عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 50 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید عبداله حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    به نام الله یکتا و مهربان.

    باز هم سلام به استاد عزیزم ومریم کوچولوی دوست داشتنی و زیبا که هنوز اون حس کودکانه بامزه را من تو قلبش احساس میکنم و البته این ویژگی خوب را من تحسین می‌کنم و به همچین

    فرشتگان خداوند برای من افتخار بزرگی است.

    من این باور که، خداوند در زمان مناسب ومکان مناسب من را هدایت می‌کند را در ذهنم نهادینه

    کردم‌ به همین خاطر خداوند من را به این فایل فوق العاده هدایت کرد، دقیقا همون ایده‌ هایی را که نیازش داشتم از طریق این فایل بهم گفته شد

    که در مورد حل مسئله ام برام کاربرد داره.

    تصمیماتی که من در طول طول زندگی ام گرفتم

    بیشترین آسیبی که بهم زده‌، زمانی بوده که اون

    موقع احساس خیلی خوبی داشتم و نتیجه ای که برام داشته این بوده که اومدم به دوستم زنگ زدم

    و اون حجم از انرژی را یکباره خالی کردم‌ و این خالی کردن انرژی میتونه در دو حالت اتفاق بیفته

    اول، اتفاق افتاده که زنگ زدم که دوستم جواب

    داده و گفته فعلا کار دارم بعد خودم زنگ میزنم و حالم بد می‌شد،

    در حالت دوم، جواب داده و کلی هم صحبت کردیم و لذت بردیم.

    نتایج این دو حالت در مورد رابطه این شده که من

    یه نوع وابستگی پیدا کردم که استاد در یکی از

    فایل هاش به این موضوع اشاره کردند که دو نفر

    درشروع رابط این‌قدر میرند تو همدیگه که بعد از

    مدتی زندگی براشون تلخ میشه ،که به لطف و

    کمک خداوند رو خودم‌ کار کردم و می‌تونم بگم

    خیلی بهتر شدم.

    اما زمانی که تصمیمم را بر اساس احساس خوب

    و عاقلانه گرفتم همه چیز برام خوب پیش رفته ،

    دوستم خودش زنگ زده، راحتر تونستم ذهنم را

    مدیریت کنم و کلی هم به احساس خوبتر رسیدم.

    استاد عزیزم باز هم از این فایل فوق العاده تون

    درس یاد گرفتم ممنونتم استاد جان.

    موفق و سربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    نعیمه حزباوی گفته:
    مدت عضویت: 2725 روز

    سلام به استادان ارزشمندم

    امروز نشانه من این فایل زیبا بود

    و چقدر درست ودقیق هست این نشانه چون دقیقا چند روز بخاطر یه تضادی که از سمت کار همسرم ب ام پیش اومده بود ذهنم رو بهم ریخته بود و اون طور که باید وشاید نتونستم کنترل ذهن کنم

    بنظر من سخت‌ترین کار دنیا کنترل ذهن هست

    البته شاید به زبان آسون باشه

    ولی در شرایطی که تضادی برات پیش میاد یا اون ساید خیلی جالب نیست

    کنترل ذهن کردن کار هر کسی نیست

    ولی شدنیه اون هم براساس تکرا وتمرین

    وقتی تو میتونی ذهنت رو کنترل کنی که ورودی مثبت به ذهنت بدی

    چون تو این تضادی که براز من پیش اومده بود من تنها کاری که تونستم بکنم اینه که بگم هر اتفاق بیفته به نفع منه

    یعنی زاویه دید خودم رو نسبت به مسائل پیش اومده مثبت کنم

    و سعی کنم با ورودیهایی که به ذهنم میدم خودم رو ابتدا در حالت خنثی برسونم وبعد از اون در حال کمی بهتر و بعد در حالت بهتر برسم

    چون از همون ابتدا نمیتونم احساسم رو یهو در حالت خیلی خوب برسونم

    پس نتیجه می‌گیریم که باید مراقب ورودیهایی که به ذهنمون میدیم باشیم

    و برای ذهنمون فیلتر بزاریم و هر ورودی بهش ندیم

    خدایا کمکتون کن تا بتونیم بهتر کنترل ذهن کنیم

    کمکمون کن تا بتونیم تقوا پیشه کنیم

    و جز پرهیزکاران باشیم

    خدایا کمکتون کن تا بهتر وبهتر با تو ارتباط بگیریم

    چون وقتی با تو ارتباطمون بهتر بشه دلمون بیشتر بتو قرص میشه

    و ترسهامون کمتر میشه

    و یه خیلی نگران و غمگین نمیشیم

    خدایا کمکمون کن فقط وفقط ورودی‌های مثبت به ذهنمون بدیم

    هر لحظه وهر لحظه مراقب باشیم که به ذهنمون چه تغذیه ایی میدیم

    مرور قانون

    طبق قانون تمام اتفاقات و شرایط زندگی ما بدون استثنا حاصل باورها وافکار ماست

    باورهای ما نشأت گرفته از ورودی‌های ماست

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    به نام خدا

    سلام عرض میکنم خدمت استاد و دوستانی که واسه خوندن کامنت من وقت میزارن

    خواستم بگم من در طول زندگیم تمامی ضربه هایی که خوردم بخاطر همین تصمیمات احساسی بوده و از روزی که خودمو شناختم خداروشکر دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکردم البته ذهن رو باید تا آخر عمر کنترل کنیم چون اگه کنترل نشه ضربه میزنه من خیلی خیلی خییییلی مثال دارم از اینکه در لحظه ای که از رو احساسات حالا چه مثبت چه منفی ولی اغلب منفی تصمیم به گفتن حرفی کردم یا تصمیم به انجام کاری گرفتم و بعدها ضربه بدی رو از همون تصمیم خوردم یعنی اگه بخام همه رو بگم که تا ماه ها حرف واسه نوشتن دارم و به نظرم خوب نیس که مرور اشتباهات کنم چون ناخودآگاه تمرکزم میره رو اتفاقات بد و اینکه خودمو سرزنش نمیکنم چون قبلا من خودمو نمی‌شناختم هیچ خودشناسی از خودم نداشتم پس توقعی ندارم که چرا من از رو احساسات تصمیم میگرفتم شاید واستون خنده دار باشه ولی من حتی موقعی که از رو احساسات از نوع دلسوزی به یه گدا کمک کردم بازم ضربه خوردم و اون کسی که فکر میکردم نیازمند هستش هر روز به محل کارم میومد و با گریه و زاری ازم کمک میخاست و یک روز که ردش کردم با خشم اون طرف روبرو شدم که از تعجب سکوت کردم و بعدها فهمیدم اصلا نیازمند نبوده و اینم یکی از عواقب احساسی تصمیم گرفتنم بخاطر همین وقتی احساس عصبانیت یا ناراحتی یا حتی شادی بیش از حد دارم در چنین مواقعی برای تصمیم گیری تمرکزم رو از رو اون احساس بردارم و وقتی که کم کم آروم شدم از خداوند میخام که بهم راه درست رو نشون بده و از ته قلبم وقتی از خدا کمک میخام خداوند یه راهی جلو پام میزاره ولی هدایت خداوند فقط موقعی میاد که آرامش داشته باشم وگرنه هنگام ترس و عصبانیت و ناراحتی بیشتر از مسیر هدایت خارج میشم و نمیخام بگم الان من کامل به خودشناسی رسیدم ولی خدارو هزار مرتبه شکر خییییلی بهتر شدم و بازم جا داره که منطقی تر عمل کنم فقط اینو بگم که وقتی تو اوج احساسات منفی هستیم باید سکوت کنیم که سکوت نشانه حکمت هستش وقتی در اینجور مواقع سکوت کنیم لااقلش اینکه به خودمون و دیگران ضربه نمیزنیم چه با عمل کردنمون چه با حرف زدنمون

    خدایا مارو به راهی که تهش خوشبختی مطلق هستش هدایت کن الهی آمییییین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مبین حضرتی گفته:
    مدت عضویت: 635 روز

    به نام خدایی که وهابه رحیمه خدایی که ی وقتا ی موقعیتایی برات رقم میزنه ک خودمونی بگم دلت میخواد از خوشحالی همونجا جانتم تسلیم خدا کنی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و تمام دوستانی ک ب فکر تغییر باوراشونن و قدم برمیدارن و ب تکامل میرسن و چی از این بهتر ک آروم آروم شاهد رشد خودمون باشیم

    امروز 1403/9/19هستش و من در این ساعت ک ساعت به شدت پر از آرامش و خوشحالی هست برام این کامنتو ب یادگار میذارم خدمتتون که هم یاد آوری شه برای خودم و هم دوستان بتونن استفاده کنن .

    من حدودا 5 ماه پیش که (قابل توجه دوستان باشه بگم من استاد عباسمنش عزیزو حدود دو سه سالی هست ک میشناسم و باهاشون آشنا شدم ولی از راه نادرست و از خدا ممنونم ب راه درست فهم این آگاهی ها هدایتم کرد و معذرت میخوام از استاد که از طریق نادرست از دوره هایی ک باید بها پرداخت میکردم و نکردم استفاده کردم و رایگان داشتمشون و الان خدارو هزار مرتبه شکر در حال حاضر در حال طی کردن قدم اول دوره 12 قدم هستم و چقدر شیرینه ک انسان خود کفا باشه و محتاج نباشه خیری از سمت کسی جز خدا بهش برسه. جز دوره ای که خریدم دارم تموم فایلای رایگان هم گوش میدم و دانلود میکنم و هر لحظه گوشش میکنم و هر بار نکته جدید یادمیگیرم )

    خب برگردیم سر اصل مطلب

    همونطور که گفتم من حدودا 5ماه پیش اقدام کردم برای معافیت سربازیم بنده دانشجوی کارشناسی هستم و در حال حاضر ی 3واحد پروژه گذاشتم تا تکلیف سربازیم مشخص شه

    پدرمم ب لطف خدای مهربان ک سایش بالا سرمه حدودا 15 ساله ک دچار بیماری پارکینسون شدن و از کار افتاده شدن

    بنده رفتم از طریق پلیس +10 اقدام کردم برای معافیت کفالت پدرم و 3 فامیل درجه دو ک حق امضا دارنو بردم و بعد دفتر خونه اسناد رسمی امضای این 3عزیز تا ثبت بشه و برگه میره میدون سپاه تا برای من پیام بیاد که این اشخاص تاریخ مشخص کنن برای کمیسیون پزشکی (بنده مدارک پزشکی پدرم و اینکه از بهزیستی کارت متوسط دارن ضمیمه پرونده کردم و دادم که بره لای پروندم ناگفته نمونه حدود سال99هم ی بار اقدام کرده بودم از همین طریق که گفتن فعلا دانشجویی و معاف تحصیلی هسی )

    خلاصه تا پیام بیادو من برم شد اواخر شهریور و من رفتم و به من همون اول راه ک وارد شدم سلام علیک نکرده گفتن مبین حضرتی شمایی گفتم بله گفتن پدرت بیماریش بنا به مدارکتون متوسطه و کمیسیون برای شما تعلق نمیگیره منم شاکی شدم (اون موقع خیلی تو فرکانس و مدار استاد نبودم و اگرم ویسی گوش میدادم فایلای رایگان بود که در حد گوش دادن و نهایت انگیزه چند ساعته بود )

    خلاصه گفتم چکار کنم گفتن برو میتونی نامه اینکه بیماری پدرت شدیده از بهزیستی بیار و این حرفشون ینی اقا شما برو اول بهزیستی دوباره تموم مدارک پزشکیو ببر اونجا و تازه اونا کمیسیون پزشکی تشکیل بدن و ایا بشه آیا نشه چون به هر کسی نمیان همینجوری کیلویی بزنن شدید این باور من نیستا دوستان روال کار سیستمی تو ایرانه خودتونم میدونید که مخصوصا اونایی که ایران بودن و الان نیستن فرق این راحتیو بهتر از ما درک میکنن

    من خلاصه رفتم بهزیستی که پدرم اونجا مدرک داره بهشون گفتم من اعتراض دارم ب رای شما نسبت ب پدرم و از اوایل مهر ماه که شروع کردم فقط 3هفته منتظر بودم ک این دوستان ی نامه بدن ب بهزیستی استان ک ایا تایید میشه یا نه و من 3هفته صبر کردم و هر هفته میرفتم و میگفتن جواب نیومده انقدر پیگیر شدم ک فهمیدم نامه رو نفرستادن بعد از سه هفته حالا بنده تازه 16 مهر ماه قدم اول دوره 12 قدم استادو خریده بودم و تو یکی از فایل های رایگان استاد شنیدم که گفته بودم وقتی شما هدایت شی به خواسته ای دیگه قانون کشوریو مکان زندگیو این چیزا همش بهونست و قدرتو از مردم توی ذهنت میگیری میدی فقط به خدا منم گفتم کلمو میسپرم ب خدا و بی ملاحظه و بدون محافظ کار با خودم گفتم حالا که اینطوره باید بشه (دقیقا همون نه هایی که استاد تو فایل دوازده قدم میگفتن اگه بشنون انگیزشون بیشتر میشه که انجام شه اون کار )

    هیچی بعد 3هفته ک پنجشنبه صبح رفتم و بهشون گفتم چرا نامه نرفته بعد از 3هفته گفتن بهت خبر میدیم یکم بحث کردم و برگشتم سمت خونه (که این بحثا فقط حالمو بد میکرد الان ک فکر میکنم شاید پیش خودمون فکر کنیم کارمون پیش میره ولی این پاشنه آشیله اگه ب هدایت خدا ایمان داشته باشیم نباید اصا ناراحت شیم ) البته این روزا تو مسیر تو هر تایمی که نیاز ب تمرکزی نبود برای انجام کار به فایل های استاد خیلی گوش میدادم و حالمو سریع برمیگردوندم ب مسیر مثبت

    شنبه صبح ک سرکار بودم ک تو کامنت جلسه دوم تمرین ستاره قطبی گفتم روز اول تمرین ستاره قطبیم کلی اتفاقای جالب افتاد اما از طریق این سازمان زنگ زدن و به من گفتن که اعتراض شما رد شده

    منم حالم بد شد یکم ولی دوباره شروع کردم ب یاد اوری نکات مثبتی ک تا الان برام اتفاق افتاده کسی که باهم کار میکردیم گفت قسمته مهم نیست میری سربازی و من ب شدت از کلمه قسمت بدم میاد تو دلم گفتم من باید انجامش بدم

    خلاصه با هدایت خدای مهربان و مشورتی ک از خانواده گرفتم مستقیم رفتم سازمان بهزیستی استان تهران پیش مسئول بخش کمیسیون پزشکی و معافیت سربازی چند تا خانم سر صبح رفتم و خیلی اتفاقی مسائلی به وجود اومد که صبح وقتی رفتم پیششون هم حالشون خوب بود و یکمی طنز تلخ شدم تا بخندن و خندیدن و همین باعث شد ک خوششون بیاد و همه اینا لطف خداست و گفتن ما کمیسیون تشکیل میدیم

    رسید ب اواسط ابان ماه تا کمیسیون اول تشکیل شد و پدرمو بردم و خلاصه پدرمم خیلی اذیت شد چون باید تست بگیرن ببینن این شخص واقعا مریضه یا الکی نقش بازی میکنه تموم که شد گفتن نتیجه رو 3هفته دیگ اعلام میکنیم 3هفته گذشتو رفتم گفتن نتیجت منفی شده گفتم چرا گفتن تشخیص پزشکا اینطور بوده من دوباره عصابم خورد شد ولی سریع خودمو کنترل کردم و گفتم راهی نداره گفتن میتونی اعتراض بزنی دوباره اعتراض زدمو ی مدت گذشت تا دیروز رفتم ب خانمی ک مسئول برگزاری کمیسیون بود گفتم میدونید سر چی رد کردن گفت احتمالا فک کردن پدرت تازه بیمار شده گفتم نه بابا 12ساله تحت نظر دکتره گفت جدی گفتم اره گفت تموم نامه و مدارک پزشکی 10

    15 ساله رو بیار و این صحبتا واسه همین دیروز که پیشش بودم بود و از قضا گفت فردا کمیسیون اعتراضه مدارکو بیار اونجا (بازم هدایت خدای عزیز اینکه من اونجا باشم تا در نزدیک ترین حالت ممکن کمیسیون تشکیل میشه اطلاع بدن بهم)

    امروز صبح بدون اینکه پدرمو ببرم رفتم ولی مادرمو با خودم بردم که قوت قلبی باشه برام رفتم و دکترا دیدن نامه های پزشکی چند ساله رو راضی نشدن اومدم بیرون از اتاق با حالو هوایی خاص و بد چون دیگه ناامید شده بودم. دیدم اولین برف پاییزی داره میاد حالمو سریع خوب کردم و شکرگزاری یکی دو دقیقه ای کردم برگشتم دیدم مادرم خوشحاله گفتم چی شد گفت ی نامه از دکتر شهیدی متخصص مغزو عصاب نشون دادم گفتن این دکتر وقتی اعلام کرده بیماریشون سال ب سال در حال شدته ما حرفی نداریم و نمیتونیم نظری رو نظر ایشون بدیم و گفتن احتمال زیاد رای مثبت باشه و من انقدر حالم خوب بود میخواستم همونجا خودمو بکشم از خوشحالی حالا میدونم ک جوابش بیاد با قدرت میرم برای کمیسیون سربازی نظام وظیفه و کارت معافیتمو میگیرم .

    خیلی درسها برای من داشت این ماجرای چند ماهه و خیلی نکات که بعضیاشو تو مطلب اشاره کردم و بعضیاشم تو پرانتز سعی کردم بگم اما نکته ای ک به این فایل مربوط بود اینه من خیلی تونستم غلبه کنم به احساس منفیم و از اول ماجرا ک دادو بیداد میکردم کارم اوکی نمیشد تونستم به شخصی تبدیل شم ک در عرض چند دقیقه خودشو احساس هیجانیشو کنترل میکنه و جالبه این فایلم تاحالا نشنیدم و میخوام برای اولین بار ببینم و بشنوم ولی آموزه های استاد مثل زنجیر بهم وصله و اگع خیلی ریشه ای بهش نگاه کنی تموم این مسائل نکته ب نکته گفته شده تو فایلای دیگه کافیه بری سمتش

    شاید برای دوستان عزیز نتیجه مالی خیلی ب چشم بیاد و این نتیجه زیاد چشم گیر نباشه ولی ب قول استاد تو فایل رایگانشون که برای سرویس بنز اس ال کا رفته بودن گفتن شکرگزار باشید حتی برای چیزای کوچیکی ک ب چشمتون نمیاد اینا زمینه ای میشه برای موفقیت بزرگ ایشاالله از موفقیت مالیمم براتون کامنت میذارم

    بهترینارو براتون آرزو مندم ارادتمند و دوستدار شما «مبین »

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    باران بهاری گفته:
    مدت عضویت: 3777 روز

    سلام

    ممنونم از این فایل سوتی خوب

    واقعا همین طوره وموافقم… من خودم دیشب یه فیلم بسیار غمگین وناامید کننده دیدم که هنوزم تاثیرش رو در خودم میبینم وواقعا احساس بدی وپوچی وبی ارزشی رو به آدم انتقال میداد

    تصمیم دارم دیگه مراقب ورودی های ذهنم باشم

    بازم ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    محمد مهدی عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1225 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    سلام دوستان عزیز و استاد عباس منش

    خیلی فایل فوق العاده و زیبایی بود که با هربار نگاه کردن و گوش دادن به این فایل ها باورهای بهتری ساخته میشود و آگاهی های بهتری را یاد میگیرم.

    در این فایل آموختم :

    ورودی های ذهنی را با هرچیزی که میبینم گوش میکنم و توجه میکنم دارم می‌سازم .چرا به ناخواسته ها توجه کنم ؟آگاهانه به زیبایی ها توجه میکنم و زیبایی هارا در زندگی ام رخ میدهد .

    در تفسیر این فیلم استاد که آگاهانه تفسیر کردند داشت ورودی های نامناسب می‌ساخت .ما در طول روز به خیلی از فیلم ها .سریالها .شرایط و موقعیت و… نگاه میکنیم و توجه میکنیم که مانند این فیلم ناخودآگاه ما را شکل داده است و تعجب میکنیم چرا حال خوبی ندارم ؟چرا از خواسته ام دور میشوم؟چرا مشکلات بیشتری جذب میکنم ؟

    ورودی های ما مناسب یا شاید ظاهر خوب ولی باطن نامناسب داشته باشد مانند این فیلم و هزاران فیلم دیگر .

    موفق و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    زهرا دشتی گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    به نام خداوند یکتا.

    اول از همه بگم که خیلیییییی ممنون و سپاسگزارم بابت این آگاهی که به شدددددت برای زندگی مون واجب و عالی هست .

    میخوام بگم که منم چند وقت اخیر به خاطر کنترل نکردن خودم تو شرایط خیلییی شدید احساسی کاری کردم که نباید میکردم و حرفایی زدم که نباید میزدم

    و خیلی پشیمون شدم از انجام کارم واقعا خیلی روم تاثیر منفی گذاشت.

    بعدش احساسم خوب کردم و از خدا خواستم برام بهترین اتفاق تو این شرایط رقم بزنه وسپردم به خودش

    اظهار پشیمونی کردم و از خداوند خواستم که خودش در زیباترین حالت ممکن بهترین اتقاق ممکن درباره این موضوع رقم بزنه برام.

    من باید تو اون لحظه شدید احساسی صبوری میکردم

    باید خیلیییی عجولانه تصمیم نمیگرفتم

    باید پرهیزکاری میکردم

    پرهیز از انجام هر عملی که ممکن بعدا به روح و روان و حتی جسم خودم ضرر بزنه

    پرهیز از هر تصمیمی که ممکن بعدا خیلی به من احساس پشیمونی بده و آزارم بده

    پرهیز از انجام هر کاری که روی من ممکن تاثیر منفی بذاره

    با خودم قرار گذاشتم که زهرا تو باید در بدترین حالت احساسی سعی کنی عاقلانه رفتار کنی

    چون هر رفتار و تصمیمی تو این شرایط میتونه برای خودت آسیب زننده باشه پس برای ارزش و احترامی که برای خودت قائلی سعی کن خودتو از آسیب‌های تصمیمات احساسی حفظ کنی

    من خودم تو شرایط احساسی شدید به خصوص عصبانیت سعی میکنم از ذکر

    استغفرالله ربی اتوب الیه استفاده کنم ک مدام بگم

    با خودم این قرارم گذاشتم که حتی اگه تو موقعیت های خیلی احساسی بد حق 100 در 100 با من بود

    به خاطر خدا و نزدیکی به خدا اون لحظه هیچچچچ حرف و حرکت اضافی نداشته باشم و اینم بهم احساس خیلی خوبی میده چون به خاطر خدا این کار میکنم و مطمئنم پاداش این پرهیز کاری ام رو از خداوند دریافت میکنم

    به نظر من انسان با تقوا همونی هست که از هرکار و حرکت و تصمیمی بر علیه خودش خودداری میکنه

    پس تو شرایط سخت احساسی هم آدم ب تقوا برای اینکه با عصبانیتش به خودش آسیب نزنه باید پرهیز از هر کار و فکر و تصمیم اشتباهی داشته باشه.

    اینا چیزی بود که به شخصه بهش رسیدم

    و با توکل به خدا میخوام بهشون عمل کنم

    چون علم بدون عمل هیچ فایده ای نداره و از جهالت بدتره

    چون تو جهل چیزی نمیدونی انجام نمیدی

    اما اینکه بدونی و تاثیری روت نذاره و انجام بدی دیگه

    از جهل و نادانی هم بدتره.

    خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم بابت این سایت که زندگی ساز واقعیه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    Mino گفته:
    مدت عضویت: 3009 روز

    به نام خدا

    من همیشه آدمی بوده‌ام که زود عصبانی می‌شود درکل روی هیچ کدوم از احساساتم چه خشم چه شادی کنترل درست و حسابی ندارم خیلی وقت‌ها تلاش کرده‌ام خودم را بشناسم، روی رفتارم کار کنم و ذهنم را کنترل کنم، اما وقتی با آدم‌هایی روبه‌رو می‌شوم که اعتمادبه‌نفس ندارند یا سعی می‌کنند احساس گناه به من بدهند، کنترل احساسات برایم سخت‌تر می‌شود.

    قبلاً وقتی عصبانی می‌شدم، حرف‌هایی می‌زدم که نباید می‌زدم؛ توهین می‌کردم، نفرین می‌کردم و آخرش هم کینه به دل می‌گرفتم. احساس می‌کردم کسی مرا درک نمی‌کند، و اگر چیزی مطابق میل من نبود، سریع عصبی می‌شدم و می‌خواستم با حرف‌هایم شرایط را تغییر بدهم.

    اما مدتی است که روی خودم کار می‌کنم و سعی دارم قبل از واکنش‌ها، فکر کنم. از خودم می‌پرسم:

    «این موضوع ارزش واکنش دارد؟»

    «من واقعاً باید وارد بحث بشوم؟ حد من همین‌قدر است؟»

    یک تجربه مهم داشتم: چند وقت پیش با یک فرد نزدیک صحبت می‌کردم. حق با من بود و او هم می‌دانست، اما از روی لجاجت قبول نمی‌کرد. قبلاً حتماً بحث را ادامه می‌دادم، اما این بار سکوت کردم. هیچ حرفی نزدم و فقط یک موزیک گذاشتم و کمی با خودم خلوت کردم.

    بعد از یک ساعت همان شخص برگشت و از من عذرخواهی کرد. این تجربه به من نشان داد که گاهی سکوت، بهتر از هر حرف و واکنشی است.

    در مقابل، دیده‌ام بعضی‌ها در شرایط مشابه نتوانستند احساساتشان را کنترل کنند و با عصبانیت تصمیم‌هایی گرفتند که بعداً خیلی از آن ضربه خوردند. همین باعث شد من بیشتر به کنترل ذهن اهمیت بدهم.

    چند راهی که برای آرام شدن من مؤثر بوده:

    • سکوت کردن در لحظه عصبانیت

    • گوش دادن به موزیک آرام

    • پیاده‌روی یا بودن در محیطی تاریک و آرام

    • به خودم یادآوری کنم که لازم نیست مثل رفتار دیگران رفتار کنم

    من قبلاً اگر کسی کاری می‌کرد، من هم همان کار را انجام می‌دادم، اما حالا فهمیده‌ام ارزش من بالاتر از این رفتارهای تکراری و بی‌فایده است.

    این تغییرات باعث شده جدیداً آرام‌تر شوم. حتی همسرم هم می‌گوید:

    «مینو، تعجب می‌کنم که این‌قدر سکوت می‌کنی. قبلاً هرچه در ذهنت بود وسط عصبانیت می‌گفتی، اما حالا نمی‌فهمم چه فکر می‌کنی.»

    واقعیت این است که الان سکوت من از ضعف نیست؛ از این است که یاد گرفته‌ام قبل از هر واکنشی، اول ذهنم را آروم کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مجید گفته:
      مدت عضویت: 2808 روز

      سلام مینو خانم چقدر کامنت خوبی نوشتتی لذت بردم آفرین خوشا بحال اوپدر مادری که داری وهمسر خوبت انشالله که درزندگیت موفق شوی منهم مثل توهستم هنوز کنترل احساسات ندارم به احساساتم واکنش نشان می دهم امروز نشانه من یاد آوری کردکه باید مواظب احساساتم باشم بتوانم خشمم راکنتورل کنم وخداوند هم درقران به پیامبران می گفته غمگین نباشید وجلوی خشمتان رابگیرید ولی به قول استاد هیچ انسانی نم تواند کنترل کاملی داشته باشد مثل حضرت موسی که عصبی شود ویکی از سربازان فر عون را با مشتی کشت وفرارکرد ویا داستان هابیل وقابیل که دو برادر بودند که قابیل هابیل راکشت ولی می شود باتکرار کردن ذهن راکنتورل کرد مثل استاد عزیز توانست ذهنش را کنتور ل کندوبه او ‌ن بالا بالا برود. وماهم درمسیر استاد حرکت کنیم و به مسیر مستقم برسیم انشالله درکنار. هم فرکانسی های عزیزمان به موفقیت وسلامتی ورابطه خوب و خداوند یکتا برسیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    حسن اندیشه گفته:
    مدت عضویت: 4244 روز

    استاد عزیزم و گروه فعال و مثبت عباس منش سلام

    از اینکه در این روزها بیشتر از پیش فعال هستین و مرتب فایل جدید آپلود می کنین سپاسگزارم و امیدوارم که این شیوه ادامه دار و منسجم باشد و فقط از استاد عباس منش و سایر دوستان عزیز می خواهم که در صورتی که امکان دارد علاوه بر نقد فیلم های منفی، فیلم ها و سریال های مثبتی را که می بینند یا قبلا دیده اند را نیز برایمان بازگو کنند تا اگر وقتی برای فیلم نگاه کردن می گذاریم فیلم هایی با مضمون مثبت ببینیم. و هر چه بیشتر و بهتر در فرکانس مثبت قرار گیریم.

    شاد و موفق و مثبت اندیش باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: