حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟ - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

729 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سحر صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1733 روز

    بنام خالق زیبایی ها

    سلام استاد عزیزم بهترین راهنما و معلم زندگیم

    و امروز در روز عید قربان ، عید بندگی و بزرگترین عید.

    خدای خالقم باز هم مرا متحیر و سرگشته ی هدایت بینظیرش قرار داد.

    گوشیم به علت شارژ نداشتن خاموش بود و ندایی با عجله گفت گوشیتو شارژ کن .گوشی هنوز ۱۰ درصد بیشتر شارژ نشده بود که قلبم بهم گفت آنرا روشن کن و بلافاصله وارد سایت بشو.

    من هم هیجان زده آنچه را که گفته شد اجرا کردم، وارد سایت شدم و دیدم فایل جدید گذاشته شده. عنوان فایل :حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی😒 انگار حرف خدا با من بود انگار بغضی در گلویم در حال ترکیدن بود

    انگار جهانم در سکوت محض فرو رفته بود تا من آنچه را که باید شنیده شود را بشنوم.

    انگار امروز روز قرار صادقانه من با خودم و خدایم بود. فایل را دانلود کردم و شروع به شنیدن .با جان دل ،،وجودم همه، گوش شنیدن شده بود. انگار پرده ای ضخیم را از جلوی دیدگانم کنار زده بودند و از تاریکی وجودم، روشنایی را بعد از سالها دیدم.

    خدای من چه میشنوم ، ذهنم تاب شنیدن نداشت و قلبم مشتاق شنیدن بود.

    انگار خدا برنامه ریزی کرده بود تا من را ۱ بار برای همیشه صادقانه با خودم روبرو کند و ۱ بار برای همیشه واقعیت را بپذیرم و از ناحیه امن خود خارج شوم.

    و چه قشنگ خدایم مدیر برنامه ام شد و چه زیبا هدایتم کرد به آنچه که باید بشنوم.

    واژه ها در ذهنم مرور میشد و من متحیر و گیج بودم:ابراهیم ، خلیل الله، موحد بودن، قربانی کردن، تعهد، ایمان، تسلیم بودن، پرداخت بها،

    خدایا چه میخواهی بگویی با من…

    با این واژگان چه حقیقتی را میخواهی رمزگشایی کنی…

    انگار کسی بهم میگفت خودت را آماده شنیدن حقیقت کن، حقیقتی که ۲۹ سال از پذیرش آن سر باز زدی و زندگیت بی حاصل و بی ثمر بود.

    آنجایی که استاد گفت حاضرید شما چه بهایی بپردازید انگار با من بود که سالها در خواب غفلت زندگی را گذراندم.

    به خودم آمدم دیدم دقیقا۳۷۴ روز از عضویت من و هدایت خدا به این مسیر خوشبختی( سایت) میگذرد ولی بدون ذره ای داشتن تعهد و عمل …!؟

    خود من ی روزی با تمام وجودم از خدا خواستم هدایتم کند و او مرا اجابت کرد

    ولی من شرمنده ام از اینکه اجابت خدایم را پاسخ ندادم و ۱ سال است که بی توجه بودم به اینکه من خواستم و اجابت شدم .

    ولی انگار تا به امروز قدمی در این مسیر هدایت برنداشته بودم و بهایی پرداخت نکرده بودم.

    منی که حاضر بودم توهین ها و سرزنش ها و بی احترامی ها و تحقیرها و زیر بار منت بودن را بپذیرم ولی همچنان جیره خور و نان خور جیب پدرم باشم در این ۲۹ سال.

    خدای من ، یعنی چه چیزی در من مرده بود که ۲۹ سال از زندگیم را بدون هیچ هدف و انگیزه ای گذراندم .و امروز خدا بعد از ۲۹ سال، تمام این سالها را جلوی چشمانم به نمایش گذاشت تا به من بفهماند که خواستن تنها، هیچ ارزشی ندارد و باید با همان شور و اشتیاقی که درخواست کردی با همان شور و اشتیاق قدم برداری و متوکل باشی بر من و قدرت من و تعهد بدهی برای خوشبخت شدنت.

    اگر خودم میخواستم آنچه را که امروز دریافت کرده ام بفهمم شاید سال های سال باید میگذشت.، ولی خدا امروز مرا عجیب شگفت زده کرد از هدایتش.

    امروز حس پرنده ای را دارم که سالها در قفس مانده و عادت کرده به جا و مکان و غذای آماده بی آنکه تلاشی بکند و روزها در پی هم فقط مانند یک فیلم تکراری ، تکرار میشوند.

    و اکنون در قفس گشوده شده و آن پرنده که دقیقا مصداق من است باید خودش پرواز کند و برای خواسته اش مسیرها را برود.

    پرنده ای که تا به امروز نه میدانسته خواستن چیست و نه میدانسته که باید تلاش کند اگر غذا میخواهد.

    وااای خدای من چگونه امروز مرا به خودم نشان دادی و چه ماهرانه مرا راهنمایی کردی که باید وارد سرزمین آرزوهایم بشوم و قدم در مسیر ناشناخته ها بردارم.

    به من فهماندی که باید همچون ابراهیم ایمان داشته باشم به ربوبیت تو و همچون او برای هدفم از هیچ چیزی دریغ نکنم حتی اگر جانم باشد حتی اگر پاره ای از وجود من باشد.

    و پاداش آن شجاعت و جسارت در پرداخت بها این شد که ابراهیم شد خلیل الله.و چه خوب پاداش نیک میدهد خداوند

    و چه خوب در وعده اش تاخیر نمیکند

    و چه خوب پاداش نیکوکاران را حساب میکند

    و چه خوب یارت و تمام زندگیت میشود.

    امروز تعهدی غیر قابل مذاکره میدهم بدون هیچ عذر و بهانه ای .و حتی زمین به آسمان برسد ، متتعهد میمانم که ۱ بار برای همیشه مسیر زندگیم را درست انتخاب کنم.

    و هدف اصلی من که تمام خواسته های دیگر مرا پوشش میدهد رسیدن به بی نهایت از استقلال مالی است.

    استقلالی که پر از آزادی و حس خوب پروازکردن بهم میده.

    و حاضرم برای رسیدن به این هدفم تمام وجودم را هزینه راه کنم.

    تصمیم گرفته ام که با ایمان و یقین محض بپذیرم فراوانی و ثروت دنیا را .

    و باور کنم خدای رزاق را .خدایی که حتی روزی مورچه ای را دل زمین میرساند.

    و چقدر زیباست سخن حضرت علی که فرموده اند:حتی اگر تمام مردم دنیا سوزن بفروشند، خدا روزی همه آنها را میرساند.

    در همین حدیث هزاران باور توحیدی و باور فراوانی پنهان و آشکار است.

    مصمم شده ام از هر آنچه که مرا از رسیدن به خواسته ام دور میکند حذر کنم.

    مدتی ست که آگاهانه و با اراده ی خودم دیگر دنباله رو هیچ اخباری نیستم و هیچ اطلاعی از هیچ یک از اتفاقات دنیا و به خصوص ایران ندارم.

    تلویزیون حذف شده.و در این دنیای تکنولوژی و عصر ارتباطات که همگی با گوشی های در دستمان زندگی میکنیم میتوانم بدون اغراق بگویم اگر همین الان گوشی را از من بگیرند، بدون تردیدی گوشی را کنار میگذارم .باورم نمیشود الان ۱ ماه تمام است که اینستاگرام را حتی باز هم نکرده ام و وارد نشده ام و دیروز از گوشیم پاک کردم برنامه اشو.

    امروز قدم اول را برداشتم و متعهد شده ام.

    و صادقانه با خودم صحبت کردم و یقین دارم همین قدم اول درهایی از نعمت و برکت را وارد زندگیم میکند.

    و این همت و تعهد را مدیون هدایت الله و آموزه های خالصانه استاد عزیز هستم که نور شده اند در تاریکی ،و امیدی در نا امیدی .

    و این اول مسیر است

    و من میمانم و با قدرت ادامه میدهم

    و لذت میبرم از آنچه خدا برایم در نظر گرفته.

    بهترین ها نصیب قلب های پر از مهرتان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    همایون خمالو گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    سلام به دوستان عزیزم امیدوارم همیشه خوش و خرم و سلامت باشید

    واقعا این چند سال که دارم فایل ها رو گوش میدم چه رایگان و چه دوره هایی که خریدم

    نقطه مشترک حرف های استاد این بوود باید با تمرکز کامل یک هدف اصلی انتخواب کن و برای اون هدف هر بهایی که میتونی براش انجام بده هر چیزی که جلوت میاد کنار بزن و فقط فکر کن به هدفت اگه خسته نشدی و ادامه دادی موفق میشی

    خودم هر روز درگیر باورهایی هستم که دارم و این چند وقته یذره ضعیف شده بودم که نجواهای شیطان خیلی اذیتم کرد و به خودم میگم همایون تو خیلی رو خودت کار میکنی چرا میزاری نجواهای شیطان اذیتت کنه ولی از یه طرف میگم و خوشحال میشم میگم چقدر خوبه میدونم کجا دارم اشتباه میکنم .الان خیلی دارم روی باورهای ثروت سازم کار میکنم و روی دوره رواشناسی ثروتم امیدوارم تو این رد پاهایی که میزارم به زودی بیام در مورد موفقیت های ثروتم بنویسم

    استاد نتیجه ای که گرفتم اینه بیام روی یه مورد تمرکز کنم روی یه هدف اصلی و سخت روش کار کنم و قول بدم که انجام بدم

    استاد یه تمرینی داده بودی چند وقت پیش گفتی از هدفهای کوچیک شروع کنید

    سوره نجم آیه 39 : وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى

    ترجمه فارسی : و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست

    ضرب المثل : خواستن، توانستن است

    English : and that everyone shall have in his account only that which he worked for,

    خیلی ممنون از نگاهتون که دارید نظر بنده رو میخونید و امیدوارم ازش استفاده کنید

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2515 روز

    سلام به استاد عزیزم

    استاد خیییلی فایل فوق العاده ای گذاشتین😍

    استاد واقعیتش من هدف های زیادی دارم مثلا هم باید زبانمو خوب کنم ک بتونم از رو رفرنس مطالعه کنم و هم میخوام شروع کنم به سرکار رفتن و قدم های تکاملی ام را جهت مستقل شدن بردارم این هدف هم باعث میشه من از خودم درامدی داشته باشم و هم تجربه ام را بیشتر میکنه و هم اعتماد به نفسمو در کار عملی و ارتباط با صاحب کیس افزایش میده(من دانشجو دامپزشکی ام)

    خیلی دوست دارم که یه مدت همه چیو بذارم کنار و فقط رو زبانم کار کنم و اونو اوکی کنم چون واقعا برام یه غول شده و یاد گرفتن زبان در حد عالی بهای رسیدن من به بالاترین درجه ها توی رشتم هست.

    اما خب کار عملی و افزایش سواد تئوری هم خیلی مهمه

    من باید همه اینارا اوکی کنم که بتونم به بالاترین درجه ها برسم و درست کردن هر کدومش بهای خاص خودشو داره، و چون ۲ ماه فرصت دارم تا شروع مجدد دانشگاه، و من باید دوره کاراموزیم را هم در این دوماه طی کنم فعلا تصمیم گرفتم هدفم را افزایش سواد علمی و کار عملی و سرکار رفتن بذارم

    فک کنم باید برای زبان یه وقت ۱ ساله بعد از تموم شدن درسم بذارم، البته الانم کلاس مینویسم اما خب این تمرکز صددرصدی نیس و در نتیجه جواب فوق العاده هم نمیده، من باید صب تا شبی ۶ ماه کار کنم ک جواب بده…، که الان نمیشه…

    و اما

    بهاهایی که باید برای افزایش سواد علمیم و کار عملی باید پرداخت کنم:

    تصمیم دارم برای مرداد و شهریور به تهران برم و اونجا بهای تنها بودن و سختی دور از مادرم بودن و سختی ماشین نداشتن و دور بودن از دوستام و تفریح و….. را پرداخت کنم اما پیش بهترین دکتر ها کاراموزی برم و کلی چیز یاد بگیرم😊✌

    اونجا جایی را برای رفتن سرکار پیدا کنم و هر جور شده سرکار برم، امیدوارم بشه…تا کار عملی ام را اوکی کنم، چون استاد اگ تئوریتم عالی باشه اما عملیت عالی نباشه به ادم اعتماد نمیکنن باید این قضیه را هم اوکی کنم، من جایی را پیدا کردم اما چون راهش دور بود یکم سختم شد اما الان فهمیدم من باید بهاشو بدم، حتی اگ راهش دور باشه و اذیت بشم باید سرکار را حتما برم، میدونم ک اگ فرکانسامو درست نگه دارم بعد کم کم به راه های نزدیک تر هدایت میشم و همه چی اونی میشه ک من میخوام…

    و شب ها حتی اگ خسته ام شبی ۱ ص هم شده رفرنس بخونم تا چشمم به خوندن متن انگلیسی عادت کنه و ….

    و یه بها خیلی مهمممم دیگ که باید بپردازم اینه ک ورودی های ذهنمو کنترل کنم و ادم هایی ‌ک غر میزنند و یا ازشون چیزی یاد نمیگیرم را بدون هیچ رودربایستی کنار بگذارم و حواسمم به کلامم باشه و خودمم غر نزنم و در مورد مشکلاتم حرف نزنم و وقتی میخوام از ناخواسته هام بگم زیپ دهنمو بکشم، پرداختن این بها خییییلی برام سخته، اما خودمو متعهد میکنم ک انجامش بدم…✌👌

    استاد خیلی ممنون ک انقدر محکم و با بیانی شفاف و تاثیر گذار همه چیو بیان می کنین

    عاشقتوووووونم😍😍

    استاد تو این فایل گفتین از روی متون انگلیسی برای دوره قانون سلامتی مطالعه کردین، میشه تو زمینه یادگیری زبان انگلیسی و این که چیکار کنیم بتونیم از روی متون انگلیسی بخونیم و بفهمیم هم یه فایلی بگذارین…، میدونم باید تمرین کنم اما نمیدونم چجوری می تونم راحتتر یاد بگیرم که کنار این ک یاد میگیرم بتونم از این مسیر هم لذت ببرم ن این ک با زجر و سختی بخونم…..

    و مثل همیشه

    امیدوارم همیشه سالم، شاد و ثروتمند باشین🌹❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مژده محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1907 روز

    سلام استاد عزیز وسلام خانم شایسته ی عزیز

    امروز که شما رو با این تیپ دیدم که هیچ ربطی به تیپ چندماه پیش تون نداره دیدم واقعا از ته دل تحسین تون کردم خانم شایسته ی عزیز هم گفتن که شما قبل از رفتن گفتین تا بدنم رو نسازم وقانون سلامتی رو پیدانکنم برنمی گردم واقعا تحسین برانگیزه

    وبه قول خودتون مطالعه وتحقیق با منابع انگلیسی و پیاده روی با عرق سوز شدن و دوری از خانم شایسته ومقابله با وسوسه ی خوردن غذاهای قبلی کار خیلی خیلی سختی بوده واصلا آسون نبوده اما به این سلامتی می ارزه منم دلم میخواد پیاده روی کنم ولی منیسک زانوم توی کوه پاره شده ونمیتونم لطفا برام دعا کنین که خوب بشم نزدیک ۱۰ماه درگیرشم هی فیزیوتراپی ومتخصص ارتوپد ولی هنوز خوب نشده اگه شفا پیداکنم تحت هر شرایطی روزی یکساعت راه رفتن رو ترک نمیکنم لطفا برام دعا کنین.

    متشکرم ازتون واز فایل های عالی تون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    فرشته باقری گفته:
    مدت عضویت: 1674 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته جان❤

    من یک دانشجو هستم و ارزوی اینو دارم که یک معمار بی نطیر در سطح جهان بشم و بتونم توی امریکا شرکت فوق العاده خفنی برای شخص خودم داشته باشم، ولی واقعا توی دوراهی بزرگی گیر کرده بودم که یک شغلی پیدا کنم بعد از دانشگاه برم اونجا تا ی درامدی داشته باشم با اینک (من الان تو خونه درگیر دیدن آموزشهای نرم افزارای رشتم هستم مثل رویت و تری دی مکس)، بعد دانشگاه فقط بیام خونه اینارو ببینم

    واقعا تو دو راهی بودم نمیدونسم چیکار کنم

    بطور معجزه آسایی امشب اومدم این فایل و دیدم و واقعا اشک توی چشام جمع شد گفتم خدایا شکرت تو جوابمو دادی که باید چیکار کنم و الان فهمیدم که باید فکوس کنم رو هدفم و بهاشو بپردازم و دنبال حاشیه نرم….چون اگر بعد دانشگاه برم سرکار قطعا با خستگی فراوان جون و وقتی برای اموزشاتم ندارم و بهتره خودمو از مسیر اصلی دور نکنم

    واقعا خدارو سپاس گذارم میلیاردها بار سپاس گذارم که همیشه منو به بهترین مسیرها هدایت میکنه

    عاشقتونم استاد جان عاشقتونممممم❤💙💚💛🧡❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    وریا لطفی گفته:
    مدت عضویت: 2304 روز

    به نام خداوند زیبا، لاکچری و دوست داشتنیمون

    سلامی دوباره به استاد عزیزم، مریم خانم و سایر دوستان ارزشمندی که در این کانالِ سرتاسر زیبایی حضور دارند.

    من خودم اهل سنندج هستم و الان هم که دارم این متن رو مینویسم همینجا زندگی میکنم. این مدت بابت مسائلی که پیش اومده بود، تصمیم گرفتم آگاهانه اینستا رو بذارم کنار و اصلا وارد این برنامه نشم و به جاش بیام اینجا سریال سفر به دور امریکا رو با عشق دنبال کنم… باور میکنید یه حس و حالی بهم داده یه جور آرامشی در زندگیم جاری شده که اصلا فقط باید تجربه کرد تا بشه این ارامش رو توصیف کرد و الان بهتر میفهمم که قربانی کردن عجب برکتی داره، قربانی کردن چه حس خوبی به آدم میده و الان بهتر درک میکنم که آره عید قربان چقد ارزشمنده چقد زیباس اما با این دیدگاه زیبا که شما بیان کردید… نه اینکه یه حیوون زبون بسته رو بیارم سرشو ببرم… و چقد خدارو شکر میکنم که این قوانین ثابت هست این قوانین همیشه ماندگاره و ما هر لحظه بخواهیم تصمیم به قربانی کردن بگیریم، بدون شک خدای عزیزجان گوسفندو میفرسته و ما هم کلی لذت میبریم و اینکه این حال خوب رو به دیگران منتقل بدیم و از حضور ما حالشون خوب بشه از دیدن ما از رفتار ما از کلام ما حالشون خوب بشه … چقد خوبه مردم کیف کنن وقتی مارو میبینن چقد خوبه مردم از کلام و رفتارمون ذوق کنن … چقد خوبه با کلام و رفتارمون کاری کنیم که حال بقیه خودمون خوب بشه… این میسر نیس مگر با قربانی کردن …

    کاری که جناب عباسمنش عزیز چقدر زیبا این تأثیرگذاری رو در زندگی هزاران نفر داشته … واقعا آفرین به شما …

    راجع به این کلیپ، راجع به این آگاهیهای ناب، راجع به اندام زیبا و تیپ خوشگل شما، راجع به این فضای زیبا، راجع به اون پرنده سفیدی که اینقد زیبا بود اواخر کلیپ بود پرواز کرد و اوج میگرفت (انگار به من میگه… من بودن در این زمین و در منطقه امن خودم رو قربانی کردم و اوج گرفتم … تو هم قربانی کن و اوج بگیر)، راجع به این نم نم بارون روی دریاچه، راجع به اون مرغهای خوشگل اون دور دورا داشتن عشق بازی میکردن، راجع به اینهمه زیبایی هرچی بگم کم گفتم …

    مهمترین نکته تو این کلیپ این بود که گفتید: “این فایل رو بارها و بارها و بارها باید گوش بدید یعنی بالای ۵۰۰ بار ۱۰۰۰ بار… از خدای خوشگلم میخوام که مارو کمک کنه صدهااااا بار با عشق و همه روزه این فایل رو ببینیم و بهش فکر کنیم///

    آرزوی یک دنیا آرامش عمیق، شادی بی سبب، تنی سالم و پول و ثروت فراوان دارم از ته دلم برای شما و سایر دوستان ارزشمندی که در این سایت حضور دارند.

    سپاسگزار حضور زیبای شما هستم.

    “We reap as we sow”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مینا امینی گفته:
    مدت عضویت: 1767 روز

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته نازنینم

    و سلام به همه دوستان قشنگم تو این مسیر بی نهایت زیبا

    استاد نازنینم واقعا راست میگید حرف های شمارو با طلا باید نوشت

    یه مثال از خودم میزنم درمورد پرداخت بها

    من اخیرا یه هدفی دارم اونم مربیگری تنیس خوب من تقریبا سه سال آموزش دیدم اما برای مربی گری باید حتماکنارمربی باشم و تجربه کسب کنم …از طرفی من شاغل هستم ومدرس زبانم درامدم خوب بد نیست ..هفته گذشته یه پیشنهاد تدریس زبان با حقوق و شرایط نسبتا خوبی بهم پیشنهاد شد که اگر هرکدوم از همکارای من بودن قبول میکردن .راستش اول وسوسه شدم گفتم خوب تدریس زبان میرم درکنارش میرم کاراموزی و کمک مربی گری. اما یاد صحبت های استاد افتادم که اگر تمرکزت رو روی دوتا کار بزاری تمرکزت پنجاه پنجاه نمیشه .میشه پنج درصد پنج درصد …

    من باید بهای هدفم بدم

    من باید پیشنهاد تدریس زبان ردکنم با این که درآمدش خوبه

    من باید هفته ای پنج روز برم کمک مربی گری

    من باید بدون حقوق کارکنم و فعلا فقط یاد بگیرم

    من باید غرورم بزارم زیر پا …بااینکه یه مدرس زبان عالی هستم اما توی باشگاه هرکاری مثل جمع کردن توپ های تنیس انجام بدم

    من باید دوست های صمیمیم که خیلی هم باهاشون خوش میگذره بزارم کنار چون تمرکزم از بین میره

    من باید صبح زود پاشم و چند ساعت روی باورهام کارکنم

    من باید هزینه ای که میتونم برای دکوراسیون خونه خرج کنم یا هردفعه لباس های جدید و بروز بخرم بدم برای اینکه آموزش بیشترببینم تو این زمینه

    بله …حق با شماست استاد عزیزم من باید خیلی از کارهایی که میکردم ببوسم بزارم کنار …من باید خیلی ازخوشگذرانی های بیهوده رو ببوسم بزارم کنار ..و از خداوند خودم می‌خوام تواین راه من هدایت کنه..‌درپناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1664 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    سلام استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز

    قطرات باران،دریاچه قشنگ،خانه روی دریاچه،سبزه و درختان،صدای جیرجیرک

    خدایا شکرت میتونم ببینم و بشنوم

    موحد بودن ابراهیم

    اگر میخواهم بشوم خلیل خدا باید قربانی بدم

    برای هدفت چی میخای بپردازی؟

    بها

    کنترل ذهن

    کنترل ورودی ها

    کنترل افراد دور و بر

    خروج از منطقه امن

    عزت نفس

    حضرت محمد سالی یک ماه تو غار

    دوره سلامتی

    توپ بازی،همبازی،زمین بازی دور شود

    بین قربانی دادن و خود را قربانی دیدن یک فرق بزرگ هست و اون داشتن ایمانِ

    کسی که ایمان داره به قانون با عشق قربانی میده و کسی که ایمان نداره تو فاز قربانی میمونه

    کسی که قربانی میده میدونه خودش خالقه،خودش داره می‌سازه و کسی که ذهنیت قربانی داره تو ذهنش میمونه و نمیتونه در بیاد چون باور نداره میتونه خالق باشه

    جالبه دو مسئله همنام،یکی دادن و یکی بودن ما رو عرش یا فرش میرسونه

    برای خود زندگی کردن،مگه چند بار زندگی میکنم،چرا دیگران مهم هستند و خودم خیر

    چرا کنترل ذهن نمیکنم؟چرا ذهنم رو دادم به جریان نادرست که هم خوراک از بیرون میگیره و هم از درون می‌سازه

    جناب آقای ابراهیم قانون میگه خودت خالقی و اگر نپذیری و 100 باور نکنی یعنی قربانی هستی

    خودت رو در مود خالق قرار بده و اینکه قربانی میخاد

    کنترل ذهن

    کنترل ذهن

    کنترل ذهن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      سید سجاد رجبی گفته:
      مدت عضویت: 2576 روز

      به‌به، چقدر قشنگ بود و بهتر بگم چقدر درست و به‌جا بود.

      کسی که ایمان داره به قانون، با عشق قربانی می‌ده و کسی که ایمان نداره، تو فاز قربانی می‌مونه

      کسی که قربانی می‌ده می‌دونه خودش خالقه، خودش داره می‌سازه، و کسی که ذهنیت قربانی داره، تو ذهنش می‌مونه و نمی‌تونه دربیاد چون باور نداره می‌تونه خالق باشه

      سلام ابراهیم جانم،

      ممنون بابت این یادآوری عالی.

      دلیل اینکه چرا می‌گم می‌خوام شغل قبلیم رو کامل بذارم کنار (با اینکه توش رشد کردم، ولی نمی‌تونم و سال‌هاست تو این دوره باطلَم)، رو خیلی ساده بهم گفتید.

      من می‌خوام تمرکزم بر هدف و الهامی باشه که خدا بهم گفته: «این کار رو انجام بده، من تو رو به تمام خواسته‌هات می‌رسونم.»

      اما به‌خاطر پول می‌گم اگه از راه قبلی اومد، انجامش می‌دم؛ و هدفم می‌مونه برای بعد.

      و هزاران بار با این کار من از اهدافم دور شدم.

      مگه من خالق نیستم؟ مگه وقتی من فرکانس ارسال کنم، نمیاد؟

      دیگه این چه شرکیه که من دارم؟

      دیگه تمام.

      دیگه اشتباه همیشگی رو انجام نمی‌دم.

      نداشتن سلامت عقل یعنی:

      تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه‌ی متفاوت

      بارها من با سپاسگزاری، پول‌های آسانی خلق کردم که باید برای یک‌پنجمِ اون، یه هفته کار می‌کردم.

      به حرف زدن هم نیست؛ باید بشینم، بنویسم و ردیف کنم.

      درود بر ابراهیم عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ابراهیم گفته:
        مدت عضویت: 1664 روز

        سلام سید سجاد عزیزم خدا قوت

        چطوری رفیق؟حست چطوره؟توجهت کجاست؟

        خیلی خوشحال شدم پیامت رو دیدم.

        به به چه پیامی .خدایا شکرت

        امیدوارم بزودی زود به ثروت که همون نعمت هست برسی.

        مشکل من سید جان تو تقوا خلاصه میشه ،روزی که بتونم ذهنم رو کنترل کنم ،خدا رو نزدیکم حس میکنم و انواع همزمانی ها رو میبینم.

        این بحث قربانی بودن و قربانی دادن هم جالبه.من خودم فاز قربانی خیلی میگیرم دقیقا زمانی که نمیتونم پول بسازم و در بحث مالی.میتونم بگم باگ من در زمینه مالی که کنترل ذهنم رو هم از دست میدم احساس ناتوانی هست.مثلا جدیدا رفتم تو املاک،فکر می‌کنم همه دارن پول میسازن من نمیتونم،یا مثلا تو املاک باید شخصیت خوبی نداشته باشی و من فاز قربانی میگیرم که من نمیتونم مثلا دروغ بگم و….

        کلا الان تصمیمم اینه شکرگزاری کنم،توجه به خواسته ها کنم و زیاد با خدا صحبت کنم.اگه بتونم 40 روز ادامه بدم میدونم اتفاقات خوبی برام می افته.اما گفتن کجا و عمل کردن کجا.

        سید جان برات موفقیت آرزو میکنم،یی شک به هر چی بخواهی میرسی اگه بتونی کنترل ذهن کنی و فقط و فقط روی خواسته ها و داشته ها توجه کنی.

        خیلی سپاسگزارم از نوشته ات برام

        بارها با سپاسگزاری پول‌های آسان خلق کردی…..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    باران و ایوب گفته:
    مدت عضویت: 1881 روز

    ایوب:

    سلام خدمت استاد عباس‌منش عزیز خانم شایسته مهربان و دوستان نازنینم در این مکان مقدس.

    چرا خیلی وقته کامنت نمینویسم. چرا خیلی وقته فایل گوش نمیدم. چرا اینهمه از مسیر دور شدم از صراط مستقیم دور شدم ولی برنگشتم.

    راستش خیلی بهش فکر کردم چرا با وجود اینهمه چک و لگد که دارم از روزگار میخورم بر نمی‌گردم سراغ اون روزهای خوب. اون روزهایی که داشتم دوازده قدم رو کار میکردم و زندگی روی خوبش رو بهم نشون میداد همش اتفاقهای خوب بود همش انسانهای خوب همش زندگی خوب همش حس خوب بود و اتفاقهای خوب. زندگی یه جور معجزه شده بود واقعا این دوره دوازده قدم مقدسه.

    حالا چی شد .

    قصه من قصه اون طلبه ایه که تو فیلم رسوایی 1 بخاطر شک کردن به استادش (اکبر عبدی) داره بساطش رو جمع میکنه. میخواد قید طلبگی رو بزنه. اینهمه از استادش کرامت دیده علم دیده معرفت دیده ولی استادش کاری کرده که نتونسته حکمتش رو درک کنه.

    من همیشه به باران جانم هم میگم. میگم مایی که الان این قانون حس خوب مساوی اتفاق خوب، حس بد مساوی اتفاق بد رو میدونیم باید بیشتر مراقب افکار و احساسمون باشیم چون قدرت جذبمون بالا رفته چه تو مثبت ,چه تو منفی. و من این رو بارها امتحان کردم وقتی حسم خوبه اونروز جاپارک گیر میارم، فروشنده ها باهام مهربونن، سرکار اتفاقهای خوب میفته غذایی که دوس دارم درست میشه توی بازی برنده میشم توی ترافیک گیر نمیکنم و جالب اینکه همه چراغها سبزه برام. اما وقتی حسم بده همه چی بد میشه ترافیک زیاد همه چراغها قرمز همه بی اعصاب سرکار پر از دردسر، یه بار یادمه توی تلگرام به خبر ناراحت کننده خوندم که یه بچه ای براش اتفاقی افتاده بود و خیلی براش ناراحت شدم و چندبار میخواستم برای بارانم هم تعریفش کنم که جلوی خودمو گرفتم و گفتم استادم گفته اتفاقهای بد رو تعریف نکنین ولی همش توی ذهنم بود بعدش به چند دقیقه نکشید که نزدیک بود شبیه همون اتفاق برای پسرم بیفته. میدونم که من نمیتونم برای کسی اتفاقی رو رقم بزنم و کسی هم نمیتونه برای من اتفاقی رو رقم بزنه ولی من اون احساس ناراحتی رو جذب کردم برای خودم جذب کردم من به خودم ظلم کردم فقط با اون حس بد، اونجا توبه کردم که دیگه حسم بد نشه ولی بازهم شد اینبار حسم به استادم بد شد. و اتفاق از این بدتر، این خودش بدترین اتفاقه که دیگه کمتر بیای سایت برای صلات. دیگه نتونی روی خودت کار کنی دیگه کامنت ننویسی. حسم اونجایی بد شد که استادم وسط دوره هم جهت، دوره رو ول کرد و رفت مسافرت و دیر به دیر فایل میذاشت. گفتم خب اشکالی نداره این باعث میشه بیشتر رو جلسات کار کنم. باز حسم اونجایی بد شد که خانم شایسته همراهش نبود بازهم گفتم قبلنا هم استاد تنهایی رفته مسافرت و خانم شایسته همراهش نبوده. حسم اونجایی بد شد که خانم شایسته دیگه فایل نذاشت از زندگی در بهشت، توی حدود یک سال فقط دوتا فایل گذاشت اونم خودش توشون نبود. بازهم گفتم اشکالی نداره دوباره میاد. حسم اونجایی از همه بدتر شد که دیدم استاد حدود یک ساله اسمی از خانم شایسته نمیبره. همیشه هر فایلی میذاشت عزیز دلم از زبونش نمیفتاد ولی الان دریغ از یه اسم . فکر میکردم توی دوره هم جهت وقتی به مبحث سپاسگزاری از مردم میرسه اولین اسمی که میگه که ازش سپاسگزاره خانم شایسته باشه ولی اونجا هم نبود. نمی‌دونم چی شده.

    فقط همین رو میدونم که آخر فیلم رسوایی اکبر عبدی میره تو بازار نماز میخونه و همه مردم میان پشت سرش و بهش اقتدا میکنن.

    استادم، استاد خوبم، منم می‌خوام صلاتم رو به تو اقتدا کنم. و منتظر قدقامت‌صلات تو میمونم.

    من نمازم را وقتی می خوانم

    که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو.

    من نمازم را پی«تکبیره الاحرام» علف می خوانم‌،

    پی «قد قامت» موج‌.

    کعبه ام بر لب آب ،

    کعبه ام زیر اقاقی هاست‌.

    کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود

    شهر به شهر.

    رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 922 روز

      سلام دوست عزیزم

      خداروشکر همه اینجا صادقانه مینویسن

      همینکه امدی و نوشتی ک کجا باعث سرد شدنت شد

      و الان دوست داری مثل قبل صلاهٔ خودرا بجا بیاری عالیه

      نخاستم برات بنویسم اما حسم گفت بنویس

      دقیقا همینطوره ما قدرت جذبمون بسیار بالا رفته

      روزهایی ک حالم خوبه همزمانی توی تمام روز برام رخ میده و کلی اتفاقات خوب میفته ک من شب خوشحالتر بخابم حتی زمان کش میات تا راحت ب همه کارام برسم وقتی یکمدت نهایتا 1 ماه ادامه بدم اتفاقی ک مدتهاست ارزشو داشتم خود ب خود رخ میده و دوباره معجزه بعدی رو میرم تو دفترم یادداشت میکنم میگم خدایا چقد راحت اتفاق افتاد بااینکه من قبلا اینو نشدنی میدونستم

      موضوع بعدی

      اینکه شما شک کردین ب استاد

      منم همینطور

      ولی غرق این موضوع نشدم وفقط،تو سریال گفتم چرا نیستش مریم جون اما دیگه باورت میشه کلا فراموش کردم ازبس ک درگیر دوره ها ی عزت نفس و ثروت یک شدم کلا بخدا یادم رفته بود تا الان ک کامنت شمارو خوندم یادم امد

      سوما هرکس یک زندگی شخصی و یک حق انتخاب دارد

      اگه استاد تا اخر عمر با مریم جان بماند این انتخاب انهاست و ب ما ربطی ندارد

      اگه استاد بلفرض از مریم جان جدا شود هم ب ما مربوط نیست

      جوریکه من استاد را میشناسم حتی نسبت ب فرزند خود رها بودن

      و من آرزو دارم بتونم اینجور باشم

      یادمه توی همون اوایل اشنایی بااستاد من ب فایلی برخوردم ک استاد میکف من با مریم دوست هستم و شما چکار ب این موضوع دارین شما از زاویه ای ب حرفای من و اعمال من توجه کنید ک در زندگی شما تاثیر داشته باشه ن چیزی ک شخصی است و رو زندگیتون تاثیر نداره فقط بخاهید من را ب نماز و ازدواج ب شکلی ک مذهب ما انجام میدن اجبار بکنید

      وقتی من ب دوره عزت نفس گوش میدم تمریناتش مثل معجزه عمل میکند و نتایج بزرگی از ان گرفتم

      هرروز از استاد تشکر میکنم

      چکار دارم ک استاد چطور نماز میخواند یا با چ کسی زندگی میکند یا تنهاست

      این چیزها رو الان بهش رسیدم این چند ماه اخیر

      اینقد هدفم برام مهمه

      مدام دارم ثروت یک و عزت نفس

      و گاها 12 قدم را کار میکنم

      نمیدونم حسم گف برای شما بنویسم

      امیدوارم درگیر این حاشیه ها نباشید

      و بچسبید ب اصل ک احساس خوب

      و کار کردن رو دوره هاست بچسبید هدف و انگیزه عالی داشته باشید

      شاد و موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    یکتا سعادت گفته:
    مدت عضویت: 1859 روز

    سلام استاد جانممممم و خانم شایسته عزیز

    🌹🌹🌹

    استاد جان من زیاد بلد نیستم مثل دوستان نظرات

    طولانی بنویسم ولی ب خودم گفتم هر جوری ک

    دوست داری بنویس این اولین کامنت تواه از همین جا شروع کن هر جوری ک بلدی بنویس

    استاد عزیزم ازت تشکر میکنم بابت فایل

    من تو کار مژه هستم و تو سالن کار میکردم ولی

    مشتری های خیلی کمی داشتم

    مشتری نداشتم و یه اسیبی هم ب کمر وارد شده بود

    دیگه ۳ سال کلا سر کار نرفتم

    من قدم سوم تهیه کردم یه جورای دلم میگفت برم

    دنبال کارم بد دوباره میترسیدم میگفتم من ک مشتری

    ندارم کسی منو نمیشناسه کجا برم همش تو ذهنم اینه ک مشتری ندارم

    ولی امروز صب پاشدم تمرین ستاره قطبی انجام دادم گفتم خدایا سرازیری از مشتری برام بفرست

    ولی ته دل خودم می دونستم ک تا حرکت نکنم نتیجه هم نمیگیرم

    سر صبحونه بودم ک یه سرزدم ب سایت دیدم فایل جدید داریم

    بچه هام خواب بودن منم نشستم با تمام دقت فایل

    تا اخر گوش دادم وقتی میرفتم گوش بدم یهو انگار

    یکی بهم گفت خودکار و دفترتو بردار برو بنویس ببین

    چی میگه نکته برداری کن منم رفتم دفتر تمرین قدم سوم برداشت و دیدم وااای خدا این فایل مخصوص

    منه

    اصلا استاد گفته یکتا این فایل برای تو ضبط شده

    منم همش گریه کردم و مینوشتم چند تا کامنت خوندم

    گفتم دیگه وقتشه بلند شو شروع کن خیلی نجوا های شیطانی داشتم خیلی زیاد اینکه تو تازه وارد این شهر شدی کسی نمی‌شناسدت و مشتری نیست ماه محرم نزدیکه کم ترم میشه

    ولی گفتم هر جوری ک هست من باید شروع کنم

    لباسمو پوشیدم از سر صب رفتم ب بیشتر سالن ها سر زدم و خودمو کلی تعریف کردم چون تو کار لیفت

    خیلی قوی هستم و خودمو قبول دارم ولی تو ذهنم

    کمبود مشتری هست الانم دارم ولی خیلی کار میکنم روی خودم ب سالن های میرم ک پر مشتری هستن

    و میگم ببین بی نهایت مشتری هست

    امروز ک رفتم بالای ۳۰ تا سالن خیلی حا گفتن پرسنل داریم

    خیلی هام گفتن تماس میگریم با شما کار شما عالی(از رو پیجم و کارهای قبلی ک انجام داده بودم )

    ولی من امروز روی ترسام پا گذاشتم شروع کردم رفتم

    قدم براشتم گفتم از همین جا شروع کن راه ها خودش بهم گفته میشه من از اینجا میتونستم برای هدفم قدم بردارم از همونجابرداشتم استاد باورم نمیشد خودمم

    هر سالنی ک میگفت نه میگفتم من قرار جای عالی تری کار کنم همش حسمو خوب نگه می داشتم

    ب بیشتر سالن ها سر میزدم بد گفتم راستی وقتی دارم از کارم میگم بزار یکمم از مواد ویژگی های خوب خودمم تعریف کنم ک جلسه اول قدم دو و اونجا کلی لز خودم و موادم توضیح تعریف کردم

    چقد کسایی ک براشون تعریف میکردم خوششون اومده بود و چند سالنم شماره منو گرفتن و گفتن باشما تماس میگیریم

    استاد من امروز اومدم خونه گفتم دختر عجب کاری کردی همین ک امروز قدم برای خواستت برداشتی

    همونی ک میترسیدی بری سالن ها رفتی انجام دادی

    ینی خیلی کارها هم میتونی انجام بدی با تمام اعتماد بنفس ب سالن ها سر میزدم

    خواستم بهتون بگم کاری ک من میترسیدم نمی رفتم جلو امروز انجامش دادم و خواستم برای شما توضیح بدم

    ممنونم استاد عزیزم امروز یه روز خواستی بود خدا را شکر

    در ضمن استاد جان دختر من ترم اول خیلی زیاد درسش ضعیف بود و کارنامش خیلی نمرات پایینی داشت و هر چی صحبت میکردیم زیاد اهمیت نمی داد

    وقتی میبردمش مدرسه فایل قدم اول میزاشتم چون راه مدرسش طولانی بود گوش میداد

    گفت مامان من چقد ارامش میگرم این صحبت ها را گوش میدم دوست دارم بشینم فقط فایل گوش کنم گفتم هر زمانی ک دوست داشتی گوش کن

    بد دیدم فایل های سفر ب دور امریکا و فایل های قدم ها را گوش میده بد امروز رفتم کارنامه بگیرم دیدم تمام نمراتش بیست شده و معلم ها تو کارنامش دخترم عالی بود افرین نوشته بودن وکلی امروز تشویق شد تمام نمراتش ۲۰ گرفته بود

    و الان هم میگه از استاد تشکر کن بگو من مبینا کلی تغییر کردم از ۱۴ خودمو ب ۲۰ رسوندم

    پس کلی کارهای دیگه هم میتونم انجام بدم

    استاد جان میبوسمت ممنونم امروز دوتا اتفاق عالی برام رقم خورد منتظر اتفاق های قشنگی ک از این ب بد میخواد برام اتفاق بی افته باشید میام کامنت مینویسم

    💞💞💞💕💕❤❤😘😘😘😘😘

    عاشقتم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: