چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    جواد شفاهی گفته:
    مدت عضویت: 2299 روز

    به نام خداوند بی نهایت بخشنده

    سلام عرض میکنم خدمت شما استادان عزیزم و همینطور دوستان فوق‌العاده این سایت بی نظیر

    هدفی که امسال برای خودم تائین کردم پرداخت کامل بدهکاری هایم بود

    و از تاریخ 3/15 تعهد دادم به مدت 40 روز به این هدفم برسم به امید الله حامی و هدایتگر

    هدف من در حال حاضر اولویتش بیشتر از خواسته های دیگم هست و در صورت رسیدن به این هدف نشتی انرژی زیادی گرفته میشه تا راحتر به هدف های دیگم برسم

    و زمانی که برای این هدف تائین کردم قابل دسرس هست و اینطور ذهن خودم رو جهت دهی میکنم تا تمرکز روی یک هدف داشته باشه.

    از اونجایی استاد توی فایل های اخیر گفتن اگر براتون مقدور بود هدفتون رو اعلام کنین که با این کار یادتون هست که به یه عده قول دادم باید بهش برسم و این خودش میشه یه اهرم رنج و لذت.و طول این مسیر یادم هست که باید برای هدفم تلاشی فیزیکی و ذهنی انجام بدم

    طول این 8 روز که رد شده حدود 5 درصد بدهیمو پرداخت کردم.و امیدوار هستم که اتفاق های خوبی در راه هست

    مطمن هستم با هر قدم که من برمیدارم خداوند چندین قدم بسوی من برمی‌داره

    انشالله میخام طول این مدت که مسیر رو طی میکنم اتفاقات رو بنویسم

    تا هم برای من یه رد پا باشه و چگونگی رسیدن به اهداف برام واضحتر.و همینطور دوستانی که این مسله یا مسله دیگه دارن با نوشتن چگونگی رسیدن به اهداف برامون اثبات قوانین ثابت اللهی بشه تا قدم برداریم و کمک کنیم به خودمون و دیگران

    برای همتون آرزوی سلامتی،تندرستی،و ثروت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1046 روز

    به نام خدا

    ردپای 46

    سلام به استاد عزیز و دوستان عزیزم

    چقدر بابت این روزها از خدا سپاسگزارم این فایل بی نظیر بود و باعث شد من یه تغییر اساسی در نگرشم بدم

    قشنگ بشینم و به مسیر های قبلم فکر کنم ،چی شد که اونطوری شد؟من چه ورودی هایی دریافت کرده بودم که نتیجه اش اون شکست ها بود؟

    من از محیط اطراف پذیرفته بودم که این کار خیلی سخته !نشدنیه!نیاز به پارتی داره!کلی باید هزینه کنی!سالها باید زحمت بکشی!شب و روز کار کنی !تازه اگه بشه معلوم نیس به زمان تو اوضاع چطوری باشه ،بصرفه ادامه بدی یا نه!مردم برای این کار بیشتر میرن سراغ مردا !بعدش هم کلی دردسر و رفت و آمد داره!دست زیاده!

    الان که فکر میکنم میبینم چطور فراموش کردم من قبلا کارهای مشابه هم انجام داده بودم و اتفاقا نتیجه داده بود، همین اطرافم چندین نفر با زحمت کمتر نتیجه گرفته بودن ،اتفاقا خیلی کار مناسب دخترهاست هم ظریف هم نیاز به صبر و دقت داره هم بچه ها میتونن ارتباط بهتری بگیرن

    هر کار دیگه هم میخواستم وارد بشم سختی داشت اما این سختیهاش هم برام جالبه ،حتی اگه شرایط به زمان من مناسب نبود ،از کجا معلوم تو مسیر دیگه قرار با این دیدگاه!شرایط مناسب باشه

    خلاصه بگم یه انقلابی درون من رخ داد که اصلا چرا من قبلا اینطوری پذیرفته بودم؟

    اصلا با چه منطقی پذیرفته بودم که نمیتونم موفق بشم

    همین دیدگاه باعث شده بود من سخت ترین راه هارو انتخاب کنم و مدام بیفتم تو چاله !مدام تضاد از جنس بیماری و.. تجربه بکنم خودباوری از دست بدم ،کارهای موفقیت آمیز قبل فراموش کنم و…

    چون فکر میکردم سخته الکی به خودم زحمت میدادم درحالی که لازم نبود !هزینه الکی میکردم و خودم از زندگی انداخته بودم در حالی که واقعا نیازی به این کارها نبود

    و چون اشتباه فکر میکردم و اطرافیان هم میگفتن راه درست همینه!از پس اون همه کار بیهوده برنمیامدم و دیگه مطمئن میشدم سخته نمیشه زمان کمه و…

    واقعا عزمم جزم کردم بشینم و دونه دونه ترمزهای دربیارم و چندین مثال و سند بیارم که اشتباه بوده!

    یه مثال خیلی جدید دارم واسش ،یه کاری بود که من بالای 6،7 سال به خاطر یه مسائلی انجامش نمی‌دادم و اتفاقا بارها به ضررم شد

    تا به قول استاد جهاد اکبر کردم و بعد از مدت ها گفتم که هرجوری هست باید انجامش بدم ،و به طرز عجیبی توش خوب بودم!باوجود اینکه ترس از موفق نشدن مدت ها منو از انجام اون کار فراری می‌داد

    اما در اولین تلاش تمرکزی نتیجه عالی بود!

    من در کنار کار فیزیکی باید تایمی اختصاص بدم برای این باورهای محدود کننده که محکوم کننده شکست هستند رو از بین ببرم !با منطق و سند

    راه دیگه که کمکم کرد ،انجام کارهای کوچک و موفقیت آمیز با تعداد بالا بود

    قشنگ اعتماد به نفس از دست رفته من تو این مسیر بهم برگردوند و کاملا شاهد بهبود خودم هستم

    استاد این استمرار به من کمک کرد تا بتونم قوانین بهتر درک کنم و بتونم سریع تر و راحت تر به جریان هدایت وارد بشم

    چقدر خوشحالم که حدودا به اندازه مدت تکاملم ،پذیرفتم کارها بایدددد راحت و با لذت انجام بشه و اگه نمیشه مشکل از منه مشکل از ترمز هامه همین باعث شد که من برای دو تا کارها دنبال راهی بگردم که متناسب با زمان که میتونم اختصاص بدم ،راحت ترین روش پیدا کنم !که بازدهی مناسبی داره

    اگه می‌افتادم دنبال کمال‌گرایی واقعا اوضاع سخت می‌شد

    امیدوارم بتونم از پس کمال‌گرایی بر بیام و در مسیر لذت ببرم

    بخش قابل تامل این روز ها برای من کمرنگ شدن شرک هاس!به اندازه آگاهی ها که تونستم دریافت کنم در این مدت ،دست خدارو حس میکنم و متوجه میشم که خیلی جاها کار روان تر پیش میره

    اگه اتفاق ناخوشایند می‌افته میتونم بگم 60 درصد کمتر از قبل ناراحت میشم و بهم میریزم

    اگه هم حس خوبی نداشته باشم واقعا سریع میتونم حسم خوب کنم قبلا ممکن بود برای اتفاق کوچیک تا یک هفته ناراحت بمونم اما الان در بدترین حالت که اتفاق افتاد 3 ساعت بود!

    خداروشکر بابت این سایت که هر شب به شوق اینکه دستاوردها و آگاهی های که تونستم متناسب با ظرفم دریافت کنم ،بنویسم تا هم ردی از مسیر تکاملم باشه هم به تازه واردها کمک کنه تا بدونن ورود به این سایت چه درهایی براشون باز میکنه

    بسیار ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم

    شما کاری کردید از نتیجه جدا بشم و واقعا برای اولین بار از مسیر لذت ببرم و شاهد رشد باشم

    اجرتون با خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    فروه قصابي گفته:
    مدت عضویت: 1487 روز

    سلام بر استاد بزرگوار

    درود بر مریم بانو

    به به چقدر لذت میبرم وقتی شما رو در این تابلوی زیبای پرادایس میبینم

    زیبایی پرادایس یک طرف

    اندام رویایی و چهره بشاش و شادابتون یه طرف

    واقعا قانون سلامتی معجزه میکنه خدایاشکرت

    سوال یک : من برای اضافه وزنی که حدود 20 کیلو بود هرچه پیاده روی رفتم و رژیم گرفتم کم نشد که هیچ کمردرد و پا درد و فشار خون و چربی خون هم گرفتم

    ولی با قانون سلامتی در مدت سه ماه بدون هیچ تلاش فیزیکی و رژیم و گرسنگی کشیدن وزنم کم شد و الان که یکسال گذشته کامل 20 کیلو کم کردم

    فشارخون و کمردرد زانو درد و دردهای عضلانی همه برطرف شد پوستم شفاف و چهره ام جوان شد

    سوال 2 : من یکی از اقوام نزدیک میشناسم که از نظر مالی به زیر صفر رسید ولی در مدت کوتاهی بسیار موفق شد و الان اوضاع مالی اش خیلی عالی شده

    من خودم از وقتی با قوانین کائنات آشنا شدم خیلی براحتی افزایش درآمد داشتم

    من در کارم ورشکست شدم کلی بدهکار شدم چون قانون رو نمیدونستم و مدام توجهم روی نازیبایی و نداشته ها بود ولی از وقتی با شما آشنا شدم و فایل های شما رو گوش کردم و توجه کردم به زیباییها و احساس خوب خیلی راحت چرخ زندگیم روان شد

    سوال 3 :باورهای محدودکننده زیادی دارم که هنوز به ثروتی که لایقش هستم نرسیدم

    یکی اینکه تا به ثروت فکر میکنم زندگی افرادی که ثروتمند هستند و مشکلی در زندگی دارند به یاد می آورم و میگم ببین ثروت داره ولی سلامتی نداره

    ببین ثروت داره ولی آرامش نداره

    ببین ثروت داره ولی اخلاق نداره

    ببین ثروت داره ولی بخشنده نیست خسیسه

    ببین ثروت داره ولی بچه های خوبی نداره

    وترمزهای زیادی که هنوز نتونستم کاملا شناسایی کنم

    و تصمیم دارم این دوره رو بزودی بخرم تا بتونم بهتر قوانین رو درک کنم

    همیشه بابت دوره قانون سلامتی شکرگزارم و هر لحظه شما رو دعا میکنم که اینقدر راحت به اندام زیبا و سلامتی رسیدم

    هرکسی که من رو می‌بینه خوش تیپ صدام میکنه میگه آفرین عجب اراده ای داشتی که تونستی اینقدر وزن کم کنی بیشتر اطرافیانم تحت تاثیر قرار گرفتند و میگن باعث شدی ماهم انگیزه پیداکنیم برای سلامتی و کم کردن وزن

    استاد یه اتفاق خیلی جالب امروز برام افتاد من امروز قدم هشتم دوره دوازده قدم رو خریدم و قتی که مرحله خرید تموم شد و پیام اومد که از خرید شما سپاسگزاریم همون لحظه ساعت موبایلم

    ساعت هشت و هشت دقیقه رو نشون میداد اینقدر ذوق زده شدم و گفتم این یه نشونه است و مطمئنم قراره در قدم هشتم اتفاقای خیلی عالی برام بیوفته وبه فال نیک گرفتم

    اصلا زندگیم داره روز به روز بهتر میشه

    ستاره قطبی داره به زیبایی در زندگیم اتفاقای عالی رقم میزنه

    استاد عزیزم خیلی دوستون دارم

    مریم جانم بابت تمام زحماتت متشکرم

    انشالله با خرید این دوره و انجام تمرینات نتایج عالی میبینم و بازم کامنت میذارم

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    بهاره نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1484 روز

    به نام خدای زیبا و مهربانمون

    استاد جان و خانم شایسته عزیز و دوستان مهربانم سلام

    در رابطه با سوال هایی که استاد جان پرسیدند من پاسخ خواهم داد

    1.در رابطه با سوال اول، من نزدیک به دو و نیم ساله که کره ای می‌خونم و الان در حد پیشرفته هستم و البته خیلی اوقات به مدت چند ماه گذاشتم کنار و دوباره از اول خوندم و من تا الان زبان کره ای رو دو بار از اول شروع کردم و فایل های استادم و دیدم و الان نیم بیشتری از همکلاسی هام درس های سطح پیشرفته رو نگاه می‌کنند و من همچنان در سطح مقدماتی مانده ام و بخاطرش من تابستان 2 سال پیش به مدت 2 یا 3 ماه 5 صبح بیدار شدم و زبان خوندم، از زمستان 1400 تا پاییز 1401 سخت تلاش کردم و زبان کره ای خوندم.

    2. در رابطه با سوال دوم، وقتی تازه زبان کره ای رو شروع کرده بودم و در سطح مقدماتی بودم یکی از همکلاسی هام به استادمون پیام داد و گفت که از دوره ها راضیه و الان به راحتی می‌تونه متوجه صحبت هاشون بشه بدون نیاز به صدم ثانیه ای فکر کردن، من هم متوجه می‌شم اما نه تمام صحبت ها رو فقط در حد چند جمله ی کوتاه و آسون. اما به راحتی می‌تونم با لحجشون صحبت کنم و به راحتی بخونم و وفقط مشکلم در شنیداریه این زبان هستش.

    3. در رابطه با سوال آخر، من وقتی که شما این سوال رو در ویدئو بالا پرسیدید سریع متوجه شدم که به خودم به خانوادم به دوستانم و به همه گفتم که کره ای زبان خیلی خیلی سختیه و پر از گرامر هستش حتی برای بیان احساسات ساده هم از انواع و اقسام گرامر استفاده می‌کنند چندین (وَ) چندین (چرا) چندین (چون) دارند که خیلی سخته.

    و من بلافاصله

    متوجه ترمز ذهنیم شدم ترمزی که من و سالهاست درگیر خودش کرده و این درحالیه که من انگلیسی و همزمان یا شاید یکم جلوتر شروع کردم اما چون باور داشتم که زبان آسونیه الان به نتیجه عالی رسیدم تقریبا 70 الی 80 درصد فیلم ها رو متوجه می‌شم و از خدا سپاسگزارم که حتی لهجه ی خوبی هم دارم و هیچ استادی باورش نمی‌شه من تو مدت کمی به این مرحله از انگلیسی رسیدم و مدام در تعجب هستند که چطور همچین چیزی وجود داره؟

    از خدای مهربان که دوست من هستش سپاسگزارم که شما استاد عزیز و همسر زیباتون رو از طریق مادرم و خالم جلوی راه من و خواهر برادر سه قلوم گذاشت.

    استاد ازتون یک دنیا ممنونم که به من یاد دادید که چطور به خدای خودم نزدیک بشم.

    نمونش همین فایل هستش و امیدوارم دوستان بخونن و بدونن که هیچ چیز سختی تو این دنیا وجود نداره و من این رو الان درک کردم و از خدای بزرگ و مهربان بسیار متشکرم بابت تک تک این نعمت ها و درهایی که به روی من و خانوادم باز می‌شه

    ممنون استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    مهدیه جهانگیری گفته:
    مدت عضویت: 1232 روز

    سلام دوستان عزیزم

    میخوام اول به این سوال جواب بدم :

    1)چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من سالهاست برای رابطه هام تلاش میکنم

    رابطه با دوست جنس مخالف یا حتی اعضای خانواده ام

    سالهاست که تلاش فیزیکی دارم

    به کمکم نیاز داشته باشن اولین نفرم حتی اگه ازم کمک نمیخواستن ناراحت میشدم فکر میکردم دیگه دوستم ندارن یا من فرد لایقی نیستم یا عرضه ندارم در صورتی که حالت طبیعی شاید اینجوری باشه چقدر خوب میشه درگیر مشکلات بقیه نباشیم

    برای نگه داشتن روابطم خیلی تلاش میکنم برای راضی نگه داشتن طرف مقابل خیلی کارا میکردم حتی سعی میکنم با خانواده دوستانمم ارتباط خوبی بگیرم و براشون مفید باشم تا رابطه من محکم تر بشه و مبادا از دست بدم

    از خواسته هام بگذرم اگه من خواسته ای داشته باشم ممکنه طرف مقابلم مثلا پدر و مادرم توی دردسر بیفتن و اذیت بشن و طردم کنن

    تا به کمکم نیاز دارن زندگیم رو بزارم کنار و بدو بدو برم تا مشکل اونارو حل کنم پیششون باشم

    از نظرم روابط درست همینه دیگه باید بها بدی بهای فیزیکی وقت گذاشتن، خرج کردن ، جذاب بودن ، مهربون بودن ، با جنبه بودن ، پایه بودن

    حتی اگه جایی هم خلاف میلم بود یا زیاده روی بود

    من اینقدر تلاش داشتم برای روابطم ولی هیچ وقت نمیدیدم اونجوری که لیاقتش رو دارم و انتظار می‌ره باهام برخورد بشه یا حداقل نصف کارایی که براشون انجام میدادم انجام بدن حتی پدر و مادر

    و این یه هدف بود برای من که روابط خوبی داشته باشم و براش تلاش زیادی هم داشتم و بهش نرسیدم تا الان اونجوری که می‌خوام روابطم عالی باشه

    سوال دوم:چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    دقیقا توی دوستای خودم میبینم که وقت کمتری از من میزاره یا هزینه کمتری می‌کنه ولی همه دوسش دارن قدر دان اون هستن روابط عالی داره

    بهش هدیه میدن و اونو به بهترین موقعیت ها و جشن های خودشون دعوت میکنن حمایتش میکنن و احترام و عشق رو توی کلمات و حرکات بقیه برای خودش داره

    سوال سوم:چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    1)حتما باید زیبا و توی بهترین ظاهر خودت باشی

    2)از نظر مالی ثروتمند باشی

    3)موقعیت اجتماعی عالی داشته باشی

    4)یه هنر یا یه ویژگی خاصی داشته باشی

    5)مغرور باشی

    6)خانواده و اطرافیان ثروتمند یا از نظر جایگاه اجتماعی عالی داشته باشی

    باورهام برای داشتن روابط عالی

    داشتن همه این ویژگی ها بود

    و اگه کسی اینارو نداره نمیتونه روابط خوبی تجربه کنه

    حتی مثلا اگه یک روز از نظر ظاهری نمیتونستم به خودم برسم فکر میکردم نمیتونم لیاقت دوست خوب بودنو ندارم لیاقت ارزش داشتنو ندارم

    همیشه باید عالی و کامل و بی نقص بود

    مثلا اگه دوستی میومد خونمون و شاهد یه بحث کوچیک توی خونه ما بود

    من فکر میکردم دیگه تموم این الان با خودش میگه این چه خانواده داغونی داره و قضاوت های بد و ….

    آبروم رفت و من برای دوستی با هیچ کسی مناسب نیستم و عامل ارزش داشتنم رو از خانواده میدونستم

    و فکر میکردم همیشه یه کمبودی دارم که باید با مهر زیادی یا وقت گذاشتن زیادی یا …

    برای طرف مقابلم جبران کنم کمبودارو

    اینا ترمزهای ذهنی روابط من هستن

    هدف دوم من توی زندگی تحصیلات عالی بود

    رشتم تجربی و رویای پزشک شدن رو دارم پشت کنکور موندم و خیلی وقته توی این زمینه تفریحات حتی شاغل شدن گواهینامه گرفتن رو عقب انداختم تا بتونم به درسم برسم و هر روز شرایطم سخت تر میشد حمایتام کمتر میشد حتی جوری که دیگه جایی برای درس خوندن نداشتم و کسی هم برام قدمی ورنمیداشت اگه یه روز میرفتم با دوستام وقت بگذرونم پر از سرزنش بود مغزم که الان یه کنکوری نشسته داره درسشو میخونه تو بیرونی وقتتو از دست میدی امروزتو از دست دادی و …

    جالب اینجاست که هر چقدرم بیشتر خودمو سرزنش میکردم نه تنها تغییری توی روند درس خوندم ایجاد نمیشد بلکه بیشتر شبیه سرزنشام میشدم بیشتر شبیه آدمی که میترسیدم بشم میشدم توی درس خوندن تنبل تر و ناامید تر میشدم باورم این بود که اگه کسی بخواد پزشک بشه یه روزشم از دست نمیده دوست و رفیق نداره گوشی ندارن از بیرون خبر نداره یه سال کلا باید بره محو بشه حتی بعدا بدتر شدم این باورم بود کسایی قبول میشن که از سال دهم نشستن خوندن سه سال قشنگ وقت گذاشتن و شانس این که تو یه سال بشینی بخونی قبول شی کمه همش با حرص و خشم درس می‌خواندم میگفتم کنکور شده مافیا بازار دزدی اصلا عدالت نیست این سهمیه دارا قبول میشن ما هر چقدر تلاش کنیم به پای اونا نمی‌رسیم و حقمونو میخورن درس بخونم که نمیتونم پول در بیارم تا به پول برسم خیلی طول می‌کشه قراره زجر بکشم اذیت بشم بی پولی و سختی داشته باشم از درس که نمیشه پول در آورد یا خیلی دیر به ثروت میرسم

    یه باور دیگه هم این بود که حتما باید زیاد هزینه کنم کتابا و کلاسای عالی بهترین مشاور و برنامه ریزی داشته باشم

    و روزانه با ساعت مطالعه بالا پیش برم تا بتونم قبول شم و این وضعیت محشر و بی نقصی که توی ذهنم ساخته بودم هیچ وقت برام به وجود نیومد

    یه باور دیگه که داشتم این بود

    باید توی شرایط روحی روانی یکسانیی باشم بدون مشکل و دعوا و بحث خانوادگی اصلا نبینم نشنوم اینارو میبینم مغزم درگیر میشه و نمیتونم درس بخونم

    اینا همش باورا و دلایل من برای نرسیدن به موفقیتم توی این هدف بوده و هنوزم موردی که بتونه بر خلاف اینا به موفقیت برسه پیدا نکردم و با این تمرین می‌خوام یه الگوی مناسب پیدا کنم برای خودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      علی ش گفته:
      مدت عضویت: 2913 روز

      خانم جهانگیری گرامی

      خواهرم

      چندتا مثال واقعی میزنم تا سدهای ذهن شما شکسته بشه

      پیش دانشگاهی بودم. روزی چندین ساعت مطالعه می کردم. یه دوست داشتم درسش خیلی خوب بود اما هر روز فوتبال بازی می کرد.‌اون همون سال رشته خیلی خوبی قبول شد. من سال بعدش و دانشگاه پایین تری از اون

      یه وقتی می خواستم برای یکی از فیلمهام یک سالن نمایش برای یک سانس گیر بیارم. زمین و زمان رو دوختم نشد. بعدش یک نفرو دیدم با یک جلسه صحبت یک سالن عالی هماهنگ شد

      یه وقتی میخواستم ماشین بخرم. سال 88.‌ پول کم داشتم. یک بانک وام سکه می داد. سکه هم پس می گرفت. ده تا سکه داد دو میلیون. سال بعدش سکه دو برابر شد ربای صد در صد به بانک پس دادم‌. اما سالها بعد یک ماشین خریدم نصفشو نقد دادم نصفشم با سه تا چک و اصلا اذیت نشدم

      سخت نگیر.‌کارتو بکن.‌خوب درس بخون. اما تفریح هم‌ داشته باش. موفق میشی.

      با این دیدگاه دکتر هم‌بشی یه جور دیگه خودتو ازار میدی

      به قول‌ استاد سخت گیرد جهان بد مردمان سخت گیر

      خوشحال‌باش

      بهش میرسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      عادل رضایی گفته:
      مدت عضویت: 2390 روز

      سلام به خانوم جهانگیری عزیز

      خواهرم اگه میتونی در مورد رستگار رحمانی تنها ی مقدار تحقیق بکن کسی که با تنها سه ماه درس خوندن تونست دو تا رتبه یک کشوری رو بدست بیاره بنظر میتونه الگویی خوبی براتون بشه

      ان شالله که بتونی به اهدافت برسی به راحتی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهدیه بانو گفته:
    مدت عضویت: 3398 روز

    سلام و عرض ادب

    عدد مدت عضویتم در سایت

    برای عذاب آور بود که

    آخه شش سال و نیمه تو این مسیری!!!!

    دوره خریدی …

    چی کار کردی؟!!!

    البته نتایج عالی هم داشتم

    از خونه دلخواهم

    از دخترم که یادمه عکس های توی هاردم و داشتم پاک میکردم دیدم وااااای یه عکس نی نی کچل تپلی بود من عاشقش بود،

    دخترم عین عین همون بود!!!

    و یا آشپزخونه مورد علاقمو عکسش و گرفتم

    و موند گوشه هارد.

    سال بعد همسرم موقع بازسازی منزل منو غافلگیر کرد و وقتی بعد سه ماه اومدم خونه دیدم کل آشپزخونه رو کوبیده و از اول ساخته با پنجره قدی یا کابینتهای سفید زیبا و….

    ماه بعدش وقتی داشتم عکسها رو جعبه جا میکردم

    دیدم عین عین همون آشپزخونه مورد علاقم که حتی همسرم ندیده بود اون عکسو!!!

    برام ساخته بود… عین عین عکس.

    و هزار نتیجه عالی دیگه

    اما هدفی که نشده در مورد روابط هست

    روابطم با خانواده درجه دو و اقوام و داشتن دوستان خوب

    و درآمد و استقلال مالی

    الان به لطف خدا بین 5تا 7میلیون ورودی دارم

    بدون کار کردن

    اما به درآمد از تخصص و هنرم نرسیدن

    ساعتها از خوابم زدم

    ساعتها فایل گوش کردم تمرین کردم

    آموزش دیدم برای تولید محتوا و…

    با کلی ذوق و…

    اما نشد

    و همینطور در مورد تناسب اندام

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    —درامد

    —روابط خوب

    —تناسب اندام

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    —در مورد درآمد من احساس میکردم با اینکه یک سال و نیمه تلاش میکنم اما اصلا تخصصصم در حد آموزش نیست(نقاشی روی پارچه)

    بعد خانمی هستن درشهرستان آموزش میدن

    هم حضوری هم مجازی و درآمد دارن و…

    اما…. وای خدایا … نقاشی پرندشون و همسرم دید قهقهه میزد

    که آخه چطور میتونن دوره بزارن در این حد پایین و بفروشن!!!!

    حتی کسی هستن که پیج صد کایی دارن

    و آموزشهای مجازیشون پارسال صدها میلیون درآوردن ولی واقعا نقاشیهاشون و پسر نه ساله منم انجام میده

    —-در مورد روابط یکی از آشناهامون نه کمکی به کسی می‌کنه و نه محبت و رفتار محبت آمیز کمی نسبت به بقیه داره اما همه عاشقشن و براش کارهای زیادی انجام میدم و هدیه های عالی

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    —در مورد درآمد انگار اینکه در اوایل کارم خالم که خیلی برام عزیز بود بهم گفت این کار نون و آب میشه!!! کی پول میده به این کارا!!!

    انگار نه ذهنم هست که کی میاد برای آموزش نقاشی پارچه هزینه کنه

    —شاید عدم احساس لیاقتم

    —یه ترمزم ته ذهنم هست که من چون تنهام و کمکی ندارم و دو تا بچه دارم وقتی کارم گسترده بشه ،شاگرد بگیرم و… نمی‌رسم کارهامون انجام بدم

    و بچه هام نمیتونم درست مادری کنم

    یا کارمو درست انجام نمیدم

    —چسبندگی من به خواستم

    یقین دارم آشپزخونه و دخترم و صدها نتیجمو خواستم و رها کردم اما

    درآمد و روابط و انگار با تمرینهام نتونستم رها کنم

    چون از بچگیم ناجی و مسئول بیشتر امور خانواده بودم ومن شاید 12-13ساله باید کمک میکردم به همه تو تنشها و مشکلات و…

    وظیفه خودم میدونستم که باید تلاش کنم و از نظر مالی خانوادمو به سطح خوبی برسونم

    و اگر نرسونم آدم بی فایده ای هستم و فرزند خوبی نیستم

    این انگار با میخ فولادین ته ذهنم هست

    و به خاطر این افکار چسبیدن به درآمد داشتن

    و خوشی ها رو فراموش میکنم

    ———————————————–

    درسته شش سال و نیمه توی سایتم اما انگار از همین امسال تو همین چند ماهه که بیشتر میفهمم

    پرده ای از جلوی ذهنم برداشته شده

    امیدوارم به لطف خدا و هدایتش

    بتونم ترمزهای اصلی و پیدا کنم

    و من هم بتونم راحت و آسان به خواسته هام برسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    جابر عثمانی حسن آبادی گفته:
    مدت عضویت: 1373 روز

    سلام وقتتون بخیر باشه

    باور مخرب

    من باید پول زیاد دا‌شته باشم تا همه چی رو بخرم!!

    یجورایی کمالگرایی دارم اینجا

    میگم همیشه باید پول یا ثروت بیشتر با‌شه تا راحت تر خرید کنم

    میتونم بجای این تفکر بیام از اینکه پول دارم توی حسابم سپاس گزار باشم

    وقتی به فراوانی پول و زیاد بودنش باور داشته باشیم اون موقع بجای حرص و طمع و نگرانی از داشته هامون درست و زیبا استفاده می‌کنیم همون چیزی که داریم رو با حس خوب و با باور فراوانی خرج کنیم دیگه

    اگه الان 2میلیون داری و میتونی برای خودت خوراکی بخری که نیاز داری همون رو با حس خوب و با باور فراوان بودنش و اینکه داری به رشد جهان کمک میکنی و با حس ثروتی که بهت میده انجام بده و بعد اون پول های بیشتر که همیشه هستن براحتی میاد

    در صورتی که با این تفکر که پول بیشتر اول بیاد بعد با حس خوب خرید کنم هیچ وقت اون پول بیشتر نمیاد که بخوای تو با حس خوب خرید کنی چون همون پولی که داری اگه الان کمه بازم داری با حس بد خرید میکنی و یا اصلا خرید نمیکنی که بخوای براش حسی داشته باشی

    یا اینکه با این تفکر که پول بیشتر بیاد تمرکز روی کمبود پولی که الان داری است میگی الان توی حسابم این مبلغ هست که از مبلغی که میخوای داشته کمتره دیگه و تمرکز روی کمبوده

    میتونی با باور اینکه من با هر پولی که الان دارم هم احساس خوبی دارم و هرچقدر که خرج کنم چندین برابرش به زندگی بر می‌گیرد و اون چیزهایی که میتونم داشته باشم رو هم برای خودم فراهم میکنم و با حس خوب و زیبا پولشو نقدا میپردازم

    اینکه چجوری میخواد باز به زندگیم بر گرده بمن ربطی نداره

    پول فرکانس مثبتی داره که اگه میخوای بفهمی توی مدارش هستی میتونی از موقع خرج کردن بفهمی حتی اگه داری یه مبلغی برای نهار میپردازی ببین چه حسی داری و یا اینکه برای اینکه از دست رفته کلی خودتو اذیت میکنی و موجودی رو چک میکنی

    یا نه میگی خدایا شکرت چقدر خوب شد هزینه شو داشتم و پرداختم و لایق خوردین این نهار بودم

    خدایا شکرت چقدر این پول لذت برام به همراه داره و با داشتن پول میشه انتخاب های بیشتر داشت حس غنی بودن داشت، این فکر قشنگ تریه دیگه

    خیلی خوبه از داشته هامون استفاده کنیم برای خودمون خرج کنیم و لذت ببریم به معنای ولخرجی نیست یه موقع هایی هس دوست داریم چیزی رو بخریم و لذت ببریم پولشو داریم اینکارو بکنیم دیگه

    اما یه موقع هایی هست خرید کردن ما برای لذت ما نیست برای خیلی عواملی بیرون ما هست که باعث میشه اینکار صورت بگیره و بهتر کنترل مفید داشته باشیم

    چون هرجقدر هم ثروتمند باشیم بازم باید خرج کردن ما گره نخوره به عواملی بیرون از ما یا خیلی چیز های دیگه

    مثلا فلانی فلان لباس رو خریده من برای اینکه چشمش روکور کنم برم یک لباسی بخرم گرون تر از اون نه این جالب نیست و بجای اینکه لباس مورد علاقه ای که میخواد بخره میره ولخرجی میکنه چیزی میگیره که دوست نداره و براش هزینه ای خیلی بالاتر میده

    ما پول رو برای بهتر و لذت بیشتری که خودمون میخوایم تجربه کنیم باید بخوایم

    یکی دیگه از ترمز هایی که داریم اینه که برچسب قیمت های اجناس رو چک میکنیم

    جاهایی دنبال ارزون ترین میگردیم چرا چون ذهن ناخودآگاه میگه اینو اگه بخرم از موجودی حسابی که دارم کمتر کسر میشه دیگه باز میتونم یچی ارزون دیگه بخرم هع

    یا اینکه من لایق داشتن اون یکی که گرون تره نیستم دیگه احساس عدم لیاقت شکل میگیره

    همش سعی می‌کنیم که خودمون رو قانع کنیم که اینو بخرم به سود منه چون قیمتش کمتره درصورتی که، از ریشه تمرکز روی کمبود پوله و توجه روی کمتر از دست دادنه بجای تمرکز بر روی ساختن و فراوانی

    ترمز دیگه که هی کشف میکنم موقع خرید اینه که نگاه میکنم بقیه چی خریدن مثلا من دلم شام چلوکباب میخواد پولشو دارم و خودمو حاضر میکنم برم بخرم و بخورم توی مسیر میبینم یه کسی که من اصلا نمیشناسم و فکرشو نمیدونم چهارتا نون با 8 تا تخم مرغ دستشه میره سمت خونش ذهن من اینو دریافت میکنه که بابا تو هم برو همینا رو بخر هم قیمتش کمتره هم اینکه میتونی مابقیش رو فردا دوباره همینارو بخری چرا ذهن من اینو دریاف میکنه چون باور بنیادی اینه که این ارزون تر درمیاد، کبابه گرونتره و لایق نیستی دیگه و همونجا افرادی هستن که دارند کباب میخورن و لذت میبرن و ذهن من اینجا چی میگه ها، دو دوتا میکنه و میره کار خودش رو که برنامه ریزی کرده آقا انجام میده ، گریه ام گرفت هع

    درصورتی که من چیکار دارم که بقیه چی خریدن من کاری که دوست دارم رو با حس خوب انجام بدم و برم بخرم و بخورم یک دوغ یا آب هم روش دیگه

    اینجا جاهایی است که ما باید براحتی ترمز ها رو پیدا کنیم

    تازگیا برای پیدا کردن ترمز اینکارو میکنم در اولین برخورد با کسی یا چیزی یا تصویری یا خرج کردنی یا دریافت چیزی

    میام ببینم ناخودآگاه من چه چیزی رو دریافت میکنه و بمن میگه و اونجا دستشو میگیرم

    مثلا یادمه خانم شایسته یبار توی ماشین جملات و کلماتی رو آماده کرده بود اینطور بود که استاد باید اولین چیزی که به ذهنشون میاد از اون کلمه یا جمله رو بگه و این باعث شد من در پیدا کردن ترمز ها استفاده کنم و خیلی جواب داده بمن

    سپاسگزارم خیلی زیاد

    زیبایی حد نداره

    در مورد زیبایی های این فایل هم انشالا امید بخدا کامنتی میزارم دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    همای اوج سعادت گفته:
    مدت عضویت: 4084 روز

    یکی از تمرینهای بسیار خوبی که به ما در کشف ترمزها کمک می کند این است که هر فرد این جمله من…. هستم را کامل کند.

    منتها در طول روز و در طول هفته و به خصوص هنگام بروز شرایط منفی ببیند هنگام گفتگوهای درونی با خود، چگونه خود را توصیف می کند.

    و با این کار کمک می کند که ترمزهای خود را بشناسد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    وحید پورتقویان گفته:
    مدت عضویت: 2044 روز

    سلام و درود من چند سال پیش یک رابطه‌ی عاطفی داشتم که خیلی واسه ی نگه داشتنش تلاش کردم یعنی من انقدر به دختره حال دادم که خودم بیچاره شدم ولی نه تنها اون رابطه بهتر نشد بلکه روز به روز بدتر شد یعنی تقریباً از همه چیزم گذشتم تازه آخرشم بهم توهین کرد و تحقیرم کرد و تازه حالم کرد که هرچی دلش خواسته بهم گفته خلاصه هر کاری کردم اون رابطه نه تنها خوب نشد بلکه بد و بدترم شد،حالا اینکه کسی هست که با تلاش کم زود به نتایج عالی رسیده یه مثال از لحاظ مالی دارم،یک نفرو میشناسم که فقط 8 ماه کارگری کرد بعد برای خودش یه مغازه گرفت و همینجوری پیشرفت کرد که الان 2تا مغازه داره این مقالات من بود شاد و موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3206 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به استاد عباس منش ارجمندواستاد گرانقدرم خانم شایسته وسلام به دوستان ارزشمندم

    خداروشکر بخاطر امروز وفرصت دیگر برای دیدن این همه زیبایی

    پرادایس زیبا با آسمان آبی پوشیده با ابرهای پفکی آن انبوه درختان سرسبز،واین دریاچه فوق العاده که وجود فواره زیبایی آن را دوچندان کرده با موجهای ریز آب روی دریاچه ،ابراز عشق شما استاد به خانم شایسته ومتقابلا ایشان به شما که واقعا ستودنی است

    خدایا شکر وسپاس بخاطر وجود این همه نعمت وفراوانی بخاطر وجود بنده های نازنینی که برگزیدی تا

    هدایتگر انسانهایی باشند که در مدار دریافت این آگاهیها قرار گرفتند به مسیر مستقیم ،مسیری پراز نعمت،زیبایی،فراوانی،راحتی وآسایش

    استاد دیروز که فایل را گوش کردم گفتم من به هرچه خواستم تلاش کردم رسیدم ولی وقتی شروع به نوشتن کردم خیلی چیزها جلو چشمام رژه رفتند که نه فهیمه تو فراموش کردی

    در مورد سوال اول که چه هدف یا خواسته ای داشتید که با وجودتلاش فراوان به آنها نرسیدی

    در زمینه تحصیل باید بگم وقتی د وره کاردانی ام راتمام کردم با دوستم قرار گذاشتیم که آنقدر خوب درس بخوانیم تا برا کارشناسی دانشگاه شهید بهشتی تهران قبول بشیم با اینکه دوتاییمون به یک اندازه تلاش کردیم حتی از منابع یکسانی استفاده کردیم دوستم قبول شد ومن نه البته آن موقعه که گفتم قسمت نبوده چون با قوانین آشنا نبودم ولی الان وامروز میفهمم بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم مثل عدم لیاقت ،ترس جدا شدن از خانواده ،ترس تنها بودن در یک شهر بزرگ،نداشتن اعتماد به نفس واینکه خودم را لایق نمیدونستم که با وجود اینکه درسم خوبه وخیلی تلاش می‌کنم در یک دانشگاهی که بلاخره دانشگاه بنامی هست در ایران تحصیل کنم و بودند دو تا از هم کلاسیهام که با وجود اینکه به اندازه من تلاش نمی‌کردند وحتی دوره کاردانی هم به سختی به پایان رساندند در دوره کارشناسی در دانشگاهی که مورد نظرشون بود قبول شدند وفقط بخاطر اعتماد به نفس وحس ارزشمندی که داشتند

    ویا در زمینه روابط در زندگی زناشویی اولم بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم اینکه زن با لباس سفید میره خونه شوهر وبا لباس سفید میاد بیرون ،بازهم ارزش قائل نشدن برای وجود خودم ترس از قضاوت وحرف مردم همه وهمه باعث شد با تلاش‌هایی که میکردم تا زندگیم رو بسازم به هدف نرسم ولی میدیدم اطرافیانم که براحتی جدا میشند اگر زندگی باب میلشان نیست وخودشون را ارزشمند می‌دانستند وبعد از جدایی هم چه موفقیتهایی داشتند منم توکل کردم به خدا ورها کردم بدون اینکه با قانون آشنا باشم تسلیم شدم وگفتم خدایا همه چیز را به تو می سپارم وجدا شدم از همسرم که بعد از جدا شدن از همسرم با قوانین آشنا شدم وباورهای درست رابطه ای که میخواستم جذب کردم

    درسته استاد وقتی هدفی تعیین میکنیم وهمه تلاشمون را میکنیم وروی خودمون کار میکنیم ولی به نتیجه دلخواه نمی رسیم من فهیمه باید برگردم به درون خودم به ذهن که ببینم چه کد مخرب چه باور محدود کننده ای هست که با وجود تمام تلاش‌های نمی توانم به هدفم برسم

    استاد از شما بی نهایت سپاسگزارم بخاطر نشر این آگاهیها

    در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند وسعادتمند باشید در دنیا وآخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت