عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 46 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد مومنی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1586 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اومدم یه کامنت بزارم

    و در ابتدا تشکر میکنم واقعاً فایل هایی که گذاشته میشه از هر حیث فوق العاده عالی است و به محض تغییر دادن زنذگی مون به روش بهبود گرایی مداوم میشه به قول استاد عزیزم بهشت رو تو همین دنیا تجربه کنم.

    من با وجود شرایط سنی و خانوادگی درش بزرگ شدم الان که فایل رو دیدم میتونم بگم یکی از پاشنه آشیل منه

    تو مواقعی حرف های زدم از روی خشم که راه برگشتن نداشت و تا مدت ها اون حرف بهم برمی‌گردون و ناراحت طولانی مدت بخاطر حرفی که در زمان عصبانیت گفتم.

    یا در مواقعی که اتفاقی برام میفتاد که باعث فوران احساسات من میشد سریع خودمو از اون محل یا گوش دادن پادکست یا ورزش سنگین. یا با دوستام وقت گذروندن باعث شد من سرد بشم و به مسله و اتفاقی که افتاده نواه مثبت تری داشته باشم یا اگر بشه حلش کنم.

    من خیلی از زمینه احساسات هیجان زده بیشار ضربه خوردم هنوزم دارم میخورم تو این موضوع خیلی چک و لقد خوبی خوردم

    وقتی یه اتفاق خیلی خوبی اتفاق افتاده قدل هایی دادم هزینه هایی کردم. وعده هایی دادم که همین الان که نگاه میکنم چقدررررر

    چقدر ضربه خوردم

    مثلا یه فروش خوبی که داشتم به دوستام قول یه شام مفصل که هزینه هاش واقعآ سرسام آور بود میدادم کل ماه تو احساس بد که همه پس اندازم چرا خرج کردم گیر میفتادم

    واقعاً چرا

    ولی خداروشاکرم این فایل های رایگان نیست به قول خودتون اینا مال همه نیست برا همین اسمش فایل دانلودی برای آدم هایی که تو فرکانس و مدارشن

    الهی شکر که آگاهی های بهم داده میشه که هنوز تو اول مسیر زندگیممم میتونممممم کلی رشد بکشم.

    تنها راهکاری که به من خیلی جواب داده

    فقط از اون مکانی که میخوای حرفی بزنی و یا قولی بده خارج شو

    یا اگر از نظر ذهنی بهت فشار اومد سعی کن اعراض کنی دوری کنی تا شرایط بهتر و بهتر بشه

    اینام تجربه های من.

    ممنونم از خانم شایسته عزیز از عشقی که دادن فیلمی که گرفتن و استاد عزیزم بابت این آگاهی های ناب

    به خدای بزرگ میسپارم تون

    دوستون دارم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محمد علی گفته:
    مدت عضویت: 3846 روز

    درود و اردات خدمت استاد عزیز و سرکار خانم شایسته

    عرض ادب خدمت همه دوستان و هم فرکانسی های عزیرم.

    امروز خیلی الهامی به این فایل هدایت شدم و خواستم که تجربیات خودم رو با شما به اشتراک بزارم:

    استاد عباس منش گرانقدر یادمه تو یکی از فایلهای قبل گفته بودید که بر اساس الهامات تصمیم به تهیه فایل میگیرد و جلوی دوربین میایید، و فکر کنم الهام این دفعه برای من از طرف خدا به شما عطا شده ، خدای رو بی نهایت شاکرم که تو فرکانسی هستم که این فایل و سخنان طلائی رو می شنوم.

    خدایا بی نهایت شکرت

    استاد عزیزم یه مدتیه که دارم بررسی میکنم که دقیقا تصمیمات عجولانه ای که بر پایه احساس خشم ، غلیان احساسات و نداشتن کنترل گرفتم ، دقیقا نقاطی تو زندگی من بودن که باعث پس رفت و ایجاد یه سری از مشکلات بعدی تو زندگی من بودن.

    به همین خاطر داشتم سعی میکردم با مرور مطالبم ، خوندن مطالب جدید و مرتبط و تکرار تکنیک های کاربردی برای کنترل خشم و مدیریت هوش هیجانی ، دوباره یاد میگرفتم که چطوری تو اون موارد باید عمل میکردم یا بهتر بود چه تصمیمی میگرفتم و در صورت بروز موارد شبیه باید ایندفعه چطور عمل کنم.

    همونطور که فرمودید من وقتی احساساتی میشم یا به قول نزدیکانم جو زده میشم ، کارهای نا متعارفی انجام می دم یا بهرت بگم میدادم که نگو و نپرس ، چرا میگم کار نا متعارف چون تو شرایط غیر احساسی در برابر همون مسایل و تو همون موقعیت ها ، تصمیمات و برخوردهای خیلی مناسب تر و بهتر میگیرم ، انگار تو اون موقع ها یه نفر دیگه به جای من تصمیم گرفته بودن و نه خودم.

    یعنی دقیقا موقعی که تو خشم شدید و عصبانیت قرار داریم ، انگار یه لحظه ارتباط ما با فکر و ذهنمون قطع میشه و کاری میکنیم که تو شرایط دیگه هیچ موقع انجام نمیدیم.

    …..

    یادمه که توفایلهای زندگی در بهشت تو بخش پاسخ به سئوالات ، در پاسخ به یکی از سئوالات خانم شایسته گفتید من به خاطر اینکه جوابهای از پیش تعریف شده دارم ، پس تو خیلی موقعیتها از قبل می دونم که چه جوری باید عمل کنم.

    ….

    حالا با ترکیب این دو فایل الهامی و توضیحات شما دقیقا متوجه یکی از مهم ترین ایرادهای خودم یا به قول شما پاشنه آشیلم شدم و به همین خاطر میگم که خدا چه خوب منو امروز و تو این مقطع به این فایل هدایت کرد.

    ….

    قبل از همه چی باید بگم که خداییش این فایل به اندازه یه دوره کارگاه عملی مفیده و باید برای درکش چندین بار دیگه شنیده بشه و باز شنیده بشه ، چون با همین یه بار منو به وجد آورد که بیام و تجربیاتم رو با شما به اشتراک بزارم.

    قدم اول خود شناسی :خوب باید بگم که من قبلتر ها آدم خیلی آدم احساساتی تری بودم و الان چند سالیه که دارم سعی می کنم با کنترل احساسات خودم ، تسلط بیستری به واکنشها و رفتارم داشته باشم ،بعد اینکه به خاطر همین خصیصه یا شایدم تلفیقی از باورهای نادرست ، الگوبرداری از والدین و … قبلتر ها ، غالب کارها و رفتارم تو شرایط احساسی به خاطر دیگران بود ، یعنی من اکثرا از منافع خودم میگزشتم یا کوتاه میومدم به خاطر دیگرون ، یعنی خیلی موقع ها به خاطر باورهایئی که داشتم اونقدر به فکر کمک و رفع مشکلات دیگرون بودم که خیلی موارد نفع خودم رو فراموش میکردم و حتی به ضرر خودمم هم کار میکردمو این تو شرایط احساسی خیلی بزرگتر و بدتر خودش رو نشون میداد.

    یه باوری خیلی مشکل داری هم داشتم که این بود ” آدم خوب ، دوست خوب ، رفیق خوب اونیه که تو شکستها و باختهای رفیقاش با اون شریک بشه و تو بردهای رفیقش ، شادی و موفقیت اون رو فقط از دور ببینه”

    این ریشه تو فرهنگی داشت که توش بزرگ شده بودم ، تربیتی که بهم گفته بودن ” اگه یکی زد زیر گوشت تو اون یکی گوشتم بیار جلو تا اون خودش شرمنده بشه از کارش ” در واقع قربونی کردن خودت برای منافع دیگرون ، جلب توجه دیگرون ، مهر خواهی از دیگرون و…

    به خاطر همین باورهای اشتباه خیلی مواقع تاوان دادم و سالهائی که این باورها و عقاید غلط مثل قل و زنجیر به گردنم بود خیلی دوران سختی بود، که گذشت و به قول استاد اون تجربیات باعث شد که نیاز به بهبود رو بیشتر احساس کنم و خودم رو متعهد به ” بهبود روش و سبک زندگیم کنم “.

    ….

    مثل استاد شروع به مطالعه در خصوص خود شناسی ، کشف شخصیت ، تیپ شخصیتی ، سمینار ها و نوشته های مرتبط با هوش هیحانی رو داشتم ، و یه چند سالیه که دارم با استفاده از عاین موارد ، مدیریت و کنترل احساسات خودم رو بهبود بدم.

    به جای اسیر شدن تو طوفان احساساتی دارم از قدرت اون به نفع خودم استفاده می کنم ، خدای رو بینهایت شکر که اوضام خیلی بهتر شده و البته میدونم که حالا حالاها باید کار کنم و این بهبود انتهائی نداره.

    ……

    بر اساس این موارد بالا ، چند تا تکنیک ها و روشهائی که برای من خیلی جواب داده رو بهتون معرفی میکنم وامیدوارم مفید واقع باشه:

    یکی از تکنیک هائی که به افراد احساسی که باورهایی مثل باورهای قبلی من دارن اینه که هر وقت میخوان تو شرایط خیلی احساسی، خشم و عصابنیت یه تصمیمی بگیرن یا واکنشی نشون بدن ، قبلش یه سئوال خیلی کاربردی از خودشون بپرسن : ” آیا این کار به نفع منه ؟ ”

    این تکنیک خیلی کاربرد داره ؛ اول اینکه یه لحظه به خودت اجازه میدی تا ذهنت از فشار ، تنش ، خشم و غلیان احساسات خارج بشه و دوم اینکه با این سئوال کاربردی مهم از تجربیات قبلت استفاده می کنی و هدفمند تصمیم میگیری.

    …..

    یه تکنیک دیگه که تو مواقعی که تحت خشم و احساس منفی خیلی کاربرد داره تکنیک “خنده دار کردنه” ، مثلا تو موقعی که ما تو یه رابطه بر اثر حرف و برخورد نفر مقابل خیلی عصبانی و شاکی میشیم و تحت احساس خشم میخوام جواب بدم ، باید سعی کنیم موضوع رو خنده دار بکنیم ، چطوری ؟

    مثلا صورت برافروخته نفر مقابل رو به یه گوجه فرنگی یا توت فرنگی تو ذهنمون تشبیه کنم یا رگای گردن باد کرده ، دماغ باد کرده ، چشمای زول و هر چیز دیگه رو که می بینمی ، برای ساختن یه تصویر خنده دار و فکاهی تو ذهنمون استفاده کنیم .

    با اینکار خودت رو از زیر بار انبوهی از فشار درمیاری و میتونی خیلی خیلی بهتر واکنش نشون بدی ، عملا با اینکار تو برنده ماجرا میشی و میتونی درست و بهتر جواب و یا واکنش نشون بدی.

    …..

    تکنیک بعدی ” تاخیر انداختنه ” مثلا تو موقعیت های خشم و ناراحتی چند لحظه پاسخ و برخوردت رو به عقب بنداز ، اگه نشستیم ، باید پاشیم ، اگه وایستادی ، چند قدم راه برو، یا سه تا صلوات بفرست،چن تا عدد رو بشمار ، خلاصه یه مدلی برای چند ثانیه واکنش و جوابت رو به تاخیر بنداز .

    این تاخیر در عکس العمل و پاسخ خیلی تکنیک کاربردیه و خوبیه ، واقعا چندین بار برای من جواب داده. این تکنیک دقیقا مثل تکنیک های “نفس عمیق کشیدن” یا ” راه رفتنه “استاده که تو فایل بهشو اشاره میکنن.

    تمام این موارد بالا برای حالتهای خشم شدید و سریع ،غلیان احساسات و عصبانیت های آنی خیلی کاربرد داره.

    …..

    برای مواردی که تو درجات کمتر هستند و شدت خشم و عصابینت زیاد و شدید نیست ، برای آدمهای مثل من قبلی ، “کنترل و مدیریت احساسات” لازمه و امیدوارم بتونیم خیلی خوب و مفید روش کار کنیم.

    یادمه یه سخنرانی شنیدم که توش یه مثال خیلی تاثیر گزار برای افراد احساسی زد و اون این بود که ” آدمهای احساسی مثل کسی هستند که بدنشون پوست نداشته باشه ” و بعدش توضیح میداد که آدمی که پوست نداشته باشه با کوچکترین نسیم و بادی مشکل پیدا می کنه ، نمیتونه خیلی جاها بره و خیلی جاها باشه ، با کوچکترین فشاری رو هر جاش ، زخم ، چرک ، عفونت و ناراحتی براش ایجاد میشه ، خیلی از لذتهای لمسی و پوست دار بودن رو نمیتونه تجربه کنه و … این مثال به من خیلی برخورد و باعث شد که انگیزه خوبی بشه تا بهتر بتونم تو مواقع حساس به خودم و احساساتم کنترل داشته باشم.

    ….

    تکنیک های ” دوش سرد گرفتن ” ” وقت گذروندن با حیوانات ” ” پیاده روی در طبیعت ” و ” بازی کردن با بچه ها” رو هم فکر کنم برای کنترل در مواردی با شدت و درجه کمتر خوبه و من باید اینا رو حتما حتما استفاده کنم .

    …..

    خدایا بی نهایت شکرت که امرز منو به این مسیر بهبود و تکامل هدایت کردی

    خدایا بی نهایت شکرت که با الهامات خیر و شر ما رو به ما نشون میدی

    از استاد عزیزو سرکار خانم شایسته کمال تشکر رو دارم، خدای رو بی نهایت شکر که هستید.

    خدای رو بی نهایت شکرت که دوستان و هم فرکانسی های زیادی تو این سایت همراهم هستن ، باور کنید بعضی موقع ها اونقدر از متن و جواب های دوستان بهره میبرم که حساب و کتاب نداره.

    خدایا شکرت که ما رو جز بندگانی قرار دادی که بی حساب بهشون عطا میفرمائی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ساناز رستمی گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    سلام به همگی و استاد

    استاد جان من یکی از ایرادهایی که به من میگرفتن قبلا این بود که چرا هرچی میشه همون لحظه عکس العمل نشون نمیدی یا جواب نمیدی میزاری چند وقت میگزره بعد تازه میای جواب طرف رو میدی…

    حالا من برعکس خیلی رو خودم کار کردم تا بتونم همون لحظه جواب بدم همون لحظه اقدام کنم یا فاصله زمانی کمتر بتونم واکنش نشون بدم

    دلیل اینکه همون موقع واکنش نشون نمیدادم ترس بود نه اینکه به قول شما آگاهانه ذهنم رو کنترل کنم و آگاهانه جواب ندم نه، ترس از بقیه، اینکه حالا در موردم چی میگن حالا طرف ناراحت نشه حالا ترد نشم و… که معمولا در 99 درصد موارد اتفاقا جواب عکس میگرفتم و اوضاع بدتر میشد

    ولی وقتی شروع کردم به اینکه همون لحظه از خودم دفاع کنم همون لحظه جواب طرف رو بدم (نه با بی ادبی اما جواب درست و محکم) اوضاع بهتر شد حالم بهتر شد چون مثل خوره ناراحتی تو وجودم میموند

    که البته همش به عزت نفس بر میگرده…

    به این دلایلی که گفتم من کم پیش اومده برام که همون لحظه یهو عکس العمل بد نشون بدم اما دو سه تا مورد که یادمه و یکیش تلخه مینویسم :

    مورد اول چند سال پیش بود مادر من چند ماه بود که به شدت مریض بود تشخیص نمیدادن چیه هر آزمایشی میدادیم کاملا سالم نشون میداد اما مشکل اینجا بود که با اینکه داروی فشار مصرف میکرد اما فشارش ناگاهان به شدت بالا میرفت طوری که قرص کمکی نمیکرد باید میرسوندیم بیمارستان برای تزریق

    اون شب هم چنین اتفاقی افتاد و چنان استرس شدیدی به من و برادرم وارد شد سریع رسوندیمش بیمارستان شهید رضوی

    یه پرستار آقا جلوی در اورژانس بود مادر من رو نشوند رو صندلی

    شرح حال رو توضیح دادم بهش و گفتم فشارش به شدت داره میره بالا و این چند وقته این مشکل رو داره و دکتر این مواقع آمپول ضد فشار میزده

    جالبه مدام میگفت خب حالا چشه؟

    و من مجدد توضیح میدادم رنگم کامل پریده بود و استرس شدید …

    باز با بی اعتنایی میگفت خوب حالا چشه؟

    که بعد از سه مرتبه گفتم آقا فشار مادرم رو بگیرید من چند بار به شما توضیح بدم دکتر رو خبر کنید

    و رنگ مادرم به شدت زرد شده و میلرزید

    یهو پرستاره به حالات حمله اومد سمت من و دستش رو برد بزنه تو سرم

    خودم رو کنترل کردم که و نزدمش فقط داد زدم دکتر کجاش

    و پرستار خانم دیگه هم پشت این آقا دراومد مادر من رو که 80 سالش بود حل داد بیرون

    و حتی تا جلوی در بیمارستان به ما حمله کردن

    که من تنها کاری که کردم

    گفتم دوربین ها دارن شما رو میگیرن و من به پلیس خبر میدم که ترسیدن و رفتن

    و مامان رو سوار کردیم رسوندیم به بیمارستان لقمان دیگه و اونجا اینقدر عزت و احترام دیدم

    سریع تزریق کردن تا صبح رسیگی کامل

    فکر کنم این بدترین جایی بود که خودم رو به شدت کنترل کردم و درگیری و وارد درگیری فیزیکی نشدم و از ذهنم کمک گرفتم و گفتم دوربین های مدار بسته شما رو میگیره…

    دیگه ببخشید دوستان، گفتن این خاطره برای من به شدت سخت بود اما گفتم شاید کمکی به کسی بکنه

    اما مورد بعدی :

    چندین سال پیش تو اتوبوس بودم و خودم هم به شدت سر موضوعی ناراحت بود از طرفی یه خانم هم کنار من بود که خودش رو کامل رها کرده بود رو من

    طوری که افتادم روی بنده خدایی که نشسته بود

    خیل آروم گفتم خانم درست وایسا حل نده من افتاد روی این بنده خدا

    شروع کرد فحش دادن حرفهای خیلی بد زدن

    و ناگهان بشدت عصبانی شدم بشدت

    نتونستم خودم رو کنترل کنم محکم کوبیدم تو سرش

    چشمتون روز بد نبینه یهو از پشت سر حمله کرد موهای من رو گرفت

    مردم اومدن کمک من و حولش دادن…

    و این تجربه ای شد که به هیچ وجه درگیری فیزیکی انجام ندم

    و اینطوری خودم رو کنترل میکنم که اگر من فیزیکی به کسی ضربه بزنم ممکنه با همون چک من اتفاق بدی براش بیافته و برای خودم ، اینطور خودم رو کنترل میکنم که به هیچ وجه فیزیکی در گیر نشم

    امیدوارم تجربیات کمکی کنه به دوستان برای حفظ آرامش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مرضیه ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 1767 روز

    سلام استاد عزیزم

    ممنون بابت این فایل بسیار آموزنده واقعا که هر فایلی شما باعث می شه راهکارهای خوبی برای بهتر کردن زندگی پیدا کنیم و بتونیم با تغییر شیوه زندگی مون، موهبت زندگی آرام و لذتبخش را تقدیم خودمون کنیم یکی از مواردی که خیلی مهم است در لحظه تصمیم گرفتن است که شما با توضحاتتون این برداشت را داشتم که در مواقعی که هیجانی می شویم چه از خوشحالی چه از ناراحتی و عصبانیت، سه تا “ت” را انجام ندهیم

    1- تصمیم گیری در لحظه 2-تنبیه کردن 3- تشویق

    سعی کنم در همان لحظه کاری انجام ندهم و بگذارم حداقل 8 ساعت از آن موضوع بگذرد تا کاری که انجام می دهم به علت غلیان احساس نباشد و بعدا پشیمان نشوم خیلی ها در شرایط عصبانیت استعفا می دهند یا در شرایط خوشحالی کسی را ارتقا می دهند، نمره مثبت می دهند یا در شرایط عصبانیت مرخصی کسی را کنسل می کنند به عنوان تنبیه یا نمره منفی می دهند به عنوان آموزگار خلاصه مثال ها زیاد است

    مورد 1:

    درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟

    این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟

    راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟

    حقیقتش من خیلی زود عصبانی می شدم و شاید یک مواقعی حرفهایی می زدم که بعدا پشیمان می شدم البته بیشتر در محیط خانواده ولی در محیط کار و جاهایی که نیاز به مدیریت داشت کمتر این کار را می کردم پس سعی کردم تغییر کنم

    کم کم آموختم که وقتی حرفهایم از روی هیجان است بعدا بی دفاع می شوم باید اول تحلیل کنم که چه حرفی دقیقا منو ناراحت کرده است و چرا؟ و وقتی ناراحتی ام را می خوام بیان کنم اول یک محیط آرام ایجاد کنم و در آرامش در مورد موضوع مورد بحثم فکر کنم و بفهمم ریشه ناراحتی ام کجاست و بعد برنامه ریزی کنم که چطور بیان کنم بهتر است و قبلش به طرف ام بگم می خوام یک زمانی بزاریم که با هم در این مورد صحبت کنیم و براش پلن بریزم نکته مثبت واقعی اش ر ا اول بگم و تو صحبتهام نگم تو همیشه مثلا بی نظم هستی از کلمه همیشه هیچ وقت استفاده نکنم دقیقا بگم کی و چه حرفی و به چه دلیل من را ناراحت کرده چند بار دقیقا اتفاق افتاده

    چون من عادت داشتم بگم تو همیشه اینجوری هستی (البته نیاز به قانون تکامل داره و کم کم تو این کار بهتر می شم)

    من خیلی وقتها بعد از ناراحتی و قهر و دعوا یادم نمی اومد از چی ناراحت شدم و کلا حرفی که منو بهم ریخته را فراموش می کردم چون کلا زود عصبانی می شدم زود هم آروم می شدم

    بعد از دوره قانون آفرینش سه تا تکنیک کمکم کرد

    یکی تکنیک اعراض کردن از ناخواسته

    دو تکنیک درخواست کردن

    سه تکنیک درست درخواست کردن یعنی دقیقا بگم چی می خوام نگم می خوام خوب باشی بگم دوست دارم این کار را انجام بدهی و تا چه موقع و به چه شکل خلاصه دقیق و واضح درخواستم را بیان کنم

    من فهمیدم من خواسته هام را سر زمان مناسب نمی گم یعنی گذشت می کنم گذشت می کنم بعد یکدفعه همه را با هم بیان می کنم در زمانی که اتفاق بسیار کوچکی افتاده و همه خواسته هام را یکجا بیان می کنم و طرف هاج و واج می ماند که من چرا اینطوری شدم و برای یک مورد کوچک چرا قیل و قال راه انداخته ام

    البته هنوز عالی نشدم ولی سعی می کنم اگر درخواستی دارم بگم یا اگه طرف می گه می خوای این کار را انجام بدهم؟ اگر می خواهم بگم بله انجام بدهید قبلا می گفتم خودش باید بفهمد یا چرا باید درخواست کنم خودش باید بدونه چطور من می دونم اون چی می خواد؟

    بهر حال این تمرین درخواست کردن خیلی بهم کمک کرد و یکی اینکه وقتی کاری انجام می دهم از خودم می پرسم اگر این کار را که داری برای این فرد انجام می دهی او قدردان نبود و جایی با تو بد برخورد کرد ناراحت می شوی؟ اگر جوابم به این سوال بله باشد انجام نمی دهم

    قبلا هر کاری برای هر کسی انجام می دادم و همیشه بعد از اینکه طرف مقابل در مواقع نیاز کار من را انجام نمی داد ناراحت می شدم و عصبی می شدم و وقتی بحث می کردم طرف مقابلم می گفت خوب می خواستی انجام ندی و من بیشتر عصبانی می شدم ولی فهمیدم این خطا از طرف من است من باید اگر کاری می کنم نیاز به جبران نداشته باشم حتی اگر طرف رفتار بد هم کرد پشیمان نشوم

    یعنی عشق و محبتم بی قید و شرط باشد و واقعا این سوال خیلی بهم کمک می کند و وقتی جواب این سوال نه باشد اصلا آن کار را انجام نمی دهم خیلی ها بهم می گن خودخواه شدی ولی من خودم رضایت دارم چون به نسبت قبل از کسی توقعی ندارم و اگر کاری انجام می دهم بلافاصله فراموش می کنم و بنابراین کمتر عصبانی می شوم

    مورد دوم اعراض کردن است اگر کسی انتقادی از من بکند که من آن را دوست ندارم و نمی پذیرم به جای بحث با طرف بی توجهی می کنم و اهمیت نمی دهم چون می دانم آن فرد بی دلیل این حرف را به من زده و من اگر کار و مسئولیتم را درست انجام دادم نباید توجه کنم و این باعث شد من که همیشه تا وقتی از من انتقاد می کرد بحث می کردم و درصدد توضیح دادن بودم دیگه از انتقاد بی مورد دیگران ناراحت نشوم و کار خودم را انجام بدهم و این عمل باعث شده کلی روابطم عالی بشود و حس بدم نسبت به مدیر و همکار و دوست و خانواده و… از بین برود چون جایی که احساس می کنم انتقاد نادرست است بهش توجه نمی کنم بلکه به خواسته ام فکر می کنم که دوست دارم مدیری داشته باشم که قدر کار من را بداند و انتقاد بیجا نکند و دقیقا برای من همین اتفاق افتاد و با اعراض کردن و توجه به خواسته خیلی زمان کوتاهی بعد از آن همش تحسین می شدم.

    البته دوره عزت نفس هم خیلی کمک به من کرد.

    چون من احساس قربانی شدن داشتم همش هدایت می شدم به کارها و روابطی که از من سو استفاده می شد و من محبت یا کار زیاد انجام می دادم و همش با خودم می گفتم کسی قدر من را نمی داند ولی وقتی دست از حس قربانی بودن برداشتم و احساس لیاقت را جایگزین کردم این رفتار هم تغییر کرد و اینکه من خودم توانمندی های خودم را تحسین می کردم و نیاز نداشتم که دیگران تحسینم کنند بنابراین حال خوبم بیشتر شد و دیگه مثل قبل از روی احساسات عصبانی و ناراحت نمی شدم و یا بهتره بگم کمتر عصبانی می شدم.

    مورد 2:

    درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.

    بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟

    من وقتی از شرکتمون خواستم بیام بیرون خیلی با احساس خوب اینکار را انجام دادم و همش می خندیدم و از همه سپاسگزاری می کردم و سعی می کردم کارم را کامل و عالی انتقال بدهم پشت سر کسی صحبت نکنم و حالم عالی باشد. خیلی ها فکر می کردند یا بهم گفتند داری فیلم بازی می کنی ولی من خودم آگاهانه این کار را می کردم و می گفتم من دستم در دست خداست و دارم از خیابان رد می شوم پس باید حالم عالی باشد و به اینور و اونور نگاه نکنم همین احساس بهم کمک می کرد که احساسم بد نشود و هیچ ترسی نداشته باشم. یادمه روز آخر همه گریه می کردند ولی من اصلا احساس گریه و دلتنگی نداشتم با آنکه سالیان زیادی در آن محیط بودم همش این فکر را داشتم که از جای خوب به جای عالی می روم همیشه دیدگاهم این بود که همیشه همه چیز بهتر می شود اون موقع با استاد و آموزه های ایشون آشنا نبودم ولی این باورم بود که همیشه همه چیز برای من بهتر می شود و دقیقا هم همین شد و الان من به کاری هدایت شدم که آزادی زمانی و مکانی دارم و به هدفهایی که دوست دارم می رسم.

    همزمان با من یکی دیگر از همکارانم از شرکت آمد بیرون. ولی با کلی گلایه و شکایت و ناراحتی و حرفهای بد زدن

    و اتفاقی که افتاد خیلی مواردی که به من تعلق گرفت برای او حذف شد باز در کارهای بعدش هم مشکل براش ایجاد شد و خیلی زمان برد تا حالش عالی شود ولی من بعد از اتمام همکاری کلی اتفاقات خوب برام افتاد که همیشه آرزوی اون نوع اتفاقات را داشتم خداوند من را به جاهایی هدایت کرد که برام مثل خواب بود. و بعدها فهمیدم که بهترین نوع خروج از شرکت این است که با خاطره خوب جدا شوی حتی اگر خیلی حرفها داشته باشی که با گفتن آنها به ظاهر آرام بشوی اتفاقا همکارم بهم گفت قبل رفتن حتما خیلی مسائل را بیان کن یادمه اون موقع قرآن را باز کردم و خدا بهم گفت سکوت کن و من گفتم دستور خداوند این است که سکوت کن و الان نتایج زندگی ام نشان می دهد که چقدر آن سکوت به نفعم شد خیلی نفعهایی که نمی خوام اینجا بیان کنم ولی من سکوت کردم ولی خداوند از طریق خودش عمل کرد و چنان بعد از من با نتایجی که رقم خورد صحبت کرد که من هیچ وقت نمی توانستم به آن خوبی صحبت کنم و خداوند به همه نشان داد که حضور من چقدر تاثیر عالی داشته است

    مورد 3:

    با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟

    قبلا در این وضعیت، چه ایده هایی را اجرای می کردی؟

    نکته: ما با پاسخ به این سوال، خود را آماده می کنیم تا اگر در چنین شرایطی قرار گرفتیم، آگاهانه بدانیم چطور

    باید ذهن خود را آرام کنیم.

    برای من بهترین کار این است که پیاده روی کنم یا فایلهای استاد را گوش بدهم یا دوش بگیرم گاهی اوقات هم می خوابم

    جالبه چند روز پیش حرفی شنیدم که قبلا اگر کسی با این لحن با من صحبت می کرد حتما جواب می دادم ولی فقط یک سوال پرسیدم از خودم که آیا این حرف لایق تو است و تو اونو می پذیری گفتم نه این حرف لایق من نیست و من این طور آدمی نیستم و بعد رفتم فایل گوش دادم و خوابیدم و صبح اون فرد بهم زنگ زد و ازم معذرت خواهی کرد

    یاد این حرف استاد افتادم که گفتند اگر تو پرفسور باشی و کسی بهت بگه تو سیکل هم نداری آیا میای مدرکات را رو می کنی می گی این لیسانسم است این فوق لیسانسم این ….

    بنابراین با این دانش فهمیدم که سکوت در بعضی مواقع طلاست

    ممنون استاد بابت این فایل آگاهی دهنده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    نسرين خالقي گفته:
    مدت عضویت: 1552 روز

    سلام بر استاد عزیز و مریم بانو و همه دوستان ،

    سپاس از خداوند برای این همه نعمت فراوان این زمین بزرگ و رنگ سبز تازه که در هر فصلی رنگ خاص و جذاب داره و این دریاچه که قدم زدن در دور ان چه لذتی داره ، خدا را صد هزار بار شکر برای این همه نعمت .

    ایه های که امروز در قران خواندم این بود :

    ‎بر تو منّت می‌گذارند که اسلام آورده‌اند. بگو: اسلام آوردنتان را بر من منّت نگذارید؛ بلکه این خداست که با هدایت کردنتان به‌سوی ایمان، بر شما منّت گذاشته است. (پس) اگر (در ادعای ایمان) راست می‌گویید (، این خداست که بر شما منّت دارد؛ نه شما بر او).»

    (حجرات ١٧)

    خداوند از غیب آسمان‌ها و زمین آگاه است، و خدا، کارهایتان را به‌خوبی می‌بیند.(حجرات ١٨)

    بعد از خواندن این ایه ها واقعا باور و تایید کردم خدا واقعا منت گذاشته این راه و شاخت توحید را به ما نشان داده و به این مسیر هدایت کرده .

    استاد جان واقعا چه جوری میشه موضوع هر فایل با اتفاقات ان روز ما هماهنگ هست ؟!! این همه شاگرد این جا هست و برای اکثریت موضوع فایل با حوادث ان روز صدق می کنه .

    امروز با تضادی مواجه شدم در محل کار ، که حسابی داشت حس و حالم را بد می کرد ، ولی خیلی با خودم حرف زدم قوانین را به یاد اوردم سعی کردم اصلا حالم بد نشه ، درصد خیلی بالایی هم موفق شدم .

    موضوع این بود که در شرکت زمان تحویل پروزه است و کسی که من باهاش کار می کنم و باید با هم این کار را تحویل بدیم بسیار بی خیال و زیر کار درو هست ، یا در حال صحبت با تلفن هست یا در سر جاش نیست رفته سیگار بکشه و … خلاصه سمت خودش را انجام نمی ده ولی جوری تظاهر می کنه که خیلی در تلاشه و … چون مدیر مربوطه در شهر دیگه است و نمی دونه اینجا چه خبره ، از قضا متاسفانه این فرد ایرانی هست هر جور بخوام شکایت کنم دو سر سوخت أست هم از همکار شکایت کردم هم از هموطن ، خلاصه امروز را خیلی تلاش کردم که کارم را درست انجام بدم ،مرتب از خدا خواستم کمکم کنه ، سر ظهر هم رفتم پیاده روی و یک فایل از ١٢ قدم گوش مردم و اتفاقا فایلی بود که در دنیا همه جور ادمی نیاز هست با هر اخلاق و رفتاری نه کار اونها به من مربوطه نه کار من به انها ،من باید حواسم به خودم باشه ، من سمت خودم را انجام می دهم و برای ارامش بیشتر داشتن درخواست کردم که این فرد کار نکنم دیگه و سپردم به خدا که خودش درست کنه ، البته من مدتها است در فکر تغییر کارم هستم و این تضاد به وجود امده تا تایید برای این تصمیم باشه به خدا گفتم کار جدید با شرایط همه جور عالی میخوام از محیط کار و همکاران و درامد همه چی عالی باشه سپردم به خدا که خودش عالی و عزتمندانه برام جور کنه ، هر چه ان کریم بخواهد بهترین است من فقط ٢متر جلوترم را بیشتر نمی بینم او می داند و قطعا صلاح و نعمت برام میخواد .

    من کلا ادم بسیار صبوری هیتم و راهکاری که من در مواقع بحث و دعوا و … همیشه داشتم سکوت کردن است اگر زمان و مکان اجازه بده حتما میرم پیاده روی برای من بهترین راه کار است . الان که با دانستن قوانین علاوه بر سکوت ، سعی در کنترل ذهن هم دارم و تلاش برای اینکه حس خودم را خوب نگه دارم به حوادث و ایده های خوب و شیرین فکر می کنم ، بر خلاف قبل که کلا نبش قبر می کردم و هر چی عمل بد و کار بد از طرف مقابل یادم می اومد تو ذهنم بررسی می کردم و خلاصه از کاه کوه درست می کردم و فحش و بد بیراه که نثار طرف می کردم .

    نمونه ای که نتونستم کنترل کنم مربوط به سالها قبل است که در یک رابطه عاطفی در یک بحث و دعوا یک حرف ناجور زدم که هیج جور نشد که جبران بشه و رابطه تمام شد ، الیته نه فقط برای این بحث ولی علت تقریبا اصلی بود که. تجربه شد خیلی در بحث ها مراقب باشم چی میگم ، همکاری داشتیم که بزرگ بالا سرش نوشته بود در زمان عصیانیت نه تصمیم ، نه دستور .

    در بسیاری موارد سکوت کردم و اصلا به بحث فکر نکردم و موضوع بحث را عوض کردم و اصلا قضیه فراموش شده ، در خیلی مواقع از زمان مدرسه هم وقتی دلخوری با دوست با خواهر برادر بوده من پیش قدم بودم برای شروع حرف و فراموش کردن گذشته ، الیته در گذشته خیلی مواقع هم غد بودم و از حرف خودم پایین نمی اومدم .

    برای من بهترین روش سکوت و پیاده روی أست ، الان با این اموزشها حین راه رفتن با خودم حرف می زنم ، حرف های خوب یا فایل گوش می دم ولی حرف زدن برام در این مواقع بهتره چون به قول استاد ذهن در یک لحظه نمی تونه به دو موضوع فکر کنه ، در حین فایل گوش کردن گاهی حواسم پرت میشه و ذهن شیطونی می کنه .مهمتر از همه در مورد ان اتفاق و لحظه با کسی بحث نکنم ، درد دل نکنم ، در پی اثبات خودم یا عقیده ام نباشم اصلا مهم نیست نظر بقیه چی هست .

    باز هم طبق همیشه از شما استاد عزیز و مریم بانو سپاسگذارم خیر دنیا و اخرت نصیب شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سید عبداله حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم، سلام به داداش مهربونم

    سلام به عموی خوبم وسلام به مریم کوچولوی دوست داشتنی زیبا، دوست دارم دوستتون داشته باشم.

    واقعا فایل فوق العاده ای بود من که لذت بردم

    من از موقعی که با شما آشنا شدم از احساسی بودنم کاسته شده والان می‌تونم بگم خیلی بهتر شده ام یعنی تصمیماتی که اون موقع ها می‌گرفتم

    بر پایه احساس بود چه در احساس خوب وچه در احساس بد وقتی تصمیم می‌گرفتم در هردو

    مورد اشتباه در میومد در احساس خیلی خوب کمک های

    بیجا میکردم، حرفایی را که دوستم را دوستش

    داشتم بهش میگفتم وبعداز اون احساس به خودم

    میومدم که اشتباه کردم و……….

    اما در احساس بد تصمیم گرفتن مال خیلی قبل‌تره

    از سن 12سالگی در من شروع شد ودر سن 25سالگی اوج این احساس بود درست مثل یه شخص لجباز بودم واحساس منفی ام را نمیتونستم

    کنترلش کنم ونتیجه های ناجالبی توزمینه روابط ومالی برام رقم خورد.

    من الان با آگاهی هایی که دارم شده تو احساس خیلی خوب تصمیم بگیرم، ولی تو احساس بد تصمیم گرفتن را می‌تونم بگم خیلی کم،وکمتر شده چرا؟

    چون باورهای قدرتمند در خودم ایجاد کردم:

    آدم احساسی آدم جاهلی است وهر لحظه ممکنه یا هر چی داره را ببخشه وبعد پشیمون بشه یا

    از کوره در بره وبزنه اون چیزی که هست را داغون کنه.

    آدم احساسی هر لحظه به خاطر عدم عزت نفس

    تغییر شکل میده دروغ میگه، دورو بازی در میاره

    یعنی شخصیتش سوار احساسشه .

    من باآموزه های استاد یاد گرفتم زمانی که یه در خواستی یه دوستی ازم میکنه شرایط خودم را در نظر میگیرم احساسم را کنترل میکنم که نکنه دوستم ناراحت بشه، چون ضربه های قبل هر کدومشون برامن یه درس داره .

    این باور خیلی خوبیه وقدرتمند من زمانی که احساسات به من غلبه کرده هیچ گونه تصمیمی نمیگیرم وبهترین روش هایی که برام جواب داده

    اینه که با آب سرد زیاد دوش میگیرم، یا میرم تو

    طبیعت پیاده روی میکنم فایل های محصولات را گوش میدم، درمورد قوانین با خودم زیاد حرف میزنم ،با خودم شوخی میکنم وبچه بازی در میارم

    که از اون احساس بیرون بیام.

    استاد جان فوق العاده بود دستت درد نکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1603 روز

    سلام به بهترین استاد موفقیت در همه‌ی ابعاد زندگی

    استاد من از پس احساس عصبانیت و خشم از وقتیکه با قانون آشنا شدم خیلی خیلی خوب می‌تونم بربیام

    اما یه اتفاقی که تو مدت 2الی3ماهی هست که برام افتاده می‌خوام در میون بزارم هم همه دوستان آگاه بشن از این موضوع و هم شاید از همین نوشته هام خودم رو بیشتر بشناسم

    تقریباً چند ماه پیش بود که تو فرکانس احساسی بی نظیر شکر گزاری و اشتیاق و ذوق و شوق و عشق و شادی بودم و زندگی برام بهشت بود از همه چیز داشتم لذت می‌بردم

    تا اینکه تو محل کارم یه همکار جدید اومده بود که باهاش قبلاً آشنا بودم ولی ایشون منو بعد از تغییر کردنم ندیده بود که صحبت های قدیمی رو میکرد خیلی رک بهش میگفتم که دیگه از این صحبت ها نکن

    گذشت بعد از مدتها من گیر کرده بودم تو نکات منفی این شخص و داشت واقعاً اذیتم می‌کرد

    هر چقدر میخواستم به نکات مثبتش فکر کنم توجه کنم ده دقیقه توجه میکردم ولی باز کنترل از دستم خارج میشد و داشت هر روز برام این نکات تکرار میشد

    تا اینکه یه مطلبی رو هم خونده بودم و هم قبلاً شنیده بودم که ذهن را باید پاکسازی کرد مثل یک سری عباراتی مثل استغفرالله ربی واتبو الیه یا متأسفم لطفاً منو ببخش خدایاشکرت دوست

    و من اومدم به مدت یک ساعت همینو مرتب گفتم

    که بعد از یک ساعت من از فرکانس حال خوب احساس خوب رسیدم به بدترین فرکانس و احساس بد که دیگه هیچ چیز برام احساسی نداشت جوری شد که فرداش خواستم بیام تو سایت نوشت که پروفایل شما مسدود شده شما نمیتوانید وارد سایت بشید

    و کلا با دوستانی که هر روز در مورد قانون صحبت می‌کردیم دیگه نمی دیدم شون و یه مریضی خیلی بد بعد از یکی دو هفته اومد سراغم که مرگ رو لمس کردم

    خودم هر چقدر که فکر کردم که چی شد اینجوری شده دقیق نمی‌دونم ولی فکر می‌کنم خودمو با دست خودم بردم به احساس گناه که بدترین احساس هستش و دیگه شکر گزاری هام مثل سابق نیست دیگه نمی‌تونم مثل سابق اشک شوق بریزم و الآن تو یه وضعی ام

    منی که تو 24ساعت راحت بگم ده ساعتش با آموزش سپری می‌شد با دیگه الان میل و رغبتی برای آموزش ندارم

    دوستان اگر تجربه یا نظری دارید ممنون میشم که راهنمایی کنید ،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      فرشته کوهستانی گفته:
      مدت عضویت: 1562 روز

      سلام ابوالفضل عزیز بهتره از مطالب دوستان تو عقل کل استفاده کنید

      ضمن اینکه بنده پیرامون این مسئله شما تو مستند خارجی راز که دوبله شده هستش دیدم

      شما میتونید هر سه قسمت فیلم یا مستند راز رو ببینید

      خود استاد هم استارت آشنایی با قوانین رو از همین فیلم شروع کردند

      شما به هیچ وجه نباید به اون همکار توجه کنید

      نباید نیاز به تایید داشته باشید

      حرف دیگران براتون مهم نباشه

      هرچقدر که بیشتر به اون فرد فکر کنید بیشتر زندگیتون درگیرش میشه

      پس بزرگترین لطفی که میتونید به خودتون بکنید اینه که خودتون رو ببخشید و مطمئن باشید خداوند هم بخشیده

      چون خداوند صراحتا در قرآن میفرماید من هر گناهی از شما رو میبخشم اگر توبه کنید جز شرک به خدا

      و بعد از بخشش خودتون ،توجهتون رو بطور کامل از اون فرد بردارید و گفته ها و رفتارش براتون مهم نباشه

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    محمد جواد میگلی گفته:
    مدت عضویت: 3148 روز

    سلام به استاد جان و دوستان عزیزم

    در مورد احساسی عمل نکردن من الان واقعا می تونم نمره خوبی به خودم بدم هم در مقایسه با رفتار دیگران و هم در مقایسه با رفتارهای خودم در گذشته که از روی احساسات واکنش هایی انجام می دادم و همین باعث ضربه خوردن م میشد بارها

    ولی خدا را شکر با کار کردن روی خودم امروز می تونم این شیفت احساسی رو خیلی از مواقع به صورت نا خود آگاه که اونم بابت اینه که من این قانون رو درک کردم که باید آروم باشم و حالم خوب باشه انجام بدم الحمدلله

    که همیشه هم نتیجه به نفع م بوده و یه جورایی انگار تا رها کردم انگار به یک نیروی دیگه اجازه دادم که وارد ماجرا بشه و مدیریت اوضاع رو بر عهده بگیره و الان متوجه شدم که همین کنترل ذهن و احساسی عمل نکردن هم باعث محبوبیت من بین همکاران در محل کار شده

    یه مثال هم که بخوام بزنم اینه که در محل کار خب رقابت بین همکاران اونم از نوع نا سالم و شرک آلودش بابت جلب توجه رییس واحد و اداره خیلی زیاده

    و کسی هم نمیره متاسفانه روی خودش و به روز کردن علم و تخصص کاریش کار کنه فقط اکثریت این دیدگاه رو دارند بر اساس باور کمبود که باید یکی رو که حالا به هر نحوی مانع پیشرفت شون رو می‌بینند خراب کنند تا خودشون بیشتر دیده بشوند

    خلاصه یکی از همکاران پیش رییس اداره که همه هم فکر می کنند خداست رفته بود و بدگویی منو کرده بود

    رییس اداره آنی واحد از اتاق خودش بعد از شنیدن صحبت همکار مون و در کسری از ثانیه بیرون میاد حالا اینا رو خودش برام بعداً تعریف کرد و اومد توی اتاق من گفت آقای میگلی این چه وضعیه و صندلی گذاشت کنار صندلی من و گفت این گزارش فلان امروز رو بیار ببینم برای من

    همون جا انگار یه چیزی به من الهام شد

    و آهسته با اینکه توی اتاق هم پر از نفرات بود دهانم رو بردم در گوش رییس مون و آروم بهش گفتم اگه موضوع فلانه من می دونم جریان چیه و ربط به فلان مثلاً داره

    آقا این جا خورد و توش موند

    بلند شد رفت و بعد از چند دقیقه رفت خونه فرداش اومد و صدام زد رفتم توی اتاقش شروع کرد صحبت کردن و گفت خدا شاهده دیروز اتفاقی افتاد که باورم نسبت بهت هزار برابر بیشتر شد حالا منم نمی دونم چی شده و توضیح داد که من تا از فلانی صحبت شنیدم هیچ جا نرفتم و با هیچ کسی هم صحبت نکردم تو از کجا اطلاع داشتی که موضوع چیه توی این چند ثانیه فاصله اتاق خودم تا اتاق تو

    و من اونجا متوجه شدم که کنترل ذهن و احساسی عمل نکردن و شیفت کردن بین احساسات چقدر ارزشمند هست و واقعا خدا وارد معرکه میشه و خودش همه چیز رو راهبری و هدایت میکنه و این اتفاق به ظاهر کوچک که هیچ هزینه ایی هم برای من نداشت چقدر باعث بهتر شدن شرایط من شد

    البته هستند باز اون عادت هایی که بیا واکنش تند بر اساس احساس بد انجام بده

    اما خیلی کم شده اند و شدت پایینی دارند

    خدا را شکر می کنم خواستم این موضوع رو به خودم یادآوری کنم این موفقیت شاید به ظاهر کوچک که ذهنم می گفت و نجوا می کرد حالا مگه چی شده و همینه واقعا کار ذهن عادی نشون دادن موفقیت ها و بلد کردن مسائل و مشکلات

    مرسی استاد جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سحر مظفری گفته:
    مدت عضویت: 1274 روز

    سلام استادم

    دقیقا همین امروز از روی اعصبانیت میخاستم کلی

    با مادرم و پارتنرم بشدت بد رفتاری کنم

    و بخاطر یه اشتباه کوچیک اونها با یکیشون جرو بحث کنم و

    با پارتنرم رابطمونو تموم کنم

    و همیشع هم همین کارو کردم و هر وقت ک نتونستم نفسمو کنترل کنم تو رابطمون

    هعی دعوا بوده و اعصبانیت

    ولی از صب انگار یه حسی میگفت ک بی توجهیی کنم ب نفسم و توجه نکنم

    به موضوعاتی ک تو ذهنم هی داره بزرگ میشه

    و خداروشکر هم همین کارو کردم از صبح ک کار اداریم به یه مشکلی خورده بود

    و یه موضوعی ام تو رابطه عاطفیم پیش امد

    کلی ذهنمو کنترل کردم و واقعا اخراش دگ نتونستم تحمل کنم

    پیاده روی کردم و خداروشکر ذهنم اروم شد و حالم بهتر

    و چه جالببببببببب ک دقیقا همین شب الان این تایم

    من این فایلو دیدم و گرفتم ک خدام از طریق سایتتون داره میگه سحر خانوم کنترل کن نفستو

    و توجه نکن و من هم دقیقا امروز همین کارو کردم

    تو کسبو کارم هر روز بشدت همه چیو بزرگ میکردم و اعصاب خودمو خورد میکردم تا اینکه واقعااا دگ جدی شدم که بی خیال باشم و با ارامش کار کنم و حرص نخورم و در مورد کار ذهنمو کنترل کنم و دقت ام کردم که چقدر همه چی بهتر پیش میره ولییی در مورد اتفاقاتی چون روابط عاطفی و یسری مورد های دیگه از امروز ک کل روز کنترل ذهن کردم شروع میکنم ب کنترل ذهنم در هر موردی چه خوب چه بد

    سپاس گذارم از خدای مهربونم ک هر روز منو هدایت میکنه و از شما استاد خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهوش محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1881 روز

    سلام خدمت تمامی اعضای این خانواده بهشتی

    استاد فرهیخته اونچه من از این فایل ارزشمند برداشت کردم اینه که ماها همه ممکنه درطول روز درشرایطی قرار بگیریم که از لحاظ احساسی بهم بریزم مخصوصا در حوزه روابط

    مثلا کسی توهین کنه تحقیر بشیم موردقصاوت قرار بگیریم انتقادشدیدی ازمون بشه وخلاصه به هرطریق ما دچار احساسات منفی شدید بشیم

    خشم عصبانیت ترس نگرانی و….. در اینجور مواقع کنترل ذهن واقعا هنر بزرگی هست واینکه بتونیم احساساتی تصمیم نگیریم چون اوت لحظه ما اصلا نمیتونیم درست واصولی تصمیم بگیریم وبعد که آب از آسیاب میفته تازه متوجه میشیم که چه رفتار اشتباهی انجام دادیم وچه بسا در بعصی مواقع عواقب بسیییییار سنگینی داره

    حالا راه حل چیه

    سریع ترین روش همونطور که استاد بزرگوار هم فرمودند بنظر من همون نفس عمیق هست اینکه بتونیم چندتا نفس عمیق بکشیم یا مثلا تا شماره10بشماریم تا یکم اون احساسات شدید فروکش کنه وبهتر بتونیم تصمیم بگیریم

    کار مهمتر بنطر من در اینجور مواقع ما باید بخودمون بگیم آره درسته که حرفش یا رفتارش خیلی عصبانی وخشمگینت کرده وحق کاملا با تو هست اما بزار برای فردا ومرتب اینو به خودمون بگیم یعتی احساساتمونو انکار نکنیم کاملا بپدیریم وبه خودمون حق بدیم که الان حق من هست که عصبانی خشمگین و…بشم اما بزارم برای فردا

    وقتی به خودمون حق میدم ازدرون آروم میشیم بعدسکوت میکنیم میزاریم یکم زمان بگذره بعدا بهتر میتونیم مسئله رابرسی کنیم و آگاهانه تصمیم بگیریم حتی اگه لازم باشه درمورد برخورد بد کسی باهاش صحبت کنیم کاملا هوشمندانه وجرات مندانه ناراحتی خودمونو از اون رفتار وگفتار بدش نشون میدیم یعنی درکمال ادب واحترام بهش میگم فلانی فلان حرفت یا رفتارت خیلی بمن احساس بدی داد وبا گفتگو درکمال ادب واحترام اما جراتمندانه مسیله راحل میکنیم

    یا گاهی وقتی یکم زمان میگذره وبتونیم از دید اون به مسئله نگاه کنیم شاید حق با طرف مقابل ماباشه وما در اون شرایط احساسی بناحق اونهمه عصبانی وخشمگین شدیم.

    پس بنظر من بهترین کار زمان دادن هست حالا هرکس این زمانو ی جور برای خودش تعریف میکنه

    یکی باراه رفتن وصحبت با خودش وخدای خودش حتی اگه موقع راه رفتن لازم باشه گریه کنی دادبزنی وهرروشی که خشم توراخالی کنه حتما حتما اینکارو بکن چون احساسات منفی بنطرم حتما باید تخلیه بشن چون اگه تخلیه نشن هم به سلامتی ماضرر میزنه وهم انباشه میشن وممکنه جایی که نباید اونهارا تخلیه میکنم واصلاحا میگن بالا اورده یعنی جایی دیگه ناراحته ولی روکس دیگه تخلیش کرده.پس حتما حتما این احساسات منفی را تخلیه کنیم با نوشتن وکاعد حتی اگه ازکسی ناراحت هستم هرحرفی که میخواستیم بهش بگم روکاعد بنویسم شده بدوبیراه هم بهش بگیم هیچ اشکالی نداره گریه کنیم داد بزنیم ولی جای خلوت وتنهایی باشیم بکس بزنیم خلاصه این احساسات منفی وقتی تخلیه میشن خیلی به آروم شدن آدم کمک میکنه بعد که یکم زمان میگدره وآروم شدیم حالا خیلی آگاهانه تر وعاقلانه تر میتوتیم مسئله رابرسی کنیم وتصمیم درست واصولی بگیریم

    مانا وپایدار باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: