«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4029 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حضور مثبت گفته:
    مدت عضویت: 3802 روز

    سلام و هزاران سلام به همه دوستان عزیزم. روزتون پر از جذبهای خارق العاده. امیدوارم وجودتون سرشار از عشق الهی باشه

    گذشته من : ریحانه جون، چه بامزه! اول قصه منم مثل مال شماست خیلی برام جالب بود. اسممو نمیگم. خخخخخخخخ .چون ممکنه مادر و پدرم و خانواده عزیزم که خیلی دوسشون دارم، به گوششون برسه، و رضایت نداشته باشن ( البته نه اینکه اونها مقصر باشن، بنده خداها اونهاهم با این باورها بزرگ شده بودند). من خانمی 38 ساله هستم. تو یه خانواده 9 نفره جنوب تهران بزرگ شدم. یک خانوده بینهایت منفی داشتم. در آن سالهای رشد، ضمیر ناخودآگاهم مملو از باورهای منفی شد، مادرم مدام غر میزد، انتقاد میکرد از همه بد میگفت از بدبختی، از گذشته، از آینده و همیشه نگران بود و میترسید. مخصوصا مدام منو با حرفهای منفی بمباران میکرد، مسخره میکرد، مقایسه میکرد، از هر رفتاری که داشتم ایراد میگرفت و انتقاد و تمسخر میکرد.

    نتیجه این باورهای منفی ،این بود که منم با شدت کمتر از خودش عصبی، کمرو ،خجالتی، با کمترین اعتماد به نفس شدم و همیشه از همه چیز انتقاد و گلایه میکردم (انگار مدال مینداختن گردنم خخخخخخخ ) ولی نگران نشین من باهوشتر از این حرفا بودم وداری پشتکاری عالی و چون میخواستم بهش ثابت کنم اونطوریها هم که اون میگه نیست. موفق شدم لیسانس زبان انگلیسی و مدیریت کارافرینی از دانشگاه تهران گرفتم ولی با کوله باری از باورهای منفی و ….. خخخخخ ]

    کاربازرگانی خارجی را از شرکت بازرگانی یکی از اقوام شروع کردم ، خیلی علاقمند به اینکار شدم و کلیه کلاسهای بازرگانی خارجی و مرتبط با این فیلد کاری را گذراندم و با تلاش چشمگیری پله های ترقی را طی کردم (یکی از خصیصه های بارز من پشتکار بینهایت عالی ام است که با وجود باورهای غلطم داشت منو هدایت میکرد .

    یک ماه بیشتر به شرکت این فامیل نرفتم و بعد که تصمیم گرفتم شرکت خصوصی دیگری برم، با مخالفت شدید پدر و برادرم روبرو شدم و پس از کلی جنگ و جدال موفق شدم برم سرکار. بنده خداها باورشون این بود که شرکت جای مناسبی برای دخترا نیست.

    من همش در حال ترقی در زمینه تخصص کاریم بودم و 6 شغل عوض کردم (ولی پدرم هر شب غر میزد که نباید شرکت خصوصی بری. جای خوبی نیست چرا بیمه نمیکنن و هرشب اعصاب منو داغون میکرد که باید یه شرکت دولتی بری.). برای فرار از فضای منفی خانواده تصمیم گرفتم زودتر ازدواج کنم)

    نقطه عطف زندگی من: سال 83 با دختر رئیسمون که فوق لیسانس فلسفه داشت آشنا شدم و اون کلاسهای ریکی میگذاشت و منو ترغیب کرد برم کلاساش ولی از اونجائیکه باورهای منفی من قویتر از این حرفا بود نرفتم. ولی از اونجائیکه رئیسم بهم گفته بود به دخترش کار یاد بدم، اونم در عوض درحین کار از باورها و مطالب ریکی و انرژی درمانی بهم میگفت و من کم کم علاقمند شدم. و یه درخواست منو با تعیین مهلت معین یعنی 6 اسفند 1383 تو برگه نوشت و سمبلهای ریکی را کشید و هر روز پیش خودم یک ربع بهش انرژی می داد و در کمال ناباوری مهمترین اتفاق زندگیم در همان تاریخ 6 اسفند 1383 روی داد. این معجزه برای من سخت باور آغاز راه بود. خودم مثل خوره افتادم تو اینکار. چون از بچگی خوره کتاب بودم. اولین تجربم این بود که تمرکز کردم و انرژی فرستادم که خدایا همسری بهم بده که خیلی خیلی منو دوست داشته باشه. فقط همین . من خنگول با باورهای غلطم در مورد ثروت اصلا حتی یه لحظه هم تصور و آرزوی همسر پولدار نکردم فقط تمرکزم رو این بود که منو خیلی دوست داشته باشه. تا اینکه همسر عاشق پیشه اومدو دقیقا منو خیلی دوست داره ولی نه پول داشت نه کار. دقیقا کاینات خواسته ام را بهم عطا کردند. خخخخخخخخ

    خلاصه زندگی را سال 85 دقیقا از صفر شروع کردم. سال 84 در شرکت دولتی با حقوق و مزایای عالی استخدام شدم. همون کار مورد علاقم. کارشناس بازرگانی خارجی ) با حقوق و مزایای عالی.

    هنوز با قانون جذب و تغییر باورهام در مورد ثروت و ….. آشنا نشده بود. لذا، هنوز ترسام باهام بود، هر فکر منفی میکردم در کسری از ثانیه جذب میکردم. جذب خارق العاده ای در موارد منفی داشتم که تصمیم گرفتم رکوردم را در گینس ثبت کنم ههههههههه.

    سال 90 باردار بودم و همش استرس داشتم که نکنه بچم کند ذهنی داشته باشه، و همزمان هم سعی میکردم انرژی مثبت بفرستم ولی انرژی منفی ام بیشتر بود و دقیقا بچم تریزمومی 18 و کند ذهنی داشت و شانس آوردم که در ماه سوم بارداری خودبخود قلبش ایستاده بود و از دنیا رفت.

    یا در سال 91 در بارداری دومم وقتی در مرخصی زایمان بودم، مدیرعامل عوض شد و بدون اینکه تحقیق کنه خیلی ها را تعدیل کرد و چون من هی استرس داشتم که اگه برم مرخصی زایمان، نکنه تعدیل بشم، دقیقا جذبش کردم.

    تعهد من به خودم :این دو تجربه تلخ و اینکه می دیدم به هرموضوع منفی تمرکز میکنم، محقق میشه. باعث شد به خودم بگم از این لحظه به بعد، فقط مثبت فکر کن و به منفی ها استاپ بده. بعد شروع شد. حرفه ایی روی جذب و تقویت ضمیر ناخودآگاهم کارکردم یعنی از سال 92 به صورت یک دانشجوی حرفه ای روی جذب و ضمیر ناخودآگاه ریکی و ….. دارم فعالیت میکنم.

    اول پیشرفتامو بگم بعد در زیر روشهای مفصل رسیدن به اونارو میگم:

    اول رفتم با مدیر عامل جدید صحبت کردم دوباره برگشتم سرکار (همون مدیرعامل یه روز بهم گفت، من اگه دکتری شریف را هم بیارن، با تو عوض نمیکنم چون یک دهم تو هم نمیتونه کار کنه) از سال 92 درامدم از دو میلیون تومن به 11 میلیون تومن ارتقا دادم و خونه و ماشین جذب کردم و بعد 260 میلیون تومن سرمایه نقدی مو جذب کردم.

    جذبهای عالی و شگفت انگیزی که داشتم:

    از منزل تا سرکارم حدود دو ساعت طول میکشید و خوش مسیر نبود. در دفتر آرزوهام نوشتم که الان تو فلان مکان، شرکت خریدیم و خیلی راحت ، مثل مدیرعامل ها، ماشین شخصی منو از خونه تا سرکار میبره و برمیگردونه (خخخخخخ). (این قسمت حسودی به مدیرعاملا بود) (مینوشتم و هر روز تجسم خلاق میکردم) ، اما متاسفانه شرکت را ولیعصر اجاره کردن و من دیگه موضوع را رها کردم، ولی بعد یکماه به طور معجزه آسایی با اینکه کلی هزینه اجاره و تعمیر داده بودند، قرارداد فسخ شد و در محلی که من نوشته بودم، ساختمان بزرگی خریداری شد و الان من مثل مدیرعاملها با ماشین شخصی میان دنبالم و برم میگردونن .

    همه خواهرو برادرهای همسرم، فرزندان کند ذهن داشتند و براساس قانون وراثت، احتمال بالا وجود داشت که فرزند دومم هم همانند اولی که سقط شد، کند ذهنی داشته باشد،در دفتر آرزوهام نوشتم ، هر روز مینوشتم و تجسم خلاق میکردم و بالاخره یه دختر ناز و دوست داشتنی و سالم رو جذب کردم.

    در قرعه کشی وام ماشین شرکتمون بین 40 نفر با انواع ارسال انرژی که یاد گرفته بودم برنده شدم.

    آدمهای منفی خیلی زیادی از زندگیم خارج شدند، چون من خودم را تغییر داده بودم . فقط یک نفر مونده که مطمنم اگه خودمو تغییر بدم اونم میره.

    موقع خرید خونه، وقتی از همه جا مستاصل بودم، یه دوست در کمال ناباوری سند خونشو داد تا باهاش وام بگیریم.

    * موقع وام خودرو، به هر کسی که میشناختم رو انداختم ولی قبول نکرد(ضامن رسمی با کسر حقوق) بعد در کمال ناباوری از نفر آخری که درخواست کردم آدمی بود که از نظر همه به بدی شهرت داشت ولی قبول کرد. اینجا یاد گرفتم در مرود هیچ کس قضاوت نکنم.

    * درخواست افزایش حقوقم را سال گذشته نوشتم. یکسال روی رسیدن بهش کار کردم ولی نتیجه نداد قسمت آخر مرحله کنه شدن بود و فقط این حرف برایان تریسی ( اگه فکر میکنی کاری درسته از پیامداش نترس و انجامش بده) در گوشم بود. در کمال ناباوری تونستم مدیرعاملی را راضی کنم که باورش برای همه غیر ممکن بود.

    * همین چند وقت پیش نوشتم که وام 100 ملیونی قرض الحسنه را زودتر از موعد میگیرم. ولی بجاش در کمال ناباوری پول اولیه دفترچه حدود 6میلیون را بهمون تخفیف دادن که نزاریم.

    سال گذشته به 5 ماموریت خارج از کشور رفتم با کلی حق ماموریت . نوش جونم خخخخخخخ)

    خیلی راحت نه میگم (مخصوصا به مدیران) و برام مهم نیست دیگران تائیدم کنن یا نه

    *من واقعا تمام موارد زیر را هر روز انجام میدم و فکر میکنم مهمترین عواملی که باعث تغییر باورهای ریشه ای من شد، اینا هستن::::

    1- حدود دو سال از سال 92، هر روز کاری، ساعت 6:30 تا 7:30 صبح حدود صد جمله تاکیدی مثبت را بلند در هنگام پیاده روی در پارک نزدیک سرکارم تکرار میکردم (دقیقا هر روز اینکار را انجام میدادم). الان دیگه اینکار را انجام نمیدم.

    2- حدود یک ماهه، بعد از گوش کردن به فایل رایگان استاد، که گفتن موقع مسافر کشی صدای ضبط شده را 12 ساعت گوش میدادن، دویست جمله تاکیدی مثبت و اهدافم را با صدای خودم ضبط کردم و شبها قبل خواب در گوشم میزارم و گوش میدم و صبحها و پشت میز کارم در حین انجام کارهای روتین هم تقریبا 5 ساعت در روز گوش میدم.

    3- این فایل صوتی که روزی 5 ساعت در روز گوش میدم ، مثل یک موزیک همیشه سرکار بهش گوش میدم. هدفون تو گوشمه و صدام تکرار میشه ( تو فایل صوتی قربون صدقه خودم میرم و گلچینی از تمام صدها کتابی که خوندم در مورد بازسازی باورهام ، نحوه صحیح تغذیه، ورزش …..با جملات و نگارش خودمونی که به قلبم بشینه )

    4- هر روز صبح قبل از شروع کارم، دو صفحه شکرگزاری مینویسم هر لحظه هر چی میگیرم، شکرگزاری آنرا مینویسم.

    حتی یه شکلات کسی بهم میده، سریع تو تبلتم مینویسم، خدایا میلیونها بار شکرت که امروز 500 تومن یک عدد شکلات دوستم بهم هدیه داده .وای باورتون نمیشه هر دقیقه هی میرم و دارم مینویسم.

    5- اخبار و داستان منفی اصلا گوش نمیدم

    6- کتاب بینهایت مهم حضور در وضعیت صفر جو وایتلی( زندگیمو دگرگون کرد) که باعث پاکسازیم شد، را هراز چند گاهی میخونم.

    7- به راحتی میبخشم . تا 60 درصد عشق بی قید و شرط به دیگران دارم.

    8- در طول 24 ساعت حدود 20 دقیقه خودهیپنوتیزم انجام میدم ( اعتماد به نفسم از صفر به 80 رسیده(با شجاعت تمام، جواب مدیرم را میدم) ) از سایت هیپنوتیزم دکتر حریری شروع کردم بعد کتابهای خودهیپنوتیزم استاد کابوک را خوندم

    9- وقتی میرم خودهیپنوتیزم و به دستام دستور میدم به حالت از جلو نظام بیان بالا و دستام بدون اختیار میان بالا .خارق العادس !واقعا قدرت ذهن برتر را احساس میکنم. به خودم میگم هی!! دختر تو یه چیزی میشی خخخخخخ

    10- تکنیک آینه- گذاشتم رو میز کارم و هر روز چند دقیقه بهش لبخند میزنم.

    11- تقریبا یک روز در میان تجسم خلاق انجام میدم

    12- باور اینکه فردای از پیش تعیین شده ای وجوندارد و هر روز مینویسم که من امرزم را با شادی میسازم.

    13- اصلا مریض نمیشم.

    14- اهدافم را با عکس همه جا چسبوندم

    15- تو موبایم نرم افزار control mind نصب کردم و اهدافم هر لحظه میان و میرن

    16- تو صفحه اصلی موبایم اهداف اصلی یعنی سه هدف اصلی را نوشتم (نوشتن هدف بینهایت مهمه) و همیشه جلو چشممه

    17- سه هدف اصلیم را روی زنگ هشدار موبایم گذاشتم و ساعت 2 بعدظهر زنگ میزنه. میرم خاموشش کنم، تعهد میکنم، من به این هدفا میرسم.

    18- مدت زیادی با شاقول ابن سینا کار کردم. خیلی فوق العادس وقتی بهش میگم انرژی مثبتو وارد بدنم کن در جهت عقربه های ساعت میچرخه و وقتی بهش میگم انرژی منفی را از بدنم خارج کن بر خلاف عقربه های ساعت میچرخه.

    عضو گروه جذبم و اینم لیست کتابهای کتابخونه جذبمونه که من 90 درصد اونارو خوندم و عمل کردم:

    1) کتاب 4 اثر از اسکاول شین ؛ ترجمه گیتی خوشدل

    2) کتاب چشم دل بگشا ؛کاترین پاندر

    3)کتاب قانون شفا ؛ کاترین پاندر

    4) کتاب قانون توانگری ؛ کاترین پاندر

    5)- کتاب از دولت عشق ؛ کاترین پاندر ؛ مترجم گیتی خوشدل

    6) – کتاب قدرت دعا ؛ کاترین پاندر

    7) کتاب قدرت راز ؛ راندا برن

    8) کتاب معجزه شکرگزاری ؛ راندا برن ؛ ترجمه نفیسه معتکف

    9) کتاب قدرت؛ راندا برن ؛ ترجمه نفیسه معتکف

    10) راز : راندا برن راز شما راز پول و…..

    11) کتاب حکایت دولت و فرزانگی ؛ مارک فیشر

    12) کتاب میلیونر یک شبه ؛ مارک فیشر

    13) – کلید کاربردی قانون جذب ؛ جک کَنفیلد ؛ مترجم نفیسه معتکف

    14) کتاب نیمه تاریک وجود ؛ دبی فرد ؛ مترجم فرناز فرود ؛ انتشارات حمیدا

    15) سوال های درست از دبی فورد

    16) بهترین سال زندگی شما : دبی فورد

    17) بله یا نه راه رسیدن به تصمیم درست : اسپینسر جانسون

    18) فکرتان را عوض کنید تا زندگیتان تغییر کند: برایان تریسی

    19) کتاب تجسم خلاق ؛ شاکتی گواین ؛ مترجم گیتی خوشدل

    20) کتاب راه هنرمند

    21) – کتاب 7 قانون معنوی موفقیت ؛ دیپاک چوپرا ؛ ترجمه گیتی خوشدل

    22) کتاب کلید گمشده ء جذب خواسته ها ؛ جو ویتال ؛ مترجم فریده همتی

    23) کتاب قانون جذب؛ مایکل لوسیر ؛ مترجم نفیسه معتکف

    24) کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد ؛ هنریت کلاوسر ؛مترجم محمد گذر آبادی

    25) کتاب جاناتان مرغ دریایی ؛ ریچارد باخ

    26) – کتاب پندار ؛ ریچارد باخ ؛ مترجم لادن جهانسوز

    27) کتاب آشنایی با فرشتگان

    28) جلد دوم کتاب فرشتگان:

    29) تکنیک فرشتگان

    30) – کتاب شفای زندگی ؛ لوئیز هی

    31) کتاب عظمت دنیای درون ؛ لوئیز هی

    32) کتاب خرد درون؛ لوییز هی

    33) قدرت در درون ماست لوییس ال هی

    34) کتاب باور کنید تا ببینید ؛ وین دایر

    35) کتاب معمار سرنوشت خویش باشید ؛ وین دایر

    36) کتاب هدیه هایی از آیکیس ؛ وین دایر

    37) کتاب مراقبه ؛ وین دایر

    38) کتاب خود مقدس شما ؛ وین دایر

    39) کتاب اعجاز واقعی؛ وین دایر

    40) کتاب نیروی قصد : وین دایر

    41) کتاب بخواهید تا به شما داده شود ؛ استر و جری هیکز

    42) کتاب دستان شفابخش انسان شفا بخش. خوزه سیاوا

    43) کتاب بعد دیگر وجود : خوزه سیلوا

    44) کتاب کنترل ذهن : خوزه سیلوا

    45) کتاب چگونه آنچه را میخواهید بدست آورید. دکتر جان گری

    46) کتاب نامه هایی از یک دوست از آنتونی رابینز.

    47) کتاب هدیه از اسپنسر جانسون

    48) کتاب راز شاد زیستن از اندرو متیوس

    49) کتاب مراقبه از جیمز هویت

    50) کتاب قانون جذب از حسین وهابی

    51) کتاب ضمیر نا خودآگاه از زیگموند فروید

    52) کتاب کار کرد رویا از زیگموند فروید

    53) کتاب تحقق آرزو از زیگموند فروید

    54) کتاب دنیای سوفی ؛ یوستین گردر

    55) کتاب صوتی قانون شفا

    56) باور کنید تا ببینید .. کتاب صوتی

    57) کتاب صوتی قدرت از راندا برن خیلی قشنگه با صدای قشنگ

    58) کتاب صوتی قله ها و دره ها از اسپنسر جانسون

    59) دانلود کتاب صوتی معجزه ی ذهن برای رسیدن به آرزوها – دکتر مرتضی احمدی منش

    60) کتاب برای تجسم خلاق

    61)کتاب قانون جذب و شیوه های کاردبر آن در زندگی

    62) -در مورد فرشته ها

    63) راحع به فرشته ها:

    65) این جملات را برای جذب کردن مردان بگویید

    67) دوستانی که می گن چرا قانون جذب براشون برعکس عمل کرده یا درست عمل نمیکنه این مقاله رو بخونین

    68) ذهن نا آرام نویسنده : هادی بیگدلی

    69) کتاب بازتاب شرطی نویسنده

    70) کتاب راهنمای زبان بدن

    72) کتاب راز موفقیت آنتونی رابینز

    73) قدرت نامحدود آنتونی رابینز

    90) رویای سرنوشت آنتونی رابینز

    74) چگونه آنچه را که ندارید به دست آورید و آنچه را که دارید حفظ کنید

    75) راهنمایی عملی برای موفقیت دکتر جون گری

    76) قدرت بیان برایان تریسی

    77) قدرت جَذَبه برایان تریسی و ران آردن

    78) معجزه و رازهای موفقیت

    79) قدرت اراده پل ژاگو

    80) به کمک قانون جذب همسر دلخواهت را پیدا کن دبی فرانک نفیسه معتکف

    81) رمز توانگری و راز قدرت ژوزف مورفی

    82) کتاب جادوی فکر بزرگ دکتر د.شوارتز

    83) کتاب: هفت قانون معنوی موفقیت نویسنده: دیپاک چوپرا

    86- راهکارهای موفقیت برایان تریسی

    87-تاثیر از فاصله

    88-به روش خود ثروتمند شوید

    89-تو ثروتمند زاده شدهای-باب پراکتور

    90-در 21 روز زندگیت را تغییر بده

    91-من میتوانم شما را ثروتمند کنم

    92-متقاعد کردن در کمتر از 2 دقیقه

    93-انرژی درمانی مقدماتی

    94-ریکی شفا با دست

    95-ذهن توانمند

    96-فقط غیر ممکن غیر ممکن-آنتونی رابینز

    من صدها کتاب، مقاله، مجله کتابهای الکترونیکی در خصوص جذب ثروت، ضمیر ناخوداگاه خوندم و دیدم، ولی اونائی که انجام تمریناتشون معجزه کردن و کاربردین به شرح زیر گذاشتم که شما هم استفاده کنین:::

    *کتاب نیمه تاریک وجود- دبی فودرد

    الف-چون تمرینتاشو انجام دادم و کمک کرد پدر و مادرم را بخشیدم همه بدیهای زندگیم و خودم را بخشیدم و اون زنجیر نفرتم پاره شد و رها شدم تا موفق شوم.

    ب- نکات مثبت تجربیات تلخ گذشتم را پیدا کردم و همه را نوشتم که اون تجربیات به چه نحوی کمک کردند تا الان رو پای خودم بایستم.

    *کتاب حضور در وضعیت صفر-جو وایتلی (باور اینکه من مسئول صددرصد زندگی خودم هستم)

    هر روز دارم پاکسازی میکنم . باورم نمیشه که در لحظه حضور صفر قراردارم همه داده های منفی ذهنم را پاک کردم.

    نتیجه: شهود الهی وجودم را فرا گرفته و خیلی از تصمیمامو براساس شهود میگیرم نه براساسا خاطره و داده های منفی ذهنم. همیشه در حالت ورتکس هستم.

    *کتاب معجزه شکرگزاری راندا برن

    هر روز دو صفحه شکرگزاری مینویسم. فقط میتونم بگم باید تمرینشو انجام بدین تا معجزشو ببینین.

    *برایان تریسی: راهکارهای موفقیت

    من فهمیدم همه کتابهای کاترین پاندر، لوئیز هی …. همه مثل کتابهای دانشگاهی مطالب عالی نشونت میدن ولی چند کتابی که دربالا کنارش ستاره گذاشتم راهکارهای عملی میدن.

    فایلهای رایگان عباسمنش:

    6 ماه پیش با فایلهای رایگان استاد عباسمنش آشنا شدم. همه را گوش دادم. همه میدونیم که در دانشگاه همه چی تئوریه و عملا چیزی یاد نمیگیریم. وقتی میایم سرکار تازه میفهمیم داستان کاربردیش چیه. فایلهای عباسمنش هم چون همه مطالب را خلاصه کرده و صوتی هستش و با شیرینی خاصی آنرا بیان میکنه ، آدم را جذب میکنه و همون حالت کاربردی را به خونده هاتون میده. یعنی من ازش الگو برداری کردم.

    قبلا خونده بودم باید جملات تاکیدی مثبت را تکرار کنیم فقط یه بار صبح میخوندم. ولی وقتی دیدم عباسمنش میگه من 12 ساعت موقع رانندگی گوش میدادم. منم رفتم با صدای خودم ضبط کردم و دارم میبینم چطور باورهامو دارن تغییر میدن.

    تجربه عالی: اولاش همش اهداف بزرگ مینوشتم. دیدم چون باورش برای خودم سخته، پس دیر محقق میشد، یا نمیشد. فکر کردم چرا کوچولو ننویسم. الان هر روز در دفتر شکرگزاریم مینویسم. مثلا هر روز مینویسم روزی صدهزار تومن همینطوری یه هویی نقدی یا غیر نقدی بهم میرسه .باورتون میشه در هفته سه تا 4 روز همون مبلغ رانقدی یا غیر نقدی جذب میکنم.یا مینویسم تا آخر هفته شام دعوت میشم یه جائی (بالاخره آرزوهای شکمی هم داریم خخخخخخ)

    انقدر زود محقق میشه که نگو!!!!

    در مورد بخشش بگم: هر وقت مینویسم خدایا شکرت که من نصف هزینه خرید کمک به فلانی —— از جایی برام فرستادی. وای در عرض دو تا سه ساعت به حسابم پول میاد.

    تجربه پاکسازی هر روزه:

    اصلا در مورد کسی قضاوت نمیکنم. غیبت نمیکنم. هر وقت میرم یه مغازه پر از مشتری میشه.

    سعی میکنم مثل پولدارها رفتار کنم، عالی لباس میپوشم ، به رستوران میرم، سفر و تفریح میرم. مثل ثروتمندان رفتار میکنم تا به دیگران هم القا بشه و انرژی ثروتمند بودن برام بفرستن.

    تغییر باورها، دقیقا مثل دوچرخه سواریه. باید تمرین کنیم باورمونو عوض کنیم.

    تلاش خیلی مهمه . من اهداف مهمم را هر روز مینویسم و راهکارهای رسیدن بهشو مینویسم ، بعد در جهتش تلاش میکنم.

    تمام شب و روزم شده ، درک قانون کاینات و کشف شگفتی های ذهن برتر.

    مهمه مهم: الان دارم میبینم من همش داشتم در جهت ثروت حرکت میکردم، ولی راهی شد که به خدا برسم ، با خودهیپنوتیزم حس میکنم که من انرژی هستم و دارم وصل میشم به منبع انرژی (خدا) الان یه حس دیگه ای از خدا دارم .

    حالا میدونم اصلا مشکل وجود نداره فقط نگاه من به مشکل اونو مشکل میبینه. مشکلات فقط تابلوهای هشدار هستن و باید ازشون درس بگبیرم و رد شیم نه بشینیم و اون تابلو هشدار را دربیاریم.

    موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 66 رای:
    • -
      عدنان حسین پور گفته:
      مدت عضویت: 4129 روز

      عالی بود. خوشحالم اینجا این مطالب رو با ما SHARE کردید.

      خیلی الگو گیری کردم.

      دو تا سوال داشتم من هر چی سرچ میکنم این نرم افزار کترل مایند رو پیدا نکردم فقط MIND CONTROL COURSE رو تونستم پیدا کنم لطفا اگه همینه بگید یا اسم کاملش رو بدارید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        حضور مثبت گفته:
        مدت عضویت: 3802 روز

        آقا عدنان گرامی

        ممنون از اظهار لطفتون

        من این برنامه control mind را ازبرنامه play store که فکر میکنم رو هر گوشی هست سرچ کردم و بعد نصب کردم

        خیلی عالیه. اهدافتون را با هر سرعتی که تنظیم کنین میان و میرن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      میلاد صمیمی گفته:
      مدت عضویت: 4031 روز

      دوست عزیز واقعا که نام انرژی مثبت برازنده شماست .خخخ . مگه میشه !!! مگه داریم!!!! آدم اینقدر تمرین انجام بده در طی روز!!!!!!!!!!!!!!!!! از خودم خجالت کشیدم اگه به خواسته هام نرسیدم هنوز خب حقمه. خدا شما رو حفظ کنه واقعا……..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      اکرم هاشمی گفته:
      مدت عضویت: 1741 روز

      سلام و درود خدا بر شما

      من از صفحه اول شروع به خواندن کردم و دارم جلو میام.

      واقعا نتونستم بعد از خواندن کامنت شما سکوت کنم.

      بهتون تبریک میگم

      و مطمئنم لایق عالی ترین ها هستین

      و تشکر از اینهمه سخاوت در انتقال تجربه های عالیتون

      شما فوق العاده این

      شاد باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مرضیه پری پور گفته:
      مدت عضویت: 3055 روز

      سلام دوست عزیزم

      یک نکته مهم در ویژگی شخصیتی شماتداوم داشتنتون در انجام کارهای درسته. حدود دوسال مرتب یکسری کارها رو انجام دادن واقعا انگیزه و پشتکار می خواد، خیلی خیلی تحسینتان می کنم و برای موفقیت هایی که کسب کردین بهتون تبریک میگم

      در پناه خدا در تمام جوانب زندگی موفق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      جمال گفته:
      مدت عضویت: 2518 روز

      درود و عرض ادب.

      به نظر من اگر کسی کامنت شما رو بخونه و واکنشی نداشته باشه ، یعنی تا الان که تو این سایته داره وقتشو تلف میکنه.

      شما مثال زنده و بارز حرف استاد هستید که گفته کاری کردم که هر روز یک کتاب بی نظیر تو این سایت چاپ میشه ، که به جرات میشه گفت تا حالا تو هیچ سایتی همچین چیزی من ندیدم که اینقدر سایتش اکتیو باشه.

      و واقعا از تجربیات و به اشتراک گذاری اون از شما سپاسگزارم مخصوصا از راهکارهای عملی و لیست کتابهای فوق العاده ای که خودم بیشترشو دارم اما خیلی هاش هم برام جدیده .

      ضمنا کی گفته که شما ” حضور مثبت ” هستید شما کوهی از انرژی مثبت هستید و با یه کامنت اینهمه انرژی مثبت ساطع میکنید وای به حال نزدیکاتون.

      انشااله همیشه در سلامت و موفقیت باشید، منتظر نظرات جدید تون هستم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        حضور مثبت گفته:
        مدت عضویت: 3802 روز

        سلام دوست خوبم

        از لطف شما بینهایت سپاسگزارم

        شاید موارد زیاد به نظر برسد ولی وقتی هر روز تکرار میشود میانبر ها و خلاصه شدنهایی ایجاد میشود که اصلا فکر نمیکنی تمرین ها زیادن

        البته الان که فکر کنم چند سال از نوشتن مطلب بالا میگذره ….. من راههای دیگه ای پیدا کردم …. راه های میانبر که خیلی وقت صرف تمرینها نشه

        در واقع میشه گفت برای رسیدن به هدف نباید خیلی برای خودمون هاچوب ایجاد کنیم

        و فکر کنیم که اگه تمرین زیادد باشه نتیجه بیشتر میشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمود صداقتی گفته:
      مدت عضویت: 3099 روز

      عالی بود

      واقعا انرژی گرفتم

      با خواندن نظرات و تجربه کاربران احساس بسیار خوبی دارم. احساس می کنم باورهای قدرتمند در ذهنم قوی تر می شوند.

      راهنمایی بسیار خوبی کرده اید در خصوص تمرین برای تغییر باورها

      هر زمان نظرات و تجربه دوستان را می خوانم گذشت زمان را احساس نمی کنم. احساسم عالی می شود.

      شاد باشید و سرزنده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      نفس آریان گفته:
      مدت عضویت: 3075 روز

      دوست عزیزم حضور مثبت، داستان زندگیتون و موفقیتهایی که کسب کردین رو خ عالی نوشتین..?انقدر خوشم اومد که دوبار خوندمش و دوست دارم بازم بخونمش…?خ انرژی و انگیزه گرفتم ازش و تازه فهمیدم که من یک دهم تمریناته شما رو هم در طول روز انجام نمیدم و باید بیشتر روی خودم کار کنم. ممنونم که کتابهای خوبی معرفی کردین و راهکارهاتون رو به ما هم یاد دادین .با نوشتن سرگذشتتون به همه ما کمک بزرگی کردید.حتما از تمریناتون استفاده میکنم? از جناب عباسمنش هم سپاسگذارم که این قسمت رو در سایت قرار دادن تا همه دوستان، مخصوصا تازه واردهایی چون من درس و انگیزه بگیرند. در پناه خدا سالم. شاد و ثروتمند باشید??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      راضیه راضیه گفته:
      مدت عضویت: 3755 روز

      دوست انرژی مثبتمممممممم کلی ازت انرژی مثبت گرفتمممممممممممم مرسیییییییی که تجربیاتت انقد ریز و کا مل نوشتی ممنونم برای نوشتن کتاب ها ، و تبریک میگم به این همه انرژی ، موقثیتتت و شاد بودنتتتت ، امیدوارم همواره غرق شادی سلامتی ثروتتتتتتتت و ارامش باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        حضور مثبت گفته:
        مدت عضویت: 3802 روز

        راضیه جان

        دوست خوبم

        خیلی خوشحالم که وقت گذاشتی و خوندی

        امیدوارم وجود شما هم همواره سرشار از عشق و شهود الهی باشه و همیشه در ارتعاش مثبت ل=باشین تا بتونین بهترینها را از خداوند بزرگ دریافت کنین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    منوچهر مردانی گفته:
    مدت عضویت: 3973 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش وخانواده صمیمی گروه تحقیقاتی

    اینجانب با 43 سال سن وتحصیلات کارشناسی ساختمان از دانشگاه دولتی .من شرح حالی زندگیم از موقعی که خودم را شناختم بخصوص در دوران دبستان راهنمایی در سالهای دهه60همیشه ترس واضطراب برمن حاکم بود از همه چیز وهمه کس میترسیدماعتماد به نفس ضعیفی داشتم از همه کتک میخوردم وهمیشه بخاطر ترسو بودنم تحقیر میشدم در درس ریاضیات ضعیف بودم ونمره خوبی نمیگرفتم ومورد تحقیر هم کلاسیهایم ومعلم ومدیر مدرسه بودم ولی در سایر درسها بخصوص زبان انگلیسی ودروس حفظی قوی بودم ونمره عالی وحتی 20میگرفتم ضعف در درس ریاضیات باعث شده بود که خودم را یک دانش اموز بی استعدادوکم هوش بدانم به همین خاط خودم را از بقیه و در حضور در جمع پنهان میکردم حتی مورد تحقیر اقوام قرار میگرفتم ومرا با بقیه بچه های فامیل که در درس ریاضیات قوی بودند میسنجیدند این همچون پتکی بر سر من بود وارد دوران راهنمای که شدم در این درس ریاضی شرایطم بد وبدتر شد که حتی در سال اول ودوم راهنمای تجدید شدم وتابستان ان سال یادم میاد با انکه سن کمی داشتم قصد داشتم از منزل فرار کنم تا مورد تحقیر اقوام قرار نگیرمدر ان سال معلم بسیار فرهیخته که معلم حرفه وفن بود روزی به من گفت چرا با اینکه در دروس دیگه مثل زبان علوم تجربی حرفه فن وتاریخ وجغرافی بسیار قوی هستی چرا در این درس احساس ضعف میکنی تو توانا هستی چون در سایر دروس قوی هستی در این درس ریاضی میتوانی قوی باشی چه دلیلی داری که در این درس ضعیفی .یک نکته مهم بگم هر روز صبح من درس ریاضی داشتم باور کنید وقتی اول صبح معلم ریاضی وارد کلاس میشد قلبم شروع به تپش میگرد شروع به عرق کردن میکردم حس میکردم کسی مرا دارد خفه میکنه بشدت از معلم ریاضی میترسیدم واز او وحشت داشتم کم کم از او نفرت پیدا کردم از او در تمام روز وشب یک غول خون اشام تجسم میکردم وشبها خواب نداشتم در ان دوران خیلی دوست داشتم مهندس شوم ولی دیگران میگفتند تو که در درس ریاضی ضعیف هستی اصلا مهندس نخواهی شد ای بصورت یک باور که من نمیتوانم مرا احاطه کرده بود بشدت احساس کوچکی میکردم وپایان سه ساله راهنمایی در توصیه نامه انتخاب رشته رشته ریاضی وتجربی را نیاوردم بشدت روحیه ام را از دست دادم مونده بودم چکار کنم به رشته های دیگه علاقه نداشتم پیش معلم حرفه فن رفتم از او راهنمای خواستم او مرا کمک کرد به من ایده داد که در رشته های فنی هنرستان با توجه به علاقه من به دروس فنی ورشته های مهندسی ادامه تحصیل دهم من در ان دوران اصلا از قوانینی که الان میدانم هیچ اطلاعی نداشتم به هر حال وارد هنرستان شدم در دروس فنی خیلی خوب بودم تقریبا خودم را پیدا کرده بودم کمی خودم را باور کرده بودم واعتماد به نفس پیدا کرده بودم شروع به نماز خواندن کردم هر روز ارتباطم با خدایم بهتر .صمیمیتر میشد به او ایمان پیدا کرده بودم ودر درسهایم موفقتر بودم حتی یک سال در مسابقات فنی استانی نفر اول شدم وجایزه گرفتم ومورد تشویق قرار گرفتم وخودم را باور کردم من که قبلا اعتماد به نفس نداشتم الان در جمع دارم تشویق میشم داشتم بال در میاوردم حتی یادم چون در کارم وارد بودم توسط هنرستان که داشت مدرسه را گسترش میداد از من خواست که هماهنگ کننده کارها باشم از این بابت خوشحال بودم در سال سوم چونن باید خودم را برای کنکور اماده میکردم تستهای فنی را کار کردم وتلاشم را بیشتر کردم سال چهارم را باموفقیت گذرانئم چون باور داشتم میتونستم در حالی که از قوانین بدون تغییر جهان هستی اطلاعی نداشتم وبطور ناخوداگاه قوانین را رعایت میکردم در کنکور 71شرکت کردم در مقطع کاردانی وارد دانشگاه شدم من که فبلا خیلی تحقیر میشدم در کمال ناباوری مورد تشویق قرار گرفتم ان کسای که قبلا با من قیاس میشدند قبول نشدند خیلی اعتماد به نفسم بالا رفته بود وخدا را شکر میکردم وارد دانشگاه شدم ان دانشگاهی که مورد علاقه ام بود قبول شدم دانشگاه شیراز ادامه تحصیل دادم بهد از سال اول توسط یکی از اساتید پیشنهاد کار به من شد در تابستان ان سال در شهر شیراز کار میکردم ودرامد خوبی داشتم در سال دوم نیز با موفقیت گذراندم اعتماد به نفس فوقالعاده پیدا کرده بودم در ان موقع در ترم سوم نفر سوم شدم ولوح تقدیر گرفتم از خدای خودم شکر گزار بودم به سربازی رفتم در انجا به دلیل اعتماد به نفس وباوری که در خودم داشتم نظارت پروژههای پادگان را بعهده گرفتم بعد از سربازی ادامه تحصیل دادم در کارشناسی دانشگاه شیراز قبول شدم ….نکته بسیار مهم اینکه با توجه به گذشته بدی که در دوران تحصیلی داشتم ولی الان بدون اینکه از قانون چیزی بدانم بطور ناخوداگاه قوانین را تجسم وعمل میکردم قبلا خودم را دانشجوی کارشناسی دانشگاه شیراز میدانستم همین هم شد خود را ناظر بر پروههای ساختمانهای مسکونی در حین خدمت شدم خود را موفق میدانستم همینم هم شد من در درس ریاضی ضعیف وبی اراده بودم واعتماد را از دست داده بودم الان در دانشگاه خوبی قبول شده بودم که همه رقیبان من از دبیرستانهای رشته ریاضی بودم وعجیب تر از همه درس ریاضی را بطور کامل وخوب میفهمیدم وپاس میکردم ویک کاره پاره وقت نیز داشتم روز به روز موفقتر بودم بعد از اتمام دوره تحصیلات چون خانواده من در خوزستان بودم به خوزستان رفتم با ان اب وهوای گرم وشرجی که نفس نمیشد بکشم دنبال شغلی بودم بیکار شدم باورهایم ضعیف شد اعتماد به نفسم ضعیف شد روزی دیدم بیکار در منزل نشستم وباز ان افکار منفی سراغم امد به افکار منفی وبه ناخواسته هایم توجه میکردم روزی به نخلستان یکی از اقوام رفتم خیلی ناراحت بودم ودر گوشه ای نشسته بودم ودر فکر بودم توجهم را به پرنده ای جلب کرد غذا به لانه میبرد وهر وقت غذا از نوک پرنده می افتاد میامد پایین وغذا را بالا میبرد در چند بار این اتفاق افتاد ولی پرنده نا امید نشد تا موفق شد این پرنده درس مهمی به من داد باور وتلاش بدون نا امیدی به خودم گفتم از این پرنده کمتر نیستم درسته که در کار دولتی نمیتوانم وارد شود چون پارتی واشنا ندارم (البته روی اشنا وپارتی حساب میکردم نه روی خداوند) بلند شدم وحرکت کردم سرمایه ای نداشتم با خودم فکر کردم مگه میشه بدون سرمایه کاری کرد یک حسی به من گفت میشه شب ان روز یکی از اقوام دور که در میدان میوه وتروبار کار میکرد به منزلما امد از اوضاع وشرایط من پرسید وقتی فهمید کاری ندارم پیشنهاد داد که در کاری ساختمان سازی که اخیرا به راه انداخته او را کمک کنم من بلا درنگ قبول کردم از فردای ان روز مشغول کار شدم ومسول جور کردن مصالح ساختمانی وپرداخت حقوق کارگران شدم از پشتکار من خوشش امد پیشنهاد داد که در حسابداری او را کمک کنم من چون سر رشته ای در کارهای حسابداری نداشتم قبول نکردم ولی به من گفت یادت میدهم وکمکت میکنم در بعد ظهرها بعنوان حسابدار مشغول کار شدمدر گرمای شرجی وگرمای سخت واب وهوای بد خوزستان مرا ازار میداد از جمله با اینکه درامد نسبتا بئی نداشتم خوزستان مرا راضی نکرد تصمیم گرفتم محل سکونتم را عوض کنم در اصفهانی دوستی داشتم که در کارهای ساختمانی دستی داشت از او درخواستم با او کار کنم اوقبول کرد از خوزستان به اصفهان رفتم دراوایل سال79 بود مشغول کار شدم درامد خوبی نداشتم ولی ناامید نشدم پیش خودم فکر کردم چرا با اینکه محل کار وزندگیم را عوض کردم در امد خوبی نداشتم حالا فهمیده چون ان موقع باور نداشتم که در شهر بزرگ اصفهان بتوانم موفق شوم وخودم را در ان شرایط ضعیف تلقی میکردم وجهان هم همان را به من ثابت کرد یک کار نیمه دولتی پیدا کردم چند سالی مشغول کار شدم با انکه امنیت شغلی داشتم ولی کار تکراری مرا راضی نمیکرد با اراده خودم از کارم استعفا دادم تمام همکاران واقوام مرا یک انسان نادان ونا اگاه میدانستند که چطور از یک کار ثابت که ارزوی همه است استعفا دادم ولی من دنبال یک فکر خاصی بودم چند ماه بیکار گشتم چون تازه ازدواج کرده بودم در دید همسرم میگفت تو مرا با خودت بدبخت کردی یک دفتر فنی مهندسی در یکی از شهرستانهای اطراف اصفهان زدم در اوایل کارم خوب بود بازهم اعتماد به نفسم را از دست دادم باورهای تضعیف کننده سراغم امد وروز به روز کارم ودر امد ضعیف شد جوری شد که با بده کاری دفترم را بستم حالا که قانون را میدانم اگر با امید وتوکل بر خدا وباور صحیح جا نمیزدم الان موفق بودم با سماجت همسرم مرا وادار کرد که یک شغل با دارامد ثابت حقوق بگیری انتخاب کنم تا امنیت شغلی داشته باشم بناچار قبول کردم چند سالی را در یک شرکت مهندسی مشاور کار کردم وچون اندوختهای نداشتم وترسهایم مرا برای چندمین بار مرا احاطه کرده بود وچون قبلا در شغل ازاد شکست خورده بودم میترسیدم حرکت کنم چون پیش خودم میگفتم اگر ورشکست شدم اگر باز هم کم بیارم اگر باز هم سرم کلاه بزارند از این گونه افکار منفی داشتم ودر تاریکی افکار حبس بودم وجرات حرکت نداشتم الان که قانون را میدانم چون روی خودم کار نمیکردم وبه گذشته وتوانمندیهای قبلا خودم توجه نداشتم آن سگ ترس وناامیدی روز به روز بزرگتر میشد وجلوی حرکت مرا میگرفت وداشت مرا خفه میکرد .درامدم کم بود کفاف زندگی متاهلی مرا نمیداد ناامید بودم شغل دومی نداشتم وهمیشه فکر میکردم من که قبلا با جدیت حرکت میکردم چه شده چرا کاری نمیکردم چون باورههای غلط در ذهنم بود وبجای توجه به خواسته هایم به نا خواسته هایم توجه میکردم ای امرات من با حقوق کم کارمندی وکرایه منزل به سختی میگذشت تا روزی یک کارمند تازه استخدام به محل کار من امد ایشان دارای دامد نسبتا خوب وشغل دوم داشت ودر بورس هم فعالیت داشت اشنای من با ایشان در گفتگو را باز کردم وقتی دید خیلی ناراحتم گفت یک کلید طلایی به تو میخواهم هدیه دهم بعد از چند روزی از ان پرسیدم ان کلید طلایی چیست؟گفت تو تونمکند هستی چون گذشته با ارادهای داشتی من در بورس فعالیت دارم و در بورس هم موفق در بورس باید زرنگ باشی وفکر خوب من منظور او را درست نفهمیدم فکر کردم منظورش تلاش دو برابر فیزیکی است ایشان خندید ویک نگاه عاقلان در سفیه در من انداخت گفت طالبی گفتم طالب چی/ با شدت واخم گفت حاضری گفتم خب حاضرم گفت فلاشت را به من بده من خیلی تعجب کردم فلاش چرا فردای ان روز فلاشم را به او دادم او لب تاپش را باز کرد چند فایل به من داد گفت برو گوش کن جواب به من بده من با اشتیاق به فکر اینکه نقشه گنجی به من داده به خانه رفتم کامپیوتر را روشن کردم ودر انتظار نقشه گنج داخل فلاش بودم حالا حدس بزنید چی بود یهو مثل یخ وا رفتم گفتم مرا مسخره کرده کلی بدو بیراه بهش گفتم حدس بزنید چی بود؟………….

    چند فایل انگیزشی ار استاد عرفانی وحلت وازمندیان ….. گوش کردم خوشم نیامد گفتم اخه کی با حرف ثروتمند شده وکلی به همکار جدیدم خندیدم ومسخرش کردم چون هنوز باورهایم ضعیف بود وایمان نداشتم چند روز گذشت پیش خودم گفتم نکنه یه حکمتی در کاره بزار تو اینترنت در مورد ثروت تحقیق کنم در گوگل زدم موفقیت وثروت ناگهان بطور تصادفی با نام استاد عباس منش اشنا شدم وارد سایت شدم اول ایمان وباور نداشتم وگفتم مثل محتویات ان قلاش بی اثر است ولی گفتم الان که توی سایت هستم چند دانلود رایگان را گوش کنم دوره چگونه درامد خود را 3 برابر کنم وچند فایل انگزیشی استاد را گوش کردم به دلم نشست خیلی راحت وخودمانی حرف میزد تصمیم گرفتم از فردای ان روز چند ساعت وقت بگذارم وچند فایل رایگان استاد را به کرا ت گوش دادم درونم اتشفشانی بود حال خودم را نمیدانستم به ان دوستی که چند فایل در مورد اساتید که در ضمیمه موفقیت فعالیت میکردند فایل صوتی داده بودم گفت به این سایت برو خیلی بهتر همه دفایلهای رایگان استاد را دانلود کردم ودر کار روزانه گوش میکردم

    دو فایل راهکارهای عقل کل را خریدم در من انقلابی به وجود امد کم کم داشت در من تغییراتی به وجود میامد کار جدید درامد بهتر رابطم با دیگران بهتر میشد داشتم معجزه در زندگیم رخ میداد تغییرات کوچک در زندگیم رخ داد اعتماد به نفسم بهتر شد ایمانم بهتر میشد موفقیتهارا دیدم و ادامه میدادم در اوایل امسال تمام باورهای اشتباه را دور ریختم روی باورهایم کار کردم رابطم با همسر و دوستانم بهتر میشد وتغییرا داشت بهتر میشد از قبیل اینکه منزل کرایه داشتم که پرداخت کرایه منزل برایم سخت بود شخصی حاضر شد منزلش را با پول کم به من رهن دهد انهم خانه بزرگتر از فعلی. وبا اندک سرمایه ای که داشتم وپا روی ترسهایم گذاشتم وبا ایمان بخدا وباورهای قوی یک گیم نت و کافی نت باز کردم همه استقبال کردم روز به روز مشتریهایم بهتر میشود رابطه با همسرم و دوستانم بهتر شده بطور پیشنهادات کارهای خوبی به من شده اصلا شخصیتم عوض شده اعتماد به نفس فوق العاده ای دارم خودم را لایق موفقیت وثروت میدانم عصرها که به شغل دوم گیم نت میروم میبینم بچه ها پول بدست دم درب نشستند واز اینکه کی زودتر بازی کنه با هم دعوا میکنند رزق دنبال من میاد اصلا نمیدونم چی شده شاید معجزه …….. بابت مزاح میگم امیدوارم استاد ناراحت نشه پیش خودم میگم نکنه اقای عباس منش . جادوگر یا مهر مار داره ای ن شرح حال من از گذشته تا حال بوده از اینکه با سعه صدر به نوشتار بنده توجه کردید متشکرم وبرای ان استاد فرزانه ارزوی سلامتی وموفقی دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 68 رای:
  3. -
    حسن بابائی گفته:
    مدت عضویت: 3975 روز

    فصل دوم…

    در ابتدای 94 سال وقتی چشامو باز کردم و خوب اطرافمو دیدم متوجه شدم کل پرسنل شرکتم از 20 نفر به یک نفر رسیده، انبار 300 میلیونیم تبدیل شده به 20میلیون جنس بنجول و وحشتناک تر اینکه قریب به 300 میلیون بدهی و چک پاس نشده در پیش روم بله دوستان عزیزم من به معنای واقعی کلمه ورشکست شدم و به قول بروبچه های کسبه بدهی بالا آوردم…

    سرتون رو درد نیارم اولین کاری که کردم اومدم دلایل رو بررسی کردم 3 دلیل رو از کل اشتباهاتی که داشتم عامل میدونستم :

    1- هزینه های سرسام آور دفترم قریب به 5 میلیون تومان در ماه که فکر میکنم برای یک شرکت نوپا خیلی زیاده

    2- خارج کردن مبلغی معادل 200 میلیون تومن برای خرید منزل جدید

    3- 20پرسنلی که چیزی حدود حداقل 15 میلیون هزینه بیخود بدون هیچ خروجی برای من در ماه داشتند…

    این دلایل باعث شد که قریب به 2 سالی که در این مکان بودم تمام سود من که بیش از 300 400 میلیون بود به طرز کاملا نامحسوسی محو شده بود و من اصلا نمیتونستم اینو بفهمم…

    خوب فکر میکنم داری الان به این نکته فکر میکنی که چه مصیبت بزرگی لابد تمام زندگیشو فروخت و بدهی مردم را صاف و صوف کرد نه دوست گل من بهت میگم چیکار کردم….

    واما کاری که من کردم….

    من یه کارمند برام مونده بود به نام حامد… بچه ها تو اون شرایط باور کنید باور کنید و باور کنید با حامد فقط از امید و کارهایی که میتونست نجاتمون بده حرف میزدیم که اون میگفت اینکار و میکنیم اونکارو میکنیم فلان جنس و میگیریم فلان کالارو میفروشیم خلاصه دوستان در یک کلام با امید به روزهای پیش رو حرکت کردیم متاسفانه چکها یکی پس از دیگری برگشت میخورد و ما باز هم رفتیم جلو و اما اولین کاری که کردیم دفتر و تحویل دادیم و رفتیم دفتر یکی از دوستان بطور شریکی در یک فضای 12 متری شروع به کار کردیم ولی چه کار کردنی تلفن من مدام بابت بدهی و چکای برگشتی زنگ میخورد و با هر صدای تلفن تن و بدنم میلرزید ولی باز هم رفتیم جلو و باز هم با حامد از امید به آینده صحبت میکردیم… نمیدونم چرا این پسر منو ترک نکرد توی اون برهه…

    خلاصه کارمون رو ادامه دادیم دومین کاری که کردیم همه جنس های مونده رو در خانه کلنگی پدریم دپو کردیم و صبر کردیم با چکای برگشتی بابت اونها مرجوع کنیم و اینم جواب داد و خیلی از چکها اینطوری تکلیفش روشن شد اما یکسری از چکها و بدهیهای سنگین…

    میدونید چکار کردیم البته این ابتکار حامد بود اومدیم به همه مشتریها پیام دادیم اگه جنس مرجوعی دارید پس بفرسید که خیلی جنس برامون اومد چیزی حدود 40 50 میلیون که خیلی خوب بود به خودمون گفتیم با اینکار 2برگ برنده داریم هم جنس مشتریو که نتونسته بود بفروشه رو پس گرفتیم و هم اینارو به تولیدکننده پس میدیم که حسابمون سبک تر بشه که این پلوتیک کار کرد…

    خیلی از همکارا اومدن گفتن افشین خونتو که ارزشی بیش از 300 میلیون داشت رو بفروش و یا ماشین و داراییهای دیگرو که خوشبختانه اینکارو نکردم و به کار ادامه دادیم….

    و اما دوستان مهربانم

    میخوام مهمترین مهمترین و مهمترین عاملی که به من کمک کرد رو براتون بگم و اون این بود که ….

    پایان فصل دوم …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 67 رای:
  4. -
    فرید ارشاد گفته:
    مدت عضویت: 3586 روز

    بنام خدای مهربان

    از بچه گی علاقه به مطالعه داشتم خیلی از مواقع کتابای داستان میخوندم در این اواخر سراغ کتابای مذهبی رفته بودم و داستان زندگی پیامبر اسلام را میخواندم همیشه احساس میکردم نسبت به دیگران متفاوت هستم خیلی مهربانتر… دلسوزتر و…

    ولی مشکلات و نابسامانی های زندگی آرامم نمیگذاشتند با اینکه سن کمی داشتم نابسامانی های زندگی تا جایی رنجم میدادند که اگر به شخصا خودم دچار مشکلی میشدم اصلا با خانواده در میان نمیگذاشتم حتی وقتی مریض میشدم نمیگفتم من مریضم. خیلی از مواقع خانواده ای خودم و خودم را با دیگران مقایسه میکردم که چرا ما نمیتونیم مثل اونا شاد و آرام زندگی کنیم شبا با خدا صحبت میکردم و از مشکلاتم از نابسامانی هایم سخن میگفتم. ولی با هیچ کسی از مشکلاتم سخن نمیگفتم نه به خاطری اینکه از قانون خبر داشتم نه بخاطر اینکه باورم این بود که مرد مشکلاتش را پنهون میکنه

    دوست داشتم پول دار شم و با پول مشکلات خانوادگی ام را حل کنم یا برم خارج ولی نمیدانم دنیا آدمای رو بهم نشون میداد که پول داشتند ثروت داشتند ولی خوشبخت نبودند همیشه جنگ و دعوا داشتند بچه شون تصادف میکرد و ازین موارد… اینا همش باعث میشد از انگیزم کم بشه و هدف ثروتمندی کاملا از ذهنم پاک شد

    زمستان 94 بود و من مصروف مرور درسهای دانشگاه بودم گه گاهی توی انترنت مقالات در رابطه با موفقیت جستجو میکردم و میخوندم

    فایلهای اساتید که در حوضه موفقیت کار میکنند توی لپتاپم بود که داداشم بهم داده بودند ولی من هیچ گاهی دنبال بقیه فایلهای اونها یا سایت اونها نرفته بودم چون خیلی برام انگیزاننده نبود

    تا اینکه یه روز یکی از دوستان دوران مدرسه ام که لپتابش مشکل داشت چون من رشته تحصیلی ام آی تی هست اونو پیش من آورد تا مشکل شو رفع کنم. اونروز حالم زیاد خوب نبود بعد از رفع مشکل لپتابش دوستم بهم گفتم چندتا فایل در حوضه ثروت و موفقیت هست اگه میگیری برات بندازم گفتم نه خودم دارم ولی اون دوباره اصرار کرد منم فایلها را گرفتم نمیدانستم چه چیزی نصیبم شده و خدا چه کسی رو جلوم قرار داده… نمیدانستم رسیدم بجای که زندگیم متحول میشه نمیدانستم دعاهام قبول شده…

    وقتی درون اون فولدر که دوستم داده بود رو نگاه کردم تقریبا 15 تا فایل بودم یکی از فایلها رو که پلی کردم دیدم معرفی روش تندخوانی هست چون تندخوانی من خیلی خوب بود زیاد خوشم نیومد خواستم قطع کنم ولی یه چیزی مانعم شد همینطوری که فایلهارو نگاه میکردم استاد تو یه قسمت گفتش که من کتاب راز رو بیشتر از 60 بار خوندم با این حرف استاد دنبال کتاب راز بر اومدم و دانلودش کردم وقتی کتاب رو خوندم خیلی برام جالب بود با تمام وجود باورش کردم با اون حرف استاد تصمیم گرفتم شروع به مطالعه کتابای موفقیت کنم ولی هنوز با سایت اشنا نشده بودم چند روز گذشت یه روز که جمعه بود یکی از فایلهای دیگه رو پلی کردم به اسم هدیه تابستان 93 وقتی سخن از باور آمد خیلی توجهم رو جلب کرد خیلی محو تماشای ویدیو شدم نمیدانم چه شد یکباره ویدیو رو ایست کردم رفتم پنجره ها رو بستم پرده رو کشیدم انگار میخواستم کسی منو نبینه دوباره اومدم رو میزم که بقیه ویدیو رو تماشا کنم وقتی حرفهای استاد در رابطه با باورها رو شنیدم خیلی گریم گرفت همینطوری گریه میکردم و فایل رو میدیدم طئوری سطل رو که دیدم فهمیدم گپ چیه انگار تازه همه چی برام روشن شد سریع رفتم دنبال سایت اونروز نت نداشتم رفتم کافی نت سایت رو باز کردم که بقیه فایلها رو دانلود کنم دیدم باید عضو شم فورا با تمام شرایط عضو شدم و فایل ها رو یکی یکی دانلود میکردم…

    بعد از اونروز کار من شده بود دانلود فایل ها و دیدن و گوش دادن به اونها خیلی شاد و سرحال شده بودم انگار گنج پیدا کرده بودم. دوست داشتم به همه بگم دوست داشتم فایل ها رو به همه بدم حتی به چندین دوستم تو دانشگاه تمام فایل های رایگان رو دادم و انتظار داشتم اونا خیلی متحول بشن ولی هیچ اثری در اونها ندیدم اینجا یکم بی انگیزه میشدم تا اینکه فهمیدم من هنوز اون ایمانه رو که استاد میگه پیدا نکردم بعد از اون روز به کسی فایل نمیدادم و فقط و فقط رو خودم کار میکردم

    امید جای نگرانی رو گرفته بود

    شادی جای غم رو پر کرده بود

    قلبم مالامال عشق شده بود

    از انسانهای که فهمیدم تو مسیر من نیست فاصله گرفتم

    از تلویزیون صفحات اجتماعی دور شدم

    تمام قران رو آیه به آیه با ترجمه مطالعه کردم.

    ذوق و شوقم نسبت به زندگی و آینده ام خیلی عالی شده.

    پنج ماهه حتی یه دونه قرص استفاده نکردم در حالیکه قبلا همیشه سردرد داشتم.

    چیزای که ازارم میدادند دیگه اثری از آنها نیست یا اگه یه جاهای هم هست نمیتونه آزارم بده و نگاهم به اونها متفاوت شده.

    شرایط روحی ام خیلی عالی و خوب شده بود

    از آنجا که از آشنایی من با سایت خیلی نمیگذره ولی خیلی خوشحالم که در این سن یعنی 21 سالگی تو این مسیر قرار گرفتم با اینکه تا هنوز قادر به خرید محصولات استاد نشدم ولی صد در صد اطمینان دارم که بزودی محصولات استاد رو خریداری میکنم.

    1/6/1395

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
  5. -
    علی جوان گفته:
    مدت عضویت: 4203 روز

    چقدر زیباست وقتی اراده خداوند را هم راستا و هم جهت با اراده ات می بینی …

    چقدر زیباست وقتی نتیجه باورهای خود را در دستانت می بینی …

    چقدر زیباست وقتی می یابی دیگر «کن فیکون» تعبیری نا آشنا و غریب نیست …

    چقدر زیباست وقتی دست دعا برای موفقیت دیگران برمی داری و در پوست خود نمی گنجی چرا که یقین داری تمام فرکانس های مثبتی را که ارسال کرده ای بی کم و کاست و حتی بیشتر به سوی خودت باز خواهند گشت…

    تا کنون اینگونه در وجود خداوند غرق نشده بودم …

    تا کنون اینگونه در دریای قوانین الهی شنا نکرده بودم …

    با خدا بودن چه لذتی دارد و در خدا بودن بالاتر …

    با تجلی اراده ام در زندگی، محو تماشای معبود نشسته ام …

    دستان خدا را در زندگی می بینم و کاری جز سپاس و تعهد ادامه عمل به قوانینش از دستم بر نمی آید …

    یادم می آید که هر روز فایل های انگیزشی استاد را ظهر به همراه خانواده که همه کنار سفره غذا جمع می شدیم با سفره آموزه های استاد عباس منش ترکیب می کردیم و همزمان غذای روحی خود را هم تأمین می کردیم

    و با استقامت ادامه دادیم و با گوش دادن هر روز و هر روز به آموزه های استاد نگذاشتیم کم بیاوریم …

    بیش از 7 الی 8 ماه نیست که کمر همت را بستیم و به همراه استاد عباس منش مسیر تغییر باورها را گام به گام طی نمودیم و اکنون در ارتفاعی نشسته ایم که گذشته دیگر به این راحتی قابل رؤیت نیست …

    ارتفاعی که می شود خدا را لمس کرد …

    ارتفاعی که می شود با خدا درگوشی صحبت کرد …

    فقط می توانم بگویم سپاسگزارم استاد عزیزم ..

    اکنون ساعت 1 شب است و در نجوایی به زیبایی انسانیت و بندگی در خویشتن خویش با خداوند هم صحبت شده ام…

    این جملات، نجواهای بنده بود در لحظاتی قبل از تهیه دوره روانشناسی ثروت.

    لحظه عجیبی بود …

    هم غریب و هم قریب …

    به یقین می دانستم که قرار است خداوند هدیه گرانقدری را به بنده دهد از این رو ناخواسته سجاده ای از گل های سپاس گستراندم و با حروف الفبای قوانین الهی کلماتی از جنس اعتماد و اتصال را زمزمه می کردم …

    و با قدرت و استقلال و یقین و اعتماد و شمیم سپاسگزاری و اشک شوق، بهترین پرداخت اینترنتی عمرم را در ساعت 1 بامداد رقم زده و بسته روانشناسی ثروت 1 را برای ساختن باورهای زیبا و قدرتمند، از دستان خداوند با احترام و سپاس گرفتم.

    ————————————–

    خدمت استاد بزرگوار و ارجمندم ، دوستان عزیز و مهربانم، خانم فرهادی پر انرژی و خانم شایسته عزیزسلام و عرض ادب دارم و از خداوند مهربان شادکامی و تندرستی و موفقیت را برای همه شما عزیزانم از خدای مهربان خواهانم.

    خدا را بسیار سپاسگزارم از اینکه بنده قبل از تهیه بسته روانشناسی 1 با اشتیاق سوزان به آموزه های استاد عباس منش و عمل دقیق و میلی متری به آن ها توانستم به درآمد 10 برابر برسم و به همین خاطر فکر می کردم که باورهایم خیلی خوب بارور شده اند ولی از زمانی که بسته روانشناسی 1 را تهیه کردم و به سوالات بسیار دقیق آن طبق فرمایش استاد عباس منش به طور دقیق پاسخ دادم تازه فهمیدم که درست است با تغییر باورهایم به این نقطه رسیده ام ولی تازه چهارچوب ساختاری باورهای من شکل گرفته است و استاد در این محصول بی نظیر آن چنان باورهای اشتباه در مورد ثروت را تحلیل کردند که بنده نسبت به باورهایم اشراف چشمگیری پیدا کردم و گوشه هایی از باورهای غلط و پنهان خود را در مورد ثروت یافتم که افسوس خوردم چرا زودتر اقدام به تهیه آن نکردم.

    ————————————–

    نتایج شگفت انگیز به دست آمده تا کنون:

    طبق فرمایش استاد شروع کردیم به برون ریزی تمام چیزهایی که 2 سال است از آن ها استفاده نمی کنیم تا راه ورود ثروت را در زندگی باز کنیم:

    1 – بنده عاشق کتاب هستم و سخت ترین کار این بود که کتاب هایی که در مسیر موفقیت و اهدافم نمی باشد را از کتاب خانه خود حذف کنم ولی با شجاعت و برای بار دوم کتاب های مذکور را خارج کردم و به یکی از مؤسسه های خیریه هدیه دادم.

    دقیقا فردای همان روز تعدادی کتاب نفیس از طرف یکی از مؤسسات به ارزش دو میلیون تومان به من هدیه داده شد. کتاب هایی که آرزوی داشتنشان را می کردم.

    2 – تمام لباس هایی را که استفاده نمی کردیم جدا کرده و هدیه دادیم که کت و شلوار دامادی بنده و لباس های عروسی و گران بهایی را که خاطرات خیلی خوبی با آن ها داشتیم را به همان موسسه خیریه هدیه دادیم دقیقا 3 روز بعد پدر و خواهر همسرم از شهرستان به منزل ما آمدند و لباس هایی را به ما هدیه دادند که من و همسرم با شگفتی به هم نگاه می کردیم و لبخند می زدیم.

    3 – این یکی خیلی عجیب بود درست همزمان با تمرین دسته چک جادویی به مبلغ 3 میلیون تومان همسرم در میان مدارک قدیمی دفترچه ای را پیدا کرد به مبلغ 1 میلیون تومان که از وامی که قبلا گرفته بودیم در حسابمان بلوکه شده بود و ما آن را فراموش کرده بودیم و بنده یک کلاس خصوصی گروهی نصیبم شد که طبق قانون درخواست که استاد هم در محصول «قانون آفرینش» و هم در محصول «عزت نفس» بر آن تأکیید داشتند از آن ها در خواست پیش پرداخت 10 جلسه اول را کردم و آن ها هم موافقت کردند و مبلغ 2 میلیون تومان به حسابم واریز شد که با آن 1 میلیون تومان جمعا شد 3 میلیون تومان.

    واقعا مثل جادو بود و رفتیم تمام مواردی را که در دسته چک 3 میلیون تومانی نوشته بودم خریدیم که عبارتند از :

    – تلفن بی سیم خانگی بایک گوشی ثابت و 2 گوشی بی سیم

    – چرخ خیاطی برای همسرم

    – 3 عدد موبایل دو عدد سفید برای من و دخترم و یک عدد مشکی برای پسرم

    – یک دوچرخه برای پسرم

    و دو محصول در رابطه با برنامه نویسی وب که همیشه دوست داشتم آن ها را داشته باشم

    4 – تاثیر فرکانس قلب و توجه و جذب خواسته هایمان

    زمانی که برای خرید موبایل اقدام کردیم از همان اول پسرم گفت که رنگ مشکی می خواهد ولی هر چه گشتیم رنگ مشکی پیدا نشد بالاخره پسرم به اجبار به رنگ سفید راضی شد.

    مغازه آخری که رفتیم فروشنده گفت که الآن در مغازه 3 عدد موجود نیست و باید از انبار بیاورد چون دیر وقت بود به او بیعانه دادیم و فردا که مراجعه کردم دقیقا این جمله را گفت: «آقا عجب شانسی دارید 2 تا سفید داشتم و یه مشکی» نمی توانستم از شدت خوشحالی جلوی خنده ام را بگیرم و ته دلم گفتم ما خوش شانس نیستیم چون چیزی به نام شانس وجود ندارد بلکه ما از قوانین آگاهیم.

    وقتی به پسرم قضیه را گفتم از شدت خوشحالی دهانش بازمانده بود و گفت که حقیقتش از ته دلش به رنگ سفید راضی نشده بود.

    5 – نکته قابل ملاحظه ای که بعد از تهیه بسته روانشناسی 1 در بنده به وجود آمده است این است که خیلی از خرید کردن لذت می برم چون قبلا همیشه با همسرم سر این مورد اختلاف نظر داشتیم و از رفتن به بازار بدون هدف خوشم نمی آمد چون تمرکزم روی نداشتن بود ولی حالا همه چیز تغییر کرده است و رفتن به بازار را خیلی دوست دارم و همسرم هم به این خاطر خیلی خوشحال است مثلا دیروز رفتیم بازار طلا و واقعا خوش گذشت فکر کنم من بیشتر از آن ها لذت بردم.

    هر چی آرزوی خوبه مال تو …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
    • -
      زینب سلمان زاده گفته:
      مدت عضویت: 2757 روز

      بنام خدایی که بشدت کافیست

      آقا علی سلام

      شما این کامنت رو سال 96 نوشتی که من اون موقع مثل نوزادی بودم که تازه چهاردست و پا رفتن رو یاد میگرفت و تو این مدار الانم نبودم و الان به این کامنت شما هدایت شدم و اومدم که نوش جانش کنم و همین امروز یک نشانه دیگه بود برای من که میخوام ثروت یک رو بخرم ولی الان و این لحظه نمیدونم چطور میتونم این رو بخرم ولی مطمئنم همونطور که سال گذشته این موقع هنوز وارد 12 قدم نشده بودم و همینطور عزت نفس و نمیدونستم چطور ممکنه بتونم بخرمشون؛ الانم همونطور نیم دونم فقط اینو میدونم که براحتی و آسانی و از راهی که عمرا ذهن من بهش فکر کنه میخرمش و آگاهی هاش رو نوش جان میکنم و مهمتر عمل میکنم

      آقا علی اتفاقا منم قبلا زیاد از بازار رفتن با اینکه دخترم و خیلی ها تعجب میکردن آخه مگه میشه دختر از بازار خوشش نیاد ولی من بخاطر اون نتوانستن خریدن ها بود که همیشه سعی میکردم نرم و کسی هم دوست نداشته باشه با من بره بازار ولی الان خیییییلی بهتر شدم چون میتونم خییییییلی راحت خرید کنم اونم چیزهایی که تا همین پارسال وساه من خییییییییلی سخت بود

      خدایا شکررررررت

      هر چی آرزوهای خوب هم مال شما 👑😍

      هر لحظه تون توحیدی تر و ثروتمندتر👑

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        علی جوان گفته:
        مدت عضویت: 4203 روز

        سلام بر خواهر گرامی و سپاس از لطف شما

        کاملا مشخص است که عزت نفستان به خوبی و به زیبایی شکل گرفته و بالا رفته خدا رو شکر

        نعمت های خداوند و هر آنچه از اهداف که در ذهن ما خطور می کند از قبل فراهم شده است و در حقیقت چون هست آن ها آرزو می کنیم.

        نعمت های خدا بوده و هست و خواهد بود ساری و جاری و همیشگی…

        همین که در مدار دریافتش قرار بگیریم آن را دریافت می کنیم به همین سادگی

        پاسخ دادن به چطورها و چگونه ها وظیفه ما نیست این ها را به خدا بسپاریم

        ما باید فقط روی باورهایمان کار کنیم تا روز به روز دوره تکامل ما کامل تر شود و درخواست کنیم و به سمت اهدافمان پیش برویم خدا خودش هدایت می کند و ما با هدایت اوست که به اهدافمان دست می یابیم و من مطمئن هستم همینطور پیش بروید خبرهای بسیارخوبی از موفقیت هایتان برایمان خواهید نوشت.

        منتظر خبر تهیه روانشناسی ۱ هستیم…

        هر چی آرزوی خوبه مال تو…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          مریم درویشی گفته:
          مدت عضویت: 3168 روز

          سلامممم بر علی جوان عزیزم

          چندی پیش سری به پروفایلت زدم ولی دیدم که انگار فعالیتی نداری فکر کردم که مانند یکسری از دوستان بیشتر مشغول اهدافت هستی وکمتر سری به سایت میزنی این گذشت تا که امروز اسمت را در کانال دیدم حسم گفت بزنم بر پروفایلت و ببینم عجب اقای جوان هستن😁👌

          حسم گفت یه چیزی قراره لابه لای کامنت های شما پیدا کنم

          کامنت ها اکثرا کوتاه هست ولی من خواندم تا رسیدم به این پیام زیبا.. من در تله افتاده بودم نزدیک بیشتر از ۲۰ روز میشود که نشانه ها می امد ولی نمیتوانستم نشانه خواسته هایم را که یکی یکی ان ها را به لیست نوشته بودم تایید کنم یعنی تایید میکردم ولی انگار هیچ.

          که هیچ هدایتی نیامد که راه بگشاید ما به خواسته هایمان برسیم

          شاید بعضی خواسته هایم به زعم خودم و هر ادمی دیگر کوچک هست

          اما انگار قانون کار خودش را میکند

          تا امروز قبل از طلوع آفتاب به پشت بام رفتم تا شاهد دیدن طلوع قرص خورشید باشم

          خورشید زیبا در مه طلوع کرد

          اما به یکباره همینطور که نشسته بودم و اطراف را نگاه میکردم یه لحظه به ذهنم امد که من باور ندارم این همزمانی قوانین در تحقق خواسته هایم را و یاد امد از آیه ای که میگفت اَناالقول له کنفیکون

          من میگویم به او و موجود میشود

          یادم امد که دوستی نوشته بود که من به این نتیجه رسیده ام وقتی ترمز برداشته شود اتفاق میوفتد

          وقتی ترمزکنار رود این همزمانی اتفاق میوفتد

          حال انکه من در تردید ان نشانه محکمی بودم که بلافاصله با کنترل ذهنم وارد زندگیم هربارمیشد اما یادم تایید و ایمان اوردن برایم سخت بودکه بپذیرم شاید وانمود میکردم که تایید کردم ولی نتیجه گویای چیز دیگری بود

          یعنی این ابهام برایم به وجود امد که چطور این همزمانی اتفاق افتاد

          دوستانی که نتایج بسیار واضح گرفته اند نوشته بودند چطور و چگونه کنار بگذار مرحله اول این است

          و من امدم و این کامنت شما را خواندم:

          نعمت های خداوند و هر آنچه از اهداف که در ذهن ما خطور می کند از قبل فراهم شده است و در حقیقت چون هست آن ها آرزو می کنیم.

          نعمت های خدا بوده و هست و خواهد بود ساری و جاری و همیشگی…

          همین که در مدار دریافتش قرار بگیریم آن را دریافت می کنیم به همین سادگی

          پاسخ دادن به چطورها و چگونه ها وظیفه ما نیست این ها را به خدا بسپاریم

          ما باید فقط روی باورهایمان کار کنیم تا روز به روز دوره تکامل ما کامل تر شود و درخواست کنیم و به سمت اهدافمان پیش برویم خدا خودش هدایت می کند و ما با هدایت اوست که به اهدافمان دست می یابیم

          آخر این جمله که گفتید هرآنجه بخواهید از قبل آماده وجود دارد مرا متعجب و سرذوق اورد

          نمیدانم احساس میکنم به جواب ابهامات درونم نزدیک شدم و این قطعا هدایت این خداوند بیکران است

          از شما سپاسگزارم بسیار خوشحال شدم که شما را در این سایت دیدار کردم

          شاید ان زمان که شما با سایت مشغول ساختن زندگی خود بودید من به تازگی وارد این مسیر شده بودم همیشه نام شما در ذهنم حک شد

          بیاد می اوردم که افرادی هستند که نتیجه گرفتند

          بسیار خوش حالم که حضورگرمتان در این سایت حس کردم ♥️♥️♥️

          از شما درخواستی دارم با توجه به انچه از ابتدای تکاملتان تا کنون درک کرده اید برای من این موضوع را کمی بیشتر باز کنید

          دوست دارم این موضوع از زاویه نگاه شما ببینم

          بینهایت از خدای خودم سپاسگزارم قطعا در این مسیر مرا به اگاهی ها و ایمان بیشتر هدایت می‌کند.

          دوستدار شما مریم درویشی💛💙♥️🌿

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      احمد فرهنگیان گفته:
      مدت عضویت: 2189 روز

      سلام آقای جوان عزیز کامنتتون خیلی زیبا و انرژی بخش بود و کلی لذت بردم و برام نشانه داشت فوق العاده قلم توانایی دارید تحسین میکنم این بازی با کلماتتون که آدم رو به وجد میاره خداروشکر خیلی خوشحال شدم از نتایجتون تبریک میگم و امیدوارم چندبرابر این نتایج وارد زندگیتون بشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    اشکان پرندین گفته:
    مدت عضویت: 1282 روز

    با نام و یاد خدای مهربونم

    سلام به شما استاد بزرگ و خانوم شایسته

    استاد جان من بعد از شناخت حدود 7 ساله شما اولین بار هست که دارم براتون کامنت میذارم و میخام ازین آرامشی خدایی که حدود دو سال هست بهش رسیدم که هر لحظه ش لبخند رو لبمه و از لحظه به لحظه این دنیا لذت میبرم به درست و… رابطه ی عاشقانه…و… و…

    حدود هشت سال پیش یکی از همکلاسی های دوران دانشگاه از شما میگفت که یکی از دوره های شما رو خریداری کردن خانوادگی گوش میدن و چقدر تاثیر گذاره…من آن زمان یکی شهرستان های کرمانشاه زندگی میکردم و من در جوی بسیار داغون بودم از همه لحاظ واقعیت ها رو بگم شاید تاثیرگذار باشه برا کسی که الانش مثه گذشته ی من بوده.

    یه پسر هیکلی گردن کلفت و شر بودم توی سر و صورتم خط و شکستگی…البته خدایش آدم زورگو یا ظالمی نبودم رابین هودی زندگی میکردم با اونای که دعوای بودن خودم رفته بودم تو مدارشون با اونا درگیر میشدم و آدمی بودم خانواده از دستم خسته بودن بینهاین افسرده بودم حتی چندین بار خودکشی کردم که آخرین بار سه روز کما و 15 روز حافظه مو از دست دادم…و خلاف میکردم…میخام از جاهای قشنگش و تجربه ها بگم.اون زمان فایل های استاد رو از یجای با قیمت یک صدم خریدم توی مدار خوبی نبودم میخام بگم کار نادرست عاقبت نداره.

    من خودمو گول دادم گوش دادم و یه کم عمل کردم یه جواب های گرفتم حالم خوب شد ولی بقول خود استاد بنای که خشت اولش کج باشه آخرش مشخصه از مسیر دور شدم اومدین تهران همون سالها ومن حدود دو سال پیش باز من فایل ها رو خریدم از جایی ارزون تر از قیمت سایت چند ماهی گوش دادم عمل کردم به نتایجی که خاستم نرسیدم.چون هربار گوش میدادم خودمو گول میدادم میگفتم من قول دادم به درآمد برسم دو برابرتازه هزینه رو میفرستم.همین ترمز نذاشت من به خاسته هام برسم چون من تمام اشتباهامو کنار گذاشتم واقعآ پاک زندگی میکردم چند ماه قبل خرید دوره تمام راه های خلاف رو رفتم به هیچی نرسیدم به تهش رسیدم دیگه گفتم یا من به پاکی و درستی با خدا به هر آنچه که میخام میرسم یا میمیرم.اینطور شد که من فایل ها رو حذف کردم و گفتم اگه همون خدای که استاد ازش میگه و من نشانه های ازش دیدم منو به حلال و پاکی به همه چی میرسونه و من فایل ها رو میخرم از سایت استاد با افتخار.و اون اوایلی که حذف کردم مگفتم خدایا من چجوری تمرین کنم چه منبعی ک اموزش ببینم ازش که اومدم تو سایت استاد و واقعا درهای رحمت به سویم باز شد فایل های رایگانی که بینهایت تاثیر گذار توی سایت استاد من هر روز فایل های شما رو باید گوش بدم.من از زمانی فهمیدم تمام زندگی خودم رو خودم با باورم با افکارم با توجه م رقم میزنم خدا شاهده هر روزم از روز قبل بینهایت بهتره.من دوسال پیش رفتم تو املاک کار و تکاملی بعدش رفتم کارمند یه شرکت شدم حقوق ماهیانه گرفتم و بعدشم استفا دادم اومدم کار خودم رو راه اندازی کردم و مربی آنلاین بدنسازی شدم و عاشق شغلمم هر روز یه ویدیو درست میکنم باشوق….و از دو سال پیش که فایل ها رو گوش دادم رابطه م با همسرم بینهایت بهتر شده و ایشون هر روز میگه فایلی از استاد بذار. من و همسرم الان آزادی مکان شغلی دارم هر دو شغل آنلاین و در آمد چند برابر کارمندی و تایم کاری روزانه حدود 5 ساعت باعشق تو خونه…واقعا هرچقد بگم از موفقیت هام کمه.خدایا عاشقتم که استاد عباسمنش رو وارد زندگیم کردی که انقد آسون بیاد بگه اینجوری زندگی کنی که از تک تک لحظه هاش لذت میبری . استاد جان میام میبینمتون وبا ذوق از موفقیت هام براتون میگم و ازت تشکر میکنم با تمام وجود دوستون دارم استاد جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 66 رای:
  7. -
    لاتیسا فروزنده گفته:
    مدت عضویت: 3756 روز

    استاد عزیز ودوستان گل سایت عباس منش سلام

    ????متنی که مینویسم کمی طولانیه امیوارم با حوصله اون رو مطالعه فرمایید که آموزه هاییکه از استادبدست آوردم بسیارگران بهاست.????

    ????????????????????پروردگارا،کمکمان کن تا راه برما آشکار شود ،کمکمان کن تا باور کنیم که جانشین قدرتمند تو در زمین هستیم.????????????????????????

    دوستان عزیزم

    من دوران مجردی خوبی داشتم .هم از لحاظ مالی وهم سلامتی ،شادی،عشق وخانواده خوب تا اینکه ازدواج کردم ،ازدواجی بسیار موفق وعالی،همسرم تمام معیارهای من رو بعنوان یک مرد ایده آل در زندگیم داشت .اوایل زندگی مشترک با افراد و دوستان خوبی معاشرت داشتیم وبه دلیل اینکه هردو از خانواده هایمان دور بودیم ودر شهر دیگری زندگی میکردیم تمام نیازهای عاطفی همدیگر راکه شاید بعضی از آنها از طریق خانوادهایمان براورده میشد رو خودمون تامین می کردیم .

    زندگیمان ایده آل وسرشار از عشق ومحبت بود واز نظر مالی هم تقریبا خوب بودیم اما داستان از جایی شروع شد که کم کم جایگاه خدای مهربان در زندگیمان کمرنگ شد واین کمرنگ شدن منبع اصلی،باعث اتفاقاتی شد که برایتان ذکر میکنم .

    اول از همه سر وکله دوستانی در زندگیمان پیدا شد که با اینکه ادعای خداپرستی میکردند ولی در واقع خود پرست بودند واین خودپرستی را در باور ما هم جا دادند .بعد از آن به علت روابط حسنه ای که بین من وهمسرم بود سعی در از هم پاشیدن زندگیمان کردند که تا حد بسیار زیادی موفق بودند اما از آنجایی کهکه گاهی انسان سرگشته وحیران از عمق جان خدای خود را میخواند در عین اینکه روابطمان به تیرگی کشیده شده ودر حال از هم پاشیدن بود خدای مهربان به لطف وبرکت آقا امام رضا علیه السلام زندگی ما را از شر افراد ناپاک نجات داد.

    اما دوستان عزیزم

    باورها واعتقادات نادرستی که درطول این چند سال در ذهن هر یک از ما شکل گرفته بود باز هم اجازه اینکه زندگی خوبی داشته باشیم رابه ما نمیداد ودر حالی که ما در حال دست وپنجه نرم کردن با باور های نادرست بودیم از دست دادن ناگهانی عزیزانمان روح وروان مان را پریشان تر ساخت بطوری که از خدای مهربانمان غافل تر شدیم وهمه تصور وباورمان این شد که چرا من ؟مگر من چه کرده ام که گرفتار این مشکلات شدم ؟ چرا خدا این همه بلا ومصیبت را بر من نازل کرده ومن در این دنیا از همه بدبخت تر ومصیبت زده ترم .!!!!!

    در ضمن در این مدت همسرم شغلش را از دست داد وچندین وچند بار شغل عوض کرد ،وضع مالیمان هر روز بدتر وبدتر شد وهمسرم بیمار شد وشش ماه در خانه ماند وحتی از اتاق بیرون نمیرفت وما به شهرمان برگشتیم ومن هم از شدت ضعف ایمان دچار افسردگی شدم وهردو به مدت چند سال داروهای اعصاب می خوردیم .

    ????????????????????????

    چون تمام تمرکزمان را روی چیز هایی گذاشته بودیم که نمی خواستیم و طبق قانون ناخواسته ها ی بیشتری را در زندگی مان فعال میکردیم .

    ????????????????????????

    ????????????????????????

    (((هر کس به اصلاح خود نپردازد ، بیماریش سخت تر میشود ودر درمانش به رنج می افتد وطبیبی نخواهد یافت ))). امام علی علیه السلام

    ????????????????????????

    دوستان صمیمی وخوبم

    شبی در اوج مشکلاتی که برای خودم وهمسرم وفرزندم بود با امیدواری از نجات یافتن از این وضع واقعا به خدای مهربانم متوسل شدم وبه خاطر نعمت هایی که فکر میکردم فقط در جوانی به من داده شده تشکر وقدر دانی کردم واز او خواستم آن روزهای خوب را به ما باز گرداند .

    واین انقلابی بود در زندگی من وتولدی دوباره

    دوستان خوب واساتد عزیز تر از جانم

    من حدود هشت نه ماهه که با سایت گروه تحقیقاتی عباس منش آشنا شدم و وضع مالیمان آنقدر خوب نبوده که بتوانم حتی فایلهای صوتی رایگان را هم دانلود کرده وگوش کنم اما بغیر از چند فایلی که توانسته ام دانلود کنم من فقط نوشته های اابتدای هر دانلودی می خوانم .

    من در این نوشته ها خدای مهربان را یافته ام خدایی که هر روز وهر لحظه در کنار من است ومن او را گم کرده بودم .

    دوستان عزیزم

    همه ی آنچه بعنوان مشکل در زندگی ام بیان کردم در واقع لطف خداوند به من وخانواده ام بوده تا بتوانیم او را بیابیم ومتوجه شویم علت آن همه روز های ناگوار خودمان وافکار وتصورات نادرستمان بوده .

    من به لطف استاد عزیزم خدای خود را یافتم.خدایی کهایمان به او،یک ایمان راستین است ونیرویی در انسان بوجود می آورد که همه ترسها راکنار میزند ومی گوید قرار نیست کارها را به تنهایی انجام دهی !!!همه را به عهده من بگذار…و نیروی اراده ات را بر مداومت بر ایت بکار بگیر تا هرگز لحظه ای وحتی چشم بر هم زدنی، نیرویی کارآمد تر وتواناتر از من ندانی !وانگیزه ای به من بخشیده شده تا بیاد داشته باشم که ایمان ،اطمینان ویقین به او که منبع اصلی آفرینش است ،مهمترین رمز موفقیت وخوشبختی وسعادت است

    ????????????????من چشم به دستان سخاوتمند وهدایتگر خدایم میدوزم وهرلحظه وهر لحظه او را سپاس میگویم .????????????????

    آقایان وخانم های صمیمی عباس منش

    آن همه باورهای نادرست به لطف چند فایل صوتی ونوشته های سایت عباس منش در حال تغییر اساسی است وجهادی اکبر را در من بوجود آورده ومن هر روز با ایمان، تواناتر وقوی تر می شوم هر روز ایمان وانگیزه ام برای داشتن بهترین ها به دلیل اینکه ما اشرف مخلوقات هستیم بیشتر میشود وزندگی ام در حال تغییر اساسی به سمت خوبی ها است .

    ????????تغییر باور ها باعث تغییر مدارهایمان می شود و باورهای صحیح ما رادر مدار درست قرار می دهد.????????????

    دوستان مه مدارم

    خداوند متعال به شکر گزاران وصبر پیشگان وعده ی روز های عالی ونیک داده است همان طور که به پیامبر بزرگوارش حضرت ایوب به خاطر شکر وسپاس گزاری اش همه نعمتها وحتی بیشتر از آن را دوباره باز گرداند .

    ناملایمات ومشکلات تمام تلاشش را کرد افکار وتفکرات منفی را در ذهن وروان ایوب وارد کند ،اما او با ایمان به منبع لایزال الهی در هر حالی شکر گزار بود وبر مصیبت ها صبر کرد تا موقع ظفر وپیروزی فرا رسید .

    من با نوشته های اولیه فایل های استاد عزیزم یاد گرفتم بر ناملایمات صبز کنم وهر لحظه خودم رامتصل به منبع اصلی کنم تا هم او راهنمای من در زندگی ام باشد وشادی ایمان را در خود حس میکنم .ایمانی که ذهن وروحم را مانند حلالی قوی رسوب زدایی میکند بدون اینکه هیچ اثری از آن رسوبات باقی بماند .

    من یاد گرفتم لازمه خوشبختی جذب کردن چیز های تازه نیست بلکه حذف کردن افکار وباور های کهنه است .

    ????????????????

    وقتی به دید گاهی عمیق وخالص از موفقیت دست می یابید فقط وفقط تمرکزتان را بر چیز هایی بگذارید که دوستشان دارید .

    ????????????????

    اگر همین یک مهرت را در خودتان ایجاد نمایید انگاه اتفاقات وشرایط همواره همه چیز را به نفع شما رقم خواهد زد .(((استاد عزیز عباس منش ))))

    ????????????????????????????????????????????????دست از طلب ندارم تا کام دل برآید ????????????????????????????????????????????????

    ????????????????????????????????????????????????????????????????یا جان رسد به جانان یا جان ز تن بر آید????????????????????????????????????????????????????????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 71 رای:
  8. -
    زهرا آقچه لو گفته:
    مدت عضویت: 1053 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام خدمت استاد گرامی و همه عزیزان. اینجانب زهرا آقچه لو بیست و شش ساله هستم و تقربیا میشه گفت دو سال هست عضو سایت شما هستم. اون اوایل که عضو شدم خیلی از حرفهای شما سر در نمیوردم ولی عمل میکردم به هر اندازه که میتوانستم، با شرکت در دوره دوازده قدم پارسال تونستم اعتماد به نفس خودم و احساس ارزشمندی خودم را به شدت افزایش بدهم، همچنین با شرکت در این دوره توحید را یاد گرفتم و مدتی هم هست که فایلهای رایگان ثروت ساز با دوره دوازده قدم را باهم گوش میدهم و هر فایل را به مدت چهل روز پشت سر هم روزی یکبار گوش میدهم. استاد عزیز، من کسی بودم که هیچ درآمدی از خودم نداشتم و وابسته همسرم از لحاظ مالی بودم اما با کمک دوره دوازده قدم و همچنین فایلهای رایگان باورهای ثروت ساز و پرسش چندین سوال از عقل کل بالاخره توانستم برای خودم با این حرف شما که از هنر خودت ثروت بساز، پول دربیاورم، من عروسک بافی بلد بودم ولی عروسکهایم چندان فروش نمیرفت ، بالاخره تصمیم گرفتم که عروسکهایم را به نمایش بگذارم و کانالس در پیام رسان ایتا زدم، همچنین از خانوم بافنده دیگری نیز تقاضا کردم که بهم عروسک ببافد و از اوهم عروسک خریدم، و برای فروش گذاشتم، اما چون فقط افراد کمی از ان خبر داشتن کم و تک تک به فروش میرفت….

    خب تا اینجای داستان این شد که من خودم عروسک بافتنی داشتم به همراه عروسکهای بافتنی آن خانوم که ازش خریده بودم و تصمیم داشتم کسب و کار عروسک های دستبافت را راه بندازم ولی فروش چندانی نداشتم و نمیدانستم چیکار کنم ولی میدونستم که میتونم از هنرم پول دربیاورم، تنها چیزی که میدونستم این بود که میتونم از هنرم پول دربیارم چجوری اش را نمیدانستم.

    استاد عزیز گذشت و گذشت تا اینکه یک روز جمعه

    1404,6,28 (داخل پراتنز بگویم که همسر من هم از شرکت دراومده تا برع دنبال علایقش که نجاری هست و چون از شاگردی شروع کرد حسابی دست و بالمون خالی شده و سرمایه برای زدن کارگاه خودش نداره.)

    ادامه ماجرا….یک روز جمعه بعد از ظهر با همسرم در خانه نشسته بودیم و همسرم گفت چیکار کنیم، کجا بریم تعطلیم، گفتم والا پول نداریم نون بخریم بعد میگی کجا بریم؟!نمیدانم چیشد یهو گفتم پاشو بریم پارک طالقانی (ساوه) عروسکامو بساط کنم بفروشیم، هم اونجا بشینیم تفریح هم من عروسکهامو بفروشم. اولش گفت نه عروسکهات کمه، گفتم عیبی نداره، یدونه هم یدونه هست، بفروشیم حداقل پول نون درمیاد خدا بزرگه، بیا بریم بفروشیم. توکل به خدا، هیچی پول نداریم، بفروشیم بلکه پول نون دربیاد. استاد عزیز ما اونشب به پارک طالقانی رفتیم، اول در گوشه ای نشستیم انگار کمی خجالت میکشیدیم چون اولین بارمون بود برای دست فروشی البته من نه همسرم خجالت میکشید و منم نشستم کنار همسرم، چندین بار به ایشون گوش زد کردم که اینجا خیلی کنار هست، جای ردی هست و اصلا مردم دید ندارن بریم پیش وسایل بازی، اما همسرم گوش نکرد تا اینکه خانواده ام برایمان شام اوردن و مادرم گفت اینجا که اصلا دید نداره نشستید، گفتم من میگم اما سعید گوش نمیده، شام را بخوریم خودم میرم جلوی شهر بازی. بعد از صرف شام رفتم جلوی شهر بازی و خانومی رد میشد و گفت چقدر قشنگه و عروسک خرید، خلاصه یکی دوتا اونشب فروختیمو به یاری خداوند متعال دقیق یادم نیست اما دویست سیصد هزار تومانی کاسب شدیم، خلاصه دیدم فروش رفت فردا شبشم رفتم و همچنان چندتایی فروختم تا یکی دو هفته هر شب رفتم پارک طالقانی و هر شب دویست سیصد هزارتومانی فروختم، همسرمم بعد از نجاری میومد اونجا و شام را همانجا میخوردیم. مادرم گفت برای اینکه عروسکهایت زیاد بشود برو از داییت که تولیدی عروسک پارچه ای دارد عروسک بیار، منم رفتم از داییم به اندازه پولم عروسک اوردم، داییم میگفت بیشتر ببر میفروشی میدی میگفتم نه شعار من اینکه نقد میخرم نقد میفروشم، داییم میگفت عالیه خلاصه عروسکهای داییم هم به عروسکهام اضافه شد……

    تا اینکه مدرسه ها باز شد و هواها سرد شد، به همسرم گفتم باید بریم شب بازار وگرنه اینجا دیگه کسی نمیاد، رفتیم محیط شب بازار را دیدیم اما جای مناسبی نبود برای من و برای شبهایی که همسرم کارش طول میکشد و نمیتواند بیایید کنارم برای فروش عروسک. به همسرم همش میگفتم نگران نباش خدا خودش جای مناسبو پیدا میکنه برامون،خدا بهترینها را در نظر داره، خدا ما را به مکان مناسب هدایت میکنه اونم در زمان مناسب. یک شب گفتم بریم میدان فلسطین، رفتیم انجا، بلال فروشهای انجا گفتن نه اینجا خوب نیست و برید میدان مادر،

    ما امدیم از دست فروشهای میدان مادر سوال کردیم که چقدر انسانهای خوب و دوست داشتنی هستند گفتند حتما بیایید از فرداشب بساط کنید، اینجا خوبه و امنیت هم داره چون مرکز شهره، میگن خدا همیشه بهترینها را میخواد فقط باید ما صبر کنیم.

    از فرداشبش اومدیم میدان مادر، شب اول چراغ نداشتیم و کمی تاریک بود، اما فروختیم چندتایی شکر خدا، شب دوم و سومو…..الان یک ماهی هست که تقربیا در میدان مادر هستیم و شبی یک میلیون تومان حداقل درامد ما هست. شبهایی که بقولی کمترین فروش را داریم یک میلیون برای ما میماند.

    استاد عزیز در این یک ماه خورده ای که این کاسبی را شروع کردم ابتدا کارتخوان قرضی داشتم یعنی کارتخوان دامادمون بود ولی حالا خودم کارتخوان خریده ام. لاستیکهای ماشین مدتها بود که باید عوض میشد بیشتر از شش ماه ، ولی پول نداشتیم و در این یک ماه و خورده ای عوضش کردم ، استاد حتی لوبیا و سبزی خورشتی خونم بیشتر از یکسال بود که تموم شده بود من الان یخچالم پر از سبزی خورشتی لوبیا قرمز سبزی کوکی هست، روغن خریدم و فردا پس فرداهم به امید خداوند میخواهم گوشت و مرغ بخرم، مدتها بود پایه نت میخواستم بخرم اما بخاطر بی پولی نتونستم ولی امروز هم پایه نت خریدم هم دوره عزت نفس را از سایت خریداری کردم. الان راحت بستنی، غذا از بیرون گاهی وقتها، شکلات داغ و…. میخریم و میخوریم.

    استاد از ادامه داستان بگم یک روز رفتم کارگاه داییم و ایشون گفت لبوبو نمیخوای؟!گفتم داری مگه؟!

    گفت:نه، باجناقم قم داره فردا میرم برات میارم اونا کلا پارچه خارجی کار میکنن، تو بیا ببر بزن به حساب من چون اونا بدهکارن. گفتم باشه، استاد عروسکها را اورد، چه عروسکهایی، ملودی، کورومی لبوبو و….. همه پارچه های عالی، من هر روز صبح میرفتم اندازه پولم میوردم، داییم گفت زهرا برو قم هرچی میخوای بردار بیار بزار کارگاه من بیا صبح به صبح ببر، من رفتم اندازه بیست و هفت میلیون جنس از قم اوردم و هر روز اندازه پولم جنس برمیدارم نقد میخرم و میفروشم، فقط داییم گفت هرچی پول میدی بنویس که بدونی چی به چیه، من هم همه را نوشته ام و الان فقط پنج میلیون از بیست و هفت میلیون مونده ، البته من نقد میخرم چون نوشتم میدونم که انقدر مونده، دیروز هم رفتم اسلامشهر و کلی از اونجا عروسکهای جدید اوردم، بازهم کاملا نقد.

    استاد در این یک ماه خورده ای من یک پنج میلیون پس انداز کرده بودم که خرجش کردم، یک هفت میلیون پس انداز کردم و یک سه میلیون که امروز باهاش دوره عزت نفس را خریدم. و اینم بگویم که از وقتی اینکار را شروع کردم از راه موسیقی نیز دارم درامد درمیارم و همش به مجلس دعوت میشوم برای نوازندگی و هربار مقداری پول به دست می آورم.

    راستی همسرم هم یک کوتوله برزیلی خرید به قیمیت ششصد هزار تومان.

    هر شب ده درصد از سود را انفاق میکنم، مقداری پس انداز میکنم و بقیه را نیز خرجی برمیداریم.

    استاد عزیز دوره دوازده قدم اول به من خودباوری و اعتماد به نفس داد، بعد توحید،بعد توانایی پول دراوردن از هنر خودم، منی که روز اول با چهارتا دونه عروسک شروع کردم الان صندوق دویست شش با صندلی های عقبشو دراوردم و یکی شده، پر شده از عروسک، صندلی شاگرد جلو هم بار پره عروسک هست،دوره دوازده قدم شجاعت قدم برداشتن را به من داد. دوستان عزیز نترسید ،قدم اول را بردارید بقیه قدمها قطعا به شما گفته خواهد شد، من در عرض یک ماه توانستم فروش کل خودم را از صفر به شصت و هفت میلیون تومان برسونم. خدا با ماست خدا را باور کنید، قدم بردارید و به جلو خرکت کنید. اگر قدم اول را بردارید بقیه قدمها هم به شما گفته خواهد شد.

    خدایا شکرت بابت اینکه هستی.

    خدایا شکرت بابت بودن در این سایت.

    خدایا شکرت بابت همه چیز همه چیز همه چیز.

    خدایاااااااا فریاد میزنم که من تسلیم تو هستم و من به هرخیری که از جانب تو برسه فقیرم.

    این بخشی از دستاورد من از دوره دوازده قدم و فایلهای رایگان ثروت ساز تا اینجا بوده است، البته از فایلهای دیگه هم استفاده مردم و تغییرات بزرگی در زندگی ام رخ داده ولی این کامنت مختص به این تغییر بود‌.

    استاد این را هم بگویم که بقول شما ما موندیم تو محدوده امن ذهن خودمون و فکر میکنیم دنیا همین هست و بس، کی میاد پول بده به عروسک، مردم به نون شبشون موندن پول میدن به عروسک ولی اره استاد من از محدوده امن خارج شدم و دیدم مردم پول میدن به عروسک نه صد تومن دویست تومن، من گرونترین عروسکم هشصدتومن بود و مردم خیلی راحت پول میدادن و میخریدنش، گاها دوتا سه تا، طرف میاد یهو برمیداره دوتا سه تا میشه یک میلیون دو میلیون، پول میکشه میره، اره دوست من ، مردم به چیزایی که من و تو خوابشم نمیبینیم پول میدن پس نترس و هنرت را به نمایش بزار، برو جلو خدا همراه تو هست همانطور که همراه من بود و هست. روز اول میگفتم کی به عروسک دستبافت میاد دویست تومان پول بده الان عروسک دستبافت من که کیفیت خیلی بالایی هم داره، با قیمت پانصد پنجاه، ششصد هزارفروش میره. ما میتونیم خدا با ماست. مردم به چیزهایی پول میدن که ما تو خوابم نمیبینیم.

    دوستتون دارم. با کار کردن روی باورهای خودم و ضبط کردن صدام با این جملات که عروسکهای من با ارزش هستند، من با فروش عروسکهایم عشق خدا را گسترش میدم و….. که تو کامنتهای قدم اول دوره دوازده قدم فکر کنم جلسه اول یا دوم هست حسابی روی ذهن خودم کار کردم و دیدم که واقعا میشه، واقعا جوابه، با ذهن درست از کار فیزیکی جواب صد در صد میگیری.

    وای توی این یک ماه و نیم انقدر حالم خوب بوده که دوستت دارم فقط بنویسم و بنویسم و بنویسم

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 69 رای:
    • -
      زینب ندرلو گفته:
      مدت عضویت: 1320 روز

      سلام به زهرای عزیزم

      دوست توحیدی ام

      اصلا تا چند دقیقه هنگ هنگ بودم از این همه زمانبندی دقیق خدا

      نمیدونم اصلا چطوری برات بنویسم کامنتت اینقدر منو تکون داد هر کاری میکنم اشکم بند نمیاد

      خیلی ممنونتم که نوشتی

      من سوم این ماه هدایت شدم به خرید دوره مقدس 12قدم

      همون روزای اول دوره هدایت شدم به اینکه رو فایل های هدیه ثروت کار کنم اولش نمیخواستم شروع کنم چون فکر نمیکردم هدایت خدا باشه ولی اینقدر نشانه دیدم که اطمینان پیدا کردم باید این کارو کنم

      این فایل رو چند روز پیش دیدم و کامتت هم خونده بودم و امروز رفتم سراغ فایل توکل در عمل

      تو اون فایل اینقدر استاد تعریف کرد از کامنت ها گفتم امروز بازم بیام اینجا کامنت بخونم

      قصدم نداشتم از اخرین کامتت شروع کنم رفتم یه صفحه انتخاب کردم و خوندم میخاستم بیام بیرون حسم بهم گفت اخرین کامتت رو بخون برو

      و خدایاا شکرت گوش کردم به این صدا

      تا حالا این کارو نکردم بودم ولی برای کامتت شما انجام دادم یه برگه برداشتم و نکته هایی که خیلی مهم بود رو نوشتم

      من خونه دار هستم از وقتی وارد این مباحث شدم با خودم گفتم منم میتونم به درامد برسم و دوست داشتم در کنار بچه هام باشم و این درامد رو هم داشته باشم ایده های خیلی زیادی تو این مسیر به ذهنم اومد و انجام میدادمشون

      ولی نتیجه نمیگرفتم

      یه جایی تو این مسیر امید رو از دست دادم

      گفتم اخه چرا برای من جواب نمیده

      مدام کارها رو عوض میکردم پول خیلی کمی میساختم ولی انگیزه ای بهم نمیداد

      اخرین گزینه من ادیت بود امسال گفتم بدون فکر کردن به درامد شروع میکنم دوره ای که خریدم رو نگاه میکنم و فقط مهارت به دست میارم

      ترکیب دیدن دوره دوازده قدم و خوندن کامنت تو بهم خیلی کمک کرد یه باور رو تو خودم شناسایی کنم

      من باور نداشتم از هنرم میتونم پول دربیارم

      من تو هر کاری وارد میشدم به این فکر میکردم که هیجکی به این جیزا پول نمیده

      و تو ادیت هم دیدم همین رو میگم

      شما گفتی مطمین بودم میتوتم از هنرم پول بسازم ولی جطوری اش رو نمیدونستم و مدام میکفتی خدا هدایت میکنه

      استاد تو دوره دوازده قدم میگن ایده ها در حد توانت هست با شرایط الان اوکی

      و چقدر این تو داستان تو بُلد بود

      اینم بگم چند دقیقه قبل اومدن تو سایت داشتم تو سایت دیوار خونه میدیدم (این کارو خیلی میکنم چون دوست دارم خونمو عوض کنم) تو اگهی ها دیدم یکی عروسک دست باف لبوبو گداشته

      تو ذهنم کلی افکار محدود اومد و گفتم این یعنی مشتری داره

      و خدا چقدر قشنگ هدایت ام کرد که داره خیلی خوب هم داره

      تو هم میتونستی کلی باور محدود. به خودت بگی و اقدامهم نکنی ولی جور دیگه ای رفتار کردی

      اونجا که نوشتی اره دوست من مردم به جیزایی پول میدن که ما تو خواب هم نمیبینیم دیوانه شدم

      مگه میشه اینقدر قشنگ به سوال من پاسخ داده بشه

      به قول استاد باید اینجا به خودم بگم ببین قانون داره جواب میده

      اره میشه

      چقدر تحسینت کردم که از دایی ات نقد خرید کردی

      همون اول نرفتی سراغ دایی ات و کلی حتی قسطی برداری

      اول از اینجایی که در توانت بود شروع کردی

      و بعد هدایت ها اومد و رفتی از قم جنس اوردی

      این قسمت داستانت خیلی برام امید بخش بود

      که گفتی دایی ات گفت بیا برو جنس بیار هر روز صبح پولشو بهم بده

      الله اکبر

      خدایا تو چقدر بزرگی

      تو سر حرفت بود و میخواستی نقد خرید کنی و خدا برات این شرایط رو جور کرد

      راهی که شاید اول راه حتی به ذهنت هم نرسیده

      فقط چون قدم برداشتی و ایمان داشتی بهت نشون داده شده

      زهرا جان با تمام وجودم تحسینت کردم و لذت بردم از کامنتت و نتایج ات

      مطمئنم با مسیری که پیش گرفتی همینطوری میای و از نتایج مینویسی

      من هنیشه فکر میکردم به این هنر من کسی پولی نمیده و یکم باورهای توحیدی ام رو کار کردم تونستم سه تا کارفرما بگیرم ولی خوب تعداد پایین

      ولی نتونستم یه جاهای خوب عمل کنم

      و وقتی دیدم تو با شروع شدن فصل مدرسه و سرد شدن هوا کم نیاوردی و رفتی ایده هات رو اجرا کردی چقدر تحسینت کردم و گفتم باید منم همینطور عمل کنم و مدت ها از زدن پیج ترس داشتم و پشت گوش مینداختم و تصمیم گرفتم منم به کمک و امید به خدا شروع کنم و باورهایی که تو کامنت تو بود رو برای خودم تکرار کنم

      ازت بی نهایت سپاسگزارم و برات آرزوی موفقیت میکنم هر جا هستی در پناه خدا باشی عزیز دلم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        فقط خدا گفته:
        مدت عضویت: 733 روز

        بنام خداوند بخشنده مهربان سلام زینب جان

        همونطوری که شما از هم زمانی الهی توی شوک بودین و از پیام زهرا خانم ایده و الهام گرفتین ، الله اکبر ازین نظام دقیق منظم و هماهنگ الهی من هم از خوندن نظر شما ایده گرفتم. امروز 17 دی 404 که یکی دیگه از فایل های درک عمیق تر خداوند روی سایت اومد و من با ذوق دانلود کردم و یه حسی گفت کامنتها را بخون و بعد به کامنت سعیده خانم که رسیدم چقدر زیبا و تاثیر

        گذار بود و اشک من را درآورد گفتم خدایا یعنی کی میشه من هم نتایج بزرگ بگیرم چرا نتیجه نمیگیرم و دوست داشتم باز هم از کامنت های سعیده بخونم و توی قسمت نحوه آشناییش دیدم که گفته نتایج بیشترم توی این لینک هست، وقتی لینک را زدم خدای من چه جای خوبی هدایتم کردی تا حالا من این بخش الگوهای موفق را ندیده بودم با ابنکه دو ساله همیشه فایل ها دانلودی و کلیدها و عنوان ها را نگاه میکنم، و چقدر این بخش کمکم میکنه خدایا شکرت. و یه حسی امروز همش میگفت بخون بازم بخون کامنتها را و برو جلو تا اینکه رسیدم به پاسخ شما به کامنت زهراجون، و چقدر خدا سریع اجابت میکنه و پاسخ میده …. همش تو فکر این بودم که خدایا من چه هنری دارم ، چه مهارتی دارم ، چه کاری میتونم شروع کنم که به من درآمد بده، من هم قدم دوم دوره 12 قدم هستم و چقدر وقتی میبینم همه میگن این دوره بی نظیره و پایه موفقیت و رشدشون شده امید و ایمان میگیرم. فایل های دانلودی توحید عملی و خیلی فایل های دیگه را هم، هم زمان گوش میدم اما همیشه سرزنش میکنم خودم را که کو نتایجت و عجله دارم و شاید آگاهی ها را درست دریافت نکردم و عمل بهشون نمیکنم. من هم دوتا دوره آموزشی خریدم برای مهارت ادمینی اما نتونستم وارد کار بشم نتیجه گرفتم که اعتماد بنفس ندارم و بعدش خداوند دوره 12 قدم را برام خرید، و بعدش بهم ایده پیج با موضوع مشاوره تحصیلی بهم داد من همون موقع یکم روی این ایده برنامه ریزی کردم اما همش توی ذهنم کمال گرایی بود و اینکه این ایده چقدر زمان طولانی میخاد تا به درآمد برسه و می‌گفتم تا کاملا متخصص و ماهر نشم و آماده نباشم پیج نمی‌زنم بعدش میگفتم خدایا نکنه من به ایده تو عمل نکردم و شک آوردم و مونده بودم خدایا چکار کنم… امروز تو کامنتها دیدم که دوستانی بودند که با بافت کش مو به درآمد رسیدن حتی آموزشش را هم از گوگل گرفتن و دوستانی که با بافت و فروش عروسک بودند اما تو ذهنم این بود نه من کش مو علاقه ای ندارم، کی کش میخره از من اینهمه کش مو تو بازار ریخته . اما تو ذهنم تحسینشون میکردم که چه اراده ای دلشتند چه باورها و چه تلاشی داشتند و بالخره نتیجه گرفتند، موقع خوندن پیام شما کلمه ادیت انگار بهم چشمک میزد واینکه گفتید همون دوره ای که دارم را کار میکنم و روی باورهای ثروتم کار میکنم… همه اینها انگار برای منم بود، آره آره همینه من هم باید همین کارها را بکنم این کارها در حد شرایط من هم هست، من هم باید رو باورهام کار کنم که البته از دیروز تصمیم گرفته بودم بنویسم چ تکرار کنم و بعدش الگو و منطق بیارم برای باورهام و واقعا با یک قدم عملی که برداری جهان سریع پاسخ میده آخه من قبلا خواستم باورها را تکرار کنم چند روزی بیشتر نتونستم، بعد ظبط کردم و باز چند روز بیشتر گوش ندادم میبینم که ناخودآگاهم مقاومت میکنه در برابر تغییر باورهای محدود کنندم و به نظرم رسید که هر بار شیوه ام را کمی تغییر بدم تا خسته نشم در کنارش از خود فایل های استاد کمک بگیرم برای تغییر باورهام چون روی فایل های استاد عزیز هیچ مقاومتی نیست… و الله اکبر ازین هم زمانی ها و پاسخ ها و هدایت های پروردگارم از ایده ای که به شما ایده کرده بمن هم الهام کرد… الان این به ذهنم رسید که برگی بدون اذن خداوند از درخت نمیوفته، سپاس برای خداوندی که پروردگار جهانیان است. و سپاس برای این استاد عزیز و دوستان زیبا و این سایت پربرکت . خدایا شکرت کمکم کن زودتر بیام و از نتایج بزرگ و زیبام بنویسم و امید و الهامی بشم برای بقیه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          زینب ندرلو گفته:
          مدت عضویت: 1320 روز

          سلام دوست عزیزم

          امروز بعد از دو هفته دوری از سایت وقتی وارد شدم و تو نقطه ی ابی رو دیدم نمیدونی چقدر حسم خوب شد

          مرسی که برام کامنت گذاشتی

          چقدر گفتگو های درون ات شبیه به خودم بود

          من تو این دو هفته چقدر بزرگتر شدم

          چقدر باورام قوی تر شد

          همینجور که نوشتم من ادیت اتجام میدادم کارم هم داشت خوب پیش میرفت برای من که مدت ها بود دوره رو داشتم و اصلا نگاه نمیگردم و قدم برنمیداشتم تا اینکه کل دسترسی به نت قطع شد و کار من رو هوا موند

          خوب معلومه کنترل ذهن برام خیلی سخت بود

          ولی سعی کردم از زاویه ای نگاه کنم که حسم بد نشه

          گفتم این روزا یه محیط ایزوله است برای کار کردن من رو خودم و شروع کردم به دیدن 12 قدم

          فقط خواستم بهت بگم هر وقت حس عجله اومد سراغت حس اینکه دیکه هیچی درست نمیشه تلاش کردن فایده نداره کم نیار

          بدون که نجوای شیطان

          یه راهی پیدا کن که به احساس بهتر برسی

          ایمان واقعی این روزا خودش رو نشون میده

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      بانوی اردیبهشت گفته:
      مدت عضویت: 1333 روز

      سلام به زهرای عزیز

      خداراشکر میکنم که هدایت شدی به برداشتن اولین قدم ها ،و باز هم خداراشکر که کمکت کرد تا بتونی به راحتی پول بسازی ،چقدر خوب که این نوشته ها را گذاشتی توی سایت تا ایمان من و بقیه بچه ها را قوی کنی به شروع کردن و ادامه دادن مسیر زیبایی آسفالته و راحت وسط جنگل زیبا ,منم الان در شروع یه اقدام بزرگم و فقط دارم هرروز میگم که خدایا من به هر خیری که از جانب تو برسه فقیرم و نیازمند هدایتت هستم . مطمئن هستم که روزی میرسه که میایی و از افتتاح مغازه بزرگ شهر عروسکهات برامون میگی ،موفق باشی و ثروتمند و سعادتمند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      منیر گفته:
      مدت عضویت: 2223 روز

      به نام خدا

      سلام به استاد عزیز و دوستان همراه

      سلام به زهرای نازنین که دارم از سر شوق برای دست اوردهاش شکرگزاری میکنم و مینویسم اینقدر چشمهام اشکی شده که صفحه موبایل جلوی چشام مثل روزایی که بارون داره میاد و از پشت شیشه ماشین دارم بیرون رو نگاه میکنم

      به اندازه همه شادی هایی که امروز از نوشتن چکاپ فرکانسی خودم در قلبم حس کردم برای دست آورد های شما دوست عزیزم شاد شدم

      خدایاا شکرتت عزیزم الهی موفقیت های روز افزون الهی برات رقم خورده روزی برسه بیای بنویسی از اینکه مغازه خریدی و خونه عالی خریدی ماشین عالی خریدی و هزاران نعمت دیگه که باهاشون لذت های دنیا رو تجربه کنی

      زهرا جان اونجایی نوشتی ده درصد از سود رو انفاق میکنی یادم افتاد منم این تکنیک رو که باعث آرامش روحم میشه سالها سالهاست انجام می‌دادم اما چند وقت بود نیمه نصفه یادم می‌رفت اما از امشب جدی تر به این تکنیک نگاه میکنم

      جمله ای که نوشتی

      &خدایاااااااا فریاد میزنم که من تسلیم تو هستم و من به هرخیری که از جانب تو برسه فقیرم.&

      این جمله از 12 قدم همیشه همراه منه و ازش معجزه ها دیدم

      ممنونم که دوباره با خوندن اون توی نوشته های زیبات یادآوری کردی بهم

      الهی روز به روز خبرای عالی تر اینجا تو کامنت ها ازت بخونم و الهی بهترین های خدا رو تجربه کنی در هر لحظه عزیزم

      واقعا از استاد ممنونم بابت آگاهی های نابی که اینجا به همه ما هدیه میده تا این مدلی رشد کنیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      پریا گفته:
      مدت عضویت: 646 روز

      سلام به استادعزیز و سلام به تو دوست عزیزم

      زهرا جان عشق کردم با مطلبی که نوشتی لذت بردم از جسارت و اعتماد به نفست

      چقد خوبه که یه خانم حرف مردم براش مهم نباشه و با این حداز جسارت بره دستفروشی

      چقد خوبه که اینقد بی پروا از نداشته های یخچالت و از اضافه شدن هاش نوشتی من حتی جسارت ندارم توی فضای مجازی هم انقد صادقانه جزییات الانمو بنویسم حتی با خودم هم نمیگمشون

      انگار از خودمم خجالت میکشم اگه بخچالم خالی باشه

      احساس خیییلی بدی بهم میده گفتنش حتی فکرش

      مرسی که با حرفهات کمی ذره ای تلنگر بهم زدی

      مرسی که امیدمو بیشنر کردی که راهمو برم و ادامه بدم و‌استمرار داشته باشم

      برات سلامتی و دل خوش و‌حساب پر پول ارزو دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      حمیدرضا احمدی گفته:
      مدت عضویت: 572 روز

      خداوند هرگز پاداش کسی رو که بهش ایمان اورده ضایع نمیکند

      سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز

      سلام خدمت دوستان همفرکانسی و سلام خدمت زهرا خانم توحیدی

      {سلام زیاد دادم ولی عیب نداره سلام سلامتی میاره}

      خیلی واقعا هدایتی کامنت شما رو دیدم داشتم دنبال کامنت دوست عزیزی میگشتم که اومدم تو این فایل و نظرات این فایل داشتم رد میشدم از کامنت شما که یک حس قوی بهم گفت کامنت شمارو بخونم و خوشحالم که بهش گوش کردم با خوندن کامنت شما واقعا تحسینتون کردم من خودم خیلی وقت ها تو کسب و کارم نا امید شدم ولی دیدم که شما در هر مرحله هرگز ایمان و امیدتون رو از دست ندادین و قطعا این نتایج هم پاداش همون ایمان و امید بوده که حفظش کردین ازتون ممنونم که با اشتراک گذاشتن این کامنت انقدر به ما انرژی و انگیزه بخشیدین و باعث تقویت باور امکان پذیری ما شدین و انشالله ما هم بتونیم مثل شما در شرایط مختلف ایمان و امیدمون رو نسبت به خداوند حفظ کنیم.

      خیلی عالیه!!

      چی عالیه؟

      اینکه فقط با داشتن ایمان به خداوند خداوند ما رو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه و کمکمون میکنه

      و اون لحظه که ایمان داریم احساس خوب هم نا خوداگاه داریم احساس عشق داریم احساس کافی بودن داریم یک اطمینان قلبی که من نمیتونم من نمیدونم ولی یه خدایی هست که تنها صاحب قدرته و قادر مطلقه و اون ربِ

      اَنا اَقوله کُن فَیَکون

      او میگوید باش و میشود

      و اون میتونه اون میتونه که من رو به خواسته هام برسونه و بیشتر از من هم دوست داره که من به خواسته هام برسم و اونه که کمکم میکنه و من رو به خواسته هام میرسونه

      و همه ی این ها فقط با داشتن توکل و ایمان اتفاق می افته این قشنگه! اینکه نیازی نیست کوه بکنیم به خودش توکل میکنیم و میگیم من نمیدونم خدایا ولی تو میدونی هدایتم کن

      و اون هدایتمون میکنه به همین راحتی!

      خدایا شکرت بخواتر این قوانین ساده

      ممنونم ازتون که تا اینجا کامنتمو خوندین قصد نداشتم انقدر بنویسم ولی اومد و نوشتم

      باز هم ممنونم ازتون زهرا خانم که تجربیات عالی تون رو باما درمیون گذاشتین انشالله که ما هم بتونیم مثل شما ایمان داشته باشیم و ناامید نشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1226 روز

      به نام خداوند مهربانم خدایی که قدرتش را باور دارم

      سلام زهرا جانم عزیز دلم مرحبا مرحبا چقدر با دل و جون و با عشق نوشتی که میشود اگر خدا رو باور کنی میشه تو برو جلو تو قدم بردار با ایمان خدا کنارته خدا برات مشتری میشه

      کامنتهای شما دوستان عزیزم به من قوت قلب میده

      هر اندازه خدا رو باور کنی بهت میده

      خدایا من تو رو مهربان و رزاق میبینم عادل و آگاه میبینم

      شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم

      ممنونم ازت زهرای عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    ساناز رفیع گفته:
    مدت عضویت: 4335 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و تمامی دوستان

    وقتی استاد می گفتند شما جزو قدیمیهایی هستید که همیشه پیگیرید و هستید و خیلی ها آمدند و رفتند باورم نمی شد اما الان که داستان دوستان را در اینجا می خوانم واقعا متوجه می شوم . جای بسیاری از دوستان در اینجا خالی است ، هر چند می بینم دوستان بسیاری از ابتدای تشکیل سایت بوده اند تا به حال و واقعا می خواهند که به قول استاد “خوب زندگی کنند و دنیا را جای بهتری برای زندگی کنند” و بسیار خوشحال هستم که در جمع چنین دوستانی هستم.

    واقعا نمیدانم چطور باید شروع کنم و این هفت سال را چگونه تعریف کنم . چون پر از تغییرات و تحولات بوده اما به طور کلی بیان می کنم.

    من هم مثل خیلی از دوستان البته با دوره های استاد چون آن زمان هنوز سایت راه اندازی نشده بود ، در شرایط بد و سخت روحی و جسمی آشنا شدم.

    مدتی بود که ارتباطم با خانواده ام قطع شده بود به خاطر اختلاف کاری پدر و همسرم و پس از آن مشکلی برای زانو ام ایجاد شد که به سختی راه می رفتم و یکی از پاهایم را نمی توانستم حرکت دهم و یکماه نباید سر کار می رفتم ضمنا دانشجوی سال دوم لیسانس هم بودم و هیچ کمکی نداشتم و تنها در خانه با یک فرزند پنج ساله و البته همسرم ساعتهایی که خانه بود در کارها کمک میکرد. یکسال باید تخت درمان قرار میگرفتم.

    پس از مدتی که روابط با خانواده ام بهتر شد مادرم که با کلاسهای استاد آشنا شده بود سی دی معارفه ایشان را به من دادند و من تصمیم گرفتم از فردای آن روز به کلاس بروم.

    در ضمن یکسال بود که مدام در راز و نیازهانم با خدا از او می خواستم راه و مسیر صحیح زندگی و هدف اصلی خلقت را به من نشان دهد.

    و اینها آغاز تحول من بود و پس از آن معجزات از پی هم می آمدند.

    تغییر باورم نسبت به همسرم که موافق شرکت من در دوره ها نبود و با تصور و تجسم اینکه با هم در سالن هستیم و نهایتا” اینکه با هم در دوره های رایگان استاد شرکت کردیم.

    وقتی وارد سالن شدم با خودم عهد بستم متفاوت باشم و زندگی ام را متحول کنم.

    در طول آن مدت تمام کتابهایی که استاد معرفی میکردند میخریدم و میخواندم و یک کتاب خوان حرفه ای شدم . هر شب امکان نداشت تمرینات را انجام ندهم.

    آنجا اولین جایی بود که رفته بودم و استاد اولین کسی بودند که این مطالب را از ایشان می شنیدم و در بیشتر روزها وقتی استاد صحبت می کردند ناخودآگاه اشکهایم سرازیر می شدند.

    هر روز که می گذشت و به زندگی گذشته ام نگاه میکردم بیشتر متوجه می شدم که تمام اتفاقات زندگیمان را خودمان خلق می کنیم.

    شروع به تغییرات در شخصیت خود کردم یعنی تغییر در باورهای اشتباهی که از اطرافیان در ناخودآگاهم اثر کرده بود.

    بعد از روز خود شفادهی شروع به کار روی زانویم کردم و مدام روی باورم کار میکردم و اتفاق عجیتی که افتاد این بود که روز آخر که طبق روال هر روز در انتها مراسم دعا داشتیم ، پس از دعا برای شکر گزاری در حالیکه اشک میریختم جلوی سالن سجده کردم و زانوهایم را بر زمین گذاشتم ، بدون اینکه خودم متوجه باشم ،چون تا قبل از آن به قدری درد در زانوی راستم داشتم که حتی بر روی تشک نرم هم قادر نبودم بگذارم و نمازم را هم نشسته میخواندم ، یک لحظه به خودم آمدم که چند دقیقه است که در حال سجده هستم ، خدارا شکر می گویم و اشک میریزم . خدایا شکرت

    پس از آن دوره که اتفاقات کوچک وبزرگ بسیار خوبی برایم رخ داد. وضعیت روحی خودم و همسرم بسیار عالی شده بود. دوره های توانگری هم شرکت کردم که آنجا هم چیزهای بسیاری از استاد آموختم در همان دوره بود که شروع به مدیتیشن کردم و دیگر عادت روزانه ام شده بود و نتایج فوق العاده ای از آن گرفتم.

    در حین همان دوره بود که حادثه فرزند کوچک استاد عزیز پیش آمد و با اینکه همه بچه ها فکر می کردند کلاسها تعطیل می شوند تنها یکهفته عقب افتاد و در کمال ناباوری همه ما پس از یکهفته استاد مقاوم و با روحیه سر کلاس حاضر شدند و باز درس عملی دیگری بود برای همه ما.

    خلاصه لیسانسم را گرفتم و همان سال فوق شرکت کردم و در یکی از دانشگاههای خوب قبول شدم با اینکه منابع آزمون را اشتباه گرفته بودم و خیلی از درسها را اشتبا

    ه خوانده بودم اما ندایی به من میگفت تو قبولی و روز کنکور با آرامش فوق العاده ای رفتم و اطمینان داشتم قبولم و همانطور هم شدو پس از دو سال جزو اولین نفراتی بودم که با داشتن فرزند و شاغل بودن و مسؤلیت خانه پایان نامه ام را با نمره خوب دفاع کردم.

    پس از آن سفری فوق العاده برایم پیش آمد. چون یکی از اهدافم از بین بردن وابستگی و مستقل بودن بود این سفر را باید تنها به جایی دور میرفتم و تجربه ای عالی بود.

    پس از آن تغییر عظیمی در زندگی ام که رها کردن شغلی بود که هیچوقت به آن علاقه نداشتم و پس از چند سال کار کردن روی این قضیه توانستم سابقه نزدیک به بیست سال را رها کنم و همچنین مکان زندگی ام را تغییر دهم و به دنبال تحقق رویاهایم در جای جدیدی همه چیز را شروع کنم .

    همچنین درآمدم در عرض یکسال سه برابر شده و در حال کار کردن روی باورهای ثروتم هستم.

    چون یقین دارم که قدرتی مافوق تمام انرژی ها وجود دارد که اگر تو بخواهی و قدم برداری و در راه تکامل و رشد پیش بروی به تو کمک خواهد نمود و دستان بسیاری را برای رساندن تو به رویاهایت خواهد فرستاد.

    و اتفاقات و تجربه های بسیار دیگر که امید وارم یک روز بتوانم به صورت کتابی در آورم تا کمکی در جهت شناساندن قانون آفرینش به همه کسانی که در جستجوی آنند کرده باشم.

    خصوصا برای خانمها که باور کنند باور اینکه برای آنها موانع بسیاری است اینطور نیست ، تنها اگر بخواهند و رویاهایشان را فراموش نکنند.

    الهی آمین

    شاد ، سالم ، ثروتمند و موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 67 رای:
    • -
      ساناز رفیع گفته:
      مدت عضویت: 4335 روز

      با سلامی دوباره خدمت تمامی دوستان

      با خواندن داستانهای دوستان خواستم مطالبی را به نوشته هایم اضافه کنم.

      وقتی به داستان زندگی خودت و دیگران دقت می کنی ، بیشتر و بیشتر به بودن سیستمی بودن جهان و انرژی پی می بریم.

      واقعا هر جا و هر زمان که خواستیم و قدمی برداشتیم و حس خوبی داشتیم و در مدار خواسته مان قرار گرفتیم و با آن هم فرکانس شدیم آن را دریافت نمودیم.

      هر روز از خدای بزرگ برای این نظم و سیستمی که تغییر ناپذیر است و این خود به قول استاد اطمینان و یقینی به ما می دهد که قوانین جهان ثابت هستند سپاسگزاری می کنم.

      دوستان این را دریافتم ، وقتی قدم در این راه می گزاریم ، لازمه آن داشتن تمام خصوصیاتی است که همه از آن خصوصیات به خوبی یاد می کنند مانند:

      شجاعت

      نترس بودن

      مصمم بودن

      آرام بودن

      صبور بودن

      قدرتمند بودن

      عشق ورزیدن و عاشق بودن

      و شاید خیلی خصوصیات دیگر که الان به ذهنم نمی رسد.

      و مهمترین عامل اینکه از متفاوت بودن نباید ترسید. از اینکه همرنگ جماعت نیستی هراسی نداسته باشی و به قول گفته ای که گروه تحقیقاتی در پاسخ به یکی از دوستان در این صفحه بیان نموده اند، ” اگر انسان بتواند خود را از بدنه ی جامعه جدا کرده و متد و سبک شخصیِ زندگی خودش را بر سبکِ معمولِ جامعه ترجیح دهد، همان چیزی که استاد عباس منش به شدت بر آن تأکید دارد.”

      آنگاه نتایچ متفاوتی را به دست خواهد آورد.

      مثال کوچکی از تجربه شخصی خودم می توانم بگویم که از آموخته هایم از استاد عزیز است.

      و اینکه من و همسرم پنج سال پیش تصمیم گرفتیم تلویزیون را از زندگیمان حذف کنیم ، آن زمان یک تلویزیون 29 اینچ پاناسونیک داشتیم که پس از آن در اتاق پسرم بود و برای بازیهای کامپیوتری از آن استفاده می کرد و همان سالها یی بود که همه دغدغه خرید تلویزیون ال سی دی و ال ای دی و 40 و 50 اینچ را داشتند در حالیکه ما اصلا تلویزیون نداشتیم و برای همه عجیب بود و هر کس که به خانه ما می آمد با تعجب می پرسید: تلویزیون ندارین؟!!!! پس چجوری زندگی می کنین؟ حوصله تون سر نمیره ؟ و من هم معمولا” با خنده جواب می دادم نه ، ما اصلا وقتی برای تلویزیون دیدن نداریم. اتفاقا فرصت بیشتری داریم با هم صحبت کنیم، کتاب بخوونیم و مطالعه کنیم. هر فیلم یا برنامه ای هم بدوونیم خوبه با انتخاب خودمون یا میخریم و یا سرچ می کنیم و می بینیم. بعد می پرسیدند: ” اخبار چی؟ اخبار و چجوری مطلع میشین؟ ” و من جواب می دادم: “خبری که باید بهمون برسه ، میرسه.” و واقعا هم همینطور بود. و یک اتفاق جالبی که افتاد این بود که زمانیکه من کنکور ارشد (فوق لیسانس) شرکت کرده بودم ، باید متوجه می شدم که نتایج آزمون کی اعلام می شود ، یکروز که با یکی از دوستانم که در شرکتی کار می کرد تماس گرفتم ، باید پشت خط منتظر می ماندم تا به داخلی وصل شود، در این مدت اخبار پخش میکردند و در همان چند دقیقه اخبار اعلام کرد که نتایج کنکور کارشناسی ارشد در تاریخ ……. اعلام میگردد. و این واقعا برای من جالب بود و باز یقین من بیشتر شد.

      من و خانواده ام فیلمها ، مستند ها وکارتونهای انگیزشی و آموزنده را که استاد معرفی کرده بودند ، بارها و بارها میدیدیم و می بینیم.

      من معتقد هستم کلید موفقیت در این راه همین است که غرق افکار جامعه و اکثریت مردم نشویم و به آموخته هایم و کتابهای بسیاری که خوانده ایم و آگاهیهای که به دست آورده ایم عمل نماییم.

      استاد عباس منش عزیز را الگو قرار دهیم ، من با اطمینان می گویم که ایشان واقعا ثابت قدم به تمام حرفهایشان عمل می کنند چون همیشه از نزدیک با ایشان از اوایلی که به تهران آمده بودند تا اکنون در ارتباط بودم و هستم ، شاهد رشد ایشان در تمام جنبه های زندگی بودم. واقعا تمام درسهای ایشان را به صورت عملی در زندگی ایشان می توان دید.

      مسلما” همرنگ و همراه جماعت بودن بسیار آسانتر از متفاوت بودن است چون آنگاه جریان جامعه تو را با خود می برد و نیازی نیست کاری انجام دهی . اما برای متفاوت بودن باید پا را فراتر نهی و باورهایت را تغییر دهی و متفاوت عمل کنی . اما شاید این در ابتدا سخت باشد اما کم کم و به مرور که در مدار آن قرار بگیری و فرکانسهایت تغییر کنند آسان و آسانتر می شود.

      تشکر ویژه دارم از استاد عباس منش عزیز وگرامی و همینطور گروه تحقیقاتی فوق العاده که این شرایط و محیط را برای بیان تجربه های ما فراهم نمودند.

      با امید و یقین به لطف همیشگی خداوند

      شاد ، سالم ، ثروتمند و موفق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
      • -
        ساناز رفیع گفته:
        مدت عضویت: 4335 روز

        با سلامی مجدد خدمت دوستان فوق العاده ام

        میخواستم در ادامه سعی کنم به طور مختصر مطالب و محصولاتی را که تا کنون استفاده کرده ام را بیان کنم.

        در ابتدای آشنایی ام با استاد عزیز در سال 88 در طول دوره موفقیت که 21 روز بود من چون واقعا تشنه آگاهی بودم ، شاید باورتان نشود اما هر منبع و سی دی که معرفی میکردند من همان روز بعد از کلاس در میخریدم چون همانجا بیرون سالن فروخته می شد.

        بیشتر کارگاهها و کلاسها را شرکت میکردم و مدام سی دی ها را گوش میکردم. فیلم راز را بارها و بارها چه صوتی و چه تصویری می شنیدم و میدیدم.

        من واقعا ذهنم را بمباران این مطالب کرده بودم و می کنم.

        سی دی های صوتی و فیلم و مستند

        راز

        عظمت خود را دریابید(وین دایر)

        آرامش در پرتو آگاهی

        مستندها

        کارتونها وفیلم های سینمایی تاثیر گدار

        آهنگهای آرامبخش

        و پس از راه اندازی سایت سعی میکردم هر روز سری به سایت بزنم.

        دانلود کلیه فایل های رایگان

        کلیه فایل های عقل کل

        دوره قانون آفرینش (فوق العاده تاثیر گذار و جامع)

        دوره هدفگذاری (فوق العاده عالی)

        فیلم فوق العاده خانم لوییز ال هی که نامش را فراموش کردم.

        کتابهای صوتی : قانون جذب ثروت (واقعا فوق العادست) . کشف توانایی های فردی . پیش به سوی ثروت . بیندیشید و با آرامش ثروتمند شوید(واقعا عالیه) .پندار

        کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم (واقعا فوق العاده بود)

        و مهمتر از همه اینها اینکه به فایلهای استاد عزیز بارها و بارها یعنی روزانه گوش دهیم و تمرینات و کارهایی را که می گویند را انجام دهیم و در عمل به آموخته هایمان در زندگی روزمره مصمم باشیم .

        خدا را شکر می گویم که از ابتدا یقینی را در دل من بوجود آورد که محکم و مصمم قدم در این راه نهادم.

        چون حدود یکسالی بود که مدام دنبال به دست آوردن آگاهی و رسیدن به پاسخ سؤالاتی که در ذهنم بود ، بودم . وقتی با دوره های استاد آشنا شدم (آن دوره هم رایگان برگزار می شد) برای اینکه اطمینان پیدا کنم که این همان راه است که به دنبالش بودم و یقین پیدا کنم با خلوص نیت از خداوند خواستم به من پاسخ دهد و به آیه ای برخورد کردم که معنی آن این بود: “از کسانی که بدون عجر و مزد شما را هدایت می کنند پیروی کنید.”

        و این بود که یقین من صد در صد شد و نتایج فوق العاده ای به دست آوردم.

        خدایا شکرت

        شاد ، سالم ، ثروتمند و موفق باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        شهناز اباذري گفته:
        مدت عضویت: 3632 روز

        ساناز عزیزم داستان زندگیت پراز آموزهای عالی بود و در انتها مطلب شما که همرنگ جماعت بودن راحته اگر بخواهی متفاوت بشی باید برای تغییر باورهات قدم برداری………بسیار جالب بود سپاس فراوان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    سلام و درود

    وقتی گذشته ام رو زیر و رو می‌کنم میبینم موفقیت های چشمگیری نداشتم که الان از اون بخوام الگو سازی کنم برای ادامه موضوعات زندگی. نمیگم هیچ موفقیتی نبوده ولی کوچیک‌ و جزئی بودن چون من در مدارش نبودم…

    ولی به جرأت میتونم شهادت بدم و اینو فریاد بزنم که بارها و بارها و بارها و بارها در مسائل ریز و درشت خداوند همواره حمایتگر من بود، لحظه ای منو تنها نذاشت، حتی اون جایی که من راهمو اشتباه میرفتم منو نجات داد، اونجایی که درخواست کمک نکردم کمکم کرد و اونقدری منو حمایت کرد که خودم پای حرفم برای خودم نموندم.

    از خداوند درخواست هدایت و حمایت بیشتر میکنم.

    لا معبود سواک

    استاد به لطف آموزه های توحیدی شما که خداوند هادی و هدایتگر همه ماست ، من در اثر تمرینات دوره دوازده قدم روغنکاری شدن چرخ زندگیم رو دارم احساس میکنم. تو کامنتهای قبلی هم مطرح کردم که شغلم چیه، آتش‌نشان پالایشگاه گاز توی عسلویه. شما تجربه محیط صنعتی رو دارید ، محیط صنعتی هیچوقت کار تمومی نداره. یعنی اگه حجم پرسنل رو سه برابر کنن و شبانه روزی همه پرسنل کار کنن، بازم کار تمومی نداره… الان که دارم کامنت مینویسم زمانیه که پالایشگاه گاز تو دوره تعمیرات اساسی و مقدمات ورود به فصل سرماست. همیشه تعمیرات اساسی برای ما پر از کار و آماده باش های طولانی و طاقت فرسا بود. رب العالمین عزیزمون شاهده استاد، این سری من هر وقت شروع شیفت رفتم سر کار همکاری‌های من میگن ما پدرمون در اومد فلانجا و فلانجا کار همزمان تو گرما و شرجی و اینجور و اونجور ، حجم کار بالا،حادثه داشتیم پدرمون در اومد، دائما گلایه از حجم کار سخت و زیاد، ولی شیفت من به آرامش و راحتی سپری شد. من چندبار به همکارم میگفتم خب دیشب یا امروز شیفت بدی داشتی ؟ ولی امشب یا امروز بخاطر حضور من همه چیز به آرامش و راحتی و امنیت سپری میشه . بخدا همونی که میگفتم میشد، تو شیفت من یا استندبای و کار و حادثه نداشتیم، یا خیلی خیلی کم. بقیه شبی دو سه بار میرفتن استندبای ، دو بار حادثه. من سه شب بین دو تا استندبای که میرفتم فاصله بود، یه شب زنگ حادثه خورد وقتی اعزام شدیم مشخصأ تیم عملیاتی ما رو صدا زدن بهمون گفتن شما برگردین اوضاع تحت کنترله. من حتی از ماشین پیاده نشدم. حتی شبی که من میرفتم تو سایت استندبای ، هوا هم خنک‌تر میشد. کارها ساده تر میشد. آدمها صمیمیتر میشدن.

    بخدا قانون جواب میده. دوست عزیزی که داری این کامنت رو میخونی ، بخدا میشود، مسیر هدایت الهی راست و مستقیم و راحت‌ترین مسیر زندگی کردن هست.

    «جان جانان رب العالمین جان عزیزم ، از تو هدایت و حمایت میخوام، منو بیشتر و بیشتر به مدار توحیدی و هدایت خودت نزدیک کن، من رو بیشتر و بیشتر از جریان ابدی انرژی نعمتهای خودت متنعم کن، هدایتم کن تا در راستای گسترش نعمت و ثروت و آسایش و رفاه و صلح و امنیت به خودم و به بندگان ارزشمندت یاری برسونم، شهادت میدم که تو گفتی و قول تو حق و وعده تو راستین است «انت خیرالرازقین»«انک انت الوهاب»«وابتغوا من فضل الله، ان الله کان بکم علیما»«انتم الفقرا الی الله والله هو الغنی الحمید»«اجیب دعوه الداع اذا دعان»«لئن شکرتم لازیدنکم»«ان علینا للهدی» خدایا همه این آیات کلام و وعده توست و من به وعده تو ایمان دارم💚 »

    In GOD we TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 67 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1807 روز

      سلام‌و درود و محبت به شما دوست عزیز آقای حمید

      خدا قوت میگم بهتون ان شاالله که کارها براتون از این هم آسان تر و آسان تر شود

      سپاس گزارم‌‌ برای کامنت قشنگ تون واقعا حالم رو خوب کرد

      حقیقتا وقتی خوندم انگار حرف های من بود ..

      از اولین باری که کلمه ی هدایت رو از زبان استاد شنیدم و یک جوری عجیب و غریب بود برام و به مرور زمان که تونستم درکش کنم .

      در ثانیه به ثانیه زندگیم هدایت خداوند رو حس کردم اوایل یکم سخت بود فهمیدنش اما با تمرکز بیشتر راحت تر و آسان تر شد

      به حدی برای من این مسئله بزرگ هست که روزها و ماه ها این هدایت همه ی وجود من رو درگیر خودش کرده و واقعا حیران موندم از فکر کردن زیاد بهش ..

      این زندگی خیلللی خیلللی زیباتر شده برای من چرا که برای هر لحظه م هدایت میخام ازش و بدون درنگ من رو به بهترین ها هدایت کرده …

      کامنت شما بر قلبم نشست و حال دلم رو عالی کرد ..

      زیبا ترین ها رو براتون میخام از این خدای هدایتگر

      سپاس گزارم

      در پناه حق❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1590 روز

        سلام و درود به شما خانم حسینی

        از درگاه رب العالمین برای شما درخواست شادکامی و موفقیت و ثروت و سلامتی میکنم.

        قدردان کامنتتون هستم، و خدا رو شکر که کامنت من تونست مثبت واقع بشه.

        همواره در پرتو هدایت الهی باشید که خداوند خودش فرمود ان علینا للهدی همانا هدایت بر عهده ماست.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      محمد حسین تجلی گفته:
      مدت عضویت: 2547 روز

      به نام خداوند مهربان و توانا

      درود بر تو دوست عزیزم آقا حمید

      چقدر از دیدگاه شما و صحبت های توحیدی که داشتی لذت بردم

      و حس اطمینان گرفتم و به یاد آوردم که در مورد من هم خداوند همیشه حمایت گرم بوده و هوامو داشته حتی زمان هایی که نا سپاس شدم و فراموشش کردم…

      واقعاً از خداوند مهربانم سپاسگزارم به خاطر وجود استاد عزیزم به خاطر وجود این سایت الهی و توحیدی

      و البته به خاطر شما و دل نوشته های بسیار دلنشین تون

      حمید جان یک درخواست دارم

      لطفاً آیه های توحیدی ای که در انتهای این کامنت نوشتی

      و اگر آیه های دیگه ای هم هست

      هر کدوم رو جدا جدا با ذکر شماره آیه و نام سوره و معنی برای من بنویس

      می خواهم کپی کنم هم بگذارم در نت های موبایلم که بخوانمش

      هم برم پرینت بگیرم

      و بیارم بچسبونم روی آیینه اتاقم

      می دونی امروز داشتم پروفایل سعیده خانم شهریاری رو مطالعه می کردم

      که می‌گفت در کنار نتایج بسیار خوبی که در تمام زمینه ها گرفته

      لذت بخش ترین نتیجه‌اش توحید هستش….

      خیلی من رو به فکر فرو برد؟؟

      واقعا همینه

      من فکر می کردم چون در خانواده مذهبی بزرگ شدم

      خدا رو دوست دارم و مثلاً با نام و یاد خدا دلم آروم میشه و…

      ولی وقتی عمیق فکر می کنم می بینم نه….

      به خاطر مذهب نیست اصلاً

      وقتی دیدگاه دوستام عزیزم رو توی سایت می خوانم هم به همین رک میرسم

      که….

      ما با نام و یاد خدا دل هامون آرام میگیره چون ما وصلیم به خداوند (اصلاً جدا نیستیم) و وقتی که باهاش صحبت می کنیم به وسیله همون شکر گذاری یا خواندن قرآن به آرامش میرسیم

      این رو من با یقین میگم

      الان دارم این حرفو میزنم (یک شنبه 11 تیرماه 1402) در حالی که هنوز وارد رابطه عاطفی بلند مدت نشدم یعنی هنوز ازدواج نکردم

      (یکی از پاشنه های آشیلم که خیلی ذهنم در موردش نجوا می کنه اینه که اگه من ازدواج کنم دیگه خوشبخت میشم و همه چی تموم)

      این رو می نویسم اینجا…

      تا بعد ها که به لطف خدا ازدواج کردم هم باز بیام و این دیدگاه رو بخوانم و به قول شما شهادت بدهم که واقعاً شیرین ترین رابطه توحید و عشق بازی با خداوند هستش

      آقا حمید سپاسگزارم به خاطر وجود ارزشمندت و دیدگاه های ارزشمندت

      و دوستت دارم

      به دستان قدرتمند خداوند می سپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت