این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/08/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-08-08 08:57:552024-08-08 09:05:31تسلیم بودن در برابر خداوند
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باعث شد مطمئن تر بشم به مسیر دریافت الهامات و عمل کردن به الهاماتم در آینده .
از وقتی با استاد آشنا شدم سال اوایل سال1400 رشد و پیشرفت در همه ابعاد زندگی من آغاز شد .
بعد از یک سال و نیم کار کردن در زمینه روابط .نتایج رویایی در زمینه روابط با همسرم گرفتم و با تکرار همان کارها که مرا به این نتایج،تقریبا میتوانم بگویم این نتایج برایم تثبیت شده اند .در این شرایط من هدایت میشدم به اینکه بیشتر برم بیرون و با مردم تعامل داشته باشم طبق عادت به انجام الهامات این الهام رو در برنامه ی روزانه خودم قرار دادم و هر روز به آن عمل میکردم و به پارک کنار خونه یا بازار و جاهای مختلف میرفتم و با آدم ها تعامل برقرار میکردم .نمیدونستم قرار چه اتفاقی بیفته اما میدونستم این یک الهام است من در این مدتی که بیرون بودم آدم های گرفتاری رو میدیدم که در زمینه روابط بسیار چه کنم چ کنم داشتند و خودشان ب طرز عجیبی به سمت من می آمدند و دوست داشتند با من مشکلشان را بگویند و جالب است خودشان هم برایشان عجیب بود که چرا به یک نفر که 10سال یا 20سال از خودشان کوچک تر است مشورت و کمک میخواهند .و حال است خدا بدون اینکه خودم بدانم به من میگفت که چه جمله ای بگویم یا چه کسی را برایشان معرفی کنم .و در نهایت به آنها امید دادم که اگر چنین کنید خیلی زود خداوند به شما کمک خواهد کرد.
یا در زمینه ی کسب و کارم فقط با هدایت جلو رفتم و نتایج بزرگی گرفتم .
یا در زمینه مشکلات کوچک و بزرگ زندگی ام .
همان حال که باید ذهن خودم را کنترل میکردم و صدای خدا را میشنیدم و با اعتماد به او بلافاصله به آن الهام اقدام میکردم و بعد میدیدم چطور به طرز جادویی حرکت من نتیجه میداد.
خدایا سپاس بابت هدایت حفاظت حمایت و عشق بی حسابت
خدایا سپاس بابت استاد بزرگوار عباسمنش
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت اینهمه تلاش شما مطالعه شما صبر شما استقامت شما و حرکت شما و موفقیت شما .استاد عزیزم سپاسگزارم بابت مهارت بی نظیر شما در حوضه مسیر سعادت در حوضه قرآن در حوضه رساندن پیام خداوند به انسان در حوضه رشد انسان ها و رسیدن انسان ها به سعادت و کمال و خداوند .سپاسگزارم از شما که به من کمک کردید در این دنیا خدا را ببینم و با خدا نهایت لذت را ببرم و پس از آن و پس از آن در قیامت .استاد دلها به شما افتخار میکنم دوستتان دارم
هدایت های الهی یا ندای قلب واقعا من بارها ازش استفاده کردم ونتیجه اش رو دیدم وخیلی هم ازش استفاده نکردم و ثمره ای ندیدم .
جایی که استفاده کردم ونتیجه دیدم این بوده که بارها در حین دوره گردی توخیابون برای امرار معاشم پیش آمده که بهم خیابونی رو نشون داده و به قول استاد گفته از اینطرف برو ومن رفتم و مشتری رسیده و کلی ازم خرید کرده و بارها شده گفته برو از اینطرف و من نرفتم و چیزی نسیبم نشده . یادمه چندسال پیش که چیزی از این موضوع ها نمیدونستم جایی ایستادم و یک کوچه نشونم داد وگفت برو اونطرف خیابون مشتری هات امروز داخل اون کوچه هستند و من رفتم و کل بارمو اونجا فروختم . چندوقت پیش هم با دوستم میخواستیم بریم بیرون ویه جایی بهش گفتم بدو الان اتوبوس میرسه و شروع کردم به دویدن و اونم با من دوید ومیگفت دیوونه کجا میدوی وایستا ومن دویدم واونم آمد دنبالم وبه موقع به اتوبوس رسیدیم وسوارشدیم . همین الان که آمدم این کامنت روبنویسم داشتم میومدم که با اتوبوس برم خرید کنم و ندا آمد بدو وگرنه به اتوبوس نمیرسی ومن گوش ندادم به اون هدایت الهی وقتی که رسیدم اتوبوس ازجلوی چشمای من رفت وبایستی 20 دقیقه بشینم تا اتوبوس بیاد .
سلام و درود خدمت تمام همسفرانم و همچنین استاد عزیز ؛ که دستی از خداوند بزرگ در زندگی من بودند،
خدارو شاهد میگیرم امروز که از صبح بیدار شدم تا الان که اتفاقی این فایل رو باز کردم توی کارگاهم و حین کار، همزمان توی قلبم در مورد آینده ام و هدایت و ارتقای شغلی و درآمدیم مشغول حرف زدن با خدا بودم و با توجه به اینکه فقط مقدار خیلی کمی از پروسه راه رو میتونم بچینم نهایتا با یادآوری گذشته و انبوهی از مدد هایی که خداوند رحمان در زندگیم به من رساند و پیش آمد های خوبی که البته معنی خوب بودن بعضی از اون اتفاقات رو سالها بعد درک کردم ؛ این بار هم قلبا تمام سعی خودم رو کردم تا تسلیم خدا باشم .
دوستان خوبم ؛ زندگی من یک پیچ در پیچ عجیب بوده و کتابی پر از دستاورد ها و ناکامی هاست و تا الان سالهای سال عمرم رو توی این چند سال بارها واکاوی کردم و میبینم هر وقت استرس رو پیشاپیش تصمیماتم آوردم و تصمیماتم رو با ترس همراه کرده م جز ناکامی یا آسیب بهم نرسیده و هر وقت رها بودم اتفاقا به مسیر ها و افراد با صلاحیت هدایت شدم کاری که ابدا از دست خودم و با ذهن منطقی و استدال گرا ممکن نمیشد. و خداوند من رو در زمان درست در مکان درست قرار میداد ووحتی اتفاق یا ملاقات با شخصی که سالها قبل از یک مساله برام پیش اومده بود رو سالها بعد میفهمیدم که پیش زمینه ای بود برای فلان اتفاق دیگر و حکمتش رو بعدها به لطف خدا درک کردم . حرف دل بسیار و مجال من اندک.
حرفهام رو با دو بیت شعر بی نظیر از مولانای بزرگ به پایان میبرم :
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر — آرام تر از آهو بی باک ترم از شیر / هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر — رنج از پی رنج آید / زنجیر پی زنجیر.
بعد از مدتها که فرصت نکردم کامنت بزارم اما مثل همیشه پیگیر آموزشها بودم هدایت شدم کامنتی رو که قبلا برای دوره روانشناسی ثروت ١ گذاشته بودم رو اینجا بزارم چون یک مثال کاملا واضحی برای من هست از تسلیم بودن در برابر خداوند و دریافت هدایت های الهی.
حدود ١٠ سال پیش، موقعی که داشتم دنبال موضوع برای تز دکترا می گشتم اولین قدمی که بهم گفته شده بود انجام بدم این بود که برم مقالات برتری که توی ژورنالهای برتر چاپ شدن رو رصد کنم حتی اگه فقط تیترهاشون رو می خونم، لازم نیست کامل مقاله رو بخونم. یک ماه بود هر روز غیر از شنبه و یکشنبه که تعطیل بود میرفتم کتابخونه که خودم رو متعهد کنم این کار رو انجام بدم. تا اینکه یک روز تعطیل که خونه بودم زمانی که اصلا هم به موضوع تز فکر نمی کردم یه خبری رو دیدم. اون لحظه انگار یه لامپ تو ذهنم روشن شد. الان که اینو میگم یاد ای کیو سان میافتم. اون خبر یه موضوع رو به ذهنم داد سریع در موردش برا سوپروایزرم ایمیل زدم. اون هم سریع جواب داد که توی دو صفحه برام بنویس. وقتی براش فرستادم اون هم یه ایده ای داد که موضوع مشخص تر شد و خلاصه پخته تر شد و پروپوزال رو نوشتم و تائید شد و جالب اینکه شد sample دانشگاه، یعنی برای بچه های ترم های بعد شد الگو برا نوشتن پروپوزال. این قضیه همین جا تموم نشد. باز قدمهای بعدی رو برداشتم باز هدایت شدم به مراحل بعدی. مقاله ام پذیرفته شد برای یه کنفرانس با سطح بسیار بالا. دعوت شدم به اون کشور برای 5 روز توی بهترین هتل 5 ستاره با بهترین کیفیت سفر بدون اینکه من پولی بدم و چقدر اون سفر خوش گذشت. بعد مقاله توی مطرح ترین ژورنال ISI چاپ شد. بعد همین طور ادامه پیدا کرد تا اینکه فارغالتحصیل شدم. بدون اینکه بدونم، بهترین دانشجوی دوره دکترای اون سال شدم. کلی تقدیر و جایزه نقدی عالی که من اصلا خبر هم نداشتم. رزق بیحساب.
از گفتن این مطالب می خوام اینو بگم که وقتی یه ایده ای بهت الهام میشه و حست خوبه شک نکن و برو جلو. به خداوند اعتماد کن. من از اون اولین قدم اینایی که رخ داد رو که نمی دونستم فقط توکل به خدا کردم و رفتم جلو همین، بقیه چیزا لاجرم اتفاق افتاد. یادمه اون زمان هر کی ازم می پرسید چطوری ایده تز رو پیدا کردی می گفتم هدایت الهی.
بنابراین کاملا درک می کنم وقتی استاد میگن در برابر خداوند، جان جانان، خاضع، خاشع و تسلیم باشید و اجازه بدید خدا هدایتتون کنه. اینطوری هدایتها رو دریافت می کنید، چرخ زندگیتون روان تر می چرخه و کارها بهتر پیش میره و البته کردیت همه این چیزها رو میدی به خداوند، رب العالمین، که هدایتت کرده و شکرگزارش هستی.
همونطور که توی کتاب “علم ثروتمند شدن” در مورد ماده بدون فرم یا ذهن برتر یا خداوند میگه که “ذهنی برتر وجود دارد که همه دانستنی ها را می داند. اگر عمیقا شکرگزار باشید می توانید به واسطه ایمان و با هدف پیشرفت در زندگی، به ذهن برتر بپیوندید.” مثل همون مثالی که توی جنگل گم شدی و خداوند از اون بالا داره تو رو می بینه و هدایتت می کنه که قدم به قدم به کدوم طرف بری.
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم برای شنیدن این آگاهی ها و هم مدار شدن با انسان های شایسته و خاضع خداوند. از شما هم بسیار سپاسگزارم و براتون مثل همیشه دعای خیر و برکت فراوان و دریافت هدایت های بیشتر ناب الهی دارم. در پناه دستان قدرتمند خداوند باشید.
هرگز به شما دیر توصیف نمیگردد زان طرفه ای که خدا به شما تقدیر داشت
سلام بر استاد عزیز و گرامی و مریم بانو همراه شایسته وبینظیر استاد
و سلام خدمت دوستان هم فرکانسی این سایت بزرگ به وسعت جهان
إیّاکَ نَعبُدُ وَ إِیّاکَ نَستَعِینُ(پرورداگارا) تنها تو را میپرستیم (تسلیم تو هستیم) و تنها از تو (فقط خودت) یاری میجوییم.
نمیدونم چطوری و چگونه، امروز اول صبح چند تا کار داشتم گفتم بزار قبل از انجام کارام یک فایلی از سایت گوش بدم حدود ساعت 8 صبح به بعد من لب تاپم روشن کردم و وقتی لب تاپ بالا اومد این سایت بینظیر اومد بالا و این فایل رو صفحه بود که من پلی کردم و در حین انجام کارام به فایل گوش میدادم و جالب اینکه فایل تصویری بود و از دقیقه 35 به بعد نشستم پای سیستم و به حرفهای عالی استاد گوش میکردم و نگاه میکردم و تازه فهمیدم این در مورد تسلیم مطلق بودن در برابر خداوند است و تا آخر گوش دادم و چقدر عالی چقدر عالی چه حرفها و صحبتهای عالی استاد فرمودند و فایل صوتی رو دانلود کردم که داخل ماشین به همراه همسرجان گوش بدیم (چون داریم میریم به سمت کردان تا فردا عصر) و اومدم که اکانت دوستان هم فرکانسی رو بخونم و از صحتنهای دوستان انرژی مضاعف بگیرم که دیدم هیچ کامنتی زیر این فایل نیست باز تازه متوجه شدم که این فایل جدید استاد هست و گفتم این هم از نشانه های تسلیم بودن در برابر خداوند هست و گفتم بزار یک یاداشت کوچیک از این هدایت الهی بنویسم و بعد از گوش دادن دوباره کامنت دیگری از نکات کلیدی و تجربیات خودم بزارم
خدایا هزاران بار شکرت خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
سلام خدای عزیز دلم میدونی من عاشقتم خدا من تو این مدت ناسپاس بازی دراوردم کلی حالم بد کردم در صورتیکه تو رو دارم تو وکیل منی تو که 4 سال منو از خاک بلند کردی و عزت دادی رزق روزی کریمانه دادی من چهار سال کار نکردم اما مثل یه ملکه زندگی کردم همش کار تو بود صبر هایی که داستم از تو بود ارامش قلبم از تو بود خونه من از توست ماشینم از توست دست و پا و چشم و گوشم و عقل و مغز و قلبم و تو دادی همه چی ازتوست و تو بهم دادی منو سرحال کردی تو کردی بهم خواب راحت دادی تو دادی بهم یه حمام بزرگ دادی بهم کولر دادی بهم اب گرم برای حمام دادی بهم غذا و تنقلات دادی بهم طلادادی بهم وسیله زندگی دادی بهم قلب ارام دادی بهم از طریق ادما بهم محبت و احترام دادی بهم رفاه دادی بهم تخت راحت و نرم و گرم دادی بهم قران دادی بهم نور دادی بهم امید دادی بهم وقت و فرصت جبران دادی بهم تنهایی که ارزوشو داشتم دادی بهم استقلال دادی ازادی دادی بهم بهترین مواد غذایی دادی بهم بهترین لباس ها رو دادی بهم بهترین گوشی دادی بهم اینترنت دادی بهم پول دادی پول قبضهامو بدم بهم خنده دادی بهم امیدواری دادی وقتی بیرون بودم ارزوم یه چیکه اب بود از طریق ان ادم فوق العاده یه اب معدنی خنک دادی همینطوری مجانی بهم پول بنزین دادی بهم جرات و شجاعت دادی بهم درک قران دادی بهم ارزو دادی بهم نعمت شکرگزاری دادی اگه بخوام بنویسم باید تا ابد بنویسم خدا منو ببخش که ناسپاسی کردم تو همیشه به من محبت داری و منو دوست داری و منو مورد رحمت ویژت قرار میدی همیشه اشتباهات منو برام پاک میکنی و جاش بهترین میزاری بهم پول دادی تا انفاق کنم خداجونم منو ببخش که ناسپاس شده بود و از تو گلایه میکردم از قران یا ایه ای که نمیفهمیدم دوست نداشتم ببینم و ناسپاسی میکردم خدایا توبه منو بپزیر من غلط کردم ولی منو ببخش و مورد رحمت خیلی خیلی خیلی ویژت قرار بده امروز یه وکالتنامه باهات بستم خودم راحت کردم تویی که منو خاک بودم زنده کردی و به اینجا رساندی از این به بعدش هم به بهترین شکل منو هدایتم میکنی خدایا تسلیمتم خدایا هدایتم کن که بدون تو خاکم بدون تو هیچم پروردگارا منو رستگار و دل پاک کن چطوری باید از تو گلایه کرد چقدر باید به مقام پستی برسم که از تو گلابه کنممو بهترغر بزنم تویی که همه زندگیم و نفس ها و تپش قلبمی این زیباترین نشانه ایدبود که از دوستم امروز دیدم تو کامنتش و خداوند همه چی میشود به شرط پاکی دل به شرط معامله نکردن با ابلیس به شرط پاکی روح به شرط ایمان تویی ابر قدرت و مالک چشم و گوش و دیت و پاها تویی که بر بندگانت غالبی و احاطه داری تویی که زمام امور هستی همه دست توست تویی ارباب تویی حاکم تویی رحمان تویی غفور و توبه پزیر تویی رحیم تویی بخشنده تویی مهربان تویی پاک کننده تویی کریم تویی رزاق تویی ناجی تویی حامی تویی که مردگان را زنده میکنی تویی که کافیه بگویی باش و میباشد تویی حاکم تویی ارباب تویی که مالک همه چیزی تویی که تنها عامل حرکتی تویی که همه امور دست توست تویی که حکم میدهی تویی که شفا میدهی تویی مهربانترین مهربانان تویی وکیل تویی ولی وسرپرست من تویی که سرپرست منی و مهربانترین مهربانانی و منو مورد رحمت ویژه خودت قرارم میدی تویی اغاز و پایان تویی ظاهر باطن تویی همه کس تویی همه چیز منوببخش و در پناه خودت محکم نگهم دار که جز تو پناهی ندارم یتیم هستم
خیلی ازتون سپاسگزارم بابت کامنت پرانرژیتون و ارزوی زیبایی که برام کردین ایشالله در پناه خود خدا همیشه باشین و هممون بتونیم همیشه تسلیم خودش باشیم و هم در شرایط خوب و هم در شرایط سخت بتونیم سپاسگزار خدایی باشیم که هر چی داریم از اوست و بتونیم در شرایط سخت خودمون کنترل کنیم و باز تمرکزمون رو روی خودمون و خواستمون نگهداریم و معامله با شیطان نکنیم و ناسپاسی و غر و گلابه نکنیم من خیلی دارم سعی میکنم اما بعضی وقتا با خودم میگم ندادر حرف خیلی راحته اما در عمل واقعا یه جاهایی کنترل ذهن سخته و ناسپاس میشیم بنظرم تنها تفاوت مومن و کافر در همینه هر دوشون در شرایط خوب حالشون خوبه و سپاسگزارن اما در شرایط سخت مومن خودشو کنترل میکنه و سپاسگزاره و کافر ناسپاس میشه امیدورارم هممون همیشه اون مومن واقعی باشیم راستش قبلا که قران میخوندم مثلا شاید با خودم میگفتم موسی با خدا بود و انقدر نشانه براش امد چرا یه جاهایی اصلا ترسید اما الان که درکم بهتر سده میگم ندا زیپ دهنتو ببند موسی در برابر حاکم روانی اون زمان مرد مردونه وایستاد خیلی کار بزرگی کرد و من میبینم به جاهایی که شرایط سخته خیلی خیلی باید تلاش کنم ترسام کنترل کنم احساسم خوب کنم یعنی همه این داستان های قرانی که میخونیم واقعا پیامبرا خیلی رو خودشون کار کرده بودن و از نظر ذهنی قوی بودن امیدوارم هممون به این کنترل ذهنی برسیم آقا ناصر من مرده بودم و خدا زندم کرد من در گذشته نابود بودم خدا بهم عزت داد واقعا من خودم هیچی نیستم نه اینکه اینطوری بگم که پیش خدا خودشبرینی کنم نه واقعا از ته دلم میگم باور کنید همین الان یه لحظه یه قدم که با فکر خودم میرم جلو پدرم درمیاد و میافتم تو رنج و درد واقعا بدون خدا و قران کورم مثل کسی که عینکی هست عینک نزنه نمیبینه من بدون هدایت خدا و قران قشنگ نمیبینم هر کاری که میکنم تاره از نظر ذهنی ام عالی بوده و منطقی افتضاح میشه من یکی که واقعا اینو با پوست و گوشت و استخوانم درک کردم که هر چی دارم از خدا دارم امیدوارم شما هم در پناه خدا باشین و صدای خدا را هر ثانیه بشنوید که زیباترین صدای جهان و هر روز ثروتمندتر موفق تر سالم تر و شادتر باشید ازتون ممنونم که برام همچین کامنت زیبایی نوشتید و کلی خوشحالم کردید
خداجونم هزاران مرتبه سپاسگزارتم، چند روزی بود که راجع به مسئله ای مردد بودم نمیدونستم باید چکار کنم(البته من قدم های اولیه رو برداشته بودم و منتظر نتایج بودم)،همش تو حالتی از نگرانی بودم
همش به خداوند میگفتم خدایا بهم بگو، قدم بعدی رو بهم بگو ، بگو چکار کنم
نشونه ها میومد که باید صبر کنم ولی نجواها نمیذاشت که اعتماد کنم
بعدش نشونه اومد که روز شمار تحول زندگی رو شروع کنم و به مدت 40 روز(دقیقا بهم گفته شد 40روز) خودمو با این آگاهی ها بمباران کنم دیروز که جلسه 3 فصل اول رو گوش دادم موضوعش راجع به اعتماد به رب بود واقعا قلبم آروم شد گفتم خدایا شکرت بهم گفتی که بارم رو زمین نمیمونه خودت کارمو درست میکنی بعد که اومدم از سایت خارج بشم دیدم استاد فایل جدید گذاشتن یعنی وقتی دیدم عنوانش تسلیم بودن در برابر خداونده یعنی نمیدونین چه حالی شدم، واقعا خدایا بی نهایت سپاسگزارتم که چقدر قشنگ هدایتم میکنی، همش بهم میگی صبر کن تسلیم باش، الان نمیخواد تو کاری کنی، به من اعتماد کن و اجازه بده تا من برات درستش
کنم
یه داستانی براتون بگم از هدایت و گوش دادن به الهاماتم
سال قبل همسرم تصمیم گرفت شغلش رو تغییر بده و کسب و کار خودش رو راه اندازی کنه، ماشین رو فروختیم که نصفش رو سرمایه کار کنیم ، برای این کار جدیدهم یه دستگاه نیاز بود و قیمتش هم بالا بود که ما اصلا همچین مبلغی رو نداشتیم ، خیلی هدایتی متوجه شدیم که میشه سفارش بدیم این دستگاه رو برامون بسازن و با قیمت خیلی پایین تر، شروع کردیم به تقلا کردن و دست و پا زدن (چون همسرم از کار قبلیش استعفا داده بود و نیاز مالی هم داشتیم و از پس اندازمون خرج میکردیم و باید سریعا یه کاری میکردیم) خلاصه به هر دری کوبیدیم و یک شرکتی رو پیدا کردیم که دستگاه هایی که می ساخت به ظاهر بهتر و قیمتش هم مناسب تر بود،همسرم چندباری رفت شرکت ولی موفق نمیشد که نمونه کارها رو ببینه چون کارگاه ایشون خارج از شهر بود و هر بار مسئله ای پیش میومد که جور نمیشد و چون یه شهر دیگه هم بود که با شهر ما چند ساعت فاصله داشت امکانش نبود که مدام رفت و آمد کنن
این آقا یبار گوشیشو جواب نمیداد یه بار تو دفترش نبود و… همون موقع بهم گفته شد این آدم قابل اعتماد نیست، من به همسرم گفتم این یکم مشکوک و قابل اعتماد نیست، اگه قرارداد ببندیم و برای تحویل دستکاه بدقولی کنه چی؟ ولی خودمون رو توجیه کردیم نه دیگه قرارداد بسته میشه بعدشم اصلا چرا باید بدقولی کنه و…(بخاطر بی ایمانی که اگر با این شرکت قرارداد نبدیم دیگه نمیتونیم جایی رو پیدا کنیم که هم دستگاهش خوب باشه هم قیمتش)خلاصه با چند با رفت و آمد و زور و بلا هر جوری که شد ما مبلغی رو به عنوان پیش پرداخت کردیم یه قرارداد با این آقا بستیم که یه دستگاه 2 کیلویی (20 روزه )به ما تحویل بده، البته ما قصدمون دستگاه 5 کیلویی بود ولی گفته بود اگه 2 کیلویی باشه زودتر میتونم تحویلتون بدم، 20 روز گذشت، دستگاه رو نداد هر روز ما زنگ میزدیم جوابمونو نمیداد یا بهانه می آورد، حدودا 3 ماه با زنگ و تهدید گذشت همچنان دستگاه آماده نبود( و این بود نتیجه ی تسلیم نبودن و ما میخواستیم با هر زوری که شده یه دستگاه با قیمت مناسب و به خیال خودمون با کیفیت به دست بیاریم چون ایمان نداشتیم که خداوند توانا اگر ما توکل کنیم و بسپاریم به دست خودش و تسلیم باشیم همه کار میتونه برای ما بکنه) بعد چندماه که دیگه ناامید شده بودیم و دیگه کاملا متوجه شده بودیم این آقا به ما دستگاه نمیده(به شکایت کردن هم اعتقادی نداریم و دوست نداشتیم خودمون رو درگیر کنیم) گفتم خدایا خودت کمک کن، خودت یه دستگاه خوب بده ما واقعا دیگه نمیدونیم چکار کنیم ما که همه کار کردیم، ماشین فروختیم، کارگاه اجاره کردیم، بار خریدیم ، همه چیز کار کردیم ما ایمانمون رو ثابت کردیم چرا اینجوری شد واقعا؟(در صورتی که الان متوجه میشم که درسته ما همه کار کردیم ولی راجع به دستگاه باورهای درست نداشتیم وچون قیمتش بالا بود خیلی منطقی به این قضیه نگاه میکردیم)
یه چند وقتی گذشت دیگه واقعا خسته شده بودیم گفتیم خدایا خودت کمک کن و کاملا تسلیم شده بودیم چون دیگه واقعا هیچ راهی نبود( همچنان فایل هارو گوش میدادیم)
یروز یه حسی بهم گفت برو تو سایت دیوار تمام شهر هارو مارک کن و این دستگاه رو سرچ کن ببین شهرهای دیگه این دستگاه رو چه قیمت گذاشتن، چجوریه شرایطشون
دیدیم یه شهر دیگه یه دستگاه فوق العاده عالی(آکبند) که برای یه شرکت معتبر و برند بود رو برای فروش گذاشته
دیگه همسرم پیام داد بهشون گفت راه داره که قیمت رو پایین بیارید؟
طی چند روز توافق این آقا چون چک داشت حدودا 200 میلیون اومد پایین تر از مبلغی که برای فروش گذاشته بود، درسته که تخفیف خیلی عالی ای بود ولی ما چون مبلغی دست اون شرکت قبلی داشتیم، پول نقدمون برای خرید این دستگاه هم کافی نبود، (چون این آقا چک داشتن فقط نقد میخواستن)
خدا میدونه که چه دست هایی اومدن و کمک کردن و ما دستگاه رو خریدیم و خدا میدونه چه دستگاه با کیفیت و فوق العاده ای، با چه قیمت مناسبی ، چقدر پولش به راحتی جور شد، چقدر راحت بعد از چند ماه که پولمون نقد شد تونستیم بدهی ها رو بپردازیم و الان به لطف و یاری خداوند الان 3 ماهه کارمون شروع شده خداوند مشتری ها رو هدایت میکنه ب محصولمون و همه چیز عالیه
من تو این قضیه با تمام وجودم متوجه شدم که تسلیم بودن، توکل، ایمان و همه چیز رو به دست خودش سپردن چه پاداش بزرگی داره
و پاشنه آشیل من اینه که تفاوت قدم برداشتن بعد از الهامات رو با تقلا کردن باید افتراق بدم از هم،
و من نباید دست و پا بزنم باید اجازه بدم خدا منو ببره تو مسیر شادی و لذت و خوشبختی و آسانی
خداوندا سپاسگزارتم که در هر لحظه داری هدایتم میکنی و بی منت من رو اجابت میکنی.
استادجان بی نهایت سپاسگزارتون هستم، فایل های توحید عملی و هرجایی که درمورد خداوند صحبت میکنید به حدی من احساساتی میشم که ضربان قلبم بالا میره و عاشق این حس و حالم. سپاسگزارم برای این فایل فوق العاده
ان شالله چند وقت دیگه میام و از نتایج تسلیم شدن در برابر خداوند برای خواسته جدیدم که تصمیم گرفتم رهاش کنم و پاداش هاش براتون مینویسم.
عاشقتونم
خدارو بی نهایت سپاسگزارم که در جمع گرم و صمیمی خانواده عباس منش حضور دارم.
استاد چه قدر دعات میکنم که من به لطف خداوند و آموزهای شما توحید فهمیدم
واقعا چیزی نمی دونستم تسلیم چیه….
وقتی تو روستا بودیم هفت سال پیش گوسفند زیادی داشتیم بخدا شبها همسرم میگفت صدام میکنن بیدار میشم یهو اون وقت پدرش میگفت این فرشته هست
یک بار سگ مون زیاد پارس می کرد همسرم بیدار شد صوت زیادی زد گفت صدام کردن فرداش نگاه کردیم در طویله که شب قفل کرده بودیم باز شده بود حتما دزد بود ه همسرم میگفت بخدا قفلش کردم چون بیدار شدم فرار کردن
حتی یک بار رودخانه نزدیک خونمون بود گوسفندان برده بودیم چرا ولی غروب که آوردیم خونه یکی از گوسفندان پاش توی گل زیاد فرو رفته بود شب ها که سگ مون پارس میکرد اون شب نبود گفتیم جای رفته بخدا صبح که دوباره گوسفندان همسرم برد صدام کرد رفتم گفت بیا این گوسفند یادمون رفته تا صبح سگمون کنارش بوده سگ همون جا پیشش بود چقدر تعجب کردیم خدایا شکرت
یک بار دیگه یکی از گوسفندان مون دوباره گم شد توی کوه دیدیم نیست همسرم گفت دیگه امکان نداره پیدا بشه سه روز نبودش کوهها هم زیاد گرگ داشت .. .هم دور بود…تا این که همسرم گفت بزار برم بگردم بخدا معجزه این بود که با دو تا بچه آوردش چون بچه بدنیا آورده بود پیش بچه هاش مونده بود بدون آب …همسرم اومد خونه چقدر دوباره سوپرایز شدیم این هم کار خداوند بود ولی دعا میکردیم خدایا هر جا هست مواظبش باش
چقدر من دوست داشتم به علت کمبود امکانات بیایم شهر ولی همسرم مخالف بود من اون موقع قانون بلد نبودم ولی میگفتم خدایا تو دلش رحم کن تا این که هدایت شدیم
چه قدر وقتی قانون یاد گرفتم از خدا هدایت می خواستم دستان خداوند توی زندگیم پیدا شد
بخدا انگار از غیب میومدن نمی دونم شاید اون موقع لازم بود تا ایمانم قوی شه
ایام عید خواهرم با خانواده اومدن خونه ما چند روزی …بودن گوشواره دخترش گم شد این همه گشتیم کل خونمون …جاهای که رفتیم بیرون کوه …بعد از مدتی بخدا اونها رفتن من اسباب بازی بچه هام جمع میکردم یهو بهم الهام شد یه حسی گفت داخلشو بگرد گفتم من که زیاد گشتم ولی همش میگفت بگرد یهو دیدم گوشواره داخل اسباب بازیه من از خوش حالی بال در آوردم سریع زنگ زدم خواهرم اون هم تعجب کرد خیلی خوش حال شدیم
خدا می دونه سال دوم که اومدیم شهر صاحب خونمون خودش پسرم برد مدرسه ثبت نام کرد …
همه کارها رو خودش بدون اینکه بگیم انجام داد چون رها بودیم مدرسه عالی معلم های خوب اینها همش کار خدا بود
سه سال پیش همش دنبال خونه بودیم همسرم خسته شده بود همش حس بد میداد ولی من و دخترم چون نوشته بودیم بی خیال بودیم دقیق خونه پیدا شد همون جور که نوشتیم این هم کار خدا بود چون به خدا سپردیم تسلیم بودیم
خدایا من تسلیم توام من نمی دونم چه جوری و از کجا امسال هم خودت برام خونه بگیر بهترین خونه ثبت نام مدرسه پسرم هم باید پیش خونمون باشه این هم من نمی دونم کجا چه طوری من تسلیم توام خودت بهترین مدرسه ثبت نامش کن برام خونه بگیر هدایتمون کن تو صاحب خونه ام باش الان بی خیال شدم رها کردم دست خدا رو باز گذاشتم
سپاسگزار خداوندم برای استاد برای مریم جان برای تمامی بچه های پاک الهی
من هر روز بابت این سایت شکرگزاری میکنم
دوستان با کامنت های قشنگتون چه کمک های به همه می کنید باورمون قوی میشه تحسین تون میکنم دمتون گرم امیدوارم همیشه در پناه خداوند شاد و سلامت و تندرست و خوشبخت باشید
این همه خوبی و عشق هزار برابر به زندگیتون برکت میده
از تجربه هاتون درس می گیریم
استاد عزیزم می دونی با این فایل ها چقدر دل بچه های سایت خوشحال می کنید و چقدر شکرگزاری از خداوند میکنیم بابت وجود پر برکتتون
بخدا همش دعا پشت سرتون هست همراهتون هست می دونم شما هم این و می خواهید فکر کنم بهترین کمکی که شما به جهان می کنید کمک فقط پولی نیست انگار شما روزی میلیاردها دلار به جهان کمک می کنید وحس و حال خوب انرژی مثبت توی جهان گسترش می دید
به نام نامی یزدان پاک، خداوند بزرگ، قادر مطلق و فرمانروای جهان
میخوام از داستان تسلیم بودن در برابر خداوند بگم، که اگر عاشقانه سر تسلیم در برابر خداوند فرود بیاریم و اجازه بدیم هدایتمون کنه، چه گلستان زیبایی میشه زندگی شیرین ما
من همیشه در رویا هام بود که یک رابطه عالی داشته باشم، رابطه ای سراسر عشق، احترام، لذت، شادی و آرامش
در دفتر خواسته های خودم، ویژگی های همسر آینده ام رو نوشته بودم، که خدایا من همسری میخوام که این ویژگی رو داشته باشه، اینطوری باشه و …
مو به مو، دقیق به دقیق
یادمه یک بار با دو تا از دوستام صحبت میکردیم، من خواسته ام رو گفتم که دوست دارم همسر آینده ام این ویژگی هارو داشته باشه، بعد دوستام بهم گفتن که ابوالفضل تو با این طرز فکر تا ده سال دیگه هم نمیتونی ازدواج کنی! چون این چیزی که تو میگی اصلا شدنی نیست، اینکه انقدر دقیق خط کش بزاری و بخوای تمام ویژگی هایی که دوست داری رو در یک فرد مورد نظر پیدا کنی، خلاصه که نمیشه که نمیشه!!!
اما من به خدای خودم گفته بودم، خدایا من چنین رابطه ای رو میخوام، فردی رو میخوام که این ویژگی هارو داشته باشه، من رابطه ای که میخوام که توی هیچ فیلم عاشقانه ای هم نشه پیداش کرد
ششم تیر ماه سال 1401، من به همراه مادرم رفتیم سرای ایرانی، من ماشینم رو دو ماه بود بهم تحویل داده بودن و قصد داشتم یک زیلو بخرم بزارم صندوق ماشین تا بیرونی جایی رفتیم راحت بتونیم اطراق کنیم
رفتیم سرای ایرانی و گشتیم و من یک زیلو انتخاب کردم، رفتیم که من برم صندوق فاکتور رو بدم حساب کنم و بعدش برم محصول رو تحویل بگیرم
نوبت گرفتم و نشستم، وقتی نوبتم رو خوندن رفتم پشت باجه مورد نظر
همین جا بود که ماه زندگیم، مهسای پرنورم رو دیدم
همون که نگاهم بهش افتاد، تمام وجودم ذوق و شوق شد
انگار که فرشته ای بود که داشت اونجا کار میکرد
حین اینکه داشت کار من رو درست میکرد، من خیره شده بودم و نگاهش میکردم
ناگهان ندایی درونم گفت که همین الان باید پیشنهاد آشنایی به این خانوم محترم بدی!
من گفتم خدایا، من تا به حال چنین کاری نکردم! که بخوام به کسی پیشنهاد آشنایی و دوستی بدم
اون ندا گفت حتما باید این کار رو بکنی
ذهنم به شدت مقاومت میکرد، اگر قبول نکرد چی؟ اگر گفت حراست رو خبر میکنم این آقا مزاحم شده چی؟!
توی فکر بودم که دیدم دستگاه فتوکپی اون باجه کار نمیکنه، اون خانوم محترم که الان همسرم گفت آقا تشریف ببرید یک دوری بزنید تا دستگاه درست بشه
من رفتم و با مادرم یک چرخی زدیم توی سرا، اون ندا پشت سر هم میگفت باید بهش پیشنهاد بدی، باید بهش پیشنهاد بدی، باید شجاع باشی و بری بهش پیشنهاد بدی!
آخه چرا؟
چراش رو بزار بعدا میفهمی، ولی اگر پیشنهاد ندی بدجوری پشیمون میشی!
قلبم تند به تند میزد، انگار که اون ندا درگوش من بود و مدام تکرار میکرد
خدا داشت باهام صحبت میکرد، گفت پسر به حرف من گوش کن، تو کاری رو که من میگم انجام بده
بعد حدود یک ربع برگشتم اون باجه، دستگاه درست شده بود و کار من آماده بود، فاکتور رو گرفتم، اون لحظه مدیر اون صندوق بالای سر اون خانوم وایساده بود و تکون نمیخورد، من نمیتونستم جلوی اون آقا این کار رو بکنم، شاید باعث دردسر برای اون خانم میشد
دو سه دقیقه همینجور نشستم پشت باجه، اون خانم محترم دیگه موذب شد و شماره بعد رو زد
من دیگه فهمیدم باید بلند بشم و برم، پاشدم و رفتم سمت مادرم که صداش کنم بریم، حس عجیبی بود، انگار که یک کار نیمه تمام داشتم و باید تمومش میکردم
چند متر رفتم جلو، بعدش یک لحظه برگشتم دیدم کسی جلوی باجه اون خانم نیست، اون آقا هم رفته
گفتم خدایا الان وقتشه، رفتم پشت باجه و گفتم خانوم اگر اجازه بدید من میخوام شمارو به یک کافی شاپ دعوت کنم
ماه بانوی من اون لحظه خیلی خجالت کشید، خیلی آروم یک برگه کاغذ جلوی من گذاشت و با صدای آروم گفت شمارتون رو بنویسید باهاتون تماس میگیریم
من شماره ام رو نوشتم و با عشق تقدیم کردم، از جام بلند شدم و رفتم پیش مادرم که برگردیم
تمام مسیر برگشت وجودم سراسر شوق بود، سراسر عشق، احساس قدرت و اعتماد به نفس که تونستم انجامش بدم، حرف خدارو گوش دادم، تسلیم خداوند شدم و گفتم خدایا اگر تو میگی انجامش بده انجامش میدم، من جرأتش رو دارم
فردا صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم اون عشق زیبا توی واتس آپ به من پیام داده، و این شروعی بود به رابطه رویایی و نورانی که الان دارم
دوستان گلم، ما بعد از پنج ماه باهم ازدواج کردیم، همسرم تمام اون ویژگی هایی که توی دفترم نوشته بودم رو داره
تک به تک!
همیشه بهش میگم خداوند تورو برای من آفریده، انقدر که تمام ویژگی ها و خصوصیاتت رو دوست دارم
رفقا من از خدا عشق خواستم، تسلیم خداوند شدم و خدا من رو هدایت کرد
من اگر اون روز به حرفش گوش نداده بودم، پیشنهاد آشنایی نمیدادم و دست خالی برمیگشتم، این همه عشق الان توی زندگیم نبود
از وقتی باهمسرم آشنا شدم از آسمان و زمین برای من خیر و برکت نازل شد
ما خونه ساختیم
کلی وسایل قشنگ و عالی خریدیم
خانواده همسرم فوق العاده عالی هستند و من رو بسیار دوست دارند
من عاشق همسرم هستم و ثانیه به ثانیه بودن در کنار همسرم برای تجربه شیرین بهشته
و تمام این اتفاقات زیبا، از اونجایی شروع شد که من به درگاه خداوند تسلیم بودم
چجور من رو هدایت کرد به سرای ایرانی، اون باجه مورد نظر و ….
چجور عشق رو وارد زندگی من کرد
خیلی جاها این داستان رو تعریف میکنم همه میگن چقدر عاشقانه، چقدر اروپایی، چقدر شیک و مجلسی
ای قربون اون اسم زیبات برم الله
خیلی زندگیم رو قشنگ کردی
خیلی خوشحالم که داستان عاشقانه زندگیم رو براتون تعریف کردم
که یاد بگیریم اگر تسلیم خدا باشیم، ثروت، عشق، آرامش، سلامتی، خوشبختی به ساده ترین شکل وارد زندگیمون میشه
خداجونم شکرت، شکرت که بهم درس تسلیم بودن دادی
الهی که در زندگی هممون، همیشه خبر از سلامتی و عشق و ثروت و شادی باشه
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس که به تعبیر زیبای یکی از دوستان غار حرای ماست برای تغییراتی که باید در ذهن و زندگیمون ایجاد کنیم.
به نظر من فایل «تسلیم بودن در برابر خداوند« خودش یه دوره آموزشیه. از بس نکته های مختلفی رو از توی این فایل پیدا می کنم، هر بار میام و در مورد یک موضوع که توی این فایل خداوند بر زبان استاد عباس منش جاری کرده صحبت می کنم. نکاتی که هر کدومش برای سعادت دنیا و آخرت من الزامیه…
استاد توی این فایل در مورد یک موضوع بسیار مهم دیگه در مورد «آماده شدن برای دستیابی به هدف» صحبت کردن که برای من خیلی جالب بود.
استاد گفتن یه زمانی میشه که ما سعی می کنیم برای رسیدن به اهدافمون، از قانون درست استفاده کنیم. یعنی نه وابسته ایم و نه احساس خوبمونو فراموش می کنیم. سعی می کنیم در هر حالتی احساس خوبی داشته باشیم اما باز هم اون خواسته رخ نمیده. در این شرایط باید ببینیم که آیا ما آماده رسیدن به اون هدف هستیم یا نه.
و در ادامه مثالی رو در مورد رابطه عاطفی می زنن و میگن مثلا من میخوام با یه دختر ازدواج کنم. سعی می کنم احساس وابستگی نداشته باشم و به جریان هدایت اعتماد کنم. اما باز هم اون ازدواج به تعویق میفته.
در این شرایط من باید ببینم آیا از نظر شخصیتی و رفتاری، مناسب این فرد برای ازدواج هستم یا نه. و سعی کنم ایرادات و اشکالاتی که برای ازدواج دارم رو یکی یکی بهبود بدم.
این موضوع برای رسیدن به هر هدفی صدق می کنه و کاملا درسته. من برای رسیدن به هر هدفی علاوه بر این که باید روی ذهنم کار کنم و سعی کنم از قانون به درستی استفاده کنم، باید ببینم شخصیت من برای رسیدن به این هدف چه تغییراتی باید بکنه. و در صورت عدم تغییر شخصیت، این خودش یه ترمز برای رسیدن به موفقیت من خواهد بود.
این چیزیه که استاد به زیبایی در این فایل بهش اشاره کردن. و دوست داشتم بهش توجه کنم و در موردش بنویسم.
از استاد عباس منش عزیزم برای انتشار این آگاهی های فوق العاده سپاسگزارم.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند باشید.
درود و سلام خدمت استاد بزرگوار باتقوا و فروتن
سپاسگزارم بابت فایل تسلیم بودن در برابر خداوند
باعث شد مطمئن تر بشم به مسیر دریافت الهامات و عمل کردن به الهاماتم در آینده .
از وقتی با استاد آشنا شدم سال اوایل سال1400 رشد و پیشرفت در همه ابعاد زندگی من آغاز شد .
بعد از یک سال و نیم کار کردن در زمینه روابط .نتایج رویایی در زمینه روابط با همسرم گرفتم و با تکرار همان کارها که مرا به این نتایج،تقریبا میتوانم بگویم این نتایج برایم تثبیت شده اند .در این شرایط من هدایت میشدم به اینکه بیشتر برم بیرون و با مردم تعامل داشته باشم طبق عادت به انجام الهامات این الهام رو در برنامه ی روزانه خودم قرار دادم و هر روز به آن عمل میکردم و به پارک کنار خونه یا بازار و جاهای مختلف میرفتم و با آدم ها تعامل برقرار میکردم .نمیدونستم قرار چه اتفاقی بیفته اما میدونستم این یک الهام است من در این مدتی که بیرون بودم آدم های گرفتاری رو میدیدم که در زمینه روابط بسیار چه کنم چ کنم داشتند و خودشان ب طرز عجیبی به سمت من می آمدند و دوست داشتند با من مشکلشان را بگویند و جالب است خودشان هم برایشان عجیب بود که چرا به یک نفر که 10سال یا 20سال از خودشان کوچک تر است مشورت و کمک میخواهند .و حال است خدا بدون اینکه خودم بدانم به من میگفت که چه جمله ای بگویم یا چه کسی را برایشان معرفی کنم .و در نهایت به آنها امید دادم که اگر چنین کنید خیلی زود خداوند به شما کمک خواهد کرد.
یا در زمینه ی کسب و کارم فقط با هدایت جلو رفتم و نتایج بزرگی گرفتم .
یا در زمینه مشکلات کوچک و بزرگ زندگی ام .
همان حال که باید ذهن خودم را کنترل میکردم و صدای خدا را میشنیدم و با اعتماد به او بلافاصله به آن الهام اقدام میکردم و بعد میدیدم چطور به طرز جادویی حرکت من نتیجه میداد.
خدایا سپاس بابت هدایت حفاظت حمایت و عشق بی حسابت
خدایا سپاس بابت استاد بزرگوار عباسمنش
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت اینهمه تلاش شما مطالعه شما صبر شما استقامت شما و حرکت شما و موفقیت شما .استاد عزیزم سپاسگزارم بابت مهارت بی نظیر شما در حوضه مسیر سعادت در حوضه قرآن در حوضه رساندن پیام خداوند به انسان در حوضه رشد انسان ها و رسیدن انسان ها به سعادت و کمال و خداوند .سپاسگزارم از شما که به من کمک کردید در این دنیا خدا را ببینم و با خدا نهایت لذت را ببرم و پس از آن و پس از آن در قیامت .استاد دلها به شما افتخار میکنم دوستتان دارم
سلام خدمت استاد عزیز وبانو شایسته
سلام خدمت دوستان گل
هدایت های الهی یا ندای قلب واقعا من بارها ازش استفاده کردم ونتیجه اش رو دیدم وخیلی هم ازش استفاده نکردم و ثمره ای ندیدم .
جایی که استفاده کردم ونتیجه دیدم این بوده که بارها در حین دوره گردی توخیابون برای امرار معاشم پیش آمده که بهم خیابونی رو نشون داده و به قول استاد گفته از اینطرف برو ومن رفتم و مشتری رسیده و کلی ازم خرید کرده و بارها شده گفته برو از اینطرف و من نرفتم و چیزی نسیبم نشده . یادمه چندسال پیش که چیزی از این موضوع ها نمیدونستم جایی ایستادم و یک کوچه نشونم داد وگفت برو اونطرف خیابون مشتری هات امروز داخل اون کوچه هستند و من رفتم و کل بارمو اونجا فروختم . چندوقت پیش هم با دوستم میخواستیم بریم بیرون ویه جایی بهش گفتم بدو الان اتوبوس میرسه و شروع کردم به دویدن و اونم با من دوید ومیگفت دیوونه کجا میدوی وایستا ومن دویدم واونم آمد دنبالم وبه موقع به اتوبوس رسیدیم وسوارشدیم . همین الان که آمدم این کامنت روبنویسم داشتم میومدم که با اتوبوس برم خرید کنم و ندا آمد بدو وگرنه به اتوبوس نمیرسی ومن گوش ندادم به اون هدایت الهی وقتی که رسیدم اتوبوس ازجلوی چشمای من رفت وبایستی 20 دقیقه بشینم تا اتوبوس بیاد .
امیدوارم که بتونم به این هدایت های الهی گوش بدم .
درپناه الله یکتا شاد باشید .
سلام و درود خدمت تمام همسفرانم و همچنین استاد عزیز ؛ که دستی از خداوند بزرگ در زندگی من بودند،
خدارو شاهد میگیرم امروز که از صبح بیدار شدم تا الان که اتفاقی این فایل رو باز کردم توی کارگاهم و حین کار، همزمان توی قلبم در مورد آینده ام و هدایت و ارتقای شغلی و درآمدیم مشغول حرف زدن با خدا بودم و با توجه به اینکه فقط مقدار خیلی کمی از پروسه راه رو میتونم بچینم نهایتا با یادآوری گذشته و انبوهی از مدد هایی که خداوند رحمان در زندگیم به من رساند و پیش آمد های خوبی که البته معنی خوب بودن بعضی از اون اتفاقات رو سالها بعد درک کردم ؛ این بار هم قلبا تمام سعی خودم رو کردم تا تسلیم خدا باشم .
دوستان خوبم ؛ زندگی من یک پیچ در پیچ عجیب بوده و کتابی پر از دستاورد ها و ناکامی هاست و تا الان سالهای سال عمرم رو توی این چند سال بارها واکاوی کردم و میبینم هر وقت استرس رو پیشاپیش تصمیماتم آوردم و تصمیماتم رو با ترس همراه کرده م جز ناکامی یا آسیب بهم نرسیده و هر وقت رها بودم اتفاقا به مسیر ها و افراد با صلاحیت هدایت شدم کاری که ابدا از دست خودم و با ذهن منطقی و استدال گرا ممکن نمیشد. و خداوند من رو در زمان درست در مکان درست قرار میداد ووحتی اتفاق یا ملاقات با شخصی که سالها قبل از یک مساله برام پیش اومده بود رو سالها بعد میفهمیدم که پیش زمینه ای بود برای فلان اتفاق دیگر و حکمتش رو بعدها به لطف خدا درک کردم . حرف دل بسیار و مجال من اندک.
حرفهام رو با دو بیت شعر بی نظیر از مولانای بزرگ به پایان میبرم :
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر — آرام تر از آهو بی باک ترم از شیر / هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر — رنج از پی رنج آید / زنجیر پی زنجیر.
شاد و سرلبند باشد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و صد سلام خدمت همه عزیزان هم فرکانسی.
بعد از مدتها که فرصت نکردم کامنت بزارم اما مثل همیشه پیگیر آموزشها بودم هدایت شدم کامنتی رو که قبلا برای دوره روانشناسی ثروت ١ گذاشته بودم رو اینجا بزارم چون یک مثال کاملا واضحی برای من هست از تسلیم بودن در برابر خداوند و دریافت هدایت های الهی.
حدود ١٠ سال پیش، موقعی که داشتم دنبال موضوع برای تز دکترا می گشتم اولین قدمی که بهم گفته شده بود انجام بدم این بود که برم مقالات برتری که توی ژورنالهای برتر چاپ شدن رو رصد کنم حتی اگه فقط تیترهاشون رو می خونم، لازم نیست کامل مقاله رو بخونم. یک ماه بود هر روز غیر از شنبه و یکشنبه که تعطیل بود میرفتم کتابخونه که خودم رو متعهد کنم این کار رو انجام بدم. تا اینکه یک روز تعطیل که خونه بودم زمانی که اصلا هم به موضوع تز فکر نمی کردم یه خبری رو دیدم. اون لحظه انگار یه لامپ تو ذهنم روشن شد. الان که اینو میگم یاد ای کیو سان میافتم. اون خبر یه موضوع رو به ذهنم داد سریع در موردش برا سوپروایزرم ایمیل زدم. اون هم سریع جواب داد که توی دو صفحه برام بنویس. وقتی براش فرستادم اون هم یه ایده ای داد که موضوع مشخص تر شد و خلاصه پخته تر شد و پروپوزال رو نوشتم و تائید شد و جالب اینکه شد sample دانشگاه، یعنی برای بچه های ترم های بعد شد الگو برا نوشتن پروپوزال. این قضیه همین جا تموم نشد. باز قدمهای بعدی رو برداشتم باز هدایت شدم به مراحل بعدی. مقاله ام پذیرفته شد برای یه کنفرانس با سطح بسیار بالا. دعوت شدم به اون کشور برای 5 روز توی بهترین هتل 5 ستاره با بهترین کیفیت سفر بدون اینکه من پولی بدم و چقدر اون سفر خوش گذشت. بعد مقاله توی مطرح ترین ژورنال ISI چاپ شد. بعد همین طور ادامه پیدا کرد تا اینکه فارغالتحصیل شدم. بدون اینکه بدونم، بهترین دانشجوی دوره دکترای اون سال شدم. کلی تقدیر و جایزه نقدی عالی که من اصلا خبر هم نداشتم. رزق بیحساب.
از گفتن این مطالب می خوام اینو بگم که وقتی یه ایده ای بهت الهام میشه و حست خوبه شک نکن و برو جلو. به خداوند اعتماد کن. من از اون اولین قدم اینایی که رخ داد رو که نمی دونستم فقط توکل به خدا کردم و رفتم جلو همین، بقیه چیزا لاجرم اتفاق افتاد. یادمه اون زمان هر کی ازم می پرسید چطوری ایده تز رو پیدا کردی می گفتم هدایت الهی.
بنابراین کاملا درک می کنم وقتی استاد میگن در برابر خداوند، جان جانان، خاضع، خاشع و تسلیم باشید و اجازه بدید خدا هدایتتون کنه. اینطوری هدایتها رو دریافت می کنید، چرخ زندگیتون روان تر می چرخه و کارها بهتر پیش میره و البته کردیت همه این چیزها رو میدی به خداوند، رب العالمین، که هدایتت کرده و شکرگزارش هستی.
همونطور که توی کتاب “علم ثروتمند شدن” در مورد ماده بدون فرم یا ذهن برتر یا خداوند میگه که “ذهنی برتر وجود دارد که همه دانستنی ها را می داند. اگر عمیقا شکرگزار باشید می توانید به واسطه ایمان و با هدف پیشرفت در زندگی، به ذهن برتر بپیوندید.” مثل همون مثالی که توی جنگل گم شدی و خداوند از اون بالا داره تو رو می بینه و هدایتت می کنه که قدم به قدم به کدوم طرف بری.
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم برای شنیدن این آگاهی ها و هم مدار شدن با انسان های شایسته و خاضع خداوند. از شما هم بسیار سپاسگزارم و براتون مثل همیشه دعای خیر و برکت فراوان و دریافت هدایت های بیشتر ناب الهی دارم. در پناه دستان قدرتمند خداوند باشید.
بنام خدا و بیاد خدا و برای خدا
هرگز به شما دیر توصیف نمیگردد زان طرفه ای که خدا به شما تقدیر داشت
سلام بر استاد عزیز و گرامی و مریم بانو همراه شایسته وبینظیر استاد
و سلام خدمت دوستان هم فرکانسی این سایت بزرگ به وسعت جهان
إیّاکَ نَعبُدُ وَ إِیّاکَ نَستَعِینُ(پرورداگارا) تنها تو را میپرستیم (تسلیم تو هستیم) و تنها از تو (فقط خودت) یاری میجوییم.
نمیدونم چطوری و چگونه، امروز اول صبح چند تا کار داشتم گفتم بزار قبل از انجام کارام یک فایلی از سایت گوش بدم حدود ساعت 8 صبح به بعد من لب تاپم روشن کردم و وقتی لب تاپ بالا اومد این سایت بینظیر اومد بالا و این فایل رو صفحه بود که من پلی کردم و در حین انجام کارام به فایل گوش میدادم و جالب اینکه فایل تصویری بود و از دقیقه 35 به بعد نشستم پای سیستم و به حرفهای عالی استاد گوش میکردم و نگاه میکردم و تازه فهمیدم این در مورد تسلیم مطلق بودن در برابر خداوند است و تا آخر گوش دادم و چقدر عالی چقدر عالی چه حرفها و صحبتهای عالی استاد فرمودند و فایل صوتی رو دانلود کردم که داخل ماشین به همراه همسرجان گوش بدیم (چون داریم میریم به سمت کردان تا فردا عصر) و اومدم که اکانت دوستان هم فرکانسی رو بخونم و از صحتنهای دوستان انرژی مضاعف بگیرم که دیدم هیچ کامنتی زیر این فایل نیست باز تازه متوجه شدم که این فایل جدید استاد هست و گفتم این هم از نشانه های تسلیم بودن در برابر خداوند هست و گفتم بزار یک یاداشت کوچیک از این هدایت الهی بنویسم و بعد از گوش دادن دوباره کامنت دیگری از نکات کلیدی و تجربیات خودم بزارم
خدایا هزاران بار شکرت خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خدایا هدایت هر ثانیه زندگیمو به خودت سپردم.
خدایا من نمیدونم چکار کنم خودت بهم بگو چکار کنم؟
سلام استاد جونم
سلام خدای عزیز دلم میدونی من عاشقتم خدا من تو این مدت ناسپاس بازی دراوردم کلی حالم بد کردم در صورتیکه تو رو دارم تو وکیل منی تو که 4 سال منو از خاک بلند کردی و عزت دادی رزق روزی کریمانه دادی من چهار سال کار نکردم اما مثل یه ملکه زندگی کردم همش کار تو بود صبر هایی که داستم از تو بود ارامش قلبم از تو بود خونه من از توست ماشینم از توست دست و پا و چشم و گوشم و عقل و مغز و قلبم و تو دادی همه چی ازتوست و تو بهم دادی منو سرحال کردی تو کردی بهم خواب راحت دادی تو دادی بهم یه حمام بزرگ دادی بهم کولر دادی بهم اب گرم برای حمام دادی بهم غذا و تنقلات دادی بهم طلادادی بهم وسیله زندگی دادی بهم قلب ارام دادی بهم از طریق ادما بهم محبت و احترام دادی بهم رفاه دادی بهم تخت راحت و نرم و گرم دادی بهم قران دادی بهم نور دادی بهم امید دادی بهم وقت و فرصت جبران دادی بهم تنهایی که ارزوشو داشتم دادی بهم استقلال دادی ازادی دادی بهم بهترین مواد غذایی دادی بهم بهترین لباس ها رو دادی بهم بهترین گوشی دادی بهم اینترنت دادی بهم پول دادی پول قبضهامو بدم بهم خنده دادی بهم امیدواری دادی وقتی بیرون بودم ارزوم یه چیکه اب بود از طریق ان ادم فوق العاده یه اب معدنی خنک دادی همینطوری مجانی بهم پول بنزین دادی بهم جرات و شجاعت دادی بهم درک قران دادی بهم ارزو دادی بهم نعمت شکرگزاری دادی اگه بخوام بنویسم باید تا ابد بنویسم خدا منو ببخش که ناسپاسی کردم تو همیشه به من محبت داری و منو دوست داری و منو مورد رحمت ویژت قرار میدی همیشه اشتباهات منو برام پاک میکنی و جاش بهترین میزاری بهم پول دادی تا انفاق کنم خداجونم منو ببخش که ناسپاس شده بود و از تو گلایه میکردم از قران یا ایه ای که نمیفهمیدم دوست نداشتم ببینم و ناسپاسی میکردم خدایا توبه منو بپزیر من غلط کردم ولی منو ببخش و مورد رحمت خیلی خیلی خیلی ویژت قرار بده امروز یه وکالتنامه باهات بستم خودم راحت کردم تویی که منو خاک بودم زنده کردی و به اینجا رساندی از این به بعدش هم به بهترین شکل منو هدایتم میکنی خدایا تسلیمتم خدایا هدایتم کن که بدون تو خاکم بدون تو هیچم پروردگارا منو رستگار و دل پاک کن چطوری باید از تو گلایه کرد چقدر باید به مقام پستی برسم که از تو گلابه کنممو بهترغر بزنم تویی که همه زندگیم و نفس ها و تپش قلبمی این زیباترین نشانه ایدبود که از دوستم امروز دیدم تو کامنتش و خداوند همه چی میشود به شرط پاکی دل به شرط معامله نکردن با ابلیس به شرط پاکی روح به شرط ایمان تویی ابر قدرت و مالک چشم و گوش و دیت و پاها تویی که بر بندگانت غالبی و احاطه داری تویی که زمام امور هستی همه دست توست تویی ارباب تویی حاکم تویی رحمان تویی غفور و توبه پزیر تویی رحیم تویی بخشنده تویی مهربان تویی پاک کننده تویی کریم تویی رزاق تویی ناجی تویی حامی تویی که مردگان را زنده میکنی تویی که کافیه بگویی باش و میباشد تویی حاکم تویی ارباب تویی که مالک همه چیزی تویی که تنها عامل حرکتی تویی که همه امور دست توست تویی که حکم میدهی تویی که شفا میدهی تویی مهربانترین مهربانان تویی وکیل تویی ولی وسرپرست من تویی که سرپرست منی و مهربانترین مهربانانی و منو مورد رحمت ویژه خودت قرارم میدی تویی اغاز و پایان تویی ظاهر باطن تویی همه کس تویی همه چیز منوببخش و در پناه خودت محکم نگهم دار که جز تو پناهی ندارم یتیم هستم
سلام ندا خانم عزیز
خیلی ازت ممنونم که وقت گذاشتی و کامنت زیبایی نوشتی
تحسینت میکنم که اینقدر توحیدی هستی
آفرین بهت که تسلیم خدایی
احسنت بهت که فقط به خدا توکل میکنی
آفرین بهت که فقط خدا رو به عنوان رب میدونی
چقدر خوبه که اعتبار داشته هات رو فقط به خدا میدی
چقدر خوبه که شکرگذاری
چقدر خوبه که شاکر نعمت های ریز و درشت زندگیت هستی
کامنتت یه مناجات نامه الهی هست که هر روز باید خوندش
خدا رو شکر که آرامش داری
خدا رو شکر که خیلی شکرگذاری
خدا رو شکر که روحیه توحیدی داری
خدا رو شکر که فقط از خدا کمک و هدایت میخواهی
خیلی ازت ممنونم
برات زندگی سرشار از ثروت آرامش شادی سلامتی عشق و آگاهی آرزو میکنم.
والحمد لله رب العالمین.
سپاس
سلام دوست عزیز
خیلی ازتون سپاسگزارم بابت کامنت پرانرژیتون و ارزوی زیبایی که برام کردین ایشالله در پناه خود خدا همیشه باشین و هممون بتونیم همیشه تسلیم خودش باشیم و هم در شرایط خوب و هم در شرایط سخت بتونیم سپاسگزار خدایی باشیم که هر چی داریم از اوست و بتونیم در شرایط سخت خودمون کنترل کنیم و باز تمرکزمون رو روی خودمون و خواستمون نگهداریم و معامله با شیطان نکنیم و ناسپاسی و غر و گلابه نکنیم من خیلی دارم سعی میکنم اما بعضی وقتا با خودم میگم ندادر حرف خیلی راحته اما در عمل واقعا یه جاهایی کنترل ذهن سخته و ناسپاس میشیم بنظرم تنها تفاوت مومن و کافر در همینه هر دوشون در شرایط خوب حالشون خوبه و سپاسگزارن اما در شرایط سخت مومن خودشو کنترل میکنه و سپاسگزاره و کافر ناسپاس میشه امیدورارم هممون همیشه اون مومن واقعی باشیم راستش قبلا که قران میخوندم مثلا شاید با خودم میگفتم موسی با خدا بود و انقدر نشانه براش امد چرا یه جاهایی اصلا ترسید اما الان که درکم بهتر سده میگم ندا زیپ دهنتو ببند موسی در برابر حاکم روانی اون زمان مرد مردونه وایستاد خیلی کار بزرگی کرد و من میبینم به جاهایی که شرایط سخته خیلی خیلی باید تلاش کنم ترسام کنترل کنم احساسم خوب کنم یعنی همه این داستان های قرانی که میخونیم واقعا پیامبرا خیلی رو خودشون کار کرده بودن و از نظر ذهنی قوی بودن امیدوارم هممون به این کنترل ذهنی برسیم آقا ناصر من مرده بودم و خدا زندم کرد من در گذشته نابود بودم خدا بهم عزت داد واقعا من خودم هیچی نیستم نه اینکه اینطوری بگم که پیش خدا خودشبرینی کنم نه واقعا از ته دلم میگم باور کنید همین الان یه لحظه یه قدم که با فکر خودم میرم جلو پدرم درمیاد و میافتم تو رنج و درد واقعا بدون خدا و قران کورم مثل کسی که عینکی هست عینک نزنه نمیبینه من بدون هدایت خدا و قران قشنگ نمیبینم هر کاری که میکنم تاره از نظر ذهنی ام عالی بوده و منطقی افتضاح میشه من یکی که واقعا اینو با پوست و گوشت و استخوانم درک کردم که هر چی دارم از خدا دارم امیدوارم شما هم در پناه خدا باشین و صدای خدا را هر ثانیه بشنوید که زیباترین صدای جهان و هر روز ثروتمندتر موفق تر سالم تر و شادتر باشید ازتون ممنونم که برام همچین کامنت زیبایی نوشتید و کلی خوشحالم کردید
بسم الله الرحمان الرحیم
به نام پروردگارم، فرمانده و پادشاه جهان هستی
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان
خداجونم هزاران مرتبه سپاسگزارتم، چند روزی بود که راجع به مسئله ای مردد بودم نمیدونستم باید چکار کنم(البته من قدم های اولیه رو برداشته بودم و منتظر نتایج بودم)،همش تو حالتی از نگرانی بودم
همش به خداوند میگفتم خدایا بهم بگو، قدم بعدی رو بهم بگو ، بگو چکار کنم
نشونه ها میومد که باید صبر کنم ولی نجواها نمیذاشت که اعتماد کنم
بعدش نشونه اومد که روز شمار تحول زندگی رو شروع کنم و به مدت 40 روز(دقیقا بهم گفته شد 40روز) خودمو با این آگاهی ها بمباران کنم دیروز که جلسه 3 فصل اول رو گوش دادم موضوعش راجع به اعتماد به رب بود واقعا قلبم آروم شد گفتم خدایا شکرت بهم گفتی که بارم رو زمین نمیمونه خودت کارمو درست میکنی بعد که اومدم از سایت خارج بشم دیدم استاد فایل جدید گذاشتن یعنی وقتی دیدم عنوانش تسلیم بودن در برابر خداونده یعنی نمیدونین چه حالی شدم، واقعا خدایا بی نهایت سپاسگزارتم که چقدر قشنگ هدایتم میکنی، همش بهم میگی صبر کن تسلیم باش، الان نمیخواد تو کاری کنی، به من اعتماد کن و اجازه بده تا من برات درستش
کنم
یه داستانی براتون بگم از هدایت و گوش دادن به الهاماتم
سال قبل همسرم تصمیم گرفت شغلش رو تغییر بده و کسب و کار خودش رو راه اندازی کنه، ماشین رو فروختیم که نصفش رو سرمایه کار کنیم ، برای این کار جدیدهم یه دستگاه نیاز بود و قیمتش هم بالا بود که ما اصلا همچین مبلغی رو نداشتیم ، خیلی هدایتی متوجه شدیم که میشه سفارش بدیم این دستگاه رو برامون بسازن و با قیمت خیلی پایین تر، شروع کردیم به تقلا کردن و دست و پا زدن (چون همسرم از کار قبلیش استعفا داده بود و نیاز مالی هم داشتیم و از پس اندازمون خرج میکردیم و باید سریعا یه کاری میکردیم) خلاصه به هر دری کوبیدیم و یک شرکتی رو پیدا کردیم که دستگاه هایی که می ساخت به ظاهر بهتر و قیمتش هم مناسب تر بود،همسرم چندباری رفت شرکت ولی موفق نمیشد که نمونه کارها رو ببینه چون کارگاه ایشون خارج از شهر بود و هر بار مسئله ای پیش میومد که جور نمیشد و چون یه شهر دیگه هم بود که با شهر ما چند ساعت فاصله داشت امکانش نبود که مدام رفت و آمد کنن
این آقا یبار گوشیشو جواب نمیداد یه بار تو دفترش نبود و… همون موقع بهم گفته شد این آدم قابل اعتماد نیست، من به همسرم گفتم این یکم مشکوک و قابل اعتماد نیست، اگه قرارداد ببندیم و برای تحویل دستکاه بدقولی کنه چی؟ ولی خودمون رو توجیه کردیم نه دیگه قرارداد بسته میشه بعدشم اصلا چرا باید بدقولی کنه و…(بخاطر بی ایمانی که اگر با این شرکت قرارداد نبدیم دیگه نمیتونیم جایی رو پیدا کنیم که هم دستگاهش خوب باشه هم قیمتش)خلاصه با چند با رفت و آمد و زور و بلا هر جوری که شد ما مبلغی رو به عنوان پیش پرداخت کردیم یه قرارداد با این آقا بستیم که یه دستگاه 2 کیلویی (20 روزه )به ما تحویل بده، البته ما قصدمون دستگاه 5 کیلویی بود ولی گفته بود اگه 2 کیلویی باشه زودتر میتونم تحویلتون بدم، 20 روز گذشت، دستگاه رو نداد هر روز ما زنگ میزدیم جوابمونو نمیداد یا بهانه می آورد، حدودا 3 ماه با زنگ و تهدید گذشت همچنان دستگاه آماده نبود( و این بود نتیجه ی تسلیم نبودن و ما میخواستیم با هر زوری که شده یه دستگاه با قیمت مناسب و به خیال خودمون با کیفیت به دست بیاریم چون ایمان نداشتیم که خداوند توانا اگر ما توکل کنیم و بسپاریم به دست خودش و تسلیم باشیم همه کار میتونه برای ما بکنه) بعد چندماه که دیگه ناامید شده بودیم و دیگه کاملا متوجه شده بودیم این آقا به ما دستگاه نمیده(به شکایت کردن هم اعتقادی نداریم و دوست نداشتیم خودمون رو درگیر کنیم) گفتم خدایا خودت کمک کن، خودت یه دستگاه خوب بده ما واقعا دیگه نمیدونیم چکار کنیم ما که همه کار کردیم، ماشین فروختیم، کارگاه اجاره کردیم، بار خریدیم ، همه چیز کار کردیم ما ایمانمون رو ثابت کردیم چرا اینجوری شد واقعا؟(در صورتی که الان متوجه میشم که درسته ما همه کار کردیم ولی راجع به دستگاه باورهای درست نداشتیم وچون قیمتش بالا بود خیلی منطقی به این قضیه نگاه میکردیم)
یه چند وقتی گذشت دیگه واقعا خسته شده بودیم گفتیم خدایا خودت کمک کن و کاملا تسلیم شده بودیم چون دیگه واقعا هیچ راهی نبود( همچنان فایل هارو گوش میدادیم)
یروز یه حسی بهم گفت برو تو سایت دیوار تمام شهر هارو مارک کن و این دستگاه رو سرچ کن ببین شهرهای دیگه این دستگاه رو چه قیمت گذاشتن، چجوریه شرایطشون
دیدیم یه شهر دیگه یه دستگاه فوق العاده عالی(آکبند) که برای یه شرکت معتبر و برند بود رو برای فروش گذاشته
دیگه همسرم پیام داد بهشون گفت راه داره که قیمت رو پایین بیارید؟
طی چند روز توافق این آقا چون چک داشت حدودا 200 میلیون اومد پایین تر از مبلغی که برای فروش گذاشته بود، درسته که تخفیف خیلی عالی ای بود ولی ما چون مبلغی دست اون شرکت قبلی داشتیم، پول نقدمون برای خرید این دستگاه هم کافی نبود، (چون این آقا چک داشتن فقط نقد میخواستن)
خدا میدونه که چه دست هایی اومدن و کمک کردن و ما دستگاه رو خریدیم و خدا میدونه چه دستگاه با کیفیت و فوق العاده ای، با چه قیمت مناسبی ، چقدر پولش به راحتی جور شد، چقدر راحت بعد از چند ماه که پولمون نقد شد تونستیم بدهی ها رو بپردازیم و الان به لطف و یاری خداوند الان 3 ماهه کارمون شروع شده خداوند مشتری ها رو هدایت میکنه ب محصولمون و همه چیز عالیه
من تو این قضیه با تمام وجودم متوجه شدم که تسلیم بودن، توکل، ایمان و همه چیز رو به دست خودش سپردن چه پاداش بزرگی داره
و پاشنه آشیل من اینه که تفاوت قدم برداشتن بعد از الهامات رو با تقلا کردن باید افتراق بدم از هم،
و من نباید دست و پا بزنم باید اجازه بدم خدا منو ببره تو مسیر شادی و لذت و خوشبختی و آسانی
خداوندا سپاسگزارتم که در هر لحظه داری هدایتم میکنی و بی منت من رو اجابت میکنی.
استادجان بی نهایت سپاسگزارتون هستم، فایل های توحید عملی و هرجایی که درمورد خداوند صحبت میکنید به حدی من احساساتی میشم که ضربان قلبم بالا میره و عاشق این حس و حالم. سپاسگزارم برای این فایل فوق العاده
ان شالله چند وقت دیگه میام و از نتایج تسلیم شدن در برابر خداوند برای خواسته جدیدم که تصمیم گرفتم رهاش کنم و پاداش هاش براتون مینویسم.
عاشقتونم
خدارو بی نهایت سپاسگزارم که در جمع گرم و صمیمی خانواده عباس منش حضور دارم.
خداوند یار و نگهدارتون.
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا هر چه دارم اذان توست
سلام و درود خدمت استاد و مریم جان
استاد چه قدر دعات میکنم که من به لطف خداوند و آموزهای شما توحید فهمیدم
واقعا چیزی نمی دونستم تسلیم چیه….
وقتی تو روستا بودیم هفت سال پیش گوسفند زیادی داشتیم بخدا شبها همسرم میگفت صدام میکنن بیدار میشم یهو اون وقت پدرش میگفت این فرشته هست
یک بار سگ مون زیاد پارس می کرد همسرم بیدار شد صوت زیادی زد گفت صدام کردن فرداش نگاه کردیم در طویله که شب قفل کرده بودیم باز شده بود حتما دزد بود ه همسرم میگفت بخدا قفلش کردم چون بیدار شدم فرار کردن
حتی یک بار رودخانه نزدیک خونمون بود گوسفندان برده بودیم چرا ولی غروب که آوردیم خونه یکی از گوسفندان پاش توی گل زیاد فرو رفته بود شب ها که سگ مون پارس میکرد اون شب نبود گفتیم جای رفته بخدا صبح که دوباره گوسفندان همسرم برد صدام کرد رفتم گفت بیا این گوسفند یادمون رفته تا صبح سگمون کنارش بوده سگ همون جا پیشش بود چقدر تعجب کردیم خدایا شکرت
یک بار دیگه یکی از گوسفندان مون دوباره گم شد توی کوه دیدیم نیست همسرم گفت دیگه امکان نداره پیدا بشه سه روز نبودش کوهها هم زیاد گرگ داشت .. .هم دور بود…تا این که همسرم گفت بزار برم بگردم بخدا معجزه این بود که با دو تا بچه آوردش چون بچه بدنیا آورده بود پیش بچه هاش مونده بود بدون آب …همسرم اومد خونه چقدر دوباره سوپرایز شدیم این هم کار خداوند بود ولی دعا میکردیم خدایا هر جا هست مواظبش باش
چقدر من دوست داشتم به علت کمبود امکانات بیایم شهر ولی همسرم مخالف بود من اون موقع قانون بلد نبودم ولی میگفتم خدایا تو دلش رحم کن تا این که هدایت شدیم
چه قدر وقتی قانون یاد گرفتم از خدا هدایت می خواستم دستان خداوند توی زندگیم پیدا شد
بخدا انگار از غیب میومدن نمی دونم شاید اون موقع لازم بود تا ایمانم قوی شه
ایام عید خواهرم با خانواده اومدن خونه ما چند روزی …بودن گوشواره دخترش گم شد این همه گشتیم کل خونمون …جاهای که رفتیم بیرون کوه …بعد از مدتی بخدا اونها رفتن من اسباب بازی بچه هام جمع میکردم یهو بهم الهام شد یه حسی گفت داخلشو بگرد گفتم من که زیاد گشتم ولی همش میگفت بگرد یهو دیدم گوشواره داخل اسباب بازیه من از خوش حالی بال در آوردم سریع زنگ زدم خواهرم اون هم تعجب کرد خیلی خوش حال شدیم
خدا می دونه سال دوم که اومدیم شهر صاحب خونمون خودش پسرم برد مدرسه ثبت نام کرد …
همه کارها رو خودش بدون اینکه بگیم انجام داد چون رها بودیم مدرسه عالی معلم های خوب اینها همش کار خدا بود
سه سال پیش همش دنبال خونه بودیم همسرم خسته شده بود همش حس بد میداد ولی من و دخترم چون نوشته بودیم بی خیال بودیم دقیق خونه پیدا شد همون جور که نوشتیم این هم کار خدا بود چون به خدا سپردیم تسلیم بودیم
خدایا من تسلیم توام من نمی دونم چه جوری و از کجا امسال هم خودت برام خونه بگیر بهترین خونه ثبت نام مدرسه پسرم هم باید پیش خونمون باشه این هم من نمی دونم کجا چه طوری من تسلیم توام خودت بهترین مدرسه ثبت نامش کن برام خونه بگیر هدایتمون کن تو صاحب خونه ام باش الان بی خیال شدم رها کردم دست خدا رو باز گذاشتم
سپاسگزار خداوندم برای استاد برای مریم جان برای تمامی بچه های پاک الهی
من هر روز بابت این سایت شکرگزاری میکنم
دوستان با کامنت های قشنگتون چه کمک های به همه می کنید باورمون قوی میشه تحسین تون میکنم دمتون گرم امیدوارم همیشه در پناه خداوند شاد و سلامت و تندرست و خوشبخت باشید
این همه خوبی و عشق هزار برابر به زندگیتون برکت میده
از تجربه هاتون درس می گیریم
استاد عزیزم می دونی با این فایل ها چقدر دل بچه های سایت خوشحال می کنید و چقدر شکرگزاری از خداوند میکنیم بابت وجود پر برکتتون
بخدا همش دعا پشت سرتون هست همراهتون هست می دونم شما هم این و می خواهید فکر کنم بهترین کمکی که شما به جهان می کنید کمک فقط پولی نیست انگار شما روزی میلیاردها دلار به جهان کمک می کنید وحس و حال خوب انرژی مثبت توی جهان گسترش می دید
در پناه خداوند باشید
بسم الله الرحمان الرحیم
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا
به نام نامی یزدان پاک، خداوند بزرگ، قادر مطلق و فرمانروای جهان
میخوام از داستان تسلیم بودن در برابر خداوند بگم، که اگر عاشقانه سر تسلیم در برابر خداوند فرود بیاریم و اجازه بدیم هدایتمون کنه، چه گلستان زیبایی میشه زندگی شیرین ما
من همیشه در رویا هام بود که یک رابطه عالی داشته باشم، رابطه ای سراسر عشق، احترام، لذت، شادی و آرامش
در دفتر خواسته های خودم، ویژگی های همسر آینده ام رو نوشته بودم، که خدایا من همسری میخوام که این ویژگی رو داشته باشه، اینطوری باشه و …
مو به مو، دقیق به دقیق
یادمه یک بار با دو تا از دوستام صحبت میکردیم، من خواسته ام رو گفتم که دوست دارم همسر آینده ام این ویژگی هارو داشته باشه، بعد دوستام بهم گفتن که ابوالفضل تو با این طرز فکر تا ده سال دیگه هم نمیتونی ازدواج کنی! چون این چیزی که تو میگی اصلا شدنی نیست، اینکه انقدر دقیق خط کش بزاری و بخوای تمام ویژگی هایی که دوست داری رو در یک فرد مورد نظر پیدا کنی، خلاصه که نمیشه که نمیشه!!!
اما من به خدای خودم گفته بودم، خدایا من چنین رابطه ای رو میخوام، فردی رو میخوام که این ویژگی هارو داشته باشه، من رابطه ای که میخوام که توی هیچ فیلم عاشقانه ای هم نشه پیداش کرد
ششم تیر ماه سال 1401، من به همراه مادرم رفتیم سرای ایرانی، من ماشینم رو دو ماه بود بهم تحویل داده بودن و قصد داشتم یک زیلو بخرم بزارم صندوق ماشین تا بیرونی جایی رفتیم راحت بتونیم اطراق کنیم
رفتیم سرای ایرانی و گشتیم و من یک زیلو انتخاب کردم، رفتیم که من برم صندوق فاکتور رو بدم حساب کنم و بعدش برم محصول رو تحویل بگیرم
نوبت گرفتم و نشستم، وقتی نوبتم رو خوندن رفتم پشت باجه مورد نظر
همین جا بود که ماه زندگیم، مهسای پرنورم رو دیدم
همون که نگاهم بهش افتاد، تمام وجودم ذوق و شوق شد
انگار که فرشته ای بود که داشت اونجا کار میکرد
حین اینکه داشت کار من رو درست میکرد، من خیره شده بودم و نگاهش میکردم
ناگهان ندایی درونم گفت که همین الان باید پیشنهاد آشنایی به این خانوم محترم بدی!
من گفتم خدایا، من تا به حال چنین کاری نکردم! که بخوام به کسی پیشنهاد آشنایی و دوستی بدم
اون ندا گفت حتما باید این کار رو بکنی
ذهنم به شدت مقاومت میکرد، اگر قبول نکرد چی؟ اگر گفت حراست رو خبر میکنم این آقا مزاحم شده چی؟!
توی فکر بودم که دیدم دستگاه فتوکپی اون باجه کار نمیکنه، اون خانوم محترم که الان همسرم گفت آقا تشریف ببرید یک دوری بزنید تا دستگاه درست بشه
من رفتم و با مادرم یک چرخی زدیم توی سرا، اون ندا پشت سر هم میگفت باید بهش پیشنهاد بدی، باید بهش پیشنهاد بدی، باید شجاع باشی و بری بهش پیشنهاد بدی!
آخه چرا؟
چراش رو بزار بعدا میفهمی، ولی اگر پیشنهاد ندی بدجوری پشیمون میشی!
قلبم تند به تند میزد، انگار که اون ندا درگوش من بود و مدام تکرار میکرد
خدا داشت باهام صحبت میکرد، گفت پسر به حرف من گوش کن، تو کاری رو که من میگم انجام بده
بعد حدود یک ربع برگشتم اون باجه، دستگاه درست شده بود و کار من آماده بود، فاکتور رو گرفتم، اون لحظه مدیر اون صندوق بالای سر اون خانوم وایساده بود و تکون نمیخورد، من نمیتونستم جلوی اون آقا این کار رو بکنم، شاید باعث دردسر برای اون خانم میشد
دو سه دقیقه همینجور نشستم پشت باجه، اون خانم محترم دیگه موذب شد و شماره بعد رو زد
من دیگه فهمیدم باید بلند بشم و برم، پاشدم و رفتم سمت مادرم که صداش کنم بریم، حس عجیبی بود، انگار که یک کار نیمه تمام داشتم و باید تمومش میکردم
چند متر رفتم جلو، بعدش یک لحظه برگشتم دیدم کسی جلوی باجه اون خانم نیست، اون آقا هم رفته
گفتم خدایا الان وقتشه، رفتم پشت باجه و گفتم خانوم اگر اجازه بدید من میخوام شمارو به یک کافی شاپ دعوت کنم
ماه بانوی من اون لحظه خیلی خجالت کشید، خیلی آروم یک برگه کاغذ جلوی من گذاشت و با صدای آروم گفت شمارتون رو بنویسید باهاتون تماس میگیریم
من شماره ام رو نوشتم و با عشق تقدیم کردم، از جام بلند شدم و رفتم پیش مادرم که برگردیم
تمام مسیر برگشت وجودم سراسر شوق بود، سراسر عشق، احساس قدرت و اعتماد به نفس که تونستم انجامش بدم، حرف خدارو گوش دادم، تسلیم خداوند شدم و گفتم خدایا اگر تو میگی انجامش بده انجامش میدم، من جرأتش رو دارم
فردا صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم اون عشق زیبا توی واتس آپ به من پیام داده، و این شروعی بود به رابطه رویایی و نورانی که الان دارم
دوستان گلم، ما بعد از پنج ماه باهم ازدواج کردیم، همسرم تمام اون ویژگی هایی که توی دفترم نوشته بودم رو داره
تک به تک!
همیشه بهش میگم خداوند تورو برای من آفریده، انقدر که تمام ویژگی ها و خصوصیاتت رو دوست دارم
رفقا من از خدا عشق خواستم، تسلیم خداوند شدم و خدا من رو هدایت کرد
من اگر اون روز به حرفش گوش نداده بودم، پیشنهاد آشنایی نمیدادم و دست خالی برمیگشتم، این همه عشق الان توی زندگیم نبود
از وقتی باهمسرم آشنا شدم از آسمان و زمین برای من خیر و برکت نازل شد
ما خونه ساختیم
کلی وسایل قشنگ و عالی خریدیم
خانواده همسرم فوق العاده عالی هستند و من رو بسیار دوست دارند
من عاشق همسرم هستم و ثانیه به ثانیه بودن در کنار همسرم برای تجربه شیرین بهشته
و تمام این اتفاقات زیبا، از اونجایی شروع شد که من به درگاه خداوند تسلیم بودم
چجور من رو هدایت کرد به سرای ایرانی، اون باجه مورد نظر و ….
چجور عشق رو وارد زندگی من کرد
خیلی جاها این داستان رو تعریف میکنم همه میگن چقدر عاشقانه، چقدر اروپایی، چقدر شیک و مجلسی
ای قربون اون اسم زیبات برم الله
خیلی زندگیم رو قشنگ کردی
خیلی خوشحالم که داستان عاشقانه زندگیم رو براتون تعریف کردم
که یاد بگیریم اگر تسلیم خدا باشیم، ثروت، عشق، آرامش، سلامتی، خوشبختی به ساده ترین شکل وارد زندگیمون میشه
خداجونم شکرت، شکرت که بهم درس تسلیم بودن دادی
الهی که در زندگی هممون، همیشه خبر از سلامتی و عشق و ثروت و شادی باشه
در پناه خدای یگانه، عاشق باشید و ثروتمند
و خدایی که در این نزدیکی است…
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس که به تعبیر زیبای یکی از دوستان غار حرای ماست برای تغییراتی که باید در ذهن و زندگیمون ایجاد کنیم.
به نظر من فایل «تسلیم بودن در برابر خداوند« خودش یه دوره آموزشیه. از بس نکته های مختلفی رو از توی این فایل پیدا می کنم، هر بار میام و در مورد یک موضوع که توی این فایل خداوند بر زبان استاد عباس منش جاری کرده صحبت می کنم. نکاتی که هر کدومش برای سعادت دنیا و آخرت من الزامیه…
استاد توی این فایل در مورد یک موضوع بسیار مهم دیگه در مورد «آماده شدن برای دستیابی به هدف» صحبت کردن که برای من خیلی جالب بود.
استاد گفتن یه زمانی میشه که ما سعی می کنیم برای رسیدن به اهدافمون، از قانون درست استفاده کنیم. یعنی نه وابسته ایم و نه احساس خوبمونو فراموش می کنیم. سعی می کنیم در هر حالتی احساس خوبی داشته باشیم اما باز هم اون خواسته رخ نمیده. در این شرایط باید ببینیم که آیا ما آماده رسیدن به اون هدف هستیم یا نه.
و در ادامه مثالی رو در مورد رابطه عاطفی می زنن و میگن مثلا من میخوام با یه دختر ازدواج کنم. سعی می کنم احساس وابستگی نداشته باشم و به جریان هدایت اعتماد کنم. اما باز هم اون ازدواج به تعویق میفته.
در این شرایط من باید ببینم آیا از نظر شخصیتی و رفتاری، مناسب این فرد برای ازدواج هستم یا نه. و سعی کنم ایرادات و اشکالاتی که برای ازدواج دارم رو یکی یکی بهبود بدم.
این موضوع برای رسیدن به هر هدفی صدق می کنه و کاملا درسته. من برای رسیدن به هر هدفی علاوه بر این که باید روی ذهنم کار کنم و سعی کنم از قانون به درستی استفاده کنم، باید ببینم شخصیت من برای رسیدن به این هدف چه تغییراتی باید بکنه. و در صورت عدم تغییر شخصیت، این خودش یه ترمز برای رسیدن به موفقیت من خواهد بود.
این چیزیه که استاد به زیبایی در این فایل بهش اشاره کردن. و دوست داشتم بهش توجه کنم و در موردش بنویسم.
از استاد عباس منش عزیزم برای انتشار این آگاهی های فوق العاده سپاسگزارم.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند باشید.
خدانگهدار
1403/5/28
21:44