می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علي عادل گفته:
    مدت عضویت: 2604 روز

    به نام خدای مهربان سلام به شما استاد عزیز و سایر دوستان

    من میخوام به سوالاتی که شما پرسیدین جواب بدم بلکه از خودم یه رد پایی بذارم بدونم که از کجا اومدم و چه کارهایی کردم

    اول از همه استاد از شما بینهایت تشکر میکنم که اینقدر سوالات طلایی میپرسین و مارو به فکر فرو میبرین و این باعث میشه به گذشته خودمون نگاه کنیم و ببینیم چه کارهایی کردیم و چه کارهایی باید بکنیم این خودش خیلی انگیزه میده برای ادامه مسیر خیلی ازتون ممنونم

    چند مورد در حوزه های مختلف برام پیش اومده که میگم خدمتتون

    اولین مورد ترک سیگار بود بدون اینکه من به چالش یا تضادی بخورم با وجود اینکه چندین سال بود سیگار میکشیدم یهو به پیشنهاد دوستی که من نشانه دونستم تصمیم به ترک گرفتم و الان به جایی رسیدم که وقتی میبینم یک جوون سیگار میکشه حالم بهم میخوره و خداروشکر متنفر شدم از سیگار

    مورد بعدی در مورد روابط هست که من دو سه ماه پیش درگیر یک روابط مزخرفی بودم که مدتها بود میخواستم تمومش کنم اما نمیشد هی تصمیم میگیرفتم دو هفته میرفتم و بعد دوباره پیدام میشد و دوباره روز از نو روزی از نو تا اینکه شما گفتین تو یک فایلی قبل اینکه به پسی و لگد بخورید اقدام به تغییر کنید و من به حرف شما گوش کردم و نشستم تعهد دادم و اون رابطه رو بدون اینکه طرف بذاره بره من حسرت بخورم و از اینجور مسخره بازیا کات کردم و خیلی خوشحالم بخاطر این قضیه و باعث شده خیلی اعتماد به نفس بگیرم این مورد رو هم اضافه کنم در سه سال پیش من باز گرفتار رابطه نامناسب بودم که شجاعت ترک رو نداشتم انقدر موندم انقدر جهان به من لگد زدن پسی زد اما کیه که بفهمه و تغییر بده اخر طرف رفت و من نابود کردم خودمو با دستای خودم و خوشبختانه الان قدر این موهبت رو میدونم و میفهمم چقدر خوبه که ادم همیشه با نشانه ها خودش رو تغییر بده

    مورد بعدی استاد من به یک باره تصمیم گرفتم فضای مجازی رو بذارم کنار و سریعا بعد از مدتی که تکاملم رو طی کردم اعتماد به نفس گرفتم دیلیت اکانت کردم هم اینستا و تلگرام و واتس اپ رو و بعد باز من قدرت گرفتم سیمکارتمو هم سوزوندم در واقع من تصمیم گرفتم که اقا بیام زمین بازی و توپ بازی رو به یکباره عوض کنم و این تصمیم خیلی بهم قدرت داد اینا همش قبل اینکه به تضادی بخورم اتفاق افتاد

    مورد بعدی شرکت من در دوره قانون سلامتی بود با اینکه من هیچ موردی نداشتم فقط چاق بودم که البته من تخصص خوبی در کم کردن وزن داشتم از قبل نیازی نمیدیدم که بیام تو دوره اما هدایت شدم و بعد فهمیدم که نه اقا اصن بیماری این نیست فلان جای بدن و یا عضو ایرادی داشته باشه همینکه بی انرژی هست یعنی بیماری یعنی تو نمیتونی از این نعمت پر انرژی بودن نهایت لذت رو ببری و خداوند هم بهم پاداش داد و الان از همه لحاظ عالی م هر چند که باید بهتر هم بشه البته که از نتایجم نوشتم براتون و الان یه بدنی ساختم که مدام تو خونه جلوی ایینه لباسمو درمیارم و بدنمو میبینم واقعا خدارو شکر میکنم

    از خدا میخوام کمکم کنه تا بتونم همیشه جز افراد دسته چهارم باشم قبل اینکه به تضاد بخورم در اوج خوب بودن همه چی اقدام به تغییر کنم و این جمله شما خیلی بهم چسبید

    خیلی از شما ممنونم استاد عزیز عاشقتم یه عالمه

    سپاسگذار خداوندم که بهم فرصت داد تا ردپایی از خودم به جا بذارم

    الهی شکر صدهزار مرتبه شکر من رو هوان استاد این قانون سلامتی منو دیوانه و عاشق کرده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 1989 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان مهربون

    این فایل نشونه‌ی من بود همینکه تصمیم گرفتم بیام کامنت بذارم ، و دفتر ثبت حالت های روزانم دستم بود

    ( برای اینکه یه ردپایی از خودم بذارم)

    به صفحات قبل نگا کردم و دیدم نوشته ی دفترم دقیقا متنیه که باید کامنتش کنم…

    استاد عزیزم

    با وجود کار کردن های فراوان روی خودم وقتی که گمراه شدم ، من به جایی رسیدم که جهان مجبور شد به من سیلی بزنه

    در واقع هرچی ازم درخواست کرده بود که یه تغییری بده من درگیر فرعیات شده بودمو این نشونه هارو ندیدم

    ولی خب …

    Everything is OK!

    من خیلی زود خودمو جمع کردم و سریع این درس خودمو از جهان گرفتم…

    من متعهد تر شدم … باایمان تر شدم…

    در واقع تو این مدت تمرکز من تکه تکه بود برای همین اونجور که باید پیشرفت نمیکردم لازم بود تمرکز لیزری رو فعال کنم و از طرفی نمیتونستم بگذرم از همه ی مواردی که باهم داشتم پیش می‌بردم…

    پس جهان گفت:

    بیا درستو یجور دیگه بگیر!!

    بعدش اینارو فهمیدم:

    1‌.توی زندگیت هدفی برای خودت مشخص کن که در تو اشتیاق سوزان به وجود بیاره و تورو به وجد بیاره..

    ( پس اینجا فهمیدن چه هدفی منو به وجد میاره)

    2.درگیر روزمرگی نشو،لطفاااا توهم نزن که داری روی خودت کار میکنی !!

    3.ورودی های خودتو پانسمان کن ، درمانشان کن ، بیشتر مراقب باش

    مثلا وقتی میخوام برم سمت اینستا و چیزی رو چک کنم که حالم رو به هم میریزه میگم نه نه..

    یاد این حرف شما میفتم

    اگه کنترلش کنی و درخواست ذهن رو انجام ندی بعد یه مدت بیخیال میشه

    ولی اگه تسلیم بشی هی میره مرحله اول

    من میخوام اسب چموش رامتر کنم

    4‌.اگه نتیجه میخوای متعهد باید باشی در هر شرایطی هیچ وقت نباید برگردی عقب .. یجوری رفتار نکن که انگار خوشی به تو نیومده!! ( فایل نتایج پایدار)

    5‌.وقتی روزها سپری میشه درواقع زمانه که داره راحت از دستت میره پس سیوش کن … درست استفاده کن

    6.تمرکزتو بردار از روی همه ی کارا، روی یه کار لیزری تمرکز کن … حواست باشه شیطون گولت نزنه بگه نه تو میتونی رو همش تمرکز کنیاااا

    اون میخواد تورو بکشه عقب…

    اینا چیزایی بود که تو یادداشتم به خودم گفتم ، بارها به خودم تضادمو یادآوری میکنم که درسمو یادم نره ‌…

    همین که خیلی زود تونستم برگردم به مسیر این یعنی چقد من در مقابل با چالش‌ها خوب رفتار میکنم …

    البته که هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی ‌

    این از لطف پروردگار منه ، که در مقابلش سرم پایینه

    شما بهم یاد دادین قوی باشم ، همیشه میگم پاشو و ایمانتو نشون بده الان باید نشون بدی چقد ایمان داری ..‌

    شمارو میبینم اصلا لذت میبرم‌‌‌‌…

    مخصوصا تو فایلهای زندگی در بهشت ، واقعا که دید منو بهشت کردین

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مصطفی یادگاری دهکردی گفته:
    مدت عضویت: 2735 روز

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و اعضای سایت الهی عباس منش

    خداوند را سپاسگزارم که من را به شنیدن این فایل هدایت کرد

    من به شخصه جز دسته افرادی هستم که تغییر می کنم اما وقتی که دنیا خیلی فشار میاره و اوضاع سخت میشه و واقعا وقتی که باید با زجر تغییر کنم.

    من قبلاً هم این فایل را گوش داده بودم ولی تو توهم آگاهی بودم و فقط در موردش با بقیه صحبت می کردم و هرگز به خودم فکر نمی کردم که ببینم من جز کدوم دسته هستم و بخوام خودم را ارتقا بدم

    اما از وقتی تصمیم گرفتم آموزه ها را روی خودم اجرا کنم و فقط یک بلندگو نباشم دارم خودم را آنالیز می کنم

    اول حسم بد شد که چرا کن جز دسته دوم هستم ولی بعد خودم را بخاطر گذشته بخشیدم و به قول استاد یک ثانیه بعد و این ساعت بعد من با افکار و فرکانس های همین لحظه در حال خلق شدنه

    تصمیم دارم از فرکانس افکار قبلی خارج بشم و به سمت جلو حرکت کنم و آینده ام را همین لحظه خلق کنم

    بنابراین خودم را بخاطر کسی که بودم و افکاری که داشتم می بخشم و حرکتم روبه جلو را شروع می کنم.

    من تصمیم دارم جز دسته چهارم باشم و می دونم که خیلی راه دارم اول می‌خوام برم تو دسته ی سوم چون همین الان هم نشانه هایی برای تغییر دارم دریافت می کنم که هنوز تغییرشون ندادم و باید تغییر کنم.

    می‌خوام سوال استاد را هم جواب بدم من یه روزی کارگر یک شرکتی بودم یه مدت اوضاع خوب به نظر می رسید و من داشتم کار می کردم و قسط و وام و مخارج زندگی را با حقوقم پرداخت می کردم ولی دیدم که هیچ چیزی برام باقی نمی مونه که یک تفریح ساده با خانواده داشته باشم اونجا تصمیم به تغییر گرفتم و ریسک کردم و تصمیم گرفتم برای ابد کارمندی و کارگری و برای دیگران کار کردن را کنار بزارم همه میگفتن بدون بیمه چجوری میخوای زندگی کنی اگه مریض بشی چی اگه بیکار بشی چی و هر روز من را می ترسوندن ولی من تصمیم به تغییر گرفتم و از کار اومدم بیرون و در عرض یک ماه تونستم حقوق اونجا را رد کنم و هرگز به بازگشت به کارمندی فکر نکردم و به خودم افتخار می کنم بابت این تصمیم.

    اما من باز هم نیاز به تغییر داشتم انگار مثل همون قورباغه شدم که متوجه نبودم آب داره گرم میشه و تغییر نکردم تا اوضاع خیلی بد شد و دنیا من را مجبور به تغییر کرد امروز از اون روزا اوضاع زندگی ام بدتر شده ولی در عوض این رنج ها باعث شد به سمت سایت شما بیام و بخوام واقعا و دلی روی خودم کار کنم و خداوند را سپاسگزارم بابت رنج هایی که کشیدم تا بفهمم باید تغییر کنم و خدارو شکر که تصمیم گرفتم

    من دو سه ماهی میشه که مهاجرت کردم و درحال تغییر خیلی سخت بود این تصمیم ولی گرفتم و خدارو هزاران بار شاکرم که به دلم انداخت مهاجرت کنم

    امروز شرایط سخت هست ولی به عشق بهتر شدن دارم حرکت می کنم و امروز یاد مهاجرت شما به بندرعباس افتادم البته شما در شرایط خوبی تصمیم به تغییر گرفتین و من در شرایط سخت ولی ایراد ندارد همین که تصمیم گرفتم و از دایره امن خودم خارج شدم خداوند را سپاسگزارم.

    باز هم از شما ممنونم که کنار همه ی ما هستین

    به امید دستاوردهای بزرگ برای خودم و همه‌ی اعضای سایت الهی عباس منش

    در پناه خداوند و به امید دیدار ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    Farshad Usefi گفته:
    مدت عضویت: 2372 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به همسفرای عزیزم

    باز هم خدا هدایتم کرد برای یه ردپای دیگه

    خدارو صد هزار مرتبه شکر

    در مورد این 4 دسته افراد

    در مورد خودم هزاران بار شده چکو لقد ها خوردم برای تغییر

    از روابطی که توش قرار گرفتم تا کسبو کارم

    ازونجا که مشیت خداوند تغییر نمیکنه

    من همیشه دوست داشتم قانون رو اونجوری که دوست داشتم باشه ببینم

    الانم چند روزه چکو لقدی شدم

    چون جهان وادارم کرد به تغغییر

    راستش به تموم فایل های روز شمار تحول زندگی هماهنگ شده بود با روزهای من

    و ازونجا که اینجا یاد گرفتیم هیچ تصادفی وجود نداره و هیچ اتفاقی الکی نمیفته

    من وارد رابطه ای شدم بودم که نه تنها فکر میکردم خداوند هدایت کرده

    و ازونجا که فکر میکردم خداوند فقط خوبی میخواد

    توی روابطم کمکم میکرد تا ادامه داشته باشه

    تا جایی که به احساس بدی رسیدم که خشمم به جایی رسید که گریه مادرم و با رفتارم در اوردم

    و به خودم و وسایل خونه آسیب رسوندم

    همچنان که این اتفاقا داشت برام رخ میداد انگار کل چراغ چک های من شروع کرده بود به روشن شدن

    که اقاجان مسیر مسیر اشتباهیه

    چرا فکر میکنی تو داری درست میگی

    و من بعد این سیلی های محکمی که خوردم و حال بدی که داشتم

    روابطمو تموم کردم و همونجا که داشتم پیامو مینوشتم قلبم باز شد و احساس ارامشی که با خودم در صلح شدم رو بدست اوردم

    و این روال در حالی بود که من میخواستم طرف مقابلمو تغییر بدم و این خلاف مشیت الهیست

    ازونجا که الگو تکرار شونده بود

    و من با باورهای محدود کننده ای که داشتم اشخاصی رو به سمت خودم جذب میکردم که به شدت نیاز به توجه داشتن و این موضوع کلی نشتی انرژی بود برام که خودمو قربانی کنم برای حال خوب طرف مقابلم

    الان که دارم این پیام و مینویسم خداوند هدایتم کرده که بفهمم که چقدر ترمز دارم توی انتخاب روابطم اعتماد به نفسم احساس لیاقتم

    و خدارو شکر میکنم خداوند جایی رو برام محیا کرده که با تغییر بتونم این الگوهای تکرار شوندرو شناسایی کنم و قبل خوردن شکو لقد های سنگین تر تغییر بکنم

    واقعاااا با شنیدن این فایل خیلی اولش حالم بد شد

    چون خودم خوب فهمیدم تا تحت شرایط و فشارهای جهان قرار نگیرم تغغیز نمیکنم

    اما میتونم با قدمای کوچک و هدایت رب العالمین تغغیر بکنم

    خدارو شکر میکنم که اینجا هستم

    و میدونم

    در اینده ای نزدیک این تکامل و ردپاهامو مرور میکنم

    و لذت میبرم ازین تغییراتی که توی وجودم برای زندگیم انجام دادم

    دوستون دارم خانواده عزیزم

    آیه صریح قران امروزم:

    آسمان و زمین را و آنچه میان آن‌هاست، برای سرگرمی نیافریده‌ایم که حساب‌وکتاب و معادی در کار نباشد.(انبیا16)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    حمید جباری گفته:
    مدت عضویت: 4330 روز

    سلام خدمت استاد عزیز انشاالله هرجاکه هستی شاد پیروزی باشی اولین مطلبی که میخوام باشما به اشتراک بزارم مربوط میشه به اوایل نامزدیم که به سختی کار میکردم شب کار روزگار تابتونم بالاخونه بابامو بسازم که بعدازدواج توخونه خودم باشم قبلش خیلی بهم میگفتن اینکار رو نکن خیلی رو دیدیم که کارشون به ناکجا آباد کشیده حرف گوش کن منم تو جوابشون میگفتم انشاالله که چیزی نمیشه ساختم بعدش باهمه مشکلات نشستم اینم بگم که موقع عروسیم توتالار اتفاقی رخ داده بود که همون اول راه آبستن مشکلاتی تازه توزندگیم شد ازفردای عروسیم که رفتم برا کار تو شرکت هرغروب یا اول صبح که برمیگشتم خونه نمیدونستم باید خوشی اول زندگی رو تجربه کنم یا رفع اختلافات بین پدر و مادر وهمسرمو روزبه روز کار داشت وخیمتر میشد که بعد 4ماه از زندگیم با خانمم تصمیم گرفتیم به یه بهانه ای از اونجا در بیایم اون لحظات نه میتونستم طرفداری از خانمم کنم که گفته هاش در مورد رخدادهای روزمره معقول بود نه طرفداری از پدر مادر که تااون مرحله منو رسونده بودن وقتی به یک طرف رای میدی حتی به حق باعث دلخوری طرف مقابل میشه اینو که دیگه همه میدونید به شکلی که بود تصمیم بر جدایی از محل امن شدم اجاره نشینی اونم با دست خالی وسایلا رو خونه پدر خانم گذاشتیم تا پول پیش جور کنیم که بریم به هرکی میگفتیم مقداری پول بده نمیدآد نزدیک عیدم بود حق داشتن یه جورایی ویلون بودیم ازهمه طرف هم نیش و کنایه می‌شنیدیم تا اینکه خانمم یه تیکه طلاکه داشت ومادرش داده بود وقید کرده بود به هیچ عنوان تحت هر شرایطی حق فروش ندارید رو فروخت که با ضرر 600هزار شد وبقیشم ازحقوقم گذاشتیم که شد یک میلیون و یه زیر زمین کوچیک خیلی چیزاش با مستاجر بالایی مشترک بود اینم بگم که خانمم تمام سرویسهای طلاشو براساخت خونه فروخته بود درنهایت این تغییر در من باعث شد که زندگی مشترک باخانمم حفظ شه بعد اونم من و خانمم عهد کردیم که تا صاحب خونه نشدیم دست از تلاش برنداریم که با کارکرد مشترکمون و کمک خدا در عرض یک سال نیم صاحب خونه شدیم گرچه بعد یک سال از خرید اونجا ساکن شدیم بخاطر طولانی شدن پوزش میخوام منتظر مطالب بعدیم باشید شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    محمدرضا باتقوی_1381 گفته:
    مدت عضویت: 2286 روز

    سلام عشق

    سلام زیبا

    سلام پر قدرت

    سلام ذوق و شوق

    سلام خوش خنده

    سلام تغییر

    سلام الگو

    سلام حرکت

    سلام ایمان

    سلام تعهد

    سلام استاد

    چی میشه گفت واقعا؟

    استاد من از خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم که تا بلایی سرم نیومده تغییر کنم

    چون لذتای زندگی شمارو دیدم

    چون رنجای زندگی شمارم دیدم

    هر چی گذشت لذتای زندگی بقیه هم بیشتر دیدم

    رنجای زندگی بقیه هم بیشتر دیدم

    تو مسیرم بالا پایین داشتم ولی همواره در حال تغییر بودم

    استاد من “نمیتونم تغییر نکنم” این اصلا یه باور نیست

    این یه تلقین نیست

    من تو ذاتمه تغییر

    نمیدونم از کی این به وجود اومده نمیدونم واقعا تو ذاتم بوده یا نه

    ولی الان اینطوریه که میتونم بگم تو ذاتمه

    اگه تغییر نکنم میمیرم

    از خودم متنفر میشم

    احساس ارزشمند بودنم از دست میره

    اعتماد بنفسم میمیره

    اگه پیشرفت نکنم هیچ دلیلی برای زندگی ندارم

    استاد من تو سناریو نویسی خیلی بیشتر به هدف زندگی پی بردم

    صد ها بار بهترین و رویایی ترین حالت زندگی که میتونم تصور کنم رو نوشتم و احساس خوبی هم گرفتم ازش

    هر چی لذت تو جهان بود که من دوست داشتم تو نوشته هام نوشتم

    ولی استاد میدونی بعد از اینکه همه اونارو نوشتم و انگار تجربش کردم

    گفتم خب حالا چی؟

    همه اینارو رسیدم همه این لذتارو تجربه کردم بعدش چی؟

    تا کی میخوام فقط در یه شرایط عالی لذت ببرم

    استاد مشکل لذت بردنه نیستا

    مشکل اینه تو سناریو نویسی های من فقط خوش گذرونی بود و لذت بردن

    چی توش نبود استاد حدس بزن؟

    “پیشرفت”

    “رشد”

    اینا نبود که من خسته شدم از سناریو نویسی

    همینا باعث شد بیشتر به خودم بیام که از مسیر لذت ببرم

    من به اونجا رسیدم لذتامم بردم خب بعدش چی؟

    استاد یه جا شما میگین اگه من همین آگاهی هارو داشتم و میگفتم برگردم عقب به خودم میگفتم کاش بیشتر لذت میبردم…

    به خودم میگم همش فقط از مسیرت لذت ببر

    استاد من برای مقصد اومده بودم ولی الان مقصد اولویتش برام پایین اومده الان میخوام از مسیر لذت ببرم

    از سختی هاش لذت ببرم

    از رنج هامم لذت ببرم

    از نا امید شدنام لذت ببرم

    از عصبی شدنم لذت ببرم

    از مقاومتام لذت ببرم

    از پستی و بلندی هام لذت ببرم

    اگه لذت نبرم چیکار کنم؟

    خلاصه که استاد نمیدونم خودت چقدر آدم دنبال تغییر هستی یعنی منظورم اینه چقدر تو ذاتته یا اینکه خودت رو مجبور میکنی به تغییر

    ولی من واقعا تو ذاتمه تغییر

    رشد تو ذاتمه

    پیشرفت تو ذاتمه

    تعریفش همینه فقط که:

    اگه من پیشرفت، تغییر، رشد برای یه روز نکنم یک کلام

    مردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    اسداله زرگوشی گفته:
    مدت عضویت: 1603 روز

    بنام خداوند بخشنده ی هدایتگر

    سلام و درود بر همگی بخصوص استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی

    موردی که پس از چند بار مشاهده این فایل و مرور زندگیم تو ذهنم آمد و راه زندگی منو عوض کرد بر می گرده

    به آخرین روزهای تحصیل در دوران دبیرستانم. آن سالها بیشتر وقت من با فوتبال سپری میشد و چه در مدرسه

    و چه تایم بعد از مدرسه مرتب مشغول فوتبال بودم و عضو تیم مدرسه و آموزشگاههای استان و حتی در یک تیم

    باشگاهی بازی می کردم به همین دلیل رغبتی به مدرسه و تحصیل نداشتم ولی در آن روزها وقتی با خودم

    نشستم و فکر کردم راجع به آینده ام، چشم انداز روشنی رو جلو رویم نمی دیدم و ادامه دادن این وضع برایم

    آینده روشنی را رقم نمی زد.بهمین دلیل تصمیم گرفتم که درس بخونم و فوتبالم رو ادامه ندهم.مانند کسی که تازه

    وارد مدرسه شده باشه از اول شروع کردم به خواندن کتابهایم حتی بعضی کتابهای دوران راهنمائیم خوندم و

    رشته تحصیلیم را برای کنکور عوض کردم و از ساعت 6 صبح تا 12 شب درس میخوندم و فشار زیادی رو بخودم

    وارد کردم که جبران همه سالهای درس نخواندن من بود.پس از اینکه موفق شدم وارد دانشگاه شوم و دانشگاه

    هم جز نفرات برتر رشته خودم بودم راهی خدمت سربازی شدم و پس از به اتمام رساندن سربازیم در آزمونهای

    مختلفی شرکت کردم و قبول میشدم تا این که در یکی از جاهایی که علاقه مند بودم استخدام شدم و هنگامی که

    وارد آن سازمان شدم یکی از همبازی های آن دوران که همکلاسم بود را دیدم که فوتبالش از من بهتر بود ولی

    بعد سالها راه به جایی نبرده بود و با واسطه یکی از آشنایانش بعنوان راننده در آن سازمان مشغول بکار شده بود

    و من به تصمیم درستی که گرفته بودم بیشتر پی بردم و الان که سالها از آن زمان

    می گذرد باز ندایی در ذهنم منو بیقرار کرده است که باید کسب و کار خودم را راه اندازی کنم و از کار کارمندی

    بیام بیرون با اینکه کارمند رسمی هستم و یک مدیر میانی ولی ادامه این شرایطو به دلیل همون حسی که استاد

    گفتن به صلاح نمیدونم و هدایت شدم به این سایت که روی خودم بیشتر کار کنم و به شناخت کافی از خودم و

    علایقم برسم و بتونم باورهامو درست کنم و کسب و کار خودمو خلق کنم به امید و آرزوی آن روز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    بهناز علیمرادی گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    سلام استاد عزیزم

    سپاسگزارم برای آگاهی که خیلی واضح و روشن به ما میرسونید

    من در رابطه عاطفی بودم که خیلی تحقیر میشدم و حالم اصلا خوب نبود خیلی هم تلاش کردم که درست بشه مشاوره های زیاد میرفتم و خلاصه خیلی هم خیلی جاها کوتا میومدم و خیلی مظلوم واقع شدم ، ظاهر زندگی من خیلی خوب بود شغل خوب درآمد خوب خونه در گرون ترین لوکیشن تهران ماشین خوب و… ولی اصلا خوشحال نبودم و حالم خوب نبود تا این که تصمیم گرفتم از اون رابطه بیرون بیام با اینکه کلی ترس داشتم از حرف مردم و این که باید از همه اون امکانات میگزشتم این کارو کردم و از همه چی گذشتم الان یک سال و نیم هست که از اون لوکیشن به یک شهرستان کوچیک محل تولدم اومدم وفقط روی خودم و عزت نفسم که ازدست رفته بود کار کردم کتاب خوندم تمام فایل های رایکان شمارو بارها گوش کردم و الان حالم خیلی خوبه ،هنوز کار پیدا نکردم چون باور این که اینجا کوچیک هست و نمیتونم درآمد خوبی داشته باشم داشتم الان دارم روی این باور کار میکنم چند تا پیشنهاد کار داشتم که انشاالله از همین جا شروع میکنم و میدونم که با حال خوب به درآمد خوب هم میرسم

    خداروشکر میکنم که منو هدایت کرد به سایت شما و این آگاهی هارو به من رسوند

    و باز هم سپاسگزارم از شما برای وجودتون تو زندگیم که واقعا زندگی من رو تغییر داد

    خیلی دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    آمیتیس گفته:
    مدت عضویت: 4333 روز

    سلام

    زمانی که ازدواج کردم بعد از چند سال کارمندی و کار کردن برای شرکت های مختلف (که این کار کردن نیاز مالی نبود و فقط از سر تفریح انجام میشد) تصمیم گرفتم که دیگه خونه بشینم و به زندگی و خونه داری بپردازم مثل خیلی از خانم هایی که نیازی به کار کردن ندارن.

    اوایل با کار خونه عشق میکردم، آشپزی و خرید خونه و کارای خونه و… ولی بعد از مدتی دیگه برام تکراری شد و هوس کردم که بازم برم سرکار و درآمد داشته باشم. البته اینم بگم که وضع کاری و مالی همسر من اونقدر خوب بود که هیچ نیازی به کار کردن من نبود و ایشون اصلا رو این مسئله حساب نمیکرد و خلاصه تو همین تصمیم ها بودم که فهمیدم باردار هستم و دیگه بی خیال کار کردن شدم. یه جورایی فقط دوست داشتم برم سر کار ولی براش تلاش خاصی نمیکردم.

    دخترم که به دنیا اومد افسردگی بعد از زایمان گرفتم و چون هیچ تلاشی برای برطرف کردنش نکردم این افسردگی روز به روز بیشتر و بدتر شد. یه جایی به خودم اومدم گفتم باید این وضع رو تغییر بدم و فقط با کار کردن میتونم از این حالت دربیام ولی به خاطر شرایطی که داشتم هیچ جایی نمیتونستم کار کنم. کمک هم نداشتم که چند ساعت در روز دخترم رو نگه دارن تا من برم سر کار. اینجا بود که فهمیدم چقدر تفاوت داره خواسته و نیاز الانم به کار کردن نسبت به اون موقع که مثلا بازی بازی دنبال کار میگشتم. ولی من مصمم شده بودم و میگفتم باید کار کنم.

    با یه کاری آشنا شدم که میتونستم تو خونه انجامش بدم اما نیاز به مهارت زیاد داشت و باید یه تخصص جدید یاد میگرفتم. یاد گرفتن این تخصص جدید نیاز به زمان و انرژی زیادی داشت ولی من ول کن نبودم. میخواستم کار کنم. اینم بگم اون موقع که به این مرحله رسیدم افسردگیم تا حد زیادی برطرف شده بود و از لحاظ مالی هم اصلا نیازی به کار نداشتم و همسرم همه ی هزینه های زندگی رو به بهترین نحو میداد اما همیشه یه چیزی ته دلم میگفت اگه یه روزی اوضاع تغییر کنه چی؟ دلم استقلال میخواست نمیخواستم چشمم به پول هیچ کس حتی همسرم باشه.

    خلاصه رفتم تو دل کار و شروع کردم و فقط خدا میدونه که چقدررررر انرژی و زمان گذاشتم برای یادگیری و انجام اون کار سخت. مامان هایی که بچه ی کوچیک دارن میدونن که آدم وقتی بچه ش کوچیکه از هر فرصتی میخواد استفاده کنه که یا بخوابه یا کارای عقب افتاده شو انجام بده بخصوص من که هیچ کمکی هم نداشتم و خودم بودم و بچه. ولی با وجود این شرایط شب ها که دخترم و همسرم میخوابیدن میشستم سر یادگیری و تمرین و نگاه میکردم میدیدم 4-5 صبح شده و من نخوابیدم!

    هرکسی شرایطم رو میشنید بهم میگفت تو دیوونه ای وقتی نیازی نداری واسه چی انقدر خودتو اذیت میکنی؟ بذار چند سال دیگه که وقتت آزاد شد برو دنبال این کارا. واسه همین از یه جایی به بعد اصلا شرایطم رو برای کسی بازگو نمیکردم. فقط کار میکردم. از هر فرصتی استفاده میکردم تا مهارتم رو افزایش بدم و کار کنم.

    گذشت و بعد از 3-4 سال من شدم استاد کار خودم. کاری که هر کسی از پسش برنمیومد و نمیاد و درآمد چند ده میلیون تومنی کسب کردم که هرروز در حال گسترش بود. همسرم مدتی هست که به دلیل تغییرات در شغلش کمی دچار مشکلات مالی شده و شرایط مالی اونجوری که باید نیست ولی این مسئله ذره ای روی من تاثیر نذاشته چون من اون موقعی تغییر کردم که هیچ نیازی به تغییر نبود و امروز به لطف خدا انقدر درآمد دارم که نیازی به هیچ کمک مالی از دیگران ندارم، روحیه م بسیار خوبه، وقتی حرف از مشکلات مالی همسرم میشه به هیچ عنوان به هم نمیریزم چون من استقلال خودم رو دارم و همه ی این حال خوب رو مرهون و مدیون تلاشی هستم که در زمانی انجام شد که همه چیز خوب بود.

    من با افتخار تو این زمینه جزو دسته ی چهارم بودم. خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    حدیث حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 305 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته باز هم از شما سپاسگذارم برای این فایل بی‌نظیر و پر از آگاهی

    روز شمار تحول زندگی روز 112

    ما همواره باید در حال بهبود و تغییر زندگیمون باشیم وگرنه جهان ما رو مجبور میکنه که تغییر کنیم ، استاد چقدر برام جالبه مسیر رشد شما که به صورت تکاملی طی کردین تا به این نقطه برسین ، واقعا تحصین برانگیزه ، استاد خیلی خیلی خوشحالم که استادی به خوبی شما دارم که انقدر ایمان داشته و آنقدر باور و استمرار داشته که به این مرحله از زندگی رسیده ، ثروت ساخته ، موفقیت کسب کرده ، توانایی کنترل ذهن داشته ، زندگی عاشقانه ای که در سریال زندگی در بهشت می‌بینیم رو خلق کرده ، شما الگوی من تو زندگی هستین استاد ، خیلی دارم ازتون یاد میگرم و دارم سعی میکنم به تمرین هایی که میدین عمل کنم که آگاهی هایی که دریافت میکنم رو بهشون عمل کنم و فقط شنونده نباشم ، استاد من الان تو مسیر تغییرم و چند ماهی هست که دارم آگاهانه سعی میکنم به یه شکل دیگه ای به مسائل نگاه کنم ، ذهنم رو کنترل کنم ، به نکات مثبت زندگیم توجه میکنم ، دارم سعی میکنم دیسیپلین داشته باشم و هر روز دارم بهتر میشم ، دارم سعی میکنم هر روز بیشتر تمرکزم رو بزارم روی هدفم و نکات مثبت زندگیم ، فضای مجازی رو حذف کردم ، دارم شخصیتم رو تغییر میدم و آگاهانه سعی میکنم به مسائل مثل قبل واکنش نشون ندم و نتایج و نشونه هایی هم گرفتم که سعی میکنم به خودم یادآوری کنم و این ها رو نور راهم قرار بدم تا مسیر رو به من نشون بدن ، خدا رو شکر میکنم که تو این مسیر زیبا هستم و از خدا میخوام قدرتی بهم بده همواره روی خودم کار کنم و ثابت قدم باشم.

    خدایا شکرت برای یه روز زیبای دیگه ، خدایا شکرت که صبح زود بیدار شدم و تمریناتم رو انجام دادم ، خدایا شکرت برای صبحانه خوبی که خوردم ، خدایا شکرت برای مامان بابای مهربونی که دارم ، خدایا شکرت برای اینکه تونستم به مامانم کمک کنم ، خدایا شکرت برای سلامتی که دارم و این بزرگ ترین ثروت دنیاس ، خدایا شکرت برای اتاق مستقل و امنی که دارم ، خدایا شکرت که اتاقم سرویس جدا داره و چقدر کارم رو راحت تر کرده ، خدایا شکرت برای تخت گرم و نرمی که دارم و با آرامش میخوابم ، خدایا شکرت برای امکاناتی که در اختیارم هست ، خدایا شکرت برای ایینه زیبایی که تو اتاقم هست و یه روز آرزوش رو داشتم ، خدایا شکرت برای کمد پر از لباسم ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی خدایا شکرت برای آدم های خوبی که سر راهم قرار دادی که دستی از دستان تو برای کمک به من هستن ، خدایا شکرت برای دوستان خوبی که دارم و چقدر در کنارشون بهم خوش میگذره ، خدایا شکرت عاشقتم خدایا شکرت برای زیبایی که بهم دادی ، خدایا شکرت برای گوشی خوبی که دارم و میتونم باهاش بیام تو سایت و کامنت بزارم ، خدایا شکرت برای استادای خوبی که دارم ، خدایا شکرت یه خانواده فوق‌العاده دارم ، خدایا شکرت برای خونه امنی که توش زندگی میکنم ، خدایا شکرت برای نتایجی که گرفتم که نشونه های راهم هستن ، خدایا شکرت که دو قدم از دوره دوازده قدم رو خریداری کردم و دارم با عشق روی دوره کار میکنم ، خدایا شکرت که در مسیر هدایتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: