داستانی درباره هدایت الهی | قسمت 1 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهه استادی گفته:
    مدت عضویت: 2768 روز

    استاد عزیزم سلام، خانم شایسته ی دوست داشتنی من سلام، دوست عزیزی که از عمرت داری بها میدی و کامنت میخونی و آگاهانه ورودی خوب به وجود ارزشمندت هدیه میدی سلام، استاد جونم چقدر زیبا و در عین حال به ساده ترین شکل ممکن برامون از هدایت گفتی، و ما باز فراموش میکنیم، قربونت برم استاد جانم که میگی من ساختم، من مورد رحمت خداوند قرار گرفتن رو برا خودم ساختم، چقدر این جمله بوی توحید و آزادی میده، چقدر منو رها می‌کنه از باج دادن با هر بهونه و دلیلی، چقدر فرکانس رو با سلول سلول وجودتون زندگی کردین و باورش دارین، من عاشق اون قسمتیم که که گفتین هیچ کس، هیچ تاثیری توی زندگی ما نداره، و هر کاری کنه به نفع ماست، آخه بلا گردونتون بشم من، چقدر با منش و زندگیتون همراستا هستین شما، آخه چقدر حرف و عملتون یکی هست، یا اونجا که گفتین دو جور نگاه به قرآن داریم، خداوند به محمد الهام کرد یا محمد از خداوند شنید، درست مثل خان رحمت الهی که از کلام شما به قلب بی‌کرانه ی ما جاری میشه ولی هر کدوم از ما، صرفا به اندازه ی ظرف درک و مدارمون میتونیم برداشت کنیم، و خبر خوب اینه که با مدیریت کانون توجهمون، ظرفمونم بزرگ و بزرگ تر میشه، من عاشق اونجام که گفتین شوینده اومده بیرون میگه منو با خودت ببر، استاد جان جانانم، جونم براتون بگه، الان که دارم مینویسم، روبه روی من تابلوی زیبای خونمونه، که عین هدایته، روزی که دیدیمش، انگاری منو صدا زد، تصویر یه خونه ی روستایی با چندتا گوسفند و درختان بلند و درختانی فوق العاده زیبا، قیمت این تابلو اون موقع که برا اولین بار دیدمش، دو میلیون بود، به خونوادم میگفتم یه تابلو دیدم عجیب به دلم نشسته، ولی همه میگفتن برو بابا، اونقدر خریدش غیر ممکن به نظر می رسید که شبیه یه آرزوی دست نایافتنی بود، باورتون میشه استاد، اون مغازه تو اون پاساژ کلا جمع کرد، سه سال گذشت، و ما تصمیم گرفتیم بریم خونه ی خونمون، خونه رو تو یکی از بهترین نقاط شهر کرایه کردیم، و جونم براتون بگه ما یه شماره فقط از اون آقا داشتیم، سنگ مفت گنجشک مفت، زنگ زدیم، اون آقای محترم گفت چند تا از تابلوها رو دارم و خونست، خونه ی اون آقا کجاست، دقیقا توی برج بالای همون پاساژ، گفت حضوری بیاین ببینید تابلویی که شما میخواید هست یا نه، من تابلوها رو میارم فروشگاه یکی از دوستان، به خداوندی خدا از دور که داشتیم می‌رفتیم سمت فروشگاه، با یه دنیا ذوق به همسری جان گفتم عشقم بخدا هست، بخدا همینه!! بعد 3 سال، با دو برابر قیمت اون موقع، با عشق اومد و تک تابلوی خونمون شد، خونه ی ما فقط یه سمتش کاغذ دیواری داره، و اصلا انگار این قاب به طرز عجیبی ست شده با این کاغذ دیواری، چند روز پیش همسایه کناری طبقه ی خودمون رو دیدیم گفت من اول خونه ی شرقی رو پسند کردم ولی لحظه ی 90 تصمیم گرفتم واحد غربی رو بگیرم، بماند که پارکت اتاقشون رو گفتن دو رنگه و این درحالیه که میز تحریر و کتابخونه ی ما، که دو سال پیش خریداری شده دقیقا همرنگه پارکت اتاقمونه، ما برا اتاقمون ساعت سفید گرفته بودیم، دقیقا یه دیزاین عالی شده اتاق، بدون برنامه ی قبلی، پرده ی حریر سفید اتاق و صندلی میز مطالعه و ساعت و کتابخونه ی دیواری همه با هم ست شدن، خدای من بماند که چقدر ما هدایتی هدایت شدیم به این خونه، استاد جانم تک تک وسایل خونه ی ما همینجوری اومدن و مهمون خونه ی ساده و دوست داشتنی ما شدن، بخدا برا مبلمون همه میخندیدن میگفتن نمیشه، شما نمیتونین این مبل رو بخرید ولی من باز صداشو شنیدم که داره میگه منو با خودت ببر، آه خدای من، اون موقع ما توان مالی مون به اندازه ی خرید مبلی با یک سوم قیمت مبل عزیز منم نبود، ولی استاد هر بار می‌رفتیم سمت شاندیز، از جلو فروشگاه که رد می‌شدیم من میگفتم سلام مبل قشنگم، بزودی میام دنبالت، باورتون میشه استاد، ما اون مبل رو خریدیم، نه تنها به راحتی که نقد، چون از وقتی با شما آشنا شدیم، قسط و چک برامون شد خط قرمز، استاد جونم، اشک شوق تو چشام جاری شده و من دارم با عشق می‌نویسم، و براستی که چقدر جنس انسان فراموش کاره، خونواده ی همسرم خیلی تلاش کردن که بین من و همسرم تو همون ماه های اول زندگیمون جدایی ایجاد کنن، حتی سر جدایی ما تو سال اول شرط بستن، ولی استاااد بخدا که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، هر بارم که بین ما جدلی شد، به مو رسید اما هیچ وقت پاره نشد، و نه تنها عشق بینمون رو نتونستن بهم بزنن، که رابطمون هر روز توحیدی تر و قشنگ تر شد، بعد سه سال اومدیم خونه ی خودمون، مایی که از زیر صفر شروع کردیم امروز خونمون تو بهترین نقطه ی شهر قرار گرفته و استاد میدونین رو دیوار خونمون چی نصب کردیم، In God We trust، خداوند هر لحظه هدایتمون کرد، و امروز شدیم الگوی بقیه، زندگیمون بوی عشق میده و توحید و حساب کردن روی فقط و فقط خدا، استاد وقتی فهمیدیم که وام خط قرمز هست، با اینکه وام ازدواج داشتیم، به محض اینکه معادل همون وام پول اومد انتخاب کردیم که به جای خرید وسایل بریم و وام رو تسویه کنیم، بقیه گفتن پشیمون میشین ولی ما نه تنها پشیمون نیستیم که یاد گرفتیم بیشتر و بیشتر بهش اعتماد کنیم، تازه داریم یاد می گیریم قلبمون رو باز کنیم و به خدا اعتماد کنیم، و اجازه بدیم که خدا هدایتمون کنه، هر بار از مدار جدیدتری! انگار یه نقاطی برامون هر بار روشن میشه که قبلاً اصلا نمی دیدیمشون نه اینکه نبوده، نه، من نمی‌دیدم! استاد جانم تازه الان میفهمم که اگه توجه و تمرکزم رو از روی رفتارهای خونواده ی همسرم باز هم بیشتر بر می داشتم و قلبمومیسپردم به جریان سپاسگزاری، چقدر بیشتر پتانسیل دریافت هدایت رو در خودم ایجاد می کردم، دیشب به عزیزم میگفتم وقتی برمی‌گردم عقب رو نگاه میکنم، میبینم که باز جا داشته بهتر عمل کنم، چقدر جا داشته که باج ندم، چقدر جا داشته که قدرت رو از آدما بگیرم و بدم دست رب خودم، دست تنها فرمانروای هستی، استاد جانم دوس دارم تو این لحظه صدای قلبمو بشنوم، صدایی قلبی که هربار بهش اعتماد کردم، جز خیر تو زندگیم جاری نکرد، استاد جان جانان من، همون اول فایل یه باور قدرتمندکننده ی ارزشمندگفتین که برا خودم لازمه هزاران هزار بار تکرارش کنم، همون خدایی که ما رو از زیر صفر به اینجا رسونده، عزتی بی مثال و نعمتی سرشار بخشیده به ما، خیلی کارهای دیگه هم می تونه برامون انجام بده، استاد عزیزم سپاسگزارم برای جاری کردن عشق، خانم شایسته ی نازنینم سپاسگزارم برای یادآوری جریان هدایت و روز شمار تحول، از خودم سپاسگزارم برا آگاهانه نوشتنم و متعهد شدن بیشتر برا نوشتن و رد پا به جا گذاشتن و با قدرت ادامه دادن و بسیط تر شدن شخصیتم و الگو شدن برا هزاران هزار انسانی که شاید یک جمله از کامنتم به قلبشون بشینه و بشه نقطه ی عطف زندگیشون..

    استاد جان جانانم خیلی دوستون دارم، خانم شایسته ی نازنینم با قلبم تحسینتون میکنم، و در پایان به قلبم گفته شد از کلام ملاصدرا بنویسم:

    مهربون خدای من، من به هر خیری که از سمت تو به من برسه محتاجم، خدایا تو به من بگو، من تسلیمم، تو به قلبم الهام کن، تو بهم جرأت و جسارت تغییر رو عنایت کن، تو بهم تاج بندگی خودت رو هدیه بده، خدای خوب من، تو قلب من رو آروم کن، با حضور خودت، با تجربه ی بودنم در لحظه لحظه ی زندگی، با لذت بودن با تمام وجود در لحظه ی حال، آمییین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    راحله زرین ابادی گفته:
    مدت عضویت: 1291 روز

    سلام ووقت بخیر به همه دوستان عباس منشی گلم و استاد عزیزم و همینطور همسر نازنیشون.امشب بعد دیدن این دو قسمت هدایت الهی دیدم الله اکبر چنان غرق و مورد وتوجه ام قرار گرفت ک فقط دوست داشتم گوش بدم وبازم بشنوم داستان و چی چیشد. اصلا هیچ چیز دیگه نمیشنیدم در حد کی بعد از گوش دادن دوست داشتم بیام و نظرمو بنویسم و بگم حس و حالم انگار ک ی چیز مجبورم کنه چون من زیاد اهل نوشتن نیستن .الله اکبر فوق‌العاده بود

    استاد جان واقعاا این موقعه هاا ک این همه ایمانتون به خدا قووی و با دیدن کوچیکترین نشانه ها ک خیلی از ما ب راحتی از بینشون رد میشم و شما اون جزعی از هدایت میدونید و انجام میدین و کلی بعدش این همه اتفاق های قشنگ قشنگ میافته و باعث میشه کارهاتون براتون اسون تر بشه و لذت ببرید واقعاا بگم اینجااا بهتون حسودیم میشه .البته بنظر من رمز موفقیتتون توی همین ایمانتون ب خدا و دیدن و انجام کوچکترین نشانه هاست ک باعث میشه موفق تر از بقیه انسان یا حتی میتونم بگم از همه انسان دیگه در همین .امید وارم منم بتوانم در این حد از ایمانی ک شما ب خدای یکتا دارین منم بتوانم داشته باشه و اینطوری نعمت های خداوند در سر راه زندگیم قرار بگیره ولذت ببرم از زندگی.استاد عزیزم بی نهایت بخاطر این فایل ارزشمند و تاثیر گزاری ک زحمت کشیدین و برای ما اماده کردین ممنون و سپاسگزارم.امید وارم هرکجا هستن شاد و سالم و‌موفق و در پناه خدای یکتا باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فرزانه دستوریان گفته:
    مدت عضویت: 2521 روز

    سلام

    این خدایی که این کارها رو برام انجام داده این کارم برام انجام میده

    خدا همه رو داره هدایت میکنه من ففط باید اجازه بدم کارش رو انجام بده.

    تو آزمایشگاه تشخیص طبی میخواستم برم سرکار ولی ترمز رشته غیر مرتبط و اندام ظریف و کوچک و سبزه بودنم رو داشتم که اینها که منطی شد راه باز شد ولی به دو روز نشده از اونجا اومدم بیرون چون ترمز ترس از بیماری و مرگ و نگران جای حوابم بودم.

    فکر نمیکردم تو شهرمون مرکز تحفیفات باشه ولی هدایت شدم و یک مدت اونجا کار کردم.

    سلامتیم رو هدایت شدم.

    دوستای حوب و استاد عباسمنش رو هدایت شدم.

    موسسات رو هدایت شدم

    جاهای زیبا رو هدایت شدم

    ارتباطات خوب با خانواده ام رو هدایت شدم

    حرید دوره زیان و دوره های استاد رو هدایت شدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    زهرا علیپور گفته:
    مدت عضویت: 1224 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام براستاد عباسمنش عزیز راهنما و پیرو راه خدا

    وچقد زیباست این داستان هدایت و چقد زیباست اون بنده ی عاشق ومتوکلی که اینچنین ایمان خودش رو نشون میده الحق که لیاقت هرچیزی و بیشتر از هر چیزی که درخواست کنی از خدا رو داری استادجانم

    دراین لحظه ی ملکوتی اذان مغرب شد وصلاه من هم شروع شد

    امروز با قلب بسیار خاضع در ستاره ی قطبی ازخدا خواستم که به من قوت قلبی دهد و نشانی از خودش به من بدهد چرا که انسان فراموشکاراست

    چشمانم رو بستم و قرآن رو باز کردم ومن سوپرایز شدم

    سوره طه

    اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ﴿٨﴾

    خدای یکتاست که جز او هیچ معبودی نیست، نیکوترین نام ها فقط ویژه اوست. (8)

    9

    وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَىٰ ﴿٩﴾

    و آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است؟ (9)

    10

    إِذْ رَأَىٰ نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى ﴿١٠﴾

    هنگامی که آتشی دید، پس به خانواده اش گفت: درنگ کنید؛ بی‌تردید من آتشی دیدم [می روم] شاید شعله ای از آن را برایتان بیاورم یا نزد آتش [برای پیدا کردن راه] راهنمایی بیابم. (10)

    11

    فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ یَا مُوسَىٰ ﴿١١﴾

    پس چون به آن آتش رسید، ندا داده شد: ای موسی! (11)

    12

    إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ ۖ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿١٢﴾

    به یقین این منم پروردگار تو، پس کفش خود را از پایت بیفکن؛ زیرا تو در وادی مقدس طوی هستی. (12)

    13

    وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَىٰ ﴿١٣﴾

    و من تو را [به پیامبری] برگزیدم، پس به آنچه وحی می شود، گوش فرا دار. (13)

    14

    إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی ﴿١۴﴾

    همانا! من خدایم که جز من معبودی نیست، پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من برپا دار. (14

    هربار که این آیه رو میخونم که آیا سرگذشت موسی به تو رسیده است

    قلبممم به لرزه درمیاد کلا امروز اشکم بیخود جاری میشه و نمیدونم چطور هدایت وداستانش رو توصیف کنم .

    چطور من اینقد فراموشکارم وقتی امروز خدا اینگونه باهام حرف زد وباز هدایت شدم به داستان هدایت استاد دیگه گفتم الان زمان نوستنه و هرچی که جاری بشه رو مینویسم

    استاد جانممم اگه روزی هزارمرتبه خدارو شکر کنم به خاطر وجودت باز هم کمه

    نمیدونی زندگی من رو چطور زیبا کردی چطور گمشده ی وجودم رو پیداکردم وجودی که اصلا نمیدیدمش خالقی که گاهی در زمان سختی ها یادش میکردم

    من با خودم وبا خالقم دوست شدم خودم رو عاشقانه دوست دارم و خالقم رو بینهایت ستایش میکنم

    استاد جانم اینقد این هدایت زیباست وقتی دارم کار میکنم برای اجرای بعضی خطوط روی ابروی مشتری ازش هدایت میخوام میگم خالقم بهم بگو اینو به چه سمتی بکشمم این اندازش چقد باشه این دست من تو دست تو وتو کلا خطوط رو اجراکن نمیدونین که وقتی کارم تموم میشه اصلا نمیفهمم چطور اجراش کردم

    مشتری خوشحال وراضی میره و من از انجام کاری که هیچ خستگی برام نداشته پول خوبی میسازم

    اصلا کارام اینقد آسون شده ولی درآمد عالی

    یادمه یکسال ونیم پیش من هنوز با استاد آشنا نشده بودم

    نگاه میکردم ببینم کدوم معازه بازه که وقتی اون بست منم ببندم و تا لحظه ی آخر میموندم توی محل کارم

    واز کوچکترین کارها نمیگذشتم

    الان که حتی مهاجرت کردم و کارم رو ازصفر شروع کردم بیا وببین که چقد کارهام راحتتر درآمدم بهتر و آزادترم

    تمام هزینه های اضافی زندگیم ازبین رفته توی ومن در شرایطی نرم وراحت آروم آروم خواسته هام رو دارم محقق میکنم

    استاد جانم فقط میتونم بگم عاشقتمممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فرزانه گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی.

    این اولین پیام من در سایت هست. و از این بابت بسیار خوشحالم و امیدوارم بتونم با کامنت گذاشتن به رشد خودم بیشتر کمک کنم و پیشاپیش غذرخواهی میکنم اگه سوالم مبتدی هست:

    من هر وقت که اتفاق بدی برام میفته میشینم و مرتب به خودم میگم خب معلومه نتیجه فرکانس هات بوده. یه عمری فاز منفی داشتی اینا همگی اتفاقات و شرایطی هستش که از سطح فرکانسی خودت میاد.

    ولی استاد عزیز این اتفاقات منفی رو خیر و برکت میبینن و میگن حتما خیریتی توی این اتفاقه و من آگاه نیستم. و بعدا خداوند دلیلش رو برام روشن میکنه. پس میسپرمش به خودش…

    منی که اول مسیر هستم چطور باید تمایز قائل بشم بین این دو نگاه ؟ چون دیدگاه اول هم با توجه به فرکانس و مدار و اتفاقات همسنگ دیدگاه غلطی نیست. چطور به خودم کمک کنم در زمان اتفاقات منفی ،دیدگاه مثبتی داشته باشم؟من چون خیلی زیاد اول راه هستم در طول روز خیلی وقت ها تمرکزم از روی خودم و خداوند برداشته میشه و وقتی اتفاق بدی میفته دچار خود سرزنشی میشم به جای نگاه خیر به اون موضوع.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مجید حاجیوند گفته:
      مدت عضویت: 1686 روز

      سلام فرزانه عزیز

      تبریک میگم ک حداقل از این موضوع آگاه شدی که همه اتفاقات نتیجه افکار و فرکانس‌های خودته

      عزیز دل اگر استاد زمانی ک اتفاق ب ظاهر بدی براش میوفتاد دچاررخودسرزنشی میشد و اینو ادامه می‌داد و عصبانی میشد قطعا دوباره اتفاقاتی از همون جنس براش بیشتر میوفتاد مثل همون ک کارتش از کار افتاده بود

      طرف یکی شیطونی کرده بود

      استاد بجای غر زدن و احساس بد داشتن سعی کرد ک بهش توجه نکنه و احساس خوب رو در خودش نگه داره و اینه ک نتیجه هارو رقم میزنه

      قطعا ب با ایمامانان پاداش خوبی داده خواهد شد

      ایمان یعنی خار را دیدن و گل را پیش چشم خود نگریستن است

      شب را دیدن و روزا تجسم کردن است

      تمام هنر اینه ک ما بتونیم احساس خوب رو در خودمون حفظ کنیم و این تمرین خیلی کمک میکنه

      ک ب با بیاریم چن بار اتفاق ب ظاهر بد باعث شده کلی اتفاق خوب برامون بیوفته

      موفق باشید ️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    امیر تابع گفته:
    مدت عضویت: 3805 روز

    به نام خدای هدایتگر موحدین

    سلام به استاد عزیز و پاکدل

    خداروشکر این فایل از سفرنامه در روز 123 هدایتی شد که اون رو گوش بدم و ببینم .

    چقدر استاد خوب این داستان هدایت اللهی رو تعریف میکردن . واقعا همه ما اگه دلمان را پاک کنیم و از خدا هدایت بطلبیم در هر لحظه هدایت میشیم بسمت آسانی ها .چقدر ایمان و اعتماد و توکل به خدا می‌خواهد که مثل استاد با اطمینان کامل همه کسب و کار در تهران و اصفهان و زندگی رو رها کردن و بسمت هدایت خدا پیش رفتن و قدم به قدم هدایت شدن . این همه برای ما درس داره و اجازه بدیم که خدا بهتر از هرکس دیگه ما رو هدایت کنه .

    خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 799 روز

    با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته گرامی و اعضای محترم سایت

    راستش من همیشه آرزوم بود یه هندزفوریی داشته باشم چون هندزفوریم باتریش خراب شده بود و یه دوساعت یه بار و اون روزای آخر یه یکساعت یه بار باید میزاشتم تو شارژ و من چون صبح تا شب میخواستم فایلها رو گوش کنم برام سخت شده بود

    یه شب رفتم یه مغازه ای که هندزفری مورد علاقه داشت اون بنده خدا قیمتش بالا بود و جنسش گارانتی نداشت ازش خرید نکردم

    یه شب دیگه رفتم توی بازار موبایل فروشان حسم بهم گفت برو این مغازه رفتم سلام کردم و گفتم آقا هندزفری انکر دارید اونم با احترام گفت بله و ازش خریدم

    راستش من گوشی موبایلم برای خواهرم بود و همیشه شارژ تموم میکرد و نمی‌تونستم کامنت زیاد بخونم و دائم بایستی میزدم تو شارژ و خیلی دمای آخر داشتم اذیت میشدم

    یه روز رفتم بازار موبایل فروشان از یه مغازه ای پرسیدم مغازه کناریتون کی میاد چون من قبلاً چند سال پیش اون بنده خدا یکی از اشناهای دامادمون بود و من ازش خرید میکردم گفت چی میخوای گفتم گوشی می‌خوام بخرم گفت بیا من خودم دارم رفتم دیدم قیمت بالا بود و حسم گفت نخر

    شب شد و به استاد کارم گفتم گوشی فروشی آشنا نداری من موبایل می‌خوام گفت چرا برو تو خیابون رجایی و بگو مهران فرستادم رفتم اونجا نتونستم پیدا کنم مغازه رو و رفتم جلوتر دیدم آقای شفیعی وایساده همون که هندزفری پیشش خریده بودم گفتم مغازه فلانی می‌خوام آدرسش کجاست آدرس بهم داد و رفتم اونجا هم نداشت هی حسم بهم میگفت مصطفی برو همون جایی که هندزفری خریدی برو پیش رفیعی گوشی بخر من بهش توجه نمی‌کردم و گفتم حالا که اون مغازه ای که عصر اومدم باز نبود میرم الان بازه و میخرم رفتم و مشخصات گوشیم رو بهش گفتم و گفت داریم و این قیمت و اون قیمتش از گوشی فروشی اولی که عصر رفته بودم گرونتر بود باز هی حسم که همون خدای درون هست که من تو اینجور مواقع حسم خیلی قویتر میشه هی میگفت برو پیش شفیعی گوشی بخر اونجا مشتری هم میشی هندزفری خریدی و برو اونجا اینم بگم من اصلا بغیر از مغازه آقای شفیعی هر کدوم مغازه که میرفتم حس خوبی نداشتم خلاصه من به حسم توجه کردم و رفتم مغازشون گفتم گوشی می‌خوام با این مشخصات گفت دارم گفتم چند قیمت که بهم گفت شوکه شدم گفتم خدایا تو چقدر کارت درسته اینجا داره یه تومن ارزونتر اون دوتا مغازه به من میگه خلاصه من گوشی نو نو خریدم با قیمت باور نکردنی

    اونم آقای شفیعی تخفیف هم بهم تازه داد و درست همون حرفی که قلبم و حسم بهم میگفت بهم گفت گفت تو مشتری ما شدی چرا تخفیفات ندم اونم زیاد و گفت هر موقع هم هر چی خواستی بیا اینجا ما هواتو داریم درست جمله ای که خدا بهم قبلش گفت و من همونجا گفتم خدایا تو هستی که از طریق این بنده است هوامو داری ممنونتم

    می‌خوام اینو بگم ما بعضی از مواقع خودمون هم همراه دهم میشیم و مقاومت میکنیم و به حرف خدای درونمون گوش نمی‌کنیم شکست میخوریم و بعدش می‌ندازی تقصیر خدا

    استاد باورم نمیشد من میتونم گوشی موبایل به این قیمت بخرم اصلا غم گرفته بودم هی به خودم میگفتم خدایا کمکم کن هدایتی کن مغازه ای که موبایل خوب بهم بده و قیمتش هم مناسب باشه و همینم شد

    شده جاهایی هم که به حرفاش گوش نکردم و با مخ اومدم زمین مثالشم ازدواج اولم بود وقتی که از خونشون اومدم بیرون حسم بهم گفت قبول نکن این خانم نمی‌خوای قبول نکن و هی خودم هم حرف قلبم با صدای بلند تکرار میکردم ولی من گوش ندادم به ندای قلبم و گول ظاهر اون خانم رو خوردم و بعد از یه سالوهشت ماه رفتیم دادگاه

    ازدواج دوم هم قلبم بهم گفت خداوند از طریق دامادمون هم بهم گفت گفت اینو نمی‌خوای منم به بابام گفتم نمی‌خوام بابام یه سیلی محکم زد به گوشم گفت تو غلط میکنیم مادرت مرده میخوای تنها باشی که نمی‌خوای خلاصه با اجبار دامادمون کردند و بچه دار شدیم ما باهم به مدت سه چهار ماه بیشتر زندگی نکردیم و طلاق گرفتیم

    خیلی وقت بود که کامنت ننوشته بودم و گفتم در مورد هدایت اینکه هندزفری با قیمت پایین‌تر از همه جا و گوشیم باقیمت پایین‌تر که هدایت پروردگار بود بیام بنویسم و امیدوارم مفید واقع بشه برای دوستان و البته رد پا از خودم هم جا گذاشته باشم

    استاد نمی‌دونم چطور از شما تشکر کنم واقعا زندگیم مثل قبل دیگه نیست و خیلی نتیجه گرفتم فقط گذاشتم ببینم پایدار بشن و بعد میام و با شما به اشتراک می‌زارم

    سپاسگزارم از خدایی که هدایتی کرد به این مسیر

    خدایی که استادی مثل عباس منش بهم هدیه داد بهترین مرد و استاد که چی ازین با ارزش تر تو زندگیم بخدا ندارم هر روز با صدای شما زندگی میکنم میخورم می‌خوابم فقط شما

    خدایا ما را به راه راست

    راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن نه کسانی که مورد غضب تو واقع شدن امین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1600 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام به شما استاد عزیز و همه دوستان

    اول از همه خداروشکر کنم بابت این جاده های زیبا این درختا و این فرهنگ بی نظیر رانندگی که توی فایل دیدم و چقدر لذاتبخش هست رانندکی تو این شرایط

    هر بار که از هدایت و داستان های خودتون میگین لذت میبرم استاد

    وقتی هدایت خدا رو میگین و مثال میزنین ازش مو به تنم سیخ میشه که چقدر قشنگ داره راه رو باز میکنه براتون و اون دلیل و نتیجه اتفاقات تو قدمای بعدی معلوم میشه که چقدر به نفع شما بوده

    چقدر زیبا هل داده شما رو به سمت خواسته هاتون اونم به دلیل ایمانی که داشتین و تسلیم بودنتون

    دقت به نشونه حتی در مورد یه بطری

    و گوش دادن به قلبی که هر لحظه داره حرف میزنه با همه ماا

    ما اجازه بدیم خدا ما رو هدایت کنه

    اجازه ما ایمانمون توکل و باور به هدایت هست

    ولی گاهی اوقات منظق ما مانع دریافت هدایت میشه

    ما باید برای هدایت اماده باشیم

    تمرکز کنیم روی چیزی که میخوایم نه شرایط و جیزی که الان داریم

    با توجه به مداری که هستیم ما هدایت میشیم چقدر خوب و سنگین گفتین که زندگی تک بعدی رو انتخاب نکنیم دنبال رشد در همه جنبه ها باشبم بزرگ کردن ظرف وجودیمون فقط روی یه بعد مثل پولسازی تمرکط نکنیم

    تجربه کنیم خودمون و زندگیمون رو

    یه جمله ای که بایدد نوشت و زد جلو چشم تا هر بار دید

    تو به نقطه تمرکز هدایت میشی الله اکبر که چه شخمی‌زد این حرف

    یه وقتایی ما از مسیر خارج میسیم ولی قلبمون میگه بیا تا خودم بگم چه کار کن و با توجه به ایمان ما در این شرایط ما گوش میدیم یا ندیده میگیریم

    کافیه نا هدایت رو قبول کنیم تا به جایی که میخوایم هدایت بشیم

    باور کنیم خداییی که مارو تا اینجا رسونده از این به بعدم هست خدا که عوض نمیشه

    چقدر این فایل مناسب حال امروز من بود این حرفا و این مثالای شما

    چقدر کیف کردم وقتی دیدین سایت بسته شده با ایمان بیشتر انگیزه گرفتین برای حرکت بهتر و جا به جایی سایت

    چقدر خوب میتونین تو هر لحظه کنترل ذهن کنین و به حالت خوب برگردین سریع

    چه ایمانی ساختین که به نططرم به تنهایی میتونه متوتور محرک باشه برای هر حرکتی

    خدایا شکرت بابت این حرفای قشنگ و پر محتوی و سنیگن که جایی زده نشده و نمیشه

    خداروشکر که اینجام .ممنون استاد که هر بار با زندگی خودتون به ما اگاهی جدید میدین🫡️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1042 روز

    به نام خدا که123مین گامم راتوی روزشمارزندگی بارنگ،بوی الهی وعمق الهی توی این صفحه به جاگذاشت.

    سلام به خداکه دستگیرم شده هی وسط مصیرنفس کم میارم اشک میریزم خدایاکمکم کن وسریع برام آب میاره میگه آرومترقدم برداروپاهاموماساژمیده .

    میگم :خدایانمیفهمم احساس عقب ماندگی میکنم.

    میگه خودتو بادیگران مقایسه نکن !

    خودتوقضاوت نکن!

    بیابامن باش.

    الهی باتک تک کوارکهای وجودم که نمیشناسم ونمیدانم شکلش چه جوری هست!

    ولی توراسپاسگذارم اگرشاگرداستثنایی کلاس هستم امیدآن دارم که روی پای خدانشستم ومدام گریه میکنم !خدایاهیچی بلدنیستم !میخوام منم الهامات روبهتردرک کنم !توروخداکمکم کن.

    الهی سپاسگذارم که به ما نی نی سالم،ثروتمند،قدرتمند،خودشناس،خدانشناس،تسلیم وتمکین خودت هدیه داده ای تااولادخاتمم تاابدهاتوراسپاسگذارم.

    سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای خوبم.

    استادمن قبلاهم خیلی این فایل روشنیدم وازپریشب مدام گوش میکنم وگریه هاامونم نمیده !

    ومدام میگم که خدایاهدایت یعنی چه؟!

    الهام یعنی چه!؟میخوام بیشترازاین جنسهاتورالمس کنم.

    وقتی میگید خداتوقرآن به پیغمبرچی گفت!؟!؟!؟!؟!؟!؟!یااینکه درادامه میگیدپیغمبردرقرآن ازخدچی شنید!!!؟؟؟

    به خداقلبم داره ازحلقم میادبالا!

    ازبس که اشک میریزم نمیتونم بنویسم خدایاخب. استادمیگن: که توبه همه وصل هستی شاه وگداوپیغمبرنیومده!همه براتویکسان هستند.خب این یعنی توحیدوتوسمت خودتوبلدی وکارتودرست انجام میدی.

    ولی منوبگوکه اصلابلدنیستم ازتودرخواست کنم!!!!!!!!!!!!

    من بلدنیستم ازتودریافت کنم چرامن اینقدعقب مونده ام ؟!

    دوست دارم خوب بیشترازاینهابشناسمت.آخه حق الهی منه مگه چقدردیگه میخوام عمرکنم!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

    امروزتوقرآن سوره ی یونس خواندم .

    که ای رسول هرچندکه برای آدم کَربخوانی،آیااوراشنواببینی؟!وبرای کورهرچی نشانه بیاوری آیااورابیناخواهی یافت!!!!؟؟?؟

    خدایامیخوام بیناوشنوای باشم که هم ازحضورتووالان ازحضورم لذت ببرم.

    هم وقت مرگم حسرت این روزهارونبرم کمکم کن به خدالیلاحیفِ نامرادبشه باباکمکم کن.

    پریشب عروسم بایدآزمایشاتشومیبرد دکتر صاحبکارش حقوقشونداده بوددکترنرفته بود!تماس گرفتم گفتم :پاشوبرودکتروشماره کارت بفرست براداداشا تاپول بریزن.

    طفلکی رفته بودمطب دکتر خیلی هم منتظرنشسته،

    میگفت: یک خانم مونده بودبه من که ویزیزت کنه یک وقت ازبیمارستان تماس گرفتن که یک زایمان طبیعی دارین !خانم دکترسریع مطب روترک میکنن میرن روسرزائوو حدودابیش ازیک ساعت مریضهاتومطب میشینن. وپسرم رفته بوددنبال خانم برادرش هرچی منتظرشده نیومده وپسرم برگشت خونه به عروسم گفتم اسنپ بگیربیاخونه وحتمابه سلاحت بوده که بیشترتومطب بمونی وبااسنپ بیای خیریت داشته!واصلانمیگم ای باباپسرم باماشین چقدرمنتظربودنیومد؟!حالااسنپ بایدبگیره! گفتم:الخیروفی ماوقع این پول قسمت اسنپ بوده.

    دیروزقرآن روبازکردم خدایاچه قدمی میتونم برای گسترش جهان هستی بردارم که هم من لذت ببرم هم تو!؟

    ظهرشدپسردایی جانم تماس گرفت: که دخترعمه جان امروزمیای روستامراسم ختم خانمم وداداشش وپدرشه کسی نیست برای برگزاری مجلس وقرآن خوانی!؟

    واقعالازمه که باشی.گفتم آره میام خیلی هم تشکرکردودخترخواهرش گوشی روگرفت تشکرکردگفت امروز، روزآخرختمِ نیازِباشی گفتم میام.

    پسرسومیم خیلی دلقکِ وقتی بیدارشدفهمیدکه پسردایی جانم تماس گرفته که برم مجلس ختم روبرگذارکنم. پرسیدکه مامان به پسردایی گفتی بایدمزدمنوبدی خخخخخخ!

    منم گفتم مامان جان دوسال پیش یادته!؟

    دوسال پیش عروسی پسرکوچکم بود.پسرم کوچکم یک ماشین پرایدخریده بود.

    ولی پسرم دوست داشت برای عروسی یک ماشین بهتری گل بزنیم.

    پسرم به من زنگ زدگفت:مامان به پسرداییت زنگ بزن که من ماشینموببرم روستاباماشین پشردایی جان جابجاکنم وزانتیاروبیارم کارواش وگل بزنم گفتم:چشم.

    بنده تماس گرفتم پسردایی امشب ماشینتومیخوام بیام ببرم فردا براپسرم گل بزنم. گفت ماشین دراختیارشماست هرکاردوست داری بکن دخترعمه جان.

    بعددیروزبه پسرم گفتم یک روزکه بماند!!!!!اگه 10شبانه روزپسردایی بگه برامون مجلس روبرگذارکن میگم چچچچچچچشششششششمممممممم درخدمتم.

    ودیروزخیلی زیبابهترازسری های قبل مجلس روبرگذارکردم واینهم جواب خدابودکه اینکاروبرای بندگانم انجام بده چون لیلاتوی فامیلهااین کارخودته انجام بدی هیچ کس جای تورانمیتواند براشون پُرکنه.

    وامروزباعزیزدلم وپسرسومی ام رفتیم روستاوکلی هم تومسیررفت وبرگشت توماشین آهنگ گذاشتیم ورقصیدم طفلک عزیزدلم صندلی عقب بودگوشاشودستمال کاغذی گذاشته بودکه ماصدای آهنگ روزیادکنیم کلی کیف کردیم همزمان که من مسجدبودم پسرم رفته بودمزارپدربزرگهاش ومادربزرگهاش بعدم رفته بودرودخانه تفریح کنه وازچشمه برامون آب اورده بودروز پربرکتی داشتیم.

    ومنم مسجد باکمال میل کاروانجام دادم شب وبعدازمراسم فامیلهارفتیم خونه پسردایی جانم دورهمی خوش گذشت و یک عالمه شیرینی،میوه وشیرکاکائودادن آوردم خونه این همه برکت الهی شکرت.

    عاشقتونم استادکه شماهم مثل پسردایی جانم بی ریاآنچه درصندوق گنج داری (قلب مهربانت)برای ماآشکارمیکنی ومیگی من که لذتش روبردم. چراکه بااین کاروعمل صادقانه ام اول دل خودم، بعددل خدا،وبعد دل بندگان خداکه نیازبه آگاهی دارندروشادنکنی؟!الهی عصرآدینه است به چشمان گریانم دل شادوآرزوی سعادت خوشبختی روبرای همه آرزودارم دل ماراهم شادبگردان آمین.اینقدبااین فایل گریه کردم که چشمام مشخصه الانم میخوایم بریم عروسی بایدخودموجمع وجورکنم.بفرماییدعروسی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    حسین نیساری گفته:
    مدت عضویت: 1070 روز

    با سلام خدمت استاد جااااان

    و خانم شایسته گرامی

    به نظر من هدایت یعنی اینه که من چیزی نمی دونم و هر چیزی رو که می دونی به من بگو که نیاز دارم البته اینم یه راه بی انتها تکاملی لازم داره واینکه وقتی ما بخواهیم هدایت بشویم از بی نهایت راه می شود هدایت بشویم البته دست و پای خدا رو نباید ببندیم با چیزهای که از گذشته می دونستیم و در اون لحظه های بزنگاه که شیطان و نجواهاش از چپ و راست و بالا و پایین حمله می کند بهت باید بتونی به اتفاقی که افتاده و در آینده می خواد شکل بگیره تو به شکلی که دوست داری شکل بدی یعنی اتفاقات و شرایط به خودی خود شکلی ندارند بازخورد ما هست که به آنها شکل می دهد هدایت هر لحظه هست ولی بستگی دارد چقدر عضله های تصمیم گیری در مغز ما شکل گرفته که عمل کنیم بهش و اینکه اصلا بفهمیم هدایت هست که جنسش آرامش داره خودش یه مبحث دیگه ای هست

    در کل استاد تمام فایل هاتون در کیهان بی نظیر هست ولی اینایی که با خدا تنهات می کنه یه عطر و جنس و حس دیگه ای داره الهی شکر که چنین خدایی داریم و چنین اُستادی

    ممنونم که هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: