پروژه خانه تکانی ذهن | گام به گام - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محسن رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 485 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    با سلام به شما استاد عزیز و دوستان همراه

    خدا رو شکر که امروز هم به من فرصت داد که

    با شما دوستان یک جمله به اشتراک بزارم و

    برای خودم هم یادآوری بشه

    امروز یادگرفتم که با کسانیکه به من عشق میدن

    همراه باشم عشق به خودم و خانواده و افرادی که

    با من در تماس هستند عشق بدم و افرادی که

    انرژی و تمرکز من رو میگیرند با قدرت تمام از

    خودم دورشان میکنم

    و یاد گرفتم که افکار اشتباه قالب رو از خودم دور کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    اکرم گودرزی گفته:
    مدت عضویت: 1098 روز

    سلام به گروه استاد عباسمنش عزیز گام دوازدهم قانون تکامل بسیار مهم اساسی و ضروری است برای پیشرفت چندماه پیش من تازه مدرک خیاطی گرفته بودم و مرتب فکر میکردن که باید ی کارگاه خیاطی درست کنم باید درآمد عالی داشته باشم باید چندنفر استخدام کنم تا کارگاه رابچرخونه خلاصه نمیدونستم که چطوری این همه کار باید انجام بشه درحالی که هیچ پولی هم نداشتم میخواستم وام بگیرم اعصابم بهم ریخته بود به همسرم می گفتم باید من حمایت کنی به درآمد ماهی 50 میلیونی فکر میکردم تااینکه شما داخل یکی ازفایلها گفتیم اگر میخواهی کارخانه یاکارگاهی افتتاح کنی اول از کارگری توی یک محیط شبیه آن شروع کن اما من می گفتم حقوقش خیلی کمه فایده نداره برم برای کسی کارکنم چند ماه طول کشید تا این صحبت استاد رو بفهمم حتی فهمیدن این حرفها تکامل میخواد با خودم گفتم اگه قراره من رشد کنم باید صحبت استاد رو وحیه منزل بدونم با شهامت رفتم پیش یک کسی که سالها به صورت حرفه ای خیاطی میکرد بهش گفتم اجازه میدی من شاگرد شما باشم و قبول کرد بدونه حقوق پیشش باشم واقعا خداروشکر کردم تا اون روز توی مزون خیاطی کار نکرده بودم اصلا من تا اون روز کار نکرده بودم هیچ درآمدی نداشتم وهروز سپاسگزاری میکردم فایلها رو گوش کردم واز کارم راضی بودم بعداز دوماه صاحب محزون گفت پیشرفت خوبی داری حالا دیگه درصدی کاری کن ومن به شما خیلی نیاز دارم استاد عزیز من بدونه سرمایه الان صاحب درآمد شدم وچون به صورت درصد کار میکنم هرماه بیشتر میشه و بسیار خوشحالم ازاین که توانستم پول بسازم واقعا میخوام تکامل خودم را طی کنم واروژ چیزهای جدید یادبگیرم برای شما و خانم شایسته سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام خانم شایسته ممنونم از این همه بزرگواری شما

    توی یک هوای بسیار تا بسیار بهاری با یک حس و حال عالی در حالی که از دیدن ماه زیبا لذت می‌بردم با خداوند صحبت میکردم و شاکر نعمت‌هایی بودم که بهم داده بود و ازش برای مرحله بعدی مهاجرتم راهنمایی خواستم ،گفتم خدایا من تسلیم تو هستم و نمیدانم چه کاری باید انجام بدم

    بعد از این لحظه زیبا که از بهترین لحظات زندگی ام بود از ماه زیبا خداحافظی کردم و خوابیدم صبح که از خواب بیدار شدم این فایل را روی سایت دیدم در واقع خدا واضح و آشکار داشت بهم می گفت گام به گام با این فایلها پیش برو تا به خواسته آت برسی . در واقع اولین قدمم در مسیر رسیدن به خواسته توحید عملی بود .

    من مدتی بود که گوشی نداشتم جرا که گوشی ام به مشکلی بر خورده بود و نمی شد ازش استفاده کرد دقیقا یکی دو روز قبل یک گوشی نو خریدم در واقع خداوند همه چیو آماده کرد که با این گام ها رشد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    بانام خداوندعشق وثروت

    ” گام دوم”

    ” سودمندترین سرمایه گذاری”

    باسلام وعرض ارادت خدمت اساتید گرانقدرودوستان بهشتی ام درسایت عباسمنش

    امیدوارم که حالتان عالییی عالییی باشد وتمام لحظه لحظه زندگیتون سرشارازشادی وزیبایی برکت وفراوانی باشد

    خدایاشکرت که گام دوم ازپروژه ” خانه تکانی ذهن” راباموفقیت برداشتم وازاگاهی های ناب فایل بسیارارزشمنداستاد عباسمنش که پاسخ به سوالات دوستان بودبهرمندشدم

    خدایاشکرت که دراین مسیرثابت قدم هستم

    دوستان عزیزم دراینجامیخواهم درپاسخ استاد به سوال یکی ازدوستان دربحث تبلیغات ازتجربه خودم بنویسم

    همانطور که قبلا نیز نوشته ام من به اتفاق همسرعزیزم دامادگلم ودخترنازنینم موسسه پرورش نیمکره راست مغز برای بچه های سنین 2تا12 سال داریم یه جورایی خانوادگی داریم باهم کارمیکنیم ودرکنارما5نفردیگر به عنوان مربی باماهمکاری میکنند

    دقیقا ازسال 98 که خدادوستمون داشت من، همسرودامادعزیزمون رابه این مسیرالهی هدایت کرد وعضوسایت عباسمنش شدیم موسسه نیزتاسیس وافتتاح شد

    خوب طبیعی بود مابه علت عدم اگاهی ازقوانین درسال اول برای معرفی موسسه بانصب چندین بیلبورد درسطح شهر باصرف هزینه جهت تبلیغات اقدام کردیم

    اما درسال 99 که دوره ثروت 1 ودوره مقدس 12قدم روشروع کردیم یواش یواش باتوجه به اموزه های استاد به این اگاهی رسیدیم که ما نباید ریالی برای تبلیغات هزینه کنیم

    و به لطف الله مهربان ازسال 1400 به بعد تبلیغ موسسه به خانواده های محترم بچه ها منتقل شد همان تبلیغ دهان به دهان بطوریکه هربچه جدیدی که واردموسسه میشد واز خانواده اش میپرسیدیم که چطور باموسسه اشناشدین میگفتن مثلا مامان یااقوام فلان بچه شمارومعرفی کرده واگربخوام به عنوان مثال اشاره کنم اول ترم همین تابستان یک خانم روانشناس کودک که ازچهره های شناخته شده شهرمون میباشه بچه شو آورد برای ثبت نام که ازطریق مامان یکی ازبچه ها معرفی شده بود ایشان واقعا شگفت زده شده بود ازفضا ونحوه ارایه خدمات واموزش عالی

    بیشتر ثبت نامی های ترم تابستان موسسه ازطرف ایشان معرفی میشدند

    به فرموده استاد کافی است که ماسمت خودمون روعالی انجام بدیم خدادستانشو می‌فرسته به کمکمون خدابرامون تبلیغ میکنه واین تنها یک مورد ازدستان خوب خدابود که برای موسسه تبلیغ میکرد ما حتی کارت موسسه روهم به ایشون ندادیم خودش به صورت خودجوش برای موسسه تبلیغ میکردوهمچنان هم ادامه میده و این باعث شده ایمان ماقوی تربشه وتمام سعی وتلاش مدیریت موسسه روی حفظ کیفیت وبهبود موسسه درهمه زمینهاباشه

    ماحتی برای نصب تابلوهای نارنجی که ازطرف شهرداری باهزینه خیلی کم برای نشانی وآدرس سرکوچه ها نصب میکنه هم اقدام نکردیم

    این مسایل باعث شد که مادیگه نگران متقاضی نباشیم بطوریکه درکمترازدوهفته که مدیریت موسسه اطلاع رسانی کرد برای ثبت نام ترم جدید که از امروز اول مهراغاز شد به لطف الله مهربان با ظرفیت کامل وصددرصدی در طرف صبح موسسه کارشو درسال تحصیلی جدید شروع کرد

    اگراین کارخدانیست پس کارکی میتونه باشه

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    لازم به یادآوری است که کلاسهای موسسه 7 نفره میباشد بایک مربی ویک کمک مربی هم کلاسها روپوشش میده

    آموزش به بهترین شکل وباکیفیت عالی ارائه میشه

    به طورمداوم تولید محتوا میشه وتمرینات واموزشها که اغلب درقالب بازی است طراحی وبه روزرسانی میشه

    درموسسه حفظ نظافت فردی وگروهی ،بهداشت وتمیزی موسسه خط قرمز مدیریت میباشد

    کلاسها هرروز تمیز وجارو می‌شود

    آشپزخانه هرروز تمیز می‌شود

    حیاط هرروز جارو وشسته میشود

    فضای سبز موسسه شرایط مطلوب وزیبایی دارد

    و ارایه همه این خدمات وکارباکیفیت باعث شده همه افرادجدید که مراجعه میکنن بلا استثنااولین صحبتشون این است که چقدرفضای اینجا مثبت است وچقدراینجا تمیز است وهمه چی سرجای خودش است

    واین رضایتمندی خانواده‌ها باعث افتخارعوامل، مدیریت ومربیان موسسه میباشد

    مادرسته که خانوادگی آنجا کارمیکنیم اماوظایف همه ماتعریف شده است وهمه ما درچارچوب وظایف محوله کارمیکنیم ودخالتی درامور یکدیگر نداریم

    رعایت همه این آیتم‌ها واصول وطی کردن تکامل ازابتدا تاکنون باعث شده که موسسه هرسال ازسال قبل بهتروعالی تربشه

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    تادرودی دیگربدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    الهه امیری گفته:
    مدت عضویت: 1605 روز

    به نام پروردگار زیبایی‌ها 🪷🪷

    به نام رب العالمینم

    که تمام جهان در سیطره قدرت اوست

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و مهربانم تحسین و تبریک بهت میگم بانوی مهربان چقدر دوست داشتم که زیر یکی از فایل‌ها بیام تجربه توحیدیم رو بگم و این مصادف شد دقیقاً با فایلی که مریم جان تهیه کردن..‌

    اولین قدم برای خلق شرایط دلخواهم پذیرفتن 100 درصدمسئولیت زندگیم است

    هر اتفاقی که توی زندگیمون می‌افته مربوط میشه به افکارمون به فرکانس‌هایی که به جهان هستی ارسال میکنیم …

    توقع از دیگران نمود واقعی شرک است

    هر زمان خودت رو مسئول وخالق زندگیت بدونی در مسیر توحید ویکتا پرستی هستی وفقط بر او توکل میکنی…

    تمرکز بر چیزی که میتونم بهبود ببخشم..

    وبسپارم ومنتظر ایده ها باشم…

    یه باور توحیدی از تجربه این چند روز اخیرم میگم که از استاد یاد گرفته بودم که چطور درخواست کنم وبرم روی اصل چیزی که میخوام

    دوستان عزیزم باور کنیم که این مسیر جز زیبایی نیست..

    جز خلق کردن با افکار وباورهایمان نیست…

    همیشه قبل از سفر تعیین می‌کردیم که کدوم منطقه بریم

    و جامون رو رزرو می‌کردیم اما این بار من توی دفترم در تمرین ستاره قطبی نوشتم

    وبهش سپردم با خیال اسوده وراحت..

    پسرم دنبال مکان بود واز من نظر میخواست

    همسرم از یکی از دوستانش در مورد منطقه جنگلی که قرار بود بریم سوال کرده بود

    و دوستش پیشنهاد داده بود که یک جای بکر و زیبا می‌شناسه توی منطقه گلستان که از ما دعوت کرده بود به اونجا بریم بدون اینکه بگه کجاست هر چقدر همسرم اصرار کرده بود که هزینه رزرو رو پرداخت کنه و عکس محل رو ببینه دوستش قبول نکرده بود و گفته بود شما خیالتون راحت باشه به من بسپارین و کارتون به هیچی نباشه …

    حتی توی راه نگران این موضوع بود که کجا قراره بریم و من هم شاید یک لحظه گفتم که نکنه جای خوبی نباشه ولی نجواهام رو ساکت کردم و گفتم به کسی که اعتماد کردی اون تو رو به بهترین مکان در بهترین زمان هدایت می‌کنه…

    خدای من نمی‌دونم چطور ازت تشکر کنم ما هدایت شدیم بدون ذره‌ای زحمت یا تلفن یا رزرو مکان وبدون پرداخت هیچ هزینه ای

    هدایت شدیم به یک جنگل زیبا در ارتفاعات گلستان بی‌نظیر بود…

    هر چقدر در جنگل می‌رفتیم احساس می‌کردیم وارد بهشتی جدید شدیم

    دوست همسرم از اول راه اومد ما راهنمایی کرد و ما رو به مقصد رسوند و محل رو به ما تحویل داد و خداحافظی کرد و رفت تمام اون سه روز داشتم به تصویرسازی که در ذهنم قبل از اومدن انجام داده بودم فکر می‌کردم به اعتمادی فکر می‌کردم که به رب العالمینم کردم و چقدر خوشحال بودم که چگونه با دستانش ما رو به اینجای زیبا هدایت کرد

    و هزاران بار شاکرش شدم…

    این تنها گوشه کوچیکی از اعتماد کردن به خالقم بود اینکه قدرت رو در زندگیت فقط به خالقت بدی فقط به پروردگارت بدی و فقط به اون تکیه کنی معجزاتی در زندگیت می‌بینی که واقعاً قابل وصف نیست

    میگم این تنها یک گوشه خیلی کوچیک از اعتماد من بود از سپردن و رها کردن و خلق تصویر زیبای اون جنگل با اون تراس بزرگ و زیبا بود.

    مدتی پیش شروع کردم به صورت تمرکزی روی فایل‌های هدایت و تسلیم کار کردن و در یکی از کامنت‌های دوستان هدایت شدم به خوندن قرآن و از زمانی که به صورت تمرکزی دارم قرآن رو مطالعه میکنم حداقل دو سوم از قرآن رو مطالعه کردم و تنها چیزی که بسیار بسیار بهش تاکید شده توحید هستش توحید یعنی همه چیز الان حرف‌های استادم رو می‌فهمم الان می‌فهمم مریم جون چی میگه و برای همین هدایت شدم به این خانه تکانی ذهنی

    تا با قدرت بیشتری تمرکز کنم روی توحید و روی یگانگی و روی پرستش تنها و یگانه خالق زیبایی‌هایم مسئولیت 100 درصد زندگیم رو خودم به عهده می‌گیرم

    هیچ توقعی از هیچ کسی ندارم…

    در ذهنم تصویرسازی می‌کنم و خالق زندگی خودم هستم

    توحید یعنی ایاک نعبد و ایاک نستعین تنها تو را می‌پرستم و تنها از تو یاری می‌جویم ..

    اما این نکته انقدر عمیق هست که حتی در کوچکترین تصمیمات زندگیمون هم ممکن دچار توقع بشیم

    دچار شرک خفی بشیم

    که خیلی ریز میاد که متوجهش نمیشیم

    واینجاست که میتونیم با نتایج ومنطق نجواها رو ساکت کنیم…

    وتنها به تواناییهای خودمون تکیه کنیم…

    باورش کنیم..

    وقتی استاد میگه همه چیز توحیده

    الان با گوشت وپوستم میفهمم چون رب من در کلام الهی فقط داره روی همین اصل تاکید میکنه…

    میگه بابا تو منو باور کن ، بسپار به من،منم که قدرت دارم منم که که میگم موجود باش وموجو میشه

    منم که آسمانها وزمین ملک منه..

    با هزار جور داستان وقصه میاد این رو برامون واضح میگه

    به همین سادگی

    ما برای خودمون سختش کردیم از وقتی که رو توانن وقدرت ذهنمون تکیه کردیم واونو فراموش کردیم

    میگه

    تو فقط بندگی کن فقط همین

    فقط زیبایی ببین

    فقط توجه وتمرکز کن بر زیباییها

    فقط تحسین کن

    فقط سپاسگذار باش

    وخیالت راحت باشه من هستم..

    من هستم تو تنها نیستی…‌

    واقعا نمیدونم حس وحالم رو چه طور بیان کنم

    مثل کسی که گمشده ای رو پیدا میکنه و نوری در دلش روشن میشه که خیالش راحته

    که اون قدرت کافی رو داره که تمام امور رو درست کنه نه غمی داری نه نگران چیزی هستی..

    نه احتیاج به کسی داری…

    فقط حرکت میکنی نمیدونی بعدا چی میشه…

    ولی میدونی همه چیز خوبه ودر جهت رسیدن تو به خواسته هات هست..

    هر جا لازمه رشد کنی تضاد میزاره جلوی راهت..

    هر جا باورهات رو تغییر دادی وایمان آوردی پاداشها رو نصیبت میکنه..

    وچی از این راحتر وزیباتر که تو درخواست میکنی وقدم های کوچولو کوچولو برمیداری تا تکاملت طی بشه…

    ظرف وجودت آماده بشه..

    بزرگتر بشی..

    وبعد بهت میده…

    معبودا وسرورا تو را سپاس که تو برای همه امور من کافی ولازم هستی..

    همین یک کلمه رو درک کنیم یعنی هر روز منتظر معجزه باش…

    امیدوارم همیشه در این مسیر باشیم که مسیر امن وآرامش وسعادت وثروت وسلامتی در دنیا وآخرت است…

    الهییی آمین🪷🪷🪷

    سپاس از پروردگارم که مرا در این مسیر زیبای الهی وتوحیدی قرار داد ودر کنار دوستان نازنین وتوحیدی قدم به قدم رشد میکنیم وچیزی یاد میگیریم..

    سپاس از نازنینترین انسانی که با مسیرش به ما یاد داد چیزی رو که فراموش کرده بودیم

    اصل واساس این جهان رو

    رب رو فرمانروای جهان رو

    ومن از پروردگارم سپاسگزارم که جایی که ازش اگاهی خواستم،هدایت خواستم

    جوابم روداد والان اینجا کنار شما نازنینها واستادعزیزم هستم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سیده ملیکا مرتضوی گفته:
      مدت عضویت: 1039 روز

      به نام خدایی که هرچه دارم از اوست

      سلام به الهه عزیزم

      سلامی گرم و پر مهر

      سلامی خدایی

      سلامی از جنس همان نوری که درباره اش گفتی

      ..

      و خداراشکر برای وجودت

      و ازت ممنونم برای کامنت زیبایت و تجربه ای به زیبایی زیبایی های خداوند …

      سلام و درود خداوند بر تو ….

      تک تک جملاتت را که می خواندم هر لحظه صحنه هایش برایم تداعی می‌شد…و یادم افتاد به خاطره ای از اوایل کارم توی این مسیر …اون اولا که اصلا فرق حرفای خدا رو با نجوا های شیطانی توی ذهنم نمیدونستم …

      اون لحظاتی که فقط یه چیز میدونستم اونم این بود که وقتی با نمام وجود به حرف قلبم گوش می‌کنم همه چیز خوب پیش میره ….

      اون موقع ها از دست حرفای منفی و تکراری که شبیه یک رگبار خونین بر من نازل میشد فراری بودم …از طرفی هم پدرم بود و نمیتونستم بی احترامی کنمو بگم دیگه چیزی نگو …

      اون موقع اصلا شرایط خوب نبود …داشتیم خونمون رو درست میکردیم و در یک خونه ی دیگه که بیشتر دفتر بود بودیم …در یک محله ی کاملا ناشناس حداقل برای من و من همون دو تا خیابون اینور اونور خونمون هم که بلد بودم دیگه اینجا بلد نبود …فقط یه کوچه رو میدونستم تهش میخوره به کتابخونه دو سه بار بیشتر نرفته بودم…

      اون روز صبح دوباره پدرم قبل رفتن شروع کرد به نصیحت کردنو و حرف زدنو اینا …و من دو سه ماهی بود که دستو پا شکسته با این سایتو استاد آشنا شده بودم …

      خلاصه دیدم که آقا من راه فرار گفتاری ندارم هرچی بگم بیشتر ادامه میده …و انگار پدرم خیال رفتن و تموم کردن این حرفا رو نداره یکم صبر کردم ببینم تموم میشه دیدم خیر …پس بلند شدم …کارام رو سریع کردم …لباسامو پوشیدم …دیگه کتری وجودم داشت نوش میومد …

      حسم هر لحظه داشت بدتر میشد …باید خودمو نجات میدادم …

      مثل قورباغه ای که توی ظرف آب گرم بود و حس می‌کرد که انگار دما داره بالاتر میره و باید خودشو نجات بده مگر نه میمیره …

      خلاصه …لباسام رو پوشیدم و خواستم که چادرم رو بردارم ولی نبود …

      هرچی میگشتم نبود …

      پدرم هم همینطور به حرف زدنش ادامه می‌داد…

      من دیدم آقا اگر یکمی دیگه بمونم حسم اینقدر بد میشه که دیگه یه روز کامل مغزم هنگ میشه

      قید امه چیزو زدم و گفتم اشکال نداره بی چادر میرم

      منی که توی بالاشهر که مانتویی بودن اصلا تعجبی نداره ولی من با چادر بودم الان اینجا با پایین شهر که چادری بودن عادیه مانتویی بودن نکاها رو جذب میکنه می خواستم برم بیرون …دیگه خلاصه

      اومدم که بیام بیرون و اومدم خداحافظی بکنم پدرم گفت کجا داری میری با عجله همینجور که داشتم میومدم بیرون گفتم میخوام برم کتابخونه ….

      و خب همونجا روهم بلد بودم دیگه یه کوچه بود می رسید به کتابخونه من اونجا رو ….اصلا کلا اون مکان اون محله اصلا اصلا بلد نبودم گفت که پس چرا چادر نمی پوشی گفتم چادرمو هرچی گشتم پیدا نکردم مانتوم مثلا حالا تا زانوه اینا بلنده … گفت نه نمیخوام تو این محله مخصوصا بدون چادر باشی حالا هیچ وقتم گیر نمی دادا ….

      وقتی دید من اینقدر با عجله و با بی توجهی به حرفشم…. فهمید که نمیخوام مثلا گوش کنم میخوام فرار کنم گفت که نه نمیخوام بدون چادر بری کتابخونه گفتم که باشه کتابخونه نمیرم و خداحافظ و در رو زدم به هم و اومدم دیگه….. من اومدم بیرون یه پالتو آبی داشتم اون پالتو روهم پوشیده بودم تو زمستون این اتفاق افتاد و یه کیفم به روی کولم بود و نمیدونستم چیکار کنم و به خدا می گفتم خدایا تو گفتی گفتی ذهنتوو کنترل کن بهت گفتم اونجا چیکار کنم پدر نمیره داره این حرفا رو میزنه داره ذهنم میریزه به هم گفتی بلند شو از خونه بیا بیرون اومدم بیرون حالا بگو چیکار کنم حالا بگو چیکار کنم دیگه خلاصه چون به پدرم گفته بودم که من نمیرم کتاب خونه اومدم این طرف به سمت بی آرتیا و خب یکی دوبار با بی آرتیا رفته بودم مثلا از اون طرف مثلا به سمت شمال رفته بودم که برم برم ترمینال برم یکی از ترمینالا برای دانشگاه و گفتم که خب چیکار کنم دیگه رفتم توی ایستگاه مترو و گفتم سوار چبشم و بهم گفت که سوار مترو بشو و برو به سمت جنوب یعنی من تا حالا فقط مسیر به سمت شمالشو رفته بودم سوار اتوبوس شدم و رفتم به سمت جنوب و استرس داشتم خیلی چون تا حالا توی زندگیم تنهایی یا سرخود یه جا نرفته بودم….

      اصلا کلا اجازه نداشتم در واقع ….

      و خیلی می ترسیدم ولی از اون طرف یه ایمانی یه اطمینانی یه یه حس خیلی خوبی بهم می گفت که آقا نترس من بهت گفتم خودم میدونم چیکار کنم….

      مثلا خدا انگار داشت به من می گفت؛ من گفتم بیا بیرون من گفتم این کارو انجام بده من گفتم تمرکزتو بذار رو زیبایی ها و تو این کارو کردی… اصلا نگران نباش فقط هر جا بهت میگم برو…..

      .

      دیگه خلاصه من سوار این بی آرتی شدم و نشستم و بعد بهش می گفتم که خب چیکار کنم کجا پیاده بشم؟ بعد تازه من اون موقع نه موبایل داشتم نه نقشه…هیچی نداشتم مثلا یه نفر بگه آقا من اینجا رو آشنایی باهاش ندارم مثل همین الان که همین کارو می کنم…. موبایل دارم و می زنم حالا تو ی اپلیکیشنی و می بینم که آقا من کجا میخوام برم چطوری میتونم برم ….

      ولی خب من اون موقع موبایلم نداشتم یعنی هیچی هیچی هیچی یعنی واقعا تمام توکلم به اون حسه بود که بهم بگه که خب حالا چیکار خلاصه من سوار اتوبوس شدم و همینجور هی منتظر بودم که این به من بگه مثلا پیاده شو تا اینکه رفت توی یه زیرگذر….

      من بهش گفتم که اینجا پیاده بشم و اون گفت آره و من گفتم مطمئنی و گفت آره دیگه پیاده شو

      گفتم که آخه من ازت پرسیدم تو چیزی نگفتیااااااا

      گفت که آره دیگه باید پیاده بشی خب من گوش ندادم یعنی هی کلنجار میرفتم که اتوبوس در رو بست رفت….

      گفتم که ای وای دیگه رفت چیکار کنم گفت که هیچی بشین تا بهت بگم

      گفتم که میخوای مثلا داد بزنم بگم وایسا

      گفت نه نمیخواد بشین بهت میگم دیگه

      نشستم و دوتا یا سه تا ایستگاه بعد بهم گفت که اینجا پیاده شو ….

      پیاده شدم گفتم که میخوای این بی آرتیه و بی آر تی هم اینطوریه که همون مسیر که میره رو برمیگرده گفتم این بی آرتیه میخوای که من همین برگشت رو سوار شم برم همونجا که تو گفتی پیاده بشم

      گفت نه…

      .

      .

      گفتم آخه چرا مگه تو نمیخوای من برم همونجا پیاده بشم

      گفت نه

      بعد من اینطوری بودم که آخه چرا….

      اوتوبوس دم یه فلکه ای پیاده کرد من اصلا تا حالا اونجا نرفته بودم یه بار شاید مثلا دیدم مثلا پیاده که اومدم میدونستم که آخر این خیابونو این دو سه تا خیابون که رد میشه میخوره به این جا …

      دیگه منم نمیدونستم چیکار کنم گفتم چشم

      گفت خب حالا برو اونور فلکه

      گفتم خب باشه دیگه رفتم اونور فلکه

      و گفتم که خب حالا چیکا کنم

      گفت وایسا تو ایستگاه اتوبوس

      گفتم باشه وایسیدم تو ایستگاه اتوبوس

      و خب این اتوبوسی که می خواست بیاد اصلا اون اتوبوس بی آر تی نبود که برگرده

      خب خیلی هم استرس داشتم که خب حالا نکنه گم بشم ….

      .

      .

      اگر که مثلا با بی ارتی که اومده بودم برمیگشتم حداقل راه برگشت رو بلد بودم چون یه بار اومدم برگشتو بلدم ولی خب حالا من اگه برم یه جا گم بشم چطوری پیدا کنم نه موبایلی دارم نه چیزی اگ اگر اگر اگر ‌…..و کلی ترس و هرچی به اون می گفتم که میخوای برگردم الان حالم خوبه هاااااا……. مطمئننی که برم مسیرو به من می گفت آره

      …..

      خیلی خیلی خیلی هم با خونسردی می گفت….

      بعد خلاصه که من وایسادم تو ایستگاه ، اتوبوس اومد گفتم سوار بشم ؟ گفت آره…. و اون اتوبوسه اون بی آرتیه نبود من سوار اتوبوس شدم و نشستم توی اتوبوس و بعد یه نفر کنارم بود ازشون پرسیدم اونجایی که حالا ما خونمون بود دیگه اسم خیابون رو بلد بودم گفتم که این کجا میره اینجا میره ؟ گفت نه تو باید با بی آرتی سوار می شدی بعد یه لحظه مثلا یه دلهره ای به وجود میومد……

      بعد به خدا می گفتم خدا می گفت نه… من اگه می خواستم تو به همون بی آرتی برگردی بهت می گفتم.. نمیخوام آقاجون به من گوش بده دیگه …….

      .

      .

      خلاصه سر هر یه ایستگاهی که اتوبوس می ایستاد من می پرسیدم پیاده بشم اون می گفت نه

      خلاصه که…

      .

      . رفت و رفت و رفت تا رفت زیر همون زیرگذره یعنی رفت کلی دور زد و اینا و من من از ترس یه برگه برداشته بودم و مسیری که این می رفت رو کروکی می کشیدم که آقا الان از اینجا رفت وارد این خیابون شد اسم این خیابون این بود…یا الان دور زد الان نمیدونم فلان کرد از ترس اینکه آقا من گم نش….م نه موبایلی داشتم نه چیزی داشتم و خب من اونجاها رو اصلا نمی شناختم خلاصه من رسید به همون زیرگذره و بهش گفتم که

      من پیاده بشم گفت آره اینجا همونجاست …

      و اینقدر خوشحال بودم که خدا منو با این اتوبوسه بهم گفت ی زیر گذره پیاده شو من پیاده نشدم الان با یه اتوبوس دیگه همون زیر گذر منو پیاده کرد ( اگه بخوای بعدش رو بدونی ….وایسا …حالا حالا بذارین ادامه داستانو بگم بعدشم میگم که یه جورایی منطقی بود ولی برای اون لحظه من اصلا منطقی نبود) دیگه من پیاده شدم و دیدم که یه فروشگاه رفاه هست گفتم که بذار برم توی اینجا و چقدر چیز داشت و چقدر به باور فروانی من کمک کرد و خلاصه من رفتم اونجا و بعد بهم گفت که خب حالا با آسانسورا از این زیر گذر بیا بالا و من رفتم بالا …و من و خانواد م اصفهان زندگی می کنیم و یکی از بی نظیرترین و قشنگ ترین مکان های دیدنی و تاریخی اصفهان بود الان اسمش یادم نمیاد که بنویسم ولی خیلی عالی بود و ما بازار اینجا رو می رفتیم با مادرم و اینا …

      ولی من هیچ وقت نمیدونستم اینجا کجاست فقط میدونستم آقا یه جایی پر بازاره … بازاراش قدیمی ترین بازارهای اصفهان هستن و یه آثار باستانی داره و خلاصه که خیلی خوشحال بودم البته که اونجا همه مثلا بگی از ده تا هشت تاشون با چادر بودن و من بی چادر بودم و معنی که همیشه چادر می پوشیدم کلا با چادر مثلا راحت تر بودم اون روز خیلی اعتماد به نفسم رفت بالا ب خاطر اینکه تونستم غلبه بکنم به خودم …..

      و خب اونجا یک مکان زیارتی هم بود و هر کسی که چادر نداشت هم با چادر میومد اونجا ….

      یعنی کلا قضیه ی اون مکان این بود…. ولی خب به هر حال من دیگه سعی کردم که اعتماد به نفسم رو حفظ کنم و صبح بود و حتی مغازه های بازارم در مغازهاشون هم باز نکرده بودن و خب اونجا افغانی و اینا زیاد بود و خب من مثلا یه لحظه ترسیدم می گفتم وای یهو یه بلایی سرم نیاد… یه دختر تنها بدون چادر ….اخه چادر خیلی بهم اطمینان قلب میده وقتی می پوشم ….

      اینجا تنهایی صبح اول صبح جایی که پرنده پر نمیزنه ولی خب هر موقع که اینا میومدن تو ذهنم می گفتم که خدا منو محافظت میکنه خدا حامی منه خدا خدا اگه می دونست اینجا خطر داره به من نمی گفت بیا اینجا منو هدایت نمی کرد بیام اینجا….

      دیگه خلاصه من رفتم و توی اون مکان زیارتی هم رفتم و خیلی هم خوشحال بودم و یه حدودا یه ساعت اونجا بودم و بعد گفتم که دیگه بیام و من خیلی حسم خوب شد خیلی چیزا رو برای خودم مرور کردم یه سری متن نوشتم همیشه دفتر همرام بود و بعد از یه ساعت و اینا دیگه میدونستم گفتم برم خونه و دیگه میدونستم که آقا الان اینجا بی آرتیا سوار میکنن و یه راست میبرن دم در خونمون و دیگه با خیال راحت سوار اتوبوس شدم و اومدم خونمو بعد که به این موضوع فکر کردم گفتم که ببین اگر که این این داستان رو برای یه نفر تعریف کنی یا برای یه نفر تعریف کن که تو این مکان زندگی میکنه اون میگه که خب آره منطقیه تو بلند شدی اومدی سوار بی آر تی شدی تا اینجا بعد رفتی اونور میدون سوار اون ماشینه شدی رفتی تو این زیرگذره خیلی عادیه خیلی منطقیه راهت خیلی منطقیه ولی ولی بعدش منطقی شد برای من اون لحظه که من اصلا هیچ جا رو بلد نبودم اصلا نمیدونستم اینجا کجا هست منطقی نبود و تک‌تک کارام واقعا الهامی بود …. الان بعد از چندین ماه فکر می کنم الان از اون موقع هشت ماه نه ماه گذشته من خب خیلی بیشتر مکانها رو بلدم خب برای همین بیشتر می شناسم مثلا حتی الان میدونم که با مترو چطوری میتونی بری اون مکان ….خب…..

      ولی اون موقع اصلا هیچی هیچی بلد نبودم و اون اون شده بود اولین صدایی که من از ته قلبم از خدا در لحظه شنیدم و از اون راهنمایی خواستم و اون در لحظه به من جواب می داد و بهترین راه رو هم جواب می داد و اون موقع که تو اتوبوس نشسته بودم و داشتم کروکی می کشیدم یه حسی بر علیه این کروکی کشیدنم از درون خودم میومد بالا و می گفت که تو فکر کن خدا اون بالا بالا بالا نشسته مثل وقتی که تو اپلیکیشن رو وا می کنی و نقشه رو نگاه می کنی اون بالا نشسته و داره میبینه که آقا این اتوبوس از کجا میره یا این راه به کجا میرسه و تو خودتو بسپار به اون اون میدونه که این راه الان به کجا میره یا این اتوبوس الان به کجا میره ….

      خب یه چیزی علیه خودم یه همچین چیزی برخاسته بود و خب اون تجربه تو ذهنم موند چون اون اولین بار بود و بعدشم من رسیدم خونه ساعت ده شده بود فکر کنمم ساعت هشت اومده بودم بیرون ساعت ده و اینا اومدم و پدرمم رفته بود و من با خیال راحت نشستم اون فایلایی که از استاد عباس منش دانلود کرده بودم رو نشستم گوش دادم و خیلی تجربه خوبی بود دیگه مثلا اینکه صدای اون رو بشنوی و بهش گوش کنی حالا بشنوی که خیلی وقتاس مثلا ما صدای خدا رو می شنویم بعد بهش گوش نمی کنیم بعد بعد که مثلا میگذره میگیم که مثلا میدونستما یه حسی بهم گفته بود که این کارو بکن و نکردم…..

      آره دیگه اینم از داستان من که شروع مسیر هدایتی من بود …و شروع روند تکاملی توکلم …

      و چقدر بعدا این توکل بهم کمک کرد …و کمک میکنه چقدر واضح تر داره میشه …

      خدایا شکرت واقعا …

      الهه جان

      ازت ممنونم به خاطر کامنت زیبایت …

      که با غث شد همچین چیزایی رو ثبت کنم …

      خیلی دوست دارم عاشقتم در پناه الله یکتا شاد سالم خوشبخت ثروتمند و سعادتمند در دنیای آخرت باشی منتظر نتایج بی نظیرت هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        الهه امیری گفته:
        مدت عضویت: 1605 روز

        سلام ملیکای عزیزم

        دختر نازنین وتوحیدی..

        منم کامنتت رو خوندم چه‌قدر لذت بردم از این تجربه هدایتت، من خیلی ایمانم بیشتر شد وقتی داستان هدایتت رو خوندم

        واقعا به وجودت افتخار میکنم که در این مسیر کنارهم هستیم..

        امیدوارم رب العالمین

        همان مالک وفرمانروای جهان هر روز نتایج شگفت انگیز وفوق العاده‌ای تو مسیر زندگیت قرار بده..

        موفق وشاد وتندرست باشی عزیزم…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2198 روز

    به نام خدای بزرگ و مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم

    خانم شایسته مهربان

    و همه دوستان عزیز

    وقتی خداوند تعهد شما را می بیند ، بلافاصله جهان به شما پاسخ می هد.

    ارزش و اهمیت و خالص بودن فرکانس این فایل من رو ترغیب کرد برای وضو گرفتن و نوشتن کامنت برای این جلسه بسیار بی نظیر.

    این فایل به راحتی می تونست یکی از جلسات دوره 12 قدم باشه ولی از سر سخاوت استاد عزیز رایگان در اختیار ما قرار گرفت.

    بین آگاهی های بی نظیر این فایل و اتفاقات دیروزم و همچنین در مسیری که به لطف خداوند در اون قرار دارم ، باعث به صدا در اومدن زنگ های بزرگی در وجودم شد.

    زمان هایی که کمتر فایل های دوره های مختلف شما استاد عزیزم رو می بینم ، به شکل کاملا عجیبی اتفاقاتی که باعث درگیر شدن وقت و زمان من میشه بیشتر میشه.

    و برعکس هر وقت روی فایل ها و دوره های شما کار می کنم و روی ادیت و میکس فایل های دوره خودم وقت می ذارم ، از میزان حواشی و کارهای متفرقه به شدت کم میشه.

    و این دقیقا همون تعهدی هست که فرمودید و کرنش جهان به تعهد و استمرار و جدیت ماست.

    دیروز یک خبر بسیار مهم و نگران کننده ای در زمینه پروازهای داخلی و مشکلات به وجود آمده ، به دستم رسید و مامور ابلاغ اون به شرکت ها و آژانش ها و شرکت های حمل و نقل شدم.

    اهمیت این تصمیم مهم هم برای کارمندان شرکت و هم برای جمع کثیری از اشخاص شرکت های مختلف به قدری زیاد بود که از لحظه ابلاغ تلفن ها شروع شد.

    ابراز نگرانی های مختلف هم برای همکاران من و هم برای فرستنده گان بار هوایی از دیروز ادامه داره.

    از دیروز با خودم چندین بار این موضوع رو تکرار کردم که جواد ، این یک هشدار یک آلارم و یک تلگنر برای توست.

    اوضاع همیشه در حال تغییر هست و شرایط هیچ وقت به یک شکل پیش نمی ره .

    .

    .

    به لطف الله از اردیبهشت 1402 هدایت شدم به مسیر بسیار بی نظیر خلق ارزش و درک توانایی های درونی خودم هم برای خلق ثروت و مولد بودن و هم حرکت در مسیر تاثیر و تحول بسیار بزرگ بر انسان ها و سلامتی اونها و به لطف خداوند این مسیر زیبا منطبق بوده با توانایی های خدادادی درونم که سالیان سال ازش غافل بودم.

    و امروز صبح که این فایل رو دیدم ، دقیقا هدایت خداوند برام واضح تر شد.

    عمل کردن به الهامات خداوند جوری مسیر آدم رو از بقیه جدا می کنه که باور کردنی نیست. به لطف خدا شب عید ، یک دستاورد بسیار مهم و ارزشمند رو بعد از18 سال حضور در صنعت هوانوردی خلق کردم و سمت و جایگاه شغلی بسیار مهم رو تجربه کردم و حقوقم و مزایای من بیش از 150 درصد رشد کرد و دوستان و همکاران و مدیران بسیار نازنین و عالی و بی نظیری رو باهاشون ارتباط بر قرار کردم و همه چیز در بهترین شکل ممکن خودش پیش رفته.

    اما هیچ کدوم از این دستاوردهای بسیار عالی ، من رو از ادامه مسیری که نتیجه تسلیم بودن من در برابر خداوند بود ، دلسرد نکرد و من با جدیت تمام مسیر الهامات رو ادامه دادم و خدا رو شکر تونستم بعد از حدود 18 ماه تحقیق و مطالعه بسیار سنگین و نفس گیر و پرچالش ، دوره خودم رو آماده کنم .

    و الان که دوره خودم در مراحل میکس و ادیت اش هست ، هم زمانی خبر دیروز و آگاهی های این فایل زنگ های بزرگی رو در گوشم به صدا درآورد . و دارم بهتر درک می کنم که آره ، مسیرم درسته.

    وقتی روی عقل ناقص خودم حساب نکنم و مسیر حرکت خودم رو از خالق خودم بپرسم ، نتایج متفاوت میشه.

    من به اندازه ای که سعی کردم به الهاماتم مثل شما استاد عزیز مثل موسی مثل نوح مثل ابراهیم عمل کنم ، به همون اندازه احساس امید و خودباوری و انگیزه هام زیاد و زیادتر شدند. شرایط هر لحظه در حال تغییر هست و هیچ چیزی ثابت و همیشگی نیست !!!

    اگر به امید ثابت موندن شرایط بودم (مثل گذشته خودم) شرایط فعلی می تونست من رو هم بتروسونه مثل بقیه همکارانم. ولی به لطف الله مهربان ،من در حال تلاش و حرکت و عمل به الهامات خداوند هستم.

    خدا رو شکر من به این درک رسیدم که تنها راه تجربه خوشبختی قدم برداشتن در مسیر علایق و خدمت به جهان و قرار گرفتن در سرجای خودم در این نظام دقیق جهان هستی هست.

    به لطف خدا به اندازه ای تونستم نجواهای ذهنم رو کمتر و ندای آرام بخش الهی درونم رو بیشتر کنم .

    به لطف خدا از هر توخالی زدن به مرحله عمل کردن و قدم برداشتن رسیدم .

    و انصافا هیچ چیزی از ادامه مسیر نمی دونم . فقط سعی کردم به ایده هایی که با داشته های الان من قابل اجرا کردن هست ، عمل کنم .

    استاد عزیزم به خودم افتخار می کنم که تمام اطلاعات دوره من ، همه و همه الهامات و هدایت خداوند و تلاش خودم بوده و به الله قسم حتی یک ثانیه از دوره قانون سلامتی شما رو ندیدم فقط فایل های رایگان شما در این مورد رو نگاه کردم و به لطف و یاری خدا ترتیب جلسات و موضوعات و سبک آموزشی من کاملا شخصی و الهام گرفته از تک تک مطالعات و هدایت های خداوند بوده .

    خدای خودم رو شکرگزارم که این تعهد و جدیت و ایمان رو در من تقویت کرد که بیش از یک سال و نیم فقط با عشق در حال مطالعه و نوشتن و تحقیق و آزمون و خطا بودم.

    همون ندایی که نوح گفت کشتی بساز ، به من هم می گفت فقط ادامه بده ، بهتر شو ، مسلط تر شو ، همین آگاهی ها رو عمل کنه و در مورد خودت خلق کن و به نتایج پایدار برس ، نترس و نگران نباش مسیر گفته میشه.

    به الله قسم در این بیش از یک سال و نیم ، خیلی بیشتر از زمان مدرسه و دانشگاه من دفتر پر کردم و با عشق روی این موضوعات کار کردم و مطالعه کردم ، و اصلا هیچ چیزی از ادامه مسیر نمی دونستم.

    و شروع این عمل کردن ها زمانی بود که من باز به الهامات قلبم عمل کردم و از مسیر ارزهای دیجیتال بعد از 3 سال بیرون اومدم و قدم به قدم مسیر برام روشن شد.

    صحبت های بی نظیر و توحیدی و ارزشمند شما در این لایو و هم زمانی اون با اتفاق بسیار عجیب دیروز که در این 18 سال بی سابقه بود ، درستی مسیر رو برام واضح تر کرد و ایمانم قوی تر شد.

    این هم زمانی و انتشار فایل این جلسه ، یک موهبت و لطف بسیار بزرگ از طرف خداوند برای من بود که به دست خانم شایسته عزیز و شما استاد عزیزم به من هدیه داده شد.

    این نتیجه تعهد و تسلیم بودن و اعتماد کردن به جریان هدایت است.

    جریانی که اشتباه نمی کند .

    جریانی که برای درک اون نیازی نیست در آسمان ها دنبالش بگردیم بلکه باید در قلبم به دنبال اون باشم.

    جریانی که در نتیجه عمل کردن به آموخته هام برام نمایان شد و اعتماد کردن به این جریان هست که زندگی را متفاوت می کنه.

    جریان هدایت مسیری است که زندگی رو هدفمند می کنه و تنها راه رسیدن به خوشبختی و لذت بیکران هست.

    وقتی که به این جریان اعتماد کنیم و حرکت کنیم ، روح ما ، استعدادها و توانایی های ما ، عشق و علایق ما و عمیق ترین احساسات ما بر اساس این که چه کسی هستیم و آرزو داریم چگونه باشیم شکل می گیرد.

    این مسیر و این جریان همیشه در کنار ما بوده و ما فقط باید پذایری اون باشیم و تنها راه پذیرا بودن و شنیدن این ندا ، کنترل ورودی ها و رسیدن به احساس خوب احساس امید توکل و آرامش هست.

    خدا می دونه اگر هر روز این فایل ها رو بارها ببینم بازهم کم …

    جریان هدایت همیشه هست و من برای دریافتش هیچ راهی جز بالاتر بردن مدار خودم و بهبود شخصیتم ندارم.

    باید برای قرار گرفتن در مدار دریافت الهامات ، نویزها رو کمتر و کمتر کنم تا صدای الله واضح تر بشه .

    الهی شکرت برای حضورم در این مسیر زیبا

    الهی شکرت برای این ردپا

    الهی شکرت که هدایت ما رو بر خودت واجب دونستی و ما رو به حال خودمون رها نکردی

    انشاالله در پناه الله یکتا شاد و موفق و تندرست و خوشبخت باشید

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2254 روز

    به نام خدایی که از فضل خودش بهترین نعمتها رو به اسونی به من عطا کرده

    خدایا من تسلیمم در مقابل تو تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم مرا به راه راست به راه آنان که نعمت عطا کردی هدایتم کن

    سلام به استاد جانم مریم عزیزم و دوستان عزیز

    ⬅️گام هشتم :ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش گرا

    کنترل ذهن در شرایط نادلخواه

    🟢من به این ایمان و باور رسیدم که افکار من کانون توجه من اتفاقات و شرایط زندگی منو رقم میزنه بنابراین آگاهانه تصمیم گرفتم ذهنم رو پاک نگه دارم ورودی های ذهنم رو کنترل کنم

    کلیت جامعه به صورت پیش فرض ناخودآگاه منتظرند اتفاقی بیافته تا در مورد اون موضوع و جریان همراه بشند و در موردش حرف بزنند و تحلیل کنند و خودشون رو سپردن به جریان تا اونا رو با خودش ببره و زندگی اونا رو رهبری کنه

    کلیت جامعه به اتفاقات،حوادث، جریانات سیاسی توجه می‌کنند واکنش نشون میدند و بشخصه نتیجه افکار و رفتار اونها رو دیدم نتیجه خوبی ندارند و اگر میخوام مثل کلیت جامعه نتیجه نگیرم باید جور دیگه ای به قضایا نگاه کنم که نتیجه من متفاوت از اونها باشه

    🟢کنترل ذهن کل بازیه هر کسی در هر جای جهان به هر موفقیتی در زمینه مالی،روابط عالی ،سلامتی ،موفقیت تحصیلی و آرامش و ارتباط با خداوند گرفته بدون استثنا آگاهانه و یا نا آگاهانه از قانون کنترل کانون توجه کنترل ذهن استفاده کرده

    اکثریت مردم با همراه شدند با جریان جامعه و اتفاقات ناخواسته نتیجه نادرستی دارند و اقلیت در هر شرایط و جریاناتی با کنترل کانون توجه و کنترل ذهن نتایج خوبی رو در زمینه مالی ،سلامتی ،روابط ،موفقیت کسب می‌کنند ولی نتایج خودشون رو فریاد نمی‌زنند به کسی نمی گند چون به شدت تمرکزشون روی خودشون و افکار و باورهاشون هست

    🟢با کنترل ذهن و کم کردن مقاومتها و داشتن آرامش با خدای درونت به هماهنگی میرسی و هدایت ها رو دریافت میکنی

    راه های متفاوت و زیادی برای کنترل ذهن در شرایط متفاوت هست که من اون راهی که به من کمک میکنه رو باید پیدا کنم و بتونم به خودم کمک کنم این وظیفه منه جهاد اکبری که باید در این مسیر داشته باشم وقتی قانون کنترل ذهن و قدرتش رو در زندگیم رو درک میکنم

    🟢چند نمونه از شیوه هایی که تو کنترل ذهن و کانون توجه به من کمک کرده رو مینویسم

    گفتگوی ذهنی مثبت در مورد خودم که بهم انرژی + میده و تکرار باورهای توحیدی که خیلی بهم ارامش میده

    احساس گناه و خود سرزنشی نداشتن از انجام اشتباهات زندگیم بلکه یادآوری درس و تجربه ای که کسب کردم و تغییر مثبتی که در رشد من بسیار تاثیر داشته

    احساس دلسوزی و مسئولیت دیگران و حمایتگری نداشتن درک اینکه خدا به یک اندازه به همه ما نزدیکه و هدایت میکنه

    خودباوری به توانایی هام رو درک میکنم همیشه میگم من میتونم زندگیم رو بهتر کنم

    دوری از جلب توجه و تائید گرفتن از دیگران خیلی به کنترل ذهن و کانون توجه من کمک کرده

    دوری از قضاوت دیگران و با فکر کردن به اینکه اگر من جای اون فرد بودم شاید تو اون شرایط همون رفتار رو انجام می‌دادم من خودم از اشتباه و گناه مبرا نیستم مثال پیامبر در این فایل

    مهم نبودن حرف و نظر و فکر و دیدگاه دیگران بهم خیلی کمک کرد که دنباله رو اکثریت مردم نباشم و ذهنم و توجه ام روی چیزیه که برای من خوشاینده و سبک شخصی من هست

    درک ارزشمندی درونیم که من مهمترین شخص زندگیمم من با ارزشترین داریی این جهانم پس اولویت خودم و افکار و خواسته هام هست باعث شده روی خودم متمرکز باشم

    مقاومت نکردن در مقابل دیگران ،درگیر نشدن ،بحث نکردن ،سکوت کردن ،اعراض کردن به من خیلی تو کنترل ذهن کمک کرده

    درک این قانون که با هر منطقی اگر به چیزی که دوست نداری توجه کنی اون موضوع رو به زندگیت دعوت میکنی با هر منطقی دست تو آتیش کنی دستت میسوزه

    بی شک اگر به اون ناخواسته توجه نکنم این کار خداست قانونشه ،جهان منو از اون ناخواسته از اون شرایط ناجالب دور میکنه

    هر گونه اقدامی که با این نگاه باشه که برای ضربه زدن به کسی ،انتقام گرفتن ،تلافی کردن ، داشته باشم اگر اون آدم تو مدار درست باشه هیچ اتفاقی براش نمی‌افته اما منی که توجهم روی ناخواسته و احساس بده صددرصد شرایط برای خودم سخت تر میشه

    ایمان به این موضوع که اگر تو مسیر درست کنترل ذهن کنترل کانون توجه باشم من تو مسیر خوشبختی میفتم از شرایط نامناسب ،آدم‌های نامناسب دور میشم و به جای بهتری هدایت میشم فقط با ایمان و تعهد باید ادامه بدم تا هدایت بشم

    🟢در نهایت اجرای این قوانین در زندگیم منو به آرامش میرسه و آرامش نشانه ایمانه

    درک اصل کارکرد جهان باعث میشه راحتر خودم رو با قانون تطبیق بدم

    بهترین کاری که میتونم بکنم تمرکز کردن روی زیباییها روی خبرهای خوبه که تموم نشدنیه و هر بار خبرهای خوب و زیباییهای بیشتر رو میتونم تجربه کنم

    🟢هرچقدر گرایش به این تغییر رفتار بهتر بشه به احساس خوب میرسم و نعمتها در زندگیم جاری میشه

    خدایا سپاسگذارم امروز هم لایق شدم با درک بهتر ذهنیت خالق زندگی خودم رو با قدرت و هدایت خلق کنم خوشبختی رو در این دنیا تجربه کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2254 روز

    به نام خدایی که از فضل خودش بهترین نعمتها رو به اسونی به من عطا کرده و همواره هدایتم میکنه به آسونیها

    سلام به استاد جانم مریم عزیزم و دوستان عزیز

    ◀️گام دوازدهم:رعایت قانون تکامل =هموار شدن مسیر رشد

    ◀️تکامل قانونی که درکش تکامل میخواد

    🟢قانونی ابدی و ازلی که شنیدن و فهمیدن و عمل کردن به این قانون مهم و اساسی تکاملی طی میشه ولی هرچقدر من به این طبیعت با تفکر نگاه کنم به رویش گیاهان به مراحل تولد فرزند ،به شکل گیری زمین ،به گسترش اسلام و تکاملی که پیامبران در تبلیغ توحید داشتن بهتر میتونم قانون تکامل رو درک کنم

    تکامل به معنای زمان بیشتر برای رسیدن به خواسته ها نیست به معنای بزرگتر شدن ظرف وجودم با کارکردن روی خودم و باورهام هست که اتفاقات خوب پشت هم اتفاق میافته

    قانون تکامل قانونیه که خود خدا ازش تخطی نکرده و به هیچ وجه نمیشه ابن قانون رو دور زد ولی اگر درک و عمل کنیم زندگی لذت بخش میشه

    🟢انسان طبق کلام خدا در قرآن ذاتا عجوله وبزرگترین اسلحه شیطان ایجاد حرص وطمع و عجله در وجود ماست که قشنگی و آرامش زندگی ما رو از بین میبره

    مسیر ثروتمند شدن ،روابط عاطفی موفق ،سلامتی اندام عالی،هرکاری با طی تکامل آرام آرام رشد میکنه و بعد به قانون تصاعد میرسی که سرعت رشد بیشتر میشه

    ◀️دلیل اینکه نمی‌خواهی تکامل رو رعایت کنی

    میخواهی به دیگران خودتو ثابت کنی احساس ارزشمندی درونی نداری و میخوای با یه نتیجه بیرونی ارزشمندی خودتو ثابت کنی

    میخوای تایید و تحسین دیگران رو داشته باشی قائم به ذات نیستی

    خودتو با دیگران مقایسه میکنی نتایجی که دیگران با طی تکامل به دست آوردند تو میخواهی سریع با عجله به دست بیاری

    درک درستی از هدف اصلی زندگی که لذت بردن از مسیر رشد هموار هست نداری

    ◀️اهرم رنج و لذت در مورد تکامل که به من کمک میکنه

    عمل به قانون تکامل : آرامش داری در احساس خوب همکاری با ندای الهی خداوند و قوانینیش و نتیجه طبیعی و بدیهی میاد

    احساس خوب داری که مساویه اتفاقات خوبه

    عمل نکردن به قانون تکامل : تقلا و رنج و سختی همکاری با شیطان که حرص و طمع و عجله رو به دلت میندازه و هیچ نتیجه ای نداری

    احساس بد داری که مساویه اتفاقات بده

    استاد جان شما تنها کسی هستید که قانون تکامل رو درک کردید و آموزش دادید و چقدر از خودتون مثال آوردید تا به درک این قانون به ما کمک کنید و چقدرررررر این قانون فرار هست که شما خودتون گفتید چند بار خودتون حتی فراموش کردید و البته که بودن شما در این مسیر الهی خداوند کمک کرد و این قانون رو به یاد آوردید و اجرا کردید

    🟢دلیل موفقیت استادجان: عمل کردن به قوانین الهی و رعایت تکامل با احساس خوب و آرامش و کنترل ذهن عالی ایجاد شده نه رنج و سختی که در برهه ای از زندگی که قانون تکامل رو نمیدونستند داشتند و این آگاهی از درک قانون تکامل که شما داشتید و آموزش دادید خیلی جاها ما رو از نابودی نجات داده

    ◀️نکته مهم اینه که با رنج و سختی کشیدن برای گرفتن نتیجه اولا تو احساس بد اصلا نتیجه نمیاد و به فرض محال اگه نتیجه باشه وقتی بهش میرسی دچار احساس پوچی و افسردگی میشی میگی خوب که چی برای این خ استم انقدر رنج کشیدم هیچ لذتی از مسیر نبردم و این نتیجه در برابر اون همه رنج و سختی خیلی برات بی ارزشه

    ◀️نکته مهم بعدی اینه با طی تکامل در آرامش و احساس خوب آروم آروم نتیجه میاد و بعد در تصاعد نتایج با سرعت خوبی بزرگتر میشه از رسیدن به خواسته لذت میبری و برای خواسته و هدف بعدیت با ایمان و امید بیشتر قدم برمیداری

    پیش بینی آینده شغلی و روند زندگی خودت و یا دیگران وقتی قانون تکامل رو درک میکنی برات خیلی مشخص تره و باز به درک بهتر قانون تکامل کمک میکنه

    خداوندا خودت این قانون الهی و اساسی تکامل رو در وجودم قلبی کن تا هرگز فراموش نکنم و از مسیر رشده لذت ببرم اصل رو که لذت بردن از زندگیه رو مبنا قرار بدم

    خدایا سپاسگذارم برای این قوانین ساده و زیبا و راحت که همش میخواهی من از زندگیم لذت ببرم و در احساس خوب باشم و تو لاجرم منو به نعمت و ثروت وسلامتی هدایت کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    سید محمود شکوهی گفته:
    مدت عضویت: 2347 روز

    سلام استاد عزیزم

    چند روز بود درگیر مسائلی بودم و نیاز داشتم که این سخنان رو بشنوم

    گویا شروع دیدن این سلسله قسمت ها جان دوباره ای به من بخشیده

    البته از نظر مالی هزاران برابر نسبت به سال های گذشته بهتر شدم و استارت اون با فایل های رایگان شما بوده و البته به دلیل روحیه تحقیقی خودم رفتم ریشه این سخنان رو در سراسر کتب جهان جستجو کردم و واقعا به این نتیجه رسیدم که وقتی دل در گروه این جهان بینی می دهیم قلبمون آرامش بیشتری رو تجربه میکنه و وقتی وارد وادی مقایسه ها و انتظار از دیگران و قضاوت ها میشیم دقیقا پا در وادی شیطان گذاشتیم چه زیبا فرمودید که نداهای قلب ما از خداست و نجواهای ذهنی ما از شیطان است. امروز بار دیگر با خود عهد می بندم که قضاوت و شکایت را به طور مطلق کنار نهم و انتظار از دیگران را به صفر برسانم و هرجا که میتوانم دستی از کسی بگیرم چراکه این جهان بر اساس فراوانی طراحی شده و هرچه بدهیم لاجرم 10 برابر به ما باز میگردد

    دوستدار شما هستم

    سیدمحمود شکوهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    معصومه مقدس گفته:
    مدت عضویت: 1991 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان گرامی

    گام 25:چگونه با قانون افرینش خواسته هایم را خلق کنم

    1- خیلی از ما خواسته ای رو نمیخوایم چون راه رسیدن به خواسته رو نمیدونیم اصلا خواسته ای نداریم

    من همینطور بودم در یک مدت طولانی که میگفتم خدا وجود نداره خواسته و ارزویی نداشتم و میگفتم از کی بخوام خدایی که نیست و خواسته های من به من داده نمیشه و من حق داشتن خواسته ای ندارم و کلا اروزیی نمیکردم و هیییییییییییییییییچ کششی به چیزی نداشتم

    ولی یکروز یک خواسته در روابط عاطفی در من شکل گرفت و اون پایه ریز خواستن من شد که دقیقا این اتفاق زمانی افتاد که من با کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد خواسته م نوشتم و بعد مدت کوتاهی در زندگی م ورود کرد

    و این شروع خواستن و اروزی من بود بعد از سالیان دراز

    همه این ها به این دلیل بود که من میگفتم به خواسته نمیرسم و راهی نمیدیدم کم کم این باعث شد اصلا خواسته ای نباشه در وجودم

    از درون خشک میشه ادم با این روش

    و دقیقا استاد درست گفتن با این روش من هرگز به چیزی نرسیدم

    2 – از خدا بخواه بعد راهش بهت گفته میشه

    3-همیشه در خواست اگر واضح باشد راه ها گفته میشه

    4- ذهن منطقی نمیزاره قدم برداری

    دقیقا برای من هم همین هست که حتی خود ذهن هم برام دلیل خاصی نمیاره که چرا شروع نمیکنه فقط بهم میگه تو تنبلی و این جایگاه ابدی تو هست

    و این اون چیزی هست که این روزها من باید در خود درستش کنم و بتونم یکم باورهای قدیمی شل تر کنم تا بتونم باورهای جدید با نتایج بهش نشون بدم باورپذیر بشه براش

    5- خیلی وقت ها ایده ای داریم ولی باورمون اینکه جواب نمیده

    برای من این واقعا وجود داره که باید این باور در خودم ایجاد کنم

    چون اگه باور داشته باشم که واقعا موفق میشم و ایمان داشته باشم قطعا براش حرکت میکنم

    این باور حالا چطور باید ایجاد بشه اون چیزی که باید از خداوند بخوام که هدایتم کنه به باورهای درست برای قدم برداشتن در این مسیر

    6- مشتری هایی که میتونن از هزینه خدمات من بر بیان

    من این جمله رو خیلی قبل پیش از استاد شنیده بودم و تحسینشون کردم برای این نوع تفکر و خودم هم در محل کار در حد امکان این کار رعایت کردم که الان مشتری های دست به نقدی دارم که قبل از انجام خدمات پول واریز میکنن و پیش پرداخت میدن بدون اینکه اصلا مشتری من دیده باشه و فقط پرونده ش به دست من رسیده اما واریز میکنن چون با این روش من به نتیجه رسیدم و این نکته استاد در کار من عملی کردم

    البته بگم امروز با شنیدن این حرف استاد باز برام یکجوری خیلی خاص بود این میزان از محکم بودن استاد اینکه خیلی راحت میگه کسایی که درامد پایین دارن از برنامه های من استفاده نکنن

    این یعنی درک مدارها اینکه کسی که در اون حدپایین اصلا در مدار نیست

    این شاید یکی از بیرون ببینه میگه بیرحمانه هست ولی اصلا اینطور نیست و با این روش من خودم هم جواب گرفتم و خیلی هم استاد بابت این اموزش سپاسگذارم و امروز باز با شنیدن این جمله بسیار تحسینتون کردم که خیلی منطقی به قوانین نگاه میکنید و سیستمی به قوانین نگاه میکنید

    افرین میگم و سعی میکنم خودم هم این شکلی عمل کنم که خدا وکیلی خوب عمل کردم و اصلا برام مهم نبوده که حتی افرادی که دستان خداوند هم بودن بگم کارشون انجام بدم بعد پول بدن نه همشون گفتم واریز کنن بعد انجام دادم

    افرین میگم به خودم

    و چه احساس خوبی پیدا کردم دیدم یکجا حداقل به درستی حرف استاد درک کردم و عمل کردم

    اخیش چه خوبه

    7- اینکه مشتری بیاد دنبال خدمات من بجای اینکه من برم دنبال مشتری

    کیفیت خودمون بالا ببریم تا مخاطب بیاد سراغ ما

    این واقعا میدونم و سعی کردم انجام بدم

    دقیقا درست هست وقتی ما روی خودمون کار کرده باشیم مشتری های سطح بالاتری هم میاد دنبال ما

    این واقعا من دارم میبینم خدایش دیدم این مدت که کنار کاری که انجام میدم کار خودم راه انداختم و مشتری های شخصی خودم دارم

    9- اگر تو کارت خوب انجام بدی باقی کارها رو جهان انجام میدهد

    این خیلی باوری که به ما کمک میکنه که خیلی از ما این باور نداریم که من سمت خودم انجام بدم باقی ش خدا انجام میده

    همیشه نشستیم و میگیم پس کی خدا انجام میده و با این انتظار بیشتر ارتعاش عدم باور و انتظار میفرستیم و همین به ما برمیگرده

    10 – تعهد تمرکز ساختن باور مناسب برای رسیدن به نتیجه دلخواه نیاز هست

    11 – نا امیدی برای کسانی اتفاق میفته که خودشون با دیگران مقایسه میکنن

    اره درسته در خود من هم این مقایسه وجود داره البته که سعی کردم مقایسه رو کمتر کنم ولی خب به صفر نرسیده در من و میدونم این خیلی روی عزت نفس من تاثیر منفی داره

    استاد بی نهایت از شما سپاسگذارم

    خانم شایسته مهربان از شما هم بسیار سپاسگذارم با اون صدای ارام بخشتون

    در پناه خدای همیشه هدایتگر که وعده هاش حق باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: