اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی به این موضوع فکر میکنم که به جهان هر احساسی بدی همونو گسترش میده و بهت تحویل میده عدالت این جهانو بیشتر درک میکنم به نظر ساده میاد که تو مثلا یه دونه به جهان هستی میدی و جهان رشدش میده و بهت تحویل میده
ولی اینکه تو انتخاب میکنی چه دونه ای بهش بدی خیلی مهمه وقتی از اهرم رنج و لذت استفاده میکنی میبینی که اگه یه دونه نامناسب انتخاب کنی نه تنها نتیجه ای برات نداره بلکه باید کلی وقت بزاری که یه عالمه علف هرز هرس کنی پس اینجا اهمیت انتخاب دونه که همون احساس ماست خودشو بیشتر نشون میده و این احساس ما هم در نتیجه کانون توجه ما به وجود میاد و هممون اینو تجربه کردیم وقتی حالمون خوبه بعدش چقد اتفاقات بهتری میفته و برعکسش امیدوارم هممون بتونیم به این آگاهیها عمل کنیم چون به بیان که ساده ست
ساعت سه نصفه شبه و چون آخر هفتست تو ویلامون با همسرم هستیم و اون خیلی آروم خابیده و صدای منظم نفس هاشو میشنوم
پنجره بازه و هوای خنک و تمیز عالی حس میکنم
در صورتی که میدونم الان داخل خود شهر گرمه و همه باید کولر بزنن
صدای جیرجیرکو میشنوم و هاپوی دوس داشتنیم کنار در خوابش برده
استاد عزیزم این فایلو تونستم با کاوش کردن تو زندگی خودم تایید کنم
من یکی از جنبه های قوی زندگیم که توش موفق بودم ارتباطم با همسرمه
ما قبل از ازدواجم مدتی با هم دوست بودیم
و از همون زمان یادمه وقتی دخترونه و با دوستام دور هم جمع میشدیم دوستام و اکثر دخترا این عادتو دارن ک رفتار پارتنرشونو باهم بررسی میکنن و در نود درصد موارد از بدیاش میگن و دردو دل میکنن و به قول خودشون به هم مشاوره میدن
ازون جمعی ک داشتیم نوبت من که میشد ناخودگاه بدون اینکه قانونو بدونم میگفتم نه ما اینجوری نیستیم و پارتنر من اتفاقا این خوبیارو داره
و جالب اینجاس الان که به اون روزا فکر میکنم همه اونا جدا شدن و یا رابطشون کج دار مریضه اما ما خداروشکر ازدواج کردیم و من از همسرم و رفتارش با خودم فوق العاده راضی ام
استاد یادمه همشون از خیانت و اینجور چیزا میگفتن اما من ناخوداگاه اعراض میکردم و میگفتم عشق من اینجوری نیست و عاشق منه و بهتر از من تو دنیا واسش نیست
و الان همون دوستام از من میخان که بهشون مشورت بدم تا تو رابطشون موفق شن فکر میکنن من رفتار یا طرز برخورد خاصی باهمسرم دارم که برام هرکاری میکنه
اما واقن اینجوری نیست چون من کامل نیستم
فقط چیزی که بوده عشق اونو به خودم همیشه تایید کردم و تو کوچیک ترین کارایی که برام انجام میده عشقو پیدا میکنم و تو ذهنم بهش لبخند میزنم
همین
یعنی اگه بره در یخچال اب بخوره و واسه منم یه لیوان بریزه بیاره ذهنم میگه ببین چقدر دوست داره
و الان که دارم مینویسم میفهمم جریان چی بوده
پس بیام تو بقیه جنبه ها هم ازش استفاده کنم
پس وقتی کسی گفت پول نیست
بگم نه ما داریم و هست
اگه ده هزار تومن اومد دستم مثل همون ی لیوان ابی که شوهرم بهم میده بهش لبخند بزنم و ثروتو تایید کنم
چقد قشنگ واقعا
چه اگاهی نابی
استاد فایلاتون فرقی نداره شش دقیقه باشه یا شصت دقیقه
باور به بد شانسی اتفاقات بد بیشتری را برای انسان رقم میزند و باور خوش شانسی یک باور تقویت کننده است.
اینکه انسان به دست خودش این اتفاقات را برای خودش رقم میزند شگفت آور است.
همه زندگیش دست خودش است و حتی خوش شانسی و بد شانسی اش را هم می تواند کنترل کند.
با یک نگاه اجمالی به ادم ها میشود فهمید همگی تا حد متعارفی نیاز به دیده شدن دارند حتی در بچه های کوچک نیز این موضوع را میشود دنبال کرد . در واقع انسان ها از نظر روانشناختی یا جلب توجه مثبت دارند یا منفی .
جلب توجه مثبت یعنی اینقدر به خودت مطمئن هستی و اعتماد به نفس داری که از خوبی های زندگیت تعریف کنی و جلب توجه منفی یعنی به هر قیمتی نگاه ها کمی به سمت تو باشد و صحبت ها کمی از تو.
چون اتفاق جالب و زیبا یا دهن پر کنی برایت نمی افتد با تعریف کردن از اتفاقات عجیب و ناجالب این کار را می کنی.
به عقیده من این یکی از ریشه های صحبت کردن مداوم از ناخوشی هاست.
حالا می خواهیم این سلسله اتفاقات نا جالب را قطع کنیم و سلسله اتفاقات جالب جایگزینش کنیم .
در مرحله اول آرام سکوت کنیم ، چون هنوز ذهنمان آماده نیست از اتفاقات خوش بگوید و همچنین نیاز دارد تمرین کند از اتفاقات ناخوش نگوید ، گام اول سکوت است . بعد که ذهنمان آرام شد
مرحله بعد ایجاد باور خوش شانسی است ، چطور؟
با صحبت کردن و مرور کردن خاطراتی در گذشته که شادی بخش و خوش بودند . ذهن دنبال پاداش گرفتن است وقتی ببیند با تعریف اتفاقات خوش مورد توجه قرار می گیرد ، پاداش دریافت می کند حالا کار ما این است که آگاهانه این کار را انجام دهیم .
با گفتن و تکرار اتفاقات خوش گذشته تمرکز ما می رود سمت نکات مثبت زندگیمون و ذهن خوشش می آید که لذت ببرد دنبال خوشی است پس می گردد و اتفاقات شاد و لذت بخش بیشتری را از فایل های مغز بیرون می کشد نتیجه این میشود که وقتی به افکار مثبت بیشتری فکر کند فرکانس مثبت بیشتری می فرستد و همان انتظار ما که ایجاد سلسله اتفاقات مثبت بود رقم می خورد که بقیه به این می گویند خوشانسی .
خداوندم! ربم! مالکم! سرورم ! یارم! پشت و پناهم! قدرت عالم !ای که همه چیز تویی و غیر تو هیچ نیست! منو عاشق خودت کن.
قدرت درک و عمل به این آگاهی ها را به من عطا کن که تو بر کاری قادری
به نام خدای مهربونی که وقتی بهش اعتماد میکنی قشنگترین قصهی دنیا رو برات مینویسه
سلام به همفرکانسیهای عزیز
به دلهایی که دنبال نور و عشق و آرامشن
و یه سلام خیلی خیلی ویژه به استاد عزیزم
کسی که با حرفهاش با نور آگاهیش زندگی من و همسرم رو متحول کرد
استاد وقتی حرفاتون رو دربارهی اینکه روی چه چیزهایی تمرکز کنیم شنیدم یه چیزی توی وجودم منو به خودم آورد
سالها پیش اون موقعها که هنوز معنی واقعی عشق به خود تمرکز روی نکات مثبت و رفاقت با خدا رو نمیدونستم
فکر میکردم اگه از سختیها و مشکلاتم برای بقیه تعریف کنم جذابتر و سرسخت تر به نظر میرسم
چون دور و برم پر بود از آدمهایی که مدام از بدبیاریها از سختیهای زندگی و دلخوریهاشون حرف میزدن
فکر میکردم اینطوری بیشتر دیده میشم و سرسخت تر به نظر میرسم
انگار یه رقابتی نانوشته بود که هرکی غمگینتره هرکی داستان سختتر و تلختری داره قهرمانتره
ولی از وقتی با این مسیر نورانی آشنا شدم
با حرفها و درسهای طلایی شما استاد عزیز
فهمیدم دنیا خیلی مهربونتر از اونه که بخوام با تعریف کردن از زخمهام خودم رو ثابت کنم
فهمیدم خدا اونجاست که من از زیباییها و نعمت ها حرف میزنم
از امید از عشق از شادیهای کوچیک و بزرگی که توی زندگیم با همسر نازنینم جاری شده
کم کم یاد گرفتم نگاهمو عوض کنم
به جای اینکه دنبال قصههای تلخ باشم
چشمامو بدوزم به اون لحظههای قشنگی که شاید اول خیلی کوچیک به نظر میرسیدن اما حالا بزرگترین دارایی قلبم و زندگیم شدن
فهمیدم که با حرف زدن از نعمتها و خوبیها دارم به جهان نشون میدم آمادهی دریافت زیبایی ها نعمت های و ثروت بیشتریم
که دارم با فرکانسم زیبایی ها و نعمت ها و بیشتری رو صدا میکنم
بارها شده توی جمعی بودم که آدمها شروع کردن از سختیهای زندگیشون از مشکلاتشون با همسرشون گفتن
ولی وقتی من شروع کردم از زیباییهای زندگیم بگم
از عشق نازنینم
از آرامشی که همسرم به زندگیم هدیه کرده
همه با تعجب نگام کردن
انگار باورشون نمیشد یکی میتونه انقدر ساده از خوشبختیهاش حرف بزنه
استاد شما باعث شدید که من و همسرم تمرین کنیم فقط نکات مثبت رو ببینیم
یاد بگیریم که به جای تکرار سختیها عشق رو لطفهای کوچیک خدا رو لحظههای قشنگ باهم بودن رو پررنگ کنیم
همسرم عزیزم همیشه با رفتارش با حرفاش با اون لبخند دلنشینش بهم نشون میده چطوری میشه به جای سخت گرفتن زندگی رو قشنگ دید
این آرامش و عشق هدیهی آگاهیایه که شما وارد زندگیمون کردین
خدایا شکرت
ممنونم از شما استاد مهربون که بهمون یاد دادین چطور فرکانس عشق رو انتخاب کنیم
چطور خودمون خالق لحظههامون و زندگیمون باشیم
چطور به جای تعریف سختیها قشنگیها رو توی دنیا پخش کنیم
از همسر نازنینم هم ممنون و سپاسگزارم
مردی که هر روز با بودنش با مهربونیاش با ایمانش بهم یادآوری میکنه که هنوز هم میشه قشنگ زندگی کرد
و از خودم هم ممنون و متشکرم که انتخاب کردم مثبت ببینم مثبت بگم و مثبت زندگی کنم
یاد گرفتم وقتی از نکات مثبت زندگیم حرف میزنم وقتی خوبیها رو پررنگ میکنم نه تنها حالم بهتر میشه بلکه اتفاقات قشنگتری هم به زندگیم جذب میشه
یاد گرفتم که اگه دنبال زیباییها باشم خدا هم بهم زیبایی بیشتری نشون میده
که اگه با عشق نگاه کنم دنیا هم با عشق جوابم رو میده
و حالا زندگی من شده جشن گرفتن برای هر لبخند
برای هر طلوع
برای هر لحظهی قشنگی که با نور خدا و عشق همسرم روشنتر میشه
هر روز با لبخندم با عشقم با ایمانم دارم قصهی قشنگتری از زندگی مینویسم
چون یاد گرفتم خدای مهربان همیشه کنارم حضور داره
و زندگی قشنگتر از اونی هست که حتی فکرش رو بکنم
و از استاد عزیزم جناب آقای عباسمنش کمال تشکر و سپاسگزاری رو دارم که این همه نور و آگاهی رو وارد زندگیمون کرد
و حالا من
فاطمه ام
دختری که همراه همسر نازنین و با ایمانم با تمام وجودم با قلبی شکرگزار و عاشق به استقبال زیباییهای بیشتری میروم
آیه روزم
ذلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیاتِ اللَّـهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا فَالْیَوْمَ لا یُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
این (عذاب) بدان سبب است که شما آیات و نشانههای خدا را به مسخره گرفتید، و زندگی دنیا، شما را فریب داد.»؛ پس امروز، نه از آن خارج میشوند و نه از آنان خواسته میشود که رضایت (الهی) را جلب کنند.
مریم جون میدونستی من خیلی دوست دارم و خیلی تحسینت میکنم؟چقدر ی ادم میتونه خیرخواه باشه که بشینه وقت بذاره برای کسانی مثل من ک دنبال پیشرفتن این سفرنامه رو تربیت بده. جان دلی جان دل
استاد من همیشه دوس دارم از مشکلاتی ک تو مسیرم داشتم حرف بزنم .امروز داشتم حساب و کتاب سود ماهانه ام رو درمیاوردم دیدم با وجود اینک من خیلی خوب تونستم شرایط مالیم رو سامان بدم ولی متاسفانه چاله چوله هام زیاده و ی جورایی کم خرج میکنم یا پس انداز
یا اینک با ادم هایی وارد رابطه میشم ک وقتی برای دیگران تعریف میکنم جایگاه شغلی و تحصیلی و مالی و حتی مهم تر عزت نفس اون ها همه در تعجبن ولی اون کیفیت رابطه رو ندارم
آگاه بودم ک ته ته ته دلم از اینکه بشینم بگم وای من چقدر سختی کشیدم از چه صخره های وحشتناکی عبور کردم چه مسیرهای پر تلاطمی داشتم
یا اینک ی وقتایی میشینم خیال پردازی از اینک خیانت کنه یا منو نخواد یا دعوا کنیم .تو رابطه ام
همیشه سوال بود برام ک چرا دلم میخواد .این چه شخصیتی که ته ته روان من هست کجای کار من میلنگه؟
چرا سختی کشیدن رو دوست دازم؟و ناخوداگاه لذت میبرم ازش؟
حتی همین الانم سواله برام چرا لذت میبرم؟
و جواب نداشتن عزت نفسه .جواب دنبال جلب توجه بودنه
استاد این فایل و متن نوشته ی مریم جون به خود خدا قسم ک میلیاردی ارزش داره شاید یکی از بزرگترین پاشنه اشیل های من همین باشه
من اینجا پیش خدا و شما و مریم حون و همه دوستانم قول میدم با سلول سلول بدنم متهد میشم ک دیگه حرفی از ناکامی ها و شکست های گذشته به زبان نیارم .دیگه تو دلم خیال پردازی های بد در مورد رابطه ام نکنم
به جاش از روزهای خوش کاری گذشته روزهای خوش اینده
خاطرات خوش رابطه ام و روزهای خوش پیش رو با خودم و دیگران حرف بزنم و در موردشون فکر کنم
و بیام تو همین فایل کامنت از نتایج خفننننننن و بی نظیری ک با سرعت همین الان دارن ب من نزدیک میشن براتون بنوسیم
و خدارو هزاااران هزااااار بار شکر میکنم ک منو هدایت کرد ک بیام و تو دوره ی فوووووق العاده روز شمار تحول زندگی من شرکت کنم .باورتون میشه الان ک دارم مینوسیم قلبم هیجان زده شده و ی حال خووووشی دارم؟
مریم جون ما از هم میلیون ها کیلیومتر دوریم ولی من انقدر سپاسگذار شماهستم که نمیدونید.شما دست خدا برای من بودید با ترتیب بندی این فایل ها
خدایا اینها همه از فضل توعه از مهربونی توعه از عشق بی نهایت تو ب منه ک در قشنگترین جاااااده زندگیم دارم حرکت میکنم شکررررررر خدایا شکرررررت خدایا شکرت خدایاشکرت
منم دقیقا همینجوری و باید خیلی روی عزت نفسم کار کنم
و همینجا قول میدم دیگه حرفی از شکست ها و مشکلات نزنم و تو ذهنمم تصورش نکنم قول میدم که هروقت سراغم اومد این قولی که اینجا نوشته شده به یاد بیارم و بگم نه نه من متعهدم به حرفی که زدم
دیروز برای من اتفاقی افتاد که من رو به شدت بهم ریخت و برای کمتر از یک ساعت انقد ذهنم درگیر شد که ترس و ناامیدی همه وجودم رو گرفت ولی یاد حرف استاد افتادم که گفت ذهنتون رو باید کنترل کنید باید بتونید حال خودتون رو تغییر بدید.
اولین کاری که کردم این بود که در موردش با کسی صحبت نکردم چون شاید اولین لحظه احساس سبکی میکردم ولی بعد دیگران با دلسوزی کردن و اینکه وای حالا چی میشه چیکار میخوای بکنی چرا اینجوری شد حالم رو بدتر میکنن . بنابراین قدم اول این بود که با کسی بصورت آگاهانه صحبت نکنم نزدیکانم هم که مطلع شدند تا میخواستن راجبش حرف بزنن گفتم حتما خیر و صلاحی هست من به حکمت خداوند ایمان و باور دارم .
بعد فکر کردم دیدم من مدتی از خداوند یک خواسته جدید داشتم گفتم قطعا این اتفاق باید میافتاد تا من هدایت بشم به یک مسیر دیگه یک مسیر بهتر برای رسیدن به خواسته ام قطعاً عدو سبب خیر شده و خدا برام خواسته .
شروع کردم همه احساسات خوبم رو نوشتم و اجازه ندادم کل روزم خراب بشه و انقدر حال من خوب و عالی شد که مدام تو ذهنم رسیدن به خواسته ام رو دارم تصور میکنم و کلی ذوق و اشتیاق دارم تا زودتر در این مسیر قرار بگیرم .
بزرگترین دستاورد برای من این بود که آرامش دارم هنوز به خواسته ام نرسیدم ولی آرامش دارم اشتیاق دارم شوق و شور دارم و انگیزه برای تلاش بیشتر همراه با لذت .
استاد ازت ممنونم این قدمهایی هست که دارم برای تغییر شخصیتم برمیدارم چون میدونم و باور دارم که برای تغییر زندگی ام اول باید باورهام تغییر کنه وقتی تغییر کنه شخصیتم تغییر میکنه .
خدارشکر میکنم برای این آگاهی های نابی که از طریق استاد عباسمنش دارم به دست میارم
علاقه ما به خاص بودن، متفاوت دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن، گاهی دردسرهایی برایمان ایجاد میکند و ناخواستههایی عجیب و غریب را سر راهمان قرار میدهد که هرجور فکر میکنیم، نمیتوانیم دلیلی قانع کننده برای آن اتفاقات نادلخواهی بیابیم که هر صدسال یک بار رخ میدهد آنهم فقط برای ما!
آری این کانون توجه ابزاری بسیار دقیق و تاثیر گذاری است که اگر نحوه ی کار با آن را بلد نباشیم مثل هر وسیله ی دیگری به خود آسیب می زنیم.
اصلا چرا باید نظر دیگران را جلب کنیم؟
غیر از این است که کمبود عزت نفس داریم! غیر از این است که شرک داریم!؟
از زمانی که شروع کردم روی خودم بیشتر کار کنم دیگر برایم هیچکس مهم نبود.
و الان دیگر دارم به جایی می رسم که کسی برایم مهمتر از خدا در کیهان نباشد
و همینطور است واقعا ، آگاه باش قلبها تنها با یاد خدا آرام می گیرد.
و همین است که جامعه درگیر ناآرامی است و هر وقت که ناراحتم و ناآرام هستم وقتی به سمت خدا حرکت میکنم
و سعی میکنم فرکانس های خدایی را ارسال کنم آرام میگیرم .
چه آرامشی بهتر از خدا که همیشه با ماست نه مثل افراد و انسان های محدود.
قبلا آرامشم را به انسان یا فرد خاصی گره زده بودم اما الان حتی از صحبت کردن درباره ی آن شرایط شرم میکنم.
و بر عکس افتخار می کنم که تنها منبع همه چیز زندگی ام خداوند است.
من از نظر خودم خودم را خاص و مهمترین فرد می دانم و سعی می کنم اینطوری زندگی کنم.
و اصلا برایم مهم نیست که کسی درباره ی من چه فکری می کند زیرا قدرتی ندارد برای من .
این است قدرت توحید این است همان صلح درونی.
و هر پاسخی که از جهان دریافت میکنیم را باید دنبال فرکانسش باشیم اینطور است که ایمانمان تقویت می شود
و همچنین در قوانین کیهانی مهارت کسب می کنیم و این برای من دوسال زمان برد.
دو سال طول کشید که بدانم و ایمانم قوی شود که دارم فرکانس هایم اتفاقات زندگی ام را رقم می زنم.
و چه فرکانسی برای پیشرفتم باید ارسال کنم. و در این راه آزمون و خطا ولی من به آن تجربه می گویم را کسب کردم.
تجربیاتی که در هیچ کتابی . معتقدم در این مدت داشتم ریشه هایم را محکم می کردم .
عاشق این جلمه هستم که چه تحولی در تمام جنبههای زندگیات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگیات آورد و چگونه غیرممکنهای تمام جنبههای زندگیات را ممکن بسازد.
از امروز می خواهم از ابزار صحبت کردن جهت رسیدن به اهدافم استفاده کنم.
از اونجایی که این فیلم ها پر از نکات بسیار ریزی هستند که ناخودآگاه ما داره اونارو
دریافت و پردازش میکنه و اینکه کانون توجه مان یک تیغ دو لبه است خیلی باید مواظب کانون توجمون باشیم.
و اینکه این تلویزیون لعنتی رو حذف کنیم.
اره کنترل کانون توجه همون چیزیه که الان نیاز دارم.
آره این قانون ابدی و کیهانیه که احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب.
این همیشه برای من کار کرده و کار میکنه و خواهد کرد.
اصلا وقتی احساسم بد میشه همه چیز بد میشه و زمانی که احساسمو خوب میکنم همه چیز خوب میشه.
من قبلا با اینکه این آگاهی ها را از استاد عزیزم داشتم و میدونستم که باید به نکات مثبت توجه کنم ولی بهشون عمل نمی کردم و با این وجود انتظار داشتم بدون عمل همه چیز برام عالی پیش بره هرچند که اتفاقات هم کامل عکس خواسته ام پیش میرفتند و اینکه نسبت به این آگاهی هایی که استاد در اختیارمون می ذارند تعصب بسیار داشتم و با اینکه خودم بهشون عمل نمی کردم با بقیه بحث میکردم که درستش اینه و …
از یجایی به این نتیجه رسیدم که باید متعهد باشم به عمل کردن اصلا باید متعهد بودن را از همین جا یاد بگیرم توی دفترم چندتا تمرین نوشتم و خودمو مجبور کردم که بهشون عمل کنم
1.هر روز ساعت 6 صبح بیدار بشم و یک ساعت برم پیاده روی و هدف اصلیمم این بود که در اون یک ساعته باید به فایل های استاد گوش بدم (در طول روز هم گوش میدادم).
2.هر روز 5 صفحه از قرآن رو بخونم و ایه به ایه بهش فکر کنم و نتیجه تفکرمو از اون آیه توی دفترم بنویسم.
3.سپاس گذاری هامو توی دفترم بنویسم یا اگر نشد حتما با گوشیم و صدای خودم ضبط کنم.
4.در طول روز هر چیزی که بمن انرژی منفی داده اونو شناسایی کنم و کم کم ازش دور بشم و توی دفترم بنویسم که چرا احساس خوبی نداشتم از ان مکان یا شخص یه هرچیزی.
این چنتا تمرین اولش برام خیلی سخت بودند و چند روز اول حتی نمی تونستم همشونو کامل انجام بدم ولی ادامه دادم و بعد از مدتی دیدم که براحتی و بدون اینکه ذهنم اذیتم کنه همشونو انجام میدم
احساس لذت و شادی رو تازه داشتم میچشیدم و مهمتر از همه من یکمی توی تعهدام جدی تر شدم و اینکه قبلا سست بودم و خیلی از این بابت خوشحالم و دارم این مسیر رو ادامه میدم این تعهده هست که قراره ایده های منو دونه دونه عملی کنه و خوشبختی رو بمن نزدیک و نزدیکتر کنه
الان اگر حواسم مثلا به صحبت کردن با دوستم باشه چشمام فقط دنبال زیبایی های اون محیط و فضا میگرده که چشمامو نوازش کنن
و یکی از ترمز هایی که من داشتم و الانم هست ولی کمرنگ تره اینکه راجع به رفتار و گفتار بقیه حرص میخوردم و میگفتم ببین چه راحت خودشو بدبخت کرده و به همین راهشم باز ادامه میده و فلان ..
الان دیگه دوست ندارم بهشون فکر کنم چون با حرص خوردنم با ناراحت و عصبی شدنم فقد به خودم ستم میکنم وگرنه اون شخص اگر تو مدارش باشه خودش همه اینارو میفهمه وقتی که من نمیتونم بقیه رو تغییر بدم پس زور الکی فقط خودمو از زندگیم دورتر میکنه همون لحظه سعی میکنم به دنبال نکات مثبت اون شخص بگردم و تحسینش کنم یا با تغییر محیطم بتونم به احساس خوب برسم.
من حدودا دوماه قبل این فایل رو از سفرنامه نگاه کرده بودم و سفر نامه رو نصفه رها کرده بودم امروز و الان فقط میخواستم یک کامنت در سایت بذارم که سفرنامه یهو نظرمو جلب کرد که منم هستم :)
سلام به استاد عزیزم و همه دوستانی که اینجا هستند و آماده شدند برای تغییر.
این فایل 6 دقیقه بود اما یه دنیا حرف داشت.
از اونجایی که ما آدم ها در طول روز میلیون ها میلیون فکر به ذهنمون خطور میکنه و تکرار اونها تبدیل به باور میشه باید خیلی حواس جمع باشیم
که در طول روز به چی فکر میکنیم و در مورد چی با خودمون،دیگران صحبت میکنیم.
از اونجایی که قانون میگه به هرآنچه توجه کنیم همان را وارد زندگیمون میکنیم ،حالا این توجه میتونه از طریق دیدن باشه،شنیدن باشه،نوشتن یا تجربه کردن،مرور خاطرات ،فکر کردن،صحبت کردن باشه
پس وقتیکه ما در مورد اتفاقات ناخوشایندی که در زندگیمون،گذشتمون،در رابطه با رفتار آدم ها با خودمون از مدیر و همکار گرفته تا دوست و همسایه و فامیل و خانواده صحبت میکنیم یا فکر میکنیم فقط کافیه ببینیم اون لحظه چه حسی داریم که قطعا حس بدی هست ،چرا؟ چون اون رو انگار داریم بصورت لایو از ذهنمون میگذرونیم و کدوم از ما هستیم که از اتفاقات ناخوشایند راضی هستیم و حالمون خوبه؟؟؟ برای همین هست که میگن پشت سر دیگران حرف زدن یا همون غیبت به شدت فرکانس مخربی داره چون ما در اون لحظه فقط روی نکات منفی اون آدم فوکس میکنیم پس میگیم آهای دنیا از این جور رفتارهای ناخوشایند رو به سمتم روانه کن و دوم اینکه گاها حس قربانی میگیریم که ببینین ما چقدر بدبخت بودیم فلانی این کار و با ما کرد و این باعث میشه حسمون به شدت منفی بشه ،قربانی بشیم و بگیم دنیا بازم اتفاقایی رو رقم بزن برام که پر از احساس بد باشه.
خب حالا راهکار چیه:
باید بیشتر روی خودمون تمرکز کنیم و کانون توجهمون رو بیشتر از قبل کنترل کنیم یعنی اینکه سعی کنیم در مورد اتفاقات ناخوشایند،رفتار ناخوشایند دیگران با خودمون،نکات منفی افراد و شرایطمون صحبت نکنیم
حالا این مسیر باید تکاملی باشه ،منی که شب تا صبح،صبح تاشب اهل غیبت و تمرکز بر نکات منفی محیط و اطرافیان و ادمها بودم ،منی که دائم غر زدم گلایه کردم در مورد اتفاقات ناخوشایند هم خودم هم جامعه صحبت کردم که نمیتونم یک شبه همه چیز رو تغییر بدم.
ولی میتونم گام های کوچک و عملی رو داشته باشم
مثلا از امروز شروع کنم آگاهانه غیبت نکنم مثلا در محل کارم به هیچ عنوان پشت کسی صحبت نکنم
این کنترل ذهن قطعا تمام داستان زندگی ماست اما واقعا کار سختیه و باید خیلی خیلی براش زمان بگذاریم ولی ارزشش رو داره.
از خدا برای هممون انرژی بیشتر،اشتیاق زیاد میخوام برای موندن در این مسیر زیبا و هدفمند که میتونه زندگی ما رو از این رو به اون رو بکنه
ممنونم از استاد عزیزم که ما رو دوست دارن و راه زندگی رو به ما یاد میدن
روز شمار روز دهم
وقتی به این موضوع فکر میکنم که به جهان هر احساسی بدی همونو گسترش میده و بهت تحویل میده عدالت این جهانو بیشتر درک میکنم به نظر ساده میاد که تو مثلا یه دونه به جهان هستی میدی و جهان رشدش میده و بهت تحویل میده
ولی اینکه تو انتخاب میکنی چه دونه ای بهش بدی خیلی مهمه وقتی از اهرم رنج و لذت استفاده میکنی میبینی که اگه یه دونه نامناسب انتخاب کنی نه تنها نتیجه ای برات نداره بلکه باید کلی وقت بزاری که یه عالمه علف هرز هرس کنی پس اینجا اهمیت انتخاب دونه که همون احساس ماست خودشو بیشتر نشون میده و این احساس ما هم در نتیجه کانون توجه ما به وجود میاد و هممون اینو تجربه کردیم وقتی حالمون خوبه بعدش چقد اتفاقات بهتری میفته و برعکسش امیدوارم هممون بتونیم به این آگاهیها عمل کنیم چون به بیان که ساده ست
درود خدمت بهترین استاد دنیا
روز شمار تحول زندگی من
روز دهم
ساعت سه نصفه شبه و چون آخر هفتست تو ویلامون با همسرم هستیم و اون خیلی آروم خابیده و صدای منظم نفس هاشو میشنوم
پنجره بازه و هوای خنک و تمیز عالی حس میکنم
در صورتی که میدونم الان داخل خود شهر گرمه و همه باید کولر بزنن
صدای جیرجیرکو میشنوم و هاپوی دوس داشتنیم کنار در خوابش برده
استاد عزیزم این فایلو تونستم با کاوش کردن تو زندگی خودم تایید کنم
من یکی از جنبه های قوی زندگیم که توش موفق بودم ارتباطم با همسرمه
ما قبل از ازدواجم مدتی با هم دوست بودیم
و از همون زمان یادمه وقتی دخترونه و با دوستام دور هم جمع میشدیم دوستام و اکثر دخترا این عادتو دارن ک رفتار پارتنرشونو باهم بررسی میکنن و در نود درصد موارد از بدیاش میگن و دردو دل میکنن و به قول خودشون به هم مشاوره میدن
ازون جمعی ک داشتیم نوبت من که میشد ناخودگاه بدون اینکه قانونو بدونم میگفتم نه ما اینجوری نیستیم و پارتنر من اتفاقا این خوبیارو داره
و جالب اینجاس الان که به اون روزا فکر میکنم همه اونا جدا شدن و یا رابطشون کج دار مریضه اما ما خداروشکر ازدواج کردیم و من از همسرم و رفتارش با خودم فوق العاده راضی ام
استاد یادمه همشون از خیانت و اینجور چیزا میگفتن اما من ناخوداگاه اعراض میکردم و میگفتم عشق من اینجوری نیست و عاشق منه و بهتر از من تو دنیا واسش نیست
و الان همون دوستام از من میخان که بهشون مشورت بدم تا تو رابطشون موفق شن فکر میکنن من رفتار یا طرز برخورد خاصی باهمسرم دارم که برام هرکاری میکنه
اما واقن اینجوری نیست چون من کامل نیستم
فقط چیزی که بوده عشق اونو به خودم همیشه تایید کردم و تو کوچیک ترین کارایی که برام انجام میده عشقو پیدا میکنم و تو ذهنم بهش لبخند میزنم
همین
یعنی اگه بره در یخچال اب بخوره و واسه منم یه لیوان بریزه بیاره ذهنم میگه ببین چقدر دوست داره
و الان که دارم مینویسم میفهمم جریان چی بوده
پس بیام تو بقیه جنبه ها هم ازش استفاده کنم
پس وقتی کسی گفت پول نیست
بگم نه ما داریم و هست
اگه ده هزار تومن اومد دستم مثل همون ی لیوان ابی که شوهرم بهم میده بهش لبخند بزنم و ثروتو تایید کنم
چقد قشنگ واقعا
چه اگاهی نابی
استاد فایلاتون فرقی نداره شش دقیقه باشه یا شصت دقیقه
واقعا ارزشمندن
دوستون دارم
شبتون بخیر
سلام سهیلا عزیز
به به چه کامنتی واقعا لذت بردم اول از اینکه همه چیز باورهای ماست و کانون توجه ما چه آگاهانه چه ناآگاهانه
بعد از این رابطه تون خیلی خوشحالم و این میشه یه الگو برای من و بقیه دوستان که رابطه خوب بی نهایته
و تحسین میکنم شما رو که همین الان هم که همسرتون خوابه باز هم دارین به زیبایی هاش توجه میکنید
و این مثال آخریه که دیگه عجب حرفی بود و خیلی میشه با این نگاه تغییرات بزرگی ایجاد کرد
خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
شانس
خوش شانسی و بد شانسی
باور به بد شانسی اتفاقات بد بیشتری را برای انسان رقم میزند و باور خوش شانسی یک باور تقویت کننده است.
اینکه انسان به دست خودش این اتفاقات را برای خودش رقم میزند شگفت آور است.
همه زندگیش دست خودش است و حتی خوش شانسی و بد شانسی اش را هم می تواند کنترل کند.
با یک نگاه اجمالی به ادم ها میشود فهمید همگی تا حد متعارفی نیاز به دیده شدن دارند حتی در بچه های کوچک نیز این موضوع را میشود دنبال کرد . در واقع انسان ها از نظر روانشناختی یا جلب توجه مثبت دارند یا منفی .
جلب توجه مثبت یعنی اینقدر به خودت مطمئن هستی و اعتماد به نفس داری که از خوبی های زندگیت تعریف کنی و جلب توجه منفی یعنی به هر قیمتی نگاه ها کمی به سمت تو باشد و صحبت ها کمی از تو.
چون اتفاق جالب و زیبا یا دهن پر کنی برایت نمی افتد با تعریف کردن از اتفاقات عجیب و ناجالب این کار را می کنی.
به عقیده من این یکی از ریشه های صحبت کردن مداوم از ناخوشی هاست.
حالا می خواهیم این سلسله اتفاقات نا جالب را قطع کنیم و سلسله اتفاقات جالب جایگزینش کنیم .
در مرحله اول آرام سکوت کنیم ، چون هنوز ذهنمان آماده نیست از اتفاقات خوش بگوید و همچنین نیاز دارد تمرین کند از اتفاقات ناخوش نگوید ، گام اول سکوت است . بعد که ذهنمان آرام شد
مرحله بعد ایجاد باور خوش شانسی است ، چطور؟
با صحبت کردن و مرور کردن خاطراتی در گذشته که شادی بخش و خوش بودند . ذهن دنبال پاداش گرفتن است وقتی ببیند با تعریف اتفاقات خوش مورد توجه قرار می گیرد ، پاداش دریافت می کند حالا کار ما این است که آگاهانه این کار را انجام دهیم .
با گفتن و تکرار اتفاقات خوش گذشته تمرکز ما می رود سمت نکات مثبت زندگیمون و ذهن خوشش می آید که لذت ببرد دنبال خوشی است پس می گردد و اتفاقات شاد و لذت بخش بیشتری را از فایل های مغز بیرون می کشد نتیجه این میشود که وقتی به افکار مثبت بیشتری فکر کند فرکانس مثبت بیشتری می فرستد و همان انتظار ما که ایجاد سلسله اتفاقات مثبت بود رقم می خورد که بقیه به این می گویند خوشانسی .
خداوندم! ربم! مالکم! سرورم ! یارم! پشت و پناهم! قدرت عالم !ای که همه چیز تویی و غیر تو هیچ نیست! منو عاشق خودت کن.
قدرت درک و عمل به این آگاهی ها را به من عطا کن که تو بر کاری قادری
انک علی کل شیئ قدیر
به نام خدای مهربونی که وقتی بهش اعتماد میکنی قشنگترین قصهی دنیا رو برات مینویسه
سلام به همفرکانسیهای عزیز
به دلهایی که دنبال نور و عشق و آرامشن
و یه سلام خیلی خیلی ویژه به استاد عزیزم
کسی که با حرفهاش با نور آگاهیش زندگی من و همسرم رو متحول کرد
استاد وقتی حرفاتون رو دربارهی اینکه روی چه چیزهایی تمرکز کنیم شنیدم یه چیزی توی وجودم منو به خودم آورد
سالها پیش اون موقعها که هنوز معنی واقعی عشق به خود تمرکز روی نکات مثبت و رفاقت با خدا رو نمیدونستم
فکر میکردم اگه از سختیها و مشکلاتم برای بقیه تعریف کنم جذابتر و سرسخت تر به نظر میرسم
چون دور و برم پر بود از آدمهایی که مدام از بدبیاریها از سختیهای زندگی و دلخوریهاشون حرف میزدن
فکر میکردم اینطوری بیشتر دیده میشم و سرسخت تر به نظر میرسم
انگار یه رقابتی نانوشته بود که هرکی غمگینتره هرکی داستان سختتر و تلختری داره قهرمانتره
ولی از وقتی با این مسیر نورانی آشنا شدم
با حرفها و درسهای طلایی شما استاد عزیز
فهمیدم دنیا خیلی مهربونتر از اونه که بخوام با تعریف کردن از زخمهام خودم رو ثابت کنم
فهمیدم خدا اونجاست که من از زیباییها و نعمت ها حرف میزنم
از امید از عشق از شادیهای کوچیک و بزرگی که توی زندگیم با همسر نازنینم جاری شده
کم کم یاد گرفتم نگاهمو عوض کنم
به جای اینکه دنبال قصههای تلخ باشم
چشمامو بدوزم به اون لحظههای قشنگی که شاید اول خیلی کوچیک به نظر میرسیدن اما حالا بزرگترین دارایی قلبم و زندگیم شدن
فهمیدم که با حرف زدن از نعمتها و خوبیها دارم به جهان نشون میدم آمادهی دریافت زیبایی ها نعمت های و ثروت بیشتریم
که دارم با فرکانسم زیبایی ها و نعمت ها و بیشتری رو صدا میکنم
بارها شده توی جمعی بودم که آدمها شروع کردن از سختیهای زندگیشون از مشکلاتشون با همسرشون گفتن
ولی وقتی من شروع کردم از زیباییهای زندگیم بگم
از عشق نازنینم
از آرامشی که همسرم به زندگیم هدیه کرده
همه با تعجب نگام کردن
انگار باورشون نمیشد یکی میتونه انقدر ساده از خوشبختیهاش حرف بزنه
استاد شما باعث شدید که من و همسرم تمرین کنیم فقط نکات مثبت رو ببینیم
یاد بگیریم که به جای تکرار سختیها عشق رو لطفهای کوچیک خدا رو لحظههای قشنگ باهم بودن رو پررنگ کنیم
همسرم عزیزم همیشه با رفتارش با حرفاش با اون لبخند دلنشینش بهم نشون میده چطوری میشه به جای سخت گرفتن زندگی رو قشنگ دید
این آرامش و عشق هدیهی آگاهیایه که شما وارد زندگیمون کردین
خدایا شکرت
ممنونم از شما استاد مهربون که بهمون یاد دادین چطور فرکانس عشق رو انتخاب کنیم
چطور خودمون خالق لحظههامون و زندگیمون باشیم
چطور به جای تعریف سختیها قشنگیها رو توی دنیا پخش کنیم
از همسر نازنینم هم ممنون و سپاسگزارم
مردی که هر روز با بودنش با مهربونیاش با ایمانش بهم یادآوری میکنه که هنوز هم میشه قشنگ زندگی کرد
و از خودم هم ممنون و متشکرم که انتخاب کردم مثبت ببینم مثبت بگم و مثبت زندگی کنم
یاد گرفتم وقتی از نکات مثبت زندگیم حرف میزنم وقتی خوبیها رو پررنگ میکنم نه تنها حالم بهتر میشه بلکه اتفاقات قشنگتری هم به زندگیم جذب میشه
یاد گرفتم که اگه دنبال زیباییها باشم خدا هم بهم زیبایی بیشتری نشون میده
که اگه با عشق نگاه کنم دنیا هم با عشق جوابم رو میده
و حالا زندگی من شده جشن گرفتن برای هر لبخند
برای هر طلوع
برای هر لحظهی قشنگی که با نور خدا و عشق همسرم روشنتر میشه
هر روز با لبخندم با عشقم با ایمانم دارم قصهی قشنگتری از زندگی مینویسم
چون یاد گرفتم خدای مهربان همیشه کنارم حضور داره
و زندگی قشنگتر از اونی هست که حتی فکرش رو بکنم
و از استاد عزیزم جناب آقای عباسمنش کمال تشکر و سپاسگزاری رو دارم که این همه نور و آگاهی رو وارد زندگیمون کرد
و حالا من
فاطمه ام
دختری که همراه همسر نازنین و با ایمانم با تمام وجودم با قلبی شکرگزار و عاشق به استقبال زیباییهای بیشتری میروم
آیه روزم
ذلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیاتِ اللَّـهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا فَالْیَوْمَ لا یُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ
این (عذاب) بدان سبب است که شما آیات و نشانههای خدا را به مسخره گرفتید، و زندگی دنیا، شما را فریب داد.»؛ پس امروز، نه از آن خارج میشوند و نه از آنان خواسته میشود که رضایت (الهی) را جلب کنند.
جاثیه-35
سلام استاد قشنگمسلام مریم جونم
مریم جون میدونستی من خیلی دوست دارم و خیلی تحسینت میکنم؟چقدر ی ادم میتونه خیرخواه باشه که بشینه وقت بذاره برای کسانی مثل من ک دنبال پیشرفتن این سفرنامه رو تربیت بده. جان دلی جان دل
استاد من همیشه دوس دارم از مشکلاتی ک تو مسیرم داشتم حرف بزنم .امروز داشتم حساب و کتاب سود ماهانه ام رو درمیاوردم دیدم با وجود اینک من خیلی خوب تونستم شرایط مالیم رو سامان بدم ولی متاسفانه چاله چوله هام زیاده و ی جورایی کم خرج میکنم یا پس انداز
یا اینک با ادم هایی وارد رابطه میشم ک وقتی برای دیگران تعریف میکنم جایگاه شغلی و تحصیلی و مالی و حتی مهم تر عزت نفس اون ها همه در تعجبن ولی اون کیفیت رابطه رو ندارم
آگاه بودم ک ته ته ته دلم از اینکه بشینم بگم وای من چقدر سختی کشیدم از چه صخره های وحشتناکی عبور کردم چه مسیرهای پر تلاطمی داشتم
یا اینک ی وقتایی میشینم خیال پردازی از اینک خیانت کنه یا منو نخواد یا دعوا کنیم .تو رابطه ام
همیشه سوال بود برام ک چرا دلم میخواد .این چه شخصیتی که ته ته روان من هست کجای کار من میلنگه؟
چرا سختی کشیدن رو دوست دازم؟و ناخوداگاه لذت میبرم ازش؟
حتی همین الانم سواله برام چرا لذت میبرم؟
و جواب نداشتن عزت نفسه .جواب دنبال جلب توجه بودنه
استاد این فایل و متن نوشته ی مریم جون به خود خدا قسم ک میلیاردی ارزش داره شاید یکی از بزرگترین پاشنه اشیل های من همین باشه
من اینجا پیش خدا و شما و مریم حون و همه دوستانم قول میدم با سلول سلول بدنم متهد میشم ک دیگه حرفی از ناکامی ها و شکست های گذشته به زبان نیارم .دیگه تو دلم خیال پردازی های بد در مورد رابطه ام نکنم
به جاش از روزهای خوش کاری گذشته روزهای خوش اینده
خاطرات خوش رابطه ام و روزهای خوش پیش رو با خودم و دیگران حرف بزنم و در موردشون فکر کنم
و بیام تو همین فایل کامنت از نتایج خفننننننن و بی نظیری ک با سرعت همین الان دارن ب من نزدیک میشن براتون بنوسیم
و خدارو هزاااران هزااااار بار شکر میکنم ک منو هدایت کرد ک بیام و تو دوره ی فوووووق العاده روز شمار تحول زندگی من شرکت کنم .باورتون میشه الان ک دارم مینوسیم قلبم هیجان زده شده و ی حال خووووشی دارم؟
مریم جون ما از هم میلیون ها کیلیومتر دوریم ولی من انقدر سپاسگذار شماهستم که نمیدونید.شما دست خدا برای من بودید با ترتیب بندی این فایل ها
خدایا اینها همه از فضل توعه از مهربونی توعه از عشق بی نهایت تو ب منه ک در قشنگترین جاااااده زندگیم دارم حرکت میکنم شکررررررر خدایا شکرررررت خدایا شکرت خدایاشکرت
در پناه الله شاد و پیروز باشید
سلام دوست عزیز
منم دقیقا همینجوری و باید خیلی روی عزت نفسم کار کنم
و همینجا قول میدم دیگه حرفی از شکست ها و مشکلات نزنم و تو ذهنمم تصورش نکنم قول میدم که هروقت سراغم اومد این قولی که اینجا نوشته شده به یاد بیارم و بگم نه نه من متعهدم به حرفی که زدم
کامنتت خیلی حس خوبی بهم داد
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند و موفق باشی
به نام یکتا خالق هستی
سلام استاد عباس منش عزیز
روز دهم
دیروز برای من اتفاقی افتاد که من رو به شدت بهم ریخت و برای کمتر از یک ساعت انقد ذهنم درگیر شد که ترس و ناامیدی همه وجودم رو گرفت ولی یاد حرف استاد افتادم که گفت ذهنتون رو باید کنترل کنید باید بتونید حال خودتون رو تغییر بدید.
اولین کاری که کردم این بود که در موردش با کسی صحبت نکردم چون شاید اولین لحظه احساس سبکی میکردم ولی بعد دیگران با دلسوزی کردن و اینکه وای حالا چی میشه چیکار میخوای بکنی چرا اینجوری شد حالم رو بدتر میکنن . بنابراین قدم اول این بود که با کسی بصورت آگاهانه صحبت نکنم نزدیکانم هم که مطلع شدند تا میخواستن راجبش حرف بزنن گفتم حتما خیر و صلاحی هست من به حکمت خداوند ایمان و باور دارم .
بعد فکر کردم دیدم من مدتی از خداوند یک خواسته جدید داشتم گفتم قطعا این اتفاق باید میافتاد تا من هدایت بشم به یک مسیر دیگه یک مسیر بهتر برای رسیدن به خواسته ام قطعاً عدو سبب خیر شده و خدا برام خواسته .
شروع کردم همه احساسات خوبم رو نوشتم و اجازه ندادم کل روزم خراب بشه و انقدر حال من خوب و عالی شد که مدام تو ذهنم رسیدن به خواسته ام رو دارم تصور میکنم و کلی ذوق و اشتیاق دارم تا زودتر در این مسیر قرار بگیرم .
بزرگترین دستاورد برای من این بود که آرامش دارم هنوز به خواسته ام نرسیدم ولی آرامش دارم اشتیاق دارم شوق و شور دارم و انگیزه برای تلاش بیشتر همراه با لذت .
استاد ازت ممنونم این قدمهایی هست که دارم برای تغییر شخصیتم برمیدارم چون میدونم و باور دارم که برای تغییر زندگی ام اول باید باورهام تغییر کنه وقتی تغییر کنه شخصیتم تغییر میکنه .
خدارشکر میکنم برای این آگاهی های نابی که از طریق استاد عباسمنش دارم به دست میارم
از خداوند برای همه سلامتی ثروت و عشق طلب میکنم
در پناه حق
به نام الله یکتا
سلام
چقدر زیباست این جاده خدایا شکرت
چقدر همه جای این سرزمین به طرز عجیبی سرسبز و تمیز و عالیه
من هم همینطور
خدارو شکر به لطف آموزه های استاد سعی کردم هرکجا حرف از مشکل باشه یا ترک موقعیت کنم
یا هیچگونه حرفی نزنم
ی جاهایی که مسأله برام به وجود اومده همش تقصیر خودم بوده
ولی خیلی راحت میدونم اینو که به مسایل توجه نکنم و سعی کنم در مورد اتفاقات خوب حرف بزنم
استاد خیلی برام جالبه که وقتی این تمرین رو میکردم و میکنم این ذهنیت میومد مه داری سه کار یا بیشتر رو انجام میدی در راستای موفقیت
اینکه تمرکز میزاری روی نکات مثبت
با تمرکز روی نکات مثبت عملا به نکات منفی توجه نمیکنی
سه اینکه فرکانس های قالب خوبی میفرستی
چهار اینکه نظر دیگران مهم نبودن
و مدام تکرار و تکرار و تکرار و به احساس خوب رسیدن
خدایا شکرت
علاقه ما به خاص بودن، متفاوت دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن، گاهی دردسرهایی برایمان ایجاد میکند و ناخواستههایی عجیب و غریب را سر راهمان قرار میدهد که هرجور فکر میکنیم، نمیتوانیم دلیلی قانع کننده برای آن اتفاقات نادلخواهی بیابیم که هر صدسال یک بار رخ میدهد آنهم فقط برای ما!
آری این کانون توجه ابزاری بسیار دقیق و تاثیر گذاری است که اگر نحوه ی کار با آن را بلد نباشیم مثل هر وسیله ی دیگری به خود آسیب می زنیم.
اصلا چرا باید نظر دیگران را جلب کنیم؟
غیر از این است که کمبود عزت نفس داریم! غیر از این است که شرک داریم!؟
از زمانی که شروع کردم روی خودم بیشتر کار کنم دیگر برایم هیچکس مهم نبود.
و الان دیگر دارم به جایی می رسم که کسی برایم مهمتر از خدا در کیهان نباشد
و همینطور است واقعا ، آگاه باش قلبها تنها با یاد خدا آرام می گیرد.
و همین است که جامعه درگیر ناآرامی است و هر وقت که ناراحتم و ناآرام هستم وقتی به سمت خدا حرکت میکنم
و سعی میکنم فرکانس های خدایی را ارسال کنم آرام میگیرم .
چه آرامشی بهتر از خدا که همیشه با ماست نه مثل افراد و انسان های محدود.
قبلا آرامشم را به انسان یا فرد خاصی گره زده بودم اما الان حتی از صحبت کردن درباره ی آن شرایط شرم میکنم.
و بر عکس افتخار می کنم که تنها منبع همه چیز زندگی ام خداوند است.
من از نظر خودم خودم را خاص و مهمترین فرد می دانم و سعی می کنم اینطوری زندگی کنم.
و اصلا برایم مهم نیست که کسی درباره ی من چه فکری می کند زیرا قدرتی ندارد برای من .
این است قدرت توحید این است همان صلح درونی.
و هر پاسخی که از جهان دریافت میکنیم را باید دنبال فرکانسش باشیم اینطور است که ایمانمان تقویت می شود
و همچنین در قوانین کیهانی مهارت کسب می کنیم و این برای من دوسال زمان برد.
دو سال طول کشید که بدانم و ایمانم قوی شود که دارم فرکانس هایم اتفاقات زندگی ام را رقم می زنم.
و چه فرکانسی برای پیشرفتم باید ارسال کنم. و در این راه آزمون و خطا ولی من به آن تجربه می گویم را کسب کردم.
تجربیاتی که در هیچ کتابی . معتقدم در این مدت داشتم ریشه هایم را محکم می کردم .
عاشق این جلمه هستم که چه تحولی در تمام جنبههای زندگیات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگیات آورد و چگونه غیرممکنهای تمام جنبههای زندگیات را ممکن بسازد.
از امروز می خواهم از ابزار صحبت کردن جهت رسیدن به اهدافم استفاده کنم.
از اونجایی که این فیلم ها پر از نکات بسیار ریزی هستند که ناخودآگاه ما داره اونارو
دریافت و پردازش میکنه و اینکه کانون توجه مان یک تیغ دو لبه است خیلی باید مواظب کانون توجمون باشیم.
و اینکه این تلویزیون لعنتی رو حذف کنیم.
اره کنترل کانون توجه همون چیزیه که الان نیاز دارم.
آره این قانون ابدی و کیهانیه که احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب.
این همیشه برای من کار کرده و کار میکنه و خواهد کرد.
اصلا وقتی احساسم بد میشه همه چیز بد میشه و زمانی که احساسمو خوب میکنم همه چیز خوب میشه.
سلام هم خانواده ای های عزیزم
من قبلا با اینکه این آگاهی ها را از استاد عزیزم داشتم و میدونستم که باید به نکات مثبت توجه کنم ولی بهشون عمل نمی کردم و با این وجود انتظار داشتم بدون عمل همه چیز برام عالی پیش بره هرچند که اتفاقات هم کامل عکس خواسته ام پیش میرفتند و اینکه نسبت به این آگاهی هایی که استاد در اختیارمون می ذارند تعصب بسیار داشتم و با اینکه خودم بهشون عمل نمی کردم با بقیه بحث میکردم که درستش اینه و …
از یجایی به این نتیجه رسیدم که باید متعهد باشم به عمل کردن اصلا باید متعهد بودن را از همین جا یاد بگیرم توی دفترم چندتا تمرین نوشتم و خودمو مجبور کردم که بهشون عمل کنم
1.هر روز ساعت 6 صبح بیدار بشم و یک ساعت برم پیاده روی و هدف اصلیمم این بود که در اون یک ساعته باید به فایل های استاد گوش بدم (در طول روز هم گوش میدادم).
2.هر روز 5 صفحه از قرآن رو بخونم و ایه به ایه بهش فکر کنم و نتیجه تفکرمو از اون آیه توی دفترم بنویسم.
3.سپاس گذاری هامو توی دفترم بنویسم یا اگر نشد حتما با گوشیم و صدای خودم ضبط کنم.
4.در طول روز هر چیزی که بمن انرژی منفی داده اونو شناسایی کنم و کم کم ازش دور بشم و توی دفترم بنویسم که چرا احساس خوبی نداشتم از ان مکان یا شخص یه هرچیزی.
این چنتا تمرین اولش برام خیلی سخت بودند و چند روز اول حتی نمی تونستم همشونو کامل انجام بدم ولی ادامه دادم و بعد از مدتی دیدم که براحتی و بدون اینکه ذهنم اذیتم کنه همشونو انجام میدم
احساس لذت و شادی رو تازه داشتم میچشیدم و مهمتر از همه من یکمی توی تعهدام جدی تر شدم و اینکه قبلا سست بودم و خیلی از این بابت خوشحالم و دارم این مسیر رو ادامه میدم این تعهده هست که قراره ایده های منو دونه دونه عملی کنه و خوشبختی رو بمن نزدیک و نزدیکتر کنه
الان اگر حواسم مثلا به صحبت کردن با دوستم باشه چشمام فقط دنبال زیبایی های اون محیط و فضا میگرده که چشمامو نوازش کنن
و یکی از ترمز هایی که من داشتم و الانم هست ولی کمرنگ تره اینکه راجع به رفتار و گفتار بقیه حرص میخوردم و میگفتم ببین چه راحت خودشو بدبخت کرده و به همین راهشم باز ادامه میده و فلان ..
الان دیگه دوست ندارم بهشون فکر کنم چون با حرص خوردنم با ناراحت و عصبی شدنم فقد به خودم ستم میکنم وگرنه اون شخص اگر تو مدارش باشه خودش همه اینارو میفهمه وقتی که من نمیتونم بقیه رو تغییر بدم پس زور الکی فقط خودمو از زندگیم دورتر میکنه همون لحظه سعی میکنم به دنبال نکات مثبت اون شخص بگردم و تحسینش کنم یا با تغییر محیطم بتونم به احساس خوب برسم.
من حدودا دوماه قبل این فایل رو از سفرنامه نگاه کرده بودم و سفر نامه رو نصفه رها کرده بودم امروز و الان فقط میخواستم یک کامنت در سایت بذارم که سفرنامه یهو نظرمو جلب کرد که منم هستم :)
براتون آرزوی سلامتی و ثروت رو دارم.
به نام خدای مهربون
سلام به استاد عزیزم و همه دوستانی که اینجا هستند و آماده شدند برای تغییر.
این فایل 6 دقیقه بود اما یه دنیا حرف داشت.
از اونجایی که ما آدم ها در طول روز میلیون ها میلیون فکر به ذهنمون خطور میکنه و تکرار اونها تبدیل به باور میشه باید خیلی حواس جمع باشیم
که در طول روز به چی فکر میکنیم و در مورد چی با خودمون،دیگران صحبت میکنیم.
از اونجایی که قانون میگه به هرآنچه توجه کنیم همان را وارد زندگیمون میکنیم ،حالا این توجه میتونه از طریق دیدن باشه،شنیدن باشه،نوشتن یا تجربه کردن،مرور خاطرات ،فکر کردن،صحبت کردن باشه
پس وقتیکه ما در مورد اتفاقات ناخوشایندی که در زندگیمون،گذشتمون،در رابطه با رفتار آدم ها با خودمون از مدیر و همکار گرفته تا دوست و همسایه و فامیل و خانواده صحبت میکنیم یا فکر میکنیم فقط کافیه ببینیم اون لحظه چه حسی داریم که قطعا حس بدی هست ،چرا؟ چون اون رو انگار داریم بصورت لایو از ذهنمون میگذرونیم و کدوم از ما هستیم که از اتفاقات ناخوشایند راضی هستیم و حالمون خوبه؟؟؟ برای همین هست که میگن پشت سر دیگران حرف زدن یا همون غیبت به شدت فرکانس مخربی داره چون ما در اون لحظه فقط روی نکات منفی اون آدم فوکس میکنیم پس میگیم آهای دنیا از این جور رفتارهای ناخوشایند رو به سمتم روانه کن و دوم اینکه گاها حس قربانی میگیریم که ببینین ما چقدر بدبخت بودیم فلانی این کار و با ما کرد و این باعث میشه حسمون به شدت منفی بشه ،قربانی بشیم و بگیم دنیا بازم اتفاقایی رو رقم بزن برام که پر از احساس بد باشه.
خب حالا راهکار چیه:
باید بیشتر روی خودمون تمرکز کنیم و کانون توجهمون رو بیشتر از قبل کنترل کنیم یعنی اینکه سعی کنیم در مورد اتفاقات ناخوشایند،رفتار ناخوشایند دیگران با خودمون،نکات منفی افراد و شرایطمون صحبت نکنیم
حالا این مسیر باید تکاملی باشه ،منی که شب تا صبح،صبح تاشب اهل غیبت و تمرکز بر نکات منفی محیط و اطرافیان و ادمها بودم ،منی که دائم غر زدم گلایه کردم در مورد اتفاقات ناخوشایند هم خودم هم جامعه صحبت کردم که نمیتونم یک شبه همه چیز رو تغییر بدم.
ولی میتونم گام های کوچک و عملی رو داشته باشم
مثلا از امروز شروع کنم آگاهانه غیبت نکنم مثلا در محل کارم به هیچ عنوان پشت کسی صحبت نکنم
این کنترل ذهن قطعا تمام داستان زندگی ماست اما واقعا کار سختیه و باید خیلی خیلی براش زمان بگذاریم ولی ارزشش رو داره.
از خدا برای هممون انرژی بیشتر،اشتیاق زیاد میخوام برای موندن در این مسیر زیبا و هدفمند که میتونه زندگی ما رو از این رو به اون رو بکنه
ممنونم از استاد عزیزم که ما رو دوست دارن و راه زندگی رو به ما یاد میدن