چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟ - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟365MB70 دقیقه
- فایل صوتی چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟68MB70 دقیقه














سلام به همگی
یه موضوعی ذهنمو عجیب درگیر کرده و اونم چشم تو چشم کردن و تنه زدن آدماست.نمیدونم چی کار کنم.اگر بیخیال نگاه کردن طرف بشم بعد از مدتی میره رو مخم که چرا با طرف مثه خودش برخورد نکردم،چرا وقتی فلان حرف رو بهش نزدم، چرا باهاش درگیر نشدم و … .به نظرتون کار درست چیه؟چطور باید با این جور موجودات رفتار کرد؟
سلام علی آقای عزیز دورود بر شما دوست عزیز نواقص شخصیتی بد رو همه داریم خیلی حال احساس آدم بالا پایین میکند عزیز روی عزت نفس اعتماد نفس کار کن عزیزم منم مثل شما بودم یه زمانی ولی الان یه زمانی تا رها نکنی خودت آزاد نمیشی. ببخش تو لایق آرمش هستی که این گروه هستی الکی به بستر مکتب انسان سازی خود شناسی دعوت نشدی رفیق .
با سلام و عرض ادب به شما استاد عزیز و تیم محترمتان
اولین فایل بصورت جدی و هدایت شده از طرف خداوند و کاملا بجا اتفاق افتاده همین امروز
دختر من فایلهای شما رو چند سالی هست خریداری کرده و با نتایج آن که مهاجرت به لندن و در یکی از
بهترین بیمارستان لندن مشغول به کار شده و لطف خداوند از نظر مالی رو به رشد هست
امروز تماس گرفتم و درخواست کمک مالی کردم دخترم مستقیم نگفت نه نمیدم اما گفت خبرش رو میدم
بابا جون بعد از خیلی قربون صدقه من خدا حافظی کردیم و تلفن که قطع کردم دخترم رو قضاوت کردم
و افکارم به من قالب شدند و بد بینی نسبت به دخترم و بی احساسی نسبت به خودم افکارم داشت با من
حرف میزد که دخترم تماس گرفت یک لحظه افکارم میگفت جواب نده اون که تو رو دوست نداره چون
بهت پول نداده ….. و تو که هر چی میخواسته از بچه گی تا دانشگاه پزشکی و …
اما به نظر خودم خداوند بود که گفت چون نت گوشیت رو خاموش نکردی جواب بده که دخترت در یک
کشور غریب اذیت نشه و روی خوش نشون بده بعدا نتت رو خاموش و حتی شماره سیمکارتت رو هم عوض
کن تا اینکه جواب دادم و بعد از آموزش هایی که از استاد عباس منش دیده بود و حدود نیم ساعت گفتگو
حرفایی که افکار بد بینانه من گفته بود و منو میخواست از دخترم دور کنه که لطف خداوند دختر م گفت پدر جان دوستت دارم تو که از بچگی تا دانشگاه منو حمایت کردی ازت خواهش میکنم سه ماه با جدیت با آقای استاد عباس منش زندگی
کن و چون این کامنت طولانی میشه خلاصه کنم و پیام تماس و شروع و پذیرش استاد عباس منش این شد که من
اولا بینهایت از خداوند سپاسگزارم استاد عباس منش رو سر راه من قرار داد توسط دختر عزیزم و عشق بابا
دوم اینکه دیگران رو قضاوت نکنم و قضاوت دیگران برام اهمیت نداشته باشه
سوم اینکه همیشه شاکر خداوند باشم و جذب افراد خوشبین باشم
چهارم اینکه استاد عباس منش هیچ احتیاجی نداره به تعریف من اما استاد دمت گرم بدبینی من با فرمان خداوند
و با انتقال دانشی که به فرزندم دادی تبدیل به خوش بینی شد
پنجم اینکه باور دارم که شخصیت بدبینی ام رو شناسایی میکنم به لطف خالق یکتا و بهبود میدم
و از یگانه خالق جهان آرزوی سلامتی > خوشبختی >ثروت و سعادتمندی رو برای تک تک شما دارم
به نام الله یکتا
زمانی که میخواستم کارمو وارد حیطه ی آنلاین کنم نجواهای ذهنی و باورهای غلط که ناشی از بی اعتمادی و بدبینی های گذشته بود چنان به ایده ام حمله کرده بود که رسماَ ایده به اون جذابی رو تبدیل به یه فکر به دردنخور کرده بود .
یادم اومد به استاد که میگفت وقتی میخواستم وارد آنلاین بشم همه میگفتن کی چند گیگ میده فایل دانلود کنه؟ مردم میخوان کوالیتی سی دی رو لمس کنن و …
و جواب استاد که میگفتن شروع کردم به کار کردن رو این باور که همونطور که من لذت میبرم راحت تو خونه یا هر جایی هستم رو خودم کار کنم دیگران هم همینطورن
منم تصمیم گرفتم این باور رو در خودم ایجاد کنم ولی کمی کار سختی بود چون من در خانواده ای بزرگ شده بودم با عقیده ی بخور تا خورده نشی و دنیا پر از …. که سانسور میکنیم خلاصه که همیشه مورد انتقاد بودم بخاطر اعتمادم به افراد و دید مثبتم نسبت به آدما و یه جایی به بعد فکر میکردم نکنه واقعا من اشتباه میکنم با اینکه نتایجم واقعا نتایج بدی نبود ، من اغلب مواقع با آدمای شریف و فوق العاده مواجه میشدم و حتی اگه چیزی گم میکردم آدمای نیک اونو پیدا میکردن و هرجور شده به دستم میرسوندن و وقتی برا بقیه تعریف میکردم چون باورشون نمیشد میگفتن حالا شانسی بوده یا …
خلاصه من میخواستم وارد حیطه آنلاین بشم و ذهنم مقاومت داشت و یه گوشه ایش درگیر همین اعتماد و بدبینی و … بود
شروع کردم به کار کردن روی باورام در این حوزه ، مینوشتم و با خودم حرف میزدم و مثال میاوردم و… تا اینکه یه ذره ذهنم شل کرد و منم از فرصت استفاده کردم و در این بین استارت حیطه آنلاین رو زدم و باز ادامه تکرار باورسازی.
یکی از باورها تیترش این بود که مردم برای راحت تر انجام شدن کارشون نه تنها پول میپردازن بلکه حاضرن پول بیشتری هم بدن با مثال و توضیحات
اولین مشتری آنلاین دقیقا دوبرابر مبلغ اعلامی من پرداخت کرد و به وضوح گفت شما کارمو راحت کردین من دوس دارم بیشتر تقدیمتون کنم !!!
و این شد چکش من که تق تق بکوبم ذهنمو و به همین ترتیب پیش رفت
تا بعد از اون هرمشتری به یه شیوه ای یه مقدار بیشتر از عرف برا من واریز میکرد و هرکدوم یه دلیلی ضمیمه میکرد و میگفت ، بخاطر راحتی یا روز تعطیل کار انجام شدن یا حتی بخاطر اخلاق خوش و مشتری مداری و …. که من فقط در حیرت بودم که چطور میشه انقدر قانون به وضوح جواب میده
تا اینکه چند روز پیش داشتم یه سفارش رو میزدم که یه عزیزی اومد دنبالم وگفتم باید صبر کنه سفارشو تحویل بدم بعد بریم ، تعجب کرد که مگه میشه این کار رو غیرحضوری هم کرد! مگه اصلا کسی اعتماد میکنه ! با اینکه داشت میدید که من دارم رو سفارش کار میکنم که تحویل بدم اما نمیتونست بپذیره و نپذیرفت آخرشم !!!! اما در مرور زمان برای من عادی تر شده بود که وقتی من خودم متعهدم ، قابل اعتمادم ، صادقم ، لیاقت ارتباط با چنین آدمایی رو دارم و طبیعیه که دنیا هم کبوتر با کبوتر رو رعایت کنه !
حتی چند روز پیش مشتری قبل اینکه حتی خوب سفارششو واضح کنه و توافق کنیم، پول تقریبا زیادی برا من واریز کرد و گفت مهم نیس کی انجام بشه و راحت باشین و اصلا هم پیگیر نبود!!
همه اینا درحالیه که نه اونا حضورا منو دیدن نه من اونا رو ، پس چی کار میکنه این وسط؟ چی این اعتماد و خوش بینی رو میسازه؟
نتیجه این خوشبینی برای اونا شده راحت و آسون برطرف شدن مسئله شون و برای من شده نزدیکتر شدن شغلم به هدفم یعنی آزادی زمانی و مکانی
یه نکته مهم دیگه در حرفای استاد که برام بولد شد، این بود که بجای تمرکز روی مسئله روی راهش تمرکز کن
چه جاهایی که انقد رو مسئله فوکوس کردیم که کلا مغزمون ارور داد و قفل شد !
و اینجا جا داره به یاد بیارم که اگه هیچ راهی نداری رهاش کن و بسپار تا هدایت شی ، نگو مگه میشه نگو یعنی چجوری ، حدس و گمان هم نزن فقط رها کن ، خدا بینهایت راه داره ، راه هایی که هرگز به ذهن تو هم نمیرسن ولی بینهایت ساده و آسون و در دسترس اند
یکی از جالب ترین موضوعاتی که در جریان سفرهایم به نقاط مختلف جهان، به وفور با آن برخورد داشتم، تجربه آدمهایی بود که به طرزی باورنکردنی، قادر به تمرکز بر نکات مثبت بودند.
آنها با خودشان در صلح بودند. برای آنها، دیدن نکات مثبت آدمهای اطرافشان و همه تجربههای دور و بر، کاری بدیهی و ذاتی بود. همان کاری که من در طی چندین سال و با تلاش ذهنی بسیار زیاد، خودم را آموزش دادم تا اینگونه باشم.
تا به حال از خودت پرسیدهای که چقدر توانایی تمرکز بر نکات مثبت هر موضوعی را داری؟!
چقدر قادری در لحظهای که فرزندت مرتکب اشتباهی شده و قصد محاکمهاش را داری، نکات مثبتش را به یاد بیاوری و تصمیم بگیری تنها آنها را ببینی؟!
وقتی از همسرت به شدت دلخور شدهای، چقدر قادری آن دلخوری را نادیده و بر نکات مثبت اش متمرکز شوی؟
وقتی کارفرمایت توانایی تو را نمیبیند و به فرد دیگری ارتقاء شغلی میدهد، چقدر میتوانی نکات مثبت او را ببینی؟
وقتی در شرایطی به شدت ناخواستهای گرفتار میشوی، چقدر قادری سایر نکات مثبتی را به خاطر آوری که در آن لحظه در زندگیات وجود دارد؟!
پاسخ تو به این سؤالات، عامل اصلی تجارب زندگیات است. زیرا پاسخهایت از جنس فرکانسهایی است که غالباً ارسال میکنی و اتفاقاتی است که غالباً تجربه میکنی
این پاسخها، دلیل اصلی حضور تو در جایی است که الان هستی و تجاربی که در هر جنبهای از زندگیات داری.
پاسخهای تو نشان دهندهی میزان رضایت ات از زندگی است.
یعنی اگر آنچه که هستی، داری و تجربه میکنی، تو را راضی نکرده، تغییر آن تجارب و رسیدن به رضایت، از تمرکز بر نکات مثبت موضوعات زندگیات آغاز میشود.
پس همین حالا لیستی از نکات مثبت همین لحظه تهیه کن. زیرا منشأ اتفاقات خوب از اینجاست که چقدر توانایی تمرکز بر نکات مثبت را، داری.
اول به نکات مثبت هر موضوعی توجه کن و به احساس خوب برس و آرام شو تا جاییکه بتوانی، آن موضوع را واقعاً دوست داشته باشی و تحسین نمایی، سپس دربارهاش حرف بزن، سپس تعامل کن، سپس حرکت کن، سپس اقدام کن ،سپس درخواست کن، سپس تصمیم بگیر و…
زیرا درون ما که تکهای از خداست، فقط نکات مثبت هر موضوعی را می ببیند
فقط قادر است عشق بورزد و دوست بدارد، حتی در لحظهی دلخوری از همسرمان، رئیس، همکار، فرزند و…
و ما تنها زمانی با این انرژی، هماهنگ میشویم و از راهکارهایش سود میبریم و الهاماتش را دریافت میکنیم و از هدایت اش برخودار میشویم که قادر میشویم بر نکات مثبت هر فرد، موضوع و جنبهای متمرکز شویم. ایجاد این هماهنگی، همه چیز است.
سید حسین عباس منش
سلام امیدوارم حال همگی خوب باشه
الهه ام
وقتی داری تمرکز میکنی که تغییر کنی هدایت های خداوند هم میاد چند روز پیش همسر عزیزم این فایل توانایی تمرکز بر روی نکات مثبت رو بهم نشون داد و گفت فقط متن این فایل چقدر میتونه یک ادم رو بیدار کنه و منم دوست داشتم با شما به اشتراک بزارم
بریم سراغ این فایل زیبا و تاثیر گذار استاد عزیزم
ویژگی های ادم بدبین رو منم دارم مخصوصا تو اعتماد کردن به دیگران به خانم ها خیلی نه ولی مرد ها خیلی سخت میتونم اعتماد کنم و برمیگرده به اینکه از بچگی منو از مرد ها ترسوندن و عملا اگه یه لبخند ساده هم بخوام به مردی بزنم دچار عذاب وجدان و ترس میشم که نکنه فکر کنه من از اون ادم هام بیوفته دنبالم و از این سری گفتگو ها و بیشترش برمیگرده به مذهبی که در عمق وجودم لونه کرده و باید کم کم باورهای درب و داغونم رو درست کنم چون واقعا خودم اذیت میشم ولی در مورد خانم ها خیلی کمه بی اعتمادیم و هرجایی رفتم به راحتی با خانم ها ارتباط گرفتم ولی چون از قدیم به ما گفتن دختر باید سنگین باشه نگاهش به نامحرم نخوره و هزارتا چرت و پرت دیگه همیشه ترس دارم میگم دارم چون با این فایل متوجه شدم چیزی در درونم عوض نشده چون نمیدونستم ریشه این افکار از کجا میاد وخدارو سپاسگذارم که اگاهم میکنه که چه افکار غلطی لونه کردن تو وجودم و من داشتم تا به الان باهاشون زندگی میکردم استاد من متولد 78 اما مهم نیست تو توچه سالی به دنیا اومده باشی مهم اینه جامعه و مذهب و مدرسه و خانواده کار خودشونو میکنن و الان خوشحالم که میدونم این منم که تصمیم میگیرم چطور باشم و دنباله رو اون ها نباشم امیدوارم همیشه دراین راه ثابت قدم باشم وفقط تمرکزم به سمت زیبایی ها باشه داشته هام باشه تا خداوند هم هدایتم کنه به سمت زیبایی های بیشتر و داشته های بیشتر
خیلی دوستتون دارم استاد عزیزم عاشقتونم و امیدوارم هرجایی هستید همیشه شاد سالم ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام عزیز دلم
ممنونم از کامنتی که نوشتی و به یادم اوردی که منم کنه وجودم این ترس از آقایون رو دارم
منم نمی تونم راحت با آقایون ارتباط بگیرم
یادمه سال های گذشته یکی از ارزوهام این بود که خدایا کمکم کن تو ارتباطاتم طوری باشم که جنسیت آدم ها برام مهم نباشه
راحت باشم
خودم باشم
خود خودم
الان خیلی بهتر شدم ولی هنوز اون ترس در وجودم هست
و از خدا طلب هدایت می کنم برای رفع ترسم
چون طبق قانون ترس ها فرکانس هایی رو به جهان ارسال می کنن و خلق می کنن
خدایا تو دانای نهان و آشکاری
تو خودت خوب می دونی با چه منطقی من میتونم این ترس رو رفعش کنم
پس با ایمان و توکل میسپارم به خودت که با لذت و حال خوب و در زمان مناسب به بهترین شکل برام حلش کنی
ممنونم ازت که دست خدا شدی تا درخواستم رو مجدد برای جهان ارسال کنم و اینجا هم ثبت بشه
دوستدارم عزیز هم فرکانسی
(◠‿◕)
به نام خدای مهربانم .
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته محترم و همه دوستانم در این سایت بهشتی .
الهی شکرت یک ردپای دیگه در یک روز زیبای دیگه خداوند بهم فرصت زندگی کردن داد باشم و نقش خودم را
به خوبی اجرا کنم
همه انسانها به قول قمیشی شعر زیبای نقاب دقیقا توضیح داده که ما ادمها چون در معرض انسانهایی هستیم
که در جامعه نقاب دارن و در واقع دارن نقش چیزی که نیستن را درمیارن ولی نمیدونن به خودم میگم اگر بدانم
که نقش من محمد حضورم در این جهان دلیلی داشته من باید در جایگاه خودم عشق و علاقه خودم قرار بگیرم
تا کارها روان انجام بشن وقتی کارها اکثریت کلی روان نیستن یعنی به احتمال خیلی زیاد من سر جای خودم
نیستم نقش خودمو ندارم که خوب بازی نمیکنم
اگر کسی در جای خودش قرار بگیره نشونش اینه که کارش ساده تر روانتر عالی تر انجام میشه ولی ادمی که سر جای
خودش نیست کارهاش گره میخوره پیش نمیره همش گمراهی است و چالش و سردرگمی
ولی اگر به لطف خدای مهربونم من نقش خودم رسالت خودم را بدانم
از کجا بتونم رسالتم چی هست ؟
وقتی من حالم خوبه و دارم به عشق و علاقم حال میکنم به خودشناسی بیشتر سعی کنم برسم
یعنی من خودمم نقاب ندارم نقش آدم دیگه برای من نیست پا تو کفش کسی دیگه نزارم که نمیتونم راه برم
اینه که من باید بدونم عشق و علاقم چیه و به این سبک زندگی را در لحظه های بیشتری زندگی کنم
از خدا میخام همه ما ادمها را به عشق و علاقه واقعیمون هدایت کنه تمام پازلها کامل بشه در جهان زیباتری
را تجربه کنیم و لذت ببریم با گسترش جهان خدا هم خوشحالتر هست وقتی هر کدوم از ماها داریم نقش اصلی
خودمون را بازی میکنیم
الهی شکرت .
استاد عزیزم شما و همه اعضای این خانواده صمیمی و عاشق را به خدای بزرگم میسپرم .
خدا نگهدارتون
سلام و سلام مجدد
ادامه توجه به خوبی ها
قبل از نوشتن مورد بعدی
دارم به این فکر میکنم نکنه این اتفاقات هر روز هست و من نمیدیدم.
نصابی دارم عصری اومده مغازه همین جا بود که مشتری زنگ زده درب مغازه ام خراب شده فرستادمش رفته انجام بده.
داشتیم با نصاب صحبت میکردیم یک مشتری دارم چند بار رفتم روی کارش و با توجه به اینکه اولین ها در شهرستان خودمون هستم و نود درصد افراد دیگه یا شاگرد من و یا شاگرد شاگرد های من هستن و تجربه بالایی در کارم دارم و همیشه دوست دارم کارهای بروز و جدید رو که ایرادی هم ندارند رو به کارهام اضافه کنم و بروز باشم، با یک نگاه نظراتی رو میدهم که دیگران چند بار چند کار اشتباه رو رفتن انجام دادن و روزها وقت گذاشتن به این نظر من هم نرسیده اند تا برسه که بتونن انجام بدهند.
خلاصه این مشتری که چندین بار رفتم و نظرات عالی دادم که قبل از خراب شدن کامل کارش بدادش رسیدم میاد و کارش رو میده به یکی دیگه امروز با شنیدن اینکه اومده کارش رو داده به یکی دیگه اول که ناراحت شدم و یکی دو تا بد و بیراه گفتم در حین گفتن پشیمون شدم و با خود گفتم دیگه ادامه نده ولش کن ، که دیدم نصابم داره میگه هر کسی که میاد براش کار انجام میده باهاش درگیر میشه و با هاش به مشکل بر میخورند، با توجهها اینکه باید به نکات مثبت توجه کنم با خودم گفتم خدا نمی خواست من رو به این داستانها بکشونه و این کار جور نمیشد ولی من اسرار داشتم که چرا نمیشه خدایا شکرت که هرچه سر راهم میگذاری خوب و خیر هست
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد جان
یک موضوعی یادم اومد
از بچگی تا قبل آشنایی باشما تمام دیدگاه خانوادم رو کامل داشتم
از اینکه هیچکس هیچ کاری بیخود وبی جهت برام انجام نمیده
کل فک وفامیل من این دیدگاهو دارن که اگر جنس مخالف کاری برام انجام بده منظوری داره
یا خب درهرصورت قبلا این فرد اذیتم کرده الان درصدد جبران هست ومیخات جبران کنه تا ازدلم دربیاره
یا اینکه من قبلا خیلی بدردش خوردم یا میدونه من درآینده بدردش میخورم یا مگه من کم درحقش لطف کردم
هرگز وهرگز ب این فکر نمیکردم من دستی از دستان خداوند بودم برای کارهایی ک قبلا کردم
یا قرار نیس حتما جبران کنیم واسه دیگران
تمام ما پاره ای از خدا هستیم
یا خدا دلهارو نرم میکنه واسه ی من
خلاف تمام اینها درذهن من بود
وداعم باهمه مشکل داشتم
واگر صدبار یکی رو دعوت میکردم نهایتا طرف یکبار دعوتم میکرد اونم ب قول خودمون واسه جبران دعوتهای من
چقد خدا نعمت میداد افرادی برای خیر رساندن میفرستاد اما من با باورهای شرک آلود همه چیزو خراب میکردم
خودمو سرزنش نمیکنم چون آگاهی نداشتم واین مدلی بزرگ شدم
خداروهزاران مرتبه سپاس جاهل از دنیا نرفتم
الان 3ساله بااموزه های شما پله ب پله تکاملمو دارم طی میکنم
هرکس میات سمتم دستی از دستان خداوند میشه بهم محبت میکنه
یا دعوتم میکنه
یا هدیه ای میاره برام
یا همسرم وسیله ای برام میگیره ک من خیلی لازمش دارم
یا دخترم درکار منزل کمکم میکنه
وهرروز هدایت میشم ب مسیری ک خانه داری
یا کسب وکارم راحت تر پیش میره
چقد تمرین ستاره قطبی خاسته های من رو ب من نزدیکتر کرد وچقدر درخاستهام روزانه تیک خورد وچقدر 3سال بهتر زندگی کردم
شاید اگر قبل آشنایی باشما استاد عزیزم از دنیا میرفتم ناراضی بودم
والان اگر کسی ک از رضایت من از زندگی بپرسه هنوز نمیتونم مثل شما بگم عالی هستم اما میگم زندگیم خوب هست خداروشکر
و باور دیگه ای داشتم چقد ترس داشتم از خیلیا خصوصا افراد نزدیک خانواده درجه 2 مثلا خانواده همسرم یا عمو زن عمو بخاطر ورودی ک مادرم سالها ب من داده بود
والبته هنوز برادرام اون مدلی فکر میکنن
یکروز برادرم بعداز چندسال مسافرت آمد خانه ی ما چون ما شهر دیگه ای هستیم من تعجب کردم از تفاوت فرکانسی خدای من
داداشم مثل مادرم همش میگف فلانی من رو جادو کرده
اصلا من خندم گرفته بود چقد واسم خنده دار شده این حرفها
همش میگف مگر فلانی میذاره زندگیمون خوب بچرخه با جادوهاش
یا میگف پدرم هیچ کاری برام نکرد
اصلا منوشوهرم تعجب کرده بودیم ازشنیدن این حرفها
احساس کردم برادرم ک از خون خودم هستم الان از یک کره ی دیگه ای اومده
واین ازبس من فایلهای توحیدی رو گوش کردم
و ازبس معجزات رو دیدم ک همه دستی از دست خداوند هستند
حتی افرادی ک از من خوششون نمیات باهر ترفندی ک میزنن ب نفع من کار میکنن وخودشون خبرندارن
اون روزها دوره عزت نفس 4 ماه کار کرده بودم بیشتر ورودیهام توحیدی شده بود
الان 8 ماه از اون روزها میگذره نزدیک 9 ماهه بعداز شنیدن این فایل هدایت شدم ب فایلهای الگوهای تکرار شونده وجواب سوالات رو نوشتم توی دفترم وفکر کردم متوجه شدم دوباره باید بیام روی دوره عزت نفس کار کنم
و
چی بگم ازین خدای هدایتگرم
الله اکبر
نشانه دیروز من دوره عزت نفس بود وقتی سایتو باز کردم
آخه چی ازین واضحتر
ک لازمه بودن من درمسیر توحیدی
لازمه ارتباط قوی من با انرژی منبع
زیباتر زندگی کردن و
هدفی ک امسال گذاشته بودم ک خیلی بهش نزدیک شدم صدها نشانه دیدم
کار کردن روی دوره عزت نفس
وافزایش عزت نفسم هست
خداروهزاران مرتبه شکر ک این دوره بی نظیر رو دارم
وامسال مشخص کرده بودم روی این دوره کارکنم
خدایا کمکم کن خیلی خیلی دوست دارم عزت نفسم بیشتر بشه وتوحیدی تر زندگی ورفتار کنم
سلام و خداقوت خدمت شما استاد گرامی و دوستانی که باهم در این مسیر همراه هستیم
من با دیدن این ویدیو بسیار زیبا دو تا بیت شعر از مولانا به ذهنم رسیدن ،که دقیقا راجب دیدگاه ما هستند که میگه آدمی چون علتها و مرض های بسیاری در نوع دیدش داره باید این طرز نگاهشو در مقابل دیده خداوند فنا کنه و دیدگاه خداوند رو داشته باشه تو زندگیش ،این قوانین سالیانه ساله که به طریقه های گونانون برای ما انسانها یادآوری شده اند،باشد که به یاد بیاریم و عمل گرا باشیم .
آدمی دید است باقی پوست است
دید آن است آنکه دید دوست است
دیده ی ما چون بسی علت در اوست
رو فنا کن دید خود در دید دوست
مولانا
بنام الله یکتا که هرآنچه دارم از اوست
سلام استاد عزیزم و تمامی دوستان این سایت الهی
ممنونم و سپاسگزار استاد عزیزم هستم برای این فایل بی نظیر
تا جای که من یادم میاد و همیشه بهم میگفتن آدم خوش بینی هستم و همیشه بهم میگفتن تو اینقدر خوش بینی که ساده لوح میزنی ،البته الان که فایل گوش دادم دیدم یه جاهای درست میگن و با اینکه مثبت نگر بودم در اغلب جاها ولی خیلی مواقع هم ساده لوحانه چیزهای رو از افراد باور میکردم که باعث میشد متضرر بشم چه از احاظ مالی و چه احساسی ،ولی پشیمون نیستم و بقول استاد و جف بزوس حتی اگه چند مورد هم پیش اومده که خوشی بینی من منجر به سواستفاده از من شده ولی خیلی بهتر از بدبین بودن ،اگر بخوام درصد بدم به اتفاقات و افرادی که سواستفاده کردن از خوشبینی من به نسبت اتفاقات و افراد خوب زندگیم درصدشون 2٪ اتفاقات بد و 98٪ اتفاقات خوب بود
اما این نکته که استاد فرمودن که حتی اعتماد به افراد باید با تکامل باشه خیلی بهم کمک کرد و سعی میکنم بهش عمل کنم مخصوصا الگوها و پترنهای که میشه توی افراد پیدا کرد
مثالی که من به وضوح در مورد خوب بودن 98٪ افراد دور ورم میتونم بزن اینکه وقتی من از لحاظ مالی مقروض شدم و اکثرا هم کسایی بودن که دوست صمیمی میشدیم و توی این برهه بخاطر اینکه هیچ وقت توی این شرایط نبودم و نمیدونستم باید چیکار کنم اولش با واکنشهای از طرف همین دوستان مواجه شدم که بشدت باعث آزردگی من شده بود و همیشه به خدای خودم میگفتم که چرا اینطور با من رفتار میکنن و همیشه گلایه داشتم ازشون ،ولی بعد از اینکه قانون تضادها رو یادم گرفتم و فهمیدم که قطعا درسهای داره که باید یاد بگیرم و شروع کردم به حل کردنشو حتی همون افرادی که پای منو به دادگاه کشیده بودن و خیلی برخورد نامناسبی با من داشتن بعد از اینکه تضادها رو پشت سر گذاشتم به دلیل اینکه هیچ وقت نتونستم روی نکات منفیشون تمرکز کنم همون افراد الان جزو دوستای من شدن مثل گذشته با این تفاوت که الان میدونم چطور با افراد رفت آمد کنم و حتی داد و ستد تجاری
الان دیگه دقت به نکات مثبت افراد به لطف آموزشهای استاد شده جزئی از شخصیت من ،جوری که همه افراد دور ورم اسنو معترفا و انصاف هم تمام تلاش خودمو کردم که اینطور باشم و الان میفهمم که توی این قضیه خیلی بهتر شدم
استاد عزیرم همیشه فایلهای شما پر از آگاهی بوده برای ما و از خداوند میخوام که اینقدر نتیجه بگیرم که یه روز به نشانه تشکر بیام و با افتخار از نتایجم بهتون بگم ،البته که حال خوب من و کلی نتایج دیگه مثل صاف کردم وامهای بانکیم،تقریبا نصف بدهیامو تسویه کردن ،ارتباطم با خدای خوبم ،با فررندم و خانوادم و مشتریانم و سلامتی که به لطف خدا الان سه سال دارم همش نتیجست ولی بازم میخوام بزرگتر بشن
لینهایت ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم من
در پناه الله یکتا شادو خرم و سلامت باشین
زندگی همیشه پر از چالشها و ناملایماته و گاهی اوقات به نظر میاد که دنیا برامون تنگ و تاریک شده. خیلی وقتها پیش میاد که وقتی به یه مشکل برمیخوریم، ذهنمون پر از افکار منفی میشه و بدبینی به سراغمون میاد. این بدبینی میتونه مثل یه سایه سنگین روی زندگیمون بیفته و ما رو از خدا دور کنه. اینجاست که میفهمیم چقدر این حس بدبینی میتونه قدرت رو از ما بگیره و ما رو در یک دایره باطل قرار بده.
یادم میاد یه روزی بود که به یه مشکل بزرگ برخورد کرده بودم. هر روز توی ذهنم میچرخید که چطور میتونم این مشکل رو حل کنم، ولی هر بار که بهش فکر میکردم، انگار اوضاع بدتر میشد. هر روزی که میگذشت، این افکار منفی بیشتر و بیشتر به من حمله میکرد و من رو از خدا دور میکرد. احساس میکردم که هیچ راهی برای حل این مشکل ندارم و کلافه شده بودم.
اما یه روز تصمیم گرفتم که به خدا توکل کنم. به جای اینکه به مشکل فکر کنم، سعی کردم به راهحلها و فرصتهایی که ممکنه پیش بیاد، فکر کنم. به جای اینکه به بدبینی اجازه بدم بر من تسلط پیدا کنه، سعی کردم دیدگاهم رو تغییر بدم. یادم اومد که خدا وعده داده که بعد از هر سختی، آسانی خواهد بود. این وعده، مثل یه چراغ روشن توی تاریکی برام بود.
به محض اینکه ذهنم رو باز کردم و به خدا اعتماد کردم، اوضاع به طرز عجیبی تغییر کرد. مشکلات یکی یکی حل شدن و من دیدم که چطور با خوشبینی و اعتماد به خدا، هر روز یک قدم به جلو برمیدارم. این تجربه به من یاد داد که چقدر حضور خدا میتونه کمککننده باشه و چقدر کنترل ذهن میتونه ما رو از بدبینی به سمت خوشبینی و معجزههای زندگی هدایت کنه.
بدبینی واقعاً یه بیراهه ست. وقتی توی اون دایره قرار میگیریم، فقط خودمون رو در تاریکی غرق میکنیم. اما خوشبینی مثل یه نور در انتهای تونل میمونه که ما رو به سمت روشنایی هدایت میکنه. هر بار که با یه مشکل روبرو میشیم، باید یادمون باشه که هر اتفاق بدی میتونه به یک فرصت تبدیل بشه و ما رو قویتر کنه.
نشانه یک انسان توحیدی و خدایی اینه که وقتی بدبینی به سراغش میاد، به سرعت این احساس رو به خوشبینی تبدیل میکنه. اون از بدبینی به عنوان یک پل استفاده میکنه تا به خدا نزدیکتر بشه و این قدرت رو در خودش پیدا میکنه که به جای تسلیم شدن، به راهحلها فکر کنه.