زیبایی ها را ببینیم - صفحه 119


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    الهی به امید خودت و مهربونی هات.

    امروز برای خودمون زیبایی خلق کردیم.

    خانوادگی ساعت 6/5 صبح رفتیم به سمت جاده چالوس، یه باغ رستوران خیلی باصفا برای صبحانه.

    چیزی که خیلی نظرم رو جلب کرد و برام شادی آفرین بود رودخانه جلوی رستوران بود.

    صدای آب خیلی خوشحالم کرد.

    فضای سبز و درختان فوق العاده بودن.

    چند دقیقه رفتم جلوی جریان آب ایستادم و فیلم هم گرفتم.

    یه تیکه از بهشت بود برام.

    دیشب ساعت 1/5 خوابیدم و از خدا خواستم خوب بخوابم و ساعت 6 راحت بیدار شم.

    اولین نعمتم این بود که خیلی ساده و راحت قبل از اینکه ساعتم زنگ بزنه، ساعت 5/5 از خواب بیدار شدم و خوابم کافی و باکیفیت بود.

    بعد که ما بیدار شدیم دیدیم حافظ عسلی خودش بیدار شد و خیلی راحت به کارهاش رسیدگی کردم و حاضرش کردم.

    کوله ی وسایلش رو همون دیشب بسته بودم.

    و به اسانی و در زمانی حدود 25 دقیقه رسیدیم مقصد.

    به محض ورود خیلی خوشم اومد از صفای محیط و قشنگیِ طبیعتش.

    صبحانه رو نوش جان کردیم و برگشتیم.

    تو مسیرِ کرج یادِ سعیده جان رضایی و فاطمه جان محرمی بودم که ساکن کرج هستن.

    ان شالله در بهترین زمان همدیگه رو ملاقات کنیم.

    خودمم نمیدونستم میشه با بچه کوچک صبح زود بیدار شد و رفت تفریح یا نه.

    ولی دلم میخواست تجربه اش کنیم.

    الحمدالله که این تفریح و نشاط روزی مون شد.

    در کنار خواهرها و خواهرزاده هام خوش گذشت و لذت بردم.

    خواهرم برگشتنی برامون بادکنک هم خرید.

    برای من بنفش خرید چون میدونست عاشقِ بنفشم.

    این حرکت و صفای وجودش خیلی برام ارزشمند بود.

    ممنونم ازش.

    الحمدالله برای تمام قشنگی های طبیعتِ زیبای خداوند.

    صبح که بیدار شدم 5 تا از داشته هامو گفتم و سپاس گزاری کردم بابتشون.

    این چهارمین روز از این تمرین جدیدمه.

    دیشب قدم 6 تا 9 رو هم خریدم با اکانت خودم و بسیار لذت بردم.

    از خداوند تشکر کردم که خودم تونستم به راحتی از محصولات سایت خرید کنم.

    یه خوشحالیِ بزرگم برای خرید با اکانت خودم، اینه که دسترسیم به کامنتها باز هست و به راحتی میخونم و مینویسم.

    الحمدالله.

    صبح زود، شنیدنِ صدای گنجشک ها فوق العاده بود.

    رزقِ زیبای من بود.

    مثلِ الان، که دارم میشنوم.

    الحمدالله.

    تو باغ رستوران که بودیم، تخت کناری مون یه خانواده بودن که یه دختر کوچولوی قشنگ و دوست داشتنی داشتن.

    از همون اول حافظ و اون دختر خانم کوچولوی ناز همدیگه رو دیدن و خندیدن به هم.

    خدای من چقدر این بچه ها قشنگن.

    خودمم خیلی لذت بردم از تماشای این دو تا جوجوی ناز و خوشمزه.

    خدا حافظِ همه ی نی نی های قشنگ باشه.

    ظهر خونه ی مامانم بودیم و حوالی ساعت 2 ظهر برگشتیم خونه مون.

    آسمون رو دیدم، پر از ابرهای قشنگ بود.

    با موبایلم از آسمون عکس گرفتم.

    دقیقا خورشید رفته بود پشت ابرها پنهان شده بود، با چشم نمیتونستم زیاد ببینم چون نور چشممو میزد.

    با موبایل که عکس گرفتم دیدم چه صحنه ی فوق العاده ای هست.

    بعدش هم خورشید کامل از پشت ابر کنار اومد و دیگه نمیشد اصلا به اسمون نگاه کرد.

    خوشحالم که اون لحظه ی زیبا از ماشین پیاده شدم، نگاهم به اسمون بود و شاهد قشنگیِ اسمون بودم.

    الحمدالله.

    امروز، صبح زود، تو مسیر رفت، یه عالمه دوچرخه سوار دیدم تو جاده چالوس.

    از قلبم تحسینشون کردم برای همتشون.

    و براشون ارزوی سلامتی و امنیت کردم در مسیرشون.

    جالبه که برگشتنی هم تو یه مسیر دیگه تعدادی دوچرخه سوار دیگه دیدم و بازم لذت بردم از همت و ورزشکار بودنشون.

    برای اونام ارزوی سلامتی و امنیت کردم و از خدا خواستم حافظشون باشه.

    خودمونم تحسین کردم که همت کردیم و برای خلقِ شادی برای خودمون، صبح زود بیدار شدیم و اومدیم تو دلِ طبیعتِ زیبای خداوند.

    تو مسیر برگشت تو ماشین، حافظ عسلی خوابید.

    موبایلمو برداشتم اومدم تو سایت که دایره ی ابی رو دیدم و ذوق کردم.

    پیام از جانبِ نفیسه جانِ عزیزم بود و بسیار خوشحالم کرد.

    الهی شکر برای همه ی رزق های امروز و هر روز و هر لحظه ام.

    سمانه جانم

    ممنونم و افرین بهت که زیبایی ها رو دریافت میکنی، کیف میکنی بابتشون، سپاس گزار هستی برای وجودشون تو زندگیت.

    مرسی که میبینی، میشنوی، حس می کنی، عکس و فیلم میگیری از قشنگی ها، مینویسی در موردشون.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    یکی از قشنگ ترین کارهای روزانه ام اینه که فکر کنم به قشنگی های شبانه روزم، و اینجا یا تو دفتر قشنگم بنویسمشون.

    امشب برگشتنی از خونه ی مادرشوهرم باد خنک و مطبوعی میوزید.

    حافظ عسلی تو ماشین، روی پام خوابش برد.

    کولر خدا روشن بود و اصلا نیازی به کولر ماشین نبود.

    منطقه ی خودمون شب ها باد میاد و بسیار خنکه.

    الانم باد میاد و پنجره بازه و هوای خنک و لذت بخشی رو تجربه میکنم.

    امشب ماه زیبا رو دیدم.

    کامل بود، بدرِ زیبا، 14 روزش کامل شد.

    از وقتی هلال نازکی بود تماشاش کردم تا امشب که کامل شد.

    بسیار زیبا و جذاب بود.

    الحمدالله.

    صدای باد رو خیلی دوست دارم، چون صدای طبیعته و طبیعیه.

    صدای تکون خوردن درخت ها و برگ ها به واسطه ی بادِ شدید.

    یه جور احساسِ نزدیکی با طبیعت میکنم.

    انگار با دوستام دارم معاشرت میکنم، از شنیدن صدای برگ ها لذت میبرم.

    الحمدالله.

    دیروز 3 تایی رفتیم شهر کتاب ابن سینا تو ایران زمین.

    مدتی بود جزو درخواست هام بود و دلم میخواست دوباره برم اونجا.

    زمانی که مجرد بودم زیاد میرفتم لوازم التحریر میخریدم از اونجا. پاتوقم شده بود اونجا.

    بعدها هم با همسرم بارها رفتیم و کتاب خریدیم.

    برام یادآورِ روزها و خاطرات خوشی هست.

    حافظ رو برای اولین بار بردیم اونجا و از دیدن وسایل رنگی رنگی ذوق میکرد و میخندید.

    خودمم با خوشحالی لوازم التحریر و … رو میدیدم.

    ولی متوجهِ یه چیزی شدم.

    دیگه مثل قبل به وجد نیومدم یا مشتاق خرید هم نبودم.

    انگار یه خواسته بود که باید تیک میخورد فقط.

    در هر صورت سپاس گزارم که رفتیم و حافظ عسلی رو هم بردیم اونجا.

    تو مسیر رفت به شهر کتاب، چون خیلی وقت بود اون سمتی نرفته بودیم از مسیر و خیابون و درخت ها بسیار لذت بردم و خاطرات خوشم زنده شد برام.

    تو ماشین به خودم گفتم قرار نبوده و نیست حتی واسه لذت بردن از چیزی، روی اون چیز بار بذاری و انتظار داشته باشی که حتما ذوق کنی.

    هیچ اشکالی نداره، هر قسمتی از این پروسه ذوق کردی، همون هدف تو بوده.

    مثلا همون دیدن خیابان سعادت آباد و ایران زمین و پاک نژاد و … بعد مدتها برام لذت بخش بود.

    الهی شکر برای همه ی خاطرات و لحظات شاد فراوانی که تجربه کردم بارها و بارها و بارها تو اون فضا و منطقه.

    آدم وقتی روبه جلو میره، بزرگتر میشه، ازدواج میکنه، بچه دار میشه، برخی تفریحاتش هم تغییر میکنن.

    دلخوشی هاش عوض میشن.

    همه اش قشنگه و طبیعی.

    لذت های آدم ثابت و بدون تغییر نمیمونن و اینم قشنگه.

    یادمه دوران دانشجویی فوق العاده علاقه مند به سینما رفتن بودم و اتفاقا نزدیک دانشگاهم یه پردیس سینمایی بود و بارها و بارها بینِ کلاس هام وقتم رو با سینما و فیلم سپری میکردم.

    عاشق سینما و فیلم بودم.

    همینطور عاشق نمایشگاه کتاب.

    تنها میرفتم و لذت میبردم.

    هیچوقت فکر نمیکردم چرا تنها باید برم یا تنهایی خوش نمیگذره پس نرم.

    اتفاقا خیلی مستقل بودم در زمینه سینما و به راحتی خودم بلیت رزرو میکردم و میرفتم.

    گاهی هم تنظیم میکردم دو تا فیلم میدیدم.

    الان چند سالی هست که دیگه سینما نرفتم.

    دیگه اون رغبت یا تمایل درونم کمرنگ شده.

    بیشتر با موبایل و پلتفرم فیلم میبینم و لذت میبرم.

    الهی شکر برای همه ی لحظاتی که سینما رفتم و لذت بردم.

    الهی شکر برای همه ی لحظاتی که شهر کتاب و کتابفروشی و نمایشگاه کتاب رفتم و لذت بردم.

    یاداوری خاطرات خوش، یکی از مصداق های توجه به زیبایی ها و نکات مثبته.

    چون توجهِ آدمو پرت میکنه به خاطرات خوش و نعمت هایی که تجربه کرده.

    الهی شکر.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    برای اینکه سمانه بتونه بهتر عمل کنه،

    و شرایطشو بهبود بده،

    باید روی یه سری چیزها پایه ای و متمرکزتر کار کنه:

    کنترل ورودی هاش

    – هر چیزی رو نبینه، نشنوه، نخونه.

    – تو محیطی که انرژیش هم جهت با جریان خداوند نیست، ادامه نده و نمونه و خارج بشه.

    – تمرکزش رو بذاره روی چیزهایی که بهش کمک

    می کنن و به نفعشه.

    – وقتی در معرض شنیدن یا دیدن نازیبایی قرار میگیره، حواسش رو بده به چیزی که زیباست.

    تو دفترش بنویسه، سایت رو باز کنه، کامنت بخونه و بنویسه، مشغولِ انجامِ کاری بشه.

    الحمدالله برای مرور این قوانین با خودم.

    خدایا شکرت که بهم یاداوری میکنی.

    دیشب خیلی لذت بردم از کامنت های تحلیلی که با خودم نوشتم.

    لذت بردم از کامنت هایی که خوندم و نوشتم.

    خودم، خودمو تحسین میکنم.

    خیلی لذت بخشه.

    میخواستم ظرف بشورم، خیلی با سلیقه سینک ظرفشویی رو اول مرتب کردم.

    ظرفها رو مرتب و دسته بندی کردم.

    اب گرفتم، خیس بخورن.

    اشغال هاشو جمع کردم.

    بعد با نظم و تمیزی شروع کردم به شستن ظرف ها و آبکشی شون.

    بعد که ثمره ی پاکسازی ظروف رو دیدم تو آبچکون، بسیار لذت بردم و گفتم آفرین سمانه.

    تو چقدر تمیز و مرتب و با نظمی.

    آفرین بهت سمانه.

    ممنونم ازت.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    پاسخ کامنت قبلیم به خودم:

    من وقتی شروع میکنم به نوشتن (چه تو شرایط داشتنِ آرامش چه عکسش)،

    توجهمو میدم به کلمات و ذهنم که واسم ردیف کنه چی قشنگه، و ازش بنویسم.

    چه نعمت و رزقی دریافت کردم، ازش بنویسم.

    چه چیز زیبایی دیدم یا شنیدم یا حس کردم، ازش بنویسم.

    چه خوراکی یا غذای خوشمزه و قشنگی دیدم و نوش جان کردم، ازش بنویسم.

    چه کارهایی واسه خودم و خونه و زندگی و خانواده ام انجام دادم، ازش بنویسم.

    کجاها رفتم و چه لحظات دلنشینی رو تجربه کردم، ازش بنویسم.

    کجاها سورپرایز شدم، خبر خوب شنیدم، ورودی مالی داشتم، ازش بنویسم.

    چه چیز قشنگی خوندم یا تماشا کردم، ازش بنویسم.

    چه لحظات شادی رو تجربه کردم، ازش بنویسم.

    چه رفتارهای زیبایی رو دیدم یا شامل حالم شده، ازش بنویسم.

    در مورد ارامش، سلامتی، امنیت، ثروت، حس های خوب، روابط خوب و … بنویسم.

    و کلا از هر چیز قشنگی که با ادراک و حس های پنجگانه ام دریافتشون کردم و فهمیدمشون، بنویسم.

    یعنی کلا فوکِس میکنم ببینم چی میتونم تو اون لحظات (یا قبلش) تو حافظه ام پیدا کنم که قشنگ باشه، نعمت باشه، روزی باشه، داشته هام باشه، شادی باشه تا ازشون بنویسم و سپاس گزاری کنم.

    بیشترین سپاس گزاری و توجه به زیبایی ها، از جانب من، از طریق نوشتنه چون ادم نوشتنی هستم.

    مقدار کمتری هم تعلق میگیره به کلامی گفتن.

    درسته مثلا صدای پرنده میشنوم همون لحظه ذوق میکنم و میگم، یه گل قشنگ میبینم ذوق میکنم و میگم و …

    ولی اگاهم به خودم و مدلم، که کلام و زبانم نسبت به نوشتنم کمتره.

    مکتوب برای من تاثیرگزارتره و با مدل من سازگارتره.

    تو نوشتنه که برای من حرف ها سرازیر میشن پشت سر هم.

    پس من دارم با هوشیاری و از طریقِ خودآگاهم، اگاهانه تمرین کنم تو ظرفِ حس های خوبم، توشه پر کنم برای خودم.

    اما زمان غیر آرامش (ناخودآگاهم) که یه تنش یا چالش میاد سراغم همیشه موفق عمل نمیکنم.

    گاهی واکنشی هستم گاهی خیر.

    و از اونجایی که کمال گرایی هم دارم، بیشتر واکنش گرا بودنم تو ذهنم بالا میاد.

    خب امشب به این سوال جدی برخوردم، تا ببینم چند چندم با خودم؟

    سمانه تو واکنشی بودی سال های سال.

    نمیشه که توقع کنی واکنشت صفر بشه.

    تو میتونی با تمرین و استمرار، هر بار درصد واکنش گرا بودنتو کمتر کنی.

    باشه؟

    باشه :)

    اینکه بعد از رفتار واکنشی، خودم متوجه میشم، و کتمانش نمیکنم، خودش رشده.

    چون قبلا فکر میکردم همینه که هست.

    یا اینکه من اینطوریم نمیتونم عوض شم یا بهتر شم.

    یا اینکه خودمو سرزنش بیشتر میکردم و البته بهبودی هم حاصل نمیشد.

    اما الان به خودم و رفتارم و دلایلش روشنتر و اگاهتر شدم‌.

    تهِ واکنش گرا بودن چیه؟

    اینکه احساس بی ارزشی و بی لیاقتی کردم درونم و واکنش دادم برای دفاع از خودم، برای توجیحِ خودم.

    احساس خوب نبودن،کافی نبودن،شایسته و ارزشمند نبودن،دوست داشتنی نبودن کردم در اون لحظه که منجر شده واکنشی عمل کنم.

    پس برای بهبودِ واکنش گرا بودن باید روی احساس لیاقت خودم کار کنم، نه هیچ چیز بیرونیِ دیگه.

    نه روی کلامِ بقیه.

    نه روی رفتار بقیه.

    نه روی درکِ بقیه.

    خیلی خوبه ادم اگاه شه به دلیل رفتارهاش و حس هاش.

    چون اینطوری میشه درمان کرد و بهبودشون داد.

    الهی شکر.

    جمع بندیش میشه:

    بخشی از سمانه جان

    اگاهانه روی بهبودش کار میکنه.

    و بخشی هنوز ساز خودشو میزنه و میرقصه.

    خب این که عالیه.

    چون قبلا بخشِ بهبود گرایی وجود نداشت که بخواد اگاهانه کار کنه روی خودش.

    یا اینکه انقدر ضعیف بود اصلا دیده نمیشد.

    ولی الان الحمدالله قسمت بهبودگرام واسه خودش هویت و شخصیتِ مستقل پیدا کرده پیشِ شخصیت کمال گرا و عجول و واکنش گرام.

    یه چیزی وجود داره.

    توجه به زیبایی ها و سپاس گزاری قلبی، لاجرم زندگی ادمو از همه لحاظ بهبود میده.

    هر چقدر متمرکزتر کار بشه روی این قسمت، خروجیش هم متمرکزتر و پررنگ تر ساخته میشه.

    اینکه من گاهی روی این اصول کار کنم، بعد ول کنم و باری به هر جهت زندگی کنم، خب خروجی ام هم همون قدر متزلزل ظاهر میشه.

    کار کردن روی خود یعنی چی؟

    هسته ی اتم نمیخواد بشکافم.

    همینکاری که الان انجام میدم، کار روی خود هست.

    می شنوم، میخونم، مینویسم، تحلیل میکنم، سوال میپرسم، جواب میدم، بهبود پیدا میکنم.

    همین میشه دیگه.

    اما مستمر بودنش باعث میشه روی ریل بیوفتم و مومنتوم مثبت قدرت بگیره و نتایج هم بهتر و بهتر شن.

    اعتراف میکنم که وقتی تو برخی روابطم دچار چالش میشم، دقیقا به این خاطر هست که بیشتر حواسم روی نکات منفی میره و بیرون نمیاد.

    اینم یه خودشناسیِ عالی برای خودم.

    وقتی توجهم روی مثبت و قشنگی باشه، بیشتر جذب و درکش میکنم.

    وقتی هم قاطیِ توجهاتم نازیبایی ها بیاد، به همون میزان جذب و درک زیبایی های زندگیم پایین میاد.

    در حقیقت میتونم انتخاب کنم ظرفم رو اختصاص بدم به قشنگی ها یا نازیبایی ها.

    بالاخره یا این یکی یا اون یکی میاد تو ظرفم و فضا رو پر میکنه.

    خودمم که باید متعهدانه روی ذهن و فکر و ورودی هام کار کنم تا نازیبایی ورود نکنه به ظرفم، تا الودگی منتشر نشه تو ظرفم.

    ضمن اینکه وقتی توجهم رو زیبایی ها باشه، ظرفم هم بزرگتر میشه.

    لئن شکرتم لازیدنکم

    خب این تحلیل ها قشنگن.

    دوست داشتنی هستن.

    و باید پیاده شن روی افکار و رفتار و شخصیتم، تا کیفیت زندگیم بهتر و بهتر شه.

    تمرکز اصلیم باید دو چیز باشه:

    1- آگاهانه توجه به زیبایی ها، داشته ها، سپاس گزاری قلبی بابتشون.

    2- کنترل شدیدِ ورودی هام برای پاکسازیِ فضای ذهنیم، کنترل ذهنم در مقابله با نازیبایی ها.

    اینطوری سرعتِ جذبِ زیبایی هام بالاتر میره.

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      Nafis گفته:
      مدت عضویت: 1365 روز

      سلام سمانه جان

      دوست دوست داشتنی من

      بدونِ شک فاصله ی زمانی ترمزی برای دیدار تولید نمیکنه، وقتی که وقتش برسه، همه چیز شدنیه :)

      قطعا همینطوره

      خیلی لذت بردم از ذوقی که کردی نسبت به دیدار یاسمن جان با استاد و خیلی هم از کامنتای لطیف فاطمه جان که توش مهربونی موج می‌زند خوشم می آید و البته کامنتای خودمونی و با صفای خودت .

      بین 15 تا 18 تیر اومدم اینجا پیامی نمی دیدم ازت بعد گفتی نوشتی و ارسال نشده و گفتی خیر است .

      این خوبه

      یک قدم به سمت باور خوب را نهادینه کردن است.

      منم خیلی خودم را سرزنش یا مقایسه می کردم می گفتم ببین سه سال گذشت تو سایتی هنوز هیچی نشدی و..‌

      اما فهمیدم درک درستی از مسئولیت صددر صد اتفاقات نداشتم

      باورهای اشتباهم آنقدر بهم نزدیک بودن که نمیدیدمشون

      و این مسیر باید طی می شد تا به اینجا برسم الان به خودم می گم آفرین که عقب نکشیدی

      آفرین که ادامه دادی

      آفرین که فهمیدی راه همینه فقط باید پیش بری و نا امید نشوی

      هر کدوم از ما با عقبه های مختلف و ذهنیت های مختلف هستیم

      میام بگم اون یکساله اومده سایت ببین کجاست من کجام؟

      به قول استاد تو یکی از فایل هاشون می گفتن تو فقط ضربه آخر را دیدی که میخ رفت تو دیوار.

      سمانه جانم ما اول باید بپذیریم کامل نیستیم قرارم نبوده باشیم اما قراره رو به رشد و بهتر شدن باشیم

      به نظرم همین عجله برای بهبود هم یک جورایی مانع ایجاد میکنه

      بهتره به خودم بگم من قراره امروز و خوشحال باشم خدا کمک می‌کند بقیه اش درست بشود

      روزی‌ه کتاب رویاها را شروع کردم متوجه شدم من اصلا آرزویی ندارم یعنی اینقد برای ذهنم دور از دسترس است که باور نمی کند و اصلا تجسم نمی‌کند بهش فکرم نمی‌کند

      مثلا همین دیدن استاد را من تازه فهمیدم میشه ، انجام شدنیه کافیه ذهنم باور کنه .وگرنه قبلش اصلا آرزوش را هم نداشتم

      دیدم خیلی هنوز باید یاد بگیرم واسه همین از اولین فایل سایت شروع کردم تا یاد بگیرم

      و این نوشتن

      این کامنت گذاشتن چه نمیکنه

      قبلا خیلی خوشم نمی آمد هم مقایسه با کامنت‌های خوب بو. هم خیلی چیزی از خودم برای گفتن نداشتم

      اما گفتم هر چی از اون فایل فهمیدم را می نویسم به قول خودت

      《کار کردن روی خود یعنی چی؟

      هسته ی اتم نمیخواد بشکافم》

      دیروز چند بار اومدم به این صفحه یک حسی بهم می گفت بنویس اما هیچی نداشتم برای گفتن، نگو همون حس دل به دل راه داره است

      حالا الان اینقدر همه چی تو ذهنم بود را نوشتم که نمیدونم قابل خوندن و فهمیدن هست یا نه(:

      حالا تا من خودم حافظ را ببوسم شما نیابتی از جانب من ببوسش با اون کلاه خرسی گوگولش

      خودتم می‌بوسم و به بهترین و مهربانترین قدرت مطلق می سپارمتون

      ………..

      (نمیدونم چرا به دوتا کامنت آخرت امتیاز می‌دهم ثبت نمیکند؟!؟)

      حتما خیر است

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    کامنت ها رو که میخونم سرشار از قشنگیه.

    تمرکز من تو خوندنِ کامنتها بیشتر روی لیست ایمیلمه، و گاهی هم سایر کامنت ها برام اشکار میشن.

    یه بخشِ توجهِ من به نکات مثبت و زیبایی ها که آگاهانه است، نوشتنه.

    نوشتن توی دفترم.

    نوشتن کامنت در سایت.

    و الان یه سوالی برام به صورت جدی پیش اومده:

    من چقدر میتونم تو لحظه، تو خودِ موقعیت، توجهمو بذارم روی نکات مثبت، سکوت کنم، واکنش ندم، کنترل ذهن کنم؟

    فکر میکنم تو موقعیتِ چالش زا یا تنش زا، من اولین تلاشمو باید بکنم که:

    1- آرامشمو حفظ کنم.

    2- سکوت کنم.

    3- واکنش ندم.

    این سه تا الویت الف من باید باشه.

    اینا رو باید تمرین کنم.

    بعد که بهتر شدم و رفت تو شخصیتم، وارد مرحله ی بعد شم:

    4- توجه کنم به نکات مثبت اون لحظه.

    5- سپاس گزاری کنم.

    6- طوری به ماجرا فکر کنم که بهم حس خوب و امید بده.

    فکر میکنم این رعایت تکامل برای من واجب باشه.

    چون وقتی هنوز پله های قبلی رو ok نشدم،چطوری میتونم از خودم توقع داشته باشم تو بحران افکارم، توجهم بره روی زیبایی ها و نازیبایی های اون لحظه ی ذهنم، برام کمرنگ یا پاک شه؟؟؟

    تکامل و صبر و تلاشِ مستمر میخواد این مسیرِ بهبود.

    پیدا کردن و درکِ حرکت صحیح میخواد این مسیرِ بهبود.

    هر لحظه که بفهمم چی درسته یا بهتره، همون لحظه میتونم اقدام کنم.

    مسیرمو عوض کنم و بهبود بدم.

    هیچوقت دیر نیست.

    گاهی رفتاری از خودم میبینم تو روابطم،

    که بعد از مدتی که هیجانم نسبت بهش (شادی یا غم یا خشم) فروکش کرد، با خودم میگم این دیگه چه حرفی بود زدی؟

    این چه رفتاری بود؟

    سمانه چه بی طاقت شدی!

    چقدر سریع جواب دادی!

    چقدر سریع واکنش دادی؟

    این چه مدلشه؟

    نمیشد فقط سکوت میکردی؟

    حقیقتش اینه سکوت، صبر، واکنش ندادن، بالای منبر نرفتن و پیشنهاد و راهکار ندادن، برای من سخت و پیچیده است!

    کنترل زبونم سخته.

    یعنی من اگه زبونم رو کنترل کنم، فرشته ی مهربون میشم:)

    نمیدونم چی شد اینا رو اینجا نوشتم.

    مربوط به خودشناسیم میشه.

    خوبه که با خودم مطرحشون میکنم.

    نمیشه گفت تغییری نکردم.

    در حقیقت نسبت به قبلم بهتر شدم.

    یعنی بی انصافیه که نگم الان بهتر از قبلمم.

    گاهی کنترل میکنم خودمو و گاهی از کنترل خارج میشم.

    این خودش بهبوده.

    اما هر بار که واکنش سریع میدم، خودم بعد از مدت زمانی میگم ای بابا، اینجا تند رفتی، اینجا وارد تله ی واکنشِ سریع شدی…

    اینجا باید سکوت میکردی و فرصت رشد به بحث بی مورد نمیدادی.

    گاهی حس میکنم فرد روبه رو طوری صحبت میکنه که واکنش منو تحریک میکنه.

    مثال هم تو ذهنم دارم، شخصیتِ آ و م

    طوری صحبت میکنن که تله هام اکثرا فعال میشه و واکنش میدم، نصیحت میکنم، سرزنش میکنم، همه شون هم در قالبِ خیرخواهی هست ولی بعدش پشیمون میشم که زیاده روی کردم.

    در حقیقت دخالت کردم.

    میتونستم فقط سکوت کنم.

    یا صحبت رو قطع یا منحرف کنم به مسیری دیگه.

    اما اون حسِ ارزشمندیِ کاذبم فعال میشه که تو باید نصیحت کنی تا ارزشمند شی.

    غلطه.

    تو باید یاد بگیری سکوت کنی.

    حقیقتش اینه سکوت یکی از تمرین های سخت زندگیِ منه.

    سکوت در برابر حرفی که ممکنه خوشایندم نباشه.

    سکوت در برابر رفتاری که ممکنه خوشایندم نباشه.

    سکوت در برابر اتفاق یا چالشی که ممکنه خوشایندم نباشه.

    و …

    سکوت برای وقتی که تو گفتگو، قسمتِ نصیحت کردنم اکتیو میشه و حسابی قلقلکم میده…

    سکوت برای وقتی که حرفی میشنوم از کسی و حس میکنم دچار سوتفاهم یا کج فهمی شده.

    امشب کامنتهای نفیسه جانم رو خوندم و تلنگر جدی خوردم.

    این قسمت خیلی توجهمو جلب کرد به خودش:

    《یعنی من مسئول خودم هستم و مسئول بقیه نیستم یعنی بقیه مسئول زندگی من نیستند یعنی هر اتفاقی توی زندگی من افتاده خودم به وجود آوردمش هر اتفاقی تو زندگی بقیه افتاده خودشون به وجود آوردنش. حتی خدا مسئول زندگی من نیست. از خودم بپرسم من باید برای زندگیم چیکار کنم من باید برای بهبود زندگیم چیکار کنم من چطور باید فکر کنم من چطور باید عمل کنم.》

    《بسه دیگر مظلوم نمایی و ضعیف بودن تحسین کن آدم هایی که از هیچ به عرش رسیدن با تکیه به خودشون و خدای خودشون ازشون الگو بگیر . چطور اونها تونستن چون یکروز تمام بهانه هارا کنار گذاشتن و خواستن که جور دیگه ای فکر کنن و دست به عمل شدن اقدام کردن امید داشتن باور داشتن که می توانند که خدا می خواهد پس میشه》

    《بهانه ها را بگذار کنار

    خانواده و مذهب و فلان و اینارو بریز دور

    دست از حمایت شدن بردار

    پاشو به خودت اعتماد کن به توانایی هات》

    این سوال جدی پیش میاد که من چقدر خودمو خالقِ زندگی یا شرایطم میدونم، یا نمیدونم.

    چقدر بقیه رو مسیول شرایط زندگیم میدونم، یا نمیدونم؟

    چقدر کنترلگر هستم تو زندگی خودم و بقیه، یا نیستم؟

    چقدر مسیولیت پذیرم تو زندگیم، یا نیستم؟

    چقدر آشغال ها رو زیر مبل پنهان میکنم، یا نه؟

    پاسخ به این سوالات برام خیلی مهمه.

    چون بهتر میفهمم الان کجای زندگیم ایستادم!

    شناختم نسبت به خودم بهتر میشه.

    میخوام خودِ فعلیمو بهتر بشناسم، همین.

    قصدم سرکوب یا سرزنش خودم نیست.

    میخوام رُک به خودم بگم آره، الان اینطوری هستی.

    این قوت ها و ضعف ها رو داری.

    و اینکه همه چیز قابلیت بهبود داره.

    و این عالیه.

    الحمدالله.

    توجه به نکات مثبت و زیبایی برای این کامنت، خودشناسی بود برای خودم.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    حس میکنم کامنتی نوشتم اینجا ولی در نهایت ارسال نشده.

    اشکال نداره.

    اصل تمرکز من روی نکات مثبت و زیبایی هاست.

    همینکه اون لحظه زیبایی ها رو نوشتم، خوبه.

    نکات مثبت، زیبایی های زندگیم:

    – با کولر ماشین خنک شدیم و در راحتی و ارامش و امنیت اومدیم خونه مامان بزرگ بابابزرگِ حافظ عسلی.

    – دیشب یه لوبیاپلوی آبکش و فوق العاده خوشمزه و مجلسی پختم.

    قبلا لوبیاپلوهام خوشمزه بودن ولی شفته میشدن.

    با روش مادرشوهرم تمرین میکنم و عالی میشه.

    من تو پختن لوبیاپلو مهارتم بیشتر شده.

    آفرین سمانه جانم.

    آفرین برای بهبودت در این زمینه.

    آفرین که خودت خودتو تحسین میکنی.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    از قشنگی های امروز:

    – تو کامنت فاطمه جان (محرمی) و یاسمن جان (زمانی) خوندم که یاسمن جان استاد رو دیدن از نزدیک.

    حسِ قشنگی داره.

    منم ذوق زده شدم.

    اینکه دوستانت، پله پله دارن خواسته هاشونو خلق میکنن.

    و خوندنش باعث میشه تک تکمون بیشتر باور کنیم که میشه.

    که میشه خلق کرد خواسته هارو.

    که میشه آدم به ارزوهاش برسه.

    به یاسمن جانم و خانواده ی نازنینش تبریک میگم برای قشنگی و رزقی که تجربه کردن.

    الحمدالله.

    – دایره آبی رو دیدم.

    پاسخ داشتم از سعیده جانم (رضایی)

    خوشحال شدم.

    – داشتم حافظ جان رو میشستم یه الهام اومد:

    احساستون رو خوب کنین، احساسِ خوب= اتفاقات خوب

    این دقیقا چیزی بود که من و همسرم نیاز داریم.

    ممنونم خدای مهربون که به این زیبایی و شفافیت و مستقیم پاسخِ گفتگوی چند دقیقه ی قبلمون رو دادی.

    الحمدالله.

    – امشب هم ماهِ زیبا رو دیدم.

    از از روزهای اول دوم محرم دیدمش تا الان، و شاهد تغییراتش بودم و لذت بردم.

    داره به کامل شدن نزدیک میشه.

    خیلی جذابه فرآیند ماه.

    الحمدالله.

    – فایل 248 سفر به دور امریکا رو تو اواسطش دیدم و از اون طبیعتِ زیبا، با گلهای زیبا کیف وردم.

    از دیدن اتاق های مراقبه ی ساده و تمیز و آروم، بسیار لذت بردم.

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    خدایا شکرت برای دیدن و معاشرت با خانواده ی عزیزم.

    خدایا شکرت برای سلامتیِ همه ی عزیزانم.

    خدایا شکرت برای هوای خوب.

    خدایا شکرت برای غذاهای خوشمزه.

    خدایا شکرت برای میوه های خوشرنگ و زیبا و خوشمزه.

    خدایا شکرت برای سادگی و صمیمیت و یکرنگی.

    خدایا شکرت برای قند عسلم.

    خدایا شکرت برای خانوادا ی نازنینم.

    خدایا شکرت برای آسان شدنم بر آسانی ها.

    خدایا شکرت برای فایلهای بسیار ارزشمند استاد که هر روز میشنویم.

    خدایا شکرت برای دسترسی اسان به سایت.

    خدایا شکرت برای دسترسی اسان به کامنت ها.

    خدایا شکرت برای خوندن و نوشتن کامنت های سایت.

    خدایا شکرت برای دوستانِ نازنینم در سایت.

    خدایا شکرت برای اینترنتمون.

    1404/04/14 شنبه

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    امشب با همسرم و حافظ عسلی رفتیم بیرون.

    کنار یه دسته نزدیک خونه مامانم بودیم و تماشا کردیم.

    از حافظ فیلم و عکس یادگاری گرفتم.

    یه اتفاق خیلی خوب افتاد امشب.

    یه مسیله ای که این مدت پیش اومده بود (در حیطه ی روابط) حل شد.

    الحمدالله.

    جالبه.

    امروز تجسم کردم فلانی با دسته گل می خواد بیاد خونه مون برای آشتی و حل سوء تفاهم.

    و امشب دقیقا فلانی برای گفتگو با یکی از عزیزانم‌ اومد و مسیله حل شد الحمدالله.

    چالش ها میان تا درس های خودشون رو بدن.

    اینکه از این به بعد بهتره چطوری رفتار کنیم، چطوری مرزهامونو حفظ کنیم.

    چالش این روزهام همین بود که الحمدالله حل شد.

    نتونستم اونطور که دلم میخواد کنترل ذهن خوبی داشته باشم.

    گاهی فشار نجواها خیلی زیاد بود و نتونستم جلوشو بگیرم.

    و همون حس های بد، باعث به وجود اومدن حس های بد بعدی هم شدن چند مرتبه.

    البته بیکار ننشستم تا مومنتوم منفی همه ی احوالاتمو نابود کنه.

    تلاش خودمو کردم.

    امشب هم مثل شب های پیش، باد عالی میاد.

    هوا به شدت خنکه.

    ماهِ زیبا رو دیدم.

    الهی شکر.

    از بیرون که برگشتیم خونه، سایت رو باز کردم و دایره ابی زیبا رو دیدم.

    پیامِ قشنگ نفیسه جانم بود.

    بسیار خوشحال شدم.

    الحمدالله.

    یه هدایت جالب هم داشتم امروز.

    داشتم دفترهای سپاس گزاری قدیمی مو میدیدم.

    یهو چشمم خورد به اسم یه سایت برای پیگیریِ موضوعی که دو سال پیش هم داشتیم.

    خیلی ذوق کردم، چون الان هم منتظر نتیجه همون موضوع بودم و یادم نبود میشه از طریق اون سایت پیگیری کرد.

    به اسانی رفتم تو اون سایت و پیگیری کردم و دیدم در مرحله ی بسیار خوبی هست.

    انقدر از این هدایت ذوق کردم که حد نداره.

    الحمدالله.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    سلام.

    امروز کاغذی از روی دیوار افتاد با این نوشته:

    من هر کاری انجام بدم یا ندم، وارد مسیری بشم یا خارج، برای من خیر شادی سلامتی و برکته از طرف خدا و به نفعِ منه.

    این نوشته ها برای من نشانه هستن.

    چون دقیقا تو بزنگاه ها از دیوار پایین میوفتن و بهم یاداوری های لازم رو میکنن.

    هر کسی داره با باورهای خودش زندگی میکنه و لحظاتش رو میسازه.

    این قشنگه.

    یکی از چیزهایی که با فایلهای استاد شروع به یادگیریش کردم اینه:

    – اینکه بفهمم دارم ادای خوش بینی رو در میارم یا حقیقتا باور دارم به الخیر فی ماوقع.

    – اینکه بفهمم کجاها کج فهمی تو درک اموزش ها دارم و میخوام اونطور که خودم دوست دارم برداشت کنم از آموزش ها.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: