چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 930 روز

    به نام خدای یکتا

    روز دهم

    خب بریم سراغ قشنگ ترین نتیجه ام تو ده روز سفر

    ترک اعتیاد همسرم

    استاد چقد حرفاتون درسته

    من همش با خودم و همسرم در جنگ بودم در مورد اعتیادش

    و اون خودش زیر بار نمیرفت و میگف من تفریحمه و معتاد نیستم

    از هر روشی استفاده کردم

    قهر زبون خوش تهدید ترک خونه اما تاثیری نداشت

    الان به خودم اومدم دیدم خیلی وقته با خاسته ی خودش سمتش نرفته و ازین بابت راضی و خوشحاله

    یاد دارم قبلا تو لحظات خوشم با همسرم به این فکر میکردم الان همه چی خوبه حیف که فقط اعتیاد داره

    یعنی همه ی اون خوبیاشو نادیده میگرفتم و این موضوع اذیتم میکرد

    و ارتعاششو میفرستادم و باز ب زندگیم برمیگشت

    من هیچکاری نکردم فقط اینقدر درگیر خودم شده بودم که فراموش کردم به این موضوع بها بدم و همسرمو مدام چک کنم

    انقدر بدبین و شکاک بودم که تا از در خونه میومد به بهونه بوسیدنش بوش میکردم

    ولی با شروع سفر تمرکزم رفت روی بیزنسم و ثروت و اصن حتی فکر نکردم که این مشکلو بخام حل کنم اما حل شد به چه راحتی

    چون این من بودم که بهش قدرت میدادم

    من بودم که خلقش میکردم

    درسته همسرم یه روح مجزاس و ادمیه که میتونه واسه خودش تصمیم بگیره

    اما جوری شد که مطابق میل منه

    درست مثل توضیحاتتون در مورد روابط

    که میگفتین شما نیاز نیست بری ب طرفت بگی اینجوری رفتار کن

    فقط روی خودت کار کن

    چقدر زندگی اینجوری راحت تره

    دیگ من فرمون ماشین خودمو هدایت میکنم

    نیازی نیس یه بلندگو دستم بگیرم و به تک تک ماشینای اتوبان اخطار بدم

    تعهد میدم ازین لحظه به بعد کلامم سالم باشه

    فقط از چیزایی حرف بزنم که دوست دارم

    و گوشمو در اختیار حرفایی قرار بدم که احساس بهتری به من میده

    خدایا شکرت واسه این مسیر

    من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3282 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    خدای بی‌همتای من، ای خالق هستی، ای منبع تمام خوبی‌ها، زیبایی‌ها و نعمت‌ها، از تو سپاسگزارم. از اینکه همیشه و در همه حال با من هستی، از تو سپاسگزارم. از اینکه منبع بی‌کران عشق، آرامش، امید، هدایت، حمایت و فراوانی هستی، از تو سپاسگزارم. از اینکه نور الهی‌ات همیشه در قلبم روشن است و من را در مسیر درست هدایت می‌کند، از تو سپاسگزارم. از اینکه از بی‌نهایت طریق، با نشانه‌ها، الهامات، فرصت‌ها و انسان‌های نیکو، مرا راهنمایی می‌کنی، از تو سپاسگزارم. از قدرت خلاقه‌ای که در وجودم نهاده‌ای و از طریق افکار، احساسات و باورهایم، زندگی‌ام را خلق می‌کنم، از تو سپاسگزارم. از اینکه راه را به من نشان می‌دهی و با ایمان، “چگونگی”ها به زیبایی آشکار می‌شوند، از تو سپاسگزارم. از اینکه به من قدرت انتخاب آرامش، رهایی از نگرانی‌های بی‌اهمیت، تمرکز بر لحظه‌ی حال و زندگی با عشق و سپاسگزاری را داده‌ای، از تو سپاسگزارم.

    خدایا، از تمام نعمت‌هایی که به من عطا کرده‌ای، سپاسگزارم. از سلامتی، خانواده، دوستان، فرصت‌ها، توانایی‌ها، استعدادها و تمام موهبت‌های زندگی‌ام، سپاسگزارم. از تمام چالش‌ها، سختی‌ها و درس‌هایی که در مسیر زندگی آموخته‌ام، سپاسگزارم. من می‌دانم که هر تجربه‌ای، فرصتی برای رشد و تکامل من است.

    خدایا، از اینکه در هر لحظه از زندگی‌ام، حضور تو را حس می‌کنم، سپاسگزارم. از اینکه می‌دانم هرگز تنها نیستم و همیشه تحت حمایت و هدایت تو هستم، سپاسگزارم. از اینکه به من ایمان، امید و عشق می‌بخشی، سپاسگزارم.

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام

    خداروشکر میکنم از وقتی به این مسیر هدایت شدم آگاهانه سعی کردم در مورد اتفاقات ناجالبی که در زندگی ام رخ میدهد صحبتی نکنم چرا که یاد گرفتم طبق قانون به هرچه توجه کنم،در موردش صحبت کنم ،اتفاقاتی از همان جنس را به زندگی ام دعوت میکنم حتی گاهاً پیش آمده شخص ثالثی هم حضور داشته در آن اتفاق خاص وآن اتفاق را برای دیگران بازگو کرده که وقتی از خودم پرسیدند گفتم چیز خاصی نبوده، توکل بخدا انشاالله خیره ،وهمیشه سعی میکنم در برخورد به اتفاقات ناجالب با یادآوری باور الخیر فی ماوقع احساس خودم را خوب نگه دارم قبل از اون هم خیلی کم پیش آمده در مورد مشکلات زندگی ام با کسی صحبت کنم که بخوام دیگران برام دلسوزی کنند ولی گاهی وقتها ناآگاهانه در گفتگوهای جمعی که حول مشکلات زندگی مشترک بود شرکت میکردم یه نظری میدادم وکه با درک قانون متوجه شدم حتی اینکار هم توجه کردن به ناخواسته هست ،واگر گاهی وقتها خاطراتی از گذشته در ذهنم زنده میشه سعی میکنم بدون هیچ احساسی اجازه بدم اون لحظات بگذره ویا به خوبی‌های اون اتفاقات ونکات مثبتش توجه میکنم ودر آخر هم به خودم میگم این اتفاقات مربوط به گذشته هست وتمام شده به فکر حالم باشم که آینده ام را می‌سازد

    امروز به خودم تعهد می‌دهم که بیشتر از قبل زیبایی های اطرافم را تحسین کنم ودر مورد اتفاقات دلخواهم صحبت کنم واز صحبت کردن در مورد اتفاقاتناخواسته اجتناب کنم

    خدایا شکرت….شکرت….شکرت

    عاشقتونم وسپاسگزارم

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مریم جان گفته:
    مدت عضویت: 355 روز

    خدایا سپاسگزارم که متعهد شدم و به برگ ده این سفرنامه رسیدم.

    بله کاملا درسته، در اطرافم بسیار افرادی رو دیدم که اتفاقات عجیب و غریب به کرات براشون اتفاق می افته

    خداوند رو شاکرم که از وقتی دخترم رو بهم بخشیده سعی ام بیشتر شده تا مراقب حرفام باشم، همیشه این جمله رو به دخترم می گم که مامان کلمات قدرت دارند مخصوصا درباره ی خودت یادت باشه کلمات خوب بگی

    دخترم 8 ساله است خداوند رو شاکرم بخاطر وجودش، که باعث شده من به خودم بیام و بخوام رشد کنم که انشالا نسل و رد پای بهتری از خودم بگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    سبحان ترکمنی گفته:
    مدت عضویت: 413 روز

    من سبحان ترکمنی به خودم تعهد میدم از تاریخ 1404/09/11

    به هیچ عنوان در مورد اتفاقات به ظاهر بدی که برام افتاده ، اتفاقات خاطرات ، یا داستان های که باعث احساس بد برای من میشه رو نه برای خودم و نه برای دیگران تعریف کنم نه خودم درموردشون حرف بزنم با خودم نه با دیگران درموردشون حرف بزنم ، فقط از درس های مثبت و خوبی که از اون اتفاق برام افتاد صحبت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1805 روز

    سلام

    خیلی ممنونم بابت این یاد اوری عالی. من به شخصه به این موضوع خیلی باور دارم که وقتی دارم درباره ی اتفاقات و خاطرات خوب زندگیم صحبت میکنم، سرعت و تعداد رخ دادن اتفاقات مشابه برام بالاتر میره. موضوع اینه که انگار این موضوع توی لایه های زیرین ذهنم نهادینه شده که به طور پیشفرض بدم نمیاد یه وقتایی حالا به حالت طنز هم که شده یه غر ریزی بزنم و در قالب یه خاطره برای اطرافیان تعریف کنم. بابد اعتراف کنم که تعدادش خیلی کمتر شده ولی خیلی وقتا یادم میره، و وسط مکالمه م با اطرافیان یکهو مچ خودمو می گیرم که مشتاقه تجارب خوشایند و ناخوشاید رو ترکیب کنه و در قالب یک موضوع خنده دار برای بقیه بگه. تا متوجه میشم سریع سعی میکنم موضوع رو به سمت دیگه ای ببرم و حواس خودم و شنونده رو پرت کنم و حتی ببرم سمت خاطرات خنده دار و قشنگه مثبت که اون ادم هم لیخند شادی به لبهاش بشینه و حس خوبی بگیره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مژگان گفته:
    مدت عضویت: 2621 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    روز دهم از سفر من

    درک من از این فایل:

    ✍🏻آدم ها میان از اتفاقات بد و عجیبی که براشون پیش اومده تعریف میکنن بخاطر

    اینکه حس دلسوزی دیگران و جلب توجه اونارو جلب کنن و همش از نبود اعتماد به نفس میاد، چیزی که خیلی از ماها و البته خود من تجربه ش کردیم و ضربه هاشو خوردیم.

    ✍🏻وقتی که دوس داشته باشید در مورد این مشکلات حرف بزنید یعنی دارید به جهان اعلام میکنید که من از این مسائل بیشتر میخوام که همش در موردشون حرف بزنم و باز هم اتفاقات عجیب و غریب بیشتر که خودت جذبش کردی

    ✍🏻ولی وقتی به خودمون تعهد بدیم فقط در مورد اتفاقات خوب زندگیمون حرف بزنیم توجهمون میره روی نکات مثبت اطرافمون و انتظار اتفاقات زیبا و مثبت و خوب بیشتر رو داریم و به جهان اعلام میکنیم که خواسته ما خوبی و زیباییه و جذبش میکنیم

    ✍🏻توی زندگی همه آدم ها تضاد و اتفاقات به ظاهر نامناسب وجود داره،ولی مهم اینه که ما به خودمون قول بدیم که فقط در مورد اتفاقات خوب زندگیمون حرف بزنیم و در این صورت نکات مثبت بیشتری وارد زندگیمون میشه

    ✍🏻و در نتیجه همون اصل مطلبی که استاد میگه یعنی کنترل ذهن و کنترل ورودی ها با صحبت کردن و توجه به نکات مثبت و زیبایی های زندگیمون

    ✍🏻و دیدن نتیجه استاد که با تحسین و توجه در سالهای قبل به زیبایی ها و سرسبزی و جاده های تمیز می بینیم الان به بهترین مکان از همه لحاظ رسیده که زیبایی و نکات مثبتش بی نهایته

    👣ردپای روز نهم

    ❤️عاشقتم استاد با آرزوی بهترین ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1787 روز

    به الله هدایتگر

    سلام دوستان

    به خداگفتم اون چیزی که بایدببینم وبشنوم روبهم بگووزدم رودکمه نشانه

    وای پس نکته اینجاست

    چندروزه ناخوداگاه به خاطرموضوعی به ناخواسته هام توجه میکردم درموردجابجایی خونه وحالم بدمیشدولی درکل سعی میکنم احساسموخوب نگه دارم ودرفرکانس مثبت باشمدامابعضی وقت هاحواسم نیست ودارم خودمودورمیکنم ازفرکانس مثبت ودراین فایل خداوندبه من هشداردادکه احمداگربه ناخواسته هاتوجه کنی اون روبیشتروبیشترمیکنی درزندگیت وحالت بدمیشه وطبق قانون اتفاقات بدروتجربه میکنی این یک قانونه

    خدایاکمکم کن که به خودم تعهدبدم که دراین مسیرالهی فقط درموردخواسته هام صحبت کنم ببینم بشنوم فکرکنم تحسین کنم وتمرکزکنم روی زیبایی هاونعمت های بینهایت تو

    چون به هرچی توجه کنی درمداراون قرارمیگیری

    به مشکلاتت توجه کنی مشکلات بیشتری روواردزندگیت میکنی

    به اتفاقات خوب زندگیت توجه کنی اوندهاروبیشترواردزندگیت میکنی

    این یک قانون است_

    شادوموفق باشید

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مهساه گفته:
    مدت عضویت: 2069 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان خوبم

    درمورد تحلیل کانون توجهم که امروز بهم احساس بهتری داد

    امروز صبح قبل ار بیدار شدن یعنی بهتره بگم قبل از اینکه چشم هامو باز کنم یه چشمی گوشی را برداشم و چون از شب قبل فایل امروز را اماده داشتم بدون معطلی فایل را پلی کردم . چند دقیقه ای بهش فکر کردم به صحبت های استاد و نوشته هایی که خانم شایسته زحمتشو کشیدن را با جان دل خواندم.

    تایمی را کامنت های دوستان در سایت را خواندم.

    امروز آگاهانه توجهم را به مناظر طبیعت جلب میکردم چون تو مسافرتم و شمال هستم هر جا رفتم همش قشنگی بود و سرسبزی و مدتی هم کنار دریا بودم توجهم مدام به ابرهای خوشگل موج دریا درختها گل ها …

    و بعد به یکی از روستاهای خوشگل و کوهستانی اطرافمون رفتیم و توجهم به ادمهای شریف و ساده ای بود که مدت کوتاهی مهمون روستاشون بودیم با اینکه ما رو نمیشناختن هر کدوم که از کنار مون رد میشدن با لبخند سلام میکردن. و آقای میانسالی که با پدرم خیلی گرم گرفته بود و کلی از باغش برامون میوه آورد و با مهربونی ازمون میخواست بازهم بهشون سر بزنیم.

    جالبه قبلش حرف یه لحظه رفت که ادمها اینجورین و … از این حرفهایی که همیشه تو جمع شروع میشه و انتقادهایی که میشه … منم سریع گفتم نه ادمهای خوب زیادن خیلی ها خوبن و بعد رفتیم به اون روستا و انسانهای شریف که باهاشون برخورد کردیم و بعد همون جمع هم شروع کردن به تعریف که چقدر ادمهای مهربونین و…

    و بخشی از تمرکز و کانون توجهم هم به افراد موفقیه که چند روزه بهشون هدایت شدم و اینکه از شاگردهای استادن و اخیرا خیلی خوب دارن قانون را اجرا میکنند و نتایج خیلی خوبی گرفتن.

    امروز تا جایی که یادمه کانون توجهم آکاهانه روی این موضوعات یعنی سایت و کامنت های دوستان چند فایل از استاد ،

    طبیعت بی نظیر شمال ، مردم مهربون یه خطه از شمال

    و یکسری از شاگران استاد که خداروشکر نتایج فوق العاده ای اخیرا گرفتن

    همه اینها حسم را خوب کردن و کمکم کردن تا ذهنم را کنترل کنم .

    خدایا شکرت بابت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم که قوانین را دارم ازشون یاد میگیرم

    خدایا شکرت برای این جهان فوق العاده و انسانهای شریف و موحد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    علی شایان گفته:
    مدت عضویت: 887 روز

    به نام خدا

    سلام به دوستان و استاد عزیز

    این موردو من با پوست و گوشتم حس کردم

    متاسفانه توانایی خوبی توی تعریف کردن اتفاقات بد بصورت خنده دار دارم و همیشه اتفاقای عجیب بدم رو بصورت بامزه تعریف میکردم برای همه و نمیدونستم چرا هی این اتفاقات برای من میافته

    اولقن بار که این فایلو گوش کردم(حدود 3ماه پیش)دلیلشو فهمیدم و متعهد شدم که راجع به اتفاقات بد صحبت نکنم

    نمیگم 100درصد موفق بودم ولی از قبل خیلی بهتر شدم و انصافا اتفاقات عجیب بد توی زندگیم خیلییی کم شده بطوری که توی دوماه اخیر اصلا موردی خاطرم نیست

    خدایا شکرت بابت این آگاهی ها و ممنون استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    محمد زمانی سودرجانی گفته:
    مدت عضویت: 657 روز

    سلام و عرض ادب خدمت شما

    چقدر سخته متوجه میشی که خودت زندگیتو خراب کردی

    دچار خود درگیری میشی و همش چرا و چرا

    وقتی به لطف خدا آگاه میشی

    که صد البته فرکانسش را فرستادی که اومده

    وقتی هدایت میخای

    هدایت میاد

    وقتی آگاهی میخای میاد

    خب چرا اینها قبلاً نمیومد

    وای خدایا شکرت

    کاش از بچگی اینها را آموزش میدید

    خب الان را عشقه

    الان رد پا می‌زارم واسه موقعی که از پول و ثروت و عشق و شادی و سلامتی اشباع شدم و میام رد پای خودم را میبینم

    و میخام بشم شاهد زنده اول برای خودم واسه تغییر

    همیشه تغییر و رشد با تضاد همراهه

    خب منم استثنا نیستم

    من به لطف خدا

    دور همه چیز و همه کس را خط کشیدم

    به لطف خدا مهاجرت کردم به تهران

    الان هیچ ارتباط فیزیکی خانوادگی ندارم

    از تماس آمدهای منفی و دیدار با آنها دور شدم

    و هزاران محاسن دیگه که مهاجرت دارد

    اینستا کلا پاک شده

    هرچی گروه داشتم پاک کردم

    فقط چندتا که از قبل برای کارم بوده

    الان واقعا بیکارم ولی هر روز حرکت میکنم

    یه روز بازاریابی پارچه میکنم

    یه روز دستفروشی میکنم

    یه روز بازار یابی مانتو میکنم

    خلاصه منتظر هدایت شغلی هستم

    بعضی مواقع بهم میریزم از اینکه از حاشیه امنم اومدم بیرون

    خدایا تو شاهد باش

    می‌دونم این روزها طی میشه

    سحر نزدیک است

    نجواهای شیطان زیاده

    خدایا تو کمکم کن تو تویی صاحب من

    میخام یه تاجر بزرگ بشم

    تکاملم را دارم طی میکنم

    فقط سکوت میکنم

    و مناجات با خدا

    خدایا اول. تا میکنم واسه همه که سرشار از عشق و سلامتی و ثروت و سلامتی باشند به تمام آرزوهاشون برسند و شاهدی بشوند واسه من

    که اگر واسم دوستم شد واسه منم میشه

    خدایا کمکم کن از صدق دل واسه همه خوبی بخام

    حسادت و تکبر و غرور. را ازمن پاک کن

    خدایا. کمکم کن

    مثل خودت بزرگ بشم و بزرگ فکر کنم

    خدایا بزودی میخام بیام و بگم بچه ها به شغل. بخواهم رسیدم. و منم بشم شاهد زنده واسه دیگران

    الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: