اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم در سایت
خدارو شکر این فایل خیلی از این به بعد جلو دار من هست چون استاد اولین و بهترین الگو در همه ابعاد زندگی من هست و معیار درست بودن یا نبودن هر رفتارم در زندگی ام استاد رو انتخاب کردم که خدارو شکر به نظرم جزء بهترین نعمت های خدا در زندگیمه
خب طبیعیه که تا الان اشتباهات زیادی داشتم در تصمیم گیری های احساسی در شرایط ترس
خشم
دلسوزی و ترحم
جلب ترحم
در شرایط نا دلخواه
ولی خب اولا باید بگم که خیلی احساس گناهم از بین رفت با طرز فکری که استاد بهم داد
و با عذر خواهی و تلاش برای بهتر رفتار کردن با دیگران دیگه به گذشته و رفتار هایی که داشتم فکر نمیکنم که باعث تکرار اون ها نشم با ارسال فرکانس ولی باید اعتراف کنم که میخوام به صورت جدی تری در اینجا تصمیماتی درست بگیرم و تعهداتی غیر قابل مذاکره بدم
من مدت زیادی هستش که در هر شرایطی در ذهنم میگم که خب الان قانون میگه باید چیکار کنم و دائم شنیده های استاد رو در ذهنم میچرخانم و سعی میکنم درست رفتار کنم الخیر فی ما وقع رو همیشه جلوی چشمم داشته باشم و سعی کنم با اون حس بهتری رو ایجاد کنم برای خودم
و این که اگر من ادم شادی باشم ولی تصمیمات رفتار اشتباهی داشته باشم شرایط انقدر سخت میشه تا فرد از پا در بیاد
پس سعی میکنم که اصولی که استاد میگه رو لود کنم در رفتارم
از این به بعد سعی میکنم در شرایطی که دیگران طوری که درست نیست رفتار میکنند من اعرض انهم رو انجام بدهم و اعراض کنم روی برگردان از اون کار نادرست و در اون لحظه واکنشی انجام ندهم اگر امکانش بود از اون فضا دور بشم پیاده روی ای بکنم و ذهنم رو مرتب کنم توجهم رو بزارم روی نکات مثبت به صورت اگاهانه
یکسری باور ها هم هست که به صورت ریشه ای خیلی از اوقات از ادامه بحث جلو گیری میکند
مثل این قانون که ما قادر به تغیر دیگران نیستیم
پس بحث نمیکنیم تا اون چیزی که ما میخوایم رو همسرمون پدرمون مادرمون و … قبول کنند چون ما قادر به تغیر دیگران نیستیم ما فقط میتونیم به نکات مثبتشون توجه کنیم تا اون نکات مثبت در زندگی ما گسترش پیدا کنه
قانون این که سعی نکنم تا بگم حق من خورده شده و من مورد ظلم قرار گرفتم و دیگران کار رو درست انجام نمیدن و اصلا دیگران رو حذف کنم و مسعولیت زندگیمو خودم و فقط خودم به گردن بگیرم اینجوری توقع بیجا از کسی ندارم و هیچ کس نمیتونه به من اسیبی برسونه وقتی که من توجه ام رو نکات مثبته و قدرت رو فقط به خالق و مدیر این جهان هستی دادم و در مدار درستی قرار دارم و سمت خودم دارم روی خودم و باور هام به صورت خوبی کار میکنم و احساس خوبی دارم فقط اتفاقات خوبی وارد زندگیم میشه نقطه سر خط
و قانون دیگه این قانون هست که با هرچه بجنگی ریشه اون موضوع بیشتر وارد زندگیت بشه شاید بتونی روی اون نفر رو کم کنی یا اون مشگل رو برطرف کنی ولی افراد نا مناسب بیشتری در قالب یک شخص دیگه با همون ویژگی های نامناسب وارد زندگیت میشن
پس این قوانین هم میتونه به من کمک کنه که کم تر با دیگران بحث کنم بجنگم سعی نکنم که اون ها هم مثل من فکر کنند
ولی خب به هر حال تضاد به قول استاد همیشه وجود داره و تضاد ها میان که به ما کمک کنند تا نسخه بهتری از خودمون رو بسازیم
خب در این شرایط یعنی شرایطی که احساس غلبه کرده بر ما حالا احساس ترس احساس عصبانیت احساس اینکه داره حقی ازت ضایع میشه احساس اینکه داره توحین میشه خشم غم یا احساس اینکه فرصت ها کمه حس طمع یا کمبود و.. کنترل زبان یا دهان اولین کاریه که من باید انجام بدم و حرف نزنم چون تا حالا کسی از حرف نامناسب زدن پشیمون نشده
ولی هروقت که من عصبانی شدم حرفی زدم یا کار فیزیکی کردم متاسفانه همیشه پشیمون شدم و روز ها و ساعت های بعدمم خراب کرده اما خب ایرادی نداره مهم اینه که درسشو گرفتم الان هم استاد عزیزم گفت حق تصمیم گیری در اون شرایط رو ندارم و زمان بدم به خودم و به شرایط دوشی بگیرم قدمی بزنم خودم رو به چای به نوشتن به فکر کردن در مکانی که حس ارام تری بهم میده دعوت کنم اما پیاده روی برای من همیشه مفید بوده تمرین و ورزش هم همینطور بار منفیمو زیر وزنه ها خالی کردم منتجات با خدا که خیلی خیلی جوابه و ازش خواستم راهنماییم کنه و راه رو اسان کنه و به کمکم بیاد اون هم همیشه اجابت کرده قربونش برم همیشه دستانش رو به یاری ام فرستاده همیشه دل هارو برام نرم کرده همیشه باعث بهبود اوضاع و روابطم شده به شرط این که منم اجازه این کار رو بهش بدن نه این که هی خودم کار رو خراب تر کنم
به قول حافظ
هر بار که تسلیمم در کارگه این تقدیر
ارام ترم از اهو و بی باک ترم از شیر
هر بار که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج اید زجیر پی زنجیر
به قول موسی که سلام و درود بر او
خدایا من به هر خیری که از جانب تو برسه فقیرم خدایا من کسی رو جز تو ندارم
من تسلیمم تسلیم تو نه تسلیم مسائل کلید قفل تمام مسائلم تویی من به تو پناه میارم کل این کهکشان کل زمین و دیگر کره ها کل این ادم ها رو تو افریدی خدایا کمک کن این ادمات و این جهان هر روز روی خوش تری از خودشون رو به من نشون بده خدایا من فقط مهتاج توام من میخوام قوی باشم قدرت در دستانم باشه قدرتی که تو بهم میدی تا لذت ببرم و کمک کنم جهان جای خوب تری برای دیگران باشه و هر وقت کسی یادی از من کرد لبخند بزنه بگه دمش گرم خوب زندگی کرد شاد بود و کمک کرد جهان جای بهتری باشه دست گیر اطرافیان و خانواده ام باشم نه باری روی دوششون مولد عشق باشم مولد ثروت گسترش بدم خودم رو و جهان رو که تو موافق این امری عاشقتم خدا
عاشقتم استاد
ممنونم خانم شایسته
دوستان عزیز امید وارم هرجا هستید حال دلتون عالی باشه
درس امروز و فهم امروز برای من قانون فرکانس بود و کاملا درک کردم که ما هر لحظه متناسب با فرکانس که میفرستم اتفاقات رقم میزنم، فارغ از اینکه در گذشته کجا بودیم
برای همین یک قانون خدا رو باید هزاران بار شکر کرد ،که هر جای زندگی که باشیم فقط کافیه فرکانس بهتری بفرستیم تا نتایج بهتری رخ بده
یه معذرت خواهی هم به خودمون بدهکاریم که با کج فهمی سال های زیادی به خودمون سخت گرفتیم
درک دیگه امروز باز هم درباره فرکانس اما اینبار هم فرکانسی !
یعنی همون هرچی سنگ مال پای لنگه !
اینو هم تازه درک کردم چرا بعضی روزا رو دور شانسیم و بعضی روزا همه چی بد پیش میره
دیگه فهمیدم که اسمش شانس یا پیشامد نیس !واکنش جهان به منه
دونستن اینا عالیه اماعمل کردنش مهمه ،که اونم با تکرار ملکه ذهن میشه و روز به روز احساس خوب اتفاقای خوب رقم میزنه
استاد عزیز و مریم بانو ،خدا میدونه اگه باهاتون آشنا نشده بودم الان به خاطر فشار کاری چقدررررر ناراحت و ناامید بودم
این لطف خدا باعث شد شما دستی از دستهای خدا برای من باشید
سلام و عرض ادب و خدمت استاد عزیزم جناب عباس منش و سرکار خانم شایسته بزگوار
من با دیدن این فایل متوجه دلالیل تصمیمات اشتباه خودم شدم من سال گذشته اتفاقات عجیب و غریبی برام افتاد اول سرقت انبار اجناسم که با پیگیری خودم به خاطر مسائلی رضایت دادم بعد بهم خوردن شرکاتم با دوستم که البته فکر میکردم دوستمه و ضربه مالی بزرگی خوردم .بعد سرقت از انبار دومم به فاصله چند ماه که کار به شکایت مجدد و اینا کشید که طرف که سرقت کرده بود قصر دررفت و صاحب انبار مجبور به تاوان دادن شد اونم چون آشنا بود بهش زمان دادم تا نره زندان و رضایت دادم و ازش سفته گرفتم که بازم بعد مدت زمان باز نتونست پرداخت کنه ..میخواستم سفتشو اجرا بذارم که دلم نیومد تو همین اثنا بانک برای تسویه تسهیلاتش چون زمان بخشودگی جرایم تمام شده بود ولی در دست تمدید بود حساب های من و کل ضامنین و بست درست تو زمانی که تهران بودم برای درمان مادرم شد قوز بالای قوز …با درخواست و کلی خواهش دو تا ازحساب ها رو باز کردن ولی هنوز گیر بود همه چی ..هرچی گفتم دو ماه فرصت بدید تا با تمدید قانون تسویه کنم نشد که نشد . فقط گفتن یه راه داره اونم ایه که سند ماشین سنگین خودتون رو بیارید یه کپی بگیریم بزاریم تو پرونده تا بتونیم از بازرس فرصت بگیریم رفتیم بانک اینکارو کردیم و یه تفتهم نامه هم نوشتیم ولی درست سه روز بعد پلاک ماشین سنگین رو توقیف کردند و چون ما با فروش اون ماشین میخواستیم تسویه کنیم به مشکل برخوردیم اینم بگم قبل این اوصاف قرار بود با فروش ماشین سواری خودمون تسویه کنیم چون با بخشودگی رقم 450 میلیون تومان بود ولی درست چند روز قبل از اتمام مدت بخشودگی من یه تصادف ناخواسته کردم البته بعد فهمیدم همش الکی بوده ومنم که اولین بارم بود تو مخممصه افتادم اون تصادف منو حسابی شوکه کرد چون خودمو حسابی مسئول میدونستم که من باعث شدم نتونیم ماشین رو بفروشیم و همه چی تصیر منه من اون موقع تهران رفته بودم پیش برادرم و به نوعی از محیط فرار کردم و میخواستم فقط حل بشه اصلا خواب و خوراک نداشتم ریخته بودم به هم چون مدیر عامل شرکت هم من بودم اوضاع پیچیده شد خلاصه بانک ا کمک یکی از ضامینین نقشه کشید که ماشین و ببریم یه بنگاه که خودش معرفی کرده بود اونجام اول قیمت خوب گفتن نزدیک به 2 میلیارد تومان ولی بانک به بنگاه زنگ زد که ماشین توقیفه و بدهی بانکی داریم یهو ورق برگشت و خورد تو سر قیمت از اون طرفم بانک شکایت کرده بود دادگاه و برای ضامنین هم ابلاغ رفته و همه مارو تحت فشار گذاشتن که با هر قیمتی بفروشیم منم که به کلی رد داده بودم کارم حتی به روانپزشک رسید و دارو مصرفمیکردم برای کنترل اظطراب و استرسم .منم فقط میخواستم تمام بشه کلی میترسیدم که ابرومون نره و ضامنین هم شکایت نکنن یهو به ناچار مجبور به فروش ماشین با 400 تومان قیمت پایین تر شدیم تا بانک و تسویه کنیم و کارخونه تعطیل شد چون دیگه ماشین نداشتیم که بتن آماده بدیم درست 10 روز بعد از تسویه بانک قانون بخشودگی مجددا تمدید شد من که داغون شدم و مدام سرکوفت میشنیدم دقیقا 6 ماه تحت فشار بودم تو این مدت کلی اتفاق بد و خوب رو تجربه کردم کلی تجربه جدید کردم اصلا دنیا رو جور دیگه تونستم ببینم روزهایی فکر میکردم دیگه تمامه بدبخت شدم بی هدف بودم سرخورده بودم حتی از نزدیک ترین فرد خانوادم کلی حرف و چیز شنیدم و دیدم 6ماه ترسیدم برگردم سبزوار که اون اتفاق اونجا بود و کارخونه هم اونجا بود ولی وقتی رفتار های سنگین و دیدم یه دفعه تصمیم گرفتم و گفتم به درک هرچی میخواد بشه بزار بشه میرم سبزوار و خودم مشکلات و حلش میکنم دوباره شروع میکنم . دوره درمانم و شروع کردم و گفتم درست میشه همه چیز .چون مجردم و پسر بزرگ خانواده ام با پدر و مادرم زندگی میکنم این مدت هوامو داشتن تا اروم تر بشم .تصمیم گرفتم تمام پرونده های بازمو یکی یکی ببندم و انجامشون دادم حالم خوب شد دوره درمانم 9 ماه طول کشید ولی به لطف خدا حالم عالی شد اول از همه از خدا تشکر کردم هنوز کارخونه و کلی تجهیزات برام مونده و ازش میخواستم کمک کنه دوباره استارت بزنم . به طور اتفاقی با کتاب معجزه سپاس گذاری راندا برن اشنا شدم و این کتاب خیلی بهم انرزی داد و حالمو خوب کرد تمام تمریناتش رو انجام میدادم با تعهد کامل مو به مو و فهمیدم به خاطر اون همه نعمتی که خدا بهم داده بود اصلا شکر گذار نبودم بعد از اون از طرق دوستم با مفهموم فرکانس و احساس خوب =اتفاق خوب آشنا شدم و فمیدم که از دوره های استاد عباس منش استفاده میکنه ایشون رو تو یوتیوپ سرچ کردم و اولین فایلی که دیدم خدارا بهتر بشناسیم بود و کلی حالمو دگرگون کرد چون من ریشه مذهبی دارم و فهمیدم کجای کارم این بود که علاقه مندیم بیشتر شد با فایل های رایگان شروع کردم و تازه فهمیدم مقصر تمام اتفاقاتم خودم هستم خودم خلقشون کردم اگه اون موقع تو اون اوضاع کمی ارامش میداشتم و از روی ترس عمل نمیکردم الالن اینطور نبود اوضام بعد فهمیدم میتونستم برم دادگاه و فرصت بگیرم یا برم استانداری جلو عملیات بانک رو براحتی بگیرم ولی عجله و ترس منو درگیر کرد و تصمیم اشتباه گرفتم و عذاب وجدان بدترم کرد .تازه فهمیدم باید تو یکسال مهلت بخشودگی ماشین و میفروختم که اذیت نشم من قبلا دیگران مقصر میدونستم یا پدرم رو که تصمیمات اشتباه زیادی گرفت که ضربه خوردیم ولی الان درکم اینه که من میتونستم درست تصمیم بگیرم و انجامش بدم و نذارم به اینجا برسه فقط باید صبر میکردم و با آرامش تصمیم درست میگرفتم .الان دیگه حالم عالیه هروقت عصبی میشم یا حالم بد میشه فوری چند تا نفس عمیق میکشم و استرس و میارم پایین و بعد میرم پیاده روی و با خودم حرف میزنم به ابعاد مشکل فکر میکنم و یه راه حل پیدا مینکم و زود تصمیم نمیگیرم و تو حال بد نمیمونم .جدیدا هم با آموزه های استاد تصمیم گرفتم مجددا از صفر شروع کنم با همین دارایی که دارم و همه چی رو از نو خودم با باورهای جدیدم بسازم و ایمان دارم که موفق تر از قبل خواهم شد
ممنونم از استاد عباس منش عزیزم و پیچ پر از محتویات درست و الهی ایشون که منو متحول کرد
ببخشید دوستان عزیز هم فرکانسی خودم که خیلی پرحرفی کردم
سلام استاد عزیزم به به چه لباس خوشرنگ و استایل زیبایی واقعا کیف کردم خیلی عالی شدین خیلی خوش اندام خوش تیپ و درجه یک هستین تحسینتون میکنم واقعا ب محض اینکه میبینمتون خودبخود این کلمات ب زبانم جاری میشه
تبریک میگم هزاران بار بابت این زیباییهایی که دارین و باهاش زندگی میکنید خدارو صدهزار مرتبه شکر که میتونم این زیباییهارو این قشنگی هارو این احساس عالی رو ببینم و داشته باشم
استاد من قبلا خیلی سریع تحت تاثیر احساسات قرار میگرفتم و تصمیم میگرفتم و همیشه یسری الگوها برام تکرار میشد چه مثبت چه منفی
اول جنبه مثبتشو میگم یادمه قبلا اگه کسی یکاری برام انجام میداد یا یه هدیه میداد یا هرچیزی دیگه ای من احساساتی میشدم و باید همون موقع تلافی میکردم و جواب خوبیشو میدادم و حتما هم باید بیشتر از اون براش جبران میکردم جوری بود که خانوادم بهم میگفتن صبر کن حالا ی جایی جبران میکنی میگفتم نه من باید الان اینکار انجام بدم یا دعوتش میکردم به شام یا یه هدیه براش میگرفتم یا اگه مشکلی داشت خودمو به هر دری میزدم که مشکلش حل بشه خلاصه انقدر درگیر این مسائل میشدم ک هیچ وقت لذتی نمیبردم از زندگیم همش تمرکزم رو افراد بود
حالا از جنبه منفی احساساتی شدنم بگم و تصمیماتی ک میگرفتم یادمه قبلا وقتی از دست اطرافیانم دوستان خانوادم و … اگه یه موضوع یا کاری بود که من دوست نداشتم سریع تصمیم میگرفتم و میگفتم من دیگه کاری بهشون ندارم من اصلا بهشون زنگ نمیزنم یا باهاشون بیرون نمیرم و…
و بعد از ی مدتی باز خودم زنگ میزدم و میگفتم بریم بیرون و ….البته این حرفها رو بخودم میزدم ن ب اونا و تو ذهن خودم این تصمیمات رو میگرفتم
یا توی روابطم با یکی از دوستای صمیمیم اگه ی برخورد یا رفتاری ازش میدیدم ک نمیپسندیدم بهش میگفتم من اصلا خوشم نمیاد از این رفتارت اگه اینجوری میخوای باشی دوستیمون از بین میره و اگه تکرار میشد اون رفتار من دیگه کاری بهش نداشتم و اگه تماس میگرفت باهام میگفتم من باشما کاری ندارم و با من تماس نگیر یا جواب تلفنشو نمیدادم ولی دو ساعت بعد کلا نظرم عوض میشد و بخودم میگفتم چرا اینجوری رفتار کردم و کلی خودمو سرزنش میکردم
استاد از وقتی تصمیم گرفتم ک تغییر کنم تو تمام جنبه های زندگیم و با شما آشنا شدم ب جرعت میتونم بگم خیلی خیلی بهتر از قبل شدم ولی هنوزم این مدلی هستم ک سریع تصمیم بگیرم ولی خیلی بهتر شدم خیلی
مثلا وقتی از حرف یا کارهای اطرافیانم ناراحت میشم اصلا بهش توجه نمیکنم همینکه میبینم میخواد شروع کنه حرف زدن ک منو ناراحت کنه آگاهانه توجهم رو ب چیزهای دیگه جلب میکنم مثلا سریع گوشیمو از کیفم در میارم و میام تو سایت شما و کامنتهارو میخونم یا فایلهاتونو نگاه میکنم
یا اونجا رو ترک میکنم میرم تو اتاق یا خودمو سرگرم کاری میکنم اونم یکم حرف میزنه میبینه کسی نیست دیگه صحبتشو قطع میکنه
کلا رفت و آمدمو با ادمهای این چنینی خیلی خیلی محدود کردم آگاهانه تماسهای تلفنی باهاشونو قطع کردم (چون از فامیلهای نزدیک هستن نتونستم کلا قطع رابطه کنم یعنی نمیشه ولی خیلی خیلی محدودش کردم یعنی رفت و آمدهای هفته ای که قبلا داشتیم و شاید بیشتر حالا شده سالی یکی دوبار)
راه حلهایی ک من بکار بردم و تونستم ذهنمو کنترل کنم که با این افراد کمتر در ارتباط باشم یکیش توجه نکردن ب حرفها و کارهاشون بود
هرموقع از رفتارشون ناراحت میشدم خودمو سرگرم کاری میکردم مثل کتاب خوندن یا فایلهای شمارو گوش دادن ک واقعا آرومم میکرد و توجهم از اونا برداشته میشد
بجای اینکه بخوام با اونا برم بیرون خودم تنها میرفتم بیرون و تو مسیر و حتی تو پارک فایلهای شمارو گوش میدادم و میگفتم آدم تنها باشه بهتر از اینکه با کسایی باشه ک همش ناراحت و دلگیر باشه ازشون
خیلی وقتا میخوابیدم و میگفتم از خواب که بیدار شدم تصمیم میگیرم
خیلی وقتها موقعی ک میخواستم تصمیمی بگیرم و عصبانی بودم سریع با آب سرد وضو میگرفتم و نماز میخوندم و برای خودم برنامه گذاشته بودم که بعد از هر نماز دوصفحه قران بخونم که این خیلی بهم کمک میکرد
خیلی وقتها وقتی از کسی مخصوصا افراد نزدیکم ناراحت میشدم بجای اینکه جوابشونو بدم یا باهاشون بحث کنم اصلا جوابشونو نمیدادم ی جورایی انگار قهر میکنم که خیلی برا من جواب داده
استاد عزیزم بابت این زمان و وقتی که میزارید تا ما بتونیم خودمونو بیشتر بشناسیم وزندگی بهتری رو داشته باشیم بی نهایت ازتون سپاسگزارم
این کامنت سوم من تو این فایل بسیار عالی هستش که باتوگه به ندارم بهش هدایت شدم و بسیار عالی سعی کردم ازش استفاده کنم
مورد 3:
با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟
خب همین که از اون مکان برم بیرون خوش خیلی میتونه کمکم کنه چون میتونم یه فاصله زمانی ایجاد کنم تا بتونم تمرکزمو جای درستی بذارم و خشم خودمو خالی کنم و آروم بشم و دوباره بیام ناظر بر افکارم بشم و این ینی خبر خوب !!! ینی اینکه من دارم تو مسیر درست حرکت میکنم و این پاشنه آشیل رو دارم کم جون میکنم
همینطور بتونم برم حموم ، دوش آب سرد بگیرم، خیلی عالیه و میتونه تو چند لحظه کلا بدنمو یا بقولی ذهنمو از اون حالت ما ارومی و افسار گسیختگی دربیاره ، و میتونم زیر دوش تمرکز کنم و باز باورهای مثبت رو مرور کنم با خدا صحبت کنم و احساس خودمو خوب کنم و بعدش بیام بیرون
میخام اکر باز این حالتی شدم نفس عمیق بکشم و اگر تو هر حالتی هستم اونو تغییر بدم یا راه برم یا بشینم یا دراز بکشم به هر حال یه حرکتی بکنم اما نزدیک اون فرد یا چیزی که اعصابمو بهم ریخته نشم فقد نفس بکشم رو نفسام تمرکز کنم آروم باشم سعی کنم اکسیژن رو تو ریههام احساس کنم و خوشحال بشم
یا اینکه اگر اینم اوکی بود بیام تو سایت و دکمه مرا به سوی نشانهام هدایت کن رو بزنم تا خداوند منو یه فایلی که کمکم میکنه هدایت کنه و اجازه بدم این فایل ذهنمو باز کنه و آرامش رو در من جاری کنه
روشهایی که نوشته شده واقعاً چندین تاش یا همش بهم الهام شده بود اما وقتی تو این فایل بصورت یکجا دیدمشون خیلی برام الهام بخش بود
قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟
من تنفس عمیق و آروم رو اجرا کرده بودم موقع بحث با همسرم یا همون حالت احساسی شدید و خشم، و خیلی کمکم کرد برای چند دقیقه واقعاً تمرکز رو خودم داشتم حتی بعدش حالم خوب بود اما وقتی دیگ رها کردم خودمو و افکارمو دیگ افسار ذهنم از دستم در رفت ، بنابراین باید این روند رو ادامه بدم و فرکانس درستی ارسال کنم و بدونم که سیستم یه دقت هرچه تمامتر فرکانسامون رو بازتاب میده
از سایت استاد استفاده کرده بودم ، که مثل همیشه کارساز و عالی بوده ، همین باعث شد که من باتوجه و استفاده از فایلای رایگان بتونم فایلای دوازده قدم رو بخرم شکر خدا
درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
من یبار که با عزیز دلم تو دهات زندگی میکردیم ، نمیدونم چیشد و فاطمه جون خیلی اعصابش خورد شد بهم ریخت و خشمگین شد، و من میدونستم که چند لحظه دیگ اروم میش و تموم میشه این لحظات ، خیلی آروم برخورد کردم و باهاش همگام نشدم که منم اعصابم خورد بشه و ناراحت بشم و منم بهم بریزم ، قربونش صدقش رفتم و باهاش آروم صحبت کردم و اجازه دادم خشمش خالی بشه و به حالت عادی برگرده ، حتی بعدش خودش معذرت خواهی کرد و منم خیلی خوشحال شدم و راضی شدم از خودم که تونستم تو اون موقع دووم بیارم و چیزی نگم یا حد اقل دعوا نکنیم ، حالا هرچی که بود من دیگ آتیش این معرکه رو با حرفایی که در جوابش ممکن بود بگم رو نگفتم و خیلی از توهینا یا ملامتا یا حرفای رکیک رو جواب ندادم و اجازه دادم زمان همه چیزو حل بکنه و خداوند کمکم کنه
اما خب عزیز دلم همچنان تو این عصبانیت موند و طول کشید که به این حرص و خشم کنترل پیدا کنه و خیلی اذیت شد، ناراحت شد و احساس بدی رو تجربه کرد
راهکاری که تو اونموقع داشتم؟
من والا تا جایی که یادم میاد اینبود که میخاستم فقد آروم باشم و حرفای استاد یادم میومد و سعیی میکردم به زندگی امیدوار باشم که میتونم زندگیمو بسازم و شرایط برای من همیشه عالی خواهد بود ، پس دلیلی برای ناراحتی وجود ندارع و من باید حس خوشبختی رو ایجاد کنم و همیشه تو مواقع سخت هست که باید عیار خودمو بسنجم و کنترل ذهن داشته باشم و پاداشها بعد این کنترل ذهنها میرسه ، و من باید فقد تو مسیر باشم
سعی میکردم این باور رو بخودم بگم که هرکس داره هرچیزی رو میگه یا بهش توجه میکنه یا فکرش به سمتی میره بخودش مربوطه و فرکانس هرکسی رو خداوند میگیره و جوابشو بهش میده ، منی که نتایج خوب و احساس خوب و حس خوشبختی میخام باید دووم بیارم و ادامه بدم ، جهان به قدری دقیق هستش که هیچکس تو زندگی هیچکسی چه درجهت خوشبخت کردن یا بدبخت کردن دخالتی نداره
و منی که دارم رو خودم کار میکنم مطمئنم نتیجه خوبی رو خواهم گرفت، هرچند شاید اتفاقی بیفته که شاید دوسندارم، آنا من بخدای بزرگ و رحمان و رحیم ایمان دارم
اما چیزی که هست باید به همسرم بعوان شریک زندگیم و همراه و رفیق خودم اعتماد کنم ، احترام قایل باشم، تاجایی که میتونم موجبات خوشحالی خودمو و خودشو فراهم کنم، و میدونم خداوند بهم کمک میکنه تن این مسیر ، و از اونجایی که خداوند همه چیز رو ساده و راحت انجام میده راهکاراشو جلو روم میزارع
من یه راهکاری هم که دارم بنظر خودم چیزی که خیلی حالمو خوب میکنه و کمکم کرده ، اینه که میام یه آهنگ خوب میزارم گوش میدم و سعی میکنم تصویر سازی خوبی بکنم یا باهاش همخونی بکنم یا اصلا به چیزی فکر نکنم حداقل
یا…بعد عروسیمون میام چند دقیقه فیلم عروسی رو هر روز چند دقیقه میبینم و سعی میکنم یه یادم بیارم لطف خداوند رو ، پاسخهای خداوند رو یه درخواستهام، جایی که باورام برام داشتن کاررمیکردن ، جایی که خدا خودش داشت زیبا میکرد همه چیو
در کل من بعد از خرید دوره دوازده قدم و کار کردن بی وقفهی روزانه روی خودم خیلی تغییر کردم و واقعا اصلا از کوره در نمیرم مگر تو چندتا مورد که یکیش گاهی وقتا با همسرمه …و خیلی دارم رو افکارم مسلط میشم و ناظر میشم
و خداوند رو واقعاً شاکرم که دارم تو این مسیر فوقالعاده حرکت میکنم و تکامل خودمو دارم طی میکنم
من امروز داشتم این فایل شما رو گوش میدادم البته برای بار دوم بود که این فایل رو گوش میدم
برای این فایل چیزی که خودم برای خودم نت برداری کردم این بود:
مصادق این فایل دقیقا همین جریان هست گاهی آدم تو زندگی داره درست عمل میکنه یا درست رفتار میکنه منتهی یه عده بی جهت با آدم شاخ به شاخ میشن و اینجاست که آدم یاد این میفته تو یه برهه ای داری یه جاده ای رو میری در میلی ثانیه یه تصادفی رخ میده که شما مجبوری در هزارم ثانیه همزمان هم ترمز گاز فرمان تااااا حفظ و کنترل خونسردی کلیه سرنشینان و… که راهبری کنی اینجاست که به تبحر و مسلط بودن خودمون برمیگرده به درک از شناخت خودمون و محیط اطرافمون
خیلی برای من این مدلی رخ داده که گاهی تو میلی ثانیه باید خودت رو از مهلکه دور کنی
من یه برهه تو محیطی بودم که حتی اگر درست هم میخواستی رفتاری کنی آدمایی بودن که متاسفانه من بهشون روانی میگم از بی دلیلی از هیچی و پوچی از کاه کوه میساختند و منطقشون فقط دعوا بود فقط و فقط و فقط
من خودم یه برهه خیلی چوب رفتارهای این آدما میخوردم مثلا بلد نبودم با این موضوع چگونه مقابله کنم چگونه به قولی مدیریت بحران کنم تا بحران مدیریت رخ نده
من یه برهه فکر میکردم باید حتما با این افراد مقابله به مثل کرد دیدم اشتباه دارم میکنم اولا جز اینکه خودمو اذیت میکنم چیزی نداره دوما این مدل آدم ها روانی هستند آیا منم در شخصیت این آدم ها هست؟!
از یه جایی به بعد خیلی رو خودم کار کردم حتی حتی حتی با اینکه کاری به این افراد نداری و اونا دنبال حاشیه هستند یه فاصله ای ازشون داشته باشم عین کرونا که میگفتن یه فاصله 1.5 الی 2 متری همین دقیقا همین از این آدم ها باید فاصله شخصیتی فاصله گفتمانی و گفتاری و هم نشینی گرفت
دقیقا تا 90 درصد جواب داده برام
دقیقا از وقتی که رو خودم کار کردم خونسرد تر بشم اگر حتی جایی حق با من هم هست ببینم این حق چقدر ارزش داره براش خودمو اذیت کنم وارد یه بحث بشم تهش زد و خورد هم داشته باشه
خیلی از اوقات تا قبل از اینکه رو خودم کار کنم جوری بود بعد از مشاجره تا یه هفته خودم ناراحت بودم با اینکه میدونستم حق با من بوده ها ولی: از اینکه تو ناراحتی چرا اون حرفی رو زدم نباید میزدم چرا مثلا اگر دو تا چک سمتم آمد منم چهار تا چک زدم چرا شخصیتم باید این بشه! برای همین دیدم من که بقیه رو نمیتونم ادب کنم نمیتونم منطق شمولیت عمومی رو بهشون یاد بدم موظف هم نیستم بهشون یاد بدم و انرژی الکی بذارم باید روی خودم پس کار کنم چطوری:
تو شرایط بغرنج عصبی نشم
ظرفیت طرف مقابلم بشنوم
حساسیت هاش بشنوم
یه عده ای واقعا مریضن بلد نیستند حرف بزنند فقط سریع نون پایان رو سوت میزنند که دعوا رو اول انتخاب میکنند
برای همین باید این آدم ها رو از دایره ی خودم بیرون نگه دارم
حالا من خودم حمام تا حالا امتحان نکردم ولی خب چیز خوبی هست قطعا اب سرد
ولی من اصولا بعد از اینکه به نتیجه رسیدم باید روی خودم کار کنم هر زمان در شرایط بغرنج قرار میگیرم: گشتم دیدم چه چیزهایی منو آروم میکنه
مثلا پیاده روی میرم
گاهی آهنگ هایی که آرومم میکنه حالم به دوران خوش میبره گوش بدم
عطر مورد علاقم رو استشمام کنم
گاهی خوابیدن آرومم میکنه
و همیشه برای خودم این چارچوب رو اصل اصول الگوی تربیتی خودم کردم که تو دعوا و مشاجره هیچ فعل عام المنفعه ای نیست چون اگر طرفین این منطق رو داشتند حداقل یه طرف از مشاجره هیچ وقت کار رو به دریدن پرده و حرمت ها نمیبرد
برای همین همین ابدا دیگه تا جایی که میشه هیچ وقت وارد این فضا حداقل و حتی الامکان نمیشم
ولی خب نمیگم 90 درصد حل شده ولی تا 75 الی 70 درصد برام حل شده این موضوع
از طرفی هم خیلی از اوقات بوده مثلا رفتم خرید… یا تو رانندگی… دیدم واقعا یه عده بی اعصاب هستند من سعی کردم اونجا حتی اگر بگن فلانی ترسو بود یا نمیدونم بی عرضه بود یا هر چی، من سعی کردم اهمیت ندم و راحت تر برای آرامش و آسایش خودم و اطرافیانم چشم پوشی کنم همیشه یه مثالی میزنند همه چی از نازکی میبره الا زبان آدم میزاد از کلفتی
من همیشه سعی دارم میکنم حتی باید روی خودمم بیشتر کار کنم که حرفی یا رفتاری یا عملی نکنم که سبب بشه وقتم و شخصیتم و اعصاب و روانم با یه عده که در سطح من نیستند بیارم پایین یا تلف کنم
برای همین یه برهه دیدم دارم وقت و زمانم تلف میکنم یا دارم روانم رو داغون میکنم گاهی اگر آدم جلوی این شیوه رو نگیره کینه ای میشه تا حدی که میگه چکار کنم این آدم بمیره… پس وقتی میتونم روح وجود پاک خودمو لکه دار نکنم کاری نکنم که سبب بشه بعدش پشیمون بشم چرا باید دست به ادامه این روش و شیوه بشم
من یه برهه کارم مربوط به امور زندان ها بود 99.999 درصد افرادی که قاتل شده بودند باشون به درد دل آدم مینشست میگفتن از روی خشم لحظه ای و آنی بود از روی عدم کنترل خودمون
و اونا شدن برام الگوی بیشتر
منم برای همین با خودم عهد بستم هیچ وقت تو رفتارم تو عملکردم مرز بین جسارت و توهین که یه مویی هست رو رد نکنم
و هیچ وقت حتی حق با منه و طرفم آدم بی منطق هست خودم مستقیم باش وارد جدال بی نتیجه نشم
و بهترین و بالا ترین خویشتن داری این هست
آدم صبوری کنه
آدم تواضع به خرج بده
آدم سکوت کنه
من خیلی از اوقات تو یه دعوا به ناحق دو تا چک هم خوردم میتونستم سه تا هم بزنم یا قدرتش داشتم از قانونی طرف رو شبانه دست و پاش ببندم ولی همیشه خدا رو اول و آخر گذاشتم و به خودم زمان دادم و با خودم گفتم تو ازش بگذر بذار سر دوتا کوچه دیگه این الم شنگی رو به پا کنه اونا حقشو کف دستش بذارن تو بگذر
من گاهی اوقات که عصبی میشم با خودم نجوا میکنم و خودم سعی میکنم خودمو آروم کنم به خودم قوت قلب بدم و اجاره ندم حرکتی کنم حداقل پیش خدای خودم ناراحت و خجالت زده باشم
ممنون از وویس تون من این وویس خیلی دوست داشتم چون خودم برام خیلی اتفاق افتاده و خیلی رو خودم دارم کار میکنم
که موقعی که عصبی میشم خلق و خوی حیوان آدم نما نگیرم و طرف مقابلم رو ندرم
چون این آدم های حیوان نما قطعا جایگاهی بین انسان ها ندارن و به مرور زمان از هستی حذف میشند
همیشه میگن هرگز نخورد آب به زمینی که بلند است… واقعا همینه آدم باید اگر زور داره اگر قدرت هم داره در برابر خدا فقط سر پایین بیاره و هیچ وقت با بنده ای از خدا به ناحق حتی به حق ظلم ستیزی نکنه
منم برای خودم الگو گذاشتم که هر جایی برام شرایط بغرنج ایجاد شد خودم حمایت همون رانندگی و تصادف… در میلی ثانیه خودمو از مهلکه دور کنم
دقیقا بعد این تعهد خودم به خودم چندین مورد پیش آمده دیدم اگر تو بدترین شرایط بغرنج فرکانس خودمو مثبت کنم خیلی راحت تر میتونم از این محیط گذر کنم چون ما قطعا ضامن این نیستیم که 100 درصدی شرایط عالی برای خودمون ایجاد کنیم گاهی شرایط بغرنج ناخواسته پیش میاد ولی میتونیم با مدیریت خودمون با خویشتن داری هامون به سهم خودمون شرایط رو کنترل کنیم و بعد تعهدم چند مورد پیش آمده که خیلی قشنگ با صبوری کنترل کردم و دیدم اگر حتی یه کلمه اضافه تر خودم ادامه میدادم با یه حرکت بیشتر خودم عمل میکردم ممکن بود جریان به دعوای فیزیکی ختم بشه
بازم ممنون
بازم شکر الله باری تعالی که این قدرت و موهبت بهم داد بتونم این فایل رو گوش کنم و بسی لذت بردم
سلام خدمت استاد عزیزم،مریم جان نازنین و همه دوستان خوبم
استاد عزیزم و مریم جان بسیار سپاسگذارم بخاطر این میزان دقت و تلاشی که برای فهم تک به تک موضوعات دارید و در اختیار ما قرار میدید.
داشتم فایل رو گوش میدادم و راهکارهای زیادی به ذهنم اومد که در شرایط خشم و عصبانیت بهم کمک میکنه ولی با خودم فکر کردم علت خشم و عصبانیت چی میتونه باشه؟
به طور حتم برای هر فردی موقعیت هایی پیش می یاد که دچار شرایط احساسی شدید بشه ولی چه چیزی باعث میشه در شرایط احساسی بد تصمیم گیری کنیم و بعد پشیمون بشیم؟
به نظر من تنها دلیل تصمیم گیری در لحظات احساسی شدید، مهم بودن اون موضوعه
یه موضوعی یا فردی یا موقعیتی یا یه اتفاق خاصی خیلییی برای من مهمه که اگه اوضاع برخلاف تصورات و انتظاراتم پیش بره عصبانی میشم. چون انتظارم برآبرده نشده و چیزی خلاف تصورم رو تجربه کردم(این موضوع بیشتر برای احساسات شدید منفی هست که باعث عصبانیت میشه)
نمونش چندشب پیش داشتم پیاده میرفتم خونه، از کنار یه پسر رد شدم داشت با گوشی صحبت میکرد، یه چند قدم که رفتم جلوتر صدای داد و فریاد پسره بلند شد که به شدت از طرفی که پشت تلفن بود عصبانی بود. سعی کردم توجه نکنم ولی صداش رو میشنیدم که به طرف میگفت چی گفتییی؟چییی گفتیییی و…..
توجه همه ی ماشین ها به صدای پسره جلب شده بود و به طور حتم اون پسره انتظار نداشته طرف مقابلش همچین حرف هایی رو بهش بزنه.
وقتی توی یه موضوعی یا فردی غرق میشیم به طور حتم اون موضوع یا فرد برای ما مهم میشه و نسبت بهش حساس میشیم و دچار شرایط احساسی شدید نسبت بهش میشیم.
تقریبا یک سالی هست که با استاد عزیزم و آموزه هاشون آشنا شدم و از همون ابتدا تنها دلیل من برای حرکت توی این مسیر این بود که بتونم خودم رو اولویت زندگیم قرار بدم. یه دنیای درونی برای خودم درست کردم که فقط خودم توش باشم و نظر خودم مهم باشه.هر بار هم بیشتر و بیشتر دارم روی این موضوع کار میکنم که فردی یا چیزی برام مهم نباشه.
توی این یه سال هم هر بار بیشتر این رو درک کردم که کسی یا چیزی در بیرون نمیتونه روی زندگی من تاثیر گذار باشه پس فقط خودم مهم هستم و چیزی در بیرون مهم نیست وتنها خودم هستم که میتونم زندگیم رو اون مدلی که میخوام بسازم.
به قول استاد که در یکی از قسمت های دوره عشق و مودت میگفتن وقتی به فردی وابسته میشید (مهم میشه)دیدید که چه ضربه وحشتناکی از اون فرد خوردید و تجربه ی بدی داشتید دلیلش هم مهم شدن اون فرده.
حتی الان که توی امتحانام هستم با فرجه ی زیاد که برای هر درس دارم سعی میکنم فقط یه بار از روی جزوه بخونم و مرورش رو هم میزارم صبح امتحان(برخلاف گذشته که چندین بار میخوندم و باز هم راضی نبودم)
یکی بخاطر اینکه از فایل درس هایی از یک بازی یاد گرفتم من لایق این هستم که همه کاری برام راحت و آسان انجام بشه، اعتمادم رو به خودم و خدا بیشتر کنم و مهم تر اینکه زیاد غرق درس نشم خیلی برام مهم نشه که نتونم بخوابم و استرس و وسواس بگیرم. خیلی راحت تر دارم امتحان میدم و با احساس رضایت و شادی از امتحان برمیگردم و همینش خیلی خوبه.
هر موقع توی شرایط سخت مثل عصبانتیت،ترس، اظطراب و …. قرار میگیرم و میخوام تصمیم گیری کنم یاد حرف استاد می افتم که میگفتن وقتی یکم اوضاع بهم ریختس نیازی نیست کاری کنی فقط باید خودت رو آروم کنی.نیاز به هیچ اقدامی نیست فقط باید روی خودت کار کنی.
به خودم میگم لیلا یه دقیقه صب کن، یه لحظه صبر کن اوکی الان تصمیم نگیر. یه لحظه به خودت فرصت بده و میرم خودم رو اروم میکنم و بعدش همه چی روبه راه میشه.
مدیتیشن، نامه نوشتن برای خودم،فایل های استاد، خوندن مطالبی که از فایل های استاد نوشتم،نماز و…. اون لحظه میتونه خیلی ارومم کنه.
دقیقا مهم بودن موضوع یا یه فرد یا یه اتفاق خیلی تاثیر گذاره
من دقیقا داستانی از زندگیم یادم اومد که میخوام بگم
خیلی خلاصه سر کار توی ویلا داشتیم نقاشی دیوار و سقف انجام میدادیم خیلی معجزه وار فردی بدون اطلاع دادن به ما وارد لیلا شد و یه مقدار وسایل رو بیرون برو و هندزفری من رو هم لای وسایل بود اون موقع حدودا 2 سال پیش 500 هزینه کرده بودم
((((الان که می نویسم کامنت شما بیشتر برام قابل درک میشه )))
موقع رفتن به خونه فهمیدم اصلا اولش گفتم حتما تو ماشین گذاشتم رفتم دیدم نبود داخل رو بیرون رو گشتم دیدم نبود گفتم ولش رفت که رفت
پولش واسه من اون موقع زیاد بود
ولی اهمیتش برام کم بود به خاطر همون اصلا احساسم بد نشد اصلا حتی به اندازه ی یه سر سوزن ولی اولش باورم نشد که رفت
حالا نتیجش چی شد من 2 هفته بعد مارک بهتر با طول عمر باتری بالا تر با قیمت پایین تر بدون هیچ زحمتی خریدم خیلی راحت
ولی
همین 6 ماه پیش توی دوباره سر کار داخل یکی از برج های چیتگر طبقه هفتم نزدیک ظهر کار میکردم دستم رو بردم از جیب پشتم گوشیم رو بردارم ساعت رو دیدم میخوایم بزارم سر جاش از دستم لیز خورد افتاد زمین فاتحش خونده شد همین که اومدم برداشتم و اوضاعش رو دیدم اونقدر بهم ریختم که از شدت عصبانیت چنان با دستم با کابینت ام دی اف مشت زدم که قشنگ ام شدن دستم رو احساس کردم و راحت 1 ماه درد اون واکنش احساسی منو اذیت کرد چرا چون برام مهم بود
اگر با خونسردی با هر موضوعی آدم برخورد کنه میتونه براش خیلی راحت تموم بشه من اگه بخوام راهکاری که خودم آروم میشم رو بگم اینکه ورزش میکنم میرم با سرعت وحشتناک میدوم جوری که نفسم بالا نیا یه فعالیت فیزیکی خیلی ضربانی بالا با تایم مثلا 5 دیقه ای
اونقدر زود تخلیه انرژی میشم که توی اون یکی 2 دیقه یادم میره موضوع چی بود باید تمرین کنم باید تمرین کنم
بابت کامنت عالیتون سپاس گذارم خیلی خوب موضوع رو حداقل برای من باز کردید و من دلیل بعضی از نتایجم رو به وضوح هم دیدم و هم احساس کردم
با سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم به نظر من یکی از روش هایی که من خودم در شرایطی که به چالش بر میخورم تا بتوانم ذهنم را ارام کنم اینه که به خودم میگم ودر واقع این سوالها رو از خودم میکنم که ده سال دیگه این چالش برات چه شکلیه؟ برات خاطره هستش یا چالش؟ ده ساله دیگه بهش میخندی یا براش زار زار گریه میکنی ؟ یا اومده تا لانه کنه یا یک مهمانه که اومده چیزی رو بهت یاد بده ؟ و کلی از این سوالات و جالب اینه که پرسیدن سوالات و در واقع سوال درست اول این که منو از فرکانس اولیه خارج میکنه و دومم من رو ارام میکنه و قطعا زمانی که انسان ارام باشد و ارامش در وجودش جریان داشته باشد خداوندم پاسخ های درست رو بهش با نشانه هایش نشان میدهد. یکی از تمرین های دیگه من گوش دادن به موسیقی های ارامش بخش که باعث میشه سطح انرژی بدن تغییر کنه که واقعااا عالیه. یکی دیگه از تمرین های دیگه قدم زدن در پارک و توجه اگاهانه به اطراف و تحسین زیبایی های طبیعت هستش.
به نام خداوند غفور رحیم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم در سایت
خدارو شکر این فایل خیلی از این به بعد جلو دار من هست چون استاد اولین و بهترین الگو در همه ابعاد زندگی من هست و معیار درست بودن یا نبودن هر رفتارم در زندگی ام استاد رو انتخاب کردم که خدارو شکر به نظرم جزء بهترین نعمت های خدا در زندگیمه
خب طبیعیه که تا الان اشتباهات زیادی داشتم در تصمیم گیری های احساسی در شرایط ترس
خشم
دلسوزی و ترحم
جلب ترحم
در شرایط نا دلخواه
ولی خب اولا باید بگم که خیلی احساس گناهم از بین رفت با طرز فکری که استاد بهم داد
و با عذر خواهی و تلاش برای بهتر رفتار کردن با دیگران دیگه به گذشته و رفتار هایی که داشتم فکر نمیکنم که باعث تکرار اون ها نشم با ارسال فرکانس ولی باید اعتراف کنم که میخوام به صورت جدی تری در اینجا تصمیماتی درست بگیرم و تعهداتی غیر قابل مذاکره بدم
من مدت زیادی هستش که در هر شرایطی در ذهنم میگم که خب الان قانون میگه باید چیکار کنم و دائم شنیده های استاد رو در ذهنم میچرخانم و سعی میکنم درست رفتار کنم الخیر فی ما وقع رو همیشه جلوی چشمم داشته باشم و سعی کنم با اون حس بهتری رو ایجاد کنم برای خودم
و این که اگر من ادم شادی باشم ولی تصمیمات رفتار اشتباهی داشته باشم شرایط انقدر سخت میشه تا فرد از پا در بیاد
پس سعی میکنم که اصولی که استاد میگه رو لود کنم در رفتارم
از این به بعد سعی میکنم در شرایطی که دیگران طوری که درست نیست رفتار میکنند من اعرض انهم رو انجام بدهم و اعراض کنم روی برگردان از اون کار نادرست و در اون لحظه واکنشی انجام ندهم اگر امکانش بود از اون فضا دور بشم پیاده روی ای بکنم و ذهنم رو مرتب کنم توجهم رو بزارم روی نکات مثبت به صورت اگاهانه
یکسری باور ها هم هست که به صورت ریشه ای خیلی از اوقات از ادامه بحث جلو گیری میکند
مثل این قانون که ما قادر به تغیر دیگران نیستیم
پس بحث نمیکنیم تا اون چیزی که ما میخوایم رو همسرمون پدرمون مادرمون و … قبول کنند چون ما قادر به تغیر دیگران نیستیم ما فقط میتونیم به نکات مثبتشون توجه کنیم تا اون نکات مثبت در زندگی ما گسترش پیدا کنه
قانون این که سعی نکنم تا بگم حق من خورده شده و من مورد ظلم قرار گرفتم و دیگران کار رو درست انجام نمیدن و اصلا دیگران رو حذف کنم و مسعولیت زندگیمو خودم و فقط خودم به گردن بگیرم اینجوری توقع بیجا از کسی ندارم و هیچ کس نمیتونه به من اسیبی برسونه وقتی که من توجه ام رو نکات مثبته و قدرت رو فقط به خالق و مدیر این جهان هستی دادم و در مدار درستی قرار دارم و سمت خودم دارم روی خودم و باور هام به صورت خوبی کار میکنم و احساس خوبی دارم فقط اتفاقات خوبی وارد زندگیم میشه نقطه سر خط
و قانون دیگه این قانون هست که با هرچه بجنگی ریشه اون موضوع بیشتر وارد زندگیت بشه شاید بتونی روی اون نفر رو کم کنی یا اون مشگل رو برطرف کنی ولی افراد نا مناسب بیشتری در قالب یک شخص دیگه با همون ویژگی های نامناسب وارد زندگیت میشن
پس این قوانین هم میتونه به من کمک کنه که کم تر با دیگران بحث کنم بجنگم سعی نکنم که اون ها هم مثل من فکر کنند
ولی خب به هر حال تضاد به قول استاد همیشه وجود داره و تضاد ها میان که به ما کمک کنند تا نسخه بهتری از خودمون رو بسازیم
خب در این شرایط یعنی شرایطی که احساس غلبه کرده بر ما حالا احساس ترس احساس عصبانیت احساس اینکه داره حقی ازت ضایع میشه احساس اینکه داره توحین میشه خشم غم یا احساس اینکه فرصت ها کمه حس طمع یا کمبود و.. کنترل زبان یا دهان اولین کاریه که من باید انجام بدم و حرف نزنم چون تا حالا کسی از حرف نامناسب زدن پشیمون نشده
ولی هروقت که من عصبانی شدم حرفی زدم یا کار فیزیکی کردم متاسفانه همیشه پشیمون شدم و روز ها و ساعت های بعدمم خراب کرده اما خب ایرادی نداره مهم اینه که درسشو گرفتم الان هم استاد عزیزم گفت حق تصمیم گیری در اون شرایط رو ندارم و زمان بدم به خودم و به شرایط دوشی بگیرم قدمی بزنم خودم رو به چای به نوشتن به فکر کردن در مکانی که حس ارام تری بهم میده دعوت کنم اما پیاده روی برای من همیشه مفید بوده تمرین و ورزش هم همینطور بار منفیمو زیر وزنه ها خالی کردم منتجات با خدا که خیلی خیلی جوابه و ازش خواستم راهنماییم کنه و راه رو اسان کنه و به کمکم بیاد اون هم همیشه اجابت کرده قربونش برم همیشه دستانش رو به یاری ام فرستاده همیشه دل هارو برام نرم کرده همیشه باعث بهبود اوضاع و روابطم شده به شرط این که منم اجازه این کار رو بهش بدن نه این که هی خودم کار رو خراب تر کنم
به قول حافظ
هر بار که تسلیمم در کارگه این تقدیر
ارام ترم از اهو و بی باک ترم از شیر
هر بار که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج اید زجیر پی زنجیر
به قول موسی که سلام و درود بر او
خدایا من به هر خیری که از جانب تو برسه فقیرم خدایا من کسی رو جز تو ندارم
من تسلیمم تسلیم تو نه تسلیم مسائل کلید قفل تمام مسائلم تویی من به تو پناه میارم کل این کهکشان کل زمین و دیگر کره ها کل این ادم ها رو تو افریدی خدایا کمک کن این ادمات و این جهان هر روز روی خوش تری از خودشون رو به من نشون بده خدایا من فقط مهتاج توام من میخوام قوی باشم قدرت در دستانم باشه قدرتی که تو بهم میدی تا لذت ببرم و کمک کنم جهان جای خوب تری برای دیگران باشه و هر وقت کسی یادی از من کرد لبخند بزنه بگه دمش گرم خوب زندگی کرد شاد بود و کمک کرد جهان جای بهتری باشه دست گیر اطرافیان و خانواده ام باشم نه باری روی دوششون مولد عشق باشم مولد ثروت گسترش بدم خودم رو و جهان رو که تو موافق این امری عاشقتم خدا
عاشقتم استاد
ممنونم خانم شایسته
دوستان عزیز امید وارم هرجا هستید حال دلتون عالی باشه
یا حق
به نام خدا
ردپای13
سلام امید که حالتون عالی باشه
درس امروز و فهم امروز برای من قانون فرکانس بود و کاملا درک کردم که ما هر لحظه متناسب با فرکانس که میفرستم اتفاقات رقم میزنم، فارغ از اینکه در گذشته کجا بودیم
برای همین یک قانون خدا رو باید هزاران بار شکر کرد ،که هر جای زندگی که باشیم فقط کافیه فرکانس بهتری بفرستیم تا نتایج بهتری رخ بده
یه معذرت خواهی هم به خودمون بدهکاریم که با کج فهمی سال های زیادی به خودمون سخت گرفتیم
درک دیگه امروز باز هم درباره فرکانس اما اینبار هم فرکانسی !
یعنی همون هرچی سنگ مال پای لنگه !
اینو هم تازه درک کردم چرا بعضی روزا رو دور شانسیم و بعضی روزا همه چی بد پیش میره
دیگه فهمیدم که اسمش شانس یا پیشامد نیس !واکنش جهان به منه
دونستن اینا عالیه اماعمل کردنش مهمه ،که اونم با تکرار ملکه ذهن میشه و روز به روز احساس خوب اتفاقای خوب رقم میزنه
استاد عزیز و مریم بانو ،خدا میدونه اگه باهاتون آشنا نشده بودم الان به خاطر فشار کاری چقدررررر ناراحت و ناامید بودم
این لطف خدا باعث شد شما دستی از دستهای خدا برای من باشید
اجرتون با خدا
سلام و عرض ادب و خدمت استاد عزیزم جناب عباس منش و سرکار خانم شایسته بزگوار
من با دیدن این فایل متوجه دلالیل تصمیمات اشتباه خودم شدم من سال گذشته اتفاقات عجیب و غریبی برام افتاد اول سرقت انبار اجناسم که با پیگیری خودم به خاطر مسائلی رضایت دادم بعد بهم خوردن شرکاتم با دوستم که البته فکر میکردم دوستمه و ضربه مالی بزرگی خوردم .بعد سرقت از انبار دومم به فاصله چند ماه که کار به شکایت مجدد و اینا کشید که طرف که سرقت کرده بود قصر دررفت و صاحب انبار مجبور به تاوان دادن شد اونم چون آشنا بود بهش زمان دادم تا نره زندان و رضایت دادم و ازش سفته گرفتم که بازم بعد مدت زمان باز نتونست پرداخت کنه ..میخواستم سفتشو اجرا بذارم که دلم نیومد تو همین اثنا بانک برای تسویه تسهیلاتش چون زمان بخشودگی جرایم تمام شده بود ولی در دست تمدید بود حساب های من و کل ضامنین و بست درست تو زمانی که تهران بودم برای درمان مادرم شد قوز بالای قوز …با درخواست و کلی خواهش دو تا ازحساب ها رو باز کردن ولی هنوز گیر بود همه چی ..هرچی گفتم دو ماه فرصت بدید تا با تمدید قانون تسویه کنم نشد که نشد . فقط گفتن یه راه داره اونم ایه که سند ماشین سنگین خودتون رو بیارید یه کپی بگیریم بزاریم تو پرونده تا بتونیم از بازرس فرصت بگیریم رفتیم بانک اینکارو کردیم و یه تفتهم نامه هم نوشتیم ولی درست سه روز بعد پلاک ماشین سنگین رو توقیف کردند و چون ما با فروش اون ماشین میخواستیم تسویه کنیم به مشکل برخوردیم اینم بگم قبل این اوصاف قرار بود با فروش ماشین سواری خودمون تسویه کنیم چون با بخشودگی رقم 450 میلیون تومان بود ولی درست چند روز قبل از اتمام مدت بخشودگی من یه تصادف ناخواسته کردم البته بعد فهمیدم همش الکی بوده ومنم که اولین بارم بود تو مخممصه افتادم اون تصادف منو حسابی شوکه کرد چون خودمو حسابی مسئول میدونستم که من باعث شدم نتونیم ماشین رو بفروشیم و همه چی تصیر منه من اون موقع تهران رفته بودم پیش برادرم و به نوعی از محیط فرار کردم و میخواستم فقط حل بشه اصلا خواب و خوراک نداشتم ریخته بودم به هم چون مدیر عامل شرکت هم من بودم اوضاع پیچیده شد خلاصه بانک ا کمک یکی از ضامینین نقشه کشید که ماشین و ببریم یه بنگاه که خودش معرفی کرده بود اونجام اول قیمت خوب گفتن نزدیک به 2 میلیارد تومان ولی بانک به بنگاه زنگ زد که ماشین توقیفه و بدهی بانکی داریم یهو ورق برگشت و خورد تو سر قیمت از اون طرفم بانک شکایت کرده بود دادگاه و برای ضامنین هم ابلاغ رفته و همه مارو تحت فشار گذاشتن که با هر قیمتی بفروشیم منم که به کلی رد داده بودم کارم حتی به روانپزشک رسید و دارو مصرفمیکردم برای کنترل اظطراب و استرسم .منم فقط میخواستم تمام بشه کلی میترسیدم که ابرومون نره و ضامنین هم شکایت نکنن یهو به ناچار مجبور به فروش ماشین با 400 تومان قیمت پایین تر شدیم تا بانک و تسویه کنیم و کارخونه تعطیل شد چون دیگه ماشین نداشتیم که بتن آماده بدیم درست 10 روز بعد از تسویه بانک قانون بخشودگی مجددا تمدید شد من که داغون شدم و مدام سرکوفت میشنیدم دقیقا 6 ماه تحت فشار بودم تو این مدت کلی اتفاق بد و خوب رو تجربه کردم کلی تجربه جدید کردم اصلا دنیا رو جور دیگه تونستم ببینم روزهایی فکر میکردم دیگه تمامه بدبخت شدم بی هدف بودم سرخورده بودم حتی از نزدیک ترین فرد خانوادم کلی حرف و چیز شنیدم و دیدم 6ماه ترسیدم برگردم سبزوار که اون اتفاق اونجا بود و کارخونه هم اونجا بود ولی وقتی رفتار های سنگین و دیدم یه دفعه تصمیم گرفتم و گفتم به درک هرچی میخواد بشه بزار بشه میرم سبزوار و خودم مشکلات و حلش میکنم دوباره شروع میکنم . دوره درمانم و شروع کردم و گفتم درست میشه همه چیز .چون مجردم و پسر بزرگ خانواده ام با پدر و مادرم زندگی میکنم این مدت هوامو داشتن تا اروم تر بشم .تصمیم گرفتم تمام پرونده های بازمو یکی یکی ببندم و انجامشون دادم حالم خوب شد دوره درمانم 9 ماه طول کشید ولی به لطف خدا حالم عالی شد اول از همه از خدا تشکر کردم هنوز کارخونه و کلی تجهیزات برام مونده و ازش میخواستم کمک کنه دوباره استارت بزنم . به طور اتفاقی با کتاب معجزه سپاس گذاری راندا برن اشنا شدم و این کتاب خیلی بهم انرزی داد و حالمو خوب کرد تمام تمریناتش رو انجام میدادم با تعهد کامل مو به مو و فهمیدم به خاطر اون همه نعمتی که خدا بهم داده بود اصلا شکر گذار نبودم بعد از اون از طرق دوستم با مفهموم فرکانس و احساس خوب =اتفاق خوب آشنا شدم و فمیدم که از دوره های استاد عباس منش استفاده میکنه ایشون رو تو یوتیوپ سرچ کردم و اولین فایلی که دیدم خدارا بهتر بشناسیم بود و کلی حالمو دگرگون کرد چون من ریشه مذهبی دارم و فهمیدم کجای کارم این بود که علاقه مندیم بیشتر شد با فایل های رایگان شروع کردم و تازه فهمیدم مقصر تمام اتفاقاتم خودم هستم خودم خلقشون کردم اگه اون موقع تو اون اوضاع کمی ارامش میداشتم و از روی ترس عمل نمیکردم الالن اینطور نبود اوضام بعد فهمیدم میتونستم برم دادگاه و فرصت بگیرم یا برم استانداری جلو عملیات بانک رو براحتی بگیرم ولی عجله و ترس منو درگیر کرد و تصمیم اشتباه گرفتم و عذاب وجدان بدترم کرد .تازه فهمیدم باید تو یکسال مهلت بخشودگی ماشین و میفروختم که اذیت نشم من قبلا دیگران مقصر میدونستم یا پدرم رو که تصمیمات اشتباه زیادی گرفت که ضربه خوردیم ولی الان درکم اینه که من میتونستم درست تصمیم بگیرم و انجامش بدم و نذارم به اینجا برسه فقط باید صبر میکردم و با آرامش تصمیم درست میگرفتم .الان دیگه حالم عالیه هروقت عصبی میشم یا حالم بد میشه فوری چند تا نفس عمیق میکشم و استرس و میارم پایین و بعد میرم پیاده روی و با خودم حرف میزنم به ابعاد مشکل فکر میکنم و یه راه حل پیدا مینکم و زود تصمیم نمیگیرم و تو حال بد نمیمونم .جدیدا هم با آموزه های استاد تصمیم گرفتم مجددا از صفر شروع کنم با همین دارایی که دارم و همه چی رو از نو خودم با باورهای جدیدم بسازم و ایمان دارم که موفق تر از قبل خواهم شد
ممنونم از استاد عباس منش عزیزم و پیچ پر از محتویات درست و الهی ایشون که منو متحول کرد
ببخشید دوستان عزیز هم فرکانسی خودم که خیلی پرحرفی کردم
بنام خدای هدایتگرم
سلام استاد عزیزم به به چه لباس خوشرنگ و استایل زیبایی واقعا کیف کردم خیلی عالی شدین خیلی خوش اندام خوش تیپ و درجه یک هستین تحسینتون میکنم واقعا ب محض اینکه میبینمتون خودبخود این کلمات ب زبانم جاری میشه
تبریک میگم هزاران بار بابت این زیباییهایی که دارین و باهاش زندگی میکنید خدارو صدهزار مرتبه شکر که میتونم این زیباییهارو این قشنگی هارو این احساس عالی رو ببینم و داشته باشم
استاد من قبلا خیلی سریع تحت تاثیر احساسات قرار میگرفتم و تصمیم میگرفتم و همیشه یسری الگوها برام تکرار میشد چه مثبت چه منفی
اول جنبه مثبتشو میگم یادمه قبلا اگه کسی یکاری برام انجام میداد یا یه هدیه میداد یا هرچیزی دیگه ای من احساساتی میشدم و باید همون موقع تلافی میکردم و جواب خوبیشو میدادم و حتما هم باید بیشتر از اون براش جبران میکردم جوری بود که خانوادم بهم میگفتن صبر کن حالا ی جایی جبران میکنی میگفتم نه من باید الان اینکار انجام بدم یا دعوتش میکردم به شام یا یه هدیه براش میگرفتم یا اگه مشکلی داشت خودمو به هر دری میزدم که مشکلش حل بشه خلاصه انقدر درگیر این مسائل میشدم ک هیچ وقت لذتی نمیبردم از زندگیم همش تمرکزم رو افراد بود
حالا از جنبه منفی احساساتی شدنم بگم و تصمیماتی ک میگرفتم یادمه قبلا وقتی از دست اطرافیانم دوستان خانوادم و … اگه یه موضوع یا کاری بود که من دوست نداشتم سریع تصمیم میگرفتم و میگفتم من دیگه کاری بهشون ندارم من اصلا بهشون زنگ نمیزنم یا باهاشون بیرون نمیرم و…
و بعد از ی مدتی باز خودم زنگ میزدم و میگفتم بریم بیرون و ….البته این حرفها رو بخودم میزدم ن ب اونا و تو ذهن خودم این تصمیمات رو میگرفتم
یا توی روابطم با یکی از دوستای صمیمیم اگه ی برخورد یا رفتاری ازش میدیدم ک نمیپسندیدم بهش میگفتم من اصلا خوشم نمیاد از این رفتارت اگه اینجوری میخوای باشی دوستیمون از بین میره و اگه تکرار میشد اون رفتار من دیگه کاری بهش نداشتم و اگه تماس میگرفت باهام میگفتم من باشما کاری ندارم و با من تماس نگیر یا جواب تلفنشو نمیدادم ولی دو ساعت بعد کلا نظرم عوض میشد و بخودم میگفتم چرا اینجوری رفتار کردم و کلی خودمو سرزنش میکردم
استاد از وقتی تصمیم گرفتم ک تغییر کنم تو تمام جنبه های زندگیم و با شما آشنا شدم ب جرعت میتونم بگم خیلی خیلی بهتر از قبل شدم ولی هنوزم این مدلی هستم ک سریع تصمیم بگیرم ولی خیلی بهتر شدم خیلی
مثلا وقتی از حرف یا کارهای اطرافیانم ناراحت میشم اصلا بهش توجه نمیکنم همینکه میبینم میخواد شروع کنه حرف زدن ک منو ناراحت کنه آگاهانه توجهم رو ب چیزهای دیگه جلب میکنم مثلا سریع گوشیمو از کیفم در میارم و میام تو سایت شما و کامنتهارو میخونم یا فایلهاتونو نگاه میکنم
یا اونجا رو ترک میکنم میرم تو اتاق یا خودمو سرگرم کاری میکنم اونم یکم حرف میزنه میبینه کسی نیست دیگه صحبتشو قطع میکنه
کلا رفت و آمدمو با ادمهای این چنینی خیلی خیلی محدود کردم آگاهانه تماسهای تلفنی باهاشونو قطع کردم (چون از فامیلهای نزدیک هستن نتونستم کلا قطع رابطه کنم یعنی نمیشه ولی خیلی خیلی محدودش کردم یعنی رفت و آمدهای هفته ای که قبلا داشتیم و شاید بیشتر حالا شده سالی یکی دوبار)
راه حلهایی ک من بکار بردم و تونستم ذهنمو کنترل کنم که با این افراد کمتر در ارتباط باشم یکیش توجه نکردن ب حرفها و کارهاشون بود
هرموقع از رفتارشون ناراحت میشدم خودمو سرگرم کاری میکردم مثل کتاب خوندن یا فایلهای شمارو گوش دادن ک واقعا آرومم میکرد و توجهم از اونا برداشته میشد
بجای اینکه بخوام با اونا برم بیرون خودم تنها میرفتم بیرون و تو مسیر و حتی تو پارک فایلهای شمارو گوش میدادم و میگفتم آدم تنها باشه بهتر از اینکه با کسایی باشه ک همش ناراحت و دلگیر باشه ازشون
خیلی وقتا میخوابیدم و میگفتم از خواب که بیدار شدم تصمیم میگیرم
خیلی وقتها موقعی ک میخواستم تصمیمی بگیرم و عصبانی بودم سریع با آب سرد وضو میگرفتم و نماز میخوندم و برای خودم برنامه گذاشته بودم که بعد از هر نماز دوصفحه قران بخونم که این خیلی بهم کمک میکرد
خیلی وقتها وقتی از کسی مخصوصا افراد نزدیکم ناراحت میشدم بجای اینکه جوابشونو بدم یا باهاشون بحث کنم اصلا جوابشونو نمیدادم ی جورایی انگار قهر میکنم که خیلی برا من جواب داده
استاد عزیزم بابت این زمان و وقتی که میزارید تا ما بتونیم خودمونو بیشتر بشناسیم وزندگی بهتری رو داشته باشیم بی نهایت ازتون سپاسگزارم
بهترینهارو براتون آرزومندم
باسپاس فراوان️️
یا نام و یاد الله
این کامنت سوم من تو این فایل بسیار عالی هستش که باتوگه به ندارم بهش هدایت شدم و بسیار عالی سعی کردم ازش استفاده کنم
مورد 3:
با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟
خب همین که از اون مکان برم بیرون خوش خیلی میتونه کمکم کنه چون میتونم یه فاصله زمانی ایجاد کنم تا بتونم تمرکزمو جای درستی بذارم و خشم خودمو خالی کنم و آروم بشم و دوباره بیام ناظر بر افکارم بشم و این ینی خبر خوب !!! ینی اینکه من دارم تو مسیر درست حرکت میکنم و این پاشنه آشیل رو دارم کم جون میکنم
همینطور بتونم برم حموم ، دوش آب سرد بگیرم، خیلی عالیه و میتونه تو چند لحظه کلا بدنمو یا بقولی ذهنمو از اون حالت ما ارومی و افسار گسیختگی دربیاره ، و میتونم زیر دوش تمرکز کنم و باز باورهای مثبت رو مرور کنم با خدا صحبت کنم و احساس خودمو خوب کنم و بعدش بیام بیرون
میخام اکر باز این حالتی شدم نفس عمیق بکشم و اگر تو هر حالتی هستم اونو تغییر بدم یا راه برم یا بشینم یا دراز بکشم به هر حال یه حرکتی بکنم اما نزدیک اون فرد یا چیزی که اعصابمو بهم ریخته نشم فقد نفس بکشم رو نفسام تمرکز کنم آروم باشم سعی کنم اکسیژن رو تو ریههام احساس کنم و خوشحال بشم
یا اینکه اگر اینم اوکی بود بیام تو سایت و دکمه مرا به سوی نشانهام هدایت کن رو بزنم تا خداوند منو یه فایلی که کمکم میکنه هدایت کنه و اجازه بدم این فایل ذهنمو باز کنه و آرامش رو در من جاری کنه
روشهایی که نوشته شده واقعاً چندین تاش یا همش بهم الهام شده بود اما وقتی تو این فایل بصورت یکجا دیدمشون خیلی برام الهام بخش بود
قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟
من تنفس عمیق و آروم رو اجرا کرده بودم موقع بحث با همسرم یا همون حالت احساسی شدید و خشم، و خیلی کمکم کرد برای چند دقیقه واقعاً تمرکز رو خودم داشتم حتی بعدش حالم خوب بود اما وقتی دیگ رها کردم خودمو و افکارمو دیگ افسار ذهنم از دستم در رفت ، بنابراین باید این روند رو ادامه بدم و فرکانس درستی ارسال کنم و بدونم که سیستم یه دقت هرچه تمامتر فرکانسامون رو بازتاب میده
از سایت استاد استفاده کرده بودم ، که مثل همیشه کارساز و عالی بوده ، همین باعث شد که من باتوجه و استفاده از فایلای رایگان بتونم فایلای دوازده قدم رو بخرم شکر خدا
مورد 2:
درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.
بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟
من یبار که با عزیز دلم تو دهات زندگی میکردیم ، نمیدونم چیشد و فاطمه جون خیلی اعصابش خورد شد بهم ریخت و خشمگین شد، و من میدونستم که چند لحظه دیگ اروم میش و تموم میشه این لحظات ، خیلی آروم برخورد کردم و باهاش همگام نشدم که منم اعصابم خورد بشه و ناراحت بشم و منم بهم بریزم ، قربونش صدقش رفتم و باهاش آروم صحبت کردم و اجازه دادم خشمش خالی بشه و به حالت عادی برگرده ، حتی بعدش خودش معذرت خواهی کرد و منم خیلی خوشحال شدم و راضی شدم از خودم که تونستم تو اون موقع دووم بیارم و چیزی نگم یا حد اقل دعوا نکنیم ، حالا هرچی که بود من دیگ آتیش این معرکه رو با حرفایی که در جوابش ممکن بود بگم رو نگفتم و خیلی از توهینا یا ملامتا یا حرفای رکیک رو جواب ندادم و اجازه دادم زمان همه چیزو حل بکنه و خداوند کمکم کنه
اما خب عزیز دلم همچنان تو این عصبانیت موند و طول کشید که به این حرص و خشم کنترل پیدا کنه و خیلی اذیت شد، ناراحت شد و احساس بدی رو تجربه کرد
راهکاری که تو اونموقع داشتم؟
من والا تا جایی که یادم میاد اینبود که میخاستم فقد آروم باشم و حرفای استاد یادم میومد و سعیی میکردم به زندگی امیدوار باشم که میتونم زندگیمو بسازم و شرایط برای من همیشه عالی خواهد بود ، پس دلیلی برای ناراحتی وجود ندارع و من باید حس خوشبختی رو ایجاد کنم و همیشه تو مواقع سخت هست که باید عیار خودمو بسنجم و کنترل ذهن داشته باشم و پاداشها بعد این کنترل ذهنها میرسه ، و من باید فقد تو مسیر باشم
سعی میکردم این باور رو بخودم بگم که هرکس داره هرچیزی رو میگه یا بهش توجه میکنه یا فکرش به سمتی میره بخودش مربوطه و فرکانس هرکسی رو خداوند میگیره و جوابشو بهش میده ، منی که نتایج خوب و احساس خوب و حس خوشبختی میخام باید دووم بیارم و ادامه بدم ، جهان به قدری دقیق هستش که هیچکس تو زندگی هیچکسی چه درجهت خوشبخت کردن یا بدبخت کردن دخالتی نداره
و منی که دارم رو خودم کار میکنم مطمئنم نتیجه خوبی رو خواهم گرفت، هرچند شاید اتفاقی بیفته که شاید دوسندارم، آنا من بخدای بزرگ و رحمان و رحیم ایمان دارم
اما چیزی که هست باید به همسرم بعوان شریک زندگیم و همراه و رفیق خودم اعتماد کنم ، احترام قایل باشم، تاجایی که میتونم موجبات خوشحالی خودمو و خودشو فراهم کنم، و میدونم خداوند بهم کمک میکنه تن این مسیر ، و از اونجایی که خداوند همه چیز رو ساده و راحت انجام میده راهکاراشو جلو روم میزارع
من یه راهکاری هم که دارم بنظر خودم چیزی که خیلی حالمو خوب میکنه و کمکم کرده ، اینه که میام یه آهنگ خوب میزارم گوش میدم و سعی میکنم تصویر سازی خوبی بکنم یا باهاش همخونی بکنم یا اصلا به چیزی فکر نکنم حداقل
یا…بعد عروسیمون میام چند دقیقه فیلم عروسی رو هر روز چند دقیقه میبینم و سعی میکنم یه یادم بیارم لطف خداوند رو ، پاسخهای خداوند رو یه درخواستهام، جایی که باورام برام داشتن کاررمیکردن ، جایی که خدا خودش داشت زیبا میکرد همه چیو
در کل من بعد از خرید دوره دوازده قدم و کار کردن بی وقفهی روزانه روی خودم خیلی تغییر کردم و واقعا اصلا از کوره در نمیرم مگر تو چندتا مورد که یکیش گاهی وقتا با همسرمه …و خیلی دارم رو افکارم مسلط میشم و ناظر میشم
و خداوند رو واقعاً شاکرم که دارم تو این مسیر فوقالعاده حرکت میکنم و تکامل خودمو دارم طی میکنم
سلام به استاد عزیزم
استاد ازتون سپاسگزارم بابت این فایل بینظیر و فوق العاده
که نقاط کور و تاریک ذهنم و برام روشن کرد
استاد من حودم جزو اون دسته هستم که
تو شرایط احساسی مثبت تصمیماتی میگرفتم که واقعا اون شیرینی اتفاق مثبت و برام زهرمار میکرد
بخوام مثال بزنم
چند سال پیش قرار بود 10 ملیون بیاد تو حسابم و من خیلی ذوق داشتم که اون پول زودتر بشینه تو حسابم
و گفته بودن که تو یه تاریخ مشخصی که الان خاطرم نیست مثلا پونزدهم ماه اون پول میاد به کارتم
من فکر کنم دهم ماه بود موجودی گرفتم و دیدم اون پول تو کارتمه
و خیلیییییی ذوووووق زده شدم
اصلا داشتم پرواز میکردم
به خواهرم که کنارم بود گفتم
یک ملیون از این پول برای تو
خواهرمم
با کمال میل قبول کرد و رفت با اون پول دقیقا همونروز برای خودش لباس خرید
و من هر مووووقع اون لباس و تو تن خواهرم میدیدم به خودم فحش لعنت میفرستادم که چرا انقدر جو گیرم
ولی خب خداروشکر با آشنایی با قانون تا حدودی تونستم رو خودم کنترل داشته باشم
ولیییی بازهم این مورد خیلی اذیتم میکرد
و اصلا تبدیل به یک رسم شده بود تو خونمون
که کوچکترین اتفاق مثبتی که برام پیش میدمد همه ازم شیرینی مبخواستن
حتی تو دوران بارداریم من تماااام وقتایی که میرفتم سونوگرافی و دکتر بهم میگفت که پسرم سلامت
خانواده م ازم میخواستم که مهمونی بدم
چون انقدددر در گذشته بخاطر اتفاقات خوب تصمیم احساسی غلط گرفته بودم تبدیل به یک رسم شده بود که جالب اینجاست فقط هم از من انتظار داشتن
ولی دقیقا از به دنیا اومدن پسرم تصمیم گرفتم رو این مورد کار کنم
و تعداد تصمیمات احساسی رو کم و کمتر کنم
الان الحمدالله از شرایط موجود راضی م
ولی اگه یه کم از خودم غفلت کنم
دوباره بر میگردم سر جای اولم!
راهکارمم صحبت کردن با خودم بود
یعنی ساعتها با خودم صحبت میکردم و میکنم تا در مواقع خوشحالی فقط خوشحالی کنم و وعده و وعید ندم!
عاشقتونم استاد
عاشقتونم خانوم شایسته نازنینم
سلام به جناب آقای عباس منش
من امروز داشتم این فایل شما رو گوش میدادم البته برای بار دوم بود که این فایل رو گوش میدم
برای این فایل چیزی که خودم برای خودم نت برداری کردم این بود:
مصادق این فایل دقیقا همین جریان هست گاهی آدم تو زندگی داره درست عمل میکنه یا درست رفتار میکنه منتهی یه عده بی جهت با آدم شاخ به شاخ میشن و اینجاست که آدم یاد این میفته تو یه برهه ای داری یه جاده ای رو میری در میلی ثانیه یه تصادفی رخ میده که شما مجبوری در هزارم ثانیه همزمان هم ترمز گاز فرمان تااااا حفظ و کنترل خونسردی کلیه سرنشینان و… که راهبری کنی اینجاست که به تبحر و مسلط بودن خودمون برمیگرده به درک از شناخت خودمون و محیط اطرافمون
خیلی برای من این مدلی رخ داده که گاهی تو میلی ثانیه باید خودت رو از مهلکه دور کنی
من یه برهه تو محیطی بودم که حتی اگر درست هم میخواستی رفتاری کنی آدمایی بودن که متاسفانه من بهشون روانی میگم از بی دلیلی از هیچی و پوچی از کاه کوه میساختند و منطقشون فقط دعوا بود فقط و فقط و فقط
من خودم یه برهه خیلی چوب رفتارهای این آدما میخوردم مثلا بلد نبودم با این موضوع چگونه مقابله کنم چگونه به قولی مدیریت بحران کنم تا بحران مدیریت رخ نده
من یه برهه فکر میکردم باید حتما با این افراد مقابله به مثل کرد دیدم اشتباه دارم میکنم اولا جز اینکه خودمو اذیت میکنم چیزی نداره دوما این مدل آدم ها روانی هستند آیا منم در شخصیت این آدم ها هست؟!
از یه جایی به بعد خیلی رو خودم کار کردم حتی حتی حتی با اینکه کاری به این افراد نداری و اونا دنبال حاشیه هستند یه فاصله ای ازشون داشته باشم عین کرونا که میگفتن یه فاصله 1.5 الی 2 متری همین دقیقا همین از این آدم ها باید فاصله شخصیتی فاصله گفتمانی و گفتاری و هم نشینی گرفت
دقیقا تا 90 درصد جواب داده برام
دقیقا از وقتی که رو خودم کار کردم خونسرد تر بشم اگر حتی جایی حق با من هم هست ببینم این حق چقدر ارزش داره براش خودمو اذیت کنم وارد یه بحث بشم تهش زد و خورد هم داشته باشه
خیلی از اوقات تا قبل از اینکه رو خودم کار کنم جوری بود بعد از مشاجره تا یه هفته خودم ناراحت بودم با اینکه میدونستم حق با من بوده ها ولی: از اینکه تو ناراحتی چرا اون حرفی رو زدم نباید میزدم چرا مثلا اگر دو تا چک سمتم آمد منم چهار تا چک زدم چرا شخصیتم باید این بشه! برای همین دیدم من که بقیه رو نمیتونم ادب کنم نمیتونم منطق شمولیت عمومی رو بهشون یاد بدم موظف هم نیستم بهشون یاد بدم و انرژی الکی بذارم باید روی خودم پس کار کنم چطوری:
تو شرایط بغرنج عصبی نشم
ظرفیت طرف مقابلم بشنوم
حساسیت هاش بشنوم
یه عده ای واقعا مریضن بلد نیستند حرف بزنند فقط سریع نون پایان رو سوت میزنند که دعوا رو اول انتخاب میکنند
برای همین باید این آدم ها رو از دایره ی خودم بیرون نگه دارم
حالا من خودم حمام تا حالا امتحان نکردم ولی خب چیز خوبی هست قطعا اب سرد
ولی من اصولا بعد از اینکه به نتیجه رسیدم باید روی خودم کار کنم هر زمان در شرایط بغرنج قرار میگیرم: گشتم دیدم چه چیزهایی منو آروم میکنه
مثلا پیاده روی میرم
گاهی آهنگ هایی که آرومم میکنه حالم به دوران خوش میبره گوش بدم
عطر مورد علاقم رو استشمام کنم
گاهی خوابیدن آرومم میکنه
و همیشه برای خودم این چارچوب رو اصل اصول الگوی تربیتی خودم کردم که تو دعوا و مشاجره هیچ فعل عام المنفعه ای نیست چون اگر طرفین این منطق رو داشتند حداقل یه طرف از مشاجره هیچ وقت کار رو به دریدن پرده و حرمت ها نمیبرد
برای همین همین ابدا دیگه تا جایی که میشه هیچ وقت وارد این فضا حداقل و حتی الامکان نمیشم
ولی خب نمیگم 90 درصد حل شده ولی تا 75 الی 70 درصد برام حل شده این موضوع
از طرفی هم خیلی از اوقات بوده مثلا رفتم خرید… یا تو رانندگی… دیدم واقعا یه عده بی اعصاب هستند من سعی کردم اونجا حتی اگر بگن فلانی ترسو بود یا نمیدونم بی عرضه بود یا هر چی، من سعی کردم اهمیت ندم و راحت تر برای آرامش و آسایش خودم و اطرافیانم چشم پوشی کنم همیشه یه مثالی میزنند همه چی از نازکی میبره الا زبان آدم میزاد از کلفتی
من همیشه سعی دارم میکنم حتی باید روی خودمم بیشتر کار کنم که حرفی یا رفتاری یا عملی نکنم که سبب بشه وقتم و شخصیتم و اعصاب و روانم با یه عده که در سطح من نیستند بیارم پایین یا تلف کنم
برای همین یه برهه دیدم دارم وقت و زمانم تلف میکنم یا دارم روانم رو داغون میکنم گاهی اگر آدم جلوی این شیوه رو نگیره کینه ای میشه تا حدی که میگه چکار کنم این آدم بمیره… پس وقتی میتونم روح وجود پاک خودمو لکه دار نکنم کاری نکنم که سبب بشه بعدش پشیمون بشم چرا باید دست به ادامه این روش و شیوه بشم
من یه برهه کارم مربوط به امور زندان ها بود 99.999 درصد افرادی که قاتل شده بودند باشون به درد دل آدم مینشست میگفتن از روی خشم لحظه ای و آنی بود از روی عدم کنترل خودمون
و اونا شدن برام الگوی بیشتر
منم برای همین با خودم عهد بستم هیچ وقت تو رفتارم تو عملکردم مرز بین جسارت و توهین که یه مویی هست رو رد نکنم
و هیچ وقت حتی حق با منه و طرفم آدم بی منطق هست خودم مستقیم باش وارد جدال بی نتیجه نشم
و بهترین و بالا ترین خویشتن داری این هست
آدم صبوری کنه
آدم تواضع به خرج بده
آدم سکوت کنه
من خیلی از اوقات تو یه دعوا به ناحق دو تا چک هم خوردم میتونستم سه تا هم بزنم یا قدرتش داشتم از قانونی طرف رو شبانه دست و پاش ببندم ولی همیشه خدا رو اول و آخر گذاشتم و به خودم زمان دادم و با خودم گفتم تو ازش بگذر بذار سر دوتا کوچه دیگه این الم شنگی رو به پا کنه اونا حقشو کف دستش بذارن تو بگذر
من گاهی اوقات که عصبی میشم با خودم نجوا میکنم و خودم سعی میکنم خودمو آروم کنم به خودم قوت قلب بدم و اجاره ندم حرکتی کنم حداقل پیش خدای خودم ناراحت و خجالت زده باشم
ممنون از وویس تون من این وویس خیلی دوست داشتم چون خودم برام خیلی اتفاق افتاده و خیلی رو خودم دارم کار میکنم
که موقعی که عصبی میشم خلق و خوی حیوان آدم نما نگیرم و طرف مقابلم رو ندرم
چون این آدم های حیوان نما قطعا جایگاهی بین انسان ها ندارن و به مرور زمان از هستی حذف میشند
همیشه میگن هرگز نخورد آب به زمینی که بلند است… واقعا همینه آدم باید اگر زور داره اگر قدرت هم داره در برابر خدا فقط سر پایین بیاره و هیچ وقت با بنده ای از خدا به ناحق حتی به حق ظلم ستیزی نکنه
منم برای خودم الگو گذاشتم که هر جایی برام شرایط بغرنج ایجاد شد خودم حمایت همون رانندگی و تصادف… در میلی ثانیه خودمو از مهلکه دور کنم
دقیقا بعد این تعهد خودم به خودم چندین مورد پیش آمده دیدم اگر تو بدترین شرایط بغرنج فرکانس خودمو مثبت کنم خیلی راحت تر میتونم از این محیط گذر کنم چون ما قطعا ضامن این نیستیم که 100 درصدی شرایط عالی برای خودمون ایجاد کنیم گاهی شرایط بغرنج ناخواسته پیش میاد ولی میتونیم با مدیریت خودمون با خویشتن داری هامون به سهم خودمون شرایط رو کنترل کنیم و بعد تعهدم چند مورد پیش آمده که خیلی قشنگ با صبوری کنترل کردم و دیدم اگر حتی یه کلمه اضافه تر خودم ادامه میدادم با یه حرکت بیشتر خودم عمل میکردم ممکن بود جریان به دعوای فیزیکی ختم بشه
بازم ممنون
بازم شکر الله باری تعالی که این قدرت و موهبت بهم داد بتونم این فایل رو گوش کنم و بسی لذت بردم
سلام خدمت استاد عزیزم،مریم جان نازنین و همه دوستان خوبم
استاد عزیزم و مریم جان بسیار سپاسگذارم بخاطر این میزان دقت و تلاشی که برای فهم تک به تک موضوعات دارید و در اختیار ما قرار میدید.
داشتم فایل رو گوش میدادم و راهکارهای زیادی به ذهنم اومد که در شرایط خشم و عصبانیت بهم کمک میکنه ولی با خودم فکر کردم علت خشم و عصبانیت چی میتونه باشه؟
به طور حتم برای هر فردی موقعیت هایی پیش می یاد که دچار شرایط احساسی شدید بشه ولی چه چیزی باعث میشه در شرایط احساسی بد تصمیم گیری کنیم و بعد پشیمون بشیم؟
به نظر من تنها دلیل تصمیم گیری در لحظات احساسی شدید، مهم بودن اون موضوعه
یه موضوعی یا فردی یا موقعیتی یا یه اتفاق خاصی خیلییی برای من مهمه که اگه اوضاع برخلاف تصورات و انتظاراتم پیش بره عصبانی میشم. چون انتظارم برآبرده نشده و چیزی خلاف تصورم رو تجربه کردم(این موضوع بیشتر برای احساسات شدید منفی هست که باعث عصبانیت میشه)
نمونش چندشب پیش داشتم پیاده میرفتم خونه، از کنار یه پسر رد شدم داشت با گوشی صحبت میکرد، یه چند قدم که رفتم جلوتر صدای داد و فریاد پسره بلند شد که به شدت از طرفی که پشت تلفن بود عصبانی بود. سعی کردم توجه نکنم ولی صداش رو میشنیدم که به طرف میگفت چی گفتییی؟چییی گفتیییی و…..
توجه همه ی ماشین ها به صدای پسره جلب شده بود و به طور حتم اون پسره انتظار نداشته طرف مقابلش همچین حرف هایی رو بهش بزنه.
وقتی توی یه موضوعی یا فردی غرق میشیم به طور حتم اون موضوع یا فرد برای ما مهم میشه و نسبت بهش حساس میشیم و دچار شرایط احساسی شدید نسبت بهش میشیم.
تقریبا یک سالی هست که با استاد عزیزم و آموزه هاشون آشنا شدم و از همون ابتدا تنها دلیل من برای حرکت توی این مسیر این بود که بتونم خودم رو اولویت زندگیم قرار بدم. یه دنیای درونی برای خودم درست کردم که فقط خودم توش باشم و نظر خودم مهم باشه.هر بار هم بیشتر و بیشتر دارم روی این موضوع کار میکنم که فردی یا چیزی برام مهم نباشه.
توی این یه سال هم هر بار بیشتر این رو درک کردم که کسی یا چیزی در بیرون نمیتونه روی زندگی من تاثیر گذار باشه پس فقط خودم مهم هستم و چیزی در بیرون مهم نیست وتنها خودم هستم که میتونم زندگیم رو اون مدلی که میخوام بسازم.
به قول استاد که در یکی از قسمت های دوره عشق و مودت میگفتن وقتی به فردی وابسته میشید (مهم میشه)دیدید که چه ضربه وحشتناکی از اون فرد خوردید و تجربه ی بدی داشتید دلیلش هم مهم شدن اون فرده.
حتی الان که توی امتحانام هستم با فرجه ی زیاد که برای هر درس دارم سعی میکنم فقط یه بار از روی جزوه بخونم و مرورش رو هم میزارم صبح امتحان(برخلاف گذشته که چندین بار میخوندم و باز هم راضی نبودم)
یکی بخاطر اینکه از فایل درس هایی از یک بازی یاد گرفتم من لایق این هستم که همه کاری برام راحت و آسان انجام بشه، اعتمادم رو به خودم و خدا بیشتر کنم و مهم تر اینکه زیاد غرق درس نشم خیلی برام مهم نشه که نتونم بخوابم و استرس و وسواس بگیرم. خیلی راحت تر دارم امتحان میدم و با احساس رضایت و شادی از امتحان برمیگردم و همینش خیلی خوبه.
هر موقع توی شرایط سخت مثل عصبانتیت،ترس، اظطراب و …. قرار میگیرم و میخوام تصمیم گیری کنم یاد حرف استاد می افتم که میگفتن وقتی یکم اوضاع بهم ریختس نیازی نیست کاری کنی فقط باید خودت رو آروم کنی.نیاز به هیچ اقدامی نیست فقط باید روی خودت کار کنی.
به خودم میگم لیلا یه دقیقه صب کن، یه لحظه صبر کن اوکی الان تصمیم نگیر. یه لحظه به خودت فرصت بده و میرم خودم رو اروم میکنم و بعدش همه چی روبه راه میشه.
مدیتیشن، نامه نوشتن برای خودم،فایل های استاد، خوندن مطالبی که از فایل های استاد نوشتم،نماز و…. اون لحظه میتونه خیلی ارومم کنه.
سپاس از این نکته ی مهم که یاد آور شدی لیلا خانم
دقیقا مهم بودن موضوع یا یه فرد یا یه اتفاق خیلی تاثیر گذاره
من دقیقا داستانی از زندگیم یادم اومد که میخوام بگم
خیلی خلاصه سر کار توی ویلا داشتیم نقاشی دیوار و سقف انجام میدادیم خیلی معجزه وار فردی بدون اطلاع دادن به ما وارد لیلا شد و یه مقدار وسایل رو بیرون برو و هندزفری من رو هم لای وسایل بود اون موقع حدودا 2 سال پیش 500 هزینه کرده بودم
((((الان که می نویسم کامنت شما بیشتر برام قابل درک میشه )))
موقع رفتن به خونه فهمیدم اصلا اولش گفتم حتما تو ماشین گذاشتم رفتم دیدم نبود داخل رو بیرون رو گشتم دیدم نبود گفتم ولش رفت که رفت
پولش واسه من اون موقع زیاد بود
ولی اهمیتش برام کم بود به خاطر همون اصلا احساسم بد نشد اصلا حتی به اندازه ی یه سر سوزن ولی اولش باورم نشد که رفت
حالا نتیجش چی شد من 2 هفته بعد مارک بهتر با طول عمر باتری بالا تر با قیمت پایین تر بدون هیچ زحمتی خریدم خیلی راحت
ولی
همین 6 ماه پیش توی دوباره سر کار داخل یکی از برج های چیتگر طبقه هفتم نزدیک ظهر کار میکردم دستم رو بردم از جیب پشتم گوشیم رو بردارم ساعت رو دیدم میخوایم بزارم سر جاش از دستم لیز خورد افتاد زمین فاتحش خونده شد همین که اومدم برداشتم و اوضاعش رو دیدم اونقدر بهم ریختم که از شدت عصبانیت چنان با دستم با کابینت ام دی اف مشت زدم که قشنگ ام شدن دستم رو احساس کردم و راحت 1 ماه درد اون واکنش احساسی منو اذیت کرد چرا چون برام مهم بود
اگر با خونسردی با هر موضوعی آدم برخورد کنه میتونه براش خیلی راحت تموم بشه من اگه بخوام راهکاری که خودم آروم میشم رو بگم اینکه ورزش میکنم میرم با سرعت وحشتناک میدوم جوری که نفسم بالا نیا یه فعالیت فیزیکی خیلی ضربانی بالا با تایم مثلا 5 دیقه ای
اونقدر زود تخلیه انرژی میشم که توی اون یکی 2 دیقه یادم میره موضوع چی بود باید تمرین کنم باید تمرین کنم
بابت کامنت عالیتون سپاس گذارم خیلی خوب موضوع رو حداقل برای من باز کردید و من دلیل بعضی از نتایجم رو به وضوح هم دیدم و هم احساس کردم
سلام دوست عزیز
خوشحالم که مطالب براتون مفید بوده خداروشکرر
افرین دقیقا، فعالیت بدنی شدید برای کنترل ذهن خیلی عالییه
این کامنت شما هم در من انگیزه ای ایجاد کرد که هر اگاهی که در مورد فایل ها دریافت میکنم رو بنویسم تا به افراد زیادی کمک کنه.
ممنون از شما
با سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم به نظر من یکی از روش هایی که من خودم در شرایطی که به چالش بر میخورم تا بتوانم ذهنم را ارام کنم اینه که به خودم میگم ودر واقع این سوالها رو از خودم میکنم که ده سال دیگه این چالش برات چه شکلیه؟ برات خاطره هستش یا چالش؟ ده ساله دیگه بهش میخندی یا براش زار زار گریه میکنی ؟ یا اومده تا لانه کنه یا یک مهمانه که اومده چیزی رو بهت یاد بده ؟ و کلی از این سوالات و جالب اینه که پرسیدن سوالات و در واقع سوال درست اول این که منو از فرکانس اولیه خارج میکنه و دومم من رو ارام میکنه و قطعا زمانی که انسان ارام باشد و ارامش در وجودش جریان داشته باشد خداوندم پاسخ های درست رو بهش با نشانه هایش نشان میدهد. یکی از تمرین های دیگه من گوش دادن به موسیقی های ارامش بخش که باعث میشه سطح انرژی بدن تغییر کنه که واقعااا عالیه. یکی دیگه از تمرین های دیگه قدم زدن در پارک و توجه اگاهانه به اطراف و تحسین زیبایی های طبیعت هستش.