این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به استاد خوبمون، به مریم خوش سفرمون و به دوستای بینظیرم
در مورد تمرین این فایل هر چی فکر کردم نمونه ای از اینکه در زمان مناسب خودم بدون چک و لگد حتی اگر شده جزیی تغییر نکردم.یعنی من از اون دسته ادمام که تضادها میان تا من درسمو بگیرم.
اولا که همش دارم به خودم میگم که میشه هوشمندانه قبل اینکه تحت فشار قرار بگیرم تغییر کنم و روی خوش زندگی و لذت رو ببینم.
همیشه همیشه یکی از بزرگترین سولات ذهنم این بود که چطور چطور بعضیا دارن خوب یا لااقل بهتر از من بهتر زندگی میکنن بدون برخوردن به تضادها .اینجا تاحدودی جوابمو گرفتم.اونه به موقع تغییر کردن و خیلی وقتا تغییر ، توی باورهاس و نه یه تغییر در مثلا کاری خاص.اونها احتمالا به موقع جلوی شرک رو در وجودشون گرفتن.اونها روی هیچ کسی حساب نکردن .اونها به موقع در هررشرایطی بیخیالی و خونسردی خودشون رو حفظ کردن.اونها درساشون رو یاد گرفتن و همیشه بش عمل میکنن و از کوره در نرفتن.از مسیر درست خارج نشدن.اونها طبق قانون در زمان مناسب به هدایتها گوش دادن.و و و
و اما تجربه من: هیچ تلاشی برای هیچ چیزی انجام نمیدادم نه برای درس خوندن و نه برای هیچ چیزی .و با تکیه به حمایتهای خانواده و خواهر برادرای بزرگتر همین طور میزاشتم زمانم بدون هیچ استفاده ای تلف بشه.تا اینکه یکی بعد یکی جهان رو سرم بارید .چقدر تحقیرها تحمل کردم مریض شدم و خورد خورد خورد شدم.به جایی رسیدم و در وضعیتی قرار گرفتم که میدیدم هیچ حمایتی اصلا نمیتونه منو نجات بده و رو اوردم به خدا .دیگه کمرم رو محکم بستم.گفتم خودمم و خودم و خدا .اولین قدم اینکه اصلا قبول نکنم ضعف رو بیماری رو . و و وو
کتاب شفای زندگی رو که خواهرم معرفی کرده بود خریدم .ایندفعه با جون و دل و با تمام وجود کتاب رو میخوندم تمریناشو اجرا میکردم مینوشتم .دیگه مثل قبل سرسری نبودم در مقابل کار کردن روی خودم.کتاب معجزه سپاسگزاری.اما شفای زندگی خیلی تاثیر بزرگی داشت.با موضوع تایید کردن خودم هرطوری هستم اشنا شدم و چشام باز شد.دوست داشتن خودم .وای چه روزایی بود که انگار بینا شدم.بعد از اون صحبتای استاد برام جذاب شد و جدی میگرفتم و شروع کردم به دنبال کردن.قبل از اون خاهرم هرچی میگفت تو کتم نمیرفت.
اول که با شهامت اتکام به قرص رو قطع کردم گفتم هیچ اتفاقی نمیوفته نترس زهرا
بعد رفتم سر انجام یه کاری که سرگرم شم حساببی خیلی زود یادش گرفتم کلا هر چیزی رو زود یاد میگیرم بعد دیدم این نه همونی که میخام نیس.رفتم سمت جامعه االقران و حفظ قران.اینم همون نبود.و بالاخره کاری به حرف جامعه نداشتم که فلان رشته به درد نمیخوره .تنها و فقط تنها همون رشته رو انتخاب کردم .و دیدم که چطور کارها اینجا راحت داره پیش میره بدون اینکه فکرشو بکنم بدون زجرهای کنکور با سوووووابق رفتم برخلاف تصورم که الان همه خانواده مخالفت میکنن دیدم اتفاقا همه حمایت کردن و تشویق کردن و حتی مسیر رفت و امد من راحت شد. و حالا در مسیری هستم که میدونم همونه که میخام و هنوز راه زیاد مونده.
و خدا راشکر.خداراشکر که حامی من بود و قویم کرد و نجات داد و نجات میده و حمایت میکنه و هدایت میکنه و اعتماد کردم.
ممنون کامنتمو خوندید.
استاد خیلی ممنون اینجا خیلی خیلییییییی چیزها یاد گرفتم و بزرگ شدم .واقعا بزرگ شدم هی بلد نبودم زندگی کردن رو .مهارت زندگی کردن
سلام من از پارسال با استاد آشنا شدم ولی وارد سایت نشده بودم جسته گریخته ویس ها رو در اینستا دنبال میکردم ودقیق نمیدونستم قوانین رو ولی چندین تغییر خوب در کارم برام بوجود اومد من در سالن زیبایی کار میکنم وتخصصی مشغول یه لاین هستم ترس های زیادی داشتم دوست داشتم مستقل کار کنم ولی ترس از اجاره رو داشتم مدتی در یک سالن که بودم صاحب سالن به خاطر مشکلاتی مالی که داشت وسردرگم بود برای کسب وکار خودش و به خاطر انرژی منفی که داشت یه حسی به من گفت اینجا دیگه جای موندن نیست با اینکه خیلی سالن شیکی بود ومن فوق العاده فضا رو دوست داشتم وقبلش اصرار برای موندن داشتم در یک روز تصمیم شجاعانه ی خودمو گرفتم گفتم باید تغییر ایجاد بشه با خوبی وخوشی از اونجا رفتم گاهی فضا وهمه چی به نظر خوبه ولی همونی که استاد گفتن باید تغییر ایجاد بشه وباور نمیکنید همون روز یا فرداش یه جای بهتر از اونجا پیدا کردم که سالن vipبود ونزدیک تر به خونه ی خودم چون یه سری الویت ها داشتم یکیش این بود که محل کارم به منزل نزدیک باشه به خاطر بچه ها همون موقع هم شروع کرده بودم به نوشتن خواسته هام که دوست داشتم در سالن شیک وعالی کار کنم وخدا کم کم منو به مسیرم هدایت میکرد ولی واقعا تغییر همینطور که شما در اموزش ها فرمودید شجاعت میخواد اینم بگم که من در ابتدای کارم ۴ سال پیش از یک سالن معمولی شروع کردم کم کم خواسته هام بیشتر شد خلاصه من به این سالن جدید رفتم انگار وارد دنیای دیگه ای شدم شرایط اینجا متفاوت بود قوانین ویه سری اصول جدید یاد گرفتم صاحب سالن هم به طور عجیبی متوجه شدم که به ویس های شما وبقیه اساتید گوش میکنه وبه اصطلاح انرژی مثبتی در سالن ایجاد میکردولی در عمل رفتارش با پرسنل دچار مشکل بود من حدودا دوماه کار کردم وشرایط خوب بود ولی هر از گاهی یه رفتار یا صحبتی میکرد اون خانم که مثل تلنگر بود وهمه یه جورایی ناراضی بودن وباعث ناراحتی منم شدبا اینکه من خیلی با شرایط وآدما کنار میومدم اینجا هم دیدم موندن من فایده نداره فضا برای پیشرفت مناسب نیست تصمیم گرفتم برم یع سالن دیگه البته شاید از دید اطرافیان این داستان جالب نبود که چرا اینقدر جابه جایی ولی من بعدش خودم متوجه شدم وقتی تجربه ها رو پشت سر هم بررسی میکردم متوجه میشدم که باید این مسیرو میرفتم چون دارم به مسیر درست هدایت میشم برای اینکه هر روز مینوشتم خواسته هامو حالا بدون اینکه خودم متوجه بشم شرایط منو به سمت بهتری سوق میداد ولی دلم روشن بود ترسی هم نداشتم چون چیزی از دست نمیدادم من پیج اینستا داشتم مشتریام از طریق پیج با من درارتباط بودن وهر سالنی که میرفتم میومدن من از اونجا اومدم بیرون اونم نزدیک عید که شرایط حساس تر بود ولی هیچ تغییری در کسب وکارم ایجاد نشد چون مشتریام از سالن نبودن ولی بعدا متوجه شدم که من چرا به این سالن هدایت شدم اینجا یه مساله ای باعث ارتقا در کارم شد اون خانم با گرفتن مشاور برای کسب وکارخودش به منم کمک کرد ناخواسته، مشاور به من پیشنهاد داد که یه کلاس اپدیت برم وگفت با ارتقا در نمونه کارهات مشتری هات بیشتر میشه منم با اینکه شرایط هزینه کردن نداشتم اینکارو کردم وخیلی خیلی مفید بود خلاصه رفتم یه سالن دیگه تو درخواست هام مرحله ای کامل تر میشد مثلا یه سالنی با پرسنل عالی وروابط خوب دقیقا همینو پیدا کردم حتی قیمت اجاره اش از جای قبلی کمتر بوددخیلی خوشحال بودم خدا چقدر تو مهربونی اخه، چندین ماه اونجا بودم ومشکلی هم نبودتا اینکه خود مدیریت سالن براش مشکلی پیش اومد وقرار شد جابه جا بشن به منم گفت شما هم با ما بیا من با اینکه از شرایط راضی بودم نشستم بررسی کردم شرایط رو وبه خاطر مشکلاتی که براشون بوجود اومده بود احساس خطر کردم حسم بهم میگفت برو جای دیگه اخع از سالن هم به من مشتری نمیدادن خودشون یه شخصی داشتن که اینکارو انجام میداد منم مشتری خودمو داشتم بهشون گفتم منوجای دیگه صحبت کردم احتمالا میرم اونجا همون روز باز به صورت عجیبی من یه کلینیک پوست پیدا کرده بودم که صحبت کردم باهاشون خوشم اومد از انرژیشون ،بعد حکمت خدا وهدایتشو دیدم بعد دوماه همون مدیریت وسالن قبلی وبچه ها که با هم رفته بودن یه جایی رو اجاره کرده بودن دچار مشکل شدن وهمه جدا شدن وقتی شنیدم با خودم گفتم چقدر خوب شد به حسم توجه کردم وتصمیم درستی گرفتم حالا اینجا محله مکان دکوراسیون همه چیز باز عالی تره من نوشته بودم سالنی شیک با پرسنل ومدیریت عالی حالا مدیریت هم جزو خواسته هام بوددچون دیدم خیلی مهمه برای اینکه بتونم جایی بمونم وراحت باشم خدا منو دقیقا به خواسته هام سوق داد الان دقیقا مدیریت پرسنل مکان عالیه البته بازم من هنوز به خواسته های کسب وکارم نرسیدم برای پیشرفتی که دوست دارم ولی مسیر ادامه داره ومن هدایت میشم البته کلی نمونه های موفقیت دارم از وقتی با شما آشنا شدم افکارم تغییر کرده وهنوزم با هر ویس یه چیزی تو زندگی من تغییر میکنه واقعا سپاسگزارم از شما ارزوی سلامتی دارم
سلام و عرض ادب خدمت همه همراهان عزیزم در خانواده صمیمی و دوست داشتنی عباسمنش و سلام و احترام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
قبلا در دیگر دیدگاه های سایت تغیرات خودم رو توضیح دادم که از 13سال کار کارمندی تصمیم به تغییر گرفتم و پس از استعفا از کار از مشهد به کیش مهاجرت و کارم رو شروع کردم و الان که تقریبا 4ماهه که در کیش هستم و درآمد ماهیانه ام از ماهی 6میلیون کارمندی به لطف الله یکتا و قدرتمند به سه برابر و بالاتر افزایش یافته ولی چالشهایی در شرایط جدیدم هر روز برمیخورم که میدانم لطف بی کران رب العالمین من بی دریغ و منو به بهترین مسیرها جهت رفع تصادها و رشد بیشتر هدایت میکند
خوب این از تغیرات زندگی من توی این چند ماه گدشته که خلاصه وار خدمت دوستان عرض کردم
حالا برگردیم به موضوع فایل راستش من این فایل قبلا در روزشمار تحول زندگی من بارها و بارها گوش دادم و کامنت های دوستان عزیز رو خصوصا کامنت آقای جوان عزیز و خانم فرنوش رو خونده بودم و امروز که دوباره این فایل و گوش دادم و مجدد کامنت همون عزیزان رو خوندم به یک باور توذهنم برخوردم و اینم اینه که وای این کامنت ها آخرش چقدر از تغیرات و باور های درست صحبت کردن ولی ذهن من فقط اون قسمت هایی که توزندگشیون رنج برده بودن و تو خودش ذخیره کرده بود و چقدر از این رنجی که دوستان گفته بودن لذت برده و تازه متوجه شدم من از بچگی همیشه تا دهنم از این رنج بردن ها کیف میکردم و آدم رنجور رو دوست داشتم که همون دلسوزی کاذبه و الان هم میبینم تو طول روزم بعضی اوقات این مسئله رو تکرار میکنم
خدای بزرگمو سپاس که کمکم کرد این قفل ذهنم رو پیدا کنم و همینجا به خودم تعهد میدم هروز بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم و اینجور باورهای غلط رو پیدا کنم و در جهت اصلاح اونها قدم بردارم
از ته قلبم همه شما عزیزان رو دوست دارم و برای همتون پیشرفت روز افزون در تمام مسیر های زندگیتون رو از فرمانروای جهانیان خواستارم
خب تجربه لولی که داشتم پ قبل آشناییم با استاد و قوانین موجود در کیهان هست مربوط به فضای مجازی هست،در واقع با اینکه پیج فیکی داشتم در اینستا و اصلا پست نمیذاشتم در واقع پیگیر بودم و نهایتا تفننی میرفتم ولی بعد ی مدتی متوجه شدم کنترل زمان از دستم خارج شده و خدارو شاکرم همین نشونه ها باعث دلسردی از اینستا شد و هرچند اطرافیانم حرف من رو تایید نمیکردن و نهایتا خودشونم همچنان فعال بودن خلاصه تصمیم گرفتم و خروج زدم و خیلی هم خوشحال بودم ،و بعدش واتس آپ رو داشتم که هر باری از طرف همسرم تضاد برام پیش میومد و باعث اعصاب خوردیم میشد و نهایتا واتساپ رو حذف کردم و الان خیالم راحته و بعدش ک متوجه قوانین استاد شدم از خدا سپاسگزار بودم برای هدایتم بدون اطلاع از قوانین.
نکته بعدی که داشتم و البته بنظرم کلا سیستمم همینطور هست ولی بخاطر تضادهایی که برام پیش اومد بیشتر روش کار کردم دوری از حرف زیاد زدن هست،طوریکه اگه کسی باعث رنجش میشد بخصوص از طرف خونواده همسرم و خود همسرم من روش سکوت رو پیش میبردم با اینکه اشتباه روش من ای بود که با خودم درگیری داشتم ولی حداقل این بودکه با دیگران بحث نمیکردم والان متوجه شدم خدارو شکر که باید در درون خودم هم در صلح باشم و اگه قراره با بقیه در سکوت باشم اول باید با خودم در سکوت باشم و ببخشم و بگذرم از هر پلیدی و ناراحتی
تا در ورود شادی و خوشی رو باز کنم واسه خودم
کار بعدی که منجر به تغییر اساسی در زندگیم شد و بعد آشناییم با استاد هست در واقع تغییر رویه زندگی مشترکم هس ولی این مساله طوری برام پیش اومد که کلی چک ولگد خوردم که تصمیم ب عمل گرفتم چون قبلش همش ترس داشتم از تغییر
ولی الان خیلی راحتم و آرومم من با جدا شدنم از همسرم و اومدنم خونه مادرم با ایکه ترس و دلهره برام در پی داشت ولی خداروشکر نتایج عالی بدنبال داشت و باعث تغییر مثبت هم من هم همسرم شد
و خیلی خوشحالم خداوند هدایتمون کرد و متوجه نشانه ها شدم
امیدوارم موجب حال خوب دوستانم شده باشم
در پناه خدا شاد سالم ثروتمند وسعادتمند در دو دنیا باشیم
همسر متفاوط و خانواده بی نظیر و نیست در جهان سایت استاد عباسمنش عزیز
همه چیز تغییر می کند به جز خود تغییر
سوالات اساسی:
چطور از این ساده تر؟
چطور بهتر؟
چطور در فضای مناسب تر؟
چطور اوضاع در تمام ابعاد بهتر؟
چطور قوانین نظام هستی را بهتر درک کنیم؟
چطور ایمان باور و عمل و رفتارمان را با یک اقدام کوچک هر لحظه بهتر کنیم؟
همیشه اصول موفقیت ثابت است
هیچ تغییری در سنت خداوند نیست
و این درک ما نسبت به قوانین و باورها و کانون توجه و تمرکز ماست که تغییر می کند .
منطقی کردن آنها با ذهن و دیدن و شنیدن و لمس کردن الهامها و پیامها و نشانه ها آدمها …ست
و قانع نبودن
در وضع موجود
و در تله تکرار و روزمرگی نیافتادن
و جرات برای مهاجرت و تجربه های جدید به دست آوردن.
زندگی یک رویا نیست بلکه حقیقتی است که از یک رویا ساخته شده رویای من چیست ؟
رسالت من کدام است؟
تغییر مستمر من با تغییر باورهایم و کانون توجه و تمرکزم بر روی زیباییها آغاز می شود.
همیشه احساس خوب داشتن
نگرش و دیدگاه زیبا داشتن
تنها کسی که از من ستاره می سازد خود من هستم.
بهترین دوست خودت باش
خودت را دوست داشته باش
ورودیهای ذهنت را کنترل کن تا ذهن ثروتمندی داشته باشی و زندگی را در همه جوانب تغییر دهی
من درخت نیستم من قورباغه در حال گرم شدن نیستم
من دوست دارم در اقیانوس آبی شنا کنم و از اقیانوس قرمز خودم را جدا کنم.
من کارمند بودم اینقدر تغییر نکردم تا اخراج شدم
در هر صورت بعد از آن اخراج بود که متوجه یکسری باورهای غلط شدم و آرام آرام روی خودم کار کردم و جهان درهایی از اتفاقات خوب و احساس خوب و باز احساس خوبتر و اتفاقات بهتر را در سر راه من قرار داد
اکنون آگاهانه دائم روی خودم کار می کنم و نتایج هربار بهتر و بزرگتر می شود.
با گوشت و پوست و استخوانم دریافتم
من خالق زندگی خویشتنم
با چی
با ارسال فرکانسها و طرز فکر کردن و نگرش به چیزهای اطرافم و باورها و کانون توجه و ورودیهای ذهنم
اکنون فقط روی خودم کار می کنم و با توجه به اهرم رنج و لذت عادتهای جدیدی را می سازم.
شما عادتهایتان را می سازید
عادتهای شما ،شما را می سازند
من فهمیدم که هر انسانی به دنیا می آید با یک دیتا بیس پاک و صاف دنیا می آید و کم کم ورودیها از طریق محیط دوستان پدر مادر فرهنگ کشور و شهر …
و باعث می شود باورها شکل بگیرند
حالا آگاهانه روی باورها و کانون توجه ام که مانند ذره بین عمل می کند و افرادی که با آنها در ارتباطم دقت دارم و انتخاب می کنم بهترینها را چون من لایق بهترینها هستم.
هر چیز و هر شخص که در ارتباط با شماست انتخاب شماست.
برای همگی دوستان خصوصا استاد عزیز و خانواده ایشان کمال عزت و سربلندی و سلامتی و ثروت و بالندگی و رشد را آرزومندم.
تقسیم بندی افراد و نوع نگرش و افکار آنها و برخورد جهان با آنها واقعا زیبا بود و حقیقت محض است
تا حال اینگونه نشنیده بودم و این گونه به این موضوع نگاه نکرده بودم
امیدوارم که بتوانم جز دسته افراد چهارم باشم و همیشه بتوانم روی خودم کار کنم و در بهترین شرایط و بهترین موقعیت ها روند پیشرفت خودم را بصورت صعودی طی کنم و هر روز رو به جلو حرکت کنم
نکته ی که در صحبت های استاد بود این بود که گفتند احساس می کردم که روند کار در بندر عباس خوب نیست و سریع مسیر خودش را تغییر داد و به تهران آمدند
این بدان معنی است که هرگز نباید بنشینم و دیگر به خودم نگویم که تلاش و حرکت دیگر بس است چون به موفقیت و موقعیت های خوبی رسیده ام
باید در هر حال در حال حرکت و پویا باشم
زندگی کنم و فعال باشم
زمانیکه که زندگی فشار به من نیاورده است من باید شر.ع به تغییر کنم و خودم را در حال بهبود دایم قرار بدهم
نکته
تا مجبور نشده ام بخواهم تغییر کنم تغییرکنم و رو به جلو حرکت کنم
همیشه این را به خودم بگویم
چطور از این بهتر ؟؟؟
چکار کنم از این بهتر بشوم؟؟؟
چکار کنم تا براحتی و سادگی برایم بهتر بشود؟؟؟
چطور برای من براحتی و سادگی اتفاق بیفتد؟؟؟
این مهمترین درسی بود که امروز من یاد گرفتم
خدا را شکر که اینگونه با این قوانین و این صحبت ها آشنا شدم
همیشه دنبال بهتر شدن باشم در همه زمینه ها و در همه مراحل زندگی خودم
خدا را شکر که من توانستم این تغییرات را انجام بدهم و از کار کارگری بیرون بیام و اکنون خودم برای خودم یک کارفرما هستم
در این 13 سال اخیر من 7-8 بار از اول کسب و کارم استارت زدم و خدا رو شکر این بار آخر 5-6 سال هست که رو به پیشرفت بوده … بجز کسب و کار آخرم تمام کسب و کار های قبلی با سختی من رو مجبور به تغییر و یادگیری برخی مفاهیم میکردن.. از نکات مهمی که در روابط باید یاد میگرفتم تا مدیریت منابع مختلف و بسیاری نکات دیگر ..
اما در این چند سال اخیر فهمیدم باید زودتر از کتک جهان ، تغییر بعدی رو تشخیص بدم و در خودم و کسب و کارم اعمال کنم.. این ویدیو باعث شد این موضوع رو جدی تر بگیرم و از خداوند میخواهم مرا بیشتر از پیش برای توسعه و رشد مالی در کسب و کارم هدایت کند که او مالک کل عالم ها است و از میلیاردها راه برکت و هدایت های شفاف را به سمتم جاری میکند.. خدایا شکرت از هدایت هایی که از همین لحظه در این رابطه برایم با حسی مطمئن و آرام بخش میفرستی.. خدایا شکرت از همکاران م و همینطور استاد عباسمنش و خانم شایسته
در جهان چهار دسته افراد وجود دارند. دسته اول: کسانی هستند که با دیدن نشانه های تغییر هیچ بهبودی در خود و شرایط و موقعیتشان ایجاد نکرده و نهایتا زیر چرخ دنده های جهان له می شوند. دسته دوم: افرادی هستند که نشانه های تغییر را دیده اما تا زمانی که به انها فشار زیادی وارد نشود تغییر نمی کنند و هنگامی که به لحظات پایانی نابودی زندگی نزدیک شده و در ان زمان تغییر می کنند که البته تغییر انها مستلزم زمان و انرژی بسیار زیاد است اما امکان پذیر است. دسته سوم: افرادی هستند که با کوچکترین نشانه سریعا تغییر کرده و اجازه نمی دهند که شرایط انها بیش از اندازه تخریب شود و دسته جهارم: که ما همواره باید سعی کنیم جزء انها باشیم خود را بهبود داده و اجازه نمی دهند که با تضادی مواجه شوند.
زمانی که ما همواره به فکر رشد و پیشرفت باشیم جهان ما را با تضادی مواجه نخواهد کرد زیرا قانون تضاد برای شناسایی خواسته های ما است و زمانی که ما خواسته های خود را بشناسیم و به سمت ان حرکت کنیم با تضاد خاصی مواجه نخواهیم شد. جهان همواره رو به رشد و پیشرفت و گسترش است و ایستایی عدم تحرک را قبول نمی کند. هیچ راهکاری برای دور زدن تغییر یا تغییر نکردن وجود ندارد یا تغییر کرده و خود را بهبود می دهیم یا زیر چرخ دنده های جهان له می شویم.
به نام خداوند مهربون وهاب که بی نهایت بخشنده ست خدایی قادر مطلق که همه عالم از آن اوست و من هر چی دارم از آن اوست خدای عزیزم من هیچی نیستم تو هستی همه کاره تو هستی مالک من و این جهان ما همه از آن تو هستیم و به سوی تو بازمیگردیم ،
سلام نور خدا بر استاد عشق و خانم شایسته عزیز خدا رو سپاسگزارم بابت روز شمار تحول زندگیم که پای تعهدم هستم و این مسیر ادامه میدم و میخوام تغییر کنم تغییر بدم شخصیتمو ، و هر روز بهتر از روز قبلم بشم
این فایل پر از نکته بود روزی من اکنون بود این فایل گوش کنم در این زمان ، بازم خدا رو شاکرم آگاه شدم هنوز زنده ام فرصت هست وقتی من پذیرفتم خودم اشتباه کردم و به خودم ظلم کردم و خسته شدم هدایت شدم به سایت و فایل های سفرنامه و ادامه دادن و بتونم دوره جدید استاد هم جهت با جریان خداوند شروع کنم همه اینها از زمانی شروع شد که تضادها در زندگیم نمایان شد به قول استاد که گفتید تا شرایط سخت نشده حرکت کنید ، اما من میشه گفت همیشه تو زندگیم عادت کردم به یک روند بعد تکونم داده جهان ولی تجربه هایی شد برام در مسیر زندگیم همیشه زندگی ثابت نیست به همین شکل نمیمونه تو هم باید با جهان حرکت کنی ، مثلا من 5 سال پیش روابطم درست نبود و جالبه همه تکرار میشد و فقط ظاهرها فرق میکرد یه جایی رسید گفتم من ایراد دارم از درون از لحاظ روحی بهم میرختم و گفتم میخوام تنها باشم روی خودم کار کنم وارد رابطه با کسی هم نشدم بعد اونجا وارد خودشناسی شدم دوره های مختلف ولی باز حال درونم خوب نبود هر دوره ای که بود من شرکت میکردم احساس میکردم یه گمشده ای دارم در درونم مقاومت های درونی م شدید بود پیش روانشناس میرفتم از حال درونیم میگفتم مقاومت درونی و تنش هام متوجه نمیشدن ، تا زمانی که در دوره ها شرکت میکردم خوب بودم کتاب میخوندم فقط مینوشتم نکات و بعد میدیدم نتیجه نمیده باز حال درونیم اون مقاومت هام برمیگشت من فهمیده بودم درونم باید تغییر کنه و 5 سال فقط میخواستم خودم باشم و با خدای درونم ارتباط برقرار کنم مشتاق بودم ولی تغییر نمیکردم طوری شد از مادیات اومدم بیرون اما بماند خدای مهربونم منو تنها نذاشت چون میدونست من خسته شدم میخوام تغییر کنم و خدا رو شکر باورهای مالی م بهتر از روابط بود و خداوند پشت صحنه کار میکرد اما یه جایی شد بدهکار شدم و من که همیشه در دنیای خودم بودم حالا بدهکار شدم و اونجا بود گفتم خدایا کمکم کن خسته شده بودم و هدایتم کرد به سایت استاد عزیز و شروع کردم تعهد دادم اونجا قوانین فهمیدم و درک کردم و متوجه شدم همه چیز باورهای منه و من تصمیم گرفتم فقط روی خودم کار کنم باورهام و حرکت من برای تغییر ، غیر فیزیکی بود چون اگه کاری میکردم فیزیکی داستان مثل قبل میشد نتایج دوستان دیدم عقل کل میرفتم دنبال الگو بودم باورم شه که جواب میده ذهنم میگفت تو الان نشستی تو خونه رو خودت کار میکنی عقب افتادی سنت بالا میره بیرون نمیری من گوش نکردم ، خواهرم میگفت چرا نمیری کاری کنی میشنی خونه و من نمیتونستم توضیح بدم دارم روی باورهام و خودم کار میکنم یک وقت طرز فکر اون روی من اثر نذاره ، البته اونم به فکر من بود ، چون اگه باز بیرون ، سرکار ، کلاس هر جا میرفتم با همون شرطی شدگی های قبل میرفتم و شرایط طوری شد تنها هم بشم وقت آزاد رو خودم کار کنم و از نتایج کوچک شروع شد از همین خونه درآمدم بالاتر رفت و نصف بدهیم دادم و نصف دیگه مونده همون خدا که دستهاشو فرستاد همون خدا باز کمکم میکنه تا خدا هست نگران هیچ چیزی نیستم ، الان که دارم این رد پا در این کامنت میزارم یک ماهه دیگه اول خرداد من باید بدهی م پرداخت کنم و نمیدونم چطور اما یاد گرفتم خودمو در مومنتوم مثبت قرار بدم ذهنمو کنترل کنم آروم باشم مثل سری قبل خدا به دادم رسید اینبار هم کمکم میکنه تمام این وضعیت و بدهی ها برای فرکانس های قبل من بوده خدا بزرگ تره از همه مسایل منه و خدا که آگاهه و جبران کننده ست وقتی من حسم خوبه و طبق قوانین عمل میکنم خدای وهاب که فضلش بی انتهاست بهم ایده میده راه برام باز میکنه و منو از این شرایط نجات میده
درسی شد مدام بگم همیشه بهتر هم هست ، همیشه بیشترم هست ، همیشه از این پول ساز تر هم هست ، از این زیبا تر هم هست ، دنبال بهبود باشم قانع نباشم به وضعیت فعلی ام ، میشه بیشترداشت بهتر زندگی کرد روی خودم کار کنم به دست میارم و ظرفمو مدام بزرگتر کنم ، الهی شکر
با سلام خدمت همگی دوستان. یادم هست سال 87 بود که رفتم باشگاه بدنسازی تا احساسی که از اضافه وزن داشتم را برطرف کنم. یادش بخیر مربی گفت برو روی ترازو تا برنامه ورزشی براد بنویسم. رفتم و به حالت شوکه آوری دیدم وزنم 131 کیلوگرم بود. همگی افراد تو باشگاه زدند زیر خنده. چون اصلا به بدن این وزن نشان نمیداد و غیر باور بود. مربی گفت فقط هوازی کار میکنی تا به 85 کیلو برسی. خیلی خجالت کشیدم اونروز و بهرجهت شروع کردم. ولی اونروز فقط این ماجرا نبود هر روز تو باشگاه یه مسله جدیدی برام پیش میومد. بعد 2 جلسه دستگاه تردمیل باشگاه سوخت و من مجبور شدم خسارت دستگاه را پرداخت کنم تا ماجراهای خیلی بدتر از اون . در خرید لباس خیلی مشکل پیدا کرده بودم و تو اتاق پرو من فقط به خودم میومدم و به خودم قول میدادم که سری بعد حتما لاغرتر میشم.
بهرجهت تو باشگاه به شدت تمرین کردم و وزنم رسید به 95 کیلو که داشتم از دیوار راست بالا میرفتم. من بابت وزن زیادم خیلی موقعیت های خوب زندگیما از دست داده بودم . از دانشگاه خوب قبول شدن که شدم ولی نرفتم چون همش فکر میکردم من فقط تو خوابگاه از لحاظ جسمی نتونم با چهار نفر دیگه کنار بیام تا موقعیت ازدواج که قبولم نکردند.
در واقع من جز اون دسته آدم هایی بودم که حتی جزئ این چهار دسته که استاد عباس منش هم میفرمایند هم نبودم در واقع حکایت شعر ( آن کس که ندادند و ندادند که نداند ، در جهل مرکب ابد دهر بماند بودم) تا اینکه تحقیر شدن در باشگاه برای من نقطه عطفی بود تا به خودم اومدم و ظرف شش ماه تونستم به وزن ایده الم برسم.اعتقاد دارم در هر هشدار و تمسخری یه خبری نهفته است که برای من اولین روز باشگاه بود. از اون روز به خودم قول دادم به حساب خودم برسم قبل اینکه بحسابم برسند (حدیث پیامبر اعظم).
حالا هم تو زندگیم برای چیزهایی که دارم دفترچه ای تعیین کردم و قبل از اینکه سرآمد موقع اون چیزها در زندگیم بشه بهشون سرمیزنم و تغییراتی در اونها بوجود میارم . از تعویض روغن ماشینم تا اضافه وزن احتمالی خودم. توی دفترچه برنامه ریزی یه ردیف برای چک آپ گذاشتم که بعضی هاشون پیشبینانست یا پیشگیرانست یا در موقع لزوم اتفاق بهشون رسیدگی کنم.
ولی مهمترین اصلی که من رعایت میکنم ،خوشبخت بودن در زندگی منه. خوشبختی یعنی احساس لذت بردن در لحظه حاله . در نتیجه همیشه طوری برنامه ریزی میکنم که فردا و پس فردا دچار عدم خوشبختی نشم. پس با دیدگاهی پیش بینانه و پیشگیرانه کاری انجام میدم تا در زندگیم همیشه در حس خوشبختی باشم با وجود همه سختی ها.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلاااام
به استاد خوبمون، به مریم خوش سفرمون و به دوستای بینظیرم
در مورد تمرین این فایل هر چی فکر کردم نمونه ای از اینکه در زمان مناسب خودم بدون چک و لگد حتی اگر شده جزیی تغییر نکردم.یعنی من از اون دسته ادمام که تضادها میان تا من درسمو بگیرم.
اولا که همش دارم به خودم میگم که میشه هوشمندانه قبل اینکه تحت فشار قرار بگیرم تغییر کنم و روی خوش زندگی و لذت رو ببینم.
همیشه همیشه یکی از بزرگترین سولات ذهنم این بود که چطور چطور بعضیا دارن خوب یا لااقل بهتر از من بهتر زندگی میکنن بدون برخوردن به تضادها .اینجا تاحدودی جوابمو گرفتم.اونه به موقع تغییر کردن و خیلی وقتا تغییر ، توی باورهاس و نه یه تغییر در مثلا کاری خاص.اونها احتمالا به موقع جلوی شرک رو در وجودشون گرفتن.اونها روی هیچ کسی حساب نکردن .اونها به موقع در هررشرایطی بیخیالی و خونسردی خودشون رو حفظ کردن.اونها درساشون رو یاد گرفتن و همیشه بش عمل میکنن و از کوره در نرفتن.از مسیر درست خارج نشدن.اونها طبق قانون در زمان مناسب به هدایتها گوش دادن.و و و
و اما تجربه من: هیچ تلاشی برای هیچ چیزی انجام نمیدادم نه برای درس خوندن و نه برای هیچ چیزی .و با تکیه به حمایتهای خانواده و خواهر برادرای بزرگتر همین طور میزاشتم زمانم بدون هیچ استفاده ای تلف بشه.تا اینکه یکی بعد یکی جهان رو سرم بارید .چقدر تحقیرها تحمل کردم مریض شدم و خورد خورد خورد شدم.به جایی رسیدم و در وضعیتی قرار گرفتم که میدیدم هیچ حمایتی اصلا نمیتونه منو نجات بده و رو اوردم به خدا .دیگه کمرم رو محکم بستم.گفتم خودمم و خودم و خدا .اولین قدم اینکه اصلا قبول نکنم ضعف رو بیماری رو . و و وو
کتاب شفای زندگی رو که خواهرم معرفی کرده بود خریدم .ایندفعه با جون و دل و با تمام وجود کتاب رو میخوندم تمریناشو اجرا میکردم مینوشتم .دیگه مثل قبل سرسری نبودم در مقابل کار کردن روی خودم.کتاب معجزه سپاسگزاری.اما شفای زندگی خیلی تاثیر بزرگی داشت.با موضوع تایید کردن خودم هرطوری هستم اشنا شدم و چشام باز شد.دوست داشتن خودم .وای چه روزایی بود که انگار بینا شدم.بعد از اون صحبتای استاد برام جذاب شد و جدی میگرفتم و شروع کردم به دنبال کردن.قبل از اون خاهرم هرچی میگفت تو کتم نمیرفت.
اول که با شهامت اتکام به قرص رو قطع کردم گفتم هیچ اتفاقی نمیوفته نترس زهرا
بعد رفتم سر انجام یه کاری که سرگرم شم حساببی خیلی زود یادش گرفتم کلا هر چیزی رو زود یاد میگیرم بعد دیدم این نه همونی که میخام نیس.رفتم سمت جامعه االقران و حفظ قران.اینم همون نبود.و بالاخره کاری به حرف جامعه نداشتم که فلان رشته به درد نمیخوره .تنها و فقط تنها همون رشته رو انتخاب کردم .و دیدم که چطور کارها اینجا راحت داره پیش میره بدون اینکه فکرشو بکنم بدون زجرهای کنکور با سوووووابق رفتم برخلاف تصورم که الان همه خانواده مخالفت میکنن دیدم اتفاقا همه حمایت کردن و تشویق کردن و حتی مسیر رفت و امد من راحت شد. و حالا در مسیری هستم که میدونم همونه که میخام و هنوز راه زیاد مونده.
و خدا راشکر.خداراشکر که حامی من بود و قویم کرد و نجات داد و نجات میده و حمایت میکنه و هدایت میکنه و اعتماد کردم.
ممنون کامنتمو خوندید.
استاد خیلی ممنون اینجا خیلی خیلییییییی چیزها یاد گرفتم و بزرگ شدم .واقعا بزرگ شدم هی بلد نبودم زندگی کردن رو .مهارت زندگی کردن
در پناه خدای ودود و رئوف و توانا باشیم همه🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
سلام من از پارسال با استاد آشنا شدم ولی وارد سایت نشده بودم جسته گریخته ویس ها رو در اینستا دنبال میکردم ودقیق نمیدونستم قوانین رو ولی چندین تغییر خوب در کارم برام بوجود اومد من در سالن زیبایی کار میکنم وتخصصی مشغول یه لاین هستم ترس های زیادی داشتم دوست داشتم مستقل کار کنم ولی ترس از اجاره رو داشتم مدتی در یک سالن که بودم صاحب سالن به خاطر مشکلاتی مالی که داشت وسردرگم بود برای کسب وکار خودش و به خاطر انرژی منفی که داشت یه حسی به من گفت اینجا دیگه جای موندن نیست با اینکه خیلی سالن شیکی بود ومن فوق العاده فضا رو دوست داشتم وقبلش اصرار برای موندن داشتم در یک روز تصمیم شجاعانه ی خودمو گرفتم گفتم باید تغییر ایجاد بشه با خوبی وخوشی از اونجا رفتم گاهی فضا وهمه چی به نظر خوبه ولی همونی که استاد گفتن باید تغییر ایجاد بشه وباور نمیکنید همون روز یا فرداش یه جای بهتر از اونجا پیدا کردم که سالن vipبود ونزدیک تر به خونه ی خودم چون یه سری الویت ها داشتم یکیش این بود که محل کارم به منزل نزدیک باشه به خاطر بچه ها همون موقع هم شروع کرده بودم به نوشتن خواسته هام که دوست داشتم در سالن شیک وعالی کار کنم وخدا کم کم منو به مسیرم هدایت میکرد ولی واقعا تغییر همینطور که شما در اموزش ها فرمودید شجاعت میخواد اینم بگم که من در ابتدای کارم ۴ سال پیش از یک سالن معمولی شروع کردم کم کم خواسته هام بیشتر شد خلاصه من به این سالن جدید رفتم انگار وارد دنیای دیگه ای شدم شرایط اینجا متفاوت بود قوانین ویه سری اصول جدید یاد گرفتم صاحب سالن هم به طور عجیبی متوجه شدم که به ویس های شما وبقیه اساتید گوش میکنه وبه اصطلاح انرژی مثبتی در سالن ایجاد میکردولی در عمل رفتارش با پرسنل دچار مشکل بود من حدودا دوماه کار کردم وشرایط خوب بود ولی هر از گاهی یه رفتار یا صحبتی میکرد اون خانم که مثل تلنگر بود وهمه یه جورایی ناراضی بودن وباعث ناراحتی منم شدبا اینکه من خیلی با شرایط وآدما کنار میومدم اینجا هم دیدم موندن من فایده نداره فضا برای پیشرفت مناسب نیست تصمیم گرفتم برم یع سالن دیگه البته شاید از دید اطرافیان این داستان جالب نبود که چرا اینقدر جابه جایی ولی من بعدش خودم متوجه شدم وقتی تجربه ها رو پشت سر هم بررسی میکردم متوجه میشدم که باید این مسیرو میرفتم چون دارم به مسیر درست هدایت میشم برای اینکه هر روز مینوشتم خواسته هامو حالا بدون اینکه خودم متوجه بشم شرایط منو به سمت بهتری سوق میداد ولی دلم روشن بود ترسی هم نداشتم چون چیزی از دست نمیدادم من پیج اینستا داشتم مشتریام از طریق پیج با من درارتباط بودن وهر سالنی که میرفتم میومدن من از اونجا اومدم بیرون اونم نزدیک عید که شرایط حساس تر بود ولی هیچ تغییری در کسب وکارم ایجاد نشد چون مشتریام از سالن نبودن ولی بعدا متوجه شدم که من چرا به این سالن هدایت شدم اینجا یه مساله ای باعث ارتقا در کارم شد اون خانم با گرفتن مشاور برای کسب وکارخودش به منم کمک کرد ناخواسته، مشاور به من پیشنهاد داد که یه کلاس اپدیت برم وگفت با ارتقا در نمونه کارهات مشتری هات بیشتر میشه منم با اینکه شرایط هزینه کردن نداشتم اینکارو کردم وخیلی خیلی مفید بود خلاصه رفتم یه سالن دیگه تو درخواست هام مرحله ای کامل تر میشد مثلا یه سالنی با پرسنل عالی وروابط خوب دقیقا همینو پیدا کردم حتی قیمت اجاره اش از جای قبلی کمتر بوددخیلی خوشحال بودم خدا چقدر تو مهربونی اخه، چندین ماه اونجا بودم ومشکلی هم نبودتا اینکه خود مدیریت سالن براش مشکلی پیش اومد وقرار شد جابه جا بشن به منم گفت شما هم با ما بیا من با اینکه از شرایط راضی بودم نشستم بررسی کردم شرایط رو وبه خاطر مشکلاتی که براشون بوجود اومده بود احساس خطر کردم حسم بهم میگفت برو جای دیگه اخع از سالن هم به من مشتری نمیدادن خودشون یه شخصی داشتن که اینکارو انجام میداد منم مشتری خودمو داشتم بهشون گفتم منوجای دیگه صحبت کردم احتمالا میرم اونجا همون روز باز به صورت عجیبی من یه کلینیک پوست پیدا کرده بودم که صحبت کردم باهاشون خوشم اومد از انرژیشون ،بعد حکمت خدا وهدایتشو دیدم بعد دوماه همون مدیریت وسالن قبلی وبچه ها که با هم رفته بودن یه جایی رو اجاره کرده بودن دچار مشکل شدن وهمه جدا شدن وقتی شنیدم با خودم گفتم چقدر خوب شد به حسم توجه کردم وتصمیم درستی گرفتم حالا اینجا محله مکان دکوراسیون همه چیز باز عالی تره من نوشته بودم سالنی شیک با پرسنل ومدیریت عالی حالا مدیریت هم جزو خواسته هام بوددچون دیدم خیلی مهمه برای اینکه بتونم جایی بمونم وراحت باشم خدا منو دقیقا به خواسته هام سوق داد الان دقیقا مدیریت پرسنل مکان عالیه البته بازم من هنوز به خواسته های کسب وکارم نرسیدم برای پیشرفتی که دوست دارم ولی مسیر ادامه داره ومن هدایت میشم البته کلی نمونه های موفقیت دارم از وقتی با شما آشنا شدم افکارم تغییر کرده وهنوزم با هر ویس یه چیزی تو زندگی من تغییر میکنه واقعا سپاسگزارم از شما ارزوی سلامتی دارم
شما عالی هستید
سلام و عرض ادب خدمت همه همراهان عزیزم در خانواده صمیمی و دوست داشتنی عباسمنش و سلام و احترام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
قبلا در دیگر دیدگاه های سایت تغیرات خودم رو توضیح دادم که از 13سال کار کارمندی تصمیم به تغییر گرفتم و پس از استعفا از کار از مشهد به کیش مهاجرت و کارم رو شروع کردم و الان که تقریبا 4ماهه که در کیش هستم و درآمد ماهیانه ام از ماهی 6میلیون کارمندی به لطف الله یکتا و قدرتمند به سه برابر و بالاتر افزایش یافته ولی چالشهایی در شرایط جدیدم هر روز برمیخورم که میدانم لطف بی کران رب العالمین من بی دریغ و منو به بهترین مسیرها جهت رفع تصادها و رشد بیشتر هدایت میکند
خوب این از تغیرات زندگی من توی این چند ماه گدشته که خلاصه وار خدمت دوستان عرض کردم
حالا برگردیم به موضوع فایل راستش من این فایل قبلا در روزشمار تحول زندگی من بارها و بارها گوش دادم و کامنت های دوستان عزیز رو خصوصا کامنت آقای جوان عزیز و خانم فرنوش رو خونده بودم و امروز که دوباره این فایل و گوش دادم و مجدد کامنت همون عزیزان رو خوندم به یک باور توذهنم برخوردم و اینم اینه که وای این کامنت ها آخرش چقدر از تغیرات و باور های درست صحبت کردن ولی ذهن من فقط اون قسمت هایی که توزندگشیون رنج برده بودن و تو خودش ذخیره کرده بود و چقدر از این رنجی که دوستان گفته بودن لذت برده و تازه متوجه شدم من از بچگی همیشه تا دهنم از این رنج بردن ها کیف میکردم و آدم رنجور رو دوست داشتم که همون دلسوزی کاذبه و الان هم میبینم تو طول روزم بعضی اوقات این مسئله رو تکرار میکنم
خدای بزرگمو سپاس که کمکم کرد این قفل ذهنم رو پیدا کنم و همینجا به خودم تعهد میدم هروز بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم و اینجور باورهای غلط رو پیدا کنم و در جهت اصلاح اونها قدم بردارم
از ته قلبم همه شما عزیزان رو دوست دارم و برای همتون پیشرفت روز افزون در تمام مسیر های زندگیتون رو از فرمانروای جهانیان خواستارم
فتبارک الله احسن الخالقین
تعهد روز صد و دوازدهم
سلام استاد عزیزم و همه دوستان پر مهر و همراه
خب تجربه لولی که داشتم پ قبل آشناییم با استاد و قوانین موجود در کیهان هست مربوط به فضای مجازی هست،در واقع با اینکه پیج فیکی داشتم در اینستا و اصلا پست نمیذاشتم در واقع پیگیر بودم و نهایتا تفننی میرفتم ولی بعد ی مدتی متوجه شدم کنترل زمان از دستم خارج شده و خدارو شاکرم همین نشونه ها باعث دلسردی از اینستا شد و هرچند اطرافیانم حرف من رو تایید نمیکردن و نهایتا خودشونم همچنان فعال بودن خلاصه تصمیم گرفتم و خروج زدم و خیلی هم خوشحال بودم ،و بعدش واتس آپ رو داشتم که هر باری از طرف همسرم تضاد برام پیش میومد و باعث اعصاب خوردیم میشد و نهایتا واتساپ رو حذف کردم و الان خیالم راحته و بعدش ک متوجه قوانین استاد شدم از خدا سپاسگزار بودم برای هدایتم بدون اطلاع از قوانین.
نکته بعدی که داشتم و البته بنظرم کلا سیستمم همینطور هست ولی بخاطر تضادهایی که برام پیش اومد بیشتر روش کار کردم دوری از حرف زیاد زدن هست،طوریکه اگه کسی باعث رنجش میشد بخصوص از طرف خونواده همسرم و خود همسرم من روش سکوت رو پیش میبردم با اینکه اشتباه روش من ای بود که با خودم درگیری داشتم ولی حداقل این بودکه با دیگران بحث نمیکردم والان متوجه شدم خدارو شکر که باید در درون خودم هم در صلح باشم و اگه قراره با بقیه در سکوت باشم اول باید با خودم در سکوت باشم و ببخشم و بگذرم از هر پلیدی و ناراحتی
تا در ورود شادی و خوشی رو باز کنم واسه خودم
کار بعدی که منجر به تغییر اساسی در زندگیم شد و بعد آشناییم با استاد هست در واقع تغییر رویه زندگی مشترکم هس ولی این مساله طوری برام پیش اومد که کلی چک ولگد خوردم که تصمیم ب عمل گرفتم چون قبلش همش ترس داشتم از تغییر
ولی الان خیلی راحتم و آرومم من با جدا شدنم از همسرم و اومدنم خونه مادرم با ایکه ترس و دلهره برام در پی داشت ولی خداروشکر نتایج عالی بدنبال داشت و باعث تغییر مثبت هم من هم همسرم شد
و خیلی خوشحالم خداوند هدایتمون کرد و متوجه نشانه ها شدم
امیدوارم موجب حال خوب دوستانم شده باشم
در پناه خدا شاد سالم ثروتمند وسعادتمند در دو دنیا باشیم
سلام سلام سلام
سپاس سپاس سپاس
خداوندی که قدرتش فوق تصور ماوراست
سلام به استاد درجه یک تغییر
همسر متفاوط و خانواده بی نظیر و نیست در جهان سایت استاد عباسمنش عزیز
همه چیز تغییر می کند به جز خود تغییر
سوالات اساسی:
چطور از این ساده تر؟
چطور بهتر؟
چطور در فضای مناسب تر؟
چطور اوضاع در تمام ابعاد بهتر؟
چطور قوانین نظام هستی را بهتر درک کنیم؟
چطور ایمان باور و عمل و رفتارمان را با یک اقدام کوچک هر لحظه بهتر کنیم؟
همیشه اصول موفقیت ثابت است
هیچ تغییری در سنت خداوند نیست
و این درک ما نسبت به قوانین و باورها و کانون توجه و تمرکز ماست که تغییر می کند .
منطقی کردن آنها با ذهن و دیدن و شنیدن و لمس کردن الهامها و پیامها و نشانه ها آدمها …ست
و قانع نبودن
در وضع موجود
و در تله تکرار و روزمرگی نیافتادن
و جرات برای مهاجرت و تجربه های جدید به دست آوردن.
زندگی یک رویا نیست بلکه حقیقتی است که از یک رویا ساخته شده رویای من چیست ؟
رسالت من کدام است؟
تغییر مستمر من با تغییر باورهایم و کانون توجه و تمرکزم بر روی زیباییها آغاز می شود.
همیشه احساس خوب داشتن
نگرش و دیدگاه زیبا داشتن
تنها کسی که از من ستاره می سازد خود من هستم.
بهترین دوست خودت باش
خودت را دوست داشته باش
ورودیهای ذهنت را کنترل کن تا ذهن ثروتمندی داشته باشی و زندگی را در همه جوانب تغییر دهی
من درخت نیستم من قورباغه در حال گرم شدن نیستم
من دوست دارم در اقیانوس آبی شنا کنم و از اقیانوس قرمز خودم را جدا کنم.
من کارمند بودم اینقدر تغییر نکردم تا اخراج شدم
در هر صورت بعد از آن اخراج بود که متوجه یکسری باورهای غلط شدم و آرام آرام روی خودم کار کردم و جهان درهایی از اتفاقات خوب و احساس خوب و باز احساس خوبتر و اتفاقات بهتر را در سر راه من قرار داد
اکنون آگاهانه دائم روی خودم کار می کنم و نتایج هربار بهتر و بزرگتر می شود.
با گوشت و پوست و استخوانم دریافتم
من خالق زندگی خویشتنم
با چی
با ارسال فرکانسها و طرز فکر کردن و نگرش به چیزهای اطرافم و باورها و کانون توجه و ورودیهای ذهنم
اکنون فقط روی خودم کار می کنم و با توجه به اهرم رنج و لذت عادتهای جدیدی را می سازم.
شما عادتهایتان را می سازید
عادتهای شما ،شما را می سازند
من فهمیدم که هر انسانی به دنیا می آید با یک دیتا بیس پاک و صاف دنیا می آید و کم کم ورودیها از طریق محیط دوستان پدر مادر فرهنگ کشور و شهر …
و باعث می شود باورها شکل بگیرند
حالا آگاهانه روی باورها و کانون توجه ام که مانند ذره بین عمل می کند و افرادی که با آنها در ارتباطم دقت دارم و انتخاب می کنم بهترینها را چون من لایق بهترینها هستم.
هر چیز و هر شخص که در ارتباط با شماست انتخاب شماست.
برای همگی دوستان خصوصا استاد عزیز و خانواده ایشان کمال عزت و سربلندی و سلامتی و ثروت و بالندگی و رشد را آرزومندم.
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
با سلام
ممنونم از استاد بخاطر تهیه این فایل زیبا
تقسیم بندی افراد و نوع نگرش و افکار آنها و برخورد جهان با آنها واقعا زیبا بود و حقیقت محض است
تا حال اینگونه نشنیده بودم و این گونه به این موضوع نگاه نکرده بودم
امیدوارم که بتوانم جز دسته افراد چهارم باشم و همیشه بتوانم روی خودم کار کنم و در بهترین شرایط و بهترین موقعیت ها روند پیشرفت خودم را بصورت صعودی طی کنم و هر روز رو به جلو حرکت کنم
نکته ی که در صحبت های استاد بود این بود که گفتند احساس می کردم که روند کار در بندر عباس خوب نیست و سریع مسیر خودش را تغییر داد و به تهران آمدند
این بدان معنی است که هرگز نباید بنشینم و دیگر به خودم نگویم که تلاش و حرکت دیگر بس است چون به موفقیت و موقعیت های خوبی رسیده ام
باید در هر حال در حال حرکت و پویا باشم
زندگی کنم و فعال باشم
زمانیکه که زندگی فشار به من نیاورده است من باید شر.ع به تغییر کنم و خودم را در حال بهبود دایم قرار بدهم
نکته
تا مجبور نشده ام بخواهم تغییر کنم تغییرکنم و رو به جلو حرکت کنم
همیشه این را به خودم بگویم
چطور از این بهتر ؟؟؟
چکار کنم از این بهتر بشوم؟؟؟
چکار کنم تا براحتی و سادگی برایم بهتر بشود؟؟؟
چطور برای من براحتی و سادگی اتفاق بیفتد؟؟؟
این مهمترین درسی بود که امروز من یاد گرفتم
خدا را شکر که اینگونه با این قوانین و این صحبت ها آشنا شدم
همیشه دنبال بهتر شدن باشم در همه زمینه ها و در همه مراحل زندگی خودم
خدا را شکر که من توانستم این تغییرات را انجام بدهم و از کار کارگری بیرون بیام و اکنون خودم برای خودم یک کارفرما هستم
سپاس از خدای فراوانی ها
در این 13 سال اخیر من 7-8 بار از اول کسب و کارم استارت زدم و خدا رو شکر این بار آخر 5-6 سال هست که رو به پیشرفت بوده … بجز کسب و کار آخرم تمام کسب و کار های قبلی با سختی من رو مجبور به تغییر و یادگیری برخی مفاهیم میکردن.. از نکات مهمی که در روابط باید یاد میگرفتم تا مدیریت منابع مختلف و بسیاری نکات دیگر ..
اما در این چند سال اخیر فهمیدم باید زودتر از کتک جهان ، تغییر بعدی رو تشخیص بدم و در خودم و کسب و کارم اعمال کنم.. این ویدیو باعث شد این موضوع رو جدی تر بگیرم و از خداوند میخواهم مرا بیشتر از پیش برای توسعه و رشد مالی در کسب و کارم هدایت کند که او مالک کل عالم ها است و از میلیاردها راه برکت و هدایت های شفاف را به سمتم جاری میکند.. خدایا شکرت از هدایت هایی که از همین لحظه در این رابطه برایم با حسی مطمئن و آرام بخش میفرستی.. خدایا شکرت از همکاران م و همینطور استاد عباسمنش و خانم شایسته
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
در جهان چهار دسته افراد وجود دارند. دسته اول: کسانی هستند که با دیدن نشانه های تغییر هیچ بهبودی در خود و شرایط و موقعیتشان ایجاد نکرده و نهایتا زیر چرخ دنده های جهان له می شوند. دسته دوم: افرادی هستند که نشانه های تغییر را دیده اما تا زمانی که به انها فشار زیادی وارد نشود تغییر نمی کنند و هنگامی که به لحظات پایانی نابودی زندگی نزدیک شده و در ان زمان تغییر می کنند که البته تغییر انها مستلزم زمان و انرژی بسیار زیاد است اما امکان پذیر است. دسته سوم: افرادی هستند که با کوچکترین نشانه سریعا تغییر کرده و اجازه نمی دهند که شرایط انها بیش از اندازه تخریب شود و دسته جهارم: که ما همواره باید سعی کنیم جزء انها باشیم خود را بهبود داده و اجازه نمی دهند که با تضادی مواجه شوند.
زمانی که ما همواره به فکر رشد و پیشرفت باشیم جهان ما را با تضادی مواجه نخواهد کرد زیرا قانون تضاد برای شناسایی خواسته های ما است و زمانی که ما خواسته های خود را بشناسیم و به سمت ان حرکت کنیم با تضاد خاصی مواجه نخواهیم شد. جهان همواره رو به رشد و پیشرفت و گسترش است و ایستایی عدم تحرک را قبول نمی کند. هیچ راهکاری برای دور زدن تغییر یا تغییر نکردن وجود ندارد یا تغییر کرده و خود را بهبود می دهیم یا زیر چرخ دنده های جهان له می شویم.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند مهربون وهاب که بی نهایت بخشنده ست خدایی قادر مطلق که همه عالم از آن اوست و من هر چی دارم از آن اوست خدای عزیزم من هیچی نیستم تو هستی همه کاره تو هستی مالک من و این جهان ما همه از آن تو هستیم و به سوی تو بازمیگردیم ،
سلام نور خدا بر استاد عشق و خانم شایسته عزیز خدا رو سپاسگزارم بابت روز شمار تحول زندگیم که پای تعهدم هستم و این مسیر ادامه میدم و میخوام تغییر کنم تغییر بدم شخصیتمو ، و هر روز بهتر از روز قبلم بشم
این فایل پر از نکته بود روزی من اکنون بود این فایل گوش کنم در این زمان ، بازم خدا رو شاکرم آگاه شدم هنوز زنده ام فرصت هست وقتی من پذیرفتم خودم اشتباه کردم و به خودم ظلم کردم و خسته شدم هدایت شدم به سایت و فایل های سفرنامه و ادامه دادن و بتونم دوره جدید استاد هم جهت با جریان خداوند شروع کنم همه اینها از زمانی شروع شد که تضادها در زندگیم نمایان شد به قول استاد که گفتید تا شرایط سخت نشده حرکت کنید ، اما من میشه گفت همیشه تو زندگیم عادت کردم به یک روند بعد تکونم داده جهان ولی تجربه هایی شد برام در مسیر زندگیم همیشه زندگی ثابت نیست به همین شکل نمیمونه تو هم باید با جهان حرکت کنی ، مثلا من 5 سال پیش روابطم درست نبود و جالبه همه تکرار میشد و فقط ظاهرها فرق میکرد یه جایی رسید گفتم من ایراد دارم از درون از لحاظ روحی بهم میرختم و گفتم میخوام تنها باشم روی خودم کار کنم وارد رابطه با کسی هم نشدم بعد اونجا وارد خودشناسی شدم دوره های مختلف ولی باز حال درونم خوب نبود هر دوره ای که بود من شرکت میکردم احساس میکردم یه گمشده ای دارم در درونم مقاومت های درونی م شدید بود پیش روانشناس میرفتم از حال درونیم میگفتم مقاومت درونی و تنش هام متوجه نمیشدن ، تا زمانی که در دوره ها شرکت میکردم خوب بودم کتاب میخوندم فقط مینوشتم نکات و بعد میدیدم نتیجه نمیده باز حال درونیم اون مقاومت هام برمیگشت من فهمیده بودم درونم باید تغییر کنه و 5 سال فقط میخواستم خودم باشم و با خدای درونم ارتباط برقرار کنم مشتاق بودم ولی تغییر نمیکردم طوری شد از مادیات اومدم بیرون اما بماند خدای مهربونم منو تنها نذاشت چون میدونست من خسته شدم میخوام تغییر کنم و خدا رو شکر باورهای مالی م بهتر از روابط بود و خداوند پشت صحنه کار میکرد اما یه جایی شد بدهکار شدم و من که همیشه در دنیای خودم بودم حالا بدهکار شدم و اونجا بود گفتم خدایا کمکم کن خسته شده بودم و هدایتم کرد به سایت استاد عزیز و شروع کردم تعهد دادم اونجا قوانین فهمیدم و درک کردم و متوجه شدم همه چیز باورهای منه و من تصمیم گرفتم فقط روی خودم کار کنم باورهام و حرکت من برای تغییر ، غیر فیزیکی بود چون اگه کاری میکردم فیزیکی داستان مثل قبل میشد نتایج دوستان دیدم عقل کل میرفتم دنبال الگو بودم باورم شه که جواب میده ذهنم میگفت تو الان نشستی تو خونه رو خودت کار میکنی عقب افتادی سنت بالا میره بیرون نمیری من گوش نکردم ، خواهرم میگفت چرا نمیری کاری کنی میشنی خونه و من نمیتونستم توضیح بدم دارم روی باورهام و خودم کار میکنم یک وقت طرز فکر اون روی من اثر نذاره ، البته اونم به فکر من بود ، چون اگه باز بیرون ، سرکار ، کلاس هر جا میرفتم با همون شرطی شدگی های قبل میرفتم و شرایط طوری شد تنها هم بشم وقت آزاد رو خودم کار کنم و از نتایج کوچک شروع شد از همین خونه درآمدم بالاتر رفت و نصف بدهیم دادم و نصف دیگه مونده همون خدا که دستهاشو فرستاد همون خدا باز کمکم میکنه تا خدا هست نگران هیچ چیزی نیستم ، الان که دارم این رد پا در این کامنت میزارم یک ماهه دیگه اول خرداد من باید بدهی م پرداخت کنم و نمیدونم چطور اما یاد گرفتم خودمو در مومنتوم مثبت قرار بدم ذهنمو کنترل کنم آروم باشم مثل سری قبل خدا به دادم رسید اینبار هم کمکم میکنه تمام این وضعیت و بدهی ها برای فرکانس های قبل من بوده خدا بزرگ تره از همه مسایل منه و خدا که آگاهه و جبران کننده ست وقتی من حسم خوبه و طبق قوانین عمل میکنم خدای وهاب که فضلش بی انتهاست بهم ایده میده راه برام باز میکنه و منو از این شرایط نجات میده
درسی شد مدام بگم همیشه بهتر هم هست ، همیشه بیشترم هست ، همیشه از این پول ساز تر هم هست ، از این زیبا تر هم هست ، دنبال بهبود باشم قانع نباشم به وضعیت فعلی ام ، میشه بیشترداشت بهتر زندگی کرد روی خودم کار کنم به دست میارم و ظرفمو مدام بزرگتر کنم ، الهی شکر
با سلام خدمت همگی دوستان. یادم هست سال 87 بود که رفتم باشگاه بدنسازی تا احساسی که از اضافه وزن داشتم را برطرف کنم. یادش بخیر مربی گفت برو روی ترازو تا برنامه ورزشی براد بنویسم. رفتم و به حالت شوکه آوری دیدم وزنم 131 کیلوگرم بود. همگی افراد تو باشگاه زدند زیر خنده. چون اصلا به بدن این وزن نشان نمیداد و غیر باور بود. مربی گفت فقط هوازی کار میکنی تا به 85 کیلو برسی. خیلی خجالت کشیدم اونروز و بهرجهت شروع کردم. ولی اونروز فقط این ماجرا نبود هر روز تو باشگاه یه مسله جدیدی برام پیش میومد. بعد 2 جلسه دستگاه تردمیل باشگاه سوخت و من مجبور شدم خسارت دستگاه را پرداخت کنم تا ماجراهای خیلی بدتر از اون . در خرید لباس خیلی مشکل پیدا کرده بودم و تو اتاق پرو من فقط به خودم میومدم و به خودم قول میدادم که سری بعد حتما لاغرتر میشم.
بهرجهت تو باشگاه به شدت تمرین کردم و وزنم رسید به 95 کیلو که داشتم از دیوار راست بالا میرفتم. من بابت وزن زیادم خیلی موقعیت های خوب زندگیما از دست داده بودم . از دانشگاه خوب قبول شدن که شدم ولی نرفتم چون همش فکر میکردم من فقط تو خوابگاه از لحاظ جسمی نتونم با چهار نفر دیگه کنار بیام تا موقعیت ازدواج که قبولم نکردند.
در واقع من جز اون دسته آدم هایی بودم که حتی جزئ این چهار دسته که استاد عباس منش هم میفرمایند هم نبودم در واقع حکایت شعر ( آن کس که ندادند و ندادند که نداند ، در جهل مرکب ابد دهر بماند بودم) تا اینکه تحقیر شدن در باشگاه برای من نقطه عطفی بود تا به خودم اومدم و ظرف شش ماه تونستم به وزن ایده الم برسم.اعتقاد دارم در هر هشدار و تمسخری یه خبری نهفته است که برای من اولین روز باشگاه بود. از اون روز به خودم قول دادم به حساب خودم برسم قبل اینکه بحسابم برسند (حدیث پیامبر اعظم).
حالا هم تو زندگیم برای چیزهایی که دارم دفترچه ای تعیین کردم و قبل از اینکه سرآمد موقع اون چیزها در زندگیم بشه بهشون سرمیزنم و تغییراتی در اونها بوجود میارم . از تعویض روغن ماشینم تا اضافه وزن احتمالی خودم. توی دفترچه برنامه ریزی یه ردیف برای چک آپ گذاشتم که بعضی هاشون پیشبینانست یا پیشگیرانست یا در موقع لزوم اتفاق بهشون رسیدگی کنم.
ولی مهمترین اصلی که من رعایت میکنم ،خوشبخت بودن در زندگی منه. خوشبختی یعنی احساس لذت بردن در لحظه حاله . در نتیجه همیشه طوری برنامه ریزی میکنم که فردا و پس فردا دچار عدم خوشبختی نشم. پس با دیدگاهی پیش بینانه و پیشگیرانه کاری انجام میدم تا در زندگیم همیشه در حس خوشبختی باشم با وجود همه سختی ها.