این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی خوشحالم سفرنامه رو باشما همراه شدم و اول اینکه خیلی منظم تر و بابرنامه تر و باهدف تر شدم
و بیشتر زیبایی های جهان رو میبینم و توجه میکنم
به لحاظ مالی تغییراتی رو توی زندگیم متوجه شدم و سپاسگذار خدای مهربونم
اگه بخوام از تجربم بگم ،من زمانی که تو نوبت برا طرحم توی بیمارستان بودم وهرچقدر که تلاش میکردم باز هم نمیشد، احساس میکردم یه نشونس و باید برم دنبال علاقم و آزاد کارمو شروع کنم
و هر قدمی که برای بیزنسم بر میداشتم ده ها در به روم باز میشد و احساس میکردم دقیقا توی مسیر درست دارم حرکت میکنم
یه سری همکاران فوق العاده توی مسیرم قرارم گرفتن به لطف الله مهربونم
درامدم بسیار عالی شد
مشتریانم رضایت داشتن
و روی اعتماد بنفسم کار کردم و خداروشکر که ننشستم توی نوبت برای طرح
و تبدیل شدم به یه دختر قوی و مستقل که خودش داره زندگیشو میسازه و خداروشاکرم بابت تجارب زیبای زندگیم.
سلام و درود خدمت استاد دوستداشتنی و عزیزم.استاد بزرگوار مرسی از فایل فوق العادتون که برای من یه نشونه فوق العاده بود.من دقیقا دیشب بود که یه تغییر بزرگ کردم.من تا اللن که 18 سالمه خیلی از بابام میترسیدم چون یه ادم تعصبی و یکم بداخلاق هست و میترسیدم خواسته هام رو باهاش درمیون بزارم میترسیدم که بداخلاقی کنه و جلومو بگیره حتی 2 سال بیخبر از بابام کار کردم.اما دیشب تصمیم گرفتم که از این به بعد سعی کنم همه چیز رو با بابام درمیون بزارم و قانعش کنم و شجاعتم رو تو این مورد زیاد کنم.دیشب با بابا صحبت کردم بهش گقتم که تنها میخوام برم سفر و سر کار و اموزش های جدید ببینم و جالب بود که بابام خیلی راحت قبول کرد و گقت که پاسپورتم رو هم برام زود میگیره و اجازه داد تنها برم سفر.این یه اتفاق فوق العاده بود که بهم یاد داد از حاشیه امن خودم بیام بیرون وشجاعتم رو زیاد کنم و روند زندگیم رو تغییر بدم
من اگربخوام درمورد تمرین این فایل درمورد خودم بگم که من بسیار هم اتفاق بزرگی درزندگیم رخ داد که باعث تغییرات بزرگی هم شدوچقدر خوبه که اینجامیتونم به عنوان ردپایی ازخودم بجابگذارم برای آینده ام که هرزمان برگشتم به خواندن این نوشته ام یادم بیاد که چقدر آدم داغونی بودم وحال چه تغییراتی کردم
من ازاون دسته از آدمهایی بودم حدودآدر5سال پیش که آنقدر جهان هستی بمن هشدارداد که خودت روتغییر بده والا مجبورت میکنیم ومن بخاطر کلی پاشنه های آشیلی که داشتم وناآگاه ازقوانین بودم به هیچ عنوان الهامات وپیامهای الهی رودریافتشون نمیکردم
درست مانندهمان مثال آیه قرآن که اومده که ما بردلهایشان مهرنهادیموآنهارا کروکور گرداندیم دقیقآ من ازاون دسته ازآدمها بودم وتابالاخره زمانش فرارسید وجهان شروع کردبه زدن چک ولگدهاش ودرعرض3روز بامن کاری کردکه من به زیر صفر رسیدم وهرچه داشتم روازدست دادم حتی خانواده ام رو وشدم یک آدم تنها وبیکس وبدون هیچی
واینجابود که تازه متوجه شدم که چه اتفاقی برام افتاده وجهان منو داره نابود میکنه واگر به خودم نیام زیر دست وپای جهان له میشم ودر اوج ناامیدی بودم که پروردگارمهربانم دستم روگرفت واز داخل اون باتلاقی که هرچقدر دست وپا میزدم وبیشتر فرومیرفتم نجاتم دادوهدایتم کردبه مسیرزندگی ام
وهمچنان درکنارش من را نگه داشته ومراقبت میکنه ازمن وبا الهاماتش داره بامن صحبت میکنه
ومن چقدر احساس خوشبختی میکنم که دیگه تنها نیستم وخداوند را درزندگیم دارم
بزرگترین نعمت جهان هستی را
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
وحالا دیگه با آموزشهایی که ازاستادعزیزم فراگرفتم ودرکی که ازقوانین جهان بدست آوردم دیگه نمیگذارم به اون حد برسم که باعث نابودیم بشه که بخوام تغییر کنم
وهرزمانیکه احساس کن باید جابجابشم والهام ونشانه ای ازجهان بمن برسه بدون معطلی اقدام خواهم کرد
واین حرکت نیاز به تکامل دارد باید باصبر وطی کردن تکاملم باید تغییراتم را انجام بدهم ولذت ببرم ازمجود خداوند درزندگیم
من کتاب چه کسی پنیرمراجابجا کرد را چندبار خواندم وکمک عالیی بمن در روند زندگیم کرده وبسیار نشانه های خوبی برای زودتر تغییر دادن رابهم داده
واینم بگمکه وجود تضادها درزندگیم باعث بهبود روند زندگیم شده تا کنون واینکه تاتضادی وجود نداشته باشه امکان عمل به تغییری هم نیست وبقول قرآن که میگه
ان مع العصریسرا،،فآن مع العصر یسرا
باهرسختیی آسانی وجود داردوباهر سختی آسانی وجود دارد
ومهمترش اینکه باید باورهای قدرتمند کننده را جایگزین باورهای محدودکننده ذهن بکنم تا بتونم به آسانی تضادهای بظاهربد راحل بکنم به کمک خداوند
خدا رو شکر.استاد این فایل رو بالای 50بار دیدم.و فایل ما خالق زندگی خودمون هستیم.انقدر که با این 2تا فایل ارتباط برقرار کردم.و تصمیم گرفتم و واسه خودم یه خونه در منطقه خوب و رویایی گرفتم.و اجاره کردم.و خدا رو شکر میکنم.چه لذتی داره سکوت و تنهایی.استاد عاشقتم.خیلی ساله که فایل هاتون و بسته های اموزشی رو دنبال میکنم.و چیزی جز خدا رو شکر ندارم بگم.استاد واقعا ممنونم از تمام لحضات خوبی که با ما به اشتراک میزارید
سلام استادعزیزم امیدوارم الان این کامنت رو که مینویسم در بهترین شرایط زندگی اولا میخواستم خداشکر کنم که شما دستی از دستان خدا شدین که دراین مسیر زیبا مارو با آموزشهای خودتون به مسیر بهتر زندگی برسونید البته به کمک خدای بزرگ موضوع از این قرار که من 5 سال پیش از طریق فایل 6 دقیقه ی که شما در اون درباره این که باید هدف داشته باشیم واین زندگی هروز باید چالش جدید باشه حرف میزدید و من اون روز به صورت هدایتی اون فایل رودیدم واگر روزنه زندگی بود واین در حالی بود که من هروز احساس بدی داشتم وهر ماه یک بارسرماخوردگی شدید. داشتم وتا وقتی نمیرفتم دکتر وکلی دارو آمپول نمیگرفتم درست نمیشدواون زمانی که من 5سال پیش بعداز گوش دادان فایل هدف داشتن تصمیم گرفتم که از لحاظ جسمی وروحی به سلامتی برسم وعضو سایت شدم و فایلهای رایگان رو دانلودکردم وازشون استفاده کردم اولش زیاد جدی نگرفتم وبه قول استاد از جهان چکو لگد خوردم وبه خودم اومدم واین بار یه روز تصمیم جدی خدایی گرفتم که من تیکه از خدام وبدن من نیازی به مواد شیمیایی نداره وتمام ویتامین ها وموادمعدی وپروتین وکلسیم وغیره داره ونیازی داره به موادشیمیای وخداصدهزار مرتبه شکر بعدازگذشت 5سال یه دونه سرماخوردگی شدید وحتی عادی هم نداشتم وقرص خاصی رو مصرف نکردم واین درحالی بود که قبل از این 5سال من در گردم غده لنفابی داشتم واونایی که پزشگ هستن میدونن که این بیماری چقدر بد هست والبته این بیماری من باتوجه به باورهای گذشته من به وجود اومده بود وخداصدهزار بار شکر من رو باشما دراین راه هم مسیر کرد وانشالله که من که این کامنت رو که مینویسم به این آگاهی عمل کنم وعمل کنیم هرکی تواین راه خدایی هس و باور دارم تا اونجایگاهی که شما در اون هستید که میگن بیش از15و17سال حتی یه دونه قرص مصرف نکردین خیلی فاصله دارم ولی میدونم اگه شماکه به این حدسلامتی رسیدین من و صدها هزار نفری که درراه هستن با تکامل و ادامه دادن این مسیر میتونیم برسم خداشکر که من دراین روز مورخ8خرداد1400این نتیجه نسبتا خوب رو با شما استاد شاگردهای بی نطیرتون درمیان بذارم برای شما استاد عزیز وخانوم شایسته عزی بهترینها رواز خدای بزرگ این کیهان میخواهم دوستون دارم وعاشقان منتظر اون روز هستم که در فلوریدای امریکا ببینم به امید خدای بزرگ… و همیشه به این باور دارم که خداااااااا هست… 😄😄😄😄😊😊😊🤩🤩🤩🤩🤩💓
خدای مهربون و سپاسگزارم که امروز اگاهی بزرگ دیگری به اگاهی من اضافه شد ، الهی شکرت خدایا.
وقتی شرایط خیلی خوبه این یه تله است.
چ زمانی جهان من را مجبور به تغییر کرد؟
سالهای سال فکر میکردم زندگی یعنی درس خواندن و درس خواندن ، نه شادی نه تفریح ، نه زندگی ، و نه کاری ، فقط و فقط بشینم درس بخونم ، یه زندگی تک بعدی
از نظر من ادم بودن به این بود که پزشک باشی ( مطابق با نظر جامعه ) و بعدش بدترین اتفاق زندگی م افتاد .
تا اینکه کم کم افسردگی شروع شد خیلی خفیف بود و بهش بهایی ندادم و توجهی نکردم اونقدر خودمو مشغول درس خوندن کردم ( اینم بگم که کلا هیچ نتیجه ای نمیگرفتم به خاطر افکار کمال گرایانه ) و بعدش نامزدی اشتباه که 7 سال طول کشید و بعد طلاق گرفتم
تا اینکه افسردگی من شدت گرفت در حدی بود که تو سه روز 30 کیلو وزن کم کردم و دست به خودکشی زدم
و بعدش که یک سالی گذشته بود با دارو روزگار میگذروندم و هنوز پر بودم از افکار خودکشی فکر کردم من باید برم خارج تا اونجا زندگی م بهتر بشه ، من رفتم اروپا برای تحصیل اما دوباره افسردگی من شدت گرفت و نمیتونستم سر کلاس دانشگاه بشینم و حتی بارها میرفتم روی پل از بالا دریاچه رو نگاه میکردم و میخواستم خودکشی کنم
تا اینکه به سمت فایل استاد هدایت شدم دقیقا پارسال بود ، تو یه فایل استاد گفت تصمیم ت و بگیر و توی زندگی مردد نمون
منم تو دوراهی مرگ و زندگی بودم که خودکشی کنم یا نکنم
خلاصه خواستم یه فرصت دیگه به خودم بدم و همون موقع دو تا تصمیم بزرگ گرفتم یکیش اینکه زنده بمونم و دوم برگردم ایران و از دانشگاه انصراف بدم
به چند دلیل ( اول افسردگی بود که اجازه نمیداد قدم از قدم بردارم دوم بحث مالی بود که فشار زیادی روی خانواده م بود و تصمیم گرفتم به جای درس خوندن ثروت مند بشم )
خلاصه یک سالی گذشت تا به خودم بیام و بتونم از مفاهیم استاد استفاده کنم، اما تو این یک سال تلویزیون ندیدم و منتظر بودم تا ذهن م اجازه ی ورود اگاهی های جهان را بدهد .
من براى یاد گیرى زبان همیشه مقاومت کردم و همیشه باعث شده که کلى احساس بدى نسبت به خودم داشته باشم چون تو شرایطى بودم که سفر زیاد میرفتم و بهتر بود که به خودم متکى باشم ولى من وابسته بودم به همسرم به خاطر تغییر نکردن و یاد نگرفتن زبان انگلیسى تا اینکه بعد مدتها متوجه شدم من باورهاى خیلى غلطى در مورد خودم دارم اینکه توانایى یادگیرى و درک مطلب در من ضعیف هستش این باور از بچگى در من شکل گرفته بود چون درسم خیلى ضعیف بود و پدرم به درس خیلى اهمیت میداد و فکرش این بود که اگه درس بخونى میتونى واسى خودت یه کسى بشى و متاسفانه من به علت پیش فعال و عدم و توجه و تمرکز هیچ موفقیت تحصیلى نتونستم بدست بیارم و همیشه در خودم احساس کمبود میکردم و حتى به زور دیپلم گرفتم و الان تازه دارم زبان یاد میگیرم استاد به نظرم بعضى وقتا بخاطر داشتن باورهاى غلط و عدم اعتماد بنفس تمام درها براى تغییر بسته هستش و تا تو شرایط خیلى سخت و اجبار قرار نگیرى نمى تونى تغییر کنى من وقتى به گذشته خودم فکر میکنم میبینم الان هم که متوجه باورهاى اشتباهم شدم مغزم مقاومت داره براى یادگیرى و همش از زیر درس خوندن در میره و میگه تو که یاد نمیگیرى ،الان من بعد از تشخیص باورهام میتونم بهش بگم نه اینطور نیست و در کل الان هم سخت هستش.
سلام استاد عزیزم تحسینت می کنم که سرشار از انرژی خداوندی و با عشق و انگیزه ای درونی در حال رواج آگاهی های ناب خودتون
استاد چی بگم که حالم عجیبه ،یه سوال پرسیدید که کنح خودم را بررسی کردم .من از زمانی که خودم را شناختم از بچگی با تلاش و اراده ی قوی که داشتم هر چی می خواستم را بدست می اوردم از اون بچه هایی بودم که هیچ وقت نیست و نبود را قبول نمی کردم حتی اگه اونا یعنی پدر و مادرم می گفتند نیست و نمیشه من قبول نمی کردم و ایجادش می کردم.
خیلی تجربه در این زمینه دارم بی نهایت هر چی هر چی از نظر مادی خواستم بدست اوردم البته انسان قانعی بودم و راضی ،و عاشق تغییر کردن خیلی خیلی
اما اتفاق مهم زندگیم که می توانم بگم باور های غلط که خانواده و جامعه بهم تزریق کرده بود وباز هم به عنوان یه زن اینقدر جسور بودم که در همان سال اول زندگیم بعد از یه سال ازدواج فهمیدم با همسرم هم مدار نیستیم و اصلا کنار هم خوشبخت نیستیم اومدم تغییر کنم ولی متاسفانه مشکلات شدید خانواده ام پدر جانباز و اعصاب روانی و مادر فوق العاده منفی ام و فامیل که شما می خواهید دو تا خانواده را از هم بپاشید اجازه ندادند من جدا شوم از اون سال پذیرفتم که هیچ انتظاری از این فرد نداشته باشم باید خودم تغییر کنم به دنبال رویاهای خودم رفتم با اینکه باهاش زندگی می کردم بیشتر به رویاهام پرداختم ادامه تحصیل کار و درامد عالی و در واقع یه جوری خودم را دور زدم ،ولی همیشه تو ذهنم این بود که زمانی که اوضاع مالی و شرایطم اوکی شد زمانی که قوی شدم این زندگی را تمام می کنم و تا اون زمان تلاش کردم ورزش کردم مسافرت رفتم مسابقات رفتم سفر کردم لذت بردم و حالا که با سایت شما آشنا شدم در اولین ماه ورود با شاید خیلی راحت و آسون و قشنگ تغییر اساسی را انجام دادم در حالیکه تازه زندگی ام روی روال شده بود همه چی داشتم و به قول همسرم خوشی زیر دلت زده که می خوای جدا شی و من راحت با بخشیدن ۳میلیارد مهریه قشنگ بدون هیچ جلسه و حضور در دادگاه جدا شدم و الان دارم پرواز می کنم تازه اول تغییراتمه تازه اول پیشرفتمه ولی خوشحالم که با چک وسیلی تغییر نکردم با پذیرش و صبر و تلاش و لذت بردن از زندگیم تغییر کردم چون همون اول فهمیدم به جای نشستن و غصه خوردن باید حرکت کنم و تغییر و البته اگه آگاهی الانم و عزت نفس الانم را داشتم شاید زود تر ولی گفتم اقدام کردم ولی خانواده نگذاشت و الانم شاکر پروردگارم هستم که قشنگ تغییر کردم
خدایا سپاسگزارم از این هم هآگاهی ناب ، خالص ،و درجه یک
قانع نباش
خوب ما حق داریم چون در خونواد ه هایی بودیم که تا یه ماشینی و یا یه خونه ای داشتن می گفتن دیگه چیزی بخوام برای کی ؟؟؟دیگه اون دنیا….. این دنیا دیگه چیزی نداره تا یه مسافرت به مشهد یا قم بود یا کربلا می گفتن ما دیگه همه جا رفتیم همه جا رو دیدیم دیگه جای دیگه ای نیست که بریم ببینیم…………………………؟؟؟ این به نظرم خیلی باوره مخربیه که قانع باشی خوب نتیجه اون افکار یکه قانع بودن چی شد همون خونه همون ماشین همون وهمون وهمون دیگه
ولی ما باید مثله اونا نباشیم هر روز بهتر و بهتر استاد هم میگه با اون شرایط خوب یکه داشتم بازم هم می گفتم نه بهتر وبهتر
//آموزش///
درهر مورد در هر زمینه ای خصوصا در مورد علاقیمون خیلی عالیه که آموزش ببینیم و ادامه بدیم چون هیچ زمینه کار ی نیست که تمون بشه و محدود باشه .. همیشه به دنبال یادگیری همیشه به دنبال چیزی و کار ییاد گرفتن باشیم
من خودم یه جاری دارم همیشه به دنبال یادگیریه شغل اصلیش آرایشگریه ولی آمپول زنی هم بلد شده داروها را از روی دفترچه می تونه بخونه اطلاعاتش خیلی خوبه از خونه دار یا از بچه داری همه رو بلده فامیل هر کار ی دارن بهش میگن و هر کار ی دستش باشه رو انجام میده
(((البته عزت نفسش هم عالیه دوستانی داره که حاضرن جون براش بدن و همیشه باهاشون در ارتباطه با خودش خیلی در صلحه همه رو دوست داره از همه خوشش میاد از کوچکترین حرکاتی که یه نفر انجام میده می خنده و شادی می کنه بیشتر اوقات من خودم البته سعی می کنم با تکامل جاری خودم رو برای خودم الگو قرار بدم)))
همیشه راه های ساده تر و راحت تر برای پیشرفت بیشتر هست با سوالات مناسب و خوب و درجه یک
چی کار کنم از این بهتر باشم؟
چی کار کنم پیشرفت کنم؟
چی کار کنم روابطم عالی بشه؟
چی کار کنم از اینی که هستم بهتر بشم؟
چی کار کنم عزت نفسم بالاتر بره؟
چی کار کنم احساسم عالی بشه؟
چی کار کنم رشد کنم؟
چی کار کنم عزت نفسم رشد کنه؟
هر کدوم از این سوالات اگر مداومت بورزیم و تکرار کنیم راه هایی باز می کنه که نگو نپرس
///تغییر////
تا تغییری نکنی هیچ خواسته ای در وجودت شکل نمی گیره این خیلی مهمه باید تغییر کنی آب هم یه جا باشه می گنده من خودم عاشق تغییر هستم و الان که با استاد جانو آموزه هاش آشنا شدم دیگه بیشتر هر روزم و سعی می کنم مثله دیروزم نباشه هر روز به دنبال تغییر
یکی از تغییرا ت مهمه من کنار گذاشتن حسودی بود که خیلی درها رو برام باز کرد وقتی فهمیدم ذهنم رو بردم روی تایید کردن
دیگران و حالم بهتر شد این خیلی مهمه
یکی از تغییرات خوب من کنار گذاشتن دوستانی بود که با افکار منفی خودشون فکر می کردن که کار درستی می کنن و من وقتی گذاشتمون کنار شب ها را حتتر خوابیدم و خوشحالم از این کار خودم
سلام استاد عزیزم
خیلی خوشحالم سفرنامه رو باشما همراه شدم و اول اینکه خیلی منظم تر و بابرنامه تر و باهدف تر شدم
و بیشتر زیبایی های جهان رو میبینم و توجه میکنم
به لحاظ مالی تغییراتی رو توی زندگیم متوجه شدم و سپاسگذار خدای مهربونم
اگه بخوام از تجربم بگم ،من زمانی که تو نوبت برا طرحم توی بیمارستان بودم وهرچقدر که تلاش میکردم باز هم نمیشد، احساس میکردم یه نشونس و باید برم دنبال علاقم و آزاد کارمو شروع کنم
و هر قدمی که برای بیزنسم بر میداشتم ده ها در به روم باز میشد و احساس میکردم دقیقا توی مسیر درست دارم حرکت میکنم
یه سری همکاران فوق العاده توی مسیرم قرارم گرفتن به لطف الله مهربونم
درامدم بسیار عالی شد
مشتریانم رضایت داشتن
و روی اعتماد بنفسم کار کردم و خداروشکر که ننشستم توی نوبت برای طرح
و تبدیل شدم به یه دختر قوی و مستقل که خودش داره زندگیشو میسازه و خداروشاکرم بابت تجارب زیبای زندگیم.
سلام و درود خدمت استاد دوستداشتنی و عزیزم.استاد بزرگوار مرسی از فایل فوق العادتون که برای من یه نشونه فوق العاده بود.من دقیقا دیشب بود که یه تغییر بزرگ کردم.من تا اللن که 18 سالمه خیلی از بابام میترسیدم چون یه ادم تعصبی و یکم بداخلاق هست و میترسیدم خواسته هام رو باهاش درمیون بزارم میترسیدم که بداخلاقی کنه و جلومو بگیره حتی 2 سال بیخبر از بابام کار کردم.اما دیشب تصمیم گرفتم که از این به بعد سعی کنم همه چیز رو با بابام درمیون بزارم و قانعش کنم و شجاعتم رو تو این مورد زیاد کنم.دیشب با بابا صحبت کردم بهش گقتم که تنها میخوام برم سفر و سر کار و اموزش های جدید ببینم و جالب بود که بابام خیلی راحت قبول کرد و گقت که پاسپورتم رو هم برام زود میگیره و اجازه داد تنها برم سفر.این یه اتفاق فوق العاده بود که بهم یاد داد از حاشیه امن خودم بیام بیرون وشجاعتم رو زیاد کنم و روند زندگیم رو تغییر بدم
اون بابات نبود که قبول کرد، اون خدا بود که دل بابات رو نرم کرد برای تو…
اون تو نبودی که درخواست کردی، اون ایمان و شجاعت و قدرتی بود از الله که درخواست کرد
آفرین که گوش کردن و عمل کردی و آفرین به این همه جسارت در این سن….
انشالله که هر لحظه هدایت بشیم به راه درست و عمل کنیم به الهامات
بنام خالق وحاکم جهان هستی
درودبه استاد عزیزوبانوشایسته گرامی
درودبه خانواده بزرگ عباسمنشی ها
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
که امروز راهم روزم رابادیدن زیبایی ها وفراوانی هایت آغازکردم ولذت بردم ازحضورت درزندگی ام
استاد عزیزم سپاسگذارم باز هم بابت این فایل زیباوتاثیرگذارتون
چقدر تحسینتون کردم بادیدن هربار این فایل بابت اعتمادبنفس بالاتون که اینقدر راحت وعمیق فرورفته بودیددر صحبتهاتون وهیچگونه اهمیتی نمیدادین به آدمهای اطرافتون
وبازهم من این رفتارخوبتون روالگویی کردم بدرای خودم که بتوانم باآموزشهاتون وتمارین اعتمادبنفسم روبالا ببرم
چقدر مردمانی درصلح درحال رفت وآمدبودند وحتی براشون خیلی طبیعی بودکه شمادرحال گفتگوی جلوی دوربین بودید
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
من اگربخوام درمورد تمرین این فایل درمورد خودم بگم که من بسیار هم اتفاق بزرگی درزندگیم رخ داد که باعث تغییرات بزرگی هم شدوچقدر خوبه که اینجامیتونم به عنوان ردپایی ازخودم بجابگذارم برای آینده ام که هرزمان برگشتم به خواندن این نوشته ام یادم بیاد که چقدر آدم داغونی بودم وحال چه تغییراتی کردم
من ازاون دسته از آدمهایی بودم حدودآدر5سال پیش که آنقدر جهان هستی بمن هشدارداد که خودت روتغییر بده والا مجبورت میکنیم ومن بخاطر کلی پاشنه های آشیلی که داشتم وناآگاه ازقوانین بودم به هیچ عنوان الهامات وپیامهای الهی رودریافتشون نمیکردم
درست مانندهمان مثال آیه قرآن که اومده که ما بردلهایشان مهرنهادیموآنهارا کروکور گرداندیم دقیقآ من ازاون دسته ازآدمها بودم وتابالاخره زمانش فرارسید وجهان شروع کردبه زدن چک ولگدهاش ودرعرض3روز بامن کاری کردکه من به زیر صفر رسیدم وهرچه داشتم روازدست دادم حتی خانواده ام رو وشدم یک آدم تنها وبیکس وبدون هیچی
واینجابود که تازه متوجه شدم که چه اتفاقی برام افتاده وجهان منو داره نابود میکنه واگر به خودم نیام زیر دست وپای جهان له میشم ودر اوج ناامیدی بودم که پروردگارمهربانم دستم روگرفت واز داخل اون باتلاقی که هرچقدر دست وپا میزدم وبیشتر فرومیرفتم نجاتم دادوهدایتم کردبه مسیرزندگی ام
وهمچنان درکنارش من را نگه داشته ومراقبت میکنه ازمن وبا الهاماتش داره بامن صحبت میکنه
ومن چقدر احساس خوشبختی میکنم که دیگه تنها نیستم وخداوند را درزندگیم دارم
بزرگترین نعمت جهان هستی را
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
وحالا دیگه با آموزشهایی که ازاستادعزیزم فراگرفتم ودرکی که ازقوانین جهان بدست آوردم دیگه نمیگذارم به اون حد برسم که باعث نابودیم بشه که بخوام تغییر کنم
وهرزمانیکه احساس کن باید جابجابشم والهام ونشانه ای ازجهان بمن برسه بدون معطلی اقدام خواهم کرد
واین حرکت نیاز به تکامل دارد باید باصبر وطی کردن تکاملم باید تغییراتم را انجام بدهم ولذت ببرم ازمجود خداوند درزندگیم
من کتاب چه کسی پنیرمراجابجا کرد را چندبار خواندم وکمک عالیی بمن در روند زندگیم کرده وبسیار نشانه های خوبی برای زودتر تغییر دادن رابهم داده
واینم بگمکه وجود تضادها درزندگیم باعث بهبود روند زندگیم شده تا کنون واینکه تاتضادی وجود نداشته باشه امکان عمل به تغییری هم نیست وبقول قرآن که میگه
ان مع العصریسرا،،فآن مع العصر یسرا
باهرسختیی آسانی وجود داردوباهر سختی آسانی وجود دارد
ومهمترش اینکه باید باورهای قدرتمند کننده را جایگزین باورهای محدودکننده ذهن بکنم تا بتونم به آسانی تضادهای بظاهربد راحل بکنم به کمک خداوند
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
شادوپیروز وموفق درمسیر الهی باشید دوستان عزیزم
استاد ومریم خانم سپاس گذارم ازشماوبراتون آرزوی سلامتیتون رودارم
نمی دانم چرا نمی توانم مانند گذشته هماهنگ شوم و ان احساس را تجربه کنم.
پس از خداوند در خواست هدایت کردم و مرا به این فایل هدایت کرد.
باید ورودی هایم جسمم را اصلاح کنم.
باید روابطم را نیز اصلاح کنم.
زمان ان رسیده است که جهادی عظیم در زندگیم ایجاد کنم.
باید عادات جدید و بهتر را جایگزین عادات قبلی ام نمایم تا اوضاع نیز بهتر شود.
یا تغییر می کنی یا زیر چرخ های حرکت جهان له می شوی.
هرگز نباید گول شرایط خوب و ایده ال رو خورد.
در همه ی شرایط باید تغییراتی رو ایجاد کنم.
خدا رو شکر.استاد این فایل رو بالای 50بار دیدم.و فایل ما خالق زندگی خودمون هستیم.انقدر که با این 2تا فایل ارتباط برقرار کردم.و تصمیم گرفتم و واسه خودم یه خونه در منطقه خوب و رویایی گرفتم.و اجاره کردم.و خدا رو شکر میکنم.چه لذتی داره سکوت و تنهایی.استاد عاشقتم.خیلی ساله که فایل هاتون و بسته های اموزشی رو دنبال میکنم.و چیزی جز خدا رو شکر ندارم بگم.استاد واقعا ممنونم از تمام لحضات خوبی که با ما به اشتراک میزارید
به نام خدای بزرگ. موضوع :سلامتی ازراه قانون جذب
سلام استادعزیزم امیدوارم الان این کامنت رو که مینویسم در بهترین شرایط زندگی اولا میخواستم خداشکر کنم که شما دستی از دستان خدا شدین که دراین مسیر زیبا مارو با آموزشهای خودتون به مسیر بهتر زندگی برسونید البته به کمک خدای بزرگ موضوع از این قرار که من 5 سال پیش از طریق فایل 6 دقیقه ی که شما در اون درباره این که باید هدف داشته باشیم واین زندگی هروز باید چالش جدید باشه حرف میزدید و من اون روز به صورت هدایتی اون فایل رودیدم واگر روزنه زندگی بود واین در حالی بود که من هروز احساس بدی داشتم وهر ماه یک بارسرماخوردگی شدید. داشتم وتا وقتی نمیرفتم دکتر وکلی دارو آمپول نمیگرفتم درست نمیشدواون زمانی که من 5سال پیش بعداز گوش دادان فایل هدف داشتن تصمیم گرفتم که از لحاظ جسمی وروحی به سلامتی برسم وعضو سایت شدم و فایلهای رایگان رو دانلودکردم وازشون استفاده کردم اولش زیاد جدی نگرفتم وبه قول استاد از جهان چکو لگد خوردم وبه خودم اومدم واین بار یه روز تصمیم جدی خدایی گرفتم که من تیکه از خدام وبدن من نیازی به مواد شیمیایی نداره وتمام ویتامین ها وموادمعدی وپروتین وکلسیم وغیره داره ونیازی داره به موادشیمیای وخداصدهزار مرتبه شکر بعدازگذشت 5سال یه دونه سرماخوردگی شدید وحتی عادی هم نداشتم وقرص خاصی رو مصرف نکردم واین درحالی بود که قبل از این 5سال من در گردم غده لنفابی داشتم واونایی که پزشگ هستن میدونن که این بیماری چقدر بد هست والبته این بیماری من باتوجه به باورهای گذشته من به وجود اومده بود وخداصدهزار بار شکر من رو باشما دراین راه هم مسیر کرد وانشالله که من که این کامنت رو که مینویسم به این آگاهی عمل کنم وعمل کنیم هرکی تواین راه خدایی هس و باور دارم تا اونجایگاهی که شما در اون هستید که میگن بیش از15و17سال حتی یه دونه قرص مصرف نکردین خیلی فاصله دارم ولی میدونم اگه شماکه به این حدسلامتی رسیدین من و صدها هزار نفری که درراه هستن با تکامل و ادامه دادن این مسیر میتونیم برسم خداشکر که من دراین روز مورخ8خرداد1400این نتیجه نسبتا خوب رو با شما استاد شاگردهای بی نطیرتون درمیان بذارم برای شما استاد عزیز وخانوم شایسته عزی بهترینها رواز خدای بزرگ این کیهان میخواهم دوستون دارم وعاشقان منتظر اون روز هستم که در فلوریدای امریکا ببینم به امید خدای بزرگ… و همیشه به این باور دارم که خداااااااا هست… 😄😄😄😄😊😊😊🤩🤩🤩🤩🤩💓
به نام خداوند هدایتگرم
خدای مهربون و سپاسگزارم که امروز اگاهی بزرگ دیگری به اگاهی من اضافه شد ، الهی شکرت خدایا.
وقتی شرایط خیلی خوبه این یه تله است.
چ زمانی جهان من را مجبور به تغییر کرد؟
سالهای سال فکر میکردم زندگی یعنی درس خواندن و درس خواندن ، نه شادی نه تفریح ، نه زندگی ، و نه کاری ، فقط و فقط بشینم درس بخونم ، یه زندگی تک بعدی
از نظر من ادم بودن به این بود که پزشک باشی ( مطابق با نظر جامعه ) و بعدش بدترین اتفاق زندگی م افتاد .
تا اینکه کم کم افسردگی شروع شد خیلی خفیف بود و بهش بهایی ندادم و توجهی نکردم اونقدر خودمو مشغول درس خوندن کردم ( اینم بگم که کلا هیچ نتیجه ای نمیگرفتم به خاطر افکار کمال گرایانه ) و بعدش نامزدی اشتباه که 7 سال طول کشید و بعد طلاق گرفتم
تا اینکه افسردگی من شدت گرفت در حدی بود که تو سه روز 30 کیلو وزن کم کردم و دست به خودکشی زدم
و بعدش که یک سالی گذشته بود با دارو روزگار میگذروندم و هنوز پر بودم از افکار خودکشی فکر کردم من باید برم خارج تا اونجا زندگی م بهتر بشه ، من رفتم اروپا برای تحصیل اما دوباره افسردگی من شدت گرفت و نمیتونستم سر کلاس دانشگاه بشینم و حتی بارها میرفتم روی پل از بالا دریاچه رو نگاه میکردم و میخواستم خودکشی کنم
تا اینکه به سمت فایل استاد هدایت شدم دقیقا پارسال بود ، تو یه فایل استاد گفت تصمیم ت و بگیر و توی زندگی مردد نمون
منم تو دوراهی مرگ و زندگی بودم که خودکشی کنم یا نکنم
خلاصه خواستم یه فرصت دیگه به خودم بدم و همون موقع دو تا تصمیم بزرگ گرفتم یکیش اینکه زنده بمونم و دوم برگردم ایران و از دانشگاه انصراف بدم
به چند دلیل ( اول افسردگی بود که اجازه نمیداد قدم از قدم بردارم دوم بحث مالی بود که فشار زیادی روی خانواده م بود و تصمیم گرفتم به جای درس خوندن ثروت مند بشم )
خلاصه یک سالی گذشت تا به خودم بیام و بتونم از مفاهیم استاد استفاده کنم، اما تو این یک سال تلویزیون ندیدم و منتظر بودم تا ذهن م اجازه ی ورود اگاهی های جهان را بدهد .
الهی شکرت خدایا.
سلام و روز بخیر
من براى یاد گیرى زبان همیشه مقاومت کردم و همیشه باعث شده که کلى احساس بدى نسبت به خودم داشته باشم چون تو شرایطى بودم که سفر زیاد میرفتم و بهتر بود که به خودم متکى باشم ولى من وابسته بودم به همسرم به خاطر تغییر نکردن و یاد نگرفتن زبان انگلیسى تا اینکه بعد مدتها متوجه شدم من باورهاى خیلى غلطى در مورد خودم دارم اینکه توانایى یادگیرى و درک مطلب در من ضعیف هستش این باور از بچگى در من شکل گرفته بود چون درسم خیلى ضعیف بود و پدرم به درس خیلى اهمیت میداد و فکرش این بود که اگه درس بخونى میتونى واسى خودت یه کسى بشى و متاسفانه من به علت پیش فعال و عدم و توجه و تمرکز هیچ موفقیت تحصیلى نتونستم بدست بیارم و همیشه در خودم احساس کمبود میکردم و حتى به زور دیپلم گرفتم و الان تازه دارم زبان یاد میگیرم استاد به نظرم بعضى وقتا بخاطر داشتن باورهاى غلط و عدم اعتماد بنفس تمام درها براى تغییر بسته هستش و تا تو شرایط خیلى سخت و اجبار قرار نگیرى نمى تونى تغییر کنى من وقتى به گذشته خودم فکر میکنم میبینم الان هم که متوجه باورهاى اشتباهم شدم مغزم مقاومت داره براى یادگیرى و همش از زیر درس خوندن در میره و میگه تو که یاد نمیگیرى ،الان من بعد از تشخیص باورهام میتونم بهش بگم نه اینطور نیست و در کل الان هم سخت هستش.
سلام استاد عزیزم تحسینت می کنم که سرشار از انرژی خداوندی و با عشق و انگیزه ای درونی در حال رواج آگاهی های ناب خودتون
استاد چی بگم که حالم عجیبه ،یه سوال پرسیدید که کنح خودم را بررسی کردم .من از زمانی که خودم را شناختم از بچگی با تلاش و اراده ی قوی که داشتم هر چی می خواستم را بدست می اوردم از اون بچه هایی بودم که هیچ وقت نیست و نبود را قبول نمی کردم حتی اگه اونا یعنی پدر و مادرم می گفتند نیست و نمیشه من قبول نمی کردم و ایجادش می کردم.
خیلی تجربه در این زمینه دارم بی نهایت هر چی هر چی از نظر مادی خواستم بدست اوردم البته انسان قانعی بودم و راضی ،و عاشق تغییر کردن خیلی خیلی
اما اتفاق مهم زندگیم که می توانم بگم باور های غلط که خانواده و جامعه بهم تزریق کرده بود وباز هم به عنوان یه زن اینقدر جسور بودم که در همان سال اول زندگیم بعد از یه سال ازدواج فهمیدم با همسرم هم مدار نیستیم و اصلا کنار هم خوشبخت نیستیم اومدم تغییر کنم ولی متاسفانه مشکلات شدید خانواده ام پدر جانباز و اعصاب روانی و مادر فوق العاده منفی ام و فامیل که شما می خواهید دو تا خانواده را از هم بپاشید اجازه ندادند من جدا شوم از اون سال پذیرفتم که هیچ انتظاری از این فرد نداشته باشم باید خودم تغییر کنم به دنبال رویاهای خودم رفتم با اینکه باهاش زندگی می کردم بیشتر به رویاهام پرداختم ادامه تحصیل کار و درامد عالی و در واقع یه جوری خودم را دور زدم ،ولی همیشه تو ذهنم این بود که زمانی که اوضاع مالی و شرایطم اوکی شد زمانی که قوی شدم این زندگی را تمام می کنم و تا اون زمان تلاش کردم ورزش کردم مسافرت رفتم مسابقات رفتم سفر کردم لذت بردم و حالا که با سایت شما آشنا شدم در اولین ماه ورود با شاید خیلی راحت و آسون و قشنگ تغییر اساسی را انجام دادم در حالیکه تازه زندگی ام روی روال شده بود همه چی داشتم و به قول همسرم خوشی زیر دلت زده که می خوای جدا شی و من راحت با بخشیدن ۳میلیارد مهریه قشنگ بدون هیچ جلسه و حضور در دادگاه جدا شدم و الان دارم پرواز می کنم تازه اول تغییراتمه تازه اول پیشرفتمه ولی خوشحالم که با چک وسیلی تغییر نکردم با پذیرش و صبر و تلاش و لذت بردن از زندگیم تغییر کردم چون همون اول فهمیدم به جای نشستن و غصه خوردن باید حرکت کنم و تغییر و البته اگه آگاهی الانم و عزت نفس الانم را داشتم شاید زود تر ولی گفتم اقدام کردم ولی خانواده نگذاشت و الانم شاکر پروردگارم هستم که قشنگ تغییر کردم
الحمدالله رب العالمین
به نام خدا
سلام
خدایا سپاسگزارم از این هم هآگاهی ناب ، خالص ،و درجه یک
قانع نباش
خوب ما حق داریم چون در خونواد ه هایی بودیم که تا یه ماشینی و یا یه خونه ای داشتن می گفتن دیگه چیزی بخوام برای کی ؟؟؟دیگه اون دنیا….. این دنیا دیگه چیزی نداره تا یه مسافرت به مشهد یا قم بود یا کربلا می گفتن ما دیگه همه جا رفتیم همه جا رو دیدیم دیگه جای دیگه ای نیست که بریم ببینیم…………………………؟؟؟ این به نظرم خیلی باوره مخربیه که قانع باشی خوب نتیجه اون افکار یکه قانع بودن چی شد همون خونه همون ماشین همون وهمون وهمون دیگه
ولی ما باید مثله اونا نباشیم هر روز بهتر و بهتر استاد هم میگه با اون شرایط خوب یکه داشتم بازم هم می گفتم نه بهتر وبهتر
//آموزش///
درهر مورد در هر زمینه ای خصوصا در مورد علاقیمون خیلی عالیه که آموزش ببینیم و ادامه بدیم چون هیچ زمینه کار ی نیست که تمون بشه و محدود باشه .. همیشه به دنبال یادگیری همیشه به دنبال چیزی و کار ییاد گرفتن باشیم
من خودم یه جاری دارم همیشه به دنبال یادگیریه شغل اصلیش آرایشگریه ولی آمپول زنی هم بلد شده داروها را از روی دفترچه می تونه بخونه اطلاعاتش خیلی خوبه از خونه دار یا از بچه داری همه رو بلده فامیل هر کار ی دارن بهش میگن و هر کار ی دستش باشه رو انجام میده
(((البته عزت نفسش هم عالیه دوستانی داره که حاضرن جون براش بدن و همیشه باهاشون در ارتباطه با خودش خیلی در صلحه همه رو دوست داره از همه خوشش میاد از کوچکترین حرکاتی که یه نفر انجام میده می خنده و شادی می کنه بیشتر اوقات من خودم البته سعی می کنم با تکامل جاری خودم رو برای خودم الگو قرار بدم)))
همیشه راه های ساده تر و راحت تر برای پیشرفت بیشتر هست با سوالات مناسب و خوب و درجه یک
چی کار کنم از این بهتر باشم؟
چی کار کنم پیشرفت کنم؟
چی کار کنم روابطم عالی بشه؟
چی کار کنم از اینی که هستم بهتر بشم؟
چی کار کنم عزت نفسم بالاتر بره؟
چی کار کنم احساسم عالی بشه؟
چی کار کنم رشد کنم؟
چی کار کنم عزت نفسم رشد کنه؟
هر کدوم از این سوالات اگر مداومت بورزیم و تکرار کنیم راه هایی باز می کنه که نگو نپرس
///تغییر////
تا تغییری نکنی هیچ خواسته ای در وجودت شکل نمی گیره این خیلی مهمه باید تغییر کنی آب هم یه جا باشه می گنده من خودم عاشق تغییر هستم و الان که با استاد جانو آموزه هاش آشنا شدم دیگه بیشتر هر روزم و سعی می کنم مثله دیروزم نباشه هر روز به دنبال تغییر
یکی از تغییرا ت مهمه من کنار گذاشتن حسودی بود که خیلی درها رو برام باز کرد وقتی فهمیدم ذهنم رو بردم روی تایید کردن
دیگران و حالم بهتر شد این خیلی مهمه
یکی از تغییرات خوب من کنار گذاشتن دوستانی بود که با افکار منفی خودشون فکر می کردن که کار درستی می کنن و من وقتی گذاشتمون کنار شب ها را حتتر خوابیدم و خوشحالم از این کار خودم
من هر روز از نظر روحی بهتر و بهتر میشم خدارا شکر
برای همه بهترین ها رو از خداوند آرزو می کنم