تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پروانه گفته:
    مدت عضویت: 2614 روز

    به نام خدای مهربانممم خدای زیبایی های

    استاد جانممم سلام

    مریم جانم سلام

    دوستان نازنیین ام سلام

    استاد من خیلی منتظر این پروژه بودم تا ببینم چه دسته گلی شده

    چون این دسته اولین دسته از دانلودهای سایت هست که من تمرکزی سه ماه روی این دسته و نتایج دوستان بودم.

    داستان از اینجا شروع شد که من مرداد ماه 1403 بعد از ضربه های شدیدی که دنیا به من زده بود من خونین و مالین به سایت اومدم

    من جز دسته دوم بودم یعنی قبل از انفجار و نابودی کامل و بعد بیدار شدم یعنی جهان اول با ضربه های ارام به من گفت بیدار شو و من تنبلی کردم در حقیقت من فهمیده بودم و یک الهام قوی بود که میگفت برگرد توی سایت از اینجا شروع کن من حتا قبل از این تاریخ حدود ده ماه قبل این الهام ،باز این الهام رو دریافت کرده بودم و حتا شروع کردم به کار کردن روی این دسته اما باز ول کردم و رفتم

    و علف های هرز رشد کردن و همه جای ذهنم رو گرفتند

    خلاصه که من شروع کردم روی کار روی این دسته چون یک الهامی قوی گفته بود که این دسته اما من باز مقاومت داشتم که چرااا این دسته الان همه می خوان از استاد تعریف کنن هی تبلیغ کنن…..و خلاصه من جلوی ذهنم ایستادم و پیروز شدم و این دسته رو شروع کردم

    من کل این فایل ها رو ادیت کردم

    تمامشووووو حدود11 ساعت فایل خالص از صحبت های استاد من فایل ها رو انقدر گوش داده بودم می دونستم الان استاد داره درباره چه موضوعی و کدوم از شاگردها صحبت میکنه و داستان اون شاگرد یادم می اومد.الان که دوباره گوش دادم باز همه چی کامل یادم بود

    حالا دست اورد من فقط از این دسته از دانلود ها :

    من ارام تر شدم

    تغییرات خیلی کوچیک بود اما بود و من می دیدمشون چون همون تغییرات کوچیک هم منو امیدوار می کرد و حالمو خوب

    امیدوار شدم

    و

    در نهایت به این رسیدم که

    می شود

    برای من هم می شود.

    و همین یک خط منو از فرط نا امیدی کشید بالا

    من با وجود اینکه 6 قدم از دوازده قدم رو داشتم امااختلاف فرکانسی که وجود داشت واقعااا اصلا نمی تونستم وارد قدم اول بشم بعد از این دوره که آماده شدم قدم اول رو شروع کردم.

    دستاورد های من از اولی که شروع کردم انقدر ریز به ریز بوده باورتون نمیشه انگار همیشه زندگی اینطوری بوده ولی به والله نه نبوده .همش یاد حرف استاد میافتم خودش اتفاق میافته

    جهان برای شما انجام میده

    تو فقط لذت ببر حالتو خوب نگه دار.

    دستاوردهای من توی این یکسال و چند ماه که من حتا یک روز هم نشد که فایل گوش ندم ننویسم .هر روز و هر روز کار کردم.

    فکر می کنم قدم دوم بودم بهم الهام شد یه دستبند طلامو بفروشم و نقد بذارمش توی کارت پول توی دستم باشه دلیلش این بود چون فشار مالی روم زیاد بود نمی تونستم ذهنمو کنترل کنم . بعدها فهمیدم این کار چقدر به من کمک کرد و چقدر الهام به جا و درستی بوده.

    انقدر این الهام قوی بود درجا گفتم اره قلبم همون لحظه اروم شد فرداش رفتم فروختم یکسری از وسایلی که مدتها بود می خواستم بخرم ولی نمی تونستم رو خریدم .انقدر حالم خوب شد ذوق داشتم سرحال اومدم امیدوار شدم باقی بیشتر پول رو هم گذاشتم توی کارتی که نباید پولشو خرج می کردم فقط برای اطمینانم بود .خلاصه با بهتر شدن حال من اون پول هم رشد می کرد

    تو همین قدم بود که نزدیک شب یلدا بود رفتم برای دخترا دوتا پیراهن خریدم بعد با ترس ولرز رفتم دو تا ماهیتابه خریدم و یک نیم بوت برای خودم

    وایییی نمی دونید رو هوا بودم انقدر بهم چسبید انقدر ذوق کردم که به نظرم از همون جا بود جریان شروع شد.(هنوز اون ماهیتابه رو نگاه می کنم میگم تو نشونه خدای برای من )

    اخر قدم چهارم من تمام وسایل خونه رو که چندین سال بود می خواستم عوض کنم و به بخاطر مسایل مالی نمی تونستم را عوض کردم .مبلمان و میز غذا خوری فرش ها ،تخت های بچه ها ،دراور لوستر ،باند ،پی اس، ایر فرایر….

    تمام چیزهای کوچک و بزرگی که در این یکسال نوشته بودم و نتونسته بودم بخرم را خریدم از کتونی های مارک کیف های چرم لباس ها فراوان….. …..

    اخر قدم هفت ترس هامو کنار گذاشتم و از محدوده امنم بیرون اومدم و با همسرم صحبت کردم که بیا تا یه مدت جدا زندگی کنیم ….ما اصلا باهم حرفی نمیزنیم

    از فرداش اوضامون بهتر شد هردو داریم تلاش میکنیم رابطمون رو بهبود بدیم.

    (رابطه ام با همسر خیلی خیلی بهتر شده هر چند خیلی جا داره ولی از اون مرز شکست عاطفی خارج شدم)

    اوایل قدم هشت یک ماشین خارجی بالای دو میلیارد خریدیم ماشین قبلی رو هم داریم و این ماشین جدید به اسم من زده شد.

    اون اوایل که شروع کردم یه الهامی بهم شد که ماهی یک میلیون بذارم کنار تا یکسال (مثل اینکه دارم بیمه رد میکنم برای خودم) بعد از یکسال برم شده دو گرم طلا بخرم و بذارم کنار .اوایلش سخت بود برام اما الهام واضح و شفاف بود حتا یادمه ماه دوم نتونستم برم باشگاه، نرفتم تا پول باشگاه و بذارم برای عمل به الهامم خلاصه سر ده ماه 25 میلیون شد و من تونستم سه گرم طلا بخرم .

    رابطه ام با خدام بهتره خیلی اوقات زیبایی ها رو می تونم ببینم شکر گزاری کنم ستاره قطبی رو تقریبا از دست نمیدم.

    همسرم یه ویلا برای یکی از دوستاش توی شمال داره می سازه کارفرما یه ویلا بسیار زیبا یکساله اجاره کرده که هر وقت خودش و همسرم میره برای کار ،جای داشته باشن و اماده باشه .منم به همراه بچه هام هر وقت بخوایم میریم و لذت زیادی میبریم .تا الان هفت هشت بار شمال رفتم.

    به یک سفر عالی از طرف دوستمون دعوت شدیم و بسیار لذت بریم

    اوضاع مالی اطرافیانم میبینم که خیلی بهتر شده ،اکثر ماشین دوم خارجی خریدند ….

    خونه های بهتر و با اجاره های بالاتر

    خودم به همراه خواهرم یک ویلا بسیار زیبا داریم که برق و گاز نداشتیم به لطف خدا از دستای که فکرشو نمی کردیم خدا بهمون رسوند

    یادمه یه بار ناراحت بودم که همسایه بغلی که ما باهاش برق شریک بودیم قطع کرد خیلی ناراحت بودم یهو یه صدای و رو شنیدم گفت فلانی کیه برق دست خداست تو از خدا باید بخوای ….

    ایییی از اون روز انقدر گریه کردم گفتم اره بابا فلانی کیه برق دست خداست همه چی دست خداست از اون روز به بعد شده عبارت تاکیدی ام هر چی می خوام میگم ….. دست خداست فلانی کیه.

    یه چیزی که تازه متوجه شدم ودر حین کار کردن روی خودم کاملا خود به خودی و انقدر ارام رخ داده بود که حتا خودمم هم متوجه نشده بودم امروز داشتم برای دوستم از بهتر شدن شرایطم تو این یکسال می گفتم نا خوداگاه کلمات بر زبانم جاری شد

    بعد که فکر کردم دیدمم ای وای من تا به حال حتا بهش فکر نکرده بودم

    دختر کوچیک من وابستگی شدیدی به من داشت طوری که من واقعا اذیت میشدم و خیلی از خشمم به خاطر چسبیدن بیش از حد ایشون به خودم بود

    خیلی وقته دخترم خوب شده و به طور معجزه اسایی به سمت همسرم تمایل پیدا کرده یعنی همون قدری که به من می چسبید الان با ایشون هست. و جالب اینکه من ازاد تر شدم رهاتر شدم حالم بهتره فرصت بیشتری دارم با خودم باشم ،بنویسم …..باشگاه برم پیاده روی برم…

    از این طرف رابطه ام با دخترام بهتر شده به ندرت داد  می کشم و ارام شدم.

    بعد از اون ماجراهای ج ن گ ما هدایت شدیم به ویلامون و دوستان و خانواده با ما بودند اون یک چند روز انقدر به ما خوش گذشت و بزن و برقص حتا تولد داشتیم،چقدر پیاده روی می رفتیم ،تمام اقوام رو میدیم….خوراکی های خوشمزه … . نتیجه این شد کل تابستون من توی سفر بودم.

    خواهرم داشت میگفت دقت کردی الان از شما بپرسن تابستان خود را چگونه گذرانده اید ؟ چی باید بگی؟؟

    گفت واقعا برای شما همش خوشی و سفر بوده

    دیدم راست میگه

    الهی شکرت

    همه چیز تویییی.

    باور الخیر فی ماوقعه چقدر بهم کمک کرد تو این شرایط

    چقدر این باور نازنین و توحیدی رو بهتر از قبل درک میکنم.

    شکرت

    من الان انتهای قدم دهم هستم چند روز دیگه وارد قدم یازده می شم.

    این پروژه رو دارم با دوازده قدم ترکیب می کنم.

    الهی به امید تو

    هر چه دارم ازتوست

    از دست و زبان که براید

    کز عهده شکرت بدراید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 932 روز

    به نام خداوند جان

    سلام به استادان و دوستان عزیزم

    به یاری خداوند مهربان، جلسه یک را شروع می‌کنم.

    🟠 مورد اول :

    توی این فایل، همین‌طور که در فایل دستورالعمل پروژه گفتین، نکته‌ای بود که منو به فکر واداشت.

    این‌که چرا ما آدم‌ها و به‌خصوص من همیشه می‌ذاریم کار به جاهای سخت برسه،

    و به قول معروف «به مو برسه اما پاره نمیشه» بعد تغییر می‌کنیم.

    اون‌جا فهمیدم یه باور بد در من وجود داره.

    باوری که می‌گه:

    «به مو می‌رسه ولی پاره نمی‌شه.»

    ذهن من این جمله رو این‌طور معنا می‌کنه که:

    باید به حد نهایت سختی برسم تا خداوند دری رو برام باز کنه.

    اما این یه باور غلطه که از عدم ارزشمنی میاد.

    چون باعث می‌شه همیشه سختی رو تجربه کنم،

    و دوم این‌که تصویر احساسی از خدا در ذهنم ساختم،

    انگار خدا فقط وقتی کمک می‌کنه که من له شدم و دیگه راهی نمونده.

    در حالی که واقعیت اینه که نباید کار به اون‌جا بکشه.

    کارها می‌تونن نرم و آسان پیش برن،

    و کلیدش دقیقاً دست خودمه.

    اگر خودم دنبال تغییر باشم،

    هیچ‌وقت به اون نقطه فشار نمی‌رسم،

    و این باور غلط هم دیگه تقویت نمی‌شه.

    🟠مورد دوم:

    که به نوعی به سختی کشیدن مربوطه،

    اینه که وقتی خدا یه شرایط راحت و آماده برات محیا کرده،

    چرا باید خودت مسیر رو سخت کنی؟

    یعنی ما یعنی من گاهی الگوهامون چه در سایت و چه در بیرون

    آدم‌هایی هستن که از سختی و صفر شروع کردن.

    و ناخودآگاه فکر می‌کنیم که «ارزش فقط در سختی کشیدنه».

    در حالی که مسیر اون‌ها نباید برای من الگو باشه،

    چون مسیر هرکس مخصوص خودشه.

    برای خودم اتفاق افتاد:

    می‌خواستم برای دانشگاه برم شهر دیگه،

    ولی حساب کردم هزینه‌ی تحصیل، خوابگاه و رفت‌و‌آمد زیاد درمیاد.

    با خودم گفتم خب چه کاریه؟

    همین‌جا درس می‌خونم،

    اون هزینه‌ها رو هم نمی‌کنم.

    ✦ ✧ ✦ ✧ ✦

    ✨جمع‌بندی و درک نهایی من از این جلسه:

    من فهمیدم که سختی کشیدن، نشونه‌ی رشد نیست، بلکه نشونه‌ی مقاومت در برابر رشدِ نرم و آگاهانه‌ست.

    تا وقتی باور دارم که باید زجر بکشم تا لیاقت نعمت رو داشته باشم،

    در واقع دارم به ذهنم دستور می‌دم «بدون درد، اجازه‌ی پیشرفت نداری».

    اما از امروز می‌خوام این قانون قدیمی رو تو ذهنم عوضش کنم.

    می‌خوام یاد بگیرم که تغییر می‌تونه با آرامش، با درک، با عشق و بدون رنج هم اتفاق بیفته.

    می‌خوام باور کنم خداوند منو برای درد نکشیدن خلق نکرده،

    بلکه برای تجربه‌ی رشد، زیبایی و لذت از مسیر خلق کرده.

    از این به بعد، وقتی فرصتی راحت و هموار جلو پام قرار می‌گیره،

    به‌جای این‌که بگم «نه، باید سخت باشه تا ارزشمند بشه»،

    می‌گم:

    «خدا داره آسون‌ترش می‌کنه، چون من آماده‌ام.»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 917 روز

    استاد جان سلام

    دوستان عزیزم سلام

    میخواستم از احساسم بعد از گوش دادن ب این فایل ولی ب صورت هدفمند، چون قبلا من این مجموعه رو تا قسمت سی و خورده ای گوش داده بودم و اصلا منو خیلی توی باور سازی کمک کردن.

    ولی این. بار ک اینجوری برنامه ریزی شدن و توی یک دسته بندی قرار گرفتن خیلی بهتر درک پذیر شدن.

    وقتی ک این فایل رو گوش دادم خیلی خیلی زیاد ب من امید داد برای حرکت کردن به سمت ایجاد کسب و کارم ک میخوام راه اندازی کنم.

    وقتی داستان این دوتا داداشم رو شنیدم قشنگ یک اتش توی وجودم شعله کشید ک امیدم ب حرکت و خداوند هزاران برابر شد.چون خودم الان دارم دنبال مغازه میگردم ک پیدا کنم و شروع کنم.

    ولی الاان توی یک شرایط خیلی عجیب غریبی قرار گرفتم. الان جوریم ک استاد جان حتی پول خرید یک فلافل توی جیبم نیست، بیکار نیستم آ، سر یک کاریم ولی شرایط اون صاحب کار ک استاد کار من هست جوری پیش رفته ک کسی ک براش کار میکنه پول بهش نداده ک بمنم بده کارکردم رو.

    استاد هرگز توی زندگیم اینجور نبودم ک بخوام تا این حد پول توی جیبم نباشه. اینم بگم مثل اون دوستمون ک از یک کار بقول خودش خانواده پسند اومد بیرون، منم دقیقا اونجور شرایطی داشتم ک اصن راضی کننده بود، ولی خودمو انداختم توی شرایط سختی و خودم از اون کار استعفا دادم و الان توی این شرایط ب ظاهر ناجالب هستم، ولی استاد فایلای گذشته رو ک گوش دادم، مدام این موضوع ک تکرارش کردین بارها، ک مثلا بچه ها میان روی باور هاشون کار میکنن، ولی کارشون رو از دست میدن، رابطشون از هم میپاشه و مثال های این شکلی ک بعدش میومدن میپرسیدن ک استاد ما ک داشتیم روی باورهامون کار میکردیم،همینی هم. ک داشتیم از بین رفت، شما درجواب میگفتین ک بنده خدا شاید درستش بوده و باید این اتفاقات میوفتاده تا مسیر جدید براتون باز بشه، این مکالمه شما با بچه ها مدام توی گوشم هست، و این وضعیت ک الان توشم اصلا احساس منفی بهم نمیده و میگم عیب نداره حتما خیری توی این قضیه هست ک توی شرایطیم ک هرگز توش نبودم، و تا جایی ک میتونم ذهنم رو کنترل میکنم، میگم شاید باید از این راه عبور کنم تا به چیزی ک میخوام برسم و اینم بگم ک ب خود خداقسم این روزایی ک اینجوری هستن،اینقد نشانه های خدا زیاد بهم میرسه اینقدخدا باهام از طروق مختلف حرف میزنه ک اشکم درمیاد،چ از طریق سایت،چ از زبون ادمای اطراف چه از طریق قران،اصلا خدا مدام داره بهم میگه برو جلو، و بیشتر مضمون این حرفاش ک بهم میگه اینه(برو جلو،نترس،ادامه بده،توکلت بمن باشه،الخیر فی ما وقع،احساست رو خوب نگه دار،صبور باش) منم سپردم دست خودش. اینم. بگم ک اون پولی ک میخوام کسب و کارم رو راه بندازم، چند ماه پیش مقداری پول داشتم و خدا ب دلم انداخت ک طلا بخرم و ب لطف خدا اون مقداری ک خریدم تقریبا 2 برابر شده سرمایم و میتونم. خیلی راحت یک. کسب و کار کوچیک بدون هیچ قرض و قسطی رو شروع کنم.

    گوش دادن ب داستان این عزیزان خیلی منو امیدوارتر کرد و اصلا توی این صفحه اومدن و این مجوعه رو دیدن یک جورایی هدایتی بود واقعا، انگار ک استاد این مجوعه رو برای من درست کردی.

    خداروشکر میکنم بابت بودنم توی این مجموعه خدایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1544 روز

      شب بخیر آقای بهمنی دوست عزیز،

      چقدر این روزا حال و‌هوای من و جیبم مثل حال و‌هوای شماست ، با خوندن این کامنتی که گذاشتین خیلی امیدوار و آروم شدم و چند بار برگشتم دوباره خوندمش ،

      انگیزه گرفتم اونجایی که نوشتین این شرایط عادیه و باید همینجوری میشده تا راهی جدید باز بشه پس ادامه بده و صبور باش …

      خداروشکر از اینکه تمام دنیا دست به دست هم میده که ما انرژی این کامنت ها رو توی دنیا بچرخونیم و الان این کامنت شما به دست منم رسبد و منو امیدوار کرد ،

      ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و نوشتی دوست عزیز و هم فرکانسی در پناه خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        محمد بهمنی گفته:
        مدت عضویت: 917 روز

        سلام بهاره خانوم امیدوارم ک حالت عـــــــــالی باشه.

        چون من امشب عـــــــالیم عالی تر از همیشه. چون خدا منو ب چیزی ک میخواستم رسوند. یادته نوشته بودم میخوام مغازه بگیرم و مدتیه دنبالشم.

        ولی رها کرده بودم و سپردم دست خدا، گفتم خدایا پافشاری نمیکنم، من سهم خودمو انجام میدم میرم دنبال مغازه تو هم سهم. خودتو انجام بده و ازت میخوام یک ملک خوب، توی موقعیت خوب با یک صاحب ملک خوب و قیمت مناشب گیرم بیاد. این چند روز هرچی گشتم یا پرت بودن یا کرایه ها و رهن بالا بودن،

        خلاصه امروز با داداشم ک بنا هست رفتم ور دستش کارگری کردم، عصر ساعت 6 بعدظهر خسته و کوفته برگشتم رفتم نماز خوندم و قران خوندم یک صفحه، نوشته بود توش که بندگانم هرچی از من میخوان بخوان، هیچ عیبی بر اونها نیست برای درخواست هاشون، اصن من لبخند ذوق زدم، و گفتم استاد جان چشم مارو ب چه جهانی از قران باز کردی ک با یک دید متفاوت و فرکانسی داریم قران رو میخونیم.

        خلاصه بهم گفت پاشو برو بیرون، با اینکه خسته بودم گفتم چشم، رفتم تو بازار دنبال مغازه گشتم ولی همه گرون،

        یادم اومد مادرم (ک البته خدا از زبون مادرم بهم گفت) برو فلان محله هم شلوغه هم مردمش پولدارن قیمت مغازه هاشم ارزون تره پاشو برو بگرد، یکی دیگه از دوستامو تو بازار دیدم و گفت اره اره برو اونجا خیلی خوبه اونجا و درجا با اینکه اخر وقت بود رفتم اونجا (راستی اینم بگم ک اصلا،رفتنم پیش همین دوستم ک توی بازاردیدمش و بهم گفت اره اره برو اون محله هم،هدایتی بود،روز قبلش یکی دیکه از دوستام آدرسیک مغازه ک وسط بازار بود ولی متروکه بود از بس ک کسی توش نرفته بود رو داد گفت برو ببین میتونی بگیری و ابادش کنی برا خودت و کارتو بزنی توش،ن اب داشت ن برق از بس قدیمی بود،من برای دیدن اون ملک رفتم ک هدایت شدم ب دوستم و اونم بهم گفت اره برو فلانمحله و باقی داستان اتفاق افتاد) چندتا بانگاه گشتم و چن تا مغازه معرفی کردن ولی خوب نبودن و همینجوری داشتم میگشتم یهو از یجایی سر دراوردم ک نمیدونستم کجاس دیدم یه بنگاه هست گفتم برم بپرسم، رفتم گفت اره اتفاقا یه مغازه هست همین روبرو خودم، نگا کردم دیدم مغازه، دقیقا ورودی همون محلس و دقیقا ورودی بازار همون محلس و کسب و کاری ک من میخوام بزنمم اصلا توش نیست. یعنی دقیقا بهترین مکان و بهترین جا برای کسبو کارم.

        زنگ زد صاحبش اومد خیلیم ادم عالی بود گفتم خب چطوریه قیمتش. گفت هیچی 100 تومن رهن خالی، من داشتم بال درمیاوردم. دقیقا چیزی ک از خدا خواسته بودم، یک جای عالی و موقعیت عالی باشه، صاحب ملک عالی باشه، قیمت مغازه هم عالی باشه تازه چیزی ورای خواستم بود. فقط رهن خالی بود با یک قیمت مفت. اومدم خونه داستانو برا خانوادم تعریف کردم، داداشم گفت یه بار دیگه ادرسو بگو گفتم فلان جاس. گفت طرف این شکلی بود؟ گفتم اره گفت اسمش محمد بود گفتم اره، گفت اونکه رفیق شیش منه، من ک فقط قفل بودم و گفتم خدایاااااا شکرت، وای چقد قشنگ چیدی همه چیزو، بعد از یک ماه گشتن دقیقا منو ب جایی بردی ک متناسب تکامل من باشه، من تجربه بازار نداشتم و اگر میخواستم مستقیم برم وسط بازار مغازه بگیرم تکاملم طی نشده بود ب مشکل میخوردم، منو چرخوند اورد توی یک محله عالی برای اینکه تکاملمم طی بشه، صاحب ملک خوب، جای خوب، موقعیت عالی، قیمت عالی تر، همونایی ک درخواست کرده بودم،

        بعد یادم اومد امروز توی ستاره قطبیم نوشته بودم ک میخوام امروز توی زمان مناسب در مکان مناسب باشم و خدایا میخوام ک امروز منو ب یک مدار و فرکانس بالاتر برای خواستم هدایت کنی، این جمله رو دقیقا توی قسمت سوم همین پروژه اون دوستمون ک مغازه داشت گفت و منم تکرارش کردم، و دقیقا منو ب یک لول بالاتر برد. و اتفاقا داداشم بهش زنگ زد گفت ک 5 دیقه بعد اینکه من از اونجا رفتم خود بانگاهی گفت من برای پسر فامیلم میخوامش میشه بدیش بهش و ب اون پسره (یعنی من) ندی مغازه رو؟ گفت بهش گفتم ن نمیشه من قول دادم و ازشم خوشم میاد، خدا مهرمو ب دلش انداخت، محکم بهش دادم و شیک پوش رفتم و دقیقا همینا رو ب داداشم گفت ک یک پسر ترتمیز بود ک خیلیم محکم دست میداد دستمو شکست اصن ک استاد توی دوره عزت نفس گفت هرجا میرید محکم حرف بزنید و دست بدید، و منم انجام دادم ک تاثیرشم دیدم، یعنی اگر من 5 دقیقه دیر تر میرسیدم اون مغازه بمن نمیرسید ولی خدا خیلی قشنگ برام چید همه چیزو. خدایا شکرت خدایا سپاسگزارم،

        خدایا بازم میخوام ک ب یک مدار بالاتر هدایتم بکنی برای خرید وسایل مغازم. راستی پول کارکردمم از صاحب کارم گرفتم. گفتم اینم بگم ک همه چیز ب وقتش درست میشه. فقط با احساس خوب ادامه بده،

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          بهاره صرام گفته:
          مدت عضویت: 1544 روز

          چقدر عالییی ، خداروشکر ، چه حس خوبی گرفتم از اینکه مغازه گرفتین توی جای خوب با مردم و صاحب مغازه ی خوب،

          من آرزومه که یه روزی بتونم مغازه ای داشته باشم که بتونم با مردم در رابطه باشم ، و برای خرید و حس خوب بیان مغازم

          ،خدایاشکرت برای حس خوبی که یکی از بنده های زیبای روی زمینت الان شاد شده و میتونه کسب و کار راه اندازی کنه،

          موفق و شاد و ثروتمند باشید آقای بهمنی ،

          ممنون از اینکه با جزییات توضیح دادین و حس خوبتون و واسم نوشتین ‌

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            محمد بهمنی گفته:
            مدت عضویت: 917 روز

            مرسی بهاره خانوم ممممنونم

            اینم بگم ک یک زمانی منم داشتن کسب و کار خودم مثل یک ارزو و خواب بود. میگفتم خدایا چی میشد اگر منم میتونستم. ولی هرگز حتی نزدیکشم نبودم، ولی الان دیدم ک چقدر رراحت با تغییر باورهام شد و امروز رفتم قراردادشم نوشتم و الان تو فکر خریدای مغازم. منی ک تا دو سه سال پیشم نه، تا همین یک ماه پیش میگفتم خدایا میشه منم مغازه بزنم. و الان فهمیدم ک اون شرایط سخت ک تو ماه های قبل تجربه کردم دقیقا همون کلید رسیدن ب این هدفم بودن. و باعث اهرپ رنج و لذتی ک هرکاری کردم تا قبل این موضوع باهاش ارتباط بگیرم رو انجام بدم ولی نمیشد رو درک کنم، امروز نشستم فکر کردم اصن چی شد ک من رفتم تو فکر مغازه زدن، ااولش یادم نیومد، بعد گفتم اهااااا این بیکار شدنای مداوم و چندین کار عوض کردن و پول نداشتن تو جیبم باعث شد مصمم بشم ک اقا پاشو مغازتو بزن، هرچند ک خود همین سرمایه اولیه ک الان دارم هم خودش با تغییر باورهام ب وجود اومد، اینا همه رو گفتم ک بگم بهت، اگر من تونستم، تو هم میتونی، منو امثال منو الگو قرار بده برای جواب منطقی دادن ب ذهنت، بگو اگر بهمنی تونست با یک درخواست اولیه ب عملی شدن مغازش برسه منم میتونم، من اولش گفتم مغازه بزنم ولی هیچ پولی نداشتم، یه تیکه زمین بود با دوستم شریکی خریدیم ولی فهمیدم شریکی خوب نیست، تصمیم ب فروش گرفتیم، ولی متوجه شدیم اینجایی ک ما خریدیم هیچکس نمیاد بخره، و مشتری نداره زمین، این رفیقم توی کار دعا و اینا بود، اومد دعا خاک کرد توش و از این مسائل ولی هیچی نشدتا اینکه اومدم با استاد روی باورهام کار کردم و تو کمتر از سه ماه بلافاصله یک مشتری دست ب نقد اومد خرید زمینو و اونجا گفتم بفرما اینم از قانون، جوری یود ک کسایی ک زمین داشتن اونجا بمن زنگ زدن چطور فروختی. مشتری برا مام گیر بیار بهت پورسانت و شیرینی میدیم،

            من سرمایه اولیم اینجوری جور شد،این پولو داردم طلا خریدم، نگه داشتم ولی زودتر اقدام ب مغازه نکردم، چرا؟ چون هنوز اونقد اوضاع خراب نشده بود و چک نخورده بودم ک برم جدی تو کار مغازه زدن، ولی وقتی خدا پس گردنی محکم زد بهم کمی عرصه رو تنگ تر کرد گفتم تمام شد باید مغازمو بزنم و اینم شد ک الان گرفتمش،

            اینقد ریز و با جزییات برات تعریف میکنیم ک قشنگ باور سازی کنی ک کسی ک تقریبا هیچی نداشت و فقط یک زمین داشت ک سال ها کسی نمیخریدش، ب لطف الله و اموزه های استاد استارت کارشو زده، پس میشه، تو هم میتونی.

            این اروز نیست ک داری، یک هدف کاملا عادی و دست یافتنیه، مث من روی باورهاات کمی جدی تر کار کن خدا بینهایت دستانش رو برای کمک بهت میفرسته.

            امیدوارم ک کسبو کارتو راه بندازی و بیای همین پیام رو ریپلای کنی و بگی ک مغازتو زدی و عششششق کنم برا این کاری ک قراره در اینده بهش برسی

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              بهاره صرام گفته:
              مدت عضویت: 1544 روز

              ممنونم از لطف و انرژی خوبی که بهم میدین، امیدوارم که شماهم روز به روز با ساختن باورهای قوی و قشنگ تر زندگی خودتو خلق کنی و بیای اینجا فقط از رشد و موفقیت ها واسمون بنویسی و ماهم دست بزنیم و تحسین کنیم،

              چقدر حس قشنگیه رسیدن چقدر حس خوبیه تلاش کردن توی مسیر درست بودن و زندگی کردن واقعا زیباست به شرطی کع بچسبیم به اصل و یادمون نره چقدر حس خوبی داریم موقع انجام دادن کار مورد علاقمون ،

              در پناه خداوند زیباساز ، شلد و ثروتمند و موفق باشید دوست عزیز ، بازم ممنونم که منم شریک لحظه های خوبتون کردین

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    من گفته:
    مدت عضویت: 440 روز

    سلام خدمت استادم خانم شایسته عزیز و همه دوستان بهشتیم

    این کامنت رو مینویسم تا یادم بمونه من کی و کجا بودم

    من الان در شرایط کارمندی خیلی خوبی هستم

    اما مدتهاست که تصمیم به تغییر کردم

    شاید چند سال

    اما می خوام اعتراف کنم تا الان بخاطر بهانه هایی نتونستم از این کار کنار بکشم و وارد بزینس خودم بشم

    ترس از اینکه اگه نتونم از پس مخارج خانواده ام بر بیام چه؟

    ترس از مخالفت دیگران خصوصا همسرم از اینکه در یک شرایط کاملا نرمالی و جایی که هستی ارزوی خیلیاست

    ترس از سیاهی جلوی راهم که واقعا نمی دونم باید چیکار کنم

    تجربه ای ندارم و و و

    از طرفی میگم شاید این حقوق ناچیز کارمندی کمکی باشه که بتونم کار آینده ام رو شروع کنم نمی دونم واقعا

    با همه این ترس ها تصمیم گرفتم به شهری دیگه مهاجرت کنم و درخواست انتقالی دادم

    این تنها تغییری هست که میتونم انجامش بدم

    شاید این مهاجرت باعث بشه چسب موندنم در یه جای خاص یکم شل بشه و من بهتر بتونم خودم و در مسیر بیزینسم قرار بدم

    از خداوند هدایت می خوام و از او کمک و یاری می طلبم که تا قبل از برخورد با تضاد جدیی بتونم راه و مسیر الهی بیزینس شخصی ام رو پیدا کنم و به اون سمت حرکت کنم

    با تشکر از همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    میثم مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3373 روز

    وقتی روی خودم کار میکنم جهان با من هماهنگ می شود

    خدا رو هزارن بار شکر که بعد از مدتها دوباره نظر بذارم . چرا که به صورت جدی روی خودم تصمیم گرفتم که کار کنم و مسیر رو به مسیر درست تغییر دادم .

    این متنی که در اول نظرم نوشتم می خوام در مورد این بگم که من فک کنم الان که حدود 31 سال دارم در این تعداد سالهایی که سپری کردم تنها از سال 96 به بعد یجورایی خودم رو شناختم یجورایی فهمیدم که تو این سالهایی که زندگی کردم فقط روال عادی زندگی رو طی کردم نه هدفی و نه خواسته ای و نه رویایی و نه چیزی که باعث بشه من به صورت خودآگاه از زندگی که دارم استفاده کنم . خدا رو شکر که در96 به بعد تونستم مدارم رو تغییر بدم و بعد از اشنایی به یکسری از استاتید به ظاهر خوب و عالم به استاد عباس منش هدایت شدم و هزاران بار شکر استاد عملگرایی رو دیدم که خودش ننتیجه داره و با نتیجه اش داره حرف میزنه و ما بقی رو داریم توی زندگیش می بینیم.

    من در سال جدید تمامی فایل هایی که از استاد عباس منش از راه نادرستی به من رسیده بود کانال های نادرستی که بود همه را شیف دلیت کردم و خدا رو هزاران بار شکر راضی و راضی ام از این کاری که کردم . می دونید من تو این سالهایی که از این فایل ها استفاده کردم نتیجه گرفتم ولی هرگز نتیجه ای جالب نبود و یجورایی حال دلم خوب نمی شد در نهایت نتایج چنگی به دلم نمی زد . می دونید چی باعث شد که در اینجا کامنت بذارم اینکه از وقتی که شروع کردم با جدیت روی خودم کار کنم همه چیز با من هماهنگ شده خدا رو هزاران بار شکر از زندگی که دارم راضی ام .من دقیقا در همین شرایطی هستم که جهان داره با همون سیلی که ابداره اماده میشه که بزنه تو دهن من ولی خدا رو شکر قبل ازاین کار من تمامی فایل ها رو پاک کردم و این هم نشانه ای برای اینکه جهان با من هماهنگه که استاد هم داره در مورد چیزی صحبت میکنه که من میخوام وضعیت خودم رو به لحاظ مالی بهبود ببخشم . خدا رو هزاران بار شکر در زندگی به لحاظ روابط به لحاظ خوشی و شادی توی زندگیم خدا رو شکر عالی ام و روابطی که توی زندگی مشترکم دارم خدا رو هزاران بار شکر که عالیه و ولی خوب مسیر وقتی نادرسته من از فایل ها داشتم ااستفادهد میکردم دارم می بینم که نشانه هایی که بله داره این شرایط مالی که دارم توی روابطم هم تاثیر میذاره من در همه ابعاد زندگیم تا حدی عالی هستم یعنی خدا رو شکر الان فک میکنم 12 الی 13 سال هست حتی یه قرص هم نخوردم من قبل از اشنایی با این قوانین هم از خوردن قرض دوری میکردم چرا که این رو می دونستم که درون من هر دردی هر بیماری رو حل میکنه اگر هم شدید می شد دردم یا اب میخوردم یا هم از گیاهان داروئی که خودمون چیده بودیم میخوردم خدارو شکر در این سالها بدنم به صورت عالی خودش رو تقویت کرده و به لحاظ ایمنی سلامتیم خدا رو شکر در حد عالی است .هرکسی از درون خودش قطعا خبر داره که بدنش چطور هست . من تنها چیزی که میخوام این هست که نتایج مالیم عالی بشه انگار در این سال جدید یچیزی گفت بابا جان تو حتی اگه تمامی فایل های استاد هم داشته باشی ولی چه فایده عالم بی عمل تو که نتیجه ای نگرفتی کو نتیجه ات کو نشون بده تو که این همه فایل شنیدی کوووووو. اقا جان زدم فایل و کانال ها رو شیفت دلیت کردم حتی من لب تابم رو هم که کلی فایل داشتم در یک شرایطی از دست دادم من یجورایی اون مشت کوچیکه رو خودم .ولی به نظرم هنوز اون سیلی اب داره رو نخوردم قبل این اتفاق الان من دارم این کامنت رو می نویسم پاکه پاکم و خدا رو شکر از فایل های رایگان دارم استفاده می کنم به نظرم این فایل هایی رایگان فوق العاده قدرتمنده که اینها لطف هایی است که خدا در مسیر ما قرار داده من تازه دارم می فهمم که فایل های رایگان شما اگر خیلی ها فکر میکنند رایگان هست به درد نمیخوره من عاشقشونم و ازشون کلی دفترم رو نوشتم و نت برداری کردم . خدا رو شکر این فایلی هم که گذاشتید یه نشونه قدرتمنده که اقاجان دیدی وقتی بری تو مسیر درست خدا هم دستاشو میاره به کمکت واین وضعیت قبل از اون سیلی بزرگه است که با سر و کله بخورم زمین من تصمیم گرفتم که خودمو رو تغییر بدم. خدا رو شکر الان دارم کتابی که 4 سال پیش نوشته بودم رو ادیت میکنم خدا رو هزاران بار شکرت که تازه می فهمم که چقدر خوب نوشتم و خدا رو هزاران بار شکر که تموم بشه در وب سایتی که خودم راه اندازی کردم قرار میدم یک کتاب کاربردی که واقعا فک میکنم اون چیزی که براش در نظر گرفتم عالی میشه . استاد دمت گرم که نزدیکه به 1 ماهه تازه می فهمم مسیر درست چه نتایجی داره. شاکر الله هستم که با شما هستم وفایل ها رایگانتون رو قدر می دونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    سیده آمنه یاقوتی گفته:
    مدت عضویت: 1969 روز

    سلام استاد قشنگم سلام نازنین جان من

    چقدر من شمارو دوست دارم و تحسینتون میکنم

    موضوع گفتگو اینه که چه وقت،وقته تغییره

    واینکه من نوعی کی تصمیم گرفتم تغییر کنم.

    استاد خیلی بااین جمله اتون حال کردم ((بعضی ها کتک خورشون ملسه😂))

    چون خودم جزو همین دسته کردم خودم رو

    من بچه ایی بودم که بشدت قوی و قدرتمند بودم.واقعا هااا

    اما همیشه و اکثر اوقات باید تضاد رو میخوردم بهش تا عوض شم

    و یه جاهایی همیشه میگفتم یعنی واقعا زندگی فقط همینه؟؟

    بخور،بخواب،شوهرکن،درس بخون همین آخه این که نشد زندگی

    ودیدن زندگی اطرافیانم باعث شد من دیدگاه هام متفاوت بشه استاد بخوام که فرق داشته باشم

    اما انتظاراتی که درون من بود بااونایی که تو فکرم گاه و بی گاه میچرخید متفاوت بود و من هم تضادها گاهی باید له ام میکرد تا بلند شم.

    میدونی استاد جون یه نکته هم هست اونهم اینه که««من بشخصه هر وقت به تضاد میخوردم یا قبلش بوش و حس میکردم هاااا دلم میخواست عوضش کنم اقدام هم میکردم اما بدترش میکردم چون من پرا نقص و کمبود و ترس و ….بودم))

    خب خلاصه که من تو کل زندگیم بیشترش همین مدلی بودم که هم کتک خور ملس بود هم بلد نبودم چطور حل کنم یعنی میدونستم باس عوض شم اما بلد نبودم و خب قوانین و هم یادم رفته بود.

    مثلا من از بزرگترین تضاد زندگیم براتون بگم که اعتیاد شدید و مفرط به پورنوگرافی بود

    اوایل که اصلا خوشم بود و دوست داشتم

    اما بعدا که کمی بزرگتر شدم و شنیدم بده تا خواستم رهاش کنم ول کن مانبود

    جونم براتون بگه استاد جان عشق ما به هر در و دیواری میکوبیدیم اما نوچ زهی خیال باطل

    و به نظر من یکی از دلایلی که تمام افراد به یک کتک خور ملس تبدیل میشن اینه که اهرمه به اندازه ی کافی جابه جا نشده و هی برمیگردن سر خونه ی اول مثل خودم

    انقدر من از این تضاد ضربه دیدم و به سطوح اومدم که وقتی باقوانین آشنا شدم اولین تصمیمم همین بود ویک عادت ۲۵ساله رو که مثل خوره روحم و جونم و وقتم و خورده بود رو پاکسازی کردم استاد جاااانم

    و به طبیعت اولیه ی خودم برگشتم و تازه دارم به خیلی از عزیزانم هم کمک میکنم دراین رابطه و یک خانواده ی کوچولو دارم

    توی روابطم وااااااقعا لهیده شدم تا بلاخره بلند شدم و گفتم بسه و کاری کردیم من و خدا و آمنه جانم که همیشه همسرم میومد خونه میگفت غلط کردم زن گرفتم ولی وقتی من خودمو ساختم و خودم و بسته بودم به فایل های رایگان شما((استاد خداشاهده گنج هستن این فایل ها گنج))طوری شد که میگفت فقط به عشق تو میام خونه

    راه به راه بغلم کنه بوسم کنه و ازم تشکر کنه که عوض شدم و هربار میگه آمنه تو اصلا مردی و زنده شدی

    مورد بعدی روابطم باپسرمه ((پسرم همیشه میگفت کاش تو مامانم نبودی🥺وتازه به باباش میگفت این چه زنیه عاخه،،بریم ببریمش بازار بفروشیمش یه مامان مهربون بگیریم😂😂😂

    ومن دیدم فایده نداره تاکی میخوام اینجوری پیش برم الان تا کوچکه حرف شنوی داره و میترسه تو روم نمی ایسته بزرگ شه تلافیش و سرم درمیاره و اتفاقا گفت بزرگ شم میزنمت🙈

    ومن ترسیدم و قبل از فاجعه به داد خودم رسیدم و شروع کردم به خودشناسی و خودسازی از سال۹۷فقط بایه کتاب و سال ۹۹وارد سایت شما شدم و خدارو شکر الان درکش میکنم

    استاد پسر 8 ساله ی من برای خودش آشپزی میکنه،چایی دم میکنه،،عاشق خودشه،شمارو میشناسه و میگه مامان عباسمنش یادته چی گفت ،،گفت حس خوب آرامش««استاد پسرم فقط 8سالشه و این حرف هارو میشنوه سریال زندگی دربهشت و دوست داره و میگه مامان عباسمنش چیز جدید نزاشته،،راه به راه میگه مامان دوستت دارم و کلی کلی کمکم میکنه خودش درس هاشو میخونه و من با رفع احساس قربانی بودن خودم شب ادراریش و لوچ ش دن چشم هاش و درست کردم باورتون میشه استاد فقط با کار کردن روی خودم بچه ام زمین تا آسمون فرق کرده اصلا یه چیز دیگه شده 😍😭

    و میرسیم به جای عالی و خوبش

    کار کردن اصولی و لیزری روی خودم

    دیدم نتایجم میره و میاد و ثبات نداره و گفتم ایراد از خودمه پس بیام روی خودم کار کنم

    بیام فقط تمام حواسم رو بدم به خودم

    و عاشقانه پای خودم وقت بزارم

    استاد من از اون دسته آدم هایی بودم که بشدت خودشو میکوبید و فحش و تو سرزدن و تنبیه بدنی به خودم و …..

    آدمی که بشدت از خودم ناراضی بودم و پر توقع

    و خدارو شکر هزااااران هزاااران مرتبه شکر آمنه ی یک ماه پیش با الان هیچ شباهتی نداره چه برسه به آمنه سال۹۹🥺😭

    استاد من واقعا جهاد کردم و همچنان ادامه داره

    استاد من تونستم خودم و بپذیرم استاد

    تونستم خودم و بغل کنم استاد

    تونستم باخودم آشتی کنم استاد

    تونستم خودمو درک کنم استاد

    تونستم باخودم مهربانتر باشم

    تونستم به خودم عشق بدم و عاشق خودم باشم استاد

    تونستم رهاتر باشم

    استاد تونستم ادامه بدم و تاالان باعشق روی خودم روی تمام وجودم سرمایه گذاری کنم و پیش برم استاد

    استاد اینجا تنها جاییه که میشه راحت بگم چقدر تغییر کردم

    ترس هام از قضاوت ها ریخته

    بدبینیم نسبت به شما پاک شده

    مقاومت هام پاک شده

    هدایت هارو میفهمم میشنوم

    استاد از پوچی محض من خودم و ساختم من خودم و کشیدم بیرون

    وبه خودم باعشق گفتم سلام آمنه جان من

    سلام آمنه ی من

    استاد من از صدام تصویرم از تمام وجودم متنفر بودم والان عاشق صدام شدم و صدای خودم و ضبط میکنم میشنوم

    صدا ضبط میکنم میزارم توی گروه ها و کانال هام

    استاد برای عزیزانم صحبت میکنم و هربارش هزااااران بار به خودم احسنت میگم

    استاد من خودم و لایق زندگی کردن دونستم استاد

    استاد من تغییر کردم

    و من هم میخوام جزو کسانی باشم که وقتی از خودم بپرسم کی تغییر کنیم

    بگه همین حالا همین حالا که اتفاقا به نظر میاد همه چی خوبه

    استاد تغییرات شخصیتی و روحی روانی من واااااقعا ۳۶۰۰درجه نه بلکه بیشتر فرق کرده و این فقط نتیجه ی عملگرابودنمه

    نتیجه شاگرد خوب بودنم در درگاه خداست ومکتب شما

    نتیجه ی زندگی کردنم بااراده ی خداست استاد

    خدایی که جرأت نمیکردم حتی سرم و رو به آسمون بگیرم و نگاهش کنم

    خدایی که الان رفیق تنعایی هامه

    خدایی که تمام هست و نیستمه

    خدایی که از قرانش واهمه داشتم و الان باعشق و منطق قرآن فقط وفقط آرام میشم

    استاد الان احساس مفید بودن میکنم

    احساس رضایت

    احساس شکرگزار بودن از زندگی

    همین که زنده ام واااااقعا عاااالیه

    اگراینو بتونم درک کنم که تا وقتی زنده ام زندگی میتونم بکنم برای هرلحظه ایی که زنده ام و زندگی میکنم خدارو شکر میکنم

    چون این لایو بودنه زنده بودنه است که من هستم زندگی میکنم راه میرم میخوابم استاد من راااحت میخوابم

    ادمی که ساعت ها توی جاش غلط میزد تا بخوابه الان فقط کافیه خوابش بیاد لالا موکونه

    استاد یه طومار نه یه عالم نتایج ریز و درشت دارم که وااااقعا خدارو شکر میکنم و نمیشه نوشت

    وحتی تو زمینه مالی از زیر صفر من تونستم به ۱/۸۹۵هزار تومان برسم و برای منی که همیشه ناراضی بودم از وضعیتم حتی اگه پول بوداما لذتی نمیبردم الان واااااقعا راضی ام در حد خودم

    وصدهزااااران البته که این مسیر تا آخرین لحظه ی عمرم ادامه پاره و باید روی خودم کار کنم

    الهی شکر که این نوشتن هم هدایت خودشه و کمک و لطف خودش

    بقول شما که گفتین یک سری ها میان میگن آقای عباسمنش یه چیزی بگو که خدا توش نباشه ما خدارو قبول نداریم

    ومن بهشون میگم من از خودم هیچی ندارم هرچی که دارم از خداست

    من بدون خدا یه لقمه نون برا خودم ندارم چه برسه به راه حل برای شما

    خدا خدا خدا ایمان ایمان ایمان

    عمل عمل عمل

    ممنونم یه دنیا سپاس و عشق به شما و مریم جان عزیزم

    ممنونم و الهی شکررررت شکررررت شکررررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3283 روز

      بنام خدا

      سلام آمنه جان تحسینت میکنم که اینقدر تو این مسیر رشد کردی تحسینت میکنم که خودت را شناختی وعاشق خودت شدی چقدر کامنتت با احساس بود وچقدر من از کامنتت لذت بردم وحتی چشام پر شد از اشک خدارا شکر میکنم بخاطر بودنت خداراشکر میکنم که من را به کامنتت هدایت کرد ممنون دوست خوبم بخاطر حال واحساس خوبی که بواسطه کامنتت بهم دادی

      رشد رو بهبود بیشتر را برات آرزو میکنم

      شاد وسلامت وثروتمند وسعادتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    انیس دیده بان گفته:
    مدت عضویت: 1644 روز

    سلام استاد عزیزم خدارو شاکرم که یه روز دیگه رو تجربه میکنم و در مسیر درست هستم و بازهم خداوند من رو هدایت میکنه به سمت خواسته هام و سپاسگزار شما هستم.

    این فایل نشانه امروز من بود عادت دارم چشمامو که باز میکنم و هنوز زیرپتو هستم اول میام تو سایت و نشانه م رو میبینم😍

    من امروز سوم مهر دقیقا ۳۵ روز هست که از مشهد مهاجرت کردم تهران ، من ۱۰ ماهه که با سایت شما آشنا شدم و اوایل حتی توان خرید هیچ محصولی نداشتم و فقط فایلهای دانلودی رو دنبال میکردم و هرروز ازصبح تاشب مشغول هرکاری بودم وویسها و ویدیوهارو گوش میکردم و میدیدم.تقریبا بعد از ۲ ماه اولین محصول که قدم اول از ۱۲ قدم بود رو خریدم و من این فایلهارو چندین بار در روز گوش میکردم و تلاش میکردم تا تغییرات لازم رو در خودم بدم چون حاضر بودم هرتغییری بکنم تا به پول و درآمد بالا برسم .

    خییییییلی دوست داشتم دوره ثروت رو تهیه کنم ولی توانش رو نداشتم و فقط میتونستم از یک سری نیازهام چشم پوشی کنم تا بتونم قدم های بعدی رو با تخفیف بخرم. و این حرف شما دائم تو گوشم بود که زمانی میتونی بسته ثروت رو بخری که توان خریدش رو داشته باشی و از کسی قرض نکنی و باخودم عهد بستم که باید به این درآمد برسم و بدنبال راهکارها بودم .

    نشانه هارو میدیدم و تغییرات محسوس بود برام .

    من شروع آشناییم با سایت درآمدم ۳ تا ۳.۵ میلیون بود من مربی رزمی و آمادگی جسمانی هستم. بعد از ۲ یا ۳ماه از شروع آشناییم با سایت برج ۱۲ سال ۱۴۰۰ درآمدم دوبرابر شد ینی ۷میلیون تومان دقیقا همون تایمی که همه مربیا اعتقاد دارن نزدیک عیده و کلاسها دق و لقه بماند که بحث کرونا و تعطیلیها رو هم داشتیم.( حالا اینکه با شروع انتشار این ویروس سال ۹۸ من چه حرکتی زدم برای کارم بعد دریک فرصت دیگه حتما تعریف میکنم)

    .

    استاد عزیز من فروردین هم ۷م درآمد داشتم و اردیبهشت خونه رو جابجا کردم رفتم محله بالاتر ( چون همیشه دوست داشتم بالاشهر رو تجربه و زندگی کنم) از کلاهدوز مشهد رفتم احمدآباد بلوار رضا. همه میگفتن نمیشه نمیتونی پیدا نمیشه ولی پیداشد رفتم و خونه نقلی پیدا کردم و شروع کردم به تغییرات خونه تاجایی که ازدستم برمیومد تا بتونم فضایی رو برای تمرین شاگردانم درست کنم دقیقا مثل خونه قبلیم.

    استاد عزیزم من اردیبهشت ۱۴ میلیون درآمدم شد خرداد و تیرماه ۱۷م درآمد داشتم و به ۲۰ میلیون هم رسید و من تصمیم گرفتم مهاجرت کنم تهران.سالها بود از محیط کارم و همکارام و خیلی مسائل دیگه راضی نبودم اما وقتی ایمانم قویتر شد که من میتونم و تونستم گفتم هرجا که باشم میتونم بسازم .تقریبا یک هفته بود که تصمیم گرفته بودم و خیلی از کارهام رو هم انجام داده بودم که بیام تهران گفتم الان وقتشه که دوره ثروت رو فراهم کنم استاد گفته بود هروقت پولشو داشتی تهیه کن.

    استاد عزیزم وقتی جلسه اول و دوم رو گوش میکردم اشک میریختم زمانی که میشنیدم میگفتید زمانی باید حرکت کنی که همه چی خوبه نه بزاری که شرایط مجبورت کنه به تغییر و حرکت من تازه ۴ماه بود به درآمد نسبتا خوبی رسیده بودم در طی ۵ماه ۶ تا ۷ برابر شد درآمدم.

    بله الان تهرانم و هنوز هیچ درآمدی ندارم حتی برای احتیاجات روزمره و هرچه پس انداز داشتم تموم شد و خوابگاه یه تخت اجاره کردم ۵میلیون تومان و سالن دو سانس اجاره کردم برای شروع آموزشم یکی ۲.۵ میلیون و یکی ۳ میلیون و هنوز شاگردی ندارم .

    اما نشانه هارو میبینم و مطمئنم و ایمان دارم که بهترینها برام اتفاق میفته و من میتونم به درآمد بالا برسم و اون طوری که میخوام زندگی کنم.

    من همه پلهای پشت سرم رو خراب کردم که دیگه به شرایط قبل فکر نکنم و مجبور باشم همینجا شرایطم رو باب دلم بسازم.

    تو این چندسال خیلی دوست داشتم و تلاش هم کردم که برای تیمم و شاگردانم اسپانسر پیدا کنم ولی همه میگفتن باید مطرح باشید تا حمایت کنن و…

    الان چندروزیه که باهام از مشهد تماس گرفتن که فرش مشهد قبول کرده اسپانسر بشه ولی فقط به شرط اینکه برگردی مشهد اما من مشهد برنمیگردم.

    و دوست داشتم اینم بگم که توی ۵ سال تلاش حرفه ای در امر مربی گری ام موفق شدم دهها قهرمان در سطح استان و ۳ قهرمان در سطح کشور داشته باشم و همین الان یکی از شاگردانم در اردوی تیم ملی جوانان در حال رقابت برای اعزام به مسابقات جهانی هست.

    و من به همه خواسته هام میرسم استاد عزیزم بهتون قول میدم و منتظر خبرهای خوش ازطرف من باشید

    دوستتون دارم خیلی زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم بابت این فایل های بی نظیر که با تکرارشون باورهام کلی تقویت میشه و ایمانم به قانون بیشتر .

    یک نکته ای رو می‌خوام راجبش بنویسم تا بهم یادآوری بشه

    اونم اینکه قدرت بهبود های کوچک رو دست کم نگیرم

    استاد یه جایی گفتن که اون خواسته ای که انتخاب میکنی باید حالا از دید فرکانسی طوری باشه که بتونی تجسم کنی نه خواسته ای که در اغلب موارد انقد بزرگه که اصن قانون تکامل اجازه ی تصویرسازیشم سخت میده به ادم

    اما اگر از خواسته های کوچک شروع کنیم و همین بهبود ها و موفقیت های کوچک رو ببینیم و تحسین کنیم و یادآوری کنیم ،همین بهبود ها در گذر زمان شخصیت مارو شکل میدن و ما با برداشتن گام های کوچیک وپرکردن فاصله فرکانسیمون با احساس خوب و رسیدن به خواسته ها باعث میشیم هربار سرعت رشد و موفقیت ما بالا بره مثل گوله برفی که از بالای کوه شروع به حرکت به سمت پایین می‌کنه و با هر دور چرخیدن بزرگ و بزرگتر میشه و هربار سرعتش می‌ره بالاتر ، ونکته ی دیگه اینکه ما باید قبول کنیم و بپذیریم که یا حرکت میکنیم و بهبود میدیم خودمونو و یا جهان مجبور به حرکت می‌کنه مارو ،چون جهان ایستا و ثابت نیست و همواره در حال گسترشه و در جهانی که همواره در حال گسترشه ما هم باید همواره به دنبال تغییر و بهبود باشیم ،واقعا افراد کمی هستن که قبل از اینکه جهان مجبورشون کنه ،خودشون حرکت میکنن و این افراد دارن از زندگیشون لذت میبرن و خوشبخت زندگی میکنن ،چون شور و انگیزه درشون زندس و همواره دنبال بهبود خودشونن در هر زمینه ای .

    اما من خودم از افرادی بودم که قبل آشنایی با قانون میزاشتم قشنگ ضربه هارو بخورم ،اونطور نبودم که تا مرز نابودی پیش برم اما با نشونه و چک و لگد اول و دوم و سوم تو راه نمی اومدم و کتک خوردم ملس بود و حتی همین الآنم نمیتونم بگم که بهتر شدم و این یکی از نقاط ضعف منه که باید روش کار کنم و باید یک شخصیتی بسازم که همواره به فکره بهبوده خودشه حتی وقتی که اوضاع در تمام ابعاد خوب پیش می‌ره .

    یادمه اولین مغازه ای که گرفتم و شریک هم داشتم ،اونقد من نشونه هارو دریافت نکردم که آخرش اون کسب و کار با کلی ضررو زیان جمع شد ،البته اشتباهات زیادی دخیل بود و همه ی اونها هم به خاطر عدم آگاهی من بود به قوانین .

    یا ضعفی که قبلاً در روابط داشتم و در رابطه با یک خانومی اونقدر من میدونستم که این رابطه اشتباهه و باید یک چیزی تغییر کنه ،اما به دلیل ترس ها و وابستگی ها باعث شد که اوضاع تا حد خیلی خطرناکی پیش بره و اخر سر وقتی که همه چی در مرز نابودی بود از خدا خواستم و هدایت شدم ‌.

    جاهایی هم بوده یعنی بعد از آشنایی با قانون که من قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه خواستم تغییر کنم ، همین در زمینه مواد و مشروب و سیگار و …. ،که میدونستم این مسیر اشتباهه و از خدا هدایت خواستم و در مسیر هدایت قدم برداشتم و تونستم همه رو بزارم کنار ،قبل از اینکه تا حدی پیش بره که کارم به کمپ و این جور چیزا بکشه ،یا در زمینه روابط سعی میکنم قبل از اینکه اوضاع بد بشه دنبال بهبود باشم و سپاس گزار روابط خوبی که دارم ،در زمینه مالی خیلی ضعیف عمل میکنم و از خداوند هدایت می‌خوام که بتونم اهرم رنج و لذتشو با تمرین و تکرار فراوان خوب جا بندازم و همیشه رو به رشد باشم تو این زمینه ،قبل از اینکه تضادی بخواد منو روبه جلو حرکت بده ،خودم خودمو حرکت بدم .

    سپاس گزار خداوندم بابت این فایل ها و آگاهی های ارزشمند .

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    در پناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    ســــــمـــــیـــه گفته:
    مدت عضویت: 1776 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

    خدایا هرآنچه که دارم از آن توست.

    با سلام به استاد عزیزم

    چقدر خوشحالم که وارد این پروژه شدم . من به شدت احتیاج دارم که بیشتر و بیشتر روی .بهبود شخصیتم در زمینه‌ی روابط کار کنم .

    استاد وقتی ،در خودم جستجو کردم من اغلب جزوه دسته ی هستم که اونقدر چک و لگد های جهان رو میخوره که دیگه یک جایی شروع به تغییر میکنه.

    و این تغییر بسیار بسیار سخت و زمان بر .

    در زمینه ی روابط اونقدر چک و لگد .خوردم چند سال پیش . از نبود عزت نفس و احساس بی ارزش فراوان. در روابطم مدام تحقیر میشدم و لی همچنان ادامه میدادم . و با این باور اشتباه که ادم مناسب برای روابط نیست. ادامه میدادم و بی نهایت تحقیر میشدم . اونقدری ادامه‌دادم. و نفهمیدم که مسیرم درست نیست تا این که به یکی از بزرگترین تضادهای زندگیم برخوردم.

    و از اونجا بود که خدا شما رو سر راهم قرار داد و وارد مسیر خود شناسی شدم .

    و هنوز که هنوز در حال بهبود دادن خودم در زمینه ی روابط هستم و خیلی جای کار دارم تا بتونم تغییر ی که می‌خوام داشته باشم .

    در زمینه ی سلامتی خدا رو شکر ، هزاران بار شکر ،زمانی که دیدم کم کم داره. انرژی جسمانیم کم میشه . مدام خسته ام . اندامم داره تغییر می‌کنه و کلی عوارض دیگه .

    خداوند. هدایتم کرد به دوره شگفت‌انگیز سلامتی .

    و قبل از شروع بیماری .

    خودم رو تغییر دادم . و بسیار بسیار راضی هستم . .

    و الان یکی از بزرگترین اهدافم تو ابن پروژه. که میدونم بایدو باید خودم رو درش بهبود بدم . و مدتی که دارم بهش فکر می‌کنم

    .

    بهبود روابطم با پسرم

    که خیلی خیلی دارم تو این زمینه چک و لگد میخورم . ولی بهبود دائمی در خودم ایجاد نکردم .

    و امیدوارم با تمرکز روی این دوره ،بتونم این رابطه رو بهبود بدم .

    در زمینه ی مالی

    من یه خانم خانه دار هستم . که مدتی دوره روانشناسی ثروت رو شروع کردم . و با ابن که از نظر مالی همسرم نیازهای من رو تامین می‌کنه .

    ولی تصمیم گرفتم که خودم مستقل بشم . چون می‌دونم که خیلی خیلی اعتماد به نفسم هم بالاتر می‌ره وقتی دستم تو جیب خودم باشه .

    و اونجایی که گفتین از ،هر جایی که میتونی شروع کن .

    فقط شروع کنید و بیکار نباشید . هدایت میشی.

    من قدم اول و برداشتم و خدا هدایتم کرد.

    و الان حدود یک ماهی هست که وارد یه شغلی شدم و اولین حقوقم رو که گرفتم . خیلی خیلی هیجان داشتم .و

    اطمینان دارم که قدم به قدم هدایت میشم و درها یکی یکی به روم باز میشه.

    استاد بی نهایت از خداوند سپاسگزارم .برای این که

    شما رو در مسیر زندگی من قرارداد.‌

    من هیچ ربطی به آدم چند سال پیشم ندارم . و می‌دونم که هر روز میتونم بهتر و بهتر بشم .

    چقدر زندگی برام روانتر و زیباتر شده

    چقدر آرامشم بیشتر شده .

    خدایا شکررررررررررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    راحیل امیری گفته:
    مدت عضویت: 1703 روز

    با درود فراوان به استاد عزیزم و خانم شایسته و خونواده بزرگ عباس منش

    من خیلی وقته که عضو خونواده هستم یادمه اولین باری که وارد سایت شدم از فایل های رایگان سفرنامه شروع کردم و به در جدید توی زندگیم باز شد اوایل خیلی خیلی همه چی رو خوب انجام میدادم طوری که خیلی جاها و چالش هارو که پشت سر میگذاشتم خودم تعجب میکردم اون موقع توی باشگاه کار میکردم و زمانی که کرونا اومد من تنها کسی بودم که هم‌چنان درآمد داشتم و ایمانم فوق العاده بود خیلی زیبایی تونستم بسازم توی زندگیم و خدا رو شاکرم ولی مطلبی که می‌خوام بگم اینه بعد از مدتی درکنار شغل باشگاهم به یا کار دیگه هم مشغول شدم ولی غافل بودم از اینکه محیط چقدر می‌تونه تاثیر گذار باشه و حرف چقدر می‌تونه توی ذهن ناخودآگاه ثبت شه زمانی که به خودت میای میبینی هیچی از اون آدمی که ساختی نمونده اوایل کارمو دوست داشتم با عشق انجام میدادم ولی بعد که با همکارا صمیمی شدم متوجه شدم دیدگاهشون چقدر با چیزی که من بودم متفاوت بود ما چون کار ثبت انجام می‌دادیم و ارباب رجوع داشتیم محیط کارم خیلی متشنج بود بارها و بارها خودم رو گول میزدم که نه من تغییر نمیکنم من کارمو دوست دارم من که توجمع همکاران حرف نمی‌زنم پس برام بد نمیشه ولی از درونم میدونستم اون آدم قبل نیستم و اون ایمان قبلمو ندارم خلاصه باید رها میکردم که به خودم ضرر نرسونم ولی همچنان ادامه دادم صادقانه بگم ترس از دست دادن داشتم اینکه نکنه دیگه جیبم خالی بمونه نکنه دیگه نتونم کارا و چیزایی که می‌خوام رو تهیه کنم و همینجور پیش رفت تا اینکه بخاطرش کار باشگاهم رو کنار گذاشتم و فقط اونجا کار میکردم با اینکه درآمدم بعد از مدتی زیاد نشد هیچی حجم کارم دیوانه کننده شده بود انگار رو دهنم یه مهر محکم بود که حرف بزنم و حقم رو بخوام به جورایی حس میکردم کارم ارزش افزایش حقوق و مزایا ندارم خلاصه اینقدر برام سخت شد دیگه از درون احساس خفگی میکردم یه روز به خودم گفتم دختر تو همونی بودی تو کرونا با اون شرایط سخت درآمدت کم نشد هیچی زیادم شد الان چی به روزت آوردی حتی ایمانت هم از دست دادی ادامه بدی هیچی ازت نمونه خلاصه کنم که یه دفعه ای به روز دیگه نرفتم و کلی همکارام زنگ زدن برگرد و مسئولمون زنگ زد حقوقتو زیاد میکنم علاوه به جمعه یه روز دیگه هم توهم آف باش ولی اونجا بود فهمیدم پول همه چیز نیست من اگه می‌خوام کار کنم باید لذت ببرم باید یه چیزی به وجودم اضافه کنه باید استقلال مالی و زمانی داشته باشم کار کنم که از زندگی لذت ببرم نه که زندگی کنم برای کار .

    خلاصه که الان چند وقتیه که خونم خدارو شکر انگار خدا میخواست بهم بگه خودم همه جوره هواتو دارم و تو لایق بهترین های و استاد دارم برای اولین بار آماده میشم برای شغلی که جز پول چیزای دیگه ای بهم بده و این خونه موندن برام بزرگترین و شیرین ترین تجربه من تا امروز شده . دارم دوباره خودی که گمشده بود رو پیدا میکنم و برام دعا کنید که آزمونم رو با موفقیت پشت سر بذارم .

    خیلی دوستتون دارم انشالله همیشه سلامت و سربلند باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: