عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 36


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیرا صالحی گفته:
    مدت عضویت: 1437 روز

    سلام به استاد بزرگوار وخانم شایسته عزیز

    ما حتی توخرید لباس هم احساسی عمل میکنیم

    مثلا کلی کفش های نپوشیده یا تی شرت نپوشیده داریم بعد میریم بیرون یهو می بینیم یه مغازه آف زده بازم خرید میکنیم درصورتی که اونو حتی یه بار هم استفاده نمیکنیم.

    من تازگیا زمانی که با یه برخورد ناشایست دیگران نسبت به خودم برخورد میکنم میگم این یه رفتار نشأت گرفته از وجود و درون خودمه واین یک تضاده وباید تغییر بدم این انرژی که من باعث به وجود اومدنش شدم چون هرفرکانسی و بفرستی همونو از اطرافت دریافت میکنی

    بهترین تصمیم اینه که دچار اشتباهات احساسی نشیم اینه که تمرین کنیم اون لحظه هیچ تصمیمی نگیریم حالا یا با پیاده روی کردن یا با دوش آب سرد گرفتن یا نفس عمیق کشیدن

    اگه موضوع خشم و عصبانیته باید با خودت درون خودت حرف بزنی و خودتو به آرامش دعوت کنی سعی کنی نقطه تمرکز و توجه و ببری سمت نکات مثبت

    اگه موضوع شادیه یعنی براساس شادی ‌و هیجان زیاد میخوای تصمیم احساسی بگیری

    اول توخودت شکرگزاری عمیق داشته باش درون خودت جشن بگیر وکلی نکات مثبت اون اتفاق و تو ذهنت تکرار کن و شکرگزار باش

    توهر شرایطی باید به خودمون فرصت بدیم واینو باید تمرین کنیم که نباید حرفی زد سکوت کنیم و از محیط خارج بشیم یا درهمان لحظه به نکات مثبت نگاه کنیم

    اولین بارمه که دارم تو سایت نظر میدم وخیلی خوشحالم ازاینکه دستان پرانرژی ام در بهترین جایی که آرامش دارم جاری شدند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    زهرا ولایتی گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلاااااااام استاد عزیزم و مریم جون دوست داشتنی

    سلاااااااام دوستان عزیز

    استاد عجب فایل دقیقی گذاشتید.

    صحبت های این فایل همون چیز هایی بود که هممون بارها و بارها در زندگی مون تجربه کردیم .

    اگر بخوام در مورد تصمیمات احساسی خودم بگم می تونم بگم یادم نمیاد تا به حال از احساس هیجان و خوشحالی شدید تصمیمی گرفته باشم ولی بارها از روی احساس ترحم و دلسوزی ، از روی احساس خشم و عصبانیت شدید و یا از روی احساس ترس تصمیماتی گرفتم که بعدا پشیمون شدم.

    مثلا یک بار خواهرم کیفی رو از روی احساس هیجان خریده بود که بعدا از خرید اون کیف پشیمون شد و امکان عوض کردن و یا پس دادن اون کیف هم وجود نداشت و خواهرم برای خرید کیف بعدی نیاز به پولی که به کیف قبلی داده بود داشت.

    من در اون شرایط از روی احساس دلسوزی سریع برگشتم بهش گفتم من این کیف رو ازت می خرم ، در حالی که هیچ احتیاجی به اون کیف نداشتم و اصلا اون کیف رو دوست نداشتم و فقط به خاطر این احساس در لحظه تصمیمی گرفتم که بعد خودم خیلی پشیمون شدم.

    در حالی که اگر یکم صبر می کردم و سریع این حرف رو از روی احساس دلسوزی نمی زدم شاید روش بهتری برای حل مسأله به ذهن من و یا خواهرم می رسید.

    به قول استاد تصمیم گرفتن در شرایط احساسی یک لحظه است که بعد نمی تونی برش گردونی.

    البته برای من بارها اتفاق افتاده که در لحظه ی خشم شدید فکرهایی کردم و تصمیماتی گرفتم که البته برای اجرای اون تصمیمات به خودم زمان دادم و همین زمان باعث شده آروم بشم و بتونم درست فکر کنم و تصمیم احساسی نگیرم.

    برای من ، گذشت زمان خیلی آرومم می کنه و مثلا چیزی که بابتش انقدرررررر عصبانی شدم و احساسات خودم رو بی خود بد کردم ، پوچ و بی ارزش میشه.

    حالا این گذشت زمان می تونه یکی دوساعت باشه و یا یکی دو روز

    ولی در اکثر مواقع بعد از یک ساعت و یا کمتر آروم می شم.

    دقیقا طبق صحبتی که استاد کرد ، در اون لحظه ی احساسی ، نباید هیچ تصمیمی بگیریم و باید به خودمون زمان بدیم .

    در اون لحظه هیچ حرفی هم نباید بزنیم چون هیچ چیز تحت کنترل نیست و بعدا باعث پشیمونی های بزرگ و غیرقابل جبران میشه.

    سیستم ذهن برای من خیلی جالبه

    وقتی اتفاقی به ظاهر بد می افته که باعث عصبانیت و یا ناراحتی میشه ، اگر نتونی ذهنت رو قبل از شدید شدن نجواها کنترل کنی و اگر به جای کنترل نجواها ، تو هم با اونها هم مسیر بشی و بهشون اجازه بدی که صداشون در ذهنت ادامه دار بشه ، باعث میشه نجواها به قدری شدید و ریشه دار بشن ، که اولا تو رو از یک مشکل کوچیک به مشکلی بسیاااااار وسیع و مهم برسونن ، دوما دیگه از کنترلت خارج بشن و مشکلاتی رو برای خودت و دیگران ایجاد کنن.

    در حالی که اگر از همون اول بتونی جلوشون رو بگیری و با فکت ها آرومشون کنی ، اگر از همون اول افسار اسب چموش ذهن رو به دست خودت بگیری خیلی خیلی راحت تر می تونی ذهنت رو کنترل کنی و خیلی زودتر حالت رو خوب کنی.

    الهیییییییی شکررررررررت

    بی صبرانه منتظر کامنت دوستان عزیز هستم .

    استاد بابت این فایل ارزشمند که باعث مرور بسیاری از موضوعات مهم برای هممون شد ، واقعا ازتون سپاسگزارم.

    عااااااااااااشقتووووووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    اسماعیل حلمی گفته:
    مدت عضویت: 1990 روز

    سلام و درود بر استاد عزیز

    تقریباً دو سال هست با شما استاد گرامی هستم و دارم سعی میکنم قانون بیشتر بشناسم و بیشتر درک و عمل کنم در همه زمینه ها .

    اما این موضوع عواقب تصمیم احساسی دقیقا

    الان دارم تاوان این گونه تصمیم می‌پردازم

    هفته قبل یه نشست خانوادگی داشتیم در مورد تقسیم ارثیه. اتفاقاً خودم هم استارت این قضیه رو زده بودم . و با هوشیاری و تسلط بر ذهن این پلن داشتم که هیچ حرفی در اون نشست نزنم و هر تصمیم جمعی گرفته شد تسلیم باشم و بپذیرم .

    خب نشست اولی بسلامتی گذشت و موفق شدم آرام باشم و حرفی نزنم

    جلسه دوم هم گذشت و باز بدون حاشیه گذشت

    اما در جلسه سوم خانوادگی اتفاقی که افتاد حرفایی زده شد که بنظر من حرف زور هست و اتفاقا من با سند حرف میزدم اما اونا از هوا و متاسفانه کنترل از دست دادم و حرفای زدم که روابط مکدر شد

    بعداً فهمیدم که برخوردی انجام دادم که نباید انجامش میدادم .

    اما موارد خیلی زیادی بوده که تسلط بر خود داشتم و نگذاشتم که عصبانی و خشمگین شم که بیام خودم رو آروم کنم . و اتفاقا بسیار از خودم رازی بودم و خدا رو بر این رفتار سپاسگزار بودم .

    بله دقیقاً عصبانی و خشم از شیطان هست و هر رفتاری انجام دهم چیزی جز پشیمانی همراه ندارد و بر عکس آرامش و طمنینه از خداست . ولعاقبه للمتقین.

    نتیجه و درسی که من از این قضیه گرفتم و به خودم گفتم که آقا جان هیچ ایرادی نداره ادم اشتباه کنه . تنها خدا هست اشتباه نمیکنه و فهمیدم که باید تکامل طی کنم باید این باورها نهادینه تا اشتباهات به حداقل برسه زیرا این اخلاق و رفتاری که دارمم حاصل باورهای سی ساله است و به خودم گفتم که من تازه دو سال تو مسیر هستم و مجدداً با انرژی بالا در حال ادامه دادن هستم …مرسی مرسی مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    اسماعیل احمدی پور گفته:
    مدت عضویت: 2554 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عباس منش عزیزم

    سلام به خانوم شایسته عزیز و همه دوستان خوبم

    استاد اندامتون بینظیر شده واقعا تحسینتون میکنم و بهتون تبریک میگم

    تو دوره روانشناسی ثروت استاد میگن که یکی از ویژگی های افراد موفق اینه که احساسی تصمیم نمیگیرند

    استاد من قبل از آشنایی با شما خیلی به مادرم وابسته بودم

    خیلی براش دلسوزی میکردم

    چند سال پیش وقتی تازه ازدواج کرده بودم پدرم فوت کرد

    اولا که اون موقع اصلا با قوانین آشنا نبودم و به خاطر اینکه نتونستم ذهنم و کنترل کنم و تو اون شرایط احساسی بد موندم چقدر تو کسب و کارم بهم ضربه زد

    و باعث شد یه سری تصمیمات اشتباه تو کسب و کارم بگیرم که بدهکار شدم و اون بدهکاری چقدر من و عقب انداخت

    به خاطر وابستگی به مادرم و دلسوزی که براش میکردم کار و زندگیم و ول کردم و اصلا تمرکزی رو کار نداشتم

    همیشه فکر میکردم که باید یه کاری برای مادرم انجام بدم

    نباید تنهاش بزارم

    از رو احساسات

    تصمیم گرفتم که بریم طبقه بالا خونه مادرم زندگی کنیم

    با این نگاه که مادرم تنهاست من باید حواسم بهش باشه گناه داره

    بعد از اینکه دو سال خونه مادرم زندگی کردیم یه سری تضادها و مسائل پیش اومد و هم اینکه من با شما آشنا شده بودم کلی باورهام تغییر کرده بود

    کلی خواسته های جدید در من شکل گرفته بود

    و خیلی واضح این نشانه رو دریافت کردم که اگه میخوای پیشرفت کنی از این خونه و کلا از این منطقه برو

    خیلی تصمیم سختی بود

    مادرم خیلی به ما عادت کرده بود و اصلا فکرشو نمیکرد که ما یه روزی بخوایم از اونجا بریم

    وقتی فهمید خیلی ناراحت شد

    خیلی سعی کرد ما رو منصرف کنه

    خیلی گریه کرد و میگفت من بهتون عادت کردم

    از این طرف مادرم بود و از یه طرف حرف اطرافیان که اینجا راحت داری زندگی میکنی چرا میخوای بری

    همش ذهنت میاد بهت برچسب خودخواه بودن و سنگدل بودن میزنه

    همه بهم میگفتن اگه از اینجا بری خودت و بدبخت میکنی یک سال دیگه پشیمون میشی برمیگردی

    من اون روزا خیلی ذهنم و کنترل کردم که احساسی برخورد نکنم

    مخصوصا زمانی که مامانم میومد و گریه میکرد و میگفت که چقدر از رفتن ما ناراحته

    ولی من میدونستم قبلا با احساسی برخورد کردن یه سری مسائل برام پیش اومده و دیگه نمیخواستم اون اشتباهات و تکرار کنم

    استاد چیزی که تو این شرایط خیلی خیلی من و آروم کرد گوش دادن به صدای شما بود

    گوش دادن به فایها مخصوصا فایل های توحیدی بود

    و این باور که هرکسی خدا داره و خدا همه افراد رو هدایت میکنه

    من نمیتونم جای خدا بشینم و به کسی کمک کنم حتی اگه اون فرد مادرم باشه

    چقدر فایلهای شما و خوندن کامنتهای بچه ها به من کمک میکرد برای کنترل ذهنم

    و تایید اینکه تصمیمم درسته

    انصافا شرایط سختی هم بود

    ولی من خیلی ذهنم و کنترل کردم و سعی کردم احساسی تصمیم نگیرم

    چون خدا خیلی واضح بهم نشانه داده بود و قلبم گواهی میداد که این تصمیم درسته و بهش مطمئن بودم

    الان که دارم این کامنت و مینویسم دو سال و خورده ای از اون روزا گذشته

    و همون تصمیم من و رفتن از خونه مادرم باعث شد

    چه درهایی از رحمت و ثروت به رومون باز بشه

    چه ایده هایی خدا بهم داد تو کسب و کارم

    ما وقتی از خونه مادرم رفتیم یه جورایی برامون مهاجرت بود چون رفتیم به یه محله دورتر

    هم از خانواده خودم و هم از خانواده خانومم دور شدیم

    حالا الان هم یک هفته میشه که از اونجا هم اسباب کشی کردیم و اومدیم باز هم یه جای دورتر

    اینم برامون مهاجرت حساب میشه چون اومدیم یه جای کاملا ناشناخته

    الان که دارم این کامنت و مینویسم خونه و محل کارم یکی شده

    چیزی که هرگز تو تصوراتم نمیگنجید

    اصلا فکر نمیکردم بشه این کار و کرد یعنی یه جایی باشه هم محل کارت باشه و هم اونجا زندگی کنی

    من هم مثل استاد دلم میخواست یه شغلی داشته باشم که بتونم حملش کنم

    آرزوم بود که آزادی زمانی و مکانی داشته باشم

    و همیشه ذهنم میگفت برای شغل استاد میشه ولی برای شغل تو نمیشه

    یعنی قبلا تو مداری نبودم که اصلا این ایده بخواد برسه

    و ذهنم همش میگفت برای شغل تو نمیشه

    ولی کم کم با کار کردن رو باورهام

    من به شرایطی هدایت شدم که تونستم این ایده رو اجرا کنم

    و الان وقتی نگاه میکنم میبینم همه چیز از زمانی شروع شد که من از خونه مادرم رفتم

    تمام ایدها و اتفاقات و شرایط زمانی شروع شد که ما از اون خونه رفتیم

    الان هم شرایط ما خیلی بهتر و عالی تر شده و هم مادرم خیلی شرایطش بهتر شده

    هم ما خیلی راضی تر هستیم و هم مادرم

    همش عادت بود همش وابستگی بود

    و دقیقا زمان همه چیز و درست کرد

    استاد تو یه گفتگویی که شما با یه دوستی داشتین ایشون ازتون پرسیدن ما ایمان ابراهیم و نداریم

    ما نمیتونیم مثل پیامبران عمل کنیم

    اگه الان خدا بگه بچه ات و قربانی کن

    من به خدا کافر میشم

    و شما پاسخ دادین خدا با توجه به شرایط هر کسی و تکاملی که طی کرده ایده ها رو بهش میگه

    یا آزمایشش میکنه

    برای ابراهیم این بود که بچه ات و قربانی کن

    برای من هم این بود که اگه میخوای پیشرفت کنی

    این شرایط ایده آل رو قربانی کن

    وابستگی هات رو قربانی کن

    آره تو کرایه خونه نمیدی و یه جایی هستی که خیالت راحته

    صاحب خونه نداری که بخواد سرسال بهت بگه از اینجا برو

    غذات همیشه آمادست

    یه شرایط امن داری

    شرایطت از نظر همه ایده آل هست و واقعا دیوانگیه که بخوای این شرایط ایده آل و رها کنی و بری

    ولی خدا میگه اگه میخوای پیشرفت کنی بگذر از این شرایط ایده آل

    الان که به زندگیم و شرایطم نگاه میکنم میبینم اون تصمیم شد سکوی پرتاپ من

    نه تنها پشیمون نشدم بلکه از خدا سپاسگزارتر هم شدم

    و اتفاقا دیدم افرادی که شرایط مشابه من و داشتن و احساسی تصمیم گرفتن و نتونستن وابستگی هاشون و رها کنن و الان درگیر کلی مسائل و مشکلات هستن

    و نمیتونن اون ایده هایی که تو کارشون دارن و اجرا کنند

    استاد اتفاقا راجب خونه هم که مثال زدین

    دقیقا وقتی ما دنبال خونه میگشتیم خیلی از املاک ها میگفتن الان فصل جابجایی نیست و خونه پیدا نمیشه و قیمت ها وحشتناک رفته بالا و از این حرفا

    یا مثلا یه خونه بود که میگفتن اگه نگیری دیگه از دستت رفته

    دیگه موقعیت از این بهتر نیست

    ولی ما خیلی ذهنمون و کنترل میکردیم و سعی کردیم توجه نکنیم به حرفاشون

    و این حرف استاد همیشه تو گوشمون بود که میگفت

    هر وقت گفتن این دیگه بهترین موقعیته

    دیگه از این بهتر پیدا نمیشه

    این دیگه آخرین فرصته

    اگه نگیری از دستت رفته

    بدون اون نجوای شیطانه

    ایده های شیطان همیشه با عجله هست همیشه با کمبود هست همیشه با اظطراب هست

    ولی خداوند وعده فزونی و ثروت و ایمان و آرامش و امید میدهد

    و اتفاقا ما همون خونه ای که میخواستیم با همون مبلغی که خودمون میخواستیم پیدا کردیم

    استاد ازتون بینهایت سپاسگزارم برای آموزش های زندگی ساز که بهمون یاد میدین

    وقتی برمیگردم و به روندی که طی کردم نگاه میکنم میبینم چقدر قشنگ تکاملم داره طی میشه

    چقدر قشنگ دارم وارد مدار ثروت و شرایط بهتر میشم

    چقدر هرسال همه چیز بهتر و بهتر میشه

    در صورتی که زجر نمیکشم و دارم از زندگیم لذت میبرم

    استاد عاشقتم و ازت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      شادی رحیم زاده گفته:
      مدت عضویت: 2630 روز

      سلام اسماعیل جان

      چقدر از حرفهات لذت برم،ممنونم برای کامنت زیبا و پر از آگاهی که گذاشتی واقعا تمام تصمیماتی که میگیری جسورانه و رنگ ایمان داره.

      همیشه تحسینت میکنم هم خودت و هم مونای عزیزم که چقدر درست قدم ها را برداشتین و همیشه تحسینتون میکنم برای عملگرا بودنتون.

      وقتی کامنتت را میخونم شاید به ظاهر تصمیمت آسون بیاد اما خیلییی سخته که تو اون شرایط کسی بتونه مثل تو عمل کنه،دلش نسوزه،نترسه و ایمان داشته باشه خدا از مادرش حفاظت میکنه یا از حرف و سرزنش دیگران واهمه نداشته باشه،واقعا آفرین به شما زوج بینظیر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        اسماعیل احمدی پور گفته:
        مدت عضویت: 2554 روز

        سلام شادی جان

        ممنونم که برام نوشتی

        خدارو شکر میکنم همیشه بابت تصمیمات خوبی که میگیرم و البته با هدایت خدا پیش میرم اینم یکی از همون کارهای بود که باید انجامش میدادم و همیشه یه حسی بهم میگفت این کار و این تصمیمت یکی از اساسی‌ترین کارهای که باید انجامش بدی منم فقط میگم چشم چون از روزی که با استاد آشنا شدم و روی خودم و باورهام و ایمانم به خدا کار کردم وسعی کردم همیشه به ندای قلبم گوش بدم خداوند هم همه جوره کمکم کرده و هدایت کرده به بهترین مسیرها و خدارو صد هزار مرتبه شکر که تا الان همه چی خوب پیش رفته .

        واقعا تصمیم سختی بود تو اون شرایط ولی تونستم خدارو شکر ذهنم و کنترل کنم و بگم خدا خودش هدایت میکنه

        امیدوارم که همیشه سلامت و موفق و پایدار باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      ریحانه بزرگ خو گفته:
      مدت عضویت: 1075 روز

      سلام آقا اسماعیل خیلی قشنگ و کامل بود. آفرین به این همه ایمان و جسارت…… این طور تصمیم گیری ها کار هر کسی نیست مگه اینکه به اون درجه از ایمان رسیده باشی که ذره ای شک نکنی به توانایی و ارحم الراحمین بودن خدای خودت.

      واقعا تبریک میگم. با دیدن و شنیدن موفقیت های شما و مونا جون واقعا لذت میبرم، خدارو شکر که هرروز هم موفق تر میشید.باآرزوی بهترینها

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        اسماعیل احمدی پور گفته:
        مدت عضویت: 2554 روز

        سلام ریحانه جان

        ممنون از دیدگاه زیبات

        دقیقا وقتی ما ایمانمون و به خدا نشون میدم و تسلیم میشیم

        و میگیم خدایا خودت هدایتم کن

        خداوند به بهترین شکل ممکن

        و از راه هایی که به ذهن ما نمی‌رسه خداوند در هارو برات باز می‌کنه و هدایتت می‌کنه همیشه هر موقع که به ندای قلبم گوش دادم و عمل کردم خیلی راحت کارهامون انجام شده

        من هم خیلی خوشحالم و هم به شما و هم به اصغر جان تبریک میگم که با هم وارد این سایت بی نظیر و مسیر الهی شدید امیدوارم همیشه خبر موفقیت هاتون بشنوم

        در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشین.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      عاطفه نوری گفته:
      مدت عضویت: 2207 روز

      سلام و درود بینهایت به شما اسماعیل جان عزیز،

      با تمام وجودم تحسینتون میکنم و با تمام وجود دارم ازتون یاد میگیرم و الگو برداری میکنم مخصوصا توی عمل کردن توحید بها ندادن به حرف دیگران و جسارت داشتن،

      برای من مثل یک استاد یک برادر یک دوست ارزشمند و امن هستید اسماعیل جان و همچنین مونا جانم دوست عزیزم،

      هزاران هزار بار شمارو هرلحظه تحسین میکنم نه تنها بابت این کامنت بلکه بابت اون بخششی که انجام دادید بابت مدار و ذهنیت ثروتمندی که دارید و چقدر شاهد رشد و تکامل شما هستم اسماعیل جان از زمانی که آشنا شدم باهاتون تا به امروز بینهایت رشد کردید بینهایت قوی تر و فوق‌العاده تر و درخشان تر در حال حرکت به سوی نور توحید هستید هزاران هزار بار تبریک میگم تحسین میکنم و عاشقانه شمارو ستایش میکنم و یاد میگیرم و خداوند رو بینهایت شاکرم بابت این همه دوستان مقدس نشانه ها آگاهی ها و این مدار و درستی قوانین خداوند که از ازل بوده و تا ابد هست و خواهد بود در سنت الهی تغییر به وجود نمی‌آید بلکه این ما هستیم که باید تغییر کنیم جهاد کنیم و به رشته ی محکم الهی متصل بشیم و رو به سوی نور بیاریم و مثل یک دانه رشد کنیم جوانه بزنیم و محصول میوه بدهیم به این جهان و خدمت کنیم و در راه پروردگار خالصانه جهاد کنیم و عمل کنیم…

      پاکی راستی توحیدی بودن درستی رو آگاهانه در تک تک سلولهای وجودی مان پرورش بدهیم و فقط بندگی کنیم و لاجرم خداوند هم دست به کار خواهد شد…

      با تمام وجودم نعمت هدایت و توحید خالص رو براتون آرزومندم در پناه الله یکتا….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سارا مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    الا بذکر الله تطمئن قلوب

    سلام به روی ماه استاد شیرین تر از عسل و بانوی بینظیر پارادایس

    عجب منظره بینظیری ، اتفاقا دیروز ی جنگل جدید کشف کرده بودم و حدود 8 کیلومتر در فضای بینظیر و رویایی پیاده روی کردم و لذت بردم و لذت بردم

    خدایا شکرت

    در حین دیدن فایل داشتم مرور میکردم ببینم کجا ها بر اساس احساسات وتصمیمات اشتباه عمل کردم ؟؟

    یادم اومد سال 87 یا 88 وقتی متوجه رابطه شوهرم و دختر خاله ام شدم حدود 10 روز در حال مرگ بودم و به خاطر عدم آگاهی از قوانین چقدر به خودم ظلم کردم و بخاطر شِرک و ترس دوباره به زندگی با شوهرم ادامه دادم و مثل ی آدم احمق تصمیم گرفتم که بچه دار بشم تا زندگی ام و نگه دارم و فکر میکنم این احمقانه ترین تصمیم احساسی بود که گرفتم و اینکه با یک بچه یک ساله طلاق بگیرم و تصمیم احساسی بازم احمقانه ام این بود که زدم تو گوش دخترخاله ام و دهنم باز کردم و چشمام و بستم

    البته چند سال بعد به این درک رسیدم که برای عشق احترام قائل باشم و هم شوهرم و هم دختر خاله مو بخشیدم و براشون آرزوی خوشبختی کردم و اتفاقا سه تا دختر ناز دارن و با هم خیلی هم خوشبخت هستن ،خداروشکر

    سالهاست وقتی خیلی عصبانی میشم سکوت میکنم و راه میرم با خدا درد و دل میکردم که به برکت آشنایی با سایت بینظیر و یادگیری قوانین دیگه همش حالم عالیه و فقط در مورد خواسته هام با خدای مهربونم حرف میزنم

    بخدا که اینقدر ‌همه چی عالی پیش میره فقط سپاسگزارتر میشم هرلحظه

    هر سوالی میپرسم ،خداوند در لحظه اجابت میکنه گاها سوپرایز میشم از این همه سریع اجابه بودنِ خدای مهربونم

    ی مرور اجمالی به گذشته که کردم دیدم من بیشتر وقت ها در سکوت گریه کردم و البته با احساس قربانی بودن

    استاد ی تشکر ویژه ازتون دارم بابت دوره شیوه حل مسائل ، من ی ضعف های شخصیتی از خودم پیدا کردم که باورم نمیشد

    ترمزهایی رو در مورد روابط پیدا کردم که از هیجان پیدا کردنشون قلبم اومد تو دهنم

    بعضی وقتها تو آینه به خودم نگاه میکنم و میگم سارا خوابی یا بیدار ؟؟؟ چقدر همه چی عالیه

    استاد اینقدر زیاد حالم خوبه اینقدر زیاد اتفاقات بینظیر هر روز برام رخ میده که فقط محو تجربه کردنشون هستم ،الهی هزاران مرتبه شکر

    احساس میکنم خوشبخت ترین آدم روی زمینم ، احساس میکنم خداوند آسمان‌ها و زمین و برای من خلق کرده

    آخه مگه میشه با این احساس عصبانی هم شد ؟؟؟؟

    آخه مگه میشه با وجود این خدا،از چیزی هم ناراحت شد؟؟؟؟

    خداروهزاران بار شکر من که فوق العاده ام

    مریم جونم ،بانوی مهربون و شیرین سپاسگزارم از شما که با عشق فیلم برداری کردی

    قشنگم خدا پشت و پناهت باشه

    استاد جونم عاشقتم ،هزار ماشالا هر روز عالی تر میشین

    خیلی خوشبختم که هدایت شدم به راه کسانی که خداوند هدایتشون کرده

    الهی به عظمت و بزرگی و مهربانیت تک تک اعضای این خانواده رو شاد و راضی کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      شهلاحیدری گفته:
      مدت عضویت: 1503 روز

      سلام سارای زیباروی من،مهر بانو

      چقدر شما بی‌نظیر هستی

      من عاشق این همه حال خوبت هستم

      خودم تنهایی خریدار این حال خوبت هستم

      صداقت ،پاکی ،درستکاری ،ایمان واقعی،حال خوب،عشق ،امید،توکل و…همه چیز تو وجودنازنینت، موج میزنه،خدارو صد هزار بار سپاسگزارم وخوشحالم که دوستانی مثل شما بچه های سایت دارم…

      عاشقتم فرشته زمینی..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    حامد میرمحمدی گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    سلام استاد عزیز و دوستداشتنی و سلام خدمت همه دوستانم

    استاد از بابت تصمیمات اشتباهی که گرفتم در شرایط احساسی بد که بینهایت مثال هست یعنی تا همین 2 سال پیش که من با شما آشنا نشده بودم کلا در احساس مخرب بد بودم و تمام زندگیم بر مبنای همین موضوع نابود شد تا اینکه خداوند عدایتم کرد سمت شما از مواردی که بخوام فقط نام ببرم

    1.زمانی که با کلی رویا رفتم و رسیدم اروپا تو سن 21 سالگی و با تماس های که از خانواده داشتم و حس دلتنگی بهم میدادندو احساس تنهایی بهم میدادن و منم در مدار پذیرفتنش بودم و باعث شد بعد از 4 سال زندگی تو اروپا یه شبه تصمیم بگیرم و برم با امیگریشن صحبت کنم و بگم من می‌خوام دیپورت بشم کشورم و برگردم.

    2.مورد دوم با همسرم به اختلاف خوردیم و نتونستم جمع و جورش کنم و روی عصبانیت تصمیم گرفتیم و در عرض 1 شب تصمیم به جدایی گرفتیم و صبح رفتیم و جدا شدیم.

    3.روابطی که دوسشون نداشتم و ولی از سر ناچاری و احساس غم و تنهایی ادامه شوند دادم باعث ضربات سنگینی توی زندگیم شد و … خلاصه تا زمانی که با سایت آشنا شدم دیگه آگاهانه دارم زندگی میکنم

    حالا با توجه به تجربیاتی توی این 2 سال که با شما بودم کارهایی که من انجام میدم برای بهتر کردن حال و احساسم:

    من چندتا کار همزمان انجام میدم یعنی یه فرمولی رو برای خودم ساختم که به شدت کمکم می‌کنه و جواب میده که این فرمول رو می‌نویسم شاید به دوستانم هم کمک کنه:

    من اولین کاری که میکنم گوشی موبایلم رو از دسترس خارج میکنم چون تو اون لحظه ها حتی صدای زنگ تلفن حالمو بدتر می‌کنه حتی اگه تماس خوبی هم باشه سر همین قطع میکنم تلفنو بعدش میرم کافه محل یه قهوه میگیرم و می‌شینم قهوه رو میخورم و آروم آروم میخورم وسعی میکنم اصل هایی که از دوره دوازده قدم یاد گرفتم رو به یاد بیارم و بهشون فکر کنم و بعد از قهوه میرم پارک محلمون 2 تا دور میزنم و همزمان تنفسم رو کنترل میکنم و بعدش چون علاقه دارم به عکاسی با دوربین ماکرو گوشیم می‌شینم از لایه گلها عکس میگیرم و زوم میکنم روشون از حشرات و پروانه ها و خلاصه برا خودم یه چالش میزارم یه زنبور یا پروانه نشون میکنم میگم باید بتونم یه عکس زوم خوشگل واضح ازین بگیرم و خلاصه 1 ساعتی اینطوری وقت میزارم و معمولا به آرامش میرسمتا حالا همیشه جواب داده بعدشم میرم آرایشگاه یه ریسی مرتب میکنم و خلاصه همین کارها به من خیلی کمک کردی و امروز فهمیدم که دوش آبسردم میتونم بهش اضافه کنم بیشترین تاثیری که داره رو من این مواقع همون عکاسی کردنه که خیلی باعث میشه تمرکز کنم و همین تمرکزه سریع منو به احساس آرامش میرسونه

    ممنونم از فایل زیباتون استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سیما گفته:
    مدت عضویت: 1680 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام تنها مالک ،پادشاه و صاحب اختیار کل جهان هستی

    سلام استاد نازنینم بینهایت از فایل تون لذت بردم چقدر به نکات مهم و حیاتی اشاره میکنید که هممون بهشون بینهایت نیاز داریم

    خود من هم بوده بعضی جاها تونسنتم جلوی احساساتم رو بگیرم و کمی صبر کنم بعد تصمیم بگیرم

    و بعضی جاها هم بوده خیلی تصمیمات خام و بچه گانه گرفتم بخاطر غلبه احساساتم

    ولی هدایت خداوند شامل حالم شده که تعداد تصمیمات احساسی ام کمتر بوده و تصمیماتی که با هدایت ها و الهامات خالق مهربانم گرفتم بیشتر بوده

    اول جنبه مثبت رو بررسی می‌کنیم که چه جاهایی تصمیم درست گرفتم با هدایت خداوند همراه شدم و بعد میگم چه جاهایی نتونستم و ضربه خوردم تا به خودم یادآوری بشه و حواسم رو بیشتر جمع کنم .

    بزرگترین تصمیم زندگی من مهاجرت بود و رها کردن تمام بند های وابستگی مثل خانواده، دوستان ، تمام وسایلی که برای خودم خریده بودم و حرکت کردن برای تغییر

    اون زمان که کارهای مهاجرت ام درست شد همه میگفتن نه نرو بیخیال ولی من از خدای خودم هدایت خواستم و در قلبم حس اش کردم که گفت رها کن همه این بند هارو من به تو همه چیزهایی که اینجا گذاشتی رو بینهایت بیشتر شو میدم

    منم خیلی دوست داشتم نزدیک خانواده ام باشم دوستانم و همه همزبانم بودند و نیازی به تلاش زیاد نبود که بخام خیلی حرکت کنم

    ولی از یه جایی به بعد درک کردم که باید بکنم و برم

    و من تنهای تنهای تنها با همسر و فرزندم مهاجرت کردیم به کشور المان از اول که برای من فرش قرمز پهن نکرده بودن که بله بفرمایید. بیایین نه استاد نازنینم فقط همین رو میدونستم که باید برم

    به جایی اومدم که 180 درجه با جایی که من بودم فرق داشت زبان شون رو حتی یک کلمه نمیدونستم فرهنگ شون باما خیلی فرق داشت ولی یه چیزی در وجود ام حس میکردم

    رسد پیشرفت و بزرگتر شدن و من عاشق این احساس بودم و سیرابم می‌کرد

    الان استاد نازنینم از اون تصمیم 7 سال گذشته

    زبان شون رو تا سطح خوبی یاد گرفتم کلی دوستای آلمانی دارم گواهینامه مو گرفتم ندرک پایان تحصیلی مو گرفتم و بعد از این موفقیت ها دارم به عنوان مشاور و ترجمان در یکی از دفتر های رسمی آلمان کار میکنم چند ماهی میشه کلی چیز دارم یاد میگیرم دارم میرم تو دل ترس هام و خداشاهده خداوند با دستان رحمت اش هم برام خواهر شد و هم پدر و مادر هم دوستان و من جای خالی هیچ چیزی رو احساس نکردم و همه چی بهم داد و وقتی اینجا اومدم یه دختر یه ساله داشتم و بعد خداوند یه فرشته دیگه هم بهم هدیه داد و الان دو دختر 9 ساله و هفت ساله دارم

    تمام کارهای اداری خودم و دوستانم رو خودم انجام میدم و ابن خیلی حس خوبی بهم میده و فکر میکنم یک الگو مناسبی هستم برای فرزندانم که حرکت کنند و برن جلو

    و خداوند به وعده ای که اون شب در کرمان به من داد وفا کرد و همه اون داشته هایی که گذاشتم اونجا و رها کردم رو به بینهایت طریق بیشتر شو برام جبران کرد و داد

    اینو تو کامنت های قلبی هم گفتم استاد نازنینم که ،

    شب قبل از مهاجرت ام که تمام کارهامون انجام شده بود بلیط و بقیه چیز ها

    رفتم وضو گرفتم و نماز خوندم و در همون حال و هوا تسلیم امر پروردگارم شدم و گفتم خدایا درسته همچی مهیا و درست شده

    ولی تویی آگاه ، تویی قدرت و تویی که از گذشته حال و آینده ما باخبری اگر تو در این مسیر رشد رو برای ما میبینی هدایت مون کن وراه رو برای ما هموار کن و اگر نه با اینکه تمام وسایل اش فراهم شده از مسیرم پاک اش کن و من نمیرم و با همین حال خوب و تسلیم خوابیدم

    و ……

    در خواب دیدم که یک وانتی جلوی خونمون اومده و کلی میوه های شیرین وابدار برامون آورده و من میخورم از اون میوه ها و خیلی طعم شیرین و لذت بخشی داره

    همبن که بیدار شدم زدم داخل تعبیر خواب و گفت شما در در مسیر یک ب زندگی پر از فراوانی و برکتی در حرکت هستید و بینهایت شادی و خوشی رو تجربه خواهید کرد

    و من قلبم مطمئن شد و ایمان پیدا کردم که لین نشانه پروردگارم هست و با عشق در این مسیر قدم برداشتم و خداوند به وعده اش وفا کرد

    الان در دهکده بینهایت زیبای stephanskirchen آلمان دارم زندگی میکنم در یک کلبه چوبی وسط طبیعت بکر و بینهایت از این تصمیم هدایتی ام راضی هستم و خداوند مهربان رو سپاسگذارم که هر وقت ازش درخواست کنیم و تسلیم بشیم به زیباترین شکل ممکن که باشرایط ما هماهنگ باشه هدایتمون میکنه

    خداروشکر

    و در مورد فرزندانم خیلی جاها نتونستم واقعا خودمو کنترل کنم و با احساسی تصمیم گفتن و غلیان احساسات زیاد باعث شد که به خودم و به امانت های الهی خداوند سخت بگیرم

    و بعد از چند مدت تصمیم گقتم هر وقت بخاطر فرزندانم خواستم تصمیم احساسی بگیرم

    اولا بدونم که اون ها بچه ان و هنوز اینقدر بزرگ نشدن که همچی رو اونطور که من فکر میکنم درسته انجام بدن

    اگه یه وقت هایی عصبانی شدم اول اینکه بشینم روی زانوهام و هم قد فرزندانم بشم و بعد براشون توصیح بدم دست شون رو بگیرم و با آرامی چیزی که نیدونم درسته رو براشون توضیح بدم و آرامش خودم رو حفظ کنم

    الان اگه فرزندانم کاری کنند که من عصبانی بشم میرم میشینم و دست شو نوازش میکنم تو آغوش میگیرم و بعد سعی میکنم درک کنم و با اون آرامشی که حفظ کردم بتونم مسیر درست رو بهشون نشون بدم

    و یا وقتی بی‌دلیل باهم دعوا میکنن و یا گریه می‌کنند که اعصابم بهم میریزه به خودم میگم

    همینقدر که خنده بازی و شادی برای رشد بچه ها نیازه شاید زمان هایی هم برای تخلیه احساسات سون گریه براشون خوب باشه و رشد شون بده و نادیده میگیرم

    و وقت هایی که باهم سر مسائل کوچیک بحث می‌کنند

    به خودم میگم این خیلی خوبه اونا دارند ارتباط و تعامل رو یاد می‌گیرند و باید به حق و حقوق همدیگه احترام بزارن و این رو یاد بگیرند و بعد میبینم آروم میشن و دوباره باهم بازی می‌کنند

    نمیگم عالی هستم ولی دارم تلاش می‌کنم از یه ضاویه دیگه نگاه کنم به اتفاقات

    همبن دیروز با همسر و فرزندانم خواستیم بریم بیرون که همسرم با دختر بزرگم بحث شون شد

    و من سعی کردم اصلا تصمیم نگیرم و حرفی نزنم و واکنش نشون ندم

    و بعد از نیم ساعت دیدم دوباره همسرم دختر قشنگمون رو بغل کرد و نوازشش کرد و موضوع رو به زیبایی بهش توصیح داد و کلی هم از تفریح مون لذت بردیم و هم به رابطه مون صدمه ای نخورد

    که اگه سیمای قبلی بود کلا رفتار برعکسی نشون میداد و اصلا از پیک نیک رفتن و همچی هم دست می‌کشید و خیلی بچه گانه و احساسی رفتار میکرد

    خداروشکر میکنم استاد ارزشمندم که در این مسیر همراهتون هستم و دارم پله پله رسد میکنم در تمام جنبه های زندگیم مثل روابط،

    شغلی،

    شخصیتی

    درونی

    و بیرونی از لحاظ اعتماد به نفس و دارم رشد رو در وجود خودم احساس میکنم و خداوند به من لطف داشت که هدایتم کرد به این مسیر

    خداوند رحمت گستر رو هزار مرتبه شکر میکنم که اینجا هستم

    استاد نازنینم

    خداوند یار و یاورتون باشه هر جا که هستید امیدوارم در بهترین زمان و مکان خودتون باشید و در رحمت ها و برکات خداوند به بینهایت طریق به روتون باز باشه و شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    محمد مومنی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اومدم یه کامنت بزارم

    و در ابتدا تشکر میکنم واقعاً فایل هایی که گذاشته میشه از هر حیث فوق العاده عالی است و به محض تغییر دادن زنذگی مون به روش بهبود گرایی مداوم میشه به قول استاد عزیزم بهشت رو تو همین دنیا تجربه کنم.

    من با وجود شرایط سنی و خانوادگی درش بزرگ شدم الان که فایل رو دیدم میتونم بگم یکی از پاشنه آشیل منه

    تو مواقعی حرف های زدم از روی خشم که راه برگشتن نداشت و تا مدت ها اون حرف بهم برمی‌گردون و ناراحت طولانی مدت بخاطر حرفی که در زمان عصبانیت گفتم.

    یا در مواقعی که اتفاقی برام میفتاد که باعث فوران احساسات من میشد سریع خودمو از اون محل یا گوش دادن پادکست یا ورزش سنگین. یا با دوستام وقت گذروندن باعث شد من سرد بشم و به مسله و اتفاقی که افتاده نواه مثبت تری داشته باشم یا اگر بشه حلش کنم.

    من خیلی از زمینه احساسات هیجان زده بیشار ضربه خوردم هنوزم دارم میخورم تو این موضوع خیلی چک و لقد خوبی خوردم

    وقتی یه اتفاق خیلی خوبی اتفاق افتاده قدل هایی دادم هزینه هایی کردم. وعده هایی دادم که همین الان که نگاه میکنم چقدررررر

    چقدر ضربه خوردم

    مثلا یه فروش خوبی که داشتم به دوستام قول یه شام مفصل که هزینه هاش واقعآ سرسام آور بود میدادم کل ماه تو احساس بد که همه پس اندازم چرا خرج کردم گیر میفتادم

    واقعاً چرا

    ولی خداروشاکرم این فایل های رایگان نیست به قول خودتون اینا مال همه نیست برا همین اسمش فایل دانلودی برای آدم هایی که تو فرکانس و مدارشن

    الهی شکر که آگاهی های بهم داده میشه که هنوز تو اول مسیر زندگیممم میتونممممم کلی رشد بکشم.

    تنها راهکاری که به من خیلی جواب داده

    فقط از اون مکانی که میخوای حرفی بزنی و یا قولی بده خارج شو

    یا اگر از نظر ذهنی بهت فشار اومد سعی کن اعراض کنی دوری کنی تا شرایط بهتر و بهتر بشه

    اینام تجربه های من.

    ممنونم از خانم شایسته عزیز از عشقی که دادن فیلمی که گرفتن و استاد عزیزم بابت این آگاهی های ناب

    به خدای بزرگ میسپارم تون

    دوستون دارم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    امیر نیستانی گفته:
    مدت عضویت: 1281 روز

    به نام خدای مهربان

    استاد راجع به یک موضوعی صحبت کردید که انصافا من خودم توش خیلی خوبم!

    یعنی این ویژگی عدم تصمیم گیری در زمان احساسات شدید، ویژگی فوق‌العاده ایه که من سال هاست دارمش، و واقعا کم دیدم یا حتی میتونم بگم ندیدم در اطرافیانم کسی اینقدر تو این موضوع خوب باشه،

    من خودم آگاهانه خیلی زود درس هام رو از این رفتار، به وسیله ی رفتار های خودم گرفتم، خداروشکر اون هم نه توی موقعیتی که واقعا شرایط خیلی مهم و حساس بوده باشه، و چندین بار که از روی بیش از حد عصبی بودن یا بیش از حد خوشحال بودن حرفی رو زدم یا کاری رو انجام دادم دیدم که روز بعدش که به اون حرف یا رفتار فکر کردم احساس پشیمونی کردم،

    و ده ها بار و یا صدها بار توی دوستان نزدیک و اطرافیان این رفتار رو دیدم و نتیجه ی بعدش رو هم دیدم و تمام این الگو های تکراری به من این درس رو داد که “فقط توی حالت عادی” تصمیم بگیرم،

    این که یه دوستی داشتم موقع رانندگی منتظر بود یه کسی فقط یه بوق بزنه یا راه رو برای ثانیه ای ببنده و همون لحظه شروع کنه به فحش دادن به طرف، و اگه طرف مقابل فقط یه کلمه میگفت دستش میرفت زیر صندلی و قفل فرمون رو در میاورد و از ماشین پیاده میشد، (که خب خداروشکر خیلی زود جهان مارو از هم جدا کرد)

    بار ها دیدم شخصی به کسی که خیلی براش احترام زیادی قائل بوده از روی عصبانیت یه حرفی زده و کلا از چشم طرف طرد شده و به شدت ابراز پشیمونی کرده،

    یکی از دوستانم بود هربار با دختری آشنا میشد، حتی رابطه شون به صورت چت کردن بود، میگفت من میخوام باهاش ازدواج کنم، و بسیار عاشق پیشه و احساسی رفتار می‌کرد و شاید چندین بار با چند تا دختر مختلف این کارو کرد و هربار منم سعی میکردم مثلا درس بهش بدم ولی خب هیچوقت تقییر نکرد و آخرسر هم با یک شخصی به همین شکل و با یک تصمیم کاملا احساسی و از روی عشق و عاشقی ازدواج کرد و بعد از ازدواج خیلی زود احساساتش فروکش کرد و ابراز پشیمونی میکرد از تصمیمش،

    دو سال پیش بود یکی از دوستانم باهام راجع به وضعیت بد روحیش میگفت و میگفت همش به خودکشی فکر میکنم، بعد من در جواب بهش گفتم ببین داداش اگه همین الان هم بهم بگی من میخوام خودکشی کنم من جلوتو نمیگیرم یا نمیشینم نصیحتت کنم، اما حتما زمانی که خواستی اینکارو بکنی از روی احساسات بد شدید و افکار منفی اینکارو نکن، بذار اون احساسات فروکش کنه، توی حالت نرمال قرار بگیر، بعد بشین یک تصمیم منطقی توی زمانی که توی حالت نرمال هستی برای خودکشی بگیر، قشنگ با دلایل منطقی و واضح این موضوعو برای خودت مشخص کن، بعد دوسه بار دیگه طی دوسه روز بعدش باز هم توی حالت نرمال بهش فکر کن اگه در نهایت به این نتیجه رسیدی که خودکشی منطقی ترین تصمیمه اینکارو بکن، تو که قراره بری، حالا سه روز دیرتر برو..

    و قشنگ یادمه انگار یه کسی در یک آن جادو کرده باشدش.. و کاملا این موضوع از ذهنش پاک شد همونجا، تو همون لحظه، با همین حرف..

    و من درس هام رو هم از رفتار های خودم و هم از الگوهای تکراری در اطرافیانم خیلی زود گرفتم و مدت هاست که این توی باورهام، توی منطق ذهنم، توی وجودم، توی شخصیت خودم ریشه کرده که نه در زمان خوشحالی و نه در زمان ناراحتی تصمیم نگیرم، البته بگم ما انسانیم و ممکنه احساسات بر منطق مون غلبه کنه گاهی وقتا، ولی انصافا خوب روی این موضوع کار کردم، و همه ش هم از طریق مکالمات درونی خودم و تجربیات و الگوها بوده، یعنی یادم نمیاد کسی راجع به این موضوع باهام صحبت کرده باشه،

    و سپاسگزار شما هستم استاد که از طریق هر سر نخی که هر روز باهاش مواجه میشید میاید یک فایل ضبط میکنید و به معنای واقعی کلمه “آگاه” میکنید همه مون رو،

    چون واقعا این موضوع تصمیم نگرفتن در زمان احساساتی بودن بسیار بسیار بسیار بسیار پاشنه ی آشیله و واقعا میگم افراد خیلی کمی رو دیدم که توی این موضوع خوب باشن،

    واقعا راجع به موضوع فوق‌العاده ای صحبت کردید و راهکار هاتون چقدر فوق‌العاده بود،

    نفس عمیق، پیاده روی، دوش آب سرد..

    و حتی یه روش فوق‌العاده ای هم که خودتون پیشنهاد داده بودید که خیلی برام جذاب بود این بود که گفتید، در زمانی که احساس میکنید هیچ روشی برای کنترل ذهن پاسخ نمیده، فعالیت فیزیکی خیلی شدید انجام بدید، حالا دویدن، مشت زدن، شنا کردن، که گفتید خودتون توی بندرعباس میپریدید تو دریا و یه مسیر طولانی رو شنا میکردید، چون زمانی که فعالیت شدید فیزیکی انجام میدید ذهن دیگه نمیتونه به اون موضوع فکر کنه و همین که مدتی فکرتون ازون موضوع برداشته بشه ذهن آروم میشه و کنترل ذهن راحت تر میشه، واقعا واقعا ایده ی فوق‌العاده ایه استاد.. سپاسگزارم..

    و استاد من چند ماه پیش یه فایل توی یوتیوب یکی از اساتید دیدم که لایو با خود شما بود، و موضوع فایل “قدرت” بود،

    ایشون از شما سوال کردن قدرت رو در چه چیزی معنی میکنید؟

    شما چند ثانیه فکر کردید و وقتی پاسخ دادید من فایل رو متوقف کردم و به شدت شوکه شدم و تا چند دقیقه مات و مبهوت بودم که خدااااای مننن عجب جوابی داااد استاااد!!!!

    پاسخ شما این بود:

    از نظر من قدرت یعنی “کنترل ذهن”

    استاد یعنی من اگه اون لحظه ای که این سوال ازتون پرسیده شد فایل رو متوقف میکردم و ساعت ها و روزها میشستم به حدس خودم راجع به پاسخ شما فکر میکردم، عمرا و ابدا نمیتونستم حتی حدس بزنم، که شما “بالاترین حد قدرت یک انسان رو”، در “توانایی کنترل ذهن” معنا میکنید..

    ادامه ی صحبت هاتون رو هم گوش کردم و واقعا ساعت ها و روزها به پاسخی که دادید فکر میکردم و واقعا از هر زاویه ای به کلمه ی قدرت فکر میکردم میرسیدم به توانایی کنترل ذهن،

    و این موضوع چنان توی شخصیتم ریشه کرد که از هر فرصتی، از هر فرصتی که ذهنم به هم میریخت استفاده میکردم که بتونم خودم رو آرام کنم، و هربار که ذهنم به هم میریزه حالا چه کمش چه شدیدش، این جمله رو تکرار میکردم و هنوز هم میکنم:

    “قدرت یعنی کنترل ذهن”

    قدرت یعنی کنترل ذهن، قدرت یعنی کنترل ذهن، قدرت یعنی کنترل ذهن، قدرت یعنی کنترل ذهن..

    و واقعا بعد از هر بار کنترل ذهن و خوب کردن احساس در شرایط به ظاهر بد، واقعا انسان احساس قدرتمند تر شدن، احساس یک مرحله بالاتر رفتن رو میکنه، مخصوصا زمانی که کنترل ذهن خیلی کار سختی میشه ولی این کارو میکنه،

    و خود همین باعث میشه از اتفاقات به ظاهر بدی که ممکنه در آینده یا در یک موقعیت خاص به وجود بیاد هم خیلی نگرانی ای نداشته باشیم، چون “خوب کردن احساس” رو خوب یاد گرفتیم،

    البته که هیج کدوم از ما با آغوش باز منتظر این نیستیم که اتفاق بد بیفته و ما این موضوعو تمرین کنیم، ولی خب این خاصیت جهان مادیه، و وظیفه ی ما بهتر کردن خودمون و آماده بودنه..

    و به قول شما:

    توی شرایط سخته که جهان غربال میکنه،

    وگرنه توی شرایط عادی که کنترل ذهن هنر نیست..

    استاد واقعا انسان از هر دری به قدرت نگاه کنه میرسه به کنترل ذهن، نمونه اش موضوع همین فایل، عواقب تصمیمات احساسی، انسان چطور میتونه تصمیم احساسی نگیره؟

    جواب: با توانایی در کنترل ذهن

    پس “کنترل ذهن” مساوی است با “قدرت”

    یا بهتر بگم “قدرت” مساوی است با “کنترل ذهن”

    استاد یه مثال دیگه میزنم از این ویژگی شخصیتی خوبی که خداروشکر تو خودم سال هاست که ایجادش کردم،

    این مثال برای زمان سربازیم هست،

    استاد یه قانون و یه جو بدی که وجود داشت این بود که سربازی که از سرباز دیگه سابقه خدمتی بیشتری داشت به سرباز کم سابقه تر از خودش دستور میداد، که اصطلاحا بهش میگن پایه بازی، و این موضوع به شدت با روحیات منی که اساس ارتباطاتم احترام متقابل بود تناقض داشت، و صدها بار شرایطی به وجود اومد که اشخاص با لحن بد و بسیار بی ادبانه و طوری که انگار با یک برده صحبت میکنن باهام رفتار میکردن کسایی که از من سابقه خدمتی شون بیشتر بود، شاید من ده ها بار با کنترل ذهن، جلوی عواقب به شدت خطرناکی که عدم کنترل ذهن برام داشت رو گرفتم،

    طوری که یک شخص یک رفتار به شدت نامناسبی رو باهام می‌کرد و من آماده بودم که کله ی طرفو بگیرم و محکم بکوبم تو شیشه ی پنجره ی آسایشگاه، نه این که فقط تو حرف بگما، واقعا چنان شدت عصبانیتم زیاد بود که فقط کنترل ذهن باعث میشد این کارو نکنم،

    و شما فقط فرض کن اگر این کارو میکردم، احتمال ضربه ی مغزی یا حتی مرگ طرف وجود داشت، خودم میرفتم بازداشتگاه، صدها میلیون تومن باید دیه پرداخت میکردم در شرایطی که کل سرمایه ی مالیم حقوق سربازیم بود، ماه ها اضافه خدمت میخوردم تو شرایطی که از خدامون بود فقط یک روز کمتر خدمت کنیم، بار ها و بار ها باید میرفتم دادسرا و حفاظت و فرماندهی و اینور و اونور ازم بازپرسی کنن، فرض کن این خبر به گوش پدر و مادرم میرسید، وووووو

    فقط شما فرض، فقط یک مهارت، فقط یک مهارت، اون هم توانایی کنترل ذهن، مارو از چه مقدار ضرر هایی که تا آخر عمر مارو پشیمون میکنه و اصلا سرنوشت و مسیر زندگی مارو به جهنم مطلق میبره در امان نگه میداره،

    و چقدر استاد فوق‌العاده ای داریم که “قدرت” رو معنا میکنه با “کنترل ذهن”

    دوستان به این حرف فکر کنید، واقعا فکر کنید، تأمل کنید، عمیییق بشید، که چقدر این موضوع مهم وارزشمنده،

    چقدر منفعت ها ایجاد میکند، و چه ضرر هایی رو از زندگی ما دفع میکند..

    استاد قبل از این که این کامنت رو بنویسم یکم فکر کردم و گفتم بیخیال من هیچ ایده ای راجع به این موضوع ندارم، حالا شاید فایلای بعدی رو کامنت گذاشتم، ولی اولین جمله رو نوشتم و رسید به اینجا، نان استاپ..

    واقعا خدایا شکرت

    استاد سپاسگزارم بابت صحبت راجع به این موضوع ارزشمند، سپاسگزارم که باعث نوشته شدن این کامنت شدید، واقعا یکی از ارزشمند ترین منفعت های این کار یادآوری به خودمه، انگار خداوند از طریق خودم به خودم درس میده..

    عاشقتم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    زهرا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    به نام خداوندی که من را انسان آفرید

    سلام به قشنگ ترین و خوشتیپ ترین استاد دنیااااااا

    امیدوارم که حالتون عالییی باشه

    به به یه فایل توپ فوق‌العاده دیگه

    بریم به امید خدا یه کامنت توپ بزاریم

    استاد جانم وقتی اون چوب های پرادایس رو برداشتین پرادایس خیلیییییییییی قشنگ تر شد

    استاد درمورد این موضوع من یه مثال بزنم

    من بابام حالا به خاطر یه شرایطی ترسید و یه خونه که داشتن اون رو فروختن بعد پول اون رو گذاشتن توی بانک و ازش سود گرفتن اون پول سالیان سال اونجا موند و خب راکد شد چون ما میدونیم دیگه حتی وقتی آب زلال هم یه جا بدون حرکت بمونه راکد میشه

    ما زنده به آنیم که آرام نمانیم

    یعنی توی اون شرایط چون ترسید ثروت زیادی رو از دست داد

    احساسات بد ما باعث میشه که ما بد تصمیم بگیریم

    یعنی این خیلیییی مهمه که ما توی همچین شرایطی بیاییم احساساتمون رو کنترل کنیم و آروم باشیم و ، وقتی ما اروم هستیم الهامات خداوند رو دریافت میکنیم

    ما هیچ تصمیمی رو نباید توی شرایط احساسی شدید بگیریم

    چون استاد جانم گفتن دیگه اون تصمیماتی که میگیریم بخاطر اون احساس بدی هست که داریم پس نباید توی شرایط احساسی شدید تصمیم بگیریم

    واقعا استاد جانم زمان همه چی رو درست میکنه

    وقتی ما توی شرایط احساسی شدید هیچ تصمیمی نگیریم و هیچ حرف نزنیم بعدش که اون تموم میشه میگیم چه خوب شد حرف نزدیما یا تصمیم نگرفتیم

    یعنی توی اون شرایط شده حرفی میزنی که بعدا حتی پشمون هم بشی هیچ فایده ای نداره چون دیگه نمیشه اون حرف رو پس گرفت یا اون تصمیم رو

    پس این قانون هم توی احساسات منفی هم توی مثبت جواب میده ولی بیشتر توی احساسات منفیه

    خودشناسی فوق‌العاده مهمه

    خودشناسی یعنی خدا شناسی

    اینکه تو خودت رو بشناسی که توی همچین شرایطی چه واکنشی نشون میدی خیلی مهمه دیگه

    واقعا استاد جانم اصلا وقتی انگار نفس عمیق میکشی رها میشی ، آزاد میشی ، اروم میشی ، اصلا انگار ذهنت خالی میشه و اون موقعس که میتونی تصمیم درست بگیری نه همون موقعه فردا یه چند ساعت بعدش ولی اروم میشی

    چون بعضی وقتا شنیدم که طرف میگه من اصلا اونجا خیلی عصبانی بودم اصلا خون به مغزم نرسید ، نفس عمیق کشیدن باعث میشه که مغزت اروم شه خودت اروم شی

    پس ما باید توی شرایط احساسی شدید این قانون رو هی به خودمون یادآوری کنیم که :

    من اگر توی این شرایط احساسی شدید هرتصمیمی بگیرم اون تصمیم 100در100 اشتباه میشه هااا

    فارق از اینکه ما داریم با چه منطقی اون تصمیم رو میگیریم اون تصمیم توی اون شرایط اشتباه میشه

    مثل اینکه ما داریم دستمون رو میکنیم توی آتیش فارق اینکه داریم با چه منطقی میکنیم دستمون میسوزه

    ما با هر منطقی عصبانی بشیم تو مسیر اشتباهی قرار گرفتیم چون عصبانیت خیلی نابود کنندس دیگه

    میگن وقتی انسان عصبانی میشه 12 تا سم توی بدنش ترشح میشه که همون لحظه اون سم رو بگیرن بزنن به مار میمیره فکرشو بکن عصبانیت چقدررررر نابود کنندس

    حتی توی انیمیشن دیو دلبر هم اون پادشاه برای این تبدیل به دیو شد چون همیشه عصبانی بود یعنی عصبانیتش زندگی شو ازش گرفت و عشق بود که زندگی شو بهش برگردوند چون عشق فرکانس بالایی داره

    اینکه ما حقمونه که عصبانی بشیم اینو بزاریم کنار خوب به این بچسبیم که ما با هر منطقی عصبانی بشیم توی مسیر اشتباهی هستیم و 100در100 تصمیم اشتباهی میگیریم

    مثلا طرف با هر منطقی میاد دستشو میکنه توی آتیش خوب اخرش چی میشه دستش میسوزه

    وایییی برانی رو چقدر این اسب رو من دوست دارم و چقدر اون خال روی گونش که سفیده خوشگله و چقدر اون مرمری نازهههههههه خدای من شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت برای این دیدن این همه زیبایی شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت

    استاد جانم امشب این هارو هم جز زیبایی هام مینویسم چون فوق‌العاده هستن شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت خداوندم توصیف نشدنی شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت

    و همچنین استاد جانم ما این قانون بزرگ کیهان رو میدونیم که :

    احساس خوب = اتفاقات خوب

    یعنی ما نباید توی اون شرایط احساسی بد باشیم چون میدونیم که هم تصمیمات اشتباهی میگیریم هم اتفاقات بد بدتری برامون میوفته

    پس ما باید اولین کاری که بکنیم اینکه ذهنمون رو اروم کنیم چون وقتی ذهنمون اروم بشه همه چی خود به خود درست میشه

    کارهایی که منو توی شرایط احساسی شدید اروم میکنه :

    یادآوری خداوندم و اینکه دارمش

    نفس عمیق کشیدن

    قرآن خوندن

    دیدن کیلیپ های شما استاد جانم

    دیدن زیبایی ها و نعمت های بی شمار خداوندم

    دوش گرفتن

    شکرگزاری کردن

    حرف زدن با خودم

    حرف زدن با خداوندم

    نوشتن روی کاغذ

    این کار ها روی من خیلییییییییی تاثیر داره

    استاد جانم لیونل مسی که اصلا آدم فوق‌العاده ای و آدم به وجود یه همچین آدم های فوق‌العاده ای میباله و من توصیف نشدنی خداوندم رو شکرگزارم برای وجود همچین آدم های فوق‌العاده ای

    پس وقتی ما توی شرایط احساسی شدید هستیم نباید هیچ حرف بزنیم نباید هیچ تصمیمی بگیریم

    و این باید برای ما بشه اهرم رنج و لذت

    استاد جانم کامنت گذاشتن توی این سایت فوق‌العاده بی نظیررررر تر از حد تصوره و توصیف نشدنی خوشحالم که لایق کامنت گذاشتن هستم

    استاد جانم همه ی ما وقتی که باشما آشنا شدیم و به این آگاهی های ناب و خالص عمل کردیم فوق‌العاده تغییر کردیم درحدی که من این تغییر رو اسمش رو تولد دوباره گذاشتم و اینجوری میگم که اون زهرای قبلی مرده و این زهرای جدید متولد شده

    استاد جانم ، استاد قشنگم و دوست داشتنیم و مریم عزیزو قشنگم از هردوتون توصیف نشدنی سپاس گزارم که مارو توی این پرادایس قشنگ میچرخونین و این همههههههههه زیباییییییییی رو به ما نشون میدین و همچنین مریم عزیزم توصیف نشدنی ازت سپاس گزارم که با اون دستان زیبات این فایل زیباتر رو برای ما ظبط کردی

    عاشقانه دوست تون دارم مریم عزیزم و استاد جانم و از راه دور میبوسمتون

    عاشقتونمممممممممممممممم توصیف نشدنیییییییی

    خداوندم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت برای وجود همچین آدم های فوق‌العاده ای توی زندگیم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت همه وجودم کهمنوهدایت کردی به سمت همچین آدم های فوق‌العاده ای توصیف نشدنیییییییی شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت خداوندم

    عاشقتونمممممممممممممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: