می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسنا کوثریان گفته:
    مدت عضویت: 2086 روز

    سلام به دوستان عزیز و استاد نازنین

    من وقتی که دانشگاه رو تموم کردم و به دنبال کار میگشتم با اینکه هیچ اموزشی ندیده بود تو رشته خودم و هیچ تجربه ای نداشتم ، چون رشته امم طوری بود که همه به دنبال کارمند باتجربه بودن با پیشنهاد یکی از اشنایان که دارای کسب و کار بود استخدام شدم و کلی ذوق داشتم اما بعد 8 ماه که همه ی فوت و فن کار رو یاد گرفته بودم از اونجا اومدم بیرون

    چون به خودم گفتم :این تهش نیست و من باید بهتر از اینجا کار کنم و ترسی نداشتم از اینکه تغییر بدم محل کارم رو ، بااینکه خانواده ام هر روز میگفتن چرا خودت رو بیکار کردی اگر اونجا بودی اینقدر پول میگرفتی و فلان

    اما جای اولی که کار کردم واقعا تا ته پیشرفتش رو رفته بودم دیگه پله ای نداشت تا بتونم بخاطرش اونجا بمونم برای همین کلا هرکاری اینجوری باشه من حالت دل زدگی نسبت بهش پیدا میکنم وقتی ی جا کار کنم بعدبه خودم بگم خب تهش اینجاست و دیگه بهتر از این نمیشه میام بیرون.

    کلا اخلاقمه ،همیشه کمال گرام و دنبال تغییر

    ایمانی داشتم و دارم هنوز که: من لایق جایگاه خیلی بهتری هستم خلاصه اومدم بیرون از اولین جایی که کار میکردم و خیلی ام برام بهتر شد چون با محیط جدید ادم های جدید اشنا شدم و با اینکه جای اولی کلا 8 ماه کار کرده بودم موقع استخدام جای دومی که رفتم پیشنهاد حقوق 2 برابر نسبت به حقوق جای اول دادم و قبول ام کردن و کلی چیز یاد گرفتم و پولش خیلی پر برکت بود برام و باعث شد که با شراکت مادرم تو سن 25 سالگی خونه خریدم و کلی از همسن های دور و برم جلوتر بودم خداروشکر چون نترسیدم از تغییر

    جای اولی که کار میکردم بهترین شرایط رو نسبت به بقیه هم سن و سال هام داشتم و مدیر اشنا بود و خیلی بهم می رسید اما به این اشنا بودن با مدیر و شرایط اش تکیه نکردم

    همیشه دوست دارم به خودم و خدای درونم تکیه کنم یک جا نمونم

    مسئله دوم که اشتباه کردم در تصمیم گیری راجع به روابط ام با دوستانم بود که همیشه خیلی زیاد بها میدادم به دیگران و خودم رو کامل فراموش کرده بودم در روابط با دیگران و بیش از حد معمول مهربانی و گذشت داشتم و ضربه های زیادی خوردم و سعی میکردم همه رو کنارم نگه دارم با اینکه خیلی بهم بد کرده بودن و سو استفاده از پول و موقعیت ام میکردن و از نظر روحی خیلی حس خوبی نداشتم تو حوزه روابط! با اینکه دوستان خیلی خیلی زیادی داشتم ولی کم پیدا میشد بینشون ادم مهربان و شریف و درستکاری باشه اما نمیدونم چه اصراری بود که علاقه داشتم همه کنارم باشن!اینقدر که خودشون میگفتن به خودتم فکر کن خودتم دوست داشته باش!

    خلاصه بعد از ضربه های مختلفی که از دوستان خوردم به خودم اومدم دوستانم رو گلچین کردم و فرکانس ام رو تغییر دادم با خودم بیشتر اشنا شدم و خودم رو بیشتر دوست دارم نسبت به قبل و ارامشی که دارم واقعا بی نظیره:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    میثم اقایی بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 2036 روز

    سلام

    من تو سن ۲۳سالگی تصمیم گرفتم یه زندگی خوبو شروع کنم چون خیلی اوضاع مالی خوبی نداشتم رفتم تو یه شغلی و یه مدت اونجا کارگر بودم۸ماه بعد گفتم اینجا منو ب رویاهام نمیرسونه رفتم یه کامیونت قسطی خریدم و بعداز ۱/۵سال یکی دیگه خریدم بعد درامدم خوب بود تا سال ۹۲ماهی۱۱/۱۲تومن در ماه ولی کفتم اینجام منو ب رویاهام نمیرسونه وارد یه شغل دیگه ایی شدم و ۵تا شعبه زدم همه چی خیلی خوب بو تا ۲سال پیش ولی کم کم احساس کردم خیلی درگیر این شغل شدم و اصلا وقت نمیکنم ب درامد دیگه ایی و کار دیگه ایی فکر کنم ۵تا شعبه رو کردم۲تا شعبه و جالب اینجاست ک من با۵تا شعبه ماهی۵۰سود خالص داشتم ولی الانم با همون ۲تا شعبه بیشتر از ماهی۵۰درامد دارم ولی الان چند ماهی هست ک ب این نتیجه رسیدم اینجام منو ب رویاهام نمیرسونه و همه چیزو سپردم ب دستای قدرتمند خدا یه قراری با خدا گذاشتیم که من قرار حاله خودمو خوب نگه دارم و از زندگیم‌لذت ببرم خدام قرار شده منو هدایت کنه به اون شغلی منو ب رویاهام برسونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مهدیس میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربون و دوستان عزیز

    یکی از بهترین وقت هایی که من تغییری رو توی خودم ایجاد کردم بر میگرده به یک سال بریم عقب بعد سه روز هم بریم عقب . خب الان دقیقا توی همون روز هستیم .

    وقتی که بطور خیلی خیلی هدایتی وارد مسیر المپیاد شدم . سال نهم بودم یعنی تابستون نهم و از اول مهر قرار بود برم دهم . هدف اصلی اون سال من قبولی تیزهوشان و مدال توی جشنواره های اختراعات بود و شکر خدا به همه شون رسیدم ولی دقیقا چند روز بعد اینکه آزمون تیزهوشان رو دادم یه اوضاع عالی بود برای من . چند روزی از هفته توی مرداد مدرسه می رفتم برای جشنواره خوارزمی محور دست سازه ها و با تیم کار می کردیم و خیلی اوضاع خوبی بود ولی من ته دلم یجوری بود . خوارزمی حداکثر تا اول شهریور پرونده اش بسته می شد . من بچه ای نبودم بی هدف باشم و تابستون رو صرف بیرون رفتن و هدر دادن وقت بگذرونم همیشه یه کاری داشتم ولی نمی دونستم میخوام چیکار کنم . من میخواستم یکاری انجام بدم . یسری کانال ها توی تلگرام خیلی برام جلب توجه کرد و اونا هم کانال های المپیاد بودن که از قبل هم عضوشون بودم ولی اصلا توی مدارشون نبودم تا که یه روز خدا هدایتم کرد به سمت اون کانال و واقعا به طور عجیبی نفهمیدم چطور شد ولی وقتی به خودم اومدم دیدم با المپیاد کامپیوتر آشنا شدم و خیلی عجیب بود هدایتم . داشتم دیوونه میشدم دقیقا همون چیزی بود که میخواستم نخوندن درس های حفظی مدرسه و بجاش حل سوال های هوش و خلاقیت و منطق ریاضی – ترکیبیات – گراف – الگوریتم و برنامه نویسی و منم که دیواااانه برنامه نویسی . من همیشه معدلم ۲۰ بوده ولی هیچ علاقه ای پشت خوندن اون درس های حفظی نبود و معدل ۲۰ میومد ولی مسیر سختی داشت ولی المپیاد درس های مورد علاقه من رو داره خیلی خوشحال بودم و هستم که به المپیاد هدایت شدم

    من توی این قضیه نشانه هام رو دیدم و بهشون عمل کردم و وارد این مسیر شیرین شدم . مطمئنم اگه هیچ کاری نمی کردم و اصلا به اون کاناله توجه نمی کردم یا حتی توی گوگل سرچ نمی زدم الان با فشار درس های مدرسه رو به رو بودم . من تیزهوشان قبول شدم و مدیر مدرسه خیلی بهم کمک کرد و ایشون هم شدن دستی از دستای خدا تا من حتی سر کلاس های درس های حفظی هم نرم . من چون دیوونه ریاضی ام و خیلی هم علاقه و استعداد توی این زمینه دارم هیچ علاقه ای توی اون درس ها نداشتم و سال های گذشته زندگی ام در تلاش برای بهبود نقاط ضعفم بودم و خیلی توی این درسای حفطی مثل جغرافی مدنی دینی و … تلاش میکرم ولی الان با توجه به آموزه های استاد در دوره عزت نفس که مامانم بهم دادن و مامانم هم دستی از دستای خدا شدن تا این رو متوجه بشم که توی نقاط قوتم که برنامه نویسی و ریاضی هست تلاش کنم و تلاش هم کردم و عالی عمل کردم و شکر خدا نتایج فوق العاده ای گرفتم . این ها فقط فقط بخاطر این هست من یه قدم برای بهبود خودم برداشتم و دنبال پیشرفت بودم و بجای هدر دادن وقت ارزشمندم توی یک ماه آخر تابستون وارد مسیر المپیاد بشم و از همون اواخر مرداد به صورت حرفه ای شروع کردم به المپیاد خوندن . .واقعا ممنونم ازت خدای مهربونم

    وقت هایی هم بوده که توی دسته دو و حتی یک قرار گرفتم . یکیش توی برنامه نویسی برام رخ داد . از یجایی به بعد انقدر ترکیبیات و گراف برام مهم شده بود و همش این دوتا رو کار میکردم چون مرحله ای که پیش رو داشتم فقط از این دوتا مبحث سوال داشت برای همین برنامه نویسی رو خیلی خیلی خیلی کم کار می کردم . می دیدم نشانه های خدا رو که بهم میگفت مهدیس جانم یکم بیشتر کار کن . ولی من گوش نمی کردم . خدا نشونه های رو خیلی واضح داشت بهم نشون میداد حتی از زبون اساتیدم یبار بهم گفت ولی من میگفتم اره باید کار کنم ولی کار نمیکردم .تا اینکه یهو دیدم بللههه من چقدررر ریتینگم توی سی اف پایینه . چقدر کم سوال اکسپت کردم و این ها رو وقتی متوجه شدم که دم دمای پله نابودی توی برنامه نویسی بودم . مثل مثال غورباقه روی گاز آروم آروم داشتم توی آب نابود میشدم . به قول استاد آروم آروم شرایط داشت بد میشد و من نمی فهمیدم و توی اون موقعیت خوشحال بودم که شرایطم عالیه و گول شرایط به ظاهر خوب را داشتم میخوردم و همش با خودم میگفتم منکه خفنی هستم برای خودم توی برنامه نویسی و شرایطمم که عالیه ولی این قدرت کم شد کم شد کم شد و من اوج فاجعه رو وقتی دیدم که سختم شده بود کد بزنم . یهو خدا منو به خودم آورد . تقریبا از صفر دوباره شروع کردم . الان خیلی خوشحالم که تغییر کردم و خدا رو خیلی شاکرم . ریتم رفته بالا . توی کانتست ها خوب سوال اکسپت میکنم ولی هر روز برای پیشرفتم توی این چهارتا درس تلاش میکنم و دنبال پیشرفت توی هر چهارتاشون هستم .

    دومین کامنتی بود که گذاشتم و حس فوق العاده ای داشت . سپاس گزار خدا هستم که گفت و من نوشتم . دوستتون دارم عزیزانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3263 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته مهربان

    سلام ب همه دوستان همفرکانسی

    خدایا شکرت بابت هدایت الهی که همیشه و همیشه ما را هدایت میکند اگر ما تسلیم باشیم و تسلیم باشیم.

    هرچه تسلیم تر باشیم و هر چه ابراهیمی تر باشیم او ما را به زیباترین و راحت ترین شکل مممکن هدایت می کند .

    امروز هدایت شدم به این فایل زیبا .

    استاد جان می خواهم در همین ابتدا به خودم افتخار کنم که یکی از شاگردان شما هستم با افتخار که سعی می کنم و سعی می کنم به هر آنچچه که شما می گویید عمل کنم و باید اعتراف کنم که در این زمینه تغییر دارم قبل از اینکه شرایط سخت شود خودم تغییر می کنم و این برای من خیلی عالی است که جز افرادی باشم که اصطلاحاً نمی گذارم که کارد به استخوان برسد و بعد تغییر کنم. من اصلا اینطوری نبوده ام ولی بعد از بودن و کار کردن با فایلهای بی نظیر شما این تغییرات در من ایجاد شده است که باعث شده است پای روی یکی از بزرگترین ترسهای خودم بگذارم و بخواهم تغییر کنم. باید اعتراف کنم که من قبلی اصلا به این موضوع و پا گذاشتن روی همچین ترسی اصلا فکرش را نمی کرد . خدایا شکرت بابت این شهامت و اعتماد به نفسی که به من داده ای. خدایا شکرت. تازه این قدم اول است و کلی اتفقاات خوب در پس این رفتن توی این ترس است . خدایا شکرت.

    آخ آخ استاد داری دقیقا شرایط الان من را توصیف می کنید که من الان به این نتیجه رسیده ام که باید شرایط کاری خودم را تغییر دهم و این تغییر باید صورت بذیرد . شرایط در حال حاضر بسیار خوب است ولی من احساس می کنم که بایست شرایط را تغییر دهم و این تغییر حتما باید صورت پذیرد. خدایا شکرت که به این هدایت و نشانه ها گوش دادم و دارم اینکار را انجام میدهم . خدایا شکرت بابت این اعتماد به نفسی که در خودم ساختم .

    الان من دوستان بسیار فوق العاده ای دارم و الان من زندگی بسیار خوبی دارم الان شرایط من بسیار بسیار خوب است و من در این شرایطی که هستم اصلا هیچ مشکلی ندارم و خیلی از افراد به من می گویند که الان تو چه مشکلی داری که می خواهی تغییر کنی و من در جواب می گویم همین که مشکلی ندارم و دارم تغییر میکنم عالی است . این نتیجه کار کردن روی عزت نفس خودم با دوره بی نظیر شماست. خدایا شکرت از بابت داشتن و کار کردن و عمل کردن به آگاهی های این دوره و ایمان داشتن به خدا و مسیری که استاد برای من روشن تر و واضح تر کرده است. به خدا داشتن این استاد و بودن و گوش کردن و از همه مهمتر عمل کردن به این آگاهی ها

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است.

    استاد ممن عاشقتم با این جمله تون که وقتی همه چی خوب شما تغییر کنید چون به نظرمن این نوع تغییر از ایمان می آید به قول استاد ایمانی که هیچ فرش قرمزی برای شما پهن نکرده اند و هیچ چیزی مشخص نیست. این یعنی ایمان . ولی وقتی که شما از روی اجبار کاری یا تغییری را در زندگی خود انجام می دهید با توجه به احساس بدی که دارید به خاطر اجباری که دارید قطعا براساس قانون نتایج مثبتی نخواهید گرفت . قانون می گوید ” احساس خوب = اتفاق خوب و احساس بد= اتفاق بد ”

    قانون اشتباه نمی کند و هیچ تخفیفی به هیچ کس نمی دهد و این را که می دانی قانون را یا نمی دانی را هم نمی شناسد بر خلاف قانون کار کنی نتایج متانسب با آن می گیری ولی اگر از قانون استفاده کنی در جهت رسید ن به خواسته های شما قطعا خیلی خیلی زود به آن خواسته خواهی رسید و هیچ فرقی ندارد که در چه شرایطی هستی .

    خدایا شکرت که در این مسیر هستم و شاید جز آن دسته از افرادی هستم که می خواهم قبل از اینکه جهان بر من سخت بگیرد تغیر کنم . خدایا شکرت. و این خیلی به من انگیزه می دهد و اگر امروز به این فایل هدایت شدم و من را مصمم تر کرد که مسیرم درست است و من امروز در تمرین ستاره قطبی ام تاییدی بر این مسیرم می خواستم و چه تایید از این فایل بهتر. خدایا من چطور و چگونه سپاسگزار تو باشم ای خدای بزرگ من ای خدای مهربان من ای خدای هدایتگر من.

    از دست و زبان که برآید کز عهده شکرت به در آید

    من بهترین اتفاق زندگی ام آشنایی با استاد عباسمنش بود که سرمنشا تغییرات اساسی در زندکی من بوده است .

    در آینده بسیار بسیار بیشتر از نتایج این تصمیم و تغییر خودم خواهم گفت.

    در پناه الله مهربان شاد باشید و سربلند

    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1334 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیز و دوستان گلم

    روز 112

    میخوای جز کدام گروه باشی ؟

    تو فایل دیروز سفرنامه تازه درک کردم استاد وقتی از تعهد حرف میزنن منظورشون چیه چه جنسی از تعهد رو میگن

    وقتی اول فایل میگن گفتم تو هر شرایطی هستم باید فایل امروز رو ضبط کنم و توی خیابون و بین جمعیت این کار رو کردند نشون از این تعهد میده که استاد به کارشون دارن و نشون از مهم بودن این موضوع البته که همه‌ی موضوعات این سایت مهم

    آدم ها 4 دسته

    دسته اول هیچ وقت تغییر نمیکنن

    دسته دوم باید خیلی فشار باشه تا تغییر کنن

    دسته سوم با اولین نشون ها تغییر میکنن

    دسته ی چهارم هم کسایی که قبل از نشونه ها وقتی شرایط خوبه تغییر میکنن

    وقتی استاد سوال رو پرسیدن و گفتن از خودتون مثال بزنید چند ساعتی ذهنم رو درگیر کرد که من جز کدوم دسته ام

    وقتی تو این سایت هستم خدا رو شکر جز دسته اول نیستم و هنوزم موفق نشدم جز دسته چهارم باشم ولی خیلی مثال برای دسته دوم و سوم دارم

    من مادرم چاق هست و با توجه به ورودی هایس که گرفته بودم و باورایی که ساخته شده بود فک میکردم دیگه ژن ما چاقه و من سنم که بالا بره بدون استثنا چاق خواهم شد کمی اضافه وزن داشتم ولی هی داشت بیشتر میشد ولی همین نشونه ها بهم فهموند اگه با همین روند پیش برم در آینده بیماری ها ی زیادی منتظرمه قبل اینکه به اون مرحله برسم به فکر حل این مسأله افتادم و خدا رو شکر هدایت شدم به این مسیر

    یه مثال دیگه ام در مورد روابطم بود خیلی نشونه میومد همش جنگ و دعوا. و ناراحتی ولی من به تنها چیزی که فکر نمیکردم تغییر خودم بود آخر سر وقتی کار داشت به جدایی میکشید دقه ی نود تصمیم گرفتم خودم تغییر کنم و شرایط جوری تغییر کردم که من حتی فکرشم نمی‌کردم آنقدر راحت بشه همه چیز رو تغییر داد

    توی زمینه ی کسب و کار وقتی استاد میگید گول شرایط به ظاهر خوب رو نخورید اینا تله است برای موفقیت من اونموقع هیچ درکی از این قوانین نداشتم همسرم کار خوبی داشت و شرایط خوب و به ظاهر معقولی داشتیم ولی یواش یواش شرایط سخت شد این نشونه ها اومد ولی من بخاطر باور های محدود کننده ام اقدامی نمی‌کردم تا اینکه شرایط مالی برامون هی سخت تر شد به حدی که الان برای خرید خیلی از چیزایی که دلمون میخواد باید صرف نظر کنیم اونجا بود که تصمیم گرفتم شرایط رو تغییر بدم این اون زندگی که من میخاستم نیس ما نیومدیم اینجا زجر بکشیم اومدیم لذت ببریم و پیشرفت کنیم

    استاد وقتی مثال از تغییر شرایطتون زدین فقط تحسین کردم و گفتم اگر یه نفر تونسته این کارا رو کنه پس منم باید بتونم منم باید هر روز شرایط رو بهتر کنم اما تو تله ی تنبلی افتادم گول شرایط خوب رو خوردم ولی اشکال ندارن از هر جایی اگر با تعهد شروع کنم هر چیزی امکان داره

    باید هر روز از خودمون بپرسیم چطور از این ساده تر ،زیباتر و پولساز تر

    هر روز باید به فکر پیشرفت باشیم

    وقتی وارد کاری که مورد علاقم‌بود شدم فکر میکردم که من میرم این کار رو شروع میکنم و باورامو می‌سازم و نمیخاد کار خاصی کنم مشتری که میاد طرفم ولی وقتی وارد کار شدم دیدم خبری نیس اول که اونجوری که باید رو باورام کار نکردم چون وقتی رو باورات کار می‌کنی ایده های هم مدار خودت بهت گفته میشه بعدم من باید به فکر بیشتر شدن مهارتم هم باشم هر روز به خودم بگم چطور میتونم بهتر باشم ؟

    باید زمین بازی خودمون رو بزرگ کنیم

    این به نظرم از اون جمله هایس که باید ساعت ها در موردش فکر کنم

    این دنیا یه بازی هر کدوم ما یه نقشی داریم و یه زمینی ولی فرصت اینکه زمین بازی رو گسترش بدیم به همون داده شده ما باید زمین بازی رو بزرگ کنیم چه جوری میشه این کار رو کرد ؟باید رو‌باورامون کار کنیم باید شکر گزاری تر باشیم باید هر روز بهتر از دیروزمون باشیم باید تو رشته مورد علاقمون مهارت کسب کنیم و باید وقتی شرایط خوبه تغییر کنیم خودمون رو به چالش بکشیم استاد وقتی مثال خودشون رو میزدن گفتن عوض کردن سایت براشون چقدر سخت بود و دردسر داشت ولی میدونستن براشون منفعت داره و خدا رو‌شکر که این کارو کردید تا ما این فضا ی عالی رو داشته باشیم ،خدا روشکرررکه من. هدایت شدم به این مسیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    راحیل زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1890 روز

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و این خانواده ی پر عشق و انرژی بزرگ ..

    درست به موقع هدایت شدم به این فایل درست توی موقعی که جهان با یه سری تضاد های خیلی ریز بهم فهموند که پاشو که تغیر کن واسه رشد خودت هر کاری که میتونی بکن وگرنه بدتر از این میشه..

    خدارو شکر میکنم که خیلی جاها جز دسته ی چهارمی بودم که تو بهترین شرایط آگاهانه تغیر هایی کردم که از نظر بقیه دیوانگی محض بوده..

    دقیقا اوایل مسیرم تو بهترین شرایط با دوستای چندین سالم قطع ارتباط کردم تمام آدم های گذشتمو تو زمانی که بهترین روابط رو داشتم باهاشون حذف کردم به خاطر اینکه جهان بهم نشونه هایی از آیندم نشون میداد و نتیجه ی این تغیرات هم دیدم که چقد آدم های بهتر پیشرفت های کاری و جلو رفتن برای من بود..

    و اما هیچ وقت به اون حد نرسیدم که جهان مجبور به تغیرم بکنه فقط در حد گوشمالی های خیلی ریزی بوده اما فهمیدم که این ها همه هشداره برای تغیر کردنم توی این چند ماه نشونه هایی میدیدم که باید تغیر میکردم اما باز هم تردید داشتم و ادامه میدادم و اوضاع داشت بدتر و بدتر میشد اما خداوند هدایتم کرد که بزرگترین بت ذهنم بزرگترین شرکم رو از زندگیم حذف کنم پدرم و خانوادش که به ظاهر خیلی عالی بودیم باهم اما فهمیدم جلوی ورود ثروت جلوی کار کردنم و حرکت کردنم رو گرفته بودن و دچار تضاد هایی شدم که فهمیدم راحیل باااااید تغیر کنی وگرنه له میشی هر روز اوضاعت بدتر میشه و به لطف فایل هایی که هدایتم میکرد خداوند و نیاز روحم برای انگیزه و جسارت بود تمام اون افراد رو حذف کرد جهان به راحتی و الان در این لحظه انرژی و اراده ای در من هست که میدونم با کمک خدا به زودی به تمامی هدفام و خاسته هام میرسم و برای پیشرفت خودم قدم های بزرگی برمیدارم..

    و از شما استاد عزیز که بزرگترین درست خدا توی زندگی من بودید تا خودم رو پیدا کنم تا از اون دختر 16 ساله ی افسرده گوشه اتاق به این راحیلی تبدیل بشم که هر روز صبح با کلی انرژی بیدار میشه و برای هدفاش تلاش میکنه و ننشست تا پدر و خانواده و فامیل دوست براش تلاشی بکنن یا بخان حالش رو خوب کنن بسیار سپاسگزارم..

    شما بزرگترین کمک رو بهم کردید و من سپاسگزار وجودتون و خداوندم و الان از درون آرامش دارم چون باور دارم ایمان دارم دونه دونه تیک خاسته هامو میزنم..

    دوستون دارم 🫀

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    زهرا رجائی گفته:
    مدت عضویت: 2396 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان مهربان و همیشه همراه

    امیدوارم که حال دل همه دوستان خوب باشه و بهره کافی رو ازین فایل تاثیر گذار برده باشن.

    استاد شما معرکه اید

    این دنیا با شما معرکه هست

    شما دست خدایید

    زبان خدایید

    من عاشق اون خدایی هستم که منو تو این مسیر قرار داد و هر بار که دور میشم و جدا دوباره منو برمیگردونه به مسیر

    خدایا سپاسگزارم

    استاد سپاسگزارم ازتون

    مریم جون سپاسگزارم ازتون

    انسان ها در مقابل تغییر چهار مدل هستن

    ی نفر اصلا تغییر نمیکنه

    ی نفر به شدت و فشار تغییر می‌کنه

    ی نفر با ی تلنگر ساده

    و ی نفر هم حتی تو شرایط عالی می‌دونه که برای رشد باید تغییر کنه

    خدایا کمکمون کن مثه استادمون جز دسته چهارم باشیم.

    می‌خوام تجربیاتمو بگم از تغییر

    من چند سال پیش تو ی رابطه ی اشتباه بودم از همون اول احساس میکردم که این رابطه برای من خوب نیست و من نمیتونم تا همیشه توی این رابطه باشم

    با همه این حس ها نزدیک چهار سال صبر کردم، تحمل کردم و تازه افتخار هم میکردم که تلاشمو برای رابطم کردم اما بعد چهارسال چی شد نتیجه؟ ی آدم عصبی و عقده ای بودم

    آدمی که با ی حرف داد میزد و وسیله پرت میکرد

    آدمی که فقط داشت نفس می‌کشید ولی زندگی نمی‌کرد

    این موقع بود که دل رو به دریا زدم و رفتم سراغ تغییر

    همه ی اتفاقاتی که قرار بود برام بیفته رو گذاشتم جلو چشم مثه اخم خانواده مثه اخم جامعه مثه حرف مردم مثه بی‌پولی مثه بی پناهی و تنهایی ولی تصمیممو گرفتم و رابطه رو تموم کردم

    من گذاشتم فشار برسه به آخرین حد خودش

    من همون اول نفهمیدم که باید سریع تر تغییر ایجاد کنم و وقتی فشار زیاد شد تغییر کردم

    رابطه رو گذاشتم کنار و شروع کردم به خودسازی

    خیلی هدایتی با سایت شما آشنا شدم و استاد زندگیم عوض شد

    رابطه نداشتم ولی خودمو دوست داشتم

    رابطه نداشتم ولی عاشق خودم شده بودم

    رابطه نداشتم ولی بهترین رفیق خودم بودم

    بعد از چندسال خداروشکر ی رابطه خوب رو شروع کردم و هنوزم هستم داخلش

    این تجربه ای بود که درسته با فشار ولی بازم من تغییر رو پذیرفتم، تونستم مسیرمو عوض کنم و جلو تبدیل شدن به یک آدم دیگه رو بگیرم

    تجربه بعدی همین اواخر برام اتفاق افتاد

    خیلی وقت بود که به فکر راه اندازی یک کسب و کار بودم که کنار کارمندی اونو انجام بدم

    ولی کار خاصی براش نمی‌کردم و فقط در حد فکر بود

    یا اگر قدمی هم برمیداشتم قدم کارآمدی نبود

    البته اوضاع هم گول زننده بود

    به قول استاد من گول شرایط خوب رو خوردم

    ماشین عالی

    خونه خوب

    بهترین گوشی

    بهترین سفر

    زندگی خوب

    رابطه هم که داشتم از نوع عالی

    با وجود اینا کمتر به فکر تغییر میفتادم

    ینی میدونستم که باید کارم رو شروع کنم ولی اینکارو نمی‌کردم

    کم کم تضاد ها و تلنگر های مالی نشون داده شد اما من بازهم تغییر نکردم

    فشار زیاد شد اما من بازهم تغییر نکردم

    به جایی رسید که مجبور شدم بخاطر شرایط به وجود آمده ماشین و خونه و حتی گوشی و هر آنچیزی که داشتم رو بفروشیم

    من صفر شدم

    چون خودمو تغییر نداده بودم

    من حتی حقوقم رو پیش پیش برنامه میریختم که بدم به بدهی

    وقتی که به نقطه صفر رسیدم یا حتی زیر صفر

    اونجا بودم که شروع کردم

    با موجودی بسیار بسیار کم کسب و کار تازه رو شروع کردم

    خب اگر چند سال پیش وقتی تمام امکانات در اختیارم بود این تغییر رو می‌پذیرفتم قطعا شرایطم بهتر بود قطعا بهتر می‌تونستم کارم رو انجام بدم

    ولی خودم گذاشتم که به اینجا برسه.

    استاد امروز با این فایل اشک تو چشام جمع شد

    میدونستم که اشتباه کردم

    ولی امروز مطمئن شدم

    خودمو سرزنش نمیکنم چون الان با تمام کمبود ها و سختی هام توی مسیر خوبی هستم

    خدارو شاکرم که استاد خوبی به من داد

    از شما متشکرم که این مفاهیم عمیق رو به من دادید

    روزگارتون پر از تغییر های خوب

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    زهرا راستروان گفته:
    مدت عضویت: 1251 روز

    سلام وقت بخیر

    من چندسال پیش بعد از زایمان ،درک کردم که چقدر پول ارزشمنده.

    شاید تا اون وقت به این شدت به ارزش پول پی نبرده بودم و تا این حد دچار عجز نشده بودم.

    عروس هلندی هایی داشتم که برام مثل بچه بودن و آن چندسالی که بچه نداشتم تا حد زیادی تنهایی و خلا را برایم پر می کردند اما بعد از زایمان اعصاب صداشون رو نداشتم و کشش رسیدگی مناسب هم نداشتم و خودم مدام باید شیرینی مصرف می کردم تا سرحال باشم. کرونا هم که آمده بود و منی که استراحت مطلق بودم باز هم خانه نشین شدم. خونه هم طوری نبود بتونم اتاق مخصوص براشون داشته باشم.

    بعضی اطرافیان میگفتن بفروششون و این برام مثل فرو رفتن شیشه در قلبم بود.

    بین دو تا حس متضاد گیر افتادم و رنج میکشیدم.

    به بعضی افرادی که در اینترنت پرنده نگه می‌داشتند زنگ میزدم اما ته دلم راضی نمیشد چون پیش بینی میکردم یا آن ها پرنده ها را از قفس بیرون نمی آورند و به اندازه من آزادی نمی دهند یا اینکه من نمی توانم زود به زود آن ها را ببینم.

    به ذهنم رسید یه قسمت با شیشه سفارش بدیم بسازن اما ایده در مقیاس کوچک در قسمتی از خانه عملی شد و باز جواب نداد چون پرنده نر عصبی بود و به شیشه می‌خورد و فضا کوچک بود و امکانات کافی و شیشه دو جداره نداشت.باز هم صدامی آمد. گاهی باز سرزنش میشدم.

    اگر من پول زیادی داشتم یا خودم شاغل بودم میتونستم خدمتکار بگیرم چندماه پشت هم گاه به گاه بیاد برام پرنده هام رو بی منت نگه داره و هر دو روز به اون ها سر بزنه و اگر خانه ام بزرگ بود می توانستم راحت پرنده ها را در فضایی عالی و دور از محل خوابم نگه دارم و من که پس از زایمان کسر خواب داشتم و ضعیف بودم و باید تا ده یازده می خوابیدم. هیچ کس از اطرافیان عمق وابستگی من به آن ها را درک نمی کرد و مادرم هم در آپارتمان شرایط نگهداری نداشت.

    البته پس از هزاران توسل به امام رضا و امام زمان و تکرار این جمله که می‌خواهم کسی از فامیل آن را برایم نگه دارد تا بتوانم ان ها را زود به زود از نزدیک ببینم و در آینده آن را پس بگیرم ،کسی از فامیل حاضر شد آن سه را باهم نگه دارد. به دلایلی نمی توانستم آن سه رااز هم جدا کنم چون یکی جفت دیگری بود و دو ماده هم از سن کم باهم بزرگ شدند و کاملا برایم مانند بچه بودند … و پرنده ی ماده بدون نر بعد از بلوغ رفتار جفت گیری نشان می‌داد و تخم پوچ میگذاشت، من برای همین برای هر دو ماده جفت خریدم اما یکی از نرها همان اول فوت کرد.

    من حاضر به پذیرش فروش نشدم و تا آخرین لحظه تلاش کردم روی آرمان خودم پافشاری کنم و از خدا کمک بخواهم و خدا درهایش را رو به من گشود.

    جالب اینجا بود همان فامیل از جانب همسرم که حتی قبل از زایمان میگفت بفروششان خودش حاضر شد آنها را نگه دارد و تنها خداست که دلها را نرم و رام می کند.

    ایمان دارم که هرگز دری بسته نمی ماند چون تمام کلیدهای اجابت دست خداست و آن کلید امید و آرزوست.

    چندسالی است که دریافته ام که اگر ثروت داشته باشیم مانند آب خوردن مسائل بزرگ خود را هم حل می کنیم و اگر ثروتمان کم و محدود باشد چیزهای پیش پاافتاده و معمولی می تواند برایمان به بزرگترین شکنجه ی زندگی تبدیل شود.

    پول و ثروت حلال که داشته باشی ،در واقع شکرگزاری از نعمت هوش و استعداد و سلامتی را به جای آورده ای و بنده ی شاکر خدا ،بی عزت و مبذول نمی شود. دنیا روی حرف آدم پراعتماد به نفس و پر امید و پر تلاش تعظیم می کند.

    از استاد عباسمنش گرامی و خانم شایسته مهربان بسیار بابت این حرف های زیبا متشکرم.

    آری باید پیش ازینکه شرایط سخت پیش آید همچنان با قدرت تلاش کرد.باید مغز را ورزش داد و مدام رشد کرد. اگر خود را تغییر بدهیم و قوی باشیم می توانیم زنده بمانیم و زندگی را زیبا زندگی کنیم. دنیا به انسان های شجاع و هوشمند نیاز دارد.

    انسان های شجاع هم زندگی خود را زیبا می کنند هم زندگی مردمان دیگر را‌.

    و من همچنان امیدوارم و تلاش می کنم.

    ایمان دارم با گوش کردن به فایل های استاد و پاک سازی ناخودآگاهم و تلاش های خود، شکوفه های ثروت را به چشم خواهم دید و از میوه های درخت امید بهره مند خواهم شد .

    ثروتمند بودن یکی از معنوی ترین کارهای دنیاست.

    باید ثروت داشته باشی تا ببخشی.

    بخشندگی نشان داراییست.

    برای همه از خدای بی نهایت ثروتمند و غنی و مهربان، سلامتی امنیت و پول حلال و فراوان خواستارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محمود کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    به نام خداوند وهاب وعظیم

    امروز روز 112 از روز شمار تحول زندگیمه

    می خوام توی این برگ از روز شمارم به تمرین و سوالی که استاد توی این فایل پرسیدن جواب بدم که به خودم کمک کرده باشم.که خودمو بهتر بشناسم

    سوال اینه:

    چه تغیری را در زمان مناسب در زندگی خود ایجاد کردید که موجب هدایت شما به مدار جدید وتجربه نعمت های بیشتر شد؟

    اول راجب خود این سوال صحبت بکنم که داره قانون رو یاد من میاره که من برای رسیدن به نعمت های بیشتر باید برم توی مداری که اون نعمت ها هستن و وجود دارن وراه رفتن به اون مدار ها هم تغیر خودمه نه هیچ چیز دیگه ای

    حالا بریم برای جواب به این سوال

    اول که از خودم پرسیدم نتونستم جواب درستی براش پیدا بکنم توی ذهنم بعد خدا گفت برو بنویسش ومن گفتم حالا نوشتن می خواد چیکار ولی سریع به خودم اومدم که گفتم بابااا میگه برو بنویسش برو بنویس.دیگه چیکار داری تو به بقیش

    واومدم توی دفتر شکر گذاریم اون بالا نوشتمش

    بعد انگاری جواب ها خودشون می اومدن به خودکارم ومن می نوشتمشون با خودمم تاایدشون می کردم

    ( هدایت همیشه با ماست همیشه با منه ففط باید باور بکنم که هدایت میشم حتی برای جواب دادن به این سوال)

    حالا جوابها چیا بود

    1- بزرگترین تغیری که من در زمان مناسب انجامش دادم ودرهایی به روم باز کرده که تا ابد هنوز جا داره که نعمت ها وبرکاتشو در یافت بکنم.تغیر دیدگاهم به جهان وخداایی بود که این سازو کارو خلق کرده.چون قبل از این تغیر دیدگاهم منم داشتم مثل 98٪مردم زندگی میکردم بدون هیچ آگاهیی از این قوانینی که میشه باهاشون زندگیتو خلق بکنی.و من زمانی دست به تغیر زدم که واقعا زمانش بود برام. زمانی که باید تصمیم مهمی توی زندگیم می گرفتم وباید تمووم اون باورهای قبلیم رو رها میکردم وبه باورها وچیزایی ایمان میاوردم که توی هیچ کودم از آدما اطرافم کوچک ترین نشونه ای ازش نبود.

    یعنی اون زمان احساس دوگانگی داشتم که نکنه این راهی که من قدم گذاشتم توش درست نباشه نکنه دیوونه ای چیزی شدم نکنه توهم دارم میزنم.(بخاطر اینکه می دیدم هیچ کسی یعنی هیییچ کسی یه ذره هم نه اون راهو رفته نه قبول داره و دارن همه راه خودشونو میرن اونم راهی که راه همه است)

    ولی یه احساسی درونم میگفت مسیرت درسته ومسیر همینه بقیه دارن اشتباه میرن تو توی راه درستی هستی.واین تغیر بزرگی بود که توی زمان مناسبی توی خودم انجامش دادم ونتایجش شده جایگاهیی که العان دارم ودرکی که از قانون تا به اینجای کار به دست آوردم که اگر اون تغیر دیدگاهو انجام نمی دادم هیچ کودم از اینا وجود نداشت.

    وچقدر می تونم شکر بکنم خدای خودمو بابت این تغیر واین هدایت.واقعا در توانم نیست که سپاسگذارشون باشم از بس بی انتهاست این نعمت

    وتغیر دومی که انجام دادم این بود که روش تغذیه ای و تحرک داشتنمو تغیر دادم اما این بار یه کوچولو پس گردنیه رو خوردم از جهان که وزنم رفته بود بالا و داشت سرو کله مریضی های الکی وبی خودی پیداشون می شد توی زندگیم که وقتی اولین نشونه هارو دیدم سریع دست به تغیر زدم و وزنمو بدنمو به جایگاه ایدآلی رسوندم.نتیجه این هدایت برام کلی اعتماد به نفس به ارمقان آورد با خودش وکلی حالمو خوب کرد وانرژی داد بهم وسلامت ترم کرد

    تغیر بعدی که با ایجادش هدایت شدم به مدار هایی که اون نعمت ها درونش وجود داشتن و ثروت رو وارد زندگیم کرد این بود

    که بهتر با یه مثال از مثال های خود استاد بیانش کنم که یه جا استاد گفتن

    یه روز میرداماد داشته در مورد خدا صحبت میکرده که چقد رحمانه و رحیمه

    پیرمردی بلند میشه میگه آره، تو که در مورد خدا صحبت میکنی تو خیلی ثروتمندی

    این همه اسب داری، ثروت داری، من بدبخت چی؟ یه خر ناتوان و لنگ بیشتر ندارم

    من چه جوری میتونم بگم خدا رحیمه و بخشنده است، چه رزقی به من داده

    میرداماد میگه تفاوت من با تو اینه که افسار اسبای من به گِل میخه

    ولی افسار خر تو به دل میخه

    اگه امروز خر تو بمیره تو هم فردا باهاش میمیری، ولی اگه امروز همه اسبای من افسار شون از میخی که به زمین وصله در بیاد و فرار کنن من هیچیم نمیشه

    این مثالو زدم چون دقیقا با تغیر این باور که نباید افسار اسبامو به دلم میخ بکنم.ورها باشم توی داشته هام ونچسبم بهشون واجازه بدم خداوند هدایتم بکنه ونگم فلان خونه یا زمین یا ماشین باید همیشه همینجور که هست برام بمونه نه، باید دست خدارو باز بزارم برای تغیر دادنشون و وارد کردن نعمت های بیشتر

    چون یه زمین داشتم که نا آگاهانه میخشو به دلم کوبیده بودم وهمون میخه نمیزاشت من برم توی مداری که نعمت بیشتر هست ولی وقتی داشتم مقاومت میکردم به تغیر توی چند لحظه کل داستان میر داماد واون مرد اومد توی ذهنم وبه خودم گفتم محموووود میخ خرتو کوبیدی به دلتااا ولش کن بره آزاد بکن خودتو وبزار خدا کارشو انجام بده وبعد که رها کردم کلی نعمت وثروت وارد زندگیم کرد وموفعیت پشت موقعیت وهنوز خدا می دونه این مسیری که برام باز شد بعد از این دل کندنی که پشت ذهنم بود چه دست آوردها ومدار های بالاتریو درشونو به روم باز بکنه

    خدایا شکرت شکرت

    واقعا با جواب به این سوال خیلی خودمون برای خودمون روشن تر میشیم ومیشناسیم رفتار های خودمون رو

    و هم دلیل نتایجی که هم نداریمشون هم اونایی که داریمشون توی زندگیمون

    استاد عزیزم ممنونتم وقدرادن

    هرکجا که هستین درپناه الله شادو سلامت باشین وثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ماکان الیکایی گفته:
    مدت عضویت: 831 روز

    112مین تحول زندگی من

    موضوع فایل:میخوای جزو کدام از این گروه باشی؟

    عرض ادب احترام به استاد عباس منش و بانو

    کلا انسانها به 4گروه تقسیم بندی می شوند

    گروه اول: آدمهایی که هیچوقت تغییر نمیکنن،قانون جهان اینطوریه که اگه تغییر نکنی زیر چرخ‌های روزگار له میشی،مثل معتادی که زن و بچه خونه زندگی همه رو از دست میده بازم تغییر نمیکنه آخر جنازه ش داخل جوب پیدا میشه.این گروه هیچ رقمه نمی‌خواد تغییر کنه،

    گروه دوم: افرادی هستن که تنها وقتی تغییر میکنند که خیلی فشار روشون زیاد باشه،و تحت فشار فراوان تغییر میکنند،پدرشون در میاد مانند همون معتاد با تفاوت به اینکه با از دست دادن دارو ندار، زن و بچه بدنبال تغییر گام بر می‌داره.

    گروه سوم: افرادی که با اولین نشانه و اولین فشار تغییر میکنن،بعنوان مثال در محیط کار بهداشتی حراست و مدیران به کشیدن سیگارش گیر میدن بخاطر تغییرات و تداوم در مسیر مجبوره سیگارو ترک کنه و بیخیال سیگار کشیدن تا ابد بشه،یعنی با کوچکترین فشار تغییر می‌کنه.

    گروه چهارم: افرادی که قبل از وارد شدن فشار،دنبال تغییرات می گردند و تغییر میکنند اکثر افراد مخترع و کارآفرین سریع تغییر میکنند.

    برای تغییر کردن نباید دل به شرایط عالی و مناسب گذشته ت ببندی و بگی شرایط مالی و درآمدم و کارم خوبه،در حقیقت نباید به این روند ناپایدار دل ببندی چون برای تغییرات باید اقدام کرد،

    تله هایی وجود داره که بالاخره باید برای گذر از این تله ها از فضای درآمد ثابت خارج شویم،و باید تلاش کنیم و با دانش اندوخته قبل از سخت شدن شرایط،واقعا پیشرفت کنیم،یعنی موقعی باید تغییر کنی که همه چیز خوبه این روند خوب بصورت عادلانه خوب و پایدار میمونه حتی با تغییرشرایطت ،چون باور تغییرات در این افراد که حدوداً در جهان یک درصد می‌باشند ملموس و آشکارا میباشد،

    هیچوقت گول نخورید وقتی اوضاع خوبه تغییر کن از این شرایط خوب و عالی قانع نباشید و تغییر کنید سعی کنیم جزو دسته چهارم باشیم در همین شرایط خوب تغییر کنیم نه با چک ولگد،

    تو فایل قبلی گفتم پول خرید خانه دومم ردیف شد دست دست کردم دیر جنبیدم جهان تنبیه م کرد(گروه دوم) و نتونستم خانه مورد علاقه مو پیدا کنم و خانه گران شد و تحت فشار روحی روانی شدید قرار گرفتم،تا تغییر کنم، مجبور شدم تا خانه اولم رو بفروشم با پولی که قرار بود خانه بعدی مو بخرم فقط تونستم یه خونه خوب و مدرن بخرم،اگه این کارو نمی‌کردم الان هم همونجا داشتم تو خانه قبلی بدون آسانسور با اون همه راه پله زندگی میکردم

    اما برای خرید زمین تا الهاماتی اومد سریع اجراش کردم و زمینی خریدم که بعد از حدود یکسال قیمتش 10برابر رشد داشته، و منتظر پیشنهادات و مشاوره های جدید نموندم سریع اقدام کردم.

    سپاس بیکران پروردگار عالمیان را بخاطر قرار گرفتن در مسیر رشد وآگاهی وپیشرفت و دریافت آموزه‌های سایت مردمی استاد بزرگوار و بانو شایسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: