این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
۵ سالن در یک محلی کار میکردم که بسیار بسیار تشنج روانی داشت و من نیاز شدید به کارم داشتم برای پرداخت قسطهام و سال ۵ بود ک ازدواج کردم و همسرم مدام بهم میگفت ک بیا بیرون اما من جز دسته اول بودم معتادی ک نمیخواد تغییر کنه
این تشنج روانی و عصبی مدام در زندگی خصوصیم بسیار تاثیر گذار بود دیگه خونه خودم ک با هزارتا عشق واردش میشدمو دوست نداشتم و فکر میکردم همسرمم باهام لجه و هر روز دنباله یه مسئله برای حرص خوردن بودم
تا اینکه من باردار شدم و نزدیک عید بچم به دنیا میومد من ۷ ماه با روان داغون و اعصاب بهم ریخته هم تو همونجا کار میکردم تو جهنم!جهنمی ک نمیخواستم بیرون بیام و ترس ازدست دادن درآمدم
یه روز صاحب کارم اومد و گفت چرا لباست چروکه و جلوی بقیه شروع کرد به داد داد و توهین
یه لحظه تو اون لحظه انگار یکی گفت بهم برو بیرون بسه اینهمه تحقیر شدن
همونجا با اونکه باردار بودم اومدم و با صدای گریه بلند تمام وسایلمو جم کردم زدم بیرون
اومدم بیرون !
۷ ماه بارداریم تو تشنج بودم تو حرص و عذاب
۱ سال از زندگی مشترکم جهنم شد برام بخاطر حرصها و عذابهایی ک سر کارم داشتم و اونارو میوردم تو خونه و بحث و بحث های الکی
من تپش قلب گرفتم
اصلا یاد اوری اون محیط هم حالمو بد میکنه
اومدم بیرون و پسرم رو خدا بهم هدیه داد شروع کردم تو خونه با حمایت همسرم و کمک خواهرم به پختن و فروش شیرینی اما هر کاری کردم کارم نشد ک نشد یه روز به خواهرم گفتم انگار نمیخواد بشه
خوب ما خیلی خیلی خیلی تلاش کردیم اما من میگم چون تجربه نداشتیم شاید چون از لحاظ مالی اوکی نبودیم ک بتونیم توسعه بدیم و ….ولی تازگیا از حرفهای استاد فهمیدم حتما باور نداشتم ک موفق میشم و ادامه ندادم ولی به هر حال اومدم بیرون
از پخت و فروش شیرینهای خونگیم
خدا دری به روم باز کرد که من برگشتم به کار سابق اما با این تفاوت ک خودم صاحب کارم و کارگر دارم
و یاد گرفتم هرچقدر ک تو اون محیط عذاب کشیدم سر زیردستم نیارم و راضی نگهش دارم
خداروشکر که با سایت شما اشنا شدم و دونه دونه دارم فایلهاتونو میبینم و نکته برداری میکنم
امیدوارم به زودی خدا شاهکاری برام بکنه و من بتونم از محصولات خرید کنم
با احتمال99 درصد اولین یادداشت من در این صحفه است و خیلی خوشحالم که دارم مینویسم برای این فایل خیلی مهم، اصلا اینکه من هدایت شدم به سمت این فایل خودش عین عشق و نعمت میمونه چون میفهمم وجود همچین آگاهی هایی چقدر میتونه جهت دهنده ی زندگی ما باشه و مخصوصا که اگر عمل عمل کنیم.
من فکر میکنم حالا حالا هستم روی فایل یعنی تا تمرینش انجام ندادم و به وضوح نرسیدم از خودم رهاش نمیکنم
توی کامنت های قبلم گفتم دنبال عامل حرکت استاد عباسمنش هستم
همون دلیل هایی که ذهن عباسمنش اونقدر مجاب میکنه که نه نه باید بزنیم به دل مسیر موندن جای ما نیست
تا اینکه رسیدم به خدا و سیستم و فهمیدم شناخت هرچه بهتر من از سیستم و نحوه عملکرد و بازخورد جهان میتونه خیلی و تمام سوالات من در مورد استاد پاسخ بده و ابهاتم حل کنه
همین دو روز پیش بوود یعنی دقیقا یکشنبه که به موضوعی برخوردم و منجرب به تصمیمی شد که هر لحظه ازش میگذره گوله های عشق توی وجودم حس میکنم
رشدش رو حس میکنم
راستش استاد خیلی توی ذهنم بود که خب عباسمنش میگه نیازی نیست دنبال مخاطب باشی یا از قول خودت دنبال فالورات باشی ؟؟ اونا خودشون میان
من ذهن منطقیم خیلی مقاومت میکرد و
دقیقا روز یکشنبه فهمیدم که من یه خورده شیشه هایی دارم از خودم بروز میدم
جلب توجه
عامل بدبختی یا میتونم بگم الان خوشبختی من و یا هر کسی دیگ داشت آزارم میداد
اره میدونستم من این پاشنه آشیل دارم ولی اینقدر توی رفتارم مخفی بود که فقط توجیه میکردم
میخوام اینجا صادق باشم و بنویسم
اینکه در طول روز بیشتر از 10 بار اینستاگرامم چک میکنم از همه لحاظ
اینکه مدام چک میکنم ببینم کی فالو کرده
کی چی گفته
کی لایک کرده
چند نفر لایک کرده
چندتا وویو خورده
کی پیام داده
یا حتی تلگراممم
چک کردن مدام که ببینم آیا پیامی نیومده؟؟؟
رفتارهایی عذاب اوری بود در حین اینکه عذاب آور بود ولی انجام میدادم انگار یه لذتی ام داشت
همین لذتش هم باعث میشد که بیشتر هی چک کنم
تا اینکه برای اولین بار بعد از چندبار دیدن فایل هدایت شدم به سمت یکی از پیام های بچها
توی همین فایل، ماهی طلایی عزیزم
و کامنتش خوندم فقط یه چیزی میگفت که اره حذف کن
اره رها کن
اره ببین این رفتارا داره چی میگه
من همش سعی میکردم که ذهنم کنترل کنم که شرک نورزم ولی خدامیدونه اصلا تصور نمیکردم این بخش رو بهم نشون بده
انگار یه لایه غبار نشسته بود روی چشامم
و من قلبم میگفت انجام بده ولی ذهنم مدام میگفت نه بابا کی گفته؟
استاد شاید لایو گذاشت
نمیدونم این بهانه ها رو اورد که نه بابا اینطوری نیست
ولی وقتی نگاه کردم دیدم آقا قرار نیست که من بخورم به سنگ و اوضاع خیلی خراب شه بعد من بخوام حرکت کنم
من با این تصمیم اوکی هستم چرا چندین دلیل
چون این رفتارا دارن باورامو نشون میدن
چون این نحوه رفتار و الگو در زندگیم تغییر نکرد حتی وقتی تمام نوتیفیکیشن ها رو از دم خاموش کردم
چون اصلا اون عمل خاص نیست که نتیجه رو مشخص میکنه بلکه باور من هست که به اون عمل جهت دهی میده
من اون عمل انجام دادم ولی اصلا هیچ تفاوتی ایجاد نشد فقط ظاهر پوشونده بودم
پس در نتیجه یه تمرکزی باید از روی نقطه ای برداشته میشد
یعنی تمرکز باید از خونه کلنگی برمیداشتم میذاشتم روی اون خونه خوشگله که توی تصوراتم تجسم میکنم و میخوامش
عاشششقتم استاد
خب منم گفت به جهنم دیگه مهم نیست من پاکش میکنم حتی دوتا اکانت داشتم میخواستم اونو نگه دارم ضروری
ولی گفتم نه باید کامل بره
و کامل دوتا اکانتم پاک کردم
پیش بینی من این بود اگر به این ترتیب ادامه بدم همه چیز خراب میشهه پس قبل از اینکه شرایط سخت بشه بیایم ذهنمون جهت بدیم
خداروشکر میکنم من متعهد شدم و خداوند هم پیامش را رساند گفت بخاطر تعهدت پاداش خواهی گرفت
با علاوه من چیز جدید فهمیدم از قانون
استاد یادته توی توحید عملی 5 گفتید که طرف یک ملیون خورده فالور داره ولی به اینکه اونا فالور طرف باشن اون فالور 1 ملییون خورده نفره….
درخواست منم این بود که فالور ها خودشون بیان نخوام دنبال باشمم اما انگار باید باوری ساخته میشد
و من خدارررروشکر میکنمممممم به قسمتی از حرفاتون رسیدم یعنی برای اولین بار این الهام توحیدی دریافت کردم
بهم گفت ببین این ادما و دوستایی که داری چطوری خودشون اومدن توی زندگیت
بدون اینکه تو تقلا کنی برای اینکه پیداشون کنی یا اونا هم همینطور خودشون اومدن و با تو برخورد کردن
بدون اینکه بخوای بزور مهرت به دل ادما بندازی اونا دوستتت دارند
که واقعا دوستان هم فرکانسیم موهبت های زندگی من هستم که برخوردمان هدایتی بود
حالا بیا به موضوع ایده ت هم همینطوری نگاه کن
استاد جونم این نگاه ارزشمنده برام میدونی چون قبلا خیلی تقلا میکردم بدستش بیارم
ولی انگار خدا بهم گفت باید یه چیزی تغییر کنه تا تو هدایت بشیی
عاااشقتم استاد
به خودم یه قول خفن دادم اینکه باورام بسازم و در زمان مناسب با الهام درونم اینستاگرام نصب کنم فقط به قصد چی؟!
فقط بااااا هدف
فقط با قصد حرکت
فقط برای ساختن و گسترش ایدم و کسب و کارم که اونم با هدایت بهم مسیرو واضح بگه
عاااشقتم استاد
با خودم حرف زدم و دیدم اره دچار شک و تردید شدم و نه این ایده رو انجام میدم نه اون چیزی که فهمیده بودم و توی تردیدم
گفتم خب یا ما کاری شروع نمیکنیم
یا وقتی شروع کردیم با تمرکز 100 درصد میریم جلو
دیگه حالا یکم از این یکم از اون نداریممم
اینطوری یعنی منتظر بیرون نشستن حالا ما اینو انجام بدیم!!!!!
از اون ورم شک هست به طور 100 درصدی اولی انجام نمیدیم چی میشیم؟ خب فلج میشیم
یادمه وقتی میخواستم اولین و مهم ترین و بزرگترین تصیم زندگیمو بگیرم که دقیقا بخاطر گوش کردن به اموزش های شما بود
من توی موقعیت 99 درصد اون مسیر بودم فقط 1 درصد بود
وقتی شنیدم که گفتید من اگر یه مسیر رفتم قبل از رسیدن متوجه بشم باید رهاش کنم دیگه زمام براش نمیذارم
همونجا دقیقا کاتش کردم
با تمام وجود رهاش کردممم
خداروشکر میکنم این تازه نتایج اولیه ایندتصمیم هم هست مطمئن ام با برداشتن قدم و با تمرکز 100 در صد برای ساختن باورهام و انجام و شروع ایدم کلی اتفااقات و خیرهایی میاد توی زندگیم که حتما میام مینویسمم تا وقتی برگشتم روزی یادم بمونه مهم ترین دلیل موفقیتم چی بوده
من پارسال تویه شرایط سختی بودم بچه کوچیک داشتم ۱ساله باردارم شده بودم خیلی بهم ریخته بودم عصبی اززندگی ناامیدکافرشده بودم ب نوعی خیلی تواین حس مونده بودم وروزبه روزاوضام بدترمیشد جوری ک دیگ قراردادتمام شده بود وماهمچنان خونه گیرمون نمیومدوصابخونه ک تاقبل ازناراحتی های من برای بارداری منودخترخودش میدونست به دلیل موندن من درحس بد به طرزعجیبی بامابدشده بود و تاجایی پیش رفته بودک میخواست ماموربیاره وماروبیرون کنه خلاصه یکی ازدوستام ک دست خدابود این فایلاروبرام معرفی کرد و درنهایت منم خیلی راحت پذیرفتم ک گوش بدم و تودوروز یادم اومد ک دارم باخودم چکارمیکنم خداروفراموش کردم ویهوازته دل گفتم خدایا زندگیموبه خودت میسپارم وبه طرزعجیبی صابخونه خوب شد باهام ویکی ازفامیلامون ک اصن درستم نمیشناختم برامون یه خونه با همون پیشی ک داشتیم تویه محله خوب و خونه خوب پیدا کرد وازونجاتصمیم گرفتم به خدانزدیک شم وازاستاد ک اینهمه واضح ب ماهمه چی رویاد داده ممنونم خداروشکرشکرشکر
وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم فهمیدم من هیچ جای زندگیم تغییر نکردم، ریسک نکردم. همیشه اونقدر صبر کردم که جهان من رو مجبور به تغییر کرده. به قول دوستام همیشه تموم کارام دقیقه نود انجام شده.این مدت فشار خیلی زیادی روم بود. با اینکه همه چی دارم همه چیزایی که مقدمه ی یه پیشرفت عالیه ولی من همچنان هم حاضر به تغییر شرایط خودم نبودم، چون اوضاع اونقدر برام سخت نشده بود که بخوام مسیرم رو تغییر بدم. ولی امروز تصمیم به تغییر اوضاع زندگیم گرفتم.چون میدونم هرچیزی که به سمت خوبی تغییر نکنه جهتش رو به سمت بدی تغییر میده. واسه ی منی که همیشه توشرایط سخت مجبور به تغییر شدم کار خیلی سختیه ولی برای بهبود زندگیم باید اینکار رو انجام بدم.واسه ی اینکه به اینکار مجبور بشم هم برای خودم جریمه گذاشتم و استفاده از چیزایی که خیلی دوسشون ارم و بشون وابستم رو تا زمان تغیییر برای خودم ممنوع کردم.
ان شاالله تا چند وقت دیگه از حرکت و تغییر مسیر به سوی پیشرفتم براتون بنویسم.
من چند روز گذشته یه شکست غیرقابل پیش بینی و تجربه کردم
و تا امروز دائم از خدا و خودم میپرسیدم چرا اینطوری شد؟من که همیشه عالی بودم و لایق اون شکست نبودم ولی خب جوابی پیدا نمیکردم برای سوالم
تا اینکه انگار واقعا الان جوابمو پیدا کردم!
من یه مدت بود که به موقعیتی که داشتم راضی شده بودم و میگفتم همین که هست خوبه دیگه و دنبال پیشرفت و تغییر و ارتقای خودم نبودم(برعکس گذشته که تلاشم روز به روز بیشتر میشد و نتایجی ام که میگرفتم فوق العاده بود)
و جهان از طریق اتفاقی که واقعا عجیب و غیر قابل پیش بینی و بد بود بهم یاداوری کرد من باید تغییر کنم این راضی بودنه این ساکن بودنه خوب نیست !
باید بیشتر از خدا بخوام تا بیشتر بهم بده🍀
خیلی ناراحت بودم این چند روز اما الان خیلیییی خوشحالم چون مطمئنم اون اتفاق به ظاهر بد باعث پیشرفت بیشتر میشه و یاد گرفتم که راضی نباشم به اون موقعیت خوبی که دارم و هردفعه تلاشم و بیشتر کنم تا بهتر بشم 🥰
سوال: چه زمانهایی بوده که شما تغییر کردید و پیشرفت کردید و موفق شدید و چه زمانهایی بوده که تغییر نکردید و عدم تغییر و حرکت باعث شده خیلی چیزا رو از دست بدید؟
من بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه و اتمام دوره خدمت سربازی حدود دو سالی بیکار بودم.یه دوره بسیار پر چالش که ماهها درجا زدم و داشتم افسرده میشدم .با اینکه مدرک لیسانس داشتم و مسلط به کامپیوتر بودم ولی کار پیدا نمیشد و منم فقط دنبال کار دولتی بودم.یه مدتی چند تا مغازه رفتم که شاگردی کنم قبول نمیکردن.یه مدتی تدریس کامپیوتر میکردم که بد نبود.یه مدتی با یکی از دوستام که کافی نت داشت همکاری کردم و جارو میکردم که حقوق کمی داشت و حس کردم ازم سواستفاده میشه و زدم بیرون.یه مدتی تو یه شرکت خصوصی بودم اونم مثل دوستم با حقوق خیلی کم بود باز زدم بیرون.فشارهای زیادی هم روم بود که حتما برم یه کار خوبی پیدا کنم .وقتی تو خونه بیکار بودم خیلی خیلی اذیت میشدم ولی همون چند تا کار موقت که چند ماهی مشغول بودم باعث شد تجربه هایی پیدا کنم و حرکت کرده بودم.اوایل اون دوران یه فرم استخدام تو یه شرکت دولتی پر کرده بودم و فراموش کرده بودم تا بعد حدود یکسال یه روز که واقعا ناامید شده بودم و خونه بودم از ته دل از خدا خواستم باور کنید نیم ساعت نشد تلفن خونه زنگ خورد و من بعد دو سال رفتم سرکار.بین سیزده نفر که تو اون اداره استخدام شدیم من تو آزمون داخلی نفر اول شدم به خاطر مهارتهایی که داشتم و خودم رو کشیدم بالا و کلی اطلاعات کسب کردم و تجربه پیدا کردم.اونجا قرارداد موقت بودم.حدود پنج سال اونجا بودم به صورت روزکار و دیگه کار تکراری و خسته کننده شده بود.ساعت کار مفید کم بود و آزارم میداد.تا اینکه آزمون استخدام رسمی برگزار شد و شرکت کردم و قبول شدم و منتقل شدم به یه شرکت دیگه و اونجا رسمی شدم و فعلا هنوزم سرکارم ولی بازم یه حس قوی بهم میگه که باید تغییر کنم چون این کار هم برام تکراری شده و دیگه چیز جدیدی یاد نمیگرم و دارم درجا میزنم و دوست دارم بیزینس خودم رو داشته باشم با آزادی کامل.واسه همین اوقات آزادم رو چند ساله گذاشتم واسه یه شغل دوم که علاقه بیشتری بهش دارم و نصف روز هم روی باورهام کار میکنم تا به وقتش از این کار دولتی هم بیرون بزنم و رها باشم .
مورد بعدی تو زندگی مشترک اول من بود که ده سال طول کشید و خیلی خیلی اذیت شدم فقط تحمل یه شرایط سخت و طاقت فرسا و جسارت تغییر و رها کردن اون شرایط رو نداشتم اونم به خاطر اصرار خانواده بود که مادرم همیشه میگفت تحمل کن و ثواب داره و از این حرفا بالاخره یه اتفاقی افتاد که بعدا فهمیدم خیری توش بوده و همسر سابقم خودش رفت درخواست داد و با اینکه یکسال درگیر بودم ولی بالاخره رها شدم و چقدر این تغییر و احساس آزادی بعدش رو دوست داشتم .خیلی چیزا رو مثل آزادی و عزت نفس و پول زیادی از دست دادم فقط چون نمی خواستم تغییر کنم.
تو این مورد من جز دسته دوم بودم که فشار خیلی زیادی بهم وارد شد تا مجبور بشم تغییر کنم ولی تو مورد اول با اینکه تو شغل اول دولتیم پنج سال حسابی رشد کرده بودم و حقوق نسبتا خوبی داشتم ولی رسمی نبودم و دوست داشتم خودم تغییر کنم و بیشتر پیشرفت کنم میشه گفت جز دسته سوم بودم .
الان دارم با یاری الله یکتا و فایلهای فوق العاده مفید سایت روی خودم کار میکنم تا جز دسته اول باشم که حتی وقتی شرایطم خوب هست تغییر کنم و هر روز دنبال پیشرفت و شرایط بهتر و جدیدتر باشم.منم عاشق مسافرت به نقاط مختلف دنیا و تجربه چیزای جدید هستم.
سلام به همه من همین الان که این فایل رو دیدم تصمیم گرفتم عین مثالی که استاد از من خواست و نتیجه تغییر رو دیدم برای خوانواده عباسمنش بیان کنم دقیق وقتی که کل پولی رو که برادرم بهم داده بود که بعد توی فایل روانشناسی ثروت اگاهییم راجب اون نوع پول بدست آوردن توضیح دادن که حتما پول باید و به راحتی طبق قوانین خداوند وارد زندگی انسان شود مگر نه از دست میرود یا به نوعی باعث سلب آرامش میشود برای من اتفاق افتاد وقتی همون پولم رو توی بازار ارز دیجیتال سرمایه گزاری کردم به طور کلی پولم به 1دهم تبدیل شد و هر روز با کنترل و تصمیمات اشتباهتر این فشار رو به خودم و خانواده ام بیشتر و بیشتر میکردم و فکر میکردم تنها راه ثروتمند شدن من این راه بوده و هست و دقیقا وقتی دیدم که واقعا هم توی کارم و حرفه ام داره پنیرها کم میشه و هم اینکه کلا دارم از مسیر موفقیت خارج میشم و دارم عقب گرد میکنم با کمک آگاهی های که از برنامه استاد داشتم و خرید دوره روانشناسی ثروت 1متوجه شدم که نیاز مبرم و شدید به تغییر مسیر دارم و ذهنم رو از اون بازار دیجیتال برداشتم و با یک ایمانی که هر روز دارم روش کار میکنم و آگاهانه به فایلها و دنیای اطرافم توجه میکنم ایمان دارم و میشود به راحتی و خیلی زود شرایط برام عالی میشه و بی نهایت فرست برای ثروتمند شدن و وجود داره و هر روز و هر لحظه خداوند از بی نهایت راه بی نهایت ثروت به اشکال گوناگون وارد زندگی من میکند .و جالب تر اینکه بعد از گرفتن این تصمیم هر روز حال من بهتر و بهتر میشه و دیگه اون احساس گناه و حقارت رو ندارم و شاد و سرحال به حرفه عالی و پر درآمد خودم چسبیدم و ایمان دارم خداوند از راههای متفاوت و غیر قابل پیشبینی به راحتی من را ثروتمند میکنم .ممنونم و سپاسگزار استاد عباس منش که نوع قدرتمندی از آموزش رو در زندگی ما قرار داده و قبل از این که غرق بشیم به راحتی و ایمانی راسخ به ما کمک میکنه تا دنیا رو جای بهتری برای خودمان خونواده هایمان همکارانمان و دیگر انسانها و پرندگان و جانداران بکنیم خدایا هزاران بار سپاس از وجودت
استاد جان باید بگم که من قبل از آشنایی با شما اصلا نمیدونستم باید تغییر کرد یا اصلا میشه تغییر کرد چون قانون رو نمیدونستم و فکر میکردم همین که هست فکر میکردم زندگی یه روال کسل کننده و یه جاده صاف هست که همین دنده باید بری و اختیاری ندارید سرنوشت محتوم هست باید با همون میزان در آمد بسازی و به قول معروف قناعت کنی و اگر کفاف نمیده کمتر بخوری کمتر بپوشی با همین آدم باید بسازی چون دیگه تقدیره خلاصه هرچی که هست همینه و اصلا نمیشه تغییر داد تا این که از زبان شما شنیدم که خدا اختیار داده قدرت داده جهان رو مسخره من کرده و من تکه ای از خدا هستم و خدا تمام قدرتشو به من داده و میخاد که من خوب زندگی کنم و کمکم میکنه ذهن من راجب این آگاهی های ناب خیلی مقاومت داشت اما بلاخره به مرور که قانون رو بهتر درک کردم و اولین باری که تو یه فایل گفتید زندگی جاده صاف نیست یا در حال سعود هستی یا درحال سقوط باید حرکت کنی و من یه نگاهی به دور و برم انداختم و دیدم که خیلی چیز ها رو خیلی وقته باید تغییر میدادم که داشتم دیگه له میشدم و خیلی چیز ها هم نشونه هاش اومده بود مثل شرایط مالی و سلامتی و خدارو شکر شروع کردم به ساخت باور و حرکت و هر ایده ای که با شرایط اون لحظه هماهنگ بود عمل میکردم اما خوب ذهن من که در از باور های غلط بود و هست خیلی جاها هنوز خیلی مقاومت داره و نیاز به کار زیاد داره اما این فایل شما برای ساخت یه اهرم رنج و لذت قوی برای اهدافم خیلی کمک کرد که نگاه کنم چند سال آینده اگه با همین روند ادامه بدم به کجا میرسم و ببینم که الان باید چه قدمی بردارم و در وضعیت رکود و بی حرکتی نمونم که کم کم غرق شدنم حتمی هست
اما استاد این که پیغام نشونه ها رو بگیرم باید خیلی هوشیار باشم باید باور های قوی راجب خودم و خدا بسازم باید قانون رو حسابی درک کنم که این هارو من دارم از شما یاد میگیرم
دوره قانون سلامتی یه تلنگر بزرگ بود برای من که خدارو شکر تو این زمینه هنوز کار به جاهای باریک نکشیده بود که شما منو بیدار کردی تا حرکت کنم و یه فکری برای خودم بکنم و دوره دوازده قدم هم تو زمینه مالی و روابط خیلی کمک کرد که دیگه ازاین اوضاع بدتر نشه که البته تو این دو تا زمینه اوضاع تا یه حدی زیادی خراب بود و تو حوزه عزت نفس هم که دیگه کار داشت به جاهای باریک میکشید که بازم تو دوره دوازده قدم خیلی به من کمک شد که نجات بدم خودمو و خدارو شکر میکنم که راهنمای خوبی چون شما و مریم جان سر راهم گذاشت که بتونم راه رو پیدا کنم و قبل از اینکه دیر بشه حرکت کنم خدارو شکر
استاد جانم عاشقتونم مریم جانم عاشقتونم و انشالله به زودی آمریکای زیبا میبینمتون 😘😘😘😘
در پاسخ به این سوال که چه زمانی بوده که باید تغییر میکردم و نشونه ها اومده و تغییر کردم و چه زمانی بوده که نشونه ها اومده و تغییر نکردم و با فشار جهان شروع به تغییر کردم باید بگم که در حوزه سلامتی تجربه ای دارم که مدتی هست که از نظر سلامتی دچار مشکلاتی شدم و مرتبا فایل هایی رو گوش دادم تا بلکه به سلامتی نزدیک بشم اما موثر واقع نشد تا اینکه فشار ها انقدر زیاد شد که برم سراغ اصل فایل سلامتی استاد که قبلا به عنوان فایل وی ای پی خریداری کرده بودم و اون رو گوش دادم و فهیمدم که اولین نشانه خروج از مسیر اصلی نشانه های بیماری در جسم هست و باید در همه حال سپاسگزار سلامتیم باشم و به محض اینکه از آگاهی های اون فایل استفاده کردم بدنم شروع به سلامت بشدن کرد و جهان اینطوری درس هاش رو بهم یاد داد و فهیمدم که عزت نفس خیلی مهم هست و نباید برای جلب توجه ناخودآگاه خودمون رو مریض کنیم و از بیماری هامون صحبت کنیم و خودم رو جمع و جور کردم و در مورد تصمیماتی که گرفتم با نشونه ها و سریع تصمیم گرفتم و نتیجه ی خوبی هم از اون دریافت کردم در حوزه ی ضبط دوره ی آموزشی بود به خودم قول دادم یک دوره آموزشی در مورد Steam به صورت هدیه برای مخاطبین سایتم آماده سازی کنم و بلافاصله بعد از این تصمیم این کار رو انجام دادم و ضبط و آماده سازیش رو انجام دادم و فایل ها رو روی سایت منتشر کردم و احساس خیلی خوبی نسبت به این کار دارم و الان وقتم آزاد هست که بتونم روی دوره های آموزشی دیگه که در ذهن دارم تمرکز بگذارم و این آزادی زمانی حاصل تصمیم گیری سریع و اجرای اون هست و خدارو بابتش شاکر هستم.
این قسمت از فایل حاوی نکات بسایر مهم و ارزشنده ای بود که آدم ها جهار دسته هستن یک دسته هرگز تغییر نمیکنن با وجود نشانه هایی که خداوند بهشون میده تغییر نمیکنن این دسته حذف میشن دسته دوم خیلی بهشون فشار وارد میشه و بعد شروع به تغییر میکنن دسته سوم کمی فشار وارد میشه و شروع به تغییر میکنن و دسته چهارم قبل از اینکه فشاری وارد بشه خودشون دنبال تغییر هستن و برنامه ای رو تدوین کردن و دارن تغییر میکنن و دسته چهارم همیشه پیروز هستن و موفق و خوشبخت هستند چرا که قبل از اینکه مشکلی براشون بوجود بیاد و تضادی ایجاد بشه خودشون حرکت کردن و جهان براشون تضادی ایجاد نمیکنه چون خودشون دنبال حرکت و تغییر هستند و ما باید جز دسته چهارم قرار بگیریم جز دسته که فرش و تازه هستند و تغییر میکنند و زندگی رو تجربه میکنند. مثل استاد که در شرایط عالی ای که در تهران داشت خودش دنبال تغییر بود و حرکت به سمت خارج از ایران رو آغاز کرد و دیگه از صفر شروع نکرد و با موقعیت عالی ای که داشت خودش رو وارد چالش جدیدی کرد و کلی چیز جدید از زبان جدید رو به خودش آموزش داد و داره نتایج اموزش هاش رو در کشورهای دیگه و زبان ها و فرهنگ های دیگه بررسی میکنه و تا الان دیدیم که چقدر در زندگیش پیشرفت کرده و چقدر حرکت رو به جلوی مفیدی بوده و چه نتایج عالی ای براش داشته پس پیش سوی دسته چهارم بودن. بریم و حرکت کنیم زودتر از اینکه به تضاد بخوریم خودمون چالش های جدیدی رو انتخاب کنیم و زندگی رو زندگی کنیم.
من قصد دارم یک دوره آموزشی جدید به نام اوبونتو ۲۲.۰۴ صفر تا صدش رو ایجاد بکنم و براش خیلی ذوق و شوق دارم چون قراره به سبک جدیدی آموزش بدم و افراد زیادی رو اگاه کنم در حوزه علوم رایانه ای. خیلی خوبه که میتونم در زمینه اهدافم و کار مورد علاقم حرکت کنم. خدایا به امید تو.
سلام به خدای خوبیها
سلام به استاد خوبم
سلام به دوستانم
۵ سالن در یک محلی کار میکردم که بسیار بسیار تشنج روانی داشت و من نیاز شدید به کارم داشتم برای پرداخت قسطهام و سال ۵ بود ک ازدواج کردم و همسرم مدام بهم میگفت ک بیا بیرون اما من جز دسته اول بودم معتادی ک نمیخواد تغییر کنه
این تشنج روانی و عصبی مدام در زندگی خصوصیم بسیار تاثیر گذار بود دیگه خونه خودم ک با هزارتا عشق واردش میشدمو دوست نداشتم و فکر میکردم همسرمم باهام لجه و هر روز دنباله یه مسئله برای حرص خوردن بودم
تا اینکه من باردار شدم و نزدیک عید بچم به دنیا میومد من ۷ ماه با روان داغون و اعصاب بهم ریخته هم تو همونجا کار میکردم تو جهنم!جهنمی ک نمیخواستم بیرون بیام و ترس ازدست دادن درآمدم
یه روز صاحب کارم اومد و گفت چرا لباست چروکه و جلوی بقیه شروع کرد به داد داد و توهین
یه لحظه تو اون لحظه انگار یکی گفت بهم برو بیرون بسه اینهمه تحقیر شدن
همونجا با اونکه باردار بودم اومدم و با صدای گریه بلند تمام وسایلمو جم کردم زدم بیرون
اومدم بیرون !
۷ ماه بارداریم تو تشنج بودم تو حرص و عذاب
۱ سال از زندگی مشترکم جهنم شد برام بخاطر حرصها و عذابهایی ک سر کارم داشتم و اونارو میوردم تو خونه و بحث و بحث های الکی
من تپش قلب گرفتم
اصلا یاد اوری اون محیط هم حالمو بد میکنه
اومدم بیرون و پسرم رو خدا بهم هدیه داد شروع کردم تو خونه با حمایت همسرم و کمک خواهرم به پختن و فروش شیرینی اما هر کاری کردم کارم نشد ک نشد یه روز به خواهرم گفتم انگار نمیخواد بشه
خوب ما خیلی خیلی خیلی تلاش کردیم اما من میگم چون تجربه نداشتیم شاید چون از لحاظ مالی اوکی نبودیم ک بتونیم توسعه بدیم و ….ولی تازگیا از حرفهای استاد فهمیدم حتما باور نداشتم ک موفق میشم و ادامه ندادم ولی به هر حال اومدم بیرون
از پخت و فروش شیرینهای خونگیم
خدا دری به روم باز کرد که من برگشتم به کار سابق اما با این تفاوت ک خودم صاحب کارم و کارگر دارم
و یاد گرفتم هرچقدر ک تو اون محیط عذاب کشیدم سر زیردستم نیارم و راضی نگهش دارم
خداروشکر که با سایت شما اشنا شدم و دونه دونه دارم فایلهاتونو میبینم و نکته برداری میکنم
امیدوارم به زودی خدا شاهکاری برام بکنه و من بتونم از محصولات خرید کنم
باسلام خدمت استادعزیز
بنده چندسالی توذهنم به فکر یادگیری زبان بودم
اما درحال حاضرمجبورم که یادبگیرم چون وگرنه نمیتونم یک ارتباط ایده ال باجهانیان داشته باشم
ودومین تغییر من یادگیری کامپیوترهست استادجان من
سلام به همه بچها
و استاد خوبم و مریم جونم عزیزم
با احتمال99 درصد اولین یادداشت من در این صحفه است و خیلی خوشحالم که دارم مینویسم برای این فایل خیلی مهم، اصلا اینکه من هدایت شدم به سمت این فایل خودش عین عشق و نعمت میمونه چون میفهمم وجود همچین آگاهی هایی چقدر میتونه جهت دهنده ی زندگی ما باشه و مخصوصا که اگر عمل عمل کنیم.
من فکر میکنم حالا حالا هستم روی فایل یعنی تا تمرینش انجام ندادم و به وضوح نرسیدم از خودم رهاش نمیکنم
توی کامنت های قبلم گفتم دنبال عامل حرکت استاد عباسمنش هستم
همون دلیل هایی که ذهن عباسمنش اونقدر مجاب میکنه که نه نه باید بزنیم به دل مسیر موندن جای ما نیست
تا اینکه رسیدم به خدا و سیستم و فهمیدم شناخت هرچه بهتر من از سیستم و نحوه عملکرد و بازخورد جهان میتونه خیلی و تمام سوالات من در مورد استاد پاسخ بده و ابهاتم حل کنه
همین دو روز پیش بوود یعنی دقیقا یکشنبه که به موضوعی برخوردم و منجرب به تصمیمی شد که هر لحظه ازش میگذره گوله های عشق توی وجودم حس میکنم
رشدش رو حس میکنم
راستش استاد خیلی توی ذهنم بود که خب عباسمنش میگه نیازی نیست دنبال مخاطب باشی یا از قول خودت دنبال فالورات باشی ؟؟ اونا خودشون میان
من ذهن منطقیم خیلی مقاومت میکرد و
دقیقا روز یکشنبه فهمیدم که من یه خورده شیشه هایی دارم از خودم بروز میدم
جلب توجه
عامل بدبختی یا میتونم بگم الان خوشبختی من و یا هر کسی دیگ داشت آزارم میداد
اره میدونستم من این پاشنه آشیل دارم ولی اینقدر توی رفتارم مخفی بود که فقط توجیه میکردم
میخوام اینجا صادق باشم و بنویسم
اینکه در طول روز بیشتر از 10 بار اینستاگرامم چک میکنم از همه لحاظ
اینکه مدام چک میکنم ببینم کی فالو کرده
کی چی گفته
کی لایک کرده
چند نفر لایک کرده
چندتا وویو خورده
کی پیام داده
یا حتی تلگراممم
چک کردن مدام که ببینم آیا پیامی نیومده؟؟؟
رفتارهایی عذاب اوری بود در حین اینکه عذاب آور بود ولی انجام میدادم انگار یه لذتی ام داشت
همین لذتش هم باعث میشد که بیشتر هی چک کنم
تا اینکه برای اولین بار بعد از چندبار دیدن فایل هدایت شدم به سمت یکی از پیام های بچها
توی همین فایل، ماهی طلایی عزیزم
و کامنتش خوندم فقط یه چیزی میگفت که اره حذف کن
اره رها کن
اره ببین این رفتارا داره چی میگه
من همش سعی میکردم که ذهنم کنترل کنم که شرک نورزم ولی خدامیدونه اصلا تصور نمیکردم این بخش رو بهم نشون بده
انگار یه لایه غبار نشسته بود روی چشامم
و من قلبم میگفت انجام بده ولی ذهنم مدام میگفت نه بابا کی گفته؟
استاد شاید لایو گذاشت
نمیدونم این بهانه ها رو اورد که نه بابا اینطوری نیست
ولی وقتی نگاه کردم دیدم آقا قرار نیست که من بخورم به سنگ و اوضاع خیلی خراب شه بعد من بخوام حرکت کنم
من با این تصمیم اوکی هستم چرا چندین دلیل
چون این رفتارا دارن باورامو نشون میدن
چون این نحوه رفتار و الگو در زندگیم تغییر نکرد حتی وقتی تمام نوتیفیکیشن ها رو از دم خاموش کردم
چون اصلا اون عمل خاص نیست که نتیجه رو مشخص میکنه بلکه باور من هست که به اون عمل جهت دهی میده
من اون عمل انجام دادم ولی اصلا هیچ تفاوتی ایجاد نشد فقط ظاهر پوشونده بودم
پس در نتیجه یه تمرکزی باید از روی نقطه ای برداشته میشد
یعنی تمرکز باید از خونه کلنگی برمیداشتم میذاشتم روی اون خونه خوشگله که توی تصوراتم تجسم میکنم و میخوامش
عاشششقتم استاد
خب منم گفت به جهنم دیگه مهم نیست من پاکش میکنم حتی دوتا اکانت داشتم میخواستم اونو نگه دارم ضروری
ولی گفتم نه باید کامل بره
و کامل دوتا اکانتم پاک کردم
پیش بینی من این بود اگر به این ترتیب ادامه بدم همه چیز خراب میشهه پس قبل از اینکه شرایط سخت بشه بیایم ذهنمون جهت بدیم
خداروشکر میکنم من متعهد شدم و خداوند هم پیامش را رساند گفت بخاطر تعهدت پاداش خواهی گرفت
با علاوه من چیز جدید فهمیدم از قانون
استاد یادته توی توحید عملی 5 گفتید که طرف یک ملیون خورده فالور داره ولی به اینکه اونا فالور طرف باشن اون فالور 1 ملییون خورده نفره….
درخواست منم این بود که فالور ها خودشون بیان نخوام دنبال باشمم اما انگار باید باوری ساخته میشد
و من خدارررروشکر میکنمممممم به قسمتی از حرفاتون رسیدم یعنی برای اولین بار این الهام توحیدی دریافت کردم
بهم گفت ببین این ادما و دوستایی که داری چطوری خودشون اومدن توی زندگیت
بدون اینکه تو تقلا کنی برای اینکه پیداشون کنی یا اونا هم همینطور خودشون اومدن و با تو برخورد کردن
بدون اینکه بخوای بزور مهرت به دل ادما بندازی اونا دوستتت دارند
که واقعا دوستان هم فرکانسیم موهبت های زندگی من هستم که برخوردمان هدایتی بود
حالا بیا به موضوع ایده ت هم همینطوری نگاه کن
استاد جونم این نگاه ارزشمنده برام میدونی چون قبلا خیلی تقلا میکردم بدستش بیارم
ولی انگار خدا بهم گفت باید یه چیزی تغییر کنه تا تو هدایت بشیی
عاااشقتم استاد
به خودم یه قول خفن دادم اینکه باورام بسازم و در زمان مناسب با الهام درونم اینستاگرام نصب کنم فقط به قصد چی؟!
فقط بااااا هدف
فقط با قصد حرکت
فقط برای ساختن و گسترش ایدم و کسب و کارم که اونم با هدایت بهم مسیرو واضح بگه
عاااشقتم استاد
با خودم حرف زدم و دیدم اره دچار شک و تردید شدم و نه این ایده رو انجام میدم نه اون چیزی که فهمیده بودم و توی تردیدم
گفتم خب یا ما کاری شروع نمیکنیم
یا وقتی شروع کردیم با تمرکز 100 درصد میریم جلو
دیگه حالا یکم از این یکم از اون نداریممم
اینطوری یعنی منتظر بیرون نشستن حالا ما اینو انجام بدیم!!!!!
از اون ورم شک هست به طور 100 درصدی اولی انجام نمیدیم چی میشیم؟ خب فلج میشیم
یادمه وقتی میخواستم اولین و مهم ترین و بزرگترین تصیم زندگیمو بگیرم که دقیقا بخاطر گوش کردن به اموزش های شما بود
من توی موقعیت 99 درصد اون مسیر بودم فقط 1 درصد بود
وقتی شنیدم که گفتید من اگر یه مسیر رفتم قبل از رسیدن متوجه بشم باید رهاش کنم دیگه زمام براش نمیذارم
همونجا دقیقا کاتش کردم
با تمام وجود رهاش کردممم
خداروشکر میکنم این تازه نتایج اولیه ایندتصمیم هم هست مطمئن ام با برداشتن قدم و با تمرکز 100 در صد برای ساختن باورهام و انجام و شروع ایدم کلی اتفااقات و خیرهایی میاد توی زندگیم که حتما میام مینویسمم تا وقتی برگشتم روزی یادم بمونه مهم ترین دلیل موفقیتم چی بوده
عاششقتونم
با ایمان
مریم درویشی
17 شهریور 1399
🤩🤩🤩🤩🤩
به نام خداوندغفورورحیم
سلام استادگرامی
من پارسال تویه شرایط سختی بودم بچه کوچیک داشتم ۱ساله باردارم شده بودم خیلی بهم ریخته بودم عصبی اززندگی ناامیدکافرشده بودم ب نوعی خیلی تواین حس مونده بودم وروزبه روزاوضام بدترمیشد جوری ک دیگ قراردادتمام شده بود وماهمچنان خونه گیرمون نمیومدوصابخونه ک تاقبل ازناراحتی های من برای بارداری منودخترخودش میدونست به دلیل موندن من درحس بد به طرزعجیبی بامابدشده بود و تاجایی پیش رفته بودک میخواست ماموربیاره وماروبیرون کنه خلاصه یکی ازدوستام ک دست خدابود این فایلاروبرام معرفی کرد و درنهایت منم خیلی راحت پذیرفتم ک گوش بدم و تودوروز یادم اومد ک دارم باخودم چکارمیکنم خداروفراموش کردم ویهوازته دل گفتم خدایا زندگیموبه خودت میسپارم وبه طرزعجیبی صابخونه خوب شد باهام ویکی ازفامیلامون ک اصن درستم نمیشناختم برامون یه خونه با همون پیشی ک داشتیم تویه محله خوب و خونه خوب پیدا کرد وازونجاتصمیم گرفتم به خدانزدیک شم وازاستاد ک اینهمه واضح ب ماهمه چی رویاد داده ممنونم خداروشکرشکرشکر
استاد عزیزم سلام
وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم فهمیدم من هیچ جای زندگیم تغییر نکردم، ریسک نکردم. همیشه اونقدر صبر کردم که جهان من رو مجبور به تغییر کرده. به قول دوستام همیشه تموم کارام دقیقه نود انجام شده.این مدت فشار خیلی زیادی روم بود. با اینکه همه چی دارم همه چیزایی که مقدمه ی یه پیشرفت عالیه ولی من همچنان هم حاضر به تغییر شرایط خودم نبودم، چون اوضاع اونقدر برام سخت نشده بود که بخوام مسیرم رو تغییر بدم. ولی امروز تصمیم به تغییر اوضاع زندگیم گرفتم.چون میدونم هرچیزی که به سمت خوبی تغییر نکنه جهتش رو به سمت بدی تغییر میده. واسه ی منی که همیشه توشرایط سخت مجبور به تغییر شدم کار خیلی سختیه ولی برای بهبود زندگیم باید اینکار رو انجام بدم.واسه ی اینکه به اینکار مجبور بشم هم برای خودم جریمه گذاشتم و استفاده از چیزایی که خیلی دوسشون ارم و بشون وابستم رو تا زمان تغیییر برای خودم ممنوع کردم.
ان شاالله تا چند وقت دیگه از حرکت و تغییر مسیر به سوی پیشرفتم براتون بنویسم.
سلام استاد عزیزم
من چند روز گذشته یه شکست غیرقابل پیش بینی و تجربه کردم
و تا امروز دائم از خدا و خودم میپرسیدم چرا اینطوری شد؟من که همیشه عالی بودم و لایق اون شکست نبودم ولی خب جوابی پیدا نمیکردم برای سوالم
تا اینکه انگار واقعا الان جوابمو پیدا کردم!
من یه مدت بود که به موقعیتی که داشتم راضی شده بودم و میگفتم همین که هست خوبه دیگه و دنبال پیشرفت و تغییر و ارتقای خودم نبودم(برعکس گذشته که تلاشم روز به روز بیشتر میشد و نتایجی ام که میگرفتم فوق العاده بود)
و جهان از طریق اتفاقی که واقعا عجیب و غیر قابل پیش بینی و بد بود بهم یاداوری کرد من باید تغییر کنم این راضی بودنه این ساکن بودنه خوب نیست !
باید بیشتر از خدا بخوام تا بیشتر بهم بده🍀
خیلی ناراحت بودم این چند روز اما الان خیلیییی خوشحالم چون مطمئنم اون اتفاق به ظاهر بد باعث پیشرفت بیشتر میشه و یاد گرفتم که راضی نباشم به اون موقعیت خوبی که دارم و هردفعه تلاشم و بیشتر کنم تا بهتر بشم 🥰
خیلی دوستون دارم❤
به نام قادر وهاب
با سلام خدمت استاد و خانواده صمیمی عباسمنش
سوال: چه زمانهایی بوده که شما تغییر کردید و پیشرفت کردید و موفق شدید و چه زمانهایی بوده که تغییر نکردید و عدم تغییر و حرکت باعث شده خیلی چیزا رو از دست بدید؟
من بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه و اتمام دوره خدمت سربازی حدود دو سالی بیکار بودم.یه دوره بسیار پر چالش که ماهها درجا زدم و داشتم افسرده میشدم .با اینکه مدرک لیسانس داشتم و مسلط به کامپیوتر بودم ولی کار پیدا نمیشد و منم فقط دنبال کار دولتی بودم.یه مدتی چند تا مغازه رفتم که شاگردی کنم قبول نمیکردن.یه مدتی تدریس کامپیوتر میکردم که بد نبود.یه مدتی با یکی از دوستام که کافی نت داشت همکاری کردم و جارو میکردم که حقوق کمی داشت و حس کردم ازم سواستفاده میشه و زدم بیرون.یه مدتی تو یه شرکت خصوصی بودم اونم مثل دوستم با حقوق خیلی کم بود باز زدم بیرون.فشارهای زیادی هم روم بود که حتما برم یه کار خوبی پیدا کنم .وقتی تو خونه بیکار بودم خیلی خیلی اذیت میشدم ولی همون چند تا کار موقت که چند ماهی مشغول بودم باعث شد تجربه هایی پیدا کنم و حرکت کرده بودم.اوایل اون دوران یه فرم استخدام تو یه شرکت دولتی پر کرده بودم و فراموش کرده بودم تا بعد حدود یکسال یه روز که واقعا ناامید شده بودم و خونه بودم از ته دل از خدا خواستم باور کنید نیم ساعت نشد تلفن خونه زنگ خورد و من بعد دو سال رفتم سرکار.بین سیزده نفر که تو اون اداره استخدام شدیم من تو آزمون داخلی نفر اول شدم به خاطر مهارتهایی که داشتم و خودم رو کشیدم بالا و کلی اطلاعات کسب کردم و تجربه پیدا کردم.اونجا قرارداد موقت بودم.حدود پنج سال اونجا بودم به صورت روزکار و دیگه کار تکراری و خسته کننده شده بود.ساعت کار مفید کم بود و آزارم میداد.تا اینکه آزمون استخدام رسمی برگزار شد و شرکت کردم و قبول شدم و منتقل شدم به یه شرکت دیگه و اونجا رسمی شدم و فعلا هنوزم سرکارم ولی بازم یه حس قوی بهم میگه که باید تغییر کنم چون این کار هم برام تکراری شده و دیگه چیز جدیدی یاد نمیگرم و دارم درجا میزنم و دوست دارم بیزینس خودم رو داشته باشم با آزادی کامل.واسه همین اوقات آزادم رو چند ساله گذاشتم واسه یه شغل دوم که علاقه بیشتری بهش دارم و نصف روز هم روی باورهام کار میکنم تا به وقتش از این کار دولتی هم بیرون بزنم و رها باشم .
مورد بعدی تو زندگی مشترک اول من بود که ده سال طول کشید و خیلی خیلی اذیت شدم فقط تحمل یه شرایط سخت و طاقت فرسا و جسارت تغییر و رها کردن اون شرایط رو نداشتم اونم به خاطر اصرار خانواده بود که مادرم همیشه میگفت تحمل کن و ثواب داره و از این حرفا بالاخره یه اتفاقی افتاد که بعدا فهمیدم خیری توش بوده و همسر سابقم خودش رفت درخواست داد و با اینکه یکسال درگیر بودم ولی بالاخره رها شدم و چقدر این تغییر و احساس آزادی بعدش رو دوست داشتم .خیلی چیزا رو مثل آزادی و عزت نفس و پول زیادی از دست دادم فقط چون نمی خواستم تغییر کنم.
تو این مورد من جز دسته دوم بودم که فشار خیلی زیادی بهم وارد شد تا مجبور بشم تغییر کنم ولی تو مورد اول با اینکه تو شغل اول دولتیم پنج سال حسابی رشد کرده بودم و حقوق نسبتا خوبی داشتم ولی رسمی نبودم و دوست داشتم خودم تغییر کنم و بیشتر پیشرفت کنم میشه گفت جز دسته سوم بودم .
الان دارم با یاری الله یکتا و فایلهای فوق العاده مفید سایت روی خودم کار میکنم تا جز دسته اول باشم که حتی وقتی شرایطم خوب هست تغییر کنم و هر روز دنبال پیشرفت و شرایط بهتر و جدیدتر باشم.منم عاشق مسافرت به نقاط مختلف دنیا و تجربه چیزای جدید هستم.
سلام به همه من همین الان که این فایل رو دیدم تصمیم گرفتم عین مثالی که استاد از من خواست و نتیجه تغییر رو دیدم برای خوانواده عباسمنش بیان کنم دقیق وقتی که کل پولی رو که برادرم بهم داده بود که بعد توی فایل روانشناسی ثروت اگاهییم راجب اون نوع پول بدست آوردن توضیح دادن که حتما پول باید و به راحتی طبق قوانین خداوند وارد زندگی انسان شود مگر نه از دست میرود یا به نوعی باعث سلب آرامش میشود برای من اتفاق افتاد وقتی همون پولم رو توی بازار ارز دیجیتال سرمایه گزاری کردم به طور کلی پولم به 1دهم تبدیل شد و هر روز با کنترل و تصمیمات اشتباهتر این فشار رو به خودم و خانواده ام بیشتر و بیشتر میکردم و فکر میکردم تنها راه ثروتمند شدن من این راه بوده و هست و دقیقا وقتی دیدم که واقعا هم توی کارم و حرفه ام داره پنیرها کم میشه و هم اینکه کلا دارم از مسیر موفقیت خارج میشم و دارم عقب گرد میکنم با کمک آگاهی های که از برنامه استاد داشتم و خرید دوره روانشناسی ثروت 1متوجه شدم که نیاز مبرم و شدید به تغییر مسیر دارم و ذهنم رو از اون بازار دیجیتال برداشتم و با یک ایمانی که هر روز دارم روش کار میکنم و آگاهانه به فایلها و دنیای اطرافم توجه میکنم ایمان دارم و میشود به راحتی و خیلی زود شرایط برام عالی میشه و بی نهایت فرست برای ثروتمند شدن و وجود داره و هر روز و هر لحظه خداوند از بی نهایت راه بی نهایت ثروت به اشکال گوناگون وارد زندگی من میکند .و جالب تر اینکه بعد از گرفتن این تصمیم هر روز حال من بهتر و بهتر میشه و دیگه اون احساس گناه و حقارت رو ندارم و شاد و سرحال به حرفه عالی و پر درآمد خودم چسبیدم و ایمان دارم خداوند از راههای متفاوت و غیر قابل پیشبینی به راحتی من را ثروتمند میکنم .ممنونم و سپاسگزار استاد عباس منش که نوع قدرتمندی از آموزش رو در زندگی ما قرار داده و قبل از این که غرق بشیم به راحتی و ایمانی راسخ به ما کمک میکنه تا دنیا رو جای بهتری برای خودمان خونواده هایمان همکارانمان و دیگر انسانها و پرندگان و جانداران بکنیم خدایا هزاران بار سپاس از وجودت
بسم الله النور
سلام استاد جان سلام مریم جان عاشقتونم من 😘
چه زمانی تغییر میکنم ؟چه زمانی باید تغییر کنم ؟
استاد جان باید بگم که من قبل از آشنایی با شما اصلا نمیدونستم باید تغییر کرد یا اصلا میشه تغییر کرد چون قانون رو نمیدونستم و فکر میکردم همین که هست فکر میکردم زندگی یه روال کسل کننده و یه جاده صاف هست که همین دنده باید بری و اختیاری ندارید سرنوشت محتوم هست باید با همون میزان در آمد بسازی و به قول معروف قناعت کنی و اگر کفاف نمیده کمتر بخوری کمتر بپوشی با همین آدم باید بسازی چون دیگه تقدیره خلاصه هرچی که هست همینه و اصلا نمیشه تغییر داد تا این که از زبان شما شنیدم که خدا اختیار داده قدرت داده جهان رو مسخره من کرده و من تکه ای از خدا هستم و خدا تمام قدرتشو به من داده و میخاد که من خوب زندگی کنم و کمکم میکنه ذهن من راجب این آگاهی های ناب خیلی مقاومت داشت اما بلاخره به مرور که قانون رو بهتر درک کردم و اولین باری که تو یه فایل گفتید زندگی جاده صاف نیست یا در حال سعود هستی یا درحال سقوط باید حرکت کنی و من یه نگاهی به دور و برم انداختم و دیدم که خیلی چیز ها رو خیلی وقته باید تغییر میدادم که داشتم دیگه له میشدم و خیلی چیز ها هم نشونه هاش اومده بود مثل شرایط مالی و سلامتی و خدارو شکر شروع کردم به ساخت باور و حرکت و هر ایده ای که با شرایط اون لحظه هماهنگ بود عمل میکردم اما خوب ذهن من که در از باور های غلط بود و هست خیلی جاها هنوز خیلی مقاومت داره و نیاز به کار زیاد داره اما این فایل شما برای ساخت یه اهرم رنج و لذت قوی برای اهدافم خیلی کمک کرد که نگاه کنم چند سال آینده اگه با همین روند ادامه بدم به کجا میرسم و ببینم که الان باید چه قدمی بردارم و در وضعیت رکود و بی حرکتی نمونم که کم کم غرق شدنم حتمی هست
اما استاد این که پیغام نشونه ها رو بگیرم باید خیلی هوشیار باشم باید باور های قوی راجب خودم و خدا بسازم باید قانون رو حسابی درک کنم که این هارو من دارم از شما یاد میگیرم
دوره قانون سلامتی یه تلنگر بزرگ بود برای من که خدارو شکر تو این زمینه هنوز کار به جاهای باریک نکشیده بود که شما منو بیدار کردی تا حرکت کنم و یه فکری برای خودم بکنم و دوره دوازده قدم هم تو زمینه مالی و روابط خیلی کمک کرد که دیگه ازاین اوضاع بدتر نشه که البته تو این دو تا زمینه اوضاع تا یه حدی زیادی خراب بود و تو حوزه عزت نفس هم که دیگه کار داشت به جاهای باریک میکشید که بازم تو دوره دوازده قدم خیلی به من کمک شد که نجات بدم خودمو و خدارو شکر میکنم که راهنمای خوبی چون شما و مریم جان سر راهم گذاشت که بتونم راه رو پیدا کنم و قبل از اینکه دیر بشه حرکت کنم خدارو شکر
استاد جانم عاشقتونم مریم جانم عاشقتونم و انشالله به زودی آمریکای زیبا میبینمتون 😘😘😘😘
سلام به دوستان عزیزم
در پاسخ به این سوال که چه زمانی بوده که باید تغییر میکردم و نشونه ها اومده و تغییر کردم و چه زمانی بوده که نشونه ها اومده و تغییر نکردم و با فشار جهان شروع به تغییر کردم باید بگم که در حوزه سلامتی تجربه ای دارم که مدتی هست که از نظر سلامتی دچار مشکلاتی شدم و مرتبا فایل هایی رو گوش دادم تا بلکه به سلامتی نزدیک بشم اما موثر واقع نشد تا اینکه فشار ها انقدر زیاد شد که برم سراغ اصل فایل سلامتی استاد که قبلا به عنوان فایل وی ای پی خریداری کرده بودم و اون رو گوش دادم و فهیمدم که اولین نشانه خروج از مسیر اصلی نشانه های بیماری در جسم هست و باید در همه حال سپاسگزار سلامتیم باشم و به محض اینکه از آگاهی های اون فایل استفاده کردم بدنم شروع به سلامت بشدن کرد و جهان اینطوری درس هاش رو بهم یاد داد و فهیمدم که عزت نفس خیلی مهم هست و نباید برای جلب توجه ناخودآگاه خودمون رو مریض کنیم و از بیماری هامون صحبت کنیم و خودم رو جمع و جور کردم و در مورد تصمیماتی که گرفتم با نشونه ها و سریع تصمیم گرفتم و نتیجه ی خوبی هم از اون دریافت کردم در حوزه ی ضبط دوره ی آموزشی بود به خودم قول دادم یک دوره آموزشی در مورد Steam به صورت هدیه برای مخاطبین سایتم آماده سازی کنم و بلافاصله بعد از این تصمیم این کار رو انجام دادم و ضبط و آماده سازیش رو انجام دادم و فایل ها رو روی سایت منتشر کردم و احساس خیلی خوبی نسبت به این کار دارم و الان وقتم آزاد هست که بتونم روی دوره های آموزشی دیگه که در ذهن دارم تمرکز بگذارم و این آزادی زمانی حاصل تصمیم گیری سریع و اجرای اون هست و خدارو بابتش شاکر هستم.
این قسمت از فایل حاوی نکات بسایر مهم و ارزشنده ای بود که آدم ها جهار دسته هستن یک دسته هرگز تغییر نمیکنن با وجود نشانه هایی که خداوند بهشون میده تغییر نمیکنن این دسته حذف میشن دسته دوم خیلی بهشون فشار وارد میشه و بعد شروع به تغییر میکنن دسته سوم کمی فشار وارد میشه و شروع به تغییر میکنن و دسته چهارم قبل از اینکه فشاری وارد بشه خودشون دنبال تغییر هستن و برنامه ای رو تدوین کردن و دارن تغییر میکنن و دسته چهارم همیشه پیروز هستن و موفق و خوشبخت هستند چرا که قبل از اینکه مشکلی براشون بوجود بیاد و تضادی ایجاد بشه خودشون حرکت کردن و جهان براشون تضادی ایجاد نمیکنه چون خودشون دنبال حرکت و تغییر هستند و ما باید جز دسته چهارم قرار بگیریم جز دسته که فرش و تازه هستند و تغییر میکنند و زندگی رو تجربه میکنند. مثل استاد که در شرایط عالی ای که در تهران داشت خودش دنبال تغییر بود و حرکت به سمت خارج از ایران رو آغاز کرد و دیگه از صفر شروع نکرد و با موقعیت عالی ای که داشت خودش رو وارد چالش جدیدی کرد و کلی چیز جدید از زبان جدید رو به خودش آموزش داد و داره نتایج اموزش هاش رو در کشورهای دیگه و زبان ها و فرهنگ های دیگه بررسی میکنه و تا الان دیدیم که چقدر در زندگیش پیشرفت کرده و چقدر حرکت رو به جلوی مفیدی بوده و چه نتایج عالی ای براش داشته پس پیش سوی دسته چهارم بودن. بریم و حرکت کنیم زودتر از اینکه به تضاد بخوریم خودمون چالش های جدیدی رو انتخاب کنیم و زندگی رو زندگی کنیم.
من قصد دارم یک دوره آموزشی جدید به نام اوبونتو ۲۲.۰۴ صفر تا صدش رو ایجاد بکنم و براش خیلی ذوق و شوق دارم چون قراره به سبک جدیدی آموزش بدم و افراد زیادی رو اگاه کنم در حوزه علوم رایانه ای. خیلی خوبه که میتونم در زمینه اهدافم و کار مورد علاقم حرکت کنم. خدایا به امید تو.