این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/05/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-05-13 07:57:332024-05-13 09:37:42الگویی مناسب برای کسب و کار
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام ب روی ماهتون ومریم عزیزم چقدر چشم انتظار بودم فایل جدیدی ازشما رو سایت بیاد ممنون ک اومدید بافایل جدیدتون انگیزه ای دوباره امیدی دوباره بهمون دادید ممنون ک باز پردایس این بهشت زیبارو برامون ب تصویر کشیدید وتشکر از مرضیه عزیز ک اینقدر عالی برامون نوشته بودن این نشون میده اگ بخواهی چ ایرانی چ افغانی درهر جای دنیا هم باشی توحید و باتوکل ب خدای مهربان میشه ب هرخواسته ای ک داریم برسیم بسیار آموزنده بود کامنت مرضیه عزیز اینکه عوامل بیرونی نتونسته تاثیری در هدفاش بزاره باشجاعت جسارت ادامه دادن آفرین ب شما استاد ک همجنین شاگردانی تربیت کردند اینقدر پرقدرت ب آموخته هاشون عمل میکنن ، استاد جان منم ی جاهای تلاش کردم هرموقع ب نجواها و عوامل بیرونی بها دادم شکست خوردم وهرجا ب خدا تکیه کردم و حرکت کردم با وجود سختیها ومشکلات موفق شدم ب هدفایی ک داشتم برسم .استادجانم ی ماه پیش آزمون استخدامی آموزش و پرورش بوداستادقبل امتحانم من ی فایلی ازشما گوش دادم ک باخواهری گرامبتون درمورد رانندگی صحبت کرده بودید چقدر ب من کمک کردید خداخیرتون بده موقع امتحان دقیقا همه گفته هاتون میومد ب ذهنم دقیقا از همون سوالایی گ خونده بودم اومده بود باورم نمیشد چقدر عالی امتحان دادم البته فعلا جواب آزمون نیومده نمیدونم قبول شدم یان ولی همینکه از آزمون دادنم لذت بردم برام کافیه اینکه فهمیدم اگ در هر کاری ب خدا بگی من نمیدونم هیچ علم آگاهی ندارم تو میدونی آگاهی ب همه چیز بهش اعتمادکنی وهمه کاراتو ب خودش بسپاری شک ندارم بهت راه چاه میگه هدایت میکنه طوری ک خودت باورت نشه مثل اونروز من سر جلسه امتحان…خدایا شکرت بابت استاد عزیزم ک اینقدر عالی قانون درک کرده و الگوی عالی برای ما هست و ب ماهم عالی آموزش میده…استاد جان ومریم عزیزم خیلی دوستتون دارم..
این فایل رو در زمان مناسب دریافت کردم یعنی یه جورایی خداوند من رو هدایت کرد به این سایت زمانی که نیاز داشتم ببینم و یه جورایی ربط داشت به اتفاقات اخیری که برای من افتاده و از این بابت سپاسگزار خداوندم
الان یه مدتیه که دارم رو خودم کار میکنم و خیلی چیزها رو دارم متوجه میشم از قانون، یعنی اگه کسی رو میبینم که یه جا داره اشتباه میکنه دقیقاً میدونم که اشتباه کار کجاست و چه باورهای مخربی باعث اون اتفاقاتش شده، البته میتونم بهش بگم که چیه، اما طبق قانون نباید به کسی بگی چون با این کار تمام تمرکز میره سمت اون فرد و به ناخواستهها توجه میکنی در نتیجه اتفاقهای نازیبا و ناجالب رو خلق میکنی
میخوام در مورد یه اتفاقی که چند روز پیش برام افتاد صحبت بکنم و اینجا بنویسم که خیلی هم بیربط به موضوع این فایل نیست
داستان از اونجایی شروع میشه که من همینطور که دارم رو خودم کار میکنم به یه تضادی برخوردم و منجر به این شد که یه کاری رو شروع کنم و یه قدمایی رو بردارم برای استارت این کار، ( اما چون تجربه زیادی از این کار ندارم کمی نگرانم و در اصل دارم شرک میورزم طبق همون آیه رآن که خداوند میفرماید: لا خوف علیهِم ولا هُم یحزنون بندگان واقعی نه غمی از گذشته دارند و نه ترسی از آینده)
به خاطر همین کار جدیدم چند روز پیش رفته بودم محل پدرم اینا تا قدمای کوچیک رو واسه این کار بردارم و اون روز اتفاقات خیلی فوق العادهای برای من افتاد من کلی لذت بردم، کارم تموم شد وقتی که داشتم برمیگشتم رسیدم به اوایل ورودی کرج ، دقیقاً داشتم یک خیابونو میرفتم که خیلی هم تاریک و خلوت بود و یهو افتادم توی چالهای که شهرداری کنده بود و ماشین توی دو سه ثانیه افتاد تو چاله و در اومد بیرون اونم با نه با سرعت خیلی زیاد، وقتی ماشین اومد بیرون ترمز کردم و یه صدای خیلی ناجور از قسمت چرخهای ماشین اومد و این صدا طوری بود که احساس کردم چرخهای ماشین خورد شد خلاصه اومدم پایین و جک رو دادم زیر ماشین چرخ سمت راننده رو چک کردم هیچ چیزی معلوم نبود فقط اینو میدونم که به سختی میچرخید ، ولی یه چیزی اونجا خیلی خوب بود و اونم احساس من بود یعنی من تونسته بودم ذهنم را کنترل کنم و این کاری بود که قبلاً من نمیتونستم انجام بدم و یه مدت کوتاهی که دارم اینجوری ذهنم رو کنترل میکنم ، یه چیزی تو قلبم گفت برو سمت یه دکهای که اون روبرو هستش و رفتم پرسیدم دوست عزیز اینجا مکانیکی یا جلوبندی سازی هستش دو نفر بودن یه آقای سن بالا و یک جوون که کنارش نشسته بود، اون آقای سن بالا به من گفت پسر خوب مگه ساعت 8:30 شب مکانیکی بازه که بری پیشش همه الان بستن رفتن خونشون و من با آرامش ازشون تشکر کردم و خداحافظی کردم و بعدش به مکانیکم زنگ زدم مکانیکم گفت که شرایط الان چطوره توضیح دادم براش و گفت احتمالاً باید یدک کش بشه ماشینت، بهش گفتم دمت گرم و مکالمه تمام شد اومدم تو ذهنم با خدای خودم صحبت کردم گفتم خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم محتاجم خودت راه رو بهم بگو خودت هدایتم کن همونطور که قبلاً بارها و بارها هدایتم کردی همین که این مکالمه و صحبت با خدا تموم شد دیدم یه آقایی داره میاد سمت من درسته همون پسره بود که تو دکه نشسته بود کنار اون آقای سن بالا و اومد گفت چی شده داداش ماشینت افتاده تو چاله گفتم آره بعدش شروع کرد یکم دری وری گفتن به شهرداری بابت پر نکردن چاله چولهها من زیاد توجهی نکردم به این قضیه چون خودمم باور نداشتم البته اینم بگم هر ماشینی که رد میشد چون ماشیناشون تو چاله میافتاد کلی دری وری میگفتن به شهرداری
خلاصه بگذریم پسره بهم گفتش که جای خیلی بدی وایسادی و امکان داره ماشینهای دیگه از پشت بزنن به ماشینت، برو ببین میتونی یه کاری کنی ماشین رو یه ذره هول بدیم بره جلو من گفتم والا حرکت نمیکنه ، هر کاری کردم یه صدای خیلی بدی از چرخها میاد و تکون نمیخوره و اون جوون گفت حالا برو شاید اوکی شد رفتم جک رو از زیر ماشین آوردم پایین وسایل رو گذاشتم کنار نشستم پشت فرمون و استارت زدم و آروم آروم کلاچو ول کردم دیدم ماشین داره حرکت میکنه و پسره گفت همینطور برو خاموش نکن همینطور برو همینطور برو یه آن اومدم دنده عقب بگیرم گفت اصلاً دنده عقب نگیریا خلاص کن من هول میدم خلاصه ماشینو سر و ته کردیمو ازش کلی تشکر کردم و به سمت آدرس مکانیکی که اون پسر داده بود راه افتادم
تو راه گفتم خدایا شکرت که تو تنها هدایت کنندهای تویی که همه چی رو میدونی و از همه چیز آگاه هستی خدایا شکرت با سرعت خیلی کم به سمت مکانیکی حرکت کردم مکانیک اومد یه نگاه انداخت گفت چیز خاصی نیست البته باید بره رو چال تا مشخص بشه چال منم که پره و ماشین روشه گفت مشکلی نیست میتونی فردا بیای گفتم میتونم تا خونه برم گفت آروم آروم برو انشالله که هیچ اتفاقی نمیافته اومدم بیرون و یواش یواش با سرعت خیلی کم به سمت خونه راهی شدم همینطور که تو راه میومدم به خدا گفتم خدایا تو چقدر نزدیکی، چقدر غفوری، چقدر بخشندهای، چقدر راهنمایی تمام این اتفاقات رقم خورد که به من بفهمونی که نگران نباشم و هدایت میشم میخواستی به من بگی که نترس، قوی باش و توکل کن و ایمانت رو قویتر کن، من پشتتم، من حامی و پشتیبان تو هستم
وقتی من ذهنم رو کنترل کردم جنس اتفاقات عوض شد یعنی ماشینی که قرار بود یدک کش بیاد ببرتش یهو راه افتاد و درست شد و این دو تا درس داره برای من
اول توحید و توکل به خدا
و دوم کنترل ذهن: به جای اینکه تمرکزت رو بذاری روی عصبانیت اینکه چرا این اتفاق برای برای من افتاده چرا ماشینم باید اینجا خراب بشه، تو این جاده خلوت و تو این تاریکی شب چرا باید این مشکلات فقط برای من بیفته و غر بزنم، نگاهم رو گذاشتم رو مثبت یعنی چی یعنی اینکه شاید ین اتفاق باید میافتاد که من اون خیابون تاریک و خلوت رو نمیرفتم و ممکن بود اتفاق ناگوار و بدتری برام بیفته و و البته خداوند فهموند به من که ایمانت رو بیشتر کن مشکلت ایمانته
البته که انسان فراموش کاره و با وجود اینکه چند بار از اون روز این قضیه رو به خودم گفتم باز هم در مورد کار جدید نگرانی دارم البته که شاید برگرده به کمال گرایی من ولی اینو خوب میدونم که بزرگترین عامل بدبختی همه انسانها و از جمله خودم اول شرکهستش از خدا میخوام که من رو هدایت کنه که بیشتر وجودش رو در زندگیم احساس کنم، ایمانم رو قویتر کنم، توکلم رو بیشتر کنم، خدایا خودت منو هدایت کن به مسیر توحید
این موضوعی بود که دوست داشتم در موردش با شما هم صحبت کنم
از استاد بابت این فایل سپاسگزارم من کامنت خانم مرضیه رو قبلاً خونده بودم و بارها و بارها با خودم و با همسرم در موردش صحبت کرده بودم و بارها تحسینشون کردم، تبریک میگم بهشون میدونم که به خاطر نوع نگاهشون و البته شجاعتی که داشتند و قدمهایی که برداشتن و رفتن تو دل ترسهاشون اونم توی کشوری مثل افغانستان با اون شرایط و قطعاً همین موضوع باعث شده که به کشور بینظیر کانادا هدایت بشن امیدوارم هرجا که هستند موفق، سالم و ثروتمند باشند
برای همه دوستان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم و از خداوند میخوام که ا رو هدایت کنه به مسیر خواستههامون و این شجاعت رو در ما زنده کنه و این قدرت رو به ما بده که قدم برداریم و حرکت کنیم سمت خواستههامون البته با توکل به الله مهربان
از خداوند براتون بهترینها را آرزو دارم در پناه خداوند شاد سالم و ثروتمند باشید
سلاااااامی به قشنگیه پرادایس زیبا به استاد عزیزم و مریم مهربان و دوست داشتنی و همراهانِ خوش فرکانسم در این سفر قهرمانی
چقدر لذت بردم از نتایج دوست عزیزمون ،الهی شکرت برای این نمونه های بینظیر واقعا ممنوننم که نتایج خوبتون رو به اشتراک میزارید
جالبه امروز داشتم به کنترل ذهنم فکر میکردم ،دیدم چقدر زود نتیجه میده وقتی ذهنت رو کنترل میکنی ،
هفته ی گذشته یک اتفاقی برای من افتاد و از حقوق ماهانه ام مبلغ 750 هزار تومن کسر شد
درسته مبلغ زیادی نیست ولی من اینو و چند تا مورد دیگه رو که برای این کارم پیش اومده نشونه دیدم که نسرین این کار داره آلارم میده و به درد تو نمیخوره باید عوضش کنی.
درسته اولش ناراحت شدم ولی چون میدونستم همه چیز فرکانسِ و باید بتونم ذهنمو کنترل کنم خیلی زود تمرکزم رو گذاشتم روی داشته هام و شکر گزاری کردم و تو اون حال نموندم ،
و سعی کردم رهاش کنم،جالبه تا میامد حالم بد بشه اتفاقات مشابه میوفتاد و نزدیک بود دوباره اون اتفاق تکرار بشه و اینبار 1/600 تومن از حقوقم کسر بشه،
ولی من توجه ام رو گذاشتم روی داشته هام و شکرگزاری رو ادامه دادم،تلاش کردم تکاملی حالمو بهتر کنم،
همه چیز معمولی بود تا امروز ظهر که یهو خدا چشمم رو باز کرد و دیدم بله اون 750 تومنی که به ظاهر از دست دادم دیشب به طرز شگفت انگیزی بیشتر از دوبرابرش به من برگشت و من این ماه 1/500 پورسانت یه معرفی مشتری گرفتم،من اصلا کار سختی براش نکردم فقط پیشنهاد دادم اون طرف خدمات ارائه داد منم مشتری معرفی کردم و درصد من شد 1/500 واقعا خدایا شکرت ،
اینا همه نشونه اس نسرین عزیزم،
خدا خواست بهت نشون بده ذهنت رو کنترل کنی با انجام کارهای ساده تر درآمد بیشتری جذب میکنی
خیلی خوشحال شدم وقتی امروز متوجه این اتفاق شدم و واقعا از خدا و دستِ پر قدرت خدا ،استاد عزیزم ممنونم که هر لحظه قوانین رو یاد آوری میکنن
به نسرینی که بعد از این تضاد تبدیل شد افتخار میکنم
خدایا شکرت هر لحظه کنار منی شکرت هر آنچه دارم از آن توست و تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ،خدایا مرا هدایت کن به راه راست، راه کسانی که بهشون نعمت دادی
استاد عزیزم ممنونم ازتون ،دوستان عزیزم ممنونم که تجربیاتتون رو به اشتراک میزارید واقعا قوتِ قلبه برام تو این مسیر
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز و خانون مهربونتون
من محمد مجتبی از افغانستان برای شما پیام میزارم
اینکه خداوند چقدر مهربانه اینکه چقدر همشه با منه اینکه قدرتش توی دور و برمه و احساسش میکنم و هر روز از نور هدایتش در زندگیم استفاده میکنم واقعا عالیست….. یک احساس فوق العادست…. بی نظیره
من زمانی که از فایل های رایگان شما که مانند طلا اند شروع کردم. در قدم اول احساسم عالی شد هیچ چیزی رو جزء نعمات پروردگارم نمیتوانستم ببینم ذهنم را عادت داده بودم که به نکات مثبت زندگی ام توجه کنه هر چند که کم بودند اما من در نظرم بزرگ شان میکردم و با آب و تاب دادن به آن دسته از نعماتی که هر روز داشتم شان و قبلا نمیدیدمشان ٬ عاشقانه سپاسگذاری میکردم . در آن زمان من که اصلا هیچ چیزی نداشتم و با فامیلم زندگی میکردم و زیر فرامین فامیل مجبور به اطاعت فرامین شان بودم هر چند که اشتباه هم که میبود…!!!!!
بعد از اینکه فایل های استاد را شورع کردم قدم به قدم هدایت شدم به کسپ و کار های مختلف چون من نمیدانستم عاشق چه چیزی هستم و بدین اساس هر کسپ و کاری را میرفتم شاگرد میشدم و از زیر صفر پیششون کار میکردم…
در کل من 11 شعل مختلف رو عوض کردم در طی 3 سال و این همه تجربه برایم در آینده کمک هایی کرد غیر قابل وصف.
بعد اینکه تکاملی و بل آخره هدایتی کسپ و کار خودم رو ابداع کردم که نظیرش در افغانستان بسیار کم بود چون بدون هیچچچچ سرمایه ای کسپ و کار استارت میخورد و ماهانه میتونستند ده ها برابر یک کارگر عادی درآمد داشته باشند… من دنبال همچین چیزی بودم ٬ من باور کرده بودم که میتونم کسپ و کارری رو داشته باشم که بدون حتی یک سنت هم میتونم کارم رو آغاز کنم و طی سه ماه به درآمد های نجومی رسید…
قدرت افکارم در زندگی و درخواست کردن و بیخیال بودن و در لحظه زندگی کردن …. واقعا زندگی ام را عاشقانه کرده..
الان خونه مستقل دارمو ازدواج هم کردم و صاحب 3 کسپ و کار تجاری در کشورم و سنمم 24 هستش…
من الان به حیث سکرتر یکی از وزارت خانه های دولتی افغانستان که بیش از 800 نفر نیز دستم هستند کار میکنم و هم بیزنسم رو در بیرون از وزارت مدیریت میکنم … فقد آنلاین و با آسایش و آرامش .. الله را صد هزاران مرتبه شکر
وقتی تونستم خودم رو قناعت بدم دنیا هم به خواسته هام مهر تاییدی زده…..
خیلی عاشق شما هستم ٬ خیلی شما عزیزید ٬ عزیز تر از عزیزی ها…
الگو در داخل شماست در درون قلب و جسم و تار و پود شماست
Assalamu alaykum, Mr. Mujtaba Zar Showye. I’m delighted to hear about your recent achievements. It’s impressive that you’ve accomplished such successes. I found it unbelievable to make money in a challenging country like Afghanistan. Reading comments from individuals who have achieved financial success reaffirms my belief that one’s place of residence and birth are not barriers.
I’m grateful for the opportunities to learn and grow, realizing that it’s up to me to find my path and earn money. Money serves as motivation, enhances self-esteem, and facilitates conversations. It’s crucial to strive for it. Once again, I appreciate your writing, and if there are any issues with my English comprehension or expression, I apologize. However, I prioritize communicating in English
من ماه بعد میشه 17 سالم و الان تقریبا 3 سال هست که با استاد آشنا شدم و به روی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و دوره عزت نفس و راهنمایی دستیابی عملی به خواسته ها کار کردم
داستان من این بود که :
اولین بار از طریق دایی ام که برای مسافرت اومده بود به شهر ما با استاد اشنا شدم و در سن 13 سالگی دوست داشتم و این خواسته در من قوی بود که دیگه از پدرم پول نگیرم و خودم درامد کسب کنم و به خواسته هام برسم
بخاطر همین یک اتش در من وجود داشت که به دنبال راه و شغلی برای کسب درامد باشم و مسیر هایی که هست رو برم تا مسیر خودم رو پیدا کنم
ابتدا چون تخصصی نداشتم در حوضه ای مجبور شدم یک روز در یک انبار مواد غذایی کار کنم و کارگری کنم ، اما اون شغل اصلا در توان من نبود و هیچوقت خواسته من هم نبود و بعد از روز اول از اون کار بیرون اومدم
که همین مورد باعث شد خواسته ام برایم روشن تر بشه
چند روز بعد همانطور که گفته بودم دایی ام برای عید به جنوب اومد و خیلی صحبت از استاد و نتایجی که گرفته بودند داشت که باعث شد من وبسایت فردای همان روز وارد وبسایت بشم و به فایل ها گوش بدم
خیلی جالب بود من یک خواسته داشتم درمورد درامد بیشتر و خداوند من رو هدایت کرد به سمت فایل ( چطور درامد خود را در یک سال 3 برابر کنیم )و من فایل رو کامل دیدم و تعهدی که استاد گفت رو به روی دفتر نوشتم
اما پس از اون چند روز عید نزدیک به 3 ماه برگشتم به حالت قبل و فایل های استاد رو گوش نمیدادم
بعد از 3 ماه اومدم به قم برای تعطیلات تابستانی
و داییم میخواست که یک سایت راه اندازی کنه اما در یکسری از قسمت ها به مشکل خورده بود و به من گفت که برم و مشکل های وبسایتش رو حل کنم
و من هم با ذوقی که همیشه برای کار با کامپیوتر داشتم نشستم و تمامی مطالب مربوط به طراحی سایت رو مطالعه کردم و طراحی سایت رو به اتمام رسوندم
که همین مورد باعث شد که دایی ام این پیشنهاد رو به من بده که در قم بمونم و با کامپیوتری که هست کار کنم و کسب درامد کنم
که خیلی برای من زیباست که چقدر زیبا خداوند من رو به سمت خواسته ام هدایت کرد
من هیچ تجهیزاتی نداشتم و خیلی راحت و بدون دردسر تونستم با یک کامپیوتر خیلی خوب کارم رو شروع کنم و بعد از اون موارد شروع کردم به کار کردن روی فایل های رایگان که پس از اون هم با دوره عالی روانشناسی ثروت اشنا شدم که تحول بزرگی رو درون من و افکارم ایجاد کرد
حتی باعث شد خیلی راحت مدرسه که همیشه ترس داشتم از ترکش رو بگذارم کنار
الان 3 سال از موندن من در قم میگذره و در تعهد نوشته بودم که تا سال بعد از تعهد درامدم 3 برابر بشه که وقتی حساب کردم دیدم درامدم در اون یک سال 160 برابر شده
این بود از تجربه و مسیر من
امیدوارم که تأثیرگذار باشه
وقتی که قوانین رو درک میکنیم خیلی راحت بدون هیچ محدودیتی به خواسته هامون میرسیم ️
خدایا من واقعا ازت سپاسگزارم واقعا زندگی خوی دارم اینکه هروز دارم اگاه تر میشم باید هزاران مرتبه ازت متشکر باشم اینکه تصمیم گرفتم راه بقیه رو نرم متفاوت فکر کنم متفاوت عمل کنم و متفاوت نتیجه بگیرم
خدایا من ازت خواستم منو به مسیر درست هدایت کنی ایرپاد و ازم گرفتی گوشیمو ازم گرفتی از اهنگای نامناسب دورم کردی از ادم هایی که منو از مسیر دور میکردن کلا از زندگیم خارج کردی اینا هدایت نیست پس چیه؟ خدایا اینا تویی همه ی این نشونه ها نشون میدن که تو وجود داری نزدیک مایی و دوسمون داری خدایا تو روشنایی و نور زندگی منی
چندین بار نوشته بودم که با ایمیل خودم وارد سایت بشم و با لبتاب تو سایت کامنت بزارم انقدر کامنت بزارم که همه ی ادمایی گه تو مسیر من هستن راهنماییم کنن خودم ایده بگیرم نزدیک تر بشم به همه چی به استاد به قانون به بچه های سایت
با گرفتن گوشیم منو به لبتاب نزذیک تر کردی الان هم تو سایت هستم هم لبتابم رو که چند وقته دلم میخواد درست کنم درست کردم همیشع دوست داشتم با لبتاب تایپ کنم که الان نصیبم شد
خدایا وقتی تو بچینی… تو همه چیو کنارهم قرار بدی مطمئنا اون تجربه بهترین تجربه هرکسی میشه
خدایا من حاضرم اونقدری بها بپردارم که تو هدایتگر من باشی
خدایا…من اماده عمل کردن به هرچیزی هستم…خوندن کامنت های بقیه که به این همه از نتایج بزرگ رسیدن به من انگیزه خییلییی زیادی میده که حرکت کنم
چون منم دلم میخواد خوب زندگی کنم
مثل استاد طعم واقعی زندگی رو بچشم
همه چی به بهترین شکل تجربه کنم
اونقدری روی خودم کار کنم که یع شخصیت بزرگ داشته باشم اونقدری باورای خوب و فدرتمند بسازم پول بسازم ازادی زمانی و مکانی بسازم….
که یروزی بدون اینکه به قیمت ها نگاه کنم هرچی دلم میخواد بخرم
چیز دیگه ای که من متوجهش شدم اینکه دلیل نقاشی نکردن من مدرسس..ینی اونجوری که فهمیدم من دلیل دنبال نکردن نقاشیم رو انداختم گردن مدرسه ینی یک عامل بیرونی
بعدگوش کردن به دوره ثروت فهمیدم که نباید یک عامل بیرونی رو مقصر بدونیم چون اونی که شرایط زندگیش رو رقم میزنه خودش و باوراشه
ینی چون من باور داشتم که مدرسه میتونه منو از مسیر علاقم دور کنه…این موضوع اتفاق افتاد
چون هرکسی باوراشه که اتفاقای زندگیشو رقم میزنه
پس برای اینکه این باور مخرب رو از ذهنم پاک کنم و از بین ببرم بایذ یک باور دیگه جایگزینش کنم باوری مثله…..مدرسه هیچ تاثیری بر زندگی من ندارع درسته من به رشته ای که اتخاب کردم علاقه ندارم اما میتونم ی زمان هایی رو خالی کنم که برای چیزی که دوسشدارم زمان بزارم
من به رشته کامپیوتر علاقه ای ندارم؟؟
و وقت نمیکنم نقاشی کنم؟
میام جای اینکه غصه بخورم من از نقاشی دور شدم و غصه بخورم سر اینکه بقیه بهم میگن نقاشیتم که ول کردی
یه زمان هایی رو خوداگاه خالی میکنم…و هرچقد کم و بد دست به قلم میشم و یچیزی میکشم تمرین میکنم
هروز که حداقل 5 دیقه این کا رو انجام بدم میبینم که چقدر پیشرفت کردم
منی که میگفتم نه نمیشه باید مدرسه تموم شه باید رشتم عوض شه مدرسم عوض شه نمیدونم خلاصه میخواستم یچیزی تغییر کنه که من تغییر کنم
دقیقا مثل اون حرف استاد که میگفت بعضی ها میخوان یجوری بشه که جهان به شکل قانون های اونا دربیاد نه اونا به شکل قانون جهان
حالا جدا از اینکه من با هر روز چند دقیقه نقاشی کردن بعد یه مدت میبینم چقدر پیشرفت کردم
در مداری قرار میگیرم که خدا منو هدایت کنه شایداصلا خدا یکاری کرد یه کسایی رو سمتم فرستاد دست هایی رو سمتم دراز کرد که من کلا مشفول کار و علاقه خودم بشم
پس باید باورامو درست کنم انگشتم رو از روی عوامل بیرونی بردارم و ذهن خودم رو درست کنم
وقتی خدا ببینه که تو در مسیری که دوست داری هستی و هرکاری برای رسیدن بهش میکنی با اینکه حتی رشته ات رشته ای که میخوای نیست ینی داری بها میپردازی
و اینجور جاهاست که باید نشون بدی چقدر به خدا ایمان داری و برای عمل کردن به این ایمان حاضری چقدر بها بپردازی
خدایا منو هدایت کن به مسیر درست هدایت کن پیش ادم های مناسب و هم مدار با من در بهترین زمان و در بهترین مکان
سلام به اساتید عزیزم، خیلی خیلی ممنونم از شما عزیزان که این اطلاعات با ارزش را با ما به اشتراک می گذارید.
ما هم روی خودمون و باورهایمون کار می کنیم تا به لطف الله، روانشنایی ثروت یک را بخریم و بعد تکامل مان را طی کنیم و مرحله به مرحله بریم برای شروع کار خودمون با کمک و هدایت خداوند رحمان رحیم.
سلام به استاد بزرگوارم وخانم شایسته عزیز و دوستان محترم
من از وقتی توی سایت نتایج مرضیه رو خوندیم وجد کردم وفکر کردم که چطور مرضیه اینقدر خود کفا و بسیار مستقل هس
اصلا برام یه حرف های تکون دهنده شد
اونجا که روانشناسی ثروت کار میکرده و شغل خودش رو شروع کرده و به خاطر ماجرای پندمیک ودلیوری چهقدر زیبا به هدایت خدا گوش داده و پدرش رو با عزت تمام ازش در خواست کرده
واستقلال در این شرایط آنقدر بالا بوده که حتی درآمد به پدرش بده
من هنوز تا اون وقت که این کامنت رو نخونده بودم فکر میکردم وظیفه پدر یا همسرم هس که برام محصول جا به جا کنه و من آزادم نباید درآمدی برای رسوندن محصول بدم خصوصا همسرم
این سبک زندگی مرضیه ایمان قوی داره و با اعتماد به نفس و عزت نفس شدیدی همراه هس
اصلا مرضیه از اول روانشناسی ثروت رو تهیه کرده و روی خودش کار میکرده این همه اش تحسین داره. وباعث شد من به خودم بیام
که اگه میخوام درآمد داشته باشم ودرآمدم بیشتر بشه مسئول تمام مسائل کاریم باشم و اینکه اصلا عوامل بیرونی روی هیچ کدوم از خواسته های من تاثیری نداره
چند روز این کامنت رو با خودم مرور میکردم وتو خونه هم گاهی میگفتم
به ایمان مرضیه که هیچ توجهی به ظاهر پر از آشوب وپر خطر نکرده و اینکه تمرکز لیزری روی کارش و دراصل خودش داشته
خیلی قابل تحسین هس کارش
وقتی این ایمان از مرضیه رو می فهمیدم در ذهنم شروع شدن به یه تکون اساسی و این شد که حرف همسرم که چند وقتی بود میگفت دوازده قدم خوبه و باید روانشناسی ثروت رو بخریم و اساسی کار کنیم
من با کامنت مرضیه به خودم بیشتر باور پیدا کردم و تصمیم گرفتم که هر طور شده این دوره رو تهیه کنم چمدان به خودم میگفتم وقتی مرضیه توی اون شرایط تونسته منم میتونم
هروقت نجواها نیومد با آگاهی به خودم میگفتم میشه حتما میشه
تا اینکه بعد یه مدت دیدم روانشناسی ثروت رو تهیه کردم
و این در حالی بود که من شرایط قبلم این نبود و دوره دوازده قدم رو گاهی با یکم کش ومکش میخریدم
اون جا بود که متوجه شدم این مسیر یعنی ایمان و تکامل
وخود باوری ومسئولیت کامل اون رو پذیرفتن
در ادامه شروع کردم به شناخت بهتر خودم با راهنمایی های استاد و دوره روانشناسی ثروت و دوباره به تضادی برخوردم که قبلاً بود ومن به دلایل باورهای محدودم اصلا بهش توجه نمی کردم و دیدم گوشی من محل ذخیره کمی داره و این در حالی بود که تازه روانشناسی ثروت رو تهیه کردم و باز فقط به خودم گفتم مرضیه اگه اون خواسته ات شد اینم میشه و اینجا حرف شما رو کاملا متوجه میشم استاد که وقتی یک خواسته اوکی میشه اعتماد به نفستان بیشتر میشه و احساس لیاقت من واعتماد به نفس من در این مورد کمکم کرد
منی که فکر یه گوشی با قیمتی 7الی8تومن بودم و فقط تصمیم گرفتم که این رو هم به بهترین نحو تهیه کنم ونقد چون روی این قضیه هم استاد صحبت کرده که قسطی خط قرمز هس و همیشه همه چیز رو نقد باید بخرم وقتی همسرم بهم گفت بیا باهم بریم دوتا گوشیامون رو میدم وچون قبلاً قسطی خریدن روال عادی ما بود گفتم نه
من گوشیم رو نقد میخرم
نه تنها نقد تهیه شد گوشیم بلکه گوشی فوق العاده ای با محل ذخیره بسیار بالا و دوربین فوق العاده و هزینه اون 15تومن بود که به طرز بسیار شگفت انگیز اتفاق افتاد و این کار های خدای که فقط کافیه بهش باور داشته باشیم
استاد وقتی شما در مورد مرضیه فایل گذاشتین اشک شوقم اومد ومنو دوباره یاد این دختر که جهاد اکبرش رو راه انداخت و حتی به راحتی به کانادا مهاجرت کرد اصلا به وجد اومدم که خدایا این برای منه و میدونم که خدا همش بامنه و همش داره منو هدایت میکنه
یک تجربه از خودم در کسب و کار رو مینویسم انشالله بدردتون بخوره…
من چند سال هست که مغازه دارم و قبلا بخاطر ندونستن قانون همیشه چکی کار میکردم و با وام و قرض کارهام رو پیش میبردم و زندگی من سینوسی بود یک مدت همه چی عالی پیش میرفت و بعد از چند ماه برمیگشتم خونه اول و یا حتی زیر صفر و بدهکار میشدم و همیشه در زندگیم سوال بود که چرا من همیشه به یک عالمه از هدفهام میرسم اما دوباره همه چی به هم میریزه و نه تنها درست نمیشه بلکه بدهکار هم میشم و دوباره باید شروع میکردم با هزار بدبختی به صفر میرسیدم و دوباره به یک مرحله میرسیدم و دوباره همون آش و همون کاسه…
با رسیدن به درک تکامل ،از پارسال کل چکهام رو پرداخت کردم و کل وامهام رو تسویه کردم
الان به یک شرایط نسبتا پایداری رسیدم به فضل خدا…
یکی از باورهای مخرب ذهن من این بود که من روی عوامل بیرونی حساب میکردم همیشه و اون عامل (جنس مغازه) بود،یعنی وقتی که مغازه پر از جنس بود من اعتماد به نفس بالایی داشتم و غرور داشتم و اگه مشتری یه ذره ناز میکرد دیگه رابطه ام باهاش بکل سرد میشد و برام مهم نبود که دیگه بخره…
جنس های مغازه همیشه چکی خریداری میشد،چکی که از اول منت سر من بود تا زمانی که پاس میشد،معمولا هیچ وقت سر موقع پاس نمیشد و چقدر آدم بی عزت میشه وقتی اینجوری کار میکنه…
یه وقتهایی که مغازه کم جنس داشت(بخاطر تسویه چکها) من به طرز عجیبی فروشهای خیلی بالایی داشتم و هر کی میومد خرید میکرد و به راحتی پول میداد و این فروش عالی برام همیشه سوال بود که من که الان خیلی مغازه ام خالیه اصلا اینا چی خریدن!!!
مثلا جنس هایی که چند سال روی دستم مونده بود و به هر کی پیشنهاد میدادم نمیخریدن رو الان مشتری میومد با قیمت به روز با عشق میخرید و میرفت…الله اکبر
این فروشهای عالی زمانی اتفاق میافتاد که من بدهیم رو تسویه کرده بودم و چک و وام نداشتم و به خاطر همین هم مغازه خیلی کم جنس داشت چون من دیگه چکی نمیاوردم
این فروش عالی در من حرص و طمع ایجاد میکرد که ببین دیگه خدا بهت رو کرده دیگه رسید اون خوشبختی که منتظرش بودی و این عجله و طمع به من میگفت: ببین تو الان جنس نداری و این فروش های عالی رو داری ،ببین اگر مغازه رو پر کنی چقدر میفروشی و همین حرص و طمع باعث میشد که من برم و دوباره کلی جنس چکی بخرم و بریزم توی مغازه به امید فروش چند برابری
و دقیقا از همون روزی که جنس های چکی رو میچیدم توی مغازه ورق برمیگشت و بازار دقیقا از همون روز میشد صفر
یعنی منی که با مغازه نسبتا خالی مثلا روزی 5 میلیون میفروختم بعد از پر کردن مغازه فروش میشد روزی 200 تومان با اون همه جنس…و هر روز بدتر و بدتر و اون استرس چک ها و اون ترسها و اون فرکانسها کاری میکرد که چک های چند ماهه پاس نشه و من مجبور بشم مثلا وام بگیرم تا چکهام رو پاس کنم…
نا گفته نماند که اون پولهایی رو که در اون روزهایی که جنس نداشتم به دست میآوردم به جای سرمایه گذاری روی کارم صرف خرجهای الکی میشد و همیشه میگفتم بذار بریم کیف کنیم جنس که همیشه چکی هست،تازه خودشون زنگ میزنن بیا جنس چکی ببر و این بخاطر ذهن فقیری بود که من داشتم و نمیدونستم و بلد نبودم…
تمرکز من روی کمبود جنسه
روی عدم فراوانی هست و قدرت رو به جنس مغازه داده بودم و وقتی نبود من خودم رو ناتوان میدیدم و هر روز شرایط سخت تر میشد و من نا امیدتر… و کار درست این بود که تمرکزم رو بذارم روی اون چیزی که الان هست و قدرت رو به الله بدم،اونی که مشتری رو میرسونه که محصول من رو با عشق بخواد و دنبالش باشه و به راحتی بابتش پول بده…
من باید تکاملم رو طی میکردم و الان ماه هاست که به این منوال کار میکنم و به لطف الله شرایط خیلی بهتری رو تجربه میکنم و دیگه هیچ خبری از اون چک ها و حرص ها و وام ها و قرض ها نیست به لطف الله یکتا
و چقدر عزتمندانه است زندگی بدون قرض کردن و بدون بدهی و ذهنی آرام و خوابی راحت و آرامش
استاد در این فایل درمورد تجربه مرضیه جان که از آگاهی های دوره رواشناسی ثروت استفاده کرده، برامون توضیح میدن.
نکات و آگاهی هایی که من از این فایل دریافت کردم:
باورهای درست:
همیشه راهی هست. همیشه یه راهی هست.
در داستان مرضیه جان:
خدا کمک میکنه… باورهای درست داریم …. حرکت میکنیم…. ایده ها میاد… کسب و کار رو شروع میکنیم….
ناخواسته میاد: خدا هدایت میکنه…. ما ناامید نمیشیم… راه حل ها به ما گفته میشه… از امکانات موجود استفاده میکنیم.»»»»»» نتیجه به وجود میاد.
مجددا یه ناخواسته پیش میاد:
عوامل بیرونی… یک مشکل به ظاهر غیر قابل حل… مشکلی که به ظاهر، دست من نیست، به ظاهر، کاری از دست من بر نمیاد…
اقدام مناسب در این شرایط:
جهاد اکبر برای کنترل ذهن، که این بار به خاطر تجربه قبلی، ایمان ما هم بیشتر شده.
باید به این جمله توجه کنیم:
به خاطر تجربه قبلی، ایمان هم بیشتر شده بود.
هر بار که شما، میاید یه مسئله ای رو توی زندگیتون حل میکنید، و توی شرایط به ظاهر خیلی سخت، ادامه میدید و نتایج خیلی خوب میاد، این ایمان شما رو بیشتر میکنه و اگر در آینده اتفاقی بیوفته میتونید برگردید به گذشته و بگید:
«همونجوریکه در گذشته خداوند هدایت کرد و مسیرها رو بر من آسان کرد، الان هم خداوند میتونه این کار رو انجام بده. بنابراین من نه ترسی دارم نه ناامید میشم».
آرى هر کس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد پس مزد وى پیش پروردگار اوست و بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد. (سوره بقره)
یعنی هر بار، هر بار که توی زندگیتون مسئله ای رو حل میکنید، هر بار یک پیشرفتی توی زندگیتون میکنید، هر بار یک قدمی به جلو بر میدارید، اینا نه تنها همون موقع داره جواب میده، بلکه داره یک ایمان، یک باور، یک اعتماد به نفسی میسازه برای مسائلی که ممکنه در آینده بوجود بیاد.
یعنی تو داری ظرفت بزرگتر میشه، شخصیتت قوی تر میشه… دیگه به این راحتی، با یه مسئله کوچیک، زمین نمیخوری.
در ادامه، مرضیه جان به ایده ای هدایت میشه که تغییراتی در کسب و کارش ایجاد کنه…
دوباره به هدایتها گوش میدیم، ایده رو اجرا میکنیم، و فروش باز هم بالاتر میره حتی درحالیکه بقیه کسب و کارها راکد باشن.
بهترین باور برای کنترل ذهن در این شرایط:
اگر که شما باور نکنید که وضعیت مالی شما وابسته به عوامل بیرونیه، شما به شرایط، ایده ها و فرصتهایی هدایت میشید که در هر شرایطی پول میسازید.
با استفاده از کنترل ذهن و توجه نکردن به ناخواسته ها، اون شرایطی که برای بقیه بد شد، برای ایشون خوب شد!
همیشه، همیشه توی هر شرایطی اگر شما به خداوند ایمان داشته باشید، و اگر باورهای خوبی داشته باشید، اگر نترسید، اگر کنترل ذهن داشته باشید، اگر فکر نکنیم دیگه تموم شد، دیگه راهی نیست، اونوقت همیشه راه هایی هست که به ما گفته میشه، که هدایت میشیم و مسیر برای ما، خیلی خیلی ساده پیش میره، درحالیکه برای بقیه داره خیلی سخت پیش میره.
یعنی اینجوری نیست که اگر یه کشوری شرایط اقتصادیش به هم بخوره، برای همه بد میشه. حتی در دوران پندمیک هم ما دیدیم که خیلی از شرکتها، موفقیتهای خیلی بزرگی بدست آوردن به خاطر همین پندمیک.
این نکته ضروریه که:
باور داشته باشیم که رزق و روزی ما دست خداونده نه دست عوامل بیرونی.
وقتی که ما فکر میکنیم که شرایط بیرونیه که داره برای ما تصمیم میگیره، ما داریم شرک میورزیم.
وقتی که باور داریم که خداوند در همه حال، در همه حال، میتونه به من کمک کنه، اصلا مهم نیست کی الان سر کاره… اصلا مهم نیست که شرایط بیرونی به چه شکل داره پیش میره…
چون:
منم که دارم زندگیم رو خلق میکنم…
خداوند مسخر کرده زمین و آسمانها رو…. مسخر من کرده… برای اینکه بتونم زندگیم رو اون جوری که میخوام رقم بزنم.
این قدرتیه که خداوند به من داده ولی اغلب ما، آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت رو داریم میدیم به غیر خداوند.
چقدر ما بهونه داریم برای اینکه، به جای اینکه بی ایمانی خودمون رو درست کنیم، به جای اینکه حرکت کنیم و به جای اینکه باورهای درست داشته باشیم، میایم تقصیر رو میندازیم گردن بقیه و میگیم آقا به این دلیل من به جایی نرسیدم.
خود استاد بارها و بارها از خودشون مثال زدن که چقدر توی موقعیتهایی بودن که شرایط ظاهرش به ضررشون بود، ولی استاد سعی کردن که:
ایمانشون رو حفظ کنن
سعی کردن که نجواها رو کنترل کنن
سعی کردن که به ایده هایی که خداوند بهشون میکنه عمل کنند
عمل کنند.
وقتی که شما توی مسیر درست هستید، وقتی که ذهنتون رو کنترل میکنید، که نشونه اش احساس آرامشه، نشونه اش احساس آرامشه،… یعنی توی شرایطی که همه دارن دست و پا میزنن، توی شرایطی که همه استرس گرفتن، همه نگران و افسرده ان، وقتی شما میتونی با کنترل ذهنت به احساس آرامش برسی، با باورهای درست به آرامش برسی، اونوقت خدا راه ها رو بهت میگه… خدا بهت الهام میکنه مسیر رو… بهت میگه آقا اینکار رو بکن… این ایده رو انجام بده.
حالا، اینجا ایمان میخواد برای اینکه قدم برداری…
برای اینکه شجاعت داشته باشی…
برای اینکه حرکت کنی.
و وقتی که حرکت میکنی، بعد میبینی که چقدر اون ایده در اون زمان، عالی بوده…. چقدر درست بوده.
ممکنه توی یه شرایط بعدی، توی زمان متفاوتی خداوند ایده متفاوتی بهت الهام کنه، ممکنه یه راه دیگه ای رو بهت بگه.
با توجه به شرایطمون، با توجه به وضعیتمون، با توجه به داشته هامون، با توجه به مداری که توش هستیم، خداوند ایده ها رو الهام میکنه.
حالا اگر شرایط تغییر کنه و توانایی ما بیشتر بشه، هر تغییری که ایجاد بشه خداوند ایده های متفاوتی رو الهام میکنه.
یعنی اگر قانون مدارها رو درک کرده باشیم، این حرف استاد رو بهتر میفهمیم. چون ما توی هر مداری که هستیم، به افراد، ایده ها و شرایطی که هماهنگ با مدار ما باشه، دسترسی داریم.
اگر ما توی مدار فقر هستیم، اگر ما توی مدار درآمد 5 میلیونی هستیم، به ایده های 100 میلیونی هدایت نمیشیم.
ولی وقتی که ما باورهامون رو بهتر میکنیم، (که تمامشون توی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 توضیح داده شده)، اونوقت:
آرام آٰرام، شکل فکر کردن ما تغییر میکنه.
شکل فکر کردن ما در مورد مسائل مالی تغییر میکنه.
در مورد محدودیتها تغییر میکنه…. که آقا، محدودیت ها ذهنی بوده! محدودیتها واقعی نبوده… من توی ذهن خودم این محدودیت رو ساختم…. من توی ذهن خودم باور داشتم که نمیتونم پول بسازم! باور داشتم که پول ساختن کار خیلی سختیه، یا کار انسانی نیست! یا من به خاطر اینکه زنم یا مردَم، یا به خاطر اینکه سنم کمه یا زیاده، یا تحصیلات زیادی ندارم، یا پارتی ندارم، یا سرمایه اولیه ندارم، یا چون توی فلان شهر زندگی میکنم، نمیتونم پول بسازم!
الان توی سایت استاد، خدارو شکر صدها هزار نفر هستن که از برنامه های استاد استفاده کردن و نتیجه گرفتن. (غیر از مثالهایی که استاد از زندگی خودشون زدن که نتیجه گرفتن) و میتونیم ببینیم که هیچ محدودیتی نیست، غیر از آنچه که ذهن ما درست میکنه.
حالا اگر بشه این ذهن رو آروم آروم تغییر بدیم، اونوقت:
شرایط تغییر میکنه…
ایده ها تغییر میکنه…
موقعیت ما تغییر میکنه…
آدمهایی که باهاشون در ارتباطیم تغییر میکنن…
مشتریهای ما تغییر میکنن…
وقتی که تو توی مدار فقر هستی، مشتریهای تو آدمایی هستن که همش دنبال چَک و چونه زدنن، آدمایی هستن که میخوان چِکی خرید کنن… آدمهایی هستن که خیلی سخت پول خرج میکنن برای خرید محصولات شما…
ولی وقتی میری توی مدار بالاتر، میبینی اصلا مشتریا هم تغییر کردن!!! مغازه همون مغازه است، جاش تغییر نکرد… آدما تغییر کردن! مشتریها تغییر کردن…
آدمهای بهتر میاد…
دیگه حرف از چکی خرید کردن و نسیه گرفتن نیست.
میان نقدی میخرن… چندتا چندتا میخرن… خیلی خیلی راحت تر میخرن… نیازی نیست که صد ساعت براشون بشینی صحبت کنی و توضیح بدی تا راضیشون کنی که محصول تو رو بخرن.
بعد میفهمی که آقا شرایط تغییر کرده، اوضاع تغییر کرده…
(این موضوعی که استاد اینجا اشاره کردن رو به صورت خیلی واضح و با دیتیل و جزئیات میتونیم توی نتایج آقای عطار روشن ببینیم که اگر دوستان تا حال ندیدنشون توصیه میکنم حتما ببیننش. یکی از فایلهای فوق العاده قسمت نتایج دوستان هست).
…………………………………………………………………………….
این کامنت و این توضیحات، باید باعث بشه که ایمانمون قویتر بشه…
باید باعث بشه که تردیدها و شکهامون کمتر بشه…
باید باعث بشه که به این باور برسیم که آقا همیشه یه راهی هست… حتی توی زمانی که همه چیز به ظاهر ناجالبه، همیشه راه هست…
شما داستان پیامبران رو توی قرآن مطالعه کنید. توی سخت ترین زمانها، خداوند همیشه براشون راه رو فراهم کرده. زمانیکه همه میگفتن کار تموم شده، خداوند درها رو باز کرده… حالا دیگه از داستان قوم موسی و بنی اسرائیل تا داستان حضرت نوح تا داستان پیامبر اسلام.
همیشه راه هست، به شرط اینکه باور داشته باشیم
به شرط اینکه ایمان داشته باشیم
به شرط اینکه ورودیهامون رو کنترل کنیم:
داری چه چیزهایی رو میشنوی؟
داری چه اخباری رو گوش میکنی؟
داری با کی صحبت میکنی؟
اون چیزهایی که داری میشنوی، داره باورهای تو رو ایجاد میکنه.
مثلا توی همون کشور افغانستان، یا ایران یا هر کشور دیگه ای، افراد بسیار زیادی هستن که موفقن، ثروتمندن، سلامتن، روابط فوق العاده دارن و شادن….
افراد بسیار زیادی هم هستن که زندگی بسیار سختی دارن… بسیار مشکلات مالی دارن، مشکلات سلامتی دارن، مشکلات روابط دارن…
جفتشون هم توی یک کشور دارن زندگی میکنن!
چجوریه که اوضاع فرق میکنه براشون؟!
فقط به خاطر اینکه ذهنشون متفاوته…
فقط به خاطر اینکه باورهاشون فرق کرده…
به همون ترتیب هم نتایج عوض میشه…
…………………………………………………………………………….
وقتی که شما میخواید یه کسب و کاری رو شروع بکنید، یا به هر طریقی میخواید درآمد بسازید، شما باید بتونید با همون امکانات و شرایطی که توی اون لحظه دارید، شروع کنید. و نخواید که مثلا درگیر این باشید که من سرمایه ندارم یا برید قرض کنید یا وام بگیرید.
چند نفر از ما میتونیم مثل مرضیه جان، اینقدر کوچیکترین امکاناتی که داریم رو میبینیم و اینقدر قشنگ ازشون بهره برداری میکنیم که علاوه بر اینکه براش کلی پول ساخت، کلی هم ایمان براش ساخت که توی مسیر بعدی چقدر بهش کمک کرد…
استاد بارها و بارها گفتن که مخالف هستن با وام گرفتن، با قرض گرفتن، با عدم طی کردن تکامل…
هر کدوممون از هر کجا که هستیم، برای قدم اول امکانات کافی رو داریم، اگر ذهنمون درست باشه.
اگر ذهنمون خراب باشه، هر چی هم که داشته باشیم، بازم میگیم نه کمه! هر چقدر هم که شرایط خوبی داشته باشیم، بازم میگیم نه من میخوام یه مغازه خیلی خیلی بزرگ توی بازار بگیرم که قیمتش n میلیارد تومنه…. تا اون نباشه من نمیتونم کار کنم!
ولی افرادی هستن که از دست فروشی کارشون رو شروع کردن… از دست فروشی…
خیلی از موفقترین و ثروتمندترین کارخونه دارهای ایران، وقتی که داستانشون رو میخونیم میگن که ما اول از دستفروشی کارمون رو شروع کردیم.
جهان اینجوری عمل نمیکنه که یک شبه همه چیز تغییر کنه.
هر کسی که پول ساخته، هر کسی که به موفقیت رسیده، میدونه بازی چیه… میفهمه که بازی چیه…
میفهمه که ما باید ظرفمون بزرگ بشه و این هم یک شبه بزرگ نمیشه… ظرفمون آروم آروم بزرگ میشه… و هر چقدر که بهتر روی خودمون کار کنیم، میتونه سرعتش یه ذره بیشتر بشه ولی نه در این حد که بخواد یه شبه این اتفاق بیوفته.
حالا اگر من میخوام یه بیزنسی رو شروع کنم، بیام ببینم با شرایط فعلیم چی دارم که میخوام این کار رو شروع کنم؟
چیزی که الان دارم، چیزی که الان توی زندگیم هست، مداریه که من توش هستم.
حالا، با همینی که هست، با همین شرایطی که هست، با همین موقعیتی که هست، با همین شرایطی که درام ببینم که چطور میتونم کار رو شروع کنم؟
با همین موقعیتی که هست…
به جای اینکه بری دنبال قرض، به جای اینکه با کسی شریک بشی…
نکته:
اگه باور داشته باشم که راه داره، راهش به من گفته میشه. اما اگر باور داشته باشم تا وقتی که فلان مغازه یا فلان سرمایه یا شهرت رو نداشته باشم، فایده نداره، که آدم حرکت نمیکنه.
اینا اون نکاتیه که اگه آدم درست رعایت کنه، شاید توی شروع، قدمهاش، به ظاهر، از دید بقیه، یکم آروم پیش بره. ولی داره پایه خیلی محمکی درست میکنه.
حس نمیزنه…
طمع نمیورزه…
قدمها رو بر میداره…
عجله نمیکنه… میگه آقا من همینجور که آروم آروم رشد میکنم و ظرفم بزرگتر میشه، درآمدم بالاتر میره.
و ثروت و موفقیت مالی رو هم به خاطر کور کردن چشم بقیه نمیخواد… به خاطر اینکه وضع من از همه بهتره، نمیخواد.
برای این میخواد که زندگی بهتری داشته باشه.
دنبال شوآف کردن و نشون دادن به بقیه نیست.
اینا چیزاییه که باید درکش کنیم، باید بفهمیمش، و در عمل استفاده کنیم.
از هر کجا که هستی، با هر شرایطی که داری، با هر توانی که الان داری، بدون اینکه بخوای قرض بگیری، بدون اینکه دنبال شریک باشی، بدون اینکه بخوای از مادر و پدرت پول بگیری برای شروع کار، با اون چیزی که هست، کارت رو شروع کن… توکل کن به الله یکتا، قدمت رو بردار…. به اندازه ای که رشد میکنی، درآمدت بیشتر میشه و بعد میتونی کسب و کارت رو گسترش بدی.
تکاملت رو هم طی کردی… مثل بالون نمیشی که باد بشه، بعد با یه سوزن هم بترکه… آروم آروم پیشرفت میکنی… فونداسیون قویی رو درست میکنی… و بعد همینجوری با یک روند خیلی قشنگ و نرم روان، به سمت بالا صعود میکنی و نگران هیچ چی هم نیستی.
به اندازه ای که شخصیتت قوی تر میشه، شرایط مالیت هم بهتر میشه…
این مسیریه که استاد هم رفتن: نه تبلیغاتی، نه شوآفی، نه هیچ داستانی…
یه مسیر آرومی رو از دانشگاه بندرعباس شروع کردن و رفتن قدم به قدم کار کردن و همینجوری سایتشون هی بزرگ و بزرگ و بزرگتر شد که الان سایت عباس منش دات کام شده بزرگترین سایت موفقیت توی دنیا، (نه تنها توی ایران)، توی حوزه کاری خودشون.
اونم بدون هیچ داستان و کارهای عجیب غریبی که بقیه انجام دادن…
بدون هیچ کمک خاصی از شبکه های اجتماعی و هیچ چیز دیگه ای…
فقط به لطف خدا و قدم قدم کارشون رو انجام دادن.
استاد عزیزم ازتون ممنونم برای این صحبتهای ارزشمند
خانم شایسته عزیز، ازتون سپاسگزارم و خدا قوت میگم بهتون.
ب نام خدای مهربان !
سلام ب روی ماهتون ومریم عزیزم چقدر چشم انتظار بودم فایل جدیدی ازشما رو سایت بیاد ممنون ک اومدید بافایل جدیدتون انگیزه ای دوباره امیدی دوباره بهمون دادید ممنون ک باز پردایس این بهشت زیبارو برامون ب تصویر کشیدید وتشکر از مرضیه عزیز ک اینقدر عالی برامون نوشته بودن این نشون میده اگ بخواهی چ ایرانی چ افغانی درهر جای دنیا هم باشی توحید و باتوکل ب خدای مهربان میشه ب هرخواسته ای ک داریم برسیم بسیار آموزنده بود کامنت مرضیه عزیز اینکه عوامل بیرونی نتونسته تاثیری در هدفاش بزاره باشجاعت جسارت ادامه دادن آفرین ب شما استاد ک همجنین شاگردانی تربیت کردند اینقدر پرقدرت ب آموخته هاشون عمل میکنن ، استاد جان منم ی جاهای تلاش کردم هرموقع ب نجواها و عوامل بیرونی بها دادم شکست خوردم وهرجا ب خدا تکیه کردم و حرکت کردم با وجود سختیها ومشکلات موفق شدم ب هدفایی ک داشتم برسم .استادجانم ی ماه پیش آزمون استخدامی آموزش و پرورش بوداستادقبل امتحانم من ی فایلی ازشما گوش دادم ک باخواهری گرامبتون درمورد رانندگی صحبت کرده بودید چقدر ب من کمک کردید خداخیرتون بده موقع امتحان دقیقا همه گفته هاتون میومد ب ذهنم دقیقا از همون سوالایی گ خونده بودم اومده بود باورم نمیشد چقدر عالی امتحان دادم البته فعلا جواب آزمون نیومده نمیدونم قبول شدم یان ولی همینکه از آزمون دادنم لذت بردم برام کافیه اینکه فهمیدم اگ در هر کاری ب خدا بگی من نمیدونم هیچ علم آگاهی ندارم تو میدونی آگاهی ب همه چیز بهش اعتمادکنی وهمه کاراتو ب خودش بسپاری شک ندارم بهت راه چاه میگه هدایت میکنه طوری ک خودت باورت نشه مثل اونروز من سر جلسه امتحان…خدایا شکرت بابت استاد عزیزم ک اینقدر عالی قانون درک کرده و الگوی عالی برای ما هست و ب ماهم عالی آموزش میده…استاد جان ومریم عزیزم خیلی دوستتون دارم..
به نام الله مهربان و وهاب
سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی
سلام به همه همراهان نازنین این سایت الهی
این فایل رو در زمان مناسب دریافت کردم یعنی یه جورایی خداوند من رو هدایت کرد به این سایت زمانی که نیاز داشتم ببینم و یه جورایی ربط داشت به اتفاقات اخیری که برای من افتاده و از این بابت سپاسگزار خداوندم
الان یه مدتیه که دارم رو خودم کار میکنم و خیلی چیزها رو دارم متوجه میشم از قانون، یعنی اگه کسی رو میبینم که یه جا داره اشتباه میکنه دقیقاً میدونم که اشتباه کار کجاست و چه باورهای مخربی باعث اون اتفاقاتش شده، البته میتونم بهش بگم که چیه، اما طبق قانون نباید به کسی بگی چون با این کار تمام تمرکز میره سمت اون فرد و به ناخواستهها توجه میکنی در نتیجه اتفاقهای نازیبا و ناجالب رو خلق میکنی
میخوام در مورد یه اتفاقی که چند روز پیش برام افتاد صحبت بکنم و اینجا بنویسم که خیلی هم بیربط به موضوع این فایل نیست
داستان از اونجایی شروع میشه که من همینطور که دارم رو خودم کار میکنم به یه تضادی برخوردم و منجر به این شد که یه کاری رو شروع کنم و یه قدمایی رو بردارم برای استارت این کار، ( اما چون تجربه زیادی از این کار ندارم کمی نگرانم و در اصل دارم شرک میورزم طبق همون آیه رآن که خداوند میفرماید: لا خوف علیهِم ولا هُم یحزنون بندگان واقعی نه غمی از گذشته دارند و نه ترسی از آینده)
به خاطر همین کار جدیدم چند روز پیش رفته بودم محل پدرم اینا تا قدمای کوچیک رو واسه این کار بردارم و اون روز اتفاقات خیلی فوق العادهای برای من افتاد من کلی لذت بردم، کارم تموم شد وقتی که داشتم برمیگشتم رسیدم به اوایل ورودی کرج ، دقیقاً داشتم یک خیابونو میرفتم که خیلی هم تاریک و خلوت بود و یهو افتادم توی چالهای که شهرداری کنده بود و ماشین توی دو سه ثانیه افتاد تو چاله و در اومد بیرون اونم با نه با سرعت خیلی زیاد، وقتی ماشین اومد بیرون ترمز کردم و یه صدای خیلی ناجور از قسمت چرخهای ماشین اومد و این صدا طوری بود که احساس کردم چرخهای ماشین خورد شد خلاصه اومدم پایین و جک رو دادم زیر ماشین چرخ سمت راننده رو چک کردم هیچ چیزی معلوم نبود فقط اینو میدونم که به سختی میچرخید ، ولی یه چیزی اونجا خیلی خوب بود و اونم احساس من بود یعنی من تونسته بودم ذهنم را کنترل کنم و این کاری بود که قبلاً من نمیتونستم انجام بدم و یه مدت کوتاهی که دارم اینجوری ذهنم رو کنترل میکنم ، یه چیزی تو قلبم گفت برو سمت یه دکهای که اون روبرو هستش و رفتم پرسیدم دوست عزیز اینجا مکانیکی یا جلوبندی سازی هستش دو نفر بودن یه آقای سن بالا و یک جوون که کنارش نشسته بود، اون آقای سن بالا به من گفت پسر خوب مگه ساعت 8:30 شب مکانیکی بازه که بری پیشش همه الان بستن رفتن خونشون و من با آرامش ازشون تشکر کردم و خداحافظی کردم و بعدش به مکانیکم زنگ زدم مکانیکم گفت که شرایط الان چطوره توضیح دادم براش و گفت احتمالاً باید یدک کش بشه ماشینت، بهش گفتم دمت گرم و مکالمه تمام شد اومدم تو ذهنم با خدای خودم صحبت کردم گفتم خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم محتاجم خودت راه رو بهم بگو خودت هدایتم کن همونطور که قبلاً بارها و بارها هدایتم کردی همین که این مکالمه و صحبت با خدا تموم شد دیدم یه آقایی داره میاد سمت من درسته همون پسره بود که تو دکه نشسته بود کنار اون آقای سن بالا و اومد گفت چی شده داداش ماشینت افتاده تو چاله گفتم آره بعدش شروع کرد یکم دری وری گفتن به شهرداری بابت پر نکردن چاله چولهها من زیاد توجهی نکردم به این قضیه چون خودمم باور نداشتم البته اینم بگم هر ماشینی که رد میشد چون ماشیناشون تو چاله میافتاد کلی دری وری میگفتن به شهرداری
خلاصه بگذریم پسره بهم گفتش که جای خیلی بدی وایسادی و امکان داره ماشینهای دیگه از پشت بزنن به ماشینت، برو ببین میتونی یه کاری کنی ماشین رو یه ذره هول بدیم بره جلو من گفتم والا حرکت نمیکنه ، هر کاری کردم یه صدای خیلی بدی از چرخها میاد و تکون نمیخوره و اون جوون گفت حالا برو شاید اوکی شد رفتم جک رو از زیر ماشین آوردم پایین وسایل رو گذاشتم کنار نشستم پشت فرمون و استارت زدم و آروم آروم کلاچو ول کردم دیدم ماشین داره حرکت میکنه و پسره گفت همینطور برو خاموش نکن همینطور برو همینطور برو یه آن اومدم دنده عقب بگیرم گفت اصلاً دنده عقب نگیریا خلاص کن من هول میدم خلاصه ماشینو سر و ته کردیمو ازش کلی تشکر کردم و به سمت آدرس مکانیکی که اون پسر داده بود راه افتادم
تو راه گفتم خدایا شکرت که تو تنها هدایت کنندهای تویی که همه چی رو میدونی و از همه چیز آگاه هستی خدایا شکرت با سرعت خیلی کم به سمت مکانیکی حرکت کردم مکانیک اومد یه نگاه انداخت گفت چیز خاصی نیست البته باید بره رو چال تا مشخص بشه چال منم که پره و ماشین روشه گفت مشکلی نیست میتونی فردا بیای گفتم میتونم تا خونه برم گفت آروم آروم برو انشالله که هیچ اتفاقی نمیافته اومدم بیرون و یواش یواش با سرعت خیلی کم به سمت خونه راهی شدم همینطور که تو راه میومدم به خدا گفتم خدایا تو چقدر نزدیکی، چقدر غفوری، چقدر بخشندهای، چقدر راهنمایی تمام این اتفاقات رقم خورد که به من بفهمونی که نگران نباشم و هدایت میشم میخواستی به من بگی که نترس، قوی باش و توکل کن و ایمانت رو قویتر کن، من پشتتم، من حامی و پشتیبان تو هستم
وقتی من ذهنم رو کنترل کردم جنس اتفاقات عوض شد یعنی ماشینی که قرار بود یدک کش بیاد ببرتش یهو راه افتاد و درست شد و این دو تا درس داره برای من
اول توحید و توکل به خدا
و دوم کنترل ذهن: به جای اینکه تمرکزت رو بذاری روی عصبانیت اینکه چرا این اتفاق برای برای من افتاده چرا ماشینم باید اینجا خراب بشه، تو این جاده خلوت و تو این تاریکی شب چرا باید این مشکلات فقط برای من بیفته و غر بزنم، نگاهم رو گذاشتم رو مثبت یعنی چی یعنی اینکه شاید ین اتفاق باید میافتاد که من اون خیابون تاریک و خلوت رو نمیرفتم و ممکن بود اتفاق ناگوار و بدتری برام بیفته و و البته خداوند فهموند به من که ایمانت رو بیشتر کن مشکلت ایمانته
البته که انسان فراموش کاره و با وجود اینکه چند بار از اون روز این قضیه رو به خودم گفتم باز هم در مورد کار جدید نگرانی دارم البته که شاید برگرده به کمال گرایی من ولی اینو خوب میدونم که بزرگترین عامل بدبختی همه انسانها و از جمله خودم اول شرکهستش از خدا میخوام که من رو هدایت کنه که بیشتر وجودش رو در زندگیم احساس کنم، ایمانم رو قویتر کنم، توکلم رو بیشتر کنم، خدایا خودت منو هدایت کن به مسیر توحید
این موضوعی بود که دوست داشتم در موردش با شما هم صحبت کنم
از استاد بابت این فایل سپاسگزارم من کامنت خانم مرضیه رو قبلاً خونده بودم و بارها و بارها با خودم و با همسرم در موردش صحبت کرده بودم و بارها تحسینشون کردم، تبریک میگم بهشون میدونم که به خاطر نوع نگاهشون و البته شجاعتی که داشتند و قدمهایی که برداشتن و رفتن تو دل ترسهاشون اونم توی کشوری مثل افغانستان با اون شرایط و قطعاً همین موضوع باعث شده که به کشور بینظیر کانادا هدایت بشن امیدوارم هرجا که هستند موفق، سالم و ثروتمند باشند
برای همه دوستان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم و از خداوند میخوام که ا رو هدایت کنه به مسیر خواستههامون و این شجاعت رو در ما زنده کنه و این قدرت رو به ما بده که قدم برداریم و حرکت کنیم سمت خواستههامون البته با توکل به الله مهربان
از خداوند براتون بهترینها را آرزو دارم در پناه خداوند شاد سالم و ثروتمند باشید
الحمدلله رب العالمین حمداً کثیراً مِن کُل احوال
سلاااااامی به قشنگیه پرادایس زیبا به استاد عزیزم و مریم مهربان و دوست داشتنی و همراهانِ خوش فرکانسم در این سفر قهرمانی
چقدر لذت بردم از نتایج دوست عزیزمون ،الهی شکرت برای این نمونه های بینظیر واقعا ممنوننم که نتایج خوبتون رو به اشتراک میزارید
جالبه امروز داشتم به کنترل ذهنم فکر میکردم ،دیدم چقدر زود نتیجه میده وقتی ذهنت رو کنترل میکنی ،
هفته ی گذشته یک اتفاقی برای من افتاد و از حقوق ماهانه ام مبلغ 750 هزار تومن کسر شد
درسته مبلغ زیادی نیست ولی من اینو و چند تا مورد دیگه رو که برای این کارم پیش اومده نشونه دیدم که نسرین این کار داره آلارم میده و به درد تو نمیخوره باید عوضش کنی.
درسته اولش ناراحت شدم ولی چون میدونستم همه چیز فرکانسِ و باید بتونم ذهنمو کنترل کنم خیلی زود تمرکزم رو گذاشتم روی داشته هام و شکر گزاری کردم و تو اون حال نموندم ،
و سعی کردم رهاش کنم،جالبه تا میامد حالم بد بشه اتفاقات مشابه میوفتاد و نزدیک بود دوباره اون اتفاق تکرار بشه و اینبار 1/600 تومن از حقوقم کسر بشه،
ولی من توجه ام رو گذاشتم روی داشته هام و شکرگزاری رو ادامه دادم،تلاش کردم تکاملی حالمو بهتر کنم،
همه چیز معمولی بود تا امروز ظهر که یهو خدا چشمم رو باز کرد و دیدم بله اون 750 تومنی که به ظاهر از دست دادم دیشب به طرز شگفت انگیزی بیشتر از دوبرابرش به من برگشت و من این ماه 1/500 پورسانت یه معرفی مشتری گرفتم،من اصلا کار سختی براش نکردم فقط پیشنهاد دادم اون طرف خدمات ارائه داد منم مشتری معرفی کردم و درصد من شد 1/500 واقعا خدایا شکرت ،
اینا همه نشونه اس نسرین عزیزم،
خدا خواست بهت نشون بده ذهنت رو کنترل کنی با انجام کارهای ساده تر درآمد بیشتری جذب میکنی
خیلی خوشحال شدم وقتی امروز متوجه این اتفاق شدم و واقعا از خدا و دستِ پر قدرت خدا ،استاد عزیزم ممنونم که هر لحظه قوانین رو یاد آوری میکنن
به نسرینی که بعد از این تضاد تبدیل شد افتخار میکنم
خدایا شکرت هر لحظه کنار منی شکرت هر آنچه دارم از آن توست و تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ،خدایا مرا هدایت کن به راه راست، راه کسانی که بهشون نعمت دادی
استاد عزیزم ممنونم ازتون ،دوستان عزیزم ممنونم که تجربیاتتون رو به اشتراک میزارید واقعا قوتِ قلبه برام تو این مسیر
دوستتون دارم
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز و خانون مهربونتون
من محمد مجتبی از افغانستان برای شما پیام میزارم
اینکه خداوند چقدر مهربانه اینکه چقدر همشه با منه اینکه قدرتش توی دور و برمه و احساسش میکنم و هر روز از نور هدایتش در زندگیم استفاده میکنم واقعا عالیست….. یک احساس فوق العادست…. بی نظیره
من زمانی که از فایل های رایگان شما که مانند طلا اند شروع کردم. در قدم اول احساسم عالی شد هیچ چیزی رو جزء نعمات پروردگارم نمیتوانستم ببینم ذهنم را عادت داده بودم که به نکات مثبت زندگی ام توجه کنه هر چند که کم بودند اما من در نظرم بزرگ شان میکردم و با آب و تاب دادن به آن دسته از نعماتی که هر روز داشتم شان و قبلا نمیدیدمشان ٬ عاشقانه سپاسگذاری میکردم . در آن زمان من که اصلا هیچ چیزی نداشتم و با فامیلم زندگی میکردم و زیر فرامین فامیل مجبور به اطاعت فرامین شان بودم هر چند که اشتباه هم که میبود…!!!!!
بعد از اینکه فایل های استاد را شورع کردم قدم به قدم هدایت شدم به کسپ و کار های مختلف چون من نمیدانستم عاشق چه چیزی هستم و بدین اساس هر کسپ و کاری را میرفتم شاگرد میشدم و از زیر صفر پیششون کار میکردم…
در کل من 11 شعل مختلف رو عوض کردم در طی 3 سال و این همه تجربه برایم در آینده کمک هایی کرد غیر قابل وصف.
بعد اینکه تکاملی و بل آخره هدایتی کسپ و کار خودم رو ابداع کردم که نظیرش در افغانستان بسیار کم بود چون بدون هیچچچچ سرمایه ای کسپ و کار استارت میخورد و ماهانه میتونستند ده ها برابر یک کارگر عادی درآمد داشته باشند… من دنبال همچین چیزی بودم ٬ من باور کرده بودم که میتونم کسپ و کارری رو داشته باشم که بدون حتی یک سنت هم میتونم کارم رو آغاز کنم و طی سه ماه به درآمد های نجومی رسید…
قدرت افکارم در زندگی و درخواست کردن و بیخیال بودن و در لحظه زندگی کردن …. واقعا زندگی ام را عاشقانه کرده..
الان خونه مستقل دارمو ازدواج هم کردم و صاحب 3 کسپ و کار تجاری در کشورم و سنمم 24 هستش…
من الان به حیث سکرتر یکی از وزارت خانه های دولتی افغانستان که بیش از 800 نفر نیز دستم هستند کار میکنم و هم بیزنسم رو در بیرون از وزارت مدیریت میکنم … فقد آنلاین و با آسایش و آرامش .. الله را صد هزاران مرتبه شکر
وقتی تونستم خودم رو قناعت بدم دنیا هم به خواسته هام مهر تاییدی زده…..
خیلی عاشق شما هستم ٬ خیلی شما عزیزید ٬ عزیز تر از عزیزی ها…
الگو در داخل شماست در درون قلب و جسم و تار و پود شماست
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توی
خدایا سپاس برای عشق بینهایتت / عاشق شما عزیزانم
روز پر از خوشی و نعمت داشته باشید
الله حافظ تان
Assalamu alaykum, Mr. Mujtaba Zar Showye. I’m delighted to hear about your recent achievements. It’s impressive that you’ve accomplished such successes. I found it unbelievable to make money in a challenging country like Afghanistan. Reading comments from individuals who have achieved financial success reaffirms my belief that one’s place of residence and birth are not barriers.
I’m grateful for the opportunities to learn and grow, realizing that it’s up to me to find my path and earn money. Money serves as motivation, enhances self-esteem, and facilitates conversations. It’s crucial to strive for it. Once again, I appreciate your writing, and if there are any issues with my English comprehension or expression, I apologize. However, I prioritize communicating in English
سلام به دوستان ، خانم شایسته و استاد عزیزم️
این اولین کامنتیه که دارم در وبسایت میگذارم
من ماه بعد میشه 17 سالم و الان تقریبا 3 سال هست که با استاد آشنا شدم و به روی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و دوره عزت نفس و راهنمایی دستیابی عملی به خواسته ها کار کردم
داستان من این بود که :
اولین بار از طریق دایی ام که برای مسافرت اومده بود به شهر ما با استاد اشنا شدم و در سن 13 سالگی دوست داشتم و این خواسته در من قوی بود که دیگه از پدرم پول نگیرم و خودم درامد کسب کنم و به خواسته هام برسم
بخاطر همین یک اتش در من وجود داشت که به دنبال راه و شغلی برای کسب درامد باشم و مسیر هایی که هست رو برم تا مسیر خودم رو پیدا کنم
ابتدا چون تخصصی نداشتم در حوضه ای مجبور شدم یک روز در یک انبار مواد غذایی کار کنم و کارگری کنم ، اما اون شغل اصلا در توان من نبود و هیچوقت خواسته من هم نبود و بعد از روز اول از اون کار بیرون اومدم
که همین مورد باعث شد خواسته ام برایم روشن تر بشه
چند روز بعد همانطور که گفته بودم دایی ام برای عید به جنوب اومد و خیلی صحبت از استاد و نتایجی که گرفته بودند داشت که باعث شد من وبسایت فردای همان روز وارد وبسایت بشم و به فایل ها گوش بدم
خیلی جالب بود من یک خواسته داشتم درمورد درامد بیشتر و خداوند من رو هدایت کرد به سمت فایل ( چطور درامد خود را در یک سال 3 برابر کنیم )و من فایل رو کامل دیدم و تعهدی که استاد گفت رو به روی دفتر نوشتم
اما پس از اون چند روز عید نزدیک به 3 ماه برگشتم به حالت قبل و فایل های استاد رو گوش نمیدادم
بعد از 3 ماه اومدم به قم برای تعطیلات تابستانی
و داییم میخواست که یک سایت راه اندازی کنه اما در یکسری از قسمت ها به مشکل خورده بود و به من گفت که برم و مشکل های وبسایتش رو حل کنم
و من هم با ذوقی که همیشه برای کار با کامپیوتر داشتم نشستم و تمامی مطالب مربوط به طراحی سایت رو مطالعه کردم و طراحی سایت رو به اتمام رسوندم
که همین مورد باعث شد که دایی ام این پیشنهاد رو به من بده که در قم بمونم و با کامپیوتری که هست کار کنم و کسب درامد کنم
که خیلی برای من زیباست که چقدر زیبا خداوند من رو به سمت خواسته ام هدایت کرد
من هیچ تجهیزاتی نداشتم و خیلی راحت و بدون دردسر تونستم با یک کامپیوتر خیلی خوب کارم رو شروع کنم و بعد از اون موارد شروع کردم به کار کردن روی فایل های رایگان که پس از اون هم با دوره عالی روانشناسی ثروت اشنا شدم که تحول بزرگی رو درون من و افکارم ایجاد کرد
حتی باعث شد خیلی راحت مدرسه که همیشه ترس داشتم از ترکش رو بگذارم کنار
الان 3 سال از موندن من در قم میگذره و در تعهد نوشته بودم که تا سال بعد از تعهد درامدم 3 برابر بشه که وقتی حساب کردم دیدم درامدم در اون یک سال 160 برابر شده
این بود از تجربه و مسیر من
امیدوارم که تأثیرگذار باشه
وقتی که قوانین رو درک میکنیم خیلی راحت بدون هیچ محدودیتی به خواسته هامون میرسیم ️
خدایا من واقعا ازت سپاسگزارم واقعا زندگی خوی دارم اینکه هروز دارم اگاه تر میشم باید هزاران مرتبه ازت متشکر باشم اینکه تصمیم گرفتم راه بقیه رو نرم متفاوت فکر کنم متفاوت عمل کنم و متفاوت نتیجه بگیرم
خدایا من ازت خواستم منو به مسیر درست هدایت کنی ایرپاد و ازم گرفتی گوشیمو ازم گرفتی از اهنگای نامناسب دورم کردی از ادم هایی که منو از مسیر دور میکردن کلا از زندگیم خارج کردی اینا هدایت نیست پس چیه؟ خدایا اینا تویی همه ی این نشونه ها نشون میدن که تو وجود داری نزدیک مایی و دوسمون داری خدایا تو روشنایی و نور زندگی منی
چندین بار نوشته بودم که با ایمیل خودم وارد سایت بشم و با لبتاب تو سایت کامنت بزارم انقدر کامنت بزارم که همه ی ادمایی گه تو مسیر من هستن راهنماییم کنن خودم ایده بگیرم نزدیک تر بشم به همه چی به استاد به قانون به بچه های سایت
با گرفتن گوشیم منو به لبتاب نزذیک تر کردی الان هم تو سایت هستم هم لبتابم رو که چند وقته دلم میخواد درست کنم درست کردم همیشع دوست داشتم با لبتاب تایپ کنم که الان نصیبم شد
خدایا وقتی تو بچینی… تو همه چیو کنارهم قرار بدی مطمئنا اون تجربه بهترین تجربه هرکسی میشه
خدایا من حاضرم اونقدری بها بپردارم که تو هدایتگر من باشی
خدایا…من اماده عمل کردن به هرچیزی هستم…خوندن کامنت های بقیه که به این همه از نتایج بزرگ رسیدن به من انگیزه خییلییی زیادی میده که حرکت کنم
چون منم دلم میخواد خوب زندگی کنم
مثل استاد طعم واقعی زندگی رو بچشم
همه چی به بهترین شکل تجربه کنم
اونقدری روی خودم کار کنم که یع شخصیت بزرگ داشته باشم اونقدری باورای خوب و فدرتمند بسازم پول بسازم ازادی زمانی و مکانی بسازم….
که یروزی بدون اینکه به قیمت ها نگاه کنم هرچی دلم میخواد بخرم
چیز دیگه ای که من متوجهش شدم اینکه دلیل نقاشی نکردن من مدرسس..ینی اونجوری که فهمیدم من دلیل دنبال نکردن نقاشیم رو انداختم گردن مدرسه ینی یک عامل بیرونی
بعدگوش کردن به دوره ثروت فهمیدم که نباید یک عامل بیرونی رو مقصر بدونیم چون اونی که شرایط زندگیش رو رقم میزنه خودش و باوراشه
ینی چون من باور داشتم که مدرسه میتونه منو از مسیر علاقم دور کنه…این موضوع اتفاق افتاد
چون هرکسی باوراشه که اتفاقای زندگیشو رقم میزنه
پس برای اینکه این باور مخرب رو از ذهنم پاک کنم و از بین ببرم بایذ یک باور دیگه جایگزینش کنم باوری مثله…..مدرسه هیچ تاثیری بر زندگی من ندارع درسته من به رشته ای که اتخاب کردم علاقه ندارم اما میتونم ی زمان هایی رو خالی کنم که برای چیزی که دوسشدارم زمان بزارم
من به رشته کامپیوتر علاقه ای ندارم؟؟
و وقت نمیکنم نقاشی کنم؟
میام جای اینکه غصه بخورم من از نقاشی دور شدم و غصه بخورم سر اینکه بقیه بهم میگن نقاشیتم که ول کردی
یه زمان هایی رو خوداگاه خالی میکنم…و هرچقد کم و بد دست به قلم میشم و یچیزی میکشم تمرین میکنم
هروز که حداقل 5 دیقه این کا رو انجام بدم میبینم که چقدر پیشرفت کردم
منی که میگفتم نه نمیشه باید مدرسه تموم شه باید رشتم عوض شه مدرسم عوض شه نمیدونم خلاصه میخواستم یچیزی تغییر کنه که من تغییر کنم
دقیقا مثل اون حرف استاد که میگفت بعضی ها میخوان یجوری بشه که جهان به شکل قانون های اونا دربیاد نه اونا به شکل قانون جهان
حالا جدا از اینکه من با هر روز چند دقیقه نقاشی کردن بعد یه مدت میبینم چقدر پیشرفت کردم
در مداری قرار میگیرم که خدا منو هدایت کنه شایداصلا خدا یکاری کرد یه کسایی رو سمتم فرستاد دست هایی رو سمتم دراز کرد که من کلا مشفول کار و علاقه خودم بشم
پس باید باورامو درست کنم انگشتم رو از روی عوامل بیرونی بردارم و ذهن خودم رو درست کنم
وقتی خدا ببینه که تو در مسیری که دوست داری هستی و هرکاری برای رسیدن بهش میکنی با اینکه حتی رشته ات رشته ای که میخوای نیست ینی داری بها میپردازی
و اینجور جاهاست که باید نشون بدی چقدر به خدا ایمان داری و برای عمل کردن به این ایمان حاضری چقدر بها بپردازی
خدایا منو هدایت کن به مسیر درست هدایت کن پیش ادم های مناسب و هم مدار با من در بهترین زمان و در بهترین مکان
به نام خالق هستی
سلام به اساتید عزیزم، خیلی خیلی ممنونم از شما عزیزان که این اطلاعات با ارزش را با ما به اشتراک می گذارید.
ما هم روی خودمون و باورهایمون کار می کنیم تا به لطف الله، روانشنایی ثروت یک را بخریم و بعد تکامل مان را طی کنیم و مرحله به مرحله بریم برای شروع کار خودمون با کمک و هدایت خداوند رحمان رحیم.
در پناه الله یکتا سلامت، شاد و ثروتمند باشید.
به نام خدا
سلام به استاد بزرگوارم وخانم شایسته عزیز و دوستان محترم
من از وقتی توی سایت نتایج مرضیه رو خوندیم وجد کردم وفکر کردم که چطور مرضیه اینقدر خود کفا و بسیار مستقل هس
اصلا برام یه حرف های تکون دهنده شد
اونجا که روانشناسی ثروت کار میکرده و شغل خودش رو شروع کرده و به خاطر ماجرای پندمیک ودلیوری چهقدر زیبا به هدایت خدا گوش داده و پدرش رو با عزت تمام ازش در خواست کرده
واستقلال در این شرایط آنقدر بالا بوده که حتی درآمد به پدرش بده
من هنوز تا اون وقت که این کامنت رو نخونده بودم فکر میکردم وظیفه پدر یا همسرم هس که برام محصول جا به جا کنه و من آزادم نباید درآمدی برای رسوندن محصول بدم خصوصا همسرم
این سبک زندگی مرضیه ایمان قوی داره و با اعتماد به نفس و عزت نفس شدیدی همراه هس
اصلا مرضیه از اول روانشناسی ثروت رو تهیه کرده و روی خودش کار میکرده این همه اش تحسین داره. وباعث شد من به خودم بیام
که اگه میخوام درآمد داشته باشم ودرآمدم بیشتر بشه مسئول تمام مسائل کاریم باشم و اینکه اصلا عوامل بیرونی روی هیچ کدوم از خواسته های من تاثیری نداره
چند روز این کامنت رو با خودم مرور میکردم وتو خونه هم گاهی میگفتم
به ایمان مرضیه که هیچ توجهی به ظاهر پر از آشوب وپر خطر نکرده و اینکه تمرکز لیزری روی کارش و دراصل خودش داشته
خیلی قابل تحسین هس کارش
وقتی این ایمان از مرضیه رو می فهمیدم در ذهنم شروع شدن به یه تکون اساسی و این شد که حرف همسرم که چند وقتی بود میگفت دوازده قدم خوبه و باید روانشناسی ثروت رو بخریم و اساسی کار کنیم
من با کامنت مرضیه به خودم بیشتر باور پیدا کردم و تصمیم گرفتم که هر طور شده این دوره رو تهیه کنم چمدان به خودم میگفتم وقتی مرضیه توی اون شرایط تونسته منم میتونم
هروقت نجواها نیومد با آگاهی به خودم میگفتم میشه حتما میشه
تا اینکه بعد یه مدت دیدم روانشناسی ثروت رو تهیه کردم
و این در حالی بود که من شرایط قبلم این نبود و دوره دوازده قدم رو گاهی با یکم کش ومکش میخریدم
اون جا بود که متوجه شدم این مسیر یعنی ایمان و تکامل
وخود باوری ومسئولیت کامل اون رو پذیرفتن
در ادامه شروع کردم به شناخت بهتر خودم با راهنمایی های استاد و دوره روانشناسی ثروت و دوباره به تضادی برخوردم که قبلاً بود ومن به دلایل باورهای محدودم اصلا بهش توجه نمی کردم و دیدم گوشی من محل ذخیره کمی داره و این در حالی بود که تازه روانشناسی ثروت رو تهیه کردم و باز فقط به خودم گفتم مرضیه اگه اون خواسته ات شد اینم میشه و اینجا حرف شما رو کاملا متوجه میشم استاد که وقتی یک خواسته اوکی میشه اعتماد به نفستان بیشتر میشه و احساس لیاقت من واعتماد به نفس من در این مورد کمکم کرد
منی که فکر یه گوشی با قیمتی 7الی8تومن بودم و فقط تصمیم گرفتم که این رو هم به بهترین نحو تهیه کنم ونقد چون روی این قضیه هم استاد صحبت کرده که قسطی خط قرمز هس و همیشه همه چیز رو نقد باید بخرم وقتی همسرم بهم گفت بیا باهم بریم دوتا گوشیامون رو میدم وچون قبلاً قسطی خریدن روال عادی ما بود گفتم نه
من گوشیم رو نقد میخرم
نه تنها نقد تهیه شد گوشیم بلکه گوشی فوق العاده ای با محل ذخیره بسیار بالا و دوربین فوق العاده و هزینه اون 15تومن بود که به طرز بسیار شگفت انگیز اتفاق افتاد و این کار های خدای که فقط کافیه بهش باور داشته باشیم
استاد وقتی شما در مورد مرضیه فایل گذاشتین اشک شوقم اومد ومنو دوباره یاد این دختر که جهاد اکبرش رو راه انداخت و حتی به راحتی به کانادا مهاجرت کرد اصلا به وجد اومدم که خدایا این برای منه و میدونم که خدا همش بامنه و همش داره منو هدایت میکنه
با آرزوی موفقیتهایی بیشتر براش
شاد وپیروز باشید
به نام الله یکتا
یک تجربه از خودم در کسب و کار رو مینویسم انشالله بدردتون بخوره…
من چند سال هست که مغازه دارم و قبلا بخاطر ندونستن قانون همیشه چکی کار میکردم و با وام و قرض کارهام رو پیش میبردم و زندگی من سینوسی بود یک مدت همه چی عالی پیش میرفت و بعد از چند ماه برمیگشتم خونه اول و یا حتی زیر صفر و بدهکار میشدم و همیشه در زندگیم سوال بود که چرا من همیشه به یک عالمه از هدفهام میرسم اما دوباره همه چی به هم میریزه و نه تنها درست نمیشه بلکه بدهکار هم میشم و دوباره باید شروع میکردم با هزار بدبختی به صفر میرسیدم و دوباره به یک مرحله میرسیدم و دوباره همون آش و همون کاسه…
با رسیدن به درک تکامل ،از پارسال کل چکهام رو پرداخت کردم و کل وامهام رو تسویه کردم
الان به یک شرایط نسبتا پایداری رسیدم به فضل خدا…
یکی از باورهای مخرب ذهن من این بود که من روی عوامل بیرونی حساب میکردم همیشه و اون عامل (جنس مغازه) بود،یعنی وقتی که مغازه پر از جنس بود من اعتماد به نفس بالایی داشتم و غرور داشتم و اگه مشتری یه ذره ناز میکرد دیگه رابطه ام باهاش بکل سرد میشد و برام مهم نبود که دیگه بخره…
جنس های مغازه همیشه چکی خریداری میشد،چکی که از اول منت سر من بود تا زمانی که پاس میشد،معمولا هیچ وقت سر موقع پاس نمیشد و چقدر آدم بی عزت میشه وقتی اینجوری کار میکنه…
یه وقتهایی که مغازه کم جنس داشت(بخاطر تسویه چکها) من به طرز عجیبی فروشهای خیلی بالایی داشتم و هر کی میومد خرید میکرد و به راحتی پول میداد و این فروش عالی برام همیشه سوال بود که من که الان خیلی مغازه ام خالیه اصلا اینا چی خریدن!!!
مثلا جنس هایی که چند سال روی دستم مونده بود و به هر کی پیشنهاد میدادم نمیخریدن رو الان مشتری میومد با قیمت به روز با عشق میخرید و میرفت…الله اکبر
این فروشهای عالی زمانی اتفاق میافتاد که من بدهیم رو تسویه کرده بودم و چک و وام نداشتم و به خاطر همین هم مغازه خیلی کم جنس داشت چون من دیگه چکی نمیاوردم
این فروش عالی در من حرص و طمع ایجاد میکرد که ببین دیگه خدا بهت رو کرده دیگه رسید اون خوشبختی که منتظرش بودی و این عجله و طمع به من میگفت: ببین تو الان جنس نداری و این فروش های عالی رو داری ،ببین اگر مغازه رو پر کنی چقدر میفروشی و همین حرص و طمع باعث میشد که من برم و دوباره کلی جنس چکی بخرم و بریزم توی مغازه به امید فروش چند برابری
و دقیقا از همون روزی که جنس های چکی رو میچیدم توی مغازه ورق برمیگشت و بازار دقیقا از همون روز میشد صفر
یعنی منی که با مغازه نسبتا خالی مثلا روزی 5 میلیون میفروختم بعد از پر کردن مغازه فروش میشد روزی 200 تومان با اون همه جنس…و هر روز بدتر و بدتر و اون استرس چک ها و اون ترسها و اون فرکانسها کاری میکرد که چک های چند ماهه پاس نشه و من مجبور بشم مثلا وام بگیرم تا چکهام رو پاس کنم…
نا گفته نماند که اون پولهایی رو که در اون روزهایی که جنس نداشتم به دست میآوردم به جای سرمایه گذاری روی کارم صرف خرجهای الکی میشد و همیشه میگفتم بذار بریم کیف کنیم جنس که همیشه چکی هست،تازه خودشون زنگ میزنن بیا جنس چکی ببر و این بخاطر ذهن فقیری بود که من داشتم و نمیدونستم و بلد نبودم…
تمرکز من روی کمبود جنسه
روی عدم فراوانی هست و قدرت رو به جنس مغازه داده بودم و وقتی نبود من خودم رو ناتوان میدیدم و هر روز شرایط سخت تر میشد و من نا امیدتر… و کار درست این بود که تمرکزم رو بذارم روی اون چیزی که الان هست و قدرت رو به الله بدم،اونی که مشتری رو میرسونه که محصول من رو با عشق بخواد و دنبالش باشه و به راحتی بابتش پول بده…
من باید تکاملم رو طی میکردم و الان ماه هاست که به این منوال کار میکنم و به لطف الله شرایط خیلی بهتری رو تجربه میکنم و دیگه هیچ خبری از اون چک ها و حرص ها و وام ها و قرض ها نیست به لطف الله یکتا
و چقدر عزتمندانه است زندگی بدون قرض کردن و بدون بدهی و ذهنی آرام و خوابی راحت و آرامش
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل عالی
خدایا شکرت
به نام خدای مهربانم
سلام به اساتید عزیزم، سلام به دوستان خوبم
استاد در این فایل درمورد تجربه مرضیه جان که از آگاهی های دوره رواشناسی ثروت استفاده کرده، برامون توضیح میدن.
نکات و آگاهی هایی که من از این فایل دریافت کردم:
باورهای درست:
همیشه راهی هست. همیشه یه راهی هست.
در داستان مرضیه جان:
خدا کمک میکنه… باورهای درست داریم …. حرکت میکنیم…. ایده ها میاد… کسب و کار رو شروع میکنیم….
ناخواسته میاد: خدا هدایت میکنه…. ما ناامید نمیشیم… راه حل ها به ما گفته میشه… از امکانات موجود استفاده میکنیم.»»»»»» نتیجه به وجود میاد.
مجددا یه ناخواسته پیش میاد:
عوامل بیرونی… یک مشکل به ظاهر غیر قابل حل… مشکلی که به ظاهر، دست من نیست، به ظاهر، کاری از دست من بر نمیاد…
اقدام مناسب در این شرایط:
جهاد اکبر برای کنترل ذهن، که این بار به خاطر تجربه قبلی، ایمان ما هم بیشتر شده.
باید به این جمله توجه کنیم:
به خاطر تجربه قبلی، ایمان هم بیشتر شده بود.
هر بار که شما، میاید یه مسئله ای رو توی زندگیتون حل میکنید، و توی شرایط به ظاهر خیلی سخت، ادامه میدید و نتایج خیلی خوب میاد، این ایمان شما رو بیشتر میکنه و اگر در آینده اتفاقی بیوفته میتونید برگردید به گذشته و بگید:
«همونجوریکه در گذشته خداوند هدایت کرد و مسیرها رو بر من آسان کرد، الان هم خداوند میتونه این کار رو انجام بده. بنابراین من نه ترسی دارم نه ناامید میشم».
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿112﴾
آرى هر کس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد پس مزد وى پیش پروردگار اوست و بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد. (سوره بقره)
یعنی هر بار، هر بار که توی زندگیتون مسئله ای رو حل میکنید، هر بار یک پیشرفتی توی زندگیتون میکنید، هر بار یک قدمی به جلو بر میدارید، اینا نه تنها همون موقع داره جواب میده، بلکه داره یک ایمان، یک باور، یک اعتماد به نفسی میسازه برای مسائلی که ممکنه در آینده بوجود بیاد.
یعنی تو داری ظرفت بزرگتر میشه، شخصیتت قوی تر میشه… دیگه به این راحتی، با یه مسئله کوچیک، زمین نمیخوری.
در ادامه، مرضیه جان به ایده ای هدایت میشه که تغییراتی در کسب و کارش ایجاد کنه…
دوباره به هدایتها گوش میدیم، ایده رو اجرا میکنیم، و فروش باز هم بالاتر میره حتی درحالیکه بقیه کسب و کارها راکد باشن.
بهترین باور برای کنترل ذهن در این شرایط:
اگر که شما باور نکنید که وضعیت مالی شما وابسته به عوامل بیرونیه، شما به شرایط، ایده ها و فرصتهایی هدایت میشید که در هر شرایطی پول میسازید.
با استفاده از کنترل ذهن و توجه نکردن به ناخواسته ها، اون شرایطی که برای بقیه بد شد، برای ایشون خوب شد!
همیشه، همیشه توی هر شرایطی اگر شما به خداوند ایمان داشته باشید، و اگر باورهای خوبی داشته باشید، اگر نترسید، اگر کنترل ذهن داشته باشید، اگر فکر نکنیم دیگه تموم شد، دیگه راهی نیست، اونوقت همیشه راه هایی هست که به ما گفته میشه، که هدایت میشیم و مسیر برای ما، خیلی خیلی ساده پیش میره، درحالیکه برای بقیه داره خیلی سخت پیش میره.
یعنی اینجوری نیست که اگر یه کشوری شرایط اقتصادیش به هم بخوره، برای همه بد میشه. حتی در دوران پندمیک هم ما دیدیم که خیلی از شرکتها، موفقیتهای خیلی بزرگی بدست آوردن به خاطر همین پندمیک.
این نکته ضروریه که:
باور داشته باشیم که رزق و روزی ما دست خداونده نه دست عوامل بیرونی.
وقتی که ما فکر میکنیم که شرایط بیرونیه که داره برای ما تصمیم میگیره، ما داریم شرک میورزیم.
وقتی که باور داریم که خداوند در همه حال، در همه حال، میتونه به من کمک کنه، اصلا مهم نیست کی الان سر کاره… اصلا مهم نیست که شرایط بیرونی به چه شکل داره پیش میره…
چون:
منم که دارم زندگیم رو خلق میکنم…
خداوند مسخر کرده زمین و آسمانها رو…. مسخر من کرده… برای اینکه بتونم زندگیم رو اون جوری که میخوام رقم بزنم.
این قدرتیه که خداوند به من داده ولی اغلب ما، آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت رو داریم میدیم به غیر خداوند.
چقدر ما بهونه داریم برای اینکه، به جای اینکه بی ایمانی خودمون رو درست کنیم، به جای اینکه حرکت کنیم و به جای اینکه باورهای درست داشته باشیم، میایم تقصیر رو میندازیم گردن بقیه و میگیم آقا به این دلیل من به جایی نرسیدم.
خود استاد بارها و بارها از خودشون مثال زدن که چقدر توی موقعیتهایی بودن که شرایط ظاهرش به ضررشون بود، ولی استاد سعی کردن که:
ایمانشون رو حفظ کنن
سعی کردن که نجواها رو کنترل کنن
سعی کردن که به ایده هایی که خداوند بهشون میکنه عمل کنند
عمل کنند.
وقتی که شما توی مسیر درست هستید، وقتی که ذهنتون رو کنترل میکنید، که نشونه اش احساس آرامشه، نشونه اش احساس آرامشه،… یعنی توی شرایطی که همه دارن دست و پا میزنن، توی شرایطی که همه استرس گرفتن، همه نگران و افسرده ان، وقتی شما میتونی با کنترل ذهنت به احساس آرامش برسی، با باورهای درست به آرامش برسی، اونوقت خدا راه ها رو بهت میگه… خدا بهت الهام میکنه مسیر رو… بهت میگه آقا اینکار رو بکن… این ایده رو انجام بده.
حالا، اینجا ایمان میخواد برای اینکه قدم برداری…
برای اینکه شجاعت داشته باشی…
برای اینکه حرکت کنی.
و وقتی که حرکت میکنی، بعد میبینی که چقدر اون ایده در اون زمان، عالی بوده…. چقدر درست بوده.
ممکنه توی یه شرایط بعدی، توی زمان متفاوتی خداوند ایده متفاوتی بهت الهام کنه، ممکنه یه راه دیگه ای رو بهت بگه.
با توجه به شرایطمون، با توجه به وضعیتمون، با توجه به داشته هامون، با توجه به مداری که توش هستیم، خداوند ایده ها رو الهام میکنه.
حالا اگر شرایط تغییر کنه و توانایی ما بیشتر بشه، هر تغییری که ایجاد بشه خداوند ایده های متفاوتی رو الهام میکنه.
یعنی اگر قانون مدارها رو درک کرده باشیم، این حرف استاد رو بهتر میفهمیم. چون ما توی هر مداری که هستیم، به افراد، ایده ها و شرایطی که هماهنگ با مدار ما باشه، دسترسی داریم.
اگر ما توی مدار فقر هستیم، اگر ما توی مدار درآمد 5 میلیونی هستیم، به ایده های 100 میلیونی هدایت نمیشیم.
ولی وقتی که ما باورهامون رو بهتر میکنیم، (که تمامشون توی دوره های روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 توضیح داده شده)، اونوقت:
آرام آٰرام، شکل فکر کردن ما تغییر میکنه.
شکل فکر کردن ما در مورد مسائل مالی تغییر میکنه.
در مورد محدودیتها تغییر میکنه…. که آقا، محدودیت ها ذهنی بوده! محدودیتها واقعی نبوده… من توی ذهن خودم این محدودیت رو ساختم…. من توی ذهن خودم باور داشتم که نمیتونم پول بسازم! باور داشتم که پول ساختن کار خیلی سختیه، یا کار انسانی نیست! یا من به خاطر اینکه زنم یا مردَم، یا به خاطر اینکه سنم کمه یا زیاده، یا تحصیلات زیادی ندارم، یا پارتی ندارم، یا سرمایه اولیه ندارم، یا چون توی فلان شهر زندگی میکنم، نمیتونم پول بسازم!
الان توی سایت استاد، خدارو شکر صدها هزار نفر هستن که از برنامه های استاد استفاده کردن و نتیجه گرفتن. (غیر از مثالهایی که استاد از زندگی خودشون زدن که نتیجه گرفتن) و میتونیم ببینیم که هیچ محدودیتی نیست، غیر از آنچه که ذهن ما درست میکنه.
حالا اگر بشه این ذهن رو آروم آروم تغییر بدیم، اونوقت:
شرایط تغییر میکنه…
ایده ها تغییر میکنه…
موقعیت ما تغییر میکنه…
آدمهایی که باهاشون در ارتباطیم تغییر میکنن…
مشتریهای ما تغییر میکنن…
وقتی که تو توی مدار فقر هستی، مشتریهای تو آدمایی هستن که همش دنبال چَک و چونه زدنن، آدمایی هستن که میخوان چِکی خرید کنن… آدمهایی هستن که خیلی سخت پول خرج میکنن برای خرید محصولات شما…
ولی وقتی میری توی مدار بالاتر، میبینی اصلا مشتریا هم تغییر کردن!!! مغازه همون مغازه است، جاش تغییر نکرد… آدما تغییر کردن! مشتریها تغییر کردن…
آدمهای بهتر میاد…
دیگه حرف از چکی خرید کردن و نسیه گرفتن نیست.
میان نقدی میخرن… چندتا چندتا میخرن… خیلی خیلی راحت تر میخرن… نیازی نیست که صد ساعت براشون بشینی صحبت کنی و توضیح بدی تا راضیشون کنی که محصول تو رو بخرن.
بعد میفهمی که آقا شرایط تغییر کرده، اوضاع تغییر کرده…
(این موضوعی که استاد اینجا اشاره کردن رو به صورت خیلی واضح و با دیتیل و جزئیات میتونیم توی نتایج آقای عطار روشن ببینیم که اگر دوستان تا حال ندیدنشون توصیه میکنم حتما ببیننش. یکی از فایلهای فوق العاده قسمت نتایج دوستان هست).
…………………………………………………………………………….
این کامنت و این توضیحات، باید باعث بشه که ایمانمون قویتر بشه…
باید باعث بشه که تردیدها و شکهامون کمتر بشه…
باید باعث بشه که به این باور برسیم که آقا همیشه یه راهی هست… حتی توی زمانی که همه چیز به ظاهر ناجالبه، همیشه راه هست…
شما داستان پیامبران رو توی قرآن مطالعه کنید. توی سخت ترین زمانها، خداوند همیشه براشون راه رو فراهم کرده. زمانیکه همه میگفتن کار تموم شده، خداوند درها رو باز کرده… حالا دیگه از داستان قوم موسی و بنی اسرائیل تا داستان حضرت نوح تا داستان پیامبر اسلام.
همیشه راه هست، به شرط اینکه باور داشته باشیم
به شرط اینکه ایمان داشته باشیم
به شرط اینکه ورودیهامون رو کنترل کنیم:
داری چه چیزهایی رو میشنوی؟
داری چه اخباری رو گوش میکنی؟
داری با کی صحبت میکنی؟
اون چیزهایی که داری میشنوی، داره باورهای تو رو ایجاد میکنه.
مثلا توی همون کشور افغانستان، یا ایران یا هر کشور دیگه ای، افراد بسیار زیادی هستن که موفقن، ثروتمندن، سلامتن، روابط فوق العاده دارن و شادن….
افراد بسیار زیادی هم هستن که زندگی بسیار سختی دارن… بسیار مشکلات مالی دارن، مشکلات سلامتی دارن، مشکلات روابط دارن…
جفتشون هم توی یک کشور دارن زندگی میکنن!
چجوریه که اوضاع فرق میکنه براشون؟!
فقط به خاطر اینکه ذهنشون متفاوته…
فقط به خاطر اینکه باورهاشون فرق کرده…
به همون ترتیب هم نتایج عوض میشه…
…………………………………………………………………………….
وقتی که شما میخواید یه کسب و کاری رو شروع بکنید، یا به هر طریقی میخواید درآمد بسازید، شما باید بتونید با همون امکانات و شرایطی که توی اون لحظه دارید، شروع کنید. و نخواید که مثلا درگیر این باشید که من سرمایه ندارم یا برید قرض کنید یا وام بگیرید.
چند نفر از ما میتونیم مثل مرضیه جان، اینقدر کوچیکترین امکاناتی که داریم رو میبینیم و اینقدر قشنگ ازشون بهره برداری میکنیم که علاوه بر اینکه براش کلی پول ساخت، کلی هم ایمان براش ساخت که توی مسیر بعدی چقدر بهش کمک کرد…
استاد بارها و بارها گفتن که مخالف هستن با وام گرفتن، با قرض گرفتن، با عدم طی کردن تکامل…
هر کدوممون از هر کجا که هستیم، برای قدم اول امکانات کافی رو داریم، اگر ذهنمون درست باشه.
اگر ذهنمون خراب باشه، هر چی هم که داشته باشیم، بازم میگیم نه کمه! هر چقدر هم که شرایط خوبی داشته باشیم، بازم میگیم نه من میخوام یه مغازه خیلی خیلی بزرگ توی بازار بگیرم که قیمتش n میلیارد تومنه…. تا اون نباشه من نمیتونم کار کنم!
ولی افرادی هستن که از دست فروشی کارشون رو شروع کردن… از دست فروشی…
خیلی از موفقترین و ثروتمندترین کارخونه دارهای ایران، وقتی که داستانشون رو میخونیم میگن که ما اول از دستفروشی کارمون رو شروع کردیم.
جهان اینجوری عمل نمیکنه که یک شبه همه چیز تغییر کنه.
هر کسی که پول ساخته، هر کسی که به موفقیت رسیده، میدونه بازی چیه… میفهمه که بازی چیه…
میفهمه که ما باید ظرفمون بزرگ بشه و این هم یک شبه بزرگ نمیشه… ظرفمون آروم آروم بزرگ میشه… و هر چقدر که بهتر روی خودمون کار کنیم، میتونه سرعتش یه ذره بیشتر بشه ولی نه در این حد که بخواد یه شبه این اتفاق بیوفته.
حالا اگر من میخوام یه بیزنسی رو شروع کنم، بیام ببینم با شرایط فعلیم چی دارم که میخوام این کار رو شروع کنم؟
چیزی که الان دارم، چیزی که الان توی زندگیم هست، مداریه که من توش هستم.
حالا، با همینی که هست، با همین شرایطی که هست، با همین موقعیتی که هست، با همین شرایطی که درام ببینم که چطور میتونم کار رو شروع کنم؟
با همین موقعیتی که هست…
به جای اینکه بری دنبال قرض، به جای اینکه با کسی شریک بشی…
نکته:
اگه باور داشته باشم که راه داره، راهش به من گفته میشه. اما اگر باور داشته باشم تا وقتی که فلان مغازه یا فلان سرمایه یا شهرت رو نداشته باشم، فایده نداره، که آدم حرکت نمیکنه.
اینا اون نکاتیه که اگه آدم درست رعایت کنه، شاید توی شروع، قدمهاش، به ظاهر، از دید بقیه، یکم آروم پیش بره. ولی داره پایه خیلی محمکی درست میکنه.
حس نمیزنه…
طمع نمیورزه…
قدمها رو بر میداره…
عجله نمیکنه… میگه آقا من همینجور که آروم آروم رشد میکنم و ظرفم بزرگتر میشه، درآمدم بالاتر میره.
و ثروت و موفقیت مالی رو هم به خاطر کور کردن چشم بقیه نمیخواد… به خاطر اینکه وضع من از همه بهتره، نمیخواد.
برای این میخواد که زندگی بهتری داشته باشه.
دنبال شوآف کردن و نشون دادن به بقیه نیست.
اینا چیزاییه که باید درکش کنیم، باید بفهمیمش، و در عمل استفاده کنیم.
از هر کجا که هستی، با هر شرایطی که داری، با هر توانی که الان داری، بدون اینکه بخوای قرض بگیری، بدون اینکه دنبال شریک باشی، بدون اینکه بخوای از مادر و پدرت پول بگیری برای شروع کار، با اون چیزی که هست، کارت رو شروع کن… توکل کن به الله یکتا، قدمت رو بردار…. به اندازه ای که رشد میکنی، درآمدت بیشتر میشه و بعد میتونی کسب و کارت رو گسترش بدی.
تکاملت رو هم طی کردی… مثل بالون نمیشی که باد بشه، بعد با یه سوزن هم بترکه… آروم آروم پیشرفت میکنی… فونداسیون قویی رو درست میکنی… و بعد همینجوری با یک روند خیلی قشنگ و نرم روان، به سمت بالا صعود میکنی و نگران هیچ چی هم نیستی.
به اندازه ای که شخصیتت قوی تر میشه، شرایط مالیت هم بهتر میشه…
این مسیریه که استاد هم رفتن: نه تبلیغاتی، نه شوآفی، نه هیچ داستانی…
یه مسیر آرومی رو از دانشگاه بندرعباس شروع کردن و رفتن قدم به قدم کار کردن و همینجوری سایتشون هی بزرگ و بزرگ و بزرگتر شد که الان سایت عباس منش دات کام شده بزرگترین سایت موفقیت توی دنیا، (نه تنها توی ایران)، توی حوزه کاری خودشون.
اونم بدون هیچ داستان و کارهای عجیب غریبی که بقیه انجام دادن…
بدون هیچ کمک خاصی از شبکه های اجتماعی و هیچ چیز دیگه ای…
فقط به لطف خدا و قدم قدم کارشون رو انجام دادن.
استاد عزیزم ازتون ممنونم برای این صحبتهای ارزشمند
خانم شایسته عزیز، ازتون سپاسگزارم و خدا قوت میگم بهتون.