می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مسعود بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 3918 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام میکنم خدمت استاد عباس منش عزیز و کاربران سایت ایشان

    حدود 5 سال پیش بود که با دنیای وب و کسب درآمد از اینترنت آشنا شدم بعد از مدتی که در این فکر بودم یکی از دوستانم به من پیشنهادی داد و گفت تو که به کسب درآمد از وب علاقه داری بیا و یک وبلاگ برای خودت درست کن و شروع به جذب ترافیک کن و درآمد کسب کن و من چون در اون زمان به قول ناپلئون هیل فاکتور اشتیاق سوزان رو در وجودم داشتم بسیار و هر شب و هر روز به فکر کسب درآمد از وب بودم بعد از مدتی تصمیم خودم رو گرفتم و این کار رو کردم و یک وبلاگ راه اندازی کردم در کمتر از یک سال وبلاگ من رسید به 12000 آی پی یا بازدید کننده ی روزانه و تونستم با این ترافیک برسم به درآمد روزانه 30,000 تومن که برای من که از یک وبلاگ رایگان شروع کرده بودم و به این شرایط رسیده بودم واقعا عالی بود چون من دوم دبیرستان بودم و درآمدم رسیده بود به ماهیانه حدود 800 تا 900 هزار تومن و به خودم گفتم که آره دیگه این نهایت کاره و کافیه وبلاگت رو هر روز به روز نگه داری و کلی بازدید کننده واردش میشه و روی تبلیغات ها کلیک میکنه و سودش برای توئه و دیگه نمی خواد تغییری توش بدی در حالی که من این بازدید رو از گوگل بدست آورده بودم و چون در طی این یک سال سئو رو یاد گرفته بودم همان دوست خوبم به من باز پیشنهادی داد و گفت وبلاگ رو تبدیل به سایت کن تو که سئو بلدی بیا من یک وبسایت برات راه اندازی می کنم و روی اون کار کن تا برسی به درآمد های خیلی بالاتر و اینجا بود که من گفتم نه و (الان که استاد عباس منش گفت باید تغییر رو بپذیریم قبل از این که به ما تحمیل بشه یعنی همین) من این حرف دوستم رو قبول نکردم و تغییر رو نپذیرفتم بلایی که اومد سرم میدونی چی بود در کمتر از یکی دو ماه آینده سرویس وبلاگدهی پرشین بلاگ اعلام کرد که کلیه ی وبلاگ هایی که تبلیغات میزارن بسته میشن و عهده بسته شدن بر عهده ی وبلاگنویسه و من وبلاگی با 12000 بازدیدکننده ی روزانه رو نه تنها از دست دادم بلکه درآمدم از ماهی 800 هزار تومن به صفر رسید.

    اما اگر اون روز حرف دوستم رو قبول میکردم و سایت راه اندازی میکردم و اون تغییر رو در زندگیم ایجاد میکردم می تونستم کاربران وبلاگم رو به سایت انتقال بدم و دچار اون ماجرا نمیشدم.

    بنابراین طبق حرف استاد عباس منش همیشه بپرس آیا میشه شرایط رو از این بهتر و ساده تر کرد؟ و اگر بله بود با فانتوم برو سمتش چون اگر من هم وبلاگم رو تبدیل به سایت میکردم شاید یک ماه اول سخت بود تا یاد بگیرم شیوه راه اندازی سایت رو ولی سودی که میکردم برای این تغییر ده برابر بود.

    با تشکر از استاد عباس منش به خاطر این فایل های که ذهن آدمو درگیر میکنه و آدمو به فکر میبره.

    استاد باور کنید من تا حالا که 22 سال سن دارم و 5 سال سابقه طراحی سایت و سئو دارم در هیچ سایتی نظری به این بلندی قرار ندادم امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2238 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به همه عزیزانم

    خداروشکر میکنم بابت این صبح دل انگیز پاییزی بسیار زیبا و هوای بسیار مطبوع و خنکی که با خوردن یک فنجان قهوه عالی و خوش طعم و دیدن دوستی سرشار از انرزی نوید بخش روزی عالی با انرزی زیاد با احساس ارامش و شکر گذاری هستش

    چه زمانی دست به تغییر میزنم ؟در حال حاظر مثلا از دندان هایم میگویم وقتی دندانم کاملا خراب میشود و درد میگیرد به فکر رفتن به دکتر و حتی مسواک زدن و رسیدن به ان میکنم اما همین دندان درد و همین رفتن به دکتر همزمان بود با مطالعه کتاب معجزه سپاسگذاری و همونجا به جای فکر کردن به درد و هزینه گفتم خدایا شکرت که ی جایی هست که بشه سلامتی رو بدست اورد با ی هزینه کوچیک اما چطور میشه این روند سلامتی دندان همیشگی و مستمر و با هزینه کم باشه ؟اینو از خودم پرسیدم و به خودم گفتم شروع کن رسیدگی به تمام دندان ها رو بعد ی مدت دیگه شش ماه یکبار میای ویزیت میشی و هم هزینت کم میشه و هم با عشق و لذت غذا میخوریی و بعد همیشه مسواک بزن و مستمر بهشون برس تا همیشه زیبایی و سلامتی دهان و دندانت حفظ بشه .

    خوب این نمونه بارز حرکت نکردن من در زمانی است که همه چیز گل و بلبله دردی نیست دندان دردی نیست اما این نشون نمیده که دندان های من سالمه باید حرکت کرد ویزیت کرد و قبل از پوسیدگی و از دست دادن حتی این امر رو میسر کرد

    اما چه زمانی حرکت کردم و جهان هم حمایت کرده ؟یادمه اوایلی که اشنا شده بودم با استاد عباسمنش و همزمان بود با به دنیا اومدن دختر خانم خوشگل و باهوشم ی خوابی منو به سمت و سوی تغییراتی در محیط کسب و کارم برد شرایط به ظاهر سخت بود به هر حال هزینه هایی باید میشد برای به دنیا امدن بچه اما این نشانه رو من اینجوری دیدم هرچی جا دار باشه هرچی خوشگل باشه این دکور جنس بیشتری و مشتری بیشتری میاد انجام دادم و همین شد یعنی یک سال و نیم از اون روز میگذره خداشاعده تغییراتی که از نظر شغلی و درامدی داشتم قابل مقایسه نیست با کل دوران کسب و کارم و صد البته باورسازی باور سازی کنترل ورودی های ذهن شنیدن و انجام دادن فایل های استاد بخشش قران و این ها همه گواه بر اینه که بهترین زمان برای تغییر زمانیست که همه چیز خوبه

    خداروشکر میکنم به خاطر نعمت سلامتی که دارم به خاطر خانواده ای مستحکم و خوب به خاطر کسب و کاری که میشه داخلش تا بینهایت رشد کرد و خدارو شکر به خاطر حضور سید حسین عباسمنش در زندگیم خدایا شکرت که عزیزانی هستند اینجا که ندیدنشون دلیل بر نبودنشون نیست و حضورشون با کلمات و کامنت های بی نضیرشون کاملا احساس میشه {همین الان ی پرنده خوش صدا داره بیرون از محیط اوازی زیبا سر میده که مهر تاییدی بر درست بودن این باور هستش}خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    پریسا شعبانی گفته:
    مدت عضویت: 2988 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    داشتم کامنت دوستان عزیزم رو می‌خوندم و یهویی ذهنم رفت سمت تغییراتی که خودم باید بکنم

    آیا همین العان ب خداوند توکل میکنید و سعی میکنیم که بهش ایمان واقعی داشته باشی و در عمل نشون بدیم اون ایمان رو

    آیا همین العان ب این موضوع ایمان میاری که خداوند تورو هدایت می‌کنه یا نه؟

    البته طبق فرکانس هات

    یا نه میخای وارد تضاد بشی و اون وقت تازه سعی کنی که بهش ایمان بیاری

    دوست داری وارد چالش زندگی بشی

    وارد بیماری بشی وارد روابط نادلخاه بشی وارد مسیر پر پیچ و خم زندگی بشی

    همین العانی که میدونی در رأس همه چیز الله هست بهش توکل میکنی و نتایج و کوچیک کوچیک میبینی ،نشانه ها رو میبینی یا

    نه اون وقتی که بیماری تمام وجودت و گرفته و تو اون زمان در شرایط سخت‌تر بخای خدا خدا کنی و باورش کنی و بخای اون ایمان و اون باور و تو خودت ایجاد کنی

    تغییراتی که خودم کردم وارد شدن به ترس از تاریکی .ساختن روابط دلخواه

    باور درست منم این بود که وقتی العان فرصتی هست که میتونم خودم آگاهانه واردش بشم چرا ک نه

    میپذیرم و واردش میشم

    أما اگه العان بهونه بیارم و تسلیم شیطان ذهن بشم جهان من و وارد ی شرایطی می‌کنه که اون موقع ب اجبار باید وارد ترس هام بشم و اون موقع برام سنگین تموم میشه

    مثل العان ترس از بیماری و باور نداشتن بدن

    این احساس اتفاقات خودش و جذب می‌کنه

    پس من العان خودم باید تغییر کنم

    که خداوند خودش من و هدایت می‌کنه ب سمت بهترین چیزها

    من برگی در باد نیستم

    کار شیطان ترساندن هست

    ترس از وارد شدن ب دل افکار بد و نگران کننده

    همه چیز دست توئه

    یا العان تغییر میکنی یا وارد چالش ها میشی که بخای تغییر کنی

    همه چیز دسته توئه

    همه چیز دست أفکار توئه

    همه چیز تحت عمل کرده توئه

    همه چیز تحت باور کردن خودته

    اگه وارد ترس هات شدی بدونی که تو قوی بودی و آگاهانه خودت اینکار و کردی مگه چند درصد اینکار و میکنن که برن تو تاریکی و حرکت کنند ب سمت ترس هاشون /هیچکس

    چند نفر هستن که آگاهانه طرز غذا خوردن خودشون و عوض کنن.پس ارزش کار خودت و بدون و ب خودت ببال.

    شیطان قسم خورده که بهت نجوا کنه و از هر دری وارد بشه أما تسلطی نداره به انسانهایی که بندگی خدا رو میکنن .پس بندگی خدا رو بکن

    تصمیم با توئه کی تغییر میکنی

    العان؟؟؟؟؟یا بعدا؟؟؟؟

    تصمیم با توئه پریسا .

    یکی از تمریناتی که بدرد آدم میخوره کار کردن روی اهرم رنج و لذت هست

    ۵سال آینده و با این ترس ها در نظر بکیر

    ۵سال آینده و با این اراده قوی و تصمیم های آگاهانه ای که گرفتی در نظر بگیر

    اما همینقدر و هم باید بدونیم که تا همینحای کار با همین نجواها کار هر کسی نیست ما بچه های خیلی خیلی قوی هستیم که داریم روی خودمون کار میکنیم

    واقعا تغییر شخصیت جسارت میخاد

    که هر کسی اینکار و انجام نمیده اون هم آگاهانه

    الله هدایت ب سمت آرامش ذهنی و جسمی عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    ناجی گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    سلام استاد عزیزم

    یک مثال عملی و فوق العاده ای که دارم از تغییر وقتی اوضاع خوب هست این بود که ما بعد از ازدواج حدود 5سال طبقه بالای خونه مادرشوهرم می‌نشستیم و اوضاع هم اونقدر بد نبود و حتی چون پدرشوهرم در کار ساخت و ساز بودند می‌تونستن در تهیه خونه به ما کمک کنن ولی من همیشه میگفتم خدا خودش به ما بده و خدا رو صدهزار مرتبه شکر همین طور هم شد با وجود مخالفت های همسرم اساس خونه رو جمع کردم و در یک پروسه نه چندان آسان از لحاظ توجیه سازی از خونه مادرشوهرم رفتیم مستأجری بعد از حدود 6 سال تونستیم یک خونه ویلایی عالی بگیریم به لطف خدا ،یکی از جرقه هایی که به ذهنم رسید همون موقع برای پا شدن از اونجا حرف دختر خالم بود که بعد از 20سال زندگی با مادرشوهرش بعد از فوت اونها مجبورا رفته بود مستأجری و به من گفت فکر نکنی اینجا نشستی خونه خودت هست خونه وقتی مال شماست که سندش توی جیبت باشه!

    و تجربه ۲۰ سال زندگی رو در یک جمله به من گفت .

    شاید واقعا برای همه این شرایط نباشه و مجبورا بخوان با خانواده هاشون زندگی کنند مثل خود ما که اوایل این طور بود ولی بعد باید به فکر سرمایه گذاری باشند نه اینکه پدر و مادر ها رو تنها بذارن نه ما همیشه ازشون خبر میگیریم . و هر چی داریم از دعای خیر اونهاست .

    حرفاتون باید با طلا نوشت استاد ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    سیداحمد میرابوالقاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    بنام خدا و بیاد خدا و برای خدا

    هرگز به شما دیر توصیف نمی‌گردد زان طرفه ای که خدا به شما تقدیر داشت

    سلام بر استاد عزیز و گرامی و مریم بانو همراه شایسته و بینظیر استاد

    و سلام خدمت دوستان هم فرکانسی این سایت بزرگ به وسعت جهان

    إیّاک‌َ نَعبُدُ وَ إِیّاک‌َ نَستَعِین‌ُ(پرورداگارا) تنها تو را می‌پرستیم (تسلیم تو هستیم) و تنها از تو (فقط خودت) یاری می‌جوییم.

    خدا رو شکر باز هم یک فایل جدید و آگاهی های جدید از استاد و قوانین جهان

    دسته بندی آدمها: ادمهایی که تغییر نمیکنند تا له شوند، آدمهایی که بعد از تحمل فشار و در آخرین لحظه تغییر میکنند، آدمهایی که با کوچکترین نشانه ها تغییر میکنند، آدمهایی که قبل از فشار و حتی در شرایط به ظاهر ایده آل به دنبال تغییر و پیشرفت هستند.

    گرفتار تله موقعیت نشویم که فکر کنیم شرایط عالی و ایده آل هست باید شرایط جدید رو تجربه کرد و به دنبال حرکت و پیشرفت باشیم

    دو موقعیت از خودم میگم: من کارمندم و از سال 1388تا 1394 در اراک مشغول بودم، البته قبل از اون از سال 1377 تا 1385 در تهران مشغول بودم، از سال 1385 تا 1388 برای انجام ماموریت اداری به کردستان منتقل شدم، سال 1388 حدود مهرماه منتقل شدم استان خودم اونم در مرکز استان شهر اراک، این سالها کم کم شرایط رو به بهبود بود، سال 1385 در اراک خیابان دانشگاه خونه خریده بودم،که اون موقع تهران بودم، و دست مستاجر بود، سال1388 بعد از یک مرمت جزئی تو خونه خودم ساکن شدیم، سال 1389یک خودرو پژو 405 مدل آخرای 1385 خریدیم، سال 1392 دختر بزرگم مهگل خانوم به دنیا اومد، شرایط کاری هر سال رو به بهبود و مسئولیت های بالاتر بود، در سال 1394 در شرایط بسیار خوب و ایده آلی بودم که وقتی تقاضای انتقال شغلی به تهران رو دادم، همه همکارها و روسای بالاتر از من تعجب کردند که الان شرایط بسیار خوبی داری و داریم ریاست فلان اداره در شهر اراک رو به تو میدهیم همه کارها انجام شده و نزدیک معرفی کردن من به عنوان رئیس و به قول معروف مراسم معارفه بود، که من و همسرم چون قبلا با هم تصمیم به مهاجرت گرفته بودیم و از لحاظ خدمت و شغل تهران جای پیشرفتی بیشتری داشت قبول نکردیم و در سال 1394 اواخر شهریور به تهران منتقل شدم، (البته این انتقالی و نحوه انتقال شدنم و ساکن شدن مجدد در تهران خودش داستان هدایت جالب جداگانه ای دارد که بعدا تو موقعیت خودش داستان و کامنتش رو خواهم گذاشت)

    خب البته چون در تهران مسکن نداشتم اوایل یه مقدار شرایط سخت بود ولی کم کم و در مدت خیلی کوتاه و شاید باور نکردنی هم شرایط کاریم عالی شد و هم شرایط سکونت، که در واقع من در این زمان جزئ دسته چهارم بودم که در شرایط بسیار عالی و به قول استاد به ظاهر ایده آل حرکت کردم که بعدش در تهران هم موقیعت کاریم بهتر شد و هم موقیعت مسکن، جایگاه مدیریتی بسیار خوب که خیلی از همکارهای قبلیم که با هم بودیم اصلا باورشون نمیشد که من در این مدت کوتاه چنین جایگاه خوب و عالی گرفتم و همین که در سال 1396 در تهران خونه خریدم (داستان خرید این خونه هم خودش یک داستان هدایتی بسیار جالب و شنیدنی است که این روهم بعد در موقیعت مناسب خواهم گفت) ابتدای سال 1398 خرداد ماه یک مغازه 10 متری در بازار بزرگ تهران کوچه حمام چال پاساژ پارسیان خریدیم، اسفند ماه سال 1398 دختر کوچیک و دومم نازگل خانوم به دنیا اومد، اواسط سال 1399 در اوج بیماری همه گیر کرونا کارگاه تولید مانتو در تهران خیابان مولوی راه اندازی کردیم، که حدود 10 نفر رو مشغول به کار کردیم و در واقع کارآفرینی با 10نفر به طور مستقیم، شرایط اداری کاری، شغل آزاد تولید و فروش شومیز و مانتوزنانه، همه چیز رو به بهبود و پیشرفت، همیشه از این تغییر و حرکت و مهاجرت به تهران به عنوان نقطه عطف و پیشرفت خانواده صحبت میکنیم در واقع شرایط عالی و ایده آل.

    موقعیت دوم: در شرایط عالی و ایده آل توجه به تلنگر و نشانه ها نکردم، شرایط فعلی من که به ظاهر جزی دسته سوم هستم حتی یه جورایی در دسته دوم هم قرار گرفتم چون یه مدت از خودم و شرایطم غافل شدم و تغییر نکردم و الان در موقعیتی هستم که دارم فشار زیادی بخصوص از لحاظ مالی دارم تجربه میکنم که امیدوارم مجدد با تلاش و تمرکز روی این فایلهای سایت برسم به گروه دسته چهارم یا حرکت میکنم و تغییر میکنم که خدا رو شکر به لطف الهی و قرارگرفتن در این سایت بزرگ و بهره برداری از آموزشهای استاد و دریافت فرکانس خوب و مثبت دوستان هم فرکانسی در این سایت بزرگ در حال تغییر و روند رو به جلو و پیشرفت در تمام جنبه های توحیدی، سلامتی و ثروت و روابط خوب هستم و یا باز هم حرکت میکنم و تغییر میکنم خدایا خودت کمک کن من تسلیمم

    خدایا هزاران بار شکرت خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    خدایا هدایت هر ثانیه زندگیمو به خودت سپردم.

    خدایا من نمیدونم چکار کنم خودت بهم بگو چکار کنم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      عباس نوربخش گفته:
      مدت عضویت: 969 روز

      بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

      سلام وادب واحترام خدمت برادرعزیز

      ببخشید من یکدفعه به صورت هدایتی نوشته هاتون روخواندم واحساسم بهم گفت یک چیزی روبهتون بگم:دوست عزیزم من درسال 1400خانه،ماشین،وسائل زندگیم ،اعتباروکار،سلامتیم،فرزندانم وهمه وهمه چی روازدست دادم درقم وفقط بایک دست لباس اومدم حتی بدون مدارک تحصیلات واینها،اماخداراشکربه کمک قرآن وخداوندوفایلهای رایگان استادالان در:عشق باهمسرجدیدم خوشبختی الانم،زندگی بافرزندان مشترک بازن سابقم درکنارم،کارتفریح بارم،فروشگاه دارم،زمین وملک وخودروهمه چی ،سلامتی کامل و… )بالذت دارم زندگی میکنم واینهاروگفتم بهتون دوست عزیز که بگم من اززیرصفرتواین3سال به این همه ثروت رسیدم

      پس شماهم هیچوقت ناامیدنباشید به مومیرسه اماپاره نمیشه رفیق

      (خداروزی رسان بی حساب است)

      فقط درآخربگم :فایلهای استادروبادقت گوش کنید عمل کنید،بغول استادایمانی که عمل نیاردیک حرف چرت هست

      ببخشیددوست عزیزم جسارت کردم اماچون دلم واحساس درونیم گفت بگو ومنم گفتم

      امیدوارم تمام تضادهای زندگیت به خیروخوشی تبدیل شه عزیزدل

      /یاحق/

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    ::. محمــد فلاحــ میبدیــ .:: گفته:
    مدت عضویت: 4085 روز

    سلام و درود به تمامی عزیزان !!!

    اول اینکه آقای عباس منش ، کشور خوش آب و هوایی هم انتخاب کردین ، آفرین :)

    دوم تغییرات سایت الان خیلی قشنگ تر شده ، میشه راحتی رو حس کرد تو سایت !!!

    سوالتون خیلی جالبه ، همیشه سوالاتی رو میپرسین که کلیدیه و مهم.

    شاید جوابم یکم طولانی بشه و از عزیزانی هم که متن رو میخونن خواهشمندم صبر و حوصله به خرج بدین و بخونینش ، راهکار قشنگی داخلشه که پیشنهاد میکنم واسه یکبار هم که شده امتحانش کنین . .

    اول از تغییراتی که جهان مجبورم کرد میگم ، اکثر ااوقات باید یه آینده نگری به کارمون بکنیم که چی میشه ، چه تو حوضه کار و چه زندگی و ارتباطات و ….

    یه مثال کوچیک و مفهومی میزنم ازز کار خودم ، من 7 سال کافی نت داشتم ، و ارتباط و درامد خوبی هم داشت خداروشکر ، اما از زمانی که ADSL داشت راهشو باز میکرد تو خونه های مردم ، حدس زدم که باید تغییر بدم شغلمو اما اینکارو نکردم ، و تا جایی پیشرفت که اینترنت پرسرعت داخل خونه هرکس یه چیز عادی شد . .

    درامدم بسیار بسیار کاهش پیدا کرد و غیر از درامد ضرری که کردم عمرم بود که میتونستم تو دوسه سال آخری که کافی نت داشتم تو یه حرفه دیگه متخصص بشم حداقلش.وقتی خوب فشار بهم وارد شد تغییر کردم و یا بهتره بگم مجبور به تغییر شدم و کارم رو تغییر دادم !!!

    الان میخوام از روشی که خودم بدون فشار و در شرایط نسبتا متعادل تغییر کردم رو بگم ..

    یه سر رسید بسیار خوشکل و شیک و جلد مخمل برداشتم که هدفها و شکرگذاری ها و .. رو داخلش مینویسم، اجازه بدین قبل از اینکه ادامه سررسید رو بگم یه واقعیت پزشکی رو بگم که همه ماها باهاش آشنا هستیم.یه پزشک جراح زیبایی ، به عنوان مثال برای جراحی بینی ، میاد “قبل از عمل” در همه جهات عکس از چهره بیمارش میگیره ، “بعد از عمل” هم دقیقا همون کارها رو انجام میده و با “نشان دادن تغییرات انجام شده” در بیمار و جلب رضایت بیمار هزینه جراحی رو ازش دریافت میکنه..

    من ازین راهکار برای خودم استفاده کردم.صفحه جدیدی رو در سررسید باز کردم و بالای صفحه اول نوشتم” (قبل از عمل) ، تو این صفحه بدترین شرایط رو برای ادامه این زندگیم در نظر گرفتم که اگر تغییر نکنم و شرایط به بدترین شکل پیش بره من در چندماه آینده یا چندسال آینده این شخصیت میشم.. بدترین شکل ممکن رو از خودم ساختم و داخلش نوشتم.

    و در صفحه جدید یا در صفحه بعدش نوشتم: (بعداز عمل) !!! تو این صفحه تمام زیبایی ها رو نوشتم.بهترین شکل ممکن برای آینده ام که اگر الان تغییر کنم و بسوی اهداف جدید گام بردارم در چندماه آینده یا چندسال آینده این شخصیت میشم و دلایل تغییراتم رو خیلی زیبا بهش اضافه کردم !!!

    و هر دو روز یکبار هر دو صفحه رو کامل میخونم !!! و یادآوری و انگیزه و شوقی رو در من بوجود میاره برای تغییر کردن و خداروشکر این روش برای من موثر بوده!!!

    از عزیزان خواهش میکنم این روش رو انجام بدن ، حتما نتیجه میگیرن و امیدوارم پایدار باشه ..

    در پایان هم ممنونم که متن نسبتا طولانی بنده رو وقت گذاشتین و خوندین !!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    بشیر احمد گفته:
    مدت عضویت: 2704 روز

    سلام خدمت استاد گلم استاد نازنینم که خیلی هم دوستش دارم و برام یک الگو است یک الگو در تمام جهات، یک مرد، مردی از جنس ایمان.

    سلام خدمت خانم شایسته عزیز و تمام پرسونل سایت که شبانه روز 24 زحمت میکشن تا ما بتوانیم راحت تر و بهتر از مطالب سایت استفاده کنیم.

    سلام خدمت اعضای خانواده صمیمی ام که نظرات و تجارب و آزمون و خطا ها شون خیلی برام با ارزش است.

    من میخوام چندتا از تجاربم را با شما به اشتراک بزارم تجاربی که نشان میده در زمان های مناسب تغییرات خیلی خوبی در زندگی ام به وجود آوردم که تا همین حالا خیلی از خودم راضی ام و هر بار که به اون ها فکر میکنم به خودم افتخار میکنم.

    1-مورد اول مربوط میشه به بحث روابط، رابطه من با دوستانم.

    من سه تا دوست داشتم که با من از لحاظ فامیلی هم نسبت نزدیک داشتند تا حدی که به صورت خیلی آزاد خانوادگی با هم برو بیا داشتیم

    با اون سه نفر جمعا 4 نفر میشدیم و ساعت ها روز ها و شب های بسیار زیادی را با هم میگذروندیم و هم سن و سال هم بودیم تقریبا پنج سال با هم بودیم از آشنای من با سایت و استاد و این مطالب چند ماهی می گذشت و داشتم برای خودم راهکار های رو ایجاد میکردم که بتونم ورودی هایم را کنترول نمایم تا اینکه یک روز متوجه شدم که اون ها دارن ورودی های خیلی بدی وارد ذهنم میکنند اون ها کار ها رو پشت گوش انداختن، سیگار کشیدن،دیگران رو مقصر اتفاقات زندگی شون دانستن، از زیر بار مسولیت در رفتن، غیبت کردن،توجه به نکات منفی زندگی شهر کشور،عدم تفکر در مورد قوانین جهان،نپذیرفتن زندگی شون و خیلی عادت های زشت دیگه رو دارن به صورت ناخودآگاه وارد مغزم میکنن همون روز تصمیم گرفتم با ها شون قطع رابطه کنم و دیگه با ها شون معاشرت نداشته باشم خیلی برام سخت بود چون خیلی زمان زیادی رو با ها شون سپری کرده بودم و کلی با هم لحظات فان داشتیم اما با خودم گفتم موفقیت برای من از هر چی مهمتره و خداوند جواب میدهد همون روز قید شون رو زدم الان حدود 6-7 ماه میشه ازشون خبر ندارم.

    و تو این شش هفت ماه جریانی از خوشبختی، سلامتی، ثروت، احساس خوب، یگانگی با خداوند و موفقیت کاری وارد زندگی ام شده است. من از اون ها کینه ای به دل ندارم و امیدوارم هر جا هستند خوب و خوشحال باشند.

    2-مورد دوم مربوط به شبکه های اجتماعی میشه یک روز به خودم اومدم و دیدم که دارم وقت زیادی از روز و شبم رو در فیسبوک بیهوده تلف میکنم و همش عکس ها و زندگی بقیه رو نگاه میکنم و فضولی میکنم و این موضوع خیلی برام مهم شده بود از طرفی هم دارم از خیلی کارام و زندگی ام عقب میمونم چون براشون وقت نمیکنم. و حتی اون ساعت های رو که در فیسبوک بودم برام احساس بد به همراه داشت چون همه داشتن ورودی بد به ذهنم میدادند همون روز ها تصمیم گرفتم برنامه ش رو از داخل گوشی پاک کنم و این کار رو کردم از اون روز شاید حدود یکسال بگذره الان حسم خیلی بهتر شده،به زندگی بقیه کاری ندارم و دیگران و نظر دیگران برام کم اهمیت تر شده، بیشتر رو زندگی خودم تمرکز و توجه دارم، شارژ گوشیم بیشتر میره،حافظه گوشیم خالی شده و سبک تر شده و خیلی نکات مثبت دیگه.

    3-مورد آخری مربوط میشه به مشتری هام، قبلا تمرکزم بیشتر بر روی نکات منفی مشتریان و مشتری های بد بود خوب بر طبق قانون بیشتر همون جور مشتری ها وارد مغازه ام میشدند تا اینکه به خودم اومدم و دیدم که تمرکز من بیشتر بر روی نکات منفی اون بنده خدا ها و کمبود ها است و فهمیدم که جهان مانند آینه عمل میکنه چیزی رو که ازت دریافت میکنه رو دوباره به خودت بر میگردونه.

    تصمیم گرفتم که نکات مثبت مشتری هام رو واسه خودم بولد کنم و همیشه به یاد بیارم حالا همیشه مشتری های خوب و دست و دلباز وارد مغازه ام می شوند و شکر خدا خیلی راضی ام در حالیکه بقیه همسایه هام دارن از مشتری ها شون مینالن، من شکر خدا خیلی راضی ام و باید بیشتر و بیشتر روی نکات مثبت توجه کنم تا بهتر و بهتر بشه.

    این ها تجارب من بودند هر جا هستید سرحال، سرخوش و سالم باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 1371 روز

    سلام میکنم ب استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان خوبم ..من هنوز خیلی اهل ردپا گزاشتم و کامنت نیستم و هنوز دارم فایلای دانلودی رو نگاه میکنم..اما ازونجایی ک حرف استادم رو مثل وحی منزل باور دارم اومدم تا از تجربه م بنویسم ک جزو تمرین این فایل هست

    من چندسال پیش قبل از اینکه با این داستان های خودشناسی و سایت و…آشنا بشم توی یک کلینیکی کار میکردم و انصافا ک‌کارم رو‌ تا جایی ک می‌تونستم ب نحو احسن انجام میدادم..اما کارفرمای من آدم ب شدت عصبی و…بود و تمام پرسنل اونجا ازش شاکی بودن..منم مثل همکارام همیشه با اینکه کارم رو درست انجام داده بودم اما همیشه مورد مواخذه های بیخودی و بهانه جویی قرار میگرفتم..چندسال من تحمل کردم ..با این باور ک من ازونجا بیام بیرون کجا برم ..قسطام چی میشه..تغییر و جابجایی برام سخت بود..میموندم و کار میکردم با اعصاب خوردی..تا اینکه حدود دوسال پیش دیگه واقعا بریدم ازونجا…یعنی شب عید با وجود اون همه شلوغی و کار ک قبل عید همه جای ایران هست..اون بدو بدو ها،،لحظه ی آخر کارفرمای من گریه منو درآورد با تحقیر و توهین ..و ب قول استاد ی چک و لقد حسابی خوردم..دیگه اونجا تصمیممو گرفتم گفتم دیگه استعفا میدم و دادم..تو همون روزا ک داشتم از بقیه خدافظی میکردم یک نفر از پزشکان اونجا ب من پیشنهاد کار داد و ازونجا ک خیلی آدم خوش اخلاق و درستی بود ب لطف خدا هدایت شدم ب محل کار جدیدم و ازون ب بعد هیچگونه تنش و ناراحتی برام پیش نیومد..من همون آدم بودم با همون قابلیت و کار..اما فقط میترسبدم از جابجایی..وقتی با ترسم روبرو شدم ب جایی منتقل شدم ک بهترین زمان کار و درآمد رو تو اون زمان داشتم..الانم همونجام ..فقط درآمدم ثابت مونده ک‌میخام با محصولات استاد عزیزم اونم روبراه کنم ب کمک خداوند مهربونم..و هروقت فکر میکنم ب اون دوران میگم من چرا زودتر تصمیم نگرفتم ..چرا آنقدر تحمل کردم..اما خب از طرفی هم می‌دونم باید اون روزا رو می‌دیدم تا بفهمم چی میخام از زندگی و شغلم..و خداروشکر خداروشکر برای همه چیز..امیدوارم کامنت من بتونه چراغی رو برای دوستان روشن کنه..دوستتون دارم…زندگیتون سراسر عشق و ثروت و آرامش ❤️❤️❤️😊😊

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      SADAT گفته:
      مدت عضویت: 1886 روز

      سلام دوست عزیزم الان تقریباساعت12شب این کامنت شمارووقتی خوندم بینهایت لذت قدرت وانگیزه بهم دادکه منم توحوزه کاری خودم همین حرکت شماروفرداخواهم زد… بنظرمنم درآمدبالاعالیه ولی احساس خوب وشرایط خوب اولویت بیشتری داره چون وقتی شرایط محیط واطرافمون عالی باشه مقاومت ذهنی نداریم وطبق قانون وگفته استادجان این باران رحمت الهی میاد…

      واقعاکامنتتون انگیزه ای به من دادکه مثله شمامجبورنباشم چک ولقدی بشم بدتصمیم بگیرم…. انشالله هرجاهستین شادموفق پیروزوثروتمندباشید…

      استادعاشقتم😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مرضیه گفته:
        مدت عضویت: 1371 روز

        سلام ب شما..خیلی خوشحال شدم ازینکه کامنتم و حرفام روی شما تاثیر مثبت گزاشت..مطمن باش ک محل کار بعدیت صدبرابر بهتر از جای الانت هست و خداروشکر میکنم بخاطر وجود استاد عزیزم و شما هم خانواده های عزیز..ممنونم از استادجانم و شما سادات عزیز..ب امید پروردگار هممون سعادتمند و ثروتمند باشیم تا همیشه❤️🌹😍

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      میلاد پیشگاه بحری گفته:
      مدت عضویت: 2835 روز

      سلام امیدوارم هر کجا که هستید حال دلتون خوب باشه، منم چند روزی هست که تصمیم گرفتم که از محل کارم استعفا بدم چون طی این دو سال نتوستم پیشرفت مالی داشته باشم و اینکه 2 سال تحمل کردم شغلی رو که دوستش ندارم و چه بی وفایی هایی شد از سمت صاحب شرکتم با اینکه من صد خودم رو میزاشتم تو کار

      این کامنت شما یک نشانه است از طرف خدای مهربانم

      من امروز و فردا استعفا خودم رو میدم و رو خدا حساب باز میکنم در عمل با اینکه میترسم که بعدش چی میشه اما میخوام نه در حرف بلکه در عمل به خدا اعتماد کنم و ایمان دارم با بیرون اومدن از این شغل و این شرکت خداوند درهای رحمتش را به بروی من باز میکنه چون قرار من شجاعت به خرج بدهم

      در پناه الله مهربان باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
      • -
        مرضیه گفته:
        مدت عضویت: 1371 روز

        سلام آقا میلاد عزیز.. ممنونم از شما..خودم یادم رفته کامنتنو و کاری ک کردم..آقا میلاد من حتی یک روزم بیکار نموندم..ب محض استعفا ،رفتم محل کار جدیدم..اصلا تو همون جایی ک بودم محل کار بعدیم مشخص شد،تازه اون موقع هنوز با استاد آشنا نبودم.با توکل ب خداوند رزاق برید جلو و لیاقت خودتونو برای جای بهتر،ادم های بهتر و موقعیت مالی و روابط بهتر نشون بدید.البته اینم بگم ک روی عزت نفس خودتون کار کنید حتما..من اگر عزت نفس و اعتماد ب نفس الانمو داشتم اون شرایط برام پیش نمیومد..البته هنوزم خیلی مونده تا خوب بشم..اما باز از اون موقع بهترم ب لطف استاد..موفق و پیروز باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        گزارش نقض قوانین سایت
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2142 روز

    سلام

    از نکات کلیدی این جلسه اون قسمتی که روحم و ماساژ داد علاوه بر تک تک نکات فایل اون قسمتی بهم چسبید که گفتین برای کسب و کارم رفتم برنامه نویسی سایت و یاد گرفتم که لنگ نمونم البته که بعدا هدایت شدین به مدیر فنی بینظیر سایت ولی بازم ایشون دارن به گفته های شما عمل میکنن نه مثل افراد قبلی که مخالف ایده های شما بودن

    اینجا گوشی دستم اومد گفتم منم برای کسب و کارم تمام جوانب و خودم یاد بگیرم که اگه بعدا هم قرار شد کسی رو بیارم اگه به هر دلیلی نتونستم باهاش ادامه بدم رفت من چیزی از دست نداده باشم این در تمام جنبه های زندگی هم بکار میاد البته

    حالا بریم سراغ جواب تمرین:

    تو زمینه سلامتی مثال میزنم اول

    من بارها گفتم دوره قانون سلامتی رو یک سال و خورده ای بود خریده بودم ولی اصلا سمتش نمیرفتم حالا نجواها بود یا امادگی نبود هرچیزی که بهانه محسوب میشد اینقدر نرفتم سمتش که جهان با تضاد بیماری ها اونم بیماری های بظاهر ساده منو چک و لگدی کرد و شروعش کردم

    و البته خوردن قند کمتر و نوشابه چند ماه یکبار اینها تغییراتی بود که قبل اینکه اوضاع بدتر بشه (قبل شروع دوره) باعث شد جلوگیری کنم از اتفاقات بدتری که ممکن بود برای بدنم بیفته

    در حوزه روابط:

    اینقدر الگوهای تکراری رو میدیدم ولی جرات تغییر نداشتم میدونستم از کدوم قسمتها دارم ضربه میخورم ولی میگفتم باید همین باشه دیگه همه همینن تا اینکه چک و لگد و خوردم حالا نه خیلی محکم ولی گوشم پیچیده شد سفت

    و جایی که تغییرات و بطور جدی شروع کردم و ابزارش و جهان برام فراهم کرد مثل دوره بینظیر عشق و مودت و بمرور هربار که میگذشت تغییرات بیشتری ایجاد میکردم و البته اینم بگم قبل اینکه جهان گوشم و بپیچونه هم نشانه ها رو دریافت میکنم و میگردم دنبال نشتی و درستش میکنم

    در حوزه مالی :

    این و مثال خوب ش و اول میزنم جایی که شرایط کاری م پرفکت بود از هر نظر تمام ویژگی های لازم یه کار و داشت اما حسم میگفت این یکنواختی باعث کندی زندگی ت شده بقول استاد تو باید تو اقیانوس باشی نه برکه و همونجا رفتم به جایی که حسم میگفت و یه عالمه اتفاقات بینظیر از هر لحاظ خصوصا مالی اون دوره برام ایجاد شد

    و جایی که تغییر نکردم و حتی این الگو که قبلا اینکارو کردم و جدی نگرفتم و اینبار واقعا چک و لگد ها رو خوردم

    استاد عزیزم ممنونم ازتون لازم هست مجدد تغییرات بزرگی در زندگیم ایجاد کنم و در کنار کار کردن روی دوره قانون سلامتی دارم تغییرات فردی و بخصوص توحیدی رو در خودم ایجاد میکنم تا باعث بشه بسوی ثروت هدایت بشم و این فایل تمام المان ها رو برای این تغییرات من داشت و لازمه که بارها و بارها برای خودم تکرارش کنم

    ازتون ممنونم

    دوستتون دارم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    افراد به چهار دسته تقسیم می شوند:

    -افرادی که با دیدن نشانه ها مبتنی بر تغییر به هیچ وجه تغییر نکرده تا در نهایت زیر چرخ دنده های جهان له می شوند

    -افرادی که با دیدن نشانه ها مبتنی بر تغییر در آخرین لحظه تغییر کرده که مسلما با سختی ها و آسیب های زیادی مواجه می شوند

    -افرادی که با دیدن کوچکترین نشانه سریعا تغییر کرده و رشد و پیشرفت می کنند

    -افرادی که بدون دیدن کوچکترین نشانه همواره در حال تغییر رشد و بهبود شخصیتشان هستند

    -طبق قانون جهان: یا حرکت کرده یا نابود می شویم

    -اگر تغییر نکرده و حرکت نکنیم مسلما زیر چرخ دنده های جهان له می شویم

    -همواره سعی کنیم جزء دسته ی چهارم باشیم

    -مراقب باشیم هیچ گاه در تله ی شرایط به ظاهر خوب قرار نگیریم

    -حرکت های رو به جلو در نهایت به پیشرفت و موفقیت بیشتر ما منجر می شود

    -هدف ما در جهان مادی تنها خوردن و خوابیدن نیست بلکه رشد و پیشرفتمان در تمام جنبه های زندگی است

    -پیش از سخت شدن شرایط اقدام به تغییر کنیم

    -به شکلی زندگی کنیم که موقع مرگ حسرت نخوریم

    -زمانی که موقعیت و شرایط ما مناسب است باید تغییر کنیم

    -اگر همواره در حال تغییر باشیم هیچ گاه شرایط به قدری سخت نمی شود که مجبور به تغییر شویم

    -اجازه ندهیم شرایط به قدری سخت و نامناسب شود که مجبور به تغییر شویم

    -جزء یک درصد از افرادی باشیم که تغییرات مثبتی در جهان ایجاد می کنند

    -به محض مساعد بودن اوضاع به فکر تغییر و بهبود آن باشیم

    -اوضاع مناسب و خوب تله ای برای عدم تغییر است

    -هنگام مساعد بودن اوضاع از خود سوال کنیم:

    چگونه از این بهتر؟ ساده تر؟ زیباتر؟ پولسازتر؟

    -نگاه رو به جلو داشته و همواره در حال رشد و پیشرفت باشیم

    -به شرایط کنونی خود راضی نباشیم

    -اجازه ندهیم شرایط خوب ما را از رشد و پیشرفت بیشتر باز دارد

    -تغییرات روند آرام داشته و ما متوجه ی تغییر روند آن نخواهیم شد

    -اجازه ندهیم جهان با ضربه و آسیب ما را وادار به تغییر کند

    -همواره به دنبال رشد پیشرفت و بهبود خود باشیم

    چه زمان هایی تغییر کرده و رشد و پیشرفت کرده ایم چه زمانی تغییر نکرده و مجبور به تغییر شده ایم؟

    -دوران ابتدایی و راهنمایی همیشه شاگرد درس نخوان و ضعیف از لحاظ درسی بودم اما زمانی تصمیم گرفتم شاگرد اول کلاس باشم و وضعیت خود را تغییر دهم

    -زمانی بسیار چاق بودم و تصمیم گرفتم لاغر شوم که با ورزش و رژیم غذایی لاغر شدم و با هدایت شدن به قانون ارزشمند سلامتی علاوه بر تناسب اندام خدا را شکر به سلامتی رسیدم

    -زمانی تصمیم گرفتم مهارت های لازم را در شغل مورد نظر یاد گرفته و کتاب های بسیار زیادی در زمینه ی آن مطالعه کرده تا به مهارت نسبی در آن دست یافتم

    -بسیاری از مهارت هایی که دوست داشتم را با تکرار و تمرین فراوان یاد گرفته و وضعیت خود را در حوزه های مختلف تغییر داده ام

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: