چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟ - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟
    365MB
    70 دقیقه
  • فایل صوتی چگونه از یک فرد بدبین به یک فرد خوشبین تبدیل شویم؟
    68MB
    70 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

605 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3233 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام بر دوستان و اساتید خیلی خوبم خدا رو شکر میکنم که در مدار شنیدن این صحبت ها هستم استاد و دوستان اگر ما دقت کنیم به کامنت بچه ها همه ما یک سری ویژگی های مشترک داریم و اون هم صداقت و سادگی ماست و یعنی من متوجه شدم این هم یک نوع ویژگی هست که همه ما رو گرد هم آورده و در مدار همدیگه قرار داده خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    چند وقت پیش داشتم به دوران دانشجویی و مدرسه فکر میکردم من کلا در یک خانواده بسیار آزاد بزرگ شدم یعنی توی خانواده ما اصول اخلاقی توضیح داده میشد ولی کنترل اصلا نمیشد و من داشتم دوران نوجوانی و اول جوانی خودم رو بررسی میکردم دیدم که به شکل ناخود آگاه تمام افرادی که در مسیر زندگی من قرار گرفتن از دوست ،همکلاسی،معلم،استاد و دانشجویان همه افراد بسیار بسیار خوبی بودن از لحاظ اخلاقی و حتی بعضی وقتا مثلاً اگر می‌خواستیم کمی زندگی هیجان انگیز بشه سعی میکردیم که مثلاً با یک سری افراد که ما بهشون می‌گفتیم با حال چند روزی رو بگزرونیم در کمال ناباوری ارتباط ما فورا کات میشد یا هم اینکه اون فرد فاز اخلاق می‌گرفت بیا و ببین اصلا در حدی که مارو نصیحت میکرد و اون مدتی هم که با ما بود به اصطلاح پیغمبر زاده میشد که ما حتی به خودمون اجازه نمیدادیم به چیزی غیر از درستی و راستی فکر کنیم حتی من چون با این قانون آشنا نبودم حتی بعضی وقت ها فکر میکردم که یک نیروی نامرئی کاملاً مواظب من هست و در تمامی لحظات نذاشته که ما دست از پا خطا کنیم البته خدا رو بسی سپاسگزارم برای این نیروی نامرئی و ما در تمام دوران دانشجویی حتی کارهای بد رو برای یک بار هم امتحان نکردیم و با همه آزادی و راحتی که من داشتم دست از. پا خطا نکردیم با اینکه من تمام دوران دانشجویی خانه مجردی داشتیم و من همیشه به خودم افتخار میکردم و دلیل عمده اش این بود که تمام افرادی که با ما برخورد میکردن انسانهای بسیار خوب و درست و انسانی بودن خدایا بینهایت سپاسگزارم و این فایل بهانه ای شد که من باز یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم رو به یاد بیارم الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    فاطمه کدخدا گفته:
    مدت عضویت: 2430 روز

    سلام به بهترین استادم

    خداروشکر میکنم هر لحظه به خاطر اینکه خداوند منو هدایت کرد به این مسیر قشنگ و پراز اگاهی

    مسیر ارامش و احساس خوب

    مسیر لذت بردن از زندگی و رها شدن در اغوش خدا

    خدا رو شکر، من تو وجودم به افراد هیچ بدبینی نداشتم از همان دوران بچگی ام

    چون پدر و مادرم با کلی دوست و رفیق و اشنای دور و نزدیک در ارتباط بودن

    خونه های بزرگی داشتیم و هر روز هم کلی مهمون داشتیم ،روابط خوبی با اقوام پدری و مادری داشتیم

    دورهمی هایمان همیشه برقرار بود

    جشن های عروسی همه با هم شرکت داشتیم ،چشم هم چشمی نداشتیم ،هر چی میخوردیم و اگه کم و کسری به قول قدیم ها بود کسی یاداوری نمیکرد و قدردان همدیگه بودیم

    با توجه به صحبت و اگاهی های که استادم بیان کردم متوجه این فرکانسم شدم ،هیچ وقت تو مدرسه و دانشگاه ،اردو ها و وگردش ها با ادم های بدی برخورد نداشتم ،اصلا تا دوره نوجوانی نمیدونستم که ادم بد وجود داره

    یکی از یکی بهتر و متین تر تو مسیرم قرار میگرفتن ،چون از ریشه باورم نسبت به این موضوع خوب بود ،هیچ بدبینی نسبت به افراد نداشتم و این فرکانس و باور خوب قطعا شرایط هم فرکانس رو برام فراهم میکرد

    با گوش دادن به این فایل بعد از این همه سال متوجه این قضیه شدم ،که چرا خداروشکر هیچوقت ادم بد به تورم نخورده

    هزاران مثال دارم چه از ازدواج ،چه از مسافرت ها و همسایه ها هیچوقت ادم بد تو مسیر زندگیم قرار نگرفته

    اما یه بدبینی نسبتا بزرگ نسبت به خودم دارم و با خوندن کامنت ها و فکر کردن به این اگاهی ها متوجه این پاشنه اشیلم شدم

    اینکه وقتی توکارم دارم فعالیت میکنم همش این افکار بد به ذهنم میاد ،نکنه خوب نشه ،نکنه الان خراب کنم ،نکنه دیگه مشتری نداشته باشم واین خودش کلی استرس به من وارد میکنه و منو از مسیر خوشبختی دورم میکنه

    میخوام تمرین کنم این باور توحیدی رو بسازم که خدا همیشه با منه و از من بیشتر میخواد که من به خواسته ام برسم (البته اینجا ذهنم فریاد میزنه که چرا باید به خواسته هات برسی )ولی تلاش میکنم و از خداوند هدایت میخواهم که کمکم کنه که هر لحظه احساس کنم خدا با منه

    چقدر این جمله استاد رو دوست دارم تو تمام دوره ها و پایان هر فایلی میگه که از خداوند هر لحظه بخواهیم مارا به راه راست هدایت کنه

    اینکه خداوند نزدیکه و صدای ما را میشنوه ،

    اینکه خداوند وظیفه خودش دونسته که ما رو به هر مسیری که بخواهیم هدایت می کنه

    خداوندا به راه کسانی که به انها نعمت داده ای هدایت کن ،نه گمراهان و نه غضب شدگان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    کیمیا منصوری راد PK گفته:
    مدت عضویت: 1708 روز

    سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان ساکن این بهشت زیبا

    اصلا هیچ ایده ای ندارم بعد از چندوقت دارم ردپا میزارم فقط میدونم خیلی وقته گذشته….

    درسته به سایت سر میزدم گهگاهی کامنت میخوندم و تو مسیر محل کار وقتی فایل های صوتی دوره ها پلی میشد گوش میدادم ولی اعتراف میکنم که خیلی دورشدم از این انرژی خالصی که یه زمانی هرروز چندین ساعت مداوم از اینجا دریافت می کردم.

    برای اینکه یادآوری بشه بهم و ردپا بمونه واسم اعتراف میکنم که دوباره چک و لگدا داره شروع میشه و بخاطر همین باز دوباره با سری که افتاده پایین اومدم تو سایت تا دوباره شروع کنم و خودمو از نو بسازم.

    البته خیلی هم با دیدمنفی به قضیه نگاه نکنیم.چون نسبت به پارسال به حدی پیشرفت کردم که خودم باورم نمیشه و وقتی به مسیرم نگاه میکنم میگم واقعا دمت گرم دختر گل کاشتی راضیم ازت

    من چندماه دیگه وارد 22 سالگی میشم و درحال حاضر درآمدم روی 20تومن هست.کاملا مستقلم از این نظر و آخرین باری ک از خانوادم درخواست مبلغی کرده باشم اصلا یادم نمیاد.

    یه قانون دارم برای خودم که باید خودم تلاش کنم و هرچی که میخوام بدست بیارم و این طرز فکر چندین و چندسالمه

    وارد حوزه فروش لپتاپ و باقی متعلقاتش شدم و بااینکه رشته تحصیلی دبیرستانمم توی این حوزه بود ولی انگار یه آدمی بودم که داره از صفر همه چیزو یادمیگیره

    به واسطه شغلم فروش تلفنی فروش حضوری طراحی گرافیک تولید محتوا سایت و اینستاگرام و تبلیغات و سئو و…. رو تا حدخوبی یادگرفتم.(پیشاپیش بگم که چیز زیادی تا شروع کسب و کار خودم باقی نمونده و اگه این کمالگرایی بزاره زودی میام رونمایی میکنم)

    اطلاعاتم درمورد سیستم که به کل زیر و رو شد و اعتمادبنفسی گرفتم نگو و نپرس

    بشدت از یادگیری چیزای جدید استقبال میکنم و هیچکدوم از چیزایی که بالا گفتم یادگرفتمو تا قبلش اصلا بلدنبودم.

    البته اینطوری توضیح بدم خیلی بهتره. خودم نظر و ایده میدم درمورد چیزی که درموردش سردرنمیارم و میگم این کارم خودم میخوام انجام بدم و خلاصه که به ظاهر حسابی خودمو تو دردسر میندازم ولی از نتیجش خیلی راضیم.

    یه مورد دیگه بخوام بگم دختری که تا یک سال پیش تنها جایی نمیرفت و اگر میخواست بره دکتر خانوادش از قبل میرفتن کاراشو انجام میدادن تا خانم یکم بیشتر بخوابه و معطل نشه و برای خرید از هزار نفر نظر میپرسید الان شده کسی که خودش تنها میره سرکار و برمیگرده و خودش تمام کارای اداری و…. رو انجام میده و خودش تنها بیرون میره و خریدمیکنه و نسبت به قبل از زندگیش خیلی راضی تره

    *حالا این تغییراتو درمورد کسی درنظر بگیر که از تنهایی توی فضای بیرون و برقراری ارتباط با ‌کسایی که تاحالا ندیده ترس و استرس شدید داره

    همیشه دلم میخواست آدمای سطح بالا دور و اطرافم باشن و باهاشون ارتباط نسبتا نزدیکی داشته باشم که بازم این اتفاق افتاد اونم به واسطه همین شغلم.روزانه با مدیر و همکار و مشتریای ثروتمند درارتباطم و دستگاهایی رو پرزنت میکنم که یمدت فقط توی یوتوب و اینستا به چشمم میخورد و هیچی از مشخصاتش سر درنمیاوردم ولی الان شدم خانم مهندس و منتظرم مشتری از در بیاد تو یا تلفنم زنگ بخوره

    راستی گفتم تلفن یادم به خاطره استاد از گوشی موبایلی که سرکارشون بهشون داده بودن افتاد(این مورد هم چون مشترک بود از روز اول واسم جذابیت داشت که منم تو محل کار تلفن و سیستم مخصوص خودمو دارم)

    تا فردا میتونم این کامنتو ادامه بدم از اتفاقای خیلی مثبت این چندمدتی که نبودم ولی دیگه وقت برگشت به روتینه

    قول میدم از این به بعد زود به زود بیام و از تغییراتم بگم و تاثیراتی که دوره ها و فایلای هدیه روی جایگاهم و شخصیتم داشتن

    دوستون دارم زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 1025 روز

    سلام

    دوست دارم درمورد این موضوع بنویسم اینجا چون خودش تمرکز برنکات مثبته من واقعا افرادی در زندگی ام هستند از نزدیکانم که یعنی حاضرم بگویم در دنیا فکر نکنم چنین افراد بدبینی وجود داشته باشند که از کوچکترین رفتارها و کار ها و هر حرفی بزنی یک نکته منفی و بدبینی دارند که الان این اتفاق بد برات میوفته واقعا در زندگی ام چنین افرادی را ندیده ام و واقعا بخواهم بگویم کم افرادی هستند اطرافم که خوشبین باشند و مثبت نگر انصافا کم و واقعا من یک دورانی به افسردگی هم رسیدم با چنین حجم بدبینی ای از آنها و باور نمیکنید که چقدر بلایای عجیب و غریب و مریضی ای همیشه یا گریبان خودشان را میگیرد یا فرزندانشان دیگر اصلا انگار خودشان دعوت میکنند اتفاقات بد را بس که انتظارش را دارند و درموردش حرف میزنند اصن فاجعه و واقعا من از وقتی قانون را شناخته ام تغییراتی داشته ام و واقعا از رفتارهایم و تغییرات ظاهری و پوششی ای که داشتم متوجه تغییر شخصیتم شدم خداروشکر و واقعا من آدمهای خوبی در این مسیر دیده ام که واقعا خیر خواهانه بهم کمک کرده اند و واقعا طعم اعتماد را چشیده ام هر چند من هنوز هم این اعتماد راحت به آدمها را نمی توانم داشته باشم که خداروشکر استاد هم گفتید به مقدار کم باید باشد و ساده لوح هم نباشیم اما واقعا دیگر انقدر سناریو های بد و منفی راجبه آدمها در ذهنمان از قبل نسازیم و مشکوک و بی اعتماد باشیم نسبت به همه چی واقعا آگاهانه سعی میکنم با عمل کردن بتوانم این باورم را تغییر دهم و سعی میکنم از این افراد آگاهانه دوری کنم و چیزی در مورد رویاها و آرزوهایم نگویم چون همیشه بدترین حالت رو میبینند و خداروشکر که دارم روی خودم کار میکنم از خدا می خوام یاریم کنه ،واقعا این بی اعتمادی باعث میشه از زندگی و ارتباطات خوب دور بشیم خیلی مواقع از خدا میخوام بهم کمک کنه که در موضوع ارتباطات با کار کردن روی دوره ی عشق و مودت بتونم باورهای غلط و اشتباهمو بشناسم

    واقعا این فایل مفید بود و نکته ای که برام داشت اینکه حالا که خانواده یا اطرافیانم بد بین اند من هم بدبین و بدخت میشوم و احساس قربانی بودن از تغییر زندگیم بکنم نه مثل شما استاد که الگوی من هستید یا افراد دیگه ای که دیدم توانستند با خانواده ی بدبین و منفی موفق شوند و خوب عمل کنند همون موضوع که ادب از که آموختی از بی ادبانه

    باید فقط عمل کرد به این فایل واقعا مفید بود پله پله با رعایت تکامل

    به امید الله یکتا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    الهام برزه کار گفته:
    مدت عضویت: 3195 روز

    بنام خدای مهربانی ها

    سلام استاد و هم خانواده های عزیزم راستش این روزا استاد جان هر فایلی که میزارین وصف حال منه خداروشکر که به موقع هدایتم میکنی براه راست من دوباره با خرید (قانون افرینش) به مسیر برگشتم دقیقا وقتی که فک می‌کردم دارم روی خودم کارمیکنم اما حسم همش بدبود که چرا نتایج نمیاد یااینکه من دیگه یادگرفتم خدایاشکرت که هدایتم کردی از گمراهان مغرور نباشم، حقیقتش من با یه ذهن خراب که توی خونوادم هرکی میخاست هرکاری کنه خودم عقل کل میدونستم بدترین وجهو میدیدم و شروع می‌کردم به نظر دادن و در نهایت شروع دعوا و دلخوری ب نظرم آدمایی که این وجهو دارن بدبینی بیشترین ضربه رو به خودشون میزنن چون همش تو ذهنشون جنگه آرامش ندارن اما من با آشنایی با شما سکوت کردن یادگرفتم حتی خیلی کم که ساکت باشم بزارم جهان راه خودشو بره حداقل اگه نمی‌تونم خوبی ببینم بدی نگم، ولی در مورد خودم همچنان این بدبینی توی ذهنم ادامه داره مثلا با احساس خوبم یه رابطه خوب وارد زندگیم میشه اما من بخاطر بدبینی هر موهبتی که بهم می‌شد زهر خودم می‌کردم که این حتما بعدا میخاد از من متوقع بشه و من بااین ذهنیت واقعا چیزایی که دوس نداشتم واسه خودم خلق کردم فقط چون نمیتونستم بپذیرم که لیاقت این همه خوبی رو دارم یا اینکه میشه بی دریغ یکی بهت موهبت کنه یا وقتی که با خواهرم یا دوستام میخاستیم سفربریم اونا همش از چیزایی که دوس داشتن و میخواستن صحبت می‌کردن ولی من برعکس دنبال تضمین بودم که حتما باید همه چیز سرجای خودش باشه تا سفر برم بیرون یاهرچی اما وقتی نگاه میکنم واقعا اونا با خوشبینی شون خیلی بیشتر از من از زندگیشون لذت میبرن خیلی وقتا منم دقیقا همون چیزارو داشتم اما گفتم اینکه چیزی نیس و اون نعمت ازم گرفته شده یا کم رنگ شده اما دارم یاد می‌گیرم انسان شاکر

    خوش اخلاق تره زیباتره خوش صحبت تره ذهنش زیبابین تره و امیدوارتر همینجور به زیبایی های بیشتر هدایت میشه خدایاشکرتت برای تمام هدایتات سپاسگزارم استادجان دستان مهربان خداوند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2072 روز

    به نام خداوند بخشنده ی عزت دهنده

    سلامودرود خداوند به شمااستادعزیز و سپاسگزارم ازلطف و سخاوتمندی شما بابت این دوره های ارزشمند روانشناسیی که به رایگان دراختیار مامیذارید

    چقدر لذت میبرم از این نوع نگاه مثبت نگر ثروتمندان که همیشه به یک موضوعی با دید وسیع نگاه میکنند و هرچقدر هم یک مصاحبه گر بخواد اونهارو وارد حواشی کنند ولی اون افراد ثروتمند و موفق اصل خودشون رو رعایت میکنند و به همین راحتی دل به دل یک آدم پرحاشیه نمیدن

    واقعا با دیدن آقای جف بزوس و ایلان ماسک یک انرژی فوق العاده ای به‌آدم دست میده‌ خدایاشکرت

    و اما بریم سراصل موضوع اینکه آیا من تونستم بااین دوره ها خودم رو ازیک آدم بدبین به یک آدم خوشبین تبدیل کنم یااینکه هنوز جای کاردارم

    میخوام تجربه ی خودم رو از رابطم بایک فردی تو دوستوفامیلمون مثال بزنم که ایشون چندین سال بخاطر باورهای محدود کننده ی خودم باعث شده بود از من در جنبه های مختلف سواستفاده کنه و منه ساده لوح همیشه وظیفه ی خودم میدونستم که چون اون خانم فلان زمان هوای مارو داشته پس حقش اینه که من تو فلان موضوع براش جبران کنم

    ایشون یک‌خانمی هستن که،یک مدتی چندوقت یکبار یک بشقاب غذا به همسرم میداد ومیوورد خونه،و بعد از اون بشقاب غذا چندینو چند روز تلفن به دسته و هربار پشت تلفن یک درخواستی ازمن میکرد

    اولش باحالت خوشبینی هردرخواستی میکرد جواب اون درخواست رو میدادم و باخودم میگفتم خوب اشکال نداره ایشون هم برای ما غذا میده میاره و من هم میخوام براش جبران کنم

    که دیدم کم کم ایشون یجاهایی که من نمیتونم درخواستش پاسخ بدم یااینکه اگه بهم میگفت فلان کاررو میتونی برام انجام بدی و من نمیتونستم به درخواستش پاسخ مثبت بدم،میخواد اون یک بشقاب غذارو تو سر ما بکوبه و بگه من که اینقد بفکرتون هستم،حالاتو نمیخوای فلان‌کاررو برام انجام بدی؟!

    دوسه باری این حرف و این اتفاق افتاد که دیگه من ازحالت خوشبینی درومدم و دوهزاریم افتاد و متوجه شدم که ایشون هربار بایک بشقاب غذا یک قصدو نیت هایی داره که اگه من طبق اون قصدونیتش پیش نرفتم میخواست یجاهایی به من تیکه و طعنه کنایه بزنه

    بااینکه چندین سال کارش این بود ولی من هربار باحالت خوشبینانه به فکر جبران بودم تااینکه فهمیدم نخیر اون نه تنها از سر عشق و احترام این کارو نمیکنه بلکه میخواد چندینو چند کار ازمن بکشه و یک وظیفه بدونه که من هربار براش جبران کنم

    خلاصه یک مدت خیلی طولانیی شد دیگه هرموقع میگفت فلان غذارو پختم میخوام براتون غذا بدم بیاره،بااحترام ازش تشکر میکردم و بهش گفتم نیازی نداریم ماخودمون غذا زیاد گذاشتیم،حیفه بخوای غذابیاری اون وقت غذای شما یا خودمون میمونه وباید بریزمش دور…

    همین یک پاسخ کافی بود که دیگه کم کم اون هم نخواد از من توقع داشته باشه که چندین کار بخاطر اون غذا براش جبران کنم

    خلاصه گذشتو گذشت دیدم هنوز اون خانم وقتی منو توی جمع میبینه انگار که عادت کرده باشه من براش یه‌کاری انجام بدم،هی حالت دستوری میخواست بهم بگه پاشو فلان کاررو انجام بده،پاشو براهمه چای بریز بیار،پاشو نمک غذارو بچش و و و ازینجور کارا که انگار داشت به یک بچه دستور میداد…

    اونجا دیگه شاخکام تیزشد و گفتم نه مثل اینکه این کلا خوره ی دستور دادن به من گرفته و باید حدو حدودمو باهاش تو جمع رعایت کنم

    اینهارو که میگم نزدیک به دوسه سال طول کشید که من تونستم کم کم حدومرزمو باهاش رعایت کنم و اون آدم دیگه بره پی کارش،چون تقریبا توهرجمعی اون خانم بود و به همین راحتی نمیتونستم فاصلمو ازش دور کنم

    خلاصه من هرچی بیشتر فهمیدم که خودم بودم که داشتم بهش رو میدادم که ازمن سواستفاده کنه و خودم هربار میخواستم برای یک بشقاب غذا کارهای طاقت فرسا برای جبرانش انجام بدم،کم کم روی احساس ارزشمندی خودم بیشتر کار کردم و بیشتر برای خودم ارزش قائل شدم که مگه یک بشقاب غذا اینهمه جبران نیازداره؟خوب میخوام صدسال اون غذارو به ما نده مگه ما منتظر غذای اونیم که خواسته باشم انقدر از جونم بگذرم برای جبرانش….

    الان به لطف خداوند و این آموزشها و فقط و فقط کارکردن روی ذهنیت خودم اون فرد خیلی راحت اززندگیم رفت بیرون،هرچند که بازهم ممکنه اون رو توی جمعی ببینم ولی خوبیش اینه که دیگه فهمید من اون آدم سابق نیستم که خواسته باشم بایک بشقاب غذا گول بخورم و در پی جبرانهای طاقت فرسا باشم…

    من دیگه زیادی تواین موضوع خوشبین بودم و فکرمیکردم اون خانم دوست داره از دستپختش باعشق به ماهم بده،چون خودم همیشه یک غذای جدیدی رو که یاد میگیرم دوست دارم باخانوادم اون غذارو تست کنیم و اونها هم باخوردن یک غذای جدید لذت ببرن،و خوب این خانم وقتی یک غذایی به ما میداد من خوشحال میشدم و میگفتم چقدر خوب میتونه غذا این مدلی با روش آسون درست کنه،ولی خوب متأسفانه همیشه نیت خیرخواهانه ای پشت این قضیه نبود ومن بعدازسالها ساده لوحی و خوشبینیِ بیجا تونستم متوجه بشم که داره زیاداز حد ازمن سواستفاده میشه…حتی دیگه اون خانم این اواخر اونقدر داشت بامن احساس راحتی میکرد که هرنوع شوخی های نابجا ازجمله کلمات نامناسب بکار میبرد و میخواست بااون کلمات زشت و زننده توهرجمعی بامن‌ویادخترم رفتار کنه،و دیگه خیلی داشت بهم برمیخورد که چرا منی که انقدر براش احترام قائلم انقدر داره ازین شوخیای بی مورد میکنه و نشستم یروز تموم رفتارهای مثبت و منفیش رو نوشتم و دیدم که رفتارهای منفیش خیلی بیشتر از مثبت شده و تصمیم گرفتم که اون رو از دایره ی امنم بیرون بندازم و نخوام دیگه ازین به بعد خیلی بهش نزدیک بشم و درحد یک سلامواحوالپرسی بااون برخورد داشته باشم…

    وقتی متوجه این رفتارش باخودم شدم اولش خیلی خودمو سرزنش کردم و گفتم چقدر من ساده لوحی کردم و کارهاااا برلی اون انجام دادم و فکرمیکردم فقط من دل به دل کارهای اون میدادم ولی الان دارم میبینم که اکثر فامیل از دست رفتارهای ایشون شاکی هستن ولی میترسن که این رابطه رو باهاش کات کنند و ازینکه بخواد به اونها طعنه کنایه بزنه ویجورایی قضاوتش براشون مهم شده

    ولی من خداروشکر دیگه قدرت رو ازینجور آدما دارم کم کم میگیرم و فکر نمیکنم یهمچین افرادی میتونن تو زندگی من تأثیر بذارن یااینکه اونا بخوان عزت و احترام منو تو فامیل بالا ببرند،و هیچوقت به این دست از آدما تاجایی که ممکنه رو نمیدم که خواسته باشن ازمن سواستفاده کنند

    من خودم آدمیم که وقتی میبینم کسی خیلی برام یکاری رو انجام میده سعی میکنم براش یجایی جبران کنم و کلا جبران کردن رو دوست دارم ولی تااین حد که طرف مقابلم بخواد باکوچکترین کاری من هزاران کاربراش جبران کنم دیگه خط قرمزم شده و اجازه نمیدم کسی ازمن سواستفاده کنه

    چه جانی چه مالی و چه شخصیتی….

    درهرصورت این یکی ازتجربه های من بود که خیلی دوست داشتم این تجربم رو یروزی اینجا تعریف کنم و اینکه تونستم خدارو شکر ازین آدم فاصله بگیرم واقعا یک نتیجه ی بزرگی برام به حساب میاد،چون اونقدر پاشنه ی آشیلم بود که فکر میکردم جداشدن ازین آدم محاله،انقدر که هربار بایک ترفند جدید میخواست از من سواستفاده کنه و من دیر متوجه این قصدونیت شدم،ولی جهان خیلی راحت باتغییردیدگاه خودم بدون هیچ جنگو خونریزیی اون رو چنان توزندگیش به خودش و آدمای همفرکانسش مشغول کرد و من هم چنان مشغول کارکردن روی خودم هستم که اصلا وقتشو ندارم تو هرجمعی حاضربشم و خواسته باشم این چنین رفتارهایی رو متحمل بشم..

    اتفاقی که بعداز این فاصله ی ماافتاد این بود که مابایک خانواده ی جدیدی آشناشدیم که خانم این خانواده بسیار بسیار بسیار خانم شریف،متدین،خوش برخورد و کاملا خودمونی هستن و انقدر ازین رفتوآمد خوشحالم و راضی هستم که خدامیدونه….

    خداروصدهزارمرتبه شکر برای وجود همچین استادی که توزندگیم دارم و منو بااین صحبتهای ارزشمندشون بیدار کردن که کجا به آدمای اطرافم خوشبین باشم و کجا شاخکامو تیزکنم و خیلی زود به یک فردی اعتماد نکنم

    این فایل جاداره به اندازه ی همین هفتاد دقیقه هفتاد بار هم گوش بدیم تا اتفاقات زندگیمون رو به یادمون بیاریم و هرکجایی که موردسواستفاده ی فردی قرارگرفتیم در پی اصلاح خودمون باشیم نه اینکه با جنگو دعوا بخواییم به طرف مقابلمون بفهمونیم که چرا ازم سواستفاده کردی

    الان خداروشکر آدمهایی هم توزندگیم هستند که واقعا بدون هیچ توقع و انتظاری به مناسبتهای مختلف به ما هدیه میدن و هیچ نوع سواستفاده ای هم نمیکنندو تعداد آدمهای کم توقع توی زندگیم به نسبت این آدما خیلی خیلی بیشتره و این هم به لطف خداونده که بااین دست آدما درارتباطم

    خداروصدهزارمرتبه شکر برای یک روز پر برکت دیگه ای که به من هدیه داده شد و من ازیک فایل ارزشمند دیگه برخوردارشدم

    هرکجاهستید شادوپیروزوسربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    Smaeil rostami گفته:
    مدت عضویت: 880 روز

    سلام بر استاد عزیز و جمع عزیزی که من افتخار بودن کنارشون رو دارم.

    میخوام از معجزات خوشبینی و حس ظن براتون بگم ؛

    نمیدونم از کی

    و نمی دونم از کجا

    ولی خدا شاهده سالهاست و بر خلاف خانوادم و حتی بعد از ازدواجم بر خلاف همسرم که خیلی محتاط و محافظ کار هستند ؛من همیشه و تا حدود زیادی شاید 70 تا 80 درصد خوش بین بودم ،

    و جالبه که بدونید که از لحاظ شرعی:

    حسن ظن یا همون گمان نیک به خدا و دستان خدا از نشانه های بارز ایمانه/

    ابتدا از خانواده م شروع میکنم / برادرهای من خیلی محترمند و خیلی درستکارند

    ولی ناخواسته بر این باورند که همه مشکل دارند مگر اینکه خلافش ثابت بشه

    من ولی نه من دقیقا برعکس فکر میکنم و میگم همه خوبند مگه خلافش ثابت بشه و بعد از آشنایی با قانون جذب تونستم این باور رو توی خودم پرورش بدم که حتی آدم های مشکل دار هم زوایایی خوبی توشون هست و وقتهایی روی اون حالت های مناسبشون هستند و اگر من روی خودم کار کرده باشم و فرکانس های خوبی فرستاده باشم حتی در مواجهه با اون آدم های مشکل دار هم من با جوانب خوبشون مواجه میشم ،

    و بارها از این طرز فکر سود بردم؛

    من کارگاه تولیدی صنایع دستی دارم

    من توی این سالها مشتری های زیادی پیدا کردم هر کدوم یه گوشه ایران

    من باور کنید که قیافه خیلی هاشونم تا حالا از نزدیک ندیدم و به جز یه شماره موبایل چیزی ازشون ندارم ولی سالهاست کار میکنم بدون جک و هیچی ، طوری که خیلی ها جرات نمیکنند با همشهری های دم دستشون و حتی با چک کار کنند ، گاها شده چند ده ملیون تومان جنس دادم و حتی گاهی خانوادم که فهمیدند قاطی کردند ولی من اصلا دلخور نشدم و نترسیدم و تقریبا یک ریالمم سوخت نشده،

    من ماشین گرفتم چند سال قبل

    غروب شد و نشد کار بنگاه تموم بشه و اون بنده خدا میبایست بره یه جایی که احتمالا یه ماشین دیگه رو قولنامه کنه واس خودش و از این طرف هم نمیشد من به جز بیعانه پولی رو به ایشون بدم ولی خدا شاهده کارت عابرمو که بیشتر از کل پول ماشین هم توش بود در کنار بهت و ناباوری اطرافیان که اونجا بودند دادم دستشون و گفتم پیشتون باشه اگر ماشینتو خریدی ازش استفاده کن و فردا همو میبینیم و تمام / بعد داداش بزرگم گفت من خشممو فرو میخورم تا فردا هیچی نمیگم خخخ و فردا هیچی نشد و بعد ها فهمیدم اون بنده خدا از قضا نویسنده هم هست یه کتاب که تفسیری بر سوره نحل بود رو به من هدیه داد و کلی مثال دیگه که اگر بخوام بنویسم ساعتها طول میکشه بنویسم.

    دوستای خوبم من نمیگم همیشه خوشبین باشید و چشماتون رو بنویسید ولی میگم اگر

    اگر

    اگر

    به منبع اصلی که خداست وصل ار بشیم قدرت شهودمون فعال تر میشه و کمکمون میکنه برای فهمیدن و در معرض افراد و تصمیمات خوب قرار گرفتن و حتی اگر با افراد مشکل دار روبرو بشیم با اون زوایای خوبش مواجه میشیم. در پناه خدای مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 739 روز

    به نام خداوندبخشنده مهربان

    سلام به استادعزیزم وهمه دوستان عزیزم

    وقتی تواین فایل مثال ادم بدبین زندگیتونو زدین که باهاش بزرگ شدین من یادپدرم افتادم که الان دربهشت هست بابام ازبچگی بامامشورت میکرد تا ما اعتمادبنفسمون بالاباشه و مسایل میگفت ومشورت میکرد با بچه هاش ووعمل میکرد ماهم ذوق میکردیم که چقدرباهوشیم این مسیله حل شد دیشب خیلی دلم برای بابام تنگ شد خیلی بچه ها قدر باباهاتونوبدونین قدیمیها سوادنداشتن اگرحرفی میزنن مانباید به دل بگیریم وجودشون خیلی با ارزشه صفای خونه هست پربرکتن پدرهمه رو دورهم جمع میکنه قدرپدرهاتونوخیلی بدونین

    من یادگرفتم بدون چشم داشت خوبی کنم ازخوبی باتوقع خیلی بدم میاد بدون چشم داشت ومنت خوبی میکنم به اطرافیانم دوستان خانوادم چون احساس خوبی میگیرم چون خداهواسش بمن هست ازهردستی بدم ازهمون دست ازخدامیگیرم

    توقعم ازبنده خدانیستش خدا درخواستهای منو بامعجزاتش حل میکنه دوماه قبل اومدم قانون جذب روامتحان کنم یک چاله بود جلوی خونمون گفتم خداکنه همسایه که بناهست بیاداینجاروسیمان کاری کنه بعدش درخواستمو یادم رفت تقریبا یکماه بعد دیدم شهرداری اومده با 9نفرکارگر وماشینهای بزرگ اومدن دارن جدولهای کوچه رومیکنن وجدول نو میزارن یک هفته بعدشم اومدن اسفالت نو ریختن توکوچمون جالبه برای کل کوچه های محله اینکاروکردن کوچه که نوشد خدابمن گفت حالا راضی شدی من ازذوق که خدا حرفموشنیده گریه میکردم توخونه با دخترم میرقصیدیم ازاون روز خدابمن گفت بقیه مسایلتم که کاری ازدست خودت برنمیاد اینقدرحرفه ای برات درستش میکنم دخترم !!منم درس بزرگی گرفتم از زندگی وقانون خدا خیلی اتفاقات جالبی همینجوری افتاده اینجا مجال نوشتن نیست

    درباره روابط زن وشوهرموفق الگوی من فحریه اوجن وهمسرش هست بازیگر ترکیه هستن اینقدر این دو زوج زیباوخوشبخت باکلاس هستن من دنبال میکنم بیوگرافیشونو وخیلی ازشون چیز یادگرفتم لذت میبرم تحسین میکنم زندگی و رابطه سالم ونرمالشونو خدابمنم کمک کنه منم دراینده میخام همچین رابطه عاشقانه ای روتجربه کنم درکنار دخترم وهمسرایندم .

    درباره اشنایی چقدرخوبه اروم پیش بریم ودوبارفکرکنیم قرارنیست اعتماد صدر صدبه افراد داشته باشیم وساده لوح نباشیم مشکوکم نباشیم که ازاون وربوم نیوفتیم خداقدم به قدم نشانه هارو اینقدرنشون میده که بهت میفهمونه راهت درسته فقط باید ارامش داشته باشبم درلحظه حال باشیم نشانه روببینیم وتشخیص بدیم اصل ازفرع

    من ازبچگی دبستان دوستان لرداشتم هنوزم باهم دوستیم خیلی 95درصدادمهای دورم عالی هستن دوستان همسایه ها فامیلا بیشترشون ادم حسابین موفقن مثبتن با اینکه اونافوق العاده مذهبی هستن ومن ازخانواده مذهبی معمولی هستم وخودمم تیپم وقیافم به روزه ولی هنوزباهم دوستیم دوستان واطرافیان ازمن تعریف میکنن من لذت میبرم وتشکرمیکنم بدبین نیستم فکرنمیکنم منومسخره میکنن یا….خودمم دیگران تحسین میکنم چون میدونم خداهواسش به تحسینهای من هست وازهمون اتفاقات وارد زندگیم میکنه

    خداگفت بیا بنویس وبه بندگان من انرژی مثبت روافرایش بده ازهردستی بدی ازهمون دست میگیری منم گفتم چشم

    سعی میکنم درباره اتفاقات خوب وادمهای خوب بنویسم تمرکزم روی مثبتهاز زندگی باشه درعمل تا بره به خورد شخصیتم وبتونم براحتی هدایت بشم بابچم به ادمهای بهتر وشرایط بهتربا ثابت ماندن در فرکانس خدا وشکرگزاری

    منم دوستدارم در رابطه عاشقانه ای واردبشم که باخانواده همسر اینده رابطه عالی تجربه کنم و دردام تفکرهمه یاهیچ نیوفتم چون مامانم بسیارباخانواده بابام روابط دوستانه عالی داره هنوز با عمه هام رفت وامد دارم خیلی بهمون خوش میگذره

    همه ادمها کامل نیستن همه جایزخطاهستن ماهمین الان منحصر به فرد هستیم تمرکز میزارم روی اون هزارتاکاردرستی که انجام داده و اینجاست که ذهنموکنترل میکنم وتقوی من خودشونشون میده اجازه میدم ادم باکیفیت تر وارد زندگیم بشه چون مطمینم خدا برام اورده شکرگزار خداهستم خداقبلش اینقدربانشانه هاش بمن نشون میده که مطمینم خدا اورده وخیالم راحته ذهن من جرات نداره چرت وپرت بلغورکنه

    به ذهنم اجازه نمیدم چون خدا بانشانه های زیباش قدم به قدم داره منومتوجه میکنه

    نشانه ها روبنویسم اصلا باورتون نمیشه اینقدر جالبه زیباست

    هروز دارم یک قدم واضحتر حرفای خدارومیفهمم وطبق نشانه ها قدم برمیدارم قدمو که برمیدارم یک احساس ارامش عجیبی دارم خدابمن میگه افرین دخترخوبم عاشقتم بهت افتخارمیکنم

    خدایاشکرت

    استاد سپاسگزارم از اموزشها والهامات عالیتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فاطمه فخاری گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    استاد از این گفتین که افراد بدبین چنین ویژگی‌ای دارن که مثلا با شنیدن یه دروغ از یکنفر، فکر میکنن اون فرد همیشه بهشون دروغ میگه یا بر این باورن که همه‌ی آدمها، درحال دروغ گفتن بهشون هستن

    میتونم اعتراف کنم که من تا مدت زیادی چنین ویژگی‌ای رو داشتم و هنوزهم رگه‌هایی از این خصلت درونم وجود داره

    و این پوضوع رو شاید بتونم ربط بدم به بچگیم چون مادرم همیشه دنبال این می‌گشت که ثابت کنه پدرم داره بهش دروغ میگه و پدرم هم دائم درحال تلاش برای اثبات اینکه مادرم بهش دروغ میگه و درآخر اثبات این موضوع به همدیگه که: ببین منو دوست نداری!

    با شنیدن این آگاهیها فهمیدم ای وایِ من! من فقط با همین یه‌دونه ویژگی مخرب درونم، باعث زهرمار کردن رابطه‌ی عاطفیم شده بودم. باعث آزار خودمو اون فرد شدم و شاید دقیقا تا همیییین امروز، هرچند هم کم ولی اون فرد رو مقصر تخریب رابطه‌مون میدونستم..

    من وقتی وارد یه رابطه‌ی عاطفی شدم، باور کنید اونقدررررر آدم بدبینی بودم که حد نداشت. اصلا بزارید با یه مثال، براتون از عمق این فاجعه بگم. مثلا یادمه چون پارتنرم صدای خوبی داشت و گوینده هم بود، یه شب هوس کردمو بهش گفتم ک برام یه پادکست با صدای خودت ضبط کن. اونم کلی متن پیدا کرده بود و با ترکیبشون یه پادکست درست کرده بود و برام همون‌شب فرستاد. محتوای متن‌ها راجه به کسی بود ک از دستش دادی و خلاصه یه جورایی شکست عشقی بود. و من وقتی اولین حرف از پادکست رو شنیدم، نشستمو مثل ابر بهار گریه کردم. چرا؟ چون بر این باور بودم که پارتنرم هنوز به فکر دوست‌دختر قبلیشه و این متن‌هارو به نیابت از یاده اون پیدا کرده و داره برای من میخونه. خلاصه گریه کردمو گریه کردمو گریه کردم و بعدش هم دعوا راه انداختم. اونم خیلی خیلیییی از رفتارم تعجب کرد و گفت بابا مگه چیکار کردم. گفتم این متنها حرفای دلت بوده برای دوست دختر قبلیت. گفت ب خدا ک نه، من فقط یه سری متن پیدا کردم ک اصن ب معنیشم خیلی توجه نکردم؛ فقط پیدا کردم که برای “تو” پادکست بخونم. گفتم الا و بلا نه. داری دروغ میگی

    توی اون چندماهی که ما باهم بودیم، من هیچووووووقت باور نکردم ک دوستم داره و همش فکر میکردم که داره بهم دروغ میکه و دنبال این بودم ک اینو به خودشم ثابت کنم که ببین، دیدی من راست میگفتم؟

    بعد هم در آخر به طرز خیلی نامناسبی از هم جدا شدیم

    بعد از اون آدم، من توی سال آخر مدرسه‌م با یکی

    از بچه‌های مدرسه بطور خیلی عمیقی صمیمی شدم که خیلی ارتباط صمیمیِ عمیقی بین‌مون شکل گرفته بود و من بازهم ب این آدم اعتماد نداشتم و بازهم دائم دنبال اثبات این بودم که: داره دروغ میگه!

    و هیچکدوم از محبت‌هایی که برام میکرد، هیچکدوم از لطف‌ها و مهربونی و عشق هایی که بهم می‌ورزید رو نمیدیدم و باور کنید که ما در هفته، 6 روزش رو قهر بودیمو اون یکروز هم، شبش دوباره دعوامون میشد و تمام این دعواها بخاطر بدبینی من به رفتارهاش بود. چون برای هرکدوم از محبت‌هاش یه سفسطه میچیدم

    تا اینکه دوره‌ی عشق و مودت رو خریدم و باور نمی‌کنید که چقدررررررر منو عوض کرد. اونقدرررر تغییر کردم که اصلا انگار شده بودم یه فاطمه‌ی دیگه. چرا؟ چون چشام باز شده بود و پاک شده بود از بدبینی ها و یاد گرفته بودم ک محبت هاشو ببینم و این باعث شده بود احساس خوشبختی بکنم. تا قبل از این ماجرا فکر میکردم که چقدر آدم بدشانسیم چون من به افراد احساسات خیلی عمیقی پیدا میکنمو اونا قدر این حد از علاقه رو نمیدونن.

    درصورتی که من فقط “فکر میکردم” ک قدردان نیستن و دائم درحال دروغ گفتن بهم هستن.

    اما بعد از اون استاد، منم خودمو مثل شما یه آدم خوش‌شانس در زمینه‌ی رفیق هام میدونم. اتفاقا چندروز پیش، هم خودم داشتم فکر میکردم و هم بابام داشت میگفت که: تو توی رفیق هات شانس داری

    و دقیقاااا همینطوره استاد

    منم مثل شما وقتی از آدم‌های دیگه می‌شنیدم که از رفیق شانس نیوردن یا ازشون ضربه خوردن، به شدت تعجب میکردم و با خودم میگفتم: مگه میشه؟

    چون من همیشههههه رفیق های خیلیییی عالی ای داشتم.

    حتی الان که به گذشته فکر میکنم، میبینم از همون اوله اول، رفیق‌هام عالی بودم. همونقدر با وفا. با معرفت. قابل اعتماد. خوش قلب و…

    و واقعا و واقعااا خداروشکر میکنم که جز اون افرادی بودم که چنین آدم‌های خوبی رو کنارم تجربه کردم

    ولی درکل من در گذشته آدم به شدت بدبینی بودم و خیلیییییی سخت به گسی اعتماد میکردم و تا یه مدت زیادی درگیرِ اثبات دروغ های اون افراد به خودم و خودشون بودم و این باعث شده بود که خودم از روابطم لذت نبرم و عشقی که میخواستم تجربه کنم رو از خودم دریغ میکردم

    ولی خودمو اصلاح کردمو دیدم وااااو من چقدرررر آدم خوش شانس و خوشبختی هستم از داشتن چنین آدمهایی در کنارم

    هرچند که هنوزهم رگه‌هایی از این بدبینی درونم وجود داره. مثلا اگر رفیقمو کار داشته باشمو بهش پیام بدمو جواب نده و بعد ازش بپرسم که چیکار میکردی که جواب ندادی و یه چیزی بگه، یه لحظه تو ذهنم مرور میشه که: داره دروغ میگه. برای همون با طعنه میگفتم: آره جون عمت. توی اون تایم داشتی فلانکارو میکردییییی؟

    وقتی روی دوره‌ی عشق و مودت به طور تمرکزی کار میکردم، اگر به چنین مسائلی برمیخوردم، به دقیقه نمی‌کشید که سعی میکردم از یاد ببرم این اتفاق رو و بگم خب ممکنه گاهی منم حوصله ‌ی جواب دادن نداشته باشم و ممکنه گاهی من هم دروغ بگم پس ولش کن و بیا ک خوب رفتار کنیم

    ولی اخیرا که از فضای آگاهی‌های عشق و مودت دور شدم، تا میام به خودم بگم: خب ولش کن حالا یه دروغی گفته دیگ؛ ذهنم بازی در میاره و میگه: یعنی نمیخوای براش قیافه بگیری و تیکه بندازی و به روش بیاری؟

    و این باعث میشه آرامشم مخدوش بشه..

    ولی الان یه حسی شبیه این دارم که: هیچی اونقدر مهم نیست که من خیلی سخت بگیرمش. حالا یه دروغی هم گفته؛ فدای سرم. بیخیال بابا. بیا به چیزای قشنگ دیگه که اتفاقا زیاد هم هستن توجه کنیم

    ازت ممنونم استاد

    ازت ممنونم خدای من

    از ممنونم من

    درپناه لبخند تو باشیم خدای خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1313 روز

    به نام خدای زیبایها

    خدایا شکرت به ما قدرت خلق کردن دادی

    خدایا شکرت ما رو از این آگاهی ها بهرمند کردی

    نتیجه هر اتفاقی که در زندگی منه نتیجه باورهای منه

    اگه بتونیم ذهنمون کنترل کنیم در هر شرایطی باید جوری به مسائل نگاه کنیم که احساسمون کنترل کنیم باید راه حل پیدا کنیم

    چون خالق زندگی خودمون هستیم

    هر وقت رها کردم به خدا سپردم کارها خوب پیش رفت خوش بین بودم

    هر وقت بدبین بودم نتوستم کنترل ذهن کنم منم منم کردم کارها پیچیده شده خوب پیش نرفته

    اون خدای بی همتا خدای یکتا خودش حواسش هست

    خدایا ممنونم منو دیدی پیدا کردی معبودم هزاران بارشکرت

    تو خودت وعده فزونی دادی

    کافیه فرکانس خوب ارتعاش خوب بفرستم

    خدا درون منه بیرون من نیست دیگران نقشی در زندگی ما ندارن

    رنجش از دیگران ذهن رو آشغال میکنه جای برای پیشرفت و رشد نمیمونه

    باید بتونی قدم اول برداری

    اون وقت نتایج متفاوت میگیری

    باید شجاع باشی سدها رو بشکنی ترس‌ها چیزی جز توهم نیستن

    خدا پسر خاله کسی نیست پارتی بازی هم نمیکنه همه رو دوست داره فقط من باید باورم درست بشه

    خدایا سپاسگزارم دیگه ازت نمی‌ترسم دیگه نمیگم خنده بده دیگه نمیگم خدا کجاست دیگه نمیگم خدا کی دوست داره کی دوست نداره خدایا هزاران مرتبه شکرت

    باور دارم موفقیت شانسی نیست یک شبه کسی پولدار نشده یک شبه باورها عوض نشده

    قدرت فقط دست خداست

    چرا خودمو قربانی کنم چرا با تضادها زود از مسیر خارج بشم

    باید راه حل پیدا کنم حتما خیریتی توی تضاد ها هست

    کمال‌گرایی کم کنم به درونم برم مظلوم نمایی نکنم

    کائنات به فضولها چیز خوب نمیده

    به الله اعتماد کنم تصمیم بگیرم تو برزخ نمونم همیشه همه چیز به نفع منه هیچ چیز اتفاقی اتفاق نمی‌افته

    بیرون زتو نیست هر آنچه درعالم هست

    از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

    بیرون آینه درون من است

    سکوت خیلی بهم کم میکنه تا آرامش داشته باشم

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: