عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 47 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امین روستا گفته:
    مدت عضویت: 1536 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    استاد اول بگم که این تریل دور دریاچه باطبیعت سرسبز اطرافش وباحضور گریس وببئیاتون تبدیل شده به یک فضای مناسب برای پیاده روی ولذت بردن اززندگی ،که آرزوی خیلی هاهست.انشاالله این فضای بهشتی همیشه برای شما وخانم شایسته موندگارباشه ولحظات شادی رو درکنارهم سپری کنید.

    درمورد موضوع این فایل بگم شماهمیشه درمورد کنترل ذهن صحبت می کنید که تودوره 12قدم گفتید هرکی کنترل ذهنش رودر دست بگیره می تونه خالق زندگیش باشه

    به نظر من یکی از ابزارهای ذهن برای خارج کردن ما ازمسیردرست احساسات بدهست یعنی وقتی ماتواحساس بدمیفتیم دیگه کنترل ازدست ماخارج میشه وهمین جور ذهن مانور میده وفکرهای بد ازکمبود ترس نگرانی برای ما میاره تاجایی که ماخودمون رو پیدا کنیم وافسارش روبدست بگیریم وگرنه می تونه مارو تاسرحد مرگ پیش ببره

    من درگذشته

    #یاتحت تاثیرحرف مردم قرار می گرفتم مثلاکسی می یومد مظلوم نمایی می کرد،زبون بازی می کرد و من سریع خام می شدم وحس ترحم من رو برانگیخته می کرد برای مثال دوستان می یومدن ازمن پول قرض می گرفتن وبعدپول روپس نمی دادن وبعدباکلی دعوا وناراحتی پول رو پس می دادن ودوباره بعدازمدتی که آب ازآسیاب می افتاد دوباره همین پروسه پول قرض دادنه ودعوا وناراحتی تکرار می شد تااینکه یک روز تصمیم گرفتم به کسی پول قرض ندم ودیدم اون کسایی که بهشون پول قرض می دادم وحالا بهشون قرض نمی دم به من حتی دهن کجی هم کردن

    وبه این نتیجه رسیدم محبت بی جا باعث رنجش آدم میشه

    #یا خیلی زوداز کوره در می رفتم مثلااگرکسی برخلاف ذهنیت من رفتاری نشون می داد عصبانی می شدم یابهش شک می کردم وفکر می کردم می خوادکلاه سرمن بگذاره یااگرکسی من رو نصیحت می کرد بهش بدبین می شدم ومخصوصادرمورد همسرم به خاطر اینکه همش تمرکزم روی نکات منفیش بود درمورد رفتارهاش عصبانی می شدم وسرزنشش می کردم وبه همین خاطر توخیلی موارد حتی زمانی که تصمیم درستی برای زندگیمون می گرفت وبه من مشاوره می داد من بااون تصمیم مخالفت می کردم ویه راه اشتباه رو می رفتم وکلی ضرر می کردم

    ولی الان خدا روشکر دیدم بهش عوض شده وکلی مسئولیت های زندگی رو برعهده گرفته والان هردومون باانرژی کامل زندگیمون رو پیش می بریم وکلی پیشرفت کردیم

    البته دراین مورد هم نتیجه گرفتم که خشم وعصبانیت های من ناشی ازکمبود عزت نفس من بوده

    یکی از روش هایی که من برای آروم کردن خودم استفاده می کنم( وقتی در مورد یه موضوعی مثلا یه وسیله توخونه خراب میشه ومن رو بابت هزینش نگران می کنه)میام داشته هام رو می بینم وخدا روشکر می کنم که پولش رو خدابه من داده تاتعمیرش کنم واصلا می تونم یکی دیگه روبخرم جایگزینش کنم

    وبرای پیشگیری ازخشم وعصبانیت توجه به زیبایی هاخیلی کمک می کنه مثلا من یه بچه دارم که خیلی اوقات خوابش به هم می ریزه یابهانه می گیره ونمی گذاره آدم به کارهاش برسه خیلی زمان هاحسم می خوادبدبشه که به فلان کارم نرسیدم فلان کارم عقب افتاد همش تقصیربچم هست دیشب نگذاشت من بخوابم امروز به فلان قرار کاریم نرسیدم ولی میام به شیرین زبونیهاش توجه می کنم به رفتارهای بچه گانش توجه می کنم به چهره معصومش نگاه می کنم وخودم روآروم می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سید حسین فرهادی نیاکی گفته:
    مدت عضویت: 1631 روز

    به نام پروردگار وهاب

    سلام به استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته عزیز

    ووو دوستان ناب سایت

    استاد چقدر زیباست پرادایس چقدر منظره فوق العاده ایی شده

    بسیار تحسین میکنم اندام زیباتون رو

    ووو بسیار تحسین میکنم این حد از آزادی مکانی زمانی و مالی تون رو

    و بسیار تحسین میکنم خالق بودنتون رو

    چقدر نعمت و فراوانی

    براووونی زیبا

    دریاچه زیبا

    کلبه چوبی روی دریاچه

    پیاده روی دور دریاچه

    خدایا شکرت

    ،

    من همیشه تو عصبانیت و خشم تصمیم میگرفتم ووو بیشترین آسیب رو هم خودم میخوردم جوری که همش به خودم میگفتم حسین باز تو خشم تصمیم گرفتیا

    از وقتی وارد سایت شدم و رو خودم کار کردم بهتر شدم برای کم کردن خشمم یا تصمیم نگرفتن

    من دوتا کار انجام میدم

    1.پیاده رویی میکنم ووو عبارت تاکیدی میگم (دست خدا بالاتر از همه دستهاست ،،، خدایا حالمو خوب کن ،،،، خدایا من تسلیم توام ،،،، خدایا من محتاج توام )

    2. جدیدا خودم ناخودآگاه میام تو سایت وووو کامنت میخونم که حالمو عالی میکنه ووو خیلی دوست دارمش

    ولی خیلی کار دارم وووو بیشتر باید روی خودم کار کنم

    استاد یه چی بگم

    من خیلی از مسائل رو میدونم ولی همون مسایل رو وقتی شما میایید بیان می‌کنیم من تعهد فولادی میدم به خودم ووو انجامش میدم

    به همین خاطر بیشتر عاشق شما شدم

    چون میدونم شما دست خدایی

    آن شا الله دست به خاک می‌زنی طلا بشه

    آن شا الله به ثروت سلیمان نبی برسی

    آن شا الله تنتون همیشه سلامت باشه

    آن شا الله اتفاقات عالی هر لحظه براتون رخ بده

    ،،،

    خیلی تحسینتون میکنم دلم می‌خواد میلیاردها بار بنویسم، بگم ، داد بزنم

    آفرین سید حسین عباسمنش

    آفرین موفق ترین استاد

    آفرین مهربون ترین استاد

    آفرین متعهد ترین استاد

    آفرین که اینقدر حرفات مثل اکسیر میمونه گوش میدی درجا میره تو قلب و مثل دارو خوبت میکنه

    عاشقتم دلم می‌خواد بغلت کنم دست‌ها تو ببوسم

    تو کاری کردی با زندگی من که هیچ کس جز خودم نمیدونه

    ایستاده برات کف میزنم

    در آخر از خدای خوبم خیلی ممنونم که منو با استاد و این سایت خوب آشنا کرد

    چقدر حالم خوبه خدایا شکرت

    روی دوش خدا با قدرت میریم جلو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    امیربهره مند گفته:
    مدت عضویت: 1488 روز

    سلام ودرود به استاد عزیز وخانواده صمیمی سایت بزرگ عباسمنش دات کام

    چقدر این فایل متناسب با شرایط فعلی من هست یعنی درواقع فایل های اخیردوره های استاد که خریدم حالا دوره دوازده قدم متناسب باشرایط فعلی من هست .من الان داخل یه تضادی هستم که مربوط به روابط هست ومن درحال کار کردن روی خودم هستم واگاه هستم که میخاد این تصاد خواسته ای رو به من نشون بده که متناسب با ان باورهای قوی بسازم وبدونم که اگه جلو نمیرم چه باورهای محدود کننده ای دارم .اما باز هم با این اگاهی که نباید توجهم روروی نخاسته بزارم باتلاش فراوان باالاخره ازدستم در رفت چندین بار که منجر شد من در شرایط احساسی حرفایی بزنم که الان پشیمون هستم ودیگه نمیشه پاکشون کردوحتی طرف من چند بار هست که هی بهم یاد اوری میکنه که تو چننین حرفی زدی وبازهم بحث ها شروع میشه.وبدتراز اون من گوشی که تازه خریده بودم وبسیار نیازش داشتم زدم خورد کردم وگوشی همسرم روهمینطور که من الان ازگوشی دختر کوچلوم دارم این کامنت رو مینویسم وبعد مجبور شدم که برای همسرم یک گوشی نو باهزینه بالا بخرم پولی که پس اندازم بود رو دادم بخاطر کنترل نکردن خودم در شرایط احساسی منفی تازه همسرم این گوشی که هم نو هست وهم مدل بالا تری داره روقبول نداره .ای کاش تونسته بودم در اون شرایط احساساتم رو کنترل کنم .درمورد احساسات مثبت هم وقتی دیدم دوستم ازبازار فارکس خوب پول درمیاره وبه من هم پیشنهاد دادودیدم که توی یک هفته سرمایش چهار برابرشده بااینک من هم علمشو داشتم تمام سرمایه وپس اندازم رو وارد کردم ونتنها سود نکردم تمام سرمایه ام رو ازدست دادم واعتماد به نفسمم له شد.اما به یاری الله یکتا وبا دیدن این فایل فوق العاده الان تصمیم دارم که دیگه خودم رو بشناسم ودرچنین شرایطی به خودم بگم امیر توالان هرتصمیمی بگیری صد درصد اشتباه وبا کمک تکنیک هایی که استادیاد دادن که فکر میکنم قدم زدن بهتر روی من جواب میده خودم رو ازاین تله نجات بدم .من متعهد میشم که دیگه باهمسرم بحث نکنم واز خداوند سپاسگزارم که وضع ازاین بدتر نشد خدارو صد هزار مرتبه شکر الان دارم فکرشو میکنم فقط خوبه که وضع بدتر نشد که نمیخام حتی اینجا بنویسمش الهی صدهزار مرتبه شکر سپاس ازشما استاد عزیز ودوستانی که زحمت کشیدید کامنت ورد پای بنده رو خوندید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1661 روز

    به نام خدا باسلام و درود بی پایان بر شما عزیزان

    همین الان یه تماس نا خوشایند از طرف کسی داشتم که تا سلام و احوال کرد شروع به اعتراض و بدگویی و…کردند و من تا دیدم ایشون دارن احساسم رو خراب میکنند گوشی رو گذاشتم زمین و رفتم و ناهار درست کردم و ایشونم گفتن و گفتن و گفتن تا آخر سر که صدا زدن می‌شنوی گفتم بله و به بهانه ی اینکه شارژ گوشیم تموم شد خداحافظی کردم و گفتم خداجانم شکرت و هزاران هزار بارشکرت که توی این یک و نیم سال چقدر آروم تر شدم و تونستم اعراض کنم از چیزهایی که احساسم رو خراب میکنن من اگه من قبلی بودم می نشستم و به حرفهای این شخص گوش میدادم و احساساتم رو خراب میکردم و تا چند روز مداوم و پی در پی ذهنم همه ی این حرف ها رو تکرار می‌کرد وسردرد و گردن درد نتیجه ی این گفتگوهای ذهنی میشد و پس از خوردن داروهای زیاد دوباره خودم رو روبه راه میکردم و دوباره یه بهانه ی دیگه برای اینکه حالم بدتر بشه و کنترل احساساتم از دستم خارج بشن ولی به کمک الله مهربان و با آشنایی با سایت استاد الان دیگه کمتر کنترل احساساتم از دستم خارج میشه وخدا رو شکر!بعده قطع کردن مکالمه اولین کاری که کردم برای اینکه کوچکترین حال بدی رو به همراه نداشته باشه اعتراض ایشون بااینکه اصلا گوش ندادم ولی ذهن چموش فهمید ماجرا چیه یه آهنگ شادی گذاشتم و شروع به رقصیدن کردم تا وراجی ذهن رو درباره ی اینکه چرا گوش ندادی خاموش کنم و چون این ذهن خیلی تمایل داره که به سمت اون حرفها و اون گلایه ها کشیده بشه زود خودمو جمع کردم و گفتم بزار سایت رو باز کنم تا کلا خاموش بشه این نجواها و به خدا با دیدن فایل جدید که درباره ی همین موضوع بود خدارو شکر کردم به خاطر همزمانی مناسب با این موقعیت تا بهتر وزیباتر بتونم افسار ذهن رو دردست بگیرم که به جرات گوش دادن فایل های دانلودی بهترین و موثرترین راه برای کنترل ذهن در مواقعی مثل همچین موقعیتی است تا آروم تر بشیم و مدت بسیار کمی در حال و احساس بد بمونیم!

    و خیلی خوشحال شدم که خدا در لحظه جواب میده همون لحظه ای که من نیاز داشتم تا آروم بشم دیدم استاد جان درباره ی همین موضوع صحبت می کنند و خیلی خدا رو شاکرم به خاطر هدایت های زیبایش در لحظه ی حال!!!چقدر خوبه این خدای مهربون با قوانین بی نقصش…خدایا هزاران هزار بار در هرلحظه در هر دم شکرگزارت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1300 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام خدمت همه دوستان واستاد عزیزم

    من یه مادرم و فک کنم اغلب مادران این تجربه رو با فرزندانشون داشتن که از روی عصبانیت حرفی زدن یا کاری کردن که نتیجش شده عذاب وجدان و خود خوری که چرا اینو گفتم چرا نتونستم خودمو کنترل کنم و هزاران نجوای دیگه که چیزی از اون احساس بد رو درما کم که نمیکنه هیچی بیشتر وبیشترم میکنه.

    من خودم بارها شده بود که بخاطر عصبانیتم و اینکه نتونستم اون موقع احساسمو مدیریت کنم که البته در بعضی مواقعم بخاطر بک گراندای قبلیم بود که مثلا با همسرم حرفم شده بود خوب نخوابیده بودم از یه موضوع دیگه حیلی ناراحت بودم و…. باعث بوجود اومدن اون حد از عصبانیت شده بود ولی خب نتیجه همشون میشد عذاب وجدانهای بدی که هربار تحمل میکردم

    ولی همش دنبال بهبود این وضعیت بودم و اون زمانی که تو اینستا خیلی میچرخیدم پیج روانشناسان کودک زیادی داشتم که یاد بگیرم چطوری خشمم رو کنترل کنم و خب یه سری راهکارا هم تونست شرایطم رو بهبود ببخشه

    ولی تجربه شخصی خودم اینه که سریع محیط رو ترک کنم و هربار که اینکارو کزدم خیلی همه چیز خوب پیش رفت.

    البته از وقتی که قانون رو شناختم این جمله کلیدی شماهمیشه ودر هرحال تو گوشمه که احساس بد اتفاقات بد و تو مواقعی که احساسم خیلی بد شده هم این گوشزد و بخودم میکنم وسعی میکنم خودمو کنترل کنم دیگه. درمواجهه با مسائل مربوط به دخترم هم یه کار دیگه که بازم از شما یاد گرفتم اینه که دست از کنترلش بردارم و به کاراش انقدر دقیق نشم . البته دخترم یکی از بدترین پاشنه های آشیل منه و تا اخر عمرم باید رو خودم کارکنم و مراقب رفتارم باشم ولی خدارشکر خیلی بهتر از قبلم و با این عدم کنترل کردنش در واقع دارم علاج واقعه قبل از وقوع میکنم یعنی تا میاد حسم بره بسمت منفی سریع میگم سعیده به کاراش دقت نکن کنترلش نکن واگه خیلی رو مخم باشه میرم تو حیاط و خودمو مشغول میکنم و وفتیم میخوام برگردم داخل به خودم میگم حس بد اتفاقات بده ها پس آروم باش واینطوری چالش بادخترم رو حل کردم خداروشکر.

    الانم خیلی خداروشاکرم که با همین کلید واژه ها یعنی

    ترک محل درصورت امکان ( گاها پای تلفن این مسائل پیش میاد که من اونجا سعی میکنم موضوع بحث رو عوض کنم یا با یه بهونه که باید یه سر به غذا بزنم و…خداحافظی کنم )

    دست برداشتن از کنترل بقیه ( اقدام پیشگیرانه)

    گفتن مداوم حس بد اتفاق بد که میتونم بگم کلیدی ترین راه حله برام

    ودر آخر اینکه وقتی اینکارا رو میکنم بعدش

    درصورت امکان سریع یا یه فایل شما رو گوش میدم یا حداقل یه عطر تو هوا پخش میکنم که با بو کردنش حسم رو عالی کنه وازاین دست مواردخودمو برگردونم به تنظیمات اولیه .

    وبه این شکل تونستم احساسات منفی

    وآنیم رو کنترل و مدیریت کنم.

    خدایاشکرت خدایا شکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    هانیه سرخی گفته:
    مدت عضویت: 1463 روز

    سلطان رشد سلام

    من الان دارم از کلاس اموزش رانندگی مینویسم براتووون

    استاااد من مسئله ترس از رانندگیمو حل کردم و اومدم و ثبت نام کردم

    با ی تکنیک خفن شما دیدن شواهد زیاااد خانم و دخترای راننده عالی

    اینو نوشتم که از حس و حال الانم بگم که دوره حل مسائلتون خیلییییی عالیه مخصوصا جلسه 7

    که عشقه عشق ینی خودم تا الان 8بار گوش کردم و تعهد میدم مدام مدام گوش کنم

    استاد سپاسگزارم ازتون و خانم شایسته بانوی موفق الگوی بنده

    استاد من وقتی عصبانی میشدم ‌ حالم بد میشد

    نقاشی میکردم . لاک میزنم اصلا اسمشو گزاشتم لاک درمانییی

    یا پامیشم آهنگی که دوسش دارم میزارم و بلند بلند باهاش میخونم این خیلی خیلی جوابه برام

    ی نکته مهم مهم که متوجه شدم خیلی مهمههه

    اینکه من هرروز حداقل باید ی فایل شمارو گوش کنم

    ینی اگه بشه من دو روز گوش نکنم صداتونو اصلا دپرسم و با صداتون جون دوباره میگیرم

    واقعا ورودی مهمه واقعا

    شما تو فایلی گفتین مهمه که ورودی ذهنتون چیه

    من و همسرم خیلی باهم درمورد قوانین صحبت میکنیم ولی بعد همسرم واقعا دوستام شما و مریم بانو هست

    واقعا از اینکه حتی مجازی دوستایی مثل شما دارم باعث افتخارمه

    انقدر زومم روی اینکه بیام خارج زندگی کنم

    مدام همه جا ازش میشنوم

    اصلا یهو تو همین کلاس رانندگی یکی گف من گواهینامه رانندگی خارج ایرانو دارم و منننن ذوووق که دمش گرم‌ نه تنها خارج رفته بلکه گواهی نامه موتورم داره

    استاد‌ من دارم خودمو رشد میدم و اماده میکنم برای اینکه تکاملی به مهاجرت نزدیک بشم

    خدام منو میرسونه به بهترین کشوری که کلی احساس خوشبختی و رضایت دارم

    استاد جونممممممم

    الان ی چیز دیگه یادم اومد

    اینکه بنظرم دوره عالی حل مسائل یجوریه که ادم کمتر حالش بد‌میشه ینی با حل مسائلش ی حس خوبی میگیره

    که خیلی نیاز پیدا نمیکنه حتما با ی چیز بیرونی حالش خوب بشه

    مثلا همین خود من همش اشغالارو میریختم زیر مبل و حالم همش بد میموند حتی با این کارا هم خوب نمیشد

    متوجه شدم بابا دختر خوب تو 22سالته و 600میلیون تومان وام داری اینارو باید بدی بره و دیگه تعهد بدی وام نگیری

    استاد چی بگم از اون همه من الان فقط150میلیون دارم و دارم کم کم پرداخت میکنم

    ذهنم شده پر ایده که بتونم کسب و کارمو پرمشتری تر کنم‌

    منی که ایده نمیومد تو ذهنم و حتی با مدیتیشنم تا یکی دوساعت آروم بودم الان

    نه تنها آرومم

    احساس خوشبختی زیاااد دارم

    تو دلم ههروز صبح انرژی توپ دارم

    ینی میگم هانیه همین خدایی که انقدرشو برات پرداخت کرد

    تو یکم دیگه تلاش کنی از خدا برکت میبینی و ادامه بده ادامه بده ادامه بده

    میدونید واقعا پذیرش موقعیت الان ی تکنیک خفنه اینکه من بپذیرم وام دارم و باید الان پرداخت کنم تا بتونم رشد کنم

    وگرنه مثل اینه پام کامللل رو ترمزه

    پذیرش پذیرش هانیه جان مهمه دلبندم

    استاد از ذهنم همینجور صحبت و فکر میاد تا بگم براتون سلطان خفن موفقیت خودتونید و بس

    راستی تعهد به ی استاد غوغا میکنه

    تعهدم به اینکه فقط و فقط شمارو دارم و گفتم هانیه الان با مغز خودت رسیدی حالا بیا گوش کن ببین استاد‌چی میگه و انجام بده تا گفتین اقدام کردم کل پول حسابم 700هزارتومان بود همونم دادم برای وام

    چون من میخوام که آزاد ترین باشم و بس

    نتیجه حرفام

    میشه دوره حل مسائل و گوش دادن مدام فایلای استاد و عمل و اجرا کردنش بهترین تکنیکه برای حال خوب

    چون نه تنها حال خوب میاره رشد و موفقیت و احساس خوشبختیم میاره

    استاد از بودنتون از خدا از انرژی جهانی از کائنات ممنون و سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 1406 روز

    در ادامه کامنتم …

    چند ماه پیش بود من و مامانم قراری باهم گذاشته بودیم

    اون قرار این بود که اگه تغذیه مناسب و به اندازه بخورم (معمولا غذای خیلیی کمی میخوردم) بینی من رو عمل میکنه

    من گوش کردم به حرفش و چند ماه پیش زیر حرفش زد و من اون لحظه میخواستم از خشم ناراحتی بگیرم یکیو بزنم

    ولی خودمو کنترل کردم و گفتم الان قانون چی میگه؟!

    اومدم فقد رو خواستم تمرکز کردم و گفتم نه این دروغ محضه مگه مامانم واسم تصمیم میگیره؟! کنترل زندگی من تو دستای خودمه هیشکی هیچ کاری نمیتونه بکنه مگه اینکه من اجازه بدم!

    و خودمو آروم کردم و با خودم خیلی با ملایمت صحبت کردم و گفتم نه خدا عاشق منه و منو هدایت میکنه و بلخرع من بینیمو عمل میکنم!

    باورتون نمیشه!!

    دوساعت گذشت خودش اومد اتاقم گفت عشقم ببخشید من منظوری نداشتم بینیتم عمل میکنم لبتم ژل میزنم و موهاتم کراتین میکنم :)

    و درحال حاضر لبمو ژل زدم و بینیم همه چیزیش اوکی شده فقد مبلغ پولش مونده که اونم با قوانینی که میدونم خیلیی راحت و سریع جور میشه ^^

    من ایمان دارم=]

    چقدر فوق العاده من قبلا از نفس عمیق یا خالی کردن انرژیم (زمانی که خشمگین میشوم با ورزش خشممو خالی میکنم)

    با تاتیا خرگوشم صحبت میکنم

    یا اگه حالم خیلیی بد شده باشه که کم معمولاً پیش میاد میام سایت و از فایلای استاد کمک میخوام یا در قسمت عقل کل از شما افراد نازنینم کمک میگیرم

    سپاسگزارم بابت این فایل فوق‌العاده ای که استاد گذاشتن و امیدوارم کامنت مفیدی گذاشته باشم و برای همگی شما و خودم آرزو میکنم که در هر شرایط با احساسات خوب تصمیم بگیرم

    و یه نکته بزرگ که از کوین ترودو یاد گرفتم اینکه رهبران بزرگ یکی از جذاب ترین ویژگی های شخصیتی شان همین تصمیم گیری زمانی هست که بتونیم افکار و احساساتمان را کنترل کنیم و بعد نتیجگیری کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Trust in god گفته:
    مدت عضویت: 2427 روز

    سلام به استاد خوبم

    و به مریم خانم عزیز و دوست داشتنی

    و به دوستان گلم

    که شجاعانه در این مسیر زیبا، در حال رشدو پیشرفت هر روزه هستید،

    با شکر از خداوندی شروع میکنم که من رو این مسیر رویایی قرار داد و چه همزمانی ارزشمندی که امروز دقیقا روز چهلم هست از زمان شروع دوره ی حل مسائل زندگی، از شروع این دوره ی رویایی،

    که انگار مثله یه سازمان دهنده، کلی از اطلاعات قبلیم رو جهت دهی کرده و منو به نتایجی رسونده که در تمامه عمرم، تجربه شون نکرده بودم، در زمانی که با عجله و احساسات شدید(خوب یا بد) تصمیماتی گرفته بودم که خساراتِ گاهی جبران ناپدیری زو بهم زده بود ولی الان دارم قدم به قدم با این دوره ی جادویی، پیش میرم، و بی نهایت آرام تر شدم و با خیالی راحت تر قدم برمیدارم چرا که دیگه میدونم، مسئولیتِ هدایتم به عهده ی خداوندی هست که داره تمامه مسیر رو میبینه و من فقط کافیه که بهش اعتماد کنم و هر چی گفت رو انجام بدم، حالا که میدونم بارِ مسئولیتِ خوشحالی دیگران به عهده ی من نیست،

    من حتی فکر میکردم که من باید برای وقتهای فراغت مامانم یه فکری کنم تا حوصله ش سر نره!! و اینقده این بار سنگینی برام بود، چون خودشون هم زیاد تمایلی برای برداشتنه قدم خاصی نداشتن ولی من احساس گناه میکردم!!! حالا که با این دوره ی جادویی یاد میگیرم که چه جوری زندگی کنم، تازه رسیدم به خودم!!!! به مرجانی جدید که تمامه عمرش، دور از خودش بوده! چون مسئول همه بوده به غیر از خودش،

    منم بارها و بارها تصمیمات احساسی گرفتم که نتایجش تا مدتها درگیرم کرده!!!

    به قوله معروف یه نهبگی و خیال خودت رو راحت کنی، ولی سوال اینجاست که ما کی میتونیم نَه بگیم، مگر نه اینکه اگه خودمون در اولویت باشیم، میتونیم در شرایط مختلف خودمون و احساساتمون رو کنترل کنیم؟!

    منم وقتی احساسم درگیر میشه،

    اول یه گوشه نگه میدارم، و به نفسهام تمرکز میکنم، اگرم خونه باشم، سریع پاشویه ی اب نمک میکنم، یه تشت مخصوص دارم که هر روز صبح بعد از بیدار شدن، با یه مشت نمک ترجیحا دریا، حدود 10 تا 15 دقیقه پاشویه میکنم، و در مواقع فشار، پیاده روی میکنم، میرم باشگاه و حسابی تمرین میکنم، میرم یه گوشه ی خلوت توی یه گارک یا طبیعت و کفشامو در میارم و روی چمنها با پای لخت راه میرم،

    دوش میگیرم، میرم کوهپایه و بستنی و اب هویج میخورم، جاده کُلاً خیلی حالمو خوب میکنه، و البته موبایل رو میزازم روی حالت سلفی و روی هلدینگ و انگار میکنم که خدا نشسته رو به روم و کلی باهاش حرف میزنم،

    مینویسم، هر چی توی ذهنمه و اگه بد باشن، بعدش یا میسوزونم

    بازی میکنم با موبایل، هیپنوتیزم میکنم و معمولا بعدش خوابم میره، میرم خرید و برای خودم خوراکی هایی رو که دوست دارم میخرم، نقاشی میکنم، با مشت محکم به کیسه بوکس میزنم و اگر در دسترسم نبود به کوسن های مبل، میرم توی دله طبیعت و تا دلم یخواد جیغ میکشم و هر چی دلم بخواد میگم!!!

    خاک بازی میکنم،میرم استخر و اب بازی، به صدای سکوت طبیعت گوش میدم، اگه بارون بیاد که همینجوری یهویی عالی میشم، همیشه اینجوری بوده، بارون اصلا بد جوری حالمو خوب میکنه، مینویسم چیزایی رو که براشون سپاسگزارم، اینم محشره، یهویی یه انرژی عجیب بهم میده،

    و…

    البته بستگی به شرایط داره، که ببینم کدوماش رو در اون لحظه میتونم انجام بدم، ولی آروم کردنه خودم در شرایط احساسی شدید، همیشه عالی بوده ولی یه جاهایی هم نتونستم، و عکس العمل های آنی که نشون دادم، باعث پشیمونی شدیدم شده!!!!

    استاد حالا که خودم رو دارم بعتر میشناسم، اتفاق های عجیبی افتاده! و داره میوفته که بعضی هاشون رو. دارم توی جلساتِ دوره مینویسم، امروز اتفاقی افتاد که مطمئنم کسی باورش نمیشه!!!!! یادتونه که توی دوره گفتم که میخوام آموزش حصوری رو هم تجریه کنم و یه خاطر شِرکی که داشتم میخواستم برم با اون موسسه شراکتی کار کنم و وقتی دیدم مسئول موسسه خیلی باورهای داغونی داره، زنگ خطر برام خورد که نباید برم اینجا چون ورودیهای منفی رو برای خودم باز میکنم، و با اینکه یه نظر مورد بسیار مطلوبی بود ولی با خودم گفتم که دیگه اونجا نمیرم! هنوز نرفتم قرارداد م رو کنسل کنم یغنی فرصتی نشده ولی گفتم خدایا خودت برام ردیف میکنی یه جای مناسب رو،

    و توی این چند روز داشتم میگشتم و بگم اصلا نقدینگی نداشتم و گفتم به من چه، اینا رو که خدا باید ردیف کنه، من فقط باید برم بگردم و استاد امروز مغازه ی دوازده متری یا بیشتر توی طبقه ی دوم یه پاساز که دقیقا توی میدونه وسط شهرمونه، و با ماهی یک میلیون قرارداد بستم!!!! استاد یک ریال هم ندادم!! صاحبش گفت پول پیش، گفتم ندارم!!!

    گفت باشه!!!!

    و جالبه که اصلا نگران نبودم و آروم نشسته بودم و گفتم خدا جون هر کاری قراره میکنه، استاد یه مغازه توی پاساز وسط شهر، با ماهی یه میلیون تومن که اونم تازه از اول ماه آینده تاریخ شروع قرارداد رو نوشت، استاد من توی یه کَلان شهر زندگی میکنم، نه یه روستا یا شهرستان!!! اینو به هر کی بگیم، اصلا ذهنش قبول نمیکنه، حالا دارم بهتر درک. میکنم که وقتی ما با ایمان و اشتیاق حرکت میکنیم، خدا خودش همه چی رو ردیف میکنه،

    استاد فقط میگم عاشقتونم

    چه خوبه که من اینجام، توی این مسیر زیبا

    و کلی دارم لذت میبرم، هر روز بیشتر و بیشتر،

    استاد دارم میرم

    مغازه رو دکور کنم،

    یه کلاس آموزشی و یه فضای خصوصی برای خودم که هرچقد دلم میخواد از نقاشی کردنم لذت ببرم وای استاد خیلی خوشحالم، همه ش هم به خودم میگم مرجان این قدم اوله اینا قدمهای اولن، و هنوز کلی خبرای خوب دیگه توی راهه،

    فقط مررررررررررررررررسی که هستین شما و مزیم خانم دوست داشتنی و نازنین

    عااااشقتونم

    و کلی از فایلهای قشنگتون لذت میبرم دست مریم حانم هم طلا که اینقدر با تسلط فیلم ها زو برای ما میگیرن، استاد کلمات نمیتونه حد احساس تشکرم رو بیان کنه، اصلا نمیتونه ولی دست هر دوتون رو میبوسم و دوستتون دارم زیاااااااذد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سعید حاج هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1206 روز

    بنام الله یکتا و مهربان

    سلام ب همه ی دوستان و استاد عزیز و مریم خانم شایسته عزیز

    میخوام بدونه مقدمه یکی از تصمیمات اشتباهم رو تووی شرایط احساسی ک داشتم بگم

    من همیشه تا یاد دارم ب قول معروف آقای خودم بودم و نوکر خودم و کارگری واسه کسی نکردم، ن اینکه بچه پولدار بوده باشم ن ،ولی همیشه کارو کسب خودم رو داشتم و ب گفته بابام همیشه عمل کردم ک بهم میگه کارگری سرمایه ش بدن و سلامتیته ولی آدم کاسب و مستقل معمولا از هر لحاظ ک فکرشو بکنی خیلی بیشتر از کارگر آزادی داره و محدود نیست .

    اینا بود تا سال 93 ک من بر اثر ی سری مشکلات خانوادگی و شخصی و الان با قوانین بیشتر آشنا شدم مهمترین علت خودم نوع رفتارام ی ورشکستگی مالی داشتم و از لحاظ مالی افت کردم و فقط تنها چیزی ک برام موند ی دونه آپارتمان بود و شد جوری ک دوسال روحیه ی هیچ کاری نداشتم و در جا میزدم و ی جا ب عنوان مسئول فروش مشغول ب کار شدم ک برام خیلی سخت بود و فقط در حد مخارج خودم و خانواده در آمد جزئی داشتم تا اینکه سال 97 شرایط ی جوری شد ک هنوز بدون طی کردن تکاملم تووی اون شغلی ک مسئول فروشش بودم، عجولانه و برای اینکه بخوام از اون کارگر مردم بودن فرار کنم و از پله اول بپرم ب پله دهم، تصمیم گرفتم خونه م ک تنها داراییم بود بفروشم وبا دونفر دیگه شریک بشم و بزنم تووی کار تولید سنگ نمای ساختمان و الان بعد از گذشت نزدیک ب 4 سال از اون سال ک باید سرمایه ی من لااقل با توجه ب تورم کشور و سود کارم 5 برابر شده باشه حتی نمیتونم اون خونه ک فروختم رو بخرم بزارم سر جاش و الان میفهمم ک اون زمان ی تصمیم عجولانه و احساساتی ک از روی افکار و احساس غلط بود باعث شد ک الان یک مستاجر باشم و کلی از این اون ایده آلی ک مد نظرم بود عقب بیفتم

    ولی الان ب لطف الله مهربان و آموزه های استاد عزیزم ک یکی از دستان خداوند هستش دارم یاد میگیرم ک تصمیم باید در اوج آرامش باشه تا موجب پشیمونی نشه و مسلما باعث پیشرفت میشه.

    امیدوارم ک این کامنت بدرد بخور باشه برای همه دوستان عزیز و خوشحالم ک تووی جمع شما هستم

    در پناه الله مهربان شاد، سالم ،ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    امیر نیستانی گفته:
    مدت عضویت: 1283 روز

    به نام خدای مهربان

    استاد راجع به یک موضوعی صحبت کردید که انصافا من خودم توش خیلی خوبم!

    یعنی این ویژگی عدم تصمیم گیری در زمان احساسات شدید، ویژگی فوق‌العاده ایه که من سال هاست دارمش، و واقعا کم دیدم یا حتی میتونم بگم ندیدم در اطرافیانم کسی اینقدر تو این موضوع خوب باشه،

    من خودم آگاهانه خیلی زود درس هام رو از این رفتار، به وسیله ی رفتار های خودم گرفتم، خداروشکر اون هم نه توی موقعیتی که واقعا شرایط خیلی مهم و حساس بوده باشه، و چندین بار که از روی بیش از حد عصبی بودن یا بیش از حد خوشحال بودن حرفی رو زدم یا کاری رو انجام دادم دیدم که روز بعدش که به اون حرف یا رفتار فکر کردم احساس پشیمونی کردم،

    و ده ها بار و یا صدها بار توی دوستان نزدیک و اطرافیان این رفتار رو دیدم و نتیجه ی بعدش رو هم دیدم و تمام این الگو های تکراری به من این درس رو داد که “فقط توی حالت عادی” تصمیم بگیرم،

    این که یه دوستی داشتم موقع رانندگی منتظر بود یه کسی فقط یه بوق بزنه یا راه رو برای ثانیه ای ببنده و همون لحظه شروع کنه به فحش دادن به طرف، و اگه طرف مقابل فقط یه کلمه میگفت دستش میرفت زیر صندلی و قفل فرمون رو در میاورد و از ماشین پیاده میشد، (که خب خداروشکر خیلی زود جهان مارو از هم جدا کرد)

    بار ها دیدم شخصی به کسی که خیلی براش احترام زیادی قائل بوده از روی عصبانیت یه حرفی زده و کلا از چشم طرف طرد شده و به شدت ابراز پشیمونی کرده،

    یکی از دوستانم بود هربار با دختری آشنا میشد، حتی رابطه شون به صورت چت کردن بود، میگفت من میخوام باهاش ازدواج کنم، و بسیار عاشق پیشه و احساسی رفتار می‌کرد و شاید چندین بار با چند تا دختر مختلف این کارو کرد و هربار منم سعی میکردم مثلا درس بهش بدم ولی خب هیچوقت تقییر نکرد و آخرسر هم با یک شخصی به همین شکل و با یک تصمیم کاملا احساسی و از روی عشق و عاشقی ازدواج کرد و بعد از ازدواج خیلی زود احساساتش فروکش کرد و ابراز پشیمونی میکرد از تصمیمش،

    دو سال پیش بود یکی از دوستانم باهام راجع به وضعیت بد روحیش میگفت و میگفت همش به خودکشی فکر میکنم، بعد من در جواب بهش گفتم ببین داداش اگه همین الان هم بهم بگی من میخوام خودکشی کنم من جلوتو نمیگیرم یا نمیشینم نصیحتت کنم، اما حتما زمانی که خواستی اینکارو بکنی از روی احساسات بد شدید و افکار منفی اینکارو نکن، بذار اون احساسات فروکش کنه، توی حالت نرمال قرار بگیر، بعد بشین یک تصمیم منطقی توی زمانی که توی حالت نرمال هستی برای خودکشی بگیر، قشنگ با دلایل منطقی و واضح این موضوعو برای خودت مشخص کن، بعد دوسه بار دیگه طی دوسه روز بعدش باز هم توی حالت نرمال بهش فکر کن اگه در نهایت به این نتیجه رسیدی که خودکشی منطقی ترین تصمیمه اینکارو بکن، تو که قراره بری، حالا سه روز دیرتر برو..

    و قشنگ یادمه انگار یه کسی در یک آن جادو کرده باشدش.. و کاملا این موضوع از ذهنش پاک شد همونجا، تو همون لحظه، با همین حرف..

    و من درس هام رو هم از رفتار های خودم و هم از الگوهای تکراری در اطرافیانم خیلی زود گرفتم و مدت هاست که این توی باورهام، توی منطق ذهنم، توی وجودم، توی شخصیت خودم ریشه کرده که نه در زمان خوشحالی و نه در زمان ناراحتی تصمیم نگیرم، البته بگم ما انسانیم و ممکنه احساسات بر منطق مون غلبه کنه گاهی وقتا، ولی انصافا خوب روی این موضوع کار کردم، و همه ش هم از طریق مکالمات درونی خودم و تجربیات و الگوها بوده، یعنی یادم نمیاد کسی راجع به این موضوع باهام صحبت کرده باشه،

    و سپاسگزار شما هستم استاد که از طریق هر سر نخی که هر روز باهاش مواجه میشید میاید یک فایل ضبط میکنید و به معنای واقعی کلمه “آگاه” میکنید همه مون رو،

    چون واقعا این موضوع تصمیم نگرفتن در زمان احساساتی بودن بسیار بسیار بسیار بسیار پاشنه ی آشیله و واقعا میگم افراد خیلی کمی رو دیدم که توی این موضوع خوب باشن،

    واقعا راجع به موضوع فوق‌العاده ای صحبت کردید و راهکار هاتون چقدر فوق‌العاده بود،

    نفس عمیق، پیاده روی، دوش آب سرد..

    و حتی یه روش فوق‌العاده ای هم که خودتون پیشنهاد داده بودید که خیلی برام جذاب بود این بود که گفتید، در زمانی که احساس میکنید هیچ روشی برای کنترل ذهن پاسخ نمیده، فعالیت فیزیکی خیلی شدید انجام بدید، حالا دویدن، مشت زدن، شنا کردن، که گفتید خودتون توی بندرعباس میپریدید تو دریا و یه مسیر طولانی رو شنا میکردید، چون زمانی که فعالیت شدید فیزیکی انجام میدید ذهن دیگه نمیتونه به اون موضوع فکر کنه و همین که مدتی فکرتون ازون موضوع برداشته بشه ذهن آروم میشه و کنترل ذهن راحت تر میشه، واقعا واقعا ایده ی فوق‌العاده ایه استاد.. سپاسگزارم..

    و استاد من چند ماه پیش یه فایل توی یوتیوب یکی از اساتید دیدم که لایو با خود شما بود، و موضوع فایل “قدرت” بود،

    ایشون از شما سوال کردن قدرت رو در چه چیزی معنی میکنید؟

    شما چند ثانیه فکر کردید و وقتی پاسخ دادید من فایل رو متوقف کردم و به شدت شوکه شدم و تا چند دقیقه مات و مبهوت بودم که خدااااای مننن عجب جوابی داااد استاااد!!!!

    پاسخ شما این بود:

    از نظر من قدرت یعنی “کنترل ذهن”

    استاد یعنی من اگه اون لحظه ای که این سوال ازتون پرسیده شد فایل رو متوقف میکردم و ساعت ها و روزها میشستم به حدس خودم راجع به پاسخ شما فکر میکردم، عمرا و ابدا نمیتونستم حتی حدس بزنم، که شما “بالاترین حد قدرت یک انسان رو”، در “توانایی کنترل ذهن” معنا میکنید..

    ادامه ی صحبت هاتون رو هم گوش کردم و واقعا ساعت ها و روزها به پاسخی که دادید فکر میکردم و واقعا از هر زاویه ای به کلمه ی قدرت فکر میکردم میرسیدم به توانایی کنترل ذهن،

    و این موضوع چنان توی شخصیتم ریشه کرد که از هر فرصتی، از هر فرصتی که ذهنم به هم میریخت استفاده میکردم که بتونم خودم رو آرام کنم، و هربار که ذهنم به هم میریزه حالا چه کمش چه شدیدش، این جمله رو تکرار میکردم و هنوز هم میکنم:

    “قدرت یعنی کنترل ذهن”

    قدرت یعنی کنترل ذهن، قدرت یعنی کنترل ذهن، قدرت یعنی کنترل ذهن، قدرت یعنی کنترل ذهن..

    و واقعا بعد از هر بار کنترل ذهن و خوب کردن احساس در شرایط به ظاهر بد، واقعا انسان احساس قدرتمند تر شدن، احساس یک مرحله بالاتر رفتن رو میکنه، مخصوصا زمانی که کنترل ذهن خیلی کار سختی میشه ولی این کارو میکنه،

    و خود همین باعث میشه از اتفاقات به ظاهر بدی که ممکنه در آینده یا در یک موقعیت خاص به وجود بیاد هم خیلی نگرانی ای نداشته باشیم، چون “خوب کردن احساس” رو خوب یاد گرفتیم،

    البته که هیج کدوم از ما با آغوش باز منتظر این نیستیم که اتفاق بد بیفته و ما این موضوعو تمرین کنیم، ولی خب این خاصیت جهان مادیه، و وظیفه ی ما بهتر کردن خودمون و آماده بودنه..

    و به قول شما:

    توی شرایط سخته که جهان غربال میکنه،

    وگرنه توی شرایط عادی که کنترل ذهن هنر نیست..

    استاد واقعا انسان از هر دری به قدرت نگاه کنه میرسه به کنترل ذهن، نمونه اش موضوع همین فایل، عواقب تصمیمات احساسی، انسان چطور میتونه تصمیم احساسی نگیره؟

    جواب: با توانایی در کنترل ذهن

    پس “کنترل ذهن” مساوی است با “قدرت”

    یا بهتر بگم “قدرت” مساوی است با “کنترل ذهن”

    استاد یه مثال دیگه میزنم از این ویژگی شخصیتی خوبی که خداروشکر تو خودم سال هاست که ایجادش کردم،

    این مثال برای زمان سربازیم هست،

    استاد یه قانون و یه جو بدی که وجود داشت این بود که سربازی که از سرباز دیگه سابقه خدمتی بیشتری داشت به سرباز کم سابقه تر از خودش دستور میداد، که اصطلاحا بهش میگن پایه بازی، و این موضوع به شدت با روحیات منی که اساس ارتباطاتم احترام متقابل بود تناقض داشت، و صدها بار شرایطی به وجود اومد که اشخاص با لحن بد و بسیار بی ادبانه و طوری که انگار با یک برده صحبت میکنن باهام رفتار میکردن کسایی که از من سابقه خدمتی شون بیشتر بود، شاید من ده ها بار با کنترل ذهن، جلوی عواقب به شدت خطرناکی که عدم کنترل ذهن برام داشت رو گرفتم،

    طوری که یک شخص یک رفتار به شدت نامناسبی رو باهام می‌کرد و من آماده بودم که کله ی طرفو بگیرم و محکم بکوبم تو شیشه ی پنجره ی آسایشگاه، نه این که فقط تو حرف بگما، واقعا چنان شدت عصبانیتم زیاد بود که فقط کنترل ذهن باعث میشد این کارو نکنم،

    و شما فقط فرض کن اگر این کارو میکردم، احتمال ضربه ی مغزی یا حتی مرگ طرف وجود داشت، خودم میرفتم بازداشتگاه، صدها میلیون تومن باید دیه پرداخت میکردم در شرایطی که کل سرمایه ی مالیم حقوق سربازیم بود، ماه ها اضافه خدمت میخوردم تو شرایطی که از خدامون بود فقط یک روز کمتر خدمت کنیم، بار ها و بار ها باید میرفتم دادسرا و حفاظت و فرماندهی و اینور و اونور ازم بازپرسی کنن، فرض کن این خبر به گوش پدر و مادرم میرسید، وووووو

    فقط شما فرض، فقط یک مهارت، فقط یک مهارت، اون هم توانایی کنترل ذهن، مارو از چه مقدار ضرر هایی که تا آخر عمر مارو پشیمون میکنه و اصلا سرنوشت و مسیر زندگی مارو به جهنم مطلق میبره در امان نگه میداره،

    و چقدر استاد فوق‌العاده ای داریم که “قدرت” رو معنا میکنه با “کنترل ذهن”

    دوستان به این حرف فکر کنید، واقعا فکر کنید، تأمل کنید، عمیییق بشید، که چقدر این موضوع مهم وارزشمنده،

    چقدر منفعت ها ایجاد میکند، و چه ضرر هایی رو از زندگی ما دفع میکند..

    استاد قبل از این که این کامنت رو بنویسم یکم فکر کردم و گفتم بیخیال من هیچ ایده ای راجع به این موضوع ندارم، حالا شاید فایلای بعدی رو کامنت گذاشتم، ولی اولین جمله رو نوشتم و رسید به اینجا، نان استاپ..

    واقعا خدایا شکرت

    استاد سپاسگزارم بابت صحبت راجع به این موضوع ارزشمند، سپاسگزارم که باعث نوشته شدن این کامنت شدید، واقعا یکی از ارزشمند ترین منفعت های این کار یادآوری به خودمه، انگار خداوند از طریق خودم به خودم درس میده..

    عاشقتم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: