اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد بزرگوار از شما بابت نکات مهمی که هر دفعه به ما یادآوری میکنید سپاسگزارم از خانم شایسته عزیز هم که زحمت فیلم بردای به این شکل رو میکشن سپاسگزارم خدا قوت . سلامت و شاد باشید در پناه خدای مهربان .
در مورد تجربه خودم بگم که چند ماه پیش همراه با نوسانات طلا وسکه اطرافیانم تحریکم کردن که چندتا سکه داری بفروش دوباره بعد که ارزون شد بخر (البته خودمم بی میل نبودم ) ولی مدام نگران بودم که بعد چی میشه اگه ضرر کردم چی ؟ و بالاخره از روی ترس و عدم باور فراوانی که همیشه استاد میگن ثروت و فراوانی همیشه هست و نباید نگران چیزی باشیم من از قانون سر پیچی کردم.
فروختن همان و گران تر شدن روز به روز طلا همان و این کار من که نتیجه تصمیم نادرستم در شرایط احساسی بود باعث ضررم شد .
البته دیگه بهش فکر نمیکنم و حتی یه وقتایی با خودم میگم ببین این یعنی قانون دقیق و عالی کار میکنه ضرر کردم ولی درس بزرگی گرفتم وقتی باورام در مورد فراوانی درست باشه هیچ وقت حرص و طمع سراغم نمیاد که بخوام همچی ریسکی کنم .
هر روز به خودم یادآوری میکنم که نعمت های خداوند به بی نهایت طریق به زندگی من وارد میشن من به این دنیا آمده ام که ثروتمند و خوشبخت باشم پس فکر و احساسم هم باید همسو با قانون باشه .
در مورد راه کارهای که استاد گفتن در موقع درگیر شدن با احساسات منفی برای من پیاده روی و گوش کردن به فایل های استاد خیلی موثر بوده ( من فایل های منتخبی از استاد در موقعی که دارم راه میرم با هدفون گوش میکنم خیلی حس لذت بخشیه پیشنهاد میکنم امتحان کنید ) مواقعی هم که اعصبانی هستم چند تا نفس عمیق که میکشم خیلی آروم تر میشم و مسلما در شریط بهتری میتونم تصمیم بگیرم .
این روشها خیلی ساده هستن و اگه هر کدام از ما مقید به انجامشون باشیم نتایج بزرگی توی زندگیمون دارن به قول استاد وقتی توی این مسیر زیبا روی خودمون کار میکنیم و تغییر میکنیم ( سیر تکاملمون طی میشه ) بعد چند سال وقتی به عقب و گذشتمون فکر میکنیم اصلا باورمون نمیشه که من همون آدم سابق هستم چقدر بهتر شدم .
خدایا برای همه تغییرات مثبتی که داشتم و باور دارم که آینده درخشانی در انتظارم است هزاران بار سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
من به شخصه بارها و بارها وارد یک شرایط احساسی شدید شدم (مثبت یا منفی )
قبل از اینکه با خانواده و سایت عباس منش آشنا شوم مانند برگی در باد بودم ، ذهن و باروهایم من را به هر سو می بردند بعضی مواقع خشم خودم را نسبت به افراد بروز می دادم زیرا احساس می کردم ظلمی به من شده و من مظلوم واقع شدم و در مواردی هم بروز نمی دادم و کینه ای عمیق در من ایجاد می کرد.
داستان به این جا خلاصه نمی شود شرایط احساسی من به خشم خلاصه نمی شد بلکه بخش کوچکی از ضرباتی که به خودم زدم از روی خشم بود،من هیچ کنترلی بر ذهن خود نداشتم و تمام احساسات را در بالا ترین سطح تجربه می کردم مانند ترس،تنبلی و هم جهت شدن با اکثریت جامعه….
برای مثال من رشته دبیرستانم بدون آگاهی کامل انتخاب کردم زیرا برایم نظر دیگران خیلی مهم بود و تقریبا از خودم هیچ نظری نداشتم حتی یک لباس را بدون تایید دیگران نمی گرفتم اما این تصمیم اشتباه آنقدر نتیجه اش برایم سخت بود که بعداز آن زندگی ام به کل عوض شد و تقریباً در تمام مراحل تنها مشاور هایم خداوند و افراد متخصص در آن زمینه بودند
من در سال های اخیر دبیرستان با فایل های شما به واسطه پدرم آشنا شدم و متوجه شدم ما در زندگی هم اختیار داریم و هم اجبار!!!!!
یعنی چی؟ یعنی اینکه ما اختیار داریم که هر جوری فکر کنیم هر چیزی رو باور کنیم ولی ما مجبوریم که حاصل اون نوع خاص دیدگاه یا باور یا جهان بینی رو برداشت کنیم
من با گوشدادن به فایل های هدیه و خواندن کتاب های پندآموز شما متوجه یک طرز نگاه شدمکنترل ذهن
من تا اون لحظه هیچ شناختی به رفتارهای خودم نداشتم و موفقیتی خاصی هم کسب نکرده بودم پس تمرینی برای خودم تدارک دیدم : این تمرین به این صورت بود که من یک دفتر داشتم و هر لحظه رفتار های خودم رو در مواجه با یک موضوع خاص یادشت می کردم اون اوایل متوجه رفتار نادرستم می شدم اما سر منشأ آن را پیدا نمی کردم اما با مرور زمان با شنیدن فایل های هدیه و محصولات شما تونستم سر منشأ این رفتار ها را پیدا کنم
یکی از بهترین روش ها برای من پیادهروی و استفاده از اهرم رنج و لذت است یعنی در هنگامه پیاده روی به خودم یادآوری می کنم که اگر من در شرایط احساسی شدید تصمیم اشتباهی بگیرم چه عواقبی برای من دربر خواهد داشت و از طرفی یک تصمیم یا یک الهام درست چه در هایی برایم باز می کند
من وقتی به یاد میارم که در تصمیم های بزرگ یا مشکلاتی که از من بسیار بزرگ تر بوده اند چه کار کرده ام یادم از یک جلسه از دوره دوازده قدم می افتند که استاد عزیز می گوید باید اون مشکل را فراموش کرد و تمرکز خودتان را روی چیزی بزارید که حال شما را بهتر کند.
تجربه ای که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتم که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای من داشت؟
خیلی سال پیش من به یه پسری علاقه مند شدم و حس دوس داشتن تو دوران نوجوونی و فضای بسته گذشته به اضافه ی حس ترحم و اینکه فک میکردم میتونم این آدمو به راه درستی بکشونم باعث شد با تمام مخالفتای خانواده نامزد کنیم و نتیجش این شد که: ترک تحصیل کنم خانوادش به خصوص مادرش بسیار با من بد رفتار بود به خاطر پول یه پیشنهاد خلاف قبول کرد و رفت زندان_ من یه مدت حالم خیلی بد بود و نمی تونستم غذا بخورم و به روح و جسمم خیلی ضربه خورد اینقدر لاغر شده بودم که همه فکر میکردند معتادم منی که بوی دود سیگار بهم بخوره حالم بد میشه…
برام گرون تموم شده بود … خیلی زیاد … ورزشکار بودم… شاگرد اول بودم … خانوادم ازم حمایت میکردن… و من با احساساتم همه چیو خراب کردم.
به معنای واقعی دلم شکست و از خدا خواستم کمکم کنه چون با همه ی این مصیبتا وابسته بودم و شایدم میخواستم به زور بازم درستش کنم و بگم نه من اشتباه نکردم اما از ته دل از خدا کمک خواستم.
چه اتفاقایی افتاد بعد از اینکه اون موقع با خدا ارتباط گرفتم و آروم شدم؟
مامانش که از فرصتی استفاده میکرد تا یه چیزی به من بگه سکته کرد دیگه قدرت تکلم و عصبانیت از دست داد. خودش یه حکم سنگین گرفت موند تو زندان. خداوند خیانتاشو به من نشون داد تا قشنگ بفهمم نمیتونم کسی رو تغییر بدم. خواهرش همزمان با من عقد کرده بود دستی هم بر آتش داشت و هیزم تو آتیش من میریخت خودش دعواهاش با همسرش بالا گرفت و شوهرش تو دعواهای زن و شوهری نفت ریخت رو خودش و مرد و توی عقد هم یه بچه به یادگار گذاشت. دختر خواهرش که خیلی مشکلات ما براش جذاب بود و مسخره هم میکرد خودش تازه عروسی کرده بود و طلاق گرفت. (البته اینا ربطی به من نداشت مدار خود این آدما و نتایج اعمال و احساسات خشم و حسادت و بدخواهی برای دیگران از جمله من رو داشتن برداشت میکردن که من چکیده رو اینجا تونستم بنویسم یعنی وقتی از مشکلات کسی لذت میبریم خدا برامون دعوت نامه همون مشکلات رو می فرسته و وقتی از مدارشون خارج میشیم به هر نحوی اون آدما کنار میرن).
با این همه اتفاق بازم من ته دلم فکر میکردم میشه درستش کرد انگار برام سنگین بود بگم خطا کردم و برگردم از مسیرم اما همچنان ارتباطم رو با خدا داشتم
و دائم ازش کمک میخواستم
مرحله ی آخر این اتفاق افتاد که من خواب بابامو دبدم
ایشون تو پنج سالگی من تصادف و فوت کردن
خیلی شفاف به من گفت اشتباه کردم و این آدم منو از مسیرم دور میکنه بابام خیلی واضح به من گفت باهاش برم اون دنیا چون اگه بخوام با این آدم عروسی کنم و تشکیل خانواده بدم تمام زندگیم تباه میشه و باید رهاش کنم. من در تمام این سالها سه بار بیشتر خواب پدرمو ندیدم و هر سه بار بهم تقلب دادن که تو زندگیم چیکار کنم.
دیگه مطمئن شدم که ارتباطم با خدا واقعیه دست از اون احساسات سیاه وابستگی تغییر دادن و ناجی بودن برداشتم …
یه مدت فقط ورزش میکردم تا برگردم به شخصیت اصلیم. رفتم ورزش های مختلف یاد گرفتم.
بعد رفتم پیش دانشگاهیمو پاس کردم
چون خودم خودمو با ورزش نجات داده بودم رفتم دانشگاه آزاد علوم ورزش زیستی ثبت نام کردم
هم زمان کنکور ثبت نام کردم اما اصلا نخونده بودم، ترم یک دانشگاه آزاد شدم نفر اول. خیلی با خدا ارتباط گرفته بودم و آرامش داشتم. هر روز سرویس دانشگاه آزاد دم دانشگاه دولتی مارو پیاده میکرد و من شروع کردم به تصور کردن خودم تو اون دانشگاه… تو کلاسای یوگا تصویر سازی ذهنی رو یاد گرفته بودم اما اونجا به من ما نمیگفتند قانون چیه تکنیکی بود همه چیز..
یه روز گفتم خدایا تو معجزه ی اصلیو قبلا نشونم دادی من تو قعر سیاهی بودم و کلیم نشونه که نباید با اون آدم عروسی کنم اما بازم داشتم این کارو میکردم و تو بابامو برام فرستادی که بهم بگه آینده رابطمون جهنمه …
الان که این دانشگاه واسه تو آب خوردنه… نمی دونم چی شد روز کنکور رفتم اصلا یادم نیست … نخونده مجاز شدم دولتی … رفتم برای مرحله ی بعد کنکور عملی اون جا هم روز اول عادت ماهیانم بود حالم خیلی بد بود گفتم خدایا تا اینجا خودت اومدی بقیشم تو برو من نمی تونم نوبتم که شد اصلا نفهمیدم چیکار کردم وقتی آزمونم تموم شد داور گفت آفرین از صبح تا الان تو جز بهترینایی … بازم کنکور تئوریم خیلی خوب نبود به خودم امید نداشتم اما به خدا چرا روش حساب می کردم
بازم نمی دونم چی شد دانشگاهمو زدم رشت، نتایج اومد رفتم دیدم قبول شدم. اون سال رشت به طرز عجیبی ظرفیت بیشتر از همه جا داشت… اونجا معدلم بیست شد و بعد انتقالی گرفتم اومدم همون دانشگاه که تصور میکردم…
کارشناسی نفر اول شدم، ارشد نفر اول شدم و با ورزش به خیلیا کمک کردم
شاگردی داشتم که میخواست احساسی طلاق بگیره مجبورش نکردم فقط راهنمایی کردم زندگیشو ادامه داد و مشکلاتشون حل شد
شاگردی داشتم میخواست خود کشی کنه و نکرد..
کسی بود طلاق گرفته بود میخواست بی خیال زندگیش بشه نا امید بود برگشت به درس و کار و…
و خیلی موارد دیگه که اینجا جا نمیشه همشو بگم …
با همین پروسه و با همین ورزش خدا بهم لیاقت داد که به خیلیا کمک کنم اما متوجه بودم در کنار قدرت تاثیر گذاری خوبی که دارم یه جاهایی کار میلنگه، قدرت تاثیر گذاریم صد از صد اما یه رفتارهایی در من پسندیده نیست یا به قول استاد با روحم هماهنگ نیست، حفره های زیادی در خودم پیدا کردم … یکی دو تا استاد تجربه کردم و چندتایی هم نتیجه گرفتم اما بازم راضی نبودم حس میکردم که بدتر شد اوضاع و اینقدر میخوام دنبال دستاورد باشم که باید بین مادیات معنویات یکیو انتخاب کنم
و در مرحله ی بعدی با این سایت آشنا شدم و دیدم خودشه اینجا دیگه وجودم تیکه پاره نیست خدا و خواسته با همن :)
اولین روزا که اومدم تو سایت تو کامنتای قبلیمم گفتم که داداشم جونش به خطر افتاده بود به دلیل تشخیص اشتباه … من با اینکه فایل اولم بود از استاد گوش میدادم و رایگان هم بود احساساتی برخورد نکردم یعنی داشتم برای کنکور دکتری میخوندم و این پیش اومد آرامشمو حفظ کردم و همون طور که در کامنت قبلی گفتم ایشون خوب شد. کنکور رو هم رفتم دادم و جالبه برام من همیشه رو نمره و رتبه حساس بودم از اینم عبور کردم یعنی رتبم شد 46 و چون ظرفیت گرایش ما خیلی کمه این رتبه خیلی جالب نیست اما اصلا برام مهم نیست.
من نمره ی قبولی و رتبه قبولی اصلیم رو اونجایی گرفتم که آرامشم حفظ کردم و توکل صد در صد و برادرم درمان شد من رتبمو اونجایی گرفتم که از یه چیز فرعی به اسم رتبه و نمره عبور کردم و دیدم مثل همیشه اول نشدم و فرو نریختم و نا امید و احساساتی نشدم. و راستشو بگم خیلی چیزا اهمیت خودشو بعد از آشنایی با استاد و گوش دادن فایل ها از دست داده و همچنان هم در حال تغییرم….
الان به این فکر میکنم که من یه روزی قراره بمیرم پول طلا شغل نمره مدرک همسر و… هیچی رو نمی تونم با خودم ببرم اما شخصیت من روح من در موقعیت الف به یه چیزایی دسترسی داره و وقتی به موقعیت ب حرکت کنه و اون پول بیشتر جایگاه رابطه خوب و… برسه … و من یاد بگیرم چطوری خلق کنم چطوری توکل کنم چطوری لذت ببرم و وابسته نشم چطوری عاشق باشم و به آدما نچسبم چطوری باعث گسترش دنیا بشم اینا مهمن و من این روح رو که ورژن های تکاملی خودش رو در این جسم سوپر هوشمند تجربه کرده اینو بعد از مرگ هم دارم این مهمه! پس تا حدی اصل از فرع تفکیک شده برام و معیار موفقیت و پیشرفت معیار های قرار دادی و از پیش تعیین شده جامعه نیست.
در حال حاضر دوره های استاد و فایل های دانلودی یه پکیچ کاملی هست که دارم در کنار علم ورزشی که کسب کردم استفاده میکنم. و یه دفتر دارم پر از آیات توکل احساس قدرت میکنم هر بار دفترمو باز میکنم. هر روز دارم بیشتر درک میکنم توحید عملی یعنی چه.
از خداوند سپاسگزارم برای زندگی که به من هدیه داد
استاد عباس منش ممنونم که دست خدا شدین تا من تو زمانی که روی سیاره زمین زندگی میکنم بتونم بهتر از زمانم و قدرت روحم استفاده کنم. خیلی دوستتون دارم.
اول از همه بگم که چقدر خوشحالم افراد هوشمند و توانمندی مثل شما که بسیار زیاد هم هستند رو در این سایت الهی میبینم،استاد عباس منش و استاد شایسته خودشون معجزه هستند و به مراتب هر چه که جلوتر قدم میگذاریم عزیزانی که وارد سایت میشن هوشمندتر و آماده تر هستند و من هم از وجودشون و دیدگاه های این عزیزان درس میگیرم و شاگردی میکنم.
فرزانه عزیزم امیدوارم جایگاه پدر مهربونتون بهشت خداوند باشه و چقدر خوب که به وسیله پدر نازنینتون هدایت میشین و چقدر کار خوبی کردین که اون رابطه سمی رو خاتمه دادین در نهایت آرامش و توکل و درهای رحمت هم به روی شما باز شدن و دلیل این که اون افراد به نتایجی به اسم کارما گرفتار شدن به این دلیل هست که شما اون ها رو بخشیدین و تسلیم پروردگار بودین.
بهتون تبریک میگم برای موفقیت هاتون و این که در تمام کارها درجه یک هستید تحسینتون میکنم، امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر به مسیر سبز توحید ادامه بدین و تحت حمایت پروردگار باشید.
بله استاد واقعا بی نظیر هستن…. من خیلی ازشون دارم یاد میگیرم
خیلی خوشحالم الان افرادی که بهم پیشنهاد ازدواج میدن واقعا متفاوتن و هیچ ربطی به اون آدم ندارن.
حتی خواستگارایی که رد کردم خیلی از اون آدم بهتر بودن و همش به این دلیل که خودم تغییر کردم.
ایشون و خانوادش رو هم بخشیدم.
حتی خوشحال میشم بشنوم برگشته به مسیر درست.
با هر تضادی پیشرفت کردم و اگر برگردم به گذشته هیچی رو تغییر نمیدم.
یه بار استاد گفتن که یکم مسیرشون طولانی شد اما پخته شدن و با استادای دیگه تو این زمینه خیلی فرق دارن منم چنین حسی به خودم دارم روح من نیاز داشت یه سری تضاد هارو تجربه کنه… الان دارم از زندگیم و تغییراتم لذت میبرم، یه چیزایی رو درک میکنم که اگر به تضاد نمی خوردم عمرا میتونستم درک کنم.
خدایاعاشقتم دوستت دارم ،وتوی این سایت بهشتی که همه خوب هارادورهم جمع کردی ازت می خوام باتمام وجودم به همه به همه مخصوصاافرادی که توی این سایت دورهم جمع کردی خودت کمکشون کنی تاهرلحضه
ممنونم برای کامنت فوق العاده تون ،قشنگ انگار خدا برای من این مطالب رو نوشته تا الان ک یکم احساسم رو بهتر کردم کامنت شما رو بخونم…
خیلی برای من درس داشت جایی ک گفتین وقتی ک احساستون خوب نیست سراغ تعمیر موبایل نمیرین…
انگار همین حرف رو لازم داشتم انگار ک همین راهنمایی رو از خدا میخواستم و خدای هدایت گرمم هدایتم کرد
و وقتی ک گفتین از کسی یا چیزی ک ناراحتین میرید تو نت گوشیتون و خصوصیات مثبتش رو مینویسید این حرفتون هم مثل ی پازل گمشده تو هیاهوی ذهنم بود..
برای یه ب ظاهر تضاد ک میدونم نعمتی در اون نهفته هست چند روزی اشفته هستم و خیلی سعی کردم ک احساسم رو بهتر و بهتر کنم و خدای من هی داره بهم پاداش این تلاش اگاهانه برای احساس بهترم رو بهم میده اونم با کامنت شما دوست عزیز..
مچکرم از شما ک دستی از دستان خداوند مهربانم شدین و راهنمای راه من ….
سلام ب بهترین استادم تا ب امروز و سلام ب مریم عزیز و تمام بچه های این خانواده ی بزرگ و دوست داشتنی
بسیار توضیحات عالی بود استاد برای اینک ب خودمون یادآوری کنیم ک در شرایط بد و حساس هیچ وقت نباید تصمیمات اساسی و احساسی بگیریم و ب قول خودمون عجول باشیم.
من اینو از شما یاد گرفتم ک اگر اتفاقات چ خوب و چ بد برای من بیوفته نباید عجله کنم و سریع بگم الان این موقعیت عالی از دستم میره
الان این اتفاق خوب تمام میشه و شما چ زیبا مثال خونه رو زدید ک بعدها میفمیم ک اگر بیشتر میگشتم ،اگر بیشتر فکر میکردم ، اگر اجازه میدادم زمان کمی بگذره و……..
انصافا از زمانی ک وارد این خانواده عزیز شدم روی خودم کار کردم و بسیار زیاد این قانون رو یاد گرفتم ک نباید تصمیمات عجولانه چه در ناراحتی چ در خوشحالی بگیرم و ذهنم شرطی شده ک سریع ب محض عصبانی شدن این پیغام رو میده ک اگر این کار رو انجام بدم چنین اتفاقاتی برام خواهد افتاد.
البته ک همیشه کار برای انجام دادن روی ذهن است و هرچه جلوتر میریم این موضوع برامون قابل درک تر میشه.
تنها موردی ک خیلی بهتر شدم ولی خودم هم میدونم ک باید بیشتر خودم رو کنترل کنم در مورد فرزندم هست،کسایی ک پدر و مادر هستند این موضوع رو خوب درک میکنند ک وقتی از دست بچهها عصبانی میشه ی نوع زمزمه ی شیطان در گوشت مدام تکرار میکنه بزن تو گوشش بزن لهش کن یا هر چیز دیگه ای…….
ولی خدایی کار سختی اون لحظه کنترل خودم ولی خیلی رو خودم کار کردم و از وقتی کنترل رو خودم رو شروع کردم ب مسیری هدایت شدم ک معلم بشم و با بچهها تدریس کار کنم و خب الان این موضوع شده نقطه قوت و بارز من در کارم
همه در مواجهه با این موضوع ک من روزی پنج دانش آموز دبستانی نه بزرگ تر دارم و چجوری با تمام احساسم بهشون درس میدم و اون هارو مثل بچه های خودم دوست دارم و حتی دخترم و پسرم صداشون میزنم کلی تعجب میکنن و میگن وای چه حوصله ای داری یا خوش بحالت چه حوصله و اعصابی داری و خدارو شکر میکنم ک ب من توان انجام این کار رو داده
شاید یک مسئله یا یک مطلب رو ده بار توضیح بدم و تکرار کنم تا کامل متوجه بشه و این کار ، کار هرکسی نیست.
اینها همه از لطف شماست استاد عزیزم،اینک مدام روی خودت و ذهنت کار کنی و این تکرار در طول زمان راه هایی رو برات باز کنه ک خدا میدونه.
و بسیار خانواده ها و افرادی رو دیدم ک در اون حالت اعصبانی موندن و چ اتفاقات بدی و بیماری هایی رو برای خودشون ایجاد کردن.
من توی شرایط احساسی خوشحالی ک خیلی شاد بودن بیشتر میتونم بگم تصمیم گیری حالا اشتباه داشتم تا شرایط عصبانی ،چون تکرار این موضوع ذهنم رو شرطی کرده و اجازه انجام تصمیم بد رو بهم نمیده.
سپاسگزارم از خداوند متعال ک من رو با این خانواده عزیز اشنا کرد و هر چه میگذره درک ما رو از قوانین الهی بیشتر و بیشتر میکنه.
استاد یک سپاسگزاری ویژه از شما میکنم ک از اتفاقات اطراف اینقدر زیبا ایده میگیرید و برای ما صحبت می کنیدو درک ما رو از قوانین بیشتر میکنید.
در ضمن بگم ک بسیار اندام زیبایی دارید و بسیار جذاب تر و دوست داشتنی تر شدید.
من هم ب نوبه خودم بهترین ها رو براتون آرزو میکنم و عاشقتونم.
.سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته ازاین فیلم برداری ناب و بی نقص شون، و سلام دارم خدمت خانواده بزرگ عباسمنش توی این سایت بی نظیر. استاد من چه ضربه ها خوردم از این احساس و نه گفتن به دیگران که پاشنه ی آشیل و نقطه ضعف بنده هست شدید .استاد و دوستان عزیزم، میخام اولین نفری باشم.کامنت می نویسم چه ها کشیدم از این احساس.همانطور که در کامنت های قبلی اشاره شد ،سال 94یکی از بستگان بنده بهمون زنگ زد و در خواست ضمانت کرد و چون من حسابم.کار میکردو جواز داشتم ، نه نتونستن بنده همانا و ضمانت همانا، و وام رو به اسم خودم گرفتم اشتباه شدید تر از ضمانت … ما وام رو گرفتیم و دو دستی تقدیم طرف کردیم . یکی دو قسط اول خوب بود ، بعد از اون طرف تصادف کردو چون با پدرش مشکل داشت به پدر شون صحبت کردم گفت چون به من اطلاع نداده و تک پسر خانواده هست ، و به حرف های من گوش نداده ، من کاری به ایشون ندارم، خلاصه استاد چون چک داده بودم و قسط معوق داشتن ،چکمون برگشت شد و حساب مسدود … زیاد دوست ندارم در مورد ش صحبت کنم،و توجه خود مو ببر به اون روزا ..استاد خودم وام رو تسویه کردم و حتی به طرفم زنگ نزدم .بچه ها احساسی تصمیم نگیرید به عواقب کارتون فکر کنید ، یک حرف بد و یک عکس العمل بد ، چنان تاثیر ی داره تو شرابط زندگی که نگو… مخصوصا تو روابط .طرف به دوستی و صلح میرسه ولی میگه شما این حرف رو زدید ، وچکار کردید ، و فلان و فلان و بعد از سالها، هنوز حرفشو میزنه … استاد مثال زیدان رو زد ، همه دنیا تعجب کردن که زیدان که اینقدر خوب و با اخلاقن چرا تو جام جانی این حرکت رو انجام داد … و هنوز که هنوز فیلم هاش هست … استاد این همه میگه کنترل ذهن و میگه حواستون باشه ..به خاطر همینه ،سعی کنیم در شرایط سخت احساس منو کنترل کنیم ، فرق بین افراد بیرون و افراد داخل سایت بچه ها همینه ،ماباید بتونم کنترل ذهن و احساس داشته باشیم ، کم و زیاد نشیم، و تصمیمات درست اتخاذ کنیم .همینه استاد میگن دوستان سراغ وام و قسط نرید… خیلی مثال دارم بزنم و چون پاشنه ی آشیلم هست ، می تونم در موردش ساعت ها صحبت کنم. و میدونم دوستان عزیز شما هم مثالهای زیادی دارید که بزنید … این یکی از تجربیات بنده بود خواستم گفته باشم و ان شالله خالق شرایط خودمون باشیم .و تصمیم درست رو بگیریم.ممنون که خوندید ،خیلی خلاصه نوشتم ، ببخشید، در پناه خداوند متعال باشید.و سایتون مستدام
ممنون ازشما که فایل گذاشتید تشکر اززحماتشما که اینهمه زیبایی رو بهمون نشون دادید
من به همه توصیه میکنم فایل ارامش در پرتو اگاهی روگوش کنند چون خیلی بهم کمک کرد
من اخلاقم خوب نبود همیشه بگو بخند داشتم بقیه رو میخندوندم وفکر میکردم من دیگه کنترل همه چیو دارم این قضیه تا زمانی ادامه داشت که یکی به من کاری نداشت واگر برخلاف میلم کاری انجام میشد عصبانیتم وخشمم وحشتناک بود
ولی. الان یادگرفتم ارام باشم ارام ارام
وقتی نگاه ته قلبم میکنم میبینم یک دریایی ارام رامیبینم ویه خورشید که غروبش اب رو رنگی کرده ومن روی یک قایق نشسته ام واین برای من از همه چیز مهمتر هست و
با بیست سال رفتن روضه ومنبر وهیئت نشد
با این سایت بسیار بسیار بسیار عالی انجام شد
حالا میفهمم که شما میگوئید کامنت بزارید یعنی چی چونکه یه یک ساعتی هست ذهنم درگیر همین شخم زدن ذهنم شده.
وهمین عالی هست ممنون استاد گل.
تازگیها
وقتی عصبانی میشم. یک نفر همون اول خدارو گواه میگیرم که همینطور است یک نفر میاد
کنارگوشم میگه ساکت هیچی نگو بعضی وقتها که بحرفش میکنم عالی میشه ولی امان ازموقعی که میگم تو ساکت باش چرا من سکوت کنم.
من همیشه فکر میکردم اشک وگریه زیاد برای خدا مهم هست ودلش میسوزه.
وقتی شما گفتید خدا احساس نداره اصلا باورش خیلییی سخت بود گفتم مگه ما کوچک شده خدا نیستیم بعد یه حسی گفت پس چرا خدا نمیخوابه گرسنه نمیشه و… پس اگه هرچی به ما داده خودشم داشته باشه که جور نمیشه با این مثالها منطقی کردم.
یادم افتاد چه همه پدران ومادرانی که فرزندشون رو عاق کردن وبعد ازمدتی پشیمان شدند ولی غرور نگذاشته که حرفشون روپس بگیرن وازدنیا رفتند.
همیشه فکر میکردم باید عصبانی نشم و وقتی که عصبانی میشدم خیلی خودمو سرزنش میکردم
ولی حالا با این فایل شما واموزهای شما فهمید م ماانسانها عصبانی میشویم احساسی میشویم و…. فقط باید کنترل کنیم همین کنترل این خیلی درس بزرگی برام هست استاد وبه چه صورت کنترل کنیم با سکوت
چه طوری سکوت کنیم اگاهانه زندگی کردن
ومن دارم عمل میکنم و بهترین حسش اینکه بقیه مهم نمیشند ویکی همش بهم میگه الیاس خودتی خودت فقط ابصارشو بگیر دستت همین
وداستان مولا علی درجنگ با امربن عبدود هم برام درس بزرگی بود
در درجه اول من تو تمام مشکلات زندگیم سعی می کنم که اول خدا رو در نظر بگیرم و بیشتر اوقات وقتی که از خدا کمک میگیرم تو هر مسئله ای منو کمک و مسائل رو حل میکنه به و راهکارهای جلوی پای من میزاره که به راحتی این مسئله را پشت سر میذارم و امروز با شنیدن این فایل می بینم که باز هم اولین کاری که ما باید تو مشکلات انجام بدیم اینکه به خدا توکل کنیم و وقتی که به خدا توکل می کنیم نفس عمیق میاد پیاده روی میاد دوش آب سرد میاد مدیتیشن میاد تلویزیون دیدن میاد گیم بازی کردن میاد حتی با آرامش کامل میری و مثلاً بچه لج بازتو آروم می کنی همسرتو آروم می کنی البته از خود شما یاد گرفتن این کار رو که در درجه اول خدا را مد نظر خودم قرار بدم و هر موقع خداوند رو مد نظر قرار دادم راهکارهای فوقالعادهای جلو پای من گذاشت شک نکنید اگر به خدا توکل کنید تو بدترین شرایط زندگیتون راهکار های مشتی و باحالی در اختیارمون میزاره
حالا در مورد مشکل خودم که چند وقت پیش برام به وجود آمد و اصلاً تو اون دوره خدا رو نمی شناختم و بعد از اینکه با شما آشنا شدم تازه خدا وارد زندگی من شد
دورهای مشکلات مالی برام به وجود آمد و بعد از اینکه مشکلات مالی برام به وجود آمد تمام تلاش خودم کردم که از راههای مختلف مشکلات خودمو حل کنم اما متاسفانه چون خدا را مد نظر خودم قرار نداده بودم به فکر این افتادم که یک قطعه زمین خوب و در حال پیشرفت خودم رو بزارم برای فروش درسته تو اون زمان مشکلات منو برطرف کرد ولی اگر خدا رو می شناختم از خدام کمک می گرفتم راهکارهای قشنگتری جلوی پای من می گذاشت که واسه یک مقدار کم بدهیم زمین به اون فوق العاده ای رو نمی فروختم اما باز هم اون اتفاق زندگیم شک ندارم به نفع من بود و درس های زیادی یاد گرفتم بعد از اون قضیه که اگر مشکلی داری یه مقدار فکر کن و از او کمک بخواه و بعد مشکل خودتو حل کن الان که دیگه تو آسمونا در حال حرکت هستم خدایی دارم منو دوش میگیره از سربالاییها بالا میبره خدایی دارم که دستور میدم میگه چشم و اطاعت میکنه و تمام خواسته های خودمو بهش میگم اون میگه چشم گاهی اوقاتم هم حس می کنم من خدا هستم و اون بنده دستور میدم بهش اونم کارا رو انجام میده اونم خوشگل
من خدا را شکر می کنم که با شما آشنا شدم و شک نکنید به زودی منو از نزدیک خواهی دید و شما را در آغوش می کشم و اشک شوق میریزم به خاطر دست خدا بودنت روی زمین عشق میکنم
و همیشه زمان هایی که شما دارید لذت می برید از طبیعت زیبا ماشین زیبا دوستای زیبا با اشک میگم باید این آدم لذت ببره باید این آدم عشق کنه لایق این لذت بردن و عشق کردن هست
استاد این لحظه که این پیام و نوشتم تو چشمام اشک جمع شده امیدوارم تو چشمای شما هم اشک جمع بشه چون همیشه اشک منو در میاری از خوشحالی
چون لذت های بهم دادی شک ندارم لذت هایی که داری میبری به خاطر لذت های که به ما دادی
استاد عاشقتم زندگیمو مدیون شما هستم و تمام زیبایی هایی که تو این جهان هستی خلق می کنم و کارهای خیری که تو این جهان انجام میدم تو حساب شما هم نوشته میشه شکل ندارم و همیشه تو خیلی از شرایط زندگیم و طبیعت های زیبایی که میبینم به یاد شما هستم و لذت میبرم از این جهان هستی و افتخار می کنم که استادی مثل شما دارم
خدایا سپاسگزارم بابت تک تک سلول های بدنم عاشقتم استاد
لا حول ولا قوت الا بالله العلی العظیم
سلام استاد عزیزم ، مریم خانم و تمامی دوستانم
استاد بزرگوار از شما بابت نکات مهمی که هر دفعه به ما یادآوری میکنید سپاسگزارم از خانم شایسته عزیز هم که زحمت فیلم بردای به این شکل رو میکشن سپاسگزارم خدا قوت . سلامت و شاد باشید در پناه خدای مهربان .
در مورد تجربه خودم بگم که چند ماه پیش همراه با نوسانات طلا وسکه اطرافیانم تحریکم کردن که چندتا سکه داری بفروش دوباره بعد که ارزون شد بخر (البته خودمم بی میل نبودم ) ولی مدام نگران بودم که بعد چی میشه اگه ضرر کردم چی ؟ و بالاخره از روی ترس و عدم باور فراوانی که همیشه استاد میگن ثروت و فراوانی همیشه هست و نباید نگران چیزی باشیم من از قانون سر پیچی کردم.
فروختن همان و گران تر شدن روز به روز طلا همان و این کار من که نتیجه تصمیم نادرستم در شرایط احساسی بود باعث ضررم شد .
البته دیگه بهش فکر نمیکنم و حتی یه وقتایی با خودم میگم ببین این یعنی قانون دقیق و عالی کار میکنه ضرر کردم ولی درس بزرگی گرفتم وقتی باورام در مورد فراوانی درست باشه هیچ وقت حرص و طمع سراغم نمیاد که بخوام همچی ریسکی کنم .
هر روز به خودم یادآوری میکنم که نعمت های خداوند به بی نهایت طریق به زندگی من وارد میشن من به این دنیا آمده ام که ثروتمند و خوشبخت باشم پس فکر و احساسم هم باید همسو با قانون باشه .
در مورد راه کارهای که استاد گفتن در موقع درگیر شدن با احساسات منفی برای من پیاده روی و گوش کردن به فایل های استاد خیلی موثر بوده ( من فایل های منتخبی از استاد در موقعی که دارم راه میرم با هدفون گوش میکنم خیلی حس لذت بخشیه پیشنهاد میکنم امتحان کنید ) مواقعی هم که اعصبانی هستم چند تا نفس عمیق که میکشم خیلی آروم تر میشم و مسلما در شریط بهتری میتونم تصمیم بگیرم .
این روشها خیلی ساده هستن و اگه هر کدام از ما مقید به انجامشون باشیم نتایج بزرگی توی زندگیمون دارن به قول استاد وقتی توی این مسیر زیبا روی خودمون کار میکنیم و تغییر میکنیم ( سیر تکاملمون طی میشه ) بعد چند سال وقتی به عقب و گذشتمون فکر میکنیم اصلا باورمون نمیشه که من همون آدم سابق هستم چقدر بهتر شدم .
خدایا برای همه تغییرات مثبتی که داشتم و باور دارم که آینده درخشانی در انتظارم است هزاران بار سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
شاااد و عااالی باشید در پناه خدای مهربان .
درودبه استادعزیزم ومریم جونم
وهمه دوستان عالیم
خدایاشکرت بابت یک روزعالی ،طلایی وبی نظیر
که بادیدن روی استادم وتیپ فوقالعاده شان که
باطبیعت زیبا،ست شده اندشروع شدولطف مریم
مهربان بابت فیلم گرفتن، بی نهایت سپاسگزارم
همین دیروزعصربودکه باعزیزدلم سرساختمان رفته
تابرای سفارش تیرچه اندازه گیری کنیم که یک
مرتبه متوجه نشدم بایدمترراکجای دیوارقراردهم و
صدای ایشان کمی بالارفت وخودم متعجب شدم
ولی خداروشکر میکنم که خیلی ریلکس وآرام به
کارم ادامه دادم وباخداصحبت میکردم وکلا ازذهنم
رفت وسوارماشین شدیم ومن به عزیزدلم گفتم که
عزیزم یک لحظه احساس کردم عصبی شدی
وصدات بالا رفت آیاموضوعی پیش اومده بودو
گفتند نه چطوروگفتم مسئله رو،بعدگفت ناراحت
شدی گفتم نه عزیزم فقط عنوان کردم که هم خودم
رهاشوم وذهنم درگیرنباشدهم شماعلت روبهم بگید
وخداشاهده که آن قدرمن باآرامش موضوع رو
مطرح کردم که چقدرمعذرت خواهی کردوچقدر
خندیدیم وبعدهم که به لطف خداوندخانه آمدیم
مرابوسیدوگفت مهری جان بازهم عذر می خوام
وهمدیگررودرآغوش گرفته وبه زندگیمان بالذت
ادامه دادیم ….
همه چیزرفتاروعکس العمل خودمان به هرچیزی
است بایددرلحظه ازتمام آگاهی هایم استفاده
کنم برای حال عالی خودم ، حال عالی راراحت
به دست نیاورده ام که بامسئله ای هرچه که
می خواهدباشدهمه قابل حل است،که راحت
ازدست بدهم ،حال عالی ناموس من است ومن
حتی بزرگ روی کاغذرنگی نوشته وروی یخچال
عزیزم زده ام ،بایدعمل کنم به رهنمودهای استادم
وگرنه درزمان خوشی که همه چیزعالیست درلحظه
بایدهوشیارباشم که چه رفتاروعملی بایددرمواجه
باهرشخصی داشته باشم ،بعضی وقتهاسکوت،
بعضی وقتهامحیط راعوض کردن ،دیدن آسمان،
هندزفری گذاشتن ودیدن نشانه روزانه ات ،مثل
دیروزکه برای کارکارشناسی به اداره ای باعزیزدلم
رفته بودیم وهمه اعتراض وفحش وبدوبیراه به
همه مسئولین وبه خودشان ومن رفتم یه گوشه
دنج وبه لطف خداوندواستادعزیرم هندزفری
گذاشتم
ونشانه روزانه ام راگوش دادم وبعد هم 100نفرجلو
مابودندوانگار5نفرشدند چون یانبودندیاکارشان
زودانجام می شدوخداروشکرکردم وبعدهم سوار
ماشین شدیم ورقص کنان به سمت خانه زیبایمان
راهی شدیم.
استادهمه چیزراازشماآرام آرام یادگرفته واین
روندهرلحظه وهرنفس ادامه داردبایدآرامش
خودم رادرهرشرایطی حفظ کنم بایدیادبگیرم که
احساساتم رامدیریت بهینه کنم بایدهرنفس خدارو
شاکروسپاسگزارباشم واین برایم نهایت آرامش رابه
همراه داردووقتی ازاومی خواهم به زیبایی راهکار
رابه قلبم جاری می کندخدایاوجودت راسپاس……
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی
بدرخشید، دوستتون دارم وممنونم بابت همه چیز
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام خداوند جان و خرد
درود بر استاد عزیزم و خانواده بزرگ عباس منش
چقدر این فایل فوقالعاده بود.
من به شخصه بارها و بارها وارد یک شرایط احساسی شدید شدم (مثبت یا منفی )
قبل از اینکه با خانواده و سایت عباس منش آشنا شوم مانند برگی در باد بودم ، ذهن و باروهایم من را به هر سو می بردند بعضی مواقع خشم خودم را نسبت به افراد بروز می دادم زیرا احساس می کردم ظلمی به من شده و من مظلوم واقع شدم و در مواردی هم بروز نمی دادم و کینه ای عمیق در من ایجاد می کرد.
داستان به این جا خلاصه نمی شود شرایط احساسی من به خشم خلاصه نمی شد بلکه بخش کوچکی از ضرباتی که به خودم زدم از روی خشم بود،من هیچ کنترلی بر ذهن خود نداشتم و تمام احساسات را در بالا ترین سطح تجربه می کردم مانند ترس،تنبلی و هم جهت شدن با اکثریت جامعه….
برای مثال من رشته دبیرستانم بدون آگاهی کامل انتخاب کردم زیرا برایم نظر دیگران خیلی مهم بود و تقریبا از خودم هیچ نظری نداشتم حتی یک لباس را بدون تایید دیگران نمی گرفتم اما این تصمیم اشتباه آنقدر نتیجه اش برایم سخت بود که بعداز آن زندگی ام به کل عوض شد و تقریباً در تمام مراحل تنها مشاور هایم خداوند و افراد متخصص در آن زمینه بودند
من در سال های اخیر دبیرستان با فایل های شما به واسطه پدرم آشنا شدم و متوجه شدم ما در زندگی هم اختیار داریم و هم اجبار!!!!!
یعنی چی؟ یعنی اینکه ما اختیار داریم که هر جوری فکر کنیم هر چیزی رو باور کنیم ولی ما مجبوریم که حاصل اون نوع خاص دیدگاه یا باور یا جهان بینی رو برداشت کنیم
من با گوشدادن به فایل های هدیه و خواندن کتاب های پندآموز شما متوجه یک طرز نگاه شدمکنترل ذهن
من تا اون لحظه هیچ شناختی به رفتارهای خودم نداشتم و موفقیتی خاصی هم کسب نکرده بودم پس تمرینی برای خودم تدارک دیدم : این تمرین به این صورت بود که من یک دفتر داشتم و هر لحظه رفتار های خودم رو در مواجه با یک موضوع خاص یادشت می کردم اون اوایل متوجه رفتار نادرستم می شدم اما سر منشأ آن را پیدا نمی کردم اما با مرور زمان با شنیدن فایل های هدیه و محصولات شما تونستم سر منشأ این رفتار ها را پیدا کنم
یکی از بهترین روش ها برای من پیادهروی و استفاده از اهرم رنج و لذت است یعنی در هنگامه پیاده روی به خودم یادآوری می کنم که اگر من در شرایط احساسی شدید تصمیم اشتباهی بگیرم چه عواقبی برای من دربر خواهد داشت و از طرفی یک تصمیم یا یک الهام درست چه در هایی برایم باز می کند
من وقتی به یاد میارم که در تصمیم های بزرگ یا مشکلاتی که از من بسیار بزرگ تر بوده اند چه کار کرده ام یادم از یک جلسه از دوره دوازده قدم می افتند که استاد عزیز می گوید باید اون مشکل را فراموش کرد و تمرکز خودتان را روی چیزی بزارید که حال شما را بهتر کند.
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان
تجربه ای که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتم که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای من داشت؟
خیلی سال پیش من به یه پسری علاقه مند شدم و حس دوس داشتن تو دوران نوجوونی و فضای بسته گذشته به اضافه ی حس ترحم و اینکه فک میکردم میتونم این آدمو به راه درستی بکشونم باعث شد با تمام مخالفتای خانواده نامزد کنیم و نتیجش این شد که: ترک تحصیل کنم خانوادش به خصوص مادرش بسیار با من بد رفتار بود به خاطر پول یه پیشنهاد خلاف قبول کرد و رفت زندان_ من یه مدت حالم خیلی بد بود و نمی تونستم غذا بخورم و به روح و جسمم خیلی ضربه خورد اینقدر لاغر شده بودم که همه فکر میکردند معتادم منی که بوی دود سیگار بهم بخوره حالم بد میشه…
برام گرون تموم شده بود … خیلی زیاد … ورزشکار بودم… شاگرد اول بودم … خانوادم ازم حمایت میکردن… و من با احساساتم همه چیو خراب کردم.
به معنای واقعی دلم شکست و از خدا خواستم کمکم کنه چون با همه ی این مصیبتا وابسته بودم و شایدم میخواستم به زور بازم درستش کنم و بگم نه من اشتباه نکردم اما از ته دل از خدا کمک خواستم.
چه اتفاقایی افتاد بعد از اینکه اون موقع با خدا ارتباط گرفتم و آروم شدم؟
مامانش که از فرصتی استفاده میکرد تا یه چیزی به من بگه سکته کرد دیگه قدرت تکلم و عصبانیت از دست داد. خودش یه حکم سنگین گرفت موند تو زندان. خداوند خیانتاشو به من نشون داد تا قشنگ بفهمم نمیتونم کسی رو تغییر بدم. خواهرش همزمان با من عقد کرده بود دستی هم بر آتش داشت و هیزم تو آتیش من میریخت خودش دعواهاش با همسرش بالا گرفت و شوهرش تو دعواهای زن و شوهری نفت ریخت رو خودش و مرد و توی عقد هم یه بچه به یادگار گذاشت. دختر خواهرش که خیلی مشکلات ما براش جذاب بود و مسخره هم میکرد خودش تازه عروسی کرده بود و طلاق گرفت. (البته اینا ربطی به من نداشت مدار خود این آدما و نتایج اعمال و احساسات خشم و حسادت و بدخواهی برای دیگران از جمله من رو داشتن برداشت میکردن که من چکیده رو اینجا تونستم بنویسم یعنی وقتی از مشکلات کسی لذت میبریم خدا برامون دعوت نامه همون مشکلات رو می فرسته و وقتی از مدارشون خارج میشیم به هر نحوی اون آدما کنار میرن).
با این همه اتفاق بازم من ته دلم فکر میکردم میشه درستش کرد انگار برام سنگین بود بگم خطا کردم و برگردم از مسیرم اما همچنان ارتباطم رو با خدا داشتم
و دائم ازش کمک میخواستم
مرحله ی آخر این اتفاق افتاد که من خواب بابامو دبدم
ایشون تو پنج سالگی من تصادف و فوت کردن
خیلی شفاف به من گفت اشتباه کردم و این آدم منو از مسیرم دور میکنه بابام خیلی واضح به من گفت باهاش برم اون دنیا چون اگه بخوام با این آدم عروسی کنم و تشکیل خانواده بدم تمام زندگیم تباه میشه و باید رهاش کنم. من در تمام این سالها سه بار بیشتر خواب پدرمو ندیدم و هر سه بار بهم تقلب دادن که تو زندگیم چیکار کنم.
دیگه مطمئن شدم که ارتباطم با خدا واقعیه دست از اون احساسات سیاه وابستگی تغییر دادن و ناجی بودن برداشتم …
یه مدت فقط ورزش میکردم تا برگردم به شخصیت اصلیم. رفتم ورزش های مختلف یاد گرفتم.
بعد رفتم پیش دانشگاهیمو پاس کردم
چون خودم خودمو با ورزش نجات داده بودم رفتم دانشگاه آزاد علوم ورزش زیستی ثبت نام کردم
هم زمان کنکور ثبت نام کردم اما اصلا نخونده بودم، ترم یک دانشگاه آزاد شدم نفر اول. خیلی با خدا ارتباط گرفته بودم و آرامش داشتم. هر روز سرویس دانشگاه آزاد دم دانشگاه دولتی مارو پیاده میکرد و من شروع کردم به تصور کردن خودم تو اون دانشگاه… تو کلاسای یوگا تصویر سازی ذهنی رو یاد گرفته بودم اما اونجا به من ما نمیگفتند قانون چیه تکنیکی بود همه چیز..
یه روز گفتم خدایا تو معجزه ی اصلیو قبلا نشونم دادی من تو قعر سیاهی بودم و کلیم نشونه که نباید با اون آدم عروسی کنم اما بازم داشتم این کارو میکردم و تو بابامو برام فرستادی که بهم بگه آینده رابطمون جهنمه …
الان که این دانشگاه واسه تو آب خوردنه… نمی دونم چی شد روز کنکور رفتم اصلا یادم نیست … نخونده مجاز شدم دولتی … رفتم برای مرحله ی بعد کنکور عملی اون جا هم روز اول عادت ماهیانم بود حالم خیلی بد بود گفتم خدایا تا اینجا خودت اومدی بقیشم تو برو من نمی تونم نوبتم که شد اصلا نفهمیدم چیکار کردم وقتی آزمونم تموم شد داور گفت آفرین از صبح تا الان تو جز بهترینایی … بازم کنکور تئوریم خیلی خوب نبود به خودم امید نداشتم اما به خدا چرا روش حساب می کردم
بازم نمی دونم چی شد دانشگاهمو زدم رشت، نتایج اومد رفتم دیدم قبول شدم. اون سال رشت به طرز عجیبی ظرفیت بیشتر از همه جا داشت… اونجا معدلم بیست شد و بعد انتقالی گرفتم اومدم همون دانشگاه که تصور میکردم…
کارشناسی نفر اول شدم، ارشد نفر اول شدم و با ورزش به خیلیا کمک کردم
شاگردی داشتم که میخواست احساسی طلاق بگیره مجبورش نکردم فقط راهنمایی کردم زندگیشو ادامه داد و مشکلاتشون حل شد
شاگردی داشتم میخواست خود کشی کنه و نکرد..
کسی بود طلاق گرفته بود میخواست بی خیال زندگیش بشه نا امید بود برگشت به درس و کار و…
و خیلی موارد دیگه که اینجا جا نمیشه همشو بگم …
با همین پروسه و با همین ورزش خدا بهم لیاقت داد که به خیلیا کمک کنم اما متوجه بودم در کنار قدرت تاثیر گذاری خوبی که دارم یه جاهایی کار میلنگه، قدرت تاثیر گذاریم صد از صد اما یه رفتارهایی در من پسندیده نیست یا به قول استاد با روحم هماهنگ نیست، حفره های زیادی در خودم پیدا کردم … یکی دو تا استاد تجربه کردم و چندتایی هم نتیجه گرفتم اما بازم راضی نبودم حس میکردم که بدتر شد اوضاع و اینقدر میخوام دنبال دستاورد باشم که باید بین مادیات معنویات یکیو انتخاب کنم
و در مرحله ی بعدی با این سایت آشنا شدم و دیدم خودشه اینجا دیگه وجودم تیکه پاره نیست خدا و خواسته با همن :)
اولین روزا که اومدم تو سایت تو کامنتای قبلیمم گفتم که داداشم جونش به خطر افتاده بود به دلیل تشخیص اشتباه … من با اینکه فایل اولم بود از استاد گوش میدادم و رایگان هم بود احساساتی برخورد نکردم یعنی داشتم برای کنکور دکتری میخوندم و این پیش اومد آرامشمو حفظ کردم و همون طور که در کامنت قبلی گفتم ایشون خوب شد. کنکور رو هم رفتم دادم و جالبه برام من همیشه رو نمره و رتبه حساس بودم از اینم عبور کردم یعنی رتبم شد 46 و چون ظرفیت گرایش ما خیلی کمه این رتبه خیلی جالب نیست اما اصلا برام مهم نیست.
من نمره ی قبولی و رتبه قبولی اصلیم رو اونجایی گرفتم که آرامشم حفظ کردم و توکل صد در صد و برادرم درمان شد من رتبمو اونجایی گرفتم که از یه چیز فرعی به اسم رتبه و نمره عبور کردم و دیدم مثل همیشه اول نشدم و فرو نریختم و نا امید و احساساتی نشدم. و راستشو بگم خیلی چیزا اهمیت خودشو بعد از آشنایی با استاد و گوش دادن فایل ها از دست داده و همچنان هم در حال تغییرم….
الان به این فکر میکنم که من یه روزی قراره بمیرم پول طلا شغل نمره مدرک همسر و… هیچی رو نمی تونم با خودم ببرم اما شخصیت من روح من در موقعیت الف به یه چیزایی دسترسی داره و وقتی به موقعیت ب حرکت کنه و اون پول بیشتر جایگاه رابطه خوب و… برسه … و من یاد بگیرم چطوری خلق کنم چطوری توکل کنم چطوری لذت ببرم و وابسته نشم چطوری عاشق باشم و به آدما نچسبم چطوری باعث گسترش دنیا بشم اینا مهمن و من این روح رو که ورژن های تکاملی خودش رو در این جسم سوپر هوشمند تجربه کرده اینو بعد از مرگ هم دارم این مهمه! پس تا حدی اصل از فرع تفکیک شده برام و معیار موفقیت و پیشرفت معیار های قرار دادی و از پیش تعیین شده جامعه نیست.
در حال حاضر دوره های استاد و فایل های دانلودی یه پکیچ کاملی هست که دارم در کنار علم ورزشی که کسب کردم استفاده میکنم. و یه دفتر دارم پر از آیات توکل احساس قدرت میکنم هر بار دفترمو باز میکنم. هر روز دارم بیشتر درک میکنم توحید عملی یعنی چه.
از خداوند سپاسگزارم برای زندگی که به من هدیه داد
استاد عباس منش ممنونم که دست خدا شدین تا من تو زمانی که روی سیاره زمین زندگی میکنم بتونم بهتر از زمانم و قدرت روحم استفاده کنم. خیلی دوستتون دارم.
سلام فرزانه جانم
اول از همه بگم که چقدر خوشحالم افراد هوشمند و توانمندی مثل شما که بسیار زیاد هم هستند رو در این سایت الهی میبینم،استاد عباس منش و استاد شایسته خودشون معجزه هستند و به مراتب هر چه که جلوتر قدم میگذاریم عزیزانی که وارد سایت میشن هوشمندتر و آماده تر هستند و من هم از وجودشون و دیدگاه های این عزیزان درس میگیرم و شاگردی میکنم.
فرزانه عزیزم امیدوارم جایگاه پدر مهربونتون بهشت خداوند باشه و چقدر خوب که به وسیله پدر نازنینتون هدایت میشین و چقدر کار خوبی کردین که اون رابطه سمی رو خاتمه دادین در نهایت آرامش و توکل و درهای رحمت هم به روی شما باز شدن و دلیل این که اون افراد به نتایجی به اسم کارما گرفتار شدن به این دلیل هست که شما اون ها رو بخشیدین و تسلیم پروردگار بودین.
بهتون تبریک میگم برای موفقیت هاتون و این که در تمام کارها درجه یک هستید تحسینتون میکنم، امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر به مسیر سبز توحید ادامه بدین و تحت حمایت پروردگار باشید.
سلام لیلا جان
بله استاد واقعا بی نظیر هستن…. من خیلی ازشون دارم یاد میگیرم
خیلی خوشحالم الان افرادی که بهم پیشنهاد ازدواج میدن واقعا متفاوتن و هیچ ربطی به اون آدم ندارن.
حتی خواستگارایی که رد کردم خیلی از اون آدم بهتر بودن و همش به این دلیل که خودم تغییر کردم.
ایشون و خانوادش رو هم بخشیدم.
حتی خوشحال میشم بشنوم برگشته به مسیر درست.
با هر تضادی پیشرفت کردم و اگر برگردم به گذشته هیچی رو تغییر نمیدم.
یه بار استاد گفتن که یکم مسیرشون طولانی شد اما پخته شدن و با استادای دیگه تو این زمینه خیلی فرق دارن منم چنین حسی به خودم دارم روح من نیاز داشت یه سری تضاد هارو تجربه کنه… الان دارم از زندگیم و تغییراتم لذت میبرم، یه چیزایی رو درک میکنم که اگر به تضاد نمی خوردم عمرا میتونستم درک کنم.
در پناه خدا شاد و سلامت باشی لیلای عزیزم
به نام خدای مهربان
اول سلام میکنم به استادعزیزم ومریم جان
وهمه دوستان عزیزم
استادعزیزم سپاسگزارم که ازفضای زیباوبهشتی پرادایس برای مافیلم میزاریدواین دیدن این زیبایی هارابه ماهدیه می دهید.
استادچقدررنگ لباستون بهتون میادیجورایی همرنگ طبیعت شدین
من عاشق رنگ سبزهستم وتقریباهرچی بخرم به رنگ سبزمیخرم
حالابریم سراغ موضوع این فایل ،سپاسگزارم که درمورداین مبحث صحبت کردین ومن این فایل رابایدهزاران بارگوش بدم.
ازاونجایی که من خیلی احساساتی بودم والبته
هستم اماهرروز سعی میکنم که روی شخصیتم
کارکنم وخداراشکرنسبت به قبل خیلی تغییرکردم
قبل اینکه بااستادآشنابشم که هیچ همه اتفاقات
زندگی من همش بااحساسات قاطی پاتی شده بودشایدلحضه نبوده باشه که من تصمیمات احساسی نگیرم .امامیرم سراغ تصمیماتی که از
روی احساسات گرفتم بعدآشنایی باسایت وکار
کردن روی خودم .
اگه بخوام درمورددلسوزی بگم ،بخاطردلسوزی کردن واردشرکت هرمی شدم وتوانش وهم پس دادم .
درموردهیجانی تصمیم گرفتن یوقتهایی همسرم
می خواسته چیزی بخره پول کم داشته و من
هیجانی شدم وگفتم من میدم یه مقداری و
تمام پس اندازی که داشتم ودادم به همسرم
درصورتی که خودم هم بدهکاری داشتم هم نیاز
شدیدمالی وبعدش هم به دردسرافتادم واذیت
شدم دیگه وپشیمون شدم بعدش والبته سعی کردم خودم ویه احساس خوب برسونم .
یه مورددیگه تقریبا9ماه پیش همسرم باپسرم
سریه موضوعی بحث شون شدمن لیوان دستم
بودچایی میخوردم ومن عصبانی شدم ونتونستم
ذهنم وکنترل کنم لیوان ومحکم زدم زمین بعد
همسرم خیلی ناراحت شدورفت بیرون ومن موندم وخورده های لیوان شکسته که کلی به زحمت افتادم درصورتی که خدابهم گفت پاشو
بروبیرون بروحیاط نفس عمیق بکش من به حرفش گوش ندادم .
یه مورددیگه چندوقت پیش برادرهمسرم اومد
خونه ماسریه موضوعی ناچیزبحث کردن ومن که سردردداشتم عصبانی شدم وازکوره دررفتم
که بازم به ضررم تموم شد.
خب عصبانیت های من یکم مربوط به سردی مزاجی بدنم میشه که ذهنم ودرگیرمیکنه البته
تصمیم دارم باخریدن دوره قانون سلامتی حلش کنم ولی هنوزبه مدارخریدن دوره قانون سلامتی نرسیدم.
ولی خب خیلی وقت هاهم بوده اتفاقاتی افتاده به لطف الله من ذهنم وکنترل کردم وفقط خندیدم مسئله حل شده .
یه مورددیگه که من توی تلوزیون اتفاقی دیدم
یه مسابقه بودکه یاروبرنده چقدرپول شدمبلغش
نمیدونم چقدربود،بعددیدم پسره پریدبالاجیغ کشیدداشت دیونه میشدچنددقیقه رفت روی زمین درازکشیدبه حالت خواب رفت همروبغل کردیعنی ازشدت هیجان داشت خودش و
میکشت.
ومورددیگه ای که هست اینه که پسرم وبرده
بودیم دکترسرماخورده بود،دیدم دوتاخانم با
حالت ناجوربچه بقلش وبادادوبیدااومدن دکتر
بالباس خونه وازشدت استرس یکیش شلوارش وخیس کرده بودگفتن بچه نفس نمیکشه دکتره
بچه رابقل کردیکم معاینه کرددیدحالش خوبه
ومادربچه گفت یه لحضه نفس نمی کشید.
ومن اینجورموقع هاخیلی توی فکرفرومیرم وخیلی باخداصحبت میکنم وبهش میگم خدایا
کمکمون کن توی هرشرایط احساسی که قرار
گرفتیم چه (ترس ،غم ،استرس،نگرانی ،هیجان،
دلسوزی،خوشحالی ،وحشت ،عصبانیت )وهر
احساس دیگه خودت کمکمون کن که کنترل ذهن داشته باشیم ودیدم آدم هایی راکه توی
سخت ترین شرایط آرام ورهابودن گفتم ببین
این آدم دیگه کیه چقدرباایمان هستش که اینجوری خودش وکنترل میکنه ویه دوست دارم
که تقریبااینجوری هستش وخیلی باایمان هست وخوب کنترل میکنه ذهنش ونتیجه زندگیش هم مشخصه ومن خودم اینجورمواقع
سعی میکنم برم بیرون یااون محل وترک کنم
نفس عمیق بکشم ،خیلی حالم بدباشه میزنم
زگریه وباخداحرف میزنم سرم ومیزارم روی شونه
خداواون نوازشم میکنه وسعی میکنم باخدازیاد
حرف بزنم بعضی مواقع هم کارفیزیکی انجام میدم ،استادیادمه توی یه فایل گفتین کار
فیزیکی یاورزش شدیدباعث میشه ذهنتون نتونه به هیچی فکرکنه وآروم باشه.
و
الابه ذکرالله تطمئن القلوب
بایادخداقلب هاآرام میگیرد.
ووقتی اسم خدارامیارم ناخودآگاه اشک ازچشام
جاری میشه ویه حس آرامش عجیب خاصی کل وجودم ومی گیره وچقدروچقدروچقدریاد
خداآرامش بخش دلهاست .
خدایاعاشقتم دوستت دارم ،وتوی این سایت بهشتی که همه خوب هارادورهم جمع کردی ازت می خوام باتمام وجودم به همه به همه مخصوصاافرادی که توی این سایت دورهم جمع کردی خودت کمکشون کنی تاهرلحضه
بیشتروبیشتربه تونزدیک بشن وباکنترل کردن
احساساتشون تقواداشته باشن وزندگی بهتری راتجربه کنن .ای خالق جهانیان وهرآنچه است
ازآن توست ازتوسپاسگزاریم ،سپاسگزاریم ،سپاسگزاریم .
آمین یارب العالمین
سلام و درود حضرت استاد و خانم شایسته عزیز ، دوستان جان
یکی از مهمترین و در عین حال ساده ترین دلایل موفقیت و عکس آن ،داشتن و نداشتن احساس خوبه
وقتی کل زندگیم را مرور میکنم و همینطور دوستان و آشنایان را، این الگو یکسان به وضوح مشخص و مبرهن است
که هر کجا با حس خوب با قلبی آرام به دور از تنش،اضطراب و اضطرا ،تصمیمی گرفته شده باعث موفقیت،و حال بهتر
شده است و هرکجا احساس شدید(چه نگرانی و چه شادی شدید) بوده نتیجه شکست بوده است
گاها وقتی جدایی و طلاق تعدادی از آشنایان را ریشه یابی میکنم به نکته اغلب پیش پا افتاده و مسخره ای میرسم که سرچشمه اش،
آن احساس ناآرام و واکنشی بوده و ادامه دار شدن و ناآرامی بیشتر و واکنشی عمل کردن بیشتر و…
این مورد در بورس،در فروش ملک و دارایی که دلیل آن ناآرامی و احساسی عمل کردن بوده است به وفور یافت می شود
از آموزه های استاد عزیز به این نتیجه رسیدم : تا احساسمو خوب نکردم هرگز هیچ تصمیمی نگیرم حتی تماس تلفنی و الا ماشالله…
همکاری از من سوال کرد آیا شده است که گوشی موبایل شخصی را خرابتر کنی در این مدت فعالیتت؟
پاسخم خیر بود،بسیار متعجب شد اما دلیلش فقط همین مطلب بوده هرگاه احساسم خوب نیست هرگز سر وقت تعمیر نرفته ام
و نمیروم، هرگاه مشتری بسیار تنش و عجله داشته هرگز کارش را قبول نکردم
مدت هاست با این آگاهی مشکلی با روابط نداشته ام و تکنیکی که در هنگام عصبانیت همسر و دیگران انجام میدهم این است
که در نوت گوشی خصوصیات خوب و نکات مثبت و خاطرات شیرین را بیاد می آورم و یادداشت میکنم
و مطلبی که گوشزد میکنم به خودم این است که در این رفتار خیری نهان است (روابط مستحکم تر، یافتن پاشنه آشیل )
سپاسگزارم استاد عزیز ،سایه تان مستدام
دوست خوبم حسن عزیز
ممنونم برای کامنت فوق العاده تون ،قشنگ انگار خدا برای من این مطالب رو نوشته تا الان ک یکم احساسم رو بهتر کردم کامنت شما رو بخونم…
خیلی برای من درس داشت جایی ک گفتین وقتی ک احساستون خوب نیست سراغ تعمیر موبایل نمیرین…
انگار همین حرف رو لازم داشتم انگار ک همین راهنمایی رو از خدا میخواستم و خدای هدایت گرمم هدایتم کرد
و وقتی ک گفتین از کسی یا چیزی ک ناراحتین میرید تو نت گوشیتون و خصوصیات مثبتش رو مینویسید این حرفتون هم مثل ی پازل گمشده تو هیاهوی ذهنم بود..
برای یه ب ظاهر تضاد ک میدونم نعمتی در اون نهفته هست چند روزی اشفته هستم و خیلی سعی کردم ک احساسم رو بهتر و بهتر کنم و خدای من هی داره بهم پاداش این تلاش اگاهانه برای احساس بهترم رو بهم میده اونم با کامنت شما دوست عزیز..
مچکرم از شما ک دستی از دستان خداوند مهربانم شدین و راهنمای راه من ….
سلام ب بهترین استادم تا ب امروز و سلام ب مریم عزیز و تمام بچه های این خانواده ی بزرگ و دوست داشتنی
بسیار توضیحات عالی بود استاد برای اینک ب خودمون یادآوری کنیم ک در شرایط بد و حساس هیچ وقت نباید تصمیمات اساسی و احساسی بگیریم و ب قول خودمون عجول باشیم.
من اینو از شما یاد گرفتم ک اگر اتفاقات چ خوب و چ بد برای من بیوفته نباید عجله کنم و سریع بگم الان این موقعیت عالی از دستم میره
الان این اتفاق خوب تمام میشه و شما چ زیبا مثال خونه رو زدید ک بعدها میفمیم ک اگر بیشتر میگشتم ،اگر بیشتر فکر میکردم ، اگر اجازه میدادم زمان کمی بگذره و……..
انصافا از زمانی ک وارد این خانواده عزیز شدم روی خودم کار کردم و بسیار زیاد این قانون رو یاد گرفتم ک نباید تصمیمات عجولانه چه در ناراحتی چ در خوشحالی بگیرم و ذهنم شرطی شده ک سریع ب محض عصبانی شدن این پیغام رو میده ک اگر این کار رو انجام بدم چنین اتفاقاتی برام خواهد افتاد.
البته ک همیشه کار برای انجام دادن روی ذهن است و هرچه جلوتر میریم این موضوع برامون قابل درک تر میشه.
تنها موردی ک خیلی بهتر شدم ولی خودم هم میدونم ک باید بیشتر خودم رو کنترل کنم در مورد فرزندم هست،کسایی ک پدر و مادر هستند این موضوع رو خوب درک میکنند ک وقتی از دست بچهها عصبانی میشه ی نوع زمزمه ی شیطان در گوشت مدام تکرار میکنه بزن تو گوشش بزن لهش کن یا هر چیز دیگه ای…….
ولی خدایی کار سختی اون لحظه کنترل خودم ولی خیلی رو خودم کار کردم و از وقتی کنترل رو خودم رو شروع کردم ب مسیری هدایت شدم ک معلم بشم و با بچهها تدریس کار کنم و خب الان این موضوع شده نقطه قوت و بارز من در کارم
همه در مواجهه با این موضوع ک من روزی پنج دانش آموز دبستانی نه بزرگ تر دارم و چجوری با تمام احساسم بهشون درس میدم و اون هارو مثل بچه های خودم دوست دارم و حتی دخترم و پسرم صداشون میزنم کلی تعجب میکنن و میگن وای چه حوصله ای داری یا خوش بحالت چه حوصله و اعصابی داری و خدارو شکر میکنم ک ب من توان انجام این کار رو داده
شاید یک مسئله یا یک مطلب رو ده بار توضیح بدم و تکرار کنم تا کامل متوجه بشه و این کار ، کار هرکسی نیست.
اینها همه از لطف شماست استاد عزیزم،اینک مدام روی خودت و ذهنت کار کنی و این تکرار در طول زمان راه هایی رو برات باز کنه ک خدا میدونه.
و بسیار خانواده ها و افرادی رو دیدم ک در اون حالت اعصبانی موندن و چ اتفاقات بدی و بیماری هایی رو برای خودشون ایجاد کردن.
من توی شرایط احساسی خوشحالی ک خیلی شاد بودن بیشتر میتونم بگم تصمیم گیری حالا اشتباه داشتم تا شرایط عصبانی ،چون تکرار این موضوع ذهنم رو شرطی کرده و اجازه انجام تصمیم بد رو بهم نمیده.
سپاسگزارم از خداوند متعال ک من رو با این خانواده عزیز اشنا کرد و هر چه میگذره درک ما رو از قوانین الهی بیشتر و بیشتر میکنه.
استاد یک سپاسگزاری ویژه از شما میکنم ک از اتفاقات اطراف اینقدر زیبا ایده میگیرید و برای ما صحبت می کنیدو درک ما رو از قوانین بیشتر میکنید.
در ضمن بگم ک بسیار اندام زیبایی دارید و بسیار جذاب تر و دوست داشتنی تر شدید.
من هم ب نوبه خودم بهترین ها رو براتون آرزو میکنم و عاشقتونم.
در پناه الله باشید.
.سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته ازاین فیلم برداری ناب و بی نقص شون، و سلام دارم خدمت خانواده بزرگ عباسمنش توی این سایت بی نظیر. استاد من چه ضربه ها خوردم از این احساس و نه گفتن به دیگران که پاشنه ی آشیل و نقطه ضعف بنده هست شدید .استاد و دوستان عزیزم، میخام اولین نفری باشم.کامنت می نویسم چه ها کشیدم از این احساس.همانطور که در کامنت های قبلی اشاره شد ،سال 94یکی از بستگان بنده بهمون زنگ زد و در خواست ضمانت کرد و چون من حسابم.کار میکردو جواز داشتم ، نه نتونستن بنده همانا و ضمانت همانا، و وام رو به اسم خودم گرفتم اشتباه شدید تر از ضمانت … ما وام رو گرفتیم و دو دستی تقدیم طرف کردیم . یکی دو قسط اول خوب بود ، بعد از اون طرف تصادف کردو چون با پدرش مشکل داشت به پدر شون صحبت کردم گفت چون به من اطلاع نداده و تک پسر خانواده هست ، و به حرف های من گوش نداده ، من کاری به ایشون ندارم، خلاصه استاد چون چک داده بودم و قسط معوق داشتن ،چکمون برگشت شد و حساب مسدود … زیاد دوست ندارم در مورد ش صحبت کنم،و توجه خود مو ببر به اون روزا ..استاد خودم وام رو تسویه کردم و حتی به طرفم زنگ نزدم .بچه ها احساسی تصمیم نگیرید به عواقب کارتون فکر کنید ، یک حرف بد و یک عکس العمل بد ، چنان تاثیر ی داره تو شرابط زندگی که نگو… مخصوصا تو روابط .طرف به دوستی و صلح میرسه ولی میگه شما این حرف رو زدید ، وچکار کردید ، و فلان و فلان و بعد از سالها، هنوز حرفشو میزنه … استاد مثال زیدان رو زد ، همه دنیا تعجب کردن که زیدان که اینقدر خوب و با اخلاقن چرا تو جام جانی این حرکت رو انجام داد … و هنوز که هنوز فیلم هاش هست … استاد این همه میگه کنترل ذهن و میگه حواستون باشه ..به خاطر همینه ،سعی کنیم در شرایط سخت احساس منو کنترل کنیم ، فرق بین افراد بیرون و افراد داخل سایت بچه ها همینه ،ماباید بتونم کنترل ذهن و احساس داشته باشیم ، کم و زیاد نشیم، و تصمیمات درست اتخاذ کنیم .همینه استاد میگن دوستان سراغ وام و قسط نرید… خیلی مثال دارم بزنم و چون پاشنه ی آشیلم هست ، می تونم در موردش ساعت ها صحبت کنم. و میدونم دوستان عزیز شما هم مثالهای زیادی دارید که بزنید … این یکی از تجربیات بنده بود خواستم گفته باشم و ان شالله خالق شرایط خودمون باشیم .و تصمیم درست رو بگیریم.ممنون که خوندید ،خیلی خلاصه نوشتم ، ببخشید، در پناه خداوند متعال باشید.و سایتون مستدام
سلام استاد عزیز وخانم شایسته گل
ممنون ازشما که فایل گذاشتید تشکر اززحماتشما که اینهمه زیبایی رو بهمون نشون دادید
من به همه توصیه میکنم فایل ارامش در پرتو اگاهی روگوش کنند چون خیلی بهم کمک کرد
من اخلاقم خوب نبود همیشه بگو بخند داشتم بقیه رو میخندوندم وفکر میکردم من دیگه کنترل همه چیو دارم این قضیه تا زمانی ادامه داشت که یکی به من کاری نداشت واگر برخلاف میلم کاری انجام میشد عصبانیتم وخشمم وحشتناک بود
ولی. الان یادگرفتم ارام باشم ارام ارام
وقتی نگاه ته قلبم میکنم میبینم یک دریایی ارام رامیبینم ویه خورشید که غروبش اب رو رنگی کرده ومن روی یک قایق نشسته ام واین برای من از همه چیز مهمتر هست و
با بیست سال رفتن روضه ومنبر وهیئت نشد
با این سایت بسیار بسیار بسیار عالی انجام شد
حالا میفهمم که شما میگوئید کامنت بزارید یعنی چی چونکه یه یک ساعتی هست ذهنم درگیر همین شخم زدن ذهنم شده.
وهمین عالی هست ممنون استاد گل.
تازگیها
وقتی عصبانی میشم. یک نفر همون اول خدارو گواه میگیرم که همینطور است یک نفر میاد
کنارگوشم میگه ساکت هیچی نگو بعضی وقتها که بحرفش میکنم عالی میشه ولی امان ازموقعی که میگم تو ساکت باش چرا من سکوت کنم.
من همیشه فکر میکردم اشک وگریه زیاد برای خدا مهم هست ودلش میسوزه.
وقتی شما گفتید خدا احساس نداره اصلا باورش خیلییی سخت بود گفتم مگه ما کوچک شده خدا نیستیم بعد یه حسی گفت پس چرا خدا نمیخوابه گرسنه نمیشه و… پس اگه هرچی به ما داده خودشم داشته باشه که جور نمیشه با این مثالها منطقی کردم.
یادم افتاد چه همه پدران ومادرانی که فرزندشون رو عاق کردن وبعد ازمدتی پشیمان شدند ولی غرور نگذاشته که حرفشون روپس بگیرن وازدنیا رفتند.
همیشه فکر میکردم باید عصبانی نشم و وقتی که عصبانی میشدم خیلی خودمو سرزنش میکردم
ولی حالا با این فایل شما واموزهای شما فهمید م ماانسانها عصبانی میشویم احساسی میشویم و…. فقط باید کنترل کنیم همین کنترل این خیلی درس بزرگی برام هست استاد وبه چه صورت کنترل کنیم با سکوت
چه طوری سکوت کنیم اگاهانه زندگی کردن
ومن دارم عمل میکنم و بهترین حسش اینکه بقیه مهم نمیشند ویکی همش بهم میگه الیاس خودتی خودت فقط ابصارشو بگیر دستت همین
وداستان مولا علی درجنگ با امربن عبدود هم برام درس بزرگی بود
ازشما بینهایت سپاس که سپاس گذاری ازشما سپاس ازخداوند هست. خدایارو نگهدار همهههههه عزیزان
با سلام خدمت استاد عزیز و مریم خانوم محترم
در درجه اول من تو تمام مشکلات زندگیم سعی می کنم که اول خدا رو در نظر بگیرم و بیشتر اوقات وقتی که از خدا کمک میگیرم تو هر مسئله ای منو کمک و مسائل رو حل میکنه به و راهکارهای جلوی پای من میزاره که به راحتی این مسئله را پشت سر میذارم و امروز با شنیدن این فایل می بینم که باز هم اولین کاری که ما باید تو مشکلات انجام بدیم اینکه به خدا توکل کنیم و وقتی که به خدا توکل می کنیم نفس عمیق میاد پیاده روی میاد دوش آب سرد میاد مدیتیشن میاد تلویزیون دیدن میاد گیم بازی کردن میاد حتی با آرامش کامل میری و مثلاً بچه لج بازتو آروم می کنی همسرتو آروم می کنی البته از خود شما یاد گرفتن این کار رو که در درجه اول خدا را مد نظر خودم قرار بدم و هر موقع خداوند رو مد نظر قرار دادم راهکارهای فوقالعادهای جلو پای من گذاشت شک نکنید اگر به خدا توکل کنید تو بدترین شرایط زندگیتون راهکار های مشتی و باحالی در اختیارمون میزاره
حالا در مورد مشکل خودم که چند وقت پیش برام به وجود آمد و اصلاً تو اون دوره خدا رو نمی شناختم و بعد از اینکه با شما آشنا شدم تازه خدا وارد زندگی من شد
دورهای مشکلات مالی برام به وجود آمد و بعد از اینکه مشکلات مالی برام به وجود آمد تمام تلاش خودم کردم که از راههای مختلف مشکلات خودمو حل کنم اما متاسفانه چون خدا را مد نظر خودم قرار نداده بودم به فکر این افتادم که یک قطعه زمین خوب و در حال پیشرفت خودم رو بزارم برای فروش درسته تو اون زمان مشکلات منو برطرف کرد ولی اگر خدا رو می شناختم از خدام کمک می گرفتم راهکارهای قشنگتری جلوی پای من می گذاشت که واسه یک مقدار کم بدهیم زمین به اون فوق العاده ای رو نمی فروختم اما باز هم اون اتفاق زندگیم شک ندارم به نفع من بود و درس های زیادی یاد گرفتم بعد از اون قضیه که اگر مشکلی داری یه مقدار فکر کن و از او کمک بخواه و بعد مشکل خودتو حل کن الان که دیگه تو آسمونا در حال حرکت هستم خدایی دارم منو دوش میگیره از سربالاییها بالا میبره خدایی دارم که دستور میدم میگه چشم و اطاعت میکنه و تمام خواسته های خودمو بهش میگم اون میگه چشم گاهی اوقاتم هم حس می کنم من خدا هستم و اون بنده دستور میدم بهش اونم کارا رو انجام میده اونم خوشگل
من خدا را شکر می کنم که با شما آشنا شدم و شک نکنید به زودی منو از نزدیک خواهی دید و شما را در آغوش می کشم و اشک شوق میریزم به خاطر دست خدا بودنت روی زمین عشق میکنم
و همیشه زمان هایی که شما دارید لذت می برید از طبیعت زیبا ماشین زیبا دوستای زیبا با اشک میگم باید این آدم لذت ببره باید این آدم عشق کنه لایق این لذت بردن و عشق کردن هست
استاد این لحظه که این پیام و نوشتم تو چشمام اشک جمع شده امیدوارم تو چشمای شما هم اشک جمع بشه چون همیشه اشک منو در میاری از خوشحالی
چون لذت های بهم دادی شک ندارم لذت هایی که داری میبری به خاطر لذت های که به ما دادی
استاد عاشقتم زندگیمو مدیون شما هستم و تمام زیبایی هایی که تو این جهان هستی خلق می کنم و کارهای خیری که تو این جهان انجام میدم تو حساب شما هم نوشته میشه شکل ندارم و همیشه تو خیلی از شرایط زندگیم و طبیعت های زیبایی که میبینم به یاد شما هستم و لذت میبرم از این جهان هستی و افتخار می کنم که استادی مثل شما دارم
خدایا سپاسگزارم بابت تک تک سلول های بدنم عاشقتم استاد