چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






من برای مسافرت خدا را صد هزار مرتبه شکر باگ خاصی ندارم یعنی درخواست می کنم و از خدا می خواهم و بعد هدایت میشوم به مکان ها و جاهای عالی و دیدنی که اولش باور نمی کنم
بعد یادم میاد که من از خدا درخواستش را کردم و الان هم بهم داده.
خدا را صد هزار مرتبه شکر
برای سلامتی هم همین که نون و برنج و کم کردم و عبارت تاکیدی را میگم خداوند بهم لطف می کنه و سلامتی را شامل حالم می کنه
خدا را صد هزار مرتبه شکر
یکی از ترمزها این است که من هنوز باور ندارم که همچین خواسته ای هست
کسی یا افرادی را پیدا نکردم که این خواسته را دارند با لذت بدست آورده اند
……
می خواهم به زودی زود با اشک شوق جوری که صفحه را نبینم اینجا در همین مکان بنویسم که خلق کردم خونه ی دلخواهم و الان دارم و الان در خونه ی دلخواهم دارم زندگی می کنم
وقتی به خواسته محقق نمیشه با وجود تلاش فراوان این یعنی اینکه خداوند قادر متعال می خواهد بهترین و بهترینها را نصیبم کنه
من هم مثل خیلی از افراد در خونه ی دلخواهم زندگی می کنم خیلی راحت بدون زجر بدون عرق ریختن
چه فایده من که پولش را ندارم ؟ چندین و چند بار تا حالا پول خونه جور شده خریدیم ولی از دستش دادیم
مگه خزانه ی خدا کمه
خدا خودش میگه همه ی ملک ها از آن منه
پس تو چی میگی ؟؟؟ ذهن چموش !!!!……….
چندین و چند بار شده پول های فراوان به حساب مون اومده ولی برای کارهای دیگه خرجش کردیم
پس باید این خواسته را خلقش کنم
باید این خواسته را برای من خلقش کنی
و بعد تعداد ملک ها و خونه های بیشتر و بیشتر
من در همین سن جوانی می خواهم
ما چند تا خواهر و برادر هستیم که هیچ کدوم خونه از خودمون نداریم پس این به ترمز در ناخودآگاه است که اونها هم که ندارند حالا تو چه تلاش می کنی
پدر من در سن بالا صاحب خونه شد پس این هم یه ترمز در ناخودآگاه که پدر تو با اینکه وضعش خوب بود و الان هم وضعش خوبه کار داره شغل داره حرفه داره در سن بالا صاحب خونه شد پس تو هم تلاشی نکن
یا باور کردم که در سن بالا به من داده میشه
یا باور کردم که با زجر و تقلا و بدبختی هزار تومان هزار تومان باید جمع کنم تا بشود یه خونه
چون پدرم هم همین جوری خونه دار شد
این اشغال ها همه در ذهن من بود
همه به صورت ناخودآگاه و مخفی
مخفیانه در ذهن خاموش شده بود
خدا را صد هزار مرتبه شکر برای روشن شدن این همه تر مز
خدا را صد هزار مرتبه شکر برای روشن شدن این همه باور
ملک نیست
خونه نیست.
همه را بردن
همه را تصاحب کرده اند
برای ما دیگه نیست
دیگه نمیشه …. این جمله دیگه نمیشه را من از بچگی تا حالا شنیده ام
بابا تو این وضع و اوضاع کی دیگه خونه داره ؟ کی دیگه خونه دار میشه ؟
حالا بهشون میگی ؟؟؟ چرا بابا این همه دارند ساخت و ساز می کنند
آره ساخت و ساز می کنند
ولی چه کسانی
ثروتمندان!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
و این جور موقع ها اونقدر مثال می زنند و خودمون هم داریم
حالا ثروتمندان چه کسانی هستند ،؟ یه کسایی مثل خودمون
یا مرد هستند یا زن
یعنی هیچ فرقی از نظر جنسیت نداریم
فقط باورها شون درسته
فقط باورها شون سر جای درستش قرار گرفته
همین
همین
همین
تنها راه باورسازی منطقی کردن ذهن است
فقط این جوری خاموش میشه
هیچ راهی دیگه ندارد
یا یه باگ دیگه اینکه اگر من خونه دار شوم چشم می زنند من را
اول اینکه من خدا را شکر مدارم از اپن دسته از آدمها دور است و داره دورتر میشه
دوم اینکه باورهای بهتری نسبت به قبل دارم
یه باگ دیگه اینکه من هر موقع خونه تر شدم همین که خلق کردم و داشته باشم مریضی و بیماری سراغم میاد
چون مادرم هم همین طوری شد همین که رفتیم در خونه ی خودمون بعد از سالها انتظار و دعا کردن . که من درست در 20بیست سالگی بودم
مادرم همه ی بیماریها سراغش اومد
که این هم از ترمزها است که
اگر صاحب خونه شوم همین که بروم در خونه ی خودم همه ی بیماریها را دچار می شوم
و در ناخودآگاه خودم میگم چه فایده
بیماری را نمی خواهم
اگر بروم توی خونه ی خودم بیمار میشم
پس نمی خواهم
اصلا ولش کن
اصلا به این نمی ارزد
پس ساخت باور قدرتمند: من به زودی در خونه ی دلخواهم زندگی می کنم به سلامتی با عشق و با لذت
اصلا وقتی باورهای سلامتی را دارم بیماری کیلویی چند است ؟؟؟؟؟!!!!!!
الهی شکر
الهی شکر
الهی شکر
دلیل این همه ترمز و اشغال ذهنی در اینجا مکتوب کردن این بود و این هست که ::
این خواسته خیلی وقته من دارم و اصلا اثری از اثراتش نیست
یعنی داشتم بی خیالش می شدم که خداوند من را هدایت می کنه
داشتم بی خیالش می شدم که دوباره هدایت میشوم به فایل های استاد
داشتم بی خیالش میشدم که هدایت شدم به دوره کشف قوانین زندگی و آپدیت قوانین
خدا را صد هزار مرتبه شکر
خدا را صد هزار مرتبه شکر
خدا را صد هزار مرتبه شکر
هیچ خونه ای موندگار نیست ….. این خیلی باگ است در ذهن من
که همین که خونه را دریافت کردی از دستش می دهی پس چه فایده اصلا نمی خواهی
یعنی این بر می گرده به از دست دادن خونه های قبلی که داشتیم و همه را از دست دادیم
که من با توکل بر خدا صاحب میشدم ولی ما نمی رفتیم توی خونه زندگی کنیم و خونه را می فروختیم
هر کدوم هم بر حسب به اتفاقی
یعنی هیچ کدوم هم یه جور نبود
یکی را به نام زدیم نصف پول مون را هم دادیم بعد یه انسان خوبی گفت بقیه پول تون را من می دهم بعد زیرش زد و خونه تموم شد حالا بماند که اون پولی هم که پیش اون صاحب ملک داشتیم نمی داد
یه ملک داشتیم خوب هم رشد می کرد همسرم گفت بیا بفروشیم بریزیم توی بورس ریختیم که بورس هم ترکید
یه خونه داشتیم جای خوب همسایه های خوب بهترین نقطه ی شهر که شریک بودیم که اون هم فروختیم
اینها را میگم تا با کدهای ذهنی ام در بیایند وگرنه همون آش است و همون کاسه
نه رشدی هست و نه سودی
ادامه دارد
من بزودی بدستش می آورم
به راحتی
به آسونی
من به راه های بهتر
من به عبارات تاکیدی بهتر و راحتر هدایت میشوم
خدایا باز هم کمک
خدایا باز هم کمک
خدایا باز هم کمک…...
……..
……….
خدایا ترمزها را رفع کن برای همیشه
خدایا خودت باورها را قویتر کن
خدایا مسیرها را هموارتر کن
برای تو کاری ندارد
سلام به دوست عزیزم
من از خوندن کامنتات یه چیز و متوجه شدم
چون اعضای خانواده من با وجود وضع مالی و درآمد پایین همه همون سال های اول ازدواج خونه خریدن و منم تو ذهنم طبیعیه که آدم ازدواج کنه باید بعد 1-2 سال نهایتا تو خونه خودش باشه
به نظرم شما صاحب خونه بودن براتون طبیعی نیست و به عنوان یک چیز اضافه تو زندگیتون بهش نگاه میکنین
یعنی حق خودتون نمی دونین که باید خب صاحب خونه باشین دیگه ….. مستاجر بودن یا خونه نداشتن براتون قابل پذیرش هست واسه همین وقتی بورس پیش اومد خونتون رو فروختین ….. چون خونه براتون یک امر واجب نبوده …..
باید حق خودتون بدونین و طبیعی بدونین که صاحب خونه باشین و نداشتن خونه رو اصلا نپذیرین ….
به نام خدا
سلام صدف جان نازنین
امیدوارم که حال دلت عالی باشه عزیز دلم
.
باید حق خودتون بدونین و طبیعی بدونین که صاحب خونه باشین و نداشتن خونه رو اصلا نپذیرین …….
من این عبارت را متوجه نشدم عزیزم ؟!!!…
ببخشید …..
منظورتون اهرم رنج و لذت است
که باید قید کنم و تکرارش کنم ؟؟
.
عبارات تاکیدی هم همیشه ؟؟؟؟
.
دست خداوند
دوست عزیزم
بیشتر برام توضیح بده
شاید من کور هستم و خداوند به دل شما دست خودش انداخته
که منو آگاه تر کنه
ممنون میشوم برام روشن تر توضیح بدید
منتظرم
……
سلام عزیز دلم
شما کور نیستی ولی ما آدم ها میتونین به هم کمک کنیم چون ما دیدگاه های متنوعی داریم که هر کدوممون تو یه زمینه ای خوب هستیم که اونم از موهبت های خداست بازم ….. به ما داده که به هم کمک کنیم
وقتی داشتم کامنتت رو می خوندم متوجه شدم یه سری چیزها تو ذهن من با شما متفاوته و وقتی خواهر برادر هامو دیدم متوجه شدم با وجود درآمد کم همشون تو همون سال های اولیه ازدواجشون صاحب خونه شدن … و دوتا خونه حتی یکیشون داره ….
و بعد که دقت کردم دیدم چون از بچگی پدرم مال و اموال و ملک زیاد داشت و درآمد کم
ما هم اینطوری پذیرفتیم که صاحب خونه بودن حق طبیعی ماست و البته راحته ، باید باشه
ولی حالا درآمد خیلی کم اشکال نداره میشه کنار اومد ( که البته اشتباهه تو این زمینه برای ما )
یعنی چون صاحب خونه بودن از نظر ما حق طبیعی ماست و باید هست بهش رسیدیم
ولی اطرافیان برعکس ما
من خیلی از افراد رو دیدم چندین برابر ما درآمد دارن ولی خیلی خیلی تعجب میگن که خونه ندارن !
همون لحظه ذهن من میگه خونه باید باشه باید داشته باشیم و خوب گفتی راجع به اهرم رنج و لذت …..
آره ، تهش بر میگرده به همین اهرم که برای ما تو این زمینه جای درستی هست
مثلا من وقتی به صاحب خونه نبودن در بعد ازدواج فکر میکنم به شدت استرس میگیرم و سریع می خوام یه کاری کنم خونه دار بشم …. باهاش نمی تونم کنار بیام رنجش خیلی خیلی خیلی برام بالاست
لذتش برام خیلی زیاده
نبودش قایل پذیرش نیست
در نتیجه نا خودآگاه می خوام اقدام کنم سریع برای درست کردنش … یعنی ذهنم مجابم میکنه ….
امیدوارم تونسته باشم بهت کمک کنم
فقط می تونم بهت بگم
حق طبیعیت هست که خونه دار باشی
سوا از هر گونه مسائل مالی هیچ موقع روی خونه ای که آدم توش میشینه قمار نکن …… اول امنیت و آرامش
و طبق آموزه های استاد هم ثروت بر اساس مدار ما میاد تو زندگیمون اگه مدارکتون رو ثروت نباشه هر اقدام فیزیکی هیچ نتیجه ای جز برگشت به مدارمون برامون نداره …..
سلام و هزاران سلام به استاد بی نهایت مهربان و عزیزم
سلام به مریم جان دوست داشتنی
سلام به دوستان گلم
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
راستش از خواسته هام قبل از آشنایی با شما بگم که خب زیاد است اما بعد از آشنایی با شما خیلی از خواسته هام در زمینه ی روابط و معنویت و سلامتی محقق شده است . اما خواسته های محقق نشده :
– در زمینه ی مالی هنوز هیچ نتیجه ای نگرفتم.
– دوست دارم مسافرت های بیشتری بروم به خیلی از نقاط ایران و خارج از ایران اما این هنوز برام محقق نشده است.
راستش من قبل از آشنایی با استاد مشغول به کار بودم و زمانی که من با استاد آشنا شدم سال 99 بود که بخاطر شرایط بیماری کرونا کار ما تعطیل شد و بعد از آن من به شغلم برنگشتم. اما در آن دوران که من با استاد آشنا شدم در همه ی زمینه ها بسیار نتیجه گرفتم و به هیچ وجه منکر هیچ کدام از آنها نیستم و هزاران هزار بار خدا را شاکرم و همینطور از استاد عزیز و بهترینم سپاسگزارم و بهترین ها را برایش می خواهم.
این را هم بگم در آن سال اول من از نتایج مالی هم شگفت زده شدم اما نه بخاطر شغل خودم بواسطه ی کار همسرم یا موقعیت هایی که فکرش را نمی کردم ثروت وارد زندگی ما شد.
در همان سال اولی که با مباحث استاد آشنا شدم احساس کردم کاری که مورد علاقه ی من است نوشتن است. دوست دارم بنویسم. شروع کردم به نوشتن اما باورم این بود که این کار درامدی ندارد. هنوز هم متاسفانه این باور در من پررنگ است.
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
در زمینه کارم راستش الگوی بیرونی در اطرافم ندیدم . شنیدم که خیلی ها از تولید محتوا برای سایت های دیگر درامدهای خوبی دارند. ولی نمود بیرونی آن را ندیدم.
اما در کل از خیلی از افراد سایت از کسانی که استاد نام بردند و بچه هایی که نتایج خودشان را برای استاد فرستادند مثل آقای عطارروشن و بقیه الگو گرفتم که چقدر عالی روی خودشان کار کردند.
اما خانم های بسیاری را در اقوام ودوستان دیدم که ایشان هم خانه دار بودند و هیچ کار خاصی غیر از امور منزل انجام نمی دادند اما باورهای بسیار خوبی دارند چرا که به محض اراده کردن خیلی از چیزها مثل خانه و ماشین و مسافرت و … به راحتی به آن می رسند.
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
تصمیم گرفتم به همان کار قبلی که داشتم برگردم اما نشانه هایی آمد که واضح گفت بنشین و کاری که دوست داری انجام بده و من هم همین کار را کردم.
همسرم من را تشویق می کرد حالا که علاقه خود را شناختی به همین کار بچسب و صبر کن نتایج در زمان مناسب رخ می دهد.
در مسیر مورد علاقم مراحل مختلفی را گذراندم و من تصمیم گرفتم سایتی طراحی کنم و نوشته هایم را در آن سایت بگذارم. در واقع من باور نداشتم و هنوز هم ندارم که از این کار درآمدی داشته باشم. متاسفانه این باور خیلی قوی است.
با این حال همین طی کردن این مراحل بسیار چیزهای متنوعی یاد گرفتم مثل طراحی سایت که برایم خیلی دلچسب بود و راستش چون از نظر مالی من به درآمد همسرم وابسته هستم و احساس نیاز نکردم خیلی محکم به برطرف کردن این باور نچسبیدم.
یعنی با خودم می گفتم حالا الحمد الله من نیازهایمان بخاطر درآمد همسرم تامین است پس من کار خودم را بکنم انشالله خدا خودش درست می کند.
فکر می کنم ترمزهایم اول عدم باور به درآمد زایی از این کار است. یعنی باور دارم خداوند نعمت و ثروت را از هر کانالی چه درامد همسرم چه هر درآمد جانبی دیگر وارد زندگیم خواهد کرد اما از این کار شاید در سالهای دور. نمی دانم چقدر دور اما منتظرم.
می دانم اشتباه است. این انتظار نتیجه فشاردادن همزمان گاز و ترمز است اگر نه استاد می گویند اگر ترمز را بردارم نیازی به سالهای دور و دراز نیست.
دوم فکر می کردم حالا پول هم نیومد نیومد مهم نیست.
در کل من خیلی برای پول ارزش قائل نیستم. نه اینکه بدم بیاد یا فکر کنم چیز بدی هست نه اتفاقا خیلی هم دوست دارم اما اون ارزش واقعی که باید براش قائل نیستم. که احتمالا ریشه ی اصلی باز بر می گردد به باورهای مذهبی که اصل چیز دیگری است و مادیات این جهان گذراست.
من هر روز سپاسگزار نعمت هایی که دارم از سلامتی و روابط و عشق هستم. می گویم چه ثروتی از سلامتی بیشتر یا بهتر از رابطه ی خوب. این نشان می دهد که به اندازه کافی ارزش واعتبار و اشتیاق برای ثروت و بالاخص پول قائل نیستم.
در مورد مسافرت فکر می کنم ترمزهای من این است که خیلی دوست دارم محل اقامتم در سفر یک جای مناسب باشد. یعنی هتل یا سوئیت مناسب و تمیزی داشته باشیم و اگر فکر کنم نمی توانم این اندازه هزینه کنم که در هتل خوبی اقامت کنیم ناخوداگاه قید سفر را می زنم.
باور اینکه هزینه هتل ها و مکان های تفریحی آنقدر زیاد است که در سفر باید از خیلی از آنها چشم پوشی کنم و ناخوداگاه فکر سفر را از ذهنم دور می کنم.
ترمزهایی که دوستان نوشته بودند خیلی ها را در خودم می دیدم مثل عدم لیاقت، کمبود که روی خیلی از آنها کار کردم و هنوز دارم کار می کنم.
استاد سپاسگزام از سخاوت بی انتهای شما که اینگونه با فایل های عالی تلنگری به ما می زنید که مدام خودم را واکاوی کنیم و بفهمیم کجای کاریم.
سلام استاد عزیزم،مریم بانوی من ودوستان نابم
این بار خواستم،دیگه خیلی زمان ندم برای کامنت نوشتن،واون چیزی رو که بعد از شنیدن گفته های استاد ،به ذهنم میاد بنویسم،چون حس میکنم، این مورد هم شده برام یه جورایی پاشنه آشیل،که وسواس گونه با کلمات بازی نکنم ودریا دلانه تر بنویسم..
من از بچگی به دلیل موقعیت خانوادگیم،همیشه تنهایی مطلق رو حس کردم،پدر ومحبت پدر رو اصلا به چشم ندیدم،تک فرزند بودم،وخبری هم از خاله وعمو ودایی ،عمه نبود..
دوستان کمی هم در مدرسه داشتم،این تا زمانی که همیشه شاگرد اول بودم عالی بود،ولی دوست پیدا کردن تو مدرسه بی موقع و وابسته شدن،باعث شد،تایمی رو که طلایی بود برای قبول شدن در دانشگاه،از دست بدم…
رسیدم به مرحله ای،که برای فرار ازین تنهایی،وچون بیماری مادرم هم بشدت آزارم میداد،تن به یک ازدواج زود هنگام بدم،که از ریشه وبنیان اشتباه بود.
هنوز سال سوم دبیرستان بودم، که وارد زندگی زناشویی شدم
سه سال دوران عقدمون زمان برد،ومن در طول این سه سال،به اشتباه خودم پی برده بودم،ومدام در تلاش بودم ،که جدابشم،وبا مخالفت شدید همسر سابقم روبرو میشدم
اشتباه پشت اشتباه
به قول استاد از یک طرف پام روی ترمز بود ازیک طرف روی گاز
هر چه تلاش میکردم به در بسته میخوردم
تااینکه علی رقم میل باطنیم،خدا اولین فرزند رو به ماداد،بماند که برای بدنیا نیومدنش هم چه کارهای بچه گانه ای کردم،وهم به وجود خودم آسیب رسوندم، وهم به بچه ای که در راه داشتم…
الان که فکرش رو میکنم،مو به بدنم سیخ میشه…بگذریم
تو بدترین شرایط اقتصادی،روحی،زندگی میگذشت، که خبر از رسیدن بچه دوم داده شد،در عین ناباوری من
دیگه فقط خودم مونده بودم،و ذهن درگیر ،ولی دیگه اشتباه قبل رو تکرار نکردم،وگفتم هر چی برای دخترم جنگیدم که بدنیا نیاد،این یکیو حداقل با آرامش بیشتری حفظ میکنم
خدا پسری به ما هدیه داد،پنج کیلو ودویست گرم
سالم،زیبا،که تمام پرسنل بیمارستان دونه دونه میومدن ،وباهاش عکس میگرفتن
این زندگی ادامه داشت،با دوتا بچه قدونیم قد
با یک دختر وپسر فوق العاده زیبا وجذاب ودوست داشتنی
ولی تو رابطه من وهمسر سابقم،اصلا حال خوبی وجود نداشت
فقط به خاطر بچه ها روزگار رو سپری میکردیم
اینقدر از هم دور شده بودیم،که من یادم نمیاد تو بیست سال زندگیمون،یکبار تو جایی دست همدیگرو گرفته باشیم
ایشون بشدت به خانوادش وابستگی داشت
اوایل من اعتراض میکردم، ولی بیخیالی رو سرلوحه خودم قرار دادم
روز بروز سردتر ازهمیشه
ده سال دوم زندگی رو تصمیم گرفتیم، که به خاطر بچه ها ،به تهران مهاجرت کنیم
قرار براین شد که من وبچه ها،به تهران بیایم،وپدرشون هم به یک سال نکشیده پیش ما بیان
این قرار ظاهری بود،چون ما داشتیم از همدیگه فرار میکردیم
ازون یک سال، شش سال گذشت،ودیگه این اواخر طوری شده بود،که پدر بچه ها چهار ماه یکبار هم بزور ،پیش ما میومد
من با نوشتن این مطالب،نمیخوام تمام تقصیر ات رو گردن این بنده خدا بندازم،قطعا من هم اشتباهاتی داشتم،خودم اقرار میکنم
ولی ازون جایی که ما همیشه،وقتی تو اون لحظه زندگی هستیم،میخوایم بگیم فقط کار من درست کار طرف مقابل اشتباه،اگه قبول کنیم،وپذیرای اشتباهات خودمون،شاید که نه حتما،درهایی باز میشه برای حل درست مشکلات
ماالان ،تقریباپنج سالی هست ،که توافقی جدا شدیم
طول این پنج سال،قطعا یه وقتایی برمیگردم به گذشته،وفکر میکنم
از جدا شدن پشیمون نیستم
ولی یه جاهایی رو دوست دارم، برگردم وبا فکر الان زندگی میکردم،ببینم چطور جواب میداد..
باورتون نمیشه،الان ایشون بهترین پدر دنیاست برای بچه ها،ویک دوست خوب ومطمئن برای من
اینارو براتون عنوان کردم،زندگی رو که بعد ازبیست سال،دراوج ناباوری همه،ولی دراوج باور خودمون که باید تمام میشد،به پایان رسوندیم،که الان برسیم به اینکه دوستان قابل اعتمادی برای همدیگه بشیم،نه زوجی که بیست سال به زور واجباردر کنار همدیگه بودیم….
اگه بخوام واقعا دوباره ،رابطه ای رو شروع کنم،خیلی درسهارو را یاد گرفتم
ناگفته نماند،که شاگردی استاد ،برام مثل یک گنجینه بوده وهست وخواهد بود
من دوباره متولد شدم
تازه خودم رو پیدا کردم
خیلی قبلنا تو درودیوار بودم،ولی الان خودم رو پیدا کردم
من همیشه به صبور بودن مشهور بودم،ولی خودم میدونم که اون صبوری با تحمل کردن همراه بوده،ولی الان صبور هستم،در اوج آرامش،آرامش در کنار خدا
یه وقتایی میگم ،باید الان این آرامش اتفاق میفتاده
این تکامل رو باید طی میکردم
44 سال از عمر من گذشته،ولی با تمام فراز ونشیبهایی که تو زندگیم داشتم،حال الان خودم رو با دنیا عوض نمیکنم
دنیا جای خیلی قشنگی،وقتی قوانینش رو درک کنیم وعمل کنیم،وعمل کنیم
از لحظه به لحظه زندگی باید لذت برد
من بعضی وقتا بچگی دوتا فرزندم یادم نمیاد’چرا؟
چون تو اون مقطع از زندگی لذتی نمیبردم،فقط انجام وظیفه بود
دانشگاه برو،سرکار برو،کدبانوی خونه باش،زبانزد عام وخاص،ولی از خودت، وجودت ولحظه هات لذت نبر
این حکایت خیلی از ما خانمهاست
خیلی طولانی شد ببخشید
فقط دلم خواست ،با شما استاد عزیزم،مریم زیبایم،وشما دوستان دردو دلی کرده باشم،دلی واز روی صداقت تمام
خداروخیلی شاکر هستم،که اینقدر حالم با خودش عالی،که قدر تک تک لحظه هام رو میدونم
برعکس خیلی ها،که فکر میکنن،اگه بعد ازبیست سال،زندگی بحث جدایی پیش میاد،دیگه همه چیز تموم
خودم در وجودم اوج خوشبخت شدن رو حس میکنم،با تمام خواسته هایی که سالها تو وجودم،باهاشون زندگی کردم
ومطمئن هستم،روزی به تمام رویاهام که شاید ازدید خیلیها رویا باشه،ولی برای من تو ذهنم کاملا اتفاق افتاده،ولی به وقتش با اهلش اتفاق میفته…شک ندارم…
خیلی دوستون دارم
همگیتون رو به خدای قشنگم میسپارم
سلام دوست عزیزم
ازشما واقعا سپاسگزارم که تجارب زندگیتون رو برای مانوشتین
بخشی از کامنتتون واقعا بهم تلنگر زد
ما خانمها سعی می کنیم که کدبانو و مادری خوب و ادمی پرفکت در نظر دیگران باشیم و با ازار دادن خود سالهای عمرمان را بدون لذت سپری می کنیم
بله واقعا درسته
فشار اجتماع و ادمهابرروی یک خانم زیاده ماخانمها باید خودمون بفکر خودمون و ارامش و لذت هامون باشیم
تحسینتون میکنم که دارید بروی خودتون کارمیکنیدزمان میزارید و دنبال رشدوپیشرفت خودهستید
تحسینتون میکنم هم مادر موفقی هستید و هم توانستید ارتباط خوبی با همسرسابق تون داشته باشید
امیدوارم خداوند همه مارو به مسیرهای زیباآسان و خوشبختی دهنده هدایتمون کنه
سلام دوست نازنینم
من هم از شما سپاسگزارم که وقت گذاشتین وکامنت من رو خوندین
نوشته بودم که واقعا دلی نوشتم،قطعا همینطور بوده که به دل شما نشسته،دوست عزیزم
سپاسگزارم از تحسینتون
سپاسگزارم به خاطر تمام لطفتون
قطعا بودن در سایت ،شاگرد استاد بودن،والگوی نازنینی مثل مریم بانو ودوستانی مثل شما،میتونه به ما کمک کنه،که خودمون رو بهتر پیدا کنیم،وقدر خودمون وتمام لحظه به لحظه مون رو بدونیم،وزیباتر زندگی کنیم
شاید یه جاهایی به قول استاد ،اتفاقات به ظاهر بد هم بیفته،ولی من همیشه به نیت خیر میزارم وبا آرام کردن خودم،به خدا میسپارمش
براتون بهترینهارو از خدای بزرگم خواستارم
سلامتی،ثروت،حال خوب ومجموع تمام اینها، توکل فقط وفقط به خدا ولاغیر
عاشقتم
در پناه خودش باشی دوست نازنیم…
سلام به استاد عزیز
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
1_ گرافیک دیزاینر حرفه ای بشم و از راه سایت های فریلنسری درآمد میلیون دلاری کسب کنم تا الان کلاس ها و آموزش های مربوطه مثل فتوشاپ،ایلوستریتور،طراحی لوگو و … دیدم ولی تمرینات خیلی کم انجام میدم هنوز بصورت حرفه ای انجام نمیدم تلاشم کمه بعضی وقتها خوبه ولی بعضی وقتها خیلی کمه یا اصلا
2_زبان انگلیسی رو خیلی خوب یاد بگیرم نصفه رها کردم رفتم سراغ زبان آلمانی اون هم نصفه رها کردم الان هم دوست دارم دوباره انگلیسی شروع کردم ولی محکم و پرقدرت نمیخونم
3_به امریکا مهاجرت کنم چون عاشق امریکا هستم هوای خوبی داره کشور آزادیه پراز فرصت ها خیلی قشنگه
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟
اطراف خودم کسی ندیدم چندتا از بلاگرها در اینستاگرام میشناسم که واقعا از راه گرافیک به درآمد خیلی بالا رسیدن جوری مسلط شدن که تدریس هم میکنند
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
در مورد گرافیک تا حالا واسه هرکسی کار کردم بهم گفتن طراحی کن واست رزومه میشه من این کار زیاد انجام دادم و رایگان هم انجام دادم باعث شده نسبت بهش دلسرد بشم و تلاشم کمتر شده تا حالا از راه گرافیک درآمدکسب نکردم.یا اینکه میگن کسی پول واسه تبلیغات نمیده طبیعتا انگیزه ام کم میشه.
واسه یادگیری زبان چون تکلیفم واسه مهاجرت مشخص نشده دوتا زبان آلمانی و انگلیسی کامل تمام نکردم من خیلی زیاد امریکا رو دوست دارم براساس تحقیقاتی که کردم امریکا خیلی سخت مهاجر پذیره قرار شد از راه مهاجرت به آلمان بعد از اینکه اقامت آلمانم درست شد بتونم از اونجا واسه مهاجرت به امریکا اقدام کنم از طرفی آلمان و دیگر کشورهای اروپایی خیلی سرده و من تحمل هوای سرد اونجا رو ندارم و زبان آلمانی خیلی سخته کلا منصرف شدم. و همچنان به اهدافم فکر میکنم
سلام به استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته عزیز و سلام به همه ی دوستان عزیز
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من برای شروع هر کاری در ابتدا بسیااااار تلاش میکردم ااااااما در برخورد با اولین مشکل سریع جا میزدم و غر میردم و من نمیتونم و این چه وضعی هست و خلاصه از این حرفها شروع میشد.
در اکثر مواقع هم اون کارها بدون نتیجه میموند.
از روزی که این فایل روی سایت قرار گرفت من مرتب گوش دادم و کامنت شما بزرگواران رو خوندم و شروع کردم به شخم زدن که مشکل کجاست
بعد از چند روز حالا فهمیدم تمام این اتفاقات ناشی از باور عدم لیاقت هست
خوب که فکر کردم متوجه شدم ریشه در دوران کودکی داره، من در خانواده ایی زندگی کردم که از لحاظ مالی خوب بود
اما مادرم همیشه ما رو لایق چیزای خوب نمیدونست
مثلا هیچ وقت به فکر لباس های خوب و شیک برایمان نبود و ما همیشه سرخورده بودیم
این باور در ما چنان ریشه دوانده که عزت نفس مان را خشک کرده
از آنجایی که لازمه موفقیت در هر کاری عزت نفس هست، من نتوانستم موفق باشم و تا آخر کار ادامه بدم و نتیجه رو ببینم
اولش خیلی گریه کردم گفتم خدایا چه زندگی ای از من تباه شده تو این مدت، اما یاد حرف استاد عزیزم افتادم و گفتم از هر کجا که شروع کنیم از همون جا نتایج رو میبینیم
گفتم احساس خوب=اتفاقات خوب
گفتم به عوامل بیرونی توجه نکن و عوامل درونی رو دخیل بدون
همچنین خوشحال از بابت اینکه مشکل رو پیدا کردم و میتونم به لطف الله، از آموزه های استاد بزرگوارم و کامنت شما دوستان وفادارم خودم رو بهبود بدم.
خوب همسر من باغدار هست و من هم به کار کشاورزی بسیار علاقه دارم
اما همیشه بخاطر باور غلط فکر میکردم زن و مرد هر کدام باید در محیطی جداگانه و با شغلی متفاوت کسب درآمد کنن
با تحقیقاتی که کردم و همینطور با توجه به کار استاد عزیزمان و مریم بانو متوجه شدم که میشه افراد یک خانواده همه از یک شغل و در یک محیط کسب درآمد کنند.
امیدورام که همه ی دوستان در آینده ای نه چندان دور به لطف الله و استاد عزیزمان دیگه هرگزززززز از باور مخرب حرف نزنیم
و بیاییم چندین صفحه از تلاشهای نتیجه دار و مورد دلخواه بگیم.
سلام به اساتید عزیز و سلام به همه دوستان
من دیشب این فایلو دیدم میخاستم کامنت بزارم که موکولوش کردم به امروز
جالبه بدونید میخاستم کامنت بزارم در مورد مسئله م صحبت کنم که افتاد به امروز و امروز هم یعنی دقیقا نیم ساعت پیش از کارم اخراج شدم
من کارم تولید محتواس و برای یه سایت معتبر در ایران مطالب خبری درج میکنم
چندین ساله که شغلمه و بهش علاقمندم
اما تو این سال ها شاهد یه سیکل هستم در این سایت ، گوگل بها میده ما میریم بالا اوج میگیریم کلی بازدید میگیریم و خوش و خرم و همه چی عالی
گوگل یهو سایتا رو غربال میکنه و به این نتیجه میرسه ما رو از اوج بکشه پایین و انهدام
تایمی که ما در اوج هستیم روابط با سردبیر و رئیس خوب پیش میره و من حس موفقیت آمیز بودن در شغلم دارم البته ناگفته نمانه که
حس نمیکنم من خیلی تاثیری در این روند دارم چون بهم میگن مثلا سئوی سایت موفقیت آمیزه که محتوای تو بازدید میاره و من همیشه فکر میکنم که این کار خیلی ساده س و حقوقی که دریافت میکنم خیلی از سرم زیاده اطرافیانم بهم میگن برو بابا این چه کاریه تو داری نشستی تو خونه حقوق میگیری و ….
تا اینجا باور غلط نالایق بودن
بعد درست تایمی که سایتمون با سر زمین میخوره کارفرما اعتقاد داره که شما محتوای نامناسب درج میکنید جالب نیستن و بازدیدای سایت ریزش کردن و دوباره باور بلد نبودن ، باور ناکافی بودن و الکی حقوق دریافت کردن در من تقویت میشه
الان یه مدته که باز ما در مسیر سقوط هستیم و نگم براتون که چقدر هر روز برام پیام میدن و انتقاد و اینکه چیزی بلد نیستی و از این حرفا از طرف کارفرما و سردبیر
و امروز هم دیگه یه در واقع سوتی از من گرفتن و بعد از 6 سال کار از سایت اخراج شدم
یه حال عجیبی دارم
قبلا تلاش میکردم که کارمو حفظ کنم
چون هر بار بازدیدای سایت ریزش میکرد این روالو داشتیم
اما اصلا الان هر چی گفتن تایید کردم و ازشون عذرخواهی کردم و خداحافظی کردم
اینم بگم که کارفرمام وقتی واکنش منو دید یه کمی از موضعش اومد پایین و به آرومی گفت فعلا استراحت کن تا ببینم چیکار باید بکنیم
اینم بگم که من به تازگی دوره ی 12 قدم رو تموم کردم ، نتایج خیلی خوبی هم گرفتم اما این پای من تو شغلم حسابی میلنگه
این فایلو دیدم و تصمیم گرفتم که بیام و مسئله مو به اشتراک بزارم
که اگر دوستان تجربه ای در این رابطه دارن بهم بدن
سلام به دوست عزیزم خاتون جان
منم تجربه ی مشابه تجربه شما دارم
اینقدر روی این باورهایی که در ادامه مینویسم کار کردم که وقتی جواب رد میشنوم نه تنها ناراحت نمیشم بلکه خوشحال میشم و این پاسخ رد رو به منزله ی فرصت بهتری برای رشد میبینم.
(ممنون میشم از دوستانی که کامنت منو میخونن نظر بدن که آیا این احساس و حال عادیه یا خیر)
باورها:
….هر اتفاقی که می افتد به نفع من خواهد بود.
…خداوند بهترین شرایط و فرصت هارا برای من فراهم میکند.
….من روی شونه خدا نشستم و به بهترین مکان در بهترین زمان هدایت میشوم.
و هربار از جایی خارج شدم با کسی قراردادم تمدید نکردم و یا مسائلی مشابه این همیشه بهتر از قبل شده و شرایط بهتر پیش رفته.
تسلیم خواست و اراده خداوند بودن خیلی کمک میکنه در شرایط به ظاهر بد حال و احساسمون خوب باشه.
اگر ایمان داشته باشی که گاهی شرایط فقط در ظاهر بد هستن و خیر بزرگی درش نهفته هست و قراره برکت فراوانی برات بیاره با دل آرام تری از این شرایط عبور میکند و مطمئنا که نتیجه عالی میشه.بابت این موضوع که گاهی شرایط بد در آخر خیر به همراه دارد خیلی فکر کن مطمئنا تو زندگیت مثال هایی پیدا میکنی که شرایط بد در آخر حکمتی داشته و به پیشرفتت کمک کرده ،یادآوری این نمونه اتفاقات تو زندگی خودت و یا اطرافیانت به پذیرش و نهادینه شدن باور به اینکه هر اتفاقی به نفع تو پیش خواهد رفت کمک میکنه.
سعی کردم مطالب را خلاصه و تیتر وار بنویسم،امیدوارم کمک کننده و موثر باشه.
در پناه الله باشی عزیزدلم
مرسی فاطمیای عزیزم ممنون از تجربه ی عالی که در اختیارم گذاشتید
ممنون بابت باورهای سازنده ای که بهم یادآوری کردید
دیروز یه لیست تهیه کردم و از هر کدام از باورهای مورد نیازم یک صفحه نوشتم
تلاشم اینه هر روز این کارو انجام بدم تا به جهان هستی ارسالشون کنم و بالطبع جهان هستی هم این عبارات و باورها رو به من یادآوری کنه
از خدا میخام الگوهای مناسبت هم در این رابطه در مسیرم قرار بده
ممنون و سپاس از خدا، اساتید بزرگوار و شما دوست خوب و نازنینم.
سلام به خانوم حاجی وند
من نمیدونم کی این کامنت رو نوشتین
و الان اوضاع چطوره برگشتین سر کار یا نه
اما من همیشه تو زندگیم وقتی به تضادی بر میخورم میگم اگه الان استاد بود جای من چیکار میکرد؟
استاد میرفت سایت خودش رو راه اندازی میکرد و تمام وجودش رو تمام عشقش رو میزاشت و بعد از 6 ماه میشد نفر اول ایران تو اون حوضه
من میخوام تو کسب کار خودم تمام وجودم رو بزارم
تمام تمرکزم رو
میخوام ریز بشم تو کارم
میخوام حل بشم
میخوام تمام وجودم بشه هدفم
میخوام مثل مادری که تمام وجودش نوزادش هست
شب روز همه جانبه مراقب هدفم باشم
و تو کسب کارم بشم نفر یک جهان
و این تعهد میخواد
تعهد و ایمانی مثل ابراهیم در یکتا پرستی
مثل مسی در فوتبال
مثل انشتین در فیزیک
مثل ایلان ماسک در پیشرفت
مثل استاد در مربی موفقیت بودن
میخوام یکبار تو زندگیم مرد و مردونه تا پای جان واسه هدفم مایه بزارم
میخوام یک بار این کار رو انجام بدم اگه نتیجه نداد بعد برگردم به روال کج دارو مریز قبلیم
میخوام پیش خودم سربلند باشم بگم من تمام توانم رو گذاشتم
و میدونم اگه تمام وجودم رو بزارم معجزه میشه
سلاح دوست عزیز و آگاهم
بله برگشتم سرکارم و البته با درخواستت کارفرمام
من آرزوم داشتن یک کافی نت هست و همینطور میخام تو حوزه تعمیرات لب تاب و کامپیوتر متبحر بشم
و البته که هنوز دارم تو کار قبلیم فعالیت میکنم
مطمئنم باید یه قدم بردارم و این اتفاقات حتی همین کامنت شما برای من نشانه س
از خداوند و شما بابت این نشانه ی بزرگ سپاسگزارم.
سلام ب شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و تمام عزیزان این خانواده
سوال اول
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با این که تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟؟
1-بحث شرایط مالی ام است ک بعد از این دوسال کاسبی کردن برای خودم خیلی خیلی کم بوده و ثابت اما خداروشکر بعد از شروع 12 قدم ی تکون هایی خورده اما کم و زیاد میشه و واقعا اون درآمد مطلوبی که میخوام نیست و حس میکنم نسبت ب این که صبح تا شب دم مغازه هستم حداقل باید ب راحتی درآمد داشته باشم و نیاز های روزانه ام را تامین کنم و ب فکر بی پولی نباشم
2-بحث روابط عاطفی با همسرم است با این ک عاشق هم هستیم و با عشق ازدواج کردیم اما هر یک ماه ی بار یا دو هفته ی بار ی مسئله پیش میاد ک بحث و دعوا داشته باشیم و من از این موضوع واقعا میخوام راحت شم چون اصلا دوست ندارم این موضوع رو و هنوز نفهمیدم مسئله کجاست و بابت چیه و اشکال از چ باوری در من هست
3-بحث روابط با آدم ها و غریبه هاست ک از این طریق نقطه ضعف های عزت نفسم را پیدا میکنم و با کمک این دوره روی آنها کار میکنم اما دوست دارم برقراری ارتباطم با دیگران بسیار قوی تر بشه ک ب راحتی بتونم این کار رو انجام بدم
4-بحث مهاجرت هست ک با تلاش هایی ک از همه طریق داشتم اما هنوز مثمر ثمر واقع نشده و نمیدونم مشکل باورهام کجاست
5-ساختن یک بدن فینس و زیبا و انرژی بسیار بالا ک با رژیم غذایی و تمرین زیاد در ذهن من کدنویسی شده
سوال دوم
چه افرادی را میشناسی که با وجود تلاش های کمتر ب سادگی ب همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما خواسته آنها محقق شده است؟؟؟
کسی ک رو میشناسم که باهم مغازه زدیم و الان شعبه دومش رو افتتاح کرده توی شغل خودم دوست دیگرم را میشناسم ک وقتی مغازه زد تو کار دیگه ظرف یکسال ماشینش رو خرید و وضع مالیش خوب شد دوست دیگری ک بعد از یکسال یه موتور خرید صاحبکاری که چندسال پیش پیشش کار میکردم وقتی مغازه زد ظرف یکسال ی ماشین خرید و در سال های بعدش ماشینش ب ماشین خارجی تبدیل شد وضع مالیش عالی شد خداروشکر و الان هم یک مغازه بزرگ داره دوستانی ک الان ب راحتی دارن حداقل شبی 10 میلیون میفروشن و بعضی شب ها تا 30 میلیون هم دخل میزنن
دوستانی ک ب راحتی تونسته بودند ب کشور مورد علاقشون برن و ب راحتی و همون دفعه اول اکسپت بشن خود شما استاد عزیزم ک انقد راحت تونسین برین امریکا
آدم هایی ک خیلی راحت تو برخورد اول و ثانیه اول ب راحتی میتونن با بقیه ارتباط برقرار کنن و با همه خوب باشن
آدم هایی ک در زندگی مشترکشان خیلی راحت زندگی آروم و بدون بحث دارن و خیلی راحت میتونن همدیگه رو درک کنن و از کنار هم بودن لذت ببرند
بچه هایی که توانستند ب راحتی وزن کم کنند و در مدت بسیار کوتاه بدن زیبایی داشته باشند و انرژی بسیار بالا داشته باشند
کسانی ک توانسته اند ب راحتی عزت نفس بالا داشته باشند و در کار خودشان با قدرت صحبت کنند و باورهای عالی درباره خودشان پیدا کنند و ب راحتی در تمام جنبه ها پیشرفت کنند
سوال سوم
چه باورهای محدود کننده ای را میتوانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکرمیکنی باعث شده با وجود این همه تلاش باز هم ب آن خواستته ها نرسی؟؟
مشکلات مالی ک از بچگی داشته ایم و باور کمبود و باور عدم احساس لیاقت درباره ثروت و کاری که دارم انجام میدهم و خودم این که پول دراوردن سخته و باید تلاش کنیم خیلی زیاد تا بعد از چندسال سختی ب ثروت موردعلاقه برسیم
ترمز هرکه بامش بیش برفش بیشتر باور نابرده رنج گنج میسر نمیشود این دیدگاه ک هرکی هرچیزی در اطراف من خریده با قرض و وام بوده و نمیشه نقد چیزی رو داشت یا خیلی سخته یا پول گنده میخواد
برای مهاجرت این باورها که زبان بلد نیستم پول کافی ندارم فقط با شرایطی که من الان میدونم میتونم برم و جز اینها راهی نیست و این که شاید الان موقعی نیست که من برم و عجله دارم برای رسیدن ب هرخواسته ای
در زندگی زناشویی بخاطر بحث ها ک دیدم و طلاق ها ک دیدم ذهنیتم اینه همینه دعوا هست دیگه یا این ک من و همسرم ب درد هم نمیخوریم یا همش ناخودآگاه فکرم میره رو جدایی و سریع خودم رو سعی میکنم برگردونم یا این که با خودم میگم نکنه تصمیمم اشتباه بوده یا این که از بعضی رفتارهای همسرم واقعا ناراحت میشم اما نمیدونم این موضوع مربوط ب کدوم فرکانس در درون من میشه
یاهو
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان عزیز
میلیون هامثال میتونم برای این فایل بزنم از تلاش کردنم و سخت تلاش کردنم ونرسیدنم
هر سال میگم امسال ماشین میخرم و نمیشه
هرسال میگم امسال درآمدم اوکی میشه ونمیشه
همه و همه به دلیل باورهای نامناسبم در مورد ثروته ترمزهای زیادی در مورد ثروت دارم انقدر این ترمزها زیاده که نمیدونم به کدوم یکی برسم
حتی وقتی پولی به دستم میرسه نمیتونم پس انداز کنم و به روش های خیلی بدی اون پول رو از دست میدم
حتی اینقدر باور های نامناسب دارم که یه آدمی بدتر از خودم کنارمه
از خود من بیشتر تلاش میکنه به معنای واقعی تلاش میکنه و کار میکنه اما یا پولشو نمیدن یا اون پول رو از دست میده
با وجود اینکه کلی هر دو تلاش می کنیم هم تلاش فیزیکی هم روی باورامون کار می کنیم نتایجمون کم کوتاه و کند اتفاق میفته
در حالیکه خیلی ها رو در اطرافم میبینم با تلاش کمتر با انرژی کمتر از راه هایی که حتی خنده داره درآمدهای خوبی دارند
منی که فقط می خوام یک ماشین حتی پراید داشته باشم برام محقق نمیشه اما میبینم دیگران به راحتی ماشینشون رو عوض می کنند
هر موقع به این موضوع فکر می کنم به اولین نتیجه ای که میرسم کمبود عزت نفس در وجودمه
در صلح نبودن با خودمه
از همه مهمتر نداشتن رابطه خوب با پول و ثروت
انقدر باورهای اشتباه نامناسب مسموم از بچگی تو وجودم رفته که تو همه ذهنم ریشه کرده
خیلی دوست دارم و تلاش می کنم که اول از همه عزت نفسم رو ببرم بالا چون ازین ناخودباوری رنج میبرم
سعی می کنم دونه دونه ترمز هامو بشناسم و پامو از روشون بردارم
مثل همیشه واقعاً فایل زیبا و پر از نکته های هدایتی و موثر
در پناه الله یکتا شاد ثروتمند و با حال خوب باشید
سلام
عرض ادب و ارادت خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
1_در پاسخ به سوال اول که چه خواسته ای داشتم
باید عرض کنم هدف اصلی من در سال جاری(1402) رسیدن به استقلال مالی و براورده کردن نیازهای اولیه زندگیم بوده.
به طوری که بتونم به راحتی از پس هزینه های زندگی روزمره بر بیام و در کنارش بتونم پولی پس انداز داشته باشم و پول رهن خونه م رو بالا ببرم ماشینمو ارتقا بدم و وسایل خونه رو عوص کنم و یک سری خواسته های در همین راستا.
ولی متاسفانه به این هدفم نرسیدم
البته نسبت به سال قبل پیشرفتهای بسیار بزرگی در کارم داشتم شرکت خودم رو تاسیس کردم به اتفاق یکی از دوستانم و پروژه های بزرگی رو ران کردیم و انجام دادیم.
و شکر خدا میزان ورودی و درآمدم بیش از 5 برابر سال قبل بوده
ولی سطلم مثل آبکش پر از سوراخه و هنوز هم بی پول هستم.و این بزرگترین تضاد زندگیم هستش
و در واقع با درآمد حدودا 60 میلیون در ماه قاعدتا باید پس انداز خوبی رو میداشتم و ندارم.
2_در مورد دوستان و اطرافیانم میبینم عزیزانی رو که خیلی راحت از من تونستند خونه بخرن ماشین عوص کنن و به راحتی هم پول خرج کنن و درگیر درگیر مشکلات روز مره خودشون نباشند و مثل من کاسه چه کنم چه کنم دستشون نیست.البته دورادور و شاید زندگی اونها هم از نزدیک طور دیگه ای باشه
3_و اما در خصوص سوال سوم که چه ترمزهایی ممکنه توی ذهنم باشه
قطعا هنوز به جواب نرسیدم ک نتونستم مشکل رو حل کنم.که اگه میدونستم ترمزهای ذهنم کجاست تا الان به راحتی و مثل اب خوردن به خواسته م رسیده بودم پس صد درصد ترمزهای بزرگی دارم ووهنوز نمیدونم.
ولی اگر بخوام گفتگوهای ذهنم رو بریزم بیرون
شاید هنوز فکر میکنم قیمتهای اجناس روز ب روز داره بالا میره
یا اینکه همسرم ولخرجی زیادی داره
یا هر وقت پولی دستم میرسه همون روز چاله های زندگیم هم سر باز میکنه و پولو میخوره
چرا کف سطلم مثل آبکش پر از سوراخه؟
چرا کارفرماهام اتقدر دیر پول میدن
چرا پروژه ها انقدر طولانی میشه
با اینکه درامدم توی این یک سال به 700 میلیون رسید ولی واقعا الان لنگ پاس کردن چک 20 میلیونی هستم
امیدوارم بتونم هر چه سریع تر ترمزهای ذهنم رو پیدا کنم.
ممنونم از دوستانی ک راهنمائیم میکنن
سلام داداش خدا قوت پر انرژی باشی هر کسی با باور و فرکانسهایی که به جهان هستی ارسال میکنه نتیجه دریافت میکنه هیچ کس نمیدونه تو فکرت چیه میگذره یا کنارت نیست که باهات زندگی کنه پا ترمزها رو ببینه بهت بگه به نظرم چیزی که از درونم هدایتم شدم و قلبم گفت پاسخ بدم تمام فکر و تمرکز رو روی اموزهای استاد بذار و از کامنتهای بچه ها ی سایت استفاده کن تا ذهنت منطقی بشه من از این طریق از فایلهای استاد و کامنتها نتیجه گرفتم بعدش داداش عجله نکن تکامل رو رعایت کن توکل کن و توجه به نکات مثبت کن شکرگزاری کن تا به احساس خوب برسی همه چیز احساس احساس و پیشنهاد میکنم دوره حل مسائل زندگی رو تهیه کن و عمل کن استاد واقعا حجت رو تموم کرده و مثل بلدذره ذهنت رو زیر ورو و شخم میزنه ان شاالله که تونسته باشم از طرف دستان خداوند کمکی کرده باشم واقعا من پاسخ دادنها رو هدایتی میدونم احساسم گفت پاسخ بدم در پناه خدای فراوانی باشید
بنام خداوندی ک هر لحظه درحال هدایت ماست
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت عزیزانم
چقدراز طبیعت زیبای پرادایس لذت بردم وچقدراین پیاده روی به همراه درس های گرانبها دلچسب ولذت بخش بود
چه بارون زیبایی وچقدرهمه چیز درزمان درستش انجام میشه وقتی برنامه ریززندگیت خداباشه مثله این بارون زیبا ک دقیقا بعدازلذت بردنتون بهتون هدیه داده شد همه چیزسرجای درستش وزمان درستش
بریم واسه پاسخ ب سوالها ک قبل ازتایپ کردن ازخودم پرسیدم ووقتی ترمزوپیداکردم کلی ذوق کردم
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
خب خواسته وهدف من داشتن یه کارثابت بادرآمد ثابت منظورم ازدرامد ثابت این نیست ک تاسالها همون مبلغ منظورم ازثباتش دریافته مبلغه ینی یه ورودی ازیه کارثابت ک عاشقش باشم
خب من این باوروساختم ک بدون حتی انجام کار فیزیکی یاحالاداشتن شغلم میتونم درآمدداشته باشم ک خداروشکر ورودی دارم خب درکنارش چندین کارانجام میدم البته این سه کارپایه ثابتن ولی خب هی میچرخم داخلشون بااینکه برام درامدم دارن باوراشونم ساختم وازهرکدوم بخوام ب راحتی کسب درامد میکنم اما خب چون دارم میچرخم توشون براهمین رومبلغ خاصی میمونه اون ورودی ینی ب مرحله رشد نمیرسونمشون ک بخوام بگم مثلا شغله من اینه واین قدرورودی
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
دقیقا تو این سه کاری ک من انجام میدم وانتخاب کردم کلی آدم هست ک باشرایط من ب راحتی کسب درامد میکنن وروب رشدن والگوزیاد دارم چ توفامیل چ دوستان چ دیگرانی ک دیدم
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
خوب ک فک کردم دیدم ازیه طرف میخوام ک مستقل شم وخودم درامدداشته باشم ووظیفه الهیم روانجام بدم اونم با عشق وذوق ک ینی پام بدجورروگازه وحسابی هم روی باورام کارکردم ولی یه مدت پول درمیارم یک ماه باز میرم روکاردیگ بازروکاردیگ همینجورمیچرخم بینشون ولی یه بارم تمرکزم رویکیشون بود خیلی خوب بود روب رشد بود ولی باز ولش کردم رفتم رواون یکی کار
حالاگفتم دلیلش چیه حالافهمیدم چیه اون فیلمایی ک میدیدیم ک مثلا خانمه شوهرش پول داره پاش روپاش براخودش میریزه میپاشه بدون کارکردن ینی ازیه طرف انگارقبولم نداشتم من بخوام کارکنم مثلا منم مثه اونا باشم خب بشینم توخونه شوهرم کارکنه پولدارشه من خرج کنم ینی هم میخواستم خودم کارکنم ومستقل شم هم نمیخواستم دقیقا پام روگازوترمز همزمان
حالااومدم گفتم ببین اوناهمش فیلم بودن الان توواقعیت کلی الگو دارم هرآدمی ک میبینم ثروت داره خانمش هم خودش درامد داره ب هیچ عنوان پاش روپاش نیست مستقله واونا کلا بازی ثروت روبلدن وچقدر خوبه ک مستقل باشم واین اصن وظیفه الهیمه ک ثروت خلق کنم ب عنوان موجودی ک تنهااومده وتنهام ازدنیا میره ونباید بخوام ی عاملی بیرون ازمن بخواد منوب رفاه وراحتی برسونه درصورتی ک من لذت خریدروبادرامدخودم تجربه کردم وچقدرباعث میشه انگیزه وشوروشوق داشته باشم راکدنباشم شایدم یکی ازچیزایی ک باعث میشه هی انگیزم افت کنه همین باورباشه اون یکی بم کلی انگیزه میده ک بخوام مستقل شم وب گسترش جهان کمک کنم اما این یکی شوروشوقموکم میکنه واقعا خیلی جالبه وچقدلذت بردم ترمزموپیداکردم وازالان روش کارمیکنم نتیجشم ک هرچی بشه اول شماباخبرمیشین دیگ عشقام
عاشقتونم درپناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید