تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین بیضاوی گفته:
    مدت عضویت: 2052 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدایا هرچه دارم از آن توست

    خداوند رو سپاسگزارم که این فرصت رو بهم داد و هدایت کرد تا در جمع شما عزیزان شکرگذار باشم و از استاد عزیزم سپاسگذارم که ما را در این راه شیرین راهنمایی می کنند

    من در سال 1400 زمانی که تازه با استاد آشنا شده بودم کاری (نجاری)رو شروع کردم که تکاملم رو طی نکرده بودم و آموزشهای استاد رو نیز کامل ندیده بودم و لقمه ای بزرگتر از دهانم برداشتم و طی یک سال ورشکست شدم خیلی بدهکار و ناامید شدم و خیلی زجر کشیدم و جهان بارها به من گفت که مسیرم اشتباهه اما من گوشم بدهکار نبود تا زمانی که چکش بزرگه رو خوردم و خورد شدم اما دوباره خودم رو جمع وجور کردم و به لطف پروردگار و آموزش های استاد من مهاجرت کردم به شهری دیگر و کارم رو از نو و از داخل حیاط خونه ای که اجاره کرده بودم شروع کردم و از خداوند هدایت خواستم و خداوند خیلی زود پاسخ داد

    من ابزار خاصی برای کار برام باقی نمونده بود و با همون ابزار های کوچک و چیزهایی که به صورت دستی درست کرده بودم شروع کردم و خداوند حمایت کرد و از جاهایی که گمان نمی برد در ها رو باز کرد و یاد گرفتم که قدم های کوچک و متوالی بردارم یواش یواش ابزار گرفتم و یه مغازه کوچک بیست متری یه جای دور از شهر اجاره کردم و شبانه روزی با عشق کار کردم و به لطف پروردگار همه بدهی ها رو صاف کردم و بعد از یک سال در اون مغازه کوچک من داخل کارم بهتر شدم و خداوند کمک کرد و مغازه بزرگتری( هفتاد متر) رو اجاره کردم و ابزارهای بیشتری گرفتم و تا همین دو ماهه پیش اونجا بودم به لطف خدا و عشق به کاری که دارم پیشرفتم عالی بود و الان به لطف پروردگار سفارشات زیادی دارم و کارهای بسیار زیبایی با چوب خلق میکنم و حال خوبی دارم خدایا شکرت

    دو ماه پیش یکی از دوستانی که من براشون آلاچیق کار کرده بودم بهم گفت که کارگاهت کوچیکه و جاش خوب نیست من یه پارکینگ هزارمتری داخل شهر دارم که خالیه بیا و اونجا کار کن الان کارگاهم هزار متر هست وبه صورت رایگان اینجا ساکن هستم ابزارهای مورد نیازم برا ساخت وسایل چوبی رو دارم و بابتش خداوند رو سپاسگذارم درآمدم خوب شده و حالم نیز خوبه.

    دوست داشتم خلاصه و مفید براتون بگم

    استاد عزیزم از شما هم بسیار سپاسگذارم ممنونم که در این مسیر زیبا همراه شما هستم

    خدایا شکرت

    برای همه دوستان آرزوی خوشحالی و موفقیت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    بهناز عادلی فر گفته:
    مدت عضویت: 799 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته دوست داشتنی و دوستان هم مسیر در پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    انجام تمرین برای بار سوم :

    نشانه : کم شدن توان مالی هر از گاهی

    هدف خداوند : رسیدن به استقلال مالی

    من یک سال پیش دوره قانون سلامتی رو تهیه کردم و از نظر دیگران مخارج تغذیه ام زیاد بود . و یکی از خواسته هام این بود که به استقلال مالی برسم تا بتونم هزینه خوراکم رو خودم بدم و نگرانی بابت ادامه مسیر نداشته باشم.

    و خداوند .خداوند همیشه مهربان ، مسیر را برای من هموار کرد ، خداوندی که دوره قانون سلامتی را سر راه من قرار داد و به من گفت این مسیر برای سلامتی تو هست و تمام خواسته هات ، سلامتی جسمانی ، از بین رفتن دردها ، جوانی و شادابی پوست ، اندام زیبا ، قدرت بالا ، اگه اینها رو میخوای این مسیر رو برو .

    و حتی خداوند شرایط را طوری رقم زد که همسرم از شغل شرکتی بیرون بیاد ، یعنی به خاطر تعدیل نیرو ،خود شرکت گفتن نیا.و همچنین یک معامله سودآوری انجام داد و الان یک زمینی داره که اون رو قطعه بندی کرده و داره میفروشه.

    خب همسرم با قوانین و با باورهای درست ثروت آشنا نیست. و باورهای غلط زیادی داره . هی میگه مشتری نیست یا به قیمت خیلی ارزون تر زمین ها رو رد میکنه تا بتونه خرجی ماه رو بده، بیشتر فکر تفریح و سفر هست تا سرمایه گذاری درست ، هی بذل و بخشش میکنه و میگه خداوند میخواسته این زمین به دست من بریه تا بتونم به دیگران کمک کنم.نوع نگاهش نسبت به پول ، نوع برخوردش با پول درست نیست و …

    منی که در حد خیلی کم قوانین رو میدونم اشتباهاتش رو میفهمیدم و سعی میکردم طرز نگاهش رو عوض کنم.

    چند وقت پیش متوجه شرک خفی در وجود خودم شدم.

    چرا وقتی باورهای اشتباه همسرم رو میبینم حسم بد میشه؟ چرا من ناراحت میشم از بذل و بخشش هاش؟

    پول خودشه ، دوست داره با باور اشتباه و احساس عدم لیاقت خودش ، این پول رو بذل و بخشش کنه ، فکر میکنه خداوند این طوری بیشتر دوست داره، اصلا طرز فکر های خودشه، به من چه؟

    خب من میترسم تمام پولش و سرمایه اش رو از دست بده.

    خب بده، چرا من ناراحت بشم؟ دوباره یاد میگیره بهتر خرج کنه و مدیریت بهتری داشته باشه.

    بقیه هر باوری داشته باشن توی زندگی خودشونه.من نتیجه باورهای خودم رو میگیرم.

    پس چرا من نگران میشم از باورهای غلط اون؟

    چون من درواقع نگران خودم هستم.

    نگران آینده مالی خودم.نگران اینکه اگه زمین ها فروش بره و خرج بشه بعدش چی؟ بی پولی همسرم رو مساوی میدونم با بی پولی خودم و ترس از نرسیدن به خواسته ها و ادامه ندادن مسیر قانون سلامتی.

    یک شرک بزرگ و پنهان در وجودم.

    من آینده خودم رو به شرایط مالی همسرم گره زده بودم.

    یادم رفته بود خدایی که این مسیر رو سر راه من قرار داد و حتی شرایط رو طوری رقم زد که من بدون نگرانی از خرج خورد و خوراک از مسیر سلامتی لذت ببرم. و نتایج خوبی بگیرم ( که در دوره قانون سلامتی مفصلا خواهم گفت ) ،با حس خوب به همه خواسته هام داره منو میرسونه، بهترین تفریحات ، بهترین سفرها ، که برای آرامش ذهنی من لازم بوده ، بهترین نعمت ها رو برای من فراهم کرده که من نگرانی نداشته باشم و فقط بشینم و روی خودم و خواسته هام تمرکز کنم.همون خدا ، خدای روزی دهنده که همیشه روزی من رو رسونده ، از این به بعد هم میرسونه.خداوند از بی نهایت طریق میتونه روزی من رو برسونه.

    من به جای اینکه امتیاز این رفاه و آسایش رو به خداوند بدم به همسرم داده بودم.

    من به جای اینکه قدرت رو به خداوند بدم ، به همسرم داده بودم.

    من به جای اینکه رزق و روزی رو از خداوند بخوام ، از همسرم میخواستم.

    من به جای اینکه از خداوند سپاسگزاری کنم ، چشم امیدم به همسرم و پولسازی بیشتر اون بود.

    من اگر در حد کم باورهای درست مالی رو میدونم ، اگر میتونم تشخیص بدم اشتباهات مالی دیگران رو به خاطر باورهای غلطشون ، خب چرا خودم نتونستم پول بسازم و به استقلال مالی برسم؟

    تا وقتی خودم نتیجه نگیرم ، چطور میخوام به همسرم بگم باور درست اینه؟

    من فکر میکنم اون میتونه ولی من نمیتونم.

    چرا؟

    چون اون عزت نفس بالایی داره ، قدرت کلام بالایی داره ، گفتار روان داره ، ولی من ندارم.

    خب بنشین روی همین موارد کار کن تا تو هم بتونی در کنار اینها با باورهای درست پول بسازی.

    اولین قدم رو برای گفتارم و حل چالش گفتاری ام برداشتم. انشاالله بعد این موضوع موارد دیگه رو هم حل میکنم.

    من ترس داشتم، نگران بودم از آینده ، و من شرک ورزیدم به خداوند.

    نشانه ها اومده برای تغییر : بد شدن اوضاع مالی هر از گاهی به خاطر باورهای اشتباه همسرم که بازار خرابه و مشتری نیست.

    هدف از این نشانه : قدم برداشتن برای رسیدن به استقلال مالی ، کار کردن روی باورهای مالی خودم به جای تغییر همسرم.نشون دادن توی عمل که این باورها و این مسیر درسته، نه فقط توی حرف

    همون طور که وقتی همسرم نشانه های سلامتی و تناسب اندام رو در من دیده ، روی تغذیه اش حساس تر شده و بیشتر مراعات میکنه. به سبک من ،نه ، ولی سالم خوری داره و این خودش برای شروع خوبه. آدمی که هر شب جعبه جعبه شیرینی خامه ای میخوره به بهانه اینکه ورزش میکنه و آب میشه، الان لب به هیچ نوع شکر و قند و مواد شیرین کننده نمیزنه.و دوبرابر هم ورزش میکنه و بدنسازی هم کار میکنه.و این یعنی من در عمل نشون دادم بهش حرفهام درسته . و من تونستم تاثیر مثبت بزارم روی سبک تغذیه اش.

    الان هم آگاهی هایی که دارم رو باید در عمل ازشون استفاده کنم و پول بسازم. ببینم کجای کارم ایراد داره ، چه باورهای محدود کننده ای دارم ، بنشینم روی خودم و باورهای خودم کار کنم. و خودم پول بسازم.هدف خداوند هم همینه.

    سوال مهم : چرا با این همه تلاش پول درنمیاد؟ کجای کار من ایراد داره؟

    در مورد حمایت مالی ، من هم جزو اون افرادی هستم که به شروع کردن از صفر افتخار میکنم. شاید از غروری هست که دارم.

    حتی برای خرید دوره قانون سلامتی ، گفتم باید با پول خودم بخرم.و از همسرم پول نگرفتم.

    یا وقتی میخواستم برای فروش کسب و کارم رو شروع کنم، گفتم باید با پول خودم شروع کنم.در صورتی که در اون حد رو همسرم به من میداد.ولی صبر کردم ، ذره ذره پولهام رو روی هم گذاشتم و با پول خودم خرید کردم.

    و همیشه به این فکر میکردم که اگر موفق بشم ، اگر پولدار بشم ، دیگران یا همسرم نگه با کمک من موفق شدی. اگه من نبودم تو نمیتونستی ، سرمایه اولیه رو من بهت دادم.

    یه جورایی نمیخواستم زیر دین کسی برم، و فکر میکردم باعث افتخار هست که بگم من بدون کمک دیگران و از صفر شروع کردم و موفق شدم.یه جورایی نمیخواستم ممنون کسی باشم.

    یا حتی اگر شکست بخورم کسی نتونه سرکوفت بزنه به سرم.

    بگم پول خودم بوده، در این راه خرج کردم.شکست خوردم ولی یک تجربه ای به دست آوردم.

    حتی چند وقت پیش به خاطر چالش و اشتباهی که در تغذیه داشتم و وزنم خیلی کم شد ، همسرم میگفت برو بدنسازی.

    من میدونستم باید این مسیر رو برم ولی میگفتم نه، وقتی خواهم رفت که پول باشگاه و پول خوراکم رو خودم بدم.

    بارها گفت من کمکت میکنم، من هزینه ها رو میدم ولی من مقاومت کردم.و چندین بار دستان کمکش رو رد کردم.

    اتفاقا توی همون مسیر خداوند انسانی رو سر راهم قرار داد که کمکم کرد اشتباه تغذیه ای ام رو فهمیدم و چالشم رو حل کرد.

    به خاطر غرور.

    میگفتم نمیخوام در آینده بگه به کمک من تونستی بدنت رو بسازی.

    یه جورایی دوست دارم موفقیت رو به خودم نسبت بدم.

    از اینکه به کمک دیگران موفق بشم راضی نیستم.

    و الان متوجه این باور محدود کننده و این غرور بی جا در خودم شدم.

    انگار یه جورایی دوست دارم از مسیر سخت به موفقیت برسم و پیروزی بعد از سختی ها رو باعث افتخار میدونم.

    ناآگاهانه لذت موفقیت رو در سختی کشیدن میدونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    حسین یزدانی گفته:
    مدت عضویت: 2864 روز

    به نام خدا.

    سلام استاد.

    خدایا شکرت برای این سریال جدیدی که شروع شده و هر دفعه داره به کلی از سوالات ما پاسخ میده.

    و چه به موقع پخش میشه این سریال.

    استاد عباس منش،خدا شاهده تمام کسانی که عضو این سایت هستن و محصولات شما رو تهیه کردن وشاید سالهاست اونجوری که باید از گنجی که در اختیارشون بوده استفاده نکردن.با دیدن این سریالی که شروع شده و از خداوند میخواهیم که ادامه داشته باشه.کیفیت بهره وری و استفاده از محصولات شما بالاتر میره.چیزی که شما خیلی دوست دارید اتفاق بیفته و هدفتون هست.

    استاد من میگم شاید تو ذهن اکثریت ما این فکر بیاد که حالا عباس منش شده،همه که نمیتونن مثل اون بشن.و مسیر رو سخت جلوه بده برامون.

    اما وقتی میایی میبینی افرادی از این برنامه استفاده کردن و عمل کردن و نتیجه گرفتن و از همه مهم تر میان با صدای خودشون به صورت لایو توضیح میدن و باز از همه مهمتر بیشتر از دستاوردهاشون میگن (چون تو کامنتها به این وضوح از دستاوردهاشون نمیگن)

    این ذهن منطقی من بیشتر باورش می کنه که ببین پس می شه.پس هستن کسایی که دارن پا به پای استاد پیش میرن و پیشرفت میکنن.

    چرا این رو میگم.

    پیرو صحبت دوستمون که پرورش گل و گیاه داره.

    من دارم در راستای کاری که دوست دارم و ایده ش یه ابهامی بود به قلبم.و نه از کسی الگو گرفتم و نه دیدم کسی این کار رو به این سبک انجام داده باشه، یا حداقل من ندیدم .و ذهنم همین دیروز می‌گفت حالا معلوم نیست اینی که تو میخوای بشه.ایا مردم بیان عضو سایت تو بشن یا نه.شاید مردم استقبال نکنن.(هر چند من دارم با وجود نجواهای ذهنم حرکت میکنم و به ایده هام عمل میکنم)ولی می‌خوام بگم امروز با شنیدن صحبتهای دوست عزیزم همش دارم تحسینش میکنم و میگم ببین در عرض یک سال چند ده هزار نفر میان سمت سایت و بیزینس این بنده خدا.تازه از صفر شروع کرده و هیچ پیش زمینه ای تو این کار نداشته.کی این مردم رو میاره؟مسلما خدا آورده.چرا خدا این کار رو کرده؟چون این دوستمون ایمانش رو نشون داده.شجاعت به خرج داده.و پاداش نمی تونست غیر از این باشه.استاد یه چندتا الگوی عالی اطرافم هستن.که پدره از سن میانسالی پس از سالها این شاخه و اون شاخه شدن وارد بیزینسی شده و خدا و شکر طی چندسال گذشته تبدیل شده به یک امپراطوری بزرگ در زمینه مصالح ساختمانی.و بچه های این بابا چهار تا پسر هستن و کل این امپراطوری رو به دست گرفتن.و دارن با سرعت خیلی خیلی زیاد گسترش میدن.هر روز دارن نمایندگی های جدید میگیرن.املاک جدید میخرن.و حیطه ی کاری خودشون رو گسترش میدن.با دیدن این فایل به فکر اونا افتادم که از سرمایه پدر استفاده کردن و ماشاالله چه پیشرفتی هم کردن.پدره هم که اصلا معلوم نیست کجاست.کلا آزاد آزاد شده .بیزینس رو داده دست بچه ها و رفته پی عشق و حال خودش.مسافرت و لذت بردن از زندگی .

    از صبح که این فایل رو نگاه کردم صد بار گفتم خدایا شکرت.خدایا شکرت به محضی که نجوایی میاد نشونه ای از طرف تو میاد و قلب مون آروم میگیره.تبریک میگم بهت دوست خوبم.انشاالله تمام بچه ای این سایت از دیدن نتایج همدیگه انرژی بگیرن و حرکت کنند و نتیجه بگیرن و سعادت مند بشن در دنیا و آخرت.

    (فیها خالدون در بهشت)

    استاد نمیدونی چقدر امروز گفتم دمت گرم.خدا خیرت بده مرد.چکار میکنی با افکار ما.

    خدا نگهدارت باشه استادم.منتظر قسمت های بعدی سریال هستم با عشق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1292 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم ، خانم شایسته مهربان و دوستانم در این فضای زیبایی فرکانسی

    استاد از زنده گی و از نتایج ام بگم هم خیلی به خودم افتخار میکنم با وجود که هیچ سپورت خاص از پدرم داشته باشم در حدی که یک نمیتونستم یه آب میوه برای خودم بخرم

    الان آدم هستم که در بهترین کشور دنیا در بهشت زیبا کره یی جنوبی دارم زنده کی میکنم برای خودم ماشین خریدم ، خانه خریدم و بهترین مسافرت ها را رفتم …

    استاد به قول خودت منی که واقعا در زنده گیم تا اون موقع یه روز نشده بود که از تهی دلم بخندم آرامش ام داغون داغون بود

    وضع سلامتی و ارتباطی بسیار نا جالب داشتم

    الان بی نهایت آرامش و بی نهایت سلامتی دارم هر روز روند پیشرفتم را میبینم

    من از اون موقع به بی نهایت خواسته کوچک بزرگم رسیدم به لطف خدا

    استاد گفتید جز کدام آدم ها هستید من از همون آدم بودم که واقعا جهان داشت هر روز شرایط را جوری برام سخت سخت تر کرد که دگ تحمل نداشتم

    مثل فنر که فشار میاره جمع جمع‌تر اش می‌کند و موقع که تحمل فشار نداره رهاش کنی چندین متر دور پرتاب میشه

    از اونجایی که تضاد به اوج خود رسید گفتم یا میمیرم یا درست اش میکنم

    از موقع که تصمیم به تغیر گرفتم در ها باز شد و دستان خداوند امد

    منی که با بدیهی بالای 20 هزار دلار از کشورم افغانستان مهاجرت کردم

    که این داستان مهاجرتم هم در این کشور بسیار زیبا اتفاق افتاد که کاملا هدایتی بود و خداوند در هایش را باز کرد

    موقع شروع کردم با اون بدیهی زیر صفر بودم و ادامه دادم

    رسوندم به صفر و آرزو داشتم که به صفر برسم یک نفس راحت بکشم

    که خداروشکر این اتفاق افتاد و دومین آرزوی دگ ام این بود که بتونم یه روزی دست پدر مادرم رو بگیرم منظورم از لحاظ مالی که هیچی نداشتیم

    روزی که به صفر رسیدم و دوباره پول ساختم و اون پول به مادرم فرستادم که برای خودش هر چیزی مخاد بخره اون روز روز بود که از تهی قلبم احساس خوشبختی میکردم

    و بعد از اون خواسته های بزرگ‌تر شکل گرفت که برای خودم مسافرت رفتم، ماشین خانه خریدم …

    و اینکه خودم اینا را ساختم خیلی احساس قدرت میکنم و اون تضاد چیقدر مایه رشد و برکتم شد که در من خواسته شکل بگیره و هعی حرکت کنم

    و نتیجه اش هم شد نعمت نعمت نعمت ….

    چیقدر تضاد خوبه که به آدم این هشدار بده که تغیر کنه برای خودش و برای فردایش برنامه داشته باشه

    حرکت کنه ظرف وجودش را بزرگ‌تر کنه تا به نعمات بی نهایت خداوند دست یابد …..

    فرض کن اگر همون تضاد نبود و یک پدر میداشتم که خرج روز مره ام را سپورت می‌کرد

    قطعا قطعا این همه برکات و نعمات در زنده گیم نمیدانم هیچ

    و از زنده گی بخور نمیر هیچ لذت نمیبردم و این همه تجربه های قشنگ را از دست میدادم

    یک نکته یاد اور شوم که بعد از اینکه یکم روی خودم کار کردم مدتی این مسیر ادامه ندادم

    دوباره جهان اون فشار ها را با قدرت بیشتر روی ام آورد

    و اینبار به لطف خدا درس هایم را یادگرفتم

    و خدا کمک ام کنه یادم باشه و تا ابد این مسیر ادامه بدم

    و هیچ وقت مغرور نشوم و هر روز بیایم افکار بهتر بهتر ، زیبا زیباتر به جهان ارسال کنم

    و جهان اتفاقات زیبا و زیباتر وارد زنده کیم کنه

    استاد جان الان که به لطف خدا با قدرت شروع کردم هر روزم شده بهشت

    و باز میایم بزودی از نتایج های فوق العاده بزرگ‌تری دیگرم

    در اینجا خواهم امد و صحبت خواهم کرد

    استاد عزیزم خیلی ازت سپاسگزارم که با این آگاهی های نابت زنده گی ما را بهشت ساختی

    از حضور دوستان بی نهایت ارزشمندم در این فضای فرکانسی زیبا تشکر میکنم

    و از خدای مهربان و نازنینم تشکر میکنم که مرا در این مسیر زیبایی بهشتی هدایت کرد

    که زنده گی را زنده کی کنم

    رضا رضایی کره جنوبی

    2025/10/15

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    مهناز اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 2503 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم که یک دوره ی عالی رو برامون شروع کردن من بسیار از شما سپاسگزارم.

    من از اول خرداد ماه 1404 برای کلاس یوگا ثبت نام کردم که بعد از دو سه هفته اون وضعیت جنگ پیش اومد و من هم یک هفته ای به کلاس نرفتم چون به شهرستان رفته بودیم و بعد از برگشت دوباره به باشگاه رفتم ، بعد از یکی دو ماه هی توی ذهنم می اومد که از مربی در مورد مراحل گرفتن مدرک مربیگری یوگا سوال کنم بعد از چند روز از ایشون پرسیدم و ایشون هم برام توضیح دادن و راهنماییم کردن و در ضمن همون موقع نشانه های زیادی رو هم می‌دیدم ازجمله فایل های سفر به دور آمریکا که استاد به اون منطقه برای یوگا و مدیتیشن رفته بودن .

    خلاصه من آخرای مرداد برای آزمون تئوری مربیگری درجه سه یوگا ثبت نام کردم و خدا رو شکر کلاس هام و امتحانم قبل از مهر تموم شد چون من دو تا دختر مدرسه ای دارم و واقعاً برام سخت میشد اگر میخواست تا پاییز ادامه پیدا کنه .

    الان به لطف خدا و هدایت هاش دارم مراحل آزمون عملی یوگا رو میگذرونم که خدا رو شکر این 6 مرحله به صورت آنلاین انجام میشه و من اصلأ اینو نمی دونستم و اینا همش برنامه خداوند هست و همین امروز هم مرحله دوم آزمون عملی رو اجرا کردم ، رب العالمینم من برای تمام مراحل به هدایت های تو نیازمندم .

    من قبل از شروع مدارس با یک مربی خوب کار میکردم ولی بعد از باز شدن مدارس چون بچه هام یه هفته صبح و یه هفته بعد از ظهر میرن مدرسه من دیگه نمی‌تونستم با مربی قبلیم کلاس بردارم با اینکه ایشون هم مراحلی که گذرونده بودن مثل من بود ولی مربی های دیگه قدیمی تر بودن و شیوه هاشون متفاوت بود و از شیوه مربیگری جدید زیاد اطلاعات نداشتن ولی من بخاطر بچه ها با یکی از مربیانی که 12 ساله مربی هستن کلاس برداشتم در ابتدا یکم مقاومت داشتم و فکر میکردم که ایشون سطحی کار میکنن ولی خداوند برام برنامه ها در نظر گرفته بود و خدارو شکر ذهنمو کنترل کردم و به خودم می‌گفتم: الخیر فی ما وقع .

    از روزی که اومدم کلاس ایشون خدا رو شکر خیلی به من اعتماد به نفس میدن و دو سه جلسه است که اجازه دادن تا من هم به بچه ها تمرین بدم و همچنین به من گفتن که هر وقت کلاس داشتن من میتونم به عنوان کمک مربی بدون اینکه هزینه ای پرداخت کنم سر کلاسشون برم و هنوز مسیر من ادامه داره .

    یک هدایت دیگه اینکه : قبل از اینکه پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار داده بشه من دوره عزت نفس رو شروع کردم به گوش دادن ولی وقتی که این پروژه رو استاد روی سایت گذاشتن گفتن که بهتره همراهش دوره‌ی احساس لیاقت رو کار کنیم و من نمی دونستم که چکار کنم تا اینکه با خواندن کامنت های همین صفحه متوجه شدم که من همون عزت نفس رو ادامه بدم انشالله بعدش احساس لیاقت رو کار کنم.

    خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم که منو هدایت می‌کنی و خدایا حتی یک ثانیه منو به حال خودم رها نکن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1373 روز

    بسم الله الرحمان الرحیم

    به نام خدای مهربونم

    خدایی که یک درخواست می‌دهید اهدنا الصراط المستقیم ده قدم ما را جلو می‌بره

    دوست دارم اول از جایی بگم که خوب عمل کردم قبل از الارم جهان. بعد مهاجرتم میدونستم اگه گواهینامه نگیرم نمیتونم اینجا دوام بیاورم مخصوصا اینکه بعد مهاجرتمون حال همسر پدرم ناجالب شد و من میدونستم دیر یا زود همسرم باید برگرده و به دیدنشون برود و اگر این اتفاق می افتاد من کاملا لنگ بودم. ولی هنوز هیچ خبری نبود هیچ آلارمی

    اما این اهرم آنچنان تو من قوی بود که صبح زود قبل رفتن همسرم به سر کار بیدارش می کردم که بریم تمرین

    خُب من همون بار اول که امتحان دادم قبول شدم

    و دیگر راحت هر جا بخواهم بروم مپ را میزنم و میرم

    کلا در مورد کارهای اداری و بیرون اینجوریم قبل آلارم انجامش میدهم

    اما در مورد سلامتی و ورزش جزو دسته سومم ،بعد نشانه های کوچولو سریع دست به کار میشوم

    الان بیشتر از یکساله که شکر را حذف کردم و نصف روز معده ام را خالی نگه می دارم

    هم وزن کم کردم هم اندامم متناسب شده هم پوستم خوب شده .

    ورزش راهم باید جدی تر بگیرم .

    در مورد وضعیت روابطم ادم در صلحی هستم با همه تقریبا هیچوقت مشکلی نداشتم و همیشه همه چی خوب بوده

    اما آنچه حتما باید تغییر کند و آلارم های زیادی بهم میده وضعیت مالیم هست

    میدونم که باید رو باورهام کار کنم هر وقت بهتر کار می ونم آلارم ها می‌روند اما وقتی شل می کنم علائم پدیدار می‌شوند و این نشون می‌ده من جزو دسته دومم با اینکه میدونم باید بهتر کار کنم اما هنوز تو ذهنم کار زجر است.

    خیلی خوبه که آدم به شناخت مناسبی از خودش برسد، من میدونم آدمی نیستم که بکوب یک کاری را انجام بدم در عوض با نرم نرمک جلو رفتن بهتر اون نتیجه ای که می خواهم را می گیرم

    کلا آدم طرح های ضربتی نیستم ، یکهو بیام کربو هیدرات را کامل حذف کنم یا دو ساعت در روز ورزش کنم یا پنج ساعت مدام فایل گوش بدم تا باورهام تغییر کنن .

    برای همین هم هر روز یک فایل گوش می‌دهم ، بهش دقت می کنم این فایل چه حرفی برای من دارد چه چیزی از این فایل برام پررنگ میشه ، کامنت براش بنویسم و یکی دو صفحه هم کامنت های برتر و اعضای مورد علاقه ام را بخونم

    خوشبختانه همین تغییر کوچک باعث شده حالم در کل بهتر باشد؛ حواسم بیشتر به احساسم جمع باشد و تو ذهنم نکات فایل و کامنت دوستای خوب سر بزنگاه زنگ بزند.

    میدونم باید رو باورهای ثروتم بهتر کار کنم پس از خدا می خواهم تو این کار کمکم کنه باور های درست را جایگزین باورهای اشتباه کند و هدایتم کنه به ایمانی در من که منجر به عمل و نتیجه بشود

    الرحمن الرحیم

    مالک یوم الدین

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    اهدنا الصراط المستقیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    مهگل گفته:
    مدت عضویت: 679 روز

    سلام من از بچگی خیلی متعصبانه پدرم رو دوست داشتم،واینکه خیلی از ترحم بیزار،وخیلی غرور وتعصب که ما تو ذهن مردم یه خانوادا باکلاس،با ابرو وشرف،درستکار باشیم واسه این همه کار کردم ،تنهایی خودم ،خودمو خیلی به سختی کشدندم،نه کسی اینو دید نه فهمید نه درک کرد نه حمایت کرد،

    خیلی خدا بهم نشونه داد که الان دارم تو سن37سالگی زمانیکه همه ی افراد ،همه ی افراد خانواده ترکم کردن،منو به بردن ابروی خانوادگی،به بدترین شکل ممکن حرف زدن وتهمت وشرایط بد مالی رها کردن.

    یعنی همون هایی که برای دفاع از اونها،شب وروزم سخت کردم هیچی نفهمیدم ،که انها بسیار انسانهای روشنفکر ،با ادب ،معتمد ،….غیره هستن ،بسیار برای خودم سخت گرفتم…..چنان منو بی ابرو وبی عزت

    کردن ،

    من همیشه از وقتی خودم شناختم تنها هدفم

    پولدارشدن کنار خانوادم ،خوشحالی شون،بااعتبار همه ازما یاد کنند وحرف بزنن بودم وتمام گذاشتم.

    اما دقیقا هما چیز برعکس شد،خانوادم از من متنفر شدن،وهمین خانواده به من خیلی حرف های بی ربط زدن.

    که هیچ غریبه ای این حرف هارو نزد

    الان دارم فکر میکنم علتش چی بود؟؟؟؟؟

    ممنون میشم هرکس تونست طبق قانون جوابمو بده،

    نظر خودم طبق انچه فهمیدم:

    1_حرف مردم از راحتی خودم خیلی خیلی بیشتر برام مهم بوده.

    2_برادرم اینو میدونست که خیلی انسان محتاطی هستم ،از همین سواستفاده کرد،ومنو با اینها تهدید کرد.

    3_تایید خانوادم ،اصلا تایید دیگران خیلی خیلی برام اصل بوده والان دارم تغییر میکنم.

    4_مشرک بودم ،البته مهم ترین علتش همین مشرک بودنم بوده تا الان،

    چون فکر میکردم هیچ کس ندارم وهمیشه تنها بودم وحمایتگری نداشتم واسه همین به همه باج دادم.فکر میکردم اونا ازخودشون چیزی دارن که ازمن حمایت کنند(هنوز این شرک خیلی کمتر هست چون از نبودشون احساس سرخوردگی وخجالت میکنم ،که مردم نگن من بدم ،میشینم گریه میکنم البته خیلی کم شده)،من بخاطر اینکه اونا ازم تعریف کنند همیشه جلوی همسر سابقم وایمیستادم،اوقات خودم رو بد میکردم.

    2_یه باور بدی که داشتم هر چی باشه ادم باید پای خانوادش وایسته،ویه مثالی همیشه بابام میزد که خیلی ببخشید دماغ…..که نمیبرن نمیندازن دور باید جمعش کنی.

    من از این بابت همه جوره ،جور پدر وبرادر وخواهرمو کشیدم ،اصلا مهم نبود که برا خودم چه اتفاقی میافته ،اصلامهم نبود برام،واین شده بود وظیفه،

    که همش پدر ومادرم وخواهر م میگفتن،محمد هر کاری کنه چیکار کنیم همینه ما که نمیتونیم بندازیمش دور ،تو میفمی نو مواظبش باش ،من با این حرف ها خودم تا قهر بازداشتگاه وبی پولی بردم الانم همون برادر وهمون پدر ومادر وخواهر چه تهمتها بهم زدن

    دقیقا استاد درست میگه هر جا به غیر خدا حساب کنی همون برات مشکل میشع.

    خدا چند بار بهم تلنگر زد ولی من نفهمیدم که نفهمیدم،اصلا نمیدونستم نشانه چیه،وبد چک ولگد خوردم،چک برگشتی،خونه امو از دست دادم ،ماشینمو والان تک وتنها ،

    خیلی دارم روی خودم کار میکنم ولی خیلی بالا وپایین دارم ،اصلا نتونستم مرتب این کار انجام بدم البته با ادم سال قبل خیلی فرق کردم ،اونم من کاری نکردم خدا به زور بهم فهموند من نفهمیدم،با شرایط روحی که هروز بدتر میشد.

    تا الان که بفهمم تنها چیزی که باید جلوی چشمام باشه تا اسیبی بهش نرسه حالش خوب باشه درموردش فکر کنم خودمم من سمیرا ،

    مراقبش باشم،چون لایقه ،همیشه اینو از بقیه میخواستم ،ولی الان فهمیدم من خودم باید مراقب خودم باشم،

    والان تغییر میخوام با قدرت با شما انجام بدم .تا وضعیتم از منفی که درش قرار گرفتم روز به روز ،از حال بدیم از منفی بودن مالی،از هیچ دوست ی داشتن ،به روزهای عالی برسه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    zahra hatami گفته:
    مدت عضویت: 2329 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم و تک تک دوستان هم فرکانسی و فوق العاده ام🌹🌹

    اول از همه تشکر میکنم از دوستان که بسیار عالی توضیح دادن 🙏

    استاد عزیز من هم تصمیم گرفتم که کامنت بزارم و در مورد تصمیماتم که مربوط به سوالتون میشه صحبت کنم❤

    ۱. درباره روابط اگر بخوام بگم:

    اول بگم که من یک سال و سه ماه هست که با شما و سایت فوق العاده تون آشنا شدم.

    یعنی دی ماه۹۸. و سپس در خرداد ۹۹ با شخصی آشنا شدم که در ابتدا خیلی حس میکردم هم فرکانسیم ولی بعد که مدت ارتباطمون بیشتر شد متوجه شدم که چقدر با هم تفاوت داریم و اونجا بود که تصمیم گرفتم قبل از اینکه مشکلی پیش بیاد این رابطه رو تموم کنم و خداروشکر میکنم در این مسیر خیلی کمکم کرد و با خوشحالی این رابطه تموم شد و جالبه بدونید دقیقا بعد از اینکه رابطه مون تموم شد من هر روز و هر روز حالم بهتر میشه و از درون خوشحالم که مسیرمون جدا شد و الان جفتمون خوش و خرم داریم زندگی میکنیم .

    ۲. در باره سلامتی اگر بگم:

    خداروشاکرم از موقعی که تصمیم گرفتم ‌روی خودم کار کنم خیلی کم سردرد میگیرم’دندونام خیلی کمتر خراب میشه’و ….خلاصه بگم خداروشکر که از هر لحاظ سلامتم.

    ۳. درباره ثروت هم بگم:

    من همیشه دوست داشتم دستم تو جیب خودم باشم و قشنگ یادمه از لحظه ای که دانشگاهم تموم شد تصمیم گرفتم خودم کار و کنم و مستقل بشم’خیلی بالا و پایین داشتم به دلیل اینکه قانون نمیدونستم ولی تو مدتی که با شما آشنا شدم و قانون درک کردم خیلی کمتر با تضاد مواجه میشم و هر وقتم به تضاد بر میخورم درسته اولش ناراحت میشم ولی بعدش خودم جمع و جور میکنم و میگم تضاد یعنی پیشرفت و دستم میزارم رو زانوم بلند میشم و ادامه میدم…

    ۴. درباره روابط با خانواده ام هم همینطور هست قبلا اصلا نمیتونستم حتی یک کلمه هم با خانواده ام صحبت کنم چون به دعوا منجر میشد ولی الان خداروشکر روز به روز ارتباطم با خانواده ام بهتر و بهتر میشه و در حدی هست که اونقدر به من اعتماد دارن همه حتی پولاشونو میدن من براشون نگه دارم یا اگه میخوان سرمایه گذاری کنن از من میپرسن چیکار کنم.

    خداروهزااااااارااااان مرتبه شکر که درسن ۲۵سالگی قانون فهمیدم’ارتباطم با خدا بیشتر و بیشتر شد’خداروووشکر که هر روز از طریق دستانش کمکم میکنه و هدایتم میکنه به مسیر درست…واقعا با خدا بودن یعنی پادشاهی جهان🌹🌹🌹از خدا تشکر میکنم که از طریق سایت abasmanesh.comهر روز هدایتم میکنه و هر روز آگاه ترم میکنه.

    خداااایاااااشکرررررت بخاطر همه چیز❤❤❤❤❤🌹🌹🌹عاشقتوووونم دوستای عزیزم❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    مهلا کیان گفته:
    مدت عضویت: 1170 روز

    سلام به استادعزیزم،مریم نازنین و دوستان خوبم

    من از امروز وارد این پروژه شدم و چقدر شنیدن این حرفا لذت بخش بود

    چون من یه پدرمرفه ای دارم که خونه مغازه به سه تا از برادرام و خواهرم داده و دقیقا هرسه اونها تلاش خاصی برای بهترشدن زندگیشون نکردن لااقل اینطور به نظر میرسه همون خونه و مغازه ای که بابا براشون گرفته بعد از 25 سال هنوز همونطوره همه چیز،یعنی دوتای اونا چهارتا نشده ،آدم‌های سالم و خوب و آرومی هستن ولی از لحاظ مالی من تغییری دراونها حس نکردم حتی بابا برای داداش ماشین خرید.زمانیکه که این حرفا رو شنیدم یاد خانواده خودم افتادم .

    من با توجه به تضادی که بهش برخوردم حدود 15 سال قبل شروع کردم با کتاب آنتونی رابینز و تجسم کردن روی خودم کار کردن و همه چیز دست به دست هم داد تا من تونستم مستقل بشم و از خونه پدری اومدم بیرون و این شروع تحول شخصی و مسیرخودشناسی من بود و این مسیرم دقیقا به خاطر تضادی که بهش برخورده بودم به وجود اومده بود وگرنه من حالا حالاها تو در و دیوار بودم.

    خلاصه این مستقل شدن من مصادف شد با اینکه هزینه های منو یه نفر دیگه ساپورت کنه ،البته من تو این مدت تحصیل میکردم تو دانشگاه بیکار ننشسته بودم ولی با توجه به باورهایی که از خانواده به من رسیده بود اینکه یه زن قرار نیست کار کنه،اصلا زن مال کار بیرون نیست مرد باید براش فراهم کنه و همین اتفاقم افتاد.

    و من با کسی همراه شدم که علاقه زیادی بهش نداشتم ولی چون مرفه بود پذیرفته بودم که توی زندگیم باشه و بعد با استادعزیزم آشنا شدم و دیگه اون تحولات اساسی که به صورت بنیادین باید منو تغییر میداد اتفاق افتاد.

    زندگی من خیلی جالبه و خیلی جزئیات داره که خوب نمی‌شه همه رو گفت ولی دنیا با توجه به تضادی که بهش خوردم و اون این بودکه دیگه دلم نمیخواست با کسی باشم که دوستش ندارم و فقط به خاطر ساپورت کردنش حضور داشته باشه این شد که آروم آروم با قوی‌تر شدنم ازش جدا شدم احساس می‌کردم شخصیتی شدم که صادقترم حداقل با خودم،شروع کردم تو رشته خودم برای فعالیت البته نه زیاد چون مدرک گرفته بودم و علاقه زیادی بهش نداشتم البته دقیقا همین رشته روانشناسی منو تو این مسیر اورد ولی بعد از اینکه با آموزه های استاد کار کردم انگاری دلم یه چیز جدید یه مهارت دیگه رو می‌خواست.

    و با درخواست هدایت‌های مکررم هدایت شدم به حرفه ای که الان واقعا دوسش دارم و ازش لذت میبرم،البته این کارمو دوساله شروع کردم ولی به نظر خودم پیشرفت خوبی داشتم و هر روز به دنبال یادگیری هستم واقعا،و زمانیکه یاد میگیرم خودم متوجه تمرکز بالاتری روی کارم می‌شم و چون تمرکزم بالا می‌ره مشتری های بیشتری ازم خدمات دریافت میکنن

    خلاصه من از ته دلم خوشحالم که پدرم مثل بقیه خانواده بهم چیزی نداد تا باهاش زندگیمو شروع کنم برعکس زمانیکه مستقل شدم به مدت خیلی سال باهام قهر بود ولی من تو این سالا فقط به فکر بزرگترشدنم و زیباتر کردن زندگیم بودم .

    سوال استاد این بود که به چه تضادی برخوردید که مسیر رو اصلاح کردید این یکی از بزرگترین تضادی من بود که عنوان کردم و چیزای دیگه ای هم از جمله دسته چک ،قرض گرفتن فروختن طلا و ارتباط با هرکسی بود رو تغییر دادم ،قبل از اینکه به تضاد سختی برخورد کنم

    و جالبه بدونید به خداوندی خدا از لحظه ای که تصمیم به این کار گرفتم من نه نیازمند شد که از دسته چک استفاده کنم نه قرض گرفتم و نه مجبور شدم طلا بفروشم و این دقیقا قانون بدون تغییر خداونده که زمانیکه تصمیم برای تغییر میگیری دنیا هم کمکت میکنه

    الانم برنامه پیش روم و اینکه می‌دونم باید تغییرش بدم سیستم سلامتی و تغذیه هستش که قدم بعدی من قطعا خرید دوره قانون سلامتیه و قبل از اینکه به تضاد بخورم میخوام انجامش بدم

    من بسیار سالم و سلامت با هیکلی متناسبم و تمام قلب من گواهی می‌ده برای تغییر سبک غذا خوردنم و این کارو هم انجام خواهم داد به لطف خداوند

    ازتون سپاسگزارم استادم عزیزدلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    مریم محمدی آبقله گفته:
    مدت عضویت: 1238 روز

    سوال.. سوال..

    سلام به نگاه های زیباتون

    من یه سوال برام پیش اومده در مورد کمک گرفتن از پول پدر بعنوان《دست خداوند》و《بال پرواز》و《سرعت بخشیدن به پیشرفت》.. این تفاوتش بااینکه استاد تاکید داره قرض نگیرین چیه؟

    من بعد از چندسال فروشندگی باپس اندازم الآن چندماهه مغازه ی خودمو توی یه لوکیشن عالی باز کردم وصفر تاصد سرمایه ی خودم بوده وچند جا پدرم پیشنهاد داد پول خواستی من هستم (نه بعنوان بخشش بلکه بعنوان قرض) اما من بخاطر اینکه استاد تاکید داشتن باسرمایه خودت شروع کن واصلا قرض نگیر و تکاملت رو طی کن؛ من هیچ وقت حتی هزارتومن قرض نگرفتم وحتی به خودم اجازه ندادم بهش فکر کنم. وتاالآن نتیجه ی خیلی عالی گرفتم وتوی ماه دوم 10برابر حقوق فروشندگیم سود کردم به لطف خدا وبرکت استاد عباسمنش.

    من تاالآن تکاملی رفتم جلو واگه الآن بخوام سرعت رشد وپیشرفتمو بیشتر کنم و از پدرم یه مبلغ کم قرض بگیرم آیا درسته؟

    داخل پرانتز(من ازاینکه تمام سرمایه ازخودم بوده عزت نفس قشنگی دارم وبهتر تسلیم خداوند بودم وازش کمک میگرفتم واحساس میکنم اگه پول قرضی بیاد آرامش وعزت نفسم کم میشه چون دیگه مال خودم نیست واسترس پس دادن قرض رو میگیرم)

    از گروه تحقیقاتی عباسمنش ودوستان عزیز وباتجربه درخواست دارم راهنمایی کنید.

    سپاسگزارم از آقای عباسمنش ومریم شایسته دوست داشتنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1272 روز

      سلااام و دروود

      دوست خوب توحیدیم انشالله هرحا که هستی حال دلت عالی باشه

      شما سوالی پرسیدی که جواب سوال و آخرشم خودت دادی که اگه قرض بگیری حالا از هرکسی چه پدر باشه چه کس دیگه ای فرق نمیکنه مهم اینه که میگی حالم بد میشه عزت نفسم میاد پایین خوب این یعنی خطرررررر که خودت جوابتو دادی و اینکه گفتین صفرتا صد کارتو خودت انجام دادی سرمایه رو خودت ساختی خوب چه عچله ای داری وقتی قانون داره اینقد قشنگ و زیبا بهت جواب میده چرا میخوای خودتو درگیر چالشی بکنی که معلوم نیست میتونی دوام بیاری یا نه استاد منظورش اینه اگه باباعه هر ما مبلغی را خودش خودکار با رضایت خودش بهت میده تو میتونی اونو بجای اینکه خرج روزمره ات کنی پس انداز کنی برای بیشتر کردنش یا کاری کنی بتونی بیشترش کنی نه اینکه خودت بری ازش قرض بگیری برای ایتکه زودتر به موفقیت برسی این میشه طی نکردن تکامل یوقتایی میبینی گیر پولی یهویی از طرف پدرت میگه اینقد پول دارم نمیخوام میخوای بدم بهت باز هر وقت تونستی بهم بدی این داستانش باز فرق میکنه و میتونی ازش استفاده کنی باز همه اینا بر میگرده به حس شما در اون لحظه که دنبال چیه حرص داره طمع بالا رفتن زودتر از پله ها را داره یا نه حس قشنگ و آرومی داره که میتونه کمکمت کنه بیشتر رشد کنی واقعا همه چی به حس اون لحظه ما بستگی داره که باید در شناخت حست خیلی کارکشته و حرفه ای باشی و چیزی که عزت نفس تو پایین میاره رو هرگز امتحان نکن وقتی میبینی روند رشدت داره خوب پیش میره و به کسی محتاج نیستی با همین فرمون برو جلو که موفقیتت حتمی و تکامل لذت بخش

      انشالله تونسته باشم کمکت کرده باشم دوست خوبم شاد و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: