اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدارو شکر برای دیدن وشنیدن این فایل زیبا این بهشت بی نظیر واین استاد خوش پوش وخوش لباس.
تصمیمات احساسی چه در مواقعی که احساسات منفی داریم مثل عصبانیت خشم وترس واضطراب وچه مواقعی که احساسات مثبت هستند مقل شادی وموفقیت وپیروزی هر دو اشتباه وباعث شیمانی است.
البته که در مواقعی که احساسات منفی هستند آثار این تصمیمات بیشتر وبدتر است.
راه حل ها
نفس عمیق
پیاده روی
دوش آب سرد
استاد در مورد خودم رفتن به یه اتاق وتنها بودن وحرف زدن با خودم داد وبیدادکردن وگریه آرومم می کنه .
البته گاهی چون می خواهم برحق بودنم رو ثابت کنم که حالا فهمیدم که این هم اشتباه عست ونیازی نیست به هر شکلی بهوام خودم رو ثابت کنم دراین مواقع اگه زمان هم بگذره باز یه روز که طرف رو ببینم یا زنگ بزنم کار خودم رو می کنم .
صدالبته که با اومدن به سایت خیلی بهتر شدم.
ودر مواقعی که سعی بر کنترل ذهنم دارم پس سعی می کنم توی ذهنم هم غیبت کسی رو نکنم کینه ونفرت رو از دلم بیرون کنم اما باز گاهی اوقات حریف ذهن نمی شم واین بهم نشون می ده که هنوز راه زیادی در پیش دارم وباید روی خودم کار کنم.
برای اینکه بتونیم این راه حلها رو اجرا کنیم باید مرتب به خودمون تذکر بدیم که حواست باشه نباید تصمیم احساسی بگیری نباید خودت رو درگیر احساسات کنی وهمین گفتن وتذکر دا دن باعث می شه در مواقع احساسی کمی فکر کنیم کمی تحمل کنیم وفوری زیپ دهنمون رو باز نکنیم.
وچقدر این کنترل زبان به کار می یاد در مواقع احساسی .
استاد ادمهایی که خیلی حرف می زنن این مواقع هم نمی تونن خودشون رو کنترل کنند من چون از بچگی زیاد صحبت می کردم دیدم این مواقع هم چقدر سختم هست کنترل ذهن.
ودر مورد خودم
یکبار به خاطر عصبانیت از حرف کسی چیزهایی گفتم که بعدا موجب پشیمونی شد ومدتها دلخوری وقهر وهمیشه می گفتم کاش چیزی نگفته بودم.
وخیلی موارد دیگه که به خاطر اعتماد به نفس پایین فکر کردم حالا کسی حرفی در مورد من بزنه چی می شه ورفتم وحرفهای بد زدم وپشیمونی .
همیشه باید سعی کنیم اصل قانون را درک کنیم و به فرعیات توجه نکنیم .
دعا ، نفرین ، جادو و جنبل ، چشم زخم و هزاران مسائل اینچنینی، فقط با درک اصل قانون حل میشه برای همیشه و آن وقت هست که معنای واقعی خوشبختی را می چشیم و آن وقت هست که به معنای واقعی کلمه لذت می بریم .
اون چیه که با درک ان میشه همیشه شاد و سالم و ثروتمند بود.
آن قانون فرکانس هست. وقتی من درک کنم که خودم خالق زندگی خودم هستم ، دیگه اگه کسی مرا نفرین کنه یا دعا کنه یا جادو کنه ، دیگه معنای نداره و این مسائل دیگه قدرت ندارن منو تحت تاثیر قرار بدهند و نگرانی ایجاد کنند.
من با افکارم خلق می کنم به آنچه تمرکز دارم ، به آنچه که توجه دارم ، باید بدانیم فکر کردن تاثیر ی نداره بلکه توجه کردن هست که باعث میشه ما خلق کنیم ، حالا فرقی نداره در مسیر درست یا نادرست باشه .
بپذیریم که رفتار خداوند با ما بصورت سیستمی هست یعنی خداوند سیستمی را طراحی کرده که به فرنکاس ما در هر لحظه پاسخ میده و اتفاقات و نعمتها را وارد زندگی ما می کنه ، ورودهای ذهن باعث میشه احساساتی در ما پدیدار بشه و این احساسات هستن که باعث تولید فرنکاس میشن و وقتی همراه با تمرکز و توجه میشه قدرت می گیره و ارسال میشه ، بدون اینکه ما خبر داشته باشیم و با فاصله رعایت فرنکاسی، آن اتفاقات را تجربه می کنیم، اما چون 99 درصد مردم از این قانون آگاهی ندارند ، پس دلایل اتفاقات را به عوامل بیرونی ربط می دهند و فکر می کنند دیگران می تونند بر آنها تسلط داشته باشن و باعث بدبختی و خوشبختی بشن.
در حالی که هر کدام از ما مثل خداوند در حال خلق و آفرینش هستیم.
آن شالله با هدایت الله، بهتر قوانین جهان هستی را درک کنیم و عمل کنیم و مصداق آیه لاخوف علیهم و لایحزنون باشیم .
خدایا سپاس گذارم که راه درست را نشانم دادی که منو هدایت کردی به مسیر سعادت و خوشبختی و سربلندی در دنیا و آخرت.
بی نهایت آگاهی های ارزشمندی داشت این فایل
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم از شما
این فقط یک فایل نیست که گوش دادنش بما حس خوب بده عمل به آگاهی این فایل مارو از نابودی از جهل و بدبختی که ممکنه خودمون برای خودمون بوحود بیاریم نجات میده
من چندین و چندبار به این فایل گوش دادم و فکر کردم به این نتیجه رسیدم که من در روابطم خیلی احساساتی میشم و احساساتم غلیان میکنه یعنی بیشتر درین جنبه خودشو نشون میده
من قبلا بشدت آدم واکنش گرا، خشمگین، عصبی، ناصبور و ناراحت بودم همیشه توی روابطم حالت دفاعی داشتم
با کمک آموزه های استاد خیلی بهتر شدم یعنی میتونم بگم هفتاد درصد خوب شدم
اما چند روز پیش یه بحثی با مادرم داشتم که بشدت حال منم بد شد و حال مادرمم و همون لحظه احساساتی تصمیم گرفتم و به خواهرام پیام دادم و این موضوع را گفتم و باعث شد حال اونا هم گرفته بشه و جو خونه سرد و منفی شد
اما به چند ساعت نکشید که از اون فرکانس خیلی بد به حال و احساس یکم خوب رسیدم و خودم را درگیر آموزشات سایت کردم و جلسه دوم شیوه حل مسائل را کار کردم و فهمیدم من یه سری ایراد های شخصیتی دارم که بااید حل شون کنم و گرنه مشکلات تکراری را باید تجربه کنم و در عین حال شروع کردم به نوشتن نکات مثبت مادرم و خیلی شرمنده شدم که من با مادری که اینقدر خوبی داره بحث کردم ولی اجازه ندادم درگیر احساس گناه بشم
و خیلی زود خودم را بخشیدم، رابطه ام با مادرم دوباره زیبا شد الهی صدهزار مرتبه شکرت
و از اون روز به بعد بخودم قول دادم که هرگز با مادرم بحث نکنم، و اگر بمن گیر میده درکش کنم و از نقطه نظر اون به موضوع نگاه کنم همون چیزی که استاد توی روابط گفتن
ازین فایل یادگرفتم که وقتی ما در شرایط احساسی شدید هستیم تقریبا صدرصد تصمیماتی که میگیریم اشتباه است
اما بخودم قول میدم که اگر دفعه بعد عصبانی شدم
سکوت کنم، حرف نزنم، بخودم یادآوری کنم حرف زده شده را نمیشه پس گرفت اما حرف نگفته را بعدا که آرام شدم میشه گفت
دوم: با بحث کردن و جنجال کردن هرگز حق بجانب و برنده شناخته نمیشم صدرصد اوضاع را برای خودم سخت میکنم
بهترین راه دور شدن از اون محیط است و گوش دادن به فایل های استاد و نوشتن است.
یادم باشد مهمترین موضوع زندگیم داشتن احساس خوب است، اگر احساسم خوب باشد همه چی به نفع من تموم میشه و بحث و جدل کردن و تلاش برای ثابت کردن اینکه من حق بجانبم اولین ضربه ای که بمن میزنه احساس منو بد میکنه و احساس بد اتفاقات بد را برام رقم میزنه.
سلام و احترام به استاد عزیز خانم شایسته و همه دوستان باتقوا
برای من بسیار پیش اومده که عصبانی بشم و تصمیم اشتباه بگیرم. اینکه تو این جلسه بهش فکر کنم و اونها رو به یاد بیارم منو از توجه به نکات مثبت که بهش پایبند شدم دور میکنه. بنابراین نمیخام تجربه های مربوط به این بخش از زندگیم رو بیاد بیارم ، فقط میخام از راه حلها بگم.
ضمن اینکه الان که دارم مینویسم فقط ویدئو رو دیدم و به خودم گفتم فعلا کامنت دوستان رو نخون و از ایده هایی که به ذهنت میرسه و اونایی که انجامشون دادی استفاده کن.
راه حل های ارزشمندی که استاد عنوان کرد بسیار کارگشا و کاربردی اند و خود من هم بارها از اونا استفاده کردم و نتیجه گرفتم .
خیلی وقتا تو اون لحظه مشتم رو گره کردم و همین طور فشار دادم تا کمی تخلیه بشم .
گاهی که تو حالت نشسته بودم بلند شده و راه رفتم.
گاهی اوقات شروع به کشش دستها و پاها و نرمش کردم.
یکی از راهها زمانیه که زبون به سقف دهان بطور پی در پی برخورد میکنه و باعث آرامش میشه و وقتی دقت می کنیم می بینیم که گفتن کلمه ( لااله الا الله ) همین کار رو به زیبایی انجام میده و بارها مشاهده کردیم که افراد وقتی عصبانی میشن و میخان خشم خودشون رو بخورن ناخواسته از این عبارت زیبا استفاده میکنن . به نظر من این یکی از بهترین گزینه ها برای آروم شدنه که مرتبا اون رو تکرار کنیم و در واقع یک جور مدد گرفتن از خود خدای مهربونه.
توی یکی از لایوها که با اقای عرشیانفر داشتید هم اشاره شد به انجام فعالیتهای سنگین و شما گفتید من از روی کشتی به آب دریا می پریدم و نان استاپ شنا میکردم تا از فشار عصبانیتم کم بشه و این خیلی جالبه و باعث میشه که کانون توجه ما از روی مساله پیش اومده منحرف بشه و بتونیم زودتر به آرامش برسیم .
هنوز کامنتای دوستای خوبم رو نخوندم تا راهکارهای مثل همیشه زیباشون رو بخونم و ازشون یاد بگیرم.
در نهایت اینکه اگر مثل شخص خود شما استاد عزیزم روی خودمون کار کرده باشیم و آرامش وجودی رو توی خودمون نهادینه کرده باشیم حالتهای پیش اومده گذشته که سبب خشم و ترس و عصبانیت و .. شده بودند تبدیل به خاطره میشن.
مخلص کلام اینکه در این دانشگاه بسیار ارزشمند که استاد عباس منش عزیز برامون تدارک دیده هر روز دارم در کنار همه شاگرد ممتازاش نکته یاد میگیرم و زندگیم رو روز به روز بهبود میدم .
خدایا شکرت حالم خیلی خوبه جام خیلی خوبه استاد خیلی خوبی دارم که دستم رو میگیره و به سر اصل مطلب می بره زندگی بسیار خوبی دارم خیلی زیبا دارم دفتر شکرگزاری رو پر می کنم خیلی خوبه که دارم به نکات مثبت همه آفریده ها و مخلوقات خداوند توجه می کنم خداوند رو خیلی خوب احساس می کنم و همه چیز عالیست .
درود به استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته و دوستان هم فرکانس
اقا برا من زیاد پیش اومده که از درون احساساتی شدم و اون لحظه احساساتی و بی فکر و غیر بالغانه رفتار کردم
مثلا موقع هایی که از طرف بیشتر مثلا کسی که دوستش دارم ، ناراحت شدم ، یا حرفی زده که انتظار نداشتم، بعد نتونستنم ذهمنو کنترل کنم و سریع واکنش نشون دادم
مثلا گریه کردم ، بخاطر انتظاری که از اون ادم داشتم یه دفعه خیلی تند بهش واکنش نشون دادم و حرف هایی رو زدم که درست نبوده، یا مثلا چند بار اتفاق افتاد که توی جمع یا بیرون (جایی که ادمای دیگه هم حضور داشتن ) خیلی بلند و بلند و بد حرف زدم و پل های پشت سرم رو ویران کردم.
شده که موقع ناراحت شدنم انقد ناراحت شدم که نتونستم اصلا جواب بدم یا درمورد راه حل حرف بزنم و همونجا قهر کردم و تا چند وقت حرفایی که توی گلوم مونده بود که باید میزدم اذیتم کرده و باعث شده خودم رو سرزنش کنم.
اگه با ادمای مهم زندگیم ناراحتی پیش بیاد بخاطر احساس صمیمتی که میکردم و انتظار بیجایی که داشتم ، هر حرفی که توی دلم بوده رو بدون سیاست و فکر کردن همشو گفتم و بعدش انقدر پشیمون شدم و با خودم حرف زدم ….
دوست دارم این توانایی رو در خودم ایجاد کنم که موقع بحث استرسم رو کنترل کنم ، به ذهنم مسلط باشم ، و بدونم دقیقا دارم چی میگم و حرف هایی که میزنم در حالی که احساسات واقعی من رو بروز میده تند و صرفا فقط بخاطر اون لحظه نباشه و همه چی رو زیر پا نزارم و خوبیای طرف یادم نره
توی احساس ترحم هم شده نصیحت های بیجا کردم در حالی که طرف ازم نخواسته یا اصلا نیازی به نصیحت نبوده ، و خودم همون لحظه متوجه اشتباه بودن قضیه میشم ولی …
توی احساس هیجان و شادی و عشق زیاد هم بوده ، که ذهن خودم رو کنترل نکردم و به ندای درونم که میگه فقط این لحظه رو نبین و خودتو کنترل کن گوش ندادم و دوباره ضربشو خوردم
من میگم اگه ادم موقع انجام کاری یا زدن حرفی شک کرد ، هیچ وقت نباید انجامش بده ، چون اگه اون کار درست بود ادم اصن شک نمیکرد به تصمیمش.
همه این تجربه ها به من این درس رو میده که مبینا
باید واقع بین باشی
هر لحظه سعی کنی به خودت مسلط باشی و ذهنتو کنترل کنی ، خودت میبینی که همه کار ها و نتیجه ها بخاطر باور های ما داره رخ میده، پس مثبت اندیش باش و سخت نگیر و سعی کن ماجرا رو دید کلی و یه تصویر بزرگتر نگاه کنی.
اگه میدونی عذرخواهی کردن واقعا میتونه تاثیر گذار باشه حتما این کار رو بکن ولی اگر میدونی مهم شمرده نخواهد شد اصلا انجامش نده و بزار به حساب تجربه.
راهکار ها رو هم بالاتر گفتم
و یه چیز دیگه که میتونه واقعا ما رو ارتقا بده اینه که ، اقا خودمون باشیم ، همین.
ادا در نیاریم و واقعا در اون لحظه با عقل و تجارب و موقعیت و شرایط خودمون رفتار کنیم…..!
خیلی وقت ها هم بوده که در شرایط احساسی مثل ناراحت شدن از طرف مقابل معقولانه رفتار کردم
موقع هایی که سکوت کردم ، معمولا تونستم خودم رو کنترل کنم
موقع هایی که سعی کردم شدت ناراحتیم رو کنترل کنم و خیلی ماجرا رو برای خودم گنده نکنم و شکننده و ضعیف نباشم خیلی حوب جواب داده و تونستم حتی راجبش همون لحظه صحبت کنم و حل بشه
وقتایی که خودم رو جای طرف مقابل گذاشتم و بیشتر درکش کردم خیلی خوب جواب داده و دیدم که من هم رفتار مشابه اون رو داشتم و می تونم شدت ناراحتیم رو کنترل کنم و اون لحظه اینو به خودم بگم که هیچکس کامل نیست و همه ممکنه یه زمانی اشتباه کنن ، و بعدا تونستم راحت ببخشمش
وقتایی که همون لحظه اونجا رو ترک کردم خیلی خوب بوده
وقتایی که تونستم راحت منم حرفمو بزنم و واقعا درک کنم که قصد طرفم از این حرف چیه (مثلا ایا میخواد تلافی کنه؟ میخواد واقعا ناراحتم کنه؟ از من کینه داره؟ از جای دیگه ناراحته ؟ کسی رو نیاز داره کا باهاش حرف بزنه ؟ بی قصد و منظور بوده و من بد برداشت کردم؟ مسخره کردن بوده؟ …)
وقتی ادم منشا حرف رو بفهمه بهتر میتونه جواب بده و میتونه اوضاع رو کنترل کنه
و از بهترین کارها اینه واقعا بنظرم.
وقت هایی که به یکم بعد اوضاع ، در مورد هر احساسات شدیدی ، فکر کردم
تونستم اوضاع رو خوب پیش ببرم و به این فکر کنم که این هم گذراست
و مهمترین نکته اینکه از ادما انتظاری نداشته باشیم اقا
بگیم این دوسته هر حرفی رو بزنیم اونم ادمه نمی تونه همش ساکت بمونه و ناراحت نشه
بگیم پدرمه ، مادرمه ، برادرمه …
نگاه کلی و انسان دوستانه ای داشته باشیم به همه
و یک شخصیت داشته باشیم اون هم اصیل و خوب و بزرگ.
شخصیتمون رو تا حد بعضی با بعضی رفتار های غلط پایین نیاریم.
بار ها شده من از روی خوش حالی شده که مثلا به فردی قول دادم که دو روز دیگر با شما تماس میگیرم ولی به علت خوش حالی زیادی و لحظه ای زودتر از موعد تماس گرفتم و قراری که با هم داشتیم به هم خورده
و تصمیم به ترک این عادت گرفتم
در روابط تقریبا تا 6 ماه پیش با مادرم هر وقت بحث میشد بحث رو ادامه میدادم ولی به این نتیجه رسیدم که زمانی که عصبانی میشم سکوت بهترین تصمیم چون باعث میشه که با ذهن اروم به مسائل نگاه کنم و ازشون درس بگیرم
زمانی که یک مقداری جوان تر بودم حدود 17 18 سالگی با پدرم وقتی بحثم میشد سریع عصبانی میشدم و حرف هایی میزدم که نباید میزدم در واقع چون اون موقع با قانون اشنا نبودم توانایی کنترل احساساتم رو مثل الان نداشتم ولی الان خیلی بهتر شده و خیلی هم هنوز جا داره که بهتر بشه
اما مهم ترین درسی که گرفتم اینه از این فایل که در زمان خشم و یا احساسات شدید هیچ تصمیم و هیچ حرفی نزنم بذارم فروکش کنه چه شادی چه غم بعدش ادامه بدم به مسیر یا بعدش تصمیم بگیرم
و مهم ترین کاری که من برای اروم شدنم میگیرم
سپاس گذاری بابت داشته هام هست و نوشتن اتفاقات خوبی که در روز برای من اتفاق میفته این دو مورد خیلی حال من رو خوب میکنه و باعث میشه که سریع دوباره فرکانس های خوب بفرستم
خدارو شکر میکنم بابت دیدن دوباره این ثروت ناب و این آگاهی فوقالعاده
چقدر لذت بردم از آرامش این ساحل زیبا
چقدر لذت بردم از این شنهای نرم و این صدای آرام موج های ساحلی فوقالعاده
و این گرفتن اینجور فایل ها به من میگه که توی هر شغلی که هستی زیاد سختش نکن هرجا که راحت بودی بشین و فایلتو بگیر
اما موضوع اصلی فایل که واقعا زندگی سازه اینکه ما داریم چه چیزی رو ورودی میدیم به ذهنمون فارق از اون که این چیز ی فیلم کمدیه یا یا ی جک توی جمع یعنی خیلی باید مراقب بود که برای ی لحظه شاد بودن چه چیزی رو به جهان فرستادیم
خوب تجارب ارزشمندی دارم که کنترل ذهن مثل ی کشتی فوقالعاده تونست نه تنها زندگی خودم رو بلکه زندگی خانوادم رو نجات بده از طوفان نمیخوام زیاد واردش بشم
اما اون بیماری فراگیر نتونست ذهن منو اونقدر درگیر کنه که ترس ها حاکم بشه بر ذهن و روحم
میگفتم این شرایط بهترین شرایطه برای لذت بردن از تنهایی برای خودسازی و ارتباط عمیق با روح
خداونده که به من سلامتی میده این نیرو نیروی خیره وقتی به اون وصل بشم همزمانی ها رخ میده اون جایی که قراره باشم هستم
اون کسی که قراره کنارم باشه هست
اون جایی که من هستم اون بهترین جاست
خداوند هدایت میکنه
خوب مثل الان که اکثرا از شرایط شاکی هستن اونوقت هم اینجوری بود
ولی ابزار خداوند باعث شد که من اون کشتی رو بسازم و با کسانی که هم فرکانس من بودن سوار بشیم و بگذریم از طوفان و لذت ببریم
حالا این هم هست برای من هم اتفاق افتاده که نظارت نداشتم بر کنترل ورودی ها و اتفاقات همونجوری افتاده آرام آرام که دوست نداشتم
به خدا مهمترین تمرین اصل ترین تمرین و مهمترین چیزی که میتونه زندگی ساز باشه همین کنترل ورودی ها کنترل کلام کنترل چشم برای دیدن زیبایی ها
همین که من دارم در مورد چیزهایی حرف میزنم که میخوام یعنی اعتراض میکنم ناخواسته ها رو
همین که چشم هام رو به روی زیبایی ها باز میکنم و میبینم و تحسین میکنم یعنی اعراض میکنم نازیبایی ها رو
همین که گوش هام رو عادت میدم به شنیدن اتفاقات خوب لاجرم اتفاقات خوب رو میشنوم لاجرم جهان منو و محیط اطرافم رو طوری شکل میده که بشنوم از اون چیز هایی که دوست دارم
استاد عزیز خیلی سپاس خیلی سپاس که واقعا نجات داد آموزش های شما از صفر کلوین داره به بینهایت هدایت میکنه بینهایت خوشبختی بینهایت آرامش بینهایت لذت بی نهایت معنویت بی نهایت شادی بینهایت امممممممییییییید
بی نهایت پول و بی نهایت خوشبختی و در واقع مثل نوح ی کشتی ساختی که کسانی که هم فرکانس هستن با این آموزش ها با این ذهنیت ها و به دنبال خوشبختی هستن میتونن سوار بشن و لذت ببرن
سپاس و ستایش مخصوص خدا فرمانروای مطلق و صاحب اختیار جهانیان است .
درود به همه در این سایت ارزشمند
درود آقا میثم
بسیار ازتون ممنون بابت این کامنت پر محتوا
این قسمتی رو که شما اشاره کردید برای من روشنگر راهم شد .
««
این گرفتن اینجور فایل ها به من میگه که توی هر شغلی که هستی زیاد سختش نکن هرجا که راحت بودی بشین و فایلتو بگیر
»»
ساده کردن و لذت بخش کردن کارها برای خودمان به نحوی که احساس خوبی به ما بده . یعنی از خودمان بپرسیم چطور آسان تر و چطور لذت بخش تر انجام بدم ؟ و خداوند هم پاسخ ما رو بده و ما رو هدایت کنه به آسانی ها . به عبارت دیگر ما را آسان کنه برای آسانی ها .
از استاد عزیزم سپاسگزارم که بخش کامنت های سایت رو راه اندازی کردند که چقدر آگاهی فقط در همین کامنت ها هست .
چقدر مثال شما در مورد ساختن کشتی به دل من نشست . من هم با وجودی که در اون زمان با این مباحث زیاد آشنا نبودم اما نا خودآگاه ذهنم رو در مورد این مسئله کنترل کردم و توانستم از این طوفان
سربلند بیرون بیام . خدا میدونه شاید همین کنترل کردن ذهنم و دوری از افراد سمی هم باعث شد که با استاد و آموزشهاش و این سایت و شما انسانهای فوق العاده آشنا بشم .
خداوند رو بابت همه ی این ها سپاسگزاری میکنم .
برای شما آرزوی موفقیت و شادی و سلامتی روز افزون دارم
من خیلی زیاد توی زندگی ام تصمیم احساسی گرفتم و خیلی زیاد هم از این تصمیم های احساسی لطمه خوردم
هم توی زمینه ی روابط ،هم مالی و شغلی و هم سلامتی و هم روابط
1سلامتی
من چند وقت پیش با توجه به یک سری از تضاد ها به صورت احساسی تصمیم گرفتم که به سبک قانون سلامتی زندگی کنم و این دوومین تلاش من برای زندگی به این شیوه بود اما بعد از بیست روز متوجه شدم که من فعلانه از لحاظ مالی شرایط این نوع زندگی کردن رو دارم و نه از لحاظ ذهنی و فرکانسی و اعتماد به نفسی ،چون من تازه کارم رو شروع کردم و فشار اون هم روم بود و در حال تغییر وکار کردن روی حوزه ی عزت نفس و ثروت هم بودم و بعداز مدتی چون نتونستم روی ذهنم در مورد نجوا ها غذاها و سلامتی کار کنم باعث شد تا دوباره برگردم به روش قبلی
یکی دیگه از دلیل هام این بود که من بخاطر ذهن فقیر هنوز بعضی از غذا ها کافه ها و رستوران ها رو امتحان نکرده بودم و ازشون پر نشده بودم
مثل استاد که گفتن من توی جیبم پره پول بود ولی فلافل دونونه میخوردم
و یه دلیل دیگه رابطه ی من با پدر و مادر و اطرافیان که به این روش زندگی میکردن و دیدنشون من رو اذییت میکرد و باعث میشد هوس کنم و درست بلد نبودم اعراض کنم و این خیلی بد شد بچه هایی که تجربه دارن میدونن وقتی اینطور میشه باعث میشه ولع ما برای غذاهای ناسالام زیاد بشه و بشیم مثل معتادی که لغزش میکنه و مصرفش از قبل از ترک هم بیشتر میشه
و انگاری از قحطی اومدیم وسیری ناپذیر میشیم و کلی به خودمون صدمه میزنیم
و این تصمیم به این دلیل بود که نتوستم ذهنم رو کنترل کنم و با دیدن نتایج استاد و دوستان و تضاد های خودم احساسی عمل کردم بدون این که به همه ی جوانب فکر کنم
و الان تصمیم گرفتم باره دیگه که تصمیم گرفتم به این شیوه عمل کنم همه ی جوانب کار رو در نظر بگیرم و بعد اقدام کنم و بایدین نتایج دیگران احساسی نشوم
2روابط
همیشه توی روابطه باهمسرم وقتی بحثمون میشد اون سکوت میکرد و من هرچی از ذهنم میگدشت رو میگفتم و بعد پشیمون میشدم و خودم هم عذر خواهی میکردم حتی زمانی که اون مقصر بود چون من زیاده روی کرده بودم توی بد گویی باید خودم معذرت خواهی میکردم
چند بار هم خودش گفت توباید توی دعوا سکوت کنی و اینجور حرف نزنی ولی من بیتفاوت بودم
وسعی خاصی نمیکردم
اما با شیندن این فایل به خودم قول میدم که دیگه از این به اگر بحثی هم شد و که خداکنه همیشه صلح باشه ،من سعی کنم سکوت کنم و چیزی نگم حتی اگر حق بامن باشه
البته اینم بگم خداروشکر ما ماهی یکبار هم بحث نمیکنیم و اکثرا در صلحیم با همدیگه
ولی در مورد مادرم من ناخودآگاه هروقت بحث میکردیم محل رو ترک میکردم تا حرفی نزنم که باعث شکستن حرمت ها بشه
مورده دیگه که در مورد روابط هست من همیشه توی هر جمع غریبه و آشنا بخاطر تجربه ی زیادم توی همه ی موارد زندگی که دارم ،وقتی یه حرفی زده میشد فوری من راه حل میدادم ،راهنمایی میکردم و سعی میکردم خودم رو مسئول جواب دادن و راهنمایی کردن بدونم بدون این که ازم درخواستی بشه
چندبار همسرم بهم گفت این کارت اشتباهه ،هرکس کمک بخواد و راهنمایی خودش ازت درخواست میکنه ولی من کمتر گوش میدادم
یه بار بابردارم که یه موتور خریده بود برای فروختن و سود کردن صحبت میکردیم و بهش میگم اشتباه کردی این موتور خیلی کار داره و ضرر میکنی و اون بهم یجوری رسوند که به تو ربطی نداره من خودم میدونم چیکار میکنم برادرم از من 9 سال کوچیکتره
و همسرم گفت دیدی حالا بهت گفتم تا ازت نظر نخواستن ،راه حل نده
من خیلی بهم برخورد و تصمیم گرفت که خودم رو قاطی هیچ بحثی که به من ربط نداره نکنم ،و به کسی تا درخواست نکرده کمک نکنم
بعضی مواقع از دستم در میره ولی خیلی خیلی بهتر شدم
تجربه مثبت:؛همین چند شب پیش مهمونی بودیم همسرم بخاطره قانون سلامتی یه سری از غذا ها
رو نمیخورد و هی بهش میگفتن چرا نمیخوری و اون تصمیم گرفته بود که به کسی نگه که چرا نمیخوره و من هم در جریان بودم،چند بار از من سوال کردن که چرا نمیخوره و من هم جواب خاصی ندادم و گفتم من در جریان نیستم از خودش بپرسین
و همسرم وقتی اومدیم خونه از من تشکر کرد که اجازه دادم خودش به سوال هایی که در مورد غذا ازش میشه پاسخ بده
3 مالی و شغلی
من هر چندین بار که برای خرید موتور وماشین اقدام کردم اکثرشون بخاطر اون بوده که اون مدل رو دوست داشتم ولی اونی که میخاسم بخرم درب و داغون بودو صبر نمیکردم تا به یه دونه بهتر از اون هدایت بشم و بخرم وبخاطر همین کله زندگی و کار کردمو مجبور بودم خرج اون ونم تا درست و درمون بشه
اما توی دوتا از خرید هام که سپردم به خدا و عجله نکردم و احساسی تصمیم نگرفتم خدا برام بهترین رو آورد که کلی هم توی هنگام فروختنش سود کردم
امروز هم میخاستم برای خرید یک ماشین برای باز سازی اون اقدام کنم و از خدا هدایت خواستم و اون من رو این فایل هدایت کرد و فهمیدم که دارم احساسی تصمیم میگیرد چون اون ماشین توی یه شهره دیگه بود و خیلی از من دور بود و تازه یه سری مشکل های دیگه هم داشت که امکان داشت برام درد سر بشه
پس تصمیم گرفتم صبر کنم تا هدایت خدت رو دریافت ونم و بهترین توی شرایط فعلی نصیبم بشه
چون آخرین باری که ماشین باهدایت خدا خریدم ،موقع فروش فقط 4 ساعت طول کشید و اولین مشتری که اومد دیدش خرید و پولش رو نقدی کارت کشید و معامله فقط نیم ساعت طول کشید
درمورد این که برای کنترل ذهن چیکار میکنم ،پیاده روی میکنم ،غذا میخورم،و مهم تر از همه میخابم اگر خوابم ببره،چون من ادم فیزیکی هستم هستم میرم سراغ انجام کارهای خونه یا سرکارم
مرسی از استاد و مریم خانوم که زحمت کشیدن و توی این پرادایس زیبا که آرزوی من و عشقم هست برامون این فایل زیبا و عبرت آموز رو گرفتن
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام به استاد عزیز ومریم جان.
کلید:توانایی به نام خودشناسی.
فایل:عواقب تصمیمات احساسی.
خدارو شکر برای دیدن وشنیدن این فایل زیبا این بهشت بی نظیر واین استاد خوش پوش وخوش لباس.
تصمیمات احساسی چه در مواقعی که احساسات منفی داریم مثل عصبانیت خشم وترس واضطراب وچه مواقعی که احساسات مثبت هستند مقل شادی وموفقیت وپیروزی هر دو اشتباه وباعث شیمانی است.
البته که در مواقعی که احساسات منفی هستند آثار این تصمیمات بیشتر وبدتر است.
راه حل ها
نفس عمیق
پیاده روی
دوش آب سرد
استاد در مورد خودم رفتن به یه اتاق وتنها بودن وحرف زدن با خودم داد وبیدادکردن وگریه آرومم می کنه .
البته گاهی چون می خواهم برحق بودنم رو ثابت کنم که حالا فهمیدم که این هم اشتباه عست ونیازی نیست به هر شکلی بهوام خودم رو ثابت کنم دراین مواقع اگه زمان هم بگذره باز یه روز که طرف رو ببینم یا زنگ بزنم کار خودم رو می کنم .
صدالبته که با اومدن به سایت خیلی بهتر شدم.
ودر مواقعی که سعی بر کنترل ذهنم دارم پس سعی می کنم توی ذهنم هم غیبت کسی رو نکنم کینه ونفرت رو از دلم بیرون کنم اما باز گاهی اوقات حریف ذهن نمی شم واین بهم نشون می ده که هنوز راه زیادی در پیش دارم وباید روی خودم کار کنم.
برای اینکه بتونیم این راه حلها رو اجرا کنیم باید مرتب به خودمون تذکر بدیم که حواست باشه نباید تصمیم احساسی بگیری نباید خودت رو درگیر احساسات کنی وهمین گفتن وتذکر دا دن باعث می شه در مواقع احساسی کمی فکر کنیم کمی تحمل کنیم وفوری زیپ دهنمون رو باز نکنیم.
وچقدر این کنترل زبان به کار می یاد در مواقع احساسی .
استاد ادمهایی که خیلی حرف می زنن این مواقع هم نمی تونن خودشون رو کنترل کنند من چون از بچگی زیاد صحبت می کردم دیدم این مواقع هم چقدر سختم هست کنترل ذهن.
ودر مورد خودم
یکبار به خاطر عصبانیت از حرف کسی چیزهایی گفتم که بعدا موجب پشیمونی شد ومدتها دلخوری وقهر وهمیشه می گفتم کاش چیزی نگفته بودم.
وخیلی موارد دیگه که به خاطر اعتماد به نفس پایین فکر کردم حالا کسی حرفی در مورد من بزنه چی می شه ورفتم وحرفهای بد زدم وپشیمونی .
واز خدا می خوام کمکم کنه بتونم ذهنم رو کنترل کنم.
خدایا سکرت .
استاد متشکرم.
در پناه خدا.
درود و عرض ادب
همین یکی دو ماه پیش بخاطر غلیان احساسات
و هیجان من تو کارم تصمیماتی گرفتم
و خودم رو تو شرایطی قرار دادم که همون کاری که داشتم رو عملا از دست دادم
چون توی ناراحتی زیاد تصمیم به استعفا رو گرفتم
و خیلی پیش اومده تو روابطم
از چیزی و شرایطی ترسیدم حسادت کردم یا شدیدا ناراحت شدم نتونستم درست تصمیم بگیرم و صحبت کنم و سریع کات کردم
اما استاد اینم بگم از وقتی توی سایتم و مدام آگاهی های فایلهای شما رو گوش میدم نسبت به چند سال پیش خیلی خیلی بهتر شدم
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
احساس خوب = اتفاقات خوب
همیشه باید سعی کنیم اصل قانون را درک کنیم و به فرعیات توجه نکنیم .
دعا ، نفرین ، جادو و جنبل ، چشم زخم و هزاران مسائل اینچنینی، فقط با درک اصل قانون حل میشه برای همیشه و آن وقت هست که معنای واقعی خوشبختی را می چشیم و آن وقت هست که به معنای واقعی کلمه لذت می بریم .
اون چیه که با درک ان میشه همیشه شاد و سالم و ثروتمند بود.
آن قانون فرکانس هست. وقتی من درک کنم که خودم خالق زندگی خودم هستم ، دیگه اگه کسی مرا نفرین کنه یا دعا کنه یا جادو کنه ، دیگه معنای نداره و این مسائل دیگه قدرت ندارن منو تحت تاثیر قرار بدهند و نگرانی ایجاد کنند.
من با افکارم خلق می کنم به آنچه تمرکز دارم ، به آنچه که توجه دارم ، باید بدانیم فکر کردن تاثیر ی نداره بلکه توجه کردن هست که باعث میشه ما خلق کنیم ، حالا فرقی نداره در مسیر درست یا نادرست باشه .
بپذیریم که رفتار خداوند با ما بصورت سیستمی هست یعنی خداوند سیستمی را طراحی کرده که به فرنکاس ما در هر لحظه پاسخ میده و اتفاقات و نعمتها را وارد زندگی ما می کنه ، ورودهای ذهن باعث میشه احساساتی در ما پدیدار بشه و این احساسات هستن که باعث تولید فرنکاس میشن و وقتی همراه با تمرکز و توجه میشه قدرت می گیره و ارسال میشه ، بدون اینکه ما خبر داشته باشیم و با فاصله رعایت فرنکاسی، آن اتفاقات را تجربه می کنیم، اما چون 99 درصد مردم از این قانون آگاهی ندارند ، پس دلایل اتفاقات را به عوامل بیرونی ربط می دهند و فکر می کنند دیگران می تونند بر آنها تسلط داشته باشن و باعث بدبختی و خوشبختی بشن.
در حالی که هر کدام از ما مثل خداوند در حال خلق و آفرینش هستیم.
آن شالله با هدایت الله، بهتر قوانین جهان هستی را درک کنیم و عمل کنیم و مصداق آیه لاخوف علیهم و لایحزنون باشیم .
علیرضا یکتای مقدم مشهد مقدس
بنام خدای بخشنده و مهربانم
خدایا سپاس گذارم که راه درست را نشانم دادی که منو هدایت کردی به مسیر سعادت و خوشبختی و سربلندی در دنیا و آخرت.
بی نهایت آگاهی های ارزشمندی داشت این فایل
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم از شما
این فقط یک فایل نیست که گوش دادنش بما حس خوب بده عمل به آگاهی این فایل مارو از نابودی از جهل و بدبختی که ممکنه خودمون برای خودمون بوحود بیاریم نجات میده
من چندین و چندبار به این فایل گوش دادم و فکر کردم به این نتیجه رسیدم که من در روابطم خیلی احساساتی میشم و احساساتم غلیان میکنه یعنی بیشتر درین جنبه خودشو نشون میده
من قبلا بشدت آدم واکنش گرا، خشمگین، عصبی، ناصبور و ناراحت بودم همیشه توی روابطم حالت دفاعی داشتم
با کمک آموزه های استاد خیلی بهتر شدم یعنی میتونم بگم هفتاد درصد خوب شدم
اما چند روز پیش یه بحثی با مادرم داشتم که بشدت حال منم بد شد و حال مادرمم و همون لحظه احساساتی تصمیم گرفتم و به خواهرام پیام دادم و این موضوع را گفتم و باعث شد حال اونا هم گرفته بشه و جو خونه سرد و منفی شد
اما به چند ساعت نکشید که از اون فرکانس خیلی بد به حال و احساس یکم خوب رسیدم و خودم را درگیر آموزشات سایت کردم و جلسه دوم شیوه حل مسائل را کار کردم و فهمیدم من یه سری ایراد های شخصیتی دارم که بااید حل شون کنم و گرنه مشکلات تکراری را باید تجربه کنم و در عین حال شروع کردم به نوشتن نکات مثبت مادرم و خیلی شرمنده شدم که من با مادری که اینقدر خوبی داره بحث کردم ولی اجازه ندادم درگیر احساس گناه بشم
و خیلی زود خودم را بخشیدم، رابطه ام با مادرم دوباره زیبا شد الهی صدهزار مرتبه شکرت
و از اون روز به بعد بخودم قول دادم که هرگز با مادرم بحث نکنم، و اگر بمن گیر میده درکش کنم و از نقطه نظر اون به موضوع نگاه کنم همون چیزی که استاد توی روابط گفتن
ازین فایل یادگرفتم که وقتی ما در شرایط احساسی شدید هستیم تقریبا صدرصد تصمیماتی که میگیریم اشتباه است
اما بخودم قول میدم که اگر دفعه بعد عصبانی شدم
سکوت کنم، حرف نزنم، بخودم یادآوری کنم حرف زده شده را نمیشه پس گرفت اما حرف نگفته را بعدا که آرام شدم میشه گفت
دوم: با بحث کردن و جنجال کردن هرگز حق بجانب و برنده شناخته نمیشم صدرصد اوضاع را برای خودم سخت میکنم
بهترین راه دور شدن از اون محیط است و گوش دادن به فایل های استاد و نوشتن است.
یادم باشد مهمترین موضوع زندگیم داشتن احساس خوب است، اگر احساسم خوب باشد همه چی به نفع من تموم میشه و بحث و جدل کردن و تلاش برای ثابت کردن اینکه من حق بجانبم اولین ضربه ای که بمن میزنه احساس منو بد میکنه و احساس بد اتفاقات بد را برام رقم میزنه.
دروود بر شما
به نام خداوند یکتا
سلام و احترام به استاد عزیز خانم شایسته و همه دوستان باتقوا
برای من بسیار پیش اومده که عصبانی بشم و تصمیم اشتباه بگیرم. اینکه تو این جلسه بهش فکر کنم و اونها رو به یاد بیارم منو از توجه به نکات مثبت که بهش پایبند شدم دور میکنه. بنابراین نمیخام تجربه های مربوط به این بخش از زندگیم رو بیاد بیارم ، فقط میخام از راه حلها بگم.
ضمن اینکه الان که دارم مینویسم فقط ویدئو رو دیدم و به خودم گفتم فعلا کامنت دوستان رو نخون و از ایده هایی که به ذهنت میرسه و اونایی که انجامشون دادی استفاده کن.
راه حل های ارزشمندی که استاد عنوان کرد بسیار کارگشا و کاربردی اند و خود من هم بارها از اونا استفاده کردم و نتیجه گرفتم .
خیلی وقتا تو اون لحظه مشتم رو گره کردم و همین طور فشار دادم تا کمی تخلیه بشم .
گاهی که تو حالت نشسته بودم بلند شده و راه رفتم.
گاهی اوقات شروع به کشش دستها و پاها و نرمش کردم.
یکی از راهها زمانیه که زبون به سقف دهان بطور پی در پی برخورد میکنه و باعث آرامش میشه و وقتی دقت می کنیم می بینیم که گفتن کلمه ( لااله الا الله ) همین کار رو به زیبایی انجام میده و بارها مشاهده کردیم که افراد وقتی عصبانی میشن و میخان خشم خودشون رو بخورن ناخواسته از این عبارت زیبا استفاده میکنن . به نظر من این یکی از بهترین گزینه ها برای آروم شدنه که مرتبا اون رو تکرار کنیم و در واقع یک جور مدد گرفتن از خود خدای مهربونه.
توی یکی از لایوها که با اقای عرشیانفر داشتید هم اشاره شد به انجام فعالیتهای سنگین و شما گفتید من از روی کشتی به آب دریا می پریدم و نان استاپ شنا میکردم تا از فشار عصبانیتم کم بشه و این خیلی جالبه و باعث میشه که کانون توجه ما از روی مساله پیش اومده منحرف بشه و بتونیم زودتر به آرامش برسیم .
هنوز کامنتای دوستای خوبم رو نخوندم تا راهکارهای مثل همیشه زیباشون رو بخونم و ازشون یاد بگیرم.
در نهایت اینکه اگر مثل شخص خود شما استاد عزیزم روی خودمون کار کرده باشیم و آرامش وجودی رو توی خودمون نهادینه کرده باشیم حالتهای پیش اومده گذشته که سبب خشم و ترس و عصبانیت و .. شده بودند تبدیل به خاطره میشن.
مخلص کلام اینکه در این دانشگاه بسیار ارزشمند که استاد عباس منش عزیز برامون تدارک دیده هر روز دارم در کنار همه شاگرد ممتازاش نکته یاد میگیرم و زندگیم رو روز به روز بهبود میدم .
خدایا شکرت حالم خیلی خوبه جام خیلی خوبه استاد خیلی خوبی دارم که دستم رو میگیره و به سر اصل مطلب می بره زندگی بسیار خوبی دارم خیلی زیبا دارم دفتر شکرگزاری رو پر می کنم خیلی خوبه که دارم به نکات مثبت همه آفریده ها و مخلوقات خداوند توجه می کنم خداوند رو خیلی خوب احساس می کنم و همه چیز عالیست .
خدایا بی نهایت سپاسگزارم .
درود به استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته و دوستان هم فرکانس
اقا برا من زیاد پیش اومده که از درون احساساتی شدم و اون لحظه احساساتی و بی فکر و غیر بالغانه رفتار کردم
مثلا موقع هایی که از طرف بیشتر مثلا کسی که دوستش دارم ، ناراحت شدم ، یا حرفی زده که انتظار نداشتم، بعد نتونستنم ذهمنو کنترل کنم و سریع واکنش نشون دادم
مثلا گریه کردم ، بخاطر انتظاری که از اون ادم داشتم یه دفعه خیلی تند بهش واکنش نشون دادم و حرف هایی رو زدم که درست نبوده، یا مثلا چند بار اتفاق افتاد که توی جمع یا بیرون (جایی که ادمای دیگه هم حضور داشتن ) خیلی بلند و بلند و بد حرف زدم و پل های پشت سرم رو ویران کردم.
شده که موقع ناراحت شدنم انقد ناراحت شدم که نتونستم اصلا جواب بدم یا درمورد راه حل حرف بزنم و همونجا قهر کردم و تا چند وقت حرفایی که توی گلوم مونده بود که باید میزدم اذیتم کرده و باعث شده خودم رو سرزنش کنم.
اگه با ادمای مهم زندگیم ناراحتی پیش بیاد بخاطر احساس صمیمتی که میکردم و انتظار بیجایی که داشتم ، هر حرفی که توی دلم بوده رو بدون سیاست و فکر کردن همشو گفتم و بعدش انقدر پشیمون شدم و با خودم حرف زدم ….
دوست دارم این توانایی رو در خودم ایجاد کنم که موقع بحث استرسم رو کنترل کنم ، به ذهنم مسلط باشم ، و بدونم دقیقا دارم چی میگم و حرف هایی که میزنم در حالی که احساسات واقعی من رو بروز میده تند و صرفا فقط بخاطر اون لحظه نباشه و همه چی رو زیر پا نزارم و خوبیای طرف یادم نره
توی احساس ترحم هم شده نصیحت های بیجا کردم در حالی که طرف ازم نخواسته یا اصلا نیازی به نصیحت نبوده ، و خودم همون لحظه متوجه اشتباه بودن قضیه میشم ولی …
توی احساس هیجان و شادی و عشق زیاد هم بوده ، که ذهن خودم رو کنترل نکردم و به ندای درونم که میگه فقط این لحظه رو نبین و خودتو کنترل کن گوش ندادم و دوباره ضربشو خوردم
من میگم اگه ادم موقع انجام کاری یا زدن حرفی شک کرد ، هیچ وقت نباید انجامش بده ، چون اگه اون کار درست بود ادم اصن شک نمیکرد به تصمیمش.
همه این تجربه ها به من این درس رو میده که مبینا
باید واقع بین باشی
هر لحظه سعی کنی به خودت مسلط باشی و ذهنتو کنترل کنی ، خودت میبینی که همه کار ها و نتیجه ها بخاطر باور های ما داره رخ میده، پس مثبت اندیش باش و سخت نگیر و سعی کن ماجرا رو دید کلی و یه تصویر بزرگتر نگاه کنی.
اگه میدونی عذرخواهی کردن واقعا میتونه تاثیر گذار باشه حتما این کار رو بکن ولی اگر میدونی مهم شمرده نخواهد شد اصلا انجامش نده و بزار به حساب تجربه.
راهکار ها رو هم بالاتر گفتم
و یه چیز دیگه که میتونه واقعا ما رو ارتقا بده اینه که ، اقا خودمون باشیم ، همین.
ادا در نیاریم و واقعا در اون لحظه با عقل و تجارب و موقعیت و شرایط خودمون رفتار کنیم…..!
خیلی وقت ها هم بوده که در شرایط احساسی مثل ناراحت شدن از طرف مقابل معقولانه رفتار کردم
موقع هایی که سکوت کردم ، معمولا تونستم خودم رو کنترل کنم
موقع هایی که سعی کردم شدت ناراحتیم رو کنترل کنم و خیلی ماجرا رو برای خودم گنده نکنم و شکننده و ضعیف نباشم خیلی حوب جواب داده و تونستم حتی راجبش همون لحظه صحبت کنم و حل بشه
وقتایی که خودم رو جای طرف مقابل گذاشتم و بیشتر درکش کردم خیلی خوب جواب داده و دیدم که من هم رفتار مشابه اون رو داشتم و می تونم شدت ناراحتیم رو کنترل کنم و اون لحظه اینو به خودم بگم که هیچکس کامل نیست و همه ممکنه یه زمانی اشتباه کنن ، و بعدا تونستم راحت ببخشمش
وقتایی که همون لحظه اونجا رو ترک کردم خیلی خوب بوده
وقتایی که تونستم راحت منم حرفمو بزنم و واقعا درک کنم که قصد طرفم از این حرف چیه (مثلا ایا میخواد تلافی کنه؟ میخواد واقعا ناراحتم کنه؟ از من کینه داره؟ از جای دیگه ناراحته ؟ کسی رو نیاز داره کا باهاش حرف بزنه ؟ بی قصد و منظور بوده و من بد برداشت کردم؟ مسخره کردن بوده؟ …)
وقتی ادم منشا حرف رو بفهمه بهتر میتونه جواب بده و میتونه اوضاع رو کنترل کنه
و از بهترین کارها اینه واقعا بنظرم.
وقت هایی که به یکم بعد اوضاع ، در مورد هر احساسات شدیدی ، فکر کردم
تونستم اوضاع رو خوب پیش ببرم و به این فکر کنم که این هم گذراست
و مهمترین نکته اینکه از ادما انتظاری نداشته باشیم اقا
بگیم این دوسته هر حرفی رو بزنیم اونم ادمه نمی تونه همش ساکت بمونه و ناراحت نشه
بگیم پدرمه ، مادرمه ، برادرمه …
نگاه کلی و انسان دوستانه ای داشته باشیم به همه
و یک شخصیت داشته باشیم اون هم اصیل و خوب و بزرگ.
شخصیتمون رو تا حد بعضی با بعضی رفتار های غلط پایین نیاریم.
به نام خدای بخشنده و مهربان
خدایا هر انچه که دارم از ان توست
سلام عرض میکنم به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
راجب تمرین این جلسه
بار ها شده من از روی خوش حالی شده که مثلا به فردی قول دادم که دو روز دیگر با شما تماس میگیرم ولی به علت خوش حالی زیادی و لحظه ای زودتر از موعد تماس گرفتم و قراری که با هم داشتیم به هم خورده
و تصمیم به ترک این عادت گرفتم
در روابط تقریبا تا 6 ماه پیش با مادرم هر وقت بحث میشد بحث رو ادامه میدادم ولی به این نتیجه رسیدم که زمانی که عصبانی میشم سکوت بهترین تصمیم چون باعث میشه که با ذهن اروم به مسائل نگاه کنم و ازشون درس بگیرم
زمانی که یک مقداری جوان تر بودم حدود 17 18 سالگی با پدرم وقتی بحثم میشد سریع عصبانی میشدم و حرف هایی میزدم که نباید میزدم در واقع چون اون موقع با قانون اشنا نبودم توانایی کنترل احساساتم رو مثل الان نداشتم ولی الان خیلی بهتر شده و خیلی هم هنوز جا داره که بهتر بشه
اما مهم ترین درسی که گرفتم اینه از این فایل که در زمان خشم و یا احساسات شدید هیچ تصمیم و هیچ حرفی نزنم بذارم فروکش کنه چه شادی چه غم بعدش ادامه بدم به مسیر یا بعدش تصمیم بگیرم
و مهم ترین کاری که من برای اروم شدنم میگیرم
سپاس گذاری بابت داشته هام هست و نوشتن اتفاقات خوبی که در روز برای من اتفاق میفته این دو مورد خیلی حال من رو خوب میکنه و باعث میشه که سریع دوباره فرکانس های خوب بفرستم
به نام الله یکتا
سلام استاد عزیز
سلام به دوستان عزیزم
خدارو شکر میکنم بابت دیدن دوباره این ثروت ناب و این آگاهی فوقالعاده
چقدر لذت بردم از آرامش این ساحل زیبا
چقدر لذت بردم از این شنهای نرم و این صدای آرام موج های ساحلی فوقالعاده
و این گرفتن اینجور فایل ها به من میگه که توی هر شغلی که هستی زیاد سختش نکن هرجا که راحت بودی بشین و فایلتو بگیر
اما موضوع اصلی فایل که واقعا زندگی سازه اینکه ما داریم چه چیزی رو ورودی میدیم به ذهنمون فارق از اون که این چیز ی فیلم کمدیه یا یا ی جک توی جمع یعنی خیلی باید مراقب بود که برای ی لحظه شاد بودن چه چیزی رو به جهان فرستادیم
خوب تجارب ارزشمندی دارم که کنترل ذهن مثل ی کشتی فوقالعاده تونست نه تنها زندگی خودم رو بلکه زندگی خانوادم رو نجات بده از طوفان نمیخوام زیاد واردش بشم
اما اون بیماری فراگیر نتونست ذهن منو اونقدر درگیر کنه که ترس ها حاکم بشه بر ذهن و روحم
میگفتم این شرایط بهترین شرایطه برای لذت بردن از تنهایی برای خودسازی و ارتباط عمیق با روح
خداونده که به من سلامتی میده این نیرو نیروی خیره وقتی به اون وصل بشم همزمانی ها رخ میده اون جایی که قراره باشم هستم
اون کسی که قراره کنارم باشه هست
اون جایی که من هستم اون بهترین جاست
خداوند هدایت میکنه
خوب مثل الان که اکثرا از شرایط شاکی هستن اونوقت هم اینجوری بود
ولی ابزار خداوند باعث شد که من اون کشتی رو بسازم و با کسانی که هم فرکانس من بودن سوار بشیم و بگذریم از طوفان و لذت ببریم
حالا این هم هست برای من هم اتفاق افتاده که نظارت نداشتم بر کنترل ورودی ها و اتفاقات همونجوری افتاده آرام آرام که دوست نداشتم
به خدا مهمترین تمرین اصل ترین تمرین و مهمترین چیزی که میتونه زندگی ساز باشه همین کنترل ورودی ها کنترل کلام کنترل چشم برای دیدن زیبایی ها
همین که من دارم در مورد چیزهایی حرف میزنم که میخوام یعنی اعتراض میکنم ناخواسته ها رو
همین که چشم هام رو به روی زیبایی ها باز میکنم و میبینم و تحسین میکنم یعنی اعراض میکنم نازیبایی ها رو
همین که گوش هام رو عادت میدم به شنیدن اتفاقات خوب لاجرم اتفاقات خوب رو میشنوم لاجرم جهان منو و محیط اطرافم رو طوری شکل میده که بشنوم از اون چیز هایی که دوست دارم
استاد عزیز خیلی سپاس خیلی سپاس که واقعا نجات داد آموزش های شما از صفر کلوین داره به بینهایت هدایت میکنه بینهایت خوشبختی بینهایت آرامش بینهایت لذت بی نهایت معنویت بی نهایت شادی بینهایت امممممممییییییید
بی نهایت پول و بی نهایت خوشبختی و در واقع مثل نوح ی کشتی ساختی که کسانی که هم فرکانس هستن با این آموزش ها با این ذهنیت ها و به دنبال خوشبختی هستن میتونن سوار بشن و لذت ببرن
به نام خداوند بخشنده ی مهربانم
سپاس و ستایش مخصوص خدا فرمانروای مطلق و صاحب اختیار جهانیان است .
درود به همه در این سایت ارزشمند
درود آقا میثم
بسیار ازتون ممنون بابت این کامنت پر محتوا
این قسمتی رو که شما اشاره کردید برای من روشنگر راهم شد .
««
این گرفتن اینجور فایل ها به من میگه که توی هر شغلی که هستی زیاد سختش نکن هرجا که راحت بودی بشین و فایلتو بگیر
»»
ساده کردن و لذت بخش کردن کارها برای خودمان به نحوی که احساس خوبی به ما بده . یعنی از خودمان بپرسیم چطور آسان تر و چطور لذت بخش تر انجام بدم ؟ و خداوند هم پاسخ ما رو بده و ما رو هدایت کنه به آسانی ها . به عبارت دیگر ما را آسان کنه برای آسانی ها .
از استاد عزیزم سپاسگزارم که بخش کامنت های سایت رو راه اندازی کردند که چقدر آگاهی فقط در همین کامنت ها هست .
چقدر مثال شما در مورد ساختن کشتی به دل من نشست . من هم با وجودی که در اون زمان با این مباحث زیاد آشنا نبودم اما نا خودآگاه ذهنم رو در مورد این مسئله کنترل کردم و توانستم از این طوفان
سربلند بیرون بیام . خدا میدونه شاید همین کنترل کردن ذهنم و دوری از افراد سمی هم باعث شد که با استاد و آموزشهاش و این سایت و شما انسانهای فوق العاده آشنا بشم .
خداوند رو بابت همه ی این ها سپاسگزاری میکنم .
برای شما آرزوی موفقیت و شادی و سلامتی روز افزون دارم
در پناه خداوند .
سلام درو فروان برتمامی عزیزان
من خیلی زیاد توی زندگی ام تصمیم احساسی گرفتم و خیلی زیاد هم از این تصمیم های احساسی لطمه خوردم
هم توی زمینه ی روابط ،هم مالی و شغلی و هم سلامتی و هم روابط
1سلامتی
من چند وقت پیش با توجه به یک سری از تضاد ها به صورت احساسی تصمیم گرفتم که به سبک قانون سلامتی زندگی کنم و این دوومین تلاش من برای زندگی به این شیوه بود اما بعد از بیست روز متوجه شدم که من فعلانه از لحاظ مالی شرایط این نوع زندگی کردن رو دارم و نه از لحاظ ذهنی و فرکانسی و اعتماد به نفسی ،چون من تازه کارم رو شروع کردم و فشار اون هم روم بود و در حال تغییر وکار کردن روی حوزه ی عزت نفس و ثروت هم بودم و بعداز مدتی چون نتونستم روی ذهنم در مورد نجوا ها غذاها و سلامتی کار کنم باعث شد تا دوباره برگردم به روش قبلی
یکی دیگه از دلیل هام این بود که من بخاطر ذهن فقیر هنوز بعضی از غذا ها کافه ها و رستوران ها رو امتحان نکرده بودم و ازشون پر نشده بودم
مثل استاد که گفتن من توی جیبم پره پول بود ولی فلافل دونونه میخوردم
و یه دلیل دیگه رابطه ی من با پدر و مادر و اطرافیان که به این روش زندگی میکردن و دیدنشون من رو اذییت میکرد و باعث میشد هوس کنم و درست بلد نبودم اعراض کنم و این خیلی بد شد بچه هایی که تجربه دارن میدونن وقتی اینطور میشه باعث میشه ولع ما برای غذاهای ناسالام زیاد بشه و بشیم مثل معتادی که لغزش میکنه و مصرفش از قبل از ترک هم بیشتر میشه
و انگاری از قحطی اومدیم وسیری ناپذیر میشیم و کلی به خودمون صدمه میزنیم
و این تصمیم به این دلیل بود که نتوستم ذهنم رو کنترل کنم و با دیدن نتایج استاد و دوستان و تضاد های خودم احساسی عمل کردم بدون این که به همه ی جوانب فکر کنم
و الان تصمیم گرفتم باره دیگه که تصمیم گرفتم به این شیوه عمل کنم همه ی جوانب کار رو در نظر بگیرم و بعد اقدام کنم و بایدین نتایج دیگران احساسی نشوم
2روابط
همیشه توی روابطه باهمسرم وقتی بحثمون میشد اون سکوت میکرد و من هرچی از ذهنم میگدشت رو میگفتم و بعد پشیمون میشدم و خودم هم عذر خواهی میکردم حتی زمانی که اون مقصر بود چون من زیاده روی کرده بودم توی بد گویی باید خودم معذرت خواهی میکردم
چند بار هم خودش گفت توباید توی دعوا سکوت کنی و اینجور حرف نزنی ولی من بیتفاوت بودم
وسعی خاصی نمیکردم
اما با شیندن این فایل به خودم قول میدم که دیگه از این به اگر بحثی هم شد و که خداکنه همیشه صلح باشه ،من سعی کنم سکوت کنم و چیزی نگم حتی اگر حق بامن باشه
البته اینم بگم خداروشکر ما ماهی یکبار هم بحث نمیکنیم و اکثرا در صلحیم با همدیگه
ولی در مورد مادرم من ناخودآگاه هروقت بحث میکردیم محل رو ترک میکردم تا حرفی نزنم که باعث شکستن حرمت ها بشه
مورده دیگه که در مورد روابط هست من همیشه توی هر جمع غریبه و آشنا بخاطر تجربه ی زیادم توی همه ی موارد زندگی که دارم ،وقتی یه حرفی زده میشد فوری من راه حل میدادم ،راهنمایی میکردم و سعی میکردم خودم رو مسئول جواب دادن و راهنمایی کردن بدونم بدون این که ازم درخواستی بشه
چندبار همسرم بهم گفت این کارت اشتباهه ،هرکس کمک بخواد و راهنمایی خودش ازت درخواست میکنه ولی من کمتر گوش میدادم
یه بار بابردارم که یه موتور خریده بود برای فروختن و سود کردن صحبت میکردیم و بهش میگم اشتباه کردی این موتور خیلی کار داره و ضرر میکنی و اون بهم یجوری رسوند که به تو ربطی نداره من خودم میدونم چیکار میکنم برادرم از من 9 سال کوچیکتره
و همسرم گفت دیدی حالا بهت گفتم تا ازت نظر نخواستن ،راه حل نده
من خیلی بهم برخورد و تصمیم گرفت که خودم رو قاطی هیچ بحثی که به من ربط نداره نکنم ،و به کسی تا درخواست نکرده کمک نکنم
بعضی مواقع از دستم در میره ولی خیلی خیلی بهتر شدم
تجربه مثبت:؛همین چند شب پیش مهمونی بودیم همسرم بخاطره قانون سلامتی یه سری از غذا ها
رو نمیخورد و هی بهش میگفتن چرا نمیخوری و اون تصمیم گرفته بود که به کسی نگه که چرا نمیخوره و من هم در جریان بودم،چند بار از من سوال کردن که چرا نمیخوره و من هم جواب خاصی ندادم و گفتم من در جریان نیستم از خودش بپرسین
و همسرم وقتی اومدیم خونه از من تشکر کرد که اجازه دادم خودش به سوال هایی که در مورد غذا ازش میشه پاسخ بده
3 مالی و شغلی
من هر چندین بار که برای خرید موتور وماشین اقدام کردم اکثرشون بخاطر اون بوده که اون مدل رو دوست داشتم ولی اونی که میخاسم بخرم درب و داغون بودو صبر نمیکردم تا به یه دونه بهتر از اون هدایت بشم و بخرم وبخاطر همین کله زندگی و کار کردمو مجبور بودم خرج اون ونم تا درست و درمون بشه
اما توی دوتا از خرید هام که سپردم به خدا و عجله نکردم و احساسی تصمیم نگرفتم خدا برام بهترین رو آورد که کلی هم توی هنگام فروختنش سود کردم
امروز هم میخاستم برای خرید یک ماشین برای باز سازی اون اقدام کنم و از خدا هدایت خواستم و اون من رو این فایل هدایت کرد و فهمیدم که دارم احساسی تصمیم میگیرد چون اون ماشین توی یه شهره دیگه بود و خیلی از من دور بود و تازه یه سری مشکل های دیگه هم داشت که امکان داشت برام درد سر بشه
پس تصمیم گرفتم صبر کنم تا هدایت خدت رو دریافت ونم و بهترین توی شرایط فعلی نصیبم بشه
چون آخرین باری که ماشین باهدایت خدا خریدم ،موقع فروش فقط 4 ساعت طول کشید و اولین مشتری که اومد دیدش خرید و پولش رو نقدی کارت کشید و معامله فقط نیم ساعت طول کشید
درمورد این که برای کنترل ذهن چیکار میکنم ،پیاده روی میکنم ،غذا میخورم،و مهم تر از همه میخابم اگر خوابم ببره،چون من ادم فیزیکی هستم هستم میرم سراغ انجام کارهای خونه یا سرکارم
مرسی از استاد و مریم خانوم که زحمت کشیدن و توی این پرادایس زیبا که آرزوی من و عشقم هست برامون این فایل زیبا و عبرت آموز رو گرفتن