عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 42 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فائزه رستگار گفته:
    مدت عضویت: 1015 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد عزیزم و فرشته زیبا مریم جان و همه دوستان هم فرکانسی

    خدا را شکر می‌کنم که باز هم سعادتی شد که یک فایل ببینم و یک رد پا از خودم بزارم

    حواسمون به ورودی‌های ذهنمون باشه من از وقتی که حواسم به ورودی‌های ذهنم هست یعنی به ورودی‌های ذهنم بیشتر حساس شدم خونسردتر و با آرامش بیشتری هستند

    مثبت نگری در هر زمان خوبه فرقی نمی‌کنه ته چاه باشی یا توی قصر

    زندان باشی یا آزاد اگر بتونی ذهنت رو کنترل کنی و ایمان داشته باشی شرایط برای تو بهتر و بهتر میشه

    نمونه‌های زیادی تو قرآن کریم مثل حضرت یوسف حضرت یونس و مادر حضرت موسی و حضرت مریم

    که با ایمان و کنترل ذهن تونستند شرایط رو به بهترین نحو ممکن به نفع ودشون در بیارن یعنی اون‌ها به قانون جهان عمل کردند توکل ایمان

    حواسمون به فیلم‌هایی که می‌بینیم آهنگ‌هایی که گوش میدیم به همه غذاهای روحمون باشه به حرف‌هایی که با دیگران می‌زنیم

    یاد پروفایل معلم ریاضیم افتادم که نوشته بود کیفیت زندگی ما را موضوع تعیین می‌کنه کتاب‌هایی که می‌خونیم انسان‌هایی که ملاقات می‌کنیم ما باید حواسمون باشه چه کتابی رو می‌خونیم با چه آدمی ملاقات می‌کنیم یا چه فیلمیو می‌بینیم

    یاد حساسیت استاد عباس منش افتادم که می‌گفتند هیچ وقت از رفیقاشون ضربه ندیدن چرا چون روی رفاقت حساس بودند می‌گفتند تنهایی بهتر از اینه که با یک آدمی که به فرکانس تو نمی‌خوره و خط قرمزهای تو را نداره در ارتباط باشی

    و نکته دیگه

    دعای هیچکس ر زندگی ما یه آرزوی هیچکس در زندگی ما تاثیری ندارد به شرط اینکه ما روی اون‌ها تمرکز نکنیم یعنی اگر کسی نفرینمون کرد و اون رو شنیدیم نگیم چون فلانی نفرینم کرده زندگیم نابود شد اگر تمرکزمون رو بذاریم روی نفرین اون نفر زندگیمون واقعاً نابود می‌شه

    و این رو به یاد داشته باشیم هر چیزی رو که به زبون میاریم هر نفرین هر دعایی که به زبون میاریم اول برای خودمون اتفاق می‌افته و در زندگی دیگران تاثیری نداره ما هستیم که زندگی خودمون رو رقم می‌زنیم نه هیچ کس دیگه این ما هستیم که زندگی خودمون را خلق می‌کنیم فارغ از اینکه وی کدوم کشور هستیم توی چه خانواده‌ای هستیم گذشتمون چیه در واقعیت هرچه احساس بدتری داشته باشیم احساس بد بیشتری را تجربه می‌کنیم

    مثالم ضرب المثل معروف که همیشه استاد میگه گرم گرمی را جذب کرد سرد سردی را

    و هرچی ما احساس خوب بیشتری داشته باشیم احساس خوب بیشتری نصیبمون میشه این قانون جهان ما نباید به حرف دیگران توجه کنیم یا فیلم‌هایی که می‌ذارند یا به بعضی از کتاب‌های زرد و منفی که می‌خونیم باید به قانون جهان توجه کنیم باید به قانون جهان عمل کنیم ما نباید به چیزی که می‌شنویم توجه کنیم

    وای که این فایل‌های کنترل ذهن ر به آدم کمک می‌کنه که از 100 تا روانشناس دکتر از همه اونا بهتره استاد از شما ممنونم ممنونم شما زندگی منو نجات دادید من اگر می‌دونستم که این فایل‌ها حالمو خوب می‌کنه از بچگی که یه سری مشکل داشتم به جای اینکه برم پیش روانشناس و اون همه وقت بزارم و هزینه کنم از اول میومدم اینجا خدا خیرتون بده استاد خدا هرچی می‌خواید به شما و مریم جون بده که راهو دارید به ما نشون می‌دید امیدوارم یک روز ببینمتون از نزدیک و بتونم بغلتون کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 296 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان مهربونم در این جمع صمیمی

    خدایا شکرت که امروز هم بهم فرصت زندگی کردن دادی تا بشنوم این آگاهی ها رو.

    بعد از شنیدن این فایل با خودم فکر میکردم در این مسیر 24 روزه ای که مجدد شروع کردم همه فایل هایی که از استاد گوش دادم یک اصل رو داره فریاد میزنه و اون هم قانون کیهانی : احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد=اتفاقات بد

    و الان متوجه شدم که چرا استاد میگن خودتون رو ببندین به این فایل ها و آگاهی ها .چون که این اصل رو دائم به خودمون یاداوری کنیم و انقدر هرروز تکرارش کنیم که بشه ملکه ذهنمون و بخشی از ناخودآگاهمون و بره در وجودمون بشینه تا بتونیم طبق اون رفتارها و اعمالمون رو تنظیم کنیم و در واقع بخشی از زندگیمون بشه

    نکته اول اینکه یکی از ورودی های ذهن ما دیدن فیلم و سریال هست .باید از این به بعد وسواس گونه ببینیم چی میخوایم ببینیم چه فیلمی؟چه سریالی؟ خب در این فایل استاد مثال زدن که چطور باورهای محدودکننده و مخالف قوانین در دل سناریو و مفهوم یک فیلم گنجونده شده و اگر ما خودمون رو در معرض این شنیده ها و دیده ها قرار بدیم اوضاع بد میشه !چرا ؟چون این مفاهیم دقیقا عکس قوانین رو داره فریاد میزنه و از اونجایی که ما در این جهان زندگی میکنیم اگر میخوایم موفق باشیم باید قوانینیش رو بدونیم و درک کنیم و اجرا کنیم هیچ موفقیتی برامون حاصل نخواهد شد

    دوم اینکه بیایم باور کنیم که هیچ قدرتی (پدر-مادر-رئیس-خواهر-برادر-دوست -اشنا-همسر …..) چه در جهت مثبت چه منفی در تغییر زندگی ما ندارد ما خودمون خالق شرایطمون هستیم از کوچکترین تا بزرگترین اتفاقات زندگیمون رو خودمون ایجاد میکنیم .الان که در شرایط جنگ هستیم من به خودم دارم میگم رها ،هیچ عاملی اون بیرون قدرتی نداره که زندگی تورو بکشه پایین یا ببره بالا این اتفاق داره میفته مهم دیدگاه تو به این موضوع هست اگر ذهنتو کنترل کنی اگر با دیدی به این قضیه نگاه کنی که من هستم شرایطمو خلق میکنم و میتونم در هر شرایطی به سمت خواسته هام حرکت کنم قطعا همه اتفاقات به نفع من خواهد بود و در اون خیری نهفته است برای همین بجای استرس بجای خوندن اخبار بجای اینکه برم بیرون که اعم مردم راجع به این قضیه یا دارن شعار میدن یا احساس ناراحتی دارن نشستم خونه و دارم فایل گوش میکنم و سپاسگزاری میکنم

    فیلم ها هیچ گونه واقعیتی ندارند یعنی واقعیت رو ما میسازیم واقعیت طبق قانون اتفاق میفته ،آنچه را باور کنیم همون رو تجربه میکنیم .اگر احساس بد داشته باشیم به هر دلیل و منطقی ما شرایط بد رو تجربه خواهیم کرد .احساس بد مثل ناراحتی ،خشم،عصبانیت،افسردگی،غم ،نگرانی ،اضطراب…..

    ولی اگر بیایم زاویه دیدمون رو تغییر بدیم در شرایط به ظاهر بد و ذهنمون رو کنترل کنیم ،احساسی نشیم ،واکنشی نباشیم احساس سپاسگزای ،امیدواری،آرامش ،شادی و در کل احساس خوب رو به خودمون هدیه بدیم خداوند و جهان اتفاقات خوب رو در مسیر زندگیمون قرار خواهد داد

    من نیومدم کامنت بزارم و حرفهای قشنگ بزنم اومدم عمل کننده باشم به قوانین و این آگاهی ها و تعهد میدم که در این شرایط به خودم به ذهنم کمک کنم و اتفاقا خودمو محک بزنم ببینم فقط بلدم کامنت قشنگ بزارم یا واقعا عمل کننده هستم به این آگا هی ها ؟!!!!

    و به خودمون یادآور بشیم اگر ما در مسیر درست باشیم در جنگ و یا در هر شرایط به ظاهر بد و ناخواسته هیچ گزندی به ما نمیرسه بجای ترس و اضطراب و نگرانی به خودمون حال خوب رو هدیه بدیم و این نشونه تغییره این نشونه خود دوست داشتن این نشونه این هست که ما برای احساسمون ارزش قائلیم و میخوایم متعهدانه تغییر کنیم

    آرزوی سلامتی برای همه مردم ایران دارم

    آرزو میکنم همه مردم جهان در صلح وآرامش زندگی کنند

    دوستون دارم خیلی زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    Fatemeh Sh گفته:
    مدت عضویت: 3787 روز

    با سلام و سپاس فراوان از استاد بزرگوار و دست مریزاد به ایشان و گروه فوق العاده خوبش.

    امیدوارم همیشه ی ایام سلامت،پیروز،موفق،سربلند،ثروتمند…و در پناه حق باشید.

    استاد عزیز ، شما و گروه خوبتون یه نشانه ی خیلی خیلی بزرگ توی زندگی من و طرفداراتون هستید.امیدوارم این نشانه هر روز پربارتر و عظیم تر به راه خودش ادامه بده و دوستان زیادی رو درگیر خودش کنه.

    با سپاس فراوان.شاد باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    پدرام صبحی گفته:
    مدت عضویت: 3786 روز

    باسلام حضورهمه مثبت اندیشان گرامی

    به تجربه ونظرشخص بنده بهترین واثرگذارترین موضوع مثبت تنها وتنها نام ووجود خود خداوندبی همتاست بنده زمان ازدواج مدت هشت سال ازداشتن فرزندمحروم بودم من خودم زیاد اهمییتی باین موضوع نمی دادم ته دلم میخواستم بچه ای باشه اما اگرهم نبود خوب نبود اما برای خانومم و فک وفامیل بنده کاملا عکس این موضوع صدق میکردتاینکه خواهرم آدرس یک دکترمشهوروسرشناس درخیابان بهشتی راداد که سرش خیلی شلوغ بودباید 4صبح برای نوبت دهی میرفتیم و12شب هم نوبتمان میشد ایشان هردو زوج راهم باهم ویزیت میکردندوتک بتک قبول نمی کردند من وهمسرم هردوگیاهخواروحتی کم خوارمیباشیم وبخوراک اهمیت چندانی نمی دهیم که دکترمربوطه این موضوع را یکی ازموارد مهم درامربچه دارنشدن می دانست وبخصوص بمن پیشنهاد داده بودند برای نطفه دارشدن اسپرمها هفته ای چندتخم مرغ تاقابل نوش جان کنم البته به اضافه 200عدد قرص ویتامین E و300عددویتامین c وقتی دکتر نخسه راپیچید وبدستمان داد وچند دستور عمل خصوصی هم درگوشی بهمان داد وقتی ازمطب که امدم بیرون خانوم بانگاه مثبت به نخسه دکترخیلی خوشحال بنظر میرسید درحالی که بنده به نظر تمسخر بان نخسه مینگریستم وباخیالی اسوده نخسه را ازخانوم گرفتم وگفتم خانوم بچه ای که با قرص وامپول وشربت وتخم مرغ میخوادمارو سوپرایزکنه بهتره اصلا نباشه وخیلی ساده اما با ایمان گفتم اگرخدا داد داد اگرنداد خوب ندادمگه چی میشه پس از ان روز هرگز به پزشک مراجعه نکردیم چندماه بعد روزی بخانه مادرپدری ام رفتیم ومادربزرگ کاملا عادی بدون تجربه پزشکی حرف امدوخانوم بنده را برانداز کردودست براندامش کشید وگفت دخترم نگران مباش تو بزودی صاحب یک تک فرزندپسرخواهی شد که تنها فرزند شما تا اخرعمرتان خواهدبود ما زیاد حرف وی راجدی نگرفتیم وگفتیم برای دلخوشی ما یه حرفی زده اما یکی دوسال بعد شاید باورتان نشود خانوم بنده چندماه ازبارداریش گذشته بود اما خودش خبردارنشده بود حتی شکمش هم طبیعی بنطرمیرسید بلاخره مادرسال76 صاحب یک فرزند کاکل زری ذکور شدیم حالاذسالها گذشته ومادربزرگ بنده همراه پدرم نزدخداوند پرلطف روزی میخورنند وبه رحمت ایزدی پیوستند وقانون ایمان وباور بی چون وچرادرمورد ما کارکرد وکارمیکندبنده ازدوران خدمت خوددرسربازی چیزهای شگفتی تجربه کردم که هنوزمو برتنم راست میکند نکته : مردم میگویند ایخدا معجزه کن تا ایمان بیاوریم و خداوند می گویدایمان بیاورتا معجزه ها رو ازهرسو ببینی باورکنید درین دنیا همه چیز معجزه است وبهترین معجزه ها وجود خودماست باورکنید خدا به وضوح دربرابر دیده گان ما قرار دارد اما ما ازو قافلیم زیرا تمرکزوحواس ما جای دیگریست امیدوارم همه ما به ان جابرسیم که رسد آدمی بجایی که جزخدا نبیند کی بوده ای پنهان که آشکارکنم ترا شادباشیدودر خدا ثروت واقعی را بیابید لطفا ذکرخدا فراموش نشودکه تنها آرامش بخش دلهاست ونه مال ومنوال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محمد دخانچی گفته:
    مدت عضویت: 3833 روز

    سلام بر همگی

    من این فیلم رودیدم . برداشتم این بود هر چند ما ممکنه در معرض انرژی های منفی دیگران باشیم ولی تا وقتی که خودمون نخواهیم و به آن توجه نکنیم به سمت ما نمیان .

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    محمد قبادی گفته:
    مدت عضویت: 1134 روز

    بنام خداوند بخشایشگر

    سلام استاد عزیز وسلام خانم شایسته مهربان

    استاد

    به نکته خیلی موهم اشاره کردید من وخیلی از دوستانم رو دیدم که نتوانستن کنترل احساسشون داشته باشند و به مشکل‌های مانند درگیرهای بزرگی برخوردن من هم خیلی بابت این احساسات به مشکل خوردم اما شما مثل همیشه تو حدف می‌زنید وبه خوبی جواب این مشکلی که سالها بامن بود را با جواب محکم وزیبا دادید اینجاست که خداوند همیشه با دستهای مهربانی به سوی ما میفرستد و مارو به رشد و بزرگ شدن وبه تکامل خودمون کمک می‌کندمن فکر میکنم که خداوند چقدر به من کمک کرد که در این چند روز که داره می‌گذرد من دارم دروه حل مشکلات را که خریداری کردم دنبال میکنم وتعمرینهای که انجام دارم میدم میبینم که خداوند جواب سال‌های منوع چه جوری به این سرعت جوابشو میده من که واقعا رودست خداوند سورپرایز کننده ندیدم و همیشه منوع خوشحال وبه احساس خوب میرسونه یعنی خودتوع می‌سپاریم به خودش و به زیبا هدایت میشوی

    ازشما منونم استا که در مورد این مشکل خیلی موهم صحبت کردین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    Amineh amiri گفته:
    مدت عضویت: 1096 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته دوست داشتنی

    استاد متاسفانه اونقد زیادن همچین موقعیاتی که با خشم و عصبانیت توی دردسر افتادم یکی از موارد واضحش این بود که من هرموقع مهمونی یا تو جمعی میرفتیم ی فردی سیگار میکشید بشدت عصابم خورد میشه چون خیلی از بوش بدم میاد و سردردم میکنه خلاصه که من هروقت با همچین کسی برخورد میکردم شروع میکردم به اعتراض حتی تو اون لحظه اینقد عصابم یهو خورد میشه که با خود طرفم دعوام میشد نتیجش این بود تا یه مدت من هرجا پامو میزاشتم دود سیگار دنبالم کشیده میشد و باز هم از روی خشم و عصبیانیت ناشی از سردرد دوباره دعوا می‌گرفتم..

    استاد از وقتی من با سایت شما اشنا شدم فهمیدم چرا هرانچه ناخاسته هست چسبیده به زندگی من

    من از اون موقعی که به این اگاهی رسیدم حتی توی مکان پر از دود سیگارم قرار بگیرم هچی نمیگم !

    خیلی عجیبه و مامانم متحیر میمونه و با تعجب نگام میکنه چون اگه من بودم با عصبانیت زمین و زمانو بخاطر سیگاری بودن ی ادم مقصر میدونستم و خیلی پشیمونم که مامانم چه گناهی داشته من اینقد سر اون غر زدم و بی احترامی کردم

    الان هروقت ی اتفاق یا بحث ناجالبی رخ میده برای اینکه ذهنمو دور کنم و عصبانی نشدم

    یکی از کارایی که میتونم باهاش ذهنمو دور کنم اینکه اول نفس عمیق بکشم بعد شروع میکنم با دقت مثل ی بچه کلاس اولی که داره تمرین میکنه تا 50 میشمارم این یکی از راهکارییه که واقعا ذهنمو دور میکنه

    مثلاً اگه یکی به هر دلیلی با خشم ی چیزی بهم بگه من جلوتر اینکه عصابی بشم و دعوایی رخ بده تو ذهنم شروع میکنم به شمردن دگ اصلا صدای اون طرفو نمیشنوم تا عکس العمل نشون بدم

    دوش اب سردم خیلی حالمو خوب میکنه

    و صدای شما استاد بزرگوار که هرموقع موقعیتش باشه سریع میام تو سایت ی فایل گوش میدم تمرکز میکنم روش

    ایشالا به کمک الله یگانه به چنان اگاهی برسم که کوچیک ترین چیزی منو از مسیرم خارج نکنه

    سپاسگزارم از این سوالتون که بار دیگه به من یادآوری کرد که عصبانیت چند لحظه ای چ عواقبی میتونه داشته باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    شهرام قرقانی گفته:
    مدت عضویت: 2571 روز

    بنام الله مهربان

    سلام به استاد خوش تیپ و خانم شایسته عزیز و سلامی گرم به تک تک دوستان که واقعا بعد از گوش دادن فایل از خوندن کامنت تک تک عزیزان که پر از تجربه ودرس هست سیر نمیشم، از همگی بابت حضورشون سپاسگزارم و تشکر میکنم بابت وقتی که میزارین و باعث گسترش درک و آگاهی من و دیگران میشین.

    ↔ و نکات قابل توجه و مثبت این فایل:

    استاد گفتن که عواقب تصمیمات احساسی باعث ایجاد چه باورهایی میشن و بعدش چه اتفاقاتی میفته:

    1.وقتی که اتفاقی چه خوب یابد میفته من باید تمام سعی و تلاشم رو کنم تا بتونم از لحاظ احساس و فرکانس به حد تعادل برسم تا بتونم تصمیم درست رو بگیرم.

    2.اعراض از ناخواسته هست و توجه به نعمت هایی که دارم یعنی باید تمرکزم رو از روی اون موضوع بظاهر بد بردارم و بتونم در اون لحظه به آرامش برسم و از خداوند بخوام که هدایتم کنه.

    3.درک قانون احساس خوب = اتفاقات خوب و برعکس .

    4.استفاده از قانون اهرم رنج و لذت :

    و بیام برای ذهن خودم منطقی کنم که اگه من الان تصمیم اشتباه بگیرم چه عواقبی داره و اگه تصمیم درست بگیرم چه عواقبی داره .

    5.سعی کنم در اون لحظه اصلا نه حرفی بزنم ونه تصمیمی بگیرم و فقط اون لحظه از مکانی که هستم خارج شم و باخودم خلوت کنم تا به آرامش برسم و بتونم تصمیم درست رو بگیرم .

    6.سپردن کارها به خداوند و هدایت خواستن از خداوند ” الخیرو فی ماوقع ”

    7.به یاد داشته باشم که اون تضاده اومده تا من رشد کنم و به خودشناسی برسم.

    ↔ ازطریق چه راه هایی میتونم به احساس خوب برسم : ” تجربیات خودم”

    1.من خداروشکر در طول روز اکثر مواقع سعی میکنم آروم و صبور باشم.

    2.موزیک خارجی رو خیلی دوست دارم و واقعا همیشه سعی میکنم با گوش دادنش خودم رو در احساس خوب نگه دارم .

    3.تا جایی که امکان داره همیشه با همه سعی میکنم مهربون باشم و به همه احترام بزارم حتی با کسی که از نظر بقیه شاید فرد بدی باشه.

    4.طبیعت رو خیلی دوست دارم و بیشتر ” ایده هام ” رو از طبیعت میگیرم.

    5.تا جایی که امکان داشته باشه با کسی در مورد هیچ چیزی بحث نمیکنم و اگه موردی هم پیش بیاد به طرف میگم ” شما درست میگی ” یه جوری خنثی میشه که انگار یه کاسه آب یخ ریختن رو سرش.

    6.پیاده روی رو خیلی دوست دارم واقعا باعث آرامشه.

    7.بچه ها رو خیلی دوست دارم چون بدون قید وشرط و در لحظه زندگی میکنن.

    8.دوش آب ولرم رو هم برای ریلکس کردن و رفع خستگی در طی روز بعضا دو مرتبه هم استفاده میکنم.

    9.بعضی وقتاهم که ذهنم خیلی نجوا میکنه سعی میکنم در 90 درصد مواقع خودم رو مشغول کاری کنم مثل ” باغبانی،شستن لباس،شستن ماشین و…” تا بتونم با تمرکز گذاشتن رو یه کار دیگه اون موضوع پیش اومده رو فراموش کنم و در آخر هم همه چی به نفع من تموم میشه.

    مثلا تو این چند روزه کلی کار داشتم که آدما خودشون میومدن کمکم و کارا به راحتی انجام میشد فقط سعی میکنم در طول روز آروم باشم و با برنامه ریزی روزانه کارم رو پیش ببرم.

    دوستتون دارم در پناه الله یکتا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    نرگس آقااحمدی گفته:
    مدت عضویت: 3347 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    امروز که صبح پاشدم یه مکالمه ی خیلی تندی با خودم داشتم که نرگس تو خودتو مسخره کردی و خیلی شیک و مجلسی با گول زدن و فریب دادن و زیبا جلوه دادن اشتباهاتت داری همونجور کجدار و مریض پیش میری و فکر می کنی داری درست میری،درواقع ذهنت این بازی استادانه رو باهات راه انداخت که نفهمی داری دور خودت میچرخی ولی قلبت چند وقتیه هی داره بهت آلارم میده که من حالم خوب نیست، با لبخند عریض زدن حست خوب نمیشه ته دلت یه حس بیقراره یه حس دور شدنه یه حس سنگینیه، و من هرروز میفهمیدم این حس و ولی به خودم میگفتم نرگس تو داری قدم بر میداری درست میشه، اما نشد، امروز فهمیدم نشد و نمیشه چون تو جاده اشتباهی دارم راه میرم

    چند ماه پیش جایی کار می کردم که عاشق محیطش بودم با تمام شرایطی که روز به روز داشت بدتر میشد(حقوق سه ماه عقب افتاده، استرس و کشمکش های الکی)و من روزهای اخر سعی کردم با شکرگزاری و تغییر دیدگاهم حالمو بهتر کنم که توهمون اوضاع رئیسم اومد و گفت دیگه نمیتونم باهاتون ادامه همکاری بدیم بخاطر اوضاع پیش اومده و من شوک شدم که خدای من چرا من عاشق اینجام(و بازهم چسبندگی)من حالم خوب بود چرا من چون خیلی صادقانه و درست تر از خیلی ها کارمو انجام میدادم و خودم رو لایق این نمیدیدم؟ خلاصه با اون شوک من چند ماه زندگی کردم تا جایی که غمی رو تجربه کردم که سالها بود تجربه نکرده بودم ،احساس سنگینی در قلبم

    نفهمیدم که اون اتفاق به ظاهر بد چقدر میتونه برام خوب باشه،و انقدر ناراحتی کردم که جای جدیدی که شروع به کار کردم هرروز حالم بدتر میشد به خاطر شرایط و اتفاقاتی که هرروز پیش میومد تا تصمیم گرفتم استعفا بدم و از خدا هدایت خواستم و شرایط جوری شد که باید استعفا میدادم

    احساس می کردم نمیتونم کارمند باشم،قبل ازین تو همون محیط قبلی هرروز از خودم این سوال رو میپرسیدم که این همون شغلیه که دوسش داری یا چون رشتته و ازش اطلاعاتی داری، داری ادامه میدی؟و هربار به خودم میگفتم بزار یکم اوضاع مالیم اوکی شه میرم دنبال کاری که بهش علاقه دارم و هرروز اون کار مورد علاقم که هنر بود در سرم زنگ میزد این کارو کن

    و حالا در مسیریم که حالم بهتره ولی سنگینی قلبم پابرجاست چون من هنوزم وصلم به اون اتفاق گذشته و هنوزم منتظرم بهم مجدد دعوت به کار بدن و گاهی در روز انقدر منتظر میموندم که وقتی نمیشد دنیا رو سرم آوار میشد

    و بارها من این پیام رو به شکل های مختلف از خدا میگرفتم که رها کن،رها کن تا اوج بگیری اما من فکر میکردم با فکر کردن هرلحظه بهش میتونم بهش برسم با تکرار درخواستم هر لحظه

    امروز تصمیم گرفتم رهاش کنم و بسپارم به زمان و خدا

    به قول امام علی تو نامه ی31 که استاد تو فایلشون گفتن و من پریروز این قسمتش تو گوشم زنگ خورد خدا گاهی چیزی که میخوای و بهت نمیده چون میخواد خیلی بهترشو بده

    فقط باید بهش ایمان داشته باشی، ایمان یعنی باور داری و حالت خوبه

    میخواستم بگم استاد خیلی قشنگ گفتن یه جا که اتفاقات به خودی خود معنا نداره این واکنش ما نسبت به اوناست که صفت بد و خوب به خودش میگیره و نتایج رو وارد زندگیمون می کنه

    اتفاقات به ظاهر بد رو اگر بتونیم نسبت بهش واکنش مثبتی داشته باشیم که حسمون خوب باشه یا به قول استاد حداقل بد نباشه بعد گذشت زمان وقتی بهش نگاه کنیم بگیم خدایا شکرت تو یه چیزی میدونستی و من نه،و از خودمونم تشکر کنیم که درگیرش نشدیم

    واقعا کنترل ذهن سخته چون نیاز به تعهد داره و مطمعنا با تمرین و تکرار مهارتت بیشتر میشه

    و همین بستن خودت به ورودی های مناسب همین سایت میتونه بهترین تمرین باشه

    سپاس از شما و خدای هدایتگر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: