«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 136 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرزانه الهی گفته:
    مدت عضویت: 2903 روز

    سلام

    خدا رو شکر می‌کنم که امروز هم توفیق داد این مسیر مقدس رو ادامه بدم

    تسلیم رب باشیم با احساس خوب

    آیا من بودم ؟

    نه نبودم ، مخلوطی از ندای قلب و ذهن بودم

    ومن اینجا هستم تا صدای قلبم را بلند کنم تا سلیم شود ودر هر اتفاقی بگم ا این همونیه که می خواستم ، من چه می‌دونم من قطره هستم اون دریاست ، قطره مگه میتونه دریا رو بفهمه پس خودم رو به اقیانوس او می سپارم و آرام می گیرم

    چه بسیار اتفاق‌ها که افتاده ولی بعداً به نفع من شده ، خدارو برای همه ی اون اتفاقات سپاسگزارم

    آرام می‌گیرم

    آرام می‌گیرم

    آرام می‌گیرم

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا من یقین ابراهیم رو ندارم ولی می‌دونم که پاداش کنترل ذهن زندگی شاهانه است.

    ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سمیه خطیبی گفته:
    مدت عضویت: 2472 روز

    سلام استاد عزیز سلام خانم شایسته عزیزم

    استاد جان امروز روز سوم سفرنامه منه و من فایل قربانی کردن را دانلود کردم با اینکه قبلاً داشتم و خیلی هم گوش داده بودم چون خیلی این فایلو دوست دارم ولی امروز صبح تا حالا رو تکرار گذاشته بودم فقط این فایلو گوش می‌دادم با اینکه به نظر می‌رسه فایل کوتاهیه ولی خیلی پر محتوا اول فایل شما درباره بچه هامون می‌گید و چقدر من این موضوع برام قابل لمسه هرچند از موقعی که شما توی فایل گفتید میکائیل کلاس اول دبستان خودش می‌رفت مدرسه با اینکه مدرسه‌اش مسیرش سخت بود باید از پل هوایی رد می‌شد و یا اینکه بعداً هیچ بار شما اونو برای مدرسه رفتن بیدار نکرده بودین یا اینکه از شهر یا شهری دیگه با هواپیما یش شما میومده یا از پیش شما می‌رفته این توحیدی بودن شما را نشون می‌داد و من بعد از اون خیلی درباره مراقبت کردن از بچه‌هام و نگرانی‌ها تونستم با خودم به صلح برسم ی دقیقاً همین موضوع‌هایی که می‌گید را انجام داده بودم مدرسه دور به خاطر محیط نگرانی ها و…..یه جایی به خودم اومدم که تا کی می‌خوای مواظب باشی باهاشون درس بخونی باهاشون بیدار شی باهاشون بخوابی تا کی مگه تو همیشه هستی و از اون به بعدرفتارم وعوضخ کردم با اینکه با مخالفت اطرافیان روبرو شدم احساس می‌کنم که بچه‌هام قوی‌تر شدن موفق‌تر شدن تو جامعه خیلی راحت میرن تو مدرسه که میرند مشکلی ندارندخودشون مشکلاتشونو حل می‌کنن خیلی لذت بخش‌تره قبل شده برام کلاسشونو خودشون میرن میان من این موضوع درباره بچه‌ها مدیون شما و اون فایلی که درباره توحیدی بودن و نگران نبودن درباره فرزند شنیدم هستم

    استاد جان درباره اعتماد کردن به خدا مهاجرت کردن حرکت کردن بگم هر کجا که اعتماد کردم تو زندگیم به خدا حرکت کردم از نقطه امنم اومدم بیرون می‌بینم بهترین تصمیمو گرفتم هر کجا هر کجا ترسیدم هر کجا نگران بودم هر کجا خواستم خودم حلش کنم خراب‌ترش کردم هجرت نه به معنای اینکه از یه شهر به یه شهر دیگه‌ای رفته باشم اگه مغازه‌مو جابجا کردم موفق‌تر شدم اگه شغلمو عوض کردم موفق‌تر شدم اگه خونمو جابجا کردم موفق‌تر شدم

    من یه موقع اوایل زندگیم خونه پدری شوهرم زندگی می‌کردم و برخلاف میل همه و حتی همسرم از اونجا بلند شدم گفتم اینجا نقطه امن وبالش گرم من شده و من باید حرکت کنم رفتم مستاجری به یک سال نکشید خدا شاهده که خونه خریدم درآمده همسر من همان درآمد بود تازه منم به خاطر بچه‌دار شدنم بیکار شده بودم و کمک خرج نبودم ولی خونه خریدیم همه مخالف مستاجری رفتن من بودند وحتی یکسال به ما سر نزدند

    بعد از اینکه خونه خریدم خودشون به زبان گفتن اگه از اونجا بلند نشده بودی الان خونه نداشتی و اینا رو همه را به خاطر این می‌دونم که پارو ترسم گذاشتم اعتماد کردم به خدا وقتی می‌خواستم خونه بخرم یه مبلغ اندازه رهنه خونه داشتم که اون املاک گفت من می‌تونم با این پول فقط برات خونه رهن کنم ولی بعد جور شد پولای دیگه‌ای از وام فروش اساس و… تونستم خونه بخرم وقتی الان فکر می‌کنم می‌بینم فقط کار کار خدا بوده چون من توانایی حل این مشکلو به هیچ عنوان نداشتم اگه آدم ابراهیم وار اعتماد به ربش بکنه و پاشو عقب بکشه و بگه خدایا من تسلیم تو و من از هر خیری که از تو به من برسه فقیرم و به معنای واقعی کلمه توحید عملی داشته باشه غوغا میشه براش به شرطی که ترس نداشته باشه و به قول شما خدا را قدرت مطلق بدونه مثل ابراهیم مثل ابراهیم پارو نفسش بزاره استاد نجوا خیلی آسیب می‌زنه تا جایی که من بهش اجازه بدم

    اگه بتونیم مثل ابراهیم اعتماد کنیم به ربمون قربانی کنیم آنچه دست و پا گیر ماست آنچه باعث میشه من رشد نکنم اون موقع است که پیشرفت‌ها شروع می‌شه تغییرا شروع میشه ولی اگه گفتی نه بچه من نه من نمی‌تونم من خیلی وابستم و وابستگی را مثل زنجیر به گردنمون انداختیم یک زندگی تکراری را تجربه می‌کنیم نه به قول شما رول مدل بودن را استاد من امروز خیلی برون‌ریزی داشتم نمی‌دونم چه جوری توضیح بدم نیروهای مخالف کسی که نباید ببینی را می‌بینی حرفی که نباید بشنوی را می‌شنوی و حالم به هم ریخت به خودم گفتم امروز روز سوم سفرنامه توئه فقط برای امروز شاد باش آروم باش برنامه‌ای که براش پلن ریختی رو دنبال کن فقط امروز و تن به اون حال بد برون‌ریزی ندادم حتی اون فایل احساسی که شما درباره کنترل

    احساسات می‌گید که چطور خشممونو کنترل کنیم امروز تونستم خشممو کنترل کنم با همون نفس‌های عمیق یکم خوابیدم دوش گرفتم و معجزه کرد برام امروز عصبانیتم انگار دست خودم بود استاد خیلی خوشحالم هر روز شکرگزار خدا هستم بابت آشنایی با شما استاد ممنونم ازتون صبح ح که فایلو گوش می‌دادم از پهنای صورتم اشک می‌ریختم آرزوی بهترینا رو دارم براتون

    شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    دختر خدا گفته:
    مدت عضویت: 1170 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان همفرکانسی

    برای اینکه متعهد باشم و تو مسیر بمونم

    سعی میکنم هر روز یک فایل رو ببینم و کامنت بذارم

    چون میدونم این مسیر درست ترین،کاراترین و زیباترین مسیریه ک وجود داره :)

    قدمای کوچیک ،اما مستمر

    چقدر آرامش وجود داره تو این قاب

    سرسبزی و آبی آسمون

    حرفای ناب شما ک جز حقیقت نیست

    چقدر خودم آرومترم ،چقدر رها کردم

    جالبه امروز به این فایل هدایت شدم ،دیشب خواب دیدم عزیزی بهم میگفت رها کن ،یکم تسلیم تر باش

    استاد میدونم همه چیز تکامل خودشو میخواد

    پس خودمو بخاطر کامنت امروزم تحسین میکنم

    برای اینکه یک درجه با ایمان تر باشم،اروم تر باشم،تسلیم تر باشم به خودم افتخار میکنم

    و از خدا ممنونم برای وجود شما

    برای این سایت الهی

    برا حال خوبم

    خدایا شکرت

    نمیگم پرفکت شده همه چی و اشتباه ندارم و ..

    ولی میتونم بگم خودمو با اشتباهاتم دوست دارم

    و دارم میرم سمت چیزایی ک لیاقتشو دارم

    دارم تو مدار زیبایی ها و نعمت ها و ثروت ها قرار میگیرم

    حسش میکنم با کل وجودم ،خدایا ازت ممنونم

    برای احساس آزادی ک دارم ،برای احساس عشق و امنیت و آرامش

    برای همه چیز سپاسگزارم

    ابراهیم به مرور رسید به این مقام

    منم با قدمای کوچیک میخوام برم بالا

    آروم آروم ،تغییر کنم

    آروم آروم با قربانی کردن هر بی ایمانی،با بی توجهی به هر ترسی،ایمانم رو قوی تر کنم،نتایجم رو تغییر بدم و باز ایمان قوی تر و نتایج بهتر رو تجربه کنم

    خدایا تو آگاهی به قلبم ک من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم :)

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مونا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2257 روز

    سلام وعرض ادب و احترام خدمت دوستان همفرکانس و استاد عزیز و خانم شایسته محترم

    ابراهیم با باورداشتن به حمایت خداوند ، ایمان قوی ،تسلیم بودن در برابر خداوند خلیل الله شد.

    نشانه ایمان و تسلیم بودن در برابر خواست خداوند حال و احساس خوب است که موجب می شود ما شجاعانه ، قدرتمند و امیداوار در حرکت باشیم .

    می نویسم برای یادآوری به خودم چراکه این روزها کمتر دست و پا بزنم و استپ کنم و عمیقا راه حل مشکلات را به خداوندگار بسپرم .اوست که به همه چیز آگاه و تواناست .

    خدایا بی نهایت شکرت

    خدایا بابت شرک ناخواسته ام شرمنده و در پی جبران آن هستم

    خدایا دوستت دارم

    من انسان توانمند و لایقی هستم که تو برای من از همه چیز بهترین ها را می خواهی

    خدایا بی نهایت سپاسگزار و ممنونتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 977 روز

    نام خدای هدایتگرم

    درود خدا به شما استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم.

    روز شمارتحول زندگی من/ روز سوم

    وقتی این فایل را گوش دادم بخودم افتخار کردم که منم در چند مورد بدون اینکه تضمینی وجود داشته باشد حرکت کردم و خدابهم کمک کرد

    حرکتی که درین اواخر انجام دادم این بود که از شغل کارگری که بشدت برام آزاردهنده بود اومدم بیرون به نیت اینکه از توانایی های که خداوند بمن داده استفاده کنم خداوند بمن کمک کرد شرایطی فراهم شد و دارم مهارت یادمیگیرم و خیلی ایده ها به ذهنم رسیده خیلی امیدوارم به آینده

    من در شرایطی این اقدام را عملی کردم که هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ محدودیت های که توی این کشور دارم شرایط نامناسب بود اما خداوند وقتی حرکت منو دید برکت هاشو فرستاد

    اما نجوا های شیطان هم همیشه است منی که در حال یادگیری مهارت هستم ذهنم منو از اشتباه کردن میترسونه، بهم احساس عجله میده، باعث شده پیشرفت های کوچیکم را نبینم و تمرکزم رفته روی مهارت های که هنوز خوب یادنگرفتم در واقع سعی میکنه تمرکزم را ببره سوی کمبود هایم

    وقتی میام این گفتگو های ذهنی ام را به چالش میکشم میبینم هیچی نیست فقط کار شیطان است

    مثلا این نجوا بهم میگه تو که هنوز فلانکار خوب نمیتونی انجام بدی، تو که هنوز اون کاری که باید توی 20 دقیقه یا نهایتش نیم ساعت انجام بشه یه ساعت طولش میدی تازه با کیفیت خیلی پایین اونوقت چجوری میخوای ازین کار پول دربیاری؟

    اما پاسخ قلب من به این ذهن نجواگر اینه که: عزیزم، مگه میشه من یه کاری را زیاد تمرین کنم و بازم نتونم حرفه ای بشم؟

    مگه اونای که موفق شدن چی بیشتر از من داشتن؟ غیر ازینه که بیشتر از من تمرین کردن؟

    ذهن عزیزم چرا فکر میکنی من ایراد دارم؟ بخاطر اینکه در شروع یادگیری چند بار اشتباه میکنم؟

    توقع داری حتی توی مسیر یادگیری هیچ اشتباهی نکنم و بی نقص عمل کنم؟

    فکر میکنی اونای که حرفه ای هستن از روز اول از دفعه ای اول بدون اشتباه شروع کردن؟؟

    نه اینطور نیست انسانی که اشتباه میکنه یعنی در مسیر رشد است من حق دارم دفعه ای اول نتونم حرفه ای کارم را انجام بدم چون من هنوز در مسیر یادگیری هستم چون کار نیکو کردن ز پر کردن است

    امروز زدم روی دکمه ای (مرا به سوی نشانه ام هدایت کنم)

    خدا از طریق متن خانم شابسته بهم گفت یه تمرین انجام بده

    بیا کوچکترین پیشرفت هاتو بنویس هر روز توانایی هاتو بنویس

    و فکر میکنم این زیباترین راه حل است برای غلبه بر نجواهای شیطان که مدام میگه هیچی نشدی هیچ پیشرفتی نکردی…

    خدایا هزاران مرتبه شکرت که منو به این مسیر زیبا هدایت کردی

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 1758 روز

    به نام الله مهربان

    سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان همراه

    فصل اول روز سوم

    اعتماد به رب پیام ابراهیم در عید قربان

    بهترین حمایتی که ما از بچه هامون میتونیم بکنیم اینکه بچه هامون رو حمایت نکنیم.

    چند نفر از ما حاظریم به خدا اعتماد کنیم ؟

    ابراهیم بچه شیر خوارش رو وسط بیابون رها میکنه و به خدا اعتماد میکنه که خداوند نگهبان و حمایتگر هست.

    ابراهیم کسی بود که وقتی احساس کرد که باید بره ماموریت،بچه اش؟رو تنها گذاشت چون باور داشت که خدا ازشون مراقبت میکنه.

    فرق من با ابراهیم،در تسلیم بودن هست.

    ابراهیم باور داره که خداوند حمایتش میکنه.

    تسلیم بودن یعنی:

    من رها میکنم خودم رو

    من میسپارم خودم رو به خداوند

    من ایمان دارم که خداوند حمایتم میکنه..کمکم میکنه..

    ما هم میتونیم به درجه ابراهیم در تسلیم بودن برسیم.

    تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معناست که

    من ایمان دارم که خداوند به من کمک میکنه.

    من ایمان دارم که شرایط جوری پیش میره اتفاقات جوری پیش میره که من توی هرجا و هر شرایطی از من حمایت میشه.

    مسائلم حل میشه…با اینکه نه ایده ای دارم نه درامدی دارم نه کسی رو میشناسم نه جایی رو بلدم..

    ولی با این ایمان میرم توی دل ترسم..

    من توکل میکنم به خدا و ایمان دارم که این کارم به خوبی و با موفقیت انجام میشه..

    این همون ایمانی هست که باید در خودم ایجاد کنم.

    اگر میخوام در زندگیم موفق بشم پیشرفت کنم.

    ایمان داشتن و تسلیم بودن در مقابل خداوند یعنی

    ایمان داشتن به اینکه من هدایت میشم ..من مورد حمایت قرار میگیرم..که خداوند بی نهایت دست داره که منو کمک میکنه..

    من باید انقدر روی خودم و ایمانم و تسلیم بودنم کار کنم که بتونم توی هر شرایطی و هر موقعیتی این تسلیم بودن رو در خودم ببینم که من تسلیم پروردگار جهانیان هستم..

    اینجوری که احساسم خوب باشه چون همیشه ایمان دارم که خداوند هست..خداوند داره منو حمایت میکنه..

    استاد من اینجا این موضوع رو در خودم متوجه شدم که من چه مواقعی خودم رو تسلیم رب میکنم و چه مواقعی اصلا و سعی میکنم خودم فرمون رو بگیرم و پیش برم که البته به هیچ جای باصفایی هم نرسیدم اگر رسیدم با خستگی و رنج و اسیب بوده جوری که نتونستم توجهم رو به زیبایی های مسیر و زندگی بذارم..

    یادمه توی سفر اصفهانم راننده اتوبوس منو توی بیابون رها کرد ینی یادش رفته بود که کسی پیاده شده منم همه وسایلم توی ماشین جا مونده بود..با اینکه دستم رو برای هر ماشینی بلند میکردم اصلا توجهی نمیکردن ..دقیقا بعد از اینکه خودم رو رها کردم چون دیدم تلاش من بدون اینکه از خدا طلب حمایت و کمکی کنم هیچ فایده ای نداشت..

    همین کمه در قلبم گفتم خدا کمکم میکنه نمیدونم چجوری ولی من بی صاحب نیستم..و با این حرف ها ترس و نگرانی ام رفت و یک حس ارامش در خودم دیدم و نگاهم از مسیر و ماشین ها رفت روی صحرای اطرافم و چیزهایی که در اطرافم بود..

    خدا شاهده یک دقیقه نگذشت که 405 خاکستری 30 متر جلوتر و کنار جاده توقف کرد نه برای من برای اینکه بچه شون یکدفعه دسشویی داشت..

    صاحب ماشین فردی از تهران که با همسر و دخترش امده بودن مسافرت..

    خود خانم تعریف میکرد و خود همسرش اینها کلام اونها هستند..

    مرد گفت من در طول عمرم برای هیچ کسی توقف نکرده ام اونم برای امنیت بوده ..خانمه میگفت به همسرم گفتم بیا این اقا رو سوار کنیم ببینیم مشکلش چیه..

    میگفتن نمیدونیم واقعا ولی هیچ حس ترس و نگرانی نداشتیم که بهت کمک کنیم..

    حتی توقفشون هم یکدفعه بود..

    همین که داستان رو براشون توضیح دادم خانومه امد عقب نشست پیش دختر 5 ساله اش حدودا..دختر زیبا و بازیگوشی داشتن که مدام توی ماشین بازی میکرد..منم جلو نشستم ..بدون هیچ گونه کارت شناسایی یا تلفنی..راننده ازمن پرسید شماره ای چیزی از راننده یا پایانه داری؟ نگاه کردم دیدم هیچ مشخصاتی ندارم فقط رنگ اتوبوس و محل و ساعت حرکت رو میدونستم..راننده با موبایل خودش توی نت گشت و شماره تلفن پایانه رو پیدا کرد و تماس گرفت و شماره راننده رو داد ..چون راننده اتوبوس خانم بود و رنگ ماشین هم مشخص خیلی راحت پیدا شد..

    تماس گرفتم و گفت که فلان جا همو ببینیم تقریبا چهل کیلومتری فاصله افتاده بود..راننده هم منو تا دم اتوبوس رسوند.ومنم ازشون تشکر کردم و هرچقدر اصرار کردم که پول بگیرن نگرفتن.

    جالبترش این بود همین که وارد اتوبوس شدم دیدم مسافرا گریه میکردن..برای اینکه من جا مونده بودم و همه یادشون بوده که من توی اتوبوس بودم ولی متوجه نشدن که پیاده شدم..بعد از تماس من با راننده و فهمیدن مسافرا ،تازه متوجه میشن..

    اینو توی شرایط سخت با خودم مرور میکنم که خدا چجوری کمک میکنه همین لحظه که من وا میدم و خودم رو رها میکنم در آغوشش..و چجور حساب شده همه چیز رو اناده کرد برای من..برای بنده اش که کارش انجام بشه که توی منطقه غریب اذیت نشه ..

    ولی متاسفانه من فقط توی شرایط سخت که دیگه گیر افتادم تازه یادم میاد به خدا توکل کنم ولی توی روز مره اصلا..خودم سعی میکنم کارهارو پیش ببرم و نهایتا هم نتیجه ای برام نداشته..

    حالا میخوام سعی کنم با مرور بیشتر این خاطرات و معجزات،توی مسایل روزمره هم توکل کنو و خدارو بیاد بیارم و خودم رو در اغوشش رهاتر کنم…

    و اینو متوجه شدم که فرق من با زندگی و روش ابراهیم این هست که ابراهیم توی همه چیز به خدا اعتماد میکنه و اجازه میده خدا ببردش و خودش رو تسلیم خدا میکنه برای همینه که این نتایج رو گرفته ولی من نه..

    _

    نشانه ی تسلیم بودن احساس خوبه..

    نشانه ی ایمان احساس خوبه..

    وقتی که من تسلیم باشم وقتی که من ایمان داشته باشم..وقتی که میدونم خداوند خیر منو میخواد..وقتیکه میدونم خداوند من رو به مسیرهای درست هدایت میکنه..

    بدونم که خداوند من رو تنها نمیذاره،من حالم خوبه..من حالم خوبه..من حالم خوبه..

    من احساس خوبی دارم..من پشتم گرمه..پیش میرم..من ناامید نمیشم..من خسته نمیشم..

    ترس ها منو در بر نمیگیره..

    شجاع میشم..حرکت میکنم..میگم من حرکت میکنم خداوند به من برکت میده…

    من ایمان دارم که کمکم میکنه..

    من تسلیم امر پرودگارم..

    اگر یک اتفاق بدی برام بیوفته،نمیرم خودکشی کنم نمیرم افسردگی بگیرم..نمیرم یگوشه ای گریه کنم..

    چون با خودم میگم حتما این اتفاق برام خوب هست..

    من تسلیم خداوندم..

    و این اتفاقات جزئی از طبیعت جهانه همیشه..

    که کسی رو از دست بدهم..

    و تسلیم هستم نسبت به اتفاقاتی که برام بوجود میاد..

    استاد این عبارت هایی که فرمودین با هرکدومش حال ابراهیم رو تصور میکردم که چطور و با چه ایمانی تونسته چاقو بزاره گلوی پسرش..چطور تونسته با قلب مطمئن بچه ش و همسرش رو وسط بیابون رها کنه..

    با چه ایمانی تونسته بت شکنی کنه..

    با چه شوق و ایمانی دنبال حقیقت خداوندی بوده..

    استاد منم باید یاد بگیرم قلبم رو ذهنم رو هوش و حواسم رو با این عبارت های طلایی که درونش قدرت و شجاعت و ارامش و اطمینان هست توی اتفاقت زندگیم استفاده کنم..

    حتی استاد دیدن زندگی شما هم خودش نشانه ایمانه

    به همین مسیر ابراهیمی..که خدا شمارو هدایت کرده و میکنه..همین نوری هست برای گذشته و حال و اینده ی من که بتونم باهاش مسیرم رو ببینم و حرکت کنم..

    ازتون سپاسگزارم..

    منم باید ببینم تا چه حد میتونم ایمان و تسلیم بودنم رو به خدا بیشتر کنم..

    چون ادم هایی هستن که این کارو کردن..

    از خدا حمایت و هدایت میخوام برای این مسیر..

    استاد شما میگی اگر یک ادمی تونسته یکاری انجام بده من هم میتونم انجامش بدم..

    اگر ابراهیم تونسته به اون مقام برسه و تسلیم باشه ما هم میتونیم..

    اگر ابراهیم و استاد تونسته انقدر روی خودش کار کنه ما هم میتونیم..

    از خدا میخوام که

    مارو هدایت کنه که مثل ابراهیم مثل استاد عمل کنیم که ترس هامون رو بریزیم و بریم توی دلش و حرکت کنیم..

    و ایمان داشته باشیم که الله مارو هدایت میکنه..

    هرکجا به خدا توکل کنم هرکجا ایمان داشته باشم و حرکت کنم خدامنو یاری میکنه که کارم انجام بشه..به بهترین شیوه به بهترین روش ..

    با دست هایی که هیچ وقت فکرشو نمیکنمو هیچ ایده ای براش ندارم،به من کمک میکنه..

    من از اینکه خودم رو تسلیم خدا بدونم هم خوشحالم هم راضیم..

    از اینکه به خدا اعتماد کنم توی همه مسائل و شرایط..

    چون هرکجا اینجور عمل کردم فکر کردم،نتیجه گرفتم..

    اگر در زندگیم با ایمان و توکل به خدا پیش برم،زندگیم خیلی قشنگ میشه..زندگیم خیلی آرومه..زندگیم بی دغدغه و بی نگرانی و ترسه..

    زندگیم پر از نعمت پر از سلامتی پر از خوشبختی پر از زیبایی میشه..

    میشه..

    باید روی باورهامون کار کنیم..

    فهمیدن روحیه ابراهیم و استاد،مسیر زندگیش،درک ذهنتیت و رفتار و عملش،نگاهش به جهان،و نگاهی که به خداوند داره و خدا به اونا..خیلی به من کمک میکنه تا بتونم راه و مسیر رو پیدا کنم..که چجوری عمل کنم تا منم نتایج اونهارو بگیرم تا خداوند از من راضی باشه..

    ان شالله که همگی با صالحان محشور بشیم

    الهی امین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    رویای شیرین گفته:
    مدت عضویت: 735 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    امروز 26شهریور و من با دو روز تاخیر کامنت گذاشتم

    سومین روز از روز شمار تحول من

    اعتماد به رب به شیوه و سبک ابراهیم (ع)

    دو روز پیش که دقیقا سومین روز از روزشمار تحول زندگی من بود با یک چالش روبه رو شدم که به هم ریختم چ نمی‌دونید چه حال بدی داشتم انگار تمام غصه های عالم روی قلبم سنگینی می‌کرد

    من با یه نفر آشنا شدم به امید ازدواج ولی اون آدم مثل بقیه آدم های گذشته زندگی من همون قرار اول شرط گذاشت که باید رابطه جنسی با هم داشته باشیم و این قضیه برای من اولویت هست اگر از این لحاظ با هم مناسب بودیم میریم ادامه مسیر آشنایی و چون این کار همیشه برای من خط قرمز بود من برخلاف میلم که ازش خیلی خوشم اومده بود رد کردم و تمومش کردم ولی با خودم در جنگ بودم که چرا چرا چرا

    چرا من پسر هایی جذب میکنم که این قضیه براشون توی انتخاب کردن یه همسر از نون شب واجب تر هست

    خیلی با خودم حرف زدم گریه کردم بحث کردم و اومدم سراغ قسمت عقل کل و سرچ کردم و نظرات خیلی هارو خوندم و یه چیزایی دستم اومد که من ذهنیت بسیااااار منفی نسبت به رابطه جنسی دارم مخصوصا در زمان آشنایی و باور دارم که یک مرد فقط بخاطر رفع نیاز جنسی یه زن رو انتخاب می‌کنه و من ارزشم به اون جذابیت جنسی هست که باید داشته باشم

    به یک نتایجی رسیدم که باید اون نیاز جنسی که برای خودم تابو کرده بودم رو بشکنم و بپذیرم اصلا چیز بدی نیست بلکه برای بدنم مفید هست دیگه مقاومت نکنم در برابرش ولی من همیشه دوست داشتم با طرفم آشنا بشم کم کم صمیمی بشیم و اون رابطه چ اعتماد شکل بگیره و بعدا به رابطه جنسی برسه …

    خلاصه که این تضاد خیلی منو به هم ریخت و عصبی بودم از خودم که چرا من دوباره چ دوباره همچین آدم های جذب میکنم ان شاا… که بتونم این چالش رو برای همیشه حل کنم و از شما دوستای نازنینم که پیام منو می‌خونید می‌خوام اگر راه حلی دارید زیر همین کامنت من برام بنویسید ممنونم ازتون

    _————————————————————————

    خب بریم سراغ نکاتی که من امروز دریافت کردم از روز سوم

    تسلیم بودن چیزی هست که من واقعا میگم بدون هیچ ترسی که هییییچ وقت تو زندگیم تجربه اش نکردم هیچ وقت

    همیشه ترس و دلهره و بی ایمانی توی وجودم موج میزده

    ترس هام نزاشتن قدم وردارم

    امروز که معنی تسلیم بودن واقعی رو اینجا فهمیدم خیلی دلم گرفت که چقدر خودمو از اون همه برکتی که به واسطه تسلیم بودن میتونستم به دست بیارم محروم کردم

    من محصول دارم برای فروش ولی میترسم برم بازار یابی چون یکی دوبار با ترس رفتم و جالب نبود نتیجه

    چون ایمان نداشتم چون پشتم خالی بوده چون معنی تسلیم بودن رو نمی‌دونستم

    تسلیم بودن و ایمان داشتن به این معنی هست که من ایمان دارم خداوند بهم کمک می‌کنه شرایط جوری پیش می‌ره ،دست های خداوند جوری پیش می‌ره که من تنها نمی‌مونم ،بارم روی زمین نمی‌مونه ،کارم حل میشه

    الان هیچ ایده و راه حلی ندارما ،درامد ندارما ولی میرم تو دلش من توکل میکنم و اقدام میکنم

    باید اینقدر روی خودم کار کنم که توی هر وضعیتی ایمانم رو حفظ کنم

    نشانه تسلیم بودن و ایمان داشتن ،احساس خوب هست

    گران بها ترین چیزی که از استاد یاد گرفتم رابطه بین توحید عملی و قانون فرکانس هست

    رابطه بین احساس خوب=اتفاق خوب وتسلیم بودن در برابر خداونده

    توحید عملی به من آموخته که در هر شرایطی بتونم کانون توجهم رو کنترل کنم و از درون به احساس خوب برسم که در مواقعی که شرایط به ظاهر قشنگ نیست تسلیم باشم و من امروز با این فایل چ اون چالشی که برام اتفاق افتاد فهمیدم چقدر مسیر طولانی پیش رو دارم

    درسته اون آقا خوشم اومده بود ازش ولی برای من یه تضاد بود که واضح تر بتونم درخواست بدم .اون آقا نتیجه باور های من بود

    نتیجه انکار و مقاومت در برابر این نیاز لذت بخش بود

    الهی که همه چی به خیر بشه و من رشد کنم و همین جا از دستاوردهام بگم از حال خوبم بگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مطهره تقوی گفته:
      مدت عضویت: 1638 روز

      سلام دوست عزیز

      کامنتتون رو خوندم و این تضادی که میگی بهش برخورد کردی تجربه ی دخترهای زیادی بوده و هست

      اما من برای خودم حلش کردم و خیلی برمیگرده به ارزش های شخصیه ی زندگیتون

      نیاز جنسی یه موضوع طبیعی هست و قطعا یک ارتباط خوب با خودش اون رو به همراه خواهدداشت

      مهم اینه یک مرد وقتی در بستر آشتایی با یک خانوم قرار میگیره بدونه در چه مرحله ای مطرحش کنه و بازگو کنه …

      ما نمیتونیم راه بیفتیم با هرکسی که میخوام باهاش آشنا بشیم رابطه ی جنسی داشته باشیم

      چون این موضوع برمیگرده به حریم خصوصیه ی زندگیم و براش چهارچوب دارم

      اجازه ندید این مدل باورها روی شما تاثیر بزاره و اهمیت چهارچوب و ارزش و قاعده ی هر چیزی رو براتون کمرنگ کنه…

      روی عزت نفستون کار کنید اون وقت وقتی در برابر چنین افرادی قرار می گیرید خیلی راحت از ارزش های شخصیتون میگید به جای ناراحتی و گریه

      و بعدش به جای تن دادن به خواسته های بی موقع و بی چهارچوب دیگران با ایمان مطمئن خواهی بود که فردی در مسیرت قرار خواهدگرفت که آشناشدن با تو رو منوط به رابطه ی جنسی نمیکنه…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2229 روز

    به نام الله یکتا

    سلام دوستان

    نمی‌دونم برای بار چندم دارم این ویدیو رو میبینم

    اما هر بار درک تازه تر و بهتری بهم میده

    اینکه با وجود دوست داشتن وابسته نباشم

    با وجود ترس حرکت کنم و برم توی دل ناشناخته ها

    با وجود اینکه جاده مشخص نیست بگم میرم توی دل جاده و عبور میکنم از این ناشتاخته

    اینکه داستان ابراهیم ها توی قرآن چقدر می‌تونه من رو قوی کنه و چقدر میتونه به من کمک کنه برای داشتن ذهن قوی و آماده برمیگرده اول به شنیدن و صحه گذاشتن روی این داستان و بعد برمیگرده به این که

    چقدر من اینجوری هستم میتونم ابراهیم وار عمل کنم

    میتونم از اون چهار چوب ذهنی خودم خارج بشم

    شاید ابراهیم هم ی چهار چوب ذهنی بنا به باور های مردم زمانش داشته بوده

    و این اعمال ابراهیم اونقدر بزرگ بوده که توی قرآن یاد شده

    همین امروز

    ی دوستی من دارم که گفتن من شمارو فالو کردم شما چرا فالو نکردی

    گفتم من پیج رو تازه راه اندازی کردم و و پیج دست خودم نیست دست کارمندمه اما به کارمندان گفتم که کسی رو فالو نکنه

    گفت پس چجوری

    گفتم چجوری که خدا میبره بالا پیجو

    گفت نه باید فالو کنی

    و از این حرف ها

    خوب بنده خدا باورهاش بنا به عموم جامعه بود

    که من این باور رو ندارم

    من این رو باور دارم که اگه من ویدیویی که درست میکنم ویدیو درستی باشه خودش مسیرش رو میره

    و توی یک هفته میزان بازدیدی که از پیج ما شد

    اصلا قابل مقایسه نبود با کسانی که کارشون اینه و خیلی هم رعایت میکنن اون قوانین رو مثلا

    در کل این داستانها باعث میشه که من بتونم در زمان مناسب فکر مناسب و عمل مناسب رو داشته باشم

    استاد خیلی سپاسگذارم بابت آماده کردن فایل های بی نظیرتون

    امیدوارم هر کجا دوستان هستن در پناه الله یکتا شاد و سالم و سپاسگذار و امید وار باشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    فرهاد قجری گفته:
    مدت عضویت: 108 روز

    به نام خدا سلام خدا رو شکر میکنم که تو این جمع هستم و روز سوم رو دارم پیش میگیرم.

    در مورد این فایل این داستان چند جنبه داره از نظر درک من.

    1 اعتماد و تسلیم در برابر خداوند.

    تسلیم شدن در برابر خداوند و اعتماد در برابر اراده خداوند بدون اینکه به شرایط پیش رو و سختی کار فکر کنی

    2 سپردن به خداوند

    ایمان و توکل وسپردن. به خداوندو اینکه بعد این چه اتفاقی میخواد بیافته سپردن به خدایی که مطمعا بهترین اتفاقات رو فقط خودش میتونن رقم بزنه.

    3 ازدست دادن به خاطر خداوند

    ازدست دادن عزیز ترین چیزها و آنچه که دوستش داریم به خاطر خداوند و ایمان به او

    آیه 92 سوره آل عمران

    به مقام حقییت نیکی نمی‌رسید مگر آنکه، از آنچه خود دوست دارید انفاق کنید و ببخشید! و بدانید هرچه را انفاق کنید خداوند از آن آگاه است.

    4.پاداش از دست دادن به خاطر خدا.

    و گرفتن پاداشی که فقط انسان بعد از ازدست دادن چیزهایی که دوست داره به اون میرسه

    خداوندا آرزو میکنم همه ما به این درک برسیم .

    که تنها تورابپرستیم و تنها ازتو یاری جوییم.

    شبی پراز آرامش براتون آرزو میکنم دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    آزاده گفته:
    مدت عضویت: 2530 روز

    وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا ۗ وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا

    و کیست خوش‌دین‌تر از آن‌کس که خود را بااخلاص برای خدا تسلیم کرده و نیکوکار باشد و از آیین پاک ابراهیم پیروی کند؟ و خدا ابراهیم را به دوستی (خلیل) خود گرفت.

    ——————————————————————————————————————————————————————————

    سلام به استاد ابراهیمی و مریم بانو شایسته و دوستان بهتر از گل

    استاد جان من این همه سال از خدا عمر گرفتم هیچ سال در عید قربان نشستم به این ایمان و این حد از توکل حضرت ابراهیم نسبت به خداوند فکر کنم آخه چه جور میشه یه بچه شیرخوار به همراه یک زن جوان رو در بیابان به امر خدا تنها گذاشت و یقین داشت که در دل بیابان که هیچ بنی بشری نیست کسی به داد اینها برسه واقعا حضرت ابراهیم چطور تونسته این حد به حمایت خداوند ایمان داشته باشه؟ من مادر بچه ام فقط کافی کلاسش در حد یک دقیقه زودتر تعطیل بشه و من دیر برسم یعنی تا به پسرم برسم هزار میمیرم و زنده میشم من خودم به شخصه نمیتونم واقعا بی خود نیست تا به الان کسی به مقام حضرت ابراهیم نرسیده است باید روی خودم خیلی کار کنم تا متوکل تر بشم تا اون حسی که خداوند در هر لحظه در کنار عزیزانم هست و از رگ گردن بهشون نزدیکتر رو در خودم بوجود بیارم بعضی از باورها انگار فقط زبونی قبول شون دارم مثل اینکه خداوند از مادر به بنده هاش مهربون تر هست خوب اگر این قبول دارم چرا باید نگران عزیزانم باشم چرا با یکم بی خبری از اونها یا به محض افتادن یه اتفاق از هم بپاشم مگه نمیگم بالا دست خدا دستی نیست خدا قدرت مطلق این باورها با عملم و حرکات و رفتارم همخونی نداره

    إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا وَلَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِین ابراهیم امتی (به تنهایی) مطیع فرمان خدا، یکتاپرست و خالص بود و از مشرکان نبود.

    دیگه الگو از این بهتر داریم خدا اومده تو قرآن دوستش رو معرفی کرده و خصوصیات و رفتارهاشم عنوان کرده بعد یه انسان بی نظیری مثل استاد عباس منش هم جلوی پام گذاشته و میگه آقا جا پای این بنده ابراهیمی منو بگیر و بیا به سمتم

    به قول استاد اگر شخصی یک کاری تونسته انجام بده پس منم میتونم این حد از تسلیم بودن این حد از رفاقت با خدا واقعا لذت بخش الان دقیقا یادم نیست که استاد در کدوم فایل گفتن که وقتی خدا رو بشناسی وقتی با خدا رفیق میشی دیگه چیزی نمی خوای اولش اکثریتمون برای بدست آوردن ثروت راهی این وادی شدیم ولی برای من این روزها اتفاقاتی داره میفته که میبینم اصلش همین رفاقت و اعتماد به خدا هست در این راهی که این روزها دارم طی می کنم خدا دست های مهربونی رو به سمتم میفرسته که انگار ماموریتشون انجام دادن کار من انقدر رفتارهای متفاوتی از اشخاص میبینم که مغایرت داره با رفتارهایی که دیگران از اون فرد برام تعریف می کنن و خدا داره یه پله جلوتر از من میره و میگه بیا نترس ببین من نور گرفتم روشن کردم برات فقط تو بیا من باهاتم نترس خداجونم از این همه لطف و مهربانی و بخشش نمیدونم چی بگم من همیشه به تو محتاجم من بدون تو هیچم ای خدای من تموم این سالها گمت کرده بودم میرفتم الکی درهایی رو میزدم که کلیدشون رو نداشتم خداشکرت بابت این حال زیبا بابت این حس قشنگ

    از خدای مهربون برای همه روزهای خوش اتفاقات خوب در سایه ایمان، توکل و اعتماد به خدا رو میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: