قانون تغییر ناخواسته ها - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سامان شیخی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش یک سالی هست که با شما اشنا شدم وتواین یک سال به این موضوع به خوبی پی بردم که شما در هرمواردی که صحبت میکنید اول از همه خود شما به ان عمل کرده اید ونتیجه میگیرید وبعد صحبت میکنید تابه الان من فقط از فایلهای رایگان شمااستفاده کردم ولذت می برم که در کنار شما هستم وخداوند مرا هدایت کرده و تمام تلاش خودم رامیکنم که به حرف های شما عمل کنم که نتیجه متفاوت بگیرم تا به الان توانای

    خرید دورهای شما را نداشتم اما به وقت وزمان مناسب این اتفاق زیبا خواهد افتاد زمانی که من به اون مرحله رسیده باشم یعنی درسهایم راپاس کرده باشم وبه قول خودتون ظرفم بزرگ شده باشه که بتوانم دورهای شمارو تهیه کنم وگوش دهم وعمل کنم که نتیجهای بسیار عالی بگیرم ودر اخر که شما واقعا در کارتون بسیار حرفه ای هستید اینو نتایج زندگیتون وعمل گرا بودنتون میگه وشما چه لطف بزرگی به این جامعه میکنید که راه دروست و مسیر زندگی و نشان ما میدهید در پناه خداوند باشی استاد عزیز سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    فهیمه کوچکی گفته:
    مدت عضویت: 2358 روز

    سلام استاد عزیز

    من تمام فایلهای دانلودی شما رو گوش کردم چن تا از محصولاتتون خریداری کردم و هنوزم گوش میدم

    حرفهای شما کاملن قبول دارم شکی در ان نیست که باید به ناخواسته ها اعراض کرد ولی به خواسته ها توجه کرد

    من هر اتفاقی که قبلن توی ایران از جمله سیل زلزله فروریختن ساختمان غرق شدن کشتی و غیره تو ایران بود هیچ واکنشی نداشتم و برام مهم نبود چون میدونستم اتفاقات اینچنینی و خسارتها برای کثیری از ادمهای نا اگاه میفتد و من اعراض میکردم

    ولی مردم به دنبال یک خواسته ازادی هستن و من هم از این خواسته جدا نیستم

    چه بسا من هم در سر خودم این اندیشه و هدف را دارم که در یک شرایط مالی از ایران مهاجرت کنم

    دلیل هجرت من هم جدا از این خواسته که ازادی باشه نیست

    شماهم یکی از دلایل مهم هجرت همین ازادی بوده و هست،

    شما بارها گفتین یا مثل امام حسن بیعت کنید

    یا مثل حسین به شهادت برسید

    بنظر شما اسم کدام پر اوازه تر هست مسلمه که حسین پر اوازه تره،قبول دارید ک اسم شجاعان بر سر زبانهاست میتونه هرکی باشه اسم مهسا امینی خودبخود پراوازه نشده حتمن یک شجاعتی از خودش در مقابل حق و باطل نشون داده،یک خون پاک ریخته شده،وگرنه خدا اگر نمیخواست اسمش رو پر اوازه نمیکرد،میخام بگم قبول دارید حرفای منو یا نه،هنطور که من حرفای شما کاملن قبول دارم ولی شرایط فرق داره بنظر من شما به خواسته مردم میگید که مردم به خواستتون اعراض کنید

    این خواسته هست ناخواسته نیست

    فقط ایران یک رهبر صالح عاقل و کارامد میخاد

    مثل ماندلا فقط یک رهبر شجاعانه میتواند در برابر سفید ها بایستد و حقوق سیاهان دفاع کند

    و حقوق سیاه و سفید برابر کند همانطور که یک سفید حق زندگی و ازادی دارد بعنوان یک انسان یک سیاه هم حق زندگی و شهروندی داردبنظر من صدای حق باید بلند باشد و بها داده شود بها میتونه از دست دادن جونت باشه،مرگ با عزت بهتر از مرگ با ذلت هست

    بنظر من فقط ملت ایران نیاز به یک رهبر شجاع مثل ماندلا مثل موسی مثل محمد مثل خمینی

    یا حتی سلیمانی بنظر من کمتر کس میخاد یک فرمانده پیدا بشه با داعش مبارزه و ریشه انها رو تمام کنه ،مگر همین سلیمانی فرماندهیشو بعهده نداشت و اونها رو از مسیر حذف نکرد با چی بود با روی برگرداندن بود نه در مقابلشان ایستادن بود با اینکه میدونستن که گروهک داعش یک گروهک ادم کش سر بریده هستن

    شجاعت میخاد

    خدا فقط تو قران به ما درس شجاعت میده

    همه جا میگه انسان مومن کسی هست که نه ترسی داره نه غمی

    اینا اگه ترس از مرگ داشتن که جلوشون در نمیومدن،بنده نه قبول دارم اعتراض پر خشم و فحاشی رو نه قبول دارم سکوت کنم زیپ دهنم رو ببندم،

    یک تعادل بین این دو باید باشه

    فک میکنم شما فقط چسبیدین به اعراض

    شما اگر تو ملت ازادی داشتی هیچوقت ول نمیکردی

    فقط با اتحاد که محمد موسی پیروز شدند جمیع مردم همراه شدند

    باید از بین مردم یک موسی و یک محمد بلند شه

    وکمتر کسی هست که این شجاعت رو به جون بخره

    منم فک نمیکنم اشتباه حرف زده باشم

    خیلی بد هم در مورد بچه هایی که انتقاد میکنن

    حرف میزنید لحنتون یکم بد هست

    شما استاد من هستی من خیلی چیزها از شما یاد گرفتم و احترام زیادی برای شما قائلم

    ولی فک نمیکنم خدای من هستین

    ومن هیچوقت حرفای شمارو وحی منزل نمیدونم

    نمیگم حرفای شما اشتباه هست

    یک تعادلی بین حرفای من و شما باید پیدا شود

    امیدوارم حرفای من هم درست باشد

    رشد ترقی پیشرفت ازادی عدالت قانون گذاری درست مردمانی اگاه و درستکار و ثروت روز افزون هم برای خودم و خانواده ام و همچنین ملت ایران و جهان رو خواستارم،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    حمید اکبریان گفته:
    مدت عضویت: 2146 روز

    استاد جان ممنونم که باز هم قانون را یاد آوری کردی حقیقتش من حدود۲/۵سال پیش که با سایت شما آشنا شدم وحرفهای استاد را مثل وحی منزل سعی میکردم قبول کنم در همان ابتدا به این گفته استاد که یکی از موانع پبشرفت گوش دادن به اخبار وبحث در مورد مسائل سیاسی میباشدعمل کردم نمیدونم چرا این را پذیرفتم واز همان موقع نه صد درصد ولی ۹۰درصد من دور شدم از این مسائل منی که مدرکم دیپلم بود ولی اقرار نکنم بیش از۱۰۰کتاب مهم در مورد سیاست؛ دمکراسی.گلوبالیست ها احزاب چپ تکنوکرات ها جمهوری خواهان دمکراتهاو….؛بعدش چگونگی پیروزی انقلاب؛ها حتی انقلاب فرانسه تزارهای روسیه انقلاب اسلامی ویا مثلا جنگ داخلی وقانون برده داری امریکا به جرات بگم من در۲۰ سال اخیر غیر از این حدود۳ سال وقتی رییس جمهور امریکا انتخاب میشد وکابینه معرفی میکرد پیش دوستان میگفتم مثلا وزیر خارجه اش مثل پمپئو دولت ترامپ میگفتم بدبخت شدیم این فقط دنبال جنگ وتحریمه دیگه نابود میشیم یا جان کری واوباما وقتی اومدن با فحش دادن به اصولگرایان یا به اصطلاح تند روهای داخلی میگفتم اینا اگه بگذارن بااین تیم اوباما ایران بهشت میشه همون قدرت دادن به عوامل خارجی در مورد سیاست داخلی از زمان اقای خاتمی تا اواخر روحانی من درمورد تمامی وزیران این ۳ رییس جمهور میتوانستم ساعت ها صحبت کنم از سطح سوادشون دیدگاه سیاسی که دارند مواضع شون نسبت به اقتصاد ورزش .اجتماع.سیاست خارجی.موقعی که رییس جمهور کابینه به مجلس معرفی میکرد من ازخود وزیران پیشنهادی بیشتر جنب وجوش داشتم یه کامپیوتر داغون از دوستی گرفتم یعنی انداخته بود تو انباری وقتی شور وحال منو میدید گفت بیا بدمش به تو که بتونم به اینترنت وصل بشم اون موقع گوشی ها نت نداشتن ومن با این کامپیوتر واینترنت دایل اپ توی فیس بوک فقط تز میدادم البته به خاطر مطالعه کتابهای زیاد ومخصوصا روزنامه ها درز مان اقای خاتمی روزنامه ها به اصطلاح پیشرو دمکراسی بودن وچون اکثر اون روزنامه ها توقیف میشدن باور کنید من ۴ کارتن روزنامه جمع کرده بودم ومثل ارث خیلی گرانبهایی سالها حتی موقع اسباب کشی جابه جا میکردم در اون موقع یکی از دعواهای من وخانمم که خیلی کم دعوا میکردیم ولی همون دعواهای کم بی برو برگرد علتش روزنامه وبحث های سیاسی بود بعدا که اینترنت گسترده شد وشبکه های اجتماعی پدید امد من تئوریسن ونظریه پرداز تمام عیار جاهای که عضو بودم ویا منو در صفحه های افراد معروف سیاسی عضو میکردن چقدر افراد معروف حکومتی کامنت های منو مخصوصا در زمان انتخابات ریاست جمهوری که رقابت بین اقایان روحانی ورییسی بود لایک میکردن سال۸۸ که توخیابانها اعتراض بود من پای ثابت اون اعتراضها بودم یادمه یه دوستی اون موقع گفت امروز میدان انقلاب تظاهراته وبا توجه به برنامه اعتراضات گفتم نه امروز قرار نیست بیرون بریم فردا توی میدان توپخونه مثلاساعت۴ تظاهرات داریم برای من جک شده بودمیگفتن موسوی وکروبی میگن امروز تظاهراته ولی حمید میگه من قبول ندارم قرارمون فرداست خلاصه منی که یک پا لیدر وتئوریسین سیاسی خودمو فرض میکردم تو همان سال۸۸ خانمم باردار بود به سختی خرج خونه را درمیاوردم کرایه خونه عقب افتاده بود ومن که صحبت ها وتزهای سیاسیم اصلا با شرایط واقعی زندگیم همخوانی نداشت وبارها هم موردتمسخر قرار میگرفتم که به این کسانی که اینقدر براشون تبلیغ میکنی یاخودتو تئوریسین اصلاحات مینامی بگو یه پرایدی یا یه موتور برات بخرن باخط۱۱ سیروسفرنکنی همه اینها راگفتم که من اگر با استاد آشنا نمیشدم تو اعتراضات این روزها ویا حتی آبان۹۸ که اینقدر کمرنگه برای من شاید توی کشته شده ها اگه نبودم احتمال دستگیریم زیاد بود یعنی مزایای درک قوانین وبودن با استاد یه جاهای نمود عینی ندارد ولی وقتی درست فکر میکنیم میبینیم چه خطراتی از ما دور کرده گرچه ازلحاظ عینی هم من نقاش ساختمان هستم چه درزمان مثلا سیاستمداریم خخخ ویا الان اما درهمین ماه شهریوری که ۱۰روز گذشته من اندازه کل سال۸۸ با کسر تورم یعنی نسبت با همون تورم وقیمت ها پول ساختم ومشتریهاچقدر از کارم راضی هستن خودم هم چقدر راضیم اونموقع التماس میکردم وتخفیف میدادم بیشتر مواقع بیکار بودم الان تونوبت هستن خدایا شکرت

    البته همون جور که استاد گفتن ما تحت تاثیر قرار میگیریم خود من چون اینترنت قطع شده بود به سایت هم دسترسی نداشتم هفته اول اعتراضات مشغول کار بودم وجسته گریخته میشنیدم گرچه به خاطر نزدیکی کارم مدرسه رنگ میزدم به محل تجمعات یک روز حسابی دود گاز اشک آور خوردم ولی پیگیر نبودم البته همه اقوام و دوستان میگن چی شده چرا یکدفعه از لحاظ سیاسی از اون آدم رادیکال به یه ادم خنثی تبدیل شدی میخندم میگم شنیدی که آدم وقتی به۴۰ سالگی میرسه عقلش کامل میشه ۴۰سالگی این دستاورد برای من داشته

    خلاصه دوری ازسایت وخونه ای که بعد کار مدرسه نوبتش بود نقاشی ورنگ بکنم هفته دیگه گفت بیا به خاطر مسائل خانوادگی گفت هفته بعد بیا وما رفتیم تو بیکاری ناخواسته ماهم بعد دوروزبیکاری فیلترشکن نصب کردیم وشروع به دیدن اعتراضات در شبکه های مجازی مخصوصا صحنه های که مردم یا دختران کتک میخوردن وخانمم از سرکار میومدشروع به تعریف وبازگو کردن اعتراضاتی که همکاراش تعریف میکردن یا خودش تو اینترنت میدید حالم ودگرگون میکرد من هم وصل شدم گرچه به خودم یاد اوری میکردم که قانون میگه با هرچی بجنگی از اصل اون وارد زندگیت میشه ونمیتونی ازبین ببری باوجودیکه اینترنت باز شده بود به خودم میگفتم برم سایت ولی انقدر به دیدن صحنه اعتراضات ادامه میدادم تا که دوباره اینترنت قطع میشد وفیلترشکن هم از کارمیفتاد بالاخره دیروز رفتم سایت واین فایل جدید با سرعت پایین نت صوتی ان را دانلود کردم اوایل حتی تا وسطاش باوجودیکه با اکثر صحبتهای استاد موافق بودم وحال میکردم ولی ته قلبم مقاومت داشت در مقابل اینکه با اعتراض وتظاهرات وخلاصه باهرچی بجنگی پیروز نمیشی بلکه بیشتر ازجنس همون اعتراص وارد زندگیت میشه من مصداقی دراین مورد اعتراضات نگاه میکردم ومیگفتم انقلاب روسیه وفرانسه وهمین انقلاب۵۷ مگه باتظاهرات یا جنگیدن مگه به پیروزی نرسیدن چرا پس استاد میگه نمیتونی چیزی وتغییر بدی تا رسیدی به جمله طلایی اینکه با اعتراض وجنگیدن شاید در یک مورد خاص مثل همین انقلابها وتغییر انها به پیروزی برسیم ولی کسی که همیشه دنبال اعتراض هست به نوعی دیگر این اعتراض وپرخاش کردنها وارد زندگیش میشه پس ‌اعتراض وتظاهرات شاید بعضی مواقع همان نتایج دلخواه هم بدهد اما در دراز مدت همان اکثریت معترض که خوشحال شدن از نتیجه اعتراض شون به دلایلی دیگر معترض میشون

    .. اینو که شنیدم درود گفتم بهت استاد که پازل برام تکمیل کردی واقعا کارکرد قوانین مثل غذا خوردن وخوابیدن مستمر وهمیشگی جواب میدهد چون اگر هر روز کنترل نکنیم ورودیها مون به عباراتی نشتی پیدا میکند وبه همان میزان خطا میرویم بازهم ممنونم استاد که دقیق واضح به این مسائل پرداختین راستی در همین حین که کامنت مینوشتم خانمم یه کلیپی اورد وگفت تو تظاهرات مردم ایران تو امریکابود یا اروپا چون من کامل نگاه نکردم ولی تو همین اعتراضات خارج از ایران یه عده به مهناز افشار هنرمند معروف حمله کردن وبه اوتوهین میکردن وهولش میدادن خانمم نمیدونست اینها چرا این کار میکنند ولی من سریع یاد همون صحبتهای ابتدای فایل شما که یکعده فشار میارن چرا حمایت نمیکنی پس حتما مهره جمهوری اسلامی هستی اینها هم به خانم مهناز افشار هتاکی کردن که مثلا چرا در فیلم های جمهوری اسلامی بازی کردی ومن متاثرشدم چرا کسانی برای رسیدن به آزادی تظاهرات میکنند درهمان تظاهرات آزادی شخص دیگری سلب میکنن ودرپایان بازهم تشکر میکنم وقدردانی خودم واز استاد اعلام میدارم وبرای همه دوستان ثروت سعادت وخوشبختی از خالق یکتا خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    محمد دِرخشان گفته:
    مدت عضویت: 1977 روز

    به نام خدا

    سلام

    با هر آنچه بجنگید از همون جنس بیشتر و بیشتر وارد زندگیتون میشه

    شرایط شما زمانی خوب میشه که تمرکزتون روی زیبایی ها باشه،وقتی توجهتون روی زیبایی ها باشه دنیا لاجرم شما را هدایت میکنه به جای بهتر

    اگه شرایط زندگی و اطرافمون به گونه ای منفی هست که اصلا نمیشه کاری کرد حداقل کاری که می‌توان انجام داد صحبت نکردن و غُر نزدن است.

    مثال)

    یکی از اقوام من تو شهرمون که زندگی می‌کرد همیشه با همسایه اش درگیری داشت و همیشه درگیر بحث و دعوا بود،بعد به امید بهتر شدن رفت تو شهر دیگه ایی خونه کرایه که راحت بشه ولی همون جا هم با صاحب خونه اش هر روز دعوا دارن،چون این فرد خودش و افکارش را هم با خودش برد تا زمانی که آدم خودش اصولی و اساسی تغییر نکنه شرایط اساسی و اصولی تغییر نخواهد کرد

    اوضاع کشور ما زمانی تغییر خواهد کرد که تک تک ما تغییر کنیم، تک تک ما انسان های صادق،متعهد،کاری و منصف بشیم،کشوری که 90 میلیون جمعیت داره را خود ما تشکیل میدیم وزیر یکی از ماست،نماینده مجلس یکی از ماست،رئیس جمهور یکی از ماست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1060 روز

    بنام خدا

    روزشمار تحول زندگی من روز 121

    فصل پنجم

    سلام استاد عزیزم عاشقتم که هر موضوعی که من درگیرش هستم رو عنوان میکنی ازت ممنونم

    ازدیشب موضوعی پیش اومد که من دروهله اول میدونستم باید اعراض کنم وسکوت کردم وتمام تلاشم این بود مثل قبل واکنش نشون ندم

    بعد دوتا مساله همزمان پیش اومد که باید مدیریت میکردم ولی همه این چند تا تضاد منو یکم بهم ریخت

    دیشب خیلی درگیر کنترل ذهن بودم وبه سختی این اتفاق افتاد تلاش میکردم بتونم بخوابم صدای استاد میزاشتم تا بتونم بخوابم

    امروز یه جای اداری رفتم کارمون عالی پیش رفت ،رفتم تقاضای وام کنم که رییس بانک خیلی سریع بدون اینکه منو بشناسه یه رفتار عالی ودوستانه وگرم رفتار کرد وخیلی سریع قبول کرد به طرز عجیبی ازیه جایی که فکرشو نمیکردم سه تا در همزمان بازشده بود ومن خیلی تردید داشتم بهترین راه انتخاب کنم ذهنم درگیر بود

    همسرم که نمیتونه ذهنشو از ناخواسته کنترل کنه اعراض کنه به شدت حالمو داشت با حرفاش تحت تأثیر قرار میداد که من اعراض کردم

    یه چیزی بهم گفت برم سرکوچه که خوشبختانه پاتوق من برای گرفتن ارامش وتمرکز دریاست

    هوا عالی بود ،نشستم وازخدا خواستم که منو کمک کنه

    مدام جمله استاد از قدم نه عبارات تاکیدی که خدا به من راهو نشون میده

    مدام تکرار میکردم که جواب تمام سوالاتمو خدا بهم میگه که بعد نصمیم گرفتم وهمسرم اومد دنبالم وبا حرف زدن حلش کردیم

    نکته مثبت این تضاد که باید ازدلش میوه شو استخراج کنم نرفتن توی فرکانس منفی چون ایمان داشتم اگه من حسم بدبشه همه چی بهم میریزه

    راجب جنگیدن بایک موضوع که موضوع امروز منه

    من بعد کار کردن روی خودم اومدم ازیک سری ادمها فاصله گرفتم واعراض کردم ازشون

    یک نفر به شدت تلاش میکنه که هرجورشده ازیه راهی دوباره بیاد مشکل بوجود بیاره

    وقتی بهشون اجازه نمیدم وسر تعهدم موندم بیشتر وبیشتر اذیتم میکنن

    من دوست ندارم به حرفاش توجه کنم بهش واکنش نشون بدم نجنگم ولی این ادم هربار بایک چالش من وزندگیمو درگیر میکنه

    ادمهایی که میخوان محبورت کنن واکنش نشون بدی

    این موضوع مهمترین مساله منه گاهی دلم میخاد مقابله به مثل کنم ومیرم توی نازیبایی ها

    تمام صحبت های استاد تک تک حال منو وصف میکنه

    واقعاً نمیدونستم چیکار کنم

    تنها راهش اینه بیام ویژگی های خوب این ادم رو برای خودم بگم تا ازنفرت توجه به نازیبایی بیام بیرون انگار توی یک حس بد گیر کرده بودم وباید برخلاف خواسته ذهنم این کارو میکردم

    خیلی سخت بود ولی من رها میشدم تمرکز روی نکات جالب زندگیم امروز خیلی زیاد بود

    میام بابت اونا خداروشکر میکنم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده

    خدایا شکرت پولی که باید وارد حسابم شد

    خداروشکر امروز رفتیم ماهی تازه از رودخونه گرفتیم فوق‌العاده خوشمزه بود

    خداروشکر همسرم عاشقمه

    تنها راه کنترل ذهن اینه بیام اینجا کامنت بنویسم تا میام اینجا فرکانسم از صفر میشه صد

    خداروشکر که توی مسیرم

    تمرکز روی نکات مثبت زندگیم وقتی نجواهای ذهنی من داره منو سمت منفی ها میبره کار راحتی نیست

    دارم تلاش میکنم با تعهد این مهارت رو تمرین کنم

    استاد عاشقتم ممنونم

    الان حسم کاملآ عوض شده واومدم تو مدار عالی خدایا شکرت

    دوستان هروقت نتونستید ذهنتونو کنترل کنید فقط کافیه کلیک کنید وارد سایت بشین تا خدا هدایت کنه سمت یک فایل هدایتی مثل الان که تجربه من بود موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      زهراهدایتی گفته:
      مدت عضویت: 518 روز

      سلام دوست عزیز .

      امروزمنم درشرایطی شبیه شماقرارگرفتم ودارم به ذهنم ورودی مناسب میدم خداروشکر بابت این بهشت که خدای مهربان بادستای استادفراهمش کردن ،خدامیدونه چقدرکمک میکنه ماخودمون وکنترل کنیم ،همش به ذهنم غذای مناسب میدم ازطریق سایت ،

      شماتجربه تون وگفتید وموفق شدید منم میخام موفق بشم الان که ساعت 2 هست ومن دارم خودم وآروم میکنم میخام برم روی برگه بنویسم اگه ذهنم وکنترل کنم چه اتفاقی میوفته واگه کنترلش کنم چه پاداش و عواقبی داره ،این جاانتخاب باخودمنه که کدام وانتخاب کنم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1859 روز

    سلام به همه دوستان خوب و استاد عزیز و مریم جان🌹

    من در روابطم با پدر و مادرم این تجربه خیلی برام واضحه:

    من الان خداروشکر با پدرم رابطه ی خوبی دارم اما شاید تا همین دو سال پیش خیلی رابطه ی ما خوب نبود، کلا با هم صحبت نمی کردیم، اگر هم صحبتی می شد معمولا اختلاف نظر بود و دعوا، البته سطحی، چون من کلا هیچ وقت تمایل به دعوا نداشتم و سریع خودمو می کشیدم کنار، ولی در کل من به پدرم همش می خواستم بفهمونم که فلان کارش اشتباهه، یا نباید اینطوری حرف بزنه یا نباید این فکرو درباره من بکنه و کلی مسائل دیگه که یا پدرم با من مشکل داشت، یا من با ایشون… خلاصه هر چقدر من بیشتر درگیر می شدم، این رابطه خراب تر می شد و مسائلش بزرگتر… و من هر روز بیشتر ناراحت می شدم از اینکه رابطم با پدرم اینطوری هست ولی خب قانون رو نمی دونستم و یه جاهایی کنترل هم از دست من خارج بود. یعنی چون توجهم روی نکات منفی بود، با اینکه ناراحت می شدم از رفتاری که با پدرم داشتم(احساس گناه هم در کنارش بود، که خودش بیشتر آدمو فرو می بره)باعث می شد در موضوع جدید باز ناخودآگاه صدای من بره بالا و عصبانی می شدم.

    در نهایت فهمیدم جنگ هیچ دردی رو دوا نمی کنه و کم کم هدایت شدم.

    با مادرم اکثرا رابطه ی خوبی داشتم، فقط بجز یکسری مسائل که خط قرمز مادرم بود و اگر مسئله ای در اون مورد پیش میومد، مادرم با من قهر یا بحث می کرد؛ اما از زمانی که من تصمیم گرفتم روی نکات مثبت همه توجه کنم و نکات مثبتشون رو بنویسم و اگر کار خوبی برام انجام می دادند خیلی خوشحال و سپاسگزار می شدم، حتی وقتی که روی یکی از مهم ترین خط قرمزای مادرم، که البته به خودم مربوط می شد، پا گذاشتم، ایشون اولش اعتراضشون رو به من نشون دادن، اما دیگه خبری از قهر و بحث طولانی نبود، یعنی مادری که به خاطر یک اشتباه کوچیک من، گاها حدود دو سه روز باهام حرف نمی زد، بعد از این اشتباه بزرگ(از نگاه مادرم اشتباه بزرگ) خیلی خوب با من رفتار می کرد. مثلا میومد یکم راجع به اون موضوع باهام حرف میزد، من جوابش رو نمی دادم، توی ذهنم می گفتم از نظر ایشون کارم اشتباهه، عیبی نداره، مامانمه، خوبیمو می خواد و… بعد مادرم حرفاشو می زد و با عصبانیت می رفت. بعد از چند دقیقه کاری پیش میومد بر می گشت توی اتاق، می دیدم مثل همیشه رفتار می کنه و حتی لبخند همیشگیش رو بهم می زنه، و خودم تعجب می کردم.

    چون مثلا قبلا اگر اینطوری باعصبانیت می رفت مطمئن بودم قراره دیگه جوابمو نده ولی اینجا برعکس شد، چون من احساسمو خوب نگه داشتم و به نکات خوبش توجه کردم.

    این دو مورد مثال بود از زمانی که من جنگیدم، و زمانی که توجهم رو به سمت نکات مثبت چرخوندم. و اینم باید بگم که اون زمان که من رابطم با پدرم مشکل داشت، تمام روابط من تا حدودی مشکل داشت، و الان که توجهم روی نکات مثبت اومده، اکثر روابط من دلخواهه. یعنی همون نکته که وقتی به چیزی توجه کنی باز از همون جنس می بینی، در هر دو دوره از زندگی من صدق می کنه.

    الان که این رفتارارو می بینم، میگم آره، قانون جواب میده، خوبم جواب میده، دیگه الان این من هستم که باید زرنگ باشم و از این نعمت آگاهی که به دست آوردم، به نفع خودم استفاده بکنم. دیگه الان چیزی به اسم خط قرمز وجود نداره، به همون اندازه که من ذهنمو کنترل کنم و بدونم میشه، قطعا میشه، هر چند دیگران باهاش مخالف باشن. بعد یه مدت خیلی کوتاه یا اونا هم موافق میشن، یا دیگه کاری به کار آدم ندارن. هر چیزی هم روند داره، شاید من اوایل فقط نکات منفی پدر مادرم رو می دیدم، بعد از یه مدت به فکر افتادم چرا رابطم باهاشون اینطوریه، بعد هدایت شدم به اینکه به نکات مثبت توجه کنم و از اونجایی که با پدرم رابطه ی خوبی نداشتم، قطعا انتظار نمی رفت یهو برم بپرم توی بغلش، اما تصمیم گرفتم مثلا وقتی از بیرون میاد با لبخند بهش سلام کنم، و چقدر لبخند متقابل پدرم اون مواقع لذت بخش بود، کم کم توی ذهنم دنبال نکات مثبتشون گشتم و اونارو یادداشت کردم، الان به حدی رسیدم که در مورد هر عضو خانوادم میتونم پنج دقیقه از نکات مثبتش بی وقفه بگم، یا یکی دو صفحه بنویسم، اما بازم این مسیر ادامه داره، میخوام به جایی برسم که فقط خوبی آدما رو ببینم و بتونم بی نهایت در مورد خوبی های یک نفر صحبت کنم… ذهن اولش انگار بستس، کلا می خواد بدی رو ببینه، ولی وقتی آگاهانه کم کم توجه رو به سمت خوبی ها منحرف می کنیم می بینیم اون فرد نکات مثبت خیلی زیادی داره، اتفاقا همون زمانی که باهاش درگیر بودیم هم کلی خوبی داشته، اما نمی تونستیم ببینیم. از یه جایی به بعد ذهن هم دوستمون میشه و بیشتر بهمون کمک میکنه چیزای خوب رو به یاد بیاریم یا چیزای خوب رو توی ذهنمون ذخیره کنیم. ان شالله همیشه بتونیم در این مسیر با قدرت قدم بذاریم، خدا هم هر لحظه همراهمونه و کمکمون میکنه، الهی شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    کریم جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1506 روز

    با سلام خدمت استادعزیز .چه به جا وعالی بود واقعا قانون جهان را به ما یاداوری کردیدید .من خودم یه داستان دارم در باره این موضوع که خواستم در این جا برای دوستانی که دراین مسیر هستن بیان کنم

    داستان ما مال حدود 6سال پیش هست قبل از اشنایی من با قوانین وشما استاد مادر شرکتی مشغول به کار بودیم اول شرایط خوبی داشت اما ما همیشه ناسپاس بودیم در اثر برخی مدیریتهای اشتباه شرکت کمی اوضاع ان خراب شد .وما پرسنل شرکت که 170نفر بودیم تصمیم به اعتصاب ودرگیری با مدیر عامل را که تا قبل از این ماجرا تا توان داشت به فکر معیشت واسایش وارامش پرسنل وحتی پاداش کارانه وارزاق هم به ما میداد افتادیم وبا اودرگیر وحتی کار نزدیک بود به زد خورد به انجامد.وهیچ توجه به نکات مثبت وکارهای قبلی ایشان نکردیم .حتی وقتی میگفت من مقصر نیستم وصاحب شرکت دست وپای مرابرای انجام کارهای مدیریتی بسته باور نکردیم .واو بادلخوری مجبوربه استعفا شد ورفت .بعد از مدتی مدیرهای مختلفی امدن ورفتن وهیچ یک سابقه مدیریتی مثل مدیر قبل را نداشت .تا یک مدیر دیگر امد.وریاست را به دست گرفت .همه را هرکسی که اعتراض داشت اخراج کرد .تعداد ما به 40نفر رسید هجم کار زیاد شد وما بیشتر بایدکار میکردیم تمام پاداش اضافه کاری ارزاق وخیلی چیزهای دیگر را برداشت وخیلی شرایط برای ما سخت شد .که مجبور به ترک کار بعداز 15سال کار شدیم .در ان شرایط همه ما به درست کاری مدیر قبل ایمان پیدا کردیم وهرروز خدابیامرزید به اومیگفتیم اما چه سود .بنده خدا سال گذشته فوت کرد وهروقت یاد او وکارهای که برای ما میکرد میافتیم به خود افسوس میخوریم که چرا به ایشان به احترامی کردیم واصلا به نکات قوت وکارهای مثبت او توجه نکردیم .حال باید بعد گذشت مدتها به کار اشتباه خود فکر کنیم که اگر به نکات مثبت او که زیاد هم بود توجه میکردیم شرایط برای ما سخت نمیشد شاید بهتر میشد .کلا نا اکثر مان همینطور هستیم در هر لحظه در شرایطی که هستیم چه خوب وبد همیشه به نکات منفی ان بیشتر توجه میکنیم تا نکات مثبت.وبعد که در شرایط بدتر قرار گرفتیم یاد نکات مثبت گذشته می افتیم.

    وچه به جا بود این فایل شما در این زمان ویاداوری کرد که به نکات مثبت توجه کنیم در هر زمان ومکانی که هستیم .تاحالمان خوب شود واتفاقات بهتری برایمان رخ دهد .توجه به قوانین جهان هستی.

    باز هم از شما برای این فایل بسیار عالی وزیبا ودرس اموز برای همه لحضات زندگی.ممنون هستم .گفتم این داستان وتجربه خودم را برای دوستانی که در این مسیر هستند بگویم شاید تجربه ای باشد برای انها .خدارا شکر ازاین همه اگاهی که توسط شما به دوستانی که عاشقانه در این مسیر هستند.میدهید شپاسگزارم استاد …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    سوگند میرزاپور گفته:
    مدت عضویت: 1113 روز

    بنام پروردگار مهربانم

    سلام استاد عزیزودوست داستنی ،ومریم جان عزیزومهربانم

    استاد عزیزم چقدر فایلی که گذاشتید عالی بود واقعا لدت بردم خیلی درسها ازش گرفتم

    دیشب موصوعی برام پیش اومده بود فکرم درگیر بود ،با گوش دادن به صحبتهایی قشنگ ومنطقیتون آروم شدم،حیف نیس آدم قشنگیها رو نبینه وفکرشو درگیر چیزهایی بیهوده کنه

    ازت سپاسگزارم بادیدن فایل قشنگتون حالم خیلی خوب شد و درسهایی گرفتم وسرمشق زندگیم میکنم،خیلی دوستون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    لطیف حنضلی گفته:
    مدت عضویت: 3985 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    امروز روز بسیار عالی و ارزشمندی است ، چرا که استاد عباسمنش یکی از قوانین ارزشمند جهان را یاداوری نمودند و ان هم قانون عدم توجه به ناخواسته هاست ، انقدر تلاش می کنم و در اخر منجر به نتیجه خوب یا بد است ، دریغ از اینکه وقتی به نکات مثبت توجه می کنم نتایج خوب را بیشتر دریافت می کنم و برعکس اگر به چیزهای نازیبا و منفی توجه می کنم نتایج نازیبا و بد بیشتر را دریافت می نماییم . خداروشکر میکنم بخاطر اشنایی با قوانین ارزشمندی که با باور نمودن انها نتایج ارزشمند بیشتری را دریافت می کنم ، یکی از قوانین مهمی که میتونیم موفقیت بیشتری را تجربه کنیم ، افراد ، ارتباطات ، چیزهای ناجالب را حذف و بی توجهی داشته و به چیزهای جالب و خوب توجه نماییم . واقعیتش کلی اموزشها و کتابها ، … فراوان بیشتری را تجربه نمودم و میدانم و عمل میکنم به اینکه همیشه روی خودسازی و خودشناسی و باورهام بیشتر کار می کنم و شده تا اخر عمرم به این صورت عمل می کنم و نتایج عالی بیشتری بدست اورده و می اورم . سپاسگزارم از استاد بخاطر این انرژی و خلق ارزش در جهان . موفق و پیروز باشید – لطیف حنضلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    علیرضا سلمانیان گفته:
    مدت عضویت: 1179 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد

    سلام خانم شایسته عزیز

    سلام دوستان و رفقا😁😁

    امیدوارم حال همگی خوب و عالی باشه

    ((وهم عن الغو معرضون))

    واز چیز های بیهوده روی گردانند

    با هر میجنگی ان را ماندگارتر میکنی

    استاد فایل رو گوش کردم و به تک تک حرفهاتون فکر کردم.

    کلی فکر مثبت و مثالهای قشنگ از قرآن و زندگی خودم و اطرافیانم به ذهنم اومد و حرفاتو رو تا حد خوبی درک کردم و حس عالی پیدا کردم.

    به خاطر همین هم یک حسی به من گفت بیام و همینا رو کامنت کنم.

    استاد داشتم فکر میکردم دیدم کار سخت و نشدنی نیست، اما کار اسون وساده ای هم نیست که بخوای بیخیال تلویزیون بشی اینکه بخوای راهی که عموم مردم میرن رو نری

    تصمیم بگیری از تمام فضاهای مجازی خارج بشی مثل همه فکر نکنی مثل همه رفتار نکنی مثل همه غر نزنی،گله و شکایت نکنی‌.اینکه بخوای ارتباطت رو با دوست منفی چندین سالت قطع کنی . واقعا کار ساده‌ای نیست اینکه بخوای راه پدرانت رو ادامه ندی

    به قول قرآن میفرماید هر وقت به انها گفتیم پیرو این ایین باشید گفتند پس ایین پدرانمان چه میشود!؟؟

    استاد خودت میدونی کار اسونی نیست که تو داری روی باورهات کار میکنی و هر بار یک نجوای جدیدی میاد و میخواد که تو رو دلسرد کنه و از مسیر منحرفت کنه، اما تو ایمانتو حفظ میکنی و براش فکت، منطق و الگو میاری و کار کردن روی باورهاتو ادامه میدی. ولی بچه ها اگر بشناسیم قانون رو و بشناسیم کارکرد جهان رو و اینو بدونیم که جهان توجهی نمیکنه به اینکه ما میگیم چی رو نمیخوایم بلکه به احساسات و فرکانس های ما پاسخ میده و درک کنیم قانون فرکانس رو؛ اونوقت دیگه هیچ بهانه ای نداریم برای اینکه به قول استاد بخوایم فحش بدیم و اعتراض کنیم و اینا….

    چون میدونم جهان که با ما شوخی نداره

    به قول مولانا:

    در جهان هر چیز چیزی جذب کرد

    گرم گرمی را کشید و سرد سرد

    قسم باطل باطلان را می کشند

    باقیان از باقیان هم سرخوشند

    ناریان مر ناریان را جاذب اند

    به خاطر همین هم از اولش حتی زمان پیامبر هم افراد اندکی بودن که مومنان واقعی بودن

    به قول قران متقین بودن چون بچه ها همیشه افراد اندکی هستن که میتونن نجواهای ذهنی شون رو کنترل کنن و اعراض کنن و به ناخواسته ها توجه نکنن و به چیزهای خوب جهان اطرافشون توجه کنن و به اونا فکر کنن و سپاسگذار خدواند باشن.

    ولی بچه ها هر چقدر هم که سختمون باشه انجام تمام این کارها ولی بازم ارزشمنده که انجامشون بدیم به قول معروف به نتیجه اش می‌ارزه چرا اینو میگم؟؟ چون میلیون ها نفر هستن که به قول استاد برای یک لقمه نون دارن صبح تا شب جون میکننن، وتقلا میکنن برای((زنده موندن)) فقط باور کنید.

    ایا واقعا ارزششو نداره که با کار کردن روی باورها و کنترل ورودی ها و استفاده از قانون اعراض مثلا درآمدمون رو چند برابر کنیم یا روابط دلخواهمون رو ایجاد کنیم یا هر چیز خوب دیگه ای که میخوایم داشته باشیم….

    به قول استاد ارزشمنده این مسیر ارزشمنده کار کردن روی باورهاتون ارزشمنده. قدرت های ذهنی تون رو جدی بگیرید چون اینه که داره همه کار میکنه این هزاران برابر از قدرت فیزیکی تون قوی تره.

    بچه ها اینو اول از همه دارم برای خودم مینویسم بچه ها مهم نیست که ما چقدر بهونه داریم برای سر صدا کردن برای بد و بیراه گفتن برای غر زدن برای ناسپاسی بچه ها ما باید قانون اعراض رو استفاده کنیم و یادش بگیریم چون این قانون خداونده این قانون جهانه که به افکار و احساسات ما واکنش میده اگه میخوایم نتیجه متفاوت تری از دیگران بگیریم اگه میخوایم یک وجه دیگه ای از جهان و خداوند رو تجربه کنیم این برای اینایی که میخوان متفاوت نتیجه بگیرن ولی اگه میخوایم مثل همه مردم نتیجه بگیریم که دیگه راحت هر کاری که عموم مردم میکنن رو بکنیم هر راهی هم که اونا میرن رو بریم به قول استاد این حرفا که اصلا برای همه نیست برای یک تعداد خاصه، که دنبال رشد و پیشرفتن.

    استاد من خودم وقتی برام یک تضاد یا ناخواسته ای برام به وجود میاد که خیلی ذهنمو به هم میریزه ودرگیرش میشم به خودم میگم اقا علیرضا بیا بشین با خودت روراست باش الان اگه سر این موضوع هی غر بزنی هی کج خلقی کنی هی دادو بیدا کنی هی در موردش حرف بزنی چه چیزهایی حاصل از فرکانسی که میفرستی وارد زندگیت میشه؟؟؟ بعد استاد میام حالا یا مینویسم یا تو ذهنم مرور میکنم که مثلا این اتفاق میفته این شرایط به وجود میاد و مثلا اینطوری و اینطوری میشه…

    بعد به خودم میگم خوب حالا اگه حالمو خوب کنم فرکانسم تغییر بدم چه اتفاقی میفته؟؟ باز مرور میکنم که مثلا این مسئله خودش حل میشه این اتفاق رقم میخوره شرایط اینطوری به نفع من میشه و غیره….

    (در واقع یک اهرم رنج و لذت برا خودم درست میکنم)

    چون اصلا مهم نیست چقدر دلیل دارم برای ناراحت بودن باید حالمو خوب کنم باید حسمو عوض کنم تمام نقطه سر خط. چون این حال هر لحظه‌ی منه که داره اتفاقات لحظه ی بعد منو شکل میده.

    حال خوب=اتفاقات خوب

    وقتی که تمام اینها رو خوب درک کرده باشیم تحت هر شرایطی احساسمون رو کنترل میکنیم

    اما خبر خوب اینه که وقتی به طور دائم اینکار رو تکرار کنیم و ممارست داشته باشیم این دیگه میشه بخشی از وجودمون و ما بعد از مدتی ناخوداگاه به خودمون میایم و میبینیم که اصلا نمیتونیم حالمون بد باشه تحت هر شرایطی ما میخندیم و حالمون خوبه و خوب طبق قانون جهان هم هدایت میشیم به جاهای خوب و همیشه هم اتفاقات خوبی برامون میفته.

    حالا من یک تجربه واقعی بگم از خودم

    من دو تا برادر کوچیک تر از خودم دارم که هر دوتاشون واقعا بچه های فوق العاده‌ای هستن

    مخصوصا برادر کوچیکم که واقعا با مزه و فوق العادست اما موضوعی که میخوام بگی دو مودر برادر وسطی‌ام هستش و مربوط میشه تقریبا به دوسال پیش. البته اونموقع به خوبی الان قانون رو نمیدونستم ولی خوب نا اگاهانه از قانون استفاده کردم و این مسئله رو حلش کردم

    بچه ها اونموقع این برادر من یک عادا بدی داشت که مثلا من هر کاری که میکردم یا هر حرفی میزدم خیلی زود میرفت و به پدر ماردم میگفت و این موضوع خیلی من کفری میکرد و حرص منو در میاورد و من همیشه بحث میکردم با خودش با پدر و مادرم سر این موضوع.

    خوب پدر من سوپر مارکت داره و من با ایشون کار میکنم اونموقع کنار مغازه ما هم یک کافینت بود که اتفاقا ایشون هم یک پسر داشتن که از من یک سال بزرگتر بودن و پسرشون هم در مغازه میومدن و منو ایشون دوست هم بودیم و گاهی باهاشون حرف میزدم و چندین مرتبه هم راجع به موضوع برادرم باهاش حرف میزدم.

    یک بار که برادرم دوباره اینکارو کرده بود و من خیلی ناراحت بودم دوباره شروع کردم باهاش به حرف زدن سر این موضوع.

    دوست من به من علیرضا اینقدر گیر نده بزرگ میشه خوب میشه منم در یک دورانی خواهرم اینطوری بود (چون ایشون هم یک خواهر از خودشون کوچیک تر داشتن). منم دو سه روزی در گیر این حرفش بودم. و بچه ها دیگه هر وقت برادرم اینکار رو تکرار میکرد من شاید عصبانی میشدم ولی با خودم میگفتم عیبی نداره بزرگ میشه خوب میشه. و با این روش کمکم مقاومت های ذهنی مو در مورد برادرم برداشتم و بچه ها باور کنید به طرز معجزه اسایی این خودش خود به خود خوب شد (البته در یک روند تکاملی نه یک دفعه).

    تا به امروز که بچه ها من رابطم با برادرام واقعا فوق العادست و همین طور پدرم.

    فقط دوست داشتم این کامنت رو بنویسم تا هم به قول استاد رد پا بذارم از خودم هم ایدوارم کمکی بکنه به شما بچه ها

    عاشقانه و خالصانه دوستتون دارم مثل برادرام

    همتونو🤣🤣🤣😜😜

    امیدوارم دلاتون به وسعت دریا باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: