داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1583 روز

    بنام تنها تنها تنها تنهای تنهای…خالق هستی…

    بنام خدایییکه هر لحظه در حال هدایت ماست…

    دیشب…هدایتی اومد…که نرگس برو سراغ نشانه روزانه ات…..بهیچ چیزی فکر نکن…

    چون یوقتایی برای درک قانون پر میشم..و برای اینکه وارد مدار بالاتر بشم…

    باید دریافتای جدید رو از خداوند بطلبم..اونم همیشه شاهکار میکنه…

    استاد عزیزم…..من چهار ساله چند روزه…که تولد پنج سالگیمه در مسیر این بهشت..

    میتونم به ضرس قاطع بگم…

    هزاران دریافت داشتم…دریافتایی که با هر کسی صحبت کنم…میگه تو فرد خوش خیالی..بقول خواهرم بهم میگه…تو رویا زندگی میکنی…

    ولی اونا بقول قرآن بینا نیستن..بهمین دلیل اونا در جواب خداوند در قیامت میگن!!

    خدایا چرا ما نابینا هستیم…

    و خداوند در جواب میگه….چون شما از هدایتهای من دور بودیین…و بخودتون کفر ورزیدین..

    زندگی چقدر میتونه ساده و روان باشه،”با الهامات خداوند..

    من تو کودکی یه شخصی میومد جلوی چشمانم.

    همیشه برام سوال بود که این شخص کیه…

    و سالها گذشت….و اون شخص همسر الهی من بود…

    و خداوند سال 97 وارد زندگیم کرد..بخاطر عزت نفس پایین من.و یسری عوامل نتونستم تو اون موقعیت قرار با همدیگه هم مدار بشیم..

    داستان زیادی داره..که چه اتفاقی افتاد و بخاطر چی بود…

    و اون سال…هدایت اومد….که این شخص همسر الهی تو هست…

    دقیقا همون عکس با همون لباس.همون شکل…از طرف شخصی که واسطه بین ما بود…برای من فرستاد…

    از نظر همه اطرافیانم..اینکار رو نشد میدونستن..

    ولی چون من الهامات زیادی رو دریافت کرده بودم..و همه راهی رو رفتم..تا بببینم ،”دلیل این خوابها چیه!

    استاد عزیزم..قدم به قدم با سایت شما آشنا شدم..ولی اون خاستها بکنار….

    من..اول با خدای خودم آشنا شدم…

    و شروع کردن روی توحید کار کردن…

    تا اینکه…..یه شب خواب دیدم…دو تا فرشته قد بلند زیبا رو…و یه شخص بچه..که تیشرت و شلوار آمریکایی پوشیده…وارد اون مکان شدن…

    و من و اون شخص هم از پله ها اومدیم پایین..

    یه لحظه نزدیک اون شخص منو صدا کرد…

    که نرگس دختر خاله هام اوندن دیدنت..که تو رو ببینن..

    و توی خواب فاصله بیین منو این شخص دور بود.ولی چشمان من کلیات اون صحنه رو مثل دوربیین میدید..که دیدم حلقه ازدواج تو دست این شخص هست..

    ولی هر دومون تسلیم بودییم…و اون سه شخص..که اون پسر بچه شما بودیین…

    وارد شدیین…

    و اون فرشته….بهم گفت..تو دختر خیلی خوبی هستی..کلی تعریف از من کرد.و بهم تبریک گفت..

    منم خیلی تحسینشون کردم.گفتم شما هم خوبید..شما هم عالی هستین..

    ممنونم که داریید تحسینم میکنید…

    و دیدم شما داریید برامون خوشحالی میکنید و میرقصید…

    و یه لحظه اون همسر الهیم…بسمت همدیگه اومدییم.ولی بییمون تاریکی بود…

    اونجا بهم گفت هنوز هم مدار با همدیگه نییتین.ولی از طرف من اینکار انجام شده…

    تو در زمان و مکان مناسب با همدیگه نزدیک میشین…

    .و گذشت….

    که هدایت اومد…کلاس فلان رو بخر…اون موقع هدایت شدم.به فروش یه تکه از طلایی که خریده بودم..

    و دوره آنلاین رشته ام رو خریدم…

    و هدایت اومد…از صفر شروع کن.به کارکردن و درس الگو کشی..گفتم خدایا هدایت میخام..

    شب همون فرشته..تو یجایی نشسته بود..بهم گفت کتاب الگوشناسی فلان…

    و ساعتها در روز من کلاس انلاینامو خوندمو الگوبرداری کردم..تمام نکاتشووو

    و اون کتاب رو خریدم…و از صفر شروع کردم..

    تا چند ماه..تقریبا یکسال خورده ایی بود…

    تو این ماببین…هدایت اومد..ذهنتو از همهمه هایی که تو کلاست میگن…بردار..بزار…روی فصل سیزده…الگو و دوخت کلاه و دستکش..

    و من تا چند ماه فقط کلاه و دستکش دوختم…

    و دقیقا اسفند 403..بهم الهام شد…یه شخصی که مشاوره ام بود…باهام تماس گرفت…که یفردی که همکلاسیت هست.ایشون فایل دستکش براش باز نمیشه..بهم گفته..منم گفتم فقط خانم علی پور..ایشون خیلی دختر زرنگیه…

    .چی بشه…

    یه شخصی که من نمیشناسمش..این بخش الگوی دستکش براش باز نشه..به مشاوره اطلاع بده..و ایشون توی هزاران نفر..حتی اون استاد…نخاد…

    بگه خانم علی پور…

    و با من تماس گرفت.موضوع رو که گفت من رفتم دانلودش کردم هر کاری میکردم دانلود نمیشد..و به مشاوره گفتم.خانم فلانی دانلود نمیشه..

    گفت دیگه نمیخاد….

    و من دیدم این الهام خداست..کلاه رو گذاشتم کنار ..چسبیدم به دستکش…

    شبانه روز….فقط الگوکشی میکردم….تا رسیدم شب اول عید 403…

    بهم گفت برو نمایشگاه…

    اون شب..20 هزار تومن..جلوی شیرینی سرا بهم هدیه داد..و یکممم نم نم بارون میومد بسیار هوا زیبا بود..

    و من از همون هفته با تلاش شبانه و روز…کلی دستکش دوختم..با اشتباهات بسیار زیاد…

    رفتم نمایشگاه..

    یه شخصی اومد با همسرش…اومد دستکش رو بپوشه..تو دستش نرفت…

    همسرش بهش گفت!!!!

    نپوش پاره میشه…

    بزار کنار…..من اونجا یه لبخند زدم..گفتم نرگس ببین بازخورد جدید…

    و کلی دیدم کارم نقص داره.هنوزم نمونه هاشو دارم..

    و شروع کردم دستکشها رو سایزبندی کردم..و یه دوخت عالی با ورژن عالی…

    و ندا اومد…مروسه دستکشو بزار کنار باید غلبه بر ترستو انجام بدی..بری قبرستان…

    و من ترس شدیدی سراغم اومد…

    گفتم خدایا میترسم….

    بهم گفت اگه میخای کارآفرین بشی..اگه میخای ازدواج کنی…باید باید باید بر این ترس غلبه کنی..

    و تو راه بهم گفت..کاری به گفتهای این تعداد خانم توی خیابون نکن…شاید از نظر اونا یکار غیر منطقی باشه..

    ولی اگه هدایتمو پیش نبری…خواستهات دود میشه…

    و منم وقتی میدیدم با این جدیت میگه.به لطف خداوند که داستانش طولانی میشه…این مسیر رو رفتم..حتی توی ساعتهایی که رو به شب بود وووو این مسیر با کیفیت بالاتر انجام شد

    و من تونستم..به یاری خودش هر چی کار ناتمام بود رو انجام بدم…

    تا اینکه……همون فردا صبحش…الهام بعدی اومد..دستکشهاتو بردار برو تو مغازه های شخرت پروجکت کن ..بازم ترس سراغم اومد…

    و ایه محمد بهم الهام شد..دیدم بهم میگه جهاد همینه.اگر حرکت نکنی خبر از موفقعیتتت نیست..

    دقیق نمیدونم کدوم آیه بود ولی بهم گفت باید حرکت کنی..

    و ما خودمونو قوی کردیم بهم گفت ساعت 7..حرکت کن..

    بخداوندی خدا….سر اولین ورودی یه پوشاک فروشی دیدم همون شخصی که دستکشمو پوشید تو اون نمایشگاه…

    درب ورودی وایساده….

    گفتم خدایا چه جالب….داری همزمانیها رو انجام میدی…

    و من از اولین مغازه شروع کردم..تا هر بار با هر پروجکت..روم زیاد شد.ولی جواب نه میشنیدم..

    تا یه شخص آخر مغازه..خوشش اومد..و یدونه دستکششو برداشت…

    و ایشون خیلی از من تعریف کرد..

    و یسری اتفاقات بینمون پیش افتاد…

    و بازم هدایت و پروجکتهای جدید..و کلی به اطلاعات من ..خداوند افزود..

    و بازم هدایتم به پیاده رویهای چند ساعته توی تمام خیابونا و پس کوچه های شهرم.که بازم چقدر شخصیت ترسهای کودکیمو برانگیخته کرد..

    چه دریافتایی…چه هدایتهایی…منه نرگس رو هر بار ترمیم.میکرد…

    و وجود منو قوی و قوی تر کرد..و هنوزم لین مسیر پیاده روی روزانه انجام میشه …

    و این مراحل گذشت…تا اینکه دو سری دستکش و کلاه رو به شخصی مغازدار فروختم..اونم با اعتماد بنفسی که تو مسیر خداوند بهم الهام کرده بود..

    همون لحظه فروش و واریزی اعمال شد…

    و با فروش یسری تصمیات به تعویق افتاد دوره عزت نفس رو خریدم…

    و اینبار هدایتها وارد مدار بالار شد..

    و تمام اون مهارتام….وارد اینبار سایتای معتبر تو خود ایران شد..

    و هر بار با الهاماتت..من نحوه تدوینم نحوه عکسبردارییم قوی و قوتر شد…و هدایت میشدم به بهتر شدن شرح نویسی از دستکشای الهامیم..

    منیکه عزت نفس پایین برای پروجکت کردن خودم اونم توی مسیر شرح نویسی داشتم…

    توی این مراحل قدم به قدم…قوی قویتر شدم..

    تا اینوه هدایت شدم به فروشگاهی پر فروش در ایران‌.

    و هدایت شدم به اشخاصای دیگه..و هر بار طبق با پروجکت کردنم..کیفیت تدوین کارام قوی تر میشد..

    و فهممم از ساخت دستکش بیشتر و بیشتر شد..

    که این دستکشی که طراحی و دوخت کردم‌‌چند تا سایز داره..و چه کاربردی داره و از نظر الگویی از نظر دوختی ..فلان موقعیت رو داره..

    و خیلی نکته های دیکه..

    که همگی..تو این پروسه پروجکتی…هر مرحله و قدمهام..بهتر و بهتر شد …

    تا اینکه ….بازم هدایت شدم به نمایشگاه تو شهرم…

    یه لحظه بهم الهام شد..که نرگس دیدی اون دستکشای روز اول کجا بود..الان کجاست….

    و چقدر اونجا دریافتای عالی ..بیین شرک و یکتاپرستی دیدم…

    و واقعا شاکر خداوند شدم…

    و گذشت….پروجکتهای خارج از کشور مثل فشن شوهاا شدم..و هر مرحله پروجکتام قوی و قوی تر..و حتی استاد خودم که تو این حوزه تدریس میکند…و هر بار من عزت نفسم در تمامی موارد قوی قوی تر شد..و ناگفته نمونه مهارت دوخت دستکشم..توی تمام تک به تک…تکه هایی که میدوختم به بهترین شکل ممکن …

    انجام شد…..

    و واقعا خودمو تحسین میکنم….و هدایت اومد…که نرگس….اون 6 ورژن دستکشاتو….بشین از اول الگوهاتو بررسی کن…

    .دیدم اوخخخ….چقدر هنوز نیاز داره الگوشناسیمو طبق اینهمه بازخوردی که گرفتم قوی تر کنم..

    .

    و من بازم هدایت شدم بفردی که بهترین طراحی و دوخت لباس شب و عروس..هم توی ایران و خارج از کشور دارن…

    .

    که چند روز پیش پروندشو بستم…

    .

    و ناگفته نمونه…..هدایتهای ازدواجم با این شخصم خداوند داشت بهم یاداوری میکرد..

    و بازم ناگفته نمونه.باید یسری کارهای شخصیتی انجام میدادم.اونم انجام شد…

    و بازم ناگفته نمونه‌..باید یسری اعمال درونی بود که اونا هم انجام میشد..

    و هر بار تونستم بهترین خودمو به لطف خداوند و هدایتهاش انجام بدم…

    و میخام بگم…استاد عزیزم….من توی این چهار سال خورده ایی الان دیگه توی اوایل پنج سال هستم…

    تمام لحظلاتش هدایت شدم…به مو میرسید ولی پاره نشد…

    من نرگس سال 85…این حدودا تو این رشته هم محصل بودم و هم سالها کار شخصی داشتم..

    هنوز هیچ فردی…تو این موقعیت نتونسته همچنین کار انجام بده..و به الگوشناسی و دوخت عالی برسونه…

    ولی به لطف خداوند ..خداوند با هدایتش و بازم لطف خودش برای هل دادن من برای ادامه دادن..باعث شد من امروز بتونم اولین نفر تو جهان همچنین چیزی رو تولید کنم‌..

    نمونه مشابهش؟هست…ولی بهمچنین کیفیتی نیست…

    به اسم خودم نرگس با کمترین هزینه و با کیفیت ترین شکل طراحی و دوخت شد..

    من سالها دویدم.ولی نتونستم همچنین کاری رو انجام بدم..

    .با هدایت الله همه چیز برام آسان شد…

    من مشکل رابطه خیلی داشتم با هدایت تونستم همه چیز رو طبق اون الهامات و قدمها…به نقطعه بالا برسونمش..الان هر جا میرم مورد احترام قرار میگیرم.‌انرژیم افراد رو عاشق و دلباخته خودش کرده‌.

    هر جا میرم…فقط لطف خداست…..

    و امروز منم ..میخام مثل شما….

    با تمام وجودم سرعت الهامات و انجام دادنشونو رو بازم برای خودم کن فیکونتر کنم…

    چون میدونم…

    و سعی کردم بدونم..

    عامل خوشبختی من…همین گوش دادن به الهامات خداوند…

    اره اینم الان خداوند بهم گفت قیدش کن…اسفند 403..نزدیکای عید همین سالی که هستیم..

    صبح زودددد بهم گفت….

    گوشیتو بردار…این شماره ایی که میگمو سیو کن..

    من کاملا یادم رفته بود…

    و من هر چی میگفت من یادداشت میکردم..

    و بهم گفت خوب الان برو همسر الهیتو که قبلنا..بازم لطف خدا شامل حالم شد..تصویرشو توی دفتر طراحیم کشیده بودم..

    دقیقا همون صحنه…

    و دقیقا اون صحنه با نجوای شیطان که خودش؟نیست…رو برام واضح و روشن کرد..

    بهم گفت نرگس اونم عکسی که تو دفترت که از این شخص کشیدی…

    بدون اینکه کسی از این ماجرا اطلاعی داشته باشه‌..برام کن فیکون شد…

    .

    و هدایت اومد..که نرگس روی قانون سلامتی کار کن..وزنتو بیار پایین …

    و بازم هدایت اومد فروش شرکتتتت

    و الله اکبر…

    و بهم گفت….هنوز زمان ازدواجت نرسیده تا میتونی با ایمان قوی ادامه بده..

    و هر روز نشانها داره بیشتر و بیشتر میشه ایمانم به لطفش داره بهتر و بیشتر میشه..

    زندگیم ارام و اسان شده..

    همه جا برام بوی بهشت میده..

    زندگیم توی این آشفتگیهای اطرافم…کن فیکون شده و زندگیم همجوره نور علی نور شده…

    هر چی بگم کمه….همه لطف خداست….

    استاد عزیزم من این فایل رو چند بار دیدم ولی هر لحظه دیدم فقط گریه کردم…زندگی منم پر از هدایته..و میدونم جز هدایت خداوند چیزی رو ندارم…

    برای تمامی کارهام..

    همینه شما همیشه گفته هاتونو روی این درک همزمانیها و در زمان و مکان مناسب گره میزنید همینه…

    استادم بی نهایت ازتون ممنونم.که داریید بیادمون میاریید…

    ما میتونیم با درک خداوند…بهترینها رو برای خودمون چیدمان کنیم….

    فقط کافیه دل بهش ببندییم….

    امروز هدایت شدم به آیه آل عمران دقیقا با این فایل هماهنگ بود…

    الله اکبر…

    اگر خداوند شما را یاری کند هیچکس بر شما چیره نخواهد شد و اگر شما را واگذارد چه کسی بعد از شما را یاری خواهد داد…مومنان باید فقط بر خدا اعتماد کنند‌

    خداوند سرپرست ماست و او بهترین یاری کننده است…

    خداوند برای من بس است او نیکوکارسازی است.

    الله اکبر…ما فقط باید به این درک برسییم تمام خاستهامون فقط الهاماتتتتتت

    فقط الهاماتتتتتت خداوند کل داستان همینه‌..

    خدایا هزاران بار شکرت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    لیلا طهماسبی گفته:
    مدت عضویت: 3451 روز

    استاد این داستان چقدر زیباست..چقدر مفهوم اینکه ما هدایت میشویم رو به زیبایی با این مثال نشون دادین..مفهوم اعتمادِ خیلی زیاد به این نیرویی که هر لحظه داره با ما صحبت میکنه..مفهوم اعتماد به نشانه های خداوند .. چه خدای خوبی داریم..چه خدای مهربانی داریم که حتی در ریزترین کارها داره هدایتمون میکنه..چه خدای دقیقی که حواسش به خواسته های جزیی و ریز ما هم هست.. آخه اینقدر به فکر ما؟ که بگه اینو بردار لازمت میشه..از یه مادری که همیشه حواسش به همه ی کارای بچش هست هم که مهربانتره..مثل یه مادر که هم بینهایت مهربون و با توجه و حمایتگره و هم بینهایت دانا به همه چیزه اینجوری خداوند کنار ماست.. و چه آرامشیه اینکه بدونی همچین نیرویی همراهته و در مسائل ریز و همینطور بزرگتر زندگیت داره بهت میگه که دقیقا چیکار کنی..

    استاد عزیزم من این این یقین داشتن شمارو به هدایتهای پرودگار خیییلی تحسین میکنم.

    استاد جان اینکه گفتین محمد شنید چقدر متحول کننده بود..ما باید در جایی قرار بگیریم که بشنویم..خداوند به همه داره میگه..لطفش رو از هیچ کسی دریغ نکرده ومثل اکسیژن در اطراف همه ی ما هست..

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم برای اینکه همه مارو همسفر خودتون کردین واقعا خوش گذشت کنارتون .

    ❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    علیرضا بالسینی گفته:
    مدت عضویت: 3811 روز

    سلام

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی و تمامی دوستان و هم فرکانسی های عزیز

    استاد نمیدونم چی بگم ، انقدر از دیدن این فایل به وجد اومدم و حس فوق العاده ای دارم که نوشتن و توضیح دادنش برام سخته . از خدا میخوام که کمکم کنه برای نوشتن و بیان کردنش

    الان که این متنو دارم مینویسم ، 2 تا فایل ” داستانی درباره هدایت الهی ” رو همین الان گوش دادم . عالی بود استاد. اونقدری خوب بود که اصن اشکم دراومد . من آدم خیلی احساسی نیستم اما واقعا تاثیری که روم گذاشت باعث شد سر ذوق بیام ، آخه میدونی چرا ؟!

    چون همین داستان گوش دادن به این فایل هم خودش یک نوع هدایتی با خودش داشت !

    بزار از ی کم قبل تر شروع کنم ، من دیروز به لطف خدا ماشین پیکان دنده آرژانتینی مدل 75 ام رو که ی مدتی بود گذاشته بودم برا فروش و تو دیوار آگهی کرده بودم رو به شکل فوق العاده راحت و آسونی فروختم ! یعنی اون کسی که زنگ زد گفت آقا من خریدارم اصن نیازی ام به دیدن ماشین نیست (با اینکه ماشین ایراد داشت و من او ایرادات رو تلفنی بهش گفته بودم) . شب اومد پول ماشین رو داد و ماشین رو برد .اتفاقا خیلی آدم خوب و فوق العاده ای بود . اصن دلالی نبود که بخواد تو سر مال بزنه و ارزش ماشین رو بیاره پایین . جالب تر اینکه حتی نیاز نشد که برای کارای نقل و انتقال من پاشم برم محضر ، پدرم گفت من میرم و همه کارها رو انجام میدم . واقعا خدایا صدهزاران بار شکرت .که همه کار ها رو برامون آسون میکنی

    امروز صبح که پاشدم وقتی داشتم میرفتم سرکار طبق عادت هر روز به خودم میگفتم که امروز قراره اتفاقای خیلی خوبی برا من بیفته و با ی حس خوب اون رو میگفتم صدای جیک جیک گنجشکا هم بود اصن ی وضعی . نگم برات عالی بود اون لحظه

    . فایل های “داستانی درباره هدایت الهی ” رو دیروز دانلود کرده بودم اما به خاطر حجم کار و شلوغی محیط کار نتونستم گوش کنم . گفتم که امروز اونارو در حین انجام دادن کار گوش میکنم . تو محیط کار من تو قسمت مهندسی ی شرکت هستم که با مدیرمون جمعا 5 نفر هستیم . 2 تا از همکارا که امروز نیومدن اصلا و یکی دیگه از همکارا هم معمولا جای دیگه شرکت هست و پیش ما نیست . من بودم و مدیرم . همین که هندزفری رو گذاشتم تو گوشم و شروع کردم به گوش دادن به فایل ها بعد 5 دقیقه مدیرمون گفت که ی سری کارا هست بهت میسپرم خیلی دقت و تمرکز بالایی ام نمیخواد در حد چند تا ورد و اکسله ، اونا رو برو سراغش ، منم کار دارم و باید برم بعد ناهار میام !!

    حالا من بودم و فایلای استاد و ی چندتا کار ساده کامپیوتری و هیچکسی ام نبود که بخواد کوچکترین مزاحمتی و حواس پرتی برام داشته باشه ، نشستم با دقت و تمرکز کامل و در عین سکوت فایلای استاد رو گوش دادم و همزمان کارام رو هم انجام میدادم .

    به نظرم اینکه من بخوام این فایل رو گوش بدم ، اونم این فایل تاثیر گذار جوری که اشکم دربیاد و هیچکسی هم اینجا نباشه و من با آرامش کامل به این فایلا گوش کنم ، هیچکدومش اتفاقی نبود و واقعا هدایت خدارو احساس کردم اونم موقع شنیدن فایلی که به همین موضوع مربوطه !!

    وسط شنیدن این فایل ها ی با ی جمله ای ازتون خیلی حال کردم . اونجا که میگید :”میتونید این جریان رو ببینید ؟!” واقعا میتونم بگم که حسش میکردم اون جریان هدایت رو . اینکه واقعا هدایت یک جریان هستش ، مثل کسی که سوار برموج دریاست و با این جریان داره حرکت میکنه و ایمان و توکل به این جریان خودش رو به این صورت نشون میده که از بودن رو این موج و جریان ترسی نداری و لذت میبره ، خیالت راحت که قرار نیست غرق بشی و آسیب ببینی . بلکه مطمنی که این جریان تو رو به ساحل های خیلی قشنگ میرسونه جاهایی پر از اتفاقات خوب و پر از کنجکاوی های نو ! این حس آرامش به نظرم بالاترین چیزه

    چون دقیقا احساس میکنی که روحت میخواد از بدنت دربیاد ، انگار که جایی تو وجود مادیت نداره و میخواد به سمت اون انرژی بی نهایت بره . این یعنی بالاترین فرکانس به نظرم .

    چون از همیشه خداگونه تری ، احساس خالص تر و ناب تری داری که حتی توصیف کردنش هم سخته !

    واااای خدای من همین الان که دارم این متنو مینویسم پول غذا رو که به خاطر کرونا نمیدن برامون واریز کردن !! اینم ی اتفاق خوب دیگه

    خدایا شکرت به خاطر آشنایی با قوانینت ، شکرت به خاطر اینکه اجابت میکنی هر آنچه که بنده ات میخواد و با یک جریان هدایتش میکنی به سمت خواسته . مثل داستان مهاجرت شما .

    استاد خیلی سپاسگزارم ازتون که این آگاهی های ناب رو در کمال فروتنی با ما درمیون میذارید و دستی از طرف خدا هستید که اون رو بهتر بشناسیم و درکش کنیم .

    امیدوارم همیشه حال دل هممون خوب باشه و روز به روز به مدارای بالاتر هدایت بشیم .

    خدایا شکرت

    مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    ناهید زرین گفته:
    مدت عضویت: 2275 روز

    سلام دوستان

    چقدر این فایل عالی چقدر آخه میتونه باورها سریع نتیجه بده و چطور میشه وقتی که باور کنیم که خداوند مارو هدایت میکنه سریع هدایت بشیم به سمت خواستمون منم امشب یه هدایت عجیبی دریافت کردم

    چند وقتی بود داشتم فایل های هدایت رو گوش میدادم و گاهی هم مینوشتم تازه با مبحث هدایت آشنا شدم اونم با صحبت های سپیده عزیز در کلاب هووس، قبلا هم میشنیدم هدایت اما واقعا توی مدارش نبودم و اصلا توجهی نمیکردم که اصلا هدایت یعنی چی و به راحتی از کنارش رد میشدم ک حالا فهمیدم که باید تکاملمو طی میکردم

    داستان از این قرار بود چند روزی بود که سند ازدواجمون رو برای یه کار اداری میخواستیم و من چند وقت قبل بخاطر قضیه ای اونو قایم کرده بودم که مثلا دم دست نباشه و حالا نیاز مبرم داشتیم و چندین روز بود دنبالش میگشتم و یادم نمیومد کجا گذاشتم همه جای خونه رو گشتیم اما نبود که نبود هی همسرم میگفت فک کن ببین شاید یادت اومد کجا گذاشتی اما من میگفتم منم انگار مثل تویی که کلا نمیدونی اصلا یادم نیس همش هم یاد حرف استاد میوفتادم که میگفت هدایت جوریه که یه وقتایی چیزایی رو فراموش کنی و چیزایی رو به یاد بیاری همش میگفتم حتما یه خیریتی توشه که یادم نیس یه جوری یادم‌نمیومد که انگار اصلا من نذاشتم یکی دیگه گذاشته تا اینکه امشب که توی سکوت بیدار بودم برای سحر فایل داستان هدایت الهی رو گوش دادم نوشتم و وسطش یهو یه حسی گفت بسه برو کامنتهای این فایلو بخون اومدم به خوندن که کامنت نوشته بود مثلا هدایت میگه کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم هم میخواستی بخونی نخوندی من یهو شوک شدم دقیقا منم صبح میخواستم بخونم که نخوندم اصلا یه حالی شدم گفتم اینم هدایته که چند بار گفته کتابو بخون نمیخونم یهو گفتم حالا که هدایت واقعا وجود داره خسته شدم انقدر گشتم بذار ازش بخوام سند ازدواج رو پیدا کنه بهم گفت پاشو همین الان بگرد اونم تاریکی نشسته بودم رفتم برقارو روشن کردم بهم گفت برو اتاق خواب کوچیکه رفتم نگاه کردم دیدم آخه همه جارو دیدم کجاست آخه رفتم اتاق دیگه کمد رو یه کوچولو گشتم هی با خودم میگفتم من دیگه مطمئن شدم هدایت وجود داره اینکه استاد میگه خدا همه آدمارو هدایت میکنه گفتم خدایا من تسلیمم در برابرت من عجله ای ندارم واسه پیدا شدنش به من باشه بازم صبر میکنم تا هر وقت وقتش شد برام پیداش کنی ناگفته نماند که این تسلیم بودن هم از فایل قربانی کردن حضرت ابراهیم یاد گرفته بودم هی گفتم خدایا من تسلیمم اما همسرم که اینجوری نیس تو مدار این حرفا نیس عجله داره هی میگه چی شد نگران زمینیه که خریدیم که خیلی بی ربط به این سند ازدواج گره خورده که داستانش طولانیه و البته که اونم خواست خداست هیتکرار کردم که خدایا تسلیمم هدایتم کن بهم گفت باز برو اتاق خواب کوچیکه همون که اول رفتی رفتم باز وایسادم نگاه کردم خدایا کجاست من که صد دفعه اینجارو نگاه کردم همونجوری که وایساده بودم یهو دیدم یه برآمدگی کوچولو زیر پامه سند ازدواج زیر فرشه و من متوجه نشده بودم یعنی قسمتای دیگه فرش رو دیده بودم جز این تیکه

    خدایا شکرت خدایا هزار مرتبه شکرت که امشب من به اینکه خداوند همه آدمارو هدایت میکنه ایمان آوردم با تمام وجودم ایمان آوردم همونطور که سپیده عزیز میگفت توی کوچکترین مسائل هم هدایت میکنه صداش با اون صدای دلنشینش توی گوشمه تکرار میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مجید حاجیوند گفته:
    مدت عضویت: 1687 روز

    سلام ب همه دوستان و استادان عزیز

    خداروشکر میکنم بخاطر این فایل عالی

    قسمت 123روز شمار

    بعضی وقتا خدا جوری هدایتم میکنه و واضحه برام ک میگم انگار خدا همه رو فراموش کرده فقط داره کار منو راه میندازه

    واقعا هرکس ب خدا توکل کند خدا برایش کافیست این بزرگترین باوریه ک قرآن سعی کرده ب آدم بده واقعا کافیه

    توی زندگیم هر لحظه ای ک حس میکردم بدترین لحظه زندگیمه وقتی بهش سپردم بخدا یجوری برام کار درآمده ک اصا خودم خبر نمی‌شدم چجوری درس شده اصا

    ولی متاسفانه آدم زود فراموش میکنه

    هر زمانی ک سعی کردم با زور خودم با ذهن خودم خلاصه با منطق خودم کاری رو انجام بدم واقعا شکست خوردم تا آخرش خودم ب خودم میخندیدم میگفتم اوس کریم کار کار توعه من نمیتونم خودت درستش کن واقعاااااا در سریع ترین زمان و ب بهترین شکل انجام می‌شد ینی بینهایت بااااار این اتفاق برام افتاده یکی دوتا نبوده دیگ واقعا برام ی امر عادی شده

    و کارایی برام کرده ک اصا ب قول معروف حقم بوده برم ته دره ولی یجوری کارو درآورده ک انگار ن انگار

    من بدون هیچ پولی مغازه زدم بدون هزارتومن پول ی موتور بهم دادن ک اصا من موندم خدایا داری چیکار میکنی با من خیلی از همین جنس اتفاقا برام افتاده ک ساعتها و روزها میتونم بنویسم

    خیلی خوشحال شدم امروز هم رد پای خودمو ب جا گذاشتم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    افسانه گفته:
    مدت عضویت: 2733 روز

    سلام استاد وقت به خیر…

    پس تموم شد چرا؟؟؟🤗🤗🤗

    فکرشو بکنید از بس این قصه هدایت برای من جذاب بود اصلا نفهمیدم یک ساعت گذشته و…

    ممنونم از لطف شما و من این روزها چقدر نیاز دارم که به وسیله این کلمه مقدس شارژ بشم…

    با علاقه فراوان ماجرای جذاب هدایت الهی رو از زبان شما پی گیری می کنم.

    هرکس ببازد دل، قمار عشق را برده ست

    تا رستگاری نیست الا راه کوتاهی…

    یاعلی و در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    پریشاد گفته:
    مدت عضویت: 2147 روز

    🍀بنام خدای خوبم

    سلام

    استاد عزیز این فایل شما توسط یک همراه و دوست همیشکی به من معرفی شد. او چندین بار از شما برایم لابه لای صحبتهایش گفته بود. من در سایت شما ثبتنام کرده بودم اما به شکل جدی شروع به گوش دادن فایلها نکرده بودم. تا اینکه تغییرات و پیشرفت های دو دوستم را بعد از گوش دادن مداوم به فایلهای شما به چشم دیدم. کسانی که پیشی گرفتند از من در تفکر مثبت و پیشرفت کاری. حرف زدن با آنها به من آرامش خاصی میداد. تصمیم گرفتم شروع کنم. با گوش دادن حدااقل یک فایل در روز از مجموعه دانلودهای رایگان شما.سپاس بایت این مجموعه با ارزش.

    وقتی همراه همیشگی من این فایل را تاکید کرد که گوش دهم، درنگ نکردم. شاید باورتان نشود اما چنان غرق در صحبتهایتان شدم و چنان لطف خداوندی را حس کردم که در چندین قسمت از صحبتهایتان گریه کردم. گریه ای که بند نمیاد. اشک هایم همراه با خاطراتی از لطف ها و هدایتهای خداوند برای من جاری میشد. یک بعداز ظهر کامل من با آرامش این فایل را قسمت به قسمت گوش کردم. نمیدانید چقدر حس خوبی بود. اینکه یادم بیاید من هم بارها مورد هدایت قرار گرفته ام اما فراموش کردم یا منتظر معجزه ای بزرگتر بودم.

    ان بعد از ظهر عجیب به من چسبید. گریه کردم. با خدای خودم راز و نیاز کردم و از او تشکر کردم بابت همه لحظاتی که کنارم بوده. با همراه همیشگی ام تماس گرفتم و از او نیز تشکر کردم بابت معرفی این فایل. وقت گذاشتیم یک ساعت باهم صحبت کردیم. حرفای شما را مرور کردیم و بعد از خودمان گفتیم. چه اندازه لذت بخش بود اینکه ما بارها و بارها مورد هدایت و لطف خداوند قرار گرفته بودیم. و یادآوری آنها چقدر شیرین بود. سپاس از شما. سپاس فراوان بابت به اشتراک گذاشتن این فایل. از آن روز به بعد من مدام با خودم تکرار میکنم که تو حرکت کن ، قدم بردار ، در مسیر درست با باورهای درست و بقیه را به خداوند واگذار کن. بگذار او هدایتت کند.

    چیزی که بنظرم نقطه عطف بود، این بود که ذهنمان را محدود نکنیم. به آنچه خودمان راه حل میپنداریم برای مسائل و مشکلاتمان. بلکه آزادانه بگوییم هزاران راه وجود دارد و بهترینش را خداوند سر راه ما قرار میدهد. این فایل را چندین بار گوش کردم و لذت بردم. باز هم سپاس🌷🌷🌷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1746 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام دوستان عزیزم

    فایل123سفرنامه

    این داستان

    قصه هدایت الله مهربان وعجب قصه ای است

    هدایت چیزعجیبوغریبی نیست وهمه مامیتونیم صدای قلببون وهدایت الله روبشنویم واین بستگی به مداری داره که ماداخلش هستیم یعنی چقدرباورداریم که خداوندماروهدایت میکنه وباماصحبت میکنه واین که اجازه بدیم که خداوندماروببره وکارهای ماروانجام بده

    واقعاچقدرهدایت الله راباورداریم

    کلازندگی استادپرپایه هدایته انگار900سال وبیشترتواین دنیازندگی کرده

    چون توکل داره

    ایمان داره

    نمیترسه

    فقط روی اون حساب کرده

    هرچی گفته اونم عمل کرده وگفته چشم واینم نتیجش

    چقدرماشجاعت داریم مثل استادعمل کنیم که همه کارمندامون رومرخص کنیم وشرکت روتعطیل کنیم بااون همه تشکیلات واون سودمالی که به قول استاد30یا40میلیارددراون زمان سودمالی داشته

    خودمون روبزاریم جای استا ببینیم ایاماشجاعت این کارروداریم واقعا؟؟؟

    بعدمیایم میگیم من که چندوقته توسایتم ودارم فایل گوش میدم پس کونتیجه؟؟؟

    فقط فایل گوش دادن نیست

    تعهدمیخواد

    استمرارمیخواد

    باورمیخواد

    شجاعت میخواد

    کنترل ذهن میخواد

    خداوندهرلحظه داره باماصحبت میکنه

    خدابرای من کافیست

    وقتی درمسیردرست هستیم هراتفاقی بیفته به نفع ماست

    استادشماتومهاجرت فقط قدم اول روبرداشتیدوگذاشتیدخداوندکارهاروبراتون انجام بده ودقیقانمیدونستیدچه اتفاقی میافتدفقط اینومیدونستیدهراتفاقی به نفع شمارخ میده وهدایت میشدودرزمان ومکان مناسب قرارمیگیرید

    خدایامن ازخدامیخوام مثل شمازندگی رودرتمام ابعادتجربه کنم وبه همه جاسفرکنم وهدفم فقط پول نباشه میخوام خودم وتجربه کنم میخوام برم تودل ناشناخته ها تجربه های جدیدوچقدرلذت بخشه

    من لایق دریافت نعمت های خداونددرتمام ابعادزندگیم هستم ثروت معونیت روابط سلامتی

    خدایاازت میخوام روی دوش توبشینم وتومن روببری

    خدایامن روموردرحمت ونعمت خودت قراربده که توبینهایت وهابی بخشنده ای رزاقی مهربانی

    خدایازت میخوام توکلم به تو بیشتربشه ایمانم بیشتربشه

    خدایاازت میخوام که توکل و نورهدایت رودردل من جاری کنی

    الهی امین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    پرستو گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد مهربانم

    چقدر این فایل خوب و به موقع بود من داشتم امروز فایل جلسه ۲قدم۲رو گوش میکردم و بلافاصله بعداز پایان فایل اومدم سایت و دیدم که فایل جدیدگذاشتید

    استاد انگار این فایلو در ادامه فایل جلسه ۲قدم ۲ومخصوصا برای من گذاشتید تودلم این حسو داشتم چون وقتی داشتید داستان مهاجرتتون رو میگفتید باخووم گفتم ای کاش استاد تویه فایلی داستان کامل مهاجرت کردنشون رو بگن و واقعا دوست داشتم بشنوم و بدونم که چجوری و باچه الهامات و هدایاتی به سمت امریکا حرکت کردید

    چقدر زیبا بود داستان مهاجرتتون استاد و چقدر زیبا از الهامات و هدایت الله استفاده میکنید امیدوارم که خداوند به من هم این قدرت رو بده

    خیلی لذت بردم از فایل خیلی خیلی زیاد و درهایی از اگاهی به روم باز شد خیلی مسایل برام جاافتاد و مسئله هدایت و هدایتی زندگی کردن رو درک کردم فهمیدم که باید تو لحظه زندگی کنم فهمیدم که هدایتی زندگی کردن یعنی توی لحظه بودن و لحظه رو تجربه کردن و لذت بردن 🥰🥰

    ممنونم استاد ازتون بخاطر این فایل بی نظیر

    منتظر قسمت های دیگه ازاین فایل هستم باتمام وجود

    دوستتون دارم استاد مهربونم اینو میدونم که یه روزی میام امریکا و تو پارادایس دقیقا کناردریاچه شما و مریم جان رو در اغوش میکشم و از زحمات شما و مریم جان صمیمانه سپاسگزاری میکنم

    اینو باور دارم و جز ارزوهامه🥰🥰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    آرزو رضائیان گفته:
    مدت عضویت: 1097 روز

    به نام تنها قدرت برتر جهان

    درود بر شما که انقدر در عمل استاد فوق العاده ای هستید که نتایج تون فریاد میزنه درستی مسیرتون را

    «و من یهد الله فهو المُهتد»

    در مدارهای قبلی که بودم فکر میکردم که هرچی درکم از مسیر بالاتر میره و تکاملم رو طی میکنم خدا بیشتر هدایتم میکنه

    ولی در این جایگاه یه درک دیگه دارم ، الان درکم اینه که سیستم خداوند همواره در حال انتشار هدایت ها برای کل بشره و دریافت کاملا به خودم بستگی داره ، به باورهام به فرکانس هام و کلا به ظرف وجودیم ، اگه ظرف وجودیم مثلا اندازه یه استکانه به همون اندازه بهره میبرم نه بیشتر، هرچی ایمانم قوی تر بشه خب طبیعتاَ ظرفم بزرگ تر میشه و سهم بیشتری از هدایت ها دارم ، همه چیز بستگی به خودم داره

    هرچی در مسائل کوچیک تر و ساده تر از این هدایت ها استفاده کنم و بعد نتیجه رو به خودم یادآوری کنم ایمانم به این هدایت ها بیشتر و بیشتر میشه و بیشتر در تشخیص شون و عمل کردن بهشون مهارت پیدا میکنم

    خدایا هر لحظه منو هدایت کن به راه کسانی که به اون ها نعمت داده ای نه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: