این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من ۲ سال پیش تو یه شرکت معدن استخراج ذغال سنگ در استان خراسان جنوبی در شهرستان طبس کار میکردم و به عنوان پیکور چی تو بدترین قسمت اون شرکت کار میکردم که حدود ۸ سال سابقه کاری داشتم اول کار خیلی برام سخت بود و بعد از یه مدتی حدود ۱ تا ۲ سال بعد از عادت کردن کار برام راحت بود و حقوق خیلی خوبی هم داشتم و بعد ۸ سال با اینکه شرایط خوبی داشتم و از نظر مالی هم مشکل نداشتم تصمیم گرفتم از شرکت بیام بیرون و بیزینس خودم رو راه باندازم و یکباره اومدم بیرون و با سرمایه و پس اندازی که قبل داشتم حدود ۳۰۰۰ متر گلخانه پرورش الوئه ورا زدم حتی حدود ۶ ماه درامد نداشتم و به این نیت از اون شرکت اومدم بیرون که به خودم مطمئن بودم من باید تو دنیا باید موفق بشم و از خدا خواستم کمکم کنه و تو مسیر با من باشه و ادمهای مفید و موفق سر راهم قرار بده حالا که از اون موقع که شرکت ذغالسنگ اومدم بیرون حدود ۲ سال میگذره و الان بیزینس خودم رو دارم و تو تهران پخش دارم و همچنین دارم زمینه سازی انجام میدم که صادرات هم انجام بدم و خدا شکر روند رو به رشد دارم و روز به روز پیشرفت بیشتری دارم البته من به این مقدار قانع نیستم من باید بیزینسم تو سطح جهان پخش کنم همچنین ادم مفید برای مردمم و جامعه باشم
مدت هاست که میخواستم یه موقعیت بدی رو که توش گیر کرده بودم ترک کنم خیلی سعی کردم ولی نشد. خدا بارها بهم نشونه داد که این روش اشتباهه با نشونه ها بهم گفت که باید راهتو عوض کنی . میدیم نشونه هارو میدونستم باید عوض کنم ولی به راه اشتباهم ادامه دادم. تا اینکه به قول استاد چک و لگدا جهان شروع شد. ولی بازم من کوتاه نمیومدم.
چک و لگدا روز به به روز بیشتر شدن و من باز به اون موقعیت چسبیده بودم. دو سه روز پیش بود فکر کنم که این فایل رو گوش دادم. امروز هم یه ضربه دیگه از همون ناحیه خوردم ولی اینبار بدون اینکه حالم بد بشه تصمیم گرفتم که یکبار برای همیشه به این وضعیت خاتمه بدم. گفتم هر چی نشونه هارو ندیده گرفتم و چک و لگدا رو تحمل کردم بسه دیگه
دیگه میخوام تغییر کنم . میدونم یکم دیره و باید زودتر این تغییرو شروع میکردم ولی امروز عوض کنم شرایطمو بهتر از چند ماه یا سال دیگس.
باز رفتم فایلو گوش دادم و نمیدونم چرا دلم خواست بیام اینجا و پیام بذارم
امیدوارم هممون قبل از اینکه شرایط خیلی سخت بشه و آسیب ببینیم بتونیم شرایط رو عوض کنیم.
استاد ازتون متشکرم و از خدایی که این جملات رو بر زبان شما جاری میکنه
شاید اگر این فایل رو ندیده بودم بازم به همون شرایط ادامه میدادم
سلام وای خدایا سپاسگزارم بابت این فایل که موضوع کار و مسائل مالی رو انتخاب کردم و گزینه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن رو زدم .و این فایل بی نظیر آمد و دیدم واقعا داره چه آگاهی های رو میده واقعا من آدمی بودم که تو شرایط خوب خیلی بی خیال می شدم و میرفتم دنبال حاشیه و اوضاع از اون خوب بودن خیلی زود تغییر میکرد الان تازه متوجه اشتباهم شدم من باید اون موقع تازه دنبال بهتر شدن اون اوضاع خوب میشدم و این روش باعث موفقیت های بیشتر و پایدار تر میشه واقعا خدا رو شکر میکنم با استاد آشنا شدم .
من تو بیشتر چیزها واقعا تا به مشکل نخوردم خودم تغییر میکردم خیلی نا آگاهانه الان متوجه شدم ولی تو مسائل شغلی و مالی اون مسائل که بالا گفتم تله من بوده .
ولی تو سلامتی من ۹۵ کیلو بودم خودم تصمیم گرفتم یه روز و هدایت شدم به یک دکتر خیلی خوب و تمام اون رژیم های که میداد رو اجرا کردم و به ۶۹ کیلو رسیدم که چقدر دکتر م منو تشویق میکرد حتی با اون وزن دلخواه بازم من ادامه میدادم .
و یک تغییر دیگه من این بود من و شوهرم قلیان می کشیدیم و یه دفعه تصمیم گرفتیم و اون کار اشتباه رو برای همیشه کنار گذاشتیم الان ۳ سال بیشتر هست واقعا خدارو شکر میکنم .
ممنونم استاد جونم بابت آگاهی های که تو این فایل دریافت کردم و واقعا متعهد میشم تا تله شغلی و مالی رو از بین ببرم
من اولین بار که شروع به تغییر کردم با یه سوال تو ذهنم بود که چرا بعضی از ادما انقدر اعتماد به نفس دارن ولی بعضیا مثل من نه!!! همیشه این رو مربوط به خانواده و شرایطی که توش بزرگ شده بودم میدیدم چون خواهر و برادر بزرگترم هم همینطور بودن ولی یه چیزی به من میگفت که من دوست دارم متفاوت باشم مثل اون ایده الی که تو ذهنم بود اون دختر جذاب و قوی و خودساخته ولی پر از ارامش و این شخصیت واقعا رویای من بود میدونستم یه جیزی هست ولی نمیدونستم چیه !!
میدونستم یه چیزی فرای ظاهر هست ولی نمیدونستم چیه اون !!!
اولین مرحله من با شروع خوندن کتاب هایی تو این زمینه بود که کم و بیش برام مفید بود یعنی به نکاتش عمل میکردم و یه جورایی آگاهانه رفتارم رو تغییر داده بودم اما از درون پوچ بودم و میدونستم خودم که من نیستم برای همین رفتم سراغ دوره ها و چند دوره و حتی مشاوره روانشناسی شرکت کردم و خب خیلی موثر بودن اما بازم اونچه درونم میخواست نبود!!! از این دانش هایی بدست اوردم که حالا میدونم تکامل بوده خودش تو کارم و تو بالا بردن قدرت حرف زدنم تو جمع و … استفاده کردم که کمی موثر بودن تا اینکه من تصمیم گرفتم ازدواج کنم یه جورایی فکر میکرم ازدواج کنم این قضیه درست تر میشه ❌باور نامناسب❌🙈😑 و اونجا بود که تمام تکنیک هایی که یاد گرفته بودم رو پیاده کردم ولی تو این موقعیت هرچی بیشتر تلاش میکردم انگار نتیجه عکس میداد برام و عقب گرد میکردم و من به حالت کلافگی و درماندگی و حتی بهتره بگم داشتم به مرز افسردگی میرسیدم 😑☺ دیگه کلا انداختم گردن خدا که منو دوست نداره و این نجواهای ذهنی ولی در عین حال از خدا هم کمک میخواستم آخه من تو بقیه موارد کمی جواب گرفتم پس چرا این نمیشه😅😅😅 اابته اینم بگم اون موقع انقدر ظرف وجودم کوچیک بود که فکر میکردم کلی نتیجه گرفتم با اینکه بیشتر رفتارهام رو تغییر داده بودم اما الان خدا روشکر میکنم ابنو میدونم حداقل که فقط باید جریان داشته باشی وگرنه سیلی میخوری🚫
تا اینکه با یه دوره خود شناسی آشنا شدم و دقیقا این بود همه حرفی که میخواستم جواب همه سوالام بود اینکه همه چی باوره اینکه خواسته مهم نیست باور داره کار میکنه و خیییلیییی رشد شخصیتی پیدا کردم و خب نسبت به قبل به اون دختر ایده ال خودم نزدیک شدم خیلییی بیشتر از قبل یعنی اینی که الان هستم آرزوی قبلا بوده برام ولی خب بازم میخوام بهتر و بهتر و بهتر بشه به یاری خدا☺☺☺
بعد از اونجایی که خواسته های منم بزرگتر شده بود اون دوره حس کردم کافی نیست دیگه برام انگار بازم یه پله بالاتر از اون باید میبود اینو احساسم میگفت و بعد من به این بهشت هدایت شدم و خداروشکر میکنم که دارم در این مسیر حرکت میکنم و از خدا میخوام همیشه که حالا منو به جواب سوالام رسوند که هیچ سوالی ندارم دیگه و دلیل اتفاقات رو میدونم به اندازه درک خودم از قوانین منو ثابت قدم نگه داره تا بتونم رسالت خودمو تو این جهان زیبا انجام بدم الان من انقدر جسارت پیدا کردم که دارم کسب و کار خودم رو انجام میدم چیزی که قبلا اصلا تصورشم نمیکردم،ارتباطم خیلی بهتر از قبل شده ولی خب چون از اول پاشنه اشیلم بوده هنوزم نیاز به کار داره ،قدرت عمل کردنم خیلی بالا رفته،احساس خوبی به خودم پیدا کردم و خودمو بیشتر از قبل قبول دارم که منم میتونم
خیلی دارم جهت میدم ذهنم رو که دیگران تحسین کنم فقط ،احساس ارامش واقعی دارم چیزی که سالها دنبالش بودم و فکر میکردم باید از بیرون از خودم تامینش کنم و کلی نتایج خوشگل دیگه که خداروشکر داره رشد میکنه روز به روز😍😍😍🤩🤩
واقعا خدایاشکرت که هر لحظه هستی با ما و به سوالات ما پاسخ میدی حتی وقتی ما منکر وجودت میشیم 😘😘😘😘💙💙
من در رابطه ای بودم 2 سال (ازدواج کرده بودم ) تو اون دو سال من خیلی تحقیر شدم سلامتیمو ازدست دادم دو بار عمل جراحی سنگین داشتم افسرده شده بودم شب و روز کارم گریه بود به وزن 40 کیلو رسیده بودم عزت نفسم خیلی پایین اعتماد به نفس پایین همسرم نمیزاشت سرکار برم و باکسی حتی خونوادم تماس داشته باشم همه پولامو ازم میگرفت و… درصورتی که قبل از ازدواجم من یک دختر مستقل با درآمد عالی بسیار موفق و شاد بودم
یک سال پیش با اینکه اصلا انرژی نداشتم از لحاظ فیزیکی و روحی بسیار بسیار احساس خستگی میکردم به جایی رسیده بودم که هرشب با بغض میگفتم خدایا من دیگه فردارو نبینم و بیدار نشم
بیشتر وقتا حتی به خودکشی فکر میکردم
تا اینکه مادرم و پدرم کرنا گرفتن یک سال پیش و من خیلی بی قراری میکردم در عین ناباوری همسرم گفت برات بلیت میگیرم برو خونه پدر مادرت من 20 روز شهرستان بودم و با اسرار که میخوام برگردم و پدر مادرم خوبن برگشتم
و دیدم که همسرم با کس دیگس و به من خیانت کرده قفل در منزل رو هم عوض کرده بود که نتونم وارد خونه بشم و من چون جایی رو نداشتم برگشتم شهرستان خونه پدرم
و مهریه رو گذاشتم اجرا و الان یک سال هست درگیر جدایی هستم و هنوز هم ادامه داره به لطف خدا اخراش هست
تو این یک سال خیلی رو خودم کار کردم حدود 50 تا کتاب خوندم کلاس ها و دوره های زیادی خریدم
و الان دو ماه هست با استاد عزیزم آشنا شدم و شب روز فایل هارو گوش میکنم خداروشکر حالم عالی هست خیلی با انگیزه شدم و برای آینده برنامه دارم الان وزنم 51 هست وکلی تغییر هم از لحاظ سلامتی و هم روحی داشتم
استاد من خیلی چک و لقد خوردم ولی بالاخره به خودم اومدم و تغییر کردم
هنوز هم خیلی باید رو خودم کارکنم
بسیار بسیار از خداوند سپاسگزارم که من رو هدایت کرد و بسیار بسیار سپاسگزارم برای وجود استاد عزیزم
من خیلی سختم هست تایپ کردن و این اولین باره که متن به این طولانی تایپ کردم
اما انقدر شما رو دوست دارم که تایپ چیه اگر اگر لازم باشه قله غاف هم میام که هدایت های شما رو داشه باشم
استاد من با شما خدارو لمس کردم یه جوری که کلمه براش پیدا نمیکنم که حسم رو براتون تعریف کنم
به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که جهان هستی رو پراز فراوانی آفرید
سلام به استاد عزیزم و شما دوستان عزیز در این سایت توحیدی….
استادعزیزم تاقبل از آشنایی باشما و آگاهی های شما،فکر میکردم تحمل کردن شرایطِ نادلخواه و سخت جز امتیازات حساب میشه و یک رفتار مثبته،چون مادران و گذشتگان ما برای این نوع تحمل بسیار تشویق میشدن…
ویا فکر میکردم وقتی شرایط خوبه ناشکریه که بخوام شرایط رو تغییر بدم و یااینکه بهتره قانع باشم و به دنبال بهتر و بهتر شدن نباشم ،فکر میکردم بهبود دائم تله ی نفسمه و چون سیرمونی نداره دائم منو به سمت تقویت خودش میکشونه ،من نباید بفکر تقویت نفسم باشم چون کاری،شیطانی محسوب میشه….
الان میفهمم همه ی اینا باورهای مخربی بود که بخاطر ورودی های نامناسبم ،تو ذهنم داشتم و مانع پیشرفتم شده بودن
الان میفهمم که چققققدر مهمه که من ورودی های مناسب به خودم بدم ،آگاهی های این سایت رو هرروز مداوم وبه طور مستمر گوش کنم ،درک کنم ،تو زندگیم پیادش کنم و رابطه ی نتایجمو با ،باورهای مخرب قبلی و باورهای سازنده ی جدید، پیدا کنم
واینجوری متعهدانه پیش برم تا بهتر زندگی کنم و کاری کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه ….
استاد عزیزم من تاقبل از آشنایی با شما اصلا نمیدونستم که میشه تو شرایط خوب هم به دنبال بهتر شدن بود و باآگاهی های شما ،متوجه این موضوع شدم و حالا دارم تو زندگیم دنبالش میگردم که کجاها میتونم شرایط رو بهتر کنم اما تو تله ی ،خوب بودن شرایط گیر افتادم و برای بهبودش تلاشی نکردم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که دراین مسیر همواره با تمام عشقتون کنارمایید
سپاس بابت بودنِ ارزشمندتون
دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢🟢🟢🟢🟢
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستان هم فرکانسی خوبم
راجع به تمرین این فایل میخوام یه داستانی تعریف کنم . البته من دوبار تو موارد خیلی حساس زندگیم اینکارو انجام دادم . یکی استعفا از کارم که دقیقا موقعی بود که وضعیت عالی بود و حقوق خوب و کار به ظاهر باکلاس ولی خب من زودتر از اینک جهان بخواد موقعیت رو برام سخت کنه خودم استعفا دادم . البته هنوز یک ماه نگذشته از استعفام، و هنوز نتایج خیلی بزرگ رو ندیدم ولی الان آرامشم خیلیییی بیشتر شده و واقعا بابت این مورد شکرگزار خدا هستم.
داستانی که میخوام بگم مربوط به رابطه ی زندگیمه . من اردیبهشت 1400 با همسرم آشنا شدم ولی اوایل اصلا رابطمون جدی نبود و فقط برای خوش گذرونی و حال خوب بود . از اونجایی که ما به شدت هم فاز بودیم و توی خیلی از مسائل هم نظر بودیم خیلی رابطه ی خوبی داشتیم و واقعا یادم نمیاد که اصلا ما اون تایم بحث جدی کرده باشیم و همه چیر خیلی خوب بود. فقط همسرم اون تایم به شدت مخالف ازدواج بود تا حدی که خیلی واضح ب من اینو میگفت که من اصلا ازدواجو نمیخوام و رابطه ما در همین حد میمونه . خب من اون زمان مشکلی نداشتم یعنی حتی خودمم ازدواج رو نمیخواستم و فقط دلم میخواست یه رابطه ای باشه که آرامش داشته باشیم . حدود یک سال به همین منوال گذشت ولییی دقیقا فروردین – اردیبهشت 1401 بود که ما کم کم مشکلاتمون داشت شروع میشد. و دیگه خیلی اهسته احساس خوب داشت از بین میرفت و من واقعا یک زندگی هدفمند رو میخواستم ولی اون تایم همسرم بیشتر دنبال خوشگذرونی های گذرا بود و خب از اونجایی که من واقعا برای خودم توی رابطه ارزش قائلم اصلا نذاشتم رابطه به حد خیلی داغونی برسه واسه همین با یکی دو هفته فکر کردن و تمرکز گذاشتم روش به این نتیجه رسیدم که باید این رابطه رو تموم کنم با اینکه اوضاع واقعا اونقدرا هم بد نبود و اگر میخواستی مقایسه کنی هنوز با همه ی مشکلای کوچیکی که داشتیم هنوز از خیلی از روابط عالی تر بودیم.
خب من دقیقا 2 روز قبل از سالگردمون رابطه رو تموم کردم و واقعا اوایلش برام سخت بود چون بالاخره با قوانین اشنا نبودم و وابستگی اذیتم کرد ولی خیلی سریع کنار اومدم و باورتون نمیشه بعد از یک ماه همسرم برگشت و کلا یه ادم دیگه ای شده بود و مطمئنم این به خاطر اینکه من تغییر کردم و جهان اینجوری جواب تغییراتمو داد.
الان زندگی هدفمندمونو شروع کردیم . با همدیگه دوره عزت نفس رو کار کردیم و کلی نتیجه فوق العاده گرفتیم . الانم حدود یک هفتس قدم اول دوره 12 قدم رو شروع کردیم و اینقدررر حالمون خوبه اینقدر پیشرفت کردیم که گفتنش ساعت ها طول میکشه
استاد عزیزم من واااقعا ازتون ممنونم که این اموزش های عالی رو به ما میدین و شکرگزار خداوندم که شما رو سر راه ما قرار داد .
دقیقا بهترین زمان برای تغییر همان زمانی است که تمام شرایط خوب و عالی است ما باید همیشه بدونیم باید پیشرفت کنیم و همیشه به سمت جلو باشیم و به دنبال تعییر باشیم و شرایط خوب مارو گول نزنه چرا که خودمون به موقع تصمیم بگیریم در واقع جهان مارو دچار تضاد نخواهد،کرد
من در یک جایی از زندگی ام الان که مرور می کنم با اینکه قانون رو نمی دونستم ولی در بهترین حالت زندگی ام در شرایطی که خودم و همسرم در شرایط کاری و زندگی خوبی بودیم تصمیم به مهاجرت گرفتم و این مهاجرت باعث پیشرفت عالی در زندگی ام شد هر چن در اون زمان به ما و بچه هام کمی سخت گذشت ولی الان فکر می کنم چقدر عالی و به موقع تصمیم گرفته بودم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
ممنونم از شما استاد عزیز و همه دوستان گرامی که واقعا شنیدن هر فایلی به آگاهی های آدم اضافه می کنه و به ما کمک می کنه برای پیشرفت بیشتر
از زمانی که یادم میاد دنبال پیشرفت و تغییرات اساسی در شرایط زندگیم بودم چون شرایطی بدی که خانواده ام داشتند هیچ موقع منو راضی نمی کرد که توی اون وضع بمونم لذا دنبال راهی بودم که به سرعت از اون وضعیت خارج بشم .
دنبال تغییرات سریع بودم واسه همین هم چند بار دچار شکست های سختی شدم و از اونها درس گرفتم یاد گرفتم که در درجه اول یک شبه نمیشه ره صد ساله رو رفت ، بعد از اون یادگرفتم که با زور زدن هم نمیشه پیشرفت کرد ، یادگرفتم که دنیا قوانینی داره که ابتدا باید اونهارو یادبگیرم ، یادگرفتم خودم رو بیشتر بشناسم و برای این مورد هزینه های زیادی رو پرداختم ، یادگرفتم که می تونم هر کاری رو که بخوام یاد بگیرم و در اون کار پیشرفت کنم . یادگرفتم که باید برای رسیدن به هر خواسته و هدفی بهاش رو بپردازم یادگرفتم که قبل از اینکه شرایط منو وادار به تغییرم کنند خودم تغییر رو شروع کنم یادگرفتم که هر گونه عملی بازتاب خاصی داره و من با انجام کارهای قبلی همون نتایج قبلی رو دریافت می کنم ، یادگرفتم که باید الگو یا الگوهای مختلفی برای هر جنبه ی زندگیم داشته باشم و فهمیدم که هنوز هم چیزهای زیادی رو باید یادبگیرم و از همه مهمتر اینکه دچار یکنواختی و تغییرات آرام قورباغه ای نشم
سلام
من ۲ سال پیش تو یه شرکت معدن استخراج ذغال سنگ در استان خراسان جنوبی در شهرستان طبس کار میکردم و به عنوان پیکور چی تو بدترین قسمت اون شرکت کار میکردم که حدود ۸ سال سابقه کاری داشتم اول کار خیلی برام سخت بود و بعد از یه مدتی حدود ۱ تا ۲ سال بعد از عادت کردن کار برام راحت بود و حقوق خیلی خوبی هم داشتم و بعد ۸ سال با اینکه شرایط خوبی داشتم و از نظر مالی هم مشکل نداشتم تصمیم گرفتم از شرکت بیام بیرون و بیزینس خودم رو راه باندازم و یکباره اومدم بیرون و با سرمایه و پس اندازی که قبل داشتم حدود ۳۰۰۰ متر گلخانه پرورش الوئه ورا زدم حتی حدود ۶ ماه درامد نداشتم و به این نیت از اون شرکت اومدم بیرون که به خودم مطمئن بودم من باید تو دنیا باید موفق بشم و از خدا خواستم کمکم کنه و تو مسیر با من باشه و ادمهای مفید و موفق سر راهم قرار بده حالا که از اون موقع که شرکت ذغالسنگ اومدم بیرون حدود ۲ سال میگذره و الان بیزینس خودم رو دارم و تو تهران پخش دارم و همچنین دارم زمینه سازی انجام میدم که صادرات هم انجام بدم و خدا شکر روند رو به رشد دارم و روز به روز پیشرفت بیشتری دارم البته من به این مقدار قانع نیستم من باید بیزینسم تو سطح جهان پخش کنم همچنین ادم مفید برای مردمم و جامعه باشم
به امید روزهای خوب💪💪💪
سلام استاد و همگروهیهای عزیز
مدت هاست که میخواستم یه موقعیت بدی رو که توش گیر کرده بودم ترک کنم خیلی سعی کردم ولی نشد. خدا بارها بهم نشونه داد که این روش اشتباهه با نشونه ها بهم گفت که باید راهتو عوض کنی . میدیم نشونه هارو میدونستم باید عوض کنم ولی به راه اشتباهم ادامه دادم. تا اینکه به قول استاد چک و لگدا جهان شروع شد. ولی بازم من کوتاه نمیومدم.
چک و لگدا روز به به روز بیشتر شدن و من باز به اون موقعیت چسبیده بودم. دو سه روز پیش بود فکر کنم که این فایل رو گوش دادم. امروز هم یه ضربه دیگه از همون ناحیه خوردم ولی اینبار بدون اینکه حالم بد بشه تصمیم گرفتم که یکبار برای همیشه به این وضعیت خاتمه بدم. گفتم هر چی نشونه هارو ندیده گرفتم و چک و لگدا رو تحمل کردم بسه دیگه
دیگه میخوام تغییر کنم . میدونم یکم دیره و باید زودتر این تغییرو شروع میکردم ولی امروز عوض کنم شرایطمو بهتر از چند ماه یا سال دیگس.
باز رفتم فایلو گوش دادم و نمیدونم چرا دلم خواست بیام اینجا و پیام بذارم
امیدوارم هممون قبل از اینکه شرایط خیلی سخت بشه و آسیب ببینیم بتونیم شرایط رو عوض کنیم.
استاد ازتون متشکرم و از خدایی که این جملات رو بر زبان شما جاری میکنه
شاید اگر این فایل رو ندیده بودم بازم به همون شرایط ادامه میدادم
سلام.
سال ۸۲ عاشق شدم.اونموقع توی دسته ۱ بودم!
گردنم خرد شد تا فهمیدم کیس من مناسب نبوده.
۳ سال درگیر بودم. بالاخره اونقدر توی حرم سید علاءالدین حسین در شیراز نماز خوندم که بهم ثابت شد باید تغییرش بدم وضعیت رو.
شب مبعث پیامبر اسلام بود و اونجا بودم …توی حرم. طبق معمول ۵۰ یا ۱۰۰ رکعت( یادم نیست) نماز خوندم.
بعدش یه مرتبه برام تموم شد.بعد از ۱۱ ماه، هر یکشنبه نماز هدیه خواندن برای آقا…
گفتم: دیگه بسه مه…خدایا نجاتم بده. فروردین ۸۵ بود.
اون دختر خانوم همون شب ازدواج کرده بود( اینو بعدها فهمیدم)
سه ماه بعد با یه فرشته ازدواج کردم که هر روز بخاطرش و بخاطر بچه های معرکه ای که حالا داریم، خدا رو شکر میکنم.
بهتون حسودیم شد استاد.
شما احتمالا مدتی بعد به مریخ هم خواهید رفت برای زندگی بهتر.
سال ۹۰ بخاطر دیسک کمر خونه نشین شدم.
اینبار هم به مو کشید و پاره نشد…اینبار تیپ دویی شده بودم!
زودی شروع به ورزش کردم و حالا سلامت هستم.
آره. منم بدم میاد از پسندیدن خفت…ولی اینجور بزرگ شدم و تغییر دادنش کمی سخته. امیدوارم به زودی همه چیز رو عوض کنم♥️
سلام وای خدایا سپاسگزارم بابت این فایل که موضوع کار و مسائل مالی رو انتخاب کردم و گزینه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن رو زدم .و این فایل بی نظیر آمد و دیدم واقعا داره چه آگاهی های رو میده واقعا من آدمی بودم که تو شرایط خوب خیلی بی خیال می شدم و میرفتم دنبال حاشیه و اوضاع از اون خوب بودن خیلی زود تغییر میکرد الان تازه متوجه اشتباهم شدم من باید اون موقع تازه دنبال بهتر شدن اون اوضاع خوب میشدم و این روش باعث موفقیت های بیشتر و پایدار تر میشه واقعا خدا رو شکر میکنم با استاد آشنا شدم .
من تو بیشتر چیزها واقعا تا به مشکل نخوردم خودم تغییر میکردم خیلی نا آگاهانه الان متوجه شدم ولی تو مسائل شغلی و مالی اون مسائل که بالا گفتم تله من بوده .
ولی تو سلامتی من ۹۵ کیلو بودم خودم تصمیم گرفتم یه روز و هدایت شدم به یک دکتر خیلی خوب و تمام اون رژیم های که میداد رو اجرا کردم و به ۶۹ کیلو رسیدم که چقدر دکتر م منو تشویق میکرد حتی با اون وزن دلخواه بازم من ادامه میدادم .
و یک تغییر دیگه من این بود من و شوهرم قلیان می کشیدیم و یه دفعه تصمیم گرفتیم و اون کار اشتباه رو برای همیشه کنار گذاشتیم الان ۳ سال بیشتر هست واقعا خدارو شکر میکنم .
ممنونم استاد جونم بابت آگاهی های که تو این فایل دریافت کردم و واقعا متعهد میشم تا تله شغلی و مالی رو از بین ببرم
با کمک شما و محصولات شما البته با یاری خداوند
همگی در پناه الله مهربان باشیم
به نام الله یکتا
سلام به همگی❤
من اولین بار که شروع به تغییر کردم با یه سوال تو ذهنم بود که چرا بعضی از ادما انقدر اعتماد به نفس دارن ولی بعضیا مثل من نه!!! همیشه این رو مربوط به خانواده و شرایطی که توش بزرگ شده بودم میدیدم چون خواهر و برادر بزرگترم هم همینطور بودن ولی یه چیزی به من میگفت که من دوست دارم متفاوت باشم مثل اون ایده الی که تو ذهنم بود اون دختر جذاب و قوی و خودساخته ولی پر از ارامش و این شخصیت واقعا رویای من بود میدونستم یه جیزی هست ولی نمیدونستم چیه !!
میدونستم یه چیزی فرای ظاهر هست ولی نمیدونستم چیه اون !!!
اولین مرحله من با شروع خوندن کتاب هایی تو این زمینه بود که کم و بیش برام مفید بود یعنی به نکاتش عمل میکردم و یه جورایی آگاهانه رفتارم رو تغییر داده بودم اما از درون پوچ بودم و میدونستم خودم که من نیستم برای همین رفتم سراغ دوره ها و چند دوره و حتی مشاوره روانشناسی شرکت کردم و خب خیلی موثر بودن اما بازم اونچه درونم میخواست نبود!!! از این دانش هایی بدست اوردم که حالا میدونم تکامل بوده خودش تو کارم و تو بالا بردن قدرت حرف زدنم تو جمع و … استفاده کردم که کمی موثر بودن تا اینکه من تصمیم گرفتم ازدواج کنم یه جورایی فکر میکرم ازدواج کنم این قضیه درست تر میشه ❌باور نامناسب❌🙈😑 و اونجا بود که تمام تکنیک هایی که یاد گرفته بودم رو پیاده کردم ولی تو این موقعیت هرچی بیشتر تلاش میکردم انگار نتیجه عکس میداد برام و عقب گرد میکردم و من به حالت کلافگی و درماندگی و حتی بهتره بگم داشتم به مرز افسردگی میرسیدم 😑☺ دیگه کلا انداختم گردن خدا که منو دوست نداره و این نجواهای ذهنی ولی در عین حال از خدا هم کمک میخواستم آخه من تو بقیه موارد کمی جواب گرفتم پس چرا این نمیشه😅😅😅 اابته اینم بگم اون موقع انقدر ظرف وجودم کوچیک بود که فکر میکردم کلی نتیجه گرفتم با اینکه بیشتر رفتارهام رو تغییر داده بودم اما الان خدا روشکر میکنم ابنو میدونم حداقل که فقط باید جریان داشته باشی وگرنه سیلی میخوری🚫
تا اینکه با یه دوره خود شناسی آشنا شدم و دقیقا این بود همه حرفی که میخواستم جواب همه سوالام بود اینکه همه چی باوره اینکه خواسته مهم نیست باور داره کار میکنه و خیییلیییی رشد شخصیتی پیدا کردم و خب نسبت به قبل به اون دختر ایده ال خودم نزدیک شدم خیلییی بیشتر از قبل یعنی اینی که الان هستم آرزوی قبلا بوده برام ولی خب بازم میخوام بهتر و بهتر و بهتر بشه به یاری خدا☺☺☺
بعد از اونجایی که خواسته های منم بزرگتر شده بود اون دوره حس کردم کافی نیست دیگه برام انگار بازم یه پله بالاتر از اون باید میبود اینو احساسم میگفت و بعد من به این بهشت هدایت شدم و خداروشکر میکنم که دارم در این مسیر حرکت میکنم و از خدا میخوام همیشه که حالا منو به جواب سوالام رسوند که هیچ سوالی ندارم دیگه و دلیل اتفاقات رو میدونم به اندازه درک خودم از قوانین منو ثابت قدم نگه داره تا بتونم رسالت خودمو تو این جهان زیبا انجام بدم الان من انقدر جسارت پیدا کردم که دارم کسب و کار خودم رو انجام میدم چیزی که قبلا اصلا تصورشم نمیکردم،ارتباطم خیلی بهتر از قبل شده ولی خب چون از اول پاشنه اشیلم بوده هنوزم نیاز به کار داره ،قدرت عمل کردنم خیلی بالا رفته،احساس خوبی به خودم پیدا کردم و خودمو بیشتر از قبل قبول دارم که منم میتونم
خیلی دارم جهت میدم ذهنم رو که دیگران تحسین کنم فقط ،احساس ارامش واقعی دارم چیزی که سالها دنبالش بودم و فکر میکردم باید از بیرون از خودم تامینش کنم و کلی نتایج خوشگل دیگه که خداروشکر داره رشد میکنه روز به روز😍😍😍🤩🤩
واقعا خدایاشکرت که هر لحظه هستی با ما و به سوالات ما پاسخ میدی حتی وقتی ما منکر وجودت میشیم 😘😘😘😘💙💙
سلام استاد عزیزم
من در رابطه ای بودم 2 سال (ازدواج کرده بودم ) تو اون دو سال من خیلی تحقیر شدم سلامتیمو ازدست دادم دو بار عمل جراحی سنگین داشتم افسرده شده بودم شب و روز کارم گریه بود به وزن 40 کیلو رسیده بودم عزت نفسم خیلی پایین اعتماد به نفس پایین همسرم نمیزاشت سرکار برم و باکسی حتی خونوادم تماس داشته باشم همه پولامو ازم میگرفت و… درصورتی که قبل از ازدواجم من یک دختر مستقل با درآمد عالی بسیار موفق و شاد بودم
یک سال پیش با اینکه اصلا انرژی نداشتم از لحاظ فیزیکی و روحی بسیار بسیار احساس خستگی میکردم به جایی رسیده بودم که هرشب با بغض میگفتم خدایا من دیگه فردارو نبینم و بیدار نشم
بیشتر وقتا حتی به خودکشی فکر میکردم
تا اینکه مادرم و پدرم کرنا گرفتن یک سال پیش و من خیلی بی قراری میکردم در عین ناباوری همسرم گفت برات بلیت میگیرم برو خونه پدر مادرت من 20 روز شهرستان بودم و با اسرار که میخوام برگردم و پدر مادرم خوبن برگشتم
و دیدم که همسرم با کس دیگس و به من خیانت کرده قفل در منزل رو هم عوض کرده بود که نتونم وارد خونه بشم و من چون جایی رو نداشتم برگشتم شهرستان خونه پدرم
و مهریه رو گذاشتم اجرا و الان یک سال هست درگیر جدایی هستم و هنوز هم ادامه داره به لطف خدا اخراش هست
تو این یک سال خیلی رو خودم کار کردم حدود 50 تا کتاب خوندم کلاس ها و دوره های زیادی خریدم
و الان دو ماه هست با استاد عزیزم آشنا شدم و شب روز فایل هارو گوش میکنم خداروشکر حالم عالی هست خیلی با انگیزه شدم و برای آینده برنامه دارم الان وزنم 51 هست وکلی تغییر هم از لحاظ سلامتی و هم روحی داشتم
استاد من خیلی چک و لقد خوردم ولی بالاخره به خودم اومدم و تغییر کردم
هنوز هم خیلی باید رو خودم کارکنم
بسیار بسیار از خداوند سپاسگزارم که من رو هدایت کرد و بسیار بسیار سپاسگزارم برای وجود استاد عزیزم
من خیلی سختم هست تایپ کردن و این اولین باره که متن به این طولانی تایپ کردم
اما انقدر شما رو دوست دارم که تایپ چیه اگر اگر لازم باشه قله غاف هم میام که هدایت های شما رو داشه باشم
استاد من با شما خدارو لمس کردم یه جوری که کلمه براش پیدا نمیکنم که حسم رو براتون تعریف کنم
عاشقتونم ❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🙏
به نام مهربان پروردگارِ باسخاوتم که جهان هستی رو پراز فراوانی آفرید
سلام به استاد عزیزم و شما دوستان عزیز در این سایت توحیدی….
استادعزیزم تاقبل از آشنایی باشما و آگاهی های شما،فکر میکردم تحمل کردن شرایطِ نادلخواه و سخت جز امتیازات حساب میشه و یک رفتار مثبته،چون مادران و گذشتگان ما برای این نوع تحمل بسیار تشویق میشدن…
ویا فکر میکردم وقتی شرایط خوبه ناشکریه که بخوام شرایط رو تغییر بدم و یااینکه بهتره قانع باشم و به دنبال بهتر و بهتر شدن نباشم ،فکر میکردم بهبود دائم تله ی نفسمه و چون سیرمونی نداره دائم منو به سمت تقویت خودش میکشونه ،من نباید بفکر تقویت نفسم باشم چون کاری،شیطانی محسوب میشه….
الان میفهمم همه ی اینا باورهای مخربی بود که بخاطر ورودی های نامناسبم ،تو ذهنم داشتم و مانع پیشرفتم شده بودن
الان میفهمم که چققققدر مهمه که من ورودی های مناسب به خودم بدم ،آگاهی های این سایت رو هرروز مداوم وبه طور مستمر گوش کنم ،درک کنم ،تو زندگیم پیادش کنم و رابطه ی نتایجمو با ،باورهای مخرب قبلی و باورهای سازنده ی جدید، پیدا کنم
واینجوری متعهدانه پیش برم تا بهتر زندگی کنم و کاری کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه ….
استاد عزیزم من تاقبل از آشنایی با شما اصلا نمیدونستم که میشه تو شرایط خوب هم به دنبال بهتر شدن بود و باآگاهی های شما ،متوجه این موضوع شدم و حالا دارم تو زندگیم دنبالش میگردم که کجاها میتونم شرایط رو بهتر کنم اما تو تله ی ،خوب بودن شرایط گیر افتادم و برای بهبودش تلاشی نکردم
سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که دراین مسیر همواره با تمام عشقتون کنارمایید
سپاس بابت بودنِ ارزشمندتون
دوستتون دارم وعششششششق برای همه ی بچههای سایت توحیدی عباسمنش 🟢🟢🟢🟢🟢
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستان هم فرکانسی خوبم
راجع به تمرین این فایل میخوام یه داستانی تعریف کنم . البته من دوبار تو موارد خیلی حساس زندگیم اینکارو انجام دادم . یکی استعفا از کارم که دقیقا موقعی بود که وضعیت عالی بود و حقوق خوب و کار به ظاهر باکلاس ولی خب من زودتر از اینک جهان بخواد موقعیت رو برام سخت کنه خودم استعفا دادم . البته هنوز یک ماه نگذشته از استعفام، و هنوز نتایج خیلی بزرگ رو ندیدم ولی الان آرامشم خیلیییی بیشتر شده و واقعا بابت این مورد شکرگزار خدا هستم.
داستانی که میخوام بگم مربوط به رابطه ی زندگیمه . من اردیبهشت 1400 با همسرم آشنا شدم ولی اوایل اصلا رابطمون جدی نبود و فقط برای خوش گذرونی و حال خوب بود . از اونجایی که ما به شدت هم فاز بودیم و توی خیلی از مسائل هم نظر بودیم خیلی رابطه ی خوبی داشتیم و واقعا یادم نمیاد که اصلا ما اون تایم بحث جدی کرده باشیم و همه چیر خیلی خوب بود. فقط همسرم اون تایم به شدت مخالف ازدواج بود تا حدی که خیلی واضح ب من اینو میگفت که من اصلا ازدواجو نمیخوام و رابطه ما در همین حد میمونه . خب من اون زمان مشکلی نداشتم یعنی حتی خودمم ازدواج رو نمیخواستم و فقط دلم میخواست یه رابطه ای باشه که آرامش داشته باشیم . حدود یک سال به همین منوال گذشت ولییی دقیقا فروردین – اردیبهشت 1401 بود که ما کم کم مشکلاتمون داشت شروع میشد. و دیگه خیلی اهسته احساس خوب داشت از بین میرفت و من واقعا یک زندگی هدفمند رو میخواستم ولی اون تایم همسرم بیشتر دنبال خوشگذرونی های گذرا بود و خب از اونجایی که من واقعا برای خودم توی رابطه ارزش قائلم اصلا نذاشتم رابطه به حد خیلی داغونی برسه واسه همین با یکی دو هفته فکر کردن و تمرکز گذاشتم روش به این نتیجه رسیدم که باید این رابطه رو تموم کنم با اینکه اوضاع واقعا اونقدرا هم بد نبود و اگر میخواستی مقایسه کنی هنوز با همه ی مشکلای کوچیکی که داشتیم هنوز از خیلی از روابط عالی تر بودیم.
خب من دقیقا 2 روز قبل از سالگردمون رابطه رو تموم کردم و واقعا اوایلش برام سخت بود چون بالاخره با قوانین اشنا نبودم و وابستگی اذیتم کرد ولی خیلی سریع کنار اومدم و باورتون نمیشه بعد از یک ماه همسرم برگشت و کلا یه ادم دیگه ای شده بود و مطمئنم این به خاطر اینکه من تغییر کردم و جهان اینجوری جواب تغییراتمو داد.
الان زندگی هدفمندمونو شروع کردیم . با همدیگه دوره عزت نفس رو کار کردیم و کلی نتیجه فوق العاده گرفتیم . الانم حدود یک هفتس قدم اول دوره 12 قدم رو شروع کردیم و اینقدررر حالمون خوبه اینقدر پیشرفت کردیم که گفتنش ساعت ها طول میکشه
استاد عزیزم من واااقعا ازتون ممنونم که این اموزش های عالی رو به ما میدین و شکرگزار خداوندم که شما رو سر راه ما قرار داد .
به نام خداوند بخشنده و مهربان
با عرص سلام خدمت استاد گرامی و همه دوستان
دقیقا بهترین زمان برای تغییر همان زمانی است که تمام شرایط خوب و عالی است ما باید همیشه بدونیم باید پیشرفت کنیم و همیشه به سمت جلو باشیم و به دنبال تعییر باشیم و شرایط خوب مارو گول نزنه چرا که خودمون به موقع تصمیم بگیریم در واقع جهان مارو دچار تضاد نخواهد،کرد
من در یک جایی از زندگی ام الان که مرور می کنم با اینکه قانون رو نمی دونستم ولی در بهترین حالت زندگی ام در شرایطی که خودم و همسرم در شرایط کاری و زندگی خوبی بودیم تصمیم به مهاجرت گرفتم و این مهاجرت باعث پیشرفت عالی در زندگی ام شد هر چن در اون زمان به ما و بچه هام کمی سخت گذشت ولی الان فکر می کنم چقدر عالی و به موقع تصمیم گرفته بودم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
ممنونم از شما استاد عزیز و همه دوستان گرامی که واقعا شنیدن هر فایلی به آگاهی های آدم اضافه می کنه و به ما کمک می کنه برای پیشرفت بیشتر
در پناه حق شاد و سلامت باشید
سلام استاد عزیز
سلام دوستان خودم
این فایل نکته هایی اساسی و خوبی را در خود برای من داشت
این حکم را برای من داشت که باید حرکت کنم
باید تغییر کنم
حتی اگر زمانی در بهترین شرایط هستم باز باید روی خودم کار کنم و از آن بهترین به بهترین ها تبدیل بشوم
همیشه زمانی که من در تنگنا قرار می گرفتم سعی می کردم که رویه خودم را تغییر بدهم
آن وقت سعی می کردم که فکری به حال خودم کنم تا بتوانم برای خودم یک زندگی راحت تری را دست و پا کنم
اما اکنون این درس و این نکته برای من خیلی انگیزه بخش بود که می توانم تغییر کنم حتی زمانی که در بهترین شرایط هستم
زمانی که قبل از اینکه مجبور به تغییر بشوم من خودم این تغییر را در خودم ایجاد کنم
نشانه های زندگی خودم را ببینم
این نشانه ها همان است که وقتی به آنها عمل می کنم من در مسیری قرار می گیرم که آن مسیر برای من رشد و پیشرفت را در خود دارد
هدایت های خدای مهربان و الهامات و ایده هایی که از سمت او به من دست می دهد انجام دادن آنها سبب می شود که من براحتی بتوانم موفق بشوم
این همان است که باید من ایمان خودم را به آن نشان بدهم
حرکت کردن و یک جا نایستادن برای من باعث رشد می شود و دیگر حسرت نخواهم خورد
این درس را یاد گرفتم که زمانیکه همه چیز خوب است من حرکت کنم و تغییر کنم دیگر زندگی به من فشار نخواهد آورد
دیگر من اذیت نخواهم شد
چون در بهترین حالت تغییر کرده ام و این بهترین حالت در روند جدید من هم وجود خواهد داشت
یاد بگیرم ترس نداشته باشم و از خدای مهربان خودم کمک و هدایت بخواهم
او بهترین است برای من
سپاس از استاد عزیز
سپاس از خدای هدایتگر من
سپاس از خدای فراوانی ها
از زمانی که یادم میاد دنبال پیشرفت و تغییرات اساسی در شرایط زندگیم بودم چون شرایطی بدی که خانواده ام داشتند هیچ موقع منو راضی نمی کرد که توی اون وضع بمونم لذا دنبال راهی بودم که به سرعت از اون وضعیت خارج بشم .
دنبال تغییرات سریع بودم واسه همین هم چند بار دچار شکست های سختی شدم و از اونها درس گرفتم یاد گرفتم که در درجه اول یک شبه نمیشه ره صد ساله رو رفت ، بعد از اون یادگرفتم که با زور زدن هم نمیشه پیشرفت کرد ، یادگرفتم که دنیا قوانینی داره که ابتدا باید اونهارو یادبگیرم ، یادگرفتم خودم رو بیشتر بشناسم و برای این مورد هزینه های زیادی رو پرداختم ، یادگرفتم که می تونم هر کاری رو که بخوام یاد بگیرم و در اون کار پیشرفت کنم . یادگرفتم که باید برای رسیدن به هر خواسته و هدفی بهاش رو بپردازم یادگرفتم که قبل از اینکه شرایط منو وادار به تغییرم کنند خودم تغییر رو شروع کنم یادگرفتم که هر گونه عملی بازتاب خاصی داره و من با انجام کارهای قبلی همون نتایج قبلی رو دریافت می کنم ، یادگرفتم که باید الگو یا الگوهای مختلفی برای هر جنبه ی زندگیم داشته باشم و فهمیدم که هنوز هم چیزهای زیادی رو باید یادبگیرم و از همه مهمتر اینکه دچار یکنواختی و تغییرات آرام قورباغه ای نشم