تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید شهسواری پور گفته:
    مدت عضویت: 2818 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش وشما عزیزان هم مسیر.

    از روزی که پروژه تغییر را در آغوش بگیر شروع شد

    تصمیم گرفتم در این پروژه باشم

    گوش کردن فایل ها و خوندن کامنت دوستان که ایمیل شان به من ارسال میشه را شروع کردم ومطالعه میکردم و چون دادم روی دوره روانشناسی ثروت یک هم کار میکنم باورهای در حوزه کاریم..کامنت نمی‌گذاشتم البته من در نوشتن کامنت تنبل هستم یا به گفته استاد انگیزه لازم رو نداشتم.

    ولی امروز که جمعه هست ودرمنزل هستم تصمیم گرفتم که جلسات را گوش کنم و تمرینات آن را کامنت کنم امیدوارم که امروز این کار را انجام بدهم .

    من قبلا جز افراد گروه دو بودم یعنی باید چک و لذت میخوردم اما از زمانی که دری باز شد و من شروع کردم روی خودم کار کردن.

    از یک سمینار که بجای برادرم رفته بودم شروع شد.

    وبعد کلاس های آن آل پی و تا مستری رفتن

    مطالعه های زیاد خواندن حداقل 250 کتاب درحوزه خودشناسی و موفقیت.کلاس های تربیت مدرس تندخوانی و کلاس های سخن وسخن وری ، شرکت در هزاران ساعت کلاس حضوری وغیر حضوری وآشنا شدن با استاد عباس منش

    و علاقه مندی به تدریس یا استاد موفقیت بودن

    ادامه داشت تا چهار سال پیش یعنی از 96 تا 1400

    سایت زدم کانال اینستا .تلگرام .یوتیوپ.‌آپارات

    اما یک روز تاریخ 1400/3/11 یک ایده به ذهنم رسید که خب شما که این قدر حرف های خوب میزنی و قبلا هم املاک داشتی .(املاکی که فقط اجاره کردم دیگران برام کار می‌کردند وحتی قرارداد نوشتن رو هم بلد نبودم )

    بیا همین هارو در کار املاک به کار ببر ببین .کجای کار هستی حرف میزنی یا بلد هم هستی در عمل انجام بدی.

    خب از کار مشاور اجاره شروع کردن و خیلی سریع در عرض سه ماه 9 تا اجاره یک فروش و یک فروش شریکی انجام دادم با کار کردن روی باورهام و یک فایل چهار جلسه ای که استاد روانشناسی یک رو به املاکی ها معرفی کرده بود را گوش میدادم .سپاسگزاری و هم زمان هم لایو برگزار میکردم برای کسانی که در پیام رسان اینیستاگرام من رودنبال میکردند.

    خب بعد از اون شدم مدیر قراردادهای املاکی که دوستم زد یعنی یک جور همه کاره.

    و سریع رفتم قرارداد نویسی رو اصولی آموزش دیدم زیر نطر یکی از اساتید حقوقی که خودش املاک داشت.

    یکسال اونجا بودم وبا خرید دوره احساس لیاقت ک کار کردن روی آن از خدا خواستم که منو به یک دفتر املاک خوب با لوکیشن عالی در منطقه یک وسه هدایت کنه .که اون هم جریانش هدایتش رو بعدا مینویسم هدایت شدم به یک املاک با لوکیشن عالی در منطقه پارک وی که دقیقا جایی هستش که میشه منطقه یک دو وسع را پوشش داد.

    به عنوان مدیر رنج مشغول شدم و دوباره شروع کردم آموزش دیدن در سرمایه گذاری .نوشتن قراردادهای مشارکت و مسائل حقوقی ملک.

    وشناخت منطقه و آموزش مشاورین. که همه اینها کلی درس برای من داشت و قبل از چک ولغت حرکت کرده بودم وکلی هم موضوع و اتفاق بعد از خوردن چک ولغت که در ادامه پروزه توضیح میدم.

    ادامه دارد…..

    خب حالا بریم به سراغ اینکه چگونه این اتفاقات برای من استاد.

    وقتی که روی باورهام به عنوان مشاوره اجاره کار میکردم

    صبحها شکر گزاری مرور باورهای درست در دفتر فقط ویس گوش میدادم و وارد بحث های سیاسی نمی شدم

    و حتی همون زمان داستان مهسا امینی پیش اومده بود و دفتر ما در یکی از چهارراهای مهم تهرانپارس بود کا گاهی ساعت 6 غروب دفتر رو می‌بستیم که مشکلی پیش نیاد بابت درگیریهای مردم با مامورین و من توجه نمی کردم و فقط ویس گوش میکردم و وارد صحبت‌های که داره حکومتشون میشه وووو… نمی شدم از من میپرسیدن چی میشه میگفتم نمیدونم فقط قانون رو میدونم که نباید به این چیزها توجه کرد و به همین دلیل خیلی ها می‌گفتند این خودش اطلاعاتی وووو …هستش من فقط میخندیدم.

    در اون شرایط من در سه ماه 9 قرارداد اجاره که اکثرا هم تک بازدید اتفاق می افتاد نوشتن و دوتا فروش.

    اما با یک تضاد با مدیر دفتر ادامه ندادم(منظور روند نوشتن قرارداد های اجاره رو )و از اون دفتر آمدم بیرون و هدایت شدم 4 ماه به یک پیمانکاری ساخت وساز که اون هم از همون دفتر رقم خورد.

    و نزدیک به تمام شدن پیمانکاری بود که دوستم آمد وگفت میخوام دفتر بزنم و هیچی بلد نیستم گفتم شروع کن برای نوشتن قراردادها من میام وکمکت میکنم وخودم مینویسم.

    وقتی شروع کردم دیدن که باید اصلاحات حقوقی قرارداد نویسی رو خوب بلد باشم ورفتم آموزش دیدم و هرقراردادی که می‌نوشتم کلی از مشتریان وحتی کسانی که سالها خرید وفروش می‌کردند تحسین می‌کردند ومیگفتند به خدا ما ده ها جای دیگه قرارداد نوشتیم ولی کسی این قدر شفاف و عالی برای ما توضیح نداده‌ و ما اینقدر با خیال راحت قراردا ننوشته بودیم .

    11ماه آنجا بودم به عنوان مدیر قرارداد که 98 قرارداد اجاره و14 فروش را مدیریت کردم.

    وبعد یک حس اومد سراغم که دیگه اینجا داری تبدیل میشوی به زرنگ تنبل ها باید بری جایی که خودت رو بیشتر به چالش بکشی

    .(( (گفتم داشتم روی باورهای خوب مشاور و احساس لیاقت کار میکردم باورهای مشاور را همزمان با ابدیت دوره کشف قوانین درآوردم و کار میکردم و احساس لیاقت رونیز بعد ازاون کار کردم))))

    گفتم چه کار کنم برم به املاک های منطقه سه ویک سر بزنم دوسه جا سر زدم و دوسه جا قرار بود برم .که درحین گوش دادن جلسه 13 رویاهای عملی ایده ای به ذهنم رسیدکه….

    خب تو داری میگی خدایا من دوست دارم در دفتر املاکی فعالیت کنم که در منطقه یک وسه باشه .، لوکیشن عالی باش با دید باز، فضای سبز دورش باشه، به راحتی با وسایل نقلیه عمومی بری وبیایی ،، کفی باشه یعنی در دپارتمان نباشه ،ولاکچری باشه ، ومدیر قرارداد احتیاج داشته باشه .وووو

    حالا بیا تمام توانایی هایی که در باره املاک .مدیریت قرارداد. و مشاوریی و توانایی های مربی بودن در زمینه آموزش موفقیت رو بنویس و در دیوار برای آژانس هایی که آگهی مدیر قراردا یا رنج دادن ارسال کن .

    حالا ساعت 8 شب بود گفتن چشم برسم خانه مینویسم و صبح آگهی هارو نگاه میکنم و به آزانس های مدنظر ارسال میکنم و خدا خودش هدایت میکنه..

    فردا نوشتم و ارسال کردم دقیقا از ارسال من 3 دقیقه نگذشته بود که منشی همین املاک تا به امروز اونجا هستم زنگ زد گفت آقای شهسواری میتونید برای آشنایی بیشتر تشریف بیارید دفتر در خدمتتون باشیم و باهم صحبت کنیم .خیلی با احساس ارزشمندی گفتم من برای عصر ساعت 4 به بعد میتونم درخدمتتون باشم. حالا هیچ کاری هم نداشتم گفتند عالیه ما بیت ساعت 5 تا 6 منتظر شما هستیم..

    وقتی رسیدم اونجا دیدم که به راحتی با مترو وبی آرتی می‌شود تا در دفتر آمد.لوکیشن بی نظیر .جای پارک 50 ماشین سه طبقه املاک .هم کفی هم دپارتمان وهم اتاق مدیریت و اتاق و جلسه لاکچری. جو عالی .

    گفتم خب اولین نشانه ها که عالی بود بریم برای صحبت

    وقتی صحبت کردیم چقدر مشتاق شدند و گفتند خب از کی شروع میکنی گفتم اجازه بدید من چند کار ضروری دارم انجام بدم وبعد از 72 ساعت دیگه در خدمت شما هستم..

    من شدم مدیر رنج کفی بدون اینکه حتی بگم میخوام برم کفی با 4 مشاور اماده ..

    تا اینجا گفتم که وقتی روی خودت کار میکنی جهان خودش کارهارو انجام میده وهدایتت میکنه که قدم های بعدی رو برداری بدون اینکه بخواهی زور بزنی..

    حالا درکامنت های بعدی توضیح میدم که کجا اشتباه رفتم چک ولعت خوردم .حالا چه در بحث احساس لیاقت چه در بحث قرارداد و درآمد

    ادامه دارد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      شیوا گفته:
      مدت عضویت: 726 روز

      سلام جناب شهسواری

      ممنون از کامنت پر انرژیتون . بنده دقیقا از کار کارمندی اومدم بیرون و 7 ماه تو کار املاکم توی این 7 ماه قرادادهای رهن و اجاره کوچولو کوچولو داشتم ولی دلخواهم نبوده چون دنبال فروش هستم خیلی هم تلاش می‌کنم برای فروش اما تا حالا نشده و گاهی وقتها خیلی نا امید میشم به خودم میگم اشتباه کردی تو این شرایط اقتصادی اومدی تو کار ملک اما چون زیاد دارم زحمتشو میکشم دلم نمیخواد رهاش کنم .هی به خودم میگم خدا همین روزا پاداشتو میده . از شما راهنمایی میخوام کتابی ، فایل ، ترفندی برای جذب مشتری به خریدار معرفی کنید . یا طبق تجربه تون خودتون راهنمایی کنید . راستی من شیراز زندگی میکنم . ممنون میشم ️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        حمید شهسواری پور گفته:
        مدت عضویت: 2818 روز

        سلام وقت بخیر خانم شیوای عزیز وبزرگوار..

        اول روی باورهای توحیدی کار کن

        و بعد در همین سایت هر فایل رو که خواستی کامنت هاشو بخونی

        در اون قسمت جستجو کامنت ها کلمه املاک را سرچ کن دوستانی که املاکی هستند و باورهای خوبی دارند رو پیدا کن واستفاده کن از تجربیاتشون. اول روی باورها ت کار کن خدا خودش شمارو به کتاب و کسانی که هم فرکانس اون لحظه شماست هدایت میکنه..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 709 روز

    به نام خدایی که همواره هدایتمون میکنه…

    سلام به استاد عباسمنش عزیز واستاد شایسته جان

    اول ازهمه از تلاش سخاوتمندانه ی شما برای بهبود همیشگی این سایت بهشتی ممنونم

    مدتهاست که منتظر این پروژه هستم و امیدوارم که از این نعمت الهی بیشترین بهره رو ببرم

    این فایل رو من بارها و بارها قبل هم گوش داده بودم

    اما این بار خداشاهده که بهترین بهره رو ازش بردم

    استاد جان چند وقته که یک مسئله ذهنم رو درگیر کرده بود

    و جواب سوالم دقیقا همین فایل بود

    مسئله این بود که من همیشه از پذیرفتن حمایتها وکمکهای مالی پدرم فرار میکردم

    بارها وبارها موقعیت هایی بود که پدرم عاشقانه دوست داشت به من کمک کنه و منتظر بود که من ازش درخواست کنم و حتی گاها خودش به من میگفت اگر پولی لازم داری به من بگو اگر کمکی از دست من برمیاد به من بگو…

    و من هم به خوبی میدونستم که اگر ازش پول بگیرم میتونم خیلی راحت تر و باسرعت بیشتری پیش برم

    اما همیشه ته دلم ناراضی بود

    همیشه یک احساس بدی همراه با قبول ‌کردن این تقاضا بود

    اون حس بد به من میگفت اینکه نشد تلاش

    اینکه نشد نتیجه !!!اگه تو بخوای با پول وکمک پدرت به نتیجه برسی هیچ فایده ای نداره چون تو باید خودت تنهایی تلاش کنی اگر بقیه حالا حتی اگر پدر، همسر،یا هرکسی کمکی بهت بکنه که تلاش تو ارزشی نداره !!!!

    تو باید خودت تنهایی به اون قله ی موفقیت یا اون هدفی ک تعیین کردی یا هرچیزی برسی

    انگار یجورایی ذهن من این مسئله رو یک جور تقلب کردن میدونست ویکجورایی احساس گناه هم چاشنی ماجرا بود که تو که کاری نکردی تو که زحمتی نکشیدی پس این دستاورد هیچ ارزشی نداره حتی با احساس گناه هم همراه بود

    وقتی خیلی عمیق بهش فکر کردم فهمیدم که ابشخورش این فکره که چون تو زحمتی نکشیدی و درواقع چون تو زجری نکشیدی و داری خیلی اسون به اون خواسته ت میرسی اون خواسته اصلا ارزشی نخواهد داشت

    همون مساله که شما میگید استاد اگر یه چیزی راحت به دست بیاد انگار یه جای کار ایراد داره !!!!

    من احساس کردم این مساله در وجود من دقیقا با همین ترمز

    به مشکل خورده بود

    ذهن من میگه تو باید تنهایی با زجررررر با خواسته ت برسی

    و اگر کسی در این مسیر کمکت کرد اون دستاورد دیگه هیچ ارزشی نخواهد داشت

    حالا من با این منطق ک ادمها دستان خداوند هستند واین کمک در واقع از سمت خداونده، ذهنم رو اروم میکردم

    اینکه در حقیقت من وقتی از خداوند طلب کمک وهدایت میکنم به قول شما ،

    خدا که خودش نمیاد کمکت خدا ادم میفرسته!!! خدا که یک کیسه پول نمیندازه پایین خدا یک نفر رو میفرسته کمک مالی بهت بکنه

    تو از خدا درخواست کمک کردی خداهم برات کمک فرستاده

    حالا اون کمک میتونه پدرت باشه برادرت باشه همسر یا دوستت باشه تو باید بلد باشی این نعمت رو بپذیری

    جلسه ی 9 عزت نفس میگه :

    میگه وقتی خدا کسی رو برای کمک به تو میفرسته

    تو باید بلد باشی اون نعمت رو بپذیری وهم از اون فرد سپاسگزار باشی و هم از خدا سپاسگزاری کنی!!!

    من تو این مساله خیلی مشکل داشت ذهنم

    وهرگز نمیتونه بپذیره که بابا طبیعی اینه که کارها راحت پیش بره

    طبیعی اینه که تو راحت به خواسته هات برسی

    چطوری؟؟؟اینطوری که خدا دستانش رو به کمک تو میفرسته :)

    اوایل منطق ذهنم این بود که نه من باید مسئولیت تصمیمات خودم رو برعهده بگیرم و اگر با کوچکترین مسئله مالی کمک مالی پدرم رو قبول کنم هیچوقت نمیتونم روی پای خودم بایستم هر وقت عرصه برمن تنگ میشد مدام به خودم میگفتم این که بخوای از پدرت کمک بگیری این که نشد راه حل توباید یاد بگیری خودت پول بسازی این طور کمک گرفتن درست نیست این کار ادم ضعیف هاست!!

    اما به قول شما من کم کم ازین ور خر افتادم

    و اصلا یادم رفت که این ها نعمت خداوند برای منه

    این افراد دستان خداوند هستند

    تو باید بلد باشی این نعمتها رو ببینی دریافت کنی و سپاسگزارشون باشی حتی…

    چقدر این جمله به دلم نشست

    ما میتونیم ازین ثروت پدران مون به عنوان بال پرواز استفاده کنیم مثل دونالد ترامپ

    خدارو شکر برای این درک بهتر

    خدا رو شکر برای این رزق پربرکت

    خدارو شکر برای یک پله پیشرفت

    خدارو شکر برای شروع این مسیر پرازبرکت

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    معصومه حقانی گفته:
    مدت عضویت: 2061 روز

    با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان. وسایر دوستان هم مسیر.

    خدا را هزاران بار شکر که جایی که فکر می‌کنیم دیگه امیدی نیست وهمه چی تمام شده مثل یه نوری تو تاریکی سوسو میکنه. وهر چه بیشتر بهش نزدیک بشیم دنیا مون روشن تر میشه.

    استاد جان ممنون از شروع این دوره ی به شدت تأثیر گزار.

    در مورد دسته بندی که انجام دادید من جزءکسانی بودم که گاهی وقتی جهان یه تلنگر بهم می زد. ورها. می کرد. چند وقت بعد محکم تر میزد. هر چی دردش بیشتر می شد ناسپاس تر می شدم وبی ایمان تر.

    من تو زندگی همیشه باور داشتم که آدم خوش شانسی هستم. تو روابط با همه خوب بودم ولی تو زندگی زناشویی مشکل داشتم. احساس قربانی شدن خیلی در من قوی بود.

    وقتی بحثی بینمون در می گرفت و عصبانی وناراحت می شدم به شدت نفرین می کردم. وانتظار داشتم طرف مقابلم آسیب ببینه. یعنی یه جورایی آه من بگیردش.

    یادمه یه روز که با همسرم حسابی بحثمون شده بود وروابط شکر آب شده بود. رفتم نشستم توی حیاط وبا صدا گریه کردم وبه پهنای صورتم اشک می ریختم.

    یادم میاد که روز عاشورایی بود. تازه یادمه که بد جوری نفرینش کرده بودم که اگه خدا خداست وقدرت داره باید تا شب دستت بشکنه. (شکلک خنده)

    واقعا چقدر نادان بودم. بعدش هم گفتم اگر امام حسین واقعا میتونه کاری بکنه باید جوابتو بده وگرنه دیگه هیچ وقت براش گریه نمی کنم.(به خیال خودم امام حسین دوست داشت من براش گریه کنم.)

    وای که یادم میفته چه باور های مسخره ای تو ذهن ما کرده بودند. خدایا شکرت که آگاهم کردی.

    جونم براتون بگه اون روز با همین منوال قهر وگریه گذشت واز اونجایی که همسرم خیلی زود پشیمون میشد وهمیشه خودش پیش قدم برای آشتی می شد. تا فرداش آشتی کردیم. جالبه که وقتی آشتی می کردیم می گفتم خدایا فعلا ولش کن. حالا نمیخواد دستش رو بشکنی. بزار اگه دوباره اذیتم کرد بهت میگم.

    فردای اون روز دوست عزیزم سعیده جان اومد اهواز تونستم ببینمش. از اونجا که مدتی بود با سایت استاد آشنا شده بود. متوجه شد حال درونیم خرابه وصورتم را با سیلی سرخ نگه داشتم.

    ازم بپرسید چیزی شده؟ منم که درونم پر بود ناخواسته گریه م گرفت وبهش گفتم سعیده جان دیگه خستم. چرا هر کاری میکنم همه چی خراب میشه. چرا همسرم خوبی داره ولی مرتب برای من روابط بد تکرار میشه. یه الگوی تکراری مرتب برام اتفاق میفته. یه روز خوب و ودو روز دعوا. سه روز خوب ویه روز دعوا.

    دیگه کم آوردم.

    سعیده جان یک کلمه جواب داد. گفت اعراض کن.

    از اونجایی که با قرآن هم آشنا بودم تعجب کردم گفتم یعنی چی؟

    گفت به ناخواسته ها توجه نکن.

    یادمه فایل ظلم در قرآن استاد رو برام فرستاد. گفت بعدا گوش بده.

    بعد گفت میخوای با استاد من آشنا بشی.

    گفتم بله میخوام.

    کمتر از یک دقیقه در حد چند ثانیه زمان برد تا عضو سایت شدم.

    بعد بهم گفت احتمالا خیلی آماده بودی که تونستی به سرعت به این سایت وارد بشی.

    خلاصه رفتم خونه وفایل رو پلی کردم وگوش کردم واشک ریختم واشک ریختم واحساس کردم دنیای درون وبیرونم روشن شد. قلبم باز شد.

    بعد از اون فایل مرتب توی سایت پلاس بودم وفایل پشت فایل پلی می کردم وهر روز حالم بهتر می شد.

    تقریبا یک سالی با فایل های رایگان گذروندم. به خدا می گفتم یعنی میشه منم بتونم از محصولات استاد استفاده کنم.

    شکر خدای مهربان که ایده هایی بهم داد وکسب وکار خونگی راه انداختم وتونستم پول بسازم واز فایل های آفرینش شروع کردم یه خریدن. پول هاش معجزه وار می رسید.

    بعد از 10 قسمت آفرینش رفتم سراغ 12 قدم. بعد تضاد وصلح با خود. ووو

    تو همه چی تقریبا خوب شده بودم. روابطه خیلی بهتر شده بود ولی هنوز یه ترمز هایی داشتم. دعوا ها چند ماه یه بار شده بود خیلی کم تر از قبل.

    بعد هدایت شدم به دوره ی بی نظیر عشق ومودت در روابط.

    تقریبا یک سالی می شد که دوستم می گفت دوره ی روابط رو بگیر. میگفتم هنوز زوده.

    پولش رو نتونسته بودم هنوز بسازم.

    وقتی دیدم هنوز مشکلات کم وبیش هست یا هم شراکتی خریدیم وشروع کردبم. بعد از اون دوره روابط عالی شد.

    یه سالی گذشت وفایل گذاشتم کنار ورفتم سراغ فایل های دیگه. تقریبا دیگه مثل قبل روی روابط کار نمی کردم. دوباره اوضاع خراب شد.

    دوباره هدایت شدم به فایل روابط.

    میخوام بگم تا ول کنی بر می گردی سرخط دوباره. از اول.

    الان شکر خدا همه چی عالیه. خیلی بهتر از قبل. الان خواسته ی قلبیم فایل احساس لیاقت وکشف قوانین زندگیه که هنوز نتونستم پولش رو بسازم.

    یه جورایی کسب وکار خونگی رو گذاشتم کنار. چون دیگه راضیم نمی کرد. فعلا منتظر ایده های جدیدی هستم که خدای مهربان بهم بده.

    دوست دارم آنقدر پول از خودم داشته باشم که پشت سرهم دوره های استاد رو بخرم.

    روانشناسی ثروت یک هم عالی بود. باید روش کار کنم تا برسم به دوره های بعدی ثروت.

    فعلا با فایل هم جهت حال می کنم وبا خدایم عشق بازی می کنم توکل می کنم و ایمان دارم که هر چیزی به موقع ش می رسه.

    استاد جان بابت حضور شما در زندگیم از خدای مهربانم بی نهایت سپاس گزارم. قلب من به عشق فایل های شما می تپه. وروز هام رو به امید گشتن در سایت سپری می کنم. از خدای مهربان میخوام سایه ی شما سالیان سال بالای سر ما دانش جویان باشه وهر روز بیشتر ازقبل شاهد آگاهی های ناب تون باشیم.

    تو اولین فرصت دوباره روی فایل عزت نفس کار می کنم تا لایق بشم برای خرید دوره های بعد.

    در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    حسن گفته:
    مدت عضویت: 3115 روز

    سلام استاد. بنده حسن هستم و این نخستین باری هست که در سایت دیدگاه میزارم. نکته خاصی برای یاد اوری در ذهنم نیست ولی میخواهم از شما درخواست کنم این جلسات ادامه داشته باشد زیرا هم در حین جلسه و پس از ان حس عالی داشتم و هم شنیدن تجربیات دوستان جواب خوبی به نفس کفورمان در جواب کفران نعمات الهی است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    مهرداد نیک پور گفته:
    مدت عضویت: 3646 روز

    سلام به همه دوستان عزیزم توی سایت استاد عباس منش و هم فرکانس های خوبم از اینکه تو این دوره هستم بسیار بسیار خوشحالم و سپاسگزار خداوندم که منو در این شرایط قرار داده که تو این دوره بتونم شرکت بکنم و از استاد عزیزم هم بی نهایت سپاسگزارم که این شرایط و این موقعیت رو برای ما فراهم کرده که ما بتونیم از این محبت استفاده کنیم موردی که من می خوام صحبت بکنم

    در مورد تغییر من مدتی هستش که شروع کردم به تغییرات اساسی در زندگی خودم همون طور که استاد توی دوره های مختلف گفتن نشونه بارز تغییر در انسان تغییر در باورها و در نتیجه تغییر رفتار و منش انسان هستش که من به شدت رو این قضیه مشکل داشتم و بر روی این قضیه دارم کار می کنم یعنی اینکه من دوره هایی رو داشتم عمل می کرد انجام می دادم گوش می کردم و سعی می کردم تغییر بکنم ولی توی بعضی موارد و بعضی مواقع بوده که من به شدت مقاومت داشتم و این و روی این قضیه کار نکردم رو این قضیه ای که مقاومت داشتم و این سبب شد که من بیام یه ریویژن رو خودم داشته باشم و من بیام روی یه سری مسائل به نحو بهتری کار بکنم مثل دوره روانشناسی ثروت یک که من چند سالی بود که تهیه کرده بودم حتی چند جلسه رو گوش کرده بودم و حالا نت برداری کرده بودم ولی به صورت جدی و اصولی که بخوام باورهام رو به صورت بنیادین تغییر بدم این کار رو انجام نداده بودم و اینکه اومدم دوباره از اول شروع کردم الانم جلسه پنجم هستم و اتفاقات بزرگی رو توی به نظر شخصی بنده اولا از اولین جلسه این دوره رقم زدم

    یکی اینکه در مورد سلامتی من متاسفانه درگیر قلیان کشیدن بودم حول و حوش دو سه سالی بود که درگیر قلیان کشیدن و در واقع بگم اعتیاد به قلیان که من با شروع این دوره تعهد دادم و با استفاده از اهرم رنج و لذت این قضیه رو کلا حلش کردم و جز یکی از تمریناتم بوده که به صورت جدی انجامش دادم و به لطف خداوند الان مدتی است که دیگه قلیان نمی کشم و به شدت سرحال سبکبال و راحتم

    دومین کاریه که من شروع کردم ورزش روزانه که جزئی از کارهای لاینفک روزانه من شده که روزی حداقل نیم ساعت ورزش ورزش هایی که باعث می شه که عضله سازی بکنه بدن من و در واقع یه جایگزین بسیار قوی برای یلان کشیدن من در نظر گرفتم در واقع یکی از اقدامات مثبت من برای رهایی از قلیان این بودش که من ورزش کردن رو شروع کردم و به لطف خدا الان یه روز که ورزش نمی کنم بدنم درد می گیره یه روز که ورزش نمی کنم احساس می کنم یه چیزی کم دارم و باید ورزش کنم و به لطف خدا این قضیه داره انجام می شه حتی دخترم هم اومده با من همراه شده به لطف خدا هر روز من و دختر کوچیکم با همدیگه تمرین می کنیم و یه روز که تمرین نمی تونم حالا به هر دلیلی نتونم انجام بدم دخترم می آد پیگیر می شه می گه بابا بریم برای تمرین چرا تمرین نمی کنی چرا نمی خوای تمرین کنی و اینکه همه چی رو خداوند مهربان فراهم کرده تا من این قضیه رو انجامش بدم حتی از طریق دخترم که دستی از دستان خداوند برای حمایت من فرستاده برای دلگرمی من آورده با من همراهش کرده خدا رو شکرت

    مورد بعدی که من باهاش به شدت مشکل داشتم و تو این سال ها اوکیش کردم و تو این سال ها در واقع باهاش مشکل داشتم و یکی از باورهای مخرب من شده بود اینکه ما از راه من من مهرداد از طریق ترید کردن ثروتمند می شم که به شدت باور مخربیه به شدت باور مخربیه یعنی تکیه کردن به غیر خداوند برای ثروتمند شدن و شرک کاملا در این کار مفهوم و مشهوده اینکه توانایی های خودم رو در نظر نمی گرفتم علایق خودم رو در نظر نمی گرفتم و فقط فکر می کردم به تریت کردن و به لطف خدا این باور رو تونستم تغییرش بدم تا جایی که تونستم تغییرش دادم در واقع بهتره اینجوری بگم

    و در حال حاضر کاری رو شروع کردم که بهش علاقه دارم در زمینه اش استعداد دارم در زمینه اش هوش هیجانی دارم و می دونم که چطور باید اون کار رو انجام بدم و ازش لذت می برم هرچند که در حال حاضری که من دارم با شما صحبت می کنم هیچ درآمدی از این کار من ندارم و درآمد من اصلا از کار کارمندی هستش و می دونم که به لطف خدا و وعده ای که خداوند داده و طبق قوانین من اگر در مسیر علایقم حرکت بکنم پول لاجرم وارد زندگیم می شه ثروت نتیجه ی عمل کردن به قوانین عمل کردن و قدم برداشتن در زمینه در مسیر علایقم هستش به این نقطه خواهم رسید به لطف خدا زندگیم خوبه همه چی خوبه خدا رو شکر و سعی می کنم و سعی می کنم که هر روز بهتر باشم و از خداوند می خوام که توفیق بده از خداوند می خوام که منو حمایت کنه در مسیر علایقم حرکت کنم و استوار باشم ممنون از همگی ممنون از استاد عزیزم موفق و موید باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    مبینا سربلند گفته:
    مدت عضویت: 1032 روز

    ” قدرت بهبود های دائمی اما کوچک ”

    اگر هر روز پیشرفت کنی هر روز قوی میشی و یهو یه تضاد بزرگ برات پیش نمیاد تا جونت در بیاد و تقلا کنی ، البته این یکم اغراق آمیز هست چون آدمیزاد ذات یکم اینجوریه که میزاره تضاد بیاد و بعد بلند شه که به قول استاد بعضی ها کتک خورشون ملسه بعضی ها کمتر.

    به هر حال جهان همیشه با سرعت داره میره جلو و چی لذت بخش تر از این که ما هم با جریان همیشه همونقدر پیشرفت کنیم؟!

    واقعا چقدر لذت بخشه که اخر شب روزتو مرور کنی و بگی امروز یه مدار اومدم بالاتر ، امروز هم مستمر و با قدرت روی مسیری که درسته ادامه دادم؟

    نتیجه همین استمرار و بهبود ها خیلی بزرگه در بلند مدت و در کوتاه مدت هم لاجرم نتیجه اش احساس خوب دائمیه!

    دایما پیشرفت ، دایما افزایش اعتماد بنفس و تجربه های جذاب تر!

    این سیکل با تکرار میشه جز عادتت و خیلی اسان میشه برات و تو بیشتر دوست داری این رو انقدر که لذت بخشه و اسونه که همیشه در حال بهتر شدن باشی!

    من که خودم کیف میکنم وقتی به روند بهبود ها و استمرارم در مسیر نگاه میکنم

    این به من انگیزه میده برای پیشرفت های بزرگ تر و تغییرات بیشتر!

    چیزی که هنگام هدایت شدن به این فایل و گوش دادن بهش مدام توی گوشم خوانده میشد این بود”مسئولیل صدر صد زندگیت رو بپذیر”

    تو باید هر چیزی که میخوای رو خلق کنی!

    یه موقع نزاری شیطان نجوا کنه که وااای سخته چطوری از پسش بربیام و مشرکت کنه هاا!

    مبینا خانم حواسم شیش دانگ بهت هست!

    با ذهن اگاه برو جلو با باور های قدرتمند ، تو اینو میدونی که تو ، وقتی توی ذهنت فقط قصد میکنی یه حرکتی بزنی خداوند چقدر حمایتت میکنه گ، چقدر ایده چقدر نشونه چقدر ادما رو برات بسیج میکنه و همه شرایط و امکانات رو به راحتی فراهم میکنه! تو به این اگاه هستی!

    پس روند اینطوریه!

    نزار بگه وای چیمیشه چطوری و چکار کنم و فلان..

    خدایا شکرت که به من قدرت میبخشی ،

    ” قطعا ما کلام الله را بالا بریدم و کلام شیطان را پست کردیم” قرآن کریم.

    ای جونم ، خودتم همینو گفتی فدات بشم .

    قطعا کلام تو قدرت داره و با قدرت هدایت و حمایتم میکنی ، جان به قربان تو ، من تماما تسلیم توعم تو فرمانروای همه زندگیمی ، پس با قدرت حمایتم کن و راه رو برام اسان کن و قلبم رو برای اگاهی و ایمان و توحید و یقین ، باز کن،

    قلب من ، قطعا فقط جای توعه!

    تو همیشه وعده فزونی و گسترش و نعمت و برکت و امید میدی!

    تو شفا دهنده ، رزاق ، بخشنده ، بی نهایت ثروتمند ، هدایت کننده ، نزدیک ترین ، عالم ترین ، مهربان ترین ، عادل ترین و عزیز ترین هستی!

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم ، هدایتم کن که به هدایتت سخت محتاجم!

    “تواناییِ تشخیص اصل از فرع”

    اصل: من خالق صد در صد تمام لحظات و اتفاقات زندگیم هستم.

    اصل: سیستم اینه ، به هر انچه که توجه کنی ، از جنس همان چیز و هم وزن با همان چیز وارد زندگیت میشود ، نه کمتر نه بیشتر، دقیقا مانند ایینه عمل میکند، به همان سرعت!

    اگر هیچ مقاومت و ترمزی نداشته باشی در همان لحظه محقق میشود “انا اقول لهو کن فیکون”

    هر چقدر برایت غیرممکن تر و رویایی تر باشد ، تحقق ان غیر واضح تر و کند تر است.

    پس معطل نکن ، احساسش کن باهاش زندگی کن ، به عنوان یک کار نبیبن که خسته ات کند یا باری بر روی دوشت باشد ، مثل یک پوستر که دائما جلو چشمت است با خواسته هات با هر شرایطی که میخواهی زندگی کن ، احساسش کن بو کن بشنو لمس کن صحبت کن در مورد شرایطی که میخوای با کسانی که میخواهی توی زندگیت باشن ،

    از این کار صرفا لذت ببر و بهش جزییات اضافه کن و باهاش بازی کن ، این یک خط فکری حدید تو مغزت لیجاد میکنه ، یک سلول عصبی جدید و راه و اتصال جدیدی به دنیای جدید در نورون های مغزت اتفاق میوفته و تو به سمتی میری که اون رو تجربه کنی ، شرایط با تو یکی میشن و اینو بدون تنها محدودیتش قدرت تخیل و نهایت خواسته های توعه!

    برای اینکه راه بیوفتی از چیز هایی که باورپذیر تره شروع کن تا تعداد این نورون ها و اتصال های مغزیت بیشتر بشن و یقینت بیشتر بشه و بتونی به همه چیز تعمیمش بدی و گسترده ترش کنی این بینش رو ، این قانونی که به جهان هستی داره حکومت میکنه، همه چیز به اسانی خلق میشه ، این فقط انرژیه ، اجابت یک فنجان قهوه یا یک مشتری یا یک قصر زیبا اصلا تفاوتی نداره ، می دونی ماهیت همشون انرژیه ، دقیقا مثل سفالگری ، تو اولش یک کفه دست خاک رس برمیداری و با اب ورز میدی و یک پیاله میسازی انقدر تمرین میکنی که به مرور و خیلی بدیهی و عادی ، وقتی دلت بخواد که یک قصر با تمام شکوه و جزییاتش بسازی ، قاعدتا با اعتماد بنفس یک گونی خاک برمیداری و دست به کار میشوی !

    این به این معنی است که ان پتانسیل و مهارت هم در تو و هم در ان خاک وجود دارد.

    فقط به این بستگی دارد که چقدر با این مهارتت بازی کردی و استمرار داشتی و اعتماد بنفس لازم برای چیز های بزرگ تر رو کسب کردی و به مرحله ای رسیدی که دلت بخواد یک قصر بسازی !

    در صورتی که در ابتدا ارزو تو تنها ساخت یک کاسه بود ، ارزوی تو این بود که بتوانی مقدار مناسبی از خاک و اب را مخلوط کنی تا بافتی مناسب ایجاد کنی تا همان یک کاسه را بتوانی با ان بسازی!

    (تکامل ، عشق ، لذت بردن از مسیر)

    و مقصد ساختن ان قصر نیست ، هدف این است که نانی به کف اری و به غفلت نخوری!

    هدف اینه که قوی بشی و قوی بشی و این تا بی نهایت ادامه داره !

    “گفتگوی استاد عباس‌منش با دوستان”

    چقدر این گفت و گو ها ارزشمند و شایان توجه اند ، خدایا شکرت ، با شنیدن صحبت دوستانم با خیلی هاشون

    هم زاد پنداری کردم امید گرفتم درس گرفتم اشک شوق ریختم..

    چقدر از برخورد استاد عزیزم درس گرفتم ، با هرکس مهربانانه و با اعتماد بنفس رفتار میکنن ، و قصدشون رو با جدیت و تاکید بر اصل و پیشبردن مصاحبه و منشن کردن هر یک از صحبت ها با دقت و به طور حرفه ای انجام میدن !

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    شکر برای این کلید هایی که خانم شایسته عزیزم نوشته ، خیلی کمکم میکنه برای یاد اوری و برام توی ذهنم قلاب ایجاد میکنه و مطالب و اگاهیی ها رو با دقت صید میکنم خدایا صد هزار مرتبه شکر!

    “توانایی‌ای به نام «خودشناسی»”

    استاد: لطفا فقط در مورد این تاپیک حرف بزنید که به خود شناسی برسیم و بدونیم که جز کدوم دسته ایم .

    مبینا خانم : چشم استاد جونم چشم

    استاد من در روابطم دقیقا دو سال پیش که با شما اشما شدم ، ادم وابسته ، خجالتی و تقلید گری بودم.

    اتفاقا چک و لگداشم خوردم و اذیت زیاد شدم

    بعد اینکه با شما اشنا شدم دایما با تمرین و مرور و درک هر روزه قانون ، اشنا شدن با اعتماد بنفس واقعی و نه کاذب ، در صلح قرار گرفتن با خودم و توجه به نکات مثبت در روابط و خلاصه پکیج کاملی که توضیح میدین ، خیلی خیلی توی همه بحث ها کاملا یک ادم دیگه ای شدم و خداروهزار مرتبه شکر الان یک دختر قوی ، با اعتماد بنفس و کسی ام که عاشق خودش و سبک شخصیشه ، اهداف خودمو دارم و وقت اضافی ای برای توجه به نکات ناجالب ندارم اصلا .. این خیلی برام خوشحال کنندست !

    روابطم با هرکس که به یاد میارم عالیه ، من اصلا از کسی نه ناراحتی دارم و نه انتظار، یاد گرفتم انقدر با عزت نفس باشم که به اون نه تا ویژگی و رفتار مناسب که در ادما میبینم توجه کنم و نه اون یک دونه رفتار اشتباه .

    دنیام بسیااار زیبا شده !،

    و جمع بندی میکنم که ، بله

    در مورد روابط ، من وقتی تغییر کردم که ضربش رو از ادم های مختلف و مکرر خوردم ، تا اینکه توحید رو در قلبم پیدا کردم و الان جز عشق و احترام محبت از ادما چیزی نمی بینم و در روابطم احساس رشد و راحتی میکنم خدایا شکرت!

    “شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی”

    اساسی ترین تصمیمی که باید بگیرم استقلال مالیه

    باید براش حرکت جدی کنم ، نباید منتظر جریان باشم تا ببینم بعد از گذروندن تحصیلاتم چی پیش میاد ، همین الامن هم در حوزه های مرتبط با تحصیلم مرتبط با علایقم باید حرکت کنم تا جهان هدایتم کنه و ایده و پیشنهاد های عالی و فرصت ها پشت هم بیاد ، البته الان حرفه ناخن کاری رو شروع کردم و خیلی هم علاقه دارم ، ولی هنوز مشتری های زیادی ندارم ، و هر سالنی هم رفتم ناخن کار نمی خواستن هزاران بار شکر برای این 6 تا مشتری ایه که توی این کمتر از یک ماه داشتم ، مطمئنم بزودی همه شهر صف میکشن تا من براشون خدمات انجام بدم خدایاشکرت

    ولی من میدونم که مایل به کسب و کار اینترنتی و دلاری هستم ، ایده هایی که میاد در حوزه یوتوبری هست ،

    خدا کمک کنه برام شفاف سازی بشه و سریع عمل کنم ، من لایق راحت ثروت ساختن و لذت بردن و حرکت و پیشرفت در مسیر علایقم هستم ، من لایق ثروت و دسترسی بی نهایتم ، من فروتنم در مقابل پرودگار ثروت مند و وهابم و میخوام کمکم کنه.

    اگه نظر و ایده ای دارید خیلی خوشحال میشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2038 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام ب استاد عزیزم و بانو شایسته ی شایسته

    سلام ب دوستان توحیدی قشنگم

    پروژه ی تغییر

    تغییر و درآغوش بگیر

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت این همزمانی

    من از دیشب داشتم فک میکنم ک باید جدی تر کار کنم روی خودم و باورهام

    هدابت شدم ب قسمت نتایج دوستان

    چقد ایمان من قوی ترشد

    و میل ب تغییر زندگیم خییلی بیشتر شد

    وقتی دبدم پروژه ی تغییر شروع شده ک وعده اش و داده بودید

    گفتم زکیه ببین خدا چقد قشنگ داره همزمانی هارو ایجاد میکنه ک باعشق تغییر بدی زندگیت رو

    چقد اسم قشنگی براش انتخاب کردی مریم گلی عزیزم

    قلبم و باز کرد و کلی انرژی گرفتم

    امروز روز 38 چله ی منه و عاشق خداوندم

    قبلش منو آماده ی این روند کرد تا در مدار این دوره قرار بگیرم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    متاسفانه من جز اون دسته ام ک کلی باید چک ولگد بخورم ک بیدار بشم

    کتک خور من ملسه

    ولی الان میخوام با تمام وجودم تغییر کنم

    من همین جا بل تمام وجودم تعهد میدم ب خودم ک با دقت بیشتر گوش بدم و عمل کنم ب آگاهی ها

    البته ک باید باخودم مهربان باشم و اجازه بدم تکاملم طی بشه

    آروم آروم همه چی تغییر میکنه

    من ایمان دارم مسیرم درسته و خدایی ک منو تا اینجا آورده همون خدا هم هدایتم میکنه

    همین ک درمدار این دوره ی ارزشمند. قرار گرفتم نشونه اینه ک تغییرات اساسی توراه

    دارم وارد مدار بالاتر میشم

    چقد دوسداشتم روی این فایلها کار کنم ولی جور نمیشد

    الان بهترین زمان و بهترین موقعیت هست ک باعشق بهره ببرم ازشون و ایمانم و قوی تر کنم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت دیشب هدایت شدم ب کامنتای شهرزاد عزیز

    چقد ایمان منو قوی تر کرد

    چقد امیدوار تر شدم

    جقد انرژی گرفتم

    کلی تحسینش کردم لذت بردم از شخصیت قوی ک برای خودش ساخته

    اکه اون تونسته منم میتونم

    اگه برای اون شده برای منم میشه

    و امروز صبح هدایت شدم ب خوندن داستان هدایتش

    و با تمام وجودم باور پذیر تر شد برام ک میشه

    از خدا هدایت خواستم ک منم میخوام

    منم میخوام

    منم میخوام ک زندگی رو درتمام جنبه ها نجربه کنم

    لذت ببرم

    ثروت رو لمس کنم

    عشق کنم

    مسافرت برم

    هرچی ک دوسدارم بخرم

    فقط باید باورهام و تغییر بدم

    خداوند و باور کنم

    قدرتش رو

    وهاب بودنش رو

    رزاق بودن و رحمانیت ش رو

    ربوبیت ش رو

    خدایا من آماده ی تغییر هستم

    من تسلیم ام و ب هرخیری از سمت تو فقیرم و محتاج

    ای ک مرا خوانده ای

    راه نشانم بده

    درشب ظلمانی ام

    ماه نشانم بده

    من عاشقتمم اوس کریم

    من بندگی تو میکنم تو هم اربابی تو بکن

    من میخوام و می‌شود

    تماااام

    تاریخ عضویت 1831

    مکان غار حرای من ،سیاهگل قشنگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2146 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

    سلام به استاد عزیزم و سلام به مریم بانو قشنگ قلب سپاس گذارم ازت برای این پروژه فوق العاده و عالی ممنونم از شما بینهایت سپاس گزارم ازت مریم بانو…

    سلام به بچه های پاک این منزل توحیدی….

    استاد تغییر بهترین چیزه که ادم میتونه باهاش به عزت برس عزت الهی……

    استاد من از زمانی که با شمما اشنا شدم به لطف رب بینهایت تغییر کردم .

    خدارو صد هزار بار شکر و بینهایت سپاس از رب عزیزم که شما قشنگ قلب رو در مسیر من قرار داد ممنونم از حضور شما در زندگیم الهی شکر صد هزار بار شکر برای حضورتون…..

    بهتر شدن چقدر قشنگ بهتر شدن چقدر عالیه…..

    خدارو صد هزار بار شکر که من تویه رابطم به لطف رب قبلا تونستم بینهایت تغییر کنم و این درخواستم از رب نازنینم بود و من رو هدایت میکرد که چکار باید کنم…

    اونموقها همش درگیر قضاوت بودم درگیر این رو انجام نده و انرو چکار کردی این چجور میشه و و و….

    دیدم دارم خودم نابود میشم و ارامش هم از من گرفت شده تا به امروز به لطف رب و به لطف استاد عزیزم تونستم تغییر کنم و رفت رفت بهتر و بهتر و بهتر میشم و خدارو سپاس گزارم بینهات….

    و این رو به جرعت میتونم بگم که اره زندگی رون رون رون میشه ولی این رو بگم که با تعقیرر مستمر هر روز و هر ثانیه و هر دقیقه تغیر تغییر تغییر….

    چقدر راستین قشنگ گفت هر چی هستم خودم هستم……

    خدایا شکرت اره منم دارم صدای مدار بالاتر رو میشنوم منم دارم میشنوممممممممم…….

    چقدر قشنگ این تغییر چقدر زیباست این تغییر که تور به اوج میرسونه……..

    استاد من به لطف رب از روزی که خودم رو شناختم روی پای خودم بودم به لطف رب تا امروز تا اون حدی که تونستم تغییر کنم زندگیم هم تغییر کرده اونقدری که تونستم وصل باشم و مسیر رو درک کنم و هدایت رو از خدا بخوام زندگیم تغییر کرد…تونستم بفهمم که هرجا از مسیر خارج میشم رو…

    استاد جان چقدر خوبه که بتونیم بهتر و بهتر درک کنیم و عمل کنیم تویه زندگیمون الهی شکررر…..

    الان که ارم فکر میکنم مبیینم من چقدر تغییرات مثبت بینهایت به لطف رب و اموزهای شما داشتم…..

    اون حسین کجا و این حسین بنده خوب و لایق خدا کجاااااا……

    خدایا سپاس گزارم ازت برای این فایل زیبا…..

    خدایا سپاس گزارم از بهنام و راستین عزیز باری تجربه قشنگ تغییر…..

    خدایا سپاس گزارم از مریم بانو قشنگ برای تهیهه این پروژ بینظیر….

    خدایا سپاس گزارم از استا قشنگ قلبم برای این همه مهربانی….

    خدایا سپاس گزارم برای تغییر های بزرگ زندگیم…….

    خدایا سپاس گزارم که روز به روز من رو هدایت میکنی برای تغییرات بزرگتر و بهتر و پر از عشق تر…..

    خدایا سپاس گزارم برای حسین الان که اینقدر قشنگ و اینقدر وصل…..

    خدایا سپاس برای حسین قشنگ که هرروز به دنبال تغییر……..

    خدایا سپاس برای حضورم تویه این جهان که با تغییر تونستم به اطرافیانم و دوستانم و عشقم و خانوادهم و همه اونایی که میشناسنم بگم اره میشه میشه لطف خدا شامل حالت بشه و بهترین خودت باشی….

    خدایا صد ها هزار بار شکرت برای این صلات……

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید..

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    لیلی چشمی گفته:
    مدت عضویت: 1292 روز

    بنام خدایی که شده راهگشای زندگیم

    سلام به استادعزیزم وخانم شایسته جانم

    به هم کلاسی های نازنینم

    درحالی که داشتم کامنت دوستان رو میخوندم دوست داشتم من هم روی تعهدم بمونم وکامنت بنویسم

    تایادم بمونه از کجا به کجا رسیدم

    یادمه تو مبحث ازدواج وروابطم اینقدر به ته چاه رسیده بودم که همیشه میگفتم خدایا مگه من چیکار کردم که نمیتونم یه انتخاب خوبی داشته باشم

    من موقعیت های عالی برای ازدواجم داشتم ولی اون زمان در مدارازدواج نبودم یعنی تمایلی نداشتم که ازدواج کنم

    تااینکه من خواستگارهای متعددی داشتم واز طرفی هم دوست داشتم تجربه کنم دنیای دونفره شدن رو

    اینقدر در فرکانس پایینی قرارگرفتم که یه موقعیتی در مدارم قرار گرفت که من از خدا وزمین وزمان شاکی بودم

    اون زمان هم چون مدارهام پایین بود با استاد اشنا بودم ولی نه تنها رایگان ها رو استفاده نمیکردم بلکه دوره های پولی استاد رو که از طریق دوستام بهم میرسید رو استفاده میکردم ومیدیدم که هرروز بیشتر به درودیوار میخورم ونه تنها

    روابطم درست نمیشد بلکه هرروز بدتر وبدتر میشد

    روابطم چه با خانوادم ودوستانم وخدا وخودم وخواستگارهام نیز برخلاف معیارهام بودن

    تااینکه تمامی فایل های پولی رو پاک کردم وشروع کردم به دوره های رایگان استفاده کردن وخیلی هدایتی دوره ی لیاقت رو خریداری کردم

    وبا دوره ی لیاقت نه تنها رابطه ام با خودم وخدام بهترشد بلکه جهان نیز عاشق من شد وبه خدمتم دراومد

    خواستگارهایی لول بالا وحتی بالاتر از معیارهام اومدن واینها همه نشونه هایی هستن که در مسیر درستم

    واز طرفی درامدمن که خیلی ناچیز بود هرروز بالاوبالاتر میره

    خداروشکر بخاطر ارامش وشادی درونم که روز به روز در حال بیشتر شدنه وجهانم که هرروز خدایی تر شده

    هزاران بارشکرت بابت این تغییرات قشنگم وکمالگرایی که گذاشتم کنار واین نوشته ها رو تایپ کردم تا یادم بمونه همه چی تکاملی بهتروبهتر میشه

    به امیدروزی که توتمام جنبه های زندگیم شرایطم فراعالی بشه

    پیاده روی در حیاط خونه ی پدری

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    مریم محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1565 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و همه‌ی بچه‌های این سایت بهشتی.

    از وقتیکه وارد این راه شدم هر روز سعی کردم تغییر کنم علتش هم آرزوهایی بوده که برام به وجود اومده. از اولین روز قدم گذاشتنم تو‌ این مسیرها تغییرهای کوچولو کوچولو‌ شروع شد و تا جایی پیش رفت که چیزایی که برا ذهن من خیلی بزرگ بود به راحتترین شکل اتفاق افتاد همونا به من انگیزه داد برای جلوتر رفتن برای ادامه‌ی تغییرات خیلی وقتا نا امید میشدم و دست می‌کشیدم اما وقتی به تغییرات نگاه می‌کردم همش به خودم می‌گفتم من یه ذره تغییر کردم انقدر اتفاقات اگه ادامه بدم چه شووود. می‌دونی اون واکنش تغییرات چراغ سبزای خدا بودن برا من برا اینکه کم‌ نیارمو ادامه بدم.

    اگر چندتا از تغییرات در زمینه‌ی کارمو بخوام بنویسم باید بگم همه‌ی اینا بعد از آشنایی من با استاد عزیزم بود و شجاعتی که تو وجودم فعال شد.

    ( هفته‌ی پیش داشتم سریال یوسف پیامبر رو‌ می‌دیدم و داشتم تو ذهنم وقایع فیلم رو با چیزایی که تو کتاب سینوهه خونده بودم تطبیق می‌دادم، تو کتاب نوشته بود وقتی که فرمانروای مصر یکتا پرست میشه و می‌خواد آیین مردم رو هم تغییر بده، جنگ خونینی اتفاق می‌افته. با خودم گفتم این مردم با اینکه سالها داشتن ظلم و ستم می‌دیدن اما حاضر نبودند تغییر کنند، چون تغییر به شهامت و شجاعتی صد برابر بیشتر از تحمل اون شرایط نیاز داره، تا جاییکه حتی حاضرن بمیرن ولی تغییر نکنند. واقعا هم سخته بپذیری یه عمر اشتباه رفتی، اشتباه فکر کردی، اشتباه عمل کردی و حالا خودت باید مسئولیت همه چیزو به عهده بگیری. برای همینم استاد عزیز میگن خیلی مهمه که مسئولیت اشتباهاتو بپذیری. چون این قدم اوله و بیشتر از هر چیز دیگه ای شهامت می‌خواد. )

    اولین تغییر تو زمینه‌ی کارم این بود کلاسامو از حضوری به آنلاین تبدیل کردم. با اینکه اون زمان هنوز اوضاع مالیم تغییر چندانی نکرده بود و خیلی برام نگران کننده بود که نکنه دانشجوهام نپذیرن کلاس آنلاین رو و کلاسامو رها کنند، اما با خودم این راهیه که باید برم و باید روش بمونم و دیگه دانشجو‌ی حضوری نپذیرفتم و رفته رفته به جایی رسید که دیگه اصلا کسی درخواست کلاس حضوری نمی‌کنه و همه پذیرفتن.

    موردی که خیلی تغییر کردن توش برام سخت بود دلسوزی برای دیگران و مخصوصا اعضای خانوادمه.

    که جهان چک و لگدای زیباش رو تا همین چند ماه پیشم بهم می‌زد اما خیلی سعی کردم که عوضش کنم و خیلی بهتر شدم نسبت به قبل.

    مورد بعدی ترس از نه گفتن بود و اینکه همش تو رودرواسی بقیه قرار می‌گرفتم و نمی‌تونستم درست حرفامو بزنم که از این مورد حسابی چک و لگد خوردم چون یک عمر اونجوری زندگی کرده بودم تغییر کردن برام زمان‌بر بود اما خدا رو صد هزار مرتبه شکر الان خیلی خیلی بهتر از قبل شدم تو این زمینه.‌

    مورد بعدی که الان تازه اومد این بود من وقتی که 18 سالم بود کارمو با ترجمه شروع کردم علتشم این بود که به شدددت خجالتی بود و نمی‌تونستم ارتباط بگیرم با کسی و هر جا می‌رفتم برای کار همه به روابط عمومی خوب نیاز داشتن که من نداشتم بنایراین کار گیرم نمی‌اومد.

    کار ترجمه یه جورایی برای من شده بود نقطه‌ی امن نه اینکه ازش لذت ببرم فقط چون درآمد اندکی داشتمو و نیاز نبود با کسیم ارتباط بگیرم انجامش می‌دادم یعنی از تغییر فرار می‌کردمو بیشتر در لاک خودم فرو می‌رفتم. تا اینکه یه مدتی گذشتو من دیدم دیگه کار ترجمه‌ای بهم پیشنهاد نمیشه یا اگه میشد درآمدش اونقدر کم بود که به زحمتش نمی‌ارزید. یک آن متوجه شدم که یا باید کار تدریس رو شروع کنم یا نابود بشم. وااای که چقدر سخت بود. چون نمی‌تونستم حرف بزنم و ارتباط بگیرم هر موسسه‌ای می‌رفتم برای آموزش زبان قبول نمی‌کردن منو. به شدت مضطرب میشدم از جلوی جمع قرار گرفتن و اصلا نمی‌تونستم شرایط رو هندل کنم.

    تا اینکه کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست رو خوندم و به خودم گفتم اشکال نداره، کسی به من کار نمیده، مهم نیست، کار خودمو راه می‌اندازم و شروع کردن به برگزار کردن کلاس‌های خصوصی زبان.

    آگهی زده بودم و تقریبا 90 درصد کسایی که زنگ میزدند بیان کلاس آقا بودند. وای حالا فک کن من با دخترا درست نمی‌تونستم حرف بزنم حالا برای اولین بار باید یه آقای غریبه رو تو خونه‌ی خودم ببینم و بهش درس بدم. خیلی خیلی سخت بود برام. اوایل هم قبول نکردم گفتم فقط دانشجوی خانوم قبول می‌کنم بعد دیدم نخیر خبری از خانما نیست دیگه مجبور شدم یعنی جهان منو مجبور کرد منو هل داد به سمت که اعتماد به نفسم بیشتر بشه.

    مورد بعدی روابط عاطفی بود، من هیچوقت خیلی جدی به این قضیه فکر نمی‌کردم که باید تو حوزه‌ی روابط بهتر بشم یعنی چرا جسته گریخته یه چیزایی می‌خوندم و یاد می‌گرفتم اما خیلی کم و خیلی کوتاه چون فک‌ نمیکردم اصلا ارتباطاتم تغییر کنه می‌گفتم همینی که هست دیگه آدما همینجورین با من. تا اینکه یه جوری جهان منو زمین زد که با همه‌ی وجودم خواستار تغییر تو این زمینه شدم و اصلا همون مقدمه‌ی آشنایی من با استاد عزیز شد.

    هوووو چقدر تغییر کردم و ازشون خبر نداشتم تا وقتیکه اینارو ننوشته بودم اصلا یادم نبود. جالبیش این جاست که تو کامنت قبلیم نوشتم من همیشه خودم خواستار تغییر بودم الان فهمیدم که نه تو گذشته جهان همش منو مجبور کرده که تغییر کنم.

    خدایا شکرت.

    سپاسگزارم استاد عزیزم که هر بار کمکمون می‌کنی عمیق‌تر به خودمون نگاه کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: