این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/08/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-08-08 08:57:552024-08-08 09:05:31تسلیم بودن در برابر خداوند
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در مورد هدایت شدن توسط خداوند، میتونم در مورد راه اندازی و مدیریت کسب و کار گذشته ام صحبت کنم. به خاطر دارم که من در دوران نوجوانی و جوانی علاقه شدیدی به بازیهای کامپیوتری داشتم. به غیر از بازی به خود کامپیوتر هم علاقه زیاده داشتم و ساعت ها زمان میگذاشتم برای اینکه یادش بگیرم و کلی پروژه های مختلف رو انجام میدادم و خیلی هم از این کار لذت میبردم. همان زمانی که بازی کامپیوتری انجام میدادم به صورت آنلاین، همیشه به دنبال پیشرفت بودم و تبدیل به یکی از حرفه ای ترین بازیکنان بازی کانتر سورس شده بودم و در سرورهای آنلاین ایرانی جز نفرات اول بودم. هر روز بازی میکردم و حتی زمانی که مدرسه میرفتم هم وقتی زنگ آخر کلاس تموم میشد با سرعت میرفتیم گیم نت و با دوستان گروهی بازی میکردیم و من سرگروه یکی از تیم ها بودم. خیلی لذت بخش بود و خیلی کیف میکردیم. یادم هست روزی در حال بازی کانتر سورس به صورت آنلاین بودم که پیشنهاد شد که من ادمین یکی از گیم سرورها بشم. این هدایت خداوند بود چون من همیشه دوست داشتم فضا بازی بهتری رو تجربه کنم و همیشه وقتی میدیدم یکی مدیر سرور هست میگفتم خدایا چقدر عالی میشه من هم مدیر سرور بشم و کلی بازی رو و روند بازی در گیم سرور رو لذت بخش تر کنم. از اونجایی که من خودم بازیکن و گیمر بودم میدونستم اگه چه شرایطی توی بازی توسط مدیر سرور به کار گرفته بشه بازی لذت بخش تر میشه تا اینکه یک روزی در یکی از سرورها به من پیشنهاد ادمین شدن داده شد و من قبول کردم و شدم مدیر اون گیم سرور کانتر سورس و چنان زمانم رو میگذاشتم اونجا و گیم سرور عالی ای ایجاد کردم که واقعا همه لذت میبردیم از بازی کردن. به یک سری تضاد در اون گیم سرورها برخورد کردم و دیدم که شرایط و فضا گنجایش ایده های من برای بهتر شدن رو نداره (ایده های الهامی خداوند بهتره بگم) و یک روزی با بچه ها تو بازی بودیم تصمیم گرفتم که گیم سرور خودمون رو بزنیم. از اونجایی که الگو داشتم از افرادی که اونجا بازی میکردن که تونستن گیم سرورهای خوبی بزنن من هم تصمیم گرفتم که مثل اونها باشم و خودم گیم سرور خودم رو داشته باشم اما مسائلی بود یکی اینکه پول میخواست دوم اینکه تیم میخواست سوم اینکه دانش و علم میخواست. من اون موقع باورم این بود که من در کامپیوتر فوق العاده عالی هستم و تا الان هزاران مسئله حل کردم بنابراین این هدایت خداوند که گیم سرور خودت رو بزن (اون موقع نمیدونستم هدایت چی) رو میتونم انجام بدم چون پشتوانه داشتم در ذهن خودم که ببین تو چقدر مسئله حل کردی تو کامپیوتر بدون اینکه کلاسی بری یا دوره ای آموزش ببینی پس میتونی گیم سرور خوبی هم ایجاد کنی و با همین باور شروع کردم و با پولی که خودم و دوستام روی هم گذاشتیم من گیم سرور خودم رو راه اندازی کردم اما بسیار اشکال داشت و اصلا سرعت و کیفیت بالایی نداشت. اما من باورم این بود که این مسائل رو میتونم حل کنم، من اون موقع به شدت هدایت های خداوند رو دریافت میکردم به صورت قدم به قدم که باید چه کاری انجام بدم. از اینکه باید از چه شرکتی سرور مجازی بگیرم هدایت های خداوند رو دریافت میکردم تا اینکه باید چه پلاگین هایی روی گیم سرور نصب کنم چه بهبود هایی توی گیم سرور ایجاد کنم چه کد هایی برای کانفیگ سرور باید بزنم و هزاران ایده الهامی. به خاطر دارم اولین سرورهای با اسم Fun رو من در ایران راه اندازی کردم که مناسب افراد با سن پایین بود و بازی های فوق العاده ای داشت که واقعا سرگرم میشدی و از طرفی یک تیم دوستانه خوب رو هم رهبری میکردم برای اینکه بیان تو گیم سرور و مدیریت بازیکنان رو انجام بدن و ادمینشون کرده بودم و بهشون احساس مهم بودن میدادم. خلاصه ایده های الهامی خداوند باعث شد که گیم سرورهای بسیار با کیفیتی در ایران تولید بشه و من واقعا میتونم بگم در روند بهترین شدن در ایران خداوند هدایتم کرد و دستان اون وارد زندگیم شدن. به خاطر دارم که از شرکت های زیادی سرور مجازی میگرفتم اما نمیتونستن کیفیت مناسب رو ایجاد کنن یا حجم کمی داشتن یا شبکه ضعیفی داشتن یا منابع سرورها کم و گرون بود و خیلی از اینجور مسائل اما خداوند من رو هدایت کرد به تیمی به نام هاست دی ال که واقعا از نظر قدرت شبکه و کیفیت سخت افزار و نامحدود بودن ترافیک سرورهاشون عالی بودن و تنها موضوعی که داشت این بود که سرورهای گران قیمتی بودن و من باید پول زیادی میدادم تا این کیفیت رو دریافت کنم. اما چطور شد که من به سمت این تیم فوق العاده هدایت شدم؟ در صورتی که تو ایران همه می نالیدن که کیفیت سرورها مناسب نیست اما من تونستم از این تیم فوق العاده سرور مجازی قوی بگیرم؟ هدایت خدا. من عقلم هم به این موضوع نمیرسید. من در حوزه برنامه نویسی با هدایت های خداوند پلاگین هایی رو ایجاد کردم که برای اولین بار در ایران بود و کیفیت بسیار بالایی رو ایجاد کرده بود. با هدایت خداوند سیستم انتی دیداس با کیفیتی رو ایجاد کردم که جلوی تمام حملات رو شبکه گیم سرورها رو میگرفت و از اونجایی که بک بن بسیار قوی ای داشت سرورهای هاست دی ال باعث شده بود که من بتونم حملات سنگین شبکه رو هم هندل کنم و همین استیبل بودن سرویس ها و همین کیفیت بالایی که روی سرویس ها بود و به جرئت میگم عقل من به هیچکدوم از اینها نمیرسید حاصل عمل کردن به هدایت های خداوند بود و اینکه من هر روز زمانم رو میگذاشتم برای اینکه گیم سرورها رو رشد بدم و باورم هم این بود که من فضای سالمی رو برای افراد فراهم میکنم که بدون توهین باشه بدون تخریب باشه بدون درگیری باشه چون اون موقع فضای گیم سرورها مسموم بود و نمیشد بازی کرد از بس فحش میدادن ولی ما اومدیم با تیم ادمین هایی که ایجاد کردیم فضای سالم رو بوجود اوردیم و هر کس بی احترامی میکرد ادمین ها تذکر میدادن و در نهایت اخراج میکردن بازیکن رو از روی سرور. خلاصه یکی از بهترین روزهای زندگیم زمانی بود که من با عشق کار میکردم و گیم سرور های عالی تولید میکردم و پیشرفت میکردم و به شدت هم به این کار علاقه داشتم. نمیخوام در مورد تضادهایی که بعدا رخ داد صحبت کنم که منجر شد به اینکه کسب و کارم از کار بیفته اما روند پیشرفت خودم رو که در اون کار بررسی میکنم بدون شک این بود که من به حسی که از درون باهام صحبت میکرد و راهکار میداد عمل میکردم. حتی یادم هست که یک مشکلی در بین تمام گیم سرورهای دنیا در زمینهی اسپمینگ وجود داشت و میشد با یک سری اقدامات کوچک باعث ایجاد لگ در گیم سرورها شد. این مشکل جهانی بود و همه درگیرش بودن. یادم هست یکی از افرادی که خودش هم گیم سرور میزد بهم گفت که پسر با این مشکل میخوای چی کار کنی راهی براش نیست اما همون موقع من با اعتماد به نفس بالا گفتم این مشکل رو هم حل میکنم تا یک مدت زمان دیگه و اینم هدایت خدا بود که این ایمان رو در من ایجاد کرده بود که این حرف رو بزنم و شاید در کمتر از چند ماه من تونستم این مشکل رو با هدایت خداوند حل کنم و من خداوند من رو به این راهکار هدایت کرد همون حس درونی رو میگم و سرورهای من ضد ضربه شدن و مشکلات لگ و پکت لاس و خیلی موارد این چنینی حل شد و همه تو ایران تعجب کرده بودن که چطور این مسئله حل شده و همه تبریک میگفتن و من هم بسیار معروف شدم چون گیم سرورهای من بی نظیر شده بود و فروش پشت فروش داشتیم. یادم هست من در سن 18 سالگی وقتی دلار 1000 تومان بود به درآمد 4 میلیون و خورده ای تومن در ماه رسیدم و کلی پول داشتم که کسب و کارم رو گسترش بدم. اما همه ی این پیشرفت ها و اتفاقات عالی حاصل یک چیز بود، گوش دادن به حرف های خدا. دقیقا من پشت سیستم مینشستم و خداوند باهام حرف میزد که باید چه کارهایی رو انجام بدی، واقعا من فقط به حسم که از درون با من صحبت میکرد و ایده های عالی میداد عمل میکردم و نتیجه اش اون اتفاقات مالی خوب بود این در حالی هست که من قبلش مغازه داشتم برای خودم و تابستون که مدرسه نداشتم میرفتم کار میکردم ولی درآمد آنچنانی ای نداشتم و همین تضاد باعث این شد که من به این فضای جدید هدایت بشم و بهتر پول بسازم. خب اگه بخوام الان زندگیم رو مقایسه کنم با اون موقع متوجه این نکته میشم که خداوند قبلا خیلی واضح با من صحبت میکرد و هدایتم میکرد و من هم گوش میدادم اما الان اون اتصال دائمی شدید رو ندارم. بهم الهام میشه اما در مورد موضوعات بسیار بدیهی هست و در مورد مسائل اصلی زندگیم من هدایت رو دریافت نمی کنم. من علاقه شدیدی دارم به اینکه خودم کسب و کارم رو بسازم و پول بسازم و دوست ندارم آشغال ها رو زیر مبل قایم کنم. همین چند سال پیش هدایت های خداوند اومد که میتونی مثل استاد سایت بزنی و مهارت هایی که بلد هستی رو آموزش بدی. و همین کار رو کردم و تا الان صدها ویدیو در قالب هدیه و محصول تولید کردم و روی سایتم گذاشتم. اما در همین موقع ها هست که اتصال من با خداوند قطع شده یعنی خدایی که این ایده رو بهم الهام کرد که این قدم رو بردار و این شرایط رو بوجود بیار انجامش دادم الان ایده های دیگه داده که برو فلان آموزش ها رو تولید کن و من هم چشم گفتم و دارم تولید میکنم اما از نظر فروش هدایتی رو دریافت نمیکنم که باید چه کار کنم که به سود برسه، انگار اتصال قطع شده، یک موردی هم بگم در مورد این فایل که استاد میگه تو یک خواسته ای رو میخوای اما خداوند یک خواسته بهتر رو برای تو میخواد بنابراین اجازه بده که هدایت بشی. از طرفی استاد میگه تمام اتفاقات زندگی شما بدون استثنا حاصل باورها و فرکانس های خودتون هست. از یک طرف دیگه هم استاد میگه شما میتونید کنترل تمام جوانب زندگیتون رو با استفاده از قوانین بدست بیارید، اصلا در همون ابتدای کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم استاد میگه اگر خواستار این هستید که کنترل تمام جوانب زندگیتون رو بدست بیارید و به آرامش برسید که پایه تمام موفقیت های شماست قوانین خدا رو درک کنید و بدونید که با فرکانس خودتون همه چیز رو خلق کردید. الان استاد میگه شما نمیتونید همه چیز رو کنترل کنید و اگر بخواهید همه اتفاقات رو کنترل کنید زندگی بسیار سختی خواهید داشت. از طرفی در جلسه ی دو قانون آفرینش استاد میگه تا درخواست نکنید چیزی بهتون داده نمیشه و قدم اول درخواست هست و باید فهرست 107 آرزوتون رو بنویسید و فکر نکنید اگه به خواسته ای نرسیدید خدا براتون نخواسته، اصلا اینکه خدا برای تو چیزی رو بخواد امکان پذیر نیست، تو خودت هستی که خلق میکنی، ولی الان استاد میگه درخواست میخوای بکنی بگذار خدا هدایتت کنه میگه چون خدا خواسته بهتر از اونچه که تو درخواست کردی رو بهت میده. این حرف ها در ظاهر با هم تضاد داره، آخر اگه ما همه چیز رو خلق میکنیم و خدا برای ما چیزی نمیخواد، چرا الان استاد میگه که باید بگذاری خدا هدایت کنه؟ خب خدا که برای ما چیزی رو نمیخواد چرا باید بگذاریم هدایت بشیم؟ استاد لطفا واضح تر در مورد موضوع هدایت صحبت کنید. جمع بندی حرف هاتون با هم کمی تضاد برای من ایجاد کرده. عملکرد من تا الان به این شکل بوده که فایل های سفر به دور آمریکا رو میبینم و نکات مثبت ش رو مینویسم و بهش توجه میکنم و از همون جنس توجه در زندگیم اتفاق می افته. ولی الان شما میگید باید بگذاریم هدایت بشیم و نباید چیزی رو مشخص کنیم چون ممکنه خدا بهترش رو بخواد. آخر باید درخواست کنیم یا نباید درخواست کنیم؟! آخر باید بگذاریم خدا بهمون بگه چی برای ما خوبه یا باید تمرکز کنیم روی خواسته هامون تا وارد زندگیمون بشه؟ آخر ما کنترل تمام جوانب زندگیمون رو بر عهده داریم یا نمیتونیم همه چیز رو کنترل کنیم؟ چون من تا الان به این شکل عمل کردم که گفتم ببین اگه شرایط زندگیت دلخواهت نیست خودت ایجاد کردی و باید کانون توجهت رو تغییر بدی چون تو کنترل تمام جوانب زندگیت رو به عهده داری، ولی الان میگید شما نمیتونید همه چیز رو کنترل کنید و باید بگذارید که هدایت بشید. من که گیج شدم. میخوام بدونم در عمل باید چه واکنشی رو نشون بدم از خودم.
عاشقتونم استاد و دوستان سایت. امیدوارم زندگیتون عالی پیش بره.
من درک خودم میگم ، خدا هیچی برای ما نمیخواد یعنی اگه بخوایی بیافتیم تو چاه جلومون را نمیگیره اگه هم بخوایم ثروتمند بشیم جلومون را نمیگیره خدا مثل یه کامپیوتره که نه عواطف داره نه احساسات پس این که خدا هیچی نمیخواد برامون کاملا مشخصه یعنی تا چیزی نخوایی اصلا اجابت نمیکنه چون تو سفارشی ندادی فرض کن بری پشت کامپیوتر و سفارش اینترنتی ندی خوب سفارشی ثبت نمیشه که بخواد بهت داده بشه این از این موضوع پس باید هدفتو کاملا دقیق با جزییات اتفاقا مشخص کنی که دقیقا چی میخوایی مثلا چه ماشینی با چه خصوصیاتی میخوایی اما برای رسیدن به این ماشین باید ذهن منطقی خودتو خاموش کنی و از خدا هدایت بخوایی اون در بهترین زمان و مکاان که امادش هستی با اسان ترین روش و بهترین حالت بهت میده مثلا من ٢٠۶ میخواستم اما هر کاری میکردم نمیشد چون لیاقتم ٢٠٧ بود یعنی بهترش خدا بهم داد منظور استاد این که خواستتو مشخص کن خدا بهترینشو بهت میده یا من یه پاستا معمولی میخواستم سفارش بدم اما نمیشد از اسنپ میپرید بیرون یا ریویو ها خوب نبود همان روز خدا هدایتم کرد برج میلاد تو بهترین لوکیشن که کل تهران زیر پام بود با بهتربن حالت خوشمزهترین پاستای عمرم بهم داد یا من قبلا میخواستم گوشی ایفون x بخرم نمیشد انقدر اصرار کردم که اخر سر فروشنده کلاه گذاست سرم یه گوشی استوک تعمیری به جای گوشی نو داد که دو هفته بد از طریق دوستم که کارش ایفون بود فهمیدم بعدش رفتم پیشش سریع ازم پس گرفت یه گوشی دیگه داد امدم خونه دیدم روی صفحش یه پیکسل سوخته داره یعنی اتیش گرفته بودم دوباره رفتم پیشش خود فروشنده هم قاطی کرده بود بهد که بررسی کرد دید از خود کمپانی بوده این مشکل و من ارزوم اون زمان گوشی لیفون xsگلد بود و به راحتی گوشی ایفون گلد برداشتم یه مقدار بیشتر پول دادم یعنی لیاقتم بهتر بود منظور که خدا بهترشو میده اینه من کلی مثال این شکلی دارم اما باید هدفتون مشخص کنید وبسپارید به خدا و حالا یه پروسه ای داره که بهت بده میشه این پروسه کوتاه باشه یا طولانی حالا این پروسه به چی بستگی داره به ظرفت که همان احساس لیاقته اگه احساس لیاقت نداشته باشی باید روی خودت کار کنی که همان هم خدا برات واضح میکنه که تو خودتو لایق نمیدانی یعنی احساس ترس و نگرانی و بد داری یعنی باید احساس لیاقت خودتو درست کنی به اندازه ای که احساس شما بهتر بشه به هدفت سریع تر میرسی و خدا با بهترین روش و سریع ترین حالت شما رو به هدفت میرسانه و از داشتن اون نعمت لذت میبری این میشه هدایت
حالا مغز ما چی میگه میگه خودم میدونم ما رو میندازه تو رنج میگه فلان مقدار پول از فلانی قرض کن طلاهاتو بفروش گوشی موبایلتو بفروش قسطی میتونی اون ماشین بخری و میخری اما اون ماشین میشه سوهان روحت کلی زیر فشار قرضی و از طرفی چون در خودت احساس لیاقت درست نکردی همش نگرانی تصادف نکنه ندزدن و یا نتونی قرضتو بدی یعنی اون ماشین به جای نعمت و لذت برات میشه عذاب عظیم
هدایت یعنی خواستتو مشخص بکنی اتفاقا دقیق هم مشخص کنی اما بخوایی خدا هدایتت کنه هم باورتو درست کنه هم در زمان مناسب بهت بده که امادش باشی لذت ببری برای همینه یه وقتایی ما خواسته ای داریم خدا میگه صبر کن یعنی خدا میخواد شما رو ظرفتو اماده کنه و وقتی امادش بشی سر میخوره تو بغلت به راحتی اما ذهن منطقی ما عجله داره و با همون شرایطی که میبینه ما رو هدایت میکنه میندازه ما رو تو رنج و بدبختی من شخصا خدا وکیلی هر وقت با عقلم کاری کردم حتی اگه ظاهرش خیلی هم منطقی بود بد جور ضرر و زیان دیدم و هر وقت صبر کردم تا هدایت بیاد هر چند ظاهرشم اصلا منطقی نبود به حدی سود کردم که خودم انگشت به دهن موندم
اینم خودم تازه به درکش رسیدم دارم به خودم میگم که برام بمونه همه موجودات روی زمین هدایت میشن حتی مورچه فرض کن یه سوسک که میمیره فرداش دورش هزاراتا مورچه جمع میشه و ازش تغذیه میکنند کی اینا رو هدایت کرده خدا پس خدا همه جهان خلق کرده و هدایت میکنه و منم هدایت میکنه حالا این هدایت در حیوانات اسمش غریزه است و در انسان همان هدایتی که من باید به خدا اجازه بدم هدایتم کنه چون انسان اختیار داره انسان میتونه از مغز پوک خودش استفاده کنه یا از مغز خدا که به غیب اگاهه حالا من اگه از مغز خودم استفاده کنم شان من از مورچه هم پایین تر میشه چون مغز ما اگاهی نیست پر شده از ورودی هایی که ادما بهمون دادن برای همینه هر وقت از مغزم استفاده کردم با مغز رفتم تو دیوار مغز ما همان راه گمراهی که همه ادما رو مغزشون حساب میکنند و نابود میشن و من باید بتوانم مغزم و پیش فرض خای ذهنی خودم پاک کنم و وصل بشم به خدا تا اون منو هدایت کنه برای همینه خود خدا میگه منو به راه راست به راه کسانیکه به انها نعمت دادی هدایتم کن نه گمراهان که خدا وهدایت خدا باور ندارن دارن رو مغز پوکشون حساب میکنند هدایت همون توکل همون تسلیم شدن همون صبر
وقتی منتظر هدایتی یعنی تسلیم خدایی یعنی سپردی به خدا و همان صبری هست که تو رو به نتیجه میرساند
بعد بحث کنترل هم اینه که ما بیرون خودمون هیچ کنترلی نداریم مثلا اینکه همش بخوایی حواست باشه ماشینتو دزد نبره یا هرچیز دیگه ما نباید بیرون خودمون کنترل کنیم یا اینکه دیگران برامون چی میخوان یا چی نمیخوان یا فلانی با من دشمنی داره هر وقت توجهت به بیرون از خودت بره حالت بد میشه و نابود میشه ادم یعنی ما نباید دنبال کنترل شرایط باشیم من قبلا حتی الان هم باید همش به خودم تذکر بدم که ندا تمرکزت روی خواستت باشه نه روی ناخواسته که اسمش کنترل ذهنه و منظور از کنترل کنترل روی شرایط بیرون خودمون نباشد من باید هدف خودمو مشخص کنم و توجهم روی هدف خودم قفل بشه و هر کسی هر کاری کنه به نفع من میشه چطوریشو نمیدانم هیچ کسم نمیدونه اما بارها برای من اتفاق افتاده برای همین اصلا دنبال کنترل چیزی نباش هدف مشخص منتظر هدایت و قدم به قدم حرکت کن تا به مقصد برسی
سلام خدمت برادر عزیزم… راجع به مطالبی که فرمودید بنظرم اومد سه تا نکته از صحبت های استاد رو اینجا بزارم شاید ان شااالله به کارتون بیاد.. 1- ما در مورد چیزهایی هدایت میشیم که نسبت به اونها مقاومت (بخونید شرک) کمتری داشته باشیم…یعنی میزان هدایت ما در هر موضوعی با میزان مقاومت ما نسبت عکس داره… مثلا شما در بحث گیم اونقدر اشتیاق داشتید و مقاومت خاصی نداشتید، بخاطر همین هدایتها هم خیلی واضح میومد…یادمه یکی از اقوام که در حوزه طب سنتی کار میکنه بهم میگفت توی خواب میبینه که کجا رو باید سوزن بزنه (طب سوزنی) که فلان مسئله حل شه..اما همین بنده خدا در مورد مسائل مالی چون مقاومت داره شرایطش تغییر نمیکنه و هدایتی دریافت نمیکنه…
بنا بر این هدایت تکامل میخواد و به اندازه ای که در موضوعات مختلف مقاومتمون کمتر میشه بهتر هدایت میشیم که البته باید با احساس لیاقت همراه باشه که ما شایسته دریافتش هستیم…
2- خداوند برای ما چیزی رو نمیخواد اما بهترین مسیر رو برامون مشخص میکنه… اینکه کار رو به خدا بسپاریم به این معنیه که بزاریم از بهترین مسیر ما رو به خواسته هامون برسونه و اگه بخوایم خودمون مسیر رو پیدا کنیم مثل این میمونه که داریم از یکسری دیتا که قبلا در ذهنمون ذخیره شده برای حرکت در مسیر جدید که دیتایی نداریم استفاده کنیم که معمولا به شکست منجر میشه…
3- بجای اینکه یه چیز مشخص از خدا بخوایم، با در نظر گرفتن هدفمون از اون خواسته بزاریم خداوند بهترین گزینه رو برامون مشخص کنه و ما خودمون یه چیز خاص نخوایم… دلیلش هم اینه که مصداقی که مشخص کردیم برای رسیدن به اون اهداف مناسب نیست و خدا علیم و حکیمه و بنابر این ما رو به اون خواسته مشخص نمیرسونه چون با این کار به اون اهدافی که خواستیم نمیرسیم…
نعمت ها و مال و ثروتی که خدا به سبب آن برخی از شما را بر برخی برتری داده آرزو مکنید. برای مردان از آنچه کسب کرده اند بهره ای است، و برای زنان هم از آنچه کسب کرده اند بهره ای است. و [لکن] از بخشش خدا بخواهید، یقیناً خدا همواره به همه چیز داناست.
سپاسگزارم بابت کامنت پر محتوایی که برای من گذاشتید. درک این کامنتتون نیاز داره به اینکه بیشتر بخونمش و بیشتر بهش فکر کنم. با تاخیر دارم براتون مینویسم چون گفتم ابتدا بگذار خوب بهش فکر کنم و بعد پاسخ بدم ولی به این نتیجه رسیدم که درک این موضوع بیشتر نیاز به فکر کردن داره بنابراین کامنت نوشتن براتون رو شروع کردم.
استاد میگه ما هدف و مقصدی رو مشخص نمی کنیم حتی در سفرهامون، از خدا میخواهیم که ما رو به سمت جایی هدایت کنه که لذت ببریم زیبا باشه و .. و میگذاریم نشونه ها هدایتمون کنند و از طرف دیگه استاد میگه ما باید باور داشته باشیم که این جهان ربی داره خدایی داره که داره همه چیز رو کنترل میکنه و هدایت میکنه تمام موجودات رو و آگاهیش از ما خیلی بیشتره. آگاهیش بی نهایت و بهترین ها رو که مناسب ماست رو میدونه.
باتوجه به این باورهایی که استاد میگه ما باید تمام توجهمون رو بگذاریم روی هدایت خداوند و بگذاریم خدا بهمون بگه باید چی کار کنیم. مثلا خود استاد به این شکل عمل کرد گفت اگه دانشگاه رفتن برام خوبه کاری کن که کنکور قبول بشم و اگه قبول نشدم یعنی دانشگاه برام خوب نیست. یعنی استاد مشخص نکرد که میخواد بره دانشگاه گذاشت هدایت بشه و خواسته مشخصی ازش نخواست گفت میخوام پیشرفت کنم میخوام تو زندگیم رشد کنم و گذاشت خدا هدایتش کنه.
اما از طرفی من همیشه اینو از استاد میشنیدم که میگفت همه شرایط رو خودتون ایجاد می کنید همه ی اتفاقات رو خودتون بوجود میارید و خدا کاری نداره، به همین دلیل بشینید به خواسته هاتون توجه کنید، تجسم کنید در موردش بنویسید. بشینید افرادی که خواسته های شما رو دارن رو پیدا کنید و تحسینشون کنید. یا بشینید نکات مثبت رو بنویسید و به احساس خوبی برسید، بشینید دقیقا مشخص کنید که خواسته هاتون چی هست و این تمرین در فایل های مختلف داده شده مثل فصل اول کتاب رویاهایی که رویا نیستند که استاد میگه باید دقیقا مشخص کنید از خداوند چی میخواهید و باید به وضوح کامل برسید در مورد خواسته هاتون. من هم باتوجه به این آموزه ها خودم رو تربیت کردم که به این شکل فکر کنم و عمل کنم اما الان استاد داره کاملا متفاوت صحبت میکنه و میگه بگذارید هدایت بشید و تسلیم خدا و هدایت هاش باشید و به خواسته ای نچسبید. مسیر رسیدن به خواسته رو مشخص نکنید. قصد پشت خواسته هاتون رو بگید میخوام و باید تسلیم خداوند باشید که هدایتتون کنه. باید مشخص کنید که لذت رو میخواهید، آزادی رو میخواهید، آرامش رو میخواهید و … بگذارید خداوند هدایتتون کنه به سمت این شرایط. استاد میگه که خداوند بهتر به ما آگاه هست و بگذارید اون براتون مشخص کنه که به چه سمتی حرکت کنید. یک خواسته مشخص رو نخواهید، مثلا اگه یک فردی میخواد مشهور بشه ایرادی نیست ولی بگو چرا میخواهی مشهور بشی و قصد پشتش رو بخواه، مثلا یکی از قصد ها این هست که فکر میکنی ثروتمند تر میشوی اگه مشهور شوی و در واقع تو آزادی میخواهی داشته باشی. اون رو بخواه.
الان موضوعی که من در حال فکر کردن بهش هستم این هست که آخر ما باید کانون توجهمون رو روی خواسته هامون بگذاریم یا نگذاریم؟ قبلش من به این شکل فکر میکردم که خدا یک سیستم هست که طبق قانونش به توجه ما پاسخ میده. بنابراین من هر خواسته ای که میخوام رو باید بشینم بهش توجه کنم به شکل های مختلف که وارد زندگیم بشه. اینکه ما روی نکات مثبت فایل هایی مثل سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت تمرکز کردیم و این جنس اتفاقات وارد زندگیمون شد با این باور بود که خدا یک سیستم هست و داره به کانون توجه ما پاسخ میده. ولی الان استاد میگه بگذارید هدایت بشید. چون ممکنه ما خواسته هایی رو داشته باشیم از اون طرف آگاهی خداوند این باشه که یک چیز بهتری برای تو خوب هست. مثل استاد که گفت خدا به من گفت برو دانشگاه و بعد مسیر زندگی من عوض شد. یعنی استاد نشست مثل ما به خواسته هاش توجه کنه و بنویسش بلکه گذاشت خدا هدایتش کنه و در نهایت باعث شد که در حوزه موفقیت فعالیت کنه.
تناقض برای من اینجاست که تا الان اینو باور کرده بودم که خدا برای من چیزی رو نمیخواد و باید درخواست کنم اما الان استاد میگه خدا بهترش رو برات میخواد و نباید بچسبی به یک خواسته و بگذار خدا هدایتت کنه. این دقیقا یعنی اینکه پس خدا این وسط برای ما یک چیزی رو میخواد و خواسته ما ممکنه در مسیر درست نباشه پس باید بگذاریم هدایت شویم.
سلام خدمت آقا محمد صادق عزیز، ببینید این موضوع دو بخش داره، بخش اول اینه که ما به وضوح برسیم که خواستهای که داریم برای هدف درستی یا به خاطر نظر دیگران یا عوامل دیگهای هست که در واقع خواسته قلبی ما نیست، پس موضوع اول اینه که این خواسته قلبی خود ماست یا اینکه پشتش یه باور شرک آلوده که برای دیگران یا برای مسائل دیگه جز خودمون داریم اون خواسته رو دنبال میکنیم
بخش دوم اینه که حالا که ما به وضوح رسیدیم که این خواسته خواسته قلبی خودمونه یا به خاطر عوامل دیگهای اون رو در نظر گرفتیم و اگر به نتیجه رسیدیم که این خواسته قلبی خودمون بوده باید بیایم و بررسی کنیم که اون خواسته مارو به چه چیزی میرسونه، یعنی هدف پشت اون خواسته رو پیدا بکنیم، اینجاست که بحث بحث مصلحت خداوند مطرح میشه که آیا مصداقی که مشخص کردیم میتونه ما رو به اون خواستهها برسونه یا نه، مثلاً اگر من به این نتیجه رسیدم که هدفم از دانشگاه واقعاً رشد و پیشرفت خودم هست اما برای مصداقش مثلاً فلان دانشگاه رو انتخاب میکنم که اون دانشگاه نمیتونه اون خواسته من رو محقق بکنه، چون که من مثل اون آدمی هستم که توی یه جنگله نمیتونه همه جا رو خوب ببینه اما هدایت خداوند مثل یه پهپاد که از اون بالا داره همه چیز رو میبینه، اینجاست که من با توجه به اینکه خواسته خودم را مشخص کردم تشخیص مصداقش رو به هدایت خداوند میسپارم تا خداوند به بهترین نحو خواسته من رو محقق کنه، در واقع من خواستههای خودم را دارم اما چیزی رو که به خدا میسپارم تشخیص موردیه که میتونه این خواستهها رو محقق کنه و سادهترین راهی که بتونه من رو بهش برسونه، توی مثال استاد که خیلی تو سفر به دور آمریکا در موردش صحبت کردن میبینیم که استاد مثلا دنبال یه جای خنک میگرده مثلاً توی تابستون که مثلاً آبشار هم داشته باشه یا مثلاً مسیر مناسب برای موتور سواری داشته باشه اما تشخیص مصداق رو میذاره به هدایت خداوند، بزار یه مثال روشن برات بزنم، ما قصد خونهدار شدن داشتیم و در تشخیص مصداق خونه مناسب اشتباه کردیم و با اینکه با مالک خونه بسته بودیم قضیه رو کنسل کردیم و گذاشتیم خداوند ما رو هدایت کنه، و خداوند ما رو هدایت کرد ه خونهای که خیلی فراتر از چیزی بود که ما انتظار داشتیم و تمام اون انتظاراتی که داشتیم رو محقق کرد، حتی خیلی فراتر از اون رو، با اینکه ما ساعتها و روزها دنبال خونه گشته بودیم اما این خونه رو خیلی خیلی هدایتی خداوند در مسیر زندگیمون قرار داد با اینکه ما تجربه زیادی در این موضوع نداشتیم… بهتون پیشنهاد میکنم اگر دوره است لیاقت را تهیه نکردید حتماً تهیهاش بکنید به خاطر اینکه توش خودشناسی خیلی عمیقی داره که به شما کمک میکنه که به درستی خواستههای خودتون رو تشخیص بدید و اون رو از خواستههای دیگری که پشتش نظر دیگران یا عوامل دیگری مثل عقده های کودکی و … هست جدا بکنید
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان این سایت الهی خدا را شکر میکنم چقدر این فایل تسلیم بودن در برابر خداوند آرامش و درک ما را نسبت به الله بالاتر یبرد چیزی که در دوره 12 قدم در قدم 7 استاد خیلی خوب توضیح دادن یکی از بهترین و آرامشترین معنایی که من تا به حال آن را در زندگیم فراموش کرده بودم و روی ذهن و فکر خودم حساب میکردم همین تسلیم امر خداوند بود و چقدر آگاهیهای خوبی رو استاد برای ما توضیح دادند و چقدر لذت بردم
اما کسی که خالق و فرمانروای هستی است این باور را داشته باشد که بینهایت از ما آگاهتر و راهها را بهتر میداند من با اعتماد کردن و تسلیم بودن به وجود این عظمت بزرگ باید پی ببرم که خدا زمانی هدایت میکند من را که تسلیم او باشم و هر موقع در مقابل خداوند متواضع بودم زندگیم روانتر و آسانتر و همه کارها خوب پیش میرود و اگر اجازه بدی خداوند شما را همواره هدایت کند و تسلیم امر خداوند باشم همیشه این کار را انجام بدهم مسیرهای خوب و راههای زیبایی میتوانم که با تسلیم امر خداوند باشد را به آرامشی که دارم میرساند و همه کارها سادهتر انجام میشود و هدایت از سوی خداوند به من نشان داده میشود
ا ما من یادم میرود که همیشه این کار را انجام دهم که این احتیاج به تمرین داره که روزانه توکل داشته باشم چون زندگی من همه آنها را ا کنترل باید پیش ببرد و فقط خداوند قادر به کنترل میباشد پس نگاهم را نسبت به خداوند بهتر باشد تا نعمتها و چرخهای زندگیم اسانتر میشود امروز اگر هر نتایجی در زندگی من روی دهد به این معناست که تسلیم خداوند بودم هدایت یک احساس است که اگر میگویید این کار را انجام بده با تایید تسلیم به اون اطمینان که درست است انجام دهم از خداوند میخواهم هر لحظه با هدایت خودش و با شناخت بهتر از خودش تسلیم امر او باشم و خودم را فقط به او بسپارم
بینظیر بود استاد مثالهای شما چقدر احساس خوبی دارم از این فایل و امیدوارم همه دوستان سایت از تصمیم خداوند و الهامات بهره بیشتری ببرند و نتایج خوبی را دریافت کنند
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشالله
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز
منّت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو میرود مُمِدّ حیات است و چون بر میآید مُفَرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
سپاسگذار خدایی هستم که من را با شخصی به اسم عباس منش آشنا نمود و سپاسگذار خدایی هستم که همیشه و همه حال من را هدایت میکند و خواهد کرد.
استاد عزیز سپاسگذار شما هستم برای راهنمایی هایی که میکنید من در این کامنت نمی خواهم که در مورد مواردی که از عقل خودم استفاد کردم صحبتی کنم چون عقل تحت هیچ شرایطی نمی تواندجای شهود و الهام را بگیرد اگر بخواهم در مورد الهامات خداوند صحبتی کنم من حدود 2 یا 3 هفته پیش یک شب که تنها بودم و خیلی دوست داشتم که کاربران سایتم خودشان برای من تبلیغ کنند یک ایده همون موقع سایت 2 شب بهم الهام شد و گفت برو اینکار را درون سایت خودت انجام بده و من روز بعد همان کار را انجام دادم و با یکی از دوستانم در این خصوص مشورت کردم و ایشان خیلی از این ایده خوششان آمد و من هم همان کار را انجام دادم و حالا منتظر این هستم که بعدا ورژن جدید سایت را روی اینترنت بفرستم و اطمینان دارم نتیجه از اونی که من فکر میکنم خیلی بهتر و عالی تر خواهد بود
و مورد بعدی که من توسط یکی از دوستانم راهنمایی شدم که البته این لطف و ایده خداوند بوده که باید توسط این شخص به من گفته شود و من همین کار را نیز در سایتم به بهترین شکل ممکن انجام دادم و الان خیلی خیلی از این ایده و از این کار خوشحال هستم که همیشه خدواند من را به شکل های مختلف راهنمایی میکند .
اما در مورد گفته استاد عباس منش که در این فایل فرمودن که صبح بیدار میشوی اول بگو ایاک نعبد و ایاک نستعین باید بگوییم که در یکی از فایلهای قبلی استاد که فرمودن اول صبح که بیدار میشوی سوره حمد را بخوان و تا جایی که یادم باشد من از همون موقع تا الان صبح به محض باز کردن چشمام و قبل از اینکه حتی صورتم را بشورم سوره حمد را می خوانم و بعد از خدا خواسته های اون روزم را می خواهم حالا شده که یک مورد از خواسته هام در اون روز براورد نشده که اطمانان داشتم حتما خیریتی در این کار هست
موردی که در آخر به آن اشاره می کنم جناب استاد عباس منش من چند روز پیش یک ایمیل برای شما که حاوی یک فایل وورد بود فرستادم سپاس گذار میشم که این ایمیل بنده را مطالعه بفرمایید و جواب لازم را یا بصورت ایمیل ارسال نمایید و یا در یک فایل تهیه کنید و در سایت قرار دهید.
امشب هدایت شدم که یکی از واضح ترین هدایتهامو بنویسم.
من اوایلی که با قانون جذب آشنا شدم.ومهترین خواسته ام که نوشتم
.داشتن یه عشق مهربون و دوست داشتنی و با تحصیلات عالی ..ناخدا یا خلبان (اولایل که قوانین خوب نمیدونستم و درک کافی نداشتم تحصیلات یاداشتن چنین شغلی خیلی برام با ارزش ومهم بود)
یه گروه شکرگزاری عضوش بودم وفقط شبا وقت اینو داشتم گروه رو نگاه کنم چون سرکار میرفتم (.اولایل اسفندماه وشروع اون پندمیک … هم بود..)
دیدم یه نفری تو گروه پیام گذاشته هرکسی فلان فایل رایگان رو بخواد بیاد پی وی من دارم وبراش میفرستم.
خلاصه منم که تازه وارد این مسیر شده بودم ومیخواستم روی خودم کار کنم .سریع بهش پیام داد
واون عزیزم سریع برام فایل رو فرستاد.
بعداز اونم یکم راجب به قوانین حرف زدیم وعزیزدلم فایلهای رایگان استاد فرستاد وگف اینو گوش بده این استاد از همه اساتید بهتره
منم گوش میدادم وکم کم وارد فرکانس شما وسابت شما شدم ..
قرار اولین دیدار باعشقم ..
ایشون تهران بودن ومن شمال
عشقم قرار بود 7صبح برسه.وهمدیگه رو ملاقات کنیم.
اما به من زنگ زد و 3ونیم صبح من میرسم.
من اولش یک لحظه ترسیدم.اما یه صدا واضحی بهم گفت برو بیرون ونترس(مگه عشق نمیخواستی؟؟؟)(حقیقتا اونموقعها هیچ درک ومفهمومی که از هدایت نداشتم )
منم زدم بیرون ..اون دیدار مون واقعا خاطره انگیز شد برامون ومن همیشه میگم خدایاشکرت که منو هدایتم کردی.
الان از اون موقع چهار سال میگذره.
ومن اگه باعقل خودم میخواستم دنبال چنین عشقی بگردم هرگز به این راحتی وآسونی نمیتونستم .ودقیق همونی که مبخواستم.
خدایاشکرت بهترین عشق دنیا رو دارم .
وچند ماهی باهم کاری راه اندازی کردیم.
وکنارهم هستیم روی خودمون کار میکنیم وهرلحظه سعی میکنیم از زندگی در لحظه لذت ببریم.سپاس گذارتر وتوحیدی تر باشیم.
و یکی از هدفامون .این هست که در بهترین زمان ومکان ممکن با استاد عزیزمون و مریم جان دیدار داشته باشیم.
خیلی جاها تو زندگیم بوده که هدایت شدم ، البته اونموقع ها نمیدونستم اینا لطف خداست ، ولی بعد که با مفهموم هدایت آشنا شدم متوجه شدم ، اگه این هدایتها و الطاف خدا نبود که منم الان نبودم ؛
چون چنتا از این هدایتها باعث شد از مرگ حتمی نجات پیدا کنم که میخوام یکیش رو اینجا بگم ، البته قبلا اینو نوشتم ولی حسم گفت بازم بگو ؛
چند سال پیش با دوستم چند روز تفریحی رفتیم استانبول ؛
روز اول فکر کنم بود که برنامه مون این بود که عصرش بریم میدون تکسیم و دیدن اطراف اونجا که خیابون استقلال هم یکی از خیابونهایی هست که به میدون تکسیم میخوره ؛
قرار بود زود بریم که روز یکشنبه بود و تعطیل ، گفتیم حتما شلوغه ؛
از هدایت و لطف خدا ، دوستم گفت یه چرت کوتاه میزنم بعد بریم ؛
خلاصه وقتی دوستم از خواب بیدار شد با مترو رفتیم میدون تکسیم ؛
وقتی از پله های مترو اومدیم بالا ، دیدیم اونجا بشدت شلوغه و کلی ماشین پلیس و آمبولانس و حتی چنتا هلیکوپتر هم اون بالا داره میچرخه ؛
پلیسها مردم رو متفرق میکردن و میگفتن از اینجا دور بشید ؛ ما اصلا متوجه نشدیم که جریان چیه ؛
فقط مسیر رو کج کردیم رفتیم یه سمت دیگه و بعد برگشتیم هتل ؛
شب که تو هتل بودیم ، پدر دوستم از ایران پیام داد کجایید ؟ حالتون خوبه ؟ چون اخبار اعلام کرده خیابون استقلال بمب گذاری شده و کلی آدم فوت شده ؛
دقیقااااااا همون خیابونی که ما میخواستیم بریم پاساژ هاش رو ببینیم ؛
بعد که فکر کردیم دیدیم اگه این دوستم چرت نمیزد و نیم ساعت زودتر رفته بودیم ، صد در صد ما جزو همون کشته شده ها بودیم ؛
این اتفاق رو هر وقت مرور میکنم ، هنوزم انگار باورش برام سخته ؛
چه لطف بزرگی خدا بما کرد و چقدر ساده از طریق یه چرت کوتاه ، جون ما رو نجات داد ؛
چندین و چند بار این مدلی خدا جون منو نجات داد ؛
واقعا نمیدونم چی بگم ، فقط میتونم بگم خدایا شکرت ، خیلییییی با معرفتی ؛
آنگاه که پروردگارش به او (ابراهیم) فرمود: « تسلیم شو» گفت:« برای پروردگار جهانیان تسلیم شدم».
هر اندازه شناخت انسان از خداوند عمیق تر باشد به همان اندازه، بیشتر در برابر خدا تسلیم می شود.
تسلیم بودن یک صفت وجودی است که جایگاه آن در قلب است، روح آن قدر وسعت می گیرد که در سختی ها آرام می گیرد و به خدا توکل می کند.
به قول استاد، نشانه ی تسلیم بودن آرامش داشتن و توکل کردن بر خداوند است.
از تجربیاتم بگم که چند سال قبل میخواستیم آپارتمانی بخریم نزدیک به 3 ماه دنبال واحد مناسبی می گشتیم که یا خوب نبودند و یا قیمتش بالاتر از توان خرید ما بود.
با این که آن موقع با قوانین آشنا نبودیم ولی از گشتن خسته شده بودیم و از خدا کمک خواستیم و واقعا در برابر خدا تسلیم شدیم. خداوند برای ما بهترین را رقم زد و ما واحدی را خریدیم که از هر لحاظ عالی بود و خداوند فروشنده ای را سر راه ما قرار داد و قلبش را نرم کرد که 6 ماه برای پرداخت پول به ما فرصت داد.
در آن شرایط نابسامان قیمت ها که هیچ کس باور نمیکرد ولی ما با تسلیم شدن و کمک خواستن از خداوند، خدا بهترین ها را برای ما اوکی کرد وما آپارتمانی عالی خریدیم.
استاد عزیز فایلهای شما فوق العاده است و آگاهی های که ما از فایل های شما یاد می گیریم نتیجه اش برای ما زندگی سر شار از آرامش، که بهترین نعمت برای انسان است.
تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد.
– پیش از این برای فروش محصولات خود راه های مختلفی را امتحان کرده ولی هیچ نتیجه ای نگرفتیم هیچ یک از محصولاتمان فروش نمی رفت اما با رها کردن و تسلیم بودن به تازگی (حدودا چهار روز ) محصولات ما که بعد از چندین سال(حدود ده سال) که حتی با تلاش زیاد یکی از آنها هم فروش نرفت به راحتی فروخته شده و همچنان در حال فروش آنها با احساس خوب و شادی هستیم که فروش ما بیشتر و بیشتر می شود چون:
نتیجه ی گوش دادن به فایل های استاد با جدیت بیشتر تمرکز بالاتر خلاصه نویسی و انجام تمرینات است . از خداوند عزیز به خاطر وجود استاد و خانم شایسته عزیز هزاران و میلیون ها بار سپاسگزاریم
تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد.
-در زمینه ی فروش محصولات که در تمرینات و دوره ها نوشته بودیم ما همه ی راه های ممکن را امتحان کرده و هیچ نتیجه ای برای ما در بر نداشت اما اکنون به راحتی علاوه بر فروش محصولات توسط دیگران بسیار تحسین می شویم که تنها از لطف و هدایت خداوند است وگرنه محصولات ما همان محصولات گذشته بوده که از آن انتقاد می شد و هیچ کسی حتی حاضر نبود به آنها نگاه کند اما اکنون به راحتی خریداری می شود
همچنین در هفته گذشته توانستیم به راحتی طلب خود را از شخصی که سال گذشته از ما کلاه برداری کرده بود را فقط با زدن یک تلفن به او و درخواست پرداخت بدهیش وصول کنیم که هنوز هم برای ما غیر قابل باور است اما بسیار از این بابت خوشحال هستیم چون نتایج یکی یکی و کم کم طبق قانون تکامل از راه می رسد
از خداوند عزیز صدها و هزاران بار به خاطر هدایتمان به این مسیر زیبا و سایت الهی سپاسگزاریم
مقایسه این دو نوع از تجربیات، به شما کمک می کند تا ضرورت تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند را بهتر درک کنید.
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت استاد بزرگوارم، استاد عباس منش دوست داشتنی من، بانو شایسته رفیق و همراه و همه عزیزانی که در این مکان مقدس خداوند دستشون رو گرفته و با قرار دادنشون در مسیر هدایت، به اون ها منت گذاشته…
استاد جانم، قصد داشتم در این کامنت کمی در مورد حال و احوال این روزهای خودم صحبت کنم و ردپایی بذارم تا بعدها به من یادآوری کنه که چطور و از چه مسیری حرکت کردم…
سابقه آشنایی من با شما بیشتر از 10 ساله. 10 سال پیش بود که پیش از 20 سالگی من با کلام شما آشنا شدم و آن چنان برای من این کلام شما دلنشین بود (که الان متوجه میشم دلنشینی کلام شما برای همه ما کار خداوندیه که قول داده اگه به اون دل بدیم، عزت مارو روزافزون می کنه. (من کان یرید العزه؟ فان العزه لله جمیعا)) که با وجود این که جز معنای ظاهری کلام شما چیزی نمیفهمیدم و بسیار هم پیش اومد که از مسیر خارج شدم و دنبال اساتید دیگه رفتم، اما هیچ وقت شما از زندگی من خارج نشدید و هیچوقت نبود که نسبت به کارکرد قانون و تاثیر باورها در زندگی بی باور بشم.
تلورانس زیادی داشتم. قطعا درک من از مفهوم باورها اصلا اون چیزی که باید نبوده وگرنه الان من باید خیلی در جایگاه متفاوتی میبودم. اما همین درک هم همونطور که شما فرمودید در یک روند تکاملی ایجاد میشه و میتونم بگم خداوند به من منت گذاشته و در گذر زمان داره درک و جدیت من رو نسبت به اجرای قانون بیشتر و بیشتر می کنه.
به طوری که میتونم بگم در مرداد ماه 1403 (ماه گذشته) جدی ترین حالتم رو نسبت به اجرای قانون تجربه کردم و انصافا در زمینه های مختلف تاثیرش رو هم دیدم. به عنوان مثال برای موضوع ازدواج به شکل هدایتی و با کمک خداوند تصمیم جدی خودم رو گرفتم و برنامهریزی مشخص رو براش انجام دادم. اقدام برای خرید ماشین کردم و همینطور بالاترین درامدی که در کل زندگیم داشتم رو خداوند برای من ایجاد کرد. همیشه یه جورایی به بچههایی که درامدهای بالای 50 میلیون تومان داشتن غبطه میخوردم اما در ماه گذشته به لطف خداوند بزرگ تجربش کردم و مدار من رو گسترش داد و ان شا الله این گسترش مدار باعث تجربه اعداد بسیار بالاتر خواهد شد. در ماه گذشته کسب و کار من رشد خیلی خوبی داشت و خداوند به شکل واضح نام من رو در حیطه کاری خودم که مشاوره تحصیلی هست پر آوازه تر کرد.
یعنی به شکلی خیلی واضح میدیدم که خداوند داره من رو به سمت خواسته هام هل میده! یعنی حتی از هدایت هم بالاتر بود. انگار داشت من رو مجبور می کرد که یه سری اتفاقات رو انجام بدم. تازه اونم به خاطر یه کوچولو جدیت بیشتر من بود. اگه قرار بود واقعا خیلی جدی باشم چطور میشد خدا میدونه.
و چیزی که اشتیاق من رو خیلی به ادامه مسیر بیشتر میکنه اینه که به قول شما قانون تصاعدی عمل میکنه. هیچوقت رشد در جهان هستی به صورت خطی نیست. هرچقدر که بیشتر رشد کنم روند رشد سریع تر و بیشتر میشه و درک همین موضوع میتونه کله منو منفجر کنه! بیخود نیست که انیشتین بزرگ گفته: تصاعد، هشتمین شگفتی بزرگ جهان هستی است…
اما استاد عزیزم، شیطان هرگز بیکار نمیشینه! اون همین الانم داره نجوا میکنه و سعی می کنه من رو از مسیر خارج کنه. این شیطان ذهن همواره فعال خواهد بود. درسته صداش خیلی خیلی ضعیفتر از گذشته است. اما قطع نشده. به قول شما رفته و پشت اون سنگرهای عقب پنهان شده و منتظره که نیروهای من در این سنگر کم بشه و با همه قدرت مجددا حمله کنه. من باید همیشه حواسم به تقویت نیروهای خودم در مقابله با شیطان ذهن باشه. و هم از لحاظ کمیت و هم کیفیت تقویتشون کنم.
استاد چقدر این روزها احساس نزدیکی بیشتری بهتون دارم و چقدر بیشتر تحسینتون میکنم که مسیری رو رفتید که پیامبران در زمانه خودشون رفتند. و خداوند شمارو عزیز کرد چنانکه پیامبرانش رو عزیز کرد.
علاقه من به شما ورای کلمات و عباراته. من با قلبم به شما متصلم و از خداوند برای شما هر آن چیزی رو میخوام که به مقربان درگاهش عطا کرده.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.
ممنون خدای خوب خودم هستم که می توانم روز خودم را با فایل های استاد عزیز شروع کنم
قبل از این واقعا خجالت می کشیدم که با خدای خودم صحبت کنم
از او درخواست کنم
از او بخواهم
این خیلی برای من سخت بود
اما با آموزش های استاد کم کم و آرام آرام به این درک رسیدم که با خدای خودم دوست بشوم
با خدای خودم همراه بشوم
از او بخواهم
از او کمک بگیرم
این رفتار برای من یک آرامش و یک قوت قلب را به وجود آورد
واقعا برای من خیلی خیلی حس و حال خوب را در بر داشت
توانستم به آن چیزهایی که می خواهم دست پیدا کنم
هر چه بیشتر روی این موضوع کار می کنم نگاه من و تکیه من به دیگران کم و کمتر می شود
هر چه کمتر گردن کشی می کنم خداوند هم بهتر به من می دهد
یک درس خیلی عالی و فوق العاده را دریافته ام
از او بخواهم و به او رجوع کنم و دیگر کاری به چگونگی و چطور انجام شدن آن نداشته باشم و بگذارم که دستهای هدایتگر او خودش برای من کار را انجام بدهد
نکته های عالی از صحبت های استاد دریافت کردم که باید و باید همیشه آنرا برای خودم در زندگی خودم در نظر بگیرم
وقتی که به خدای خودم اعتماد می کنم کاری نداشته باشم که
از کجا ؟
چطور ؟
چگونه؟
کی؟
نداشته باشم و در این مسیر تسلیم خدای خودم باشم
هر جور که او گفت و به من الهام شد همان راه را بروم
این بزرگترین نکته برای سنجش من بود که تسلیم باشم و این تسلیم بودن برای من خیلی آرامش دارد
حال من خوب است
دلشوره نداره
قوت قلب دارم
وای که چقدر این خوب است که کنترل گر نباشم و بسپارم به دست خود او و بگذارم که او خود برای من کارهای من را انجام بدهد
دیگه شور نمی زنم
دیگه دلهره و اضطراب ندارم و نگران اتفاقات جامعه نیستم
دیگه کاری ندارم که دیگران چه می گویند و قرار است چطور بشود این را می دانم که خودش همه چیز را جور می کند و این واقعا برای من شیرین و لذت بخش است و خیلی ها نمی توانند این را درک و این برای من بارهای بار در زندگی من رخ داده است و نتیجه آن واقعا برای من شگفت انگیز بوده است
اکنون ادعا ندارم اما به این ایمان و درک رسیده ام که به خدای خودم توکل و ایمان داشته باشم و با تسلیم شدن و با صبر در این راه ایمان خودم را نشان بدهم
هر چه بیشتر صبر و استقامت خودم را در این راه نشان بدهم خدای مهربان هم نتایج بهتر و بیشتری را به من خواهد داد
این را بدانم که قدرت در اختیار او است و او برای من بهترین ها را می خواهد
همیشه او دستهای من را گرفته است و باز هم می تواند و فقط کافی است که از او بخواهم و این برای من رخ خواهد داد
به نام الله
به نام خدایی که در این نزدیکی است
الهی به امید خودت
سلام و صد سلام
………
……
…….
من قبلا مشرک بودم
من خدا را در شوهرم می دیدم
هر چی که می خواستم را از همسرم می خواستم
و هر چی که نمیشد و
و درست نمیشد به چشم همسرم می دیدم و می گفتم تقصیر تو است . این برای وجود تو بود
هر درددلی
. هر حرفی و
وو همه و همه را به همسرم ربط می دادم
یعنی مشرک بودم یک مشرک به تمام واقعی
ولی خداوند خودش گفت ::
من هستم
چرا به بنده روی میاری ؟
چرا سر تعظیم به بنده میاری ؟
من عاشق استاد هستم
ولی خودشون می گویند بنده ها را برای خودت بت نکن
حتی خود ایشون را
من عاشق بچه های سایت و کامنت هاتون هستم ولی نباید بت کنیم
این به تمام معنا شرک است
و بخشیدنی نیست تا موقعی که دوباره از خودش طلب مغفرت کنی
و دوباره بر می گردی
الان خدا را صد هزار مرتبه شکر هر چی که پیش میاد همه و همه را از خداوند می دونم
البته که به رسم ادب تشکر می کنم
ولی میگم یادت باشه این خداوند است که داره دل بنده اش را نرم کرده
خدایا عاشقتم
خدایا عاشق بندگانی هستم که تو برام بوجودشون آوردی
الهی شکر
الهی شکر
الهی شکر
سلام خدمت استاد عزیزم.
در مورد هدایت شدن توسط خداوند، میتونم در مورد راه اندازی و مدیریت کسب و کار گذشته ام صحبت کنم. به خاطر دارم که من در دوران نوجوانی و جوانی علاقه شدیدی به بازیهای کامپیوتری داشتم. به غیر از بازی به خود کامپیوتر هم علاقه زیاده داشتم و ساعت ها زمان میگذاشتم برای اینکه یادش بگیرم و کلی پروژه های مختلف رو انجام میدادم و خیلی هم از این کار لذت میبردم. همان زمانی که بازی کامپیوتری انجام میدادم به صورت آنلاین، همیشه به دنبال پیشرفت بودم و تبدیل به یکی از حرفه ای ترین بازیکنان بازی کانتر سورس شده بودم و در سرورهای آنلاین ایرانی جز نفرات اول بودم. هر روز بازی میکردم و حتی زمانی که مدرسه میرفتم هم وقتی زنگ آخر کلاس تموم میشد با سرعت میرفتیم گیم نت و با دوستان گروهی بازی میکردیم و من سرگروه یکی از تیم ها بودم. خیلی لذت بخش بود و خیلی کیف میکردیم. یادم هست روزی در حال بازی کانتر سورس به صورت آنلاین بودم که پیشنهاد شد که من ادمین یکی از گیم سرورها بشم. این هدایت خداوند بود چون من همیشه دوست داشتم فضا بازی بهتری رو تجربه کنم و همیشه وقتی میدیدم یکی مدیر سرور هست میگفتم خدایا چقدر عالی میشه من هم مدیر سرور بشم و کلی بازی رو و روند بازی در گیم سرور رو لذت بخش تر کنم. از اونجایی که من خودم بازیکن و گیمر بودم میدونستم اگه چه شرایطی توی بازی توسط مدیر سرور به کار گرفته بشه بازی لذت بخش تر میشه تا اینکه یک روزی در یکی از سرورها به من پیشنهاد ادمین شدن داده شد و من قبول کردم و شدم مدیر اون گیم سرور کانتر سورس و چنان زمانم رو میگذاشتم اونجا و گیم سرور عالی ای ایجاد کردم که واقعا همه لذت میبردیم از بازی کردن. به یک سری تضاد در اون گیم سرورها برخورد کردم و دیدم که شرایط و فضا گنجایش ایده های من برای بهتر شدن رو نداره (ایده های الهامی خداوند بهتره بگم) و یک روزی با بچه ها تو بازی بودیم تصمیم گرفتم که گیم سرور خودمون رو بزنیم. از اونجایی که الگو داشتم از افرادی که اونجا بازی میکردن که تونستن گیم سرورهای خوبی بزنن من هم تصمیم گرفتم که مثل اونها باشم و خودم گیم سرور خودم رو داشته باشم اما مسائلی بود یکی اینکه پول میخواست دوم اینکه تیم میخواست سوم اینکه دانش و علم میخواست. من اون موقع باورم این بود که من در کامپیوتر فوق العاده عالی هستم و تا الان هزاران مسئله حل کردم بنابراین این هدایت خداوند که گیم سرور خودت رو بزن (اون موقع نمیدونستم هدایت چی) رو میتونم انجام بدم چون پشتوانه داشتم در ذهن خودم که ببین تو چقدر مسئله حل کردی تو کامپیوتر بدون اینکه کلاسی بری یا دوره ای آموزش ببینی پس میتونی گیم سرور خوبی هم ایجاد کنی و با همین باور شروع کردم و با پولی که خودم و دوستام روی هم گذاشتیم من گیم سرور خودم رو راه اندازی کردم اما بسیار اشکال داشت و اصلا سرعت و کیفیت بالایی نداشت. اما من باورم این بود که این مسائل رو میتونم حل کنم، من اون موقع به شدت هدایت های خداوند رو دریافت میکردم به صورت قدم به قدم که باید چه کاری انجام بدم. از اینکه باید از چه شرکتی سرور مجازی بگیرم هدایت های خداوند رو دریافت میکردم تا اینکه باید چه پلاگین هایی روی گیم سرور نصب کنم چه بهبود هایی توی گیم سرور ایجاد کنم چه کد هایی برای کانفیگ سرور باید بزنم و هزاران ایده الهامی. به خاطر دارم اولین سرورهای با اسم Fun رو من در ایران راه اندازی کردم که مناسب افراد با سن پایین بود و بازی های فوق العاده ای داشت که واقعا سرگرم میشدی و از طرفی یک تیم دوستانه خوب رو هم رهبری میکردم برای اینکه بیان تو گیم سرور و مدیریت بازیکنان رو انجام بدن و ادمینشون کرده بودم و بهشون احساس مهم بودن میدادم. خلاصه ایده های الهامی خداوند باعث شد که گیم سرورهای بسیار با کیفیتی در ایران تولید بشه و من واقعا میتونم بگم در روند بهترین شدن در ایران خداوند هدایتم کرد و دستان اون وارد زندگیم شدن. به خاطر دارم که از شرکت های زیادی سرور مجازی میگرفتم اما نمیتونستن کیفیت مناسب رو ایجاد کنن یا حجم کمی داشتن یا شبکه ضعیفی داشتن یا منابع سرورها کم و گرون بود و خیلی از اینجور مسائل اما خداوند من رو هدایت کرد به تیمی به نام هاست دی ال که واقعا از نظر قدرت شبکه و کیفیت سخت افزار و نامحدود بودن ترافیک سرورهاشون عالی بودن و تنها موضوعی که داشت این بود که سرورهای گران قیمتی بودن و من باید پول زیادی میدادم تا این کیفیت رو دریافت کنم. اما چطور شد که من به سمت این تیم فوق العاده هدایت شدم؟ در صورتی که تو ایران همه می نالیدن که کیفیت سرورها مناسب نیست اما من تونستم از این تیم فوق العاده سرور مجازی قوی بگیرم؟ هدایت خدا. من عقلم هم به این موضوع نمیرسید. من در حوزه برنامه نویسی با هدایت های خداوند پلاگین هایی رو ایجاد کردم که برای اولین بار در ایران بود و کیفیت بسیار بالایی رو ایجاد کرده بود. با هدایت خداوند سیستم انتی دیداس با کیفیتی رو ایجاد کردم که جلوی تمام حملات رو شبکه گیم سرورها رو میگرفت و از اونجایی که بک بن بسیار قوی ای داشت سرورهای هاست دی ال باعث شده بود که من بتونم حملات سنگین شبکه رو هم هندل کنم و همین استیبل بودن سرویس ها و همین کیفیت بالایی که روی سرویس ها بود و به جرئت میگم عقل من به هیچکدوم از اینها نمیرسید حاصل عمل کردن به هدایت های خداوند بود و اینکه من هر روز زمانم رو میگذاشتم برای اینکه گیم سرورها رو رشد بدم و باورم هم این بود که من فضای سالمی رو برای افراد فراهم میکنم که بدون توهین باشه بدون تخریب باشه بدون درگیری باشه چون اون موقع فضای گیم سرورها مسموم بود و نمیشد بازی کرد از بس فحش میدادن ولی ما اومدیم با تیم ادمین هایی که ایجاد کردیم فضای سالم رو بوجود اوردیم و هر کس بی احترامی میکرد ادمین ها تذکر میدادن و در نهایت اخراج میکردن بازیکن رو از روی سرور. خلاصه یکی از بهترین روزهای زندگیم زمانی بود که من با عشق کار میکردم و گیم سرور های عالی تولید میکردم و پیشرفت میکردم و به شدت هم به این کار علاقه داشتم. نمیخوام در مورد تضادهایی که بعدا رخ داد صحبت کنم که منجر شد به اینکه کسب و کارم از کار بیفته اما روند پیشرفت خودم رو که در اون کار بررسی میکنم بدون شک این بود که من به حسی که از درون باهام صحبت میکرد و راهکار میداد عمل میکردم. حتی یادم هست که یک مشکلی در بین تمام گیم سرورهای دنیا در زمینهی اسپمینگ وجود داشت و میشد با یک سری اقدامات کوچک باعث ایجاد لگ در گیم سرورها شد. این مشکل جهانی بود و همه درگیرش بودن. یادم هست یکی از افرادی که خودش هم گیم سرور میزد بهم گفت که پسر با این مشکل میخوای چی کار کنی راهی براش نیست اما همون موقع من با اعتماد به نفس بالا گفتم این مشکل رو هم حل میکنم تا یک مدت زمان دیگه و اینم هدایت خدا بود که این ایمان رو در من ایجاد کرده بود که این حرف رو بزنم و شاید در کمتر از چند ماه من تونستم این مشکل رو با هدایت خداوند حل کنم و من خداوند من رو به این راهکار هدایت کرد همون حس درونی رو میگم و سرورهای من ضد ضربه شدن و مشکلات لگ و پکت لاس و خیلی موارد این چنینی حل شد و همه تو ایران تعجب کرده بودن که چطور این مسئله حل شده و همه تبریک میگفتن و من هم بسیار معروف شدم چون گیم سرورهای من بی نظیر شده بود و فروش پشت فروش داشتیم. یادم هست من در سن 18 سالگی وقتی دلار 1000 تومان بود به درآمد 4 میلیون و خورده ای تومن در ماه رسیدم و کلی پول داشتم که کسب و کارم رو گسترش بدم. اما همه ی این پیشرفت ها و اتفاقات عالی حاصل یک چیز بود، گوش دادن به حرف های خدا. دقیقا من پشت سیستم مینشستم و خداوند باهام حرف میزد که باید چه کارهایی رو انجام بدی، واقعا من فقط به حسم که از درون با من صحبت میکرد و ایده های عالی میداد عمل میکردم و نتیجه اش اون اتفاقات مالی خوب بود این در حالی هست که من قبلش مغازه داشتم برای خودم و تابستون که مدرسه نداشتم میرفتم کار میکردم ولی درآمد آنچنانی ای نداشتم و همین تضاد باعث این شد که من به این فضای جدید هدایت بشم و بهتر پول بسازم. خب اگه بخوام الان زندگیم رو مقایسه کنم با اون موقع متوجه این نکته میشم که خداوند قبلا خیلی واضح با من صحبت میکرد و هدایتم میکرد و من هم گوش میدادم اما الان اون اتصال دائمی شدید رو ندارم. بهم الهام میشه اما در مورد موضوعات بسیار بدیهی هست و در مورد مسائل اصلی زندگیم من هدایت رو دریافت نمی کنم. من علاقه شدیدی دارم به اینکه خودم کسب و کارم رو بسازم و پول بسازم و دوست ندارم آشغال ها رو زیر مبل قایم کنم. همین چند سال پیش هدایت های خداوند اومد که میتونی مثل استاد سایت بزنی و مهارت هایی که بلد هستی رو آموزش بدی. و همین کار رو کردم و تا الان صدها ویدیو در قالب هدیه و محصول تولید کردم و روی سایتم گذاشتم. اما در همین موقع ها هست که اتصال من با خداوند قطع شده یعنی خدایی که این ایده رو بهم الهام کرد که این قدم رو بردار و این شرایط رو بوجود بیار انجامش دادم الان ایده های دیگه داده که برو فلان آموزش ها رو تولید کن و من هم چشم گفتم و دارم تولید میکنم اما از نظر فروش هدایتی رو دریافت نمیکنم که باید چه کار کنم که به سود برسه، انگار اتصال قطع شده، یک موردی هم بگم در مورد این فایل که استاد میگه تو یک خواسته ای رو میخوای اما خداوند یک خواسته بهتر رو برای تو میخواد بنابراین اجازه بده که هدایت بشی. از طرفی استاد میگه تمام اتفاقات زندگی شما بدون استثنا حاصل باورها و فرکانس های خودتون هست. از یک طرف دیگه هم استاد میگه شما میتونید کنترل تمام جوانب زندگیتون رو با استفاده از قوانین بدست بیارید، اصلا در همون ابتدای کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم استاد میگه اگر خواستار این هستید که کنترل تمام جوانب زندگیتون رو بدست بیارید و به آرامش برسید که پایه تمام موفقیت های شماست قوانین خدا رو درک کنید و بدونید که با فرکانس خودتون همه چیز رو خلق کردید. الان استاد میگه شما نمیتونید همه چیز رو کنترل کنید و اگر بخواهید همه اتفاقات رو کنترل کنید زندگی بسیار سختی خواهید داشت. از طرفی در جلسه ی دو قانون آفرینش استاد میگه تا درخواست نکنید چیزی بهتون داده نمیشه و قدم اول درخواست هست و باید فهرست 107 آرزوتون رو بنویسید و فکر نکنید اگه به خواسته ای نرسیدید خدا براتون نخواسته، اصلا اینکه خدا برای تو چیزی رو بخواد امکان پذیر نیست، تو خودت هستی که خلق میکنی، ولی الان استاد میگه درخواست میخوای بکنی بگذار خدا هدایتت کنه میگه چون خدا خواسته بهتر از اونچه که تو درخواست کردی رو بهت میده. این حرف ها در ظاهر با هم تضاد داره، آخر اگه ما همه چیز رو خلق میکنیم و خدا برای ما چیزی نمیخواد، چرا الان استاد میگه که باید بگذاری خدا هدایت کنه؟ خب خدا که برای ما چیزی رو نمیخواد چرا باید بگذاریم هدایت بشیم؟ استاد لطفا واضح تر در مورد موضوع هدایت صحبت کنید. جمع بندی حرف هاتون با هم کمی تضاد برای من ایجاد کرده. عملکرد من تا الان به این شکل بوده که فایل های سفر به دور آمریکا رو میبینم و نکات مثبت ش رو مینویسم و بهش توجه میکنم و از همون جنس توجه در زندگیم اتفاق می افته. ولی الان شما میگید باید بگذاریم هدایت بشیم و نباید چیزی رو مشخص کنیم چون ممکنه خدا بهترش رو بخواد. آخر باید درخواست کنیم یا نباید درخواست کنیم؟! آخر باید بگذاریم خدا بهمون بگه چی برای ما خوبه یا باید تمرکز کنیم روی خواسته هامون تا وارد زندگیمون بشه؟ آخر ما کنترل تمام جوانب زندگیمون رو بر عهده داریم یا نمیتونیم همه چیز رو کنترل کنیم؟ چون من تا الان به این شکل عمل کردم که گفتم ببین اگه شرایط زندگیت دلخواهت نیست خودت ایجاد کردی و باید کانون توجهت رو تغییر بدی چون تو کنترل تمام جوانب زندگیت رو به عهده داری، ولی الان میگید شما نمیتونید همه چیز رو کنترل کنید و باید بگذارید که هدایت بشید. من که گیج شدم. میخوام بدونم در عمل باید چه واکنشی رو نشون بدم از خودم.
عاشقتونم استاد و دوستان سایت. امیدوارم زندگیتون عالی پیش بره.
سلام دوست عزیزم
من درک خودم میگم ، خدا هیچی برای ما نمیخواد یعنی اگه بخوایی بیافتیم تو چاه جلومون را نمیگیره اگه هم بخوایم ثروتمند بشیم جلومون را نمیگیره خدا مثل یه کامپیوتره که نه عواطف داره نه احساسات پس این که خدا هیچی نمیخواد برامون کاملا مشخصه یعنی تا چیزی نخوایی اصلا اجابت نمیکنه چون تو سفارشی ندادی فرض کن بری پشت کامپیوتر و سفارش اینترنتی ندی خوب سفارشی ثبت نمیشه که بخواد بهت داده بشه این از این موضوع پس باید هدفتو کاملا دقیق با جزییات اتفاقا مشخص کنی که دقیقا چی میخوایی مثلا چه ماشینی با چه خصوصیاتی میخوایی اما برای رسیدن به این ماشین باید ذهن منطقی خودتو خاموش کنی و از خدا هدایت بخوایی اون در بهترین زمان و مکاان که امادش هستی با اسان ترین روش و بهترین حالت بهت میده مثلا من ٢٠۶ میخواستم اما هر کاری میکردم نمیشد چون لیاقتم ٢٠٧ بود یعنی بهترش خدا بهم داد منظور استاد این که خواستتو مشخص کن خدا بهترینشو بهت میده یا من یه پاستا معمولی میخواستم سفارش بدم اما نمیشد از اسنپ میپرید بیرون یا ریویو ها خوب نبود همان روز خدا هدایتم کرد برج میلاد تو بهترین لوکیشن که کل تهران زیر پام بود با بهتربن حالت خوشمزهترین پاستای عمرم بهم داد یا من قبلا میخواستم گوشی ایفون x بخرم نمیشد انقدر اصرار کردم که اخر سر فروشنده کلاه گذاست سرم یه گوشی استوک تعمیری به جای گوشی نو داد که دو هفته بد از طریق دوستم که کارش ایفون بود فهمیدم بعدش رفتم پیشش سریع ازم پس گرفت یه گوشی دیگه داد امدم خونه دیدم روی صفحش یه پیکسل سوخته داره یعنی اتیش گرفته بودم دوباره رفتم پیشش خود فروشنده هم قاطی کرده بود بهد که بررسی کرد دید از خود کمپانی بوده این مشکل و من ارزوم اون زمان گوشی لیفون xsگلد بود و به راحتی گوشی ایفون گلد برداشتم یه مقدار بیشتر پول دادم یعنی لیاقتم بهتر بود منظور که خدا بهترشو میده اینه من کلی مثال این شکلی دارم اما باید هدفتون مشخص کنید وبسپارید به خدا و حالا یه پروسه ای داره که بهت بده میشه این پروسه کوتاه باشه یا طولانی حالا این پروسه به چی بستگی داره به ظرفت که همان احساس لیاقته اگه احساس لیاقت نداشته باشی باید روی خودت کار کنی که همان هم خدا برات واضح میکنه که تو خودتو لایق نمیدانی یعنی احساس ترس و نگرانی و بد داری یعنی باید احساس لیاقت خودتو درست کنی به اندازه ای که احساس شما بهتر بشه به هدفت سریع تر میرسی و خدا با بهترین روش و سریع ترین حالت شما رو به هدفت میرسانه و از داشتن اون نعمت لذت میبری این میشه هدایت
حالا مغز ما چی میگه میگه خودم میدونم ما رو میندازه تو رنج میگه فلان مقدار پول از فلانی قرض کن طلاهاتو بفروش گوشی موبایلتو بفروش قسطی میتونی اون ماشین بخری و میخری اما اون ماشین میشه سوهان روحت کلی زیر فشار قرضی و از طرفی چون در خودت احساس لیاقت درست نکردی همش نگرانی تصادف نکنه ندزدن و یا نتونی قرضتو بدی یعنی اون ماشین به جای نعمت و لذت برات میشه عذاب عظیم
هدایت یعنی خواستتو مشخص بکنی اتفاقا دقیق هم مشخص کنی اما بخوایی خدا هدایتت کنه هم باورتو درست کنه هم در زمان مناسب بهت بده که امادش باشی لذت ببری برای همینه یه وقتایی ما خواسته ای داریم خدا میگه صبر کن یعنی خدا میخواد شما رو ظرفتو اماده کنه و وقتی امادش بشی سر میخوره تو بغلت به راحتی اما ذهن منطقی ما عجله داره و با همون شرایطی که میبینه ما رو هدایت میکنه میندازه ما رو تو رنج و بدبختی من شخصا خدا وکیلی هر وقت با عقلم کاری کردم حتی اگه ظاهرش خیلی هم منطقی بود بد جور ضرر و زیان دیدم و هر وقت صبر کردم تا هدایت بیاد هر چند ظاهرشم اصلا منطقی نبود به حدی سود کردم که خودم انگشت به دهن موندم
اینم خودم تازه به درکش رسیدم دارم به خودم میگم که برام بمونه همه موجودات روی زمین هدایت میشن حتی مورچه فرض کن یه سوسک که میمیره فرداش دورش هزاراتا مورچه جمع میشه و ازش تغذیه میکنند کی اینا رو هدایت کرده خدا پس خدا همه جهان خلق کرده و هدایت میکنه و منم هدایت میکنه حالا این هدایت در حیوانات اسمش غریزه است و در انسان همان هدایتی که من باید به خدا اجازه بدم هدایتم کنه چون انسان اختیار داره انسان میتونه از مغز پوک خودش استفاده کنه یا از مغز خدا که به غیب اگاهه حالا من اگه از مغز خودم استفاده کنم شان من از مورچه هم پایین تر میشه چون مغز ما اگاهی نیست پر شده از ورودی هایی که ادما بهمون دادن برای همینه هر وقت از مغزم استفاده کردم با مغز رفتم تو دیوار مغز ما همان راه گمراهی که همه ادما رو مغزشون حساب میکنند و نابود میشن و من باید بتوانم مغزم و پیش فرض خای ذهنی خودم پاک کنم و وصل بشم به خدا تا اون منو هدایت کنه برای همینه خود خدا میگه منو به راه راست به راه کسانیکه به انها نعمت دادی هدایتم کن نه گمراهان که خدا وهدایت خدا باور ندارن دارن رو مغز پوکشون حساب میکنند هدایت همون توکل همون تسلیم شدن همون صبر
وقتی منتظر هدایتی یعنی تسلیم خدایی یعنی سپردی به خدا و همان صبری هست که تو رو به نتیجه میرساند
بعد بحث کنترل هم اینه که ما بیرون خودمون هیچ کنترلی نداریم مثلا اینکه همش بخوایی حواست باشه ماشینتو دزد نبره یا هرچیز دیگه ما نباید بیرون خودمون کنترل کنیم یا اینکه دیگران برامون چی میخوان یا چی نمیخوان یا فلانی با من دشمنی داره هر وقت توجهت به بیرون از خودت بره حالت بد میشه و نابود میشه ادم یعنی ما نباید دنبال کنترل شرایط باشیم من قبلا حتی الان هم باید همش به خودم تذکر بدم که ندا تمرکزت روی خواستت باشه نه روی ناخواسته که اسمش کنترل ذهنه و منظور از کنترل کنترل روی شرایط بیرون خودمون نباشد من باید هدف خودمو مشخص کنم و توجهم روی هدف خودم قفل بشه و هر کسی هر کاری کنه به نفع من میشه چطوریشو نمیدانم هیچ کسم نمیدونه اما بارها برای من اتفاق افتاده برای همین اصلا دنبال کنترل چیزی نباش هدف مشخص منتظر هدایت و قدم به قدم حرکت کن تا به مقصد برسی
سلام خدمت برادر عزیزم… راجع به مطالبی که فرمودید بنظرم اومد سه تا نکته از صحبت های استاد رو اینجا بزارم شاید ان شااالله به کارتون بیاد.. 1- ما در مورد چیزهایی هدایت میشیم که نسبت به اونها مقاومت (بخونید شرک) کمتری داشته باشیم…یعنی میزان هدایت ما در هر موضوعی با میزان مقاومت ما نسبت عکس داره… مثلا شما در بحث گیم اونقدر اشتیاق داشتید و مقاومت خاصی نداشتید، بخاطر همین هدایتها هم خیلی واضح میومد…یادمه یکی از اقوام که در حوزه طب سنتی کار میکنه بهم میگفت توی خواب میبینه که کجا رو باید سوزن بزنه (طب سوزنی) که فلان مسئله حل شه..اما همین بنده خدا در مورد مسائل مالی چون مقاومت داره شرایطش تغییر نمیکنه و هدایتی دریافت نمیکنه…
بنا بر این هدایت تکامل میخواد و به اندازه ای که در موضوعات مختلف مقاومتمون کمتر میشه بهتر هدایت میشیم که البته باید با احساس لیاقت همراه باشه که ما شایسته دریافتش هستیم…
2- خداوند برای ما چیزی رو نمیخواد اما بهترین مسیر رو برامون مشخص میکنه… اینکه کار رو به خدا بسپاریم به این معنیه که بزاریم از بهترین مسیر ما رو به خواسته هامون برسونه و اگه بخوایم خودمون مسیر رو پیدا کنیم مثل این میمونه که داریم از یکسری دیتا که قبلا در ذهنمون ذخیره شده برای حرکت در مسیر جدید که دیتایی نداریم استفاده کنیم که معمولا به شکست منجر میشه…
3- بجای اینکه یه چیز مشخص از خدا بخوایم، با در نظر گرفتن هدفمون از اون خواسته بزاریم خداوند بهترین گزینه رو برامون مشخص کنه و ما خودمون یه چیز خاص نخوایم… دلیلش هم اینه که مصداقی که مشخص کردیم برای رسیدن به اون اهداف مناسب نیست و خدا علیم و حکیمه و بنابر این ما رو به اون خواسته مشخص نمیرسونه چون با این کار به اون اهدافی که خواستیم نمیرسیم…
مصداقش هم این آیه است که:
وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا ۖ وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ ۚ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا
نعمت ها و مال و ثروتی که خدا به سبب آن برخی از شما را بر برخی برتری داده آرزو مکنید. برای مردان از آنچه کسب کرده اند بهره ای است، و برای زنان هم از آنچه کسب کرده اند بهره ای است. و [لکن] از بخشش خدا بخواهید، یقیناً خدا همواره به همه چیز داناست.
سلام به دوستان عزیزم حسین و نرگس عزیز.
سپاسگزارم بابت کامنت پر محتوایی که برای من گذاشتید. درک این کامنتتون نیاز داره به اینکه بیشتر بخونمش و بیشتر بهش فکر کنم. با تاخیر دارم براتون مینویسم چون گفتم ابتدا بگذار خوب بهش فکر کنم و بعد پاسخ بدم ولی به این نتیجه رسیدم که درک این موضوع بیشتر نیاز به فکر کردن داره بنابراین کامنت نوشتن براتون رو شروع کردم.
استاد میگه ما هدف و مقصدی رو مشخص نمی کنیم حتی در سفرهامون، از خدا میخواهیم که ما رو به سمت جایی هدایت کنه که لذت ببریم زیبا باشه و .. و میگذاریم نشونه ها هدایتمون کنند و از طرف دیگه استاد میگه ما باید باور داشته باشیم که این جهان ربی داره خدایی داره که داره همه چیز رو کنترل میکنه و هدایت میکنه تمام موجودات رو و آگاهیش از ما خیلی بیشتره. آگاهیش بی نهایت و بهترین ها رو که مناسب ماست رو میدونه.
باتوجه به این باورهایی که استاد میگه ما باید تمام توجهمون رو بگذاریم روی هدایت خداوند و بگذاریم خدا بهمون بگه باید چی کار کنیم. مثلا خود استاد به این شکل عمل کرد گفت اگه دانشگاه رفتن برام خوبه کاری کن که کنکور قبول بشم و اگه قبول نشدم یعنی دانشگاه برام خوب نیست. یعنی استاد مشخص نکرد که میخواد بره دانشگاه گذاشت هدایت بشه و خواسته مشخصی ازش نخواست گفت میخوام پیشرفت کنم میخوام تو زندگیم رشد کنم و گذاشت خدا هدایتش کنه.
اما از طرفی من همیشه اینو از استاد میشنیدم که میگفت همه شرایط رو خودتون ایجاد می کنید همه ی اتفاقات رو خودتون بوجود میارید و خدا کاری نداره، به همین دلیل بشینید به خواسته هاتون توجه کنید، تجسم کنید در موردش بنویسید. بشینید افرادی که خواسته های شما رو دارن رو پیدا کنید و تحسینشون کنید. یا بشینید نکات مثبت رو بنویسید و به احساس خوبی برسید، بشینید دقیقا مشخص کنید که خواسته هاتون چی هست و این تمرین در فایل های مختلف داده شده مثل فصل اول کتاب رویاهایی که رویا نیستند که استاد میگه باید دقیقا مشخص کنید از خداوند چی میخواهید و باید به وضوح کامل برسید در مورد خواسته هاتون. من هم باتوجه به این آموزه ها خودم رو تربیت کردم که به این شکل فکر کنم و عمل کنم اما الان استاد داره کاملا متفاوت صحبت میکنه و میگه بگذارید هدایت بشید و تسلیم خدا و هدایت هاش باشید و به خواسته ای نچسبید. مسیر رسیدن به خواسته رو مشخص نکنید. قصد پشت خواسته هاتون رو بگید میخوام و باید تسلیم خداوند باشید که هدایتتون کنه. باید مشخص کنید که لذت رو میخواهید، آزادی رو میخواهید، آرامش رو میخواهید و … بگذارید خداوند هدایتتون کنه به سمت این شرایط. استاد میگه که خداوند بهتر به ما آگاه هست و بگذارید اون براتون مشخص کنه که به چه سمتی حرکت کنید. یک خواسته مشخص رو نخواهید، مثلا اگه یک فردی میخواد مشهور بشه ایرادی نیست ولی بگو چرا میخواهی مشهور بشی و قصد پشتش رو بخواه، مثلا یکی از قصد ها این هست که فکر میکنی ثروتمند تر میشوی اگه مشهور شوی و در واقع تو آزادی میخواهی داشته باشی. اون رو بخواه.
الان موضوعی که من در حال فکر کردن بهش هستم این هست که آخر ما باید کانون توجهمون رو روی خواسته هامون بگذاریم یا نگذاریم؟ قبلش من به این شکل فکر میکردم که خدا یک سیستم هست که طبق قانونش به توجه ما پاسخ میده. بنابراین من هر خواسته ای که میخوام رو باید بشینم بهش توجه کنم به شکل های مختلف که وارد زندگیم بشه. اینکه ما روی نکات مثبت فایل هایی مثل سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت تمرکز کردیم و این جنس اتفاقات وارد زندگیمون شد با این باور بود که خدا یک سیستم هست و داره به کانون توجه ما پاسخ میده. ولی الان استاد میگه بگذارید هدایت بشید. چون ممکنه ما خواسته هایی رو داشته باشیم از اون طرف آگاهی خداوند این باشه که یک چیز بهتری برای تو خوب هست. مثل استاد که گفت خدا به من گفت برو دانشگاه و بعد مسیر زندگی من عوض شد. یعنی استاد نشست مثل ما به خواسته هاش توجه کنه و بنویسش بلکه گذاشت خدا هدایتش کنه و در نهایت باعث شد که در حوزه موفقیت فعالیت کنه.
تناقض برای من اینجاست که تا الان اینو باور کرده بودم که خدا برای من چیزی رو نمیخواد و باید درخواست کنم اما الان استاد میگه خدا بهترش رو برات میخواد و نباید بچسبی به یک خواسته و بگذار خدا هدایتت کنه. این دقیقا یعنی اینکه پس خدا این وسط برای ما یک چیزی رو میخواد و خواسته ما ممکنه در مسیر درست نباشه پس باید بگذاریم هدایت شویم.
امیدوارم متوجه منظور من شده باشید.
سلام خدمت آقا محمد صادق عزیز، ببینید این موضوع دو بخش داره، بخش اول اینه که ما به وضوح برسیم که خواستهای که داریم برای هدف درستی یا به خاطر نظر دیگران یا عوامل دیگهای هست که در واقع خواسته قلبی ما نیست، پس موضوع اول اینه که این خواسته قلبی خود ماست یا اینکه پشتش یه باور شرک آلوده که برای دیگران یا برای مسائل دیگه جز خودمون داریم اون خواسته رو دنبال میکنیم
بخش دوم اینه که حالا که ما به وضوح رسیدیم که این خواسته خواسته قلبی خودمونه یا به خاطر عوامل دیگهای اون رو در نظر گرفتیم و اگر به نتیجه رسیدیم که این خواسته قلبی خودمون بوده باید بیایم و بررسی کنیم که اون خواسته مارو به چه چیزی میرسونه، یعنی هدف پشت اون خواسته رو پیدا بکنیم، اینجاست که بحث بحث مصلحت خداوند مطرح میشه که آیا مصداقی که مشخص کردیم میتونه ما رو به اون خواستهها برسونه یا نه، مثلاً اگر من به این نتیجه رسیدم که هدفم از دانشگاه واقعاً رشد و پیشرفت خودم هست اما برای مصداقش مثلاً فلان دانشگاه رو انتخاب میکنم که اون دانشگاه نمیتونه اون خواسته من رو محقق بکنه، چون که من مثل اون آدمی هستم که توی یه جنگله نمیتونه همه جا رو خوب ببینه اما هدایت خداوند مثل یه پهپاد که از اون بالا داره همه چیز رو میبینه، اینجاست که من با توجه به اینکه خواسته خودم را مشخص کردم تشخیص مصداقش رو به هدایت خداوند میسپارم تا خداوند به بهترین نحو خواسته من رو محقق کنه، در واقع من خواستههای خودم را دارم اما چیزی رو که به خدا میسپارم تشخیص موردیه که میتونه این خواستهها رو محقق کنه و سادهترین راهی که بتونه من رو بهش برسونه، توی مثال استاد که خیلی تو سفر به دور آمریکا در موردش صحبت کردن میبینیم که استاد مثلا دنبال یه جای خنک میگرده مثلاً توی تابستون که مثلاً آبشار هم داشته باشه یا مثلاً مسیر مناسب برای موتور سواری داشته باشه اما تشخیص مصداق رو میذاره به هدایت خداوند، بزار یه مثال روشن برات بزنم، ما قصد خونهدار شدن داشتیم و در تشخیص مصداق خونه مناسب اشتباه کردیم و با اینکه با مالک خونه بسته بودیم قضیه رو کنسل کردیم و گذاشتیم خداوند ما رو هدایت کنه، و خداوند ما رو هدایت کرد ه خونهای که خیلی فراتر از چیزی بود که ما انتظار داشتیم و تمام اون انتظاراتی که داشتیم رو محقق کرد، حتی خیلی فراتر از اون رو، با اینکه ما ساعتها و روزها دنبال خونه گشته بودیم اما این خونه رو خیلی خیلی هدایتی خداوند در مسیر زندگیمون قرار داد با اینکه ما تجربه زیادی در این موضوع نداشتیم… بهتون پیشنهاد میکنم اگر دوره است لیاقت را تهیه نکردید حتماً تهیهاش بکنید به خاطر اینکه توش خودشناسی خیلی عمیقی داره که به شما کمک میکنه که به درستی خواستههای خودتون رو تشخیص بدید و اون رو از خواستههای دیگری که پشتش نظر دیگران یا عوامل دیگری مثل عقده های کودکی و … هست جدا بکنید
به نام هدایت الله
خداوندا هر آنچه که دارم از آن توست
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان این سایت الهی خدا را شکر میکنم چقدر این فایل تسلیم بودن در برابر خداوند آرامش و درک ما را نسبت به الله بالاتر یبرد چیزی که در دوره 12 قدم در قدم 7 استاد خیلی خوب توضیح دادن یکی از بهترین و آرامشترین معنایی که من تا به حال آن را در زندگیم فراموش کرده بودم و روی ذهن و فکر خودم حساب میکردم همین تسلیم امر خداوند بود و چقدر آگاهیهای خوبی رو استاد برای ما توضیح دادند و چقدر لذت بردم
اما کسی که خالق و فرمانروای هستی است این باور را داشته باشد که بینهایت از ما آگاهتر و راهها را بهتر میداند من با اعتماد کردن و تسلیم بودن به وجود این عظمت بزرگ باید پی ببرم که خدا زمانی هدایت میکند من را که تسلیم او باشم و هر موقع در مقابل خداوند متواضع بودم زندگیم روانتر و آسانتر و همه کارها خوب پیش میرود و اگر اجازه بدی خداوند شما را همواره هدایت کند و تسلیم امر خداوند باشم همیشه این کار را انجام بدهم مسیرهای خوب و راههای زیبایی میتوانم که با تسلیم امر خداوند باشد را به آرامشی که دارم میرساند و همه کارها سادهتر انجام میشود و هدایت از سوی خداوند به من نشان داده میشود
ا ما من یادم میرود که همیشه این کار را انجام دهم که این احتیاج به تمرین داره که روزانه توکل داشته باشم چون زندگی من همه آنها را ا کنترل باید پیش ببرد و فقط خداوند قادر به کنترل میباشد پس نگاهم را نسبت به خداوند بهتر باشد تا نعمتها و چرخهای زندگیم اسانتر میشود امروز اگر هر نتایجی در زندگی من روی دهد به این معناست که تسلیم خداوند بودم هدایت یک احساس است که اگر میگویید این کار را انجام بده با تایید تسلیم به اون اطمینان که درست است انجام دهم از خداوند میخواهم هر لحظه با هدایت خودش و با شناخت بهتر از خودش تسلیم امر او باشم و خودم را فقط به او بسپارم
بینظیر بود استاد مثالهای شما چقدر احساس خوبی دارم از این فایل و امیدوارم همه دوستان سایت از تصمیم خداوند و الهامات بهره بیشتری ببرند و نتایج خوبی را دریافت کنند
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشالله
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباس منش و سرکار خانم شایسته و همه دوستان عزیز
منّت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو میرود مُمِدّ حیات است و چون بر میآید مُفَرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
سپاسگذار خدایی هستم که من را با شخصی به اسم عباس منش آشنا نمود و سپاسگذار خدایی هستم که همیشه و همه حال من را هدایت میکند و خواهد کرد.
استاد عزیز سپاسگذار شما هستم برای راهنمایی هایی که میکنید من در این کامنت نمی خواهم که در مورد مواردی که از عقل خودم استفاد کردم صحبتی کنم چون عقل تحت هیچ شرایطی نمی تواندجای شهود و الهام را بگیرد اگر بخواهم در مورد الهامات خداوند صحبتی کنم من حدود 2 یا 3 هفته پیش یک شب که تنها بودم و خیلی دوست داشتم که کاربران سایتم خودشان برای من تبلیغ کنند یک ایده همون موقع سایت 2 شب بهم الهام شد و گفت برو اینکار را درون سایت خودت انجام بده و من روز بعد همان کار را انجام دادم و با یکی از دوستانم در این خصوص مشورت کردم و ایشان خیلی از این ایده خوششان آمد و من هم همان کار را انجام دادم و حالا منتظر این هستم که بعدا ورژن جدید سایت را روی اینترنت بفرستم و اطمینان دارم نتیجه از اونی که من فکر میکنم خیلی بهتر و عالی تر خواهد بود
و مورد بعدی که من توسط یکی از دوستانم راهنمایی شدم که البته این لطف و ایده خداوند بوده که باید توسط این شخص به من گفته شود و من همین کار را نیز در سایتم به بهترین شکل ممکن انجام دادم و الان خیلی خیلی از این ایده و از این کار خوشحال هستم که همیشه خدواند من را به شکل های مختلف راهنمایی میکند .
اما در مورد گفته استاد عباس منش که در این فایل فرمودن که صبح بیدار میشوی اول بگو ایاک نعبد و ایاک نستعین باید بگوییم که در یکی از فایلهای قبلی استاد که فرمودن اول صبح که بیدار میشوی سوره حمد را بخوان و تا جایی که یادم باشد من از همون موقع تا الان صبح به محض باز کردن چشمام و قبل از اینکه حتی صورتم را بشورم سوره حمد را می خوانم و بعد از خدا خواسته های اون روزم را می خواهم حالا شده که یک مورد از خواسته هام در اون روز براورد نشده که اطمانان داشتم حتما خیریتی در این کار هست
موردی که در آخر به آن اشاره می کنم جناب استاد عباس منش من چند روز پیش یک ایمیل برای شما که حاوی یک فایل وورد بود فرستادم سپاس گذار میشم که این ایمیل بنده را مطالعه بفرمایید و جواب لازم را یا بصورت ایمیل ارسال نمایید و یا در یک فایل تهیه کنید و در سایت قرار دهید.
با تشکر و به امید دیدر مجدد
سلام به استاد عزیزم ومریم جانم
وهمه دوستان توحیدی این سایت.
خدایاشکرت
امشب هدایت شدم که یکی از واضح ترین هدایتهامو بنویسم.
من اوایلی که با قانون جذب آشنا شدم.ومهترین خواسته ام که نوشتم
.داشتن یه عشق مهربون و دوست داشتنی و با تحصیلات عالی ..ناخدا یا خلبان (اولایل که قوانین خوب نمیدونستم و درک کافی نداشتم تحصیلات یاداشتن چنین شغلی خیلی برام با ارزش ومهم بود)
یه گروه شکرگزاری عضوش بودم وفقط شبا وقت اینو داشتم گروه رو نگاه کنم چون سرکار میرفتم (.اولایل اسفندماه وشروع اون پندمیک … هم بود..)
دیدم یه نفری تو گروه پیام گذاشته هرکسی فلان فایل رایگان رو بخواد بیاد پی وی من دارم وبراش میفرستم.
خلاصه منم که تازه وارد این مسیر شده بودم ومیخواستم روی خودم کار کنم .سریع بهش پیام داد
واون عزیزم سریع برام فایل رو فرستاد.
بعداز اونم یکم راجب به قوانین حرف زدیم وعزیزدلم فایلهای رایگان استاد فرستاد وگف اینو گوش بده این استاد از همه اساتید بهتره
منم گوش میدادم وکم کم وارد فرکانس شما وسابت شما شدم ..
قرار اولین دیدار باعشقم ..
ایشون تهران بودن ومن شمال
عشقم قرار بود 7صبح برسه.وهمدیگه رو ملاقات کنیم.
اما به من زنگ زد و 3ونیم صبح من میرسم.
من اولش یک لحظه ترسیدم.اما یه صدا واضحی بهم گفت برو بیرون ونترس(مگه عشق نمیخواستی؟؟؟)(حقیقتا اونموقعها هیچ درک ومفهمومی که از هدایت نداشتم )
منم زدم بیرون ..اون دیدار مون واقعا خاطره انگیز شد برامون ومن همیشه میگم خدایاشکرت که منو هدایتم کردی.
الان از اون موقع چهار سال میگذره.
ومن اگه باعقل خودم میخواستم دنبال چنین عشقی بگردم هرگز به این راحتی وآسونی نمیتونستم .ودقیق همونی که مبخواستم.
خدایاشکرت بهترین عشق دنیا رو دارم .
وچند ماهی باهم کاری راه اندازی کردیم.
وکنارهم هستیم روی خودمون کار میکنیم وهرلحظه سعی میکنیم از زندگی در لحظه لذت ببریم.سپاس گذارتر وتوحیدی تر باشیم.
و یکی از هدفامون .این هست که در بهترین زمان ومکان ممکن با استاد عزیزمون و مریم جان دیدار داشته باشیم.
عااااشقتونم..
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم و دوستان همفرکانسی
خیلی جاها تو زندگیم بوده که هدایت شدم ، البته اونموقع ها نمیدونستم اینا لطف خداست ، ولی بعد که با مفهموم هدایت آشنا شدم متوجه شدم ، اگه این هدایتها و الطاف خدا نبود که منم الان نبودم ؛
چون چنتا از این هدایتها باعث شد از مرگ حتمی نجات پیدا کنم که میخوام یکیش رو اینجا بگم ، البته قبلا اینو نوشتم ولی حسم گفت بازم بگو ؛
چند سال پیش با دوستم چند روز تفریحی رفتیم استانبول ؛
روز اول فکر کنم بود که برنامه مون این بود که عصرش بریم میدون تکسیم و دیدن اطراف اونجا که خیابون استقلال هم یکی از خیابونهایی هست که به میدون تکسیم میخوره ؛
قرار بود زود بریم که روز یکشنبه بود و تعطیل ، گفتیم حتما شلوغه ؛
از هدایت و لطف خدا ، دوستم گفت یه چرت کوتاه میزنم بعد بریم ؛
خلاصه وقتی دوستم از خواب بیدار شد با مترو رفتیم میدون تکسیم ؛
وقتی از پله های مترو اومدیم بالا ، دیدیم اونجا بشدت شلوغه و کلی ماشین پلیس و آمبولانس و حتی چنتا هلیکوپتر هم اون بالا داره میچرخه ؛
پلیسها مردم رو متفرق میکردن و میگفتن از اینجا دور بشید ؛ ما اصلا متوجه نشدیم که جریان چیه ؛
فقط مسیر رو کج کردیم رفتیم یه سمت دیگه و بعد برگشتیم هتل ؛
شب که تو هتل بودیم ، پدر دوستم از ایران پیام داد کجایید ؟ حالتون خوبه ؟ چون اخبار اعلام کرده خیابون استقلال بمب گذاری شده و کلی آدم فوت شده ؛
دقیقااااااا همون خیابونی که ما میخواستیم بریم پاساژ هاش رو ببینیم ؛
بعد که فکر کردیم دیدیم اگه این دوستم چرت نمیزد و نیم ساعت زودتر رفته بودیم ، صد در صد ما جزو همون کشته شده ها بودیم ؛
این اتفاق رو هر وقت مرور میکنم ، هنوزم انگار باورش برام سخته ؛
چه لطف بزرگی خدا بما کرد و چقدر ساده از طریق یه چرت کوتاه ، جون ما رو نجات داد ؛
چندین و چند بار این مدلی خدا جون منو نجات داد ؛
واقعا نمیدونم چی بگم ، فقط میتونم بگم خدایا شکرت ، خیلییییی با معرفتی ؛
مرسی استاد جان بابت این فایل توحیدی ؛
ربنا تنها تنها تو را می پرستم و تنها تنها از تو یاری می جویم.
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین
سلام به دوستان هم فرکانسی گرامی
إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِین. بقره (131)
آنگاه که پروردگارش به او (ابراهیم) فرمود: « تسلیم شو» گفت:« برای پروردگار جهانیان تسلیم شدم».
هر اندازه شناخت انسان از خداوند عمیق تر باشد به همان اندازه، بیشتر در برابر خدا تسلیم می شود.
تسلیم بودن یک صفت وجودی است که جایگاه آن در قلب است، روح آن قدر وسعت می گیرد که در سختی ها آرام می گیرد و به خدا توکل می کند.
به قول استاد، نشانه ی تسلیم بودن آرامش داشتن و توکل کردن بر خداوند است.
از تجربیاتم بگم که چند سال قبل میخواستیم آپارتمانی بخریم نزدیک به 3 ماه دنبال واحد مناسبی می گشتیم که یا خوب نبودند و یا قیمتش بالاتر از توان خرید ما بود.
با این که آن موقع با قوانین آشنا نبودیم ولی از گشتن خسته شده بودیم و از خدا کمک خواستیم و واقعا در برابر خدا تسلیم شدیم. خداوند برای ما بهترین را رقم زد و ما واحدی را خریدیم که از هر لحاظ عالی بود و خداوند فروشنده ای را سر راه ما قرار داد و قلبش را نرم کرد که 6 ماه برای پرداخت پول به ما فرصت داد.
در آن شرایط نابسامان قیمت ها که هیچ کس باور نمیکرد ولی ما با تسلیم شدن و کمک خواستن از خداوند، خدا بهترین ها را برای ما اوکی کرد وما آپارتمانی عالی خریدیم.
استاد عزیز فایلهای شما فوق العاده است و آگاهی های که ما از فایل های شما یاد می گیریم نتیجه اش برای ما زندگی سر شار از آرامش، که بهترین نعمت برای انسان است.
استاد عزیز خیلی خیلی از شما سپاسگزارم.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد.
– پیش از این برای فروش محصولات خود راه های مختلفی را امتحان کرده ولی هیچ نتیجه ای نگرفتیم هیچ یک از محصولاتمان فروش نمی رفت اما با رها کردن و تسلیم بودن به تازگی (حدودا چهار روز ) محصولات ما که بعد از چندین سال(حدود ده سال) که حتی با تلاش زیاد یکی از آنها هم فروش نرفت به راحتی فروخته شده و همچنان در حال فروش آنها با احساس خوب و شادی هستیم که فروش ما بیشتر و بیشتر می شود چون:
نتیجه ی گوش دادن به فایل های استاد با جدیت بیشتر تمرکز بالاتر خلاصه نویسی و انجام تمرینات است . از خداوند عزیز به خاطر وجود استاد و خانم شایسته عزیز هزاران و میلیون ها بار سپاسگزاریم
تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد.
-در زمینه ی فروش محصولات که در تمرینات و دوره ها نوشته بودیم ما همه ی راه های ممکن را امتحان کرده و هیچ نتیجه ای برای ما در بر نداشت اما اکنون به راحتی علاوه بر فروش محصولات توسط دیگران بسیار تحسین می شویم که تنها از لطف و هدایت خداوند است وگرنه محصولات ما همان محصولات گذشته بوده که از آن انتقاد می شد و هیچ کسی حتی حاضر نبود به آنها نگاه کند اما اکنون به راحتی خریداری می شود
همچنین در هفته گذشته توانستیم به راحتی طلب خود را از شخصی که سال گذشته از ما کلاه برداری کرده بود را فقط با زدن یک تلفن به او و درخواست پرداخت بدهیش وصول کنیم که هنوز هم برای ما غیر قابل باور است اما بسیار از این بابت خوشحال هستیم چون نتایج یکی یکی و کم کم طبق قانون تکامل از راه می رسد
از خداوند عزیز صدها و هزاران بار به خاطر هدایتمان به این مسیر زیبا و سایت الهی سپاسگزاریم
مقایسه این دو نوع از تجربیات، به شما کمک می کند تا ضرورت تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند را بهتر درک کنید.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
و خدایی که در این نزدیکی است…
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت استاد بزرگوارم، استاد عباس منش دوست داشتنی من، بانو شایسته رفیق و همراه و همه عزیزانی که در این مکان مقدس خداوند دستشون رو گرفته و با قرار دادنشون در مسیر هدایت، به اون ها منت گذاشته…
استاد جانم، قصد داشتم در این کامنت کمی در مورد حال و احوال این روزهای خودم صحبت کنم و ردپایی بذارم تا بعدها به من یادآوری کنه که چطور و از چه مسیری حرکت کردم…
سابقه آشنایی من با شما بیشتر از 10 ساله. 10 سال پیش بود که پیش از 20 سالگی من با کلام شما آشنا شدم و آن چنان برای من این کلام شما دلنشین بود (که الان متوجه میشم دلنشینی کلام شما برای همه ما کار خداوندیه که قول داده اگه به اون دل بدیم، عزت مارو روزافزون می کنه. (من کان یرید العزه؟ فان العزه لله جمیعا)) که با وجود این که جز معنای ظاهری کلام شما چیزی نمیفهمیدم و بسیار هم پیش اومد که از مسیر خارج شدم و دنبال اساتید دیگه رفتم، اما هیچ وقت شما از زندگی من خارج نشدید و هیچوقت نبود که نسبت به کارکرد قانون و تاثیر باورها در زندگی بی باور بشم.
تلورانس زیادی داشتم. قطعا درک من از مفهوم باورها اصلا اون چیزی که باید نبوده وگرنه الان من باید خیلی در جایگاه متفاوتی میبودم. اما همین درک هم همونطور که شما فرمودید در یک روند تکاملی ایجاد میشه و میتونم بگم خداوند به من منت گذاشته و در گذر زمان داره درک و جدیت من رو نسبت به اجرای قانون بیشتر و بیشتر می کنه.
به طوری که میتونم بگم در مرداد ماه 1403 (ماه گذشته) جدی ترین حالتم رو نسبت به اجرای قانون تجربه کردم و انصافا در زمینه های مختلف تاثیرش رو هم دیدم. به عنوان مثال برای موضوع ازدواج به شکل هدایتی و با کمک خداوند تصمیم جدی خودم رو گرفتم و برنامهریزی مشخص رو براش انجام دادم. اقدام برای خرید ماشین کردم و همینطور بالاترین درامدی که در کل زندگیم داشتم رو خداوند برای من ایجاد کرد. همیشه یه جورایی به بچههایی که درامدهای بالای 50 میلیون تومان داشتن غبطه میخوردم اما در ماه گذشته به لطف خداوند بزرگ تجربش کردم و مدار من رو گسترش داد و ان شا الله این گسترش مدار باعث تجربه اعداد بسیار بالاتر خواهد شد. در ماه گذشته کسب و کار من رشد خیلی خوبی داشت و خداوند به شکل واضح نام من رو در حیطه کاری خودم که مشاوره تحصیلی هست پر آوازه تر کرد.
یعنی به شکلی خیلی واضح میدیدم که خداوند داره من رو به سمت خواسته هام هل میده! یعنی حتی از هدایت هم بالاتر بود. انگار داشت من رو مجبور می کرد که یه سری اتفاقات رو انجام بدم. تازه اونم به خاطر یه کوچولو جدیت بیشتر من بود. اگه قرار بود واقعا خیلی جدی باشم چطور میشد خدا میدونه.
و چیزی که اشتیاق من رو خیلی به ادامه مسیر بیشتر میکنه اینه که به قول شما قانون تصاعدی عمل میکنه. هیچوقت رشد در جهان هستی به صورت خطی نیست. هرچقدر که بیشتر رشد کنم روند رشد سریع تر و بیشتر میشه و درک همین موضوع میتونه کله منو منفجر کنه! بیخود نیست که انیشتین بزرگ گفته: تصاعد، هشتمین شگفتی بزرگ جهان هستی است…
اما استاد عزیزم، شیطان هرگز بیکار نمیشینه! اون همین الانم داره نجوا میکنه و سعی می کنه من رو از مسیر خارج کنه. این شیطان ذهن همواره فعال خواهد بود. درسته صداش خیلی خیلی ضعیفتر از گذشته است. اما قطع نشده. به قول شما رفته و پشت اون سنگرهای عقب پنهان شده و منتظره که نیروهای من در این سنگر کم بشه و با همه قدرت مجددا حمله کنه. من باید همیشه حواسم به تقویت نیروهای خودم در مقابله با شیطان ذهن باشه. و هم از لحاظ کمیت و هم کیفیت تقویتشون کنم.
استاد چقدر این روزها احساس نزدیکی بیشتری بهتون دارم و چقدر بیشتر تحسینتون میکنم که مسیری رو رفتید که پیامبران در زمانه خودشون رفتند. و خداوند شمارو عزیز کرد چنانکه پیامبرانش رو عزیز کرد.
علاقه من به شما ورای کلمات و عباراته. من با قلبم به شما متصلم و از خداوند برای شما هر آن چیزی رو میخوام که به مقربان درگاهش عطا کرده.
در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.
خدانگهدار
1403/6/4
14:41
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون خدای خوب خودم هستم که می توانم روز خودم را با فایل های استاد عزیز شروع کنم
قبل از این واقعا خجالت می کشیدم که با خدای خودم صحبت کنم
از او درخواست کنم
از او بخواهم
این خیلی برای من سخت بود
اما با آموزش های استاد کم کم و آرام آرام به این درک رسیدم که با خدای خودم دوست بشوم
با خدای خودم همراه بشوم
از او بخواهم
از او کمک بگیرم
این رفتار برای من یک آرامش و یک قوت قلب را به وجود آورد
واقعا برای من خیلی خیلی حس و حال خوب را در بر داشت
توانستم به آن چیزهایی که می خواهم دست پیدا کنم
هر چه بیشتر روی این موضوع کار می کنم نگاه من و تکیه من به دیگران کم و کمتر می شود
هر چه کمتر گردن کشی می کنم خداوند هم بهتر به من می دهد
یک درس خیلی عالی و فوق العاده را دریافته ام
از او بخواهم و به او رجوع کنم و دیگر کاری به چگونگی و چطور انجام شدن آن نداشته باشم و بگذارم که دستهای هدایتگر او خودش برای من کار را انجام بدهد
نکته های عالی از صحبت های استاد دریافت کردم که باید و باید همیشه آنرا برای خودم در زندگی خودم در نظر بگیرم
وقتی که به خدای خودم اعتماد می کنم کاری نداشته باشم که
از کجا ؟
چطور ؟
چگونه؟
کی؟
نداشته باشم و در این مسیر تسلیم خدای خودم باشم
هر جور که او گفت و به من الهام شد همان راه را بروم
این بزرگترین نکته برای سنجش من بود که تسلیم باشم و این تسلیم بودن برای من خیلی آرامش دارد
حال من خوب است
دلشوره نداره
قوت قلب دارم
وای که چقدر این خوب است که کنترل گر نباشم و بسپارم به دست خود او و بگذارم که او خود برای من کارهای من را انجام بدهد
دیگه شور نمی زنم
دیگه دلهره و اضطراب ندارم و نگران اتفاقات جامعه نیستم
دیگه کاری ندارم که دیگران چه می گویند و قرار است چطور بشود این را می دانم که خودش همه چیز را جور می کند و این واقعا برای من شیرین و لذت بخش است و خیلی ها نمی توانند این را درک و این برای من بارهای بار در زندگی من رخ داده است و نتیجه آن واقعا برای من شگفت انگیز بوده است
اکنون ادعا ندارم اما به این ایمان و درک رسیده ام که به خدای خودم توکل و ایمان داشته باشم و با تسلیم شدن و با صبر در این راه ایمان خودم را نشان بدهم
هر چه بیشتر صبر و استقامت خودم را در این راه نشان بدهم خدای مهربان هم نتایج بهتر و بیشتری را به من خواهد داد
این را بدانم که قدرت در اختیار او است و او برای من بهترین ها را می خواهد
همیشه او دستهای من را گرفته است و باز هم می تواند و فقط کافی است که از او بخواهم و این برای من رخ خواهد داد
سپاس از استاد عزیز
سپاس از خدای مهربان من
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها