عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2449 روز

    بنام خداوند حکیم یگانه خالق هستی

    نظارت بر ورودی های ذهن

    خدایااا شکرت که امروز صبح اولین نشانه صبحگاهی من با خواندن کامنت یکی از دوستان به این قسمت هدایت شدم

    خدا رو شکرت که هر روز من یک روز طلایی و یک طلوعی شگفت انگیزی است به این جهان هستی

    خدااایاا شکرت که امروز هم قدرت خداوند زندگی منو بسمت بهترینع بهترین ها از هر نوع از سراسر دنیا بسمت و سوی من هدایت کرده و من همیشه و همیشه در مدار و ارتعاش دریافت و جذب بهترینع بهترینها از سراسر دنیا هستم

    استاد جان از وقتی شما گفتید که صبحها اولین کارمون بلافاصله با باز شدن چشمون بیایم داخل سایت و کامنت ها رو بخونیم والان ساعت 3:33 صبح سه شنبه 24 / ژانویه = 4 بهمن هستش و خواستم یک ردپایی از خودم در اینجا بجای بگذارم

    دوستان عزیزم از وقتی یاد گرفتم که ورودی های ذهنمو کنترل کنم با دعاها و نوشتن درخواست های صبحگاهیم انگار همیشه و همیشه در مدار و ارتعاش زمان درست و مناسب و مکان درست و مناسب و در همزمانی های درست و مناسب هم هدایت شدم و این بزرگترین دستاوردی است که بعد از چند سال آشنایی ام با استاد در زندگیم جریان پیدا کرده ..

    چقدر خوشحالم از اینکه با این فایل یاد روزهای اولی میوفتم که در تلگرام استاد اینو دیدم و همونجا و همون موقع بخودم تعهد دادم که حتما مواظب ورودی های ذهنم باشم یعنی به هر چیزی نگاه نکنم یا هر فیلمی رو نگاه نکنم و یا حتی موسیقی های بظاهر شاد ولی با کلام و محتوای شعری نامناسب منفی رو گوش ندم چون این افکار منه که زندگی مو میسازه و کلا چندین ساله که بطور مداوم روی این موضوع کار کردم هر چند این ذهن چموش هر چند وقت دوست داره به گذشته هام برگرده ولی من فورا مچشو میگیرم

    خداااایاااا شکرت که قدرت خداوند زندگی منو بسمت بهترینع بهترین دریافت و جذب ورودی ها دیده ها و شنیده ها و چشم و گوش و زبان و ذهن ومشارکت و کنترل اعمال و امور کارهایم هدایتم می کند

    استاد عزیزم چقدر خوشحالم که امروز صبح خداوند منو بسمت این قسمت از فایل های خاطره انگیزم هدایتم کرد …. اصلا در واقع همون چند سال پیش با دیدن همین فایل یاد گرفتم که هر فیلمی رو نگاه نکنم وبخودم احترام بگذارم یعنی برای وجودم و ضمیر ناخودآگاهم و زمان و وقتم ارزش قایل بشم واقعا چقدر خوب شد که در اون زمان این فایل بر من خیلی تاثیر گذاشت و شاید بارها و بارها این فایل رو دیدم و حتی خوده این فیلم رو کامل دیدم ولی با افکار کنترل شده …. و کلا یاد گرفتم اولا هر فیلمی رو نبینم و حتما از داستان فیلم اطلاعات کسب کنم و بعدش نگاه کنم ..

    دوما آگاهانه و هوشمندانه کلا فیلم رو تجزیه و تحلیل کنم و به ذهنم باورهای درست و مناسب رو تزریق کنم

    یکی از ورودی های مناسبی که در فایل نظر منو جلب کرد .. لباس آستین کوتاه زرد رنگ زیبایی بود که بر تن داشتید استاد جان یکی از رنگ های مورد علاقه ام هست که خیلی چشمگیر هستش و درخشش و درخشندگی رو برام تداعی میکنه و من عاشق رنگ زرد طلایی هستم خدارو شکرت که امروز صبح با دیدن این رنگ دلم هم شاد شد و اول صبحی احساس خوبم رو دریافت کردم … استاد جان واقعا یاد گرفتم که به زیبایی ها توجه کنم و صبحگاه منو ساختید و من مدام داشتم به اون امواج دریای زیبا بک گراند پشت سرتون و اون شن های نرم ساحل نگاه میکردم و دوست داشتم دریا رو در این فصل زمستان که هستمم ببینم هر چند این فایل در فصل گرماست ولی امروز واقعا در فصل زمستان عاشقانه مشتاق دیدن دریای زیبا هستم و مطمعنان جذبش میکنم …

    استاد جان اون آرامشی که در کنار این ساحل برای ضبط این فایل رو داشتید رو فوق العاده دوست داشتم البته شما همیشه در تمام فایل ها این آرامش رو دارید و تاثیر گذار هستید ولی امروز صبح یک سیگنال و فرکانس فوق العاده عالی رو دریافت کردم و بهترین نشانه ی صبحگاهی ام رو دریافت کردم

    خداایااا شکرت امروز صبح هم یک کامنت عالی خوندم و هم یک فایل بینظر رو دوباره نگاه کردم و هم یک کامنت نوشتم و هم احساسم عالی تر شد و هم هزار تا چیزهای خوب و عالی دیگه ای که انتظارشو دارم و کلا بقول پدر و مادر آلگس این فیلم مثبت اندیش هستم و هیچ عوامل بیرونی و یا مسایل و یا گفته های نامناسب دیگران روی من تاثیری نمی گذاره البته اگر خودم مواظب ورودی افکار م باشم که این کار نیاز بیشتری به تمرین داره و سعی می کنم کنترل بیشتری روی افکارم داشته باشم و بقول استاد عزیزم مواظب باشم که اون لایه های زیرین ضمیر ناخودآگاهم همچنان حواسش بمن هست و داره با سکوتش منو نگاه میکنه تا هر آنچه رو که دیدم و شنیدم وغیره…. رو ثبت و ضبط کنه و اینجاست که باید حواس منم به اون باشه

    خدایااا شکرت استاد جان و خانم شایسته ی عزیزم خواستم تشکر و قدردانی کنم بابت این قسمت از فایل که کلی اول صبح دعاتون کردم و شاد و خوشحال شدم و احساس خوب = اتفاق های خوبی که در راه دارم و بهترینع بهترین ها رو براتون طلب میکنم

    دوستان خوبم خواستم تشکر و قدردانی کنم از اینکه با خواندن کامنت های زیبا و پر محتواتون که به درک و آگاهی بیشتری هدایت شدم ممنون و سپاسگذارم و بهترینع بهترین ها رو برای شما دوستان عزیز و برای همون آرزومندم ..

    شب و روزتون وفق مراد و بخوبی و خوشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    فرهاد مصلی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2189 روز

    سلام

    بر استاد عزیزم

    استاد جان در مورد تصمیمات احساسی

    به اندازه احساس و شدت آن رفتار زیاد

    تر باشه نتیجه آن اتفاق می توانه بدتر باشه

    من خودم شخصی بودم که ضربات زیادی در زندگی ام از تصمیمات احساسی خوردم

    با برنامه های آشنا شدم و روی خودم کار کردم آن بصورت تکاملی بهتر شدم که بتوانم احساسات خودم را کنترل کنم

    و هر چی بیشتر با قوانین آشنا شدم و تکرار روزانه فایلها و دیدن زیبایها کنترل بر افکارم و کانون توجه ام بهتر شده

    در ابتدای دوره دوازده قدم جلسه اول

    فرمودید اگر بتوانید آن اسب چموش ذهن کنترل کنید سواری عالی به شما می دهد

    راهکاری خودم و از این شیوه استفاده می کنم

    پیاده روی و گوش دادن به فایل جلسه پنجم قدم هشتم که شما خودتون در این فایل فرمودید

    این فایل زمانی استفاده می کنید که نمی توانید ذهنتون کنترل کنید و شرایط سخت است

    خدا را شکر از موقع ورودی های ذهنم کنترل می کنم و درک قانون دسترسی فرکانسی مهمه

    نه فیزیک و جغرافیا و کسی توجه اش بر صدق به الحسنی و زیبایی باشد

    اتفاقات ناخوشایند کمتری می افتد

    و چون ما انسانیم و صفر و یکی نیستم و نمی توانیم

    تمام لحظات بر کانون توجه امون نظارت داشته باشیم و فرکانس عالی بفرستیم اگر

    اتفاقات به ظاهر ناجور افتاده و در آن اتفاق ذهنم کنترل می کنم و میرسم به الخیر فی ما وقع

    و اگر یک ناخواسته ای بر خورد کنم سریع آن فایل قدم هشتم جلسه پنج را گوش می دهم و ذهنم کنترل می کنم

    استاد عاشقتمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    الینا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 1405 روز

    سلام به همه دوستان .

    پیشنهاد های من=

    1_گوش کردن موسیقی ارامش بخش،شاد

    2_مدیتیشن

    3_شکر گزاری کردن

    4_گفت و گو کردن با خودم اینکه حتی اگر بد ترین اتفاق هم بیوفتد اگر من بتونم ذهنم را کنترل کنم برای من خیر پیش میرود .

    5_دوش گرفتن و زیر اب شکر گزاری کردن

    6_دیدن سریال های استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    حامد ولایتی (Mr.Havel) گفته:
    مدت عضویت: 2184 روز

    «به نام رب قدرتمند و مهربانم»

    سلام به استاد عزیزم و همه آدم های خوب

    باز هم آگاهی و یادآوری نکات درستی که شاید همه ما به نوعی اونها رو شنیدیم اما درکش نکردیم و در عمل انجامش ندادیم.

    سخته وقتی عصبانی میشی ، وقتی روت فشاره ، وقتی اتفاقی میفته که احساساتت رو جریحه دار میکنه ، وقتی عملی رو مخصوصا از فردی یا افرادی می‌بینی که توقع نداری ، خودت رو کنترل کنی و کلامی به زبون نیاری و تصمیمی نگیری!!!

    اما شدنیه

    فک می‌کنم همه موافقن که تمام یا 99 درصد قتل ها و خشونت‌ها و … که توی درگیری‌های خانوادگی یا اجتماعی میفته، بر اساس همین عدم کنترل ذهن و عصبانیت و خشم لحظه ای بوجود میاد.

    اما میشه که تغییر کنیم و افسار ذهن رو بدست بگیریم.

    ما انسان هستیم و احساسات بخشی از وجودمونه، اما با کسب آگاهی و تمرین در موارد کوچیک ، می‌تونیم در موارد بزرگتر و شدیدتر ، احساسات مون رو کنترل کنیم که البته تمرین میخواد و تمرین.

    ولی نکته ای هست؛

    نمیشه الکی خودمون رو عصبانی کنیم و بعد به تمرین کنترل ذهن و احساس بپردازیم، چون ته ذهن مون می‌دونیم که این مورد واقعی نیست!

    پس چطور تمرین کنیم!؟

    چیزی که به نظرم می‌رسه و به نوعی تجربه ش کردم ( که البته هنوز و هر روز باید روش کار کنم ) همین آگاهی های عالیه که استاد در فایل های دانلودی و محصولات در اختیار ما گذاشته.

    مرور کردن هر روزه همین آگاهی هاست

    مرور کردن هر روزه همین قوانین حاکم بر جهانِ

    مرور کردن فایل ها و شنیدن و تکرار فایل هاییه که تو یه موضوع خاص برامون خیلی لازمه و کمک کننده ( اشاره؛ استفاده از نشانه امروز من، استفاده از موضوع مورد نیاز مون با توجه به قسمت دانلودی ها و کلیدها )

    در رابطه با این فایل ارزشمند استاد ، موادی که هنگام دیدن فایل با اون همه زیبایی و شنیدن کلام استاد عباس منش در ذهنم تداعی میشد این‌ها بود؛

    وقتی که من حقیقتا و هر روزه روی خودم کار کنم، توجه و تمرکزم رو روی زیبایی ها و خوبی‌های زندگیم و دوروبرم بذارم، وقتی باورهای توحیدی قوی و عالی در ذهنم بسازم، وقتی خداوند رو تنها قدرت و رب عالم بدونم و بهش ایمان قلبی و محکمی داشته باشم، وقتی به «الخیر فی ما وقع» باور داشته باشم، وقتی «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» در ذهن و قلب مون ریشه دار شده باشه، وقتی به «انا لله و انا الیه راجعون» ایمان بیاریم، وقتی این قانون خیلی مهم جهان رو که « احساسات خوب = اتفاقات خوب و احساسات ناخوب= اتفاقات ناخوب » بارها و بارها در ذهنت مرور کرده باشی و در وجودت نهادینه شده باشه،

    »»» دیگه به یک آرامش عالیِ درونی می‌رسی که از ایمان به خداوند سرچشمه گرفته و توپ هم تکونت نمیده (هرچند همه ما آدمیم و کامل نیستیم و همیشه جا برای بهتر و بهتر شدن مون هست…)

    »»» دیگه اصلا (یا بهتر بگم خیلی خیلی کم) موضوعاتی پیش میاد که بخواد عصبانیت کنه

    ما همیشه اینو شنیدیم که:

    پیشگیری بهتر از درمانِ

    و به نظرم اینجا هم این جمله صدق می‌کنه

    باید اعتراف کنم کار راحتی نیست ولی شدنیه.

    با نکته های عالی و کاربردی که استاد هم اشاره کردند مثل نفس عمیق، بیرون رفتن و ترک اون موقعیتی که تشنج داره، با پیاده‌روی، دوش آب سرد، بازی با حیوان خانگی یا بازی با بچه ای معصوم و دوست داشتنی، با سپاسگزاری داشته ها و توجه به نکات مثبت زندگی و حتی نکات مثبت طرف مقابل مون در مسائل خانوادگی، میشه که کم کم قویتر شد و تصمیم عجولانه و نادرستی نگرفت…

    یه چیز دیگه ای که در ذهنم مرور شد، جلسه ششم دوره جهان بینی توحیدی 1 بود که استاد خیلی فوق‌العاده و عالی در مورد «نجواهای ذهنی» و نوع عملکرد شون توضیح میدن.

    این جلسه خیلی خیلی خیلی میتونه کمک کننده باشه تو لحظه هایی که عصبانی میشی.

    وقتی داری رو خودت کار می‌کنی و این جلسه رو هم هضمش کرده باشی، داری میبینی که نجواهای ذهنی ، خیلی خوشگل کارشون رو انجام میدن و مخصوصا تو شرایط ناخوب و عصبانیت، صداشون رو بلندتر هم می‌کنند، اما اگه من آگاه باشم به این قوانین و سیستم کار نجواها، میتونم با بی توجهی و اعراض از ناخوبی ها، مدت عصبانیتم رو کمتر کنم و هیچ تصمیمی هم نگیرم.

    خدارو بینهایت سپاسگزارم بابت هدایتم به این آگاهی ها و تغییراتی که در شخصیتم داشتم.

    من آدمی بودم که خیلی زود عصبانی میشدم، خیلی احساساتی می‌شدم اما به لطف خداوند و آموزش ها و آگاهی های ارزشمند استاد عزیزم ، الان طوری شده که طی چند ماه گذشته چندین نفر بهم گفتن، تو چقدر آرومی و آرامش داری…

    خدارو هزاران بار شکر

    تو بحث کاری هم تو چند ماه گذشته خیلی مورد پیش اومده که با دید تمرینِ چشم گفتن، نگاهشون کردم (اشاره به صحبت‌های استاد در مورد تمرینِ چشم گفتن که به مسافران و بقیه، بارها چشم گفتن رو تمرین کرده بود) ، یه جاهایی واقعا برام آسون نبود، ولی مداوم قانون اعراض از ناخوبی ها و تمرین چشم گفتن و حال خوب، اتفاقات خوب رو در ذهنم مرور میکردم و میکنم…

    از خداوند خیر و خوشی و فراوانی و حال خوب همیشگی و رشد رو برای استاد عزیزم خانم شایسته مهربان و شما عزیزِ خواننده این کامنت خواستارم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    ندا دولت ابادی گفته:
    مدت عضویت: 1875 روز

    بنشین آرام…

    و بگذار این سخن نه از ذهن، که از دل خوانده شود.

    بنشین آرام تا بگویم با تو کلامی…

    کلامی که گوهرش توحید حقیقی و فروتنی در برابر حق است.

    این کلام، موعظه‌ ای خشک نیست — نغمه‌ای‌ست از زبان عارفان، که با خدا عشق ورزیدند تا دانستند چه معنایی دارد «مباد از خدای خداتر شوی».

    تفسیر عرفانی و جان‌نشین سخن

    خداوند، بندگانش را برای «شناخت» و «عشق» آفرید، نه برای رقابت در خوبی.

    اما نفسِ انسان، وقتی رنگ عبادت و دانایی می‌گیرد، خطرناک‌تر از زمانی می‌شود که گناهکار است.

    گناهکار می‌داند که گم شده.

    اما عابدِ مغرور، خیال می‌کند رسیده است — و این است همان لحظه‌ای که از خدا دورتر از فرعون می‌شود.

    فرعون گفت: «أنا ربکم الأعلی» — من خدای شما هستم.

    اما انسانِ مغرور در عبادت، بی‌آنکه بگوید، در دل می‌گوید:

    «من از دیگران پاک‌ترم، داناترم، برترم، نزدیک‌ترم…»

    و این جمله، به زبان نیامده، هزار بار خطرناک‌تر است از کلام فرعون.

    خدای مهربان، در قرآن فرمود:

    “ذُق إنک أنت العزیز الکریم” (دخان:49)

    می‌گوید حتی هنگام عذاب، خدا ذات بنده را عزیز و کریم می‌بیند، چون مخلوق اوست.

    این یعنی، در عمق عدالت و قهر الهی هم، مهر و کرامت نهفته است — عذابی از سرِ تربیت، نه نفرت.

    «ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ»

    بچش! که تو خودت، همان عزیزِ کریمی.

    و عارف می‌گوید:

    ببین چه لطیف است این خطاب!

    حتی در لحظه‌ی عذاب، خدا هنوز کرامت را از بنده نمی‌گیرد.

    چون بنده هرچه هم خطاکار باشد، هنوز از اوست، هنوز محبوب اوست.

    در دوزخ هم، نورِ رحمتِ او پنهان نیست، فقط چهره‌اش جدی‌تر شده.

    «مباد که در دوزخ تعصب، از خدای خداتر شوی…»

    اینجا اوج سخن است

    یعنی مبادا در تعصب دینی، مذهبی یا اخلاقی، چنان گرفتار شوی که گویی تو از خدا مهربان‌تر یا داناتر به خیر و شرّ بندگان هستی.

    این همان دوزخ تعصب است — جایی که انسان خیال می‌کند دارد از خدا دفاع می‌کند، در حالی که در واقع، بر جای او نشسته است.

    این سخن می‌گوید:

    تو هرگز نگو “من از فلان گنهکار بهترم”،

    نگو “من از این مذهب، آن مکتب، آن انسان درست‌ترم”.

    چون در آن لحظه، تو از خدای خود، خداتر شده‌ای.

    یعنی تو خواسته‌ای به جای او قضاوت کنی — و این، دقیقاً لحظه‌ی سقوط است، حتی اگر در نماز باشی.

    پیام نهایی

    در یک جمله:

    حذر کن از خود-خدایی در لباس دین و دانایی.

    توحید یعنی هیچ چیز — حتی ایمان و فهم خودت — را در برابر خدا مطلق ندانی.

    عارف راستین، وقتی نیک است، از نیکی‌اش شرم دارد،

    چون می‌داند که نیکی از او نیست، از حق است که در او می‌تابد.

    و اگر لحظه‌ای «خود را نیک دید»، همان لحظه چراغ خاموش شد و دل از نور تهی گشت.

    پس…

    اگر روزی احساس کردی کسی خطاکار است، یا از تو دور، یا بی‌فهم،

    به یاد بیاور که شاید او در مسیر عاشقانه‌ای‌ست که تو نمی‌بینی.

    شاید در رنجی است که دارد او را می‌سازد، و تو فقط ظاهرش را می‌بینی.

    در آن لحظه، لبخند بزن و بگو:

    «من هم شاگرد رحمت خدایم، و او هم.»

    و این است معنای نهایی سخن آن شیخ:

    ” مباد که در دوزخِ تعصب و خودبینی، از خدای خداتر شوی، و از رسول، نبی‌تر، و از علی، ولی‌تر. ”

    یا الله شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      سمیرا گفته:
      مدت عضویت: 512 روز

      سلام ندای عزیزم

      چقدر کامنت زیبا و عمیقی گذاشتی ، منو واقعا به فکر فرو برد

      اولش که خوندم گفتم چه ربطی داره به موضوع جلسه

      بعد دل دادم به کامنتت ،

      و دلمو برد

      بیخود نیست که استاد تاکیید روی کامنت خوندن داره

      منم از دلم برات نوشتم

      من کینه یکسری افراد از دلم نمیرفت ، اما وقتی کامنت شما خوندم ، بخودم گفتم اگه من مورد لطف و رحمت خدا نبودم و در مسیر هدایت نبودم ، چجور بودم ، اون سالهایی به یاد اوردم که خودمم در ناآگاهی بودم ، حالم خوش نبود ، و زندگی قبلمو به یاد اوردم

      بخودم گفتم چجور قضاوت میکنی راحت بنده های خدارو

      شاید بقول تو اونهام تو مسیر رنجشونن

      و خدای من خدای اونها هم هست و اونهام ممکنه روزی به مسیر بیان

      هرچند من هم از خیلیا دیگه شاگرد کلاس ابتدایی هستم

      ولی باید یاد بگیریم دیگران قضاوت نکنیم و ازشون کینه نگیریم

      با چشم عشق نگاهشون کنیم اما مهرطلبی نکنیم

      فاصله بگیریم با عشق

      به چشم عشق ببینیم اگر لطف خدا شامل حالم نمیشد و من هنوز در تاریکی بودم ، آیا اون ادم آگاه منو چجور میدید

      میگه سمیرام روزی رشد میکنه

      از غرورت بیا پایین

      نگاه بالا به پایین به بنده خدا نداشته باش

      اونم روزی متوجهه اشتباهش ممکنه بشه ، شایدم نشه

      و تو حق نداری خودتو برتر ببینی

      شاید یهو اون جوری اوج بگیره و از تو بیشتر بالا بره

      و حتی در این مسیر رقابتی نیست

      همه دنبال حال خوبیم

      هر دستاوردیم بخوایم برای حال خوبه

      کینه فرکانس بدی داره

      باید گذشت و پیش خودمون بگیم اون ادم حالش خوب نیست اما ذاتش خوبه

      و به شکرانه هدایت مسیر پروردگار ، کینه قضاوت از دلمون ببریم و بنده های خدا با چشم عشق ببینیم

      و چه بسا اگر غرور بگیریم مثل شیطان از درگاه خدا رانده بشیم و جوری که حسابشم نکرده باشیم سقوط کنیم

      خدایا خودم و هم مسیرانم رو هروز آگاه تر و در مسیر عشقت بالغ تر کن

      ممنونم ندا جان که با کلام الهیت کمکم کردی تا بتونم راحتتر ببخشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3181 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته

    سلام دوستان هم خانواده

    استاد جان این فایل یادآوری خیلی خوبی برای من بود که در گذشته من خیلی خیلی زیاد از کوره در می رفتم اما نمی دانم چطور شد که بعد از اینکه در کار قبلی خودم استخدام شدم به صورت ناخواسته خیلی آرام شدم و یواش یواش این عادت عصبانیت و از کوره در رفتن برای من خیلی کمتر شد.

    اما در سنین بیست تا بیست و پنج سالگی گاها خیلی زیاد ناراحت و عصبانی می شدم و از کوره در می رفتم.

    الان هم در برخی از موارد در زمانهایی که فرزندان من کارهایی می کنند که انتظار ندارم از آنها ولی اقتضای سن شان هست ناراحت می شوم ولی به جرات می توانم بگویم که الان و بعد از آشنایی با شما و برنامه های شما استاد جان خیلی خیلی آرام تر شده ام .

    خیلی از موارد بوده است که دیگران در یک موردی که حق با من بوده است ناراحت شده اند و گاها خیلی کارهای دیوانه واری انجام داده اند اما صبور بودن من خیلی به آرامش آنها کمک کرده است و در اکثر موارد آنها از کار خود نادم و پشیمان شده اند و برای عذرخواهی اقدام کرده اند .

    کلا من از وقتی با استاد جان اشنا شدم و قوانین را سعی کرده ام درک کنم خیلی خیلی صبور شده ام که در برخی از موارد این صبوری من و باعث اعصاب خوردگی دیگران می شود که تا این حد صبوری هم خوب نیست و یک کم عصبانی شو .

    در موارد نادری که عصبانی شده ام یکی از موارد مهمی که انجام می دهم سعی می کنم آن صحنه ای که باعث عصبانیت من شده است را ترک کنم و پیاده روی کنم . پیاده روی من را خیلی آرام می کند و بعد از آن سعی میکنم به سایت مراجعه کنم اگر دسترسی داشته باشم و یا یک فایل استاد را بگذارم که در اکثر موارد این کار به صورت عجیبی من را آرام می کند و خدا از زبان استاد من را آرام میکند

    این برای من خیلی راه خوبی است که فایلهای استاد را گوش کنم.

    خیلی من را ارام می کند و از این بابت استاد جان را خیلی سپاسگزاری می کنم.

    جالب است در یکی از همین مواردی که فایلی از استاد گوش می کردم اینقدر درگیر درک آگاهی های آن فایل شدم که اصلا کل موضوع از یادم رفت و اصلا فراموش کردم که چه اتفاقی افتاده است و بعد از اینکه بعد از مدتی به آن مکان برگشتم اصلا یادم نبود که چه اتفاقی افتاده است و حتی وقتی مسبب عصبانیت من آمد که از من خداحافظی کند، اصلا یادم نبود که چه اتفاقی افتاده است و این موضوع برای او جالب بود و شاید از بی اهمیتی موضوع برای من شاکی هم شده باشد. نمی دانم.

    اما باید کمی روی خودم کار کنم که در مواردی که فرزندان من را عصبانی می کنند بیشتر خودم را کنترل کنم و این فایل این درس بزرگ را برای من داشت که باید و باید بیشتر و بیشتر روی این موضوع در مورد فرزندان خودم کار کنم.

    سپاس از شما استاد گرامی که زوایای مختلف به مسائل توجه می کنید و در دل هر اتفاقی به دنبال ردپای قانون هستید.

    من اعتراف می کنم که در این مورد خیلی از شما یاد گرفته ام و در هر موردی که در زندگی ام اتفاق می افتد چه خوب و چه ناخواسته ای که دوستش ندارم، به دنبال رد پای عمل کردن به قانون یا قانون گریزی در وجود خودم می گردم و مدتهای زیادی است نمی دانم چند سال است که دیگران را مقصر هیچ اتفاق خواسته یا ناخواسته در زندگی خودم نمی دانم.

    این خیلی موضوع مهمی است که من استاد از شما یاد گرفته ام و به خوبی تلاش می کنم و تلاش می کنم که در زندگی خودم انجام دهم که در همه همه موارد خودم را مقصر و بانی هر اتفاقی در زندگی خودم بدانم و انگشت اتهام خودم به سمت هیچ عامل بیرونی نبرم.

    خدای من شکرت بابت این میزان از درک از قانون و امیدوارم و امیدوارم که هرچه بیشتر و بیشتر این درک از قانون به صورت عملی تر گردد. الهی آمین.

    در عمل فقط و فقط خودم و باورها و افکار خودم را مسبب هر اتفاقی در زندگی خودم بدانم

    استاد جانم بازهم سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3086 روز

    به نام خدایی که هدایت هرلحظه مرا به عهده گرفته و حق نعمت به زندگی من داده

    سلام به دوتا استاد عزیز و خانواده گرامی ام

    چقدر تفاوت بین تصمیماتی که بر اساس احساس های سطحی و ذهنی و انسانی ست

    و تصمیماتی که بر اساس احساس های عمقی درونی و قلب ما ست،

    چونکه تفاوت- بین این دو گزینه تفاوت بین خدا و شیطانه

    تفاوت- بین خوشبختی و بدبختی ست

    تفاوت- بین پایداری و ناپایداری ست

    تفاوت-بین تبعیت از خدا یا شیطانه

    من خودم که یه عمر از این تصمیمات احساسی عمل کردن هام ضربه های بسیار و مختلف دیدم

    اما یکی از ویژگی های قدرتمند وجود من از زمانی که پا در این مسیر زیبا گذاشتم وجود داره تصمیم گرفتنم برا انتخاب ازدواجه چرا؟

    چونکه من از عملکردها و نتایج زیادم در این مورد دارم میگم بارها شده خیلی از اطرافیان،خانواده ام،اقوام،دوستان مختلف یه عالمه صحبتها و باورها و نصیحت هایی رو بهم کردن حتی یادمه چندتا از دوستانم که بیشتر از هرکسی حرفشون رو میفهمم و میپذیرفتم چونکه خودشون در این مورد خیلی حرفه ای و با تجربه هستند و بهم گفتند سجاد این پیشنهاد و انتخابی که ما بهت میگیم انجام بده اما چونکه با احساس قلبی من مخالف بوده منم خیلی راحت تونستم نقضش کنم و اصلا به هیچ عنوان انجامش ندم چونکه در این مورد احساس قلبی بسیار قوی ای دارم و بارها شده حتی همون افرادی که بسیار باتجربه بودن بهم گفتن تو چطور اون موقع ها این چیزهارو میدونستی اما ما نمیدونستیم گفتم فقط به این دلیل که من به قلبم گوش میسپارم اما در یسری موارد شاید اینقدر هنوز قوی نیستم اما در این مورد من واقعا شکر خدا خیلی خوبم

    و برعکس زمانی که یعنی خیلی سال قبل مهاجرت کردم به یه شهر دیگه و چونکه خیلی باورهای مخرب بسیار وحشتناک داشتم بااینکه یکسال در شهری دیگه بودم و ذهنم اسیر همین احساسات ذهنی بود و دوباره برگشتم شهر خودم اما بازم بخاطر اون تصمیم و کارم الان یه عالمه درس ها و تجربه ها رو دارم که درک و آگاهیم بهتر و بیشتره،

    تفاوت و فاصله بین تصمیمات احساسی با تصمیمات درونی و آرامش تفاوت بین رودخانه و دریاست،

    وقتی که دوسال قبل تعداد زیادی از اقوامم درگیر تصمیمات احساسی و پیرو اکثریت وارد یه فضایی برا کسب درآمد شدن و خیلی هاشون بسیار اصرار ورزیدن که منم وارد جمع شون بشم و بااینکه من خیلی نیاز به پول داشتم و ظاهر اون فضا نسبتا خوب بود اما من براساس تکیه به قلبم و این آگاهی های ارزشمند جواب منفی دادم و چقدر منو مورد تمسخر و تخریب قرار دادند اما همون آدمها بعد از یکسال و نیم یه عالمه اتفاقات و جنگ ها وحشتناک بین شون رخ داد و چندتاشون به من گفتند تو واقعا یه چیزی میدونستی که روز اول گفتی نه

    نکته بعدی :بارها شده در زندگیم بخاطر غلیان احساسات ذهنی بر من یه سری برخوردها و حرفهایی که نباید میشد اما به اون افراد گفتم و از خودم بروز دادم که مدتها از شدت پشیمون شدنم یه عالمه انرژی و تمرکز از من هدر داده که چرا من نتونستم اون لحظات کنترل ذهنمو بدست بگیرم

    *استاد عزیز وقتی میگی یکی از تمرینات خوب برا قویتر شدنمون اینکه در اون لحظات خاص نفس عمیق بکشیم،،

    یا دوش آب سرد که من سالهاست دوش سرد انجام میدم،،

    پیاده روی کنیم،،

    بازی با بچه ها

    تماشا کردن حیوانات

    و…

    خب خودم کارهایی که قبلا بیشتر انجام دادم

    یا دوش آب سرد میگرفتم

    بلند حرف زدن با خود

    خوابیدن

    چندساعت یا چندروز صبر کردن

    اینکه یه عالمه آدم در زمان ها و کارهای مختلف موفق و ناموفق براشون رخ داده اما روند جهان همچنان ادامه داره و فرصتها کمتر نشده ،،

    به آدمهایی که تجربه های مشابه منو داشتند اما همچنان با امیدواری و اعتمادبنفس دارند به روند خودشون ادامه میدن،،

    اینکه حتی قاضی اصلی فقط خداست

    فکر کردن به روز آخرت*

    و هممون ترکیبی از تصمیمات احساسی و غیراحساسی در زندگیمون هستیم اما شکر خدا چقدر وجود این فایلها باعث بهتر جا افتادن و شفاف تر شدن آگاهی ها و خودشناسی و روند لذتبخش تری میشه در وجودمون،

    بر اساس تصمیمات احساسی عمل نکردن یعنی طبیعی ترین و زیباترین و قدرتمندترین و ارزشمندترین و پایدارترین روش زندگی کردنه.

    خدایا ما را به راه کسانی که همیشه پیرو تصمیمات قلبی زندگی میکنند هدایت بفرما نه کسانی که اسیر احساسات وسوسه آمیز و سست و شکننده های شیطانی میشوند

    هرروز بیشتر از قبل همتون رو دوست دارم و عاشق همتون هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1066 روز

      سلام دارم خدمت آقا سجاد عزیز ، و فوق‌العععععاده چقدر کامنت تون ، مفید و باارزش بود و چه جملات نابی و تاثیر گذاری گفتین، تشکر میکنم بابت قلم توانا تون، و شما رو تحسین میکنم. علم و تقوا داشته باشید،مرسی که وقت گرانبها تونو به ما دادید ازتون مودبانه تشکر میکنم. براتون بهترین ها رو آرزو میکنم .درپناه خداوند منان باشید.

      آقا سجاد عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        سجاد طبسی نژاد گفته:
        مدت عضویت: 3086 روز

        به نام خداوند عشق و زیبایی سلام به سید عظیم عزیز بهت تبریک میگم بابت عضویت و هدایتت به این مسیر رویایی خیلی ممنون از وقت ارزشمندی که برا مطالعه کامنتم گذاشتی و امیدوارم که منم شاهد کامنتهای بسیار عالی و نتایج درخشان زندگیت باشم بهترینهارو برات آرزو میکنم همیشه شاد و سلامت باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          سید عظیم بساطیان گفته:
          مدت عضویت: 1066 روز

          سلام مجدد دارم خدمت دوست عزیز م ، آقا سجاد بی نظیر و فوق الععععععاده، انشاءالله سرفرصت میام میگم مسیری رو که رفتم ، و از نتایجی که گرفتم ،امیدوارم خداوند این فرصت روبده، در زمان و مکان مناسب شما رو زیارت کنیم و از صحبت های خوبتون استفاده کنیم..دعا گوی شما هستم .منتظر کامنت های قشنگ و تاثیر گذار تون هستیم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    سلام به استاد مهربان

    سلام به دوستان خوب خودم در این پیج عالی

    کنترل کردن ورودی های ذهن خودم واقعا مهم است

    اکنون فهمیده ام که این خودم هستم که خالق این شرایط زندگی خودم هستم

    وقتی بد ببینم

    بد فکر کنم

    بد صحبت کنم

    بد حرف بزنم

    بد بحث کنم

    خوب معلوم است که بد هم نتیجه خواهم گرفت

    همه اینها زمانی برای من رخ می دهد که نتوانم ورودی های خودم را کنترل کنم و بخواهم که دنبال مشکلات و معضلات و خرابی ها باشم

    اما

    وقتی که میتوانم خوب ببینم

    خوب بشنوم

    خوب بگویم

    خوب راه بروم

    خوب نتیجه بگیرم

    دیگر چه لزوم دارد که این همه اتفاقات بد و مسائل بد را تجربه کنم

    اما نکته زیبایی که در این فایل یادگرفتم این بود که من باید همیشه مراقب ورودی های خودم باشد

    همیشه خوب بخواهم خوب نتیجه خواهم گرفت

    همیشه خوب بخواهم خوب برایم رخ خواهد داد

    ممنونم استاد عزیز از این همه آگاهی ناب

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    فاطمه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 2175 روز

    سلام استاد فوق العاده وخوشتیپ من ومریم جان

    اول از همه از مریم جون تشکر کنم در حین راه رفتنتون ازتون فیلم گرفت 25 دقیقه و دستش نلرزید

    چقدر به نکته خوبی اشاره کردید من از وقتی با شما اشنا شدم خیلی آرومتر شدم ولی بوده زمانی که خیلی عصبانی شدم حرفهایی زدم که نباید میزدم و بعدش خیلی پشیمون شدم درست مگین شما این حسو خوب یادمه مخصوصا تو روابطم بحثی که بین منو همسرم پیش می امد اون موقعها که نا اروم بودم یادم یه بحث ساده داشت به طلاق میکشید سر موضوع واقعا بی خود به حدی جفتمون عصبانی بودیم حد نداشت چقدر توهین میکردیم به هم تو ذهنم کارو به دادگاه حکم طلاق میکشوندم الان مدل بحثهامون هم فرق کرده یه بحث کوچولو که میکنیم

    سعی میکنم سکوت کنم و حتی شده خودمو مشغول کنم شروع میکنم مرتب کردن تمیز کردن ومورد بعدی دوش گرفتن انقدر ارومم میکنه حد نداره بعدشم راجب اون موضوع 2 روز صحبت نکنیم یعنی هم من هم همسرم موضوع دعوا یادمون میره

    قبل اشنایی با شما من بی نهایت ادم عصبی جوری که یه اخمی همیشه رو صورتم بود الان واقعا با خودم تو صلحم

    از یه تمرین شما خیلی استفاده میکنم فکر کنم تو کتاب رویا رویا نیست فصل 3 باشه گفتین مشکلی یا موضوعی که خیلی ناراحتون میکنه خیلی ناراحتین استرس دارید ایا 10 سال بعد هم براتون مهمه گفتین بنویسید راجبش یعنی استاد این تمرین برا من معجزه بود موضوع هایی 10 سال پیشمو که اصلا یادم نمیاد وحتی اگه یادم بیاد خیلی خنده دار بچگانه بود و همین تمرین برا اتفاقات روز مره ام استفاده میکنم خیلی حالمو بهتر میکنه

    سپاسگزارم ازتون استاد عزیزم برای اگاهی های فوق العاده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    فرزانه گفته:
    مدت عضویت: 2003 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان

    تجربه ای که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتم که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای من داشت؟

    خیلی سال پیش من به یه پسری علاقه مند شدم و حس دوس داشتن تو دوران نوجوونی و فضای بسته گذشته به اضافه ی حس ترحم و اینکه فک میکردم میتونم این آدمو به راه درستی بکشونم باعث شد با تمام مخالفتای خانواده نامزد کنیم و نتیجش این شد که: ترک تحصیل کنم خانوادش به خصوص مادرش بسیار با من بد رفتار بود به خاطر پول یه پیشنهاد خلاف قبول کرد و رفت زندان_ من یه مدت حالم خیلی بد بود و نمی تونستم غذا بخورم و به روح و جسمم خیلی ضربه خورد اینقدر لاغر شده بودم که همه فکر می‌کردند معتادم منی که بوی دود سیگار بهم بخوره حالم بد میشه…‌

    برام گرون تموم شده بود … خیلی زیاد … ورزشکار بودم… شاگرد اول بودم … خانوادم ازم حمایت میکردن… و من با احساساتم همه چیو خراب کردم.

    به معنای واقعی دلم شکست و از خدا خواستم کمکم کنه چون با همه ی این مصیبتا وابسته بودم و شایدم میخواستم به زور بازم درستش کنم و بگم نه من اشتباه نکردم اما از ته دل از خدا کمک خواستم.

    چه اتفاقایی افتاد بعد از اینکه اون موقع با خدا ارتباط گرفتم و آروم شدم؟

    مامانش که از فرصتی استفاده می‌کرد تا یه چیزی به من بگه سکته کرد دیگه قدرت تکلم و عصبانیت از دست داد. خودش یه حکم سنگین گرفت موند تو زندان. خداوند خیانتاشو به من نشون داد تا قشنگ بفهمم نمیتونم کسی رو تغییر بدم. خواهرش همزمان با من عقد کرده بود دستی هم بر آتش داشت و هیزم تو آتیش من میریخت خودش دعواهاش با همسرش بالا گرفت و شوهرش تو دعواهای زن و شوهری نفت ریخت رو خودش و مرد و توی عقد هم یه بچه به یادگار گذاشت. دختر خواهرش که خیلی مشکلات ما براش جذاب بود و مسخره هم می‌کرد خودش تازه عروسی کرده بود و طلاق گرفت. (البته اینا ربطی به من نداشت مدار خود این آدما و نتایج اعمال و احساسات خشم و حسادت و بدخواهی برای دیگران از جمله من رو داشتن برداشت میکردن که من چکیده رو اینجا تونستم بنویسم یعنی وقتی از مشکلات کسی لذت میبریم خدا برامون دعوت نامه همون مشکلات رو می فرسته و وقتی از مدارشون خارج میشیم به هر نحوی اون آدما کنار میرن).

    با این همه اتفاق بازم من ته دلم فکر میکردم میشه درستش کرد انگار برام سنگین بود بگم خطا کردم و برگردم از مسیرم اما همچنان ارتباطم رو با خدا داشتم

    و دائم ازش کمک میخواستم

    مرحله ی آخر این اتفاق افتاد که من خواب بابامو دبدم

    ایشون تو پنج سالگی من تصادف و فوت کردن

    خیلی شفاف به من گفت اشتباه کردم و این آدم منو از مسیرم دور میکنه بابام خیلی واضح به من گفت باهاش برم اون دنیا چون اگه بخوام با این آدم عروسی کنم و تشکیل خانواده بدم تمام زندگیم تباه میشه و باید رهاش کنم. من در تمام این سالها سه بار بیشتر خواب پدرمو ندیدم و هر سه بار بهم تقلب دادن که تو زندگیم چیکار کنم.

    دیگه مطمئن شدم که ارتباطم با خدا واقعیه دست از اون احساسات سیاه وابستگی تغییر دادن و ناجی بودن برداشتم …

    یه مدت فقط ورزش میکردم تا برگردم به شخصیت اصلیم‌. رفتم ورزش های مختلف یاد گرفتم.

    بعد رفتم پیش دانشگاهیمو پاس کردم

    چون خودم خودمو با ورزش نجات داده بودم رفتم دانشگاه آزاد علوم ورزش زیستی ثبت نام کردم

    هم زمان کنکور ثبت نام کردم اما اصلا نخونده بودم، ترم یک دانشگاه آزاد شدم نفر اول. خیلی با خدا ارتباط گرفته بودم و آرامش داشتم. هر روز سرویس دانشگاه آزاد دم دانشگاه دولتی مارو پیاده می‌کرد و من شروع کردم به تصور کردن خودم تو اون دانشگاه… تو کلاسای یوگا تصویر سازی ذهنی رو یاد گرفته بودم اما اونجا به من ما نمی‌گفتند قانون چیه تکنیکی بود همه چیز..‌

    یه روز گفتم خدایا تو معجزه ی اصلیو قبلا نشونم دادی من تو قعر سیاهی بودم و کلیم نشونه که نباید با اون آدم عروسی کنم اما بازم داشتم این کارو میکردم و تو بابامو برام فرستادی که بهم بگه آینده رابطمون جهنمه …

    الان که این دانشگاه واسه تو آب خوردنه‌‌‌… نمی دونم چی شد روز کنکور رفتم اصلا یادم نیست … نخونده مجاز شدم دولتی … رفتم برای مرحله ی بعد کنکور عملی اون جا هم روز اول عادت ماهیانم بود حالم خیلی بد بود گفتم خدایا تا اینجا خودت اومدی بقیشم تو برو من نمی تونم نوبتم که شد اصلا نفهمیدم چیکار کردم وقتی آزمونم تموم شد داور گفت آفرین از صبح تا الان تو جز بهترینایی … بازم کنکور تئوریم خیلی خوب نبود به خودم امید نداشتم اما به خدا چرا روش حساب می‌ کردم

    بازم نمی دونم چی شد دانشگاهمو زدم رشت، نتایج اومد رفتم دیدم قبول شدم. اون سال رشت به طرز عجیبی ظرفیت بیشتر از همه جا داشت… اونجا معدلم بیست شد و بعد انتقالی گرفتم اومدم همون دانشگاه که تصور می‌کردم…

    کارشناسی نفر اول شدم، ارشد نفر اول شدم و با ورزش به خیلیا کمک کردم

    شاگردی داشتم که می‌خواست احساسی طلاق بگیره مجبورش نکردم فقط راهنمایی کردم زندگیشو ادامه داد و مشکلاتشون حل شد

    شاگردی داشتم میخواست خود کشی کنه و نکرد..‌‌

    کسی بود طلاق گرفته بود میخواست بی خیال زندگیش بشه نا امید بود برگشت به درس و کار و…

    و خیلی موارد دیگه که اینجا جا نمیشه همشو بگم …

    با همین پروسه و با همین ورزش خدا بهم لیاقت داد که به خیلیا کمک کنم اما متوجه بودم در کنار قدرت تاثیر گذاری خوبی که دارم یه جاهایی کار میلنگه، قدرت تاثیر گذاریم صد از صد اما یه رفتارهایی در من پسندیده نیست یا به قول استاد با روحم هماهنگ نیست، حفره های زیادی در خودم پیدا کردم … یکی دو تا استاد تجربه کردم و چندتایی هم نتیجه گرفتم اما بازم راضی نبودم حس میکردم که بدتر شد اوضاع و اینقدر میخوام دنبال دستاورد باشم که باید بین مادیات معنویات یکیو انتخاب کنم

    و در مرحله ی بعدی با این سایت آشنا شدم و دیدم خودشه اینجا دیگه وجودم تیکه پاره نیست خدا و خواسته با همن :)

    اولین روزا که اومدم تو سایت تو کامنتای قبلیمم گفتم که داداشم جونش به خطر افتاده بود به دلیل تشخیص اشتباه … من با اینکه فایل اولم بود از استاد گوش میدادم و رایگان هم بود احساساتی برخورد نکردم یعنی داشتم برای کنکور دکتری میخوندم و این پیش اومد آرامشمو حفظ کردم و همون طور که در کامنت قبلی گفتم ایشون خوب شد. کنکور رو هم رفتم دادم و جالبه برام من همیشه رو نمره و رتبه حساس بودم از اینم عبور کردم یعنی رتبم شد 46 و چون ظرفیت گرایش ما خیلی کمه این رتبه خیلی جالب نیست اما اصلا برام مهم نیست.

    من نمره ی قبولی و رتبه قبولی اصلیم رو اونجایی گرفتم که آرامشم حفظ کردم و توکل صد در صد و برادرم درمان شد من رتبمو اونجایی گرفتم که از یه چیز فرعی به اسم رتبه و نمره عبور کردم و دیدم مثل همیشه اول نشدم و فرو نریختم و نا امید و احساساتی نشدم. و راستشو بگم خیلی چیزا اهمیت خودشو بعد از آشنایی با استاد و گوش دادن فایل ها از دست داده و همچنان هم در حال تغییرم….

    الان به این فکر میکنم که من یه روزی قراره بمیرم پول طلا شغل نمره مدرک همسر و… هیچی رو نمی تونم با خودم ببرم اما شخصیت من روح من در موقعیت الف به یه چیزایی دسترسی داره و وقتی به موقعیت ب حرکت کنه و اون پول بیشتر جایگاه رابطه خوب و…‌ برسه … و من یاد بگیرم چطوری خلق کنم چطوری توکل کنم چطوری لذت ببرم و وابسته نشم چطوری عاشق باشم و به آدما نچسبم چطوری باعث گسترش دنیا بشم اینا مهمن و من این روح رو که ورژن های تکاملی خودش رو در این جسم سوپر هوشمند تجربه کرده اینو بعد از مرگ هم دارم این مهمه! پس تا حدی اصل از فرع تفکیک شده برام و معیار موفقیت و پیشرفت معیار های قرار دادی و از پیش تعیین شده جامعه نیست‌.

    در حال حاضر دوره های استاد و فایل های دانلودی یه پکیچ کاملی هست که دارم در کنار علم ورزشی که کسب کردم استفاده میکنم. و یه دفتر دارم پر از آیات توکل احساس قدرت میکنم هر بار دفترمو باز میکنم. هر روز دارم بیشتر درک میکنم توحید عملی یعنی چه.

    از خداوند سپاسگزارم برای زندگی که به من هدیه داد

    استاد عباس منش ممنونم که دست خدا شدین تا من تو زمانی که روی سیاره زمین زندگی میکنم بتونم بهتر از زمانم و قدرت روحم استفاده کنم. خیلی دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      ملورین گفته:
      مدت عضویت: 2068 روز

      سلام فرزانه جانم

      اول از همه بگم که چقدر خوشحالم افراد هوشمند و توانمندی مثل شما که بسیار زیاد هم هستند رو در این سایت الهی میبینم،استاد عباس منش و استاد شایسته خودشون معجزه هستند و به مراتب هر چه که جلوتر قدم میگذاریم عزیزانی که وارد سایت میشن هوشمندتر و آماده تر هستند و من هم از وجودشون و دیدگاه های این عزیزان درس میگیرم و شاگردی میکنم.

      فرزانه عزیزم امیدوارم جایگاه پدر مهربونتون بهشت خداوند باشه و چقدر خوب که به وسیله پدر نازنینتون هدایت میشین و چقدر کار خوبی کردین که اون رابطه سمی رو خاتمه دادین در نهایت آرامش و توکل و درهای رحمت هم به روی شما باز شدن و دلیل این که اون افراد به نتایجی به اسم کارما گرفتار شدن به این دلیل هست که شما اون ها رو بخشیدین و تسلیم پروردگار بودین.

      بهتون تبریک میگم برای موفقیت هاتون و این که در تمام کارها درجه یک هستید تحسینتون میکنم، امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر به مسیر سبز توحید ادامه بدین و تحت حمایت پروردگار باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فرزانه گفته:
        مدت عضویت: 2003 روز

        سلام لیلا جان

        بله استاد واقعا بی نظیر هستن…. من خیلی ازشون دارم یاد میگیرم

        خیلی خوشحالم الان افرادی که بهم پیشنهاد ازدواج میدن واقعا متفاوتن و هیچ ربطی به اون آدم ندارن.

        حتی خواستگارایی که رد کردم خیلی از اون آدم بهتر بودن و همش به این دلیل که خودم تغییر کردم.

        ایشون و خانوادش رو هم بخشیدم.

        حتی خوشحال میشم بشنوم برگشته به مسیر درست.

        با هر تضادی پیشرفت کردم و اگر برگردم به گذشته هیچی رو تغییر نمیدم.

        یه بار استاد گفتن که یکم مسیرشون طولانی شد اما پخته شدن و با استادای دیگه تو این زمینه خیلی فرق دارن منم چنین حسی به خودم دارم روح من نیاز داشت یه سری تضاد هارو تجربه کنه… الان دارم از زندگیم و تغییراتم لذت میبرم، یه چیزایی رو درک میکنم که اگر به تضاد نمی خوردم عمرا میتونستم درک کنم.

        در پناه خدا شاد و سلامت باشی لیلای عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: