این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من سه سال پیش با دوستام صحبت کردم که باهام بیزنس بزنیم اوناهم قبول کردن
شروع کردیم
به مپفقبت های کوچکی هم رسیدیم
اما کار داشت کند پیش میرفت خیلی کند
بابام که تازه بازنشست شدن بود ۷تومن از هدیه بازنشستگی شو به من داد منم همه رو دادم دوره بیزنس کوچینگ شرکت کردم
تا راه و رسم راه اندازی کسب و کارو یاد بگیرم
یه دوره ۶ماهه بود که اونجا با دو تا اقا اشنا شدم که از ما حرفه ای تر بودن
با اونا استارت یه بیرتس جدیدو زدیم
اون مپقع منپ و دوستام بیزنس خودمونم داشتیم
بعد من دوستامو با اون دو نفر اشنا کردم و کمکم اونا تمایل پیدا کردن که کار خودمونو ول کنن و عضو تیم اونا بشن
اولش خیلی مقاومت کردم ولی لعد دیدم تقلا فایده نداره و نمیتونم اونا رو مجبورکنم بمونن
قبول کردم بیزنس خودمو رها کنم و منم عضو تیم اونا بشم بشرطی که منم به عنوان صاحب بیزنس باشم
یه سالی باهم مار کردیم درامدای به نسبت خوبی هم کسب کردیم
ولی کار اونجوری که من میخواستم پیش نرفت
همه تصمیمات اساسی رو اون دو تا اقا میگرفتم و ما تقریبا شده بودیم کارمند اونا
این چیزی نبود که من میخواستم
من میخواستم صاحب بیزنس باشم نه کارمندش
کمکم حسم به گروه بد شد ولی چون داشتم یاد میکرفتم ادامه دادم تا جایی که رسما اون دونفر اعلام کردن صاحب شرکت هستن و ما کارمندشون
ظاهرا بقیه بچه ها هیچ مشکلی با این موضوع نداشتن و کاملا اکی بودن
اما اینجا دیگه هات باتن من بود
من سه سال تلاش کردم تا به این نقطه رسیدم
شاید در حالت عادی عاقلانه نبود که حالا رهاش کنم
اما حالم با گروه خوب نبود
از طرفی گروه داشت به سمتی میرفت کن من دوس نداشتم
و تقریبا کل تایم منو گرفته بود جوری که به بقیه اهدافم نمیرسیدم
اینحا بود که تصمیم گرفتم جدا شم و عطای شرکتو به لقاش ببخشم
الان دو سه رپزه که اینکارو کردم
و الان حسم خیلی خوبه احساس رهایی و ازادی دارم
وقت دارم به اهداف خودم برسم
و اونجوری که دوست دارم تایممو تقسیم کنم بدون استرس بدون نگرانی بدون بازخواست
و این تصمیمو در شرایطی گرفتم که همه دوستام میگفتن داری اشتباه میکنی و اینکارو نکن
اما میدونم که درست ترین تصمیمو گرفتم
.
.
.
اتفاق اول
من قبل ازین ۷سال دانشگاه تدریس کردم موقع تدریس همه چیز خیلی خپب بود کارمو دوس داشتم
جایگاه خوبی داشتم ولی درامد کنی داشتم با این حال ۷سال تو اون کار موندم و بعد تصمیم گرفتم بیزنس شخصی خودمو راه اندازی کنم ولی اگر زودتر به این فکر افتاده بودم و اون شرایط رو تحمل نمیکردم الان بیزنس داشتم
البته اون موقع هنوز با استاد اشنا نشده بودم و تو این فضاها نبودم
امیدپارم تجاربم بدرد افرادی که مشابه من هستن بخوره
میخوام بگم الله اکبر از این قانون گه چقددددر دقیق و رو به جلو عمل میکنهههه خدایاشکرت ،از صبح که بیدار شدم هی دارم در مورد تغییر شرایطم هدایت میشم از طریق آدما از طریق تضاد ها از طزیق فایل های شما استاد عزیزم .
امروز صبح یه تضاد به زندگیم اومد اولش یکم ترسیدم اما وقتی به خودم اومدم دیدم عهههه این همون تلنگر هست این همون نشانه خدای مهربونمه که هر لحظه میخواد هدایتم کنه ازت ممنونم پرورگارم میخوام از شوق بودنت کنارم اشک بریزم از این که چقددددر هوامو داری .استاد وقتی با این تضاد مواجه شدم به یاد فایل 8 دوره عزت نفس افتادم یاد حرفتون افتادم یهو به خودم اومدم مهسااااا قبل از اینکع اوضاع بخواد خراب بشه تغییر کنه فقططططط تغییر کنه نگران نباش خدا راهشو بلده بهت میگه …
کم کم شروع شد و نشانه ها اومد ،اومدم تو سایت از خدا هدایت خواستم ،با کامنت یکی از بچه هااا نشونه رو دریافت کردم که نترس اون چیزی که حق تو بهت داده میشه به زمان بندی خدا اعتماد کن از شوق این هدایت اشک توی چشمم جمع شده بود و فقط گفتم خدایاشکرت،تا اینکه اومدم و فایل شمارو دیدم که بازم درباره تغییر کردن بود ،استاد من تمام این دورانی که میگید رو سپری کردم من جز دسته اول بودم اونایی که تغییر نمیکنن تل اینکه هرجی رو که دارن از دست میدن من این دوران رو پشت سر گذاشتم البته این به زمانی برمیگرده که از قانون چیزی نمیدونستم ،اون قد تغییر نکردم که یک سری چیز هارو از دسا دادم و الان به اون موقه نگاه میکنم میبینم همون قورباغه بودمو خبر نداشتم
و اما وقتی از قانون مطلع شدم فهمیدم باید تغییر کنم تو شرایطی که اوضاع خوبه شرایطی که فکرم آرومه ،تصمیم گرفتم تغییر کنم اما بازم جهان با چک و لگد مجبور به تغییرم میکرد اما بازم تو لحظه اخر دوباره از صفر شروع میکردم و تغییر می کردم اینجا زمانی بود که تا حدودی قانون رو متوجه شده بودم و آگاهی هام بیشتر شده بود ،و اما الان حس میکنم این آگاهی لز قبل بیشتر شده اونم به یمن لطف شما و این فایل های پر از عشقتون استاد عزیزم ،الان دیگه قبل لینکه مجبور بشم تغییر میکنم ،توی روابطم خیلی وقت پیش واقعاااا با چالش رو به رو بودم قواعد و قانون رابطع رو نمیدونستم اوتقدری آگاه نبودم و همین باعث میشد بار ها باعث خیلی مشکلات بشه ،استاد به امید الله یکتا تصمیم گرفتم دوره عشق و مودت رو خریداری کنم حسم میگه قلبم بعم الهام میکنه که توی اون دوره چیز هایط هست که تو ازشون خبر نداشتی قانونی هست تا روابطم رو عالی کنه و معجزه بشهه واسم …
استاد عزیزم امروزم رو با هدایت خدا و فایل های شما با عشق تا به الان گذروندم ازتون ممنونم
باید بگم من جز دسته ی 2بودم و جهان باعث شد که من تغییر کنم من نزدیک به حتی دسته یک بودم نزدیک به مرگ.مرگ روحی و روانی و تقریبا نابود داشتم میشدم.هم از نظر مالی هم از نظر روابط هم از نظر استقلال مالی.
الان تو شرایطی هستم که باید از خانواده م جدا بشم و مستقل بشم.بودن در کنار خانواده م هم خودم دارم خسارت میخورم و هم دارم به خانوادم خسارت میزنم.از ماه آذر سال 1401 با شما اشنا شدم اینقدر تشنه تغییر بودم که ماه اول دوره عزت نفس خریدم ماه دوم روابط اما متوجه شدم من باید قبل از خرید دوره ها تکاملم رو با فایل های رایگان بگذرونم چرا که من بعد 30سال از خواب بیدارشدم و میخواستم یک شبه تغییر کنم یک ماهه تغییر بخاطر همین عجله دچار استرس و شتابزدگی میشدم.اما به واسطه همین فایل ها از یه رابطه ایی که توش پر از تضاد بود اومدم بیرون اون هم با تصمیم خودم.از روزی که اومدم هر شب قبل خواب یه فایل در مورد سفر به دور آمریکا رو میبینم و صبح ها فایل سیر تکاملی من و بعداز ظهر ها نشانه امروز من.
تصمیم دارم از خانوادم جدا بشم و مستقل بشم.و در راستاس باید یسری اقدامات انجام بدم.واقعیتش میترسم چون هنوز باورم به خودم قوی نشده اعتماد به خودم ضعیفه اما میدونم باید اینکارو بکنم وگرنه من خواهم مرد.تو این مدت کار مورد علاقم رو متوجه شدم و با دونستن قانون تکاملی دارم در راستاش قدم برمیدارم.
به نام خدایی که عاشق من و بیشتر از من دوست داره که من موفق و ثروتمند و خوشبخت بشوم
من این فایل رو یک نشانه از طرف الله میدونم
من در یک بیزینسی مشغول به کارم که حقیقتأ بیس کارم رو دوست دارم (ترخیص کالا) اما اون کالایی رو کارهای وارداتش رو انجام میدهیم اصلا دوست ندارم و نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم و از طرفی دیگه من هروز روی باورهای پولساز و ثروت سازم دارم کار میکنم اما صاحب شرکت مان تمامی راه ها رو به روی من بسته و میخواد که من فقط حقوقم رو در ماه بگیرم و تمام
٢ سال که دارم چک و لقد میخورم از جهان که باید تغییر کنی اگر میخوای وارد بیزنس مورد علاقه ات بشی، اگر میخوای پول بیشتر بسازی باید تغییر کنی و از اونجایی که گفتم بیس کارمو دوست دارم که واردات و صادرات هست اما به واردات کالا تخته نراد روسی علاقه ای ندارم اما میدونم که به واردات خودرو و ترنزایت خودرو و صادرات خشکبار علاقه دارم باید محل کار من تغییر کنه
به چندین نفر که دستان خدا بروی زمین هستند برای کار سپردم اما جوابی نگرفتم
اما واقعا دیگه تحمل این کار و هم فرکانس نبودن با رئیس شرکتم بسیار برام سخت شده
انرژی فقط داره هدر میره برای جنگ روانی که در درون من هست،به این فکر میکنم اگر بهش بگم من از سر ماه نمیام سر کار کرایه خانه ام را از کجا تأمین کنم،ناراحتی خانواده ام از بیکار شدنم را چکار کنم
اما تصمیم رو گرفتم باید تغییر کنم
مدعی هستم که خدایا تسلیم تو هستم، خدایا من به تو اعتماد دارم، خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میدم
الان زمانش رسیده که در حرف نه بلکه در عمل به خدا ثابت کنم بهش اعتماد دارم
ترس داره اما پا رو ترسم میزارم و میرم صحبت میکنم که با رئیس شرکت مان که من از سر ماه دیگه نمیام و به خدا اعتماد میکنم و ایمان دارم که خدا خودش فراتر از اون چیزی که من در بیزنس ام رو میخواهم برای من فراهم میکنه
امروز خدا به من نشانه های زیادی داد از فایل استاد حسین عباسمنش، اینکه باید پا رو ترس هامون بزاریم، اینکه در عمل ثابت کنیم به خدا اعتماد داریم به نیرو غیب اعتماد داریم و این فایل زیبا که به من گفت میلاد بس این همه چک و لقد خوردن باید تغییر کنی تا هدایت بشی
امروز به این فکر کردم که اگر همین الان شخصی به من زنگ بزنه و بگه فلانی میای پیش من و برای شرکت من کار کنی و تمامی شرایطی رو که من در بیزینس میخوام برام فراهم باشه جواب من چیه؟ قطعا بله است
فرداش من با چه اعتماد به نفسی میرم با صاحب شرکت هم اکنونم صحبت میکنم که میخوام از شما و شرکتت جدا شم، صد در صد با خیال راحت و آسوده میرم حرفم رو میزنم و جدا میشم چون میدونم کار دلخواه من آماده است
حالا به خودم گفتم فکر اون شخص الله هستش که بهت زنگ زده و گفته برات پیشنهاد چنین شغلی رو دارم میای پیش من با من کار کنی
بالاتر از خدا که وجود نداره (آدم ها که دستان خدا هستند) خدایا میخوام در عمل بهت ثابت کنم که به تو اعتماد دارم
بماند یادگار این کامنت برای رد پا برای خودم
خدایا من به هر خیری که از سمت تو برسه به شدت نیازمندم
من متولد 1360 هستم و از سال 1386 کارمند رسمی دانشگاه شدم.
یادم میاد در آن سالهای 16 و 17 سالگی(دقیقا وقتی هم سن استاد بودم- حدودا سال 1376) و مانند خیلی از دوستان دیگر، درآمد مالی خانواده ام خوب نبود و به شغل کارگری ساختمان روی آوردم به این دلیل که، در هنرستان فنی و حرفه ایی در رشته ساختمان مشغول تحصیل شدم.
خداروشکر درآمد به نسبت خوبی بود اما شغلی بسیار سخت و طاقت فرصا در آن آب و هوای گرم و خشک استان قم.
هیچ وقت فرصت فکر کردن به تغییر در افکارها و باور ها و تغییر مسیر شغلی بنده رخ نداد و تا زمان اخذ مدرک فوق دیپلم و تاحدی دوران تحصیل لیسانس، همچنان به شغل کارگری ادامه میدادم(یعنی حدودا 10 سالی تو این شغل بودم)
تا اینکه در سال 1385 بعداز اخذ مدرک لیسانس، به سربازی رفتم و یکسالی خدمت بنده طول کشید.
تا اینجا اینارو گفتم که بگم هیچوقت فرصت فکر کردن و تغییر در خودم نداشتم و کسی هم به من یاد نداد و خودمم دنبالش نبودم.( چون مطالعه ایی نداشتم- یادمه استاد در یکی از فایلهاشون گفتند در همان سن 18 یا 20 سالگی، هرچی کتاب در حوزه موفقیت بود ایشان خوانده بودند)
ببینید تفاوت از همینجا شروع میشه.
از سنین نوجوانی و جوانی دنبال چی باشی.
خلاصه در سال 1386 کارمند دانشگاه شدم تا بهمن 1401
در سالهای اول کارمندی خیلی خوش گذشت. تونستم ازدواج کنم- ماشین بخرم- بچه دار شدیم- خونه ساختم و خیلی نعمتهایی دیگر.
اما بعد از گذشت 10سالی به این نکته رسیدم که در کارمندی پیشرفت زیادی وجود نداره و خانه امن حقوق بگیری نمیزاره رشد کنی.
اما هیچوقت این جسارت را نمیکردم که شغلم را رها کنم و خیلی ترس داشتم
چون قسط بانکی فراوانی داشتم.
تا اینکه در آبان 1401 با سایت استاد آشنا شدم و کلی چیز یاد گرفتم خیلی زیاد- به شدت زیاد
و در بهمن 1401 استعفا دادم و مجبور به تغییر شدم
کاشکی در اوج و در شرایط خوب، کارمندی را رها میکردم
الانم درگیره شغل جدید، یادگیری های بسیار زیاد؛ کلاسهای فوق برنامه متعدد و در کل، کلی دارم تغییر میکنم.
از اینکه تغییر را شروع کردم بسیار خوشحالم
اما از اینکه میتونستم سالهای پیش این آگاهی هایی که استاد بسیار از آنها یاد می کنند را یاد بگیرم و فرصتهای ناب از دست رفت خیلی آزارم میده.
چرا فکر میکنی فرصت های ناب زندگیت از دست رفته،این یک باور محدود کننده است…
باوری که بهت میگه چه فایده،درسته که الان شروع کردی اما دیگه دیر شده و هی سعی میکنه با شک و تردید تو رو از ادامه دادن منصرف کنه و این نشات میگیره از بیماری کمالگرایی…
تو باید تکاملت رو طی میکردی که به اینجا برسی و تموم گذشته ات راه رو به تو نشون داده تا به اینجا برسی،نه تنها نباید ناراحت باشی بلکه باید پر قدرت و پر امید از مسیر لذت ببری و دنبال نتیجه نباشی،هر چند اگر فکر کنی نتیجه های بیشماری رو در زندگیت میبینی که حتی یک روز آرزو و رویا بود و دست نیافتنی!
مواظب نجوای شیطان باش که اندوهگینت نکند و بر خدا توکل کن و لذت ببر از بیکران نعمتهایی که در زندگیت داری…
اینا رو برای خودم مینویسم تا یادم باشه که کجا بودم و الان کجا هستم
متن زیبایی در خصوص معرفی خودتان نوشته بودید. از راهنمایی شما سپاسگزارم. در واقع داشتن باور فراوانی زیاد در زمان ثروت عالی، از آرزوهای همه اعضای محترم است که انشالله با درک صحیح از قوانین و شرکت در دوره های استاد، دست یافتنی خواهد بود. برای شما هم توفیق سلامتی و موفقیتهای روز افزون دارم.
واقعا تغییر یه روند روبه جلوهست یه روندی که دنیا براساسش پلیه گذاری شده همه چیز هرچیزی که درجهان هست درهرلحظه درجال تغییر و دگرگونیه و این یعنی من هم که جزئی ازاین جا هستم تا دراین دنیاهستم بایدمدام تغییر کنم
چیزخایی که باگوش داون به این فایل درموردخودم به یادم اومد وبراتون میگم
یادمه تودوران دانشجویی به شکل بیمارگونه ای یه رابطه با دوستی برقرار کردم ازاون مدل دوستی ها که روز به روز درمنجلاب فرو می رفتم ولی حاضر نیودم ازابن رابطه ببام بیرون وخیلی خودم و ضعیف می دیدم تا جایی که اون خیانت کردو من مجبور شدم رابطه رو تموم کنم
اما وقتی بزرگ تر شدم ومتوجه شدم باید تغییرات دایمز باشه این روندها تعییر کرد وقتی تواداره ای که کارمی کردم از قسمت حقوقی که خیلی هم توس موفق بودم پیشنهادشد برم قسمت اداری بااینکه چیزی ازش نمی دونستم قبول کردم واین تغییر باعث شد من به دلیل کسب تجربه دردوحوزه رئیس قسمت بشم سالها بعد که همه چیز خیلی خیلی خوبترسده بود دراوج ریاست تصمیم گرفتم مرخصی بدون حقوق بگیرم و برم یه کارجدیدو استارت بزنم
ولی چون ترس هنوزبامن بود کاملا ازاداره جدا نشدم بعداز این تجبه برگشتم وزودتر از موعد خودم و بازنشسته کردم توکارجدیدی که استارت زده بودم بازهم درزمانی که شرایط درحال خیلی بهترشدن بود وقتی دیدم باید تعییر کنم و دنبال چیزی که از طریق شهود بهم الهام شده بود رفتم
من اصلی ترین وبنیادی ترین تغییرم زمانی بوده که باسایت استاد عباس منش آشناشدم وخصوصا زمانی بود که متوجه شدم انقدرلیاقت دارم که خداوند دستمو بگیره وموردهدایتم قراربده
انقدراین تغییر به لحاظ روحی وآرامش ذهنی برام ملموس بود که هیچ تغییری از گذشته یادم نمیاد
انقدرمسیرزندگیم روحیات وارتباطموباخدا خوب کرده که ازخدامیخام هیچوقت من ازین مسیر خارج نشم
روزبه روزکانون توجهم به چیزهاییکه میخام بیشتر میشه
روز به روز ارام ترمیشم
خصوصا ازوقتیکه فهمیدم دوره ی هم جهت باجریان خداوند درانتظارمنه تاخودمو اماده کنم برای خریدن واستفاده کردن ازون
ازدیروز اعتمادبنفسم نسبت به کسب درآمد بیشتر شده من شغلم پوشاک هست که بصورت دستفروشی کنار اتوبانهای مسافرخیز بساط میکنم وچون همیشه زمستونها بازارضعیفتربود بخاطر همین یه باورغلط داشتم واززمستون میترسیدم که بازارم ضعیف میشه
ولی دیروز یه لحظه به ذهنم اومد که این باورغلطمو تغییر بدم وباخودم بگم همون خداییکه تویه 6ماه اول سال بهت روزی میده تویه زمستون هم بهت روزی میده
درحقیقت امیدجان این باورغلط تو به عدم فراوانی وعدم شناخت توانایی ووهابیت خداونده
پس دیگه عزممو جم کردم وبارها وبارها باخودم تکرارمیکنم که من بازار6ماه دومم از 6ماه اول سال بیشتره
خداوند میرسونه کافیه من سمت خودمو درست انجام بدم
این باوریه که ترمزذهنی برام ایجاد میکرد وازدیروز دارم روی ذهنم باوربه فراونی روباباورمحدودکننده عوض میکنم
ایمان دارم بخداوندرحمان ورحیمی که تنهااورامیپرستم وتنهاازاویاری می جویم وفقیرهستم به هرتوجهی ازاودرهدایت به صراط مستقیم نه گمراهان
در جواب سوال استاد باید بگم که قطعا جزو دسته ای اول نیستم چون اگر بودم الان در این سایت نبودم ،
اما صادقانه میگم که جزو دسته دوم هستم ، کسانیکه اونقدر جهان بهشون فشار میاره و اونقدر چک و لگد جهان شامل حالشون میشه که تصمیم میگیرند که تغییر کنند .
من حدود ده سال پیش که یک روند عادی و بدون تغییر داشتم ، از اطرافیان میشنیدم که تو میتونی نقاشی تدریس کنی از همین دور و اطراف شروع کن و برای خودت منبع درآمد داشته باش و از اونجا که اعتماد بنفس پایینی داشتم و کمالگرا بودم استارت این رو نزدم و اونقدر این پا اون پا کردم که یک بیماری خودش رو در بدنم نشون ظداد ، همون موقع ها یک دوره کوانتمی تهیه کردم خیلی روم تاثیر خوبی گذاشت و تغییرات معنوی بالایی داشتم و خیلی آرامش حکمفرمای قلبم شده بود ،و امید شفای بالایی داشتم ،
اما با تغییرات رفتاری همسرم در یک برهه از زندگی مشترک ، من به لحاظ روحی جوری بهم ریختم که دیگه حتی منکر خدا هم شده بودم . و کامل سقوط کرده بودم ، یک جورایی افکار آدم های به اصطلاح روشن فکر رو پیش گرفته بودم و خدا رو بنده نبودم . تو این اوضاع روشنفکری وقتی دیدم اطرافیان دارن به لحاظ مالی رشد میکنند به این فکر افتادم که منم هنرم رو ارتقا بدم برای کسب در آمد ، یعنی یه جورایی تلنگر بهم خورده بود که تو باید حرکت کنی اما زمانی این حرکت رو شروع کردم که به لحاظ معنوی و روحی خیلی در مدار پایینی قرار داشتم یادمه اون موقع ها دیگه همسرم رو هم که خیلی تو اون چند سال اذیتم کرده بود ، حساب نمیکردم و ازش فاصله گرفته بودم.
یک رابطه سرد با یک زندگی بدون امید ، رو داشتم پیش میبردم ، یادمه یک صحبتی از استاد در یک فایلی شنیدم که کسانی که سیگار میکشند یا مواد مصرف میکنند مدارشون پایین اومده ، دقیقا من اون روزها داشتم فکر میکردم دوستدارم سیگار بکشم و واسم خیلی در فکرم عادی شده بود که چه اشکالی داره من سیگار بکشم یک حس لذت در وجودم داشت . الان که در این سایت هستم دقیقا متوجه میشم که چقدر مدارم پایین بوده که به کشیدن و لذت بردن از سیگار فکر میکردم ، حتی موقعی که پشت فرمون بودم و میدیدم خانمهای دیگه پشت فرمون سیگار میکشند لذت میبردم ، شاید این حس من رو کسی متوجه نشه اما من خودم خوب میدونم چه حسی بود و اینکه چقدر رفته بودم پایین که یهو جهان یه لگد بزرگی بهم زد و اونم عود بیماریم در یک شب بود و بستری شدن در بیمارستان به مدت بیست و یک روز
سخت ترین روزهایی که در زندگیم میشد رو در بیمارستان تجربه کردم با یک حال روحی داغون ، بیست و یک روز روی ویلچر ، اتاق عمل و …درگیر شدن خانواده به خاطر من . رها شدن دخترم که داشت آماده میشد برای آزمون تیزهوشان ششم به هفتم و رها شدن کل زندگیم …. کارهای همسرم چندین برابر شد . بچه افسرده شد … آموزش نقاشیم رها شد و …. و خونه نشین شدم .
خب من بعد از شش ماه از این اتفاق هدایت شدم به این سایت معنوی
نه ماه فقط فایلها رو گوش میکردم و و حدودا هشت ماهی هست که عضو سایتم.
من حدود دوساله که خونه نشینم . چک و لگد روزگار جوری بود که بعد از دوسال هنوز بیماری در دوران پیشرفت خودش هست.
من دقیقا ایستادم تا مجبور بشم تغییر کنم. تغییرات من تو این مدت در سایت در حد آرام شدن قلبم . امیدوار شدن به زندگی ، و آموزش دیدن دوباره نقاشی هست … و علاقه مند شدن دوباره به همسرم و زندگی م .
گاهی احساس میکنم این بیماری اومد که بگه کجای کاری ؟!
خیلی از خود بی خود شدی . خیلی خودت رو رها کردی و به اصطلاح به نفهمی زدی.
من با تایم رفت و برگشت روزی 11 ساعت کار میکردم صاحب کار و همکارم خیلی منو دوست داشتن و از کار من راضی بودن اما من میدونستم که باید تغییر کنم چون اونجا از توانایی های من استفاده نمیشد من میدونستم خیلی تایمم گرفته میشه برام حوصله سر بر بود و تصمیم گرفتم از شغلم بیام بیرون و برم یه مهارت یاد بگیرم و همزمان داشتم روی دوره احساس لیاقت کار میکردم
شرایط طوری بود که من علاوه براینکه هیچ حمایتی از لحاظ مالی و روحی نداشتم و هزینه هایم باخودم بود و باید هر ماه هم یه مبلغی برای قسط خانگی پرداخت میکردم
و از طرفی هم مشکل اینجا بود که من مدارک معتبری نداشتم و هرجای ک بخاطر کارآموزی میخواستم برم ازم مدرک میخواستن
با وجود تمام این شرایط من از شغل کارگری بیرون اومدم و توکل کردم بخدا
رفتم چند جارو دیدم، جستجو کردم، محیط های جدید، آدم های جدید، شغل جدید
بلاخره خدا همت منو دید حرکت کردن منو دید
و منو هدایت کرد به سالنی که نزدیک خونه مون است رفت و آمد برام راحته، حقوق میگیرم، کار یاد میگیرم، بسیار بسیار استاد باتجربه و حرفه ای است توی کارش، من از قرداد بستن بدم میاد حس میکردم ازادی من گرفته میشه و خداراشکر اینجا اصلا ملیت من براش مهم نیست اصلا تا الان نمیدونه من ایرانی نیستم، قرارداد نداریم ولی هم من راضیم هم اون راضی است و جالبه که تایمم خیلی کمتر است به نسبت کار قبلی ام و من به اندازه کافی تایم دارم که روی باور هام کار کنم.
یکی ازمزیت های این تغییر شناخت خودم و علاقه مندی هام بود
این شغلی که تازه واردش شدم فکر میکنم علاقه ای واقعی من نیست اما تا واردش نمیشدم متوجه نمیشدم
من خیلی راضی هستم ازین حرکتم چون آدم از حرکت کردن و بازخورد گرفتن است که خواسته هاشو، علاقه مندی هاشو میشناسه.
فعلا یه هدفی دارم وقتی به این هدفم برسم میرم انشالله بسمت چیزی که بهش علاقه دارم.
سلام
میخوام بنویسم
همین حالا
همین جا
دو تا اتفاق زندگیمو میگم
دومی رو اول میگم
من سه سال پیش با دوستام صحبت کردم که باهام بیزنس بزنیم اوناهم قبول کردن
شروع کردیم
به مپفقبت های کوچکی هم رسیدیم
اما کار داشت کند پیش میرفت خیلی کند
بابام که تازه بازنشست شدن بود ۷تومن از هدیه بازنشستگی شو به من داد منم همه رو دادم دوره بیزنس کوچینگ شرکت کردم
تا راه و رسم راه اندازی کسب و کارو یاد بگیرم
یه دوره ۶ماهه بود که اونجا با دو تا اقا اشنا شدم که از ما حرفه ای تر بودن
با اونا استارت یه بیرتس جدیدو زدیم
اون مپقع منپ و دوستام بیزنس خودمونم داشتیم
بعد من دوستامو با اون دو نفر اشنا کردم و کمکم اونا تمایل پیدا کردن که کار خودمونو ول کنن و عضو تیم اونا بشن
اولش خیلی مقاومت کردم ولی لعد دیدم تقلا فایده نداره و نمیتونم اونا رو مجبورکنم بمونن
قبول کردم بیزنس خودمو رها کنم و منم عضو تیم اونا بشم بشرطی که منم به عنوان صاحب بیزنس باشم
یه سالی باهم مار کردیم درامدای به نسبت خوبی هم کسب کردیم
ولی کار اونجوری که من میخواستم پیش نرفت
همه تصمیمات اساسی رو اون دو تا اقا میگرفتم و ما تقریبا شده بودیم کارمند اونا
این چیزی نبود که من میخواستم
من میخواستم صاحب بیزنس باشم نه کارمندش
کمکم حسم به گروه بد شد ولی چون داشتم یاد میکرفتم ادامه دادم تا جایی که رسما اون دونفر اعلام کردن صاحب شرکت هستن و ما کارمندشون
ظاهرا بقیه بچه ها هیچ مشکلی با این موضوع نداشتن و کاملا اکی بودن
اما اینجا دیگه هات باتن من بود
من سه سال تلاش کردم تا به این نقطه رسیدم
شاید در حالت عادی عاقلانه نبود که حالا رهاش کنم
اما حالم با گروه خوب نبود
از طرفی گروه داشت به سمتی میرفت کن من دوس نداشتم
و تقریبا کل تایم منو گرفته بود جوری که به بقیه اهدافم نمیرسیدم
اینحا بود که تصمیم گرفتم جدا شم و عطای شرکتو به لقاش ببخشم
الان دو سه رپزه که اینکارو کردم
و الان حسم خیلی خوبه احساس رهایی و ازادی دارم
وقت دارم به اهداف خودم برسم
و اونجوری که دوست دارم تایممو تقسیم کنم بدون استرس بدون نگرانی بدون بازخواست
و این تصمیمو در شرایطی گرفتم که همه دوستام میگفتن داری اشتباه میکنی و اینکارو نکن
اما میدونم که درست ترین تصمیمو گرفتم
.
.
.
اتفاق اول
من قبل ازین ۷سال دانشگاه تدریس کردم موقع تدریس همه چیز خیلی خپب بود کارمو دوس داشتم
جایگاه خوبی داشتم ولی درامد کنی داشتم با این حال ۷سال تو اون کار موندم و بعد تصمیم گرفتم بیزنس شخصی خودمو راه اندازی کنم ولی اگر زودتر به این فکر افتاده بودم و اون شرایط رو تحمل نمیکردم الان بیزنس داشتم
البته اون موقع هنوز با استاد اشنا نشده بودم و تو این فضاها نبودم
امیدپارم تجاربم بدرد افرادی که مشابه من هستن بخوره
سپاسگذارم
ارزو میکنم به خواسته هاتون برسین
به نام هدایتگرم خدای خوبم …
سلام سلاااام به استاد جان و همفرکانسی های عزیزم .
گفتنی هااا دارم در این فایل زیاااااد.
میخوام بگم الله اکبر از این قانون گه چقددددر دقیق و رو به جلو عمل میکنهههه خدایاشکرت ،از صبح که بیدار شدم هی دارم در مورد تغییر شرایطم هدایت میشم از طریق آدما از طریق تضاد ها از طزیق فایل های شما استاد عزیزم .
امروز صبح یه تضاد به زندگیم اومد اولش یکم ترسیدم اما وقتی به خودم اومدم دیدم عهههه این همون تلنگر هست این همون نشانه خدای مهربونمه که هر لحظه میخواد هدایتم کنه ازت ممنونم پرورگارم میخوام از شوق بودنت کنارم اشک بریزم از این که چقددددر هوامو داری .استاد وقتی با این تضاد مواجه شدم به یاد فایل 8 دوره عزت نفس افتادم یاد حرفتون افتادم یهو به خودم اومدم مهسااااا قبل از اینکع اوضاع بخواد خراب بشه تغییر کنه فقططططط تغییر کنه نگران نباش خدا راهشو بلده بهت میگه …
کم کم شروع شد و نشانه ها اومد ،اومدم تو سایت از خدا هدایت خواستم ،با کامنت یکی از بچه هااا نشونه رو دریافت کردم که نترس اون چیزی که حق تو بهت داده میشه به زمان بندی خدا اعتماد کن از شوق این هدایت اشک توی چشمم جمع شده بود و فقط گفتم خدایاشکرت،تا اینکه اومدم و فایل شمارو دیدم که بازم درباره تغییر کردن بود ،استاد من تمام این دورانی که میگید رو سپری کردم من جز دسته اول بودم اونایی که تغییر نمیکنن تل اینکه هرجی رو که دارن از دست میدن من این دوران رو پشت سر گذاشتم البته این به زمانی برمیگرده که از قانون چیزی نمیدونستم ،اون قد تغییر نکردم که یک سری چیز هارو از دسا دادم و الان به اون موقه نگاه میکنم میبینم همون قورباغه بودمو خبر نداشتم
و اما وقتی از قانون مطلع شدم فهمیدم باید تغییر کنم تو شرایطی که اوضاع خوبه شرایطی که فکرم آرومه ،تصمیم گرفتم تغییر کنم اما بازم جهان با چک و لگد مجبور به تغییرم میکرد اما بازم تو لحظه اخر دوباره از صفر شروع میکردم و تغییر می کردم اینجا زمانی بود که تا حدودی قانون رو متوجه شده بودم و آگاهی هام بیشتر شده بود ،و اما الان حس میکنم این آگاهی لز قبل بیشتر شده اونم به یمن لطف شما و این فایل های پر از عشقتون استاد عزیزم ،الان دیگه قبل لینکه مجبور بشم تغییر میکنم ،توی روابطم خیلی وقت پیش واقعاااا با چالش رو به رو بودم قواعد و قانون رابطع رو نمیدونستم اوتقدری آگاه نبودم و همین باعث میشد بار ها باعث خیلی مشکلات بشه ،استاد به امید الله یکتا تصمیم گرفتم دوره عشق و مودت رو خریداری کنم حسم میگه قلبم بعم الهام میکنه که توی اون دوره چیز هایط هست که تو ازشون خبر نداشتی قانونی هست تا روابطم رو عالی کنه و معجزه بشهه واسم …
استاد عزیزم امروزم رو با هدایت خدا و فایل های شما با عشق تا به الان گذروندم ازتون ممنونم
سلام استاد عزیز خداقوت
باید بگم من جز دسته ی 2بودم و جهان باعث شد که من تغییر کنم من نزدیک به حتی دسته یک بودم نزدیک به مرگ.مرگ روحی و روانی و تقریبا نابود داشتم میشدم.هم از نظر مالی هم از نظر روابط هم از نظر استقلال مالی.
الان تو شرایطی هستم که باید از خانواده م جدا بشم و مستقل بشم.بودن در کنار خانواده م هم خودم دارم خسارت میخورم و هم دارم به خانوادم خسارت میزنم.از ماه آذر سال 1401 با شما اشنا شدم اینقدر تشنه تغییر بودم که ماه اول دوره عزت نفس خریدم ماه دوم روابط اما متوجه شدم من باید قبل از خرید دوره ها تکاملم رو با فایل های رایگان بگذرونم چرا که من بعد 30سال از خواب بیدارشدم و میخواستم یک شبه تغییر کنم یک ماهه تغییر بخاطر همین عجله دچار استرس و شتابزدگی میشدم.اما به واسطه همین فایل ها از یه رابطه ایی که توش پر از تضاد بود اومدم بیرون اون هم با تصمیم خودم.از روزی که اومدم هر شب قبل خواب یه فایل در مورد سفر به دور آمریکا رو میبینم و صبح ها فایل سیر تکاملی من و بعداز ظهر ها نشانه امروز من.
تصمیم دارم از خانوادم جدا بشم و مستقل بشم.و در راستاس باید یسری اقدامات انجام بدم.واقعیتش میترسم چون هنوز باورم به خودم قوی نشده اعتماد به خودم ضعیفه اما میدونم باید اینکارو بکنم وگرنه من خواهم مرد.تو این مدت کار مورد علاقم رو متوجه شدم و با دونستن قانون تکاملی دارم در راستاش قدم برمیدارم.
به نام خدایی که عاشق من و بیشتر از من دوست داره که من موفق و ثروتمند و خوشبخت بشوم
من این فایل رو یک نشانه از طرف الله میدونم
من در یک بیزینسی مشغول به کارم که حقیقتأ بیس کارم رو دوست دارم (ترخیص کالا) اما اون کالایی رو کارهای وارداتش رو انجام میدهیم اصلا دوست ندارم و نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم و از طرفی دیگه من هروز روی باورهای پولساز و ثروت سازم دارم کار میکنم اما صاحب شرکت مان تمامی راه ها رو به روی من بسته و میخواد که من فقط حقوقم رو در ماه بگیرم و تمام
٢ سال که دارم چک و لقد میخورم از جهان که باید تغییر کنی اگر میخوای وارد بیزنس مورد علاقه ات بشی، اگر میخوای پول بیشتر بسازی باید تغییر کنی و از اونجایی که گفتم بیس کارمو دوست دارم که واردات و صادرات هست اما به واردات کالا تخته نراد روسی علاقه ای ندارم اما میدونم که به واردات خودرو و ترنزایت خودرو و صادرات خشکبار علاقه دارم باید محل کار من تغییر کنه
به چندین نفر که دستان خدا بروی زمین هستند برای کار سپردم اما جوابی نگرفتم
اما واقعا دیگه تحمل این کار و هم فرکانس نبودن با رئیس شرکتم بسیار برام سخت شده
انرژی فقط داره هدر میره برای جنگ روانی که در درون من هست،به این فکر میکنم اگر بهش بگم من از سر ماه نمیام سر کار کرایه خانه ام را از کجا تأمین کنم،ناراحتی خانواده ام از بیکار شدنم را چکار کنم
اما تصمیم رو گرفتم باید تغییر کنم
مدعی هستم که خدایا تسلیم تو هستم، خدایا من به تو اعتماد دارم، خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میدم
الان زمانش رسیده که در حرف نه بلکه در عمل به خدا ثابت کنم بهش اعتماد دارم
ترس داره اما پا رو ترسم میزارم و میرم صحبت میکنم که با رئیس شرکت مان که من از سر ماه دیگه نمیام و به خدا اعتماد میکنم و ایمان دارم که خدا خودش فراتر از اون چیزی که من در بیزنس ام رو میخواهم برای من فراهم میکنه
امروز خدا به من نشانه های زیادی داد از فایل استاد حسین عباسمنش، اینکه باید پا رو ترس هامون بزاریم، اینکه در عمل ثابت کنیم به خدا اعتماد داریم به نیرو غیب اعتماد داریم و این فایل زیبا که به من گفت میلاد بس این همه چک و لقد خوردن باید تغییر کنی تا هدایت بشی
امروز به این فکر کردم که اگر همین الان شخصی به من زنگ بزنه و بگه فلانی میای پیش من و برای شرکت من کار کنی و تمامی شرایطی رو که من در بیزینس میخوام برام فراهم باشه جواب من چیه؟ قطعا بله است
فرداش من با چه اعتماد به نفسی میرم با صاحب شرکت هم اکنونم صحبت میکنم که میخوام از شما و شرکتت جدا شم، صد در صد با خیال راحت و آسوده میرم حرفم رو میزنم و جدا میشم چون میدونم کار دلخواه من آماده است
حالا به خودم گفتم فکر اون شخص الله هستش که بهت زنگ زده و گفته برات پیشنهاد چنین شغلی رو دارم میای پیش من با من کار کنی
بالاتر از خدا که وجود نداره (آدم ها که دستان خدا هستند) خدایا میخوام در عمل بهت ثابت کنم که به تو اعتماد دارم
بماند یادگار این کامنت برای رد پا برای خودم
خدایا من به هر خیری که از سمت تو برسه به شدت نیازمندم
در پناه الله مهربان باشید
سلام خدمت استاد محترم
من متولد 1360 هستم و از سال 1386 کارمند رسمی دانشگاه شدم.
یادم میاد در آن سالهای 16 و 17 سالگی(دقیقا وقتی هم سن استاد بودم- حدودا سال 1376) و مانند خیلی از دوستان دیگر، درآمد مالی خانواده ام خوب نبود و به شغل کارگری ساختمان روی آوردم به این دلیل که، در هنرستان فنی و حرفه ایی در رشته ساختمان مشغول تحصیل شدم.
خداروشکر درآمد به نسبت خوبی بود اما شغلی بسیار سخت و طاقت فرصا در آن آب و هوای گرم و خشک استان قم.
هیچ وقت فرصت فکر کردن به تغییر در افکارها و باور ها و تغییر مسیر شغلی بنده رخ نداد و تا زمان اخذ مدرک فوق دیپلم و تاحدی دوران تحصیل لیسانس، همچنان به شغل کارگری ادامه میدادم(یعنی حدودا 10 سالی تو این شغل بودم)
تا اینکه در سال 1385 بعداز اخذ مدرک لیسانس، به سربازی رفتم و یکسالی خدمت بنده طول کشید.
تا اینجا اینارو گفتم که بگم هیچوقت فرصت فکر کردن و تغییر در خودم نداشتم و کسی هم به من یاد نداد و خودمم دنبالش نبودم.( چون مطالعه ایی نداشتم- یادمه استاد در یکی از فایلهاشون گفتند در همان سن 18 یا 20 سالگی، هرچی کتاب در حوزه موفقیت بود ایشان خوانده بودند)
ببینید تفاوت از همینجا شروع میشه.
از سنین نوجوانی و جوانی دنبال چی باشی.
خلاصه در سال 1386 کارمند دانشگاه شدم تا بهمن 1401
در سالهای اول کارمندی خیلی خوش گذشت. تونستم ازدواج کنم- ماشین بخرم- بچه دار شدیم- خونه ساختم و خیلی نعمتهایی دیگر.
اما بعد از گذشت 10سالی به این نکته رسیدم که در کارمندی پیشرفت زیادی وجود نداره و خانه امن حقوق بگیری نمیزاره رشد کنی.
اما هیچوقت این جسارت را نمیکردم که شغلم را رها کنم و خیلی ترس داشتم
چون قسط بانکی فراوانی داشتم.
تا اینکه در آبان 1401 با سایت استاد آشنا شدم و کلی چیز یاد گرفتم خیلی زیاد- به شدت زیاد
و در بهمن 1401 استعفا دادم و مجبور به تغییر شدم
کاشکی در اوج و در شرایط خوب، کارمندی را رها میکردم
الانم درگیره شغل جدید، یادگیری های بسیار زیاد؛ کلاسهای فوق برنامه متعدد و در کل، کلی دارم تغییر میکنم.
از اینکه تغییر را شروع کردم بسیار خوشحالم
اما از اینکه میتونستم سالهای پیش این آگاهی هایی که استاد بسیار از آنها یاد می کنند را یاد بگیرم و فرصتهای ناب از دست رفت خیلی آزارم میده.
استاد عزیز بسیار سپاسگزارم.
خیلی دعاگویتان هستم.
خیلی آگاهی های متعددی از شما یاد گرفتم.
همیشه در قلب من جای دارید.
همشهری شما سید مهدی از قم
چرا فکر میکنی فرصت های ناب زندگیت از دست رفته،این یک باور محدود کننده است…
باوری که بهت میگه چه فایده،درسته که الان شروع کردی اما دیگه دیر شده و هی سعی میکنه با شک و تردید تو رو از ادامه دادن منصرف کنه و این نشات میگیره از بیماری کمالگرایی…
تو باید تکاملت رو طی میکردی که به اینجا برسی و تموم گذشته ات راه رو به تو نشون داده تا به اینجا برسی،نه تنها نباید ناراحت باشی بلکه باید پر قدرت و پر امید از مسیر لذت ببری و دنبال نتیجه نباشی،هر چند اگر فکر کنی نتیجه های بیشماری رو در زندگیت میبینی که حتی یک روز آرزو و رویا بود و دست نیافتنی!
مواظب نجوای شیطان باش که اندوهگینت نکند و بر خدا توکل کن و لذت ببر از بیکران نعمتهایی که در زندگیت داری…
اینا رو برای خودم مینویسم تا یادم باشه که کجا بودم و الان کجا هستم
پناه میبرم به الله که همه چی خودشه و من هیچم
سلام دوست هم فرکانسی من
بابت تصمیم های شجاعانه شما بهتون تبریک میگم و یه چیزی توی حرفاتون یه جرقه تو ذهنم زد ک خواستم بهتون بگم
گفتید ازین ک قبلا با این سایت و آگاهی هاش آشنا نشده بودید کمی ناراحت هستید
بنظر من اگر وی باور فراوانی تمرکز کنید و فراوانی زمان رو در نظر بگیرید این ناراحتی به کلی از بین میره و به خوشحالی و اشتیاق و انگیزه تبدیل میشه
کامنتتون رو خوندم و کلی تحسین کردم شما رو مؤفق و شاد و سلامت و ثروتمند سعادتمند باشید
سلام و درود سرکار خانم
متن زیبایی در خصوص معرفی خودتان نوشته بودید. از راهنمایی شما سپاسگزارم. در واقع داشتن باور فراوانی زیاد در زمان ثروت عالی، از آرزوهای همه اعضای محترم است که انشالله با درک صحیح از قوانین و شرکت در دوره های استاد، دست یافتنی خواهد بود. برای شما هم توفیق سلامتی و موفقیتهای روز افزون دارم.
باسلام خدمت دوستان عزیز وگرامی
دوستان این فایل یعنی تلنگر هایی که باید تومسیر پیداکنیم
به نظرمن توحید همه چیزایی که میخای بهت میده
ولی باید تواین مسیر باشی و ذهنت رو کنترل کنی
وهدایت خداوند رو دنبال کنی
ایاک نعبد و ایاک نستعین
خدایا تو همه چیزو میدونی
تویی که همه راه میدونی
تویی که میتونی هرکاری انجام بدی
خدایاشکرت برای اینکه هستی هرلحظه و درحال هدایت مایی
خدایاتنها تورامیپرستم وتنها ازتویاری میجویم
روزشمار تحول زندگی من روز 112
من به خودم تعهد میدم که ورودی های ذهنمو کنترل کنم وتواین مسیر ثابت قدم باشم
…
سلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمه مخاطبان سایت پراز آگاهی استاد عباس منش
واقعا تغییر یه روند روبه جلوهست یه روندی که دنیا براساسش پلیه گذاری شده همه چیز هرچیزی که درجهان هست درهرلحظه درجال تغییر و دگرگونیه و این یعنی من هم که جزئی ازاین جا هستم تا دراین دنیاهستم بایدمدام تغییر کنم
چیزخایی که باگوش داون به این فایل درموردخودم به یادم اومد وبراتون میگم
یادمه تودوران دانشجویی به شکل بیمارگونه ای یه رابطه با دوستی برقرار کردم ازاون مدل دوستی ها که روز به روز درمنجلاب فرو می رفتم ولی حاضر نیودم ازابن رابطه ببام بیرون وخیلی خودم و ضعیف می دیدم تا جایی که اون خیانت کردو من مجبور شدم رابطه رو تموم کنم
اما وقتی بزرگ تر شدم ومتوجه شدم باید تغییرات دایمز باشه این روندها تعییر کرد وقتی تواداره ای که کارمی کردم از قسمت حقوقی که خیلی هم توس موفق بودم پیشنهادشد برم قسمت اداری بااینکه چیزی ازش نمی دونستم قبول کردم واین تغییر باعث شد من به دلیل کسب تجربه دردوحوزه رئیس قسمت بشم سالها بعد که همه چیز خیلی خیلی خوبترسده بود دراوج ریاست تصمیم گرفتم مرخصی بدون حقوق بگیرم و برم یه کارجدیدو استارت بزنم
ولی چون ترس هنوزبامن بود کاملا ازاداره جدا نشدم بعداز این تجبه برگشتم وزودتر از موعد خودم و بازنشسته کردم توکارجدیدی که استارت زده بودم بازهم درزمانی که شرایط درحال خیلی بهترشدن بود وقتی دیدم باید تعییر کنم و دنبال چیزی که از طریق شهود بهم الهام شده بود رفتم
وایمان دارم تنها باتغییر کردن رشد اتفاق میفته
ماندانا مسکانی
سلام استاد عزیزم
خانم شایسته مهربان وپرتلاش
وهمه ی دوستان عزیزم
من اصلی ترین وبنیادی ترین تغییرم زمانی بوده که باسایت استاد عباس منش آشناشدم وخصوصا زمانی بود که متوجه شدم انقدرلیاقت دارم که خداوند دستمو بگیره وموردهدایتم قراربده
انقدراین تغییر به لحاظ روحی وآرامش ذهنی برام ملموس بود که هیچ تغییری از گذشته یادم نمیاد
انقدرمسیرزندگیم روحیات وارتباطموباخدا خوب کرده که ازخدامیخام هیچوقت من ازین مسیر خارج نشم
روزبه روزکانون توجهم به چیزهاییکه میخام بیشتر میشه
روز به روز ارام ترمیشم
خصوصا ازوقتیکه فهمیدم دوره ی هم جهت باجریان خداوند درانتظارمنه تاخودمو اماده کنم برای خریدن واستفاده کردن ازون
ازدیروز اعتمادبنفسم نسبت به کسب درآمد بیشتر شده من شغلم پوشاک هست که بصورت دستفروشی کنار اتوبانهای مسافرخیز بساط میکنم وچون همیشه زمستونها بازارضعیفتربود بخاطر همین یه باورغلط داشتم واززمستون میترسیدم که بازارم ضعیف میشه
ولی دیروز یه لحظه به ذهنم اومد که این باورغلطمو تغییر بدم وباخودم بگم همون خداییکه تویه 6ماه اول سال بهت روزی میده تویه زمستون هم بهت روزی میده
درحقیقت امیدجان این باورغلط تو به عدم فراوانی وعدم شناخت توانایی ووهابیت خداونده
پس دیگه عزممو جم کردم وبارها وبارها باخودم تکرارمیکنم که من بازار6ماه دومم از 6ماه اول سال بیشتره
خداوند میرسونه کافیه من سمت خودمو درست انجام بدم
این باوریه که ترمزذهنی برام ایجاد میکرد وازدیروز دارم روی ذهنم باوربه فراونی روباباورمحدودکننده عوض میکنم
ایمان دارم بخداوندرحمان ورحیمی که تنهااورامیپرستم وتنهاازاویاری می جویم وفقیرهستم به هرتوجهی ازاودرهدایت به صراط مستقیم نه گمراهان
خداونداازتومی خواهم مرا انی بخودم واگذارنکنی
پروردگار من هیچی بلدنیستم
پروردگارابه من بیاموز تااونجور که هستی نگاهت کنم
پروردگار مرا درفرکانس ومداری قراربده تادرمسیر ثروت،آرامش،سلامت ومعنویت قراربگیرم
پروردگارا من لیاقت هرگونه لطف وکرمت نسبت بخودم رادارم که اگر غیر این بود مرا به این دنیا نمیاوردی
پروردگارزیبای من
یارب العالمین
ای خالق یکتا
دوستت دارم
سپاس گزارم ازاستاد وتمام کسانی که وقت گزاشتین وتاپایان کامنت ودلنوشته مراخوانده اید
باارزوی سعادتمندی همه شما دردنیا وآخرت
درود
روز صد و دوازده از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
در جواب سوال استاد باید بگم که قطعا جزو دسته ای اول نیستم چون اگر بودم الان در این سایت نبودم ،
اما صادقانه میگم که جزو دسته دوم هستم ، کسانیکه اونقدر جهان بهشون فشار میاره و اونقدر چک و لگد جهان شامل حالشون میشه که تصمیم میگیرند که تغییر کنند .
من حدود ده سال پیش که یک روند عادی و بدون تغییر داشتم ، از اطرافیان میشنیدم که تو میتونی نقاشی تدریس کنی از همین دور و اطراف شروع کن و برای خودت منبع درآمد داشته باش و از اونجا که اعتماد بنفس پایینی داشتم و کمالگرا بودم استارت این رو نزدم و اونقدر این پا اون پا کردم که یک بیماری خودش رو در بدنم نشون ظداد ، همون موقع ها یک دوره کوانتمی تهیه کردم خیلی روم تاثیر خوبی گذاشت و تغییرات معنوی بالایی داشتم و خیلی آرامش حکمفرمای قلبم شده بود ،و امید شفای بالایی داشتم ،
اما با تغییرات رفتاری همسرم در یک برهه از زندگی مشترک ، من به لحاظ روحی جوری بهم ریختم که دیگه حتی منکر خدا هم شده بودم . و کامل سقوط کرده بودم ، یک جورایی افکار آدم های به اصطلاح روشن فکر رو پیش گرفته بودم و خدا رو بنده نبودم . تو این اوضاع روشنفکری وقتی دیدم اطرافیان دارن به لحاظ مالی رشد میکنند به این فکر افتادم که منم هنرم رو ارتقا بدم برای کسب در آمد ، یعنی یه جورایی تلنگر بهم خورده بود که تو باید حرکت کنی اما زمانی این حرکت رو شروع کردم که به لحاظ معنوی و روحی خیلی در مدار پایینی قرار داشتم یادمه اون موقع ها دیگه همسرم رو هم که خیلی تو اون چند سال اذیتم کرده بود ، حساب نمیکردم و ازش فاصله گرفته بودم.
یک رابطه سرد با یک زندگی بدون امید ، رو داشتم پیش میبردم ، یادمه یک صحبتی از استاد در یک فایلی شنیدم که کسانی که سیگار میکشند یا مواد مصرف میکنند مدارشون پایین اومده ، دقیقا من اون روزها داشتم فکر میکردم دوستدارم سیگار بکشم و واسم خیلی در فکرم عادی شده بود که چه اشکالی داره من سیگار بکشم یک حس لذت در وجودم داشت . الان که در این سایت هستم دقیقا متوجه میشم که چقدر مدارم پایین بوده که به کشیدن و لذت بردن از سیگار فکر میکردم ، حتی موقعی که پشت فرمون بودم و میدیدم خانمهای دیگه پشت فرمون سیگار میکشند لذت میبردم ، شاید این حس من رو کسی متوجه نشه اما من خودم خوب میدونم چه حسی بود و اینکه چقدر رفته بودم پایین که یهو جهان یه لگد بزرگی بهم زد و اونم عود بیماریم در یک شب بود و بستری شدن در بیمارستان به مدت بیست و یک روز
سخت ترین روزهایی که در زندگیم میشد رو در بیمارستان تجربه کردم با یک حال روحی داغون ، بیست و یک روز روی ویلچر ، اتاق عمل و …درگیر شدن خانواده به خاطر من . رها شدن دخترم که داشت آماده میشد برای آزمون تیزهوشان ششم به هفتم و رها شدن کل زندگیم …. کارهای همسرم چندین برابر شد . بچه افسرده شد … آموزش نقاشیم رها شد و …. و خونه نشین شدم .
خب من بعد از شش ماه از این اتفاق هدایت شدم به این سایت معنوی
نه ماه فقط فایلها رو گوش میکردم و و حدودا هشت ماهی هست که عضو سایتم.
من حدود دوساله که خونه نشینم . چک و لگد روزگار جوری بود که بعد از دوسال هنوز بیماری در دوران پیشرفت خودش هست.
من دقیقا ایستادم تا مجبور بشم تغییر کنم. تغییرات من تو این مدت در سایت در حد آرام شدن قلبم . امیدوار شدن به زندگی ، و آموزش دیدن دوباره نقاشی هست … و علاقه مند شدن دوباره به همسرم و زندگی م .
گاهی احساس میکنم این بیماری اومد که بگه کجای کاری ؟!
خیلی از خود بی خود شدی . خیلی خودت رو رها کردی و به اصطلاح به نفهمی زدی.
این بیماری فشار جهان بود برای تغییرات من
و حالا تنها دغدغه ی من برای زندگی بهتر ….
بنام خدای مهربانم.
روز شمار تحول زندگی من /روز 112
من با تایم رفت و برگشت روزی 11 ساعت کار میکردم صاحب کار و همکارم خیلی منو دوست داشتن و از کار من راضی بودن اما من میدونستم که باید تغییر کنم چون اونجا از توانایی های من استفاده نمیشد من میدونستم خیلی تایمم گرفته میشه برام حوصله سر بر بود و تصمیم گرفتم از شغلم بیام بیرون و برم یه مهارت یاد بگیرم و همزمان داشتم روی دوره احساس لیاقت کار میکردم
شرایط طوری بود که من علاوه براینکه هیچ حمایتی از لحاظ مالی و روحی نداشتم و هزینه هایم باخودم بود و باید هر ماه هم یه مبلغی برای قسط خانگی پرداخت میکردم
و از طرفی هم مشکل اینجا بود که من مدارک معتبری نداشتم و هرجای ک بخاطر کارآموزی میخواستم برم ازم مدرک میخواستن
با وجود تمام این شرایط من از شغل کارگری بیرون اومدم و توکل کردم بخدا
رفتم چند جارو دیدم، جستجو کردم، محیط های جدید، آدم های جدید، شغل جدید
بلاخره خدا همت منو دید حرکت کردن منو دید
و منو هدایت کرد به سالنی که نزدیک خونه مون است رفت و آمد برام راحته، حقوق میگیرم، کار یاد میگیرم، بسیار بسیار استاد باتجربه و حرفه ای است توی کارش، من از قرداد بستن بدم میاد حس میکردم ازادی من گرفته میشه و خداراشکر اینجا اصلا ملیت من براش مهم نیست اصلا تا الان نمیدونه من ایرانی نیستم، قرارداد نداریم ولی هم من راضیم هم اون راضی است و جالبه که تایمم خیلی کمتر است به نسبت کار قبلی ام و من به اندازه کافی تایم دارم که روی باور هام کار کنم.
یکی ازمزیت های این تغییر شناخت خودم و علاقه مندی هام بود
این شغلی که تازه واردش شدم فکر میکنم علاقه ای واقعی من نیست اما تا واردش نمیشدم متوجه نمیشدم
من خیلی راضی هستم ازین حرکتم چون آدم از حرکت کردن و بازخورد گرفتن است که خواسته هاشو، علاقه مندی هاشو میشناسه.
فعلا یه هدفی دارم وقتی به این هدفم برسم میرم انشالله بسمت چیزی که بهش علاقه دارم.
خدایا شکرت.