چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟ - صفحه 38 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا رضی گفته:
    مدت عضویت: 3067 روز

    سلام

    استاد بنظرم علاوه بر اینکه با دیگران نباید از تضادهاو اتفاقات ناخوشایند گفت بلکه بایدحتی تو ذهنمون هم باخودمون هم در مورد چیزایی ک دوس داریم یا لحظه های خوبمون صحبت کنیم.قانون،قانونه

    حتی نباید پیش خدا هم گلایه شکایتی کنیم.

    اونوقت حتی اگه پیامبرم باشیم نمیتونیم جلوی ناخواسته ها رو بگیریم.مثل یعقوب پیامبر.

    درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    Sayed hosein گفته:
    مدت عضویت: 3438 روز

    با نام و یاد خدا

    سلام به عالی ترینها

    در تحلیل امروزم باید عرض کنم که من هر شب که تجزیه و تحلیل روزم را در سایت می نویسم به روز بعدی مراجعه و فایل را دانلود و بهش گوش میدم فایل را دیشب را گوش کردم چندین دفعه تکرارش کردم حسم خیلی خوب بود و به نکته ای رسیدم آن هم اینکه من تا به حال عدم موفقیتم در تمام کسب و کارهایی که انجام دادم و بخصوص در مورد کسب و کار آخریم که به کلی ورشکست شدم واقعا همین صحبت کردن از چیزهایی بود که نمی خواستم خودم به یاد دارم از بی بازاری و قرض و نشدنها یه جوری صحبت می کردم که احساس می کردم طرف شنونده واقعا دنبال راه فرار می گرده خودم هم بیزار می شدم و چیزی هم که می گفتم واقعیت زندگیم بود ولی شکر خدا و به لطف شما الان یه جور دیگه ای شدم البته با شروع کردن پروسه تغییر باورهایم خیلی بهتر شدم و به خاطر این میگم که حسم عالیه چون یکی از پاشنه آشیل هایم را با تاکید پیدا کرده و آگاهانه روی تغییرش کار خواهم کرد.

    من صبح که به مغازه رفتم چندین بار متوالی باز هم فایل را گوش دادم و با این احساس خوب رفتم توی تجسم که می خواستم بعد از اون فایلهای دیگر استاد را گوش بدم که آنقدر غرق تجسم بودم نمی تونستم تمرکزم را به فایل بدم استاد واقعا ممنونم خانم شایسته سپاسگزارم اگر این برنامه شما نبود من به این زودیها این فایل را نمی دیدم و شاید اصلا نمی دیدم واقعا سپاسگزارم .

    ????????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    Bahary گفته:
    مدت عضویت: 2776 روز

    سلام استاد خوبم سلام مریم بانو.این چند روزه همش تو دورم و میریم عید دیدنی خلاصه خیلی خوش میگذره بهم خدایا شکرت.

    راستی استاد دیشب خوابتون دیدم چه خوابی بود من اومده بودم امریکا اصلا کلی ادم بود و اومده بودن اونجا دقیق یادم نمیاد ولی همش تو دور بودم و به دوربریام نتایج شمارو نشون میدادم ویلاهاتون کاخ هاتون انقد زیاد بود.نمیدونم یک جا جمع شده بودیم و مریم بانو عزیزمم اونجا بود و برای ما حرف میزد من ایشون ندیده بودم ولی توخوابم یه خانم خوش هیکل قد بلند و اروم بود لبخند به لب بود.خلاصه بعدش نمیدونم چی شد همه داشتیم میرفتیم ازمون بدیم اونم نمیدونم ازمون چی.انقد کاخ های سفید و قشنگ بود که نگو هرکدوم مثل یک دانشکده بود و میحواستن امتحان بگیرن یکی مربوط به علوم قضایی بود یکی خلبانی یکی پزشکی وخیلی زیاد بود من از همشون گذشتم و فقط ادرس شما رو میپرسیدم تا اینکه رسیدم اولش فقط من اومدم بعدش انقد شلوغ شد که اصلا جا نبود از همه هم پذیرایی میشد که یکدفعه از خواب پریدم.

    شاید خوابم مفهومی نداشته باشه و دلیلش فکر کردن و تکرار فایلهای شما باشه ولی انقد برای من شیرین بود که شمارو تو خوابم بببنم و انقد انرژی بگیرم.و انقد دلم میخواد از نزدیک ببینمتون و دسته جمعی بریم بیرون تو دشت و جنگل.

    استاد میشه یک دانشگاه بزنین از ماهم دعوت کنین بیایم.خخخ.

    درمورد فایل چرا بعضی ها بدشانسن.خدارو هزار مرتبه شکر من از این خصلت ها ندارم و خاطرات بد به دیگران نمیگم .ولی عاشق اینم که هروقت میرم خونه مامانم کیک و دسر درست میکنم دوستای بچگیم دعوت میکنم و کلی از خاطرات بچه گیامون میگیم انقد میخندیم که نگو.حیاط مامنم خیلی با صفاست.مام که انقد خاطرات شیرین داریم یعنی از ۲۴ ساعت ۲۵ ساعتشو در حال بازی بودیم و پیاده به همه جای شهرمون میرفتیم.هروز جایی کشف میکردیم.یادمه با داداشام تیله بازی میکردیم.اون موقع کف اتاق خونمون سرامیکی یا حداقل سیمانی هم نبود.خاکی بود و وقتی مامان بابا میخابیدن میرفتیم اتاق دگ و فرشهای نمدی رو جمع میکردیم و داداشم گودی درست میکرد تا تیله بندازیم توش و فرداش که تو اتاق راه میرفتیم پامون گیر میکرد و میوفتادیم.خودکرده را تدبیر نیست…خخخ.

    وقتی واس هم دانشگاهیام خم از خاطراتم تعریف میکردم میگفتن خوشبحالت.

    استاد عزیزم واس فایلاتون ممنونم هروز که بکیسو نگاه میکنم قشنگ منو میبره به دورانی که کلی شاد بودم و کلی بهن انرژی میده خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    تولد دوباره گفته:
    مدت عضویت: 2546 روز

    به نام خالق پشت و پناهم

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همفرکانسی نابم🌸🌸🌸

    این فایل هدایت امروزم از طرف افریدگارم بود وتمام صحبت های استاد تمرکز روی کانون توجه و کارت دعوت فرستادن به جهان هستی برای اتفاقاتی ازاون جنس بود

    و خواستم تجربه خودم رو از تمرکز روی خواسته ها و صحبت کردن راجعبشون و اعراض به ناخواسته ها و محو شدن اون ها در زندگیم بگم

    من چند وقتی مدام کارم شده بود تمرکز روی ریزش موهام و اینکه پیش هرکس بودم راجع بهش صحبت میکردم و غصه میخوردم و صحبت های دیگران که فقط منو بیشتر نامید میکرد و سودی برام نداشت و میرفتم جلوی اینه مدام گله میکردم و کلا تمرکزم روی موضوعات منفی بود و خب طبق قانون جهان هستی من با کانون توجهم مدام داشتم ریزش موی شدیتری پیدا میکردم و هرچی دکتر میرفتم فایده ای نداشت و بدتر میشد چرا چون که من درمدار درستی نبودم و وفتی درمدار درستی نیاشیم خب مشخصه که پیشنهادهایی که حالا چه از جانب دکتر باشه و چه بقیه هیچ سودی نداره این یک قانونه ثابته😃…

    منم به خودم گفتم دختربه خودت بیا تو این همه زیبایی داری که خداوندبهت هدیه داده چرا اونارو نمیبینی؟!؟😊😊

    منم شروع کردم جلوی اینه توجهم رو بردم به چشمان قشنگم و تمام ویژگی های مثبتی که خداوند به من داده و خب اولش بگما ذهنم مقاومت داشت و مدام میخواست توجه منو ببره سمت ریزش موهام😒 ولی من بهش توجه نمیکردم و اروم اروم دیدم خدای مننننن چقدر ذهنم اروم شده و دارم همش به نکات مثیبتم توجه میکنم و حسممم عااااالی شده و سپاسگزار خداوندم بابت تمام اعضای سالم و زیبام وجودم و کم تر توجهم به موهام هستش و هرچی میگذشت اصلا بهش فکر نمیکردم و راجع بهش با هیچ کس صحبت نمیکردم و فقط راجع به توانایی ها و نکات مثبتم و خاطرات خوبم با دوستانم صحبت کردم و کم کم مدارم بالاتر رفت و من هدایت شدم از طرف معبودم به سمت بهترین و راحت ترین و اسون ترین و کم هزینه ترین و سالم ترین کارها برای سلامتی بیشتر موهام💃💃💃💃 الان که دارم تایپ میکنم دیگه به لطف خداوند هیچ گونه مشکلی ندارم و از موهای پرپشتم و سلامتیم دارم لذت میبرم و چقدررر اعتماد به نفسم بیشتر شده و توجهم روی زیبایی ها و نعمتام هستش و کلی پوست صورتم باطراوت شده و اینها همه پاداش کنترل ذهنم هستش که دارم زیباییها و نعمتهای بیشتری دریافت میکنم 😊😊😊 و سپاسگزار خالق دست و دلبازم هستم که هدایتش مثه باقلوا شیرینه و لذت بخشه 😍😍😍😍 دوستون دارم درپناه خداوند شاد باشید💃💃💃💃🌸🌸🌸🌸🌸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3664 روز

    سلام و شادباش

    مرسی از این بروز رسانی خیلی عالی شده است

    وقتی چیزهای ناخوشایند را برای دیگران تعریف می کنید ؛ در آن مدار قرار میگیرید، و هر جایی که باشید همان مشکلات را دارید و همیشه بدی و ناخوشایندی برایتان می آید.

    تمرکز کنیم تعریف کردن فقط اتفاقات خوب

    وقتی به خود تعهد بدهیم که در مورد اتفاقات خوب صحبت کنیم؛ اصلا اتفاقات بدی هم نمی افتد که بخواهید از آن صحبت کنید.

    کلام ما بسیار مهم است که از موارد خوب صحبت کنیم

    در جمعها فقط از موارد مثبت صحبت کنیم و بشنویم ؛ کسیکه دوست داره از مشکلات صحبت کند همانها را برای خود بوجود می آورد.

    در مورد موارد منفی اصلا صحبت نکنیم دراین صورت در شرایطی قرار میگیریم که فقط اتفاقات مثبت برایمان می افتد.

    موفقیت ادامه دارد…….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    شهلا صدوقی گفته:
    مدت عضویت: 2317 روز

    من امروز دوباره بعداز۴سال این بخش سفرنامه رودارم گوش میکنم وپیش میرم البته چندوقتیه به شدت دارم روی عزت نفسم کارمیکننم وتمام روزم درخوندن کامنتهاوتفکروتعقل میگذرد واگاهیهایی که همواره برقلبم واردمیشودوانهاراضبط میکنم یامینویسم وتکراروتکرار اینقدرااین سایت برای من شیرین شده اینقدرغرق درخواندن کامنتهاوتکراراگاهیهاشدم که همیشه وقت کم میارم اگربه من ببودحتی زمان غداخوردن وخوابیدن وکارهای سخصی روهم غرق این اگاهیهامیشدم …..

    وقتی فکرمیکنم من اتفاقات بدم رابخاطرجلب ترحم وحس دلسوزی دیگران میگفتم

    یابخاطر تاییدمن وحق به جانب بودنم

    یابخاطراینکه بگویم من قربانی شرایطم من محصورشدم دراین ازدواج دراین خانواده یا

    من موردظلمم بخاطروجودچنین مادری یاپدری یاچنین شرایطی

    تمام این تعریف کردنهاازاتفاقات بدبخاطرعدم عزت نفس بود واین نفس این وجودچه کارهاکه نمیکند

    حتی وقتی اوضاع خیلی طبق روال بود ازگفتنش میترسیدم نکنه چشمم بزنن نکنه اه بکشن ومن گناه کنم نکنه بگن چه فخرفروشی میکند نکنه بگن چه ندیدپدیده وچقدرازخودمتشکره چقدرازخودش اتفاقات زندگیش صحبت میکنه ترس ازقضاوت دیگران وعدم عزت نفس که بایدخودموتحسین کنم تعریف کنم حتی تبلیغ کنم میترسیدم وتامیتونستم دهان به شکایت وگفتن حوادث ونااراحتیهاوناخواسته هامیکردم

    حتی گاهی بخاطرترس ازحسادت دیگران اتفاقات خوب خودموپنهان میکردم وکسی نمیفهمید (……چقدددددددددددردیگران برایم مهم بودن وچوبشم تمام عمرم خوردم چقدددددددددددرشرک ورزیدم وچوبشششششششم خوردم امادیگرتمام شددیگرتاریکی تمام شدوصبح نورامیدطلوع کرد )

    خب چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟

    کاینات باتوشوخی ندارد اونه دلسوزی میکندنه توجیه هرانچه بدهی درکاسه ات میکند هرانچه تمرکزکنی پس میگیری حتی غیبت کردن میشه نکات منفی گفتن وکلییییی فرکانس بدفرستاون وازاون موارد بیشتردیدن

    بله ماانسانهاچوب باورهامونومیخوریم چوب دوست نداشتن خودمونو حاضریم اذیت بشیم کلی انرژی منفی به خودمون بدیم که نکنه اگرازخودمون ونکات مثبت بگیمم مردم بگن چه الکی خوشه اینم اسکله وبخاطرفرارازقضاوت مردم شروع به تعریف اتفاقات بدگاهی بخاطر که سبک بشیم درددل کنیم یامثلن فلانی یه راه چاره بده اگرررربده اینکارو میکردم

    وبایدیادمانن باشدحتی باخودمون وحتی باخدای خودمون اگردرمورد اتفاقات بدمان بگوییم به خودمون ظلم کردیم وفرکانس بدفرستادیم قانون جهان خیییلی دقیقه مولای درزش نمیره توباهرشکل وتوجیه ای خواسته باشی تمرکزکنی یاحرف بزنی برناخواسته هااومیفهمد وبرمیگرداند حالاتوخودتوبکش بگومن صحبت نکردم که ولی باخودم کلنجاررفتم اومیفهمدوثبت میکند

    عباسمنش توچه کردی بامن …توچه خداییب روبهم معرفی کردی که سالهاجوردیگری برایم تعریفش کردن توچه کردی بامن بادین من اعتقادمن باورمن باخودمن توچه کردی توکه بودی که خداوندتورادهرمسیرزندگیم قرارداد توچطوربه مغرکله پوک منطق من حالی کردی یاشدی دستی ازخداکه سرنوشت مراتغییردهد اگرتمام وجودم گوش شود وحرکت شودبرای صحبتهای توکم است فایل هدیه تولددتمام فایلهای سایتت رابیشترش راگوش دادم امابادوره کردن انها انگارجوردیگری میفهمم میشنوم ودرک میکنم تویکتاپ

    رستی ر رابه معنی حقیقیش به من یاددادی کاری که هیچ استادحوزه ومدرسه وبزرگتروشیخ محل ورادیوتللویزیون نتوانستن یادبدهن وللللللللی تواینکارراکردی فقط میتونم بگم ازت ممنونم کارخاصی نمیتونم برات بکنم فقط ازت تشکرمیکنم وامیدوارم بزودی ببینمت عاشقتم

    امادراین ساعت ۲بامدادشهریور۹۹متعهدمیشوم که دیگرجزخوبی نگویم جزخوبی فکرنکنم جزخوبی باورنکنم ومیدانم این جهادی اکبرمیخوادواراده اهنین ازخودش که تمام قدرتهادردست اوست حتی قدرت نفس من ازش میخوام کمکم کنه دربرابراین ذهن منطقی کله

    پوکم ویاورم باشدتااخرعمرم 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊

    یاعلی….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سامیه گفته:
    مدت عضویت: 2584 روز

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان هم فرکانسی

    💫این فایل کوتاه بسیار ارزشمند بود و فقط همین یه جمله که نباید در مورد موارد ناخوشایند صحبت کرد کلی میشه ازش مطلب و درس بیرون کشید

    ما روایت داریم کسی که بدنش درد میکنه تا سه روز به کسی نگه سکوت کنه، تو خودش شروع کنه به شکر کردن، در مورد مریضیش با کسی صحبت نکنه، ما دوباره روایت داریم از پیامبر(ص) که مشکلاتتون رو کتمان کنید تا روزیتون زیاد بشه، بخاطر اینکه وقتی من هی درمورد مشکلم صحبت میکنم هی درباره مریضیم صحبت میکنم تو عالم هستی از اون بیشتر دارم درخواست میدم

    مثلا یه سردرد کوچولو شروع شده دائم تکرار کرده: سرم درد میکنه! من که سرم درد میکنه! عه پامم دردگرفت! عههه زانو درد هم! کمر درد!🥺 شروع کرده تکرار تکرار تکرارهای ذهنی یا با ذهنش یا با کلامش انقدر گفته گفته که به قول یکسری ها شده کلکسیون بیماری! 😉از هر مدلی بخوای بگردی توش هست، به جای اینکه به قول پیامبرمون شروع کنه به اینکه کتمان کنه درباره اینکه درباره خودش صحبت نکنه، پیش هرکی نشسته شروع کرده درباره مریضی حرف زدن، تنها تو خونه نشسته چرا پام درد میکنه؟ چرا سرم درد میکنه؟ چرا من مریض میشم؟ خب از رزق سلامتی من داره کم میشه

    خب! به قول استاد به جای اون بشینم رو خوبی هاش زوم کنم🙂🤍🤍

    و اینو استاد چه خوب گفت که اگه واقعا من سمیه ان شاءالله عمل کنم چه محصولی به من میده همین یه عمل

    ان شاءالله همه جز کسایی باشیم که عمل مون بیشتر باشه🙏🌷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2196 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    روز دهم سفرنامه

    کانون توجه من بیشتر اوقات روی چیز هایی است که دارم و اغلب در حال شکرگزاری بابتشون هستم

    البته که وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم یک تغییر 180 درجه ای داشتم و از این بابت سپاسگزارم

    همین عامل،که فقط سعی میکنم درمورد چیزای مثبت و چیزهایی که به من کمک میکنه صحبت کنم،چیزهایی رو بشنوم که ببه من کمک میکنه،شادم میکنه و فرکانس مناسبی از طریق اون ارسال میکنم و رو به زندگیم بپذیرم،باعث شده تو زندگیم شاهد چیزهایی باشم که بقیه حتی نمیتونن تصورش کنن یا میپرسن مگه میشه؟

    تجربه ی همین امروزم رو میخوام بنویسم که البته این رو برای بار چندمه دارم تجربه میکنم:

    من امروز برای روکش کردن دندانم رفته بودم دندانپزشکی که یه جای بزرگیه و کلی دکتر و .. هست،من قبلا خیلی عزت نفسم پایین بود و همین عامل باعث میشد اگه یه چیزی رو که به من میگن و من متوجه نمیشم رو دیگه پیگیری نکنم و نپرسم و از وقتی فهمیدم این پاشنه اشیل من هستش اومدم و بعنوان تمرین گفتم باید همیشه حتی اگه یه چیزی رو متوجه شدم برم و باز بپرسم

    تو دندانپزشکی بعد از اینکه یه مرحله ای کار دندونم انجام شد،دکترم گفت باید برب و نوبت بگیری و یه سری کار های دیگه بکنی،اما چون نمیدونستم رفتم و به منشی که بود گفتم منو راهنمایی کنه.یکبار خود اون خانم تماس گرفت با پزشک و ازشون اطلاعات گرفت و بعد همکارشون خیلی با عشق پاشد و برای من رفت تا اتاق پزشک و کلی اطلاعات گرفت و اومد اونا رو به من انتقال و همه ی کار های من رو راه انداخت در صورتی که همین آدم داشت با من اینطوری رفتار میکرد و با یکی دیگه خیلی خشک!

    موقعی که داشتم برمیگشتم همش داشتم به خودم میگفتم ببین این حاصل همون کانون توجه توئه،وقتی فرکانس درستی ارسال کنی،وقتی دیده هاتو کنترل کنی،شنیده هاتو کنترل کنی و … همچین نتایجی هم برات پیش میاد که افراد کار خودشون و کار بقیه رو ول میکنن تا به کار تو برسن

    بقول مولانا:(پیشنهاد میکنم حتما این شعر رو بصورت کامل بخونید )

    من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو،پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

    سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو،ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

    از استاد عباسمنش عزیزم بابت یاداوری این قانون مهم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    هانیه گتمیری گفته:
    مدت عضویت: 2098 روز

    به نام خداوند یکتا

    با سلام خدمت شما عزیزان

    دوست دارم تجربه ای که امروز داشتم رو براتون بگم چون بی ارتباط به موضوع این فایل نیست

    استاد جان فایلتون بسیار کوتاه بود ولی یکی از عمیقترین و مهمترین قوانین جهان هستی رو به ما آموزش دادید

    وقتی به این سایت پیوستم از دست خداوند که مرا با این سایت آشنا کرد پرسیدم وقتی اطراف من آدمهایی هستند که مدام اخبار بد رو دنبال میکنند و میان با من در میون میذارن چیکار کنم گفت تو به خودت متعهد شو آدمهایی که هم فرکانس تو نباشن ازت دور میشن

    همکاری دارم که به شدت پیگیر اخبار بد اقتصادی و بالا رفتن نرخ ارز و مسائل بیماری است و هر روز با من این صحبتها رو میکرد من از روز اول تعهد دادم که به نکات مثبت فکر کنم

    شاید باورتون نشه

    امروز رفت استعفا بده اما مدیر عامل ازش خواست یک ماه از خونه کار کنه بعدا راجبش تصمیم گیری کنه

    این برای من بسیار جالب بود این فرد هم از من دور شد هم خداوند روزی او را قطع نکرد

    من از هر دوجانب خوشحال هستم و شکر گذار خداوند رزاق

    یکی از مواردی هم که خود من داشتم این بود که زیاد درد دل میکردم ولی مدتی است برای خودم این قانون رو گذاشتم که وقتی میخواد ناراحتی و دردها به زبونم بیاد یک لحظه میگم چه اثری داره گفتنش ؟ راه حلی براش وجود داره ؟ چرا باید طرف مقابلت رو ناراحت کنی

    این ایده خیلی بهم کمک میکنه

    یا حتی خوابهای بد رو اصلا تعریف نمیکنم

    سال ها پیش چندین بار رفتم پیش فالگیر هم پیشگویی بد میکرد هم خوب ولی اتفاقات بد سریع اتفاق می افتاد بعدا فهمیدم که از همین قانون استفاده میکنن چون ذاتا اتفاقات بد رو بیشتر توجه میکنیم در نتیجه سریع جذب میکنیم

    خداروشکر میکنم بابت همه چیزهایی که دارم که در همه داشته هایم حکمت و صلاح خداوند نهفته است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سواد گفته:
    مدت عضویت: 2045 روز

    روز دهم از سفر

    تمرین کنم از رویدادهای بد درس های خوب بگیرم و در موردشون حرف نزنم و اگر خواستم تجربه مو بگم مبالغه نکنم و اوضاع رو بدتر از آنچه هست نشون ندم

    خواسته هامو از خودم و این دنیا و زندگی ارتقا بدم و بیشتر و بیشتر یاد بگیرم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: