چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    495MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    61MB
    31 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    جابر عثمانی حسن آبادی گفته:
    مدت عضویت: 1372 روز

    داشتم به این فکر میکردم که چقدر استاد الگوی مناسب هست برای ماها که

    این میتونه بزرگترین سپاسگزاری ما باشه

    یه داستانی تعریف کنم از اینکه چرا اینو گفتم

    وقتی به زندگی استاد زوم تر شدم و روش فکر کردم دیدم چقدر استاد در زندگی روزمره شون همه چی رو آسان میگیره و اصلا بازی قرار میده و این چقدر خوبه

    استاد در مورد کیودی همون حیوانی که بین روباه و گرگه صحب میکرد

    ناخودآگاه من اینو دریافت کرد که ببین چقدر استاد با نگاه بازی گونه به حل این موضوع توجه میکنه

    اصلا وقتی به عنوان بازی به یک چیزی نگاه کنی یعنی یه راه حلی داره دیگه و میتونی بهش برسی، شما یک بازی کامپیوتری رو وقتی بازی میکنی یعنی یک پایانی داره و یک کلیدی هست برای باز شدن قفلی که جلوتونه دیگه

    حتی این ویژگی استاد رو در استرهیکس هم دیدم که چجوری همه چی رو حتی بصورت بازی تعریف میکنه

    و اصلا مراحل صحبت کردنشون اینه که برنده بازی هستن و جواب رو رسیدن بهش و درآخر نتیجه رخ میده و برنده هم میشن

    اصلا لذت بردم از اینکه انقدر بصورت عملی دارم اینطوری از استاد چیزها یاد میگیرم و در زندگیم استفاده میکنم

    ازتون سپاسگزارم خیلی زیاد

    حالا برای پیدا کردن ترمز ها هم من اینو به عنوان بازی قرار دادم

    قبلا یادمه یه آهنگی تتلو داشت میخوند

    سلام من دکتر دوستتون هستم ازین داستانا

    امروز من به ذهنم میگم

    سلام من دکترتون هستم ازین داستانا میخوام ترمز رو کشف کنم

    خودم انگیزه درست میکنم برای خودم با بازی گرفتن هر چیزی که میخوام حلش کنم و میبینم که روند چقدر ساده و راحت انجام میشه

    حتی ترمز های ذهنی که خیلی عمیق بودن در برابرم حالا تسلیم میشن و میگن بابا این اصلا کوتاه بیا نیست خخخخ

    بازی بازی بازی ذهنیه همه چی

    دوست دارم این ترمز رو هم بگم درمورد پوله

    برای دریافت پول از هرکسی یا از هرجایی نیاز به واسطه یا دلیل و شرط و شروط نداریم مثلا این کارو میکنم که بمن فلان پولو بدن و اینو پولو بمن بده تا باهاش شلوار بخرم خب

    چون توی ناخودآگاه این پیام بود برام که اگه کاری نکنی که پولی نمیاد و این باور باعث میشه که مجبور بشیم سراغ کاری که اصلا علاقه ای نداریم و و بعد میگیم چرا اوضاع درست نمیشه بریم، در کل اینو میگه که تو لایق نیستی باید حتما یک کاری بکنی

    درصورتی که وقتی باورهای درستی در مورد پول داشته باشیم پول محرک و سوختی برای ما میشه که از کاری که انجام میدیم ارزش خلق کنیم و به رشد جهان کمک کنیم

    پول که هست همیشه و کاری که میکنیم رو ربطی به پول ندونیم چون ما قرار لذت ببریم و تجربه های جدیدی داشته باشیم و اینجا پول واسطه ای میشه برای تجربه های بهتر و متفاوت تر و بهتر

    وحتی خیلی وقتا پول رو ربط میدیم به زمان و تلاش فیزیکی بیشتر و بازم اگه تلاش بیشتر صورت نگیره باور میکنیم که دیگه پول نمیاد چون تلاش فیزیکی صورت نگرفته است و این ایجاد ترمز میشه

    یا باید این تلاش فیزیکی بیشتر رخ بده که پوله بیاد

    زمانی که ما میزاریم برای کاری یا شغلی باید بستگی داشته باشه به شدت علاقه ی ما توی اون کار یا حوزه، که اگه شدت علاقه اینجا زیاد باشه و اون کارو دوست داشته باشیم نتیجه اش احساس خوبه دیگه توی طی روند و تمرکز ما خود بخود از روی پول برداشته میشه و اون پول که بوده و ربطش به کارمون نداده بودیم حالا میاد، چون ربطش ندادیم به کارمون و ترمز ایجاد نکردیم و اینجا مهمه

    تلاش فیزیکی زیاد اینجا بخاطر عشق بکار هست نه پول و برا همین خیلیا یجور دیگه متوجه میشن!!

    اما اگه کاری که دوست نداشته باشیم و علاقه ای نداشته باشیم رو انجام بدیم باور ریشه ای هم داشته باشیم که تلاش فیزیکی زیاد باید صورت بگیره و ربطش بدیم به پول، یا اون پوله اصلا نمیاد یا اگه بیاد تلاش فیزیکی زیاد و مداوم باید رخ بده چون این ترمز مارو توی سیکلی قرار میده که وارد مداری میشیم با تلاش فیزیکی زیاد و دیدن الگوهایی مشابه و بقیه ماجرا که میدونید

    و خدایا شکرت

    ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  2. -
    اکرم مهدی گفته:
    مدت عضویت: 1452 روز

    به نام خدایی که بندگان خالق را آفرید

    سلام به استاد جان ومریم عزیزم ودوستان گلم

    سوال اول استاد که چه اهدافی داشتید که براش تلاش کردید ولی نرسیدید ؟

    یادم هست در سال‌های قبل در مجموعه ای کار می کردم که خیلی دوست داشتم بهترین خودم ارائه بدم وبه لحاظ توانایی کاری خودم ثابت کنم الحق والانصاف که هرچی در توان داشتم می گذاشتم وجالب اینجا بود که به جای اینکه نتیجه بگیرم برعکس می شود انگار داشتم با سرعت هرچه تمام تر از خواسته ام دور می شدم انگار پام گذاشتم روی گاز برم شمال ولی جهت ماشین من سمت جنوب بود

    اون موقع ها علت رو نمی دونستم که چی ولی از روزی که اومد توی این سایت زیبا فهمیدم ایرادات ذهنی کجا بود

    باورهای مخرب که بود

    مهم ترین اون عدم احساس لیاقت وارزشمندی بود

    دوم اینکه برای این مجموعه های خصوصی وغیر انتفاعی هرچه کار کنی فقط دنبال این هستند که یک جورایی تحقیر کنند تا حقوق بالا ندند پس بی خود تلاش نکن .

    سوم اینکه در این مجموعه ها اولیا انگار آموزگار خریدند وسطح توقع شون بالاست ونمیشه همه رو راضی نگه داشت .

    چهارم در این مجموعه ها مدیرها آدم های بی انصافی هستند وقدر معلم نمی دونند .

    وهزاران باور مخرب دیگر هنوز هم این باورها بعضی هاشون مونده که باید اصلاح بشه ولی از وقتی عزت نفس من بالاتر رفت اولیای همون مدارس شدن مشتری کلاس خصوصی ،مدیر همون مدارس چند سال متوالی تماس گرفتند برای همکاری جدید ودر نزد دیگران از من تعریف کردند .

    چی شد آدم ها که عوض نشدند چرا نتایج تغییر کرد

    من داشتم از درون تغییر می کردم وفرکانس متفاوت ارسال شد ولاجرم طبق قانون بدون تغییر خدا نتایج عوض شد……

    حالا جالب سوال دوم چه کسانی را می شناسید که در شرایط یکسان با شما با تلاش کم نتایج متفاوتی را دریافت کرده است .

    در همون مجموعه یک فردی که به لحاظ مدرک تحصیلی پایین تر بود و تا حالا هیچ تجربه کاری نداشت وارد همین مجموعه شد وشروع به همکاری کرد وسال بعدی هم به عنوان آموزگار ادامه دادوروابط خوبی هم در محیط کار برقرار کرد.

    پس برای رسیدن به هر خواسته ای به نظر من با توجه به سخنان استاد اول باید بشینیم توی یک اتاق ساکت وتنها اول خودمون از نظر ذهنی نسبت به اون موضوع بررسی کنیم سوال طرح کنیم چرا می خواهیم به اون هدف برسیم

    چه موانع ذهنی در موردش داریم

    چه کسانی در زمینه هدف ما موفق شدند

    وهزاران سوال دیگه که باورهای مخرب بکشه بیرون وباورهای سازنده با الگوهای مناسب جایگزین کنه وگرنه تلاش اگر به اندازه کندن کوه هم باشه بی ثمر …

    خدایا شکرت که منو هدایت کردی به جواب سوالی که چند روز ذهنم درگیر کرده بود ودراین فایل زیبا بهش رسیدم

    استاد بی نهایت سپاسگزارم

    خدایا شکرت برای تمام این آگاهی های ناب

    برای تموم شما عزیزان باز شدن گره های کور ذهنی رسیدن به خواسته ها رو از خدا طلب می کنم شاد وسعادتمند وثروتمند باشید

    ممنون که کامنت خواندید در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    فرزانه گفته:
    مدت عضویت: 1984 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    من بزرگترین اشکالم رها کردن بودنه و خود این اشکال ریشه داشته در الگوی مناسب نداشتن.

    در ابتدا زمانی که مباحث موفقیت شروع کردم با آقای آزمندیان گرامی شروع کردم و خب نتیجه این شد که مدت ها دور سرم چرخیدم هم این مباحث به دلم بود هم نتیجه نمیگرفتم و افتادم تو دور باطل. من نمیگم ایشون بد هستند برای من الگوی مناسبی نبودند، همه حرفها بسیار کلی و انگیزشی غیر کاربردی بودند. بعد با آقای شریفی واقعا متوجه شدم داستان چیه چند تایی هم جذب کردم و بعد این برام مرحله ای شد تا اصلا استاد رو درک کنم و بشناسم و بیام اینجا.

    خود استاد به عنوان الگو سالهاست تو مسیرن یعنی شخصیتشون شده لایف استایلشون شده. خب وقتی الگو مناسب باشه درست آموزش میگیری میدونی باید تو مسیر بمونی یاد بگیری گوش کنی …

    یه مدتیه دارم یوگا رو هر روزه تمرین میکنم و چون انعطاف بدنی خوبی دارم تصمیم گرفتم حرکات پیشرفته رو یاد بگیرم. امروز داشتم پیج kino رو چک میکردم یکی از مربی های خوب دنیاست که فلوریدا زندگی میکنه اگر درست گفته باشم. یه پستی گذاشته بود و کپشن گذاشته بود من دو سال هر روز این حرکتو انجام دادم و میفتادم و حفظ تعادل برام سخت بود گاهی روزا این فکر از ذهنم خطور می‌کرد که نمیشه این حرکت خیلی سخته اما هرگز تا امید نشدم و تونستم. و واقعا الان بحث اون یه دونه حرکت نیست حرکتی نیست که نتونه انجام بده!

    خب ایشونم یه الگوی مناسب برای من که قرار نیست برسیم و تموم بشه قرار نیست وقتی با شور و هیجان شروع میکنی دو روز بعد خواستت رو بزار تو سینی برات بیارن و تموم بشه یه پروسس که باید ازش لذت برد. موارد مختلف فرق میکنه چون قانون هر کدوم فرق میکنه چون باورهای پایه و جایگاه اولیه ما فرق میکنه.

    چنین الگوهایی مثل استاد عباس منش و ایشون الگوهای درستین چون همیشه در مسیرن از زمانی که داشتن تلاش میکردن و با مغز میخوردن تو زمین تا الان که خواسته هاشونو تیک زدند.

    و در نهایت خود آدم باید یه دیسیپلین داشته باشه.

    الگوی مناسب داشتن و رها نکردن کلید های اصلی برای من هستند. وگرنه در مجموع نسبت به زمانی که با قوانین آشنا شدم وقتی واقعا حسمو خوب میکنم نشونه ها و نتایج رو میبینم.

    جواب دادن دنیا رو به تغییر احساس و افکارم میبینم و دیدم. و دیگه هم مشکل الگوی مناسب ندارم بقیش خودمم که یه بار برای همیشه باید چرخه ی شل کن سفت کن رو تموم کنم تا خودمو زندگیم تموم نشدیم.

    و البته که این تصمیم ها و این حرف ها جدید نیست ذره ذره تو دوره ها پیشرفت کردم و هر روز بهبود داشتم و هر روز دارم کامل تر متوجه میشم و از اونجایی که پشت کارمو تو یه سری مسائل نشون دادم تو این چند ماهه،هدایت شدم به نوشتن …

    چند روزه دارم مسیرم ثبت میکنم یه دفتر برداشتم صبا که بیدار میشم خط اول مینویسم امروز برای بهبود زندگیت چیکار کردی؟

    و کارامو می نویسم مثلا:

    فایل فلان دوره رو گوش دادم

    حسمو خوب کردم

    یوگا تمرین گردم

    کلاینت داشتم

    مطالعه کردم

    رفتم پارک پیاده روی کردم حالم بهتر شد

    و ….

    تا برسم به آخر شب و تصویر سازی قبل از خواب.

    استاد قمشه ای میگن که ما یه چیزایی می دونیم یه چیزایی نمی دونیم تا به چیزایی که میدونیم عمل نکنیم چیزایی که نمی دونیم در اختیار ما قرار نمیگیره.

    پس فعلا تا جایی که فایل دارم گوش میکنم و عمل میکنم

    فعلا حرکاتی که بدنم تواناییشو داره تمرین میکنم

    فعلا تا جایی که میتونم حسمو خوب میکنم

    فعلا در حد لول خودم زبان میخونم

    فعلا تا جایی که میتونم با عشق کار میکنم

    فعلا تا جایی که می تونم شاد خواهم بود

    تا ادامه ی مسیر رو تو هدف های ورزشی، مالی، کاری و … نشونم بدن.

    در پناه الله یکتا شاد و موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  4. -
    سعادت گفته:
    مدت عضویت: 2380 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به مریم بانوی فعال

    سلام به دوستان عزیز سایت الهی

    یافتمش!!! استاد پیداش کردم

    جواب سوالی که همیشه تو ذهنم بود و ذهنمو داشت میخورد

    پیداشد

    ترمز اصلییی پیدا شددد

    میدونید چیه ؟؟.

    من تو خونواده پر جمعیت تو روستا به دنیا اومدم

    پدرم کشاورز بود و من از بچگی همراهش بودم نه فقط من خواهرام و برادرم کمک پدر میکردیم .

    از بچگی می‌دیدم چقدر باید سخت کار کنیم تو زمین کشاورزی از صبح زود تا غروب آفتاب

    سر ظهر آفتاب داغ داشتیم کار می‌کردیم و من از بچگی خیلی رویا پرداز بودم .

    داشتم کار میکردما ولی فکرم یجا دیگه بود همیشه میگفتم چراا باید زندگی انقدر سخت باشه چرا ما پیشرفت نمی‌کنیم و .. مامانم میگفت خیلی از ما بدترم هستن ناشکری نکن میگفتم مامان خیلی از ما بهترم هستن چرا خودمونو با کمتر از خودمون مقایسه کنیم ؟

    از بچگی این چراها تو ذهنم بود

    چرا اینقدر سخت کار میکنیم ولی چیزی عوض نمیشه

    چیزی تغییر نمیکنه . زندگیمون بهتر نمیشه

    حتی پولیم من نمیدیدم

    ینی مثلا محصولات رو که میفروختن ما پولشو نمیدیدم و وسایل خونه و زندگی هم هیچ فرقی نمی‌کرد .

    این اولین باره جرعت کردم در مورد گذشته بنویسم فقط در موردش گاهی با خودم مرور‌ میکردم ولی میترسیدم حتی با خودم حرف بزنم . به خودم افتخار میکنم که بدون ترس از قضاوت شدن دارم در مورد گذشتم حرف میزنم

    حالا اینارو میگم نمیخام بگم بدبخت بیچاره بودیم و فلان

    میخام بگم ذهنم از کجا الگو گرفته

    خب داشتم میگفتم یه پولیم که به هر طریقی میومد تو خونه ما ، جنگ و دعوا شروع میشد . کتک و بزن بزن گریه و جیغ و سر صدااا … چون پدرم ولخرج بود و مادرم اهل پس انداز

    یبار یادمه خودمو میزدم که این پول لعنتی چیه نباشه بهتره و ما راحتررریم حداقل تو خونمون دعوا سر پول نیست …

    وای خدایا داره چه ترمز هایی از پس ذهنم میاد بیرون همیشه پدرم رو میدیدم صب زود بیدار میشه و می‌ره سرکار

    شباهم له و خسته میومد خونه

    یبار یادمه سر سفره بودیم ‌‌و بحث پول و اینا بود من گفتم پول واسه خرج کرده دیگه ! اینو گفتم پدرم چشم قوره ای رفت که الان یادم میاد حالم بد میشه و کلی دعوام کرد که من میرم با این سختی کار میکنم و پول در میارم تو یه الف بچه میگی پول واسه خرج کردنه ! پیدا کردی خرج کن و…

    خلاصه از همون بچگی این باورها در من ریشه زد .

    ـ پول خیلی سخت بدست میاد و برای پول بدست آوردن باید پدرت در بیاد .

    ـ در ازای کاری که میکنم نیازی نیست حتما پاداشی بگیرم

    ـ اینکه زمان و تایم من ارزشی نداره

    ـ اینکه پول کمه و سهم منم کمتر

    ـ اینکه نمیشه زیاد پول ساخت فقط باید زندگی رو گذروند

    ـ همینکه اینقدر پول داشته باشیم هزینه هارو بدیم کافیه

    ـ پول دارها مغرورن و از یاد خدا غافل

    ـ پول منو از خدا دور می‌کنه فلانی گنج پیدا کرد رفت زن‌دوم گرفت اینو هزار بار شنیدم و نمونشم بهم نشون میدادن

    و در آخر من لیاقت رفاه و ثروت رو‌ندارم

    وای خدای من یکی یکی داره میاد بالا

    خودمم تعجب کردم

    چون دقیقا باگ های که الان دارم تو همین چنتا باور خلاصه میشه .

    و اگه اینارو حل کنم بقول استاد این ترمز ها برداشته بشه چی میشهههه ..

    سوال این بودکه شده هدفی رو انتخاب کنی و کلی انرژی بذاری و نتیجه نده یا دیر نتیجه بده ؟ بلههه . صدبار شده ‌‌

    با اینکه من تو حوزه ای تی شاگرد زرنگ بودم و عشق برنامه نویسی بودم فقط کافی بود بخوام یچیز جدید یاد بگیرم میرفتم خود آموز یاد میگرفتم و.. حتی در زمان دانشجویی کارآموزی میرفتم و از خوشی هام میزدم که آینده حرفه ای بشم و موفق

    ولی در نهایت چیشد؟ با اون باورها و ذهنیت نتیجه مشخصه

    من کار میکردم ولی هیچ ورودی نداشتم .حتی تو شرکت بهم پول نمیدادن نمی‌رفتم بگم آقا من حقوق میخام میگفتن داری یاد میگری میگفتم اره دگه یاد گرفتن بها داره در صورتی که من کد میزدم و رو پروژه های تجاری کار میکردم یه مدت گذشت دیدم من حتی پول کرایمم در نمیارم گفتم حتمن تو برنامه نویسی تو شهر کوچیک پول نیست .

    کارهای مختلفی رو امتحان کردم منشی و… ولی بازم هیچی تغییر نمیکرد و من فقط هزینه های زندگیم رو به سختی میدادم .

    من از زمان دانشجویی از خونوادم جدا شدم و این شد که هزینه خانم خودم کم و بیش میدادم …

    خب دختر داستان ما با این باور که شاید مشکل از شهرستانه اومد تهران

    دیدم وااا من تو شهر کوچیک همین کارو میزدم یک اینجا میزنن ده .

    هی دیدم و ذهنم باورش شد که بابا پول هست تو این کار خوبم هست تو ارزش کار خودتو نمیدونستی

    خب من بارها تلاش کردم کاره خودمو شروع کنم .سایت میزدم سه ماه اراده و انرژی داشتم بعدش هیچییی

    هیچی هیچییبی

    در صورتی که من از لحاظ فنی و تخصصی خوب بودم هااا میدونید که مشکل از کجا بود .

    حالا سال ها می‌گذشت و من پیشرفت زیادی نمیکردم ولی دوستام و همکارام خوب پیش میرفتن میگفتم خدایا چرا نمیشه

    صدای آرومی بهم مشکل رو می‌گفت ولی من گوش نمیدادم و میگفتم شانس ندارم و تقصیر خونوادمه و فلان….‌‌‌‌

    هی دوستامو مقایسه میکردم با خودم بیشتر می‌فهمیدم مشکل از کجاست . دیگه بجای اینکه سر خورده بشم طبق یادآوری استاد تو قدم سه اینکه مقایسه نکن خودتو با بقیه خودتو با خودت مقایسه کن دیدم واقعااا من نسبت به قبل چقدر عوض شدم و من از زندگی دوستام و باورهاشون خبر ندارم که الان میام خودمو با نتایجشون مقایسه میکنم ..‌‌

    جا داره بگم اگه الان اینجام

    اگه دارم این حرفارو میزنم

    بخاطر اینکه بارها و بارها به حرفهای استاد گوش دادم به فایل های مختلف

    فک کنین من چقدر گارد داشتم در مورد ثروت که الان اینجام و هی باورها و شخم میزنم شرایطم بهتر میشه

    دیگه از زمان شروع 12 قدم که اومده دستم که چطور از خودم انتظار بی جا داشتم با اون باورهای داغون با اون شخصیت ضعیف میخاستم نتیجه هم بگیرم

    الان نتایج بعد از سه قدم مشهوده

    با ثروت راحتم و میتونم پول تو حسابم باشه و خرج نشه

    قرضی ندارم ‌وبجایش دارم پول پس انداز میکنم

    مشتری هام با کیفیت تر شدن و راحتر. پول میسازم

    همین روزا به این باگ پی بردم که مثلا قبلا من واسه یه پروژه میخاستم یه میلیون بگیرم بالا پایین میکردم که آقا حلاله ؟ من کاری کردم در ازاش .‌‌‌و.. ولی الان واسه کارم ده میلیون میگیرم و راحترم البته که ته ذهنم میگه حرومه . چون خیلی راحت بدست اومده و این صحبتااا

    ولی من افسار دهنمو گرفتم

    اجازه نمیدم‌ هر حرفی بزنه هر فکری بکنه

    میریم برای پروژه های صد ملیون تومنی

    راستی من الآنم صد میلیون میگم دست و پام میلرزه و استرس میگیرم ولی می‌دونم یروزی این رقم ها برام عادی عادی میشه

    باورتون میشه احساس میکنم ذهنم داره کلی انرژی مصرف می‌کنه و مثل کامپیوتر داغ کرده .

    چقد خوب شد که من شخم‌ زدم و دیدم چه خبره

    وااای خدایا مرسی بخاطر این فایل

    مرسی بخاطر استاد بی نظیرمون

    مرسی بخاطر این لحظه که توش حظور دارم

    شاد و ثروتمند باشید ️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  5. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    به نام هدایت الله

    با سلام خدمت استاد عزیز و گرامی و تمام دوستان خوب هم فرکانسی

    خدا را شکر در پرادایس دوست داشتنی و زیبا باز هم استاد نازنین یک فایل بی نظیر و دوست داشتنی را در وصف حال و هوای من روی سایت قرار داده تا به آنچه که از استاد به درک آن رسیده ام را بازگو و در عمل اجرا کنم استاد بی نظیری واقعا

    اگر باورهای نادرست داشته باشم هرهدف و زحمتی که داشته باشم بیهوده است چون به قول شما استاد

    پا روی ترمز گذاشتی و فقط تلاش بیهوده برای گاز دادن می کنیم و من باید باورهای اشتباه و نادرست و پیدا کنم و روی خودم کار کنم اما هدف های من که با تلاش کردن و موفق نشدم این بود که من قبل از عید آموزشگاه کولر گازی رفتم و دوره آن را دیدم تئوری و همیشه در فکر من جور دیگر بود که اگر دوره را تمام کردم جای مشغول به کار می‌شوم و برای ادامه کار یادگیری و به مهارت دست پیدا می‌کنم

    اما این هدف برای من محقق نشد چون با کمک استاد و صحبت‌های قشنگشون یک سری از ترمز ها در ذهن من وجود دارد که ما را به خواسته هایمان نمیرسونه

    اول اینکه من خودم رو ارزشمند و لیاقت در اون راستای هدف که داشتم نمیدیدم و احساس بی ارزشی می کردم

    دوم اینکه الگوبرداری از افراد موفق هیچ موقع نبوده و فقط کسانی رو میدیدم و با آنها ارتباط برقرار داشتم که شاگرد های آموزشگاه بودند که هرکدام به در و دیوار خورده بودندو به هر دلایل نتوانستن آن کار را انجام بدهند و من هم تو ذهن خودم میگفتم پس کار شدنی در این رشته حرفه خیلی سخت و مشکل است سوم اینکه وقتی که دیدم نمیشه آن کار را سخت ذهن خودم پرورش دادم و آسان نگرفتم و به ادامه آن هدف از تلاش دست برداشتم این سه فاکتور فعلاً در من پررنگ تر شده تا من نتوانم با این تلاش‌ها و پیگیری‌ها به هدف خود برسم خدا میدونه استاد من وقتی روی کاغذ شروع به نوشتن کردم توانستم این سه مورد مخرب که باور های من رو در مورد کار نتوانم انجام بدم رو روی کاغذ آوردم

    با کمک دیگر باورهای مخرب من و خواندن کامنتهای بچه ها در یچه ذهنه من هم باز میشود برای شناسایی کدهای مخرب دیگر که قطعا می دانم ترمزهای دیگری در ذهن من هم وجود دارد و باید با تعهد آن باورها را روی خودکار کنم و ادامه مسیر فکر کنم و انجام بدم برای هدفی که در پیش دارم

    در پناه الله یکتا شاد پیروز سربلند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      میترا رضایی گفته:
      مدت عضویت: 1895 روز

      سلام خدمت استادعزیزم ودستان گلم محمدرضاتحسینت میکنم که چه خوب ترمزهاروتوخودت پیداکردی موفق باشی راست ساعت نوشتن کامنتت روببین باروز وتاریخ یکی شده این خودش نشونه هست خیلی به این دوره نیازدارد تابتونم کدنویسی روبرای رسیدن به خواستم یادبگیرم واین درخواست رو بخدا دادم سپاسگزارم خدای مهربونم که منو تواین مسیرالهی هدایت کردی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محمدرضا روحی گفته:
        مدت عضویت: 1547 روز

        به نام هدایت الله

        سلام خدمت دوست عزیزم میترا خانوم خیلی خوشحالم از اینکه دوستان گلی مثل شما دارم و عاشقانه کامنت ها را مطالعه می کنند و پاسخ های خیلی قشنگی برای ما میفرستند واقعاً چه نشونه خیلی قشنگی بود زمانی که شما نوشید و من نشانه ای که بر آن تاریخ و ساعت یکی است را دیدم انگار تمام دنیا رو بهم دادن نمیدونی که چقدر شور و شوق و انرژی خیلی خوبی گرفتم واقعا ازت ممنونم که این نشانه ها را به من نشان دادید امیدوارم در تمام مراحل زندگیت خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند باشی و بهترین هارو برات آرزو می کنم بازم از لطفتون بی نهایت سپاسگزارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    امیر آهنگری گفته:
    مدت عضویت: 1909 روز

    به نام خدای مهربان و هدایتگر به سمت خواسته به شکل کاملن بدیهی و آسانی

    سلام به استاد و مریم عزیز یعنی تحسین ها برای شما برای این اندام زیبا هر روز زیبا تر میشه این پوست بدن عالی فوق العاده چقد پردایس زیبا شده چه سرسبز اب زلال با این چه برگ درختان زیباست چمن هاس سبز زیبا اسمون صاف تمیز هوای عالی هوای فوق العاده چه محیط بینظیری چقد این سبک فیلم برداری خوب میشه کلی زیبا دید سپاس فراوان از خانوم شایسته عزیز

    خدایا شکرت چقد این جا زیباست چقد جهان زیباست

    و نکات فایل که تونستم بفهمم

    1چه هدف هایی رو انتخاب کرده بودیم و تلاش کردیم حرکت کردیم تا محقق بشه و محقق نشدن و روند کند و راضی کننده نیست

    2هدف هایی بنویسیم که واقعن براشون تلاش کردیم و بنویسیم که کسی این هدف داشته به هدف رسیده و در چه زمان کوتاهی به هدف رسیده

    3چه باورهایی محدود کننده ای ترمز هایی داریم که باعث میشه تلاشهامون جواب نده

    جواب سوال در مورد من

    من واقعن از وقت آشنایی با این مباحث بودم که خداروشکر با قانون آفرینش شروع شد به تمام خواسته هام رسیدم و الان میگم کاش خاسته هامون خیلی خیلی بزرگتر میگرفتم ولی الان چند ماهی هست که فک‌ میکنم تو بحث مالی باید پیشرفت بیشتر و بیشتر بشه که میدونم برمیگرده به همون بحث لیاقت فراوانی و باورهای غلطی داره البته که خیلی خیلی از خواسته ام بهتر شدم نکاتی که اینجا گفته شده بسیار عالی و ببا ارزش بود باید به صورت تمام وقت و صد درصد بهش عمل کن تا نتایج مالی بزرگی برام کوچیک و به راحتی قابل دسرس بشه خداروشکر باورهای سلامتی روابط آرامش شادی کنترل ذهن خیلی خیلی جنبه ها بهتر شدم مالی هم بهتر شدم ولی دلم میخاد کسب ثروت برام راحت تر باشه میدونم هنوزم ی گیری دارم خیلی بها دادم برای بهتر شدن ثروتم من همیشه جوابم به خودم این بود توی بحث ثروت باید عجول نباشم تکاملی بدست بیارم همه چیو این فایل نشون داد باید بیشتر سعی کنیم هر روز روی باورهام کار کنم تا مثل بقیه جنبه ها زندگی ثروت هم درست ثروت میخاهم که مولد باشم خیر نیکی به جهان کنم

    دسته اول هدف ندارن کلن

    دسته دوم اول سال هدف گزاری میکنن و هیچ‌تلاشی برای رسیدن به هدف نمیگزارن

    دسته سوم هدف انتخاب میکنن برنامه ریزی میکنن تلاششون میکنن ولی به خواستشون نمیرسن

    جواب در استعاره گاز ترمز هست اگه تلاش میکنیم و به نتیجه دلخاه نمیرسیم پامون روی ترمز هست

    =وقتی باور نادرست در مورد هر موضوعی مسئله داشته باشیم همه تلاش ها بی فایدس و چیزی بدست نمی اید

    =ی سری باورهایی در ذهنمون برعکس تنظیم شده و تا وقتی اون باورها هست مهم نیست چقد تلاش میکنم و همه زحمت ها به باد میره

    =ی سری باورها که از خانواده رسانه اجتماع اومده که نمیزاره ما به هدف هامون برسیم

    =اگر نتیجه نمیگیریم یعنی احساس لیاقت نمیکنیم احساس ارزشمندی نمیکنیم

    =فک کنم چه باور محدود کننده ای چه ترمزی در ذهن ما هست که باعث میشه ما با این همه تلاش به اون نتیجه نرسیم

    =وقتی باور محدود کننده مونو پیدا کنیم در هایی از نعمت

    =تا وقتی که باورهای نادرست در مورد اون موضوع داریم از موصوع نتیجه نمیگیریم

    =وقتی باور محدود کننده رو پیدا کنیم و تغییرش بدیم دری از نعمت ها به اسانی وارد زندگیمون میشه

    =به مسائل برمیخوریم خواسته های ما شناسایی میشه

    =خداوند قانون‌ سیستم جهان جوری طراحی کرده که به تمام خواسته های ما جواب میده

    =و اگر به خواسته ای نمیرسیم پامون روی ترمز باور غلط داریم و اگر باورمون عوض کنیم به سرعت به راحتی به خواستمون میرسیم

    =تا وقتی باورهای غلط داریم ثروت نعمت به سمت ما نمیاد

    =باید همیشه در مسیر رسیدن به خواسته هامون لذت ببریم اگر نمیشه ایراد در باورهای ما هست و باید بگردیم ایراد هارو پیدا کنیم

    =هدفی که جهان در دسرس ما گذاشته اگر بهش نمیرسیم باید ترمزها حذف بشن

    =تمام اتفاغات زندگی ما به واسطه افکار و باورهای ما هستن

    و نعمت فراوان زیبای خداوند چقد فواره زیباس چقد اسمون زیباس چقد لذت بخش هر روز یک ساعت بارون

    سپاسگذارم چه نکاتی چقد باید برای این تعغل کرد چقد نکات فرکانسی چقد چراغ خاموش در درون ما روشن شد

    سپاسگذارم از مریم عزیز برای این تصاویر زیبایی که گرفت و فایل که ضبط کرد

    آروزی سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  7. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2881 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان

    چند روزی بود که هی داشتم از خودم می پرسیدم چرا آنقدر تلاش میکنم ولی به هدفی که 4-5 ماهه دارم براش تلاش میکنم نمیرسم و از خدا هدایت میخواستم که امروز این فایل رو تو سایت دیدم :)

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    راستش قضیه از اینجا شروع شد که من برای رسیدن به هدفم (کار پیدا کردن) باید یکسری مساله (تسک مصاحبه) رو حل میکردم که یادمه قبل عید به دوره شیوه حل مسایل هدایت شدم و اونو تهیه کردم تو اون دوره قدم به قدم با آگاهی از کنار گذاشتن کمال گرایی و انتخاب بهبود گرایی تونستم مساله های که تو مصاحبه شغلی بهم میدن رو حل کنم و واقعا هم تحت تاثیر قرار گرفتم چون تونستم مسایلی رو حل کنم که اگه کمک دوره شیوه حل مساله نبود شاید در 1-2 سال آینده در خودم میدیدم ولی تونستم تو 1-2 ماه اوکیش کنم اون توانایی رو . ولییییی مشکل اونجا بود که من یه چیزی رو درست متوجه نشده بودم یعنی فک میکردم اگه بتونم اون مساله رو حل کنم به هدفم (استخدام ) میرسم که اصلا اینطوری نبود حل مساله یه یکی از مواردی بود که باید برای رسیدن به هدفم طی میکردم و من برای اینکه هدف خودم رو بتونم میت کنم باید ترمز های مخرب رو شناسایی میکردم و اونها رو هم برطرف میکردم که البته اینو امروز با دیدن این فایل متوجه شدم. بعد که به روند چند ماهه گذشته ام فک کردم دیدم خوب من مساله رو حل میکنم ولی تو مراحل بعدی استخدام دیگه باهام تماس نمیگیرن و یا اینکه به نتیجه با شرکت ها نمیرسم ( توافق مالی) . خلاصه امروز نشستم تو ستاره قطبی نوشتم که میخوام 2 تا ترمز هامو شناسایی کنم.

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    راستش الان چیزی به ذهنم نمیرسه. فک کنم یکی از دلایلشم اینه که من تو این مدت که دنبال کار هستم با ادمهایی مواجه شدم که همه شون میگفتن آره این که تو حوزه پروداکت دنبال کار باشی و طبیعیه که حداقل 3 ماه بیکار باشی. این پروسه خیلی طولانیه و غیر از این نیست …. البته من چون قانون رو میدونستم سعی میکردم از این حرفا دوری کنم و به خودم بگم که اینها همش به باور تو مربوط میشه. شایدم چون نتونستم الگوی مناسبی برای باور پذیری ذهنم پیدا کنم موفق عمل نکردم.

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    ترمز اول:

    یادم اومد یکی از همکارای قبلیم ازم پرسید که الهام کار پیدا کردی؟ من بهش گفتم نه و در ادامه توضیح دادم که شرکت ها الان با بحرانی مالی که دارن فقط میرن سمت نیروهای سنیور و ترجیجشون اینه روی اونا سرمایه گذاری کنن!!!! ( خودم سنیور نیستم).

    باورم نمیشه که این حرفو زدم یعنی خودم مدام هر روز تکرار میکردم کار زیاد هست -من لایقش هستم -شرکت ها دنبال نیرویی مثل من هستن- ولییی نمیدونم چرا به اون همکار سابق ام اون جوابو دادم. امروز که داشتم مرور میکردم اون اتفاق رو متوجه اون ترمز مخرب بنیادی شدم. و بعدش رفتم باور مناسب براش تو دفترم نوشتم ( شرکت های زیادی هستن که دنبال نیروهای جونیور و مید لول هستن و من لایق همکاری با اون ها هستم.. – بعد سایت کاریابی رو باز کردم و شروع کردم دنبال شرکت های بزرگ و خوش نام که نیروی های جونیور و مید لول میخوان تا به خودم ثابت کنم این باور رو.

    ترمز دوم:

    بعد که دوباره بیشتر فکر کردم متوجه شدم یکی از ایمیل هایی که به اخرین شرکتی که باهاش حتی به آفر هم رسیده بودم ولی به خاطر مبلغش ریجکت کردم تو متنش نوشتم “من برای این شغل آمادگی لازم رو ندارم” در حالیکه من دلیل نپذیرفتن اون شغل رو مساله مالی برای خودم در نظر گرفته بودم ولی دست هام موقع تایپ چیز دیگه ای رو نوشته بودن!!!!

    واقعا حیرت انگیزه یعنی اصلا ادم میمونه شما یه چیزی رو داری مدام تکرار میکنی ولی در عمل دست ها و زبانت دارن چیز دیگه ای رو میگن! اینا همون ترمز های مخرب بنیادی هستن که باید پیدا بشن و آگاهانه برای حلشون اقدام کرد. من از متن اون ایمیل متوجه شدم یکی از باورهای که باید روش کار کنم احساس کافی بودن و توانمند بودن هست. احساس اینکه با همین توانایی های که دارم لایق دریافت اون عدد مد نظرم هستم و من همین الان کافی هستم.

    الله اکبر از این کشفیاتی که از خودم داشتم. واقعا حرفی برای گفتن ندارم و میخوام رو شناسایی این ترمزها کار کنم و از خدا خواستم نتیجه این کار کردن و بهبود ها رو از طریق نشونه هاش بهم نشون بده تا متوجه بشم تو مسیر درستی هستم و دیگه تلاش اضافه بدون شناسایی و برطرف کردن ترمزها نکنم و این انرژی رو بزارم برای رفع ترمز ها و خدا خودش بهترین ها رو با توجه به تلاش های چندین ماهه در سر راهم قرار بده.

    دوستانی که این کامنت رو خوندن و بنظرشون اومد باورهایی هست که بتونه بهم کمک کنه یا این مسیر رو قبلا رفتن و تونستن بهبودش بدن ممنون میشم که زیر این کامنت برام بنویسن تا بتونم ازشون استفاده کنم.

    در پناه یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  8. -
    حسین شیهکی گفته:
    مدت عضویت: 1287 روز

    راستش تا فایل را دیدم یاد تجربه های زندگی خودم افتادم و واقعا که هر جا نتایج بزرگی اتفاق افتاده به خاطر باور های خودمون بوده و هست.

    _ یکی از خواسته هایی که تو زندگی من خیلی راحت اتفاق افتاده داشتن شکم 6 تکه بود که یادم میاد چند سال پیش ظرف مدت یک یا دو ماه اون هم در حالی که با یکی از رفیق هام هر شب ورزش می کردیم و کلی لذت می بردیم ساختم و تو همه این سال ها هر وقت بهش نگاه کردم تحسینش کردم و بدیهی دونستمش چون اصولی ساخته بودم و اگر تکامل چیزی را درست طی کرده باشیم باید نتایج پایدار اتفاق بیفته..

    یادم میاد همیشه آدم ها فکر می کردند برای داشتن عضلات خوب باید سخت تلاش کنی و من همیشه میگفتم فقط کافیه روزی 5 دقیقه تمرکز بزاری روی یک عضله خاص، خب نتیجه هم این شد که اون ها چون فرآیند را تو ذهنشون سخت کرده بودند یا خیلی وقت ها اصلا شروع نمی کردند یا هم خیلی زود کنارش میزاشتند.

    اینکه بتونیم کار ها را تو ذهن خودمون ساده کنیم به نظرم چیزی بود که من سال ها تمرین کرده بودم و بدون شک نتیجه هم به خاطر همین باور بود.

    و هر چقدر هم فکر میکنم من همیشه کار کردن روی عضلات شکم را خیلی بیشتر دوست داشتم و برای همین خیلی منظم تر انجامش می دادم.

    بعدش هم که تو یوتیوب دیدم آدم هایی هستند که با ورزش کردن تو خونه درآمد خوبی دارند و از زندگیشون لذت می برند.

    منم سریع این هدایت را گرفتم و رفتم دنبال انجام کاری که ازش لذت می برم، ورزش کردن و مخصوصا اون بخشی که سال ها توی اون قویتر از بقیه عمل کرده بودم.

    داستان هدایت من واقعا خیلی آرام اتفاق افتاد ولی لذت بخش و خیلی راحت بود.

    استاد ازتون ممنونم به خاطر سایت بی نظیری که دارید و بچه هایی که هر روز کلی کامنت فوق العاده میزارند.

    خیلی وقته خوندن کتاب های موفقیت را کنار گذاشتم چون منم مثل شما باور دارم کامنت های این جا از هزار تا کتاب بی نظیر تر و تأثیر گذار تر هست.

    مرسی..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  9. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1045 روز

    به نام خدا

    ردپای 48

    استاد عزیز سلام

    باید اعتراف کنم که خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتم وارد این سایت بشم

    اگه این سایت نبود من درگیر اخبار و فیلم و سریال یوتیوب و چت و… بودم درحالی که اون سمت ماجرا زندگی ،آرامش قبل از طوفان بود

    و همه اون کارها وسیله ای برای فرار من بود !

    اما از وقتی صبحم با اینجا شروع میکنم و شب رو با کامنتی به پایان میرسونم، زندگی بی‌نظیر شده تازه من مدام به خودم مژده میدم که تازه اول راهی صبر کن سحر نزدیک است

    اون وقت آزاد اختصاص دادم به فایل ها که تمام نیاز منو برطرف می‌کرد

    دیگه نیازی به دیدن فیلم و سریال نبود ،دیگه نیازی به دونستن اخبار نبود ،دیگه نیازی به یوتیوب نبود چون سریال ها هم فان بود هم دیدن کلی زیبایی و هم آموزش

    حتی دیگه نیازی به موسیقی نبود ،چی جالب تر همخوانی استاد با اهنگ یا موسیقی های آرامش بخش که با تصاویر معرکه همراه بود

    حتی دیگه نیازی به ساعت ها چت کردن نبود ،کلی کامنت فوق‌العاده که دنیارو از دریچه دید آدم های همفرکانس نشون میداد

    همه این نعمت ها یه سمت ،چیزهای بی‌نظیری که یاد گرفتم ،صدها قدمی که در راستا اهدافم برداشتم ،امید و ایمان و توحید که در من جوانه زد

    اینکه الان اینجام نتیجه درخواست ها بود که به لطف خدا اجابت شد

    فردا روز مهمی برام ،نمیدونم اگه خدا نبود چطور جرئت قدم برداشتن پیدا میکردم

    چون قبلا هم به اینجا مسیر می‌رسیدم اما ترس مانع ادامه دادن می‌شد

    استاد عزیزم واقعا خوشحالم و این خوشحالی و امید مدیون زحمات شمام واقعا خودم موظف به موفق شدن میدونم ،برای اولین بار احساس لیاقت دارم!برای خودم ،خانواده و شما .

    از خدا براتون بهترین هارو آرزو میکنم

    از خدا میخوام که بهم قدرت بده تا این چالش هم از پسش بربیام

    تازه میفهمم وقتی میگن امیدت به خدا باشه یعنی چی!!قبلا فقط یه جمله قشنگ بود اما الان واقعا امیدم به خداس (درحد تکامل )

    یه نکته خیلی جالب بگم !شما گفتی وقتی کسی چیزی میخواد و براش با ایمان قدم برمیداره جهان کمکش میکنه دل هارو براش نرم میکنه و….

    یکی از اطرافیان خودش خودجوش پیگیر یکی از کارهای من شده

    هر روز زندگی با قانون برام یه زیبایی جدید به همراه داره ،ممنون که باعث شدید بهشت تجربه کنم

    اجرتون با خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      امیرحسین سالارزاده گفته:
      مدت عضویت: 1982 روز

      به نام خدای عاشق وکمک کننده خدایی که هم نزدیکه هم عاشقانه دوست داره که کمکم کنه وکمکمون کنه

      سلام فاطمه خانوم امیدوارم که حالتون عالی باشه وپرازانرژی خداوند

      خیلی خوشحال ازتوضیحات زیبایی که دادین وایده هاتون مخصوصا اینکه به جای چت کردن باآدمهایی که چیزی بهمون اضافه نمیکنن وقت میزاری وکامنت میخونی یا کامنت مینویسی وبه جای دیدن سریال های تلوزیونی سریال سفربه دورامریکا وسریال زندگی دربهشت رو میبینی که واقعا درس زندگی میدن وتمرکز برروی زیبایی هاس

      درمورد هدف وچالشی که داری هم ازخدای مهربان میخوام که کارهارو برات آسون کنه وآسون بشی برای آسونی ها ودرمدارآسونی ها قراربگیری ودستان خدابه کمکت بیان وخداهم بانرم کردن دلها کاری کنه که به سجده بیفتی چون بارها تجربه ش کردم

      برات بهترین هارو میخوام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        Fatima گفته:
        مدت عضویت: 1045 روز

        سلام آقای سالارزاده

        خیلی ممنون بابت کامنتتون و حس خوبی که منتقل کردید

        خداروشکر برای دوستای خوبی که برای بقیه خوبی میخوان

        چقدر براتون خوشحالم که حضور خدا بارها تجربه کردید،امیدوارم بیش از پیش از بودنش لذت ببرید

        سپاسگزارم

        در پناه خدا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    محدثه سوفسطائی گفته:
    مدت عضویت: 2405 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان بهتر از گلم

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    یکی از هدف هایی که من داشتم این بود که سال 98 من کنکور تجربی داشتم و تمام فکرم شده بود قبولی پزشکی تهران اونم با رتبه یک و قبول نشدم تمام تلاش های ممکن میکردم باورتون میشه من از 8 صبح تا 12 شب کتابخانه میموندم

    این داستان خیلی بررسی کردم که اصلا چرا من این هدف داشتم رسیدم به کمبود عزت نفس و اعتماد بنفسی که میخواستم خودم به خانواده ثابت کنم تا بتونم جواب زحمات آنها را بدم تا بتونم راضی شون کنم تا بتونم آرزو شون برآورده کنم چون اون ها فکر میکردن موفقیت و خوشبختی من تو پزشک شدنه چون براساس شواهد شون دیده بودن پزشک ها موفق ترند ثروتمند ترن موقعیت اجتماعی بالایی دارند و…

    اما این افکار محدوده خیلی محدود که حالا تو سوال سوم مفصل میگم

    من واقعا درس میخوندم کلی کتاب کنکور تست و مشاور از تهران داشتمم اما نشد چون خودم نخواستم که خلقش کنم از یک طرف پام روی کلی ترمز از یک طرف دیگه پام روی خواسته ای که واقعا برای خودم نبود…

    کلی مانع تو ذهنم داشتم کلی دلیل که نمیتونم اما بدجوری هم زور میزدم برای رسیدن

    و دقیقا یادمه نتایج که اومد خودم به خانواده گفتم میدونستم من قبول نمیشم و میخوام یک سال دیگه بخوانم و بازم قصدم همون پزشکی بود اما خدا من آوردم اینجا تا خودم بشناسم

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    سال دومی که قصد مطالعه مجدد برای کنکور داشتم دقیقا همون تابستان هدایت شدم به سایت استاد عباس منش و شروع تغییرات از اونجا شروع شد و من نشستم رتبه برتر ها را فیلم مصاحبه هاشون میدیدم قشنگ یادمه رتبه 1 کنکور تجربی 94 آقای علیرضا احمدی اگه اشتباه نکنم میگفت من روزی حداکثر 5 ساعت میخوندم

    و جمله دقیقش بگم میگفت میدونستم رتبه اول منم اوج لذت اوج راحتی اوج شادی و لذت اما چرا برای من این همه زجر داشت چون من خودم زجر با افکارم ساختم

    به جای خوندن های شبانه من که از 12 ساعت شاید 5 ساعتش مفید بوده اون 5 ساعت میخوند اما مطالعه هوشمندانه ای که برابر 12 ساعت من میشد

    حرفهاش نهایت اعتماد به نفس بود تازه ایشون بگم از 4 سال برق شریف که خونده بود تصمیم میگیره بیاد پزشکی بخونه ببین میگفت خیلی ها با من مخالفت کردن اما من میدونستم برای چی میخوام بیام و برام مهم نبود تازه نشسته بود خودش زیست که من 3 سال میخوندم خودخوان میخونده میگفت اولاش هیچی نمی‌فهمیدم اما اون سال 94 بالا ترین درصد زیست زده بود میگفت میرفتم از بچه های سال های قبل مشورت میگرفتم

    من همیشه مصاحبه این بچه ها را که میدیدم از خونسردی شون حرصم میگرفت چون نمیتونستم بپذیرم میتونه همه چی راحت بگذره همه چی باید تو ذهنم سخت میگذشت با دوستانم که حرف می‌زدیم میگفتم اینا انگار دیونه اند

    درصورتیکه اونا نهایت آرامشی اند که مومن داره

    تلاشش میکنه تلاش هوشمندانه نه احمقانه بدو بدو نداره تو عجله و رقابت نیست

    مثال دوم آقای علیرضا براتی بود رتبه اول کنکور 95 تجربی که میگفت من بهترین سال های عمرم بود کنکور تازه انگار بعد کنکور خانواده ازش بیماری مادرش هم مخفی کرده بودن(تو فایل شیوه صحیح الگوبرداری استاد میگن وقتی باورهات درست باشه همه چی برات فراهم یک مادر دلسوز یک خانواده همراه این دقیقا همین مثاله که ارامش براش فراهم بوده چون باید به خواسته اش میرسیده) میگفت من سال کنکور ورزش حرفه ای باشگاهم ترک نمیشد هفته قبل کنکورم رفتم باشگاه

    حالا من دو سال نه کلاس زبانم ادامه دادم نه ورزش میکردم که خودش باعث 25 کیلوگرم اضافه وزن شد چرا؟ چون باور کمبود زمان فرصت داشتم میترسیدم اگه یک ساعتم بره تمومه وقت ندارم نمیشه من حتی لذت بودن با خانواده را هم از خودم دریغ کرده بودم تنها غذا میخوردم

    یعنی ببینید چی میگمممم اما همه اینا کم کم کم تو سال دوم شروع کرد به تغییر

    بازم ایشون تو مصاحبه که باهاش کرده بودن میگفت شب قبل آزمون از قلم چی اومده بودن خونه مون که پیشاپیش مصاحبه کنند چون طبق نتایج آزمون های آزمایشی نتیجه معلوم شده بود که من قطعا جز 10 نفر اولم و من به خانواده ام گفتم من نفر اولم

    واقعا این حرفا چیو نشون میده اعتماد بنفس لایق بودنم قبول دونستن خودشون راحت گرفتن همه چی لذت بردن از مسیر

    میگفت من با ذوق و شوق دنبال حل مسائلم بودم اگر تو یک آزمون آزمایشی درصد فیزیکم میومد پایین میشستم یک روز بررسی میکردم که چرا و برای آزمون بعدی استراتژی جدید میچیدم که رشد درصدم ببینم نگران نمیشدم از این حل مسئله لذت میبردم

    من یادمه گریه میکردم اگه درصدم منفی میشد و یک روز اصلا درس نمیخوندم الله اکبر اینا یعنی ذهن حل مسئله داره میدونه با حل شون راه حل پیاده میکنه

    یک مثال دیگه بزنم از آقای علیرضا رستگار که بعد از سربازی اونم تغییر رشته میدن و تو سه تا کنکور تجربی هنر و فنی حرفه ای شرکت میکنه فقط تو چهار ماه تجربی رتبه 1 سال 87 و هنر انگار 7 یا 17 شدن اون یکی هم جز 10 نفر اول شده بودن این مثال زدم برای باور کمبود زمانی که داشتم 9 ماه کم میدیدم برای همین اصلا قبل از اولین کنکورم میگفت با خودم من یک سال دیگه هم میومونم و همونم شد

    من باید همه اینا را تجربه میکردم تا بفهمم آقا مهم نیست چقدر زمان داری مهم اینه چطوری ازش استفاده میکنی که به اینجایی میرسم که همین هفته که گذشته من 5 تا امتحان پایان ترم از دروس تخصصی ترم 6 پشت سر هم با موفقیت گذروندم خدایا شکرت شکرت شکرت

    خیلی خوشحالم دارم اینا مینویسم با تمام ذوق دارم مینویسم اینا درسهای زندگی منه اصلا سال دوم خودش فوق العاده ترین بوداا سراسر خیر

    حالا قسمت های جذاب ماجرا هم هست

    یک الگو راحت رسیدن دیگه هم یکی از هم سن و سالی های من تو خانواده که پایین تر هم میگم براتون ایشون خیلیی راحت گیره من یادمه تو سال کنکور من هیچ جا مهمونی نمیرفتم اون همه جا میومد حتی برای مامانش آشپزی میکرد

    و با رتبه سه رقمی برق صنعتی شریف قبول شد

    یادمه میدیدم تو مهمونی ها تو دل شلوغی دفتر هاش میخوند خلاصه لذت میبرد من خیلی سخت گیر بودم فکر میکردم من درست میگم

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    جذاب ترین قسمت ماجرا که دارم روی این ذهن عزیزم حسابی کار میکنم و هعی داره دستش برام رو میشه خیلی خدایی جذابه

    باور ناتوانی در تست زدن آزمون و یادگیری

    اینکه باید صد بار بخونم تا یادبگیرم سرعت مطالعه ام پایین آورده بود

    بجای تمرکز روی کیفیت مطالعه تمرکزم روی کمیت مطالعه بود که آره باید هر روز بالای 12 ساعت بخونم

    اینا همش باوره کمبوده ها کمبود فرصت زمان موفقیت

    لایق نبودن برای دانشگاه های تهران و پزشکی

    اینکه دانش آموز استعداد درخشان نبودنم

    من معلم های خوبی نداشتم

    بچه ها کلاس مون بی انگیزن

    خواهرم تو خونه اذیت میکنه

    بدلیل اینکه موفقیت های قبلیم حساب نمیکردم و خودم آدم ضعیف میدیدم اعتماد به نفس نداشتم عزت نفس نداشتم و حالا میخواستم با این قبولی بدرخشم که آقا منم ببینید منم هستم من هم میتوانم و چون این رشته و دانشگاه خیلی خاص بود اینم انتخابم شده بود

    خانواده ام نمیتونند کلاس کنکور ثبت نامم کنند

    خانواده ام موقعیت اجتماعی عالی ندارن (فکر میکردم فقط اونایی که مامان و بابا هاشون مهندس و دکترن میتونند کنکور قبول بشن)

    زمان کمه اون سال چون مدرسه هم میرفتم(سال آخر )و همزمان کنکور میخوندم میگفتم فایده نداره نمیشه باید تمام زمانم برای خودم باشه و اینم یکی دیگه از دلایلی که یک سال دیگه موندم و همین نشونم داد موضوع زمان نبود عشقم موضوع باورهات بودن که مانع شدن از اون زمان استفاده نبری باورهای محدود کورم کرده بودن نمیدیدم زمانی که دارم را

    من مشاور خوب ندارم

    برنامه درسی خوبی نداشتم

    این کتابها خوب نیستند من کلی کتاب خریدم که استفاده هم نشد درست و حسابی

    اونایی که سهمیه ارشد و ایثارگر دارند حق ما را می‌خورند ما نمی‌توانیم قبول بشیم

    بچه های سهمیه دار مانع من میشند

    حالا من کار خودم درست نبودااا تمام گیرم اینا بودن در صورتیکه رتبه 1 از یک خانواده متوسط تو یک شهرستان بظاهر پایین تر از اصفهان بود

    من گیرم این بود که اونا که تو تهران اند و مدرسان تهران سطح بالاتری دارن معلم هاشون خیلی خوب کار میکنند

    اما اینا همه بهانه ذهنم برای درست و حسابی تلاش نکردن بود چون روی من فشاری بود که خودم ایجاد کرده بودم(انتخاب ناآگاهانه) برای اینکه دختر خوب خانواده باشم و مورد تایید مادرم بخصوص که راضیش کنم (چون همیشه ازم انتظار بهترین شدن داشت بعضی وقت ها زور میزد که منو بهترین جلوه بده مثلا یادمه سر مدارس تیزهوشان من قبول نشدم و دو تا هم سن داشتم تو فامیل که اونا قبول شدن و خب خیلی سرکوب شدیدی بود براش چون من ‌و هعی با اونا مقایسه میکرد از همین جاها آتش رقابت باهاشون تو دلم افتاده بود حتی تو ذهننم باهاشون جنگ داشتم )دنباله رو حرف بقیه که بهم میگفتن خانم دکتر چون همیشه معدل 20 و شاگرد اول بودم تصمیم گرفتم که پزشکی برم و این دیگه تو خانواده افتاده بود تو زبان همه خانم دکتر خانم دکتر حالا ببین چه فشاری روی خودته که از درون باور نداری که میتونی قبول بشی و ناتوانی از اینکه این موفقیت کسب کنی از اون طرف بهت میگن خانم دکتر و من در طی این فشار خودم حبس کرده بودم تو خونه و سعی میکردم درس بخونم چون میشستم سر درس کلی نجوا اگر نشه چی ؟ اینطوری فایده نداره؟ این مشاور فایده نداره؟ و خب از اونجایی که همش تو خونه بودم انتظار میرفت خیلی درس میخونه و باید رتبه بشه ولی نتیجه اصلا جالب نبود

    اینا همه درصورتیکه بود که من اینا خواسته ام نبود من نمیدونستم چی میخوام و این خواسته برام خیلی خیلی بزرگ بود و همش برای اینکه خودم آروم کنم یاده لذت و ذوق پدر و مادرم از قبولیم می‌افتادم بعد تازه خیلی از چیزهایی که قلبییی دوست نداشتم برای خودم لذت بخش جلوه میدادم مثلا بودن در محیط بیمارستان و خدمت به بیماران و ساعت های خیلی زیاد کار و فعالیت در بیمارستان و….

    خودم کافی نمیدیدم

    لایق قبولی نمیدیدم

    اما همه اینا کم کم شروع به تغییر کد

    من سال 98 که اومده بودم سایت هیچی از موفقیت تحصیلی پیدا نمیکردم (چون در مدارش نبودم) یادمه یک سوال هم پرسیده بودم تو عقل کل درباره باورها که دوستان عزیزم جواب داده بودن و..،اما فکر میکردم قانون برای کنکور و اینا جواب نمیده و این شد که من از مهر 98 که باز با همان محدثه قبلی شروع کردم به درس خوندن، خیلی کم شد استفاده ام از آگاهی های سایت ولی هر موقع برمیگشتم سراسر ذوق و شوق و احساس خوب شدن میشدم و بعد دوباره این انگیزه می‌خوابید ایمانم بالا و پایین میشد

    من تمام باورم برای موفقیت تو کنکور شبانه روزی درس خوندن و زجر کشیدن بود اصلا انگار قرار نبود ی لذتی در کار باشه برای همینم روی باور خاصی کار نمیکردم اما کم کم احساسم شروع به خوب شدن کرد از زمانی که تسلیمممم شدم دیگه واقعا زیر فشار این همه درس خوندنهای بی نتیجه کم آوردم( مشاورم روزی 13 ساعت برام برنامه مینوشت و من دیگه نمیتونستم درس بخونم )و دیگه درس خوندن کم کردم دیگه خسته شده بودم یادمه از اسفند ماه دیگه روزی یک ساعت میخوندم اما روی سایت بودم با خودم میگفتم این درس خوندنه که فایده نداشت بزار ببینم سایت استاد قانون چی میگه و شروع کردم به شکرگزاری و… فکر کردن فکر کردن…

    و احساسم از ترس از نشدن روی قبول شدن کار میشد کم کم میگفتم محدثه یک ساعت بخون اما لذت ببر بیا با دید حل مسئله روی تست ها کار کنیم و کم کم با خواهر کوچیکمم برای اینکه حس و حالم خوب کنم بازی می‌کردم قبلا به شدت باهاش بحث داشتم تمام فشار های روم روش وارد میکردم دعوا و بحث و اینا

    روی احساس خوبم خیلی کار کردم روی اینکه آقا منم لایق اینم برم دانشگاه منم میتونم روزانه قبول بشم سال 99 (اینو خیلی کار کردم یادمه از اردیبهشت 99 هر روز مینوشتمش) کم کم با دوستان جدید تو سایت استاد عباس منش آشنا شدم که اتفاقا همه میخواستیم پزشکی تهران قبول بشیم و خیلی الگوهای قبولی که براحتی و با لذت قبول شده بودن و من تمام تمرکزم شده بود روی احساس خوبم اما خوب باورها اون زیر بودن هنوز عمقی کار نشده بود اما ایمانم کم کم داشت رشد میکرد روی خدا حساب باز کردن به جای عقل و منطقم دیگه برنامه های مشاورم عمل نمی‌کردم فقط هر چی خدا میگفت مثلا میشستم کنکور های سال قبل میزدم اونم اگه حس و حالم خوب بود یک دفتر داشتم مینوشتم هعی از همه چی میگفتم

    کم کم هدایت شدم که اصلا من چی دوست دارم رفتم به گذشته و دیدم من از راهنمایی کنجکاو سوالات ذهنم شده بودم در حوزه ژنتیک و زیست شناسی و … میترسیدم اینو به خانواده بگم چون مخالفت از همون راهنمایی نشون داده بودن میگفتن این رشته ها توش پول نیست موفق نمیشی آینده نداره ولی من همش میگفتم نه آدم تو مسیر علاقه اش موفقه خلاصه این فراموش شد تا دوباره زنده شد خدا هدایتم کرد

    کم کم روی این باور که من با هر رتبه ای که بیارم میرم دانشگاه روزانه درس میخونم کار میکردم

    منم لایقم لایق دانشگاه رفتن لایق تحصیل در دانشگاه و میتونم خدا کمکم میکنه خدا قبولم میکنه خدا همه کاره منه و از همه مهم تر حس خوب کار میکردم

    سال 99 برای کرونا کنکور از تیر افتاد آخر مرداد و من بازم فرصت برای بهتر کار کردن روی افکارم و حس و حال خوبم اون وسط کمی هم درس میخوندم

    کم کم شروع کردم سرچ کردن راجب قبولی رشته ها تو سایت های مختلف و میدیدم که عه با چه رتبه هایی قبول شدن پس رتبه هم مهم نیست

    چرا زور میزدم رتبه یک بشم ؟

    هنوزم به خانواده نگفته بودم برای تغییر رشته اما گفتم میخوام برم همون که میخوام

    خلاصه با تموم حس و حال خوبم رفتم سر جلسه با خدا رفتم و اومدم رها بودم و فقط میگفتم منم امسال میرم دانشگاه منم قبول میشم فقط هم روزانه میخوام

    با این که رشته شفاف تر شده بود خیالم راحت تر شده بود از قبولی چون میگفتم من پزشکی قبول نمیشم

    رتبه ها اومدن با سال قبل 2000 تا فرق داشت و بهتر شده بود(شاید باورتون نشه من حتی بعضی تست ها را شانسی میزدم)

    یادمه دوباره شروع شدن ترس هام و گریه هام قبول نمیشم و اینا باز خدا را گفت دختر پس ایمانت کجا رفته مگه نگفتی من قبولم میرم دانشگاه روزانه بیا ببرمت

    همون شب برای مامانم از ی موسسه همایش انتخاب رشته اومده بود آخه نمیخواستم انتخاب رشته کنم اما خدایی بگم ها بیشتر گریه هام از ترس مامانم بود ته قلبم روشن بود

    خلاصه ثبت نام کردم فرداش رفتم

    حرفاش خدا بود خود خدا بود

    با گریه رفتم و با خنده برگشتم

    گفت آقا مهم نیست رتبه ات چنده تو به ترتیب علاقه ات رشته و دانشگاه بزن بیا پایین

    همینم شد ‌‌

    خدا همه چی میشه برات

    امیدم شده بود در دل دل تاریکی آخه من با رتبه 5 رقمی کجا قبول بشم ؟

    همون سال چون کرونا بود همه دانشگاه ها مجازی بودن منم همه دانشگاه ها را زدم گفتم هر جا باشه میرم روزانه باشه

    نشستم همه گرایشهای زیست شناسی گیاهی جانوری سلولی و میکروبیولوژی زدم

    با دانشگاه های مختلف و ته تهش هم چند تا شیمی زدم

    مامانم اینا میگفتن آخه زیست جانوری که چی؟

    گفتم من فقط میخوام بزنم دقیقا صدای قلبم بود انتخاب رشته کردم

    بعدش نشسته بودم سایتهای دانشگاه ها بررسی میکردم یک دانشگاه بود دانشگاه دامغان از کلاس و آزمایشگاه هاش فیلم گذاشته بود من هعی اینو میدیدم به مامانم و اینا هم نشون دادم

    دقیقا مهر که نتایج اومد

    من زیست شناسی جانوری روزانه دامغان قبول شده بودم و خداروشکر چون مجازی بود من دو ترم اول تو خونه بودم و سر کلاس دانشگاه

    الله اکبر به این خدا

    یادمه میگفتم من هر جا قبول بشم دو ترم می‌خوانم مهمانی میگیرم میام دانشگاه اصفهان همونم شد بعد دو ترم اومدم دانشگاه اصفهان از جایی که فکرش هم نمی‌کردم موافقت شد

    خدا موافقت کرد

    دقیقا خدا به خواسته هامون شکل میگیره هر چی بخوای همون میشه برات براش هم فرقی نداره سال اول قبولی نمیخواستم درصورتیکه با همون رتبه سال بعدش قبول شدم

    الله اکبر به این خدا و قوانین بی نقصش که برات همه چیز و همه کس میشه

    خلاصه بگم که من الان ترم 6 هستم و دارم دانشگاه اصفهان درس میخونم با بهترین اساتید و همکلاسی ها و فضای آموزشی و یک دانشگاه بزرگ زیبا بهشته طبیعتش

    و جذاب تر استاد با همه این تغییرات پارسال

    من برای آزمون ارشد آزمایشی اقدام کردم ببینم چند چندم دیدم به به امسال نتایج اومد من رتبه 107 شدم و مجاز به انتخاب رشته این دقیقا نتیجه تغییرات باورهام بودااا من اصلا کار خاصی نکردم همون درسهایی که برای امتحاناتم خونده بودم همون

    این نتیجه فقط و فقط بهم نشون داد دیدی محدثه جونم تو فقط تو مسیر علاقه ات باش دیدی همه چی باورهاته مطمئنم امسال که آزمون ارشد اصلیم هست نتیجه بهتری میگیرم

    اینا همش بهم نشون میده که همه جا زندگی من یودم و افکارم و خدایی که بهشون بدون قضاوت شکل می‌داده

    و من تو این مسیر همش در حال رشد بودم و هستم و خدا رو بینهایت شکر که هر چی دارم از خودشه تازه دارم میفهمم چقدر به ذهنم بی اعتماد بودم میخواستم 100 بار بخونم تا بفهمم

    و استاد از شما هم بینهایت سپاسگزارم واقعا اگر من هدایت نمیشدم زیر بار این فشار خودساخته خیلی خیلی باید له میشدم

    خوشحالم و خداروشکر میکنم الان اینجام خودش بود و هست هر چی دارم خودشه به خدا

    اون خانواده ای که موافق نبودن الان بهم افتخار میکنند من اصلا از رتبه ام نگفته بودم اما مامانم که فهمید از خوشحالیش فقط سعدی نفهمیده بود تازه این برای من خیلی کوچیکه حالا که فهمیدم چه قدرتی درون منه من بزرگتر میخوام

    بیشتر میخوام بهتر میخوام و میدونم همش هدایت میشم هعی مسیر برام شفاف و شفاف تر میشه هر واحد درسی که میخوانم به کلی سوالهای ذهنیم جواب میده سر بعضی کلاسهام از خوشحالیم گریه ام میگرفت بعضی اساتیدم آنقدر سراسر عشقن

    حالا دارم الگو های موفق در حوزه علوم زیستی میبینم که با علم شون دارن چه مسائلی حل میکنند و کلی ثروت خلق میکنند

    حالا میفهمم ثروتمند شدن به رشته فلان نیست به افکارته مثال بارزش استادم هستند آقای مجید مرادمند عنکبوت شناسی که الان دارند فرصت مطالعاتی میگذرونند در دانشگاه هامبورگ آلمان و دارند تدریس میکنند اونجا

    اونوقت که میگه موفقیت تو پزشکیه ؟

    نمیگم نیست میگم برای هر کی علاقه اش تو چیزی هست که میخواد

    استادم میگفت من عشق جانوران بودم و هستم

    حالا جالبه براتون بگم من با این هدایتم به زیست جانوری فهمیدم این گرایشهایی که هست همه داریم درسهای مشترکی میخونیم و در واقع فرق خاصی نداریم

    (همه چی سر جای درست خودشه من به این هدایت ایمان دارم)

    خدایا شکرت شکرت بینهایت شکرت

    استاد با تمام قلبم سپاسگزار حضورتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای: