می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ارتیست گفته:
    مدت عضویت: 2030 روز

    سلام استاد عزیزم خدا بسیار سپاسگزارم از اینکه پیام خود را از طریق شما به گوش من می رساند اکنون که این پیام را می نویسم اشک شوق در چشمانم جمع شده استاد باور کنید من هر دفعه که یک تصمیم برای تغییر می گیرم و به سایت شما مراجعه میکنم و روی مرا بسوی نشانه ام هدایت کن دقیقا درست راهنمایی های شما دقیقا تطابق دارد با تصمیمی که گرفته ام

    اکنون که بهمن سال نو دو نه هستیم تصمیم دارم به همسرم بگویم خانه مسکن مهرمان که در آن سکونت داریم بفروشد و با نصف هزینه یک خانه خوب رهن کنیم و با مابقی آن یک تکه زمین بخریم و در چندین سال پیش هر سال من برای تعویض خانه در فرصت های مناسب به همسرم اعلام میکردم با کمترین هزینه می توانستیم بهترین خانه را بخریم اقدام نکرد و الان شرایط پیشرفت باید با نصف مبلغ این کار انجام دهیم و می خواهم به نصیحت استادم قبل از اینکه شرایط سخت از این سخت تر شود و تغییر کنیم خودمان شرایط تغییر را به وجود بیاوریم انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    آرمین اصغری گفته:
    مدت عضویت: 2695 روز

    بنام خدا

    سلام بر پیامبر عزیزم استاد عباسمنش

    قدم شماره20

    میخواهی جزو کدام گروه باشی

    من از بچگی با پدرم میرفتم سرکار فنی

    وسپس بعدازمدتی کاسبی میکردم

    وباپول کاسبی برای مادرم2تا النگو خریدم

    خلاصه بزرگتر شدم وهروقت یکاری میکردم یه بار گچ کاری یه بنایی و…. بعداز خدمت سربازی ازدواج کردم

    وبه تضاد مالی خوردم وکاسبی رو شروع کردم

    ومیوه حاصل این کارم شد خرید یک خونه وزمین

    وبعدش رفتم کارمندی وحالا به فکر اینم که از محل کارم بیام بیرون چون دراین5سال هیچ رشد مالی نکردم

    باکار کردن روی روانشناسی ثروت2 انشاالله به لطف الله به هدفهام خواهم رسید

    چقدر طلایی است این جمله

    که طوری زندگی کن که حسرت هیچ چیز رو نخوری

    استاد شما چقدر هوشمندانه تغییر کردین

    خیلی خیلی سخته ازاینکه در اوضاع خوب وهمه چی طبق دلخواه آدم بخواد تغییر کنه

    من زمانی که به تضاد خوردم وتغییرکردم رشد کردم همون کاسبی

    واز زمانی که کارمند شدم درخیلی از جنبه ها رشد کردم

    ویکی از بزرگترین دستاوردهام آشنای باشما

    اما رشد مالی نداشتم(هرچندبه فکر مانور دادن روی زمینم هستم ومیتونم خریدوفروش راه بندازم زمینم که اول خریدم رو با120میلیون سود فروختم ویک زمین دیگه خریدم)

    وحالا به فکر یه تغییر بزرگم

    تمرین این قسمت:

    1-طبق تمرینات گذشته واین بخش

    من تمرکزم رو میزارم روی فروش زمینم

    وهمین فرمون میرم جلو وسود حاصله رو روی چیزی که دوس دارم میزارم

    خیلی خیلی ممنونم ازت استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1702 روز

    به نام خداوند بخشنده هدایتگرم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    روز شمار زندگی من روز 112

    من از وقتی که تصمیم گرفتم که شخصیت خودم تغییر بدم و تمرکز رو بزارم رو خودم و تغییرات و اول از خودم شروع کنم هدایت شدم به روز شمار زندگی من در صورتی که قبلنا تو روز شمار رفته بودم ولی متوجه اش نمی‌شدم و اصلا درکش نمی‌کردم تو روز شمار هر روز سعی کردم که نسبت به روز قبلم یه کمی بهتر بشم و این کار باعث شد که من در مورد دیگران هیچ قضاوتی نکنم و خودمو با روز قبل خودم قیاس کنم که نشونها آروم آروم میومد برام و برای اینکه این تغییر شخصیت تو خودم بوجود بیارم و بهتر انجامش بدم خداوند هدایتم کرد به دوره 12 قدم چون من قبل از دوره 12 قدم دوره حل مسائل زندگی رو خریداری کردم و تو جلسه دومش موندم و نتونستم ادامه بدم و تصمیم گرفتم که بیشتر تمرکز رو خودم داشته باشم و این یکی از مسائل زندگی من بود و الان که دارم کامنت می‌نویسم تغیرات خوبی در خودم بوجود آوردم که با دوره 12 قدم دارم پیش میرم و تصمیم دیگه ای که گرفتم اینکه دیگه سر خود کاری رو انجام ندم و منتظر الهامات خداوند میمونم و وقتی که خدا برام اوکی داد انجام میدم حالا هر کاری باشه چون دو روز پیش یه کاری انجام دادم بعد که زدم نشانه دیدم نشانه چیزه دیگه ای میگه و کاملا صحیح است و من هم اون کارو کنسل کردم و به قول استاد از همون جایی که هستم و هر چی که دارم شروع کنم بهتره چون الهامات تو همون شرایط فعلی گفته میشه ولا غیر من الان دارم این مسیر تغییر شخصیت خودم و طی میکنم و چند تا از پاشنه آشیلمو شناسایی کردم با توجه به دوره 12 قدم و در حال برطرف کردنش هستم

    من زمانی که تصمیم گرفتم که تغییر کنم و خودمو سپردم به خدا واقعاً میگم من خودمو تسلیم کردم و دارم پیش میرم و هر جا که خواستم به روش خودم برم و تعهدم یادم رفته بود خدا گوشیمو گرفته و بهم تذکر داده که داری اشتباه میری و کاری که از دیروز به قلبم افتاد که انجام بدم از جاهایی که احساس خوبی بهم میده و خودم قشنگ حس میکنم عکس میگیرم و خودم هم تو عکس هستم با این کارم هم به خودم ارزش قائل میشم و هم توجه به نکات مثبت اطرافمو ازش به راحتی رد نمیشم و فایلی که تو گالریم درست کردم نوشتم فایل ( من لایق بهترین‌ها هستم) و با این کار به خودم عشق میورزم و خودمو از همه بیشتر دوست دارم و برام هیچ اهمیتی هم ندارد که دیگران چه قضاوتی در باره من میکنند من با این کار در صلح بودن با خودم رو تمرین میکنم و اعتماد به نفسمو تقویت میکنم و اون عکسهایی که گرفتم و همراه با آهنگ تجسمی سایت نگاه میکنم و نمی‌دونید چه اتفاقی تو درون من میوفته این و برای اولین بار دیروز انجام دادم و چقدر تا شب حالم خوب بود عکس از جاهایی که دوست دارم و از خون‌هایی که دوست دارم و از وسایلی که دوست دارم گرفتم و با آهنگ گوش میکنم و یه جورایی خودمو غرق در داشته تمام اونها میبینم خیلی بهم حال داد و باز هم همین کارو هر روز تکرار میکنم با آگاهی های که از کلام استاد به دستم اومده من فهمیدم که افکار چه ها که نمیکنه و من نتیجه تجسم و گرفتم و مطمئنم که حرفای استاد صد در صد درسته و متا فیزیک برای رسیدن به خواسته ها غوغا می‌کنه

    رد پایی برای خودم گذاشتم تا به خودم ثابت کنم که خواستن توانستن و وقتی من به خود خودم قول بدم و عمل کنم این یعنی تغییر شخصیت خودم

    برگی از سفرنامه امروزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد جان عزیزم

    سلام دوستای عزیزم

    سلام به جهان قشنگم که امروز صبح جمعه که همه خوابن و من دارم این فایل و میبینم مثل همیشه خداوند ایده و فکری برای بیرون اومپن از خودم بهم پیشنهاد داد که توی پوست خودم نمیگنجم که بخوام انجامش بدم ، خدای من خودت کمکم کن که بیام یروز بنویسم آره انجامش دادم و چقدر زندگیم عوض شد ،

    خداروشکرت .

    دقیقا همین الان آیه های ابتداییه سوره ابراهیم و میخوندم که گفت ما تمام قوم ها را با پیامبر زمان خودشون هدایت کردیم ، استاد جان ما همون قومی هستیم که پیامبر زمانمون شمایی و اومدی این حرف ها رو به ما میزنی ،

    خدارا هزاران بار شکرت میکنم که ما هم اون قومی هستیم که داریم بهت گوش میکنیم ، خدایا شکرت یا ارحم الراحمین ،

    ما توی مسیری بودیم که دلمون تغییر میخواست واسه همین هدایت شدیم به این مسیری که استاد و راهنمای ما شمایی ، خدایاشکرت هر لحظه شکرت برای تمامی نعمت های بزرگ و زیبایی که تا این لحظه زندگیم از وقتی نطفه ای بودم و تشکیل شدم بهم بخشیدی ، خدایا شکرت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سید جواد همتی گفته:
    مدت عضویت: 2271 روز

    به نام خدا که به شدت کافیست

    به شرط ایمان و پاکی دل

    سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته مهربان وتمام همراهان عزیزم

    خدا رو سپاسگزارم که از سفر نامه و روز هشتم هدایت شدم به این فایل بسیار عالی خدا روسپاسگزارم و از شما استاد عزیزم هم ممنونم و دوستون دارم

    سوال این بود که میخوای جزو کدوم دسته از آدم ها باشی

    این مثالی که شما زدید استاد از دوران کودکی و گذشته خودتون چقدر من رو به خودم بر میگردونه خدا رو سپاسگزارم با نداشتن این آگاهی‌ها در دوران کودکی ام هم همیشه سعی کردم اوضاع رو تغیر بدم و بیشتر در لایه های ذهنم مسئولیت پذیری بود مسئولیت زندگی خودم برای همین یادمه از سنین ده سالگی شروع به کار کردم کنار درسم و گچ کاری میکردم شاگردی میکردم یادمه حتی همین موضوع که دستم توی جیب خودم باشه هم درونم بود و همیشه میخواستم با پول خودم خرجی خودمو بدم یادمه میخواستم به دوچرخه بخرم و شروع کردم به کار کردن سه ماه تابستون رو گچ کاری کردم و در پایان تابستان دوچرخه ام رو خریدم و همیشه سعی میکردم بپذیرم که مهم نیست اوضاع مالی و شرایط خانوادگی ام چیه و بخوام کسی رو مقصر بدونم من اگر چیزی رو میخوام باید خودم براش حرکت کنم و تین چقدر به من کمک کرد حس مسئولیت پذیری زندگی خودم خدا روشکر که همیشه هم خداوند همراهم بود و کمک می‌کرد دراین مسیر یادمه کارهای زیادی انجام دادم شغل های زیادی عوض کردم گچ کاری برق کشی بنایی تابلو سازی کارهای حفاظتی آشپزی و کارهای زیادی انجام میدادم بیشتر به خاطر ورودی مالی ام بود اما از یه جایی به بعد تصمیمم و سعیم در پیدا کردن علاقه ام و استعداد درونی ام و کار کردن در اون مسیر بودم و هنوز هستم بعد از اون هم باز حرکت کردم کار های زیادی انجام دادم مثل بازاریابی صندوق سازی کافه زدم برای خودم و هنوز هم ادامه داره و چقدر این تغیر دیدگاه و مسئولیت پذیری بهم کمک کرد تا تغیر در افکارم و باورهایم هم ایجاد بشه تا درک کنم که باید در مسیر علاقه ام باشم اگر میخوام موفق بشم و تجربه کنم و شروع کنم به حرکت خدا وند رو سپاسگزارم

    استاد درباره سوالی که آخر فایل فرمودید

    بهترین مثالی که میتونم بزنم طی دوسال پیش بود که همزمان با پایان خدمتم تصمیم گرفتم تغیری در زندگی ام انجام بدم و مستقل بشم با وجود اینکه ماشینم رو داشتم و طبقه زیرزمین خانه پدرم هم کلا داشتم و مجزا بود تصمیم کرفتم که خودم رو به چالش بکشم و تغیر زندگی ام را شروع کنم و ماشینم روفروختم و خونه اجاره کردم و وسایل خونه گرفتم و به مقداری که تونستم دوره های سایت رو خریدم و شروع کردم به تغیر جهت زندگی ام و تغیر شخصیتم و ار اونجایی که شما همیشه می‌گیرد استاد خداوند به کسانی که جسارت نشان می‌دهند پاداش می‌دهد واقعا اتفاقاتی در این مسیرو حتی در طول این دوسال برایم رخ داده که فقط میتونم بگم معجزه بوده که من با تمام وجودم حرمشون میکردم و این تغیر من باعث خیلی از اتفاقات و حل کردن مسائل زندگی ام و کار کردن بیشتر روی خودم و به خداوند و به توحید نزدیک تر شدن شد خدا رو سپاس میگویم

    و جایی هم که واقعا خودم تصمیم به تغیر نگرفتم در همین مدت مستقل شدنم بود و دقیقا هم باز به مثال این فایل درباره تغیر نکردن بود که خودتون فرمودید شکست عاطفی وارد رابطه ای شدم و آنقدر خودم تغیر نکردم که تا جایی که جهان مجبورم کرد تا تغیر کنم و زیر چرخاش له بشم و آنقدر نتایج اش برام ملموس و قابل درکه که بارها و بارها به خودم گفتم که جوادی که من تو این مدت دیدم از خودم فکر نکنم دیگه تا آخر عمرم ببینم البته اگر از اشتباهاتم درس بگیرم و از درس هاش استفاده کنم و از خداوند یاری میطلبم تا کمکم کنه در این مسیر رابطه ای پر از تحقیر و بی ارزشی و بدون عزت نفس پر از بی ایمانی و شرک در از مسیر اشتباه و احساس گناه خدا رو سپاسگزارم که در جایی که لایق بد ترین ها بودم دستم را گرفت و بلندم کرد و چیزی هر روز ازش میشنوم اینه که عیب نداره باز درستش میکنیم فقط به من تکیه کن حواست به من باشه همه چیز باز درست میشه نترس و غمگین نباش همش درست میشه خدا رو سپاسگزارم

    و همین جا اینو مینویسم که درسی باشه برای خودم و رد پایی بمونه

    جواد همون جوری که میتونی به سمت مثبت تغیر بدی زندگی ات رو با ایمان با توکل با حرکت با لیاقت ارزشمندی توحید اعتماد به خداوند عزت نفس همون طور که میتونی با خدا قدم بزنی و همه چیز بشه برات با آرامش با اسودگی و راحتی همه چیز رقم بخوره

    به همون اندازه هم میتونی به مسیر نا کجا اباد زندگی ات تغیر کنه اگر شرک بورزی و بی ایمانی داشته باشی و ارزش و لیاقت و اعتماد به نفس نداشته باشی توکل نکنی حواست به کارکرد جهان نباشه حواست به قانون و هدایت و نشانه های خداوند نباشه و به قول استاد کتک خورت ملس باشه جوری جهان میزنتت که دیگه راهی جز تغیر نداشته باشی

    از خداوند یاری میطلبم و چقدر این آگاهی بهم کمک میکنه که خدایا من بدون تو هیچی نیستم خدایا لحظه ای مرا به حال خودم رها نکن که به خودم ظلم میکنم خدایا من تسلیم تو هستم و به هر خیری که ازت برسه محتاجم

    از خداوند میخوام که همیشه مثل اکثر زندگی ام کمک کنه تا مسئولیت پذیر باشم و جز دسته چهارم باشم و خودم به استقبال تغیر برم تا همه چیز خوبه و به دنبال خواسته‌هایم باشم و ایمان داشته باشم که هر لحظه با من هست و من رو دوست داره و به من عشق میورزه و به جسارتم پاداش میده خدا رو سپاسگزارم

    استاد عزیزم ممنونم و سپاسگزارم واقعا تحسینتون میکنم ممنونم

    از خداوند برای همتون آرزوی خیر و خوبی دارم

    براتون بهترین ها رو خواستارم چون لیاقتش رو دارید

    دوستتون دارم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    عباس گفته:
    مدت عضویت: 2217 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام تنها قدرت کیهان

    نشونه امروز من هدایت شدم به این فایل زیبا

    من بعداز یک سال بیشتر برای اولین بار میخام کامنت بزارم من عباس طاهری قبل از هدایت شدن به این فایل در روزمرگی غرق شدم غرق حاشیه های این زندگی غرق در مسیر نادرست و بی هدف زندگی کردن برگی در باد . منی که در رابطه عاطفی ام ناموفق بوده ام . از لحاظ سلامتی هرکی منو میبنه میگه عباس تو چقدر لاغر شدیع یا بعضی اوقات بهم شک میکنن که چیزی میکشی درصورتی که من لب به هیچیزی نمیزنم جز سیگار . وضعیت مالی خوبی ندارم و اینکه من مشغول سرکار بودم تویه کافه که یهو یه مشکل پیش آمده که اماکن پلمپ کردن

    من بعداز دیدن این فایل و خواندن کامنت های دوستانم یک تلنگر بهم وارد شده که عباس با خودت چند چندی داری این فرصتی که خدا بهت داده چیکار میکنی باهاش خیلی من تو فکر فرو رفتم که باعث شد منی که چند سال یک کامنت نذاشتم تو سایت خودمو وادار کردم که بیام از شرایط کنونی ام بنویسم و به یاد داشته باشم و من در دفترم شروع میکنم به تعهد نوشتن و تغییر تحول دادن خودم من به مرور زمان روی خودم کار نکردم که اون دسته ادمهایی شدم که باید با چک ضربه‌های جهان سعی کنم تغییر کنم من عباس طاهری لیاقت بهترین زندگی رو دارم من لیاقت رابطه عاشقانه رو دارم من لیاقت بهترین استایل و اندام خوش فرم رو دارم من لیاقت بهترین کسب وکار خودم رو دارم که بهترین ثروت‌ها بسازمم و من لیاقت همنشینی با پروردگارم دارم که دل بسپارم و ایمان داشته باشم به پروردگارم

    من لیاقت دارم و من اینجا به خودم تعهد میدم که اگه لیاقت دارم باید شروع کنم به تغییرات از صفر

    واقعا این فایل اشک منو اورد پایین که چشمام باز کنم گوش‌هایم رو تیز و شنوا کنم

    استاد عزیزم مرسی ازتون که حرفی که میزنید اول خودتون عمل میکنید بعد به ما آموزش میدید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    علیرضا سیلانی گفته:
    مدت عضویت: 4048 روز

    سلام و عرض ادب

    من چند ماهی هست که با شما آشنا شدم و فکر میکنم این خواست خدا بوده.

    ساعت 3 نصفه شب بود که خیلی خیلی خسته و نا امید تو اینترنت میچرخیدم و دیگه یقین داشتم هیچ راهی وجود نداره که من بتونم از این منجلاب سختی کارمندی و حقوق کم در بیام.بعد از کمی جستجو به تیتری بخوردم که چگونه در طول یک سال درآمد خود را سه برابر کنیم.موقع دیدن این فایل من فقط گریه میکردم که من دارم چیکار میکنم.هدفم چیه خواستم چیه.نشستم و تمامی فایل ها رو تا شش صبح دانلود کردم و تو گوشیم ریختم.من از فرداش شروع به تغییر کردم. اشتباهاتم رو برطرف کردم. من حتی جرات نداشتم از صاحب کارم بخوام حقوقمو ببره بالا.حتی فکرشو نمیکردم که بتونم یه روزی واسه خودم دفتر بزنم.همیشه فکر میکردم با پولی که من دارم نمیشه کاری کرد. خیلی با خودم جنگیدم. با باور های غلط خودم و دیدم که چقد همه میخوان به من کمک کنن من حرکت نمیکنم. من خیلی زود به نتیجه رسیدم. شاید باورتون نشه همیشه میترسیدم از اینکه یه روزی کارمو از دست بدم. حقیقتا این مسئله الان واسم خنده داره و میبینم چقدر موقعیت های بهتر بعد از اینکه روی خودم کار کردم واسم به وجود اومده. با شرایط مناسب تر. الان تونستم توی کاری که دوست دارم و علاقه زیادی بهش دارم دفتر واسه خودم بزنم و کارمو شروع کنم. خیلی تعجب نمیکنم از این قضیه چون طبق قوانین جلو رفتم.شک ندارم پروردگار بازم به من کمک میکنه واسه پیشرفت بیشتر. از وقتی که دوره هرکسی که به من وعده وعید میداد خط کشیدم از وقتی که به هیچ کس جز الله امید نداشتم از وقتی که همه چیزو سپردم دسته اون بالا سری و حرکت کردم تونستم مسیره پیشرفتو طی کنم.وقتی توانایی هامو شناختم چشمامو رو همه چی بستم و حرکت کردم شرایط رو اصلا کاری نداشتم و فقط به اون چیزایی که تو ذهنم بود فکر میکردم و الانم دارم واسش تلاش میکنم. تو همین زمان محدود تو خودم تغییر کلی ایجاد کردم و وقتی به گذشته فکر میکنم میبینم که چقدر میتونستم بهتر از اینا باشم بهتر از اینا به زندگی خودم سر و سامان بدم و زندگی رو از یه دیدگاه بهتر ببینم. خیلی خوشحالم واقعا خوشحالم که از اون ترس ها رها شدم از اون بی فکری ها و هدف نداشتن ها.

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    نجمه حمزه ای گفته:
    مدت عضویت: 3622 روز

    سلام خدمت استاد و دوستان گرامی.!

    خدا رو سپاس میگم که باز من رو در مسیر شما هدایت کرد..زمانی که به این نتیجه رسیدم که باید قبل از اینکه اجباری باشه خودم رو خودم رو تغییر بدم..

    چه از لحاظ فیزیکی و تناسب اندام ..، چه روحی و بالا بردن اعتماد به نفس و خود باوری ..چه زندگی برای آموختن روابط عالی در مسیر یافتن همسری ایده ال و دختری ایده ال شدن برای خانواده و

    این فایل تون رو چندین بار هم گوش داده بودم ولی اون زمان شاید دنبال این تغییرات نبودم که کاملا حرف های استاد و حالشون رو رو درک کنم فقط تایید میکردم که چقدر حقیقت داره و من چند بار از این کارها کردم …

    من فکر میکنم هرآن کس که در این سایت عضو میشه و از محصولات استفاده میکنه چه رایگان چه خرید، جزو گزینه آخر باشه .افرادی که خودشون طالب موفقیت هستند ودنبال تغییرن ..وللی حالا به هردلیل این موضوع رو متوقف کردن ، ترس یا کمبود اعتماد به نفس …

    تازه فهمیدم دلیل اینکه تصمیم میگیریم ولی نمیتونم بهش متعهد باشیم کمبود اعتماد به نفس و باورهای محدود کندده ای هست که اکثریت داریم و تا زمانی به قول استاد اصل مشکل رو نپذیریم نمیتونیم اون رو تغییر بدیم و در فرکانس تغییر قرار نمیگیریم …

    مثل الان که من دوس دارم تغییر در خودم و شرایط زندگی و روابطم ایجاد کنم و بارها و بارها برخورد میکنم به فایل هایی که در این مورد باهام صحبت میکنه ، چون در مدارش قرار گرفتم و الان معنی کلمه به کلمه استاد رو درک میکنم ..

    منم دختری هستم که عاشق تغییر و رشد و پیشرفتم .اگه مدتی کارم یا زندگیم راکد بمونه خودم رو وارد یه چالش میکنم . بقول اطرافیهام سرم درد میکنه برا این تغییرات .چه کوچیک و چه بزرگ..از تغییر نحوه مطالعه ام گرفته تا تغییر شغل و روابط کاری و دوستان ..

    نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه ولی اطرافم از خانواده و طایفه و دوستان از دسته افراد گروه اول و دوم زیاد دارم ،افرادی که که خودشون رو تغییر نمیدن تا جامعه اون ها رو اجباری تغییر بده .به آب باریکه نون کارمندی و شاگردی راضین و من رو مرتب سرزنش میکنن که چه کارهای داشتی و از بس بالاپرون هستی قدر ندونستی…

    گاهی واقعا خودم رو جای اونها میگذارم میبینم چه موقعیت های خوبی دارند که میتونن برای خودشون بسازن ولی استفاده نمیکنن و ناراحت میشم از اینکه نمیتونم تغییری در سرنوشت شون ایجاد کنم…

    بعد از دانشگاه بخاطر علاقه ای که به تامین درآمد خودم داشتم در یک موسسه بیمه بعنوان کارآموز مشغول کار شدم .کارآموزی که صرفا کارش این بود که یه گوشه بنشینه و فقط ببینه بقیه چکار میکنن ولی تو مدت سه ماهی که اونجا بودم تونستم جوری کار رو تو دستم بگیرم که زمانی هم که هیچکس نبود خودم انجام میدادم و اوضاع نامرتب اونجا رو به حد عالی تغییر دادم ..

    زمانی که خوب مسلط شده بودم ، کار برام عادی شد ..دیگه هیچ هیجان و راز کشف نشده ای برام نداشت .اونجا برای اولین بار تغییر کاری رو شروع کردم ..

    من عاشق پیشرفت بودم و انجا برام جایی برای پیشرفت نداشت .نهایتش یه مسئول بیمه میشدم و این راضیم نمیکیرد …

    دوس داشتم اطلاعاتی رو که دارم به بقیه یاد بدم و از این راه درآمدی کسب کنم .چون 5-6 سال پیش هنوز موسسات آموزشی خیلی مسائل رو به یک دانش آموز نمیگفتن ..در یک موسسه آموزشی شروع به کار کردم .یکسال مشغول بودم و در این یکسال مربی نمونه معرفی شدم و بعلت اشتیاقم به علم آموزی و پیشرفت در دوره های دیگه ای هم که مهارت نداشتم هزینه دادم و شرکت کردم ..بعد از یکسال مجدد به یک مسیر یکنواخت رسیده بودم و به نظرم هیچ هیجانی نداشت برام

    ..دیگه اون شغل روح بیش فعالم رو ارضا نمیکرد چون روال روتین بود و من از روتین احساس دلمردگی میکردم و آینده خودم رو تو اون مسیر نمیدیدم .

    تصمیم گرفتم وارد کارهای دولتی بشم.بصورت اتفاقی وارد دفتر اداری موقوفه منطقه شدم و سوال کردم نیرو میخوان یا نه و از همون لحظه شروع به کار کردم .

    اوایل کار رو دوس داشتم چون پیچیدگی هایی داشت که نیاز به تمرکز داشت چون هواسم باید به 5 کار مختلف میبود و در ضمن کارمندهای قبل از من که در اون سمت بودن یکسری نامنظمی هایی ایجاد کرده بودن و کار رو پیچیده تر کرده بودن ..فکر کردم چطور میشه این محدوده کاری خودم رو مرتب کنم و شروع کردم به اعمال تغییراتی که هرزمان در موردشون ازم سوال کنن بلافاصله بدونم در حیطه کدام کاره و تمام نامه ها و پرونده ها رو دسته بندی کردم …سه تا مدیر داشتیم و از اینکه میدیدن کارشون رو تونستم روی روال بندازم و کار سه تا نیرو رو با شگرد خاص یکنفره کردم خیلی ازم راضی بودن و منم خوشحال بودم ..اونجا افرادی رفت و آمد میکردن که در حیطه زندگی و شغلی خودشون موفق بودن و این همنشینی با افراد موفق به من نیرو میداد .

    شغلم یک شیفت بود و عصرا بیکار بودم .از اینکه میدیدم دارم عصر هام رو به بطالت میگذرونم ناراحت بودم تا اینکه به همرام دوستم در دوره های طراحی وب ثبت نام کردم .

    صبح مشغول کار در موقوفه و عصرکلاس آموزشی …خوب بود تا جایی که استاد برنامه نویس بهمون پیشنهاد همکاری داد .دقیقا زمانی که من در موقوفه تثبیت شده بودم و شرایط فوق العاده عالی بود..کمی شرایط رو سنجیدیم پیشنهاد استاد رو قبول کردم با اینکه میدونستم تو این کار جدید تا مدتی هزینه زیادی ندارم ولی موندن تو موقوفه مساوی بود با یک زندگی معمولی بدون هیجان و پیشرفت و من اینبار هم در اوج خوشی جدا شدم و هوز بعد از 4 سال که با دوستان اونجا ارتباطی برقرار میکنم اعتراف میکنن به خوبی من کارمندی پیدا نکردن ..

    تو شغل جدید در کنار استاد اونجور که فکر میردم خوب پیش نمیرفت .بعد از یکماه که پیشرفت قابل توجهی داشتم ایشون احساس ترس کردن که رقیب پیدا کنن و بنده رو در یک پروژه غیر از وب وارد کردن .شرایط بد بود چون کارم رو دوس نداشتم ولی به پولش نیاز داشتم چون وام داشتم ..همکاری داشتم بهم انرژی میداد و انرژی های اون که برگرفته از اساتید موفقیت بود و همچنین استاد عباسمنش باعث شد عصرا به طراحی وبم ادامه بدم ..

    دیگه به اون شغل هم عادت کرده بودم چون تو دستم اومده بود اون هم تا حدودی طراحی بود (طراحی سی دی های مالتی مدیا ) و تونستم پروژه 8 ماهه ناتمامی رو که یک گروه 4 نفره روش کار میکردن و وسط راه ولش کرده بودن و کسی بهش امید نداشت رو 5 ماهه تنها تمام کنمو اعتماد مدیر جدید رو برای افزایش حقوق و عیدی و مزایا کسب کنم..در عین حال عصرها به عشق خودم میرسیدم ..

    درگیر پروژه بودم که یه آگهی روزنامه دیدم که دنبال متخصص وب بودن .من تخصصی نداشتم ولی علاقه داشتم .دل به دریا زدم و زنگ زدم و گفت از فردا بیا .. باز قصه تکرار من ..رها کردن کار با درآمد بالا و وارد شدن در مسیری که نقطه صفر شروعه ولی ترجیحش میدادم به شغلی که درآمد داره ولی آینده و هیجان و پیشرفتی نداره ..

    الان 4 سال هست در این شغل کم کم تثبیت شدم .به سمت مدیریت داخلی رسیدم و میتونم تغییرات دلخواهم رو در کاردلخواهم انجام بدم .دنبال هدف خاصی ام که نیاز به تغییر اساسی در ساختار شرکت داره نه تغییر شغل ( مثل تغییر استاد در سایت نه کلا منصرف شدن از اون ) چون واقعا هیجان و پیشرفتی که دنبالش هستم رو تو خودش داره فقط اراده خودم رو میطلبه که پا قدم بگذارم و اگر تا به اینجا نتونستم بخاطر باورهای نامحدودی بود که دارم ..

    باور به اینکه حتما باید در همه زمینه ها عالی بشم تا دست به کار بشمم.

    حتما باید سرمایه ای برای جذب نیرو داشته باشم ..

    و باور ضعیف بودن خودم در اداره یک شرکت ..

    که چون باور کردم مشکل از کمبود اعتماد به نفس خودم هست و باید خودم تغییر کنم تا شرایطم تغییر کنه قدم در مسیر خود باوری گذاشتم و خدا هم کمکم کرد و با تخفیفی که در هزینه خرید بسته اعتماد به نفس نصیبم شد ان شالله به زودی نقاط ضعف خودم رو کاملا پیدا میکنم و قوی تر قدم در راهی که میخوام میگذارم …

    برای همه تون از خداوند بهترین آرزو ها رو میخوام .روزتون خوش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4093 روز

    سلام به دوستای هم فرکانسی

    امروز بعد از یک مدت طولانی این فایل را دیدم،‌البته هر سال تمرینش را انجام داده ام. یک فایل ورد هست بالایش عین سوالی که استاد مطرح کرده اند را نوشته ام و از اولین باری که عضو سایت شدم تا حالا این تمرین را در زمانهای مختلف انجام داده ام. در بعضی مواقع من جزء دسته ی چهار بوده ام و در بعضی مواقع جزء دسته ی دوم. بعد افکار غلطی که باعث شده بود که جزء اون دسته باشم را شناسایی کردم.

    این فایل در عین کوتاهی آگاهی های بسیار مفیدی داره. من بجز خودم دیگران را هم بررسی کردم. از اطرافیانم ، و درک کردم هر یک جزء چه دسته ای است. بچه ها این فایل خیلی بهمون در روند پیشرفتمون حتی در زمینه ی تغییرات کوچک کمک میکنه. شاد باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سید محمد موسوی گفته:
    مدت عضویت: 3093 روز

    وقتی ۱۳ الی ۱۴ سالم بود تابستون بدون اینکه نیاز خاصی داشته باشم رفتم سر کار تعمیرات دوچرخه و برام واقعا سخت بود اویل مخصوصا تابستون اول ولی بعدش دیگه نسبت به تمام هم سن و سالام درامد بیشتری داشتم و خیلی چیزایی که میخواستم رو خودم با پول خودم خریدم.

    بعد از این که رفتم دانشگاهم نرفتم سر کار چون نیازی نداشتم و الان مجبورم برم سر کار چون به وقتش شرول نکردم در خودم تغییرات ایجاد کنم و مثلا یه برنامه نویس ماهر بشم که برم سر شغل مرتبط و حالا مجبور شدم از صفر شروع کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: