حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟ - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

729 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا عفت گفته:
    مدت عضویت: 2277 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    من لیلام لیلایی که آرزوهای بزرگ داره از اولم داشتم حتی از زمان کودکی ازوقتی اومدم توی این سرزمین توحیدی یادگرفتم که بیشتر به کودکیم فکر کنم بهتردارم میفهمم که از کودکی رویا پرداز وخیالپرداز بودم وبزرگم میخواستم خیلی بزرگ اما اصلا بلد نبودم که چکارکنم بلد نبودم خودمو باورکنم یعنی اصلا خودمو باور نداشتم النم خیلی جاها باورندارم اما دارم تلاشمو میکنم به اندازه درکم وبه اندازه ی که دارم گیرهای ذهنی مو وتعصبهای مذهبی مو کنار میزارم سعی میکنم که خودمو باورکنم که من با خدا یکی هستم من با هیچ پیامبر وامامی تفاوتی ندارم البته که خیلی سخته وبه حرف نیست تو عمل کردنهام خیلی میلنگم از اون روزیکه این فایل روی سایت قرار گرفته دارم از خودم میپرسم تویی که آرزوهای بزرگ داری حاظری براشون چیاتو قربانی کنی حاظری چقدر نقطه ضعفاتو برطرف کنی چقدر روی تمرکزت کارکنی وبیخیال دخالت تو کار دیگران بشی بچه هات همسرت خانواده ت چقدر حاظری سکوت کنی وعمل کنی وبس کنی حرفهای مفتو که خودت بهشون هنوز نتونستی کامل عمل کنی وبخودم دارم میگم که تو غلط میکنی که حرفی روبزنی به دیگران که خودت هنوز بهش عمل نکردی دلرم از خودم میپرسم میخوای شغل خودتو داشته باشی چقدر میخوای دربارش اطلاعات داشته باشی حاظری برای محصولی که تازگی داری روش کارمیکنی که تولیدش کنی خودت چقدر مطالعه وتحقیق کنی چقدر بیخیال شی که شوهرتو با خودت همراه کنی لیلا کی میخوای بفهمی که همه چیه تو فقط خودتی هیچکس قرارنیست که برای تو کاری بکنه دنیا دنیای توعه خودت باید بسازیش چطوری میخوای بسازی چقدر میخوای نری تودل ترسهات که مدام تو ذهنت ورور میکنه که چجوی میخوای بری براش کلاس توکه خوب یاد نمیگیری توکه زود یاد نمیگیری لیلا تو قرار نیست تنهایی این راهو بری همون خدایی که این معدن طلارو این سایتو این معدن طلارو که قراره محصولتو ازش تولید کنی تو خواب بهش هدایتت کرده همون بهت میگه که چطوری باید بری ویاد بگیری اون دستتو میگیره بسه دیگه ترسیدن بسه دیگه حسرت خوردن اینکه خدایا اگر فلان کارو سالهای قبل کرده بودم الان منم برای خودم درامد مستقل داشتم منم میتونستم به راحتی چیزهایی که میخوامو بخرم وکارهایی که دوست دارمو انجام بدم قربانیهاتو بده لیلا تویی که دوست داری مثل ابداهیم باشی مثل عباسمنش باشی مثل فلان دوست هممدار تو سایت باشی که میخوای بخودت بیای یادمه یکی برام تعریف کرد که فلانی تو خواب دیده امام رضا بهش گفته برو فلانجا طلاست بردار اونم بااطمینان رفته وپیداش کرده اونجارو ودیدن بله معدن طلاست همونجا بخودم گفتم خدایا اون ازتو هم نخواسته چی میشه به منم ازاین معدنها نشون بدی حالا که دارم صادقانه وواقعبینانه نگاه میکنم میبینم به منم معدن طلا داده منو برده تو معدن الماس که هرچی از الماسهاش بردارم خالص تر میشه من تواین سایتم معدن طلا وهرچی از اون طلاها برمیدارم خالص تر میشه الماس درونم چرا نمیفهمم چرا شاکر نمیشم چرا سپلسگزار نیستم بابت این داشته های ارزشمندم چرا هنوز نتونستم باورهامو درست کنم تا بتونم منم ارزش ایجاد کنم تا بتونم منم مولد ثروت باشم

    استاد سپاسگزارم که منو بمعدن طلا وصل کردین به توحید به نگاه توحیدی ابراهیم به فلسفه قربانی کردن تو زندگی روزمره م به اینکه منم اینجوری میتونم ابراهیم خداوند وخلیلش باشم تا برام گوسفند بفرسته وقتی که من تنبلیهامو قربانی کنم ویه قدم بردارم واون صدها قدم راهو بهم نشون بده ادمهارو بزاره سرراهم تا کمکم کنن تا بهم شجاع نشون بدن تا بچه های موفق سایت ببینم که بابا اینا تونستن تو هم میتونی خدای تو خدای اوناست ومیتونه به توهم کمک کنه خودتو باورکن خداتو باورکن

    استاد سپاسگزارم بابت این فایل عالی بابت این معدن کنج بابت این سایت بابت نگاه توحیدی تون بابت ارزوی بزرگتون از خداوند که ابراهیمش شدن واشاعه توحید بوده ممنونم ازتون بینهایت

    خدایا سپاسگزارم که دارم ایرادهامو پیدامیکنم تا برطرفشون کنم سپاسگزارم که تو مسیر درست ومستقیم قرارم دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    اميرمحمد اجتهادي گفته:
    مدت عضویت: 1437 روز

    سلام مجدد خدمت استاد نازنین و همراهان گرامی ،

    با سپاس و شکر الله را که زیباست و زیبایی را دوست دارد و انتخابی جز خوشبختی و سعادت را برایمان نگذاشته است، الله ای که می‌گوید

    نیم ز کار تو غافل همیشه در کارم

    که لحظه لحظه تو را من عزیز تر دارم

    سپاس خدایی را که جان آفرید

    سپاس الله ای را که هدایت آفرید

    سپاس معبودی را که جان هایمان را به وجود گرم و پر مهرش به آتش عشق، نرم و گرم کرد و جانمان را تسکین داد ، برای عدم آرامشم ، آرامش شد ، برای ترس هایم شجاعت شد ، برای ندانسته هایم دانسته شد و الاها شکر و سپاس و سپاس برای وجودت برای حضورت ..

    مهم مهم مهم

    آگاهی که امشب برام نسبت به ترس از قضاوت دیگران باز شد را با شما به اشتراک می‌گذارم:

    (متنی روی کاغذ نوشته شد که من همان را اینجا مینوسیم)

    من چه ترس هایی دارم ؟

    من بیشتر به افرادی که از تیپ و قیافشون حسودیم شده

    من بیشتر از افرادی که بهشون دروغ و لاف زدم پیششون

    من بیشتر از افرادی که به هر دلیلی ازشون متنفر شدم

    من بیشتر از افرادی که به خاطر وضع مالیشون از من بهتر بوده و پولدار بودن

    من بیشتر از خورد شدن و شکستن در مقابل این افراد خیلی ترس و هراس دارم

    یعنی ریشه یابی اینو میگه که من از ترس ها نمی‌ترسم من حتی از قضاوت مردم هم نمی‌ترسم

    من از خورد کردنه اون شخصیته دروغینه متظاهر کافر میترسم، من از شکستنِ این سَردَم داران یا یکی از بت های وجودیم میترسم، نه از قضاوت دیگران

    من از این که این بُتِ خود ساخته ای که سال ها برای ساختنش تظاهر کردم ، دروغ گفتم ادا در آوردم و هزار کار کردم تا ساخته شه، حالا از شکستَنِ این بت میترسم و این بت منو به گمراهی داره می بره و من هدفم و منظورم از زندگی اینه که در روشنی و نور باشم و بُتی رو که خودم ساختم و حالا مانعم شده رو حتی به قیمت از دست دادنه جانم هم که باشه در هم می شکنم و ذره ذره خواهم کرد و نابودش میکنم خودم ساختم حالا فقط خودمم هستم که میتونم از میون برش دارم فقط خودم.

    کُدِ مخرب در ناخودآگاه ما : [دیگران چی میگن ؟]

    ————————————————

    ادامه ی داستانِ عملکرد من در روز دوم :

    عرض شود که دیشب ساعت یکو چهل دقیقه بامداد روی همین فایل، دیدگاهی رو ثبت کردم و از داستان زندگیم کمی گفتم که چه اتفاقاتی داره می افته ..

    امروز روز دومِ من بود و امروز هم من موفق شدم به لطف خدای مهربان برم و دوباره همون کاری که دیروز کردم رو تکرار کنم اما با تفاوت های بسیار !

    دیروز بعد از ظبط ویدئو در اون شلوغی در راه برگشت به خانه بودم و یه حسی بهم گفت سره راه برو فلان جا هم وایسا دوربینو بزار و صحبت کن و حرف بزن در شلوغی ، راستییَتِش هدایت الله بود و اینو کاملا به وضوح متوجه شدم و خودمو گول زدمو یکم قانع کردم خودمو که برای امروز بسه ، ولی به خودم قول دادم فردا (یعنی 1401/11/19 که برم اونجا وایسم و در شلوغی همون جاهایی که خیلی میترسم ویدیو ضبط کنم ، و یه حس قلبی تو راه برگشت به خونه بهم گفت دیدی وقتی عمل میکنی به چه سرعت پازلِ هدایت رو خدا بهت دونه دونه میگه ؟؟

    و وقتی عمل میکنی دیگه تا ته پازلی که الله دونه دونه برات می چینه رو تا تهش برو ، و من داشتم اینارو می‌شنیدم که خداوند میگه و در حال برگشت به خانه بودم .

    خوب امروزی که گذشت نوزدهم بود و من عصری دوباره پایه دوربینمو گرفتم به دستو لباس پوشیدمو گفتم الهی به امید خودت من هنوز نسبت به این موضوع ترس دارم پس اینقدر هر روز میرم و این کارو تکرار میکنم که برام عادی بشه. و اینم بگم قبل از رفتن در حال لباس پوشیدن یه تیکه چشمم به حیاط خونه افتاد که چه برفه خوشگلو دلبری داره میباره و اصلا نمیدونید چه حسی شدم با دیدن این برف .

    گذشت و من از خونه بیرون زدم و دوباره اون حسِ الهی اومد و گفت (البته قبلا هم گفته بود)

    مجددا بهم یادآور شد که توی این خیابونی که داری میری جاهایی میرسی که اون لحظه خوف تمام وجودتو میگیره اونجا و اون نقطه باید بِایستی و پایه دوربینتو بزاری و اونجا فیلمو بگیری ، من در حال شنیدن بودم فقط و دیگه راهی جز اطاعت نبود برام چون من میخواستم تغییر کنم و ازین ترس راحت شم و دیگه افتاده بودم تو مسیر و باید تا تهش میرفتم ،

    من همین جوری در حال راه رفتن یهوو رسیدم یه جا که هم حس ترس شدیدی اومد بالا و یهو یه حسی بهم گفت همینجا جاشه ، و من ترسیدم و گفتم نه ولی چند قدم شاید 3 یا 4 یا 5 قدم رفتم جلو تر و گفتم باشه هرچی تو بگی ..

    دوربینو گذاشتمو شروع کردم به ظبط و کار تموم شد و هدایت الهی گفت ادامه میدیم و حالا تمرین اینه جای بعدی وقتی رسیدی به محض اینکه سره نقطه ی اصلی‌ ترس اومد بالا همونجا بایست و دوربینو بزار و پارت دوم فیلم برداری رو شروع کن همین کارو کردم و رفتیم سره نقطه ی سوم و باز هم همین کارو کردم و روز شگفت آوری رو تجربه کردم ، من جنسیت وجودیم، دوستان عوض شده به گونه ای که خودمم باورم نمیشه که چی شده و چه اتفاقی داره میافته ، ولی با بند بنده استخونام ایمانِ آهنین و فولادین دارم که این راه درست ترین راهه و برای منه،

    من توی این 2روزی که گذشته نمیدونید چقدر آروم شدم و حتی توی فیلم برداری هم نسبت به دیروز فوق العااااده ریلکس تر شده بودم و خیلی از ترسم کمتر شده بود و به لطف الله بارم خیلی سبک تر شده چون دارم عمل میکنم و این عمل کردن به آنچه که این فایل بهم یاد داده خیلی حالمو خوب کرده ،خیلییی زیاد،

    حالا همه ی این قصه هارو گفتم که به این مطلب برسم، امشب از خداوند خواستم که خدایا من احساس میکنم دیگه نسبت به این کار که دوربین بزارم و در اون خیابون های مد نظر فیلم بگیرم ترسم افتاده، حالا دیگه چکار کنم ؟ دیگه برام جذابیتی نداره این کار و احساس میکنم اوکی شدم.

    (احساس میکنم مورد تایید واقع شد سخنم) و

    به خودم اومدم که یهو ایده ی اساسی و لِوِلِ بعدی کار بهم گفته شد !!

    و اصلا فکر نمیکردم اینقدر بترسم دوباره نسبت به این الهام جدیدی که بهم شد،

    و حالا اینکه چی گفته شد بماند چون فردا روز سومه و من عهد کردم بی بُرو برگرد و فکر برم و فقط انجامش بدم فقط انجامش بدم و فقط خداوند برام مهم باشه،…

    داستانه جالب و جذابی شده برای خودم ، با وجود اینکه اینقدر این مرحله جدید رو که فهمیدم ترسیدم از انجامش، به خودم میگفتم کاش فردا نشه

    ولی سریعا به خودم اومدم و گفتم میرم با آرامش و توکل به خدا فقط انجامش میدم.

    خیلی دوست داشتم این موضوعات رو با شما خانواده ی عزیزم در میون بزارم(تا بحال با هیچ جمعی در زندگانیم اینگونه احساس صمیمیت رو تجربه نکرده بودم، این رو به جِد عرض میکنم و اینم یکی از شگفتی های عمل به قوانینه) ، میدونم استاد نازنین که کامنت هارو وقت میذارید و میخوانید، این عمل کرد من اول و آخر برای خودم نتیجه داره و امید که حداقل با عمل به این آموزه هایی که هستی به رایگان توسط شما در اختیار ما قرار داده ما با عمل به این آموزه ها قانون جبران رو حداقل از لحاظ معنوی انجام داده باشیم، دوستتون دارم ، خیلی سپاس گذارم ازتون ، و تازه 2 روز گذشته و برای من خیلی آگاهی ها باز تر شده ، تازه میفهمم شما چقدر به این آیه که میگه نماز بپا دارید عمل کردید و شما و خیلیا تونستین پس ما هم میتونیم وقتی فقط عمل کنیم،

    و من باید از پس روز سوم هم بربیام به هر قیمت حتی از دست دادنه جانم.

    عاشقتونم در پناه خدا شاد و شجاع باشید

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سمن خانوم گفته:
    مدت عضویت: 816 روز

    استاد عزیز و خانم شایسته گل سلام

    چقدر فایل جالبی بود، تقریبا یکی از بهترین فایلهای سایت بود

    داشتم فکر میکردم من برای رسیدن به اهدافم چیا رو قربانی کردم تا الان

    تونستم دوستان منفی و روابط غلط رو برای همیشه تموم کنم و درد تنهایی رو تحمل کنم

    تونستم اینستاگرامم رو پاک کنم همه کانالهای منفی تلگرام و کلا کشیدم بیرون

    تونستم برای همیشه اخبار و تلویزیونو حذف کنم

    تونستم خودم خودم رو از جمع های منفی و دورهمی های بیخاصیت که هیچی جز سیگارو مشروبو حرف مزخرف توش نبود دور کنم و به جاش پیاده روی کنم کتاب بخونم

    تونستم بادرد تنهایی کنار بیام و البته الان یواش یواش افراد مثبت رو دارم پیدا میکنم، اما دیگه با تنهایی مطلق هم هیچ مشکلی ندارم و حالم خوبه با خودم

    عاشق فیلم و سریال بودم اما وقتی متوجه بار منفیشون شدم کامل کنار گذاشتم

    فست فود، غذاهای ناسالم، آهنگ های غمگین و بیمعنی، اینترنت گردی الکی

    خیلی چیزها رو دور ریختم

    میدونم که هنوز کار دارم، اما قوی ادامه میدم، اونقدر رشد کردم که نگو، خوشحالم و شکرگزار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1425 روز

    خیلی وقت پیش بودمن این فایل گوش نکرده بودم به همون اندازه بهاپرداخت کردن برای هدفم اونقدرجدیت ندارم حرکت میکنم ولی نه بااون قدرت وتمرکزی که این فایل زیادگوش میکردم

    واهمیتش دوباره برام یاداوری شد خدایاشکرت وهرروزگوشش میکنم تامصمم ترومتمرکزترباشم

    ازجنبه های مختلفی استاد بهاپرداخت کردن بررسی کرد ازنظرکنترل ورودی ها ،زمانی،تمرکز، انرژی ، مالی ،مطالعه کردن بهبودمهارت ها، واردشدن دردل ترس ها،یادگیری چیزهای جدید مثل فیلم برداری تولید محتواادیت و‌.

    کارکردن روی باورها وکنترل ذهن و…

    واین کنترل ورودی ها چقدرمهم هست این که چه چیزهایی میبینی میشنوی فکرمیکنی باچه ادم هایی ازتباط برقرارمیکنی

    وعدم کنترل ورودی چقدرنشت انرژی تمرکز میگیره ومیبره روی ناخواسته مگه دیگه میتونی وانگیزه ای داری به اهدافت فکرکنی وتمرکزکنی تمام ذهنت درگیرحواشی میشه

    برای رسیدن به اهداف به قول استاد تویکی ازفایل هادیگه اینومیگفت که فقط انجام دادن یه سری کارها نیس انجام ندادن یه سری کارها هم هست که ماروبه اهدافمون میرسونه

    به اندازه ای که بهاپرداخت میکنی نتیجه میگیری نه کم تر ونه بیشتر .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2177 روز

    به نام الله هدایتگر

    اول از هر چیزی تبریک میگم این عید رو به همه عزیزان و هم خانواده های عزیزم و استاد نازنین که عاشقانه دوست داره شخصیت ابراهیم و مسیر ابراهیم رو

    و تدریس ابراهیم وار زندگی کردن رو سرلوحه زندگی خودش کرده و هم دنیا رو جای قشنگی برای خودش کرده و هم جای قشنگی برای ما کرده

    چقدر دلم برای پرادایس تنگ شده بود یعنی استاد همونجوری که شما اونجا هستین من هم اونجا بوده ام و با شما در این محیط زیبا زندگی کردم چقدر این تیشرت پوما اصل بهتون میاد و چقدر این اندام که کارکردین روش رو بهتر جلوه میده و چقدر زیبا بود این نم نم باران و چسبید به این فایل و اما در مورد فایل :

    یعنی استاد عزیز تا الان میدونستم که هدف داشتن و نوشتن هدف ی تمرکزی به ادم میده که مثل تماشای داخل ی لوله فقط اخرش رو فقط هدف رو میبینی ولی نمیدونستم که هر هدف هر هدف باید ی بهایی براش پرداخت بشه

    میخوای کنترل ذهن داشته باشی تمرکزت روی خواسته هات باشه تلوزیون نبین و چقدر این ندیدن تلویزیون میتونه کمک کنه به باور سازی خوب برای رسیدن به هدف باشه

    خوب من هم اهدافی داشتم و دارم ولی واقعیتش تا بحال نیومدم به وضوح بنویسم که دقیقا چیرو میخوام و چه بهایی رو میتونم پرداخت کنم

    خودم چون عضی از انجمن معتادان گمنام بودم تا بحال به این موضوع از این زاویه فکر نکردم که بها پرداخت کردن همون اعراض کردن از ناخواسته هاست

    بها پرداخت کردن همون کشیدن درد و حاضر نشدن به مصرف دوباره است

    همون ندیدن تلویزیون برای ساخت باور های قدرتمند هستش

    همون کاریه که تابحال انجام دادم و نتیجه نگرفتم و فارق از اینکه دیگران چی میگن راحت و با توکل به خدا کنار بزارمش هر چند که امن باشه برام و برم تمرکزی سراغ کاری که بهش علاقه دارم و در دل مسیر بهم گفته میشه

    یعنی به صراحت این پیام خدا رو دریافت کردم مثلا من یکی از ایده ها و چیز هایی که دوست دارم انجام بدم که پخش کننده جنس های مربوط به کار خودم باشم و اول از شهر و محله خودم شروع کنم

    این چند وقت مدام بهم گفته میشد که تو نیاز به ی جای داری که فقط عمده فروش باشی اونجا یعنی کاملا احساس و دریافت کردم که چه چیزی نیاز داره

    همین دیشب بود استاد ی احساسی بهم گفت برو کار های که رشاد خلیفه انجام داده رو مرور کن خوب یکی از کارهاش رو شما گفته بودین ولی به چیزی اشاره کرده بود رشاد خلیفه که ی لحظه موندم اون موضوعه اخرین پیامبر که حضرت محمد بود ولی رسول اخرین رسول نبوده محمد شاید شما رسولی از طرف خداوند باشین تا اونهایی که در مسیر و در فرکانس دریافت باشن هدایت بشن به مسیر خداوند

    اما استاد این قربانی کردن و نصبت دادنش به هدف رو واقعا از اون نکته هایی بود که شاید تنها کسی که میتونست برای اولین بار از این زاویه بهش نگاه کنه شما بودین

    چرا که شاکله ذهن من و ما کلا این بوده که ابراهیم پسرش رو برداشته برده قربانگاه چاقو رو زیر گلوش گذاشته و چاقوی که سنگ رو نصف کرده گلوی اسماییل رو نبریده و یهو ی گوسفند از اسمان ظاهر میشه و خدا به ابراهیم میگه بیخیال این بدبخت شو سر گوسفند رو ببرو گوشتی میل کن {خخخ}نه و احساسی که این شنیدن این موضوع به من داده این بوده که من که پیامبر نیستم که خدا از اسمان برام گوسفند بفرسته و دل این کار رو ندارم که بخوام عزیز ترین هدیه خداوند رو به قربانگاه ببرم

    اما قانون جذب میگه تو برای هدفت ی بهای باید پرداخت کنی و قدم برداری

    تو قدم بردار فرزندتو ببر به قربانگاه تو مثل سید حسین برو بندر عباس اونجا دعوت میشی به کار

    تو مثل سید حسین تمام وسایلتو بزار بندر عباس هدیه بده با ارزشترین مادیاتی که براش زحمت کشیدی تا بچه هات در رفاه باشن اونوقت برو تهران راه باز میشه

    تو چاقو رو بزار زیر گلوش ی نشانه ای ی گوسفندی اونجا هست که خودشو نشون میده و تو پیام رو دریافت میکنی که بسه امتحانت رو سر افراز ازش بیرون اومدی گوسفند رو قربانی کن پیامش به کل دنیا میرسه

    مگه زمان ابراهیم اینترنتی بوده که وایرال بشه این صحنه که کل مردم بدونن ابراهیم چکار کرده

    اینو به خودم میگم مگه من دعوت نامه میفرستم برای مشتریام که هر روز دارن بیشتر میشن

    امیدوارم بتونم بهایی که استاد گفت چیزی که الان میتونم انجامش بدم ندیدن تلویزیون شاید باشه

    روی خودم کار کردن باشه

    تمرکز بزرام روی کار خودم

    و قطعا درها باز میشه

    استاد خیلی سپاسگذارم از شما بابت این اگاهی های نابی که هیچ وقت فکر نمیکردم بشه از این زاویه به این قضیه نگاه کرد

    امیدوارم دوستانم هر کجا که هستند در پناه الله یکتا شاد باشن ثروتمند باشند و سعادتمند در دنیا و اخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    ابوالفضل خازنه گفته:
    مدت عضویت: 1827 روز

    به نام خدای مهربان

    باسلام خدمت تنهااستادزندگیم که ازصبح تاشب دارم باصدای ایشون واندک عمل کردن به اموزهای ایشون چرخ زندگیموروغن کلثاری میکنم

    وسلام به بانوی مهربان پارادایزکه نوشته های الهی ودلنشین ایشون توتمام کوجه پس کوچه های این دنیای رویایی و‌الهی این سایت باعت شدمنی که اصلاعلاقعه ای به خواندن نداشتم ولی درحال حاضریه موقع تادو سه ساعت دارم توسایت دارم کامنتهای ناب بچه هاومطالب عقل کل وسایربخشهارومیخونم وشاکرخدای هستم که منوکه یه روزازش خواسته بودم هدایتم کردبه این مسیر

    ازدیشب من منتظراین فایل بودم قلبم گواهی میدادکه حتمااستادنازنینم تواین روز روزی که عیدبندگی ویکتاپرستی یه فایل خوب مثل همیشه میزاره

    استادعزیزچقدرقشنگ صحبتهاتون شروع کردید بهادادن برای هدف وبهادادن یک معتاددرحال بهبودی برای پاک بودن ودرپاکی ماندن ودریک کلام فقط برای امروززندگی کردن

    استادنازم سال ۸۵که شمااویل رسالتتون بودوتازه شروع کرده بودیدبه کاروازانجای که من عاشق این بودم که خداروبهتربفهم وبه خاطرش همه جوره تست کرده بودم ونتیجه ای نگرفته بودم توهمون سال ۸۵خدامنوبعداز۱۵سال تخریب موادمخدرهدایتم کردبه انجمن معتادان گمنام توهمون انجمن وقتی که یه روزبنیان گذاراین انجمن برای سرکشی امده بودبه گمپ مایه جلسه ای گذاشت وباماصحبت تواون جلسه به ما که ۱۵نفربودیم برگشت همین سه اصل مهم که شما گفتید گفت وگفت ازشما۱۵نفریکی تون بارایت این اصل پاک میمونیدهمون جامن به خودم گفتم من اون یه نفرهستم وبه لطف خداتاالان پاکم الان متوجه شدم اون سال شروع به کارشما وهدایت من برای پاک شدن والان یک سال ونیم شاگردشماهستم خدایاشکرت خدایاشکرت

    امروزصبح حال عجیبی داشتم خیلی خیلی خیلی خوشحال بوداولش نمیدونستم چرابعدکه یه فکرکردم دیدم دیروزصبح هرچیزی که تجسم کردم تاشب به خوبی اتفاق افتادوشب بابه یاداوردن اونهاوبااحساس خوب خوابیدم استادشماوبچه های دوازده قدم میدونن چه صبحی روتجربه کردم بعدیادم افتادعیدقربان خوشحالیم چندبرابرشداولین سال که توعیدقربان حالم اینقدر خوبه اخه استادعزیزمنم مثل خودت عاشق ابراهیم شدم هرموقع اسمش یاصحبش میاد ناخودآگاه اشکم جاری میشه ازاون اشک‌های که تعمش شیرینه

    استادبعدیک سال نیم شبانه روزی فایلهای شماروگوش کردن وتاقدم ۹قدامهاروجلورفتن بااین که دوازده قدم کامل به خدا خریدم برگشتم ازاول قدم والان بالای ۴۰روزتوقدم یک ودوگیرکردم حرفهای شماکامنت بچه هابخداهمشون عوض شده جلسه دو سوم چهارم قدم دو منودیوانه کرده اصلا همین سه جلسه برای هرکسی که بخواداصل قانون درک کنه کافیست جوری شدنمیخوام برم جلسه بعدی قدم بعدی اقادارم لذت میخوام من همین لذت میخوام دیگه مگه غیراینه؟

    دارم ارام ارام رابطه ذهن وروح میفهم وتمرین میکنم فاصله ذهن وروحم باورودی های ناب این سایت کم کم کمترکنم

    البته تواین یک مااخیرکه من این سه جلسه رودارم میخوام وسیری هم ندارم اتفاقات شرایت وپشنهادهای خوبی هم داشتم روابط که نگواصلا رفتارهاداره عوض میشه قبل ازنوشتن این کامنت نجواهی میگفت چی میخوای بنویسی اماصداقلبم گفت توروقسمت دیدگاه خودروبتویسیدکلیک کن باقیش بتمن ومنم گفتم چشم وتااینجانوشتم خداشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    استادجان خانم شایسته عزیزومهربان وهمه دوستان این سایت الهی سپاسگذارهمتون هستم الهی همتون الهی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    احمد رضا عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم

    سلام به دوستان عزیز و هم فرکانسی

    من که انگار از برج پرت شدم پایین

    تا فایل میدیدم حسم میگفت تویی که دریاچه و خونه و رو آب میبینی ببین چی قربانی شده برای این ها

    استاد تازه امرووز فهمیدم چرا نتایج کمه چون تمرکز ندارم چون اصلا قانون درک نکردم نمیدونم چرا ولی امروز تا فایل میدیدم انگار هی میکوبیدن تو سرم که بابا بیدار شو و ببین

    آیا اصلا من چیزی قربانی کردم؟؟؟؟

    آیا تمرکز دارم

    آیا اصلا میخام هدفمو دیوانه وار؟؟؟

    نه نه نه

    اصلا

    حالا تازه قانون فهمیدم که خداوند به شجاعان پاسخ میده

    جالبه آتش کی برای ابراهیم سرد شد؟؟؟ موقعی که ابراهیم ایمان نشون داد و رفت تو دل آتش

    کی چشمه زمزم پیدا شد موقعی که ابراهیم اونها را رها کرد و رفت

    و مهمتر اینکه کی اسماعیل به ابراهیم بخشید؟؟؟

    من فکر میکردم موقعی که گوسفندی فرستاد برای او اما امروز فهمیدم موقعی اسماعیل به ابراهیم بخشیده شد که ابراهیم از اسماعیل خود گذشت

    فهمیدن همین نکته خودش یه دنیا آگاهی برام باز کرد

    تازه فهمیدم من هرگز از اسماعیل خود نگذشتم

    تو یه فایلی گفتی اگه بخای مردم دورتو میگیرن اما کی موقعی که ایمان نشون بدی

    استاد من عاشق این فایل هایی هستم که خیلی محکم نشون میدی که قانون اینه وقتی محکم حرف میزنی به خودم میگم نابودم کردی عباسمنش

    این جمله به ظاهر بده و کلی آگاهی بعد این جمله بهم داده میشه که بابا جان تو چی قربانی کردی؟؟؟

    استاد من دوست دارم که بازیگر بشم و یک ایده گرفتم از این حرف شما که سر کلاسم هفته ای یه اتود بزنم ووخودمو ببرم تو تکامل و رشد بدم خودمو و قربانی بعدی اینه که به محض اینکه بدهی هام صاف شد برم برای مهاجرت و مهاجرتی که میدونم تنها و تنها با توکل به اون هست که این تصمیم گرفتم تصمیم کاملا احمقانه ای هست ولی به قول خودت الهامات هیچ وقت منطقی نیست

    اینم یادم اومد تو یه فایلی گفتی

    تو مثل مادر موسی بچه را بزار روی آب برو اون میبرتش تو ناز نعمت بزرگش میکنه

    تو مثل موسی به سمت دریا برو اون دریا برات شکاف میده

    تو مثل ابراهیم بچه را رها کن برو اون وقت چشمه را زیر پای بچه به وجود میاره

    تو ایمان نشون بده اون خودش نشون میده

    موفقیت بها داره بها بالا موفقیت بالا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مهدی خلخالی گفته:
    مدت عضویت: 2143 روز

    به نام خالق جهان هستی

    خداوندا هدایتگرم باش در هرلحظه

    سلام سلام به استاد نازنین و خوشتیپم،سلام به خانوم شایسته عزیز که واقعا سپاسگذار زحمات شما و استاد هستم

    سلام و درود باعشق خدمت دوستان صمیمی عباس منشی ها خواهر برادرای گلم عاشقتونم

    هر بار نظرات زیباتون و تجربه هاتونو میخونم ناخود آگاه اشک از چشمانم جاری میشه

    من هم به نوبه خودم این عید ابراهیمی رو به شما تبریک میگم ان شاالله که روزهای زیبایی رو درکنار هم رقم بزنیم 💙💖💗🌺❤️🌹💜💚💞💕💓😘(عاشق همتونم)خدایاشکرت که تو این زمان به دنیا اومدم ودر چنین جایی قوانین رو دارم هرروز بهتر و بهتر یاد میگیرم

    *

    *

    دوست داشتم راجب تکامل نظرخودمو بگم نمیدونم شاید استاد عزیزم قبلا صحبت کرده باشه درموردش اما زیر آسمون زیبا نقاشی خدا خواستم این کلمات رو در کامنت های سایت بنویسم

    دوستان من هرجارو نگا کردم تکامل رو دیدم

    مثال:ندیدم یکباره روز به شب تبدیل بشه یا شب به روز

    خود خدا هم بقول استاد تکامل رو طی کرده

    شما یه نگا به تصاویر انسان های اولیه بندازین

    بعد انسان های حال…

    قبل ازاینها هم تکامل طی شده قبل ازاینکه انسان بوجود بیاد اما یسری دوستان نمی پذیرند،خواستم اینطور بگم(مطمئا آگاهی استاد و دوستان از بنده بیشتره)

    یا به یکباره نشده هوا گرم یا سرد بشه (زمستان تابستان)

    نشده کشاورزی امروز بذر بپاشه رو زمین و فردای اونروز محصول رو برداشت کنه

    شما یه نگاهی به هوش کودکی خودتون بندازین

    و یه نگاهی به هوش الان فرزندانتون و یاکودکان

    (استاد همیشه میگن جهان همواره درحال پیشرفت و گسترش است)

    مثال های خیلی زیادی هستش،بازم خداروشکر میکنم بخاطر آگاهی هام که هرروز بیشتر و بهتر میشه

    درمورد اینکه استاد میفرماین که ما قدرت به دیگری میدیم بغیر از خدا،بایک تحقیق ساده میشه فهمید حقیقت این سخن رو

    خداشاهده عین حقیقته:وقتی مردم یه کاری رو به کسی میسپارن که در اکثر مواقع اعتماد دارن بهشون،صمیمی هستن میدونن میتونه ازپس کار برمیاد باشناختی که نسبت بهش دارن خیالشون راحته که اون فرد انجام میده اونم باخواهش التماس،منت گذاشتن و…هیچوقت از یه فردی که به تازگی باهاش آشنا شدن درخواست نمیکنن(حالا بماند که کولا این کارها اشتباهه که بجز خدا روی دیگری حساب کردن شرک مطلقه)

    اونوقت یسری افراد رو میبینم تا باکلیپ های استاد در اینستاگرام آشنا میشن یه فایل رو میبینن فکر میکنن همه چیو فهمیدن و بعد نتیجه نمیگیرن شروع به غر زدن کفر گویی میکنن

    آخه چطور میشه به یک فرد که هزار جور منت میزاره سره آدم اعتماد کرد

    اونوقت خالق اون و خودش و تمام جهان و زیبایی هاش رو ندید؟؟؟

    بعد جالبه صبر و تحمل هم ندارن آخه چرا

    این جهان و همه زیبایی هاش مگه با یه بشکن زدن تغیبر کرده که ما بخواییم یه شبه به همه چی برسیم

    واقعا دارم با اشک این متن مینوسم

    مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود》(ملاصدرا)

    این جمله همیشه باخودم تکرار میکنم خدایاشکرت تورا دارم انگار همه چیو دارم

    شاید ازنظر مالی هنوز به نتیجه دلخواه نرسیدم

    اما این آرامش و حسی که دارم برای من همه چیزه،کل آدمای این سیاره زیبا جمع بشن نمیتونن اینطور حال منو خوب کنن در هرلحظه

    استاد عزیزم خانوم شایسته دوستان صمیمی من عاشق تک به تک تونم دوست داشتم نظرمو بنوسیم و باشما به اشتراک بزارم

    بازهم این عید زیبا رو تبریک میگم به همگیتون

    درپناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند سعادتمند در دنیا آخرت باشید

    💖💗🌺🌹💓💕💞💚💜💝💛🌺🌺🌺🌺🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹😘😘😘😘😘😘❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    خدانگهدارتون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2496 روز

    به نام خداوند مهربانی ها

    سلام به شما استاد گرانقدر و عزیزم و دیگر دوستانی که این دیدگاه من رو مطالعه‌ می کنند

    استاد من متوجه‌ی دو باور غلط در وجودم شدم و در راستای تغییر این باورها به سمت مثبت…

    می خواهم مسیر حدود دو ماه ای که می خواهم برم رو اینجا مکتوب کنم که اولا به مسیر پایند باشم و هر 4 روز یک بار بیام بنویسم تا کجا پیشرفت کردم و رد پا قرار بدهم برای خودم و دوستانی که این سلسله دیدگاه های من رو دنبال می کنند

    دوماً اینجا به صورت رسمی اعلام کنم تا وسط راه دست و دلم نلرزه و رها نکنم

    وقتی اینجا می نویسم ، به خودم میگم محمد… نباید رها کنی!!! تو در سایت جلوی هزاران نفر و استاد اعلام کردی که هدفم اینه… پس ادامه بده… ادامه بده تا رسیدن به اون نقطه‌ی مد نظر

    خب حالا می خواهم بگم هدفم چی هست و اون دو باور غلط چیه

    اولاً من در دیدگاه نوشتن زیر فایل ها

    همیشه دوست دارم فایل جدید که روی سایت میاد ، دیدگاه بنویسم

    و جز اولین نفرها باشم که می نویسم

    و خیلی دقیق نکات مثبت و زیبایی ها رو بنویسم و خلاصه جلب توجه کنم

    یه سری از دوستان بیان و برایم بنویسن وعووو چقدر تو خفنی

    بارها متوجه این موضوع شدم ها ولی زیرآبی می رفتم و نمی خواستم بپذیرم:) حتی گاهی اوقات وقتی برای یکی از دوستان هم پاسخی می نویسم خودم ته دلم می فهمم که دوست دارم بقیه بیان بخوانند کیف کنند و اگه جواب هم بهم بدهند بیشتر راضی میشم

    نشونه‌ی این عدم عزت نفس خودش رو در چی‌ نشون میده؟؟!!

    در این موضوع که اولاً هزار بار میام چک‌ می کنم ببینم نقطه‌ی آبی دریافت کردم یا نه!!!!

    دوماً میام نگاه می کنم ببینم چه کسانی بهم ستاره دادند و چقدر ستاره دریافت کردم و دیدگاهم‌ از نظر امتیاز دیدگاه چندم هستش؟!

    این پاشنه‌ی آشیلی هست که داره بهم لطمه میزنه

    و اتفاقاً زمان هایی که یه دیدگاه رو نوشتم فقط برای دل خودم و تأیید گرفتن از کسی هم تو ذهنم نبوده، به طور اتفاقی بعداً اومدم دیدم چه جالب چقدر اون دیدگاهِ امتیاز خورده یا دوستان اومدن بهم پاسخ دادن و تشکر کردن

    حتی دقت کردم چند تا از دوستان دیگه مثل خانم سعیده شهریاری ، آقای رضا عطار روشن و آقای سید علی خوشدل که در اکثر موارد دیدگاه هاشون بالاترین امتیاز رو می گیره …

    این ها واقعاً برای دل خودشون می نویسن ، برای پیشرفت شخصی خودشون سرمایه گذاری می کنند، خودشون از این کار لذت می برند و بعد می بینم که اتفاقاً چقدر دیگران هم لذت می برند و تأییدشون می کنند و تشکر می کنند

    پس این شد باور غلط اول

    بسیار برای من مهمه که از نظر دیگران مورد تأیید باشم و همه بگن به به چه پسر خوبیه!

    باور غلط بعدی اینه که…

    من واقعاً تمرکزم همیشه روی زیبایی ها نیست و خیلیییی وقتا ، منظورم دقیقاً خیلیییی وقت هاست ها… که یادم میره قانون اصلی کائنات احساس خوب=اتفاقات خوبِ و ناخودآگاه تمرکزم بر روی نکات نازیبای آدم هاست و بعد کلی هم دارم روی باورهایم کار می کنم و خیلی وقت ها شاکی هم میشم که ای بابا پس چرا زندگیم تغییر نمی کنه… غافل از اینکه مهم نیست با چه استمراری روی باورهای خوب و درست کار می کنم… اگر که قانون اصلی یعنی تمرکز بر زیبایی ها و اعراض از نازیبایی ها رو رعایت نمی کنم!! مثل این می مونه که من بیام در دوره‌ی قانون سلامتی بی نهایت دقیق به دستورات دوره عمل کنم ولی به اندازه‌ی کافی در طول روز آب نخورم!! روزی یه نصفه لیوان یا حتی کمتر آب بخورم!! می‌ توانی تصور کنی چه اتفاقی می افته دیگه؟؟ به جای اینکه من هر روز سلامت تر بشم هر روز از تمام ابعاد ضعیف تر و داغون تر میشم چون فاکتور اصلی که بدنم خیلیییی بهش نیاز داره و اون آب هستش در وجودم کمه!!

    حالا با توجه به این درک، برای تثبیت تمرکز بر زیبایی ها و‌ مخصوصاً… مخصوصاً تمرکز بر نکات مثبت آدم ها تصمیم گرفتم که هر روز در حد توانم حداقل یک قسمت یا بیشتر از سفر به دور امریکا یا تمرکز بر نکات مثبت یا زندگی در بهشت رو ببینم و با ذره ببین تمرکز لیزری بگذارم روی نکات مثبت اون قسمت و مخصوصاً نکات مثبت آدم ها… حرف های قشنگی که میزنند رو بنویسم و تحسین کنم ، رفتارهای قسنگشون و …

    و بعد بیام در راستای لذت بردن خودم و تثبیت کردن شخصیت صدق بالحسنی در وجودم اون موارد رو در کامنت بنویسم و اصلا برایم مهم نباشه که دیگران میان کامنت من رو بخوانند یا نه…

    بهم چقدر ستاره می دهند …

    اصلاً بهم پاسخ می دهند یا نه …

    این به معنای بی احترامی به دوست های عزیزم در سایت نیست

    من واقعاً عاشقشونم

    این به معنای اینه که عاشق خودم هستم ، خودمو دوست دارم بیشتر از هر شخصِ دیگه ای

    هر 4 روز یک بار میام و اینجا می نویسم تغییراتم چی ها بوده و چه اتفاقاتی در راستای این دو هدفم برایم رخ داده و این کار رو تا 80 روز ادامه می دهم

    خدایا کمکم کن در این مسیر ثابت قدم باشم

    الهی به امید تو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    سعیده سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2212 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته گرامی

    من فایل اعتماد به رب اتون را همین سه هفته پیش گوش اش دادم و رویش هم کامنت گذاشتم و امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم مدام داشتم به اون فایل فکر می کردم و مطالب اش را مرور می کردم و انگار یک حسی بهم گفت برو تو سایت استاد یک فایل جدید گذاشتن اول فکر کردم سریال زندگی در بهشته بعد عنوان را که خوندم فهمیدم این فایل دقیقا همون فایلی است که من این روزها بهش احتیاج دارم.

    واقعیتش را بخواید من اول اردیبهشت ۱۴۰۰ هدف ام را گذاشتم ازدواج و اسم پارسال ام هم گذاشتم سال رابطه عاطفی و ازدواج و توی این یکسال و حدودا ۳ ماه تماما داشتم روی باورهایم در رابطه با ازدواج کار می کردم و کل ذهنم را شخم زدم و دیگه هیچ باور مخربی نبود که روش کار نکرده باشم حتی روی باورهای توحیدی ام هم کار کردم و هنوزام دارم کار می کنم ولی هیچ نشانه ای ندیدم منظورام از نشونه این است که هیچ فردی با ویژگی ها و مشخصاتی که من دلم می خواهد و دوست دارم نیومد خواستگاری ام البته نشونه هایی چون خبر عروسی شنیدن از دوست و آشنا و دعوت شدن به عروسی و فیلم و عکس عروس داماد دیدن و کلی زوج های خوشبخت و الگوهای موفق ازدواج پیداکردن دیدم حتی من از بچه های سایت هم هر کسی که توانسته بود با استفاده از قانون جفت روحی اش را پیداکنه هم دیدم و پیداشون کردم و مدام موقع کار کردن روی باورهایم این الگوها را واسه خودم مثال می زدم ولی بازهم هیچ نشونه ای ندیدم البته این هم بگم من اصلا به خواستم وابسته نبودم و الان هم نیستم خیلی می خواهم بهش برسم ولی بهش هم نچسبیدم فقط از این که هیچ نشونه ای ندیدم یک ذره ناراحتم منتها من اول از همه چون پارسال به یکسری تضادهای مالی تو زندگی ام بر خوردم باعث شد که کلا دیگه ذهن ام درگیر اون بشه و خیلی مواقع هم کنترل ذهن نداشتم و بعد هم اون تمرکزی که باید بگذارم روی هدف ام و تعهدی که باید تو انجام دادن تمرینات داشته باشم را نداشتم و حتی بعضی وقتها تمرینات را انجام میدادم و بعضی وقتها هم نه و همین امروز صبح به خدا گفتم خدایا من دیگه خسته شدم واسم یک نشونه بفرست و فکر می کنم این فایل یک نشونه است و خودم فکر می کنم چون من تمرکز کافی نگذاشتم روی هدف ام و بهای رسیدن به هدف ام را نپرداختم واسه همین تو طول این مدت ازدواج نکردم. و اما بهایی که من حاضرام بپردازم و یا چیزهایی که حاضرام واسه رسیدن به هدف ام قربانی کنم:

    ۱)دور تلویزیون و فیلم و یا سریال و یوتیوپ را خط کشیدن

    ۲)دور آدم های نامناسب و منفی و بدبین و نشست و برخاست باهاشون را خط کشیدن

    ۳)دور توجه به ناخواسته ها و نازیبایی ها را خط کشیدن

    ۴)قدرت نه گفتن به خواسته های نامعقول اطرافیانم را داشتن

    ۵)رابطه ام را با خداوند بهتر کردن و مخصوصا توی مبحث توحید و شرک

    ۶)تمرکز اصلی ام را روی هدف حال حاضرام گذاشتن و هر روز برای رسیدن به این هدف ام کاری انجام دادن و به شکل های مختلف بهش توجه کردن با تجسم با صحبت کردن و غیره

    ۷)ایمان فعال داشته باشم و راسیتش چند وقته دارم رقص یاد می گیرم و همش هم به خودم میگم من دارم رقص یاد میگیرم واسه عروسی ام چون عروسی ام نزدیکه

    ۸)در تمام این مدت به دنبال زوج های خوشبخت و روابط عاشقانه باشم و با دیدن اشون تحسین کنم

    ۹) هر نشونه ای هم که در طول این مدت دیدم تایید کنم و خداراشکر کنم مثل خبر عروسی شنیدن یا فیلم و عکس عروس و داماد دیدن و یا با اومدن خواستگارهایی شبیه یا نزدیک به ویژگی ها یا مشخصاتی که دوست دارم همسر آینده ام داشته باشه

    ۱۰)بیشتر روی احساس لیاقت و ارزشمندی ام کار کنم البته که کار کردم ولی بیشتر کار کنم چون خیلی هم مخفیه و هم مخرب

    ۱۱)صبح ها زودتر بلند شوم و ورزش کنم و شبها زودتر بخوابم (زمان و وقت و انرژی گذاشتن)

    در اخر از دوستان عزیزم متشکرم می شوم اگر اونها هم ایده و یا راهکاری دارند تا بهم بدهند تو بحث پرداخت بها و رسیدن به هدف ام من با کمال میل ازش استقبال می کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      علی اصغر سیمابه گفته:
      مدت عضویت: 1622 روز

      به نام خدا

      سعیده جان

      ‌برای جذب یک رابطه عاطفی باید بهاشو پرداخت

      من ایده ها رو بهت میدم البته

      طبق گفته های خودتون شما حس میکنم یه خلا دارین اونم زود تند میخواین ازدواج کنید

      روی عزت نفستون کار کنید روی احساس ارزشمندی روی باورهاتون روی وابستگی هاتون حتی وابستگی به شیرینی حتی وابستگی به اینکه در آینده همسرتون مثلا یک مثل استاد دور باشه از خانوم شایسته؟از خودت بپرس آیا من میتونم یک ماه بدون همسرم تحمل کنم روی این جواب ها کار کن دوره عشق و مودت کار کن زندگی در بهشت

      و رها باش تجسم سازی عکس شخص مورد علاقت ویژگی هاش بنویس حتی گاهی وقتها حس کن کنارته حتی تصور کن یک فرد اموزش دیده هست توحیدی هست یا مثلا حتی مدل لباسش رو تصویر سازی کن

      بعدش رها باش

      خدا در زمان مناسب مکان مناسب هدایتت میکنه

      اون فرد هدایت میشع به سمتت از جایی گمان نمیکنی به قول قران

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: