این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
– امروز یه لحظه متوجه شدم دارم میرم تو مسیر سرزنش کردن خودم و حس بدی که داشت شکل میگرفت…
متوقفش کردم، با خودم زیبا صحبت کردم و اتفاقا بعدا اشتباهم رو بهبود دادم.
این ارزشمنده برام، الهی شکر.
– خبرهای خوب شنیدم، خوشحال شدم.
الهی شکر.
– امروز در موردِ کریم بودن بدونِ توقع با خودم صحبت کردم.
تحلیل کردم.
مثال آوردم.
خدایا شکرت که بهم یاد میدی و بهم یادآوری میکنی.
– الهی شکر برای بربریِ تازه، برای پنیر خوشمزه، برای چای تازه دم با عطر هل و دارچین…
– خدایا شکرت برای نوشتن هام تو دفترم و تو سایت.
الهی شکر برای کامنت های قشنگی که خوندم.
-الهی شکر برای یاداوریِ خاطرات خوشم در نوجوانی با روزنامه ی دوچرخه (ضمیمه ی پنجشنبه های روزنامه همشهری)، که تو کامنت سعیده جان شهریاری اسمش رو دیدم.
رفتم عکس هاشو دیدم و سه شماره pdf شو پیدا کردم و دانلود کردم.
قشنگ پرت شدم به نوجوانیم و ذوقم از دیدن صفحاتش، مخصوصا اون لوگوی رنگی رنگی و شاد دوچرخه که بالای صفحه ی اولش بود.
– الهی شکر برای لقمه های کوچولوی زیبایی که حافظ جون نوش جان کرد برای نهار.
براش لقمه کوچولو از کوکو سبزی و گوجه میگرفتم، میذاشتم دهان کوچولوش، اونم با اشتها نوش جان کرد.
الهی شکرت فراوان.
– الهی شکر به راحتیِ هر چه تمام، امروز تونستم ناخن های کوچولوشو تو بیداری بگیرم.
– الهی شکر برای سکوت های اگاهانه ام امروز.
که تلاش کردم جلوی زبان و ذهنم رو بگیرم و تمرین بدم به خودم که سکوت اگاهانه کنم.
– الهی شکر برای دیدن دایره آبی و پاسخِ دریافتی از شیما بانو جانم و نفیسه جانم.
– الهی شکر برای رشد، ادب، تربیت، نزاکت، مهربانی، انسانیتِ دوستانِ نازنینم در سایت که با خوندن کامنت هاشون، بهشون افتخار میکنم.
– الهی شکر برای داشتنِ استادهای بااصالت، حقیقی و سالم تو این مسیر، استاد عباس منش نازنین، مریم جانِ شایسته ی شایسته نازنینم و هر کسی که تو کل زندگیم بهم چیزی رو یاد داده.
پیغام دیشبت در بهترین زمان به دستم رسید و تا ساعت ها جملات قشنگی که نوشته بودی مثل یک رشته افکار نورانی توی سرم میچرخید و صدای بال زدن پروانه ها رو توی قلبم میشنیدم…
دوست داشتمبا عشق برات بنویسم،نه در پاسخ به عشقی که فرستادی…بلکه پیغامی قلبی وبدون هیچ پیش شرط…
سمانه جان،میدونم که میدونی…
بعضی از آدم ها،از همون اولِ آشنایی،بهت یک احساس اطمینان قلبی میدن…یک جور فرکانس آدم حسابی بودن همراهشونه،یک جور اعتماد که انگار هرچی تو دلت هست رومیتونی بهش بگی بدون هیچ نگرانی از برملا شدن های رازهای قلبی و یا اضطراب نکنه قضاوت بشم…
بعضی از آدم ها یک نوری همراه خودشون دارند که مثلا طلائیه سپاه…جلوتر از خودشون به آدم میرسه…
یک پلاکارد که روش نوشته:یک رفیقِ کار درست و آدم حسابی داره میاد به سمتت…آغوشت رو براش باز کن…
و تو دقیقا همین فرکانس رو داری رفیق…
یادت میاد یک بار از کامنتات متوجه شدم اومدی شمال،بعد که رفته بودم تو ساحل توچهره ی آدم ها دقت میکردم بلکه بتونم پیدات کنم…؟!:)
هنوزم همونقدر دوستت دارم و حتی بیشتر….
میدونم این احساسات به زودی به آستانه ی خلق اتفاقات خوبمیرسه وجهان آدم های هم مدار روبهم وصل میکنه…
چند روز هست که متوالی دایره آبی رو میبینم و پاسخ های زیبای دوستانم رو میخونم.
خوشحال میشم از این رزق.
کامنت های سایت منو به وجد میاره.
فرقی نداره برای فایلهای هدیه باشه یا محصولات.
چیزهایی میخونم لابه لای خطوط، که بهم تلنگر میزنه.
که مواردی رو که باید بهشون توجه کنم، بهم یادآوری میکنه.
که منو به خودم نشون میده، آینه میذاره جلوی چشمم.
هم زیبایی هامو جلوی چشمم شفاف میکنه، هم باگ هامو واسم شفاف تر میکنه.
یه چیز جذاب دیگه هم در مورد کامنت ها هست:
تو این سایت اکثر اعضا توجه میکنن به روی مثبت و نکات مثبتِ نوشته های نویسنده ی کامنت، و براش پاسخ مینویسن.
این فوق العاده است.
این رفتار رو همگی از استاد جان و خانم شایسته جانم یاد گرفتیم و تمرینش میکنیم.
این خیلی حس خوشایندی داره که وقتی کسی صحبت میکنه (کامنت مینویسه از خودش، بهبودهاش، شرایطش، افکار و باورهاش، باگ هاش، محسناتش، پاسخ تمرین های استاد و …)، بقیه قضاوتش نمیکنن.
تحسینش میکنن برای مسیر و بهبودهاش.
با عشق و خلوص بهش میگن افرین، ادامه بده، تو میتونی زندگی بهتری برای خودت خلق کنی.
درصد بسیار بسیار ناچیزی کامنت خوندم تو این سایت که کسی بخواد قضاوت کنه دیگران رو یا جملات نازیبا و ناخوشایند برای کسی بنویسه.
انقدر کم که به سختی به خاطرم میمونن.
اصل هم بر اینه:
همه چی روی خوش و ناخوش داره.
مهم اینه من اگاهانه کدوم طرف رو بولد میکنم اول برای خودم و ذهنم و بعد تکرارش میکنم برای بقیه.
اینکه استاد من، تو هر فایل هدیه یا محصول، توجهش روی زیباییها، نکات مثبت، درس ها، رشد و بهبود هست باعث شده منم به همون سمت حرکت کنم و بخوام که این الگوی قشنگ رو تکرار و تمرین کنم.
چون برای زندگی خودم بهبود میاره.
مچکرم از استاد که لقب استادی برازنده شون هست.
چون خودشون اولین کسی هستن که تمرین هاشون رو زندگی میکنن.
دایره ابی رو هم دیدم و کامنت محبت امیز غزل جانم (عطایی) رو خوندم و خوشحال شدم.
خوشبختی چیه؟
لحظه ای که حسم خوبه.
خوشحالم.
میخندم.
آرامش دارم.
سلامتم.
در امنیتم.
چیزهایی رو میبینم، میشنوم، حس میکنم، درک میکنم که دوست دارم.
وقتی مینویسم.
و …
من در اون لحظه گاهی یادم میره دقیقا وسطِ خوشبختیِ خودم و سبکِ خودم هستم.
فقط لذتشو میبرم و رد میشم.
دوست دارم بهتر اگاه شم به لحظات خوشایندم در زندگی و به یاد بیارم اون لحظه ها دقیقا داخل خوشبختیِ زندگیم ایستادم و مضاعف لذت ببرم.
چون اینطوری درجه ی سپاس گزاریم عمیقتر میشه.
دوست دارم ساده رد نشم از خوشبختی های زندگیم.
از تک تک لحظاتی که خوشبختی دارم از فضلِ خدا.
اول کامنتم یه لحظه چیزی مثل تجسم، سریع از ذهنم عبور کرد:
کامنت های خانم سلیمیِ نازنین، و توصیفشون از زیبایی های طالقان، رودخانه، پیاده روی هاشون، دوچرخه سواری شون، زندگی روزانه شون با همسر محترمشون، تماس تصویری روزانه با دختران و نوه های قشنگشون و …
کامنت های زیبای دوستان رفته رفته تبدیل میشن به جزیی از زیبایی های زندگیِ خودم.
انقدر که مثل سریال، پیگیری شون میکنم.
به وجد میام از قشنگی هایی که میخونم.
از سپاس گزاری های قشنگی که دوستان نازنینم در سایت با تمام قلبشون مینویسن و رزقِ منه که میخونمشون.
و تک تکشون توی ذهن و قلبم ثبت میشن و گاهی یهو به خاطر میارمشون و قلبم به وجد میاد.
الهی شکر که توجهم به این قشنگی ها هم هست تو زندگیم.
چند روز پیش خواهرم یه سوال قشنگ از همه مون پرسید:
اینکه سرمایه تون تو زندگی چیه؟
جالب بود که فحوای جواب اکثرمون این بود که شخصیتمون اون سرمایه ی اصلیمونه.
برای خودم جای سپاس گزاری داره که حواسم جلب شده به ساختن شخصیت بهتر برای خودم.
خواننده همیشگی کامنت های سمانه بانو ….. اصلا ادم مگه دلش میاد این نوشته های گران بها رو نخونه و کیف نکنه و درس ها نگیره ….
خدا جونم سپاسگذارم از وجود سمانه بانوی عزیز در سایت با این پشتکار …. سپاااس
سمانه جانم بگم که چه موضوعی من رو به وجد بیشتر در اورد برای پاسخ دادن به کامنتتون ……
زیبایی هایی که از خواهرزادتون بیان کردین ….
از طرف من هم بهشون حسابی تبریک بگین … واقعا این ویژگی هایی که از ایشون گفتین، خیلی خیلی عااااالیه و خیلی خوشحال کننده است ….
من هم از وجودش کیف کردم …
انشاا.. همیشه همیشه در زندگی اش شاد و سلامت و با حال دل خوب باشه …
من هم اینجا دختر دوم برادرشوهرم رو تحسین میکنم که چند روز پیش خودش بهم پیغام داد که زن عمو دبیری در تهران قبول شده ام و دوست داشته که خودش بهم خبر بده …. چون میدونسته من خیلی براش خوشحال میشم … من هم واقعا خوشحال شدم و کیف کردم … این دختر عزیز ما هم خیلی خیلی هنرمند، مهربان و دوست داشتنی هست …. در لحظه حال زندگی میکنه ….. در کل بچه های جاریم و مخصوصا این خانوادشون، خیلی خیلی خیلی مهربان و دوست داشتنی هستند …..و در رودبار زندگی میکنند ….مثلا خواهر بزرگ ایشون هم که سه سالی است که معلم بچه های دبستان در یکی از روستاهای رودبار شده است، اصلا ویژگی های مثبتشون خیلی زیاد است … بسیار هنرمند، مهربان و معلم نمونه شده است. بچه های کلاسش و مامان ها، عاشق این معلم هستند. کیک ها و شیرینی های بسیار عااالی درست میکنه و بسیار بسیار معلم خلاق و مهربان در سر کلاس است. خیلی با استعداد هم هستند ….. من که با این خانواده کیف میکنم ….خدا رو شکر از حضورشون در زندگی ما …..
الان دایره ابی دیدم، کامنت قشنگ نفیسه جانم رو خوندم و خوشحال شدم.
همسایه جدیدِ واحد بغلیمون دیروز اومدن.
شب که خانم رو دیدم بهشون گفتم خوش امدید، صدای بچه کوچک هم شنیدم، برام جالب بود.
من هر بار که قراره همسایه جدید بیاد، این باور رو تکرار میکنم:
همسایه ی خوبی هستن و خیر و خوبی دارن.
در حقیقت هر وقت نگاه خودم قشنگ بوده یا قشنگ شده، همینم اتفاق افتاده.
میخوام جریان همسایه هامون رو بگم تا برای خودمم یاداوری شه قانون چطوری کار میکنه:
3 سال پیش وقتی اومدیم این خونه، به دلیلِ تعویضِ در خانه، مقداری به مسیله خوردیم با همسایه ها.
تو ساختمون ما همه ی درها متحدالشکل و یکسان بودن، تا اینکه واحد ما و واحد طبقه همکف که اونام با ما تازه اومدن، درها رو عوض کردیم.
اون ایام خیلی اعصابم خورد بود.
تنش رو حس میکردم، صحبت های نازیبا زیاد بود و خودمونم تکرارش میکردیم متاسفانه. (توجه به ناخواسته)
اعصابم خورد بود، نسبت به همسایه ها حس خوشایندی نداشتم همون اولِ ساکن شدنمون اونجا…
به حدی متشنج بود اعصابم، که تاب نمیاوردم صدای پای همسایه هارو میشنیدم وقتی بالا و پایین میرفتن.
چون ما طبقه ی نیم هستیم و در معرض صداها.
تا اینکه به خودم اومدم و شروع به پیاده روی روزانه از 10 دقیقه به بیشتر کردم و کم کم خارج شدم از خونه و با محیط مجتمع مون بیشتر دوست شدم.
وقتی خونه بودم کمتر تو پذیرایی بودم تا صدای راه پله رو نشنوم.
تو رژیم کاهش وزن رفتم، بعد هم دوره قانون سلامتی.
ورق برگشت.
چون توجهم برداشته شد از نازیبایی ها.
حالم روز به روز بهتر شد، انرژی و روحیه ام فوق العاده تر شد.
مهمتر از همه با هر همسایه ای که میدیدم تو راه پله سلام علیک میکردم.
هر روز موقع پیاده روی با نگهبانان مجتمع سلام و خیته نباشید میگفتم. (این سلام دادن تبدیل به عادتم شد که بسیار خوشحالم بابتش، چون به سلام دادن خیلی اهمیت میدم.)
به عبارتی حسم نسبت به همسایه ها بهتر و بهتر شد.
یادمه اوایل از یکی از همسایه ها خیلی تو دلم ناراضی بودم.
جالبه اولین دوست من تو ساختمون پسر بچه ی نوجوان همون همسایه بود که البته نمیدونستم.
بردیا، و تعدادی از پسربچه ها که همون اوایل جلوی ساختمون بهشون اوریگامی یاد دادم و دوست شدیم.
همون یه بار بود ولی بچه ها از اون به بعد همیشه بهم سلام زیبا میدن و منم سلام با عشق میدم بهشون.
بردیا همون پسر مودبی که همیشه سلام میداد و میده بهم…
گدشت و گذشت الان رابطه مون چطوره؟
با همون همسایه سلام علیک گرم و بامحبت داریم.
ایشون تو روند کارهای بلوک بسیار لطف کردن و مسیولیت پذیرن.
این همون همسایه ای هست که خشمگینم میکرد ولی الان نگاهم کاملا نسبت بهشون مثبته و واقعا هم نسبت به ما و حافظ محبت دارن.
واقعا ارزش دوستی و حسن خلق رو بهتر متوجه شدم تو روابط همسایه ای.
با بقیه همسایه ها هم همینطور حالمون خوبه.
یه واحد هم یه دخترکوچولو دارن که چند ماه از حافظ بزرگتره، با مامان باباش و همینطور مامان بزرگش که میاد برای نگهداریش، سلام علیک داریم.
چی باعث بهبود روابط شد؟
من بابت هر محبت و مسیولیت پذیری که از هر همسایه و مدیر ساختمون دیدم، چه پیش خودشون چه پشت سرشون تشکر کردم.
همیشه به خودم میگم:
کاری نداشته باش در مورد فلانی چی میگن.
ببین اون ادم چه رفتاری در حق خودت انجام داده.
و به این خاطر که فلان همسایه در حق ما محبت کرده و چیزی جز محبت و مسیولیت پذیری نسبت به ساختمون ازش ندیدم، فقط تشکر کردم ازش، و کاری نداشتم به حرف های منفیِ بقیه.
چون چیزی که خودم تجربه کردم برام ملاک هست نه صحبت های دیگران.
البته این باور رو از یه ماجرایی، درس گرفتم و سعی کردم محکمش کنم تو ذهنم.
زمانی که باردار شدم، همسایه هایی که متوجه شدن، بهم محبت میکردن.
الانم وقتی حافظ رو میبینن بهش لطف میکنن.
همسایه های شریفی داریم.
چند بار کلیدمون پشت در مونده، زنگمون رو زدن و بهمون اطلاع دادن.
در مجموع میخوام بگم نوع ارتباطم با همسایه ها، برمیگرده به نوع افکارم نسبت بهشون.
همسایه بالایی مون دو پسر بچه داره که یکیش خیلی پر سر و صداست.
بقیه شاکی هستن، ولی برای من ناخوشایند نیست.
چون تو این مورد هم به خودم گفتم از اول بچه است دیگه، ممکنه ما هم بچه داشته باشیم و صداش بقیه رو اذیت کنه یه روزی.
و برای من دیگه صدای بچه همسایه ازار دهنده نشد، انگار متوجهش هم نمیشم.
و این به خاطر عدم توجه خودم به این مسیله است.
همسایه سابق واحد بغلی خانم بسیار باشخصیتی بودن با بچه هاشون.
که جز خوبی و بی حاشیه بودن چیزی ازشون ندیدم.
براشون دعای خیر کردم.
مطمینم این همسایه جدید هم خیر و خوبی دارن برای همه مون.
این بود انشای من در مورد روابط همسایه ای :)
سمانه
شاید تو خودت آگاهانه گاهی متوجه نشی چه زمانی داری به قانون عمل میکنی و چه زمانی خیر، اما همین مثال و یاداوری نشون میده وقتی طبق قانون:
به ناخواسته توجه نکنی، ذهنیتت رو نسبت به مسیله ای خوب کنی و باورش کنی، برای تو اتفاقات خوب میوفته و مسیرت از بقیه جدا میشه.
همین مثال همسایه رو میتونی تو بقیه ی امورت هم بسط و گسترش بدی تا اتفاقات خوب بیشتر رو تجربه کنی.
سلام.
– امروز یه لحظه متوجه شدم دارم میرم تو مسیر سرزنش کردن خودم و حس بدی که داشت شکل میگرفت…
متوقفش کردم، با خودم زیبا صحبت کردم و اتفاقا بعدا اشتباهم رو بهبود دادم.
این ارزشمنده برام، الهی شکر.
– خبرهای خوب شنیدم، خوشحال شدم.
الهی شکر.
– امروز در موردِ کریم بودن بدونِ توقع با خودم صحبت کردم.
تحلیل کردم.
مثال آوردم.
خدایا شکرت که بهم یاد میدی و بهم یادآوری میکنی.
– الهی شکر برای بربریِ تازه، برای پنیر خوشمزه، برای چای تازه دم با عطر هل و دارچین…
– خدایا شکرت برای نوشتن هام تو دفترم و تو سایت.
الهی شکر برای کامنت های قشنگی که خوندم.
-الهی شکر برای یاداوریِ خاطرات خوشم در نوجوانی با روزنامه ی دوچرخه (ضمیمه ی پنجشنبه های روزنامه همشهری)، که تو کامنت سعیده جان شهریاری اسمش رو دیدم.
رفتم عکس هاشو دیدم و سه شماره pdf شو پیدا کردم و دانلود کردم.
قشنگ پرت شدم به نوجوانیم و ذوقم از دیدن صفحاتش، مخصوصا اون لوگوی رنگی رنگی و شاد دوچرخه که بالای صفحه ی اولش بود.
– الهی شکر برای لقمه های کوچولوی زیبایی که حافظ جون نوش جان کرد برای نهار.
براش لقمه کوچولو از کوکو سبزی و گوجه میگرفتم، میذاشتم دهان کوچولوش، اونم با اشتها نوش جان کرد.
الهی شکرت فراوان.
– الهی شکر به راحتیِ هر چه تمام، امروز تونستم ناخن های کوچولوشو تو بیداری بگیرم.
– الهی شکر برای سکوت های اگاهانه ام امروز.
که تلاش کردم جلوی زبان و ذهنم رو بگیرم و تمرین بدم به خودم که سکوت اگاهانه کنم.
– الهی شکر برای دیدن دایره آبی و پاسخِ دریافتی از شیما بانو جانم و نفیسه جانم.
– الهی شکر برای رشد، ادب، تربیت، نزاکت، مهربانی، انسانیتِ دوستانِ نازنینم در سایت که با خوندن کامنت هاشون، بهشون افتخار میکنم.
– الهی شکر برای داشتنِ استادهای بااصالت، حقیقی و سالم تو این مسیر، استاد عباس منش نازنین، مریم جانِ شایسته ی شایسته نازنینم و هر کسی که تو کل زندگیم بهم چیزی رو یاد داده.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
یک سلام با عشق به سمانه جانم
من میدیدم این روز را که تو هم پا و هم فرکانس سعیده های سایت شدی
خیلی خوشحالم خیلی ذوق زدم
تو لایقشی
تو لایق این فرکانس خالصانه عشق هستی
روزی را هم که با سعیده ها حضوری گفتگو کنی را از همین الان بهت تبریک می گم البته که قبلا هم گفتم
درس استمرار درس بهبود های کوچک مداوم درس سبک شخصی خودت را اجرا کردن را ، سمانه جانم عملی داری انجامش میدهی و منم دارم ذوق می کنم
از اینکه فقط باید سمت خودمون را درست کنیم خدا خودش به موقع وقتی فرکانسمون درست شد همون خواسته هامون را وارد زندگی مون می کند به بهترین شکل
هم خواستم تبریک بگم هم خواستم با یه نقطه آبی ذوق زده ات کنم هم حس ذوق زندگی بیشتر پیدا کردم
بوس بوس به لپ های قشنگتون
سلام به نفیسه جانِ خوش قلب و باصفا.
ممنونم از اینکه خوشحالم کردی با کامنتت.
ممنونم از حُسنِ نیت و مهربانیت.
بدون شک، دیدنِ خودت هم یکی از شیرین ترین اتفاق های زندگیم خواهد بود.
فارغ از فاصله ی مکانی مون، امیدوارم این دیدار در بهترین زمان و مکان اتفاق بیوفته و جفتمون ذوق کنیم و به پهنای صورت بخندیم :)
یه لحظه ی زیبا از حافظ رو برات تعریف کنم:
امروز بردمش حمام، بعد خودم رفتم.
اومدم بیرون رفت حوله ی موهام که کلاهیه رو از روی رادیاتور برداشت اورد داد دستم…
شگفت انگیز بود این لحظه برام.
که یعنی قند عسلم که نزدیک 17 ماهشه، انقدر اقا و بزرگ و مهربون هست که نگفته تشخیص داده حوله ی موهامو بده دستم.
انقدر قربون صدقه اش رفتم که نگو.
بچه ها دارن بزرگ میشن، اما انگار پدر مادر حس میکنه بچه هنوز کوچولو هست و با کوچکترین تغییر در مراحل رشد خیلی ذوق میکنیم.
الهی شکر برای پسر کوچولوی خوشمزه ی لوپوی مهربونم.
بوس بوسِ من و حافظ عسلی به لپ های قشنگ خودت نفیسه جانم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام سمانه جانم
اتفاقا الان چقدر به این نقطه آبی و داستان بانمک حافظ و این نکته که بچه ها دارن بزرگ میشن احتیاج داشتم
اومدم برای مدیتیشن نشستم ولی ذهنم آنقدر پراکنده است که ولش کردم اومدم سایت ببینم پروژه جدید شروع شده ؟ دیدم نقطه آبی دارم.
دیروز تو یک موقعیت مشابه قبل همون واکنش قبل ازم سر زد ! و فهمیدم هنوز باور الخیر فی ما وقع تو من ساخته نشده
اما اشکال نداره ، من استاد ادامه دادنم :)))
و خدا ، استاد رسوندن ما به خواسته هامون
مثل همین پیام پر مهر سمانه عزیزم
منم مشتاق دیدنتونم عزیزم و در آغوش گرفتنتون
قطعا در بهترین زمان در بهترین مکان اتفاق می افتد چون خدا استاد رسوندن ما به خواسته هامون است
و خواسته من ایمان و عمل صالح است
خواسته من توحیدی عمل کردن است
خواسته من هم جهت انرژی خدا شدن است
خواسته من اجرا و پیاده کردن قوانین تو جزء جزء زندگیم است
خواسته من
احساس خوشحالی شادی و لیاقت بی قید و شرط است
خواسته من توکل محکم ایمان قوی اعتماد زیاد است
ممنونم عزیزم تو کتاب لاکی هم برای من درس بود از پیش فرض های ذهنی که مستثنی به همین راحتی اشتباه کنی
و ممنونم برای نکته سپاسگزاری قلبی که اول با کلامی و نوشتاری تکاملش را طی کردی
به خودمون سخت نگیریم
با آرامش و حس خوب پیش بریم
خواسته های ما مشتاقانه به سمتمون در حرکتند
لبخندت به پهنای صورت
دلت شکرگزار
شادیت پایدار
یه بوس ناب به لپای حافظ 17ماهه و مامان خوش قلبش
به نام خدای زیبایی ها
سلام به سمانه جانم
چند روزی هست که دارم هدایت میشم به کامنت های زیبا و پر از عشقت
عزیزم اول از همه تحسینت می کنم از رشدی که در زمینه های
مختلف داشتی
خدایا شکرت که در مسیر آگاهی های این سایت الهی و استادان
خبره و دوستان عزیزمان هستیم
که من خودم به شخصه از خوندن کامنت های دوستان
خیلی دارم رشد می کنم
خدایا شکرت
عزیزم چه پسر ناز و گوگولی داری
خدا حفظش کنه
از بودن باهاش لذت ببر
هر ثانیه ببوسش
از طرف منم ببوسش
اینو گفتم که آخی بچه ها
چه زود بزرگ میشن و از دست آدم سر میخورن و دیگه مهمش پیشت نیستن که ببوسید شون
البته من از کارایی بودم که نصف روز بچهها رو نمیبینه
وای چقدر دلم براشون تنگ میشد
با دیدن هر بچه ایی اشک توی چشام جمع می شد
ولی زمان بودن باهاشون خیلی مفید بود برامون.
و الان دیگه خانمی شدن برا خودشون
خدایا شکرت
خدایا شکرت که مهر مادری رو داریم تجربه می کنیم
تو هر سنی شیرینن.
فکر کنم قبلاً بهت گفتم
با دختر بزرگم هم نام هستی.
اون دیگه امسال دبیر هنرستان شده
خدایا شکرت که به آرزوهاش و اهدافش رسیده
عزیزم برات بهترین آرزوها رو از خدای وهابم دارم .
در پناه نور و عشق خدا باشید.
سلام خانم موسوی نازنین.
خیلی ممنونم از لطف و محبتتون، و کامنت سرشار از محبتی که برام نوشتین.
خدا حافظِ خودتون و خانواده ی نازنینتون باشه.
هر لحظه قند عسلم رو بوس میکنم، قربون صدقه اش میرم، بی نهایت خدا رو شکر میکنم از اینکه خدا حافظ جان رو به ما هدیه داده.
از اول که تو دلم بود به خدا سپردمش و الانم همینه، و هر لحظه کامل میبینم حفاظت و پشتیبانیِ خدا رو از حافظ کوچولوی قشنگم.
دلیل اسمشم همینه، که هر لحظه یادم باشه حافظش خداونده.
ممنونم از محبتتون نسبت به پسرم.
آرزوی شادی و موفقیت و سلامتی دارم برای خودتون و فرزندانتون.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
چیزهایی که ذهنم نسبت بهشون روان و آسان برخورد میکنه، یعنی ترمزی سر راهش نیست.
یعنی باورهای خوبی دارم یا ساختم براشون.
اونا هم ساده جلو میرن و اتفاق میوفتن تو زندگیم.
بدون سختی، فشار، زمان طولانی و …
حالا اونجاهایی که میوفتم تو سختی، همونجایی که باگ هام خودشونو نشون میدن.
ترمزهام فعالن.
تله های شخصیتیم فعال میشن.
باورهای معیوبم قدرت دارن.
من نیاز دارم به تحلیل، تا ذهنم راحت بفهمه چی به چیه.
تا بتونم به بهبود خودم و شخصیتم، پله پله نزدیکتر شم.
اول باید بفهمم چی شده، تا بتونم درمانش کنم.
حضورم تو سایت و کامنت نوشتن و کامنت خوندن، شنیدن فایلها، منو به خودم نزدیکتر میکنه.
سایت مثل آینه ای میمونه که خودمو به خودم نشون میده خیلی راحت.
کاملا ساده و بدون سر و صدا و حاشیه.
هیچکس نمیتونه خودشو گول بزنه.
اینکه کجاست.
باورهاش چیا هستن.
باورهام دقیقا مشخص میکنن کجای زندگیم ایستادم.
اینکه ایا مسیولیت زندگیمو پذیرفتم یا فقط اداشو درمیارم؟
اینکه چطوری دارم روی خودم کار میکنم؟
عمیق یا سطحی؟
موقت یا ماندگار؟
روی کدوم مباحث بهتر کار میکنم، و روی کدوم موارد کمتر؟
دوست دارم تو تحلیل هام، درونم اشکار میشه برام.
تعارف که نداریم، چیزی که دارم زندگیش میکنیم الانِ من هست.
میشه بهبودش داد اگه تغییر افکار و باورها خوب شکل بگیرن، عمیق کار بشه روشون.
دوست دارم که در لحظه، متوجهِ فکر یا باور اشتباهم میشم، و همون لحظه نسخه ی زیبا و درست و امید بخشش رو به خودم میگم.
الهی شکر برای این رزق.
این تعویضِ باور حسمو بهتر میکنه، امیدوارتر میشم، قلبم سبکتر میشه، آرامشم بیشتر میشه و ترس هام محو میشن.
مرور درس ها، یاداوری نکات مهم و تحلیل های درونی، برای من زیبایی محسوب میشه.
الهی شکر برای این رزق.
به صورت موازی به چیزهایی فکر میکنم که اسانتر جلو میرن و چیزهایی که به سختی، یا اینکه حرکت نمیکنن حتی.
از خداوند کمک میخوام که درکم رو بهتر و بیشتر کنه روی بهبود باورهام، منطقی کردن برای ذهنم از طریق الگوهای درست، تکرار و تمرین های درست و بهبود بخش.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سمانه ی قشنگ و نازنینم سلام…
پیغام دیشبت در بهترین زمان به دستم رسید و تا ساعت ها جملات قشنگی که نوشته بودی مثل یک رشته افکار نورانی توی سرم میچرخید و صدای بال زدن پروانه ها رو توی قلبم میشنیدم…
دوست داشتمبا عشق برات بنویسم،نه در پاسخ به عشقی که فرستادی…بلکه پیغامی قلبی وبدون هیچ پیش شرط…
سمانه جان،میدونم که میدونی…
بعضی از آدم ها،از همون اولِ آشنایی،بهت یک احساس اطمینان قلبی میدن…یک جور فرکانس آدم حسابی بودن همراهشونه،یک جور اعتماد که انگار هرچی تو دلت هست رومیتونی بهش بگی بدون هیچ نگرانی از برملا شدن های رازهای قلبی و یا اضطراب نکنه قضاوت بشم…
بعضی از آدم ها یک نوری همراه خودشون دارند که مثلا طلائیه سپاه…جلوتر از خودشون به آدم میرسه…
یک پلاکارد که روش نوشته:یک رفیقِ کار درست و آدم حسابی داره میاد به سمتت…آغوشت رو براش باز کن…
و تو دقیقا همین فرکانس رو داری رفیق…
یادت میاد یک بار از کامنتات متوجه شدم اومدی شمال،بعد که رفته بودم تو ساحل توچهره ی آدم ها دقت میکردم بلکه بتونم پیدات کنم…؟!:)
هنوزم همونقدر دوستت دارم و حتی بیشتر….
میدونم این احساسات به زودی به آستانه ی خلق اتفاقات خوبمیرسه وجهان آدم های هم مدار روبهم وصل میکنه…
یک عالمه دوستت دارم…
یک عالمه ازت ممنونم…
مرسی که هستی مادرِ توحیدی کار درست حافظ جان…
به امیدِ دیدار روی ماهتون در بهترین زمان ومکان…
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام.
چند روز هست که متوالی دایره آبی رو میبینم و پاسخ های زیبای دوستانم رو میخونم.
خوشحال میشم از این رزق.
کامنت های سایت منو به وجد میاره.
فرقی نداره برای فایلهای هدیه باشه یا محصولات.
چیزهایی میخونم لابه لای خطوط، که بهم تلنگر میزنه.
که مواردی رو که باید بهشون توجه کنم، بهم یادآوری میکنه.
که منو به خودم نشون میده، آینه میذاره جلوی چشمم.
هم زیبایی هامو جلوی چشمم شفاف میکنه، هم باگ هامو واسم شفاف تر میکنه.
یه چیز جذاب دیگه هم در مورد کامنت ها هست:
تو این سایت اکثر اعضا توجه میکنن به روی مثبت و نکات مثبتِ نوشته های نویسنده ی کامنت، و براش پاسخ مینویسن.
این فوق العاده است.
این رفتار رو همگی از استاد جان و خانم شایسته جانم یاد گرفتیم و تمرینش میکنیم.
این خیلی حس خوشایندی داره که وقتی کسی صحبت میکنه (کامنت مینویسه از خودش، بهبودهاش، شرایطش، افکار و باورهاش، باگ هاش، محسناتش، پاسخ تمرین های استاد و …)، بقیه قضاوتش نمیکنن.
تحسینش میکنن برای مسیر و بهبودهاش.
با عشق و خلوص بهش میگن افرین، ادامه بده، تو میتونی زندگی بهتری برای خودت خلق کنی.
درصد بسیار بسیار ناچیزی کامنت خوندم تو این سایت که کسی بخواد قضاوت کنه دیگران رو یا جملات نازیبا و ناخوشایند برای کسی بنویسه.
انقدر کم که به سختی به خاطرم میمونن.
اصل هم بر اینه:
همه چی روی خوش و ناخوش داره.
مهم اینه من اگاهانه کدوم طرف رو بولد میکنم اول برای خودم و ذهنم و بعد تکرارش میکنم برای بقیه.
اینکه استاد من، تو هر فایل هدیه یا محصول، توجهش روی زیباییها، نکات مثبت، درس ها، رشد و بهبود هست باعث شده منم به همون سمت حرکت کنم و بخوام که این الگوی قشنگ رو تکرار و تمرین کنم.
چون برای زندگی خودم بهبود میاره.
مچکرم از استاد که لقب استادی برازنده شون هست.
چون خودشون اولین کسی هستن که تمرین هاشون رو زندگی میکنن.
الهی شکر.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
من نسبت به هر چیزی مربوط به حافظ، ذوق زده میشم.
امروز خیلی ذوق زده شدم.
همینطوری دهانِ قشنگشو باز کردم که ببینم از دندون هاش چه خبر، دیدم دندون های آسیاب راست و چپ پایینش در اومدن.
متوجه نشدم کی در اومدن، ولی امروز که دیدمشون کلی ذوق کردم.
الهی شکر برای دونه به دونه ی دندان های قشنگ حافظ جانم.
خودشم از ذوق من خوشحال شد :)
امروز لباس های کوچولوشو انداختم تو ماشین، تموم که شد بهش گفتم برو سبد ابی تو بیار لباس ها تو بریز توش.
خودم مشعول اشپزی بودم.
جوجه خان رفت سبدشو اورد و با دست های کوچولوش همه ی لباس هاشو خالی کرد از ماشین تو سبدش.
ازش فیلم گرفتم و کلی قربون صدقه اش رفتم.
اینم یکی از ذوق زدگی های دیگه ی امروزم.
غذای امروز عالی شد.
خدایا شکرت برای دونه به دونه ی مواد داخل غذا.
تو دفترم اسم همه ی مواد داخل غذا رو مینویسم و تشکر میکنم.
از روغن و پیاز و نمک گرفته تا گوشت و برنج و …
حس خوبی دارم که حواسم باشه به تک تک نعمت ها و روزی های زندگیمون.
قند عسل همین الان خوابید.
به قول سعیده جان رضایی، خوابِ بچه برای مادر یه نعمت محسوب میشه.
الهی شکر برای تک تک نعمت هامون.
تو فایل 19 سپاس گزاری های زیبایی خوندم از بچه ها.
خدایا مچکرم که دسترسی دارم به گنجینه ی کامنت های این سایت ارزشمند.
دیشب لیست 107 آرزو مو اپدیت کردم، تعدادی اضافه کردم و مواردی که تیک خوردن رو هم دیدم و لذت بردم.
یه روزی بچه داشتن یکی از بزرگترین ارزوهام بود که خداوند بهم عنایت کرد.
مابقی ارزوها هم همینطور میشن، در بهترین زمان و مکان اجابت میشن.
پیشاپیش سپاس گزارم برای تیک خوردن آرزوها و خواسته هام.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
الان داشتم تو فایل 19 دوره هم جهت کامنت مینوشتم.
لذت بردم.
باد هم که داره میاد و هوا خنکه.
چی بهتر از این.
به به.
فایل های سپاس گزاریِ دوره رو خیلی دوست دارم.
الهی شکر.
دایره ابی رو هم دیدم و کامنت محبت امیز غزل جانم (عطایی) رو خوندم و خوشحال شدم.
خوشبختی چیه؟
لحظه ای که حسم خوبه.
خوشحالم.
میخندم.
آرامش دارم.
سلامتم.
در امنیتم.
چیزهایی رو میبینم، میشنوم، حس میکنم، درک میکنم که دوست دارم.
وقتی مینویسم.
و …
من در اون لحظه گاهی یادم میره دقیقا وسطِ خوشبختیِ خودم و سبکِ خودم هستم.
فقط لذتشو میبرم و رد میشم.
دوست دارم بهتر اگاه شم به لحظات خوشایندم در زندگی و به یاد بیارم اون لحظه ها دقیقا داخل خوشبختیِ زندگیم ایستادم و مضاعف لذت ببرم.
چون اینطوری درجه ی سپاس گزاریم عمیقتر میشه.
دوست دارم ساده رد نشم از خوشبختی های زندگیم.
از تک تک لحظاتی که خوشبختی دارم از فضلِ خدا.
اول کامنتم یه لحظه چیزی مثل تجسم، سریع از ذهنم عبور کرد:
کامنت های خانم سلیمیِ نازنین، و توصیفشون از زیبایی های طالقان، رودخانه، پیاده روی هاشون، دوچرخه سواری شون، زندگی روزانه شون با همسر محترمشون، تماس تصویری روزانه با دختران و نوه های قشنگشون و …
کامنت های زیبای دوستان رفته رفته تبدیل میشن به جزیی از زیبایی های زندگیِ خودم.
انقدر که مثل سریال، پیگیری شون میکنم.
به وجد میام از قشنگی هایی که میخونم.
از سپاس گزاری های قشنگی که دوستان نازنینم در سایت با تمام قلبشون مینویسن و رزقِ منه که میخونمشون.
و تک تکشون توی ذهن و قلبم ثبت میشن و گاهی یهو به خاطر میارمشون و قلبم به وجد میاد.
الهی شکر که توجهم به این قشنگی ها هم هست تو زندگیم.
چند روز پیش خواهرم یه سوال قشنگ از همه مون پرسید:
اینکه سرمایه تون تو زندگی چیه؟
جالب بود که فحوای جواب اکثرمون این بود که شخصیتمون اون سرمایه ی اصلیمونه.
برای خودم جای سپاس گزاری داره که حواسم جلب شده به ساختن شخصیت بهتر برای خودم.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
الان (ساعت 20:31 دوشنبه 10 شهریور 1404) یه نسیم ملایم و فرح بخش خورد به صورتم…
الهی شکر.
فوق العاده حس خوبی داشت برام.
الان اومدم که از قشنگی هام بنویسم، این نسیم اولین پاداشم بود.
امروز کامنت های فوق العاده جلسه 19 دوره هم جهت رو خوندم.
فوق العاده بودن.
شروعش با کامنت فوق العاده سعیده جانم (رضایی) بود.
و کامنت بقیه بچه ها هم همینطور.
الهی شکر رزقم شد و خوندمشون.
با حافظ عسلی روی تخت خودمونیم، من داشتم تو دفترم مینوشتم، اونم داشت با جامدادی و مدادهام بازی میکنه.
این تشکر مخصوص داره.
اینکه من ازادی داشته باشم راحت تو دفترم بنویسم با تمرکز، قند عسل مامان هم مشغول تفریح و سرگرمی خودش باشه، کنار همدیگه هم باشیم.
الهی شکر.
امروز دو بار حس کردم حال و هوای پاییز رو حس کردم.
بوی زمان محصل بودنم رو حس کردم.
زمانی که از مدرسه اومدم، غذا خوردم، میخوابم، بعد بیداری به درس هام میرسم.
الهی شکر برای زمان تحصیلم تو مدرسه، هنرستان، دانشگاه …
پوشک اقا حافظ رو با قیمت مناسب خریدیم.
الهی شکر برای این رزق.
حافظ کتاب هاشو دوست داره.
میاره که بخونیم براش، عکس هاشو ببینیم.
انقدر طراحی و رنگ هاشون شاده، خودم هر بار ذوق میکنم شخصیت های کتاب (حیوانات) رو بوس میکنم.
چقدر خوشحالم و سپاس گزار که با چیزهای کوچولو و رنگی رنگی به وجد میام و ذوق میکنم.
درود به کودک درونِ شاد و رنگی رنگی ام :)
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
یه خبر خیلی خوب شنیدم امروز.
خواهرزاده قشنگم، ثمین جانم، کنکور زبان انگلیسی با رتبه بسیار خوب قبول شده.
خیلی خوشحال شدم براش.
ثمین دختر بسیار باهوش و هنرمندیه.
بهترین ها براش.
با ثمین خاطرات زیاد و زیبایی دارم.
خیلی با هم حرف میزدیم، کارهای هنری انجام میدادیم.
دوست کوچولوی من بوده، الانم که واسه خودش خانمی شده.
نمونه ی یه جوان خودساخته و مستقل هست.
تو آشپزی، پخت انواع دسر، کارهای هنری فوق العاده است.
کلی با قلاب بافی، عروسک، جاسوییچی، دستکش و … بافته و پول ساخته برای خودش.
بسیار مهربان و دوست داشتنیه.
از کوچولویی عاشق کتاب بود و تو نوجوانی کتابخوان قهاری بود و بعد از کلاس زبان هم کتاب به زبان انگلیسی میخونه مدتهاست.
شعرهای زیادی خونده.
براش از صمیم قلبم بهترین هارو میخوام.
تو زندگیش، روابطش، تحصیلاتش و …
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام به سمانه بانوی عزیزم ….
خدا قوت خواهر جان جانان ….
خواننده همیشگی کامنت های سمانه بانو ….. اصلا ادم مگه دلش میاد این نوشته های گران بها رو نخونه و کیف نکنه و درس ها نگیره ….
خدا جونم سپاسگذارم از وجود سمانه بانوی عزیز در سایت با این پشتکار …. سپاااس
سمانه جانم بگم که چه موضوعی من رو به وجد بیشتر در اورد برای پاسخ دادن به کامنتتون ……
زیبایی هایی که از خواهرزادتون بیان کردین ….
از طرف من هم بهشون حسابی تبریک بگین … واقعا این ویژگی هایی که از ایشون گفتین، خیلی خیلی عااااالیه و خیلی خوشحال کننده است ….
من هم از وجودش کیف کردم …
انشاا.. همیشه همیشه در زندگی اش شاد و سلامت و با حال دل خوب باشه …
من هم اینجا دختر دوم برادرشوهرم رو تحسین میکنم که چند روز پیش خودش بهم پیغام داد که زن عمو دبیری در تهران قبول شده ام و دوست داشته که خودش بهم خبر بده …. چون میدونسته من خیلی براش خوشحال میشم … من هم واقعا خوشحال شدم و کیف کردم … این دختر عزیز ما هم خیلی خیلی هنرمند، مهربان و دوست داشتنی هست …. در لحظه حال زندگی میکنه ….. در کل بچه های جاریم و مخصوصا این خانوادشون، خیلی خیلی خیلی مهربان و دوست داشتنی هستند …..و در رودبار زندگی میکنند ….مثلا خواهر بزرگ ایشون هم که سه سالی است که معلم بچه های دبستان در یکی از روستاهای رودبار شده است، اصلا ویژگی های مثبتشون خیلی زیاد است … بسیار هنرمند، مهربان و معلم نمونه شده است. بچه های کلاسش و مامان ها، عاشق این معلم هستند. کیک ها و شیرینی های بسیار عااالی درست میکنه و بسیار بسیار معلم خلاق و مهربان در سر کلاس است. خیلی با استعداد هم هستند ….. من که با این خانواده کیف میکنم ….خدا رو شکر از حضورشون در زندگی ما …..
خدا قوت سمانه جانم
در پناه حق تعالی
شیما بانو
سلام.
* امروز با دیدن دایره آبی، و خوندن پاسخ فاطمه جان محرمی برام، بسیار خوشحال شدم.
* همچنین اینکه دیدم جلسه 19 دوره هم جهت با جریان خداوند اومده روی سایت.
* سپاس گزارم برای رزق غیر حساب دیروز، هدیه ای که دریافت کردیم.
* یه یاداوریِ مهم برام: به هر چی توجه کنی، تو فرکانسش قرار میگیری.
اگه میخوای تو فرکانس فلان چیز قرار نگیری، بهش توجه نکن.
توجه نکردن یعنی:
نبینش.
نشنو در موردش.
صحبت نکن در موردش.
نخون در موردش.
سرچ نکن در موردش.
هیچ وقتی براش نذار.
گاهی آدم بیشتر میتونه از قشنگی های زندگیش صحبت کنه یا بنویسه، گاهی کمتر، گاهی هم هیچی.
مسیله ای نیست.
ادم تلاشش رو بکنه به یکی دو مورد هم اشاره کنه، یعنی تو مسیر بهبود هست.
و برمیگرده تو موود بهتر از قبلش.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
سورپرایز و خوشحال شدم از اینکه 2 کامنت آخرم رو خانم شایسته جانم، خوندن و امتیاز دادن.
گاهی فکر میکنم بعضی تشکرها رو نگم شاید چون ندید بدید بازی به نظر برسه، ولی میگم تا:
اول اینکه به این جور فکرهام بها ندم.
دوم اینکه وقتی از چیزی خوشحال میشم، بگم و بیشتر تمرین کنم توجه به زیبایی ها و نکات مثبت زندگیمو.
سوم اینکه تشکر کردن و سپاس گزاری رو عمیقتر تجربه کنم برای رزق های زندگیم.
حتما که باعث شادی و افتخارمه که مریم جانِ نازنینِ شایسته، با امتیاز دادن کامنتمو تحسین کنه.
امروز از یه چیز دیگه هم خوشحال شدم.
دیدم فایل جدید اومده روی سایت.
و عکس زیبای اون فایل، طاووس بود.
من عاشق طاووس و پرهای زیبا و رنگارنگش هستم.
و همیشه متحیرم از نقاشی و طراحیِ خداوند روی پرهای رنگارنگ، موزون و منظم طاووس.
و این برام نشونه ی زیبایی بود.
دانلودش کردم.
الهی شکر برای رزق های متفاوت زندگیم.
الهی شکر برای سلامتی و امنیتمون.
من همیشه واقعا دوست داشتم و دارم که آخر هفته ها بریم خونه ی مامان هامون (مامان خودم یا همسرم)
برای من نعمت بزرگی هست وقتی میریم خونه شون.
الهی شکر برای تفریحات اخر هفته.
دیدار و گفتگو و شادی و خنده با خنده.
خدا رو شکر برای سلامتیِ مادر خودم و مادر و پدر همسرم، و اینکه در کنارمون هستن با عشق و مهربانی.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام.
الان دایره ابی دیدم، کامنت قشنگ نفیسه جانم رو خوندم و خوشحال شدم.
همسایه جدیدِ واحد بغلیمون دیروز اومدن.
شب که خانم رو دیدم بهشون گفتم خوش امدید، صدای بچه کوچک هم شنیدم، برام جالب بود.
من هر بار که قراره همسایه جدید بیاد، این باور رو تکرار میکنم:
همسایه ی خوبی هستن و خیر و خوبی دارن.
در حقیقت هر وقت نگاه خودم قشنگ بوده یا قشنگ شده، همینم اتفاق افتاده.
میخوام جریان همسایه هامون رو بگم تا برای خودمم یاداوری شه قانون چطوری کار میکنه:
3 سال پیش وقتی اومدیم این خونه، به دلیلِ تعویضِ در خانه، مقداری به مسیله خوردیم با همسایه ها.
تو ساختمون ما همه ی درها متحدالشکل و یکسان بودن، تا اینکه واحد ما و واحد طبقه همکف که اونام با ما تازه اومدن، درها رو عوض کردیم.
اون ایام خیلی اعصابم خورد بود.
تنش رو حس میکردم، صحبت های نازیبا زیاد بود و خودمونم تکرارش میکردیم متاسفانه. (توجه به ناخواسته)
اعصابم خورد بود، نسبت به همسایه ها حس خوشایندی نداشتم همون اولِ ساکن شدنمون اونجا…
به حدی متشنج بود اعصابم، که تاب نمیاوردم صدای پای همسایه هارو میشنیدم وقتی بالا و پایین میرفتن.
چون ما طبقه ی نیم هستیم و در معرض صداها.
تا اینکه به خودم اومدم و شروع به پیاده روی روزانه از 10 دقیقه به بیشتر کردم و کم کم خارج شدم از خونه و با محیط مجتمع مون بیشتر دوست شدم.
وقتی خونه بودم کمتر تو پذیرایی بودم تا صدای راه پله رو نشنوم.
تو رژیم کاهش وزن رفتم، بعد هم دوره قانون سلامتی.
ورق برگشت.
چون توجهم برداشته شد از نازیبایی ها.
حالم روز به روز بهتر شد، انرژی و روحیه ام فوق العاده تر شد.
مهمتر از همه با هر همسایه ای که میدیدم تو راه پله سلام علیک میکردم.
هر روز موقع پیاده روی با نگهبانان مجتمع سلام و خیته نباشید میگفتم. (این سلام دادن تبدیل به عادتم شد که بسیار خوشحالم بابتش، چون به سلام دادن خیلی اهمیت میدم.)
به عبارتی حسم نسبت به همسایه ها بهتر و بهتر شد.
یادمه اوایل از یکی از همسایه ها خیلی تو دلم ناراضی بودم.
جالبه اولین دوست من تو ساختمون پسر بچه ی نوجوان همون همسایه بود که البته نمیدونستم.
بردیا، و تعدادی از پسربچه ها که همون اوایل جلوی ساختمون بهشون اوریگامی یاد دادم و دوست شدیم.
همون یه بار بود ولی بچه ها از اون به بعد همیشه بهم سلام زیبا میدن و منم سلام با عشق میدم بهشون.
بردیا همون پسر مودبی که همیشه سلام میداد و میده بهم…
گدشت و گذشت الان رابطه مون چطوره؟
با همون همسایه سلام علیک گرم و بامحبت داریم.
ایشون تو روند کارهای بلوک بسیار لطف کردن و مسیولیت پذیرن.
این همون همسایه ای هست که خشمگینم میکرد ولی الان نگاهم کاملا نسبت بهشون مثبته و واقعا هم نسبت به ما و حافظ محبت دارن.
واقعا ارزش دوستی و حسن خلق رو بهتر متوجه شدم تو روابط همسایه ای.
با بقیه همسایه ها هم همینطور حالمون خوبه.
یه واحد هم یه دخترکوچولو دارن که چند ماه از حافظ بزرگتره، با مامان باباش و همینطور مامان بزرگش که میاد برای نگهداریش، سلام علیک داریم.
چی باعث بهبود روابط شد؟
من بابت هر محبت و مسیولیت پذیری که از هر همسایه و مدیر ساختمون دیدم، چه پیش خودشون چه پشت سرشون تشکر کردم.
همیشه به خودم میگم:
کاری نداشته باش در مورد فلانی چی میگن.
ببین اون ادم چه رفتاری در حق خودت انجام داده.
و به این خاطر که فلان همسایه در حق ما محبت کرده و چیزی جز محبت و مسیولیت پذیری نسبت به ساختمون ازش ندیدم، فقط تشکر کردم ازش، و کاری نداشتم به حرف های منفیِ بقیه.
چون چیزی که خودم تجربه کردم برام ملاک هست نه صحبت های دیگران.
البته این باور رو از یه ماجرایی، درس گرفتم و سعی کردم محکمش کنم تو ذهنم.
زمانی که باردار شدم، همسایه هایی که متوجه شدن، بهم محبت میکردن.
الانم وقتی حافظ رو میبینن بهش لطف میکنن.
همسایه های شریفی داریم.
چند بار کلیدمون پشت در مونده، زنگمون رو زدن و بهمون اطلاع دادن.
در مجموع میخوام بگم نوع ارتباطم با همسایه ها، برمیگرده به نوع افکارم نسبت بهشون.
همسایه بالایی مون دو پسر بچه داره که یکیش خیلی پر سر و صداست.
بقیه شاکی هستن، ولی برای من ناخوشایند نیست.
چون تو این مورد هم به خودم گفتم از اول بچه است دیگه، ممکنه ما هم بچه داشته باشیم و صداش بقیه رو اذیت کنه یه روزی.
و برای من دیگه صدای بچه همسایه ازار دهنده نشد، انگار متوجهش هم نمیشم.
و این به خاطر عدم توجه خودم به این مسیله است.
همسایه سابق واحد بغلی خانم بسیار باشخصیتی بودن با بچه هاشون.
که جز خوبی و بی حاشیه بودن چیزی ازشون ندیدم.
براشون دعای خیر کردم.
مطمینم این همسایه جدید هم خیر و خوبی دارن برای همه مون.
این بود انشای من در مورد روابط همسایه ای :)
سمانه
شاید تو خودت آگاهانه گاهی متوجه نشی چه زمانی داری به قانون عمل میکنی و چه زمانی خیر، اما همین مثال و یاداوری نشون میده وقتی طبق قانون:
به ناخواسته توجه نکنی، ذهنیتت رو نسبت به مسیله ای خوب کنی و باورش کنی، برای تو اتفاقات خوب میوفته و مسیرت از بقیه جدا میشه.
همین مثال همسایه رو میتونی تو بقیه ی امورت هم بسط و گسترش بدی تا اتفاقات خوب بیشتر رو تجربه کنی.
با تشکر، مرسی.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت