرار میکردم که به من احساس ترحم داشته باشن وبا اینکار چقدر بیماری و انرژی منفی واتفاقات منفی رو خلق کردم.
الان وقتی به برخی مسائل نگاه میکنم که چرا اینجوری شد؟؟؟؟
میبینم خودم خواستم.
خودم خواستم.
در ناخوداگاه ذهنم داشتم به این توجه میکردم وحتا بارها اون رو مرور میکردم…..
من خواسته ام یه چیز دیگه بوده ولی برای اینکه به دیگران وخودم احساس گناه بدم داشتم برعکس عمل میکردم.
سناریو هم برای خودم میچیدم که دقیقا چه اتفاقاتی میفته ومن چه جوابی براش دارم و…..
وهمانطور هم شد!!!!
خدایاااااااآشکرت که قوانینت رو دارم یواش یواش یاد میگیرم.
بابا، خودت این فیلمنامه رو نوشتی خودت هم اونو بازی کردی وحالا اعتراض داری چرا اینجوری شد.اینارو دارم به خودم میگم.
ولی الان که من تصمیم گرفتم تغییر کنم.
هر چند با قدمهای کوچولو…….
میخام بهترین خودم باشم.
میخام بنده ی محبوب تو باشم.
میخام عالی ترین خودم باشم.
میخام بهترینهارو هم داشته باشم وبهم بدی خدای خوبم.
اصلا تا حالا انگار خجالت میکشیدم که از تو بخام که زیاد به من بدی……
اصلا از تو نمیخاستم واگه هم چیزی میخاستم برای خودم نبود برای دیگران بود.چون خودم رو لایق اون نعمت نمیدیدم.
ولی الان زیاد زیاد میخام.
بهترین هر چیزی رو میخام.
وفقط برای خودم میخام وبه قول استاد عزیرم وقتی بی نیاز شدم و وقتی پر و کامل شدم وحس لبریزی به من دست داد برای دیگران میخواهم و از اون روزی که اینو فهمیدم ودرک کردم دیدم بابا، نه تنها من به خاسته هام میرسم بلکه خدا اونقدر لبریزم میکنه که بی هیچ چشمداشتی میتونم به دیگران ببخشم.
من ارزشمندم.
من توانایم.من نیاز ندارم کسی دلش برام بسوزه.
من نیاز ندارم خودمو قربانی کنم وقربانی بشم.
من به دنیا نیامدم که به خود عزیز ودوست داشتنی ام ظلم کنم.
ولقد کرمنا بنی ادم……..
خالق من بهم احترام گزاشت با اون عظمتش…
خالق من دستور داد فرشته هاش به من سجده کنن اونوقت من کاری بکنم که به خودم ظلم کنم و کاری کنم بندگان خدا که خودشون مخلوق نیازمندن دلشون به حالم بسوزه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
کجای این باور اصلا به نفعم بوده تا من عاشق اجراش بودم.
خدایا شکرت این سید بزرگوار دستی از دستان توشد تا قوانین تو رو که وجود داشتن ودیده نمیشدن درک کنم.
میدونم خیلی مسیرم طولانیه ولی باید با قدمهای کوچیک شروع کنم ویه روز میبینم کلی راه رو رفتم و مسیر اینقدر برام لذتبخش بوده که اصلا مسافت رو یادم رفت وتا مقصد راهی نیس.
خدایا شکرت.
خدایا خودم رو بخشیدم.تو هم منو ببخش که به خودم ظلم کردم واز راه راست منحرف شدم.
الهی شکر ،پسر چه حالی داره شبا ساعت سه از خواب بیدار می شم ،اتو ماتیک !دو نکته اساسی این فایل ۱.من توانائی کامل این را دارم که زندگی خودم را بسازم و هیچ عامل بیرونی بدونه اجازه من نمی تواند اثری در آن ایجاد کند.مثلا دعای خیر و شر دیگران نفرین ،سحر و جادو ،استغفار دیگران برای من ۲،من نیز از ایجاد تغییر در زندگی دیگران عاجزم نمونه بارز این نکته این است که نیت خیر استاد وتلاش صادقانه ایشان برای گسترش توحید و ایجاد زندگی جدید بر پایه ایمان بخدا برای تک به تک ما ماکاملا مشهود و اثبات شده است و هیچ شکی در آن وجود ندارد و تقریبا تمام اعضا این نکته را قبول داریم . ولی آیا ایشان تا زمانی که خودمان به شخصه تصمیم به قبول و اجرای این اصول در زندگی شخصیمان نگرفتیم می توانست تغیری در ما به وجود بیاورد.این نکته مثال بارز همان آیاتی است که خداوند هم به پیامبر اخطار می دهد که تو هر تلاشی بکنی نتیجه ای ندارد چرا که اینها اصلا در مداری نیستند که بتوانند حرفهای تورا بشنوند ،خب پس چرا خدا به ما می گوید ظلم نکنید چون او عاشق من است و می داند بازتاب این ظلم گریبان گیر خود من می شود،چرا که با ظلم کردن دچار احساس گناه می شوم که بلا فاصله من را از مسیرمستقیم مسیری که دریافت نعمات الهی است دور می کند به خاطر احساس گناه.وچرا می گوید مظلوم و مستضعف نباش! ؟ به خاطر احساس قربانی شدن که فوق العاده البته از نظر من خطر ناک تر و منحرف کننده تراز احساس گناه می باشد به قول دوستان گلم با این احساس حق مصرف به خودم می دهم وبا تمام سرعت به طرف نابودی و دور شدن از راه راست حرکت می کنم ،واما راه حل چیست،چه چیزی به ما کمک می کند تا ازاین دو حالت و احساس بد و مخرب دور شویم ودر مسیر دریافت نعمت خدا قرارگیری،خیلی ساده مسئولیت پذیری! مسئولیت پذیرش حاصل باورهایمان را به عهده بگیریم تک به تک اتفاقات زندگی را حاصل باور های خودمان بدانیم .اشاره به آیه ۷و۸سوره زلزال هرکس ذره ای کار نیک و بد انجام دهد…..الهی شکر دیروز درگیر داستان تکاملی خرید زمین برای برادرم بود م ،چه نکات جدیدی از گرفتن نقشه هوای تفکیک و کلا پروسه خرید املاک یاد گرفتم و چه دریای پر نعمتی است بیزینس ملک بی خود نیست از علایق استاد خرید ملک شده منم دارم علاقه مند میشم سود عالی رشد زیاد اطمینان از آینده ارقام بالا،ودر کل به قول خانم شایسته سود و سود و سود !!!این ها همه نشان از تغییرات مدار ی من به لطف خدا وند الهی شکر من عاشق پول و سود سالم هستم وبه لطف خدا به اونهم می رسم .عزت نفس عاشقتم ،عزت نفس می گیرمد، مال خودمی ! با تشکر از همه عزیزان دلم.تو سایت عباس منش…….صبح بخیر!
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و همه دوستان.
امروز قسمت ۲ از فصل اول روزشمار تحول زندگی من رو گوش کردم. درباره ظلم به خود از دیدگاه قران. جالبه که قبلاَ به صورت اتفاقی به این فایل برخورده بودم و اون رو ذخیره کرده و بارها بهش گوش کرده بودم.
ولی امروز نکات خیلی بیشتری برام روشن شد. همون چیزی که شما درباره اهمیت تکرار میگید.
من به دلیل همون وضعیت خانوادگیم همیشه احساس قربانی بودن داشتم. همیشه فکر میکردم بهم ظلم شده و خانوادهام با عصبی کردن و ناراحت کردن من و ناامن کردن فضا باعث شدند که من دچار اضطراب و ترس و بیماریهای مختلف بشم و به خیلی جاها نرسم.
ولی دیدم شما میگید ما در واقع خودمون هستیم که زندگیمون رو شکل میدیم. استاد، من میخوام مسئولیت زندگیم رو به عهده بگیرم. امروز در این فایل فهمیدم که باید اون دو مفهوم ابتدایی رو بپذیرم و بهشون باور داشته باشم: اینکه ما توانایی کاملی بر خلق زندگی دلخواهمون داریم. و ما از ایجاد هر تغییری در زندگی دیگران ناتوانیم. امیدوارم بتونم این دو باور رو بهتمامی در خودم ایجاد کنم.
من تازه در ابتدای قدم اول هستم. و خیلی ترمز و باورهای محدودکننده دارم. مصمم هستم که اونها رو از بین ببرم و زندگیم رو تغییر بدم.
یکی از باورهای محدودکنندهام اینه که فکر میکنم به هر حال خانواده من نقش داشتند. اگه نقش نداشتند، من هم مثلاً مثل فلان دوستم که از خانوادهای مرفه و با تحصیلات بالاست، میتونستم شخص محترمتری باشم، بهراحتی برم خارج از کشور درس بخونم و زندگی بهتر و آرامتری داشته باشم. اما خانواده من باعث شدند من عزت نفس نداشته باشم و در ضمن برای تامین مخارجم به سختی کار کنم و به جای اینکه برای رشدم وقت بذارم، تمام تلاشم این باشه که مثل اونها گرفتار یکسری عادت مخرب نشم. خانواده من باعث شدند رئیسم (که از وضع اونها اطلاع داشت) در محل کار احترام زیادی به من نذاره و مثل فلان همکارم که پدرش مدیرعامل شرکت و مادرش استاد دانشگاه بود، من رو تحویل نگیره. و حقوق کمتری بهم بده. خانواده من باعث شدند که پدرومادر همسرم من رو تحقیر کنند و دست کم بگیرند و به اصطلاح وضعیت اونها رو توی سرم بزنند.
اینها که گفتم اون باورهای محدودکننده بودند. ولی استاد میدونم که من اگه به قول شما فرکانس و مدار درستی داشتم، میتونستم با وجود همین شرایط، خیلی بهتر از این باشم و به هر جایی برسم.
من میخوام تغییر کنم استاد. میخوام پام رو از روی ترمز بردارم. میخوام سالم و ثروتمند و قدرتمند باشم استاد. شروع کردم به قدم برداشتن. از شما بارها و بارها سپاسگزارم و خدا رو بینهایت شاکرم.
سلام استاد و دوستای عزیزم،الان که دارم این کامنتو می نویسم از خدای مهربانم و رب العالمین می خوام که کمکم کنه به تک تک جمله هایی که میگم عمل کنم نه صرفا آدمی که گوینده خوبیه ،مدت هاست که این درخواست و از خدای توابم دارم ،این فایل چیز های زیادی رو به من آموخت :
1)ما به هیچ عنوان نمی تونیم به دیگران آسیب بزنیم و حقشونو بخوریم ،و همین طور دیگران به ما ،چون همه ی ما تیکه هایی از خدا هستیم و هممون یکی هستیم در واقع،با ظلم کردن به بقیه به خودمون ظلم میکنیم و ما فقط خالق زندگی خودمون هستیم و می تونیم زندگی خودمونو تغییر بدیم ،پس دیگه ترس از چیزی غیر خدا معنا نداره .
2)همه ی ما انسان های پاک خداوند هستیم و تفاوتی با پیامبران نداریم و فقط تفاوت در نوع باور هامون هست ما با اعمال بدمون به خودمون ظلم میکنیم بنابر این نمی تونیم ضرری به کسی برسونیم و هر وقت استغفار کنیم خدا رو توبه پذیر پیدا میکنیم و نیازی هم به واسطه نداریم چون خدا همه ی مارو عاشقانه دوست داره .
3)همه ی ما به یک اندازه به الهامات الهی دسترسی داریم .
4)من اوج تواب بودن خداوند را در آیه از قرآن پیدا کردم که وقتی حضرت موسی خواست بره و فرعون را به یکتاپرستی دعوت بکنه خداوند به حضرت موسی گفت :با او به نرمی سخن بگو ،به فرعونی که بخاطر حفظ حکومتش سر هزاران نوزاد را برید ،آیا گناهان ما بزرگتر از فرعونه ؟ فرعون فقط به خودش ظلم کرد ،دید خداوند بسیار بزرگتر از ماست ،جمله در یکی از کتاب های آقای نیل دونالد والش منو خیلی تحت تاثیر قرار داد ،اون هم این بود که ما بیشترین قضاوت هارو راجب به خودمون می کنیم ،ما باید اول خودمونو ببخشیم ،خیلی وقتا خدا مارو بخشیده اما ما با خودمونو قضاوت میکنیم و عزت نفس را در وجودمون از بین می بریم.
احساس گناه میتوانه ما را از خدا دور کنه و احساس ارزشمندی، اعتماد به نفس ما، عزت نفس ما را ازمون بگیره درون ما را پر از نفرت، دودلی، شک، افسردگی، میکنه اگر به آیات قرآن در مورد ریشه ظلم و احساس گناه مطالعه کنیم. ما نمیتوانیم به کسی ظلم کنم.در واقع ظلم بر نفس خودمون است. چون این مغایرت دارد با عادل خداوند با خالق بودن خودمون و مغایرت داره با پذیرش مسئولیت صد در صد اتفاقات زندگیم دارد.
اگر من بخواهم به کسی ظلم کنم در واقع ظلم در حق خودم انجام دادم و نتیجه برای آن فرد بستگی داره به باور خودش، ما باید از اشتباه خودمون درس بگیرم و تصمیم بگیریم آن اشتباه های که در گذشته انجام دادیم تکرار نکنیم، امید داشته باشیم خداوند ما را بخشیده است
خداوند خودشو بسیار آموزنده گناه و تواب توبه پذیر مهربان معرفی کرده است و خداوند تمام گناهان را میبخشد به جز یک گناه شرک به خودش نمیبخشه .
اگر احساس گناه را از خودمون دور نکنیم همیشه در برزخ خواهیم ماند، یک زندگی عالی و دلخواه از خودمون دور میکنه فقط بخاطر احساس گناه پس امروز تصمیم بگیرم خودمون را ببخشیم و از رحمت خداوند متعال ناامید نشویم چون الله این نیرو درون که همیشه با ما است بسیار مهربان و بخشنده است
و مهمتر قوانین بدون تغییر الهی احساس بد مساوی است با اتفاقات بد است و احساس خوب مساوی است با اتفاق خوب..
تمام اتفاقات زندگی من تنها نتیجه ی فرکانس هایم است.
من مسئول تمام زندگی ام هستم.
تصمیم گرفتم وقتی فرشتگان در ان دنیا از من سوال میکنند چگونه زندگی کردی:
یا میگویم خوب زندگی کردم یا در این راه کشته شدم.
خداوندا به تو پناه میبرم که پناهگاهی جز تو نیابم.
و به هر خیری از سمت تو فقیرم.
مرا به وسیله ی نشانه ها و نور خویش هدایت فرما.
توحید در این مسیر همیشه سر لوحه کارم باید باشد.
اینکه من هستم با فرکانس هایم زندگی را خلق میکنم و در دنیای مجزای خودم .
هر کس یا هر چیز دیگری کوچکترین تاثیری در رساندن من به نعمت ها یا
دور کردن من از نعمت ها ندارد.
اگر نعمتی هست تنها از سوی تنها منبع انرژی جهان خداوند است.
و اگر نتیجه ی نادلخواهی هست تنها از فرکانس های خودم است.
بنابر این اگر شرایط خوب است یا بد تنها مقصرش خودم هستم و بس.
و همیشه درون خودم دنبال راه حل مسائل میگشتم و همیشه در درونم همه ی
ان راه حل هارا پیدا کردم.
خدایی که ان را شناختم و میپرستمش و عاشق ان هستم این چنین است.
احساس خوب مساوی اتفاقات خوب و احساس بد مساوی اتفاقات بد.
خیلی منطقیست زمانی که به خداوند وصل هستیم احساس خوبی دارم و به منبع
تمام نعمت ها متصل هستم.
ان وقت هم ثروت هم سلامتی هم شادی همه باهم از بی نهایت راه وارد زندگی ام میشوند.
و زمانی که احساسم بد باشد یعنی مهمترین رابطه زندگی ام دور هستم و
از منبع نعمت ها دور هستم.
عادت کرده ام همه چیز را با توحید بسنجم و به این شیوه زندگی کنم.
شرک ظاهری زیبا دارد و شیطان انرا زیبا جلوه میدهد بسیار زیباتر از توحید.
توحید ظاهر زشتی ندارد فقط شیطان ظاهر شرک را زیبا نشان میدهد.
زیرا ویژگی انسان این است که به دنبال بهترین است.
اما باطن شرک بسیار زشت و ناپاک است برعکس توحید.
توحید انچنان باطن پاک و لذت بخشی دارد که وقتی انرا تجربه میکنی دیگر
دلت نمیخواهد انرا ترک کنی.
هر بار که نقش عزت نفس و توحید عملی را درک و به ان عمل کردم توانایی ام
در خلق زندگی ام را نیز دیدم.
سلام به همه همسفرهای عزیزم
مریم عزیزم، این برگ سفرنامه م رو با تشکر از تو عزیز دوست داشتنی شروع میکنم، تویی که نوشته هات کم از آگاهی های فایل های استاد نداره، من همیشه با خوندن هر خط از نوشته هاات دگرگون میشم، نوشته هایی ک واقعا تکمیل کننده فایل ها هست و برای من الگویی شدی دوس داشتنی، جملاتت قلبم رو لبریز از عشق، امید و انگیزه میکنه و تا مرز اشک ریختن پیش میرم، انگار فقط داری با من حرف میزنی، و میدونم و مطمینم ک دست خدایی برای من.
هرچند در دیدگاه قبل گفتم ک روند پیشرفتم کند بوده ولی الان ک ب خودم نگاه میکنم و خودم رو با انیس قبل از اشنایی با استاد مقایسه میکنم میبینم چقدر تغییر کردم
دختری ک با اشک هاش میخواست توجه همسرش رو جلب کنه تبدیل شده ب دختری که میگه اشک نمیریزم چون دوس دارم از هر کاری که منو ضعیف نشون میده دوری کنم
دختری که سال های سال میرفت سر کار با حقوق ناچیز، از کار اومد بیرون و گفت مطمینم خدا هوامو داره چون ازادی میخواست و الان اون ازادی رو داره به اضافه درامدی بیشتر از وقتی که میرفت سرکار.
دختری که از احساس قربانی بودن لذت میبرد الان خیلی حواسش هست که توی این حس نره و سریع تغییر وضعیت میده
دختری ک از پا گذاشتن تو دل ترسهاش وحشت داشت الان از این کار لذت میبره هرچند ترس هنوز هم هست
و و و و و و
اگه اینا تغییر نیس پس چیه
خیلی دوستون دارم و با تمام قلبم این متن رو نوشتم
از همه خانواده عزیزم ممنونم ک کلام مثبتشون منو ثابت قدم تر کرده تو این مسیر.
به نام رب عرش عظیم
سلام به همه ی شما خانواده ی عزیزم
الهی شکررر
سلام استادم و مریم خانم مهربون. چقدرر شمارو دوست دارم و چقدررر سپاسگزار خداوندم که توی این خانواده ی صمیمی هستم. الهی شکر
نمی دونم چرا به این صفحه هدایت شدم در حالی که می خواستم جای دیگه این مطلب رو بذارم. خدایا هدایت این کلام با تو
این مطلبی که می خوام اینجا بذارم برای خودم به شدت شگفت انگیز بوده و هر بار اومدم با این نگاه بهش عمل کردم بهتر قوانین رو درک کردم.
قضیه از تقریبا یک ماه پیش شروع شد. تضاد پشت تضاد . دیگه احساس می کردم راهی ندارم ولی هدایت می شدم به قوانین. به کشف قوانین. حتی دوستمم دوره ی کشف رو خریده بود و گاهی به من می گفت ترمز بردار.
از خدا هدایت خواستم.
اول از تضادها بگم. چند موردش رو که توی همین جریان سریع اوکی شد رو عنوان می کنم، یکیش قطع شدن تلفن به مدت یک ماه بود. مال ما و همسایه ی دیوار به دیوارمون.
دومی : عدم پرداخت طلبم از دو تا فرد بود.
سومی : یه تضاد توی منزل بود که بیش از سه سال بود به شکلی بود که من دوست نداشتم، یه جورایی بی نظمی در قسمتی از محیط خونه که خب مربوط به من نبود و برای اعضای خانواده م بود و نمی تونستم اونو مجبور کنم درستش کنه و این به شدت روی ذهن من مونده بود.
هر بار کمی که روی خودم کار می کردم، روی خوبی های اون شخص، فرداش اون قسمت کمی مرتب می شد ولی بعد از مدتی دوباره به همون منوال بود.
و یکی دو مورد دیگه.
چند روز با خودم فکر کردم، یه شب به مقدمه ی دوره ی کشف قوانین هدایت شدم و چون این دوره رو نداشتم با دقت نکته هارو نوشتم و فکر کردم و فکر کردم.
یه شب توی حیاط قدم می زدم که حسم گفت : بی نظمی، بدقولی.
من این شکلی 🙄. گفتم آررررررره. من تمرکزم روی بی نظمی اون شخصه.
دوباره گفته شد : بی نظمی، بد قولی.
تو به وجه بی نظم و بد قول آدما تمرکز کردی.
گفتم درسته.
گفت یکم عمیق تر فکر کن، یکم گسترده تر.
اومدم توی اتاق دفتر رو باز کردم و اجازه دادم آگاهی ها بیاد.
گفته شد : جهان هستی بر اساس نظم استوار هست. نظم و هماهنگی در جهان جاریه و این همون جریان خیری هست که تو قبولش داری. همون جریان خیری که توی قرآن اومده. خدا خیر مطلقه. جهان بر اساس نظمی دقیق استوار هست. وقتی تو روی بی نظمی و بهم ریختگی ها تمرکز می کنی، ناخودآگاه وجه بی نظم و بدقول آدم ها و جهان رو به سمت خودت می کشونی، چون جهان با دیدِ نظاره گر واکنش نشون می ده.
آدم ها، به ذاته دوست دارن منظم باشن و کارهاشون مرتب باشه، زیر دِین نباشن، بدهکار نباشن اما تو وقتی روی اونا حساب می کنی، روی اینکه چرا پولت رو ندادن، روی اینکه بالاخره میاد پولمو می ده ولی ارتعاش هماهنگ با نظم در جهان رو نداری، جهان لاجرم مطابق با ارتعاش تو پاسخ می ده.
به همین دلیل وقتی به حرفای دیگران توجه می کنی که کارکنان دولت دزدن، کار خوب انجام نمی دن و ….. تو هم ناخودآگاه همون وجه اونا رو می کشی، به همین دلیل هست که همون کارمند دولت میاد تلفن همسایه رو درست می کنه و با اینکه شما بهش می گین بیا تلفن مارو درست کن، بی اعتنا می ره. تو به بی نظمی و ناهماهنگی توجه کردی. تو روی آدما حساب کردی. روی وجه نازیباشون.
یعنی اساسِ توجه این وسط خیلی کلیدیه، یعنی الآن می فهمم چرا استاد اینقدرررر داره فریاد می زنه این موضوع رو.
وقتی من به شخصی توی زندگیم توجه می کنم، هر فرکانسی از قبل داشتم تغییر حالت می ده به یه فرکانس دیگه. توجه به آدمی که الگوی خوبی هست، باعث تغییر فرکانس ما در جهت خواسته می شه حالا توجه به هر موضوعی در اون شخص. یعنی قضیه اساسِ توجهه نه خودِ توجه.
قضیه احساسیه که در ما شکل می گیره. قضیه فرکانسیه که از ما به جهان ساطع می شه.
خلاصه شروع کردم به سپاسگزاری از تمام آدمایی که توی زندگیم بودن و به نوعی من دارم از خدماتشون استفاده می کنم، از نونوا گرفته تا شرکت های نفت و گاز و و و و .
شروع کردم به توجه به نظمی که درجهان هست، این بحث قابل بسط دادن به همه چیز هست. از نظمی که خودبخود در سلول های ما، در عملکرد سلول های ما، از رشد گیاهان، گردش شب و روز و و و و هست و وقتی با این جریان خیر هماهنگ می شی، با نظم در جهان هماهنگ می شی، ناخودآگاه خیلی از ترمزا از بین می ره.
نتیجه : دو روز بعد تلفن وصل شد بعد از یک ماه، اون شخص اون قسمت از خونه که به نوعی تجاری هم بود رو منظم کرد طبق خواسته ی من.
توی یه موضوع دیگه، نتیجه ی شگفت انگیزی بعد از سه سال گرفتم. الهی شکررر.
یکی از اون افراد پولم رو پرداخت و هنوز جا دارم روی این موضوعی که من از جهان به سمت خودم کشیدم، ترمزهایی که خودم ایجاد کردم کار کنم. (که خب مربوط به باورهای دیگمم می شه که ریشه دارن🙄)
نظم. جهان هستی بر اساس نظم استواره. الآن خیلی بهتر و عمیق تر قـوانین رو درک می کنم که : جهان به خودی خود خنثی است و زبان این جهان فرکانس هست که این فرکانس ها طبق قوانین کار می کنن.
طبق این نگاه : در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد، گرم گرمی را کشید و سرد سرد
وقتی من فرکانسی رو می فرستم به جهان، جهان برای رسیدن به حالت خنثای خودش، من رو به چیزی می رسونه که فرکانسش رو فرستادم تا به حالت هماهنگی برسه. به حالت خنثی.
حالا این فرکانس می خواد فرکانس خواسته باشه، می خواد فرکانس ناخواسته باشه. جهان با فرکانس کار می کنه.
یعنی قانون برای من این شکلی جا افتاد که این ماییم که جلوی طبیعی بودن هر چیزی رو می گیریم. طبیعت بدن سلامتی هست ولی بیماری رو جذب می کنیم چون فرکانس ما، فرکانس ناخواسته س که از اساس توجه ما و باورهای ما شکل می گیرن.
طبیعی بودن جهان وفور و فراوانیه چون جهان در هر یک دقیقه به شکل قابل محسوسی گسترش پیدا می کنه در تمام ابعادش ولی ما با مانع ایجاد کردن و توجه به هر چیزی که انرژی و فرکانس کمبود رو به جهان می فرسته، همون رو میبینیم چون جهان با فرکانس های من تأثیر گرفته و می خواد به حالت هماهنگ خودش برسه.
طبیعت جهان روابط عالی هست چون طبق نظم اگر نگاه کنیم هر انسانی ذاتا دوست داره آرامش رو تجربه کنه. آرامش، ثروت. نعمت. وفور. سلامتی ولی با مانع ایجاد کردن و با تمرکز روی نازیبایی، ما همون چیزی رو می بینیم که به جهان فرستادیم. ما انرژی می فرستیم و جهان در حالت فیزیکی به ما تجسم اون فرکاسن رو عینی می کنه.
که خودِ این جهان هم حالتی از انرژی هست.
فکر می کنم به این دلیل هدایت شدم به این صفحه که بگه این همون ظلم به خود هست وگرنه خداوند خیر مطلقه. جهان بر اساس خیر استواره . اگر بی نظمی در رفتار، در سلامتی (یعنی بیماری), در دریافت نعمت (یعنی فقر), در معنویت (یعنی ترس ها و نامیدی) می بینیم. به خاطر خودمون و فرکاسن هامون هست.
به همین دلیل همیشه انسانی که خودش رو مظلوم و تو سری خور و قربانی می دونه، وجهی از جهان رو برانگیخته می کنه که آدم ها و شرایط و اتفاقاتی رو جذب می کنه که طبق همون فرکانس فرستاده و به همین دلیل این شعار رو تکرار می کنه که: به هر چه ترسیدم، رسیدم .
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد. گرم گرمی را کشید و سرد سرد.
برای همینه که اگر ما سعی کنیم با خودمون و خدای خودمون، با این انرژی خیری که جاری هست هماهنگ بشیم، جهان همواره و لاجرم کبوتر با کبوتر رو رعایت می کنه. این خیری که بر جهان استواره همون نظمه. همون هماهنگی هست. همون قوانینی هست که ثابتن که اگر باهاشون هماهنگ بشیم و موانع رو برداریم، طبیعیش این هست که هم فرکانس می شیم با خواسته و تجربه ش می کنیم .
این آگاهی ای بود که این چند وقت و بعد از تمرکز روی اینک یه ترمزی این وسط هست که باید درست بشه به من گفته شد و وقتی سعی کردم باهاش هماهنگ بشم نتایج شگفت انگیزی دیدم و امشب حسم گفت بیام بالاخره بنویسمش تا شاید بهتر بتونیم قوانین رو درک کنیم.
خداروشکر می کنم که این کامنت هدایت شد . الهی شکررر.
استاد عزیز من به یه حرفتون با تمام وجود دارم ایمان میارم که بچه ها : وفادار بمونین به چیزایی که بهتون گفته می شه. به آگاهی ها و بهشون عمل کنین.
گفتین یک بار به شما توی بندر عباس گفته شد اونقدر بهت ثروت می دیم که نتونی بشماری و شما میلیاردها بار تکرارش کردین.
یا وقتی قوانین رو درک کردین، گفتین دیگه کتاب نخوندین و با همین آگاهی ها جلو رفتین. الهی شکرررر که بازم الآن دارم درک می کنم حرفاتونو که وقتی چیزی داره تکرار می شه، بگردم دنبال ترمز و کد بندی درست بذارم.
خداروشکررر می کنم که دارم آگاهانه تر عمل می کنم.
الهی شکرررررر.
من خیلی دنبال درک کلمه ی لاجرم بودم که چطور قوانین رو بهتر درک کنم، چطور باور کنم اینو. و هدایت شدم به آیه ی ۹۶سوره اعراف
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ
چنانچه مردم شهر و دیارها همه ایمان آورده و پرهیزکار میشدند همانا ما درهای برکاتی از آسمان و زمین را بر روی آنها میگشودیم و لیکن (چون آیات و پیغمبران ما را) تکذیب کردند ما هم آنان را سخت به کیفر کردار زشتشان رسانیدیم
اینجا از لفتحنا استفاده شده. ل یعنی قطعااا. یعنی تأکید و این یعنی اگر کسی که ایمان بیاره و تقوا کنه یعنی ذهنش رو کنترل کنه قطعااا درهای رحمت و برکات …. رو به روش باز می کنیم . یعنی لاجرم.
و دوست دارم بازم بنویسم از درک و آگاهی اما می دونم خیلی جای کار دارم و خیلی جای عمـــــل ان شاالله.
مرسی استادددد
استاد، مریم خانم و دوستان عزیز دوستتون دارم و براتون زیباترین خیرها و نیکوترین عاقبت هارو از خداوند طلب می کنم در سایه ی فضل و رحمتش.آمین یا رب العالمین
یا رب
سلام نسترن عزیز
خیلی عالی بود خیلی 👌🏻😍
ممنونم
واقعا اگر باورا درست بشن همه چیز سر جای درست خودش هست
سلام مجدد
راستش این یه متن کوتاه یا اصلاحیه برای کامنت قبل هست،
اینکه باید از کلمه ی بهتری به جای خنثی بودن استفاده می کردم. اینکه وقتی باور داریم جهان بر اساس هماهنگی و خیر استوار هست، یعنی بهبود دائمی و همیشگی . گسترش، روابط عالی، سلامتی، وفور و و و .
ولی اینکه من در دنیای خودم چی رو می بینم بسته به فرکانسم داره که چه ارتعاشی به جهان من فرستاده شده.
مثلا اگر من باورهای نادرست راجع به بیماری نداشته باشم، حالت خنثی نیست بلکه همواره سلامتی و بهبوده. یعنی همون حالت هماهنگ (به طور مثال هماهنگی میان عملکرد سلول ها، اندام ها و ..) و آرامش .
ولی نه خنثی، نه ایستا. جهان یه جهان پویا هست در جهت خیری که در جهان جاریه. نظم. هماهنگی و گسترش در تمام ابعاد. مثل رشد طبیعی گیاهان و و و.
و خب مسلمه که ما به قول استاد هیچ وقت صفر و یا یک نیستیم.
ترکیبی از این دو هست چون در این جهان فیزیکی از بدو تولد ما با تضاد هایی ربرو هستیم که همــــواره ترجیحات و خواسته هارو در ما شکل می دن ، آگاهانه یا ناآگاهانه که اگر مانع یا باور محدود ذهنی نداشته باشیم، طبق طبیعتِ جهان ما سریع به خواسته هامون می رسیم … .
پس کار ما برداشتن پا از روی ترمز هاست و قرار دادن باورهای درست به جای این ترمز ها.
امیدوارم با این مطلب منظور رو رسونده باشم برای هرکسی که متن رو می خونه.
یا رب
🌹بنام خداوند هدایتگر مهربان🌹 …..سلام خدمت استاد عزیز و تمامی اعضای خانواده ❤
روز دوم سفرنامه…قبل از اینکه بیام و این فایل فوقع العاده و ارزشمند رو ببینم ی کلیپ داشتم نگاه میکردم که گمان میکنم بی ربط از این فایل نبود و اونم جزو از هدایت الله و فرکانس های خودم بوده
✅محتوای کلیپ این بود که چند عدد گیلاس تا زمانی که با بند باریکشون به درخت متصل بودند
باد باعث طراوتش میشود ….. آب باعث رشدش میشود ….و آفتاب به او پختگی و کمال می بخشد
اما به محض پاره شدن از اون بند باریک و جدا شدن از درخت …. آب باعث گندیدگی …..باد باعث پلاسیدگی ….و آفتاب باعث پوسیدگی آن میشود ….
خیلی این موضوع جالب بود ماهم تا زمانی که در اتصال با منبع انرژی باشیم در مدار درست قرار بگیرم به قوانین جهان عمل کنیم فرکانس درست ارسال کنیم الی خیر فی ما وقع ..هرچه که اتفاق می افتد به نفع ما و رشد ما میشود …..و نکته بعدی ایکنه زمانی ک ما توانایی کنترل ذهن داشته باشیم احساس ارامش و احساس خوب رو اگاهانه در خودمون ایجاد کنیم روی افکار غالب ذهنمون مدریت داشته باشیم و امیدوارانه در مسیر زندگی حرکت کنیم با باور های درست افراد موقعیت ها و شرایط مناسب برای رشد ما و پدید امدن خواسته های ما به وجود می اید
همینطور برعکسشم میتونه وجود داشته باشه زمانی ک ما هیچ کنترل ذهنی نداشته باشیم همواره احساس بد داشته باشیم باور های نادرستی در مورد خودمون خدا و جهان هستی و موضوعات مختلف داشته باشیم و بطور کل فرکانس ناخواسته هارو ارسال کنیم خداوند این انرژی کل کیهان افراد نا مناسب بستر و شرایط نا مناسب و اتفاق های نامناسب رو در اختیار ما قرار میدهد ک همون افراد نامناسب هم دستی از دستان خداوند میشن ک ما بواسطه فرکانس خودمون به خودمون جذب کردیم پس این وسط ظلم و ستمی نیست بی عدالتی و بی قانونی نیست همه چیز سرجای درست خودش قرار داره…و نه ما میتوانیم به کسی ستم کنیم نه کسی می تواند به ما ستم کند و برعکسشم هست وقتی کسی در مدار موفقیت نباشه ما هر چقد کمکش کنیم براش فایده ک نداره هیچ باعث پس رفت اون فرد هم میشه که مثال هاشو استاد باره ها زده که افرار از نظر فیزیکی نزدیک ب من هم اونایی ک مدار و فرکانس درست نبودن نتونستم کاری براشون بکنم و از وقتی ک قانون درست فهمیدم تلاشی هم نکردم…..
خدارو شکر میکنم این فرصت بهم داد که بتونم ردپای از خودم به جا بزارم خداروشکر بابت استاد و اعضای خانواده صمیمی عباس منش ❤❤❤
سلام به استاد عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام.
تصمیم گرفتم برای پرورش حس اعتماد به نفسم هر روز یه کاری انجام بدم هر چند اون کار کوچولو وریز باشه ولی باعث چن سانتی متر حرکت من بشه.
امروز هم هدایت شدم به این فایل خوشگل ودرس اموز.
ظلم به خود.
قربانی شدن.
احساس گناه.
با خودم دارم فک میکنم که من در یک کشور شیعی ومسلمان به دنیا اومدم واینهمه ایه درباره ظلم به خود داریم……چرا من این آیات رو نمی دیدم؟
چرا میدیدم ونمیفهمیدم…..
وایییییییییییی خدایا چقدر به خودم ظلم کردم!!!!!!
چقدر خودم رو قربانی کردم وهمه اش از بچگی خودمو به بیماری میزدم یا مظلوم نمایی میکردم تا دلشون برام بسوزه.
حتی عمدی تو مدرسه یا خونه کارایی رو تکرار میکردم که به من احساس ترحم داشته باشن وبا اینکار چقدر بیماری و انرژی منفی واتفاقات منفی رو خلق کردم.
الان وقتی به برخی مسائل نگاه میکنم که چرا اینجوری شد؟؟؟؟
میبینم خودم خواستم.
خودم خواستم.
در ناخوداگاه ذهنم داشتم به این توجه میکردم وحتا بارها اون رو مرور میکردم…..
من خواسته ام یه چیز دیگه بوده ولی برای اینکه به دیگران وخودم احساس گناه بدم داشتم برعکس عمل میکردم.
سناریو هم برای خودم میچیدم که دقیقا چه اتفاقاتی میفته ومن چه جوابی براش دارم و…..
وهمانطور هم شد!!!!
خدایاااااااآشکرت که قوانینت رو دارم یواش یواش یاد میگیرم.
بابا، خودت این فیلمنامه رو نوشتی خودت هم اونو بازی کردی وحالا اعتراض داری چرا اینجوری شد.اینارو دارم به خودم میگم.
ولی الان که من تصمیم گرفتم تغییر کنم.
هر چند با قدمهای کوچولو…….
میخام بهترین خودم باشم.
میخام بنده ی محبوب تو باشم.
میخام عالی ترین خودم باشم.
میخام بهترینهارو هم داشته باشم وبهم بدی خدای خوبم.
اصلا تا حالا انگار خجالت میکشیدم که از تو بخام که زیاد به من بدی……
اصلا از تو نمیخاستم واگه هم چیزی میخاستم برای خودم نبود برای دیگران بود.چون خودم رو لایق اون نعمت نمیدیدم.
ولی الان زیاد زیاد میخام.
بهترین هر چیزی رو میخام.
وفقط برای خودم میخام وبه قول استاد عزیرم وقتی بی نیاز شدم و وقتی پر و کامل شدم وحس لبریزی به من دست داد برای دیگران میخواهم و از اون روزی که اینو فهمیدم ودرک کردم دیدم بابا، نه تنها من به خاسته هام میرسم بلکه خدا اونقدر لبریزم میکنه که بی هیچ چشمداشتی میتونم به دیگران ببخشم.
من ارزشمندم.
من توانایم.من نیاز ندارم کسی دلش برام بسوزه.
من نیاز ندارم خودمو قربانی کنم وقربانی بشم.
من به دنیا نیامدم که به خود عزیز ودوست داشتنی ام ظلم کنم.
ولقد کرمنا بنی ادم……..
خالق من بهم احترام گزاشت با اون عظمتش…
خالق من دستور داد فرشته هاش به من سجده کنن اونوقت من کاری بکنم که به خودم ظلم کنم و کاری کنم بندگان خدا که خودشون مخلوق نیازمندن دلشون به حالم بسوزه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
کجای این باور اصلا به نفعم بوده تا من عاشق اجراش بودم.
خدایا شکرت این سید بزرگوار دستی از دستان توشد تا قوانین تو رو که وجود داشتن ودیده نمیشدن درک کنم.
میدونم خیلی مسیرم طولانیه ولی باید با قدمهای کوچیک شروع کنم ویه روز میبینم کلی راه رو رفتم و مسیر اینقدر برام لذتبخش بوده که اصلا مسافت رو یادم رفت وتا مقصد راهی نیس.
خدایا شکرت.
خدایا خودم رو بخشیدم.تو هم منو ببخش که به خودم ظلم کردم واز راه راست منحرف شدم.
خدایا شکرت.
هر روز بهتر از دیروز…….
الهی شکر ،پسر چه حالی داره شبا ساعت سه از خواب بیدار می شم ،اتو ماتیک !دو نکته اساسی این فایل ۱.من توانائی کامل این را دارم که زندگی خودم را بسازم و هیچ عامل بیرونی بدونه اجازه من نمی تواند اثری در آن ایجاد کند.مثلا دعای خیر و شر دیگران نفرین ،سحر و جادو ،استغفار دیگران برای من ۲،من نیز از ایجاد تغییر در زندگی دیگران عاجزم نمونه بارز این نکته این است که نیت خیر استاد وتلاش صادقانه ایشان برای گسترش توحید و ایجاد زندگی جدید بر پایه ایمان بخدا برای تک به تک ما ماکاملا مشهود و اثبات شده است و هیچ شکی در آن وجود ندارد و تقریبا تمام اعضا این نکته را قبول داریم . ولی آیا ایشان تا زمانی که خودمان به شخصه تصمیم به قبول و اجرای این اصول در زندگی شخصیمان نگرفتیم می توانست تغیری در ما به وجود بیاورد.این نکته مثال بارز همان آیاتی است که خداوند هم به پیامبر اخطار می دهد که تو هر تلاشی بکنی نتیجه ای ندارد چرا که اینها اصلا در مداری نیستند که بتوانند حرفهای تورا بشنوند ،خب پس چرا خدا به ما می گوید ظلم نکنید چون او عاشق من است و می داند بازتاب این ظلم گریبان گیر خود من می شود،چرا که با ظلم کردن دچار احساس گناه می شوم که بلا فاصله من را از مسیرمستقیم مسیری که دریافت نعمات الهی است دور می کند به خاطر احساس گناه.وچرا می گوید مظلوم و مستضعف نباش! ؟ به خاطر احساس قربانی شدن که فوق العاده البته از نظر من خطر ناک تر و منحرف کننده تراز احساس گناه می باشد به قول دوستان گلم با این احساس حق مصرف به خودم می دهم وبا تمام سرعت به طرف نابودی و دور شدن از راه راست حرکت می کنم ،واما راه حل چیست،چه چیزی به ما کمک می کند تا ازاین دو حالت و احساس بد و مخرب دور شویم ودر مسیر دریافت نعمت خدا قرارگیری،خیلی ساده مسئولیت پذیری! مسئولیت پذیرش حاصل باورهایمان را به عهده بگیریم تک به تک اتفاقات زندگی را حاصل باور های خودمان بدانیم .اشاره به آیه ۷و۸سوره زلزال هرکس ذره ای کار نیک و بد انجام دهد…..الهی شکر دیروز درگیر داستان تکاملی خرید زمین برای برادرم بود م ،چه نکات جدیدی از گرفتن نقشه هوای تفکیک و کلا پروسه خرید املاک یاد گرفتم و چه دریای پر نعمتی است بیزینس ملک بی خود نیست از علایق استاد خرید ملک شده منم دارم علاقه مند میشم سود عالی رشد زیاد اطمینان از آینده ارقام بالا،ودر کل به قول خانم شایسته سود و سود و سود !!!این ها همه نشان از تغییرات مدار ی من به لطف خدا وند الهی شکر من عاشق پول و سود سالم هستم وبه لطف خدا به اونهم می رسم .عزت نفس عاشقتم ،عزت نفس می گیرمد، مال خودمی ! با تشکر از همه عزیزان دلم.تو سایت عباس منش…….صبح بخیر!
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و همه دوستان.
امروز قسمت ۲ از فصل اول روزشمار تحول زندگی من رو گوش کردم. درباره ظلم به خود از دیدگاه قران. جالبه که قبلاَ به صورت اتفاقی به این فایل برخورده بودم و اون رو ذخیره کرده و بارها بهش گوش کرده بودم.
ولی امروز نکات خیلی بیشتری برام روشن شد. همون چیزی که شما درباره اهمیت تکرار میگید.
من به دلیل همون وضعیت خانوادگیم همیشه احساس قربانی بودن داشتم. همیشه فکر میکردم بهم ظلم شده و خانوادهام با عصبی کردن و ناراحت کردن من و ناامن کردن فضا باعث شدند که من دچار اضطراب و ترس و بیماریهای مختلف بشم و به خیلی جاها نرسم.
ولی دیدم شما میگید ما در واقع خودمون هستیم که زندگیمون رو شکل میدیم. استاد، من میخوام مسئولیت زندگیم رو به عهده بگیرم. امروز در این فایل فهمیدم که باید اون دو مفهوم ابتدایی رو بپذیرم و بهشون باور داشته باشم: اینکه ما توانایی کاملی بر خلق زندگی دلخواهمون داریم. و ما از ایجاد هر تغییری در زندگی دیگران ناتوانیم. امیدوارم بتونم این دو باور رو بهتمامی در خودم ایجاد کنم.
من تازه در ابتدای قدم اول هستم. و خیلی ترمز و باورهای محدودکننده دارم. مصمم هستم که اونها رو از بین ببرم و زندگیم رو تغییر بدم.
یکی از باورهای محدودکنندهام اینه که فکر میکنم به هر حال خانواده من نقش داشتند. اگه نقش نداشتند، من هم مثلاً مثل فلان دوستم که از خانوادهای مرفه و با تحصیلات بالاست، میتونستم شخص محترمتری باشم، بهراحتی برم خارج از کشور درس بخونم و زندگی بهتر و آرامتری داشته باشم. اما خانواده من باعث شدند من عزت نفس نداشته باشم و در ضمن برای تامین مخارجم به سختی کار کنم و به جای اینکه برای رشدم وقت بذارم، تمام تلاشم این باشه که مثل اونها گرفتار یکسری عادت مخرب نشم. خانواده من باعث شدند رئیسم (که از وضع اونها اطلاع داشت) در محل کار احترام زیادی به من نذاره و مثل فلان همکارم که پدرش مدیرعامل شرکت و مادرش استاد دانشگاه بود، من رو تحویل نگیره. و حقوق کمتری بهم بده. خانواده من باعث شدند که پدرومادر همسرم من رو تحقیر کنند و دست کم بگیرند و به اصطلاح وضعیت اونها رو توی سرم بزنند.
اینها که گفتم اون باورهای محدودکننده بودند. ولی استاد میدونم که من اگه به قول شما فرکانس و مدار درستی داشتم، میتونستم با وجود همین شرایط، خیلی بهتر از این باشم و به هر جایی برسم.
من میخوام تغییر کنم استاد. میخوام پام رو از روی ترمز بردارم. میخوام سالم و ثروتمند و قدرتمند باشم استاد. شروع کردم به قدم برداشتن. از شما بارها و بارها سپاسگزارم و خدا رو بینهایت شاکرم.
سلام استاد و دوستای عزیزم،الان که دارم این کامنتو می نویسم از خدای مهربانم و رب العالمین می خوام که کمکم کنه به تک تک جمله هایی که میگم عمل کنم نه صرفا آدمی که گوینده خوبیه ،مدت هاست که این درخواست و از خدای توابم دارم ،این فایل چیز های زیادی رو به من آموخت :
1)ما به هیچ عنوان نمی تونیم به دیگران آسیب بزنیم و حقشونو بخوریم ،و همین طور دیگران به ما ،چون همه ی ما تیکه هایی از خدا هستیم و هممون یکی هستیم در واقع،با ظلم کردن به بقیه به خودمون ظلم میکنیم و ما فقط خالق زندگی خودمون هستیم و می تونیم زندگی خودمونو تغییر بدیم ،پس دیگه ترس از چیزی غیر خدا معنا نداره .
2)همه ی ما انسان های پاک خداوند هستیم و تفاوتی با پیامبران نداریم و فقط تفاوت در نوع باور هامون هست ما با اعمال بدمون به خودمون ظلم میکنیم بنابر این نمی تونیم ضرری به کسی برسونیم و هر وقت استغفار کنیم خدا رو توبه پذیر پیدا میکنیم و نیازی هم به واسطه نداریم چون خدا همه ی مارو عاشقانه دوست داره .
3)همه ی ما به یک اندازه به الهامات الهی دسترسی داریم .
4)من اوج تواب بودن خداوند را در آیه از قرآن پیدا کردم که وقتی حضرت موسی خواست بره و فرعون را به یکتاپرستی دعوت بکنه خداوند به حضرت موسی گفت :با او به نرمی سخن بگو ،به فرعونی که بخاطر حفظ حکومتش سر هزاران نوزاد را برید ،آیا گناهان ما بزرگتر از فرعونه ؟ فرعون فقط به خودش ظلم کرد ،دید خداوند بسیار بزرگتر از ماست ،جمله در یکی از کتاب های آقای نیل دونالد والش منو خیلی تحت تاثیر قرار داد ،اون هم این بود که ما بیشترین قضاوت هارو راجب به خودمون می کنیم ،ما باید اول خودمونو ببخشیم ،خیلی وقتا خدا مارو بخشیده اما ما با خودمونو قضاوت میکنیم و عزت نفس را در وجودمون از بین می بریم.
آن کس که بر خویشتن ستم کند و از خداوند طلب آمرزش کند او را آمرزنده مهربان خواهد یافت
لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛
خدایا من بسی ظالم بودم نسبت به خودم… تمام این سالهایی که بی تو بر من گذشت
منو ببخش که تمام عمرم با نشناختن تو با اعتماد نکردن به تو به خودم ظلم کردم
منو ببخش که توانایی های خودم رو ندیدم ارزش خودم رو ندونستم
منو ببخش که این چنین خودمو کم و بی ارزش دونستم وقتی تو منو لایق ترین و شایسته ترین میدونستی
منو ببخش خدایا کور بودم ندیدم چقدر ارزشمندم. دیدم ولی باور نکردم من خودم خالق بی چون و چرای زندگیمم
خدای من تو عادل ترینی
کی میتونست مثل تو یه همچین عدلی و نظمی رو در این جهان هستی پیاده کنه
و هیچ ظلمی به هیچ کسی نشه
خدایا شکرت
سلام میکنم به استاد عباس منش مهربان 🤩🤩🙂
سلام درود به بانو شایسته عزیزم ❤
احساس گناه میتوانه ما را از خدا دور کنه و احساس ارزشمندی، اعتماد به نفس ما، عزت نفس ما را ازمون بگیره درون ما را پر از نفرت، دودلی، شک، افسردگی، میکنه اگر به آیات قرآن در مورد ریشه ظلم و احساس گناه مطالعه کنیم. ما نمیتوانیم به کسی ظلم کنم.در واقع ظلم بر نفس خودمون است. چون این مغایرت دارد با عادل خداوند با خالق بودن خودمون و مغایرت داره با پذیرش مسئولیت صد در صد اتفاقات زندگیم دارد.
اگر من بخواهم به کسی ظلم کنم در واقع ظلم در حق خودم انجام دادم و نتیجه برای آن فرد بستگی داره به باور خودش، ما باید از اشتباه خودمون درس بگیرم و تصمیم بگیریم آن اشتباه های که در گذشته انجام دادیم تکرار نکنیم، امید داشته باشیم خداوند ما را بخشیده است
خداوند خودشو بسیار آموزنده گناه و تواب توبه پذیر مهربان معرفی کرده است و خداوند تمام گناهان را میبخشد به جز یک گناه شرک به خودش نمیبخشه .
اگر احساس گناه را از خودمون دور نکنیم همیشه در برزخ خواهیم ماند، یک زندگی عالی و دلخواه از خودمون دور میکنه فقط بخاطر احساس گناه پس امروز تصمیم بگیرم خودمون را ببخشیم و از رحمت خداوند متعال ناامید نشویم چون الله این نیرو درون که همیشه با ما است بسیار مهربان و بخشنده است
و مهمتر قوانین بدون تغییر الهی احساس بد مساوی است با اتفاقات بد است و احساس خوب مساوی است با اتفاق خوب..
در پناه الله یکتا شاد ثروتمند باشید…❤