تسلیم بودن در برابر خداوند - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

934 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید مهدی جزایری گفته:
    مدت عضویت: 2404 روز

    سلام خدای مهربان

    سلام نور آسمان ها و زمین

    سلام مالک همه چیز و همه کس

    سلام بر تو ای خدا که چه زیبا نظامی تو را توصیف کرده است:

    خدایا جهان‌پادشایی تو راست

    ز ما خدمت آید خدایی تو راست

    پناه بلندی و پستی تویی

    همه نیستند آنچه هستی تویی

    همه آفریده‌ست بالا و پست

    تویی آفرینندهٔ هر چه هست

    …..

    تویی کاسمان را برافراختی

    زمین را گذرگاه او ساختی

    تویی کافریدی ز یک قطره آب

    گهرهای روشن‌تر از آفتاب

    تو آوردی از لطف جوهر پدید

    به جوهر‌فروشان تو دادی کلید

    جواهر تو بخشی دل سنگ را

    تو در روی جوهر کشی رنگ را

    نبارد هوا تا نگویی ببار

    زمین ناورد تا نگویی بیار

    جهانی بدین خوبی آراستی

    برون زان که یاریگری خواستی

    ز گرمی و سردی و از خشک و تر

    سرشتی به اندازهٔ یک‌دگر

    چنان برکشیدی و بستی نگار

    که به زان نیارد خرد در شمار

    خدایا شکرگزار توام که استاد عباس منش را خلق کردی

    خدایا شکرگزار توام که این جمع بهشتی و این دوستان توحیدی را گرد هم جمع کرده ای

    خدایا شکرت بابت دوستان عزیزم در این سایت که با این که ندیدمشان ولی به اندازه هزار رفیق و آشنا، دوست شان دارم و به آنها احساس نزدیکی می‌کنم

    خدایا مرا تسلیم خودت قرار بده

    خدایا بر من ببار و ظرف مرا بزرگتر کن تا توحید و توکل را دریابد

    خدایا مرا موفق بدار که الهاماتی که به من می‌کنی را بفهمم

    و عمل کنم

    و نتیجه بگیرم

    و شور و شعف برپا کنم

    و نتیجه را شکرگزاری کنم

    خدایا من هیچم و تو همه چیز هستی

    از رحمت خودت بر من بیکران ببار و مرا موفق بدار که از این بارش دائمی رحمتت استفاده ها کنم

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِین

    تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    محمد مهدی اردشیری گفته:
    مدت عضویت: 2580 روز

    سلام به استاد عزیزم

    در رابطه با تسلیم بودن در مقابل خدای مهربان داستانی خوندم که دوست دارم شماهم راجبش بدونین ، حس میکنم خیلی هم به من کمک میکنه هم به بقیه دوستان تا خیلی باور های اشتباهشون بشکنه و بریزه .

    آقای خلیل رفعتی میلیاردر ایرانی الاصل که تا سی و دو سال یک کارتن خواب معتاد به روین بود و نه بار تا یک قدمی مرگ رفته بود امروز یکی از برندهای معروف آب میوه در ایالات متحده را اداره می کند به یکباره اعتیاد به هروئین را ترک و زندگی متفاوتی را آغاز می کند او حالا با لبخند دوباره به زندگی به یکی از افراد بسیار موفق و ثروتمند فعال است صنعت نوشیدنی به آب میوه های ارگانیک در آمریکا تبدیل شده است شرکت زنجیره ای او در حال حاضر یکی از معتبرترین برندهای صنایع غذایی آمریکاست.

    خلیل رفعت نه برای نخست که وقتی برای نهمین بار در شرف مرگ قرار گرفت اعتیاد سنگین خود را به هروئین ترک کند و با نگاهی تازه به دنیا زندگی گام جدیدی برای خود بسازد او حالا یک مرد بسیار بسیار موفق است.

    خلیل معتادی خیابانی بود که شب ها را روی سنگ فرش های سرد و زمخت خیابان های لس آنجلس به صبح می رساند آخرین باری که تنها یک نفس با مرگ فاصله داشت شوک الکتریکی تیم پزشکی بود که او را به زندگی بازگرداند و این بار تصمیم گرفت که برای همیشه تغییر کند این اتفاق در سال دو هزار و سه رخ داد وقتی که او سی و سه ساله بود علاوه بر هروئین به کوکائین هم اعتیاد داشت و اواخر وزنش به پنجاه کیلو هم نمی رسید پوستی بود بر استخوان که همین پوست نیز پر از زخم بود و قیافه ای شبیه مرده ها داشت.

    خلیل به خبرنگار بی بی سی می گوید آن قدر برای جرایم مربوط به مواد مخدر دستگیر شدم که تعدادش را به خاطر نمی آورم من نابود شده بودم همیشه آن قدر درد داشتم که نمی توانستم بخوابم و زندگی من با درد عجین شده بود او چندین بار تلاش کرده بود تا از اعتیاد نجات پیدا کند هر بار شکست خورده بود.

    در آخرین بار چیزی درونش تکان خورده بود که او را به سمت بلند شدن هدایت کرد نور امید در قلبش روشن شده بود در نتیجه در مرکز بازپروری بستری شد و چهار ماه تحت درمان بود از آن روزها به امروز خلیل پاک است و هرگز به سمت مواد مخدر برنگشته است حالا خلیل در زندگی سالمی غوطه ور است به دنبال بازسازی زندگی اش رفت و به یکی از افراد موفق در صنایع غذایی و صنعت تولید آب میوه های سالم و ارگانیک آمریکا تبدیل شد میلیونری که فعل خواستن را عمل کرد درآمد سالانه شرکت او بیش از شش میلیون دلار است شرکت او در حال گسترش است و قرار است.

    نمایندگی هایی را در شانزده ایالت آمریکا و حتی کشور ژاپن باز کند خلیل حالا با اختصاصی اش به نقاط مختلف جهان سفر می کند و از سالم زندگی کردن لذت می برد داستان زندگی خلیل می تواند فیلم نامه خوبی برای ساخت یک فیلم سینمای تاثیرگذار باشد.

    او در اوهایو متولد شده خلیل دانش آموز مشکل ساز بود که هیچ گاه نتوانست مدرسه را تمام کند و مدرک دیپلمش را بگیرد او بارها به جرم ایجاد اختلال خرابکاری و دزدی از مغازه های مختلف دستگیر شد اما هر بار بدتر و بدتر و بدتر می شد در سال هزار و نهصد و نود و دو او پسری بیست و یک ساله بود که با آرزوی تبدیل شدن به ستاره سینمایی راهی شهر لس آنجلس شد او نتوانست در حرفه بازیگری به موفقیتی دست پیدا کند و همه تلاش هایش با شکست روبرو شد اما توانست با شستن ماشین های آدم های مشهوری چون الیزابت تیلور زندگی خوبی برای خودش دست و پا کند.

    با این حال این پسر خیلی زود گیر مواد مخدر افتاد و کنترل زندگی از دستش خارج شد پس از مدتی این جوان سرحال به کارتن خوابی تبدیل شد که شب ها را کنار آشغال ها سپری می کرد و برای درآوردن خرج موادش به فروش و حمل و نقل آن روی آورد سیاه چاله اعتیاد در حال بلعیدن او بود.

    روزی که برای مرگ تصمیم گرفت و برای نهمین بار دست به خودکشی زد بعد از بهبودی تصمیم گرفت تا از اعتیاد رها شود او تصمیم گرفت پست اندازی کند و دوباره متولد شود او یک تصمیم خیلی جدی گرفت تصمیم گرفت خلیلی بشود که دوست دارد او تصمیم گرفت این بار که خودش را در آینه دید لبخند رضایت بر لب هایش باشد پس راهی مرکز بازپروری شد پس از گذراندن دوره درمان شروع به انجام کارهای مختلف کرد از باغبانی و ماشین شستن گرفته تا بردن سگ ها به پیاده روی علاوه بر این او در دو مرکز بازپروری معتادان کار می کرد و به افرادی مثل خودش کمک می کرد تا غول اعتیاد را شکست بدهند و دوباره زندگی کنند.

    از زبان خلیل وقتی تازه اعتیاد را ترک کرده بودم بدنم نیازش را حس کنم می کرد و دلش تنگ شده بود برای نجات جسم و جان چندین ماه زمان نیاز است باید علاوه بر تقویت جس روح نیز تقویت شود تا دوباره به دام اعتیاد نیفتد اما من معتقدم اگر کسی واقعا بخواهد تغییر کند کند و مصمم باشد حتما موفق می شود.

    اصلا کار سخت و پیچیده ای نیست ما فقط دوست داریم شرایط را پیچیده کنیم و نتیجه این پیچیدگی چیزی جز شکست نیست من معتقدم خواستن توانستن است پس برای رسیدن به هدف هایتان از اعماق قلبتان تغییر را بخواهید تا نتیجه اش را ببینید او در ادامه.

    به خبرنگار بی بی سی می گوید می توانستم کمتر کمی از پولم را پس انداز کنم سخت کار می کردم هفته ای هفت روز و روزی شانزده ساعت کار می کردم .

    نقطه عطف زندگی اون

    به خبرنگار بی بی سی می گوید می توانستم کمتر کمی از پولم را پس انداز کنم سخت کار می کردم هفته ای هفت روز و روزی شانزده ساعت کار می کردم .

    خلیل پس از ملاقات با یکی از دوستانش ایده تهیه آب میوه و آب سبزیجات ارگانیک به ذهنش خطور کرد ایده ای که حسابی بهش فکر کرد تا آن را اجرایی کند خلیل به خبرنگار ما گفت دوستم اهل ورزش بود و به من درباره ویتامین ها غذاهای ارگانیک و خوراکی ها سالم گفت در آن زمان هر کسی به من راه حلی برای بهتر شدن زندگی می داد با روی باز به استقبالش می رفتم.

    در سال دو هزار و هفت خلیل مرکز باز پروری خودش را باز کرد و افراد با هزینه ماهانه ده هزار دلار می توانستند در آن جا تحت درمان قرار بگیرند او در آن جا آب میوه های دست ساز مخصوص خودش را به معتادان تحت درمان می داد آبمیوه هایی که با انواع مختلف میوه و ویتامین های مختلف آماده می شد بسیار مقوی و مغذی بودند‌ شهرت این آبمیوه ها آن قدر زیاد شد که مردم برای خرید او سفارش می دادند.

    خلیل وقتی مطمئن شد که می تواند کسب و کار خصوصی خود را در زمینه آبمیوه راه اندازی کند همراه بهترین دوستش شرکت سان لایف ارگانیک را تاسیس کردی او این کسب و کار را با پس اندازی شخصی اش راه اندازی کرد اما از چیزی می ترسید : ازینکم پول درنیاوردم می ترسیدم از اینکه شکست بخورم می ترسیدم )) اما او آن قدر در کارش موفق شد که شرکت در سال اول به یک میلیون دلار درآمد رسید و این واقعا شگفت انگیز بود امروز شرکت او بالغ بر دویست کارمند دارد که علاوه بر آب میوه های ارگانیک لباس و خوراکی های مختلف هم می فروشد راب نازا را یکی تحلیلگران بانکی در نیویورک به خبرنگار بی بی سی می گوید مهم نیست که پیشینه شخصی چه باشد که قبل خلاف کار بوده یا تحصیلاتی ندارد موفقیت یک کارآفرین به تلاش هوش پشتک کار او بستگی دارد.

    داستان خلیل رفعتی قدرت شخصیتی او را نشان می دهد او واقعا شگفت انگیز است خلیل رفعتی این کارآفرین موفق داستان زندگی اش را در کتابی با نام من مردن را فراموش کردم در سال دو هزار و پانزده به چاپ رساند تا داستان زندگی اش الهام بخش آدم هایی شود که از زندگی ناامید هستند

    خیلی می‌گوید : من معتقدم مردم دوست دارند زندگی آدم هایی را که شکست خورده اما امیدشان را از دست نداده اند بشنوند زندگی آدم هایی که چیزی نداشتند اما نور امید در قلبشان زنده بود.

    داستان بذرهایی که با تلاش از زیر خاک سر بر می آورند و رشد می کنند هم شنیدنی است.

    او گاهی اوقات به سایت هایی مثل آمازون که کتابش را می فروشند سر می زند و نظرات مردم را می خواند وقتی نظرات مردم و امید دادن هایشان و تحت تاثیر زیر قرار گرفتن هایشان را می خوانم اشک در چشم هایم حلقه می زند و می فهمم مسیر درستی را انتخاب کرده ام .

    من وقتی این داستان رو خوندم متوجه شدم اون نور هدایت که آخرین بار به سمتش تابید از سمت خداوند بود چون اون دیگه میخواست تغییر کنه و خداوند کسیو از اون جایگاه با هدایت به جایگاهی که الان هست رسوند ، پس ماهم میتونیم به زندگی که در ذهنمون ساختیم برسیم .

    در پناه خدای مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      محمود رضائی گفته:
      مدت عضویت: 1460 روز

      سلام و درود بر شما دو ست و هم خانواده عباس منشی عزیز و سلام بر استادعزیزم.در حال خواندن نظرات تا به کامنت شما رسیدم یکم نور امید در دلم کم شده بود بابت یه ایده شغلی و یکم ناامید بودم اما با خواندن کامنت شما حالم خیلی خوب شد پر انگیزه و امید شدم خیلی امیدوار شدم حتی وقتی دیدم مدت عضویت شما بیشتر از منه و کم کامنتین به خودم خرده نمی‌گیرم مرسی میخواهم کتاب ایشونم بخونم و درس بگیرم .بازهم ازتون ممنونم بابت این کامنت خوبی که فرستادیدین سپاسگزارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 733 روز

    سلام و درود بی پایان به استاد استادان،

    استاااااد سییییید حسین عباسمنش عزیزم.

    و سلام بر استاااااد شایسته زیبا و خوش قلب.

    اخه چقدر تو خوشکلی دختر.

    سلام به دوستان عزیز دلم.

    الان که شروع به نوشتن کامنت کردم دقیقا ساعن 19:49 هست و اتمام کامنت هم ساعت 21:37 هست.(هنوز توی پارکیم.بچه ها از بازی سیر نمیشن)با پسرهام اومدیم پارک پایگاه شهید هوایی دوران شیرااااااز.

    بچه هام توی صف ترامپولینن.

    گفتم از فرصت استفاده کنم بیام باهاتون حرف بزنم.و از خودم رد پا بذارم.

    به قول بچه ها هیچ ایده ای برای صحبت ندارم.

    میسپارم خدا خودش کمک کنه.

    استاد من همیشه حرف های شما میشنیدم و واقعا ارووووم میشدم.

    استاد اما الان وقته عمله.

    الان میفهمم که میگفتید ایمانی که عمل نیاورد واقعا حرف مفت است.

    استاد الان که 31 سال عمر از خدای خودم گرفتم تازه اولین بار از شما شنیدم که وام نگیرید حتی اگه اسلحه گذاشتن رو سرتون.

    یا با کسی توی کار شریک نشید.

    استاد دقیقا پارسال بود (اول تیر1402) که دنبال کار بودم.

    اون موقع واقعا خدا رو نمیشناختم.

    یه اگهی توی دیوار دیدم از یکی از همکارها.

    حضوری مراجعه کردم دفتر.

    تا دو هفته اول قرار بود 3 روز در هفته،روزی 5 ساعت برم دفتر ماهی دومیلیون و پانصد.

    که همینم خدارو شکر میکردم.

    بعد دو هفته با شریکش رابطش به هم خورد.به من پیشنهاد داد که بشم شریکش.

    بهم گفت که دفتر کار با من.

    کار از تو.

    درامد 60 درصد اون.40 درصد من.

    خلاصه اون موقع از خوشحالی ذوق مرگ شدم.

    البته اون موقع مثل الان با قوانین اشنا نبودم.

    چون هیچ درامدی نداشتم و تازه(یکسال) مهاجرت کرده بودیم به شیراز و باید اجاره منزل هم میدادم.

    خلاصه گذشت تا چند ماه پیش که به همکارم گفتم در صورتی ادامه میدم که درامد 50 50‌تقسیم بشه و اونم قبول کرد.

    خب در امد رسید به میانگین ماهیانه 15 تومن.راضی بودم.

    برای منی که درامد نداشتم خوب بود.

    تا الان.

    اما الان فهمیدم که نباید شراکتی کار کرد.

    توی این یکسال در رابطه با دفتر رفتن و کار کردن شراکتی بسییییییییار چک و لگد خوردم.

    ولی متوجه نمیشدم که علتش چیه.

    دوباره الان چک و لگدا شروع شده.

    تصمیم گرفتم دیگه قطع شراکت کنم.

    قبل از اشنایی با استاد مشرک به تمام معنا بودم.

    که تقریبا 3 ماهه که با استاد همراه هستم.

    فکر میکردم تنها راه روزی رسوندن به من فقط همین دفتره.

    فکر میکردم اگه قطع شراکت کنم توی پرداخت اجاره منزل میمونم.

    فکر میکردم که خودم نمیتونم دفتر مستقل داشته باشم.

    فکر میکردم اسمون باز شده و فقط همین یه دفتر افتاده پایین.

    فکر میکردم‌که بدون رفتن به این دفتر بدبخت و بیچاره میشم.

    خلاصه به جای پرستیدن خدا دفتر رو میپرستیدم.

    اینا رو گفتم صرفا به خاطر اینکه در اینده،زمانی که خودم دفتر مستقل زدم و درامد بالا رو تجربه کردم یادم نره از کجا به کجا رسیدم.

    استغفرالله ربی و اتوب الیه.

    تازه بعد از 31 سال عمر معنی ایاک نعبد و ایاک نستعین رو میفهمم.

    همکارم‌ موقع شروع همکاری گفت که هروقت دیگه نخواستی ادامه بدی،از یک ماه قبلش بهم‌خبر بده.

    خدایا ازت کمک و هدایت میخوام که همین امشب قال قضیه رو بکنم و به همکارم پیام بدم و اعلام خاتمه همکاری کنم.

    البته تا یکماه باید طبق توافق ادامه بدم که حتما به تعهدم عمل میکنم.

    خیییییلی قلبم ارومه.

    خیییلی از این تصمیمم خوشحالم.

    مطمعنم که بعد ار قطع شراکت قلبم باز میشه.

    مطمعنم خدا درهای بسته رو برام باز میکنه.

    همین الان حس کردم که موقعیت های خیلی خیلی بهتراز الان ،پشت درهای بسته منتظر باز شدن در هستن!!!!

    مطمعنم خدا بینهایت راه بلده که به من بی نهایت ثروت بده.

    قلبم اروم ارومه.

    انگار دارم شرایط بعد قطع همکاریمو واضح میبینم که خیلی عالی تر الانه.

    ان شاالله به امید رب میام و نتایج بعد قطع شراکت رو هم مینویسم.

    خدایا شکرت.

    چقدر با نوشتن توی این سایت الهی سبک میشم.

    مورد دیگه وام هست.

    که استاد میگن وام و قرض خط قرمزه‌.

    خب من این صحبتا رو اولین باره میشنوم.

    ولی باید ایمان بیارم.

    مرحله بعد ایمان عمله.

    اگر عمل نشه یعنی ایمانی هم در کار نبوده.

    پارسال دقیقا 1402/7/30 مجوز پرورش قارچ خانگی من صادر شد.

    و تنها علت گرفتن این مجوز استفاده از وامش بود.

    بعد از کلللللی انتظار برای گرفتن وام،الان بعد 10 ماه تازه اعلام کردن که بودجه وام اومده و قراره وام بدن.

    وام با سود کم و اقساط بلند مدت.

    تازه ما به قول عقل ناقص خودمون یه پارتی هم داریم که قراره اول اسم ما رو رد کنه.

    تازه میخواستم این وام رو بدم یه پراید قراضه.خخخ

    بعدش گفتم بدم دندونام رو تعمیر کنم.

    بعدش گفتم بذارم روی پول رهن خونه.

    اما الان مطمعنم ماشین صفر مدل بالا میخرم.

    مطمعنم صاحب خونه دلخواهم میشم و مطمعنم که خدا خودش هزینه تعمیر و کاشت دندان رو بهم میده.

    اما من استاد رو قبول دارم.

    صحبت هاشون رو مثل وحی منزل میدونم.

    با وجود اینکه الان خیلی به پول احتیاج دارم تصمیم گرفتم پا روی ذهن ناقصم بذارم و با وجود 10 ماه انتظار برای گرفتن وام از گرفتنش منصرف بشم.

    خدا منو هدایت کرد عقل کل.

    پاسخ های دوستان رو خوندم و واقعا کیف کردم.

    اقای حمید رضا نارجی ثانی گفته بودن که باید وام رو فقط از خودش(خدا) بگیریم.

    تازه قسط هم نداره.جل الخالق!!!

    عجیب بود.نبود؟؟؟؟

    چه وامی بشه این وامی که پرداخت کنندش خدااااست.

    اینجا ذهن خیلی نجوا میکنه ولی من میزنم توی دهنش.

    خب پرونده وام هم بسته شد به لطف الله.

    اینم گفتم تا بشه رد پا و بیام از نتایج بعد از اعتماد به الله و رد کردن وام به ظاهر مقبول بگم.

    من اگر پول لازم دارم برای فلان و فلان و فلان،

    مگه خدا نمیتونه بده که من گدایی بانک رو کنم؟؟؟؟

    من اگر میگم خدا قدرتمنده ،ثروتمنده،بصیره،وهابه،نباید فقط زبونی باشه باید در موقعیت های مختلف عمل کنم.

    خب علی الحساب این دو مورد باشه برای عمل کردن.

    یه مورد دیگه هم هست که حتما اینده مینویسم.

    خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که قشنگ دستم رو گرفت و اوردم نشوندم توی این سایت توحیدی.

    همه شما عزیزانم رو به خداوند میسپارم و براتون ارزوی ثروت ارامش و سعادت در دنیا و اخرت رو دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  4. -
    سمیرا سعادتمند گفته:
    مدت عضویت: 1823 روز

    بنام خدای دانا و‌توانا و عالم و محیط به جهان هستی

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم من را با راه راست و مستقیم هدایتم کن

    درود بر استاد عشق و‌نوحید

    چقدر ذوق زده شدم و حالم خوب تر شد و مدار و فرکانس ام رفت بالا وقتی عنوان زیبای این فایل و روی سایت دیدم ،

    روزی که این لایو و که با استاد عرشیانفر روی سایت گذاشته بود تو اینستاگرام با فیلتر شکن چند دقیقه ای اش و دیدم ،اینستاگرام و بستم چون میدونستم استاد در زمان مناسب برامون تو سایت بدون هیچ محدودیتی به اشتراک میزاره . چقدر خوشحال شدم و از اونروز منتظر بودم این آگاهی های خالص و ناب تون و دریافت کنم .

    فایل و طبق معمول همیشه ، یکبار با تصویر دیدم‌و بار دوم صوتی، تو دفترم نوشتم .

    استاد چقدر از توحید و معنویت گفتن تون زیباست هر جی بشنویم باز هم تازگی داره واسمون ،

    بارها در مراقبه هایم و نوشته های خواسته هام تسلیم شدن و احساس عجز و ناتوانی و فروتنی و خشوع رو به پروردگارم نوشتم‌‌و‌ گفتم ، چه جاهایی که خداوند به من پاسخ گفت ، تا بتونم دارم این الهامات و هدایت هاش و با تک تک سلولهای بدنم تایید میکنم و‌گوش بزنگ دریافت هدایت هاش هستم . ‌وجه جاهایی میدونم پاسخ خواسته هام‌و در زمان و‌مکان مناسب و با همزمانی هاش بران کنار گذاشته .

    دیروز هم دوباره نوشتم ، اینبار نوشتم از احساس و هدفهایی که بعد از رسیدن به خواسته هام میخوام با جزئیات ، این روزها انگار آروم تر و رهاترم ‌ و تسلیم ترم ، احساس اطمینان و اعتماد قلبی و توکل و ایمان به پروردگار جهان هستی هررروز در من بیشتر میشه .واژه هدایت و الهامات و نشونه های خداوند رو هرروز بیشتر از قبل در تمام ابعاد زندگی ام لمس میکنم .

    ای خدای محیط به تمام جهان هستی ،

    پروردگار و‌رب و حاکم‌و‌فرمانروای عالم ،

    خدای رحمان‌‌‌رحیم‌و‌ رزاق و وهاب و غنی ،

    ای مدیر و مدبر و خالق و گرداننده همه کهکشان ها و سیارات و زمین و آسمان ‌و همه موجودات جهان هستی ،

    سپاس و به خاطر تک‌تک داشته هایم شکر گزارتم

    عاشقانه دوستت دارم ؛

    داشتن و هماهنگی با وجودت ، منو به همه اون لذت و شادی و احساس خوب و آرامش و عشق و سلامتی و نعمت و ثروت و فراوانی و خوشبختی و سعادتمندی …میرساند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  5. -
    نسرین سیفی گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و سلام به مریم جان عزیزم

    من چندباری یه صدایی بهم گفته بیا و تو هم داستان اون زمانی که تسلیم شدی رو بنویس من هی اهمیت نمیدم و نجوا نمیزاره ولی الان به فضل خدا میخوام بنویسم

    من دوتا بچه دارم که تو بارداری هردوشون من دیابت بارداری گرفتم

    بارداری پسرم مصادف شد با ایام کرونا و چندماهی من اصلا بیرون از خونه و جاهای عمومی نمیرفتم و قند من بالارفته بود اما نمیدونستم و خدا بچه منو حفظ کرده بود بعدشتو ماه هشتم بارداری که آزمایش دادم بهم گفتن بستری شو و من بستری شدم و انسولین زدم پولی نداشتیم برای زایمان سزارین و من به خدا میگفتم خدایا من نمیدونم چجوری فقط میدونم به شدت از زایمان طبیعی میترسم و وحشت دارم تو کمکم کن و خیلی خیلی راحت من تو بیمارستان دولتی با هزینه کم توسط یه دکتر فوق‌العاده و مهربون سزارین شدم و با بچم تو سلامتی کانل به خونه اومدم

    سر بارداری دومم همه چیز باهم قاطی شد ما تو آذر ماه و هوای سرد زمانی که من 4 ماهه باردار بودم اسباب کشی کردیم و مامانم فقط یک روز تونست به کمکم بیاد و من و بودم و همسرم در وپنجره‌های خونه جدید تازه همون روز رنگ شده بود و گچکاری دیوارا روز قبلش تموم شده خونه پر از بوی رنگ و بوی نم بود به هم ریخته و بدون در (در سفارشی هنوز آماده نبود) هوا به شدت سرد بود اما خدا با شدت بیشتری حواسش به من بود ما مشغول بنایی طبقه بالا هم بودیم و تو اون بنایی دست و بالمون به شدت خالی شد و ماهم اون موقع تا حدودی قوانین رو فهمیده بودیم وام و قرضمون رو تسویه کرده بودیم و اصلا اهل قرض گرفتن هم نبودیم رسیدیم به ماه پنجم بارداری بنایی بیشتر شد و کمبود مالی بیشتر و قند خون من بالاتر چندروزی با دستگاه خونگی قندام رو یادداشت کردم و زنگ زدم به منشی دکتر گفتم و بهم گفت همین الان اورژانسی برو دکتر تاکید کرد همین الان

    ولی ما هیچ پولی نداشتیم اونروز حتی پول ویزیت دکتر چه برسه به انسولین تو اون چند روز که عدد قند ناشتامو می‌دیدم استرسم بالا بود بعد از اینکه منشی دکتر گفت اورژانسی برو دکتر اولش ناراحت شدم ولی بعد که شرایط و مرور کردم گفتم خدایا خودت دادی این بچه رو خودتم حفظش کن من به هیچ‌وجه دلم نمیخواد حتی برای این مسئله مهم هم پول قرض کنیم و علی‌رغم اصرار همسرم هم راضی به پول قرض گرفتن نشدم و دیگه آروم شدم به خدا گفتم دیگه هیچکاری از دست ما برنمیاد خودت بچمو حفظ کن من چند روز بعدش رفتم پیش یکی از بهترین دکترای قم و دکتری که چندماه یکبار وقت میده حتی به دختری که از بیمارستان هم اومده بود منشی نوبت چند روز بعد هم حتی نداد ولی تا شرایط منو به دکتر گفت من و سریع پذیرش کرد (چون سر بارداری پسرم بستری شده بودم به شدت از بستری شدن و تنها موندن پسرم میترسیدم و همش دلهره داشتم دکتر بگه باید بستری بشی ولی نگفت در کمال خونسردی برخورد کرد و ازم خواست دوباره قندناشتاهامو مرتب بنویسم برای چند روز ، تا برطبق اون بهم انسولین بده و اطمینان داد که بستریم نمیکنه

    بعد یه هفته برام انسولین نوشت و گفت برم سازمان غذا و دارو تو اون سازمان یکی از کارمندا کلی داشت میپوچند قضیه رو و اونجوری که اون میگفت طول می‌کشید تا بهم انسولین بدن اما یه آقایی اونجا بود که بعدا فهمیدم رتبشون‌ از اون کارمنده‌هم بالاتره به من گفت من کارتون و انجام میدم و فرستادم یه داروخونه و من به راحتی انسولین گرفتم من تسلیم خدا شدم و خدا بچه منو حفظ کرد و سالم نگه داشت

    ما‌ طبقه‌ای که توش زندگی می‌کردیم و دادیم رهن تا با پولش طبقه بالا تکمیل بشه زمان اومدن مستاجر رسیده بود و سفید کاری طبقه بالا تموم نشده بود دوباره با همسرم به تنهایی تو فاصله سماه از اسباب‌کشی قبلی وسایلا رو جمع کردیم و کارگر برد بالا همونجوری تلمبار کردیم وسط خونه من رفتم یه هفته خونه مامانم ساوه اما اونجا هم نتونستم بنا به دلایلی بمونم و برگشتم قم گچکاری سالن تموم شده بود اما اتاقاو پارکینگ و راه‌پله‌ها مونده بود و روی دو تا روفرشی و پتو تومان هفتم بارداری موندم از نظر جسمی حالم خیلی خوب بود بعد از تقریبا هشت روزی که کارشون تموم شد بازهم به تنهایی همه وسایل و جابجا کردم حتی بعضی وسایل سنگین و خدا بازم حواسش بهم بود و درکم کرد و کوچکترین فشاری بهم نیومد

    من تا موقع زایمانم پیش یه دکتر زنان خوب میرفتم ولی بهم گفت تو بیمارستان دولتی نمیتونه عمل انجام بده چون رزیدنتا عمل میکنن ولی تو اتاق عمل میاد تا نظاره‌گر باشه و بهم اطمینان خاطر داد که میاد حتی شب قبل زایمانم منشیش زنگ زد و هماهنگ کرد که دکتر فردا تو اتاق عمل میاد اما فردا صبحش نیومد و اصلا دکتر با تجربه‌و کاربلدی تو اتاق نبود فقط رزیدنتا بودن حتی آمپولی‌ که باید بهم میزدن هم سر دعوای پرستارا و لجبازیشون نمی‌زدند( آمپول کفلین‌) خودم تو اتاق عمل گفتم پرستار بخش‌ موقع آماده کردنم گفت کفلین نداریم شما تو اتاق عمل بزنین و بعد چالش، بین خودشون ، زدن بهم یه لحظه از دیدن اتاق عمل و نیومدن دکترم از ترسم فشارم داشت بالا می‌رفت که ازم پرسیدن ترسیدی من گفتم آره و بهم قوت قلب دادن تو ذهنم با خودم گفتم خدایی که تا الان بچمو حفظ کرده و این‌همه تو بارداریم کنارم بوده حتما الانم کمکم‌ میکنه دکتر خودم تو اتاق عمل نباشه خدا که هست و فشارم اومد پایین و یه رزیدنت مهربون عملم کرد و دخترم به دنیا اومد

    من گاهی این همه لطف خدا به خودمو یادم میره و به چشمم کوچیک میاد اما اینا بزرگترین لطفایی بود که در حقم شد و هیچ انسانی قادر نبود که بچمو حفظ کنه فشار خونمو پایین بیاره فقط خدا

    الان که دوتا ملکمون و گذاشتیم برای فروش و (شغل ما اینه) و در اثر عدم تکاملمون دوباره افتادیم تو یه چالشی که حساب پولیمون‌ کمه ماشینی که باهاش همسرم تو اسنپ کار می‌کرد خراب شده ما باز هم عجیب حالمون خوبه نسبت به گذشته خودمون و مطمئنیم‌ خدا برامون برنامه‌های جذاب داره ما واقعا تسلیم شدیم کارهایی که از دستمون برمیومد‌ و انجام دادیم دیگه بقیش با خود خدا به عقل ما دیگه هیچکاری نمیرسه خدایا من الان تسلیم توام‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    علی ثالثی گفته:
    مدت عضویت: 1053 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی تنها مسیر خوشبختی

    ممنونم استاد جان که این فایل زیبا و همه چی تموم رو گذاشتین

    خداروشکر واسه تمام آگاهی هایی که از زبان شما جاری شد

    خداروشکر که هدایتی دیگر از جانب خداوند برای ما رقم خورد

    تسلیم بودن کلید واژه موفقیت و پیشرفت

    تنها عامل دریافت الهامات و هدایت های خداوند

    تنها عامل رسیدن به آرامش و سعادت

    تنها عامل آسان شدن برای آسانی ها

    تنها عامل ورود آسان نعمت های تمام نشدنی خداوند به زندگی هامون

    تسلیم بودن یعنی فرمون زندگی رو به خداوند دادن

    یعنی سپردن زندگی مون به خداوند علیم و خبیر که از همه احوالات عالم آگاهه

    یعنی حرکت در جاده جنگلی و با آسانی و لذت رسیدن به خواسته ها

    یعنی آرامش دل،یعنی شادی،یعنی خنده،یعنی رهایی،یعنی تمام احساسات خوب و دلخواه و به تبعش اتفاقات خوب دلخواه

    یعنی بنده من قدم هاتو بردار بهت میگم چیکار کنی و از کجا بری

    یعنی بنده من چگونگی رسیدن به خواسته هات با من خدا

    یعنی غرق در تک تک نعمت های خداوند بودن

    استاد خیلی ازتون ممنونم بابت جسارت و حرکت کردن تون در مسیر شناخت قوانین کیهانی که باعث شدین الهام بخش هزاران هزار نفر بشین واسه شناخت خداوند و شناخت واقعی معنای اسلام و تسلیم بودن.

    خداروشکر خداوند شما رو هدایت کرد

    خداروشکر خداوند من رو هم هدایت کرده به این تنها مسیر قطعی و درست

    وقتی فکر میکنم به زندگی خودم مثال های متعددی به یادم میاد که تسلیم شدم و خداوندی چقدر قشنگ خدایی کرد که وقتی به چگونگی اونها فکر میکنم فقط میتونم بگم آره درسته هیچ کس جز خداوند قدرت هدایت من رو نداره

    خداوندا کمکم کن روز به روز در برابرت تسلیم تر باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  7. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3103 روز

    بنام فرمانروای کل جهان

    سلام استاد عباس منش و خانم شایسته و دوستان سایت

    خدا را سپاسگزارم بابت نعمت این فایل بسیار ارزشمند . خدایابابت آگاهی های این فایل زیبا سپاسگزار توهستم.

    خدایا برای حضور استاد عباس منش در زندگی ام بی نهایت سپاسگزار توهستم .

    استاد جان بی نهایت سپاسگزار شما هستم برای این فایل بی نهایت زیبا . استاد بی نهایت شما را تحسین میکنم برای این تسلیم بودن و خشوع و متواضع بودن در برابر پروردگار .

    مدتی هست که تمام تمرکزام را گذاشتم روی بهبود شخصیتم و هر بار در موضوعات مختلف برای خودم از تمرین اهرم رنج و لذت استفاده میکنم تا بتوانم نسبت به طی کردن تکامل ام خودم را هر بار رشد دهم و بهبود در خودم ایجاد کنم.

    چند وقت پیش وقتی سراغ این تمرین رفتم تا از دوباره در یک موضوع خاص برای خودم بنویسم از خداهدایت خواستم :

    خدایا الان من نیاز دارم در چه موضوعی شروع کنم و روی این تمرین کار کنم ؟

    خداوند با نشانه هایش مرا هدایت کرد تا درمورد / تسلیم بودن / حرکت کردن / اقدامات عملی انجام دادن در برابر ایده ها و الهامات/ این تمرین را انجام دهم و انصافا من نیاز داشتم تا دراین موضوع اساسی روی خودم کار کنم / تا ازشک وتردیدها دور شوم تا ایمان ام بیشتر شود تا جسارت برای حرکت کردن در من رشد کند.

    خدا مرا به خوبی میشناسه و از تمام ضعفها و قدرتهای درونی من آگاه هست چون منو خلق کرده چون درون منه . میدونه در هر لحظه بهترین راهکار و موقعیت برای من چیه .

    نمی دونم چرا هنوز هم میخوام همه چیز را باعقل منطقی خودم پیش ببرم. هنوز باورهای من جای کار داره . هنوز ذهنم مقاومت داره در برابر پذیرفتن این باور که زندگیم با وجود این نیرو میتونه قشنگتر وزیباتر و آسانتر و ساده تر پیش بره.

    هنوز این ذهن منطقی میخواد با کله ی خودش ادامه بده . ولی من ناامید نمی شوم و توکل به الله دارم و از خودش کمک مییگیرم تا دراین مسیر تسلیم بودن منو هدایت کنه و منو رشد بده . خودمو میسپارم به خودش و خیالم راحته . هر بار هم به ذهن منطقی میگم همون خدایی که منو هدایت کرد به این سایت الهی / همون خدایی که استاد عباس منش را وارد زندگی ام کرد / همون خدایی که خانم شایسته وارد زندگی ام کرد/ همون خدایی که من را بادوستان سایت آشناکرد وبا کامنتهایی که خیلی از آنها درس گرفتم و من هر بار رشد کردم – همون خدایی که منو از درآمد صفر به استقلال مالی رساند . همون خدایی که منو با قانون سلامتی هم مدار کرد تا سلامتی ام را بدست بیارم . همون خدایی که زندگی منو آسون کرده .

    همون خدا باز هم منو هدایت میکنه تا درسمو خوب یاد بگیرم و بتونم هر بار تسلیم تر بشم . هربارخشوع بیشتری در برابرش داشته باشم . هربار بیشتر بتونم به الهاماتی که به من میشه عمل کنم .

    خدایا تنها تورا می پرستیم و تنها از توو یاری می جوییم .

    خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای .

    استاد عباس منش بی نهایت سپاسگزار شما هستم برای این آگاهی هایی که با ما به اشتراک میزارین .

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  8. -
    آلا گفته:
    مدت عضویت: 2604 روز

    سلام و‌درود به همه دوستان.

    نمیدونم چندبار این فایل و‌گوش دادم، بار اول که میخکوب بودم و از بار دوم شروع کردم به نوشتن. چندهفته پیش دوباره کتاب کیمیاگر و خوندم و این جمله جوان انگلیسی توجه منو خیلی به خودش جلب کرد: ترس از شکست همان چیزی ست که تاکنون مرا از اکسیر اعظم بازداشته است.

    و من دقیقا دیشب این نقل قول رو از این کتاب تو یه متن دیگه خوندم و قلبم لرزید. فهمیدم اینجا گیر دارم. خداروشکر چندوقته که رو روال افتادم و میدونم سوالمو تو آرامش مطرح کنم راحت جوابش میاد. سوال و نوشتم و رفتم بخوابم، گفتم جواب میاد حتی شده جندروز دیگه. شایدم استارت سوال از چندهفته پیش موقع خوندن کتاب خورده بود..

    جواب سریع اومد و نذاشت بخوابم بهم گفت:

    تو ترس داری که به موفقیت برسی و ازت یه سوالی کنن یا بگن یه نقاشی بکش که بلد نیستی و شکست بخوری، واسه همین ترجیح میدی همین گوشه ها بمونی! ترس از بالارفتن و هنرمند شدن چون هنرمند طبق معیارهای جامعه و یا طبق معیارهای ذهن سنتی و عقل کل خودم نیستم! هنرمند واقعی نیستم!

    خدامیدونه که من چهارساله شبانه روز دارم نقاشی تمرین میکنم ولی چون تحصیلات مرتبط ندارم و تابلو به تابلو یادگرفتم جای اینکه برم از اول بیسیک دانشگاه و هنرستان یاد بگیرم، ذهنم پیشرفت منو قبول نمیکنه و همش میگه خب باشه، فلان جیزو که بلد نیستی! پرتره که بلد نیستی!

    و این همههههه تابلو در سبک های مختلفی و که کشیدم نمیبینه!

    امروز تو یه سکوت عمیق شاید 1-2 ساعته به این نتیجه رسیدم که؛

    – دوست داری ازراه های شناخته شده خودت و‌جامعه بری جلو یا لایقی خدایی که تورو میشناسه زاه بهتری برات بیاره؟ ایا حس لیاقت اون راه خدارو داری؟ یا میخوای چرخ و از اول اختراع کنی و بری سنتی دانشگاه؟

    اینو بگم که من کلا تمایل به سلف استادی دارم و اینقدر نظم و انگیزه دارم که هدفمو جلو ببرم؛ من تو 18 سالگی رفتم یک سال کتابخونه و هرروز تنهایی درس خوندم تا دانشکاه مورد علاقه م قبول شدم. درحالیکه من تو دبیرستان شاکرد زرنگ نبودم.

    من جندسال پیش یک سال تمام از 8 صبح تا 6 عصر رفتم کتابخونه و با یوتیوب زبان آلمانی از صفر خوندم تا سطح ب.

    مهاجرت کردم و جندسال هرروز 7-8 ساعت تمرین کردم و هنر یادگرفتم، یه کار پارت تایم هنری پیداکردم که یه آکادمی خودآموز داشت، نقاشی یادگرفتم و درامد هم کسب کردم.

    اینقدر ذهنم چارچوب خودشو داره و تسلیم نیست که گاهی ایده ای اومده و ذهن من هیجان زده اون ایده رو واسه خودش تحلیل و اجراکرده!

    یه جایی اینو حس کردم شاید بعد چندسال حتی! و کفتم عیب نداره بیااز اول اول اول سروع کنیم. میخوام اینبار فقط گوش کن و راه ایده رو برم نه زاه عقل خودمو!

    شاید از بعد این جریان که چندماه فقط ازش میگذره، کمی سبک نقاشی من و مخاطبان منم عوض شد!

    آیا میخوای از راه خدا آموزش ببینی و کسب درآمد کنی یااز راه های عموم مردم و شاید عقل خودت؟

    خدا زور نمیکنه که راه اونو قبول کنی این یه انتخابه!

    بهش اعتمادداری؟ باید اینو قلبا نشون بدی، چشمهاتو ببند و بپر. به راهت به کتاب زندگی خودت اعتمادکن

    معیارهای جامعه رو ول کن، عقل کل تو با منطق دستاوردهای این چندسالت ساکت کن. تو همون دختر خارجی هستی که تو سن 39 سالکی تو آلمان به این راحتی آتلیه زدی و عضو انجمن هنرمندان شدی بدون لیسانس هنر و تونستی اینجا کارکنی، توریستها و مردم ازت خرید میکنن. من کلا تحصیلات و تجربه کاری متفاوتی داشتم ازایران و اینجا از صفر شروع کردم.

    آیا این زاه خدا لذت بخش و زاحت نیست؟

    یادت بیاد که چطور به پسر المانی تو راهت گذاشت که با دیت اول آرامش تمااااام وجودتو گرفت و گفتی من این آدم و صدهاساله میشناسم، علیرغم اینکه شاید فقط چندتا جمله باهم حرف زدیم. آیا معیار های عقل کل ت این نبود که اول بری کلی رابطه پیداکنی بعد یه مدت زندگی کنید و چندبن سال بگذره تست کنید و فلان… و راه خدا ازدواج آساااااان در نگاه اول بود و پنج سال ازون روز میگذره و من هرروز با بغض از شکرگزازی پامیشم ازین عشقی که در قلب هردوی ما لحظه به لحظه بیشتر رشد میکنه. آیا اولین معیار جامعه و هر عقلی برای ازدواج، زبان مشترک و ارتباطات نیست؟؟ اما به قول کتاب کیمیاگر، زبان روح جهان یکسان و مشترکه!

    و همسرم قبل ازدواج هی میگفت صدای قلبتو بشنو و بذار اون کمکت کنه، زبان آلمانی یک مهارته که یاد میگیری!!

    و راست میگفت

    آلا… ازراه آسان خدابرو

    عقل کل تو خاموش کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      منیژه حکیمیان گفته:
      مدت عضویت: 1260 روز

      سلام الا عزیز

      چقدر کامنتت به دلم نشست چقدر ساده زیبا نوشته ای

      باریکلا به این همت وتلاش که این قدر خوب نقاشی وزبان آلمانی را یاد گرفتی

      چه زنگی در گوشم زده شد که منم میتونم با همین تلاش زبان انگلیسی یاد بگیرم

      با تلاش سپردن کارها به خدا واعتماد

      چه خوب که به جای راه های سنتی از مسیر زیبای خودت رفتی به خدا توکل کردی ونتیجه عالی گرفتی

      در ازدواج به احساست وقلبت توجه کردی خدارا شکر خوشبختی

      اطمینان دارم روز به روز نتایج عالی تر میگیری وموفق تر میشوی

      همیشه سالم وشاد وخوشبخت باشی عزیزم خانم نقاش دوست داشتنی

      در پناه حق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مرضیه اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1283 روز

    سلام استاد عزیزم

    خوب هستید

    مدتی است که توفیق نوشتن کامنت یا خوندن کامنت های ارزنده سایت را نداشتم به دلیل اینکه به لطف خداوند مشغول کار هستم و مشغول اجرای آگاهی هایی که از شما یاد گرفتم در زندگی در کار در روابط و …

    البته میام و به سایت سر میزنم این فایل ارزشمند هم چند روز پیش که آمد روی سایت دانلود کردم امروز توفیق شد گوش بدم که البته هم باید همین امروز گوش میدادم و چقدر به موقع باز یادآوری شد به من که مرضیه جان آرام باش تسلیم باش گوش بسپار به هدایت های خداوند دل بسپار به مسیری که خداوند برات باز میکنه

    استاد عزیزم چقدر زیبا بیان فرمودید چقدر کلامتون دل نشینه یا بهتر بگم به قلب میشینه

    استاد من با آموزه های شما دارم زندگی می کنم چقدر زندگیم روان شده

    استاد از روابطم نگم اینقدر عالی شده به لطف خداوند چقدر همه با من مهربان شدند به من احترام میگذارند دوستم دارند ازم حمایت می کنند خواسته هام اجابت میشه

    بیشتر با خودم در صلح شدم و آدم های اطرافم هم آدمهایی هستند که محترم تر و دوست داشتنی تر هستند

    آدم هایی که باورهای مشابه با من دارند متوجه میشم که مدارم تغییر کرده

    استاد از هدایت فرمودید از تسلیم بودن فرمودید

    چند ماه پیش می خواستم رزومه بفرستم که برم سر کار – رزومه ام را تکمیل کردم و برای چند جا فرستادم به خداوند گفتم خدایا من کاری می خواهم که بتونم در اون کار از توانمندی هام استفاده کنم و ارزش خلق کنم و به گسترش جهان کمک کنم و لذت هم ببرم – در کار پیشرفت کنم و محیط کارم چطور باشه و همکارهای خوبی داشته باشم

    و به خداوند گفتم خدایا من نمی دونم کجا خوبه کدوم کار خوبه – از کدوم یک از مهارت هام استفاده کنم در آینده بهتره و مرا به آزادی مالی و آزادی زمانی و مکانی میرسونه و من به اون کار علاقه مند تر هستم

    به خودش سپردم گفتم خدایا من تسلیم هستم من نمی دونم خودت مرا هدایت کن

    خلاصه خداوند برام کاری را پیدا کرد که خیلی راحت وارد کار شدم و یک پروژه مهم تو کار به من داده شد کلی مهارت های جدید یاد گرفتم کلی پیشرفت کردم

    چقدر توی این کار حالم بهتره احساس لیاقتم بالاتر رفته درآمد دارم

    چالش ها میاد و من با کنترل ذهن سعی می کنم حل کنم و پیشرفت کنم

    همکارهام چقدر انسان های شریف و پاک و اهل کمک و همکاری هستند و از هم کلی چیزهای جدید یاد گرفتم

    چقدر روی ارتباطاتم دارم کار می کنم و سعی می کنم روابطم را بهبود بدهم

    خلاصه خداوند یک کار برام پیدا کرد ولی چندین هدفی که داشتم مثل بهبود روابط و بهبود احساس لیاقت و اعتماد به نفسم و افزایش درآمد و رشد و یادگیری مهارتهای جدید …. همه را برام ایجاد کرد

    خدا رو شکر هر روز که دارم میرم سرکار از خداوند بابت کارم و همکارانم و پروژه ام و هزاران برکتی که وارد زندگیم شده و به طور کل حالم بهتر شده تشکر می کنم

    البته که به پیشرفت خودم و کارم و همه چی هم فکر می کنم که باز از این بهتر را رعایت کنم و پیشرفتت کنم و اهداف جدید داشته باشم

    استاد عزیزم همین که من در مسیر آگاهی هستم و یاد گرفتم که این منم که خالق شرایطم هستم هم شبی اتفاق افتاد که به خدای خودم گفتم من دیگه نمی دونم نجاتم بده مثل یوسف که ته چاه تو را صدا کرد و براش کمک فرستادی مثل یونس که در تاریکی تو را صدا زد و تو نجاتش دادی مرا هم در این شب تار و در این تنهایی و استیصالی که هستم نجاتم بده و خداوند به راحتی مرا در مسیر خودآگاهی قرار داد و به تدریج و پله پله رشدم داده و الان اینجا هستم که باورم نمیشه چه تغییراتی کردم و زندگیم چقدر بهتر و زیباتر و روان تر شده به لطف خودش

    استاد عزیزم درسته هر جا توانستم رها کنم و دست از کنترل شرایط و آدم ها دست بردارم خوب نه عالی شده

    ولی بازهم آدم فراموش می کنه غفلت می کنه و احساس می کنه دیگه همه چی رو می دونه و عقل کل عالمه

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر که در مدار دریافت این آگاهی های ارزنده بودم و باز هم شما با کلام زیباتون این ها را به گوش ما رسوندید و دقیقا هم در زمانی که با یکی دو مساله درگیر بودم و فهمیدم که باید رها باشم و تسلیم تا خداوند همه چی را برام ردیف کنه که هر زمان او کاری را انجام داده عالی ترین ها رقم خورده و خیر و برکات فراوان وارد زندگیم شده

    سپاسگزارم از شما و همه دوستان عزیز با کامنت های بی نظیرشون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  10. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2221 روز

    به نام رب

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان توحیدی

    استاد من اومدم یه تجربه بگم برای رد پا گذاشتن از خودم برای این فایل

    استاد من قبل از اینکه این فایل رو روی سایت ببینم غرق شده بودم تو سریال زندگی در بهشت قسمت‌های بین 19 تا 32 و اومدن دوستان تون و همچنین فایل های سفر به دور آمریکا و با لذت نگاه میکردم با پسرم و الان گه گاهی هم البته همسرم داره همراه میشه تو دیدن فایلهای سفرهای شما و یهو همون روزی که این فایل روی سایت اومد من دعوت شدم به یه سفر دسته جمعی با خانواده ام و اینو نشونه گرفتم که باید طبق هدایت ها در جریان رودخانه هدایت های خودم رو رها کنم و خیلی راحت ظرف 24 ساعت آماده سفر شدیم

    راه افتادیم و قرار بر این شد که نهایت 3 روز تو سفر باشیم از اهواز راه افتادیم به مقصد بروجرد و وقتی رسیدیم واقعا هر لحظه اش برای من زیبایی بود هر لحظه اش آرامش بود و راحتی اینقدر جایی که دعوت شدیم میزبان و صاحب باغ انسان با ارامشی بود اینقدر انسان با صداقتی بود و هم فرکانس با من عاشق طبیعت عاشق راستی و صداقت استاد واقعا هر چی بگم از اون زیبایی ها کم هست و هر چقدر شکرگزاری کنم باز هم کمه و خلاصه اینکه باز هم طبق نظر جمعی که با هم رفته بود 3 روز مسافرت شد 6 روز و واقعا من هر لحظه تسلیم بودم و هر لحظه لذت برم بقدری فراوانی بود توی اون باغ که هر لحظه میگفتم ببین منیر توجه به فایلها و زیبایی ها تو رو به سمت زیبایی ها هدایت کرده و چقدر زیبا استاد این چند روز به راحت ترین شکل ممکن سپری شد

    انسانهای توحیدی انسانهای با صداقت انسانهای ناب که همه اینا نتیجه همفرکانسی نتیجه رفتن در جهت هدایت ها

    خدایا شکرتتت

    استاد سپاس از اینکه دست خدا هستید و ما رو آگاه میکنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: