این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد یه چیزی بگم من چندین بار شده که به نقطه ای آخر رسیدم و دیگه هیچ امیدی برام نموند اومدم سراغ سایت دیدم یه فایل جدید گذاشتید با شوق میرم میبینمش که دقیقا همون چیزیه که من میخوام و باعث حرکت دوباره ای من میشه ذهنم اول که فایل گذاشتین نزاشت بازش کنم بعد دیگه که نفسم از زندگی بند اومد امشب اومدم پلی کردم و توضیحات با دقت خوندم و هر دو فایل گوش کردم دقیقا چیزی که من بهش نیاز داشتم که بشنوم و آروم بشم و دوباره تلاش کنم همین فایل بود
استاد این حرف که شما میگین اگر شرایطشو داشتین ازش استفاده کنید برای پیشرفت سریع تر رشد میکنین
من با وجودی که شرایط اش تو فرانسه هست که کلاس های برای آموزش زبان فرانسه هست که ماه 500 یورو یا 700 یورو در ماه میدن و زبان و هم یاد میگیرم
ولی من این تو ذهنم همیشه بود که از صفر باید شروع کنم و خودم شروع کارمو با پول خودم بسازم برای همین نمیرفتم اونجا ولی شرایط و فشار های چهار اطرافم و زندگیم اینقدر فشار آورده که نمیتونم آرامش داشته باشم که بخوام روی باورهای ثروتم کار کنم و ایده های که تو حوزه ای کاریم بهم الهام شده رو اجرا کنم چون ذهنم مقاومت داره که تا تو تکاملت و طی کنی و پول بسازی باید دوسال دیگه هم این زجر هارو بکشی در صورتی که میتونم اون کلاس های پولی ثبت نام کنم و وسایل نقاشی بخرم و آنلاین کارمو شروع کنم سایت های زیادی برای فروش نقاشی هست و اون سایت اولش پول میخواد برای ثبت نام و هزینه ای وسایل نقاشی و فرستادن نقاشی رو میتونم ازون پول تهیه کنم ولی مدت ها میگذره و من در همین حال موندم
الان که شما گفتید به این باور رسیدم که اگر شرایطش بود دنبال از صفر شروع کردن نباشم فکر میکردم اگر از طریق دیگه ای پول شروع کارم بدست بیاد پایه های محکم برای موفقیت ساخته نمیشه
چون من ازون آدم های دسته دوم هستم له له شدم دوباره میخوام بلند بشم
الان این تایید و که از شما شنیدم میرم انجامش میدم ذهنم از مدت های زیادی درگیر این مساله بود بلاخره جوابشو شما بهم دادین یه دنیا ازتون ممنونم استاد عزیزم
اول اینکه از خانوم شایسته تشکر میکنم که متن جلسه رو هم نوشتن
چون من خودم آدمی هستم که عاشق خوندنم و کتاب خوندن رو هم خیلی دوست دارم و مطالب رو به شکل نوشتاری خیلی خوب درک میکنم
اول یدور خوندم متن رو و بعد گوشش دادم و حس میکنم درک بهتری داشتم
اگه زحمتی نیست ازین به بعد زیر فایل ها بنویسین متن اون جلسه رو:) اگرم سخت تون میشه اشکالی نداره خود فایل ها همینقدر پر بار هست و نیاز به چیزی نداره :)))
ولی اگه وقت تونو نمیگیره و حوصله داشتین متن جلسه رو هم بنویسین خانوم شایسته جون، مرسی:)))ننوشتیم هم فدای سرتون:)
خب من متن گام اول رو کپی کردم که بیام اینجا جواب بدم
البته ترجیح میدم اولش راجع به همین جلسه صحبت کنم بعد متن رو جواب بدم…
خب من همین بودنم توی سایت الان خودش ینی من زود تغییر کردم قبل اینکه جهان بهم لگد بزنه
چون من یک سال بود درست حسابی آموزش هارو گوش نمی کردم ولی خب هنوز اوضاع اونقدر خراب نشده بود
من تصمیم گرفتم قبل اینکه اوضاع خراب شه خودم خودمو درست کنم و تغییر بدم جون فهمیدم خود بخود چیزی درست نمیشه و اگه من کاری نکنم اتفاق خوبی رو برای خودم رقم نمیزنم..،باید روی خودم کار کنم که خواسته هام رو رقم بزنم وگرنه بت هیچ کاری نکردن و توی اینستا چرخیدن نمیتونم اتفاقات خفن رو جذب کنم..
—————————————————————————-
حالا سوالات
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟)
در این مرحله، میخواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزههای مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.
دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:
حوزههای اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
کار و کسب (شغل و حرفه)
روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
سلامت (جسمی و روانی)
وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
خب اول برای کسب و کار
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟
اممم دقیقا یادم نیست شاید یکی دو ماه پیش
آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
اره
اولش کارم خوب پیش میرفت ولی بعدش دچار خستگی خیلی شدیدی شدم و همکارم همش بهم غر میزد و حس میکردم داره منو سرکوفت میزنه و آزار میده
همش بحث های تکراری و اعصاب خوردی چندبار هم صدا ش رو تقریبا بلند کرد برای من:)
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
بله متاسفانه نمیدونم چرا ولی اره.
یا یکم قبل ازین نقطه
ینی دقیقا جایی که میبینم هیچی خودش خود به خود درست نمیشه اونجا تغییر ش میدم
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
نه، خیلی کم، باید اینو درست ش کنم و خودم دنبال بهتر کردن کارم باشم.
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
توی کار حس میکنم بیشتر توی این گروه هستم
گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
خب حالا بریم برای روابط
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟
برای روابط م با خانوادم که یه چند وقتی هست بهتر شده…آخرین بار یادم نیست کی خیلی خراب بود ولی فکنم همین چند ماه پیش بود
معمولا اگه حالم خوب باشه روابطم خوبه اگه حالم بد باشه خیلی عجیب روابط مم بد میشه
نوسانی هست بیشتر (اینجا منظورم روابط با خانوادمه)
با دوستام هم روابطم خوبه ولی بازم اگه حالم بد باشه دوستام هم محو میشن مثلا کمتر میبینم شون ولی اگه حالم خوب باشه همش پیش همیم و خوش میگذرونیم
اگه حالم بد باشه نه اینکه اونا از دستم ناراحت باشن ها فقط جهان از من جدا شون میکنه و مشکلی برا شون پیش میاد یا کاری براشون پیش میاد و نمیبینم شون
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
نمیدونم راستش من زیاد مشکل خاصی توی روابط با دوستام نداشتم
توی خانواده هم با اولین هشدار ها خودم جمع و جورش میکنم و تغییر میکنم چون قبلا خیلی آسیب دیدم از تغییر نکردن
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
نه راستش
همیشه وقتی تنها میشدم یا دوست هامو از دست میدادم دنبال بهتر کردن خودم و روابط م بودم
یا وقتی از لحاظ تنهایی و احساسی خیلی بهم فشار وارد بشه..
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
توی روابط بیشتر اینم
چون قبلا وقتی تغییر نکردم در روابط با خانواده م خیلی بد آسیب دیدم و الان با اولین هشدار ها به خودم میام و درست ش میکنم
در روابط با دوستام هم مشکل خاصی برام پیش نیومده تا حالا که بخوام تغییر کنم…فقط. گفتم اگه حالم بد باشه دسترسی ندارم بهشون(بجز چندتا از دوستای صمیمی م)اگه حالم خوب بتشه دسترسی م بهشون بیشتره
بین گروه دو و سه هستم بیشتر
گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
——————————————————————
بریم سراغ سلامت و وضعیت مالی
خب اول سلامت
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟
یادم نیست واقعا
مشکل خاصی ندارم توی سلامتی
فقط قوز دارم که خب برای سن من خیلی بده من شونزده سالمه و از هفت سالگی تقریبا قوز میکردم..که متاسفانه بخاطر همین تغییر و اینا چون جز دسته ای هستم که با چک و لگد تغییر میکنن، هنوز که هنوزه تغییر ش ندادم
حتی روی شکمم لکه افتاده از بس قوز کردم :))))ینی رد قوز افتاده و پاک هم نیمشه مث زخم:))))ولی من هنوز تغییر ندادم خودمو وای:))))
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
متاسفانه بله چون مشکل سلامتی تا حالا نداشتم قدر سلامتی مم نمیدونم…:))))
البته توی فکرش بودم که شروع کنم باشگاه بدنسازی برم ولی اونم چون دوستام میرن انگیزه پیدا کردم که مثلا برم کم کم قوز م از بین بره
واقعا باید باشگاه رفتن رو شروع کنم قبل اینکه آسیب جدی به ستون فقرات م وارد شه:)))
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
اصلااااا ینی اهمیت م متاسفانه به سلامتی م صفره:)))))
تنها چیزی که برام اهمیت داره روتین پوستی م و دوش گرفتنه
خواب و غذا و اینا که اصن هیچی. متاسفانه جون هیچی ازش نمیدونم و تاثیری که روم دارن هیچکدوم رو هنوز درست نکردم نه خواب نه غذا …
باید به سلامتی م بیشتر اهمیت بدم جدی:))))
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
بله صد درصد جز این گروه هستم و وای خدایا شکرت که منو آگاه کردی
ایشالا یه اهرم رنج و لذت قوی مینویسم میرم باشگاه ثبت نام میکنم حداقل اولین قدم مثبت به سمت سلامتی رو بردارم
————————————————————————
حالا وضعیت مالی
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟
پارسال بابام پول دادن بهم رو قطع کرد و جوری بود که هیچی برام نمی خرید هیچی
ینی فقط میومدم خونه غذا میخوردم همین
حتی پول اینترنت م رو هم نمیداد
یا پول خوراکی عادی که میخواستم بخرم
توی فشار مالی بودیم و خلاصه کلا پول دادن به من رو قطع کرد(قبل ش وقتی ایران بودیم حداقل ماهی صد هزارتومن میداد بهم بعد از مهاجرت دیگه هیچی نداد)
این به کنار
من وارد یه کشوری سده بودم که همه خوشتیپ خوشگل پولدار و ثروتمند و باکلاس بودن و همه ایفون به دست
طاقت نداشتم خودمو ببینم بین اونا زیر صفرم از بس فقیرم و هیچی ندارم و حتی از نرمال جامعه(که مساوی با پولدار توی ایران بود)کمترم
همون موقع فشار اونقدر شدید بود و داشت عزت نفس مو خراب میکرد که دیگه تصمیم گرفتم هرجور شده پول دربیارم و رفتم سرکار اونم یه کار با کمترین حقوق چون زبانم هنوز در حدی نبود که کار واقعی بگیرم
بعدش خدا رو شکر کار واقعی پیدا کردم الان خدا رو هزاران مرتبه شکر کلی پول در میارم و اصن نیاز ندارم به پول بابام
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
نه دیگه قبلا اره ولی الان نه، الان خیلی بیشتر از قبل دلم میخواد که بیشتر پول بسازم و کتک خورم مثل قبل ملس نبست
هنوزم باید یکم کتک بخورم ها ولی نه به اندازه قبل
الان حواسم بیشتر جمع عه خواسته هام بزرگتره واسه ی همین بیشتر دنبال پول در آوردن بیشتر هستم و دنبال افزایش ثروت م هستم چون حالا که مستقل شدم و خانواده خرج مو نمیده عمرا برگردم به حالت قبلی که بخوام با پول بابام ژندگی کنم
حالا ظرف م اونقدر بزرگ شده که نمیشه کوچیک ش کرد و به کم راضی نیستم و ثروت مو دارم بیشتر میکنم و اصن وظیفه حیاتی شده برام که ثروتمند تر بشم و توی زمینه پول و ثروت پیشرفت کنم.
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
بله قطعا حالا ارزش پول رو میفهمم و هنوزم که هنوزه پس انداز میکنم و پول مو خرج چیز های چرت نمیکنم به قول استاد با پولم دوست شدم و حواسمبهش هست
اینو به عنوان نظر همین الانم مینویسم و با تجربیاتی که تا همین لحظه کسب کردم
ینی خیلی از همین چیز هارو تا دو ماه پیش نمیدونستم و بعد ازینکه توی قرض افتادم و مجبور شدم هر ماه پول بدم قرض هام تموم شه دیگه ارزش پول مو خیلی بیشتر از قبل درک کردم
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
فکر کنم بین گروه سه و چهار هستم هنوز ولی تلاش میکنم توی ثروت توی گروه چهار باشم
میدونید
الان فهمیدم ظرف که بزرگ بشه دیگه نمیشه کوچیک ش کرد
من الان اونقدر نعمت دیدم که دیگه نمیتونم ظرف مو کوچیک کنم و به کم قانع باشم
و برای اینکه ظرف م همچنان گسترش پیدا کنه(چون نمیتونه ساکن باشه و عادت کرده هی بزرگ تر بشه)باید قانون رو رعایت کنم و هی دنبال پیشرفت باشم که ثروت م زیاد تر بشه
خدا رو شکر میکنم که توی این سن بالاخره به آرزوی بچگی هام رسیدم و مستقل شدم واقعا خدایا شکرت که دیگه وابسته پول بابام نیستم و پولم دست خودمه واقعا واقعا خدایا شکرت؛))))
واقعا خدارو شکر میکنم که به این فایل هدایت شدم ذهنمو برا خیلی چیز ها باز کرد و یه چندتا مثال خوب از خودم به ذهنم رسید برای این قضیه
جریان اینه که من تو ورزشم یه ایراد بزرگ داشتم و اینو کاملا میدونستم ولی هیچ تلاشی نمی کردم اون ایراد رو رفع کنم و با همون ایراد پیش اومدم و یه مسابقه رفتم توی اون مسابقه من واقعا نمیدونم چجوری اما انگار به حریفم الهام شده بود من این ایرادو دارم از همون لحظه اول دست گذاشت رو نقطه ضعفم با اینکه هیچ کدوم از آدمای اونجا تا حالا مبارزه منو ندیده بودن که بگم آره انالیزم کردن و خب این یه پیام واضح از خدا بود که این ایرادی اصلاح کن ولی من بازم پیگیرش نشدم و به مسابقه تقریبا مهم بعدشم باختم بابت این قضیه و اون باخت برا من خیلی سنگین بود چون هیچکی فکر نمیکرد من ببازم و بردم حتمی بود ولی باختم بعد این همه کتک خوردن از جهان تازه رفتم دنبال رفع این ایراد درحالیکه که اگه همون روز اول که فهمیدم این ایراد در من هست حلش میکردم دیگه بعدش تضادی بوجود نمیومد که حالا بخوام سعی کنم با اون تضاد ها کنار بیام
یه موردم بگم از وقتی که قبل تضاد خودم به سمت بهبود رفتم
من استادی که باهاش کار میکردم استاد خیلی خوبیه اما برای یکسال پیش من نه الان من
به محض اینکه حس کردم علمش دیگه پاسخگوی سوالات من نیست ازشون درخواست کردم که به من اجازه بدن با یه استاد بهتر کار کنم و ایشون منو فرستادن پیش استاد خودشون که اصلا یه استاد بی نظیرن و کارشون حرف نداره
بازم مرسی استاد بابت این پروژه ای که گذاشتین میخوام پرقدرت تا آخرش باهاتون بیام
به نام خدای مهربونی که هر لحظه داره منو هدایت میکنه
سلام استاد جان، مریم جان نازنینم و سلام به همهی دوستای همراه و همفرکانسیم
استاد جانم، من باور دارم این شروع جدید میتونه زندگی منو از ریشه زیر و رو کنه.
همونطور که بودن توی دورهی احساس لیاقت، زندگیمو از اینرو به اونرو کرد، مطمئنم شروع شدن این پروژه هم، اونم توی این زمان خاص، بیحکمت نیست.
خدا داره دستهامو میگیره و آرومآروم منو راه میبره…
الان دارم با تمام وجود اون جملهای که شما توی «توحید عملی 11» گفتین رو زندگی میکنم؛
الان من رو شونههای خدا نشستم و خودِ خدا داره کارهامو انجام میده.
احساس میکنم خدا منو گذاشته رو شونهش و داره از روی رودخونه رد میکنه… آروم، مطمئن، و پر از عشق.
از روزی که لیاقت درونیم رو پیدا کردم و فهمیدم که من لایق هستم، بدون هیچ دلیل خاصی، فقط به این خاطر که به دنیا اومدم… ورق زندگیم برگشت.
از اون روز کارها برام آسونتر شدن، مسیرها خودشون باز شدن.
کارفرمایی که با همه خیلی خشک و خشن حرف میزنه، با من با ملایمت و احترام صحبت میکنه.
همه تعجب میکنن!
میگن چطور ممکنه کسی که هنوز یه ماه هم از اومدنش نمیگذره، اینقدر زود جایگاهش بالا بره؟
چند روز پیش کارفرما اومد پیشم و گفت:
«خانم کهوند، سعی کنید کارو خوب یاد بگیرید، قراره شما رو بذاریم تو بخش اصلی شعبهی جدید.»
من اون لحظه فقط یه چیز رو دیدم… خدا.
نه من این کارفرما رو میشناختم، نه کسی منو معرفی کرده بود، نه رابطهای بینمون بود.
خودِ خدا منو به اینجا هدایت کرد، و حالا هم خودش داره منو به جایگاهی میرسونه که بقیه میگن ما نزدیک چهار سال طول کشید تا برسیم بهش، اما تو کمتر از یه ماه رسیدی.
استاد جانم، من با تمام وجود دارم میبینم که وقتی فقط روی خدا حساب کردم، ورق زندگیم چطور برگشت.
و هر روز بیشتر میفهمم که بودن در گروه چهارم چقدر نجاتدهندهست؛ گروهی که آدم هر روز و هر لحظه تو فکر تغییره، در حال رشد و آگاهیه.
از ته دل برای این پروژه ازتون سپاسگزارم.
و جالبه بدونید حدود یه ماه و نیم پیش، با گفتوگوی آرزو جان، شروع کردم به گوش دادن به فایلهای «گفتوگو با دوستان».
پنجتا از گفتوگوها رو گوش دادم که ناگهان دسترسی بهش بسته شد.
اون موقع خیلی دلم میخواست ادامهش باز بود، چون از شنیدن تجربههای دوستانم لذت میبردم.
اما حالا میفهمم شما و مریم جان نازنینم در حال تدارک یه هدیهی بزرگ برای ما بودید…
یه پروژهای که قراره ما رو از نو بسازه و به خودِ واقعیمون برسونه.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم که یک دوره ی عالی رو برامون شروع کردن من بسیار از شما سپاسگزارم.
من از اول خرداد ماه 1404 برای کلاس یوگا ثبت نام کردم که بعد از دو سه هفته اون وضعیت جنگ پیش اومد و من هم یک هفته ای به کلاس نرفتم چون به شهرستان رفته بودیم و بعد از برگشت دوباره به باشگاه رفتم ، بعد از یکی دو ماه هی توی ذهنم می اومد که از مربی در مورد مراحل گرفتن مدرک مربیگری یوگا سوال کنم بعد از چند روز از ایشون پرسیدم و ایشون هم برام توضیح دادن و راهنماییم کردن و در ضمن همون موقع نشانه های زیادی رو هم میدیدم ازجمله فایل های سفر به دور آمریکا که استاد به اون منطقه برای یوگا و مدیتیشن رفته بودن .
خلاصه من آخرای مرداد برای آزمون تئوری مربیگری درجه سه یوگا ثبت نام کردم و خدا رو شکر کلاس هام و امتحانم قبل از مهر تموم شد چون من دو تا دختر مدرسه ای دارم و واقعاً برام سخت میشد اگر میخواست تا پاییز ادامه پیدا کنه .
الان به لطف خدا و هدایت هاش دارم مراحل آزمون عملی یوگا رو میگذرونم که خدا رو شکر این 6 مرحله به صورت آنلاین انجام میشه و من اصلأ اینو نمی دونستم و اینا همش برنامه خداوند هست و همین امروز هم مرحله دوم آزمون عملی رو اجرا کردم ، رب العالمینم من برای تمام مراحل به هدایت های تو نیازمندم .
من قبل از شروع مدارس با یک مربی خوب کار میکردم ولی بعد از باز شدن مدارس چون بچه هام یه هفته صبح و یه هفته بعد از ظهر میرن مدرسه من دیگه نمیتونستم با مربی قبلیم کلاس بردارم با اینکه ایشون هم مراحلی که گذرونده بودن مثل من بود ولی مربی های دیگه قدیمی تر بودن و شیوه هاشون متفاوت بود و از شیوه مربیگری جدید زیاد اطلاعات نداشتن ولی من بخاطر بچه ها با یکی از مربیانی که 12 ساله مربی هستن کلاس برداشتم در ابتدا یکم مقاومت داشتم و فکر میکردم که ایشون سطحی کار میکنن ولی خداوند برام برنامه ها در نظر گرفته بود و خدارو شکر ذهنمو کنترل کردم و به خودم میگفتم: الخیر فی ما وقع .
از روزی که اومدم کلاس ایشون خدا رو شکر خیلی به من اعتماد به نفس میدن و دو سه جلسه است که اجازه دادن تا من هم به بچه ها تمرین بدم و همچنین به من گفتن که هر وقت کلاس داشتن من میتونم به عنوان کمک مربی بدون اینکه هزینه ای پرداخت کنم سر کلاسشون برم و هنوز مسیر من ادامه داره .
یک هدایت دیگه اینکه : قبل از اینکه پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار داده بشه من دوره عزت نفس رو شروع کردم به گوش دادن ولی وقتی که این پروژه رو استاد روی سایت گذاشتن گفتن که بهتره همراهش دورهی احساس لیاقت رو کار کنیم و من نمی دونستم که چکار کنم تا اینکه با خواندن کامنت های همین صفحه متوجه شدم که من همون عزت نفس رو ادامه بدم انشالله بعدش احساس لیاقت رو کار کنم.
خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم که منو هدایت میکنی و خدایا حتی یک ثانیه منو به حال خودم رها نکن .
من اکثر اوقات از زمانی که قانون رو فهمیدم سعی کردم هر روزم بهتر از قبل باشه ، حتی زمان هایی که از سایت دور بودم اخبار رو نگاه نمیکردم ، اتفاقات بد رو نمیدیدم و توجه نمیکردم ، غر نمیزدم زیاد و کلا میدونستم که نباید انجام بدم
زمان هایی هم بوده که هر روز واقعا وقت میذاشتم برای رشدم توی حوزه مالی ، سلامتی ، جسمی و شرایطم و اوضاع واقعا بهتر میشد
الان مدت هاست که از موارد منفی که سعی میکنم دور باشم به تضاد خاصی برنخوردم و برای همین شرایطم هر چند آرام ولی دارم میبینم که داره بهتر میشه ، هرچند میدونم که اگر تمرکزم رو میزاشتم رو پیشرفت هر روزم و سعیم رو چندبرابر میکردم در تغییر باورام یا ورزش کردنم یا یادگیری مهارتی که دوست دارم، الان خیلی بیشتر پیشرفت کرده بودم
من درواقع فکر میکنم زمان هایی که فقط از موارد منفی دوری میکنم فقط اتفاق بدی نمیفته برام ولی وقتی علاوه بر اون تمرکزم رو میزارم روی بهتر شدن ، رشدم سریعتر میشه و اتفاقا بهتری میفته ،این تفاوت این دوتاست ،یعنی صرف دوری کردن از یه چیزایی کافی نیست بلکه اقدام برای بهتر شدن ضروریه حتی اگه یه کوچولو باشه
من همیشه ازبچگی جزو دسته 4بودم به همین دلیل عزیز دردونه بابام بودم حواسم به همه چی بود هم خودم ازبچگی کارکردم پول ساختم وبه پدرم کمک کردم دربالاشهرآپارتمان 4طبقه بسازه و بفکر سلامتیم وبهترشدن سلامت جسم وروانم بودم همیشه ، درشغلم که آرایشگری بود تخصصم راگرفتم ودرسالنم چندسال کارکردم ، بعداز ازدواجم همیشه به فکر ارتقا درتمام لاینها بودم حتی زمانی که اوضاع خوب بود من همیشه به فکرعالی شدنم همیشه پدرم توقعش ازمن خیلی زیادبود میگفت این باید خیلی پیشرفت کنه .
به موفقیتهایی میرسم که تاچندسال بعدش هم باورم نمیشه که فقط من توانستم درآدمهای دور برم ،بخودم خیلی افتخارمیکنم ، استاد باتعهد پروژه روشروعش کردیم تاتهش همراهی میکنم خیالت راحت باشه .
من تحمل حرف شنیدن ندارم چه برسه جهان چکش برداره بزنه توسرم قبلش خودم بخودم هشدارمیدم وخودمواصلاح میکنم به همین دلیل همه دهنشون ازموفقیتم بازمونده وباورشون نمیشه وفکرمیکنن ایناهمش توهم وبازیه .
دربعضی لاینها اینقدرتلاش میکنم که گاهی کاربه تقلا میکشه .ولی بعدش نتیجش خیلی خیره کننده میشه همه به وجدمیان وکیف میکنن وقتی نتیجه روپرقدرت میبینن .
مثل همیشه بادخترم سواره بنزم هستم تخته گاز روبه پیشرفتمم و خوشحال وپرقدرت ادامه میدم اینقدر ادامه میدم که آخرش بگم
ویانا شد
شد
شد
دیدی دخترم ششششششششششششششد .
بایدبرسم به همه اهدافم شب وروزبراش تلاش کردم فکرکردم گاهی جازدم دستام لرزیده گاهی اعصابم خوردشده ولی به همه اهدافم میرسم مطمئنم چون خداپشتمه خیلی پاداش دل پاکم وذات خوب و صداقتمو همیشه داده .
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست و درود خدمت شما استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
الان تقریبا میشه گفت من جزء گروهِ پیشرو محسوب میشم چون همیشه عاشق تغییر هستم .
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرم را اصلاح کردم و از تغییر استقبال کردم چه بوده؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشته؟
زندگی من (و همسر عزیزم) به معنای واااااااااقعی، به دو قسمت، قبل از آشنائی و بعد از آشنائی با آموزه های استاد عزیزم، تقسیم شده.
در حوزه ی روابط(کلا هم خانوادگی و هم کاری و …): من و همچنین همسرم مشکلات عدیده ای داشتیم، که با کمک آموزه های استاد عزیزم، با ساخت باور های خوب، در این حوزه، بینهااااااایت تغییر کردیم و نتایج زیادی به دست آوردیم(تضادها، همه دارن به نفع ما تموم می شن)
در حوزه مالی: من همیشه چالش های پیچیده اااااااای داشتم، با کمک آموزه های استاد عزیزم، با ساخت باورهای خوب، نتایج بینهایت بزرگی توی زندگیم ایجاد شده و همچنان هم داره بیشترم می شه(تضادها همه دارن به نفع من تموم شن)
در حوزه سلامتی: مشکلات جسمی عجیییییب و غریبییییییی داشتم، که روح و روان عزیزم رو هم مریض کرده بودن، با آموزه های استاد عزیزم، عمل به دوره قانون سلامتی معجزه هاااااااااا در زندگی من و همچنین همسرم به وجود آمده که شگفت اااااااااااانگیزه(تعهد دادم بعداً نتایج رو تو سایت بگذارم)
در حوزه ی معنویت: با آموزه های استاد عزیزم، خدا رو لمس کردم(واقعا نتایجم عالین و آرامشی که دارم نتیجه ی این ارتباط معنوی با خدا هست)
سوال 2: در چه مواردی نشانهها رو برای تغییر دیدم ولی جدی نگرفتم؟ بعدا چه هزینهای برای فرار از اون تغییرات پرداخت کردم؟
همیشه نشونه ها بودن، ولی من به خاطر ترسها، عدم شجاعت، عدم اعتماد به نفس و… نمی تونستم،خودم رو تغییر بدم و بینهااااااااایت چک و لگد هم می خوردم، الان با آموزه های استاد عزیزم، شخصیتم نسبت به گذشته 180درجه تغییر کرده، تقریبا می تونم بگم شاخکام نسبت به نشونه ها حساستر شدن و چون در جریان هدایت و دریافت الهامات الهی هستم، خدا داره کارها رو برام انجام می ده.
سوال 3: اگر به آن موقعیت های قبلی برگردم، چه اقدام جایگزینی انجام می دم؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دم؟
اگه به اون موقعیت ها برگردم تنهااااااا از خدا می خواستم تا شخصی الهی(مثل استاد عزیزم) رو جلوی راهم قرار بده.
اقدام الانم، هم خرید همه ی دوره های استاد عزیزم هست.
سوال 4: اگه به آن موقعیت ها فکر کنم و بخوام بنویسم، چه باور محدود کننده ای باعث می شده که ایجاد تغییر را به تعویق بندازم؟ و چطور می تونستم اون باورها را اصلاح کنم؟
در جواب این سئوال، به یه نکته مهم و اساسی که تو زندگیم وجود داشت و اول از همه باید اون رو رفع می شد، اشاره می کنم، اون مشکل مهم، مشکل جسمی من بود، من واقعا به خاطر سبک غذائی نامناسب معمول در ایران(که100درصد مردم ایران رو هم نابود کرده)، مشکلات جسمی زیادی داشتم و فقط خدا می دونه چه زجرهائی کشیدم و چه ضربه هائی(تو زمینه ی روابط، مالی، معنویت، احساس لیاقت و …) خوردم، به خداوندی خدا که بعد دوره ی قانون سلامتی من آدم دیگه ای شدم، من تازه متولد شدم، با سلامت شدن جسمم، باورهائی که به مرور(با کار کردن روی دوره های استاد نازنینم) ساخته بودم، یک دفعه به بار نشستن(انگار منتظر بودن محیط آماده شه)، چه باااااااری، که از همه نظر بینظیر و فوق العاده ان.
تحلیل رفتار:
به نظر من آموزه های استاد عباسمنش عزیز به معنای واقعی کلمه یک عامل پیشگیرانه برای ورود هر گونه مشکل غیر مترقبه تو زندگی هست( آموزهای ایشون حتی نمی ذاره کار به اون لمس محترمانه برای تغییر از طرف خدا برسه)، چون ما رو، به جریان هدایت الهی وصل می کنه(و همچنان توی مومنتوم مثبت قرارمون میده).
هر کی تو جریان هدایت الهی باشه خدا خودش به بهترین شکل هم کارهاشو انجام می ده
سلام استاد بی نهایت گرانبهایم
استاد یه چیزی بگم من چندین بار شده که به نقطه ای آخر رسیدم و دیگه هیچ امیدی برام نموند اومدم سراغ سایت دیدم یه فایل جدید گذاشتید با شوق میرم میبینمش که دقیقا همون چیزیه که من میخوام و باعث حرکت دوباره ای من میشه ذهنم اول که فایل گذاشتین نزاشت بازش کنم بعد دیگه که نفسم از زندگی بند اومد امشب اومدم پلی کردم و توضیحات با دقت خوندم و هر دو فایل گوش کردم دقیقا چیزی که من بهش نیاز داشتم که بشنوم و آروم بشم و دوباره تلاش کنم همین فایل بود
استاد این حرف که شما میگین اگر شرایطشو داشتین ازش استفاده کنید برای پیشرفت سریع تر رشد میکنین
من با وجودی که شرایط اش تو فرانسه هست که کلاس های برای آموزش زبان فرانسه هست که ماه 500 یورو یا 700 یورو در ماه میدن و زبان و هم یاد میگیرم
ولی من این تو ذهنم همیشه بود که از صفر باید شروع کنم و خودم شروع کارمو با پول خودم بسازم برای همین نمیرفتم اونجا ولی شرایط و فشار های چهار اطرافم و زندگیم اینقدر فشار آورده که نمیتونم آرامش داشته باشم که بخوام روی باورهای ثروتم کار کنم و ایده های که تو حوزه ای کاریم بهم الهام شده رو اجرا کنم چون ذهنم مقاومت داره که تا تو تکاملت و طی کنی و پول بسازی باید دوسال دیگه هم این زجر هارو بکشی در صورتی که میتونم اون کلاس های پولی ثبت نام کنم و وسایل نقاشی بخرم و آنلاین کارمو شروع کنم سایت های زیادی برای فروش نقاشی هست و اون سایت اولش پول میخواد برای ثبت نام و هزینه ای وسایل نقاشی و فرستادن نقاشی رو میتونم ازون پول تهیه کنم ولی مدت ها میگذره و من در همین حال موندم
الان که شما گفتید به این باور رسیدم که اگر شرایطش بود دنبال از صفر شروع کردن نباشم فکر میکردم اگر از طریق دیگه ای پول شروع کارم بدست بیاد پایه های محکم برای موفقیت ساخته نمیشه
چون من ازون آدم های دسته دوم هستم له له شدم دوباره میخوام بلند بشم
الان این تایید و که از شما شنیدم میرم انجامش میدم ذهنم از مدت های زیادی درگیر این مساله بود بلاخره جوابشو شما بهم دادین یه دنیا ازتون ممنونم استاد عزیزم
در پناه الله یکتا شاد و صحتمند باشید
سلام به استاد های عزیزم
اول اینکه از خانوم شایسته تشکر میکنم که متن جلسه رو هم نوشتن
چون من خودم آدمی هستم که عاشق خوندنم و کتاب خوندن رو هم خیلی دوست دارم و مطالب رو به شکل نوشتاری خیلی خوب درک میکنم
اول یدور خوندم متن رو و بعد گوشش دادم و حس میکنم درک بهتری داشتم
اگه زحمتی نیست ازین به بعد زیر فایل ها بنویسین متن اون جلسه رو:) اگرم سخت تون میشه اشکالی نداره خود فایل ها همینقدر پر بار هست و نیاز به چیزی نداره :)))
ولی اگه وقت تونو نمیگیره و حوصله داشتین متن جلسه رو هم بنویسین خانوم شایسته جون، مرسی:)))ننوشتیم هم فدای سرتون:)
خب من متن گام اول رو کپی کردم که بیام اینجا جواب بدم
البته ترجیح میدم اولش راجع به همین جلسه صحبت کنم بعد متن رو جواب بدم…
خب من همین بودنم توی سایت الان خودش ینی من زود تغییر کردم قبل اینکه جهان بهم لگد بزنه
چون من یک سال بود درست حسابی آموزش هارو گوش نمی کردم ولی خب هنوز اوضاع اونقدر خراب نشده بود
من تصمیم گرفتم قبل اینکه اوضاع خراب شه خودم خودمو درست کنم و تغییر بدم جون فهمیدم خود بخود چیزی درست نمیشه و اگه من کاری نکنم اتفاق خوبی رو برای خودم رقم نمیزنم..،باید روی خودم کار کنم که خواسته هام رو رقم بزنم وگرنه بت هیچ کاری نکردن و توی اینستا چرخیدن نمیتونم اتفاقات خفن رو جذب کنم..
—————————————————————————-
حالا سوالات
گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستادهام؟)
در این مرحله، میخواهیم بدون قضاوت، ببینیم در حوزههای مختلف زندگی بیشتر شبیه کدام یک از چهار گروهی هستیم که در متن توضیح داده شد.
دستورالعمل: به سوالات زیر پاسخ دهید:
حوزههای اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
کار و کسب (شغل و حرفه)
روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)
سلامت (جسمی و روانی)
وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)
تحلیل رفتار: برای هر کدام از این چهار حوزه، به سوالات زیر پاسخ دهید:
خب اول برای کسب و کار
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟
اممم دقیقا یادم نیست شاید یکی دو ماه پیش
آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحثهای تکراری قبل از بحران در رابطه).
اره
اولش کارم خوب پیش میرفت ولی بعدش دچار خستگی خیلی شدیدی شدم و همکارم همش بهم غر میزد و حس میکردم داره منو سرکوفت میزنه و آزار میده
همش بحث های تکراری و اعصاب خوردی چندبار هم صدا ش رو تقریبا بلند کرد برای من:)
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
بله متاسفانه نمیدونم چرا ولی اره.
یا یکم قبل ازین نقطه
ینی دقیقا جایی که میبینم هیچی خودش خود به خود درست نمیشه اونجا تغییر ش میدم
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
نه، خیلی کم، باید اینو درست ش کنم و خودم دنبال بهتر کردن کارم باشم.
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
توی کار حس میکنم بیشتر توی این گروه هستم
گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
خب حالا بریم برای روابط
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانههای هشداردهندهای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آنها توجه نکرده بودید؟
برای روابط م با خانوادم که یه چند وقتی هست بهتر شده…آخرین بار یادم نیست کی خیلی خراب بود ولی فکنم همین چند ماه پیش بود
معمولا اگه حالم خوب باشه روابطم خوبه اگه حالم بد باشه خیلی عجیب روابط مم بد میشه
نوسانی هست بیشتر (اینجا منظورم روابط با خانوادمه)
با دوستام هم روابطم خوبه ولی بازم اگه حالم بد باشه دوستام هم محو میشن مثلا کمتر میبینم شون ولی اگه حالم خوب باشه همش پیش همیم و خوش میگذرونیم
اگه حالم بد باشه نه اینکه اونا از دستم ناراحت باشن ها فقط جهان از من جدا شون میکنه و مشکلی برا شون پیش میاد یا کاری براشون پیش میاد و نمیبینم شون
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
نمیدونم راستش من زیاد مشکل خاصی توی روابط با دوستام نداشتم
توی خانواده هم با اولین هشدار ها خودم جمع و جورش میکنم و تغییر میکنم چون قبلا خیلی آسیب دیدم از تغییر نکردن
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
نه راستش
همیشه وقتی تنها میشدم یا دوست هامو از دست میدادم دنبال بهتر کردن خودم و روابط م بودم
یا وقتی از لحاظ تنهایی و احساسی خیلی بهم فشار وارد بشه..
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
توی روابط بیشتر اینم
چون قبلا وقتی تغییر نکردم در روابط با خانواده م خیلی بد آسیب دیدم و الان با اولین هشدار ها به خودم میام و درست ش میکنم
در روابط با دوستام هم مشکل خاصی برام پیش نیومده تا حالا که بخوام تغییر کنم…فقط. گفتم اگه حالم بد باشه دسترسی ندارم بهشون(بجز چندتا از دوستای صمیمی م)اگه حالم خوب بتشه دسترسی م بهشون بیشتره
بین گروه دو و سه هستم بیشتر
گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
——————————————————————
بریم سراغ سلامت و وضعیت مالی
خب اول سلامت
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟
یادم نیست واقعا
مشکل خاصی ندارم توی سلامتی
فقط قوز دارم که خب برای سن من خیلی بده من شونزده سالمه و از هفت سالگی تقریبا قوز میکردم..که متاسفانه بخاطر همین تغییر و اینا چون جز دسته ای هستم که با چک و لگد تغییر میکنن، هنوز که هنوزه تغییر ش ندادم
حتی روی شکمم لکه افتاده از بس قوز کردم :))))ینی رد قوز افتاده و پاک هم نیمشه مث زخم:))))ولی من هنوز تغییر ندادم خودمو وای:))))
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
متاسفانه بله چون مشکل سلامتی تا حالا نداشتم قدر سلامتی مم نمیدونم…:))))
البته توی فکرش بودم که شروع کنم باشگاه بدنسازی برم ولی اونم چون دوستام میرن انگیزه پیدا کردم که مثلا برم کم کم قوز م از بین بره
واقعا باید باشگاه رفتن رو شروع کنم قبل اینکه آسیب جدی به ستون فقرات م وارد شه:)))
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
اصلااااا ینی اهمیت م متاسفانه به سلامتی م صفره:)))))
تنها چیزی که برام اهمیت داره روتین پوستی م و دوش گرفتنه
خواب و غذا و اینا که اصن هیچی. متاسفانه جون هیچی ازش نمیدونم و تاثیری که روم دارن هیچکدوم رو هنوز درست نکردم نه خواب نه غذا …
باید به سلامتی م بیشتر اهمیت بدم جدی:))))
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
بله صد درصد جز این گروه هستم و وای خدایا شکرت که منو آگاه کردی
ایشالا یه اهرم رنج و لذت قوی مینویسم میرم باشگاه ثبت نام میکنم حداقل اولین قدم مثبت به سمت سلامتی رو بردارم
————————————————————————
حالا وضعیت مالی
الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟
پارسال بابام پول دادن بهم رو قطع کرد و جوری بود که هیچی برام نمی خرید هیچی
ینی فقط میومدم خونه غذا میخوردم همین
حتی پول اینترنت م رو هم نمیداد
یا پول خوراکی عادی که میخواستم بخرم
توی فشار مالی بودیم و خلاصه کلا پول دادن به من رو قطع کرد(قبل ش وقتی ایران بودیم حداقل ماهی صد هزارتومن میداد بهم بعد از مهاجرت دیگه هیچی نداد)
این به کنار
من وارد یه کشوری سده بودم که همه خوشتیپ خوشگل پولدار و ثروتمند و باکلاس بودن و همه ایفون به دست
طاقت نداشتم خودمو ببینم بین اونا زیر صفرم از بس فقیرم و هیچی ندارم و حتی از نرمال جامعه(که مساوی با پولدار توی ایران بود)کمترم
همون موقع فشار اونقدر شدید بود و داشت عزت نفس مو خراب میکرد که دیگه تصمیم گرفتم هرجور شده پول دربیارم و رفتم سرکار اونم یه کار با کمترین حقوق چون زبانم هنوز در حدی نبود که کار واقعی بگیرم
بعدش خدا رو شکر کار واقعی پیدا کردم الان خدا رو هزاران مرتبه شکر کلی پول در میارم و اصن نیاز ندارم به پول بابام
ب) آیا معمولاً منتظر میمانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام میکنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).
نه دیگه قبلا اره ولی الان نه، الان خیلی بیشتر از قبل دلم میخواد که بیشتر پول بسازم و کتک خورم مثل قبل ملس نبست
هنوزم باید یکم کتک بخورم ها ولی نه به اندازه قبل
الان حواسم بیشتر جمع عه خواسته هام بزرگتره واسه ی همین بیشتر دنبال پول در آوردن بیشتر هستم و دنبال افزایش ثروت م هستم چون حالا که مستقل شدم و خانواده خرج مو نمیده عمرا برگردم به حالت قبلی که بخوام با پول بابام ژندگی کنم
حالا ظرف م اونقدر بزرگ شده که نمیشه کوچیک ش کرد و به کم راضی نیستم و ثروت مو دارم بیشتر میکنم و اصن وظیفه حیاتی شده برام که ثروتمند تر بشم و توی زمینه پول و ثروت پیشرفت کنم.
ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راههایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قویتر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارتهای ارتباطی وقتی رابطهتان خوب است).
بله قطعا حالا ارزش پول رو میفهمم و هنوزم که هنوزه پس انداز میکنم و پول مو خرج چیز های چرت نمیکنم به قول استاد با پولم دوست شدم و حواسمبهش هست
اینو به عنوان نظر همین الانم مینویسم و با تجربیاتی که تا همین لحظه کسب کردم
ینی خیلی از همین چیز هارو تا دو ماه پیش نمیدونستم و بعد ازینکه توی قرض افتادم و مجبور شدم هر ماه پول بدم قرض هام تموم شه دیگه ارزش پول مو خیلی بیشتر از قبل درک کردم
امتیازدهی به خود: حالا در مقابل هر حوزه، نام یکی از چهار گروه زیر را که به رفتار شما نزدیکتر است، بنویسید:
گروه 1 (بسیار مقاوم): تغییر نمیکنم تا جهان مرا با فاجعه مجبور کند.
گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط میرسم، تغییر میکنم.
گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانههای جدی، احساس خطر می کنم و تغییر میکنم.
گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم.
فکر کنم بین گروه سه و چهار هستم هنوز ولی تلاش میکنم توی ثروت توی گروه چهار باشم
میدونید
الان فهمیدم ظرف که بزرگ بشه دیگه نمیشه کوچیک ش کرد
من الان اونقدر نعمت دیدم که دیگه نمیتونم ظرف مو کوچیک کنم و به کم قانع باشم
و برای اینکه ظرف م همچنان گسترش پیدا کنه(چون نمیتونه ساکن باشه و عادت کرده هی بزرگ تر بشه)باید قانون رو رعایت کنم و هی دنبال پیشرفت باشم که ثروت م زیاد تر بشه
خدا رو شکر میکنم که توی این سن بالاخره به آرزوی بچگی هام رسیدم و مستقل شدم واقعا خدایا شکرت که دیگه وابسته پول بابام نیستم و پولم دست خودمه واقعا واقعا خدایا شکرت؛))))
سلام استاد خوبم
واقعا خدارو شکر میکنم که به این فایل هدایت شدم ذهنمو برا خیلی چیز ها باز کرد و یه چندتا مثال خوب از خودم به ذهنم رسید برای این قضیه
جریان اینه که من تو ورزشم یه ایراد بزرگ داشتم و اینو کاملا میدونستم ولی هیچ تلاشی نمی کردم اون ایراد رو رفع کنم و با همون ایراد پیش اومدم و یه مسابقه رفتم توی اون مسابقه من واقعا نمیدونم چجوری اما انگار به حریفم الهام شده بود من این ایرادو دارم از همون لحظه اول دست گذاشت رو نقطه ضعفم با اینکه هیچ کدوم از آدمای اونجا تا حالا مبارزه منو ندیده بودن که بگم آره انالیزم کردن و خب این یه پیام واضح از خدا بود که این ایرادی اصلاح کن ولی من بازم پیگیرش نشدم و به مسابقه تقریبا مهم بعدشم باختم بابت این قضیه و اون باخت برا من خیلی سنگین بود چون هیچکی فکر نمیکرد من ببازم و بردم حتمی بود ولی باختم بعد این همه کتک خوردن از جهان تازه رفتم دنبال رفع این ایراد درحالیکه که اگه همون روز اول که فهمیدم این ایراد در من هست حلش میکردم دیگه بعدش تضادی بوجود نمیومد که حالا بخوام سعی کنم با اون تضاد ها کنار بیام
یه موردم بگم از وقتی که قبل تضاد خودم به سمت بهبود رفتم
من استادی که باهاش کار میکردم استاد خیلی خوبیه اما برای یکسال پیش من نه الان من
به محض اینکه حس کردم علمش دیگه پاسخگوی سوالات من نیست ازشون درخواست کردم که به من اجازه بدن با یه استاد بهتر کار کنم و ایشون منو فرستادن پیش استاد خودشون که اصلا یه استاد بی نظیرن و کارشون حرف نداره
بازم مرسی استاد بابت این پروژه ای که گذاشتین میخوام پرقدرت تا آخرش باهاتون بیام
به نام خدای مهربونی که هر لحظه داره منو هدایت میکنه
سلام استاد جان، مریم جان نازنینم و سلام به همهی دوستای همراه و همفرکانسیم
استاد جانم، من باور دارم این شروع جدید میتونه زندگی منو از ریشه زیر و رو کنه.
همونطور که بودن توی دورهی احساس لیاقت، زندگیمو از اینرو به اونرو کرد، مطمئنم شروع شدن این پروژه هم، اونم توی این زمان خاص، بیحکمت نیست.
خدا داره دستهامو میگیره و آرومآروم منو راه میبره…
الان دارم با تمام وجود اون جملهای که شما توی «توحید عملی 11» گفتین رو زندگی میکنم؛
الان من رو شونههای خدا نشستم و خودِ خدا داره کارهامو انجام میده.
احساس میکنم خدا منو گذاشته رو شونهش و داره از روی رودخونه رد میکنه… آروم، مطمئن، و پر از عشق.
از روزی که لیاقت درونیم رو پیدا کردم و فهمیدم که من لایق هستم، بدون هیچ دلیل خاصی، فقط به این خاطر که به دنیا اومدم… ورق زندگیم برگشت.
از اون روز کارها برام آسونتر شدن، مسیرها خودشون باز شدن.
کارفرمایی که با همه خیلی خشک و خشن حرف میزنه، با من با ملایمت و احترام صحبت میکنه.
همه تعجب میکنن!
میگن چطور ممکنه کسی که هنوز یه ماه هم از اومدنش نمیگذره، اینقدر زود جایگاهش بالا بره؟
چند روز پیش کارفرما اومد پیشم و گفت:
«خانم کهوند، سعی کنید کارو خوب یاد بگیرید، قراره شما رو بذاریم تو بخش اصلی شعبهی جدید.»
من اون لحظه فقط یه چیز رو دیدم… خدا.
نه من این کارفرما رو میشناختم، نه کسی منو معرفی کرده بود، نه رابطهای بینمون بود.
خودِ خدا منو به اینجا هدایت کرد، و حالا هم خودش داره منو به جایگاهی میرسونه که بقیه میگن ما نزدیک چهار سال طول کشید تا برسیم بهش، اما تو کمتر از یه ماه رسیدی.
استاد جانم، من با تمام وجود دارم میبینم که وقتی فقط روی خدا حساب کردم، ورق زندگیم چطور برگشت.
و هر روز بیشتر میفهمم که بودن در گروه چهارم چقدر نجاتدهندهست؛ گروهی که آدم هر روز و هر لحظه تو فکر تغییره، در حال رشد و آگاهیه.
از ته دل برای این پروژه ازتون سپاسگزارم.
و جالبه بدونید حدود یه ماه و نیم پیش، با گفتوگوی آرزو جان، شروع کردم به گوش دادن به فایلهای «گفتوگو با دوستان».
پنجتا از گفتوگوها رو گوش دادم که ناگهان دسترسی بهش بسته شد.
اون موقع خیلی دلم میخواست ادامهش باز بود، چون از شنیدن تجربههای دوستانم لذت میبردم.
اما حالا میفهمم شما و مریم جان نازنینم در حال تدارک یه هدیهی بزرگ برای ما بودید…
یه پروژهای که قراره ما رو از نو بسازه و به خودِ واقعیمون برسونه.
(بسم الله الرحمن الرحیم)
سلام به استاد عزیزم و همه بچه های سایت
خیلی خوشحالم که بعد از مدتی دوباره تونستم توی این جمع قرار بگیرم
از خداوند ممنونم که من رو به سمت این پروژه هدایت کرد
انشالله بتونم پیشرفت کنم ، رشد کنم و خودم رو بهتر بشناسم
خدای عزیزم خودت بهم کمک کن و توی این مسیر همراهم باش
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم که یک دوره ی عالی رو برامون شروع کردن من بسیار از شما سپاسگزارم.
من از اول خرداد ماه 1404 برای کلاس یوگا ثبت نام کردم که بعد از دو سه هفته اون وضعیت جنگ پیش اومد و من هم یک هفته ای به کلاس نرفتم چون به شهرستان رفته بودیم و بعد از برگشت دوباره به باشگاه رفتم ، بعد از یکی دو ماه هی توی ذهنم می اومد که از مربی در مورد مراحل گرفتن مدرک مربیگری یوگا سوال کنم بعد از چند روز از ایشون پرسیدم و ایشون هم برام توضیح دادن و راهنماییم کردن و در ضمن همون موقع نشانه های زیادی رو هم میدیدم ازجمله فایل های سفر به دور آمریکا که استاد به اون منطقه برای یوگا و مدیتیشن رفته بودن .
خلاصه من آخرای مرداد برای آزمون تئوری مربیگری درجه سه یوگا ثبت نام کردم و خدا رو شکر کلاس هام و امتحانم قبل از مهر تموم شد چون من دو تا دختر مدرسه ای دارم و واقعاً برام سخت میشد اگر میخواست تا پاییز ادامه پیدا کنه .
الان به لطف خدا و هدایت هاش دارم مراحل آزمون عملی یوگا رو میگذرونم که خدا رو شکر این 6 مرحله به صورت آنلاین انجام میشه و من اصلأ اینو نمی دونستم و اینا همش برنامه خداوند هست و همین امروز هم مرحله دوم آزمون عملی رو اجرا کردم ، رب العالمینم من برای تمام مراحل به هدایت های تو نیازمندم .
من قبل از شروع مدارس با یک مربی خوب کار میکردم ولی بعد از باز شدن مدارس چون بچه هام یه هفته صبح و یه هفته بعد از ظهر میرن مدرسه من دیگه نمیتونستم با مربی قبلیم کلاس بردارم با اینکه ایشون هم مراحلی که گذرونده بودن مثل من بود ولی مربی های دیگه قدیمی تر بودن و شیوه هاشون متفاوت بود و از شیوه مربیگری جدید زیاد اطلاعات نداشتن ولی من بخاطر بچه ها با یکی از مربیانی که 12 ساله مربی هستن کلاس برداشتم در ابتدا یکم مقاومت داشتم و فکر میکردم که ایشون سطحی کار میکنن ولی خداوند برام برنامه ها در نظر گرفته بود و خدارو شکر ذهنمو کنترل کردم و به خودم میگفتم: الخیر فی ما وقع .
از روزی که اومدم کلاس ایشون خدا رو شکر خیلی به من اعتماد به نفس میدن و دو سه جلسه است که اجازه دادن تا من هم به بچه ها تمرین بدم و همچنین به من گفتن که هر وقت کلاس داشتن من میتونم به عنوان کمک مربی بدون اینکه هزینه ای پرداخت کنم سر کلاسشون برم و هنوز مسیر من ادامه داره .
یک هدایت دیگه اینکه : قبل از اینکه پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار داده بشه من دوره عزت نفس رو شروع کردم به گوش دادن ولی وقتی که این پروژه رو استاد روی سایت گذاشتن گفتن که بهتره همراهش دورهی احساس لیاقت رو کار کنیم و من نمی دونستم که چکار کنم تا اینکه با خواندن کامنت های همین صفحه متوجه شدم که من همون عزت نفس رو ادامه بدم انشالله بعدش احساس لیاقت رو کار کنم.
خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم که منو هدایت میکنی و خدایا حتی یک ثانیه منو به حال خودم رها نکن .
به نام خداوند هدایتگرم ب سمت خواسته هام
تغییر را در آغوش گرفتم و امروز با ایمان اولین قدم رو برداشتم
از همین دیروز ک تعهدم رو نوشتم و تمرین جلسه ی قبل رو انجام دادم نعمت هایی ک امروز تو زندگیم وارد شده بیشتر و لذتبخش تر بود برام
خدا میدونه این پروژه چه برکت هایی ب زندگی همه مون میاره
چه من های جدیدتر شجاع تر متوکل تری میسازه
پیشاپیش ازتون سپاسگزارم
بریم سراغ فایل بهشتی مون:
اول یاد گرفتم خودمو بشناسم ک من جزو کدوم دسته هستم
و فهمیدم من از اون دسته آدمای لحظه آخری هستم یعنی تا جایی ک بتونم تغییر نمیکنم و پیش میرم تا وقتی ک دیگه خیلی جهان مجبورم کنه ..
یادگرفتم قرار درسته تا الان اینجوری بودم و الان همینم
اما این باور: من میتونم زندگیمو تغییر. بدم
من میتونم با قدم های کوچیک اما مستمر بهتر بشم
و جزو گروه چهارم باشم …
2 ماه پیش نمیدونم چطور این سوال ب ذهنم رسید ک من چجوری میتونم بهتر روی خودم کار کنم
با همین سوال خدا یه برنامه ریزی دقیق برام چید ک من فقط به یک صدمش عمل کردم اما با همون عمل کردن 2 ماه هرروز پول ساختم
هرروز مشتری داشتم
هرروز حالم بهتر میشد
هرروز جریان نعمت ها ب زندگیم بیشتز میشد
از موجودی 3 هزار تومن ب موجودی 20 میلیونی رسیدم
از هیچی پس انداز ب پس انداز چندمیلیونی رسیدم
از قدرت خرید پایین ب جایی رسید ک بیش از نیازم تو حسابم پول بود
و اینها کوچکترین نتایج تغییره
از این جلسه یاد گرفتم
یا هرروز دنبال بهتر شدن میری یا نابود میشی
تو جهان همه چیز در حال حرکته
ابرها هرلحظه حرکت میکنن
آب در حال حرکته اگه ساکن باشه فاسد میشه میگنده
ستاره ها یا حرکت میکنن یا ازبین میرن
این قانون طبیعتِ
پس یادم باشه هرروز از خودم بخوام از خودم بپرسم چجوری میتونم بهتر باشم تو موضوع های مختلف زندگیم
خودم رو مجبور کنم ک حرکت کنم ب سمت بهتر شدن
تصمیم بگیرم ک بهتر بشم دنبال بهتر شدن باشم
یادم باشه این جهان و خداوند یک سیستمِ
خدا دلش نمیسوزه
سیستم داره عمل میکنه هیچ رحمی هم در کار نیست
پس انتخاب کنم یا دنبال بهتر شدن باشم یا نابود میشم
تضاد برای این بوجود میاد ک من پیشرفت کنم
اگه خودم در حال پیشرفت باشم تضادی هم بوجود نمیاد این قانونِ
وای ک استاد چقدر ب حرفهای آخر فایل نیاز داشتم
خیلی جاها افتخارم این بود ک بگم من از هیچکس کمک نخواستم من دست همه رو رو کردم من از صفر شروع کردم
چقدر تو زندگیم دستهایی اومدن ک کمکم کنن اما من اجازه ندادم من مدام منم منم کردم
و فکر میکردم این درسته
اما ن این نگاهی ک شما گفتید درسته
اگه موقعیت و شرایط و آدمی هست ک ساپورتت میتونه بکنه ایرادی نداره ازش استفاده کنی برای رشد بیشتر برای اینکه شرایط و بهتر کنی
نه اینکه دنبال رفع هزینه هات باشی
چقدرررر نیاز داشتم ب این حرفا
خدای من شکررررت
تحسین میکنم بهنام و راستین عزیز رو ک انقدر با اعتماد ب نفس بالا و رسا صحبت کردن و با آرامش کامل
و تحسینشون میکنم برای نتایج قشنگشون
بهنام عزیز،ک زودتر تغییر کرده بود و الان ب اون نتایج و دستاورد هایی ک میخاسته ب بیشترش رسیده
الهی شکررررت برای برکت های تغییر
و راستین عزیز هم چقدر خوب و زیبا گفت ک فهمیده باید تغییر کنه و شروع کرده ب مستقل شدن و کسب و کار
خدای من شکررررت ک اولین قدم رو محکم برداشتیم
الهی ب امید خودت
سلام به همه دوستام
من اکثر اوقات از زمانی که قانون رو فهمیدم سعی کردم هر روزم بهتر از قبل باشه ، حتی زمان هایی که از سایت دور بودم اخبار رو نگاه نمیکردم ، اتفاقات بد رو نمیدیدم و توجه نمیکردم ، غر نمیزدم زیاد و کلا میدونستم که نباید انجام بدم
زمان هایی هم بوده که هر روز واقعا وقت میذاشتم برای رشدم توی حوزه مالی ، سلامتی ، جسمی و شرایطم و اوضاع واقعا بهتر میشد
الان مدت هاست که از موارد منفی که سعی میکنم دور باشم به تضاد خاصی برنخوردم و برای همین شرایطم هر چند آرام ولی دارم میبینم که داره بهتر میشه ، هرچند میدونم که اگر تمرکزم رو میزاشتم رو پیشرفت هر روزم و سعیم رو چندبرابر میکردم در تغییر باورام یا ورزش کردنم یا یادگیری مهارتی که دوست دارم، الان خیلی بیشتر پیشرفت کرده بودم
من درواقع فکر میکنم زمان هایی که فقط از موارد منفی دوری میکنم فقط اتفاق بدی نمیفته برام ولی وقتی علاوه بر اون تمرکزم رو میزارم روی بهتر شدن ، رشدم سریعتر میشه و اتفاقا بهتری میفته ،این تفاوت این دوتاست ،یعنی صرف دوری کردن از یه چیزایی کافی نیست بلکه اقدام برای بهتر شدن ضروریه حتی اگه یه کوچولو باشه
عاشقتونم زیاد
سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم
من همیشه ازبچگی جزو دسته 4بودم به همین دلیل عزیز دردونه بابام بودم حواسم به همه چی بود هم خودم ازبچگی کارکردم پول ساختم وبه پدرم کمک کردم دربالاشهرآپارتمان 4طبقه بسازه و بفکر سلامتیم وبهترشدن سلامت جسم وروانم بودم همیشه ، درشغلم که آرایشگری بود تخصصم راگرفتم ودرسالنم چندسال کارکردم ، بعداز ازدواجم همیشه به فکر ارتقا درتمام لاینها بودم حتی زمانی که اوضاع خوب بود من همیشه به فکرعالی شدنم همیشه پدرم توقعش ازمن خیلی زیادبود میگفت این باید خیلی پیشرفت کنه .
همیشه درحال یادگیری وعملگرابودن هستم گاهی اینقدر تلاش میکنم که ازخودم پیگیرتر نمیبینم .
صادقانه تلاش میکنم ، باانگیزه و ذوق وشوق ادامه میدم ، عملگر بودنم درتمام لاین ها عادتم هست براحتی تغییرمیکنم ، وتمرکزی کارهاموانجام میدم .
به موفقیتهایی میرسم که تاچندسال بعدش هم باورم نمیشه که فقط من توانستم درآدمهای دور برم ،بخودم خیلی افتخارمیکنم ، استاد باتعهد پروژه روشروعش کردیم تاتهش همراهی میکنم خیالت راحت باشه .
من تحمل حرف شنیدن ندارم چه برسه جهان چکش برداره بزنه توسرم قبلش خودم بخودم هشدارمیدم وخودمواصلاح میکنم به همین دلیل همه دهنشون ازموفقیتم بازمونده وباورشون نمیشه وفکرمیکنن ایناهمش توهم وبازیه .
دربعضی لاینها اینقدرتلاش میکنم که گاهی کاربه تقلا میکشه .ولی بعدش نتیجش خیلی خیره کننده میشه همه به وجدمیان وکیف میکنن وقتی نتیجه روپرقدرت میبینن .
مثل همیشه بادخترم سواره بنزم هستم تخته گاز روبه پیشرفتمم و خوشحال وپرقدرت ادامه میدم اینقدر ادامه میدم که آخرش بگم
ویانا شد
شد
شد
دیدی دخترم ششششششششششششششد .
بایدبرسم به همه اهدافم شب وروزبراش تلاش کردم فکرکردم گاهی جازدم دستام لرزیده گاهی اعصابم خوردشده ولی به همه اهدافم میرسم مطمئنم چون خداپشتمه خیلی پاداش دل پاکم وذات خوب و صداقتمو همیشه داده .
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست و درود خدمت شما استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
الان تقریبا میشه گفت من جزء گروهِ پیشرو محسوب میشم چون همیشه عاشق تغییر هستم .
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرم را اصلاح کردم و از تغییر استقبال کردم چه بوده؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشته؟
زندگی من (و همسر عزیزم) به معنای واااااااااقعی، به دو قسمت، قبل از آشنائی و بعد از آشنائی با آموزه های استاد عزیزم، تقسیم شده.
در حوزه ی روابط(کلا هم خانوادگی و هم کاری و …): من و همچنین همسرم مشکلات عدیده ای داشتیم، که با کمک آموزه های استاد عزیزم، با ساخت باور های خوب، در این حوزه، بینهااااااایت تغییر کردیم و نتایج زیادی به دست آوردیم(تضادها، همه دارن به نفع ما تموم می شن)
در حوزه مالی: من همیشه چالش های پیچیده اااااااای داشتم، با کمک آموزه های استاد عزیزم، با ساخت باورهای خوب، نتایج بینهایت بزرگی توی زندگیم ایجاد شده و همچنان هم داره بیشترم می شه(تضادها همه دارن به نفع من تموم شن)
در حوزه سلامتی: مشکلات جسمی عجیییییب و غریبییییییی داشتم، که روح و روان عزیزم رو هم مریض کرده بودن، با آموزه های استاد عزیزم، عمل به دوره قانون سلامتی معجزه هاااااااااا در زندگی من و همچنین همسرم به وجود آمده که شگفت اااااااااااانگیزه(تعهد دادم بعداً نتایج رو تو سایت بگذارم)
در حوزه ی معنویت: با آموزه های استاد عزیزم، خدا رو لمس کردم(واقعا نتایجم عالین و آرامشی که دارم نتیجه ی این ارتباط معنوی با خدا هست)
سوال 2: در چه مواردی نشانهها رو برای تغییر دیدم ولی جدی نگرفتم؟ بعدا چه هزینهای برای فرار از اون تغییرات پرداخت کردم؟
همیشه نشونه ها بودن، ولی من به خاطر ترسها، عدم شجاعت، عدم اعتماد به نفس و… نمی تونستم،خودم رو تغییر بدم و بینهااااااااایت چک و لگد هم می خوردم، الان با آموزه های استاد عزیزم، شخصیتم نسبت به گذشته 180درجه تغییر کرده، تقریبا می تونم بگم شاخکام نسبت به نشونه ها حساستر شدن و چون در جریان هدایت و دریافت الهامات الهی هستم، خدا داره کارها رو برام انجام می ده.
سوال 3: اگر به آن موقعیت های قبلی برگردم، چه اقدام جایگزینی انجام می دم؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دم؟
اگه به اون موقعیت ها برگردم تنهااااااا از خدا می خواستم تا شخصی الهی(مثل استاد عزیزم) رو جلوی راهم قرار بده.
اقدام الانم، هم خرید همه ی دوره های استاد عزیزم هست.
سوال 4: اگه به آن موقعیت ها فکر کنم و بخوام بنویسم، چه باور محدود کننده ای باعث می شده که ایجاد تغییر را به تعویق بندازم؟ و چطور می تونستم اون باورها را اصلاح کنم؟
در جواب این سئوال، به یه نکته مهم و اساسی که تو زندگیم وجود داشت و اول از همه باید اون رو رفع می شد، اشاره می کنم، اون مشکل مهم، مشکل جسمی من بود، من واقعا به خاطر سبک غذائی نامناسب معمول در ایران(که100درصد مردم ایران رو هم نابود کرده)، مشکلات جسمی زیادی داشتم و فقط خدا می دونه چه زجرهائی کشیدم و چه ضربه هائی(تو زمینه ی روابط، مالی، معنویت، احساس لیاقت و …) خوردم، به خداوندی خدا که بعد دوره ی قانون سلامتی من آدم دیگه ای شدم، من تازه متولد شدم، با سلامت شدن جسمم، باورهائی که به مرور(با کار کردن روی دوره های استاد نازنینم) ساخته بودم، یک دفعه به بار نشستن(انگار منتظر بودن محیط آماده شه)، چه باااااااری، که از همه نظر بینظیر و فوق العاده ان.
تحلیل رفتار:
به نظر من آموزه های استاد عباسمنش عزیز به معنای واقعی کلمه یک عامل پیشگیرانه برای ورود هر گونه مشکل غیر مترقبه تو زندگی هست( آموزهای ایشون حتی نمی ذاره کار به اون لمس محترمانه برای تغییر از طرف خدا برسه)، چون ما رو، به جریان هدایت الهی وصل می کنه(و همچنان توی مومنتوم مثبت قرارمون میده).
هر کی تو جریان هدایت الهی باشه خدا خودش به بهترین شکل هم کارهاشو انجام می ده
استاد مهربانم، عاشقتم خدا شما رو برای ما حفظ کنه.