این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-7.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-12 06:56:372025-10-30 23:33:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایه درمان ورحمت است، نازل می کنیم وستمکاران را جز خسارت نمی افزاید.
خدایا شکرت
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
استاد من در زمینه سلامتی وقتی متوجه شدم باید یه سری کارها را انجام دهم و یه سری کارها را انجام ندهم
شروع شده بود به چک و لگدخوردن دیدم اصلا نمیتونم تو تحمل کنم و بیمار باشم کتک خورم اصلا ملی نبود به سری تضاد ها اومده بود تا منو بیدار کنه و رشد بده چاقی و کار نکردن درست دستگاه گوارش و انتخاب روده و جوش زدن های زیاد در صورت که شده بودم یک دستگاه جوش
و راهش رو بلد نبودم
فقط دکتر و داروهای شیمیایی مصرف میکردم و صورت مسئله رو میپوشوندم غافل از اینکه باید خود مسئله پاک بشه
دقیقا خداوند قدم به قدم برای سلامتی هدایتم کرد
اول از ورزش شروع کردم
خیلی بهتر شده بودم
رژیم غذایی کتو بهم داده شد در باشگاه
خیلی رعایت میکردم
حتی برنامه هم داشتیم که طول روز مواد غذایی سالمتر با درصد پروتئین بیشتر و حذف کارب رو رعایت کنیم و هر شب گزارش کار به گروه ورزشی بفرستیم و بقیه از الگوهای غذایی دیگردوستان ایده بگیریم و چقدر لذت بخش شده بود و همه هم به اندازه ای که رعایت میکردیم نتیجه میگرفتیم و من باز یه چیز بهتر میخواستم انگار از درون میدونستم یه چیز کاملتر از اینا هم هست و استاد خدا شاهده که من اون موقع با سایت آشنا نبودم و فایلهای شما رو از تلگرام پیگیری میکردم و یه شب متوجه قرار گرفتن دوره قانون سلامتی تو کانال تلگرام شدم و همون لحظه فایل رو دانلود کردم و همون معرفی رو که شنیدم با تمام وجودم گفتم این خواسته من بود برآورده شد
و همون لحظه هم به همسرم گفتم استاد یه فایل گذاشته برای سلامتی و انگار دوره ای هست
و بعد از مدت کوتاهی دوره اومد تو تلگرام و گفتم این برامنه میخوام بگیرمش
با اینکه درآمدی نداشتم
و قیمت دوره در تلگرام زیر یک میلیون بود یادمه
از همسرم پول گرفتم و واریز کردم و دوره رو گرفتم
و شوق و ذوق شروع کردم قدپ به قدم با دوره پیش رفتن و مو به مو تمرینات و چیزهایی که میخواستی از دانشجو ها من تو دفترم اتمام میدادم و کلی حال جسمانی من خوب شده بود
و بعد از مدتها خواهرام نتایج منو دیدن اونا هم دوست داشتن این دوره رو کارکنند
و من دیگه تقریباً تکاملم طی شده بود و شما از بچه ها میخواستین کامنت بنویسن
من همش برام سوال از کجا باید بنویسم و هنوز در مدار سایت انگار نبودم .تا متوجه شدم و هدایت خداوند متعال بود و من تونستم عضو سایت بشم و با خواهران در اولین فرصت پول روهم گداشتیم و پول کامل دوره رو که اونم کاملا هدایتی و معجزه آسا بدستمون رسیده بود پول رو از سایت پرداخت کردم
و خواهرم هم که 17سال بود بچه دار نمیشد بلطف خداوند و دوره قانون سلامتی الان امیر علی 4ماهه رو در آغوشش داره و همه با هم از وجودش لذت میبریم … خدایا شکرت
و اونجا شد نقطه آمادگی بیشتر من برای تغییر
و الان که خودم هر روز سرحال تر و زیباتر و جذاب تر وجوانتر و در انرژی تر هستم و این مسیر بلطف خداوند ادامه دارد …
و الان باید به خودم بگم با همون اشتیاق سوزانی که برای سلامتی میخواستی و شد
پس برای دیگر خواسته هات هم اگه با همون جسارت و شهامت و ایمان باور کنی که راهی وجود دارد قطعا خداوند هدایتم میکند به بهترین و راحت ترین و زیباترین راههای آسان و غیرتمندانه
خدایا شکرت
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را در تمام جنبه های زندگی ام بدرستی طی کنم و لذت ببرم
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم.
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام خداوند زیبایها خدایا شکرت واز هرچه داریم از لطف وکرم بی نهایت توست وتوی دانای کل وما را بیشتر از خودمان دوست داری خدایا شکرت هر چه قدر بنویسم باتمام وجودم باز هم کم گفتم ونوشتم خدایا شکرت که بااین سایت الهی از طریق دستانت اشنا شدم وتشکر میکنم اول از خداوند وهابم بعد این خواهر عزیزم الهام خانم که واقعا از هر چی که خصوصیات خوب داره بگم باز هم کم گفتم من خودم خیلی اوایل مقاومت میکردم بعد که نتایج از زندگی خواهرم دیدم کلی ذوق کردم وبه خودم گفتم پس من هم میتوانم برم واین قانون سلامتی را اجرا کنم ونتیجه بگیرم ولطف خداوند شامل حالم شد وشروع کردم اما ناگته نماند من دو سالی بود رودهایم واقعا اذیتم میکردند ومن یوبس میشدم وکلی دکتر رفتم وداروهای شیمیای مصرف میکردم وحتی اندوسکپی هم انجام دادم وجوابش بهم گفت که خوبی ومن مقعدم کلی گوشت اضافه داشت واندازه بند انگشتی امده بود بیرون ووقتی این را از خواهر عزیزم شنیدم گفت که قانون سلامتی هست ومن نتیجه گرفتم اگه دوست داری انجام بده ومن که از خدا میخواستم که سلامتیم را وکم کم شروع کردم وکلا مواد قندی راکم کردم وکلی نتیجه عالی گرفتم وواقعا یک انقلابی درمن ظاهر شد که کلی لذت بردم وخیلی از دردهای بدنم هم حذف شد یکیشون خارش پهلوهایم وشوره سرم ودیگه بعد کلی پرانرژی شدموخواب راحت داشتم وبه خودم تعهد دادم که تا اخر عمرم این قانون سلامتی را ادامه دهم وزندگی ام شده بهشت ومن قدر سلامتی را بیشتر از قبل که اگاهی از قانو نداشتم را میدانم وخداوند است که من را بیشتر از خودم دوستم دارد ومن راهدایت میکند به مسیر توحید ویکتا پرستی ومن بعداز یک سال که گذشت هم یک پسر توپل ومپل زیبا اوردم که واقعا دوست داشتنی وعزیز هست برا هممون وکلی شیرین وارام خدایا شکرت که امروز صبح که بیدار شدم از خواب از خدا ارامش وحال خوب وذهنم را بیشتر ارام کنم خواستم وبعداز نماز رفتم ویک لیوان اب نوشیدم وکلی حس خوب بهم دست داد وبعد امدم داخل سایت وکامنت خواندم ورسیدم به کامنت الهام خواهرم واشک از چشمانم جمع شد اشک ذوق واز خدا سپاس گزارم که این جور حواسش به من هست ومن راهدایت میکند وقلبم را روشن کرده وجز سپاس گزارانش قرار داده ومن کلی ذهن چموشم را ارام کردم وخدا از رگ گردن به من نزدیکتر را بهتر حس کردم که اوست که علم همه چیزها رادارد خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت وقتی میرویم خانه پدریمون خدا خودش برامون جور میکنه که بااین اجیم که هم فرکانس هستم میایم وکلی خوشیم باهم پسرم را دوست دارد واین قدر شیرین است وبهش میگه پنبه از دوست داشتن زیاد خدایا شکر ت
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان همفرکانسم در پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»
از استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم بی نهایت سپاسگزارم که هر بار بهبودهایی در سایت ایجاد میکنند که هم خودشون رشد میکنند و هم کمک میکنند ما در این مسیر رشد کنیم و به مدارهای بالاتری به سمت خداوند در حرکت باشیم.
تجربه من از تغییر نکردن بوده هفت سال پیش که وارد رابطه ی عاطفی شدم،و بخاطره وابستگی که ایجاد شد،جهان اول با یه نشگون شروع کرد که به من هشدار بده وابسته نشم،اما من نفهمیدم و در آخر وابستگی من چنان شدتش زیاد شد که با خاک یکسان شدم و بدترین چک و لگدها رو از جهان خوردم،و به بدترین شکل ممکن با خفت و خواری از اون رابطه بیرون اومدم و بعد شروع به تغییر خودم کردم و هفت سال که با قانون آشنا شدم،از بعد مالی پیشرفت کردم اما تووی بعد روابط همچنان مشکل دارم…
سلام و سلامتی و نور و عشق به شما استادای عزیزم و دوستان عزیز هم فرکانسی
اول یه تشکر جانانه بکنم از استاد جانم بابت این پروژه، که به امید خدا قراره قشنگ صیقلمون بده و یه منِ جدید، یه منِ خیلی بهتر، از این پروژه بیرون بیاد، به قول سعیده جان چقدر قشنگ گفت، از این پیله، پروانه بیرون بیایم:)
الان دو ساعتی هست که نشسته بودم سر تمرینای «دستورالعمل پروژه» برای خودم مینوشتم و آنالیز میکردم چهار حوزه ی اصلی زندگیم رو
البته یه کمی هم گیج شدم و با اینکه کلی نوشتم و تجزیه تحلیل کردم ولی سخت بود برام بخوام دسته بندی کنم بگم تو هر حوزه، جزو کدوم گروه هستم…
من آدمی هستم که معمولا دنبال بهبود و پیشرفتم، اما تو بعضی موارد هم درگیر روزمرگی میشم یا میرم تو نقطه ی امن، و تو اون نقطه ی امن، هرچی هم نشانه میاد که باید از نقطه امنت خارج شی، انگار سرمو میکنم تو برف و با بهانه های مختلف خودمو قانع میکنم که نه همینجا که هستم درسته
باورهای غلطی که میتونم بهش اشاره کنم یکی باور کمبوده، و ترس از دست دادن که باز از همون باور کمبود ناشی میشه
و یکی هم نقص در احساس خود ارزشمندی
بنابراین میدونم که الان در خصوص هر 4 حوزه،
– بیشتر باید رو باور فراوانی کار کنم که آقا کار خوب دقیقا همونطوری که تو میخوای هست، زیادم هست، تو باید هم مدار بشی با اون کار (ضمن اینکه اقدامات لازم رو انجام میدی) ، رابطه ی خوب و عالی، پول و ثروت و نعمت و سلامتی کامل، همه اینا هست، تو قدم بردار با ایمان به اینکه هست،
و دنبال همون نسخه ی کاملی باش که میخوای، نه اینکه راضی بشی به چیز average, چون فکر میکنی خب دیگه خوب و کامل که نمیشه، همین متوسط هم خوبه
– و همینطور رو احساس لیاقت، که این چیزای خوب هست، و منم لیاقت و استحقاق اینها رو دارم
– بعدم حواسم باشه همیشه دنبال بهبود باشم، چطور از این بهتر
اگر ما خودمون خودمون رو پوش کنیم و مجبور کنیم حرکت کنیم، اگر وقتی هنوز اوضاع خراب نشده، اما حس میکنیم که آقا انگار اوضاع داره پسرفت میکنه یا حداقل درجا میزنیم، اگر همون موقع، خودمون دنبال بهبود باشیم واقعا به تضاد خاصی نمیخوریم
تضاد برای این به وجود میاد که ما پیشرفت کنیم، و خب اگر ما خودمون همش دنبال پیشرفت باشیم دیگه تضاد هم پیش نمیاد
نکته بعدی
لازم نیست حتما از صفر شروع کنیم
نباید اینجوری فکر کنیم که همه دستان خداوند رو رد کنیم که از صفر شروع کنیم و بهش افتخار کنیم
اگر حمایت و ساپورتی هست با کمال میل بگیریمش، ولی نه اینکه بهش وابسته بشیم و هزینه هامون رو با اون بدیم، برای اینکه ازش استفاده کنیم مثل یه نردبون یه پله، برای بالا رفتن
خدایا شکرت برای این پروژه
و شکرت برای توفیق دریافت این آگاهی ها و شرکت در این پروژه
در مورد تغییر من در چند مورد تغییر داشتم که متأسفانه چون در اون زمان باورهای درستی نداشتم اون تغییرات به ضررم تموم شد و من رو سالها از نظر مالی به عقب برد.
اولین تغییر بزرگی که من انجام دادم در سن 29 سالگی بود تا اون زمان شغل من گچبری بود و درآمدم عالی با همون شغل هم خانه خریده بودم هم ماشین خریده بودم و هم ازدواج کرده بودم و هر روز از نظر مالی در حال رشد بودم، یکسری تضادهای کوجکی هم در خیلی از اوقات توی اون کار داشتم مثل پول گرفتن و چون بعضی از افرادی که براشون کار میکردم در آخر کار بد عهدی میکردن این بزرگترین تضاد من در اون سالها بود،
سال 80 تصمیم گرفتم شغلم رو عوض کنم و این تضاد رو به زعم خودم حل کنم و اومدم توی کار ساخت و ساز
توی این کار جدید هم با تضادهای زیادی روبرو شدم و گاهی از کار دلسرد میشدم و هر چند وقت یکبار شغل عوض میکردم و همین موضوع باعث شد که چندین سال در جا بزنم و هیچ رشد جدیدی رو تجربه نکنم،
تا اینکه مجدد تصمیم گرفتم کار ساخت و ساز رو دوباره شروع کنم از سال 95 بود که مجدد بعد از پنج سال که شغل های مختلف رو امتحان کرده بودم دوباره اومدم توی کار ساخت و ساز اما اینبار چون باورهای خیلی بدی نسبت به عوامل بیرونی پیدا کرده بودم جهان هم من رو بسمتی برد که این عوامل کار خودشون رو بکنن و به این شکل من به عرض 3 سال تا مرز ورشکستگی پیش رفتم،
اما تسلیم نشدم و ادامه دادم.
فقط میخواستم این مثال رو بزنم که یادم باشه تغییر بدون داشتن باورهای درست نه تنها به ما کمکی نمیکنه بلکه ممکنه سالها ما رو به عقب ببره تا جائیکه خود من به جایی رسیده بودم که از خدا میخواستم بدهی بالا نیارم و حتی به نقطه صفر هم راضی بودم.
تغییر بسیار خوبه اما اول باید روی باورهامون کار کنیم و باورهای درست و توحیدی بسازیم تا راه رو مثل من اشتباه نریم
من قصه تغییر نکردن و چک و لگد خوردن از جهان رو قبلا تو یه کامنت دیگه نوشته بودم ولی باز هم مینویسم چون به خودم تعهد دادم مشارکت فعال داشته باشم توی این پروژه الهی…
من تقریبا دو سال پیش مهاجرت کردم و اومدم پیش همسرم، اوضاع تقریبا بر وفق مراد بود همسرم کار میکرد منم دست و پاشکسته زبان میخوندم تا بتونم کار کنم. چندماهی گذشت همسرم بهم گفت همینطور که میدونی اگر بری سرکار و یه درآمد دوم هم داشته باشیم خیلی راحتتر میتونیم اینجا زندگی کنیم ولی من به شدت مقاومت داشتم، اصلی ترین دلیلشم زبان بود، اونقدر اعتماد به نفسم توی حرف زدن پایین بود که یه خرید ساده هم به زور میرفتم، تا میدیدم یه همسایه میاد سمتم فرار میکردم که مبادا باهام حرف نزنه و منم مجبور شم جواب بدم و نتونم خوب حرف بزنم و ….
دلیل دومم باور اشتباهم در روابط بود که از طریق بقیه به خصوص مادرم به توی وجود من بود، اینکه من نباید برم سرکار همسرم باید تمام هزینه ها رو بده، اگر برم سرکار و هزینه امو نده دیگه رابطه امون سرد میشه و غیره…
کم کم هر ماه نشونه ها میومد، پول کم میاوردیم و مشکلات دیگه که میگفت بهاره باید اقدام کنی باید وارد جامعه بشی بری کار کنی ولی من به شدت مقاومت داشتم میگفتم با این زبان نصفه و نیمه چی میفهمم که برم سرکار!
خلاصه یه روز همسرم از سرکار برگشت یه نامه داد دستم و گفت شرکت اخراجم کرده! چند ماه با حقوق بیکاری گذشت و همسرم کار پیدا نکرد و جالبه که من هنوزززم مقاومت داشتم :))) میگفتم تو باید کار پیدا کنی من الان نمیتونم برم سرکار!!!
تا اینکه یه روز همسرم گفت اداره مهاجرت بهم گفته اگر تا تموم شدن حقوق بیکاریت قرارداد کار جدید نیاری کارت اقامتت رو ازت میگیریم! اون لحظه بود که انگار چک جهان رو حس کردم و با لگدش از خواب بیدار شدم! گفتم من به هیچ عنوان نمیخوام برگردم ایران اونم با این وضع ورشکستگی!
بعدش شروع کردم درخواست کار فرستادن از کار نظافت تا کار مرتبط با تخصصم! از اونجایی که مدرک تحصیلیم معادل نبود و برای معادل کردنش باید مدرک زبان میداشتم و منم زبان خوندن رو جدی نگرفته بودم نمیتونستم تو حوزه تخصصم کار کنم، خلاصه بعد از یکی دو ماه و کلی مصاحبه رفتن یه کافه بهم کار داد، دقیقا همون ماهی که اخرین حقوق بیکاری همسرم واریز میشد و ما یه جورایی نجات پیدا کردیم! ما از بی پولی و گیرهای اداره مهاجرت نجات کرده بودیم ولی من مونده بودم با کاری که اصلا دوستش نداشتم هفته اول شبانه روز گریه کردم هر دقیقهای که اونجا بودم صدسال میگذشت، هفته دوم خودمو جمع کردم و کلی نوشتم و روی سایت و دوره ها تمرکز کردم و بگم که چقدر اهرم رنج و لذت اینجا کمکم کرد، از هفته سوم به زور خودمو میکشوندم سرکار و سعی میکردم فقط بگم الخیر فی ما وقع، از ماه دوم کم کم عادت کردم بعدش همسرم کار پیدا کرد ولی من دیگه دوست نداشتم از اون کار بیام بیرون! چرا؟ چون تغییر رو توی خودم دیدم، منی که میترسم یه کلمه حرف بزنم هر روز زبان تمرین میکردم! هر روز روی اعتماد به نفسم کار میکردم و با همکارام حرف میزدم! منی که برای یه یورو باید به همسرم رو میزدم حالا خودم پول داشتم و کلی اتفاقات خوب دیگه…
امروز که دارم این کامنت رو مینویسم استعفامو دادم و فقط چهار هفته مونده تا از این کار بیام بیرون و وارد حیطه تخصصی خودم بشم! 8 ماه جایی کار کردم که هیچ علاقه و تعلقی بهش نداشتم ولی هزینه ای بود که باید بابت تغییر نکردن و نادیده گرفتن نشونه ها پرداخت میکردم. الانم راضیم و خداروشکر میکنم که به واسطه این کار کلی رشد کردم و سطح زبانم با 8 ماه پیش قابل مقایسه نیست!
خداروشکر میکنم بخاطر این قوانین دقیق که زندگیمون رو داده دست خودمون. خداروشکر میکنم بخاطر استاد عزیزم و مسیری که داخلشم.
امروز درهای رحمت و فضل و بخشش خداوندبیشتر از قبل بروی ما باز شده..
سلام به استاد جان بینظیرم و مریم بانوی عزیز و مهربون و دوستای هم پروژه ای نازنینم
الهی روز و روزگارتون خرم و پر از سلامتی و آرامش باشه
خدایا شکرت هزاران بار شکر برای این رزق ناب و پربرکت
خداوند رو سپاس بی انتها برای شروع یک پروژه جدید..
باز هم همزمانی زیبای خداوندم با این فایل،
که نشانه امروز من(دیروز) نتایج دوستان از آموزه های استاد بود:)
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
مثل همیشه از استاد جانم سپاسگزارم برای همه ی آموزه های ارزنده تون
و از آقا بهنام و آقا راستین عزیز تشکر و خیلی زیاد تحسینشون می کنم برای همت عالی و رشد و پیشرفتها و نتایج شیرینشون
استاد جانم من هم با آموزه ها تون زندگیم در همه زمینه ها رو به پیشرفت و ترقی بوده چالشهام کم و کمتر شده خدا رو صدهزاران بار شکر
استاد جانم خدا رو صدهزاران بار شکر که من حتی قبل از ورود به این مسیر بهشتی، ویژگی های خوبِ زیادی داشتم، صداقت داشتم بی شیله پیله بودم دروغ نمی گفتم غیبت نمی کردم به بهبود شخصیتم اهمیت میدادم و براش قدم بر میداشتم..
و با شما و آموزه هاتون پر از انگیزه و احساس خوب شدم اراده و همتم خیلی قوی شد توحید و ایمان و توکلم به خدا خیلی بیشتر و بهتر و واقعی تر شده بهبود خودم و شخصیتم و زندگیم برنامه روزانه ی منه
استاد جانم من یه سری باورهای درست و پیش زمینه ی خوبی داشتم و وقتی برای اولین بار صحبتهاتونو شنیدم به اعماق قلبم نفوذ کرد..
اولین و آخرین استادم شما هستین، و از همون آخرای سال1397 تا حالا پیوسته باشما هستم و به امید خدا با شما خواهم بود..
واز این مسیر خیلی راضی ام و لذت میبرم
رابطه معنوی ام با خدا توحیدی تر و صمیمانه تر شده
رابطه عاطفی ام با همسر جان از خوب تبدیل به خوبتر شده
با فرزندانم از خوب به عالی، و با خواهرا و برادرام هم از خوب به خیلی خوبتر تبدیل شده
روابط اجتماعی ام کمتر از حد نرمال بود ولی الان قابل مقایسه با قبل نیست تفات از زمین تا آسمونه
در زمینه مالی هم از خوب تبدیل به خوبتر و خیلی خوبتر شده
خدا رو میلیاردها بار شکر که در همه ی زمینه ها سیر صعودی داشتم و به امید خدا از این به بعد بهتر و عالیتر میشه…
الهی شکر برای همه نعمتهای خودم و عزیزانم
استاد جانم سپاسگزارم برای همه ی آموزه هاتون
مریم جان زیبا رو و زیبا سیرتم سپاسگزارم
دوستان جان سپاسگزارم
عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خداوند بخشنده و مهربان براتون درخواست می کنم
سلام و هزاران درود از روی عشق و ادب خدمت استادن گرانقدر و دوستان ارزشمندم
خدایا هزاران بار شکرت که امروز تونستم این فایل بی نظیر رو دانلود کنم و گوش بدم با نت برداری توی دفتر چرم زیبام، و حالا بیام اینجا و بنویسم از آگاهی ها و مطالبی که باید گفته بشه
خیلی ذوق دارم و هر لحظه کلی آگاهی و تجربه و الگو میاد توی ذهنم که در موردشون بنویسم تا هممون استفاوه کنیم
خدا میدونه واقعد که این فایلا و بعد کامنتها، چقدر میتونه ارزشمند باشه
اگه من از هر صحبتی از هر تجربه ای ، درس بگیرم خدا میدونه که چقدر رشد و بهبود توی وجود من رخ میده به شرط اینکه باور کنم و مقاومت نداشته باشم
اول بگم از منظره پشت شما استاد که دیوانه میکنه بیننده رو
اون دریاچه بی نظیر و آرام، اون درختان سبز فسفری که بهار دیگه براشون سنگ تمام گذاشته و آفتاب گرم و دلچسب بهاری که روی دریاچه و درختا خورده و یه گرمی خاصی به اون فضای بیرون داده و هزاران بار خداوندم رو شکر میکنم که اینچنین از دل سرما و زمستان و مرگ، زندگی و طراوت و شادابی رو بیرون میاره.. الهی هزاران مرتبه شکرت
چه زمانی تصمیم به تغییر بگیریم؟؟
این عنکان رو که دیدم، یادم افتاد به یکی از جلسات دوره ارزشمند عزت نفس
اصلا استاد هر صحبتی که چه اینجا و چه توی سایر فایل ها میشه، یه ردی ازش رو میشه توی دوره عزت نفس دید و من بی اندازه این دوره رو دوست دارم و برام تغییرات خوبی رو به اندازه ای که کار کردم، داشته و باید این روند کار کردن من ادامه پیدا کنه
همونجا هم صحبت کردید که میخواید جهان مجبورتون کنه به حرکت و تغییر و بهبود یا خودتون داوطلبانه و عاشقانه اقدام میکنید براش
از یه تجربه شخصی بگم
من استاد حدود ۱۱ سال هست که مشغول تدریس در دانش.اه هستم و این کار چیزی هست که از زمان بچگی بهش علاقه داشتم و البته اینو هم بگم که چیزی که الان هستم، خیلی بالاتر از رویاهای بچگیمه و همش رو اول مدیون خداوند هستم که همیشه کمکم کرد و برام سنگ تمام گذاشت و ثانیا خودم که با عشق درس خوندم و به خواستم رسیدم
چندین سال بود که همه بهم میگفتن تو خیلی استعداد داری و میتونی براحتی دکترا قبول شی، اقدام کن، نمون توی ارشد و من همش مقاومت میکردم و در واقع نمیخواستم از اون محیط و جایگاه امنی که برام درست شده بود، خارج بشم چون هم دانشگاه از کار من خیلی راضی بود و هم اینکه تونسته بودم خیلی عالی خودم رو نشون بدم اما جهان طبق قانون، مداوم میخواد رشد کنه و اگه تو خودت اقدام نکنی، مجبورت میکنه، یعنی با زور
از یه جایی به بعد، دانشگاه به اساتید اعلام کرد که باید دکترا بگیرن وگرنه در حقوق و سایر مزایاشون تغییر خیلی زیادی رخ میده و شاید خیلیا هم برن تا حالت اخراجی
اینجا بود که من به خودم اومدم
در واقع من قبلش خیلی غیر جدی برای دکترا اقدام کرده بودم اما نه با علاقه و شوقی که باید و فقط شاید از روی رفع تکلیفی و اینکه اطرافیان هم خیلی اصرار نکنن
اما با اون تضاد و با اون نشانه ای که دریافت کردم، گرفتم که نه، این بار دیگه اگه میخوای توی رشته مورد علاقه و کار مورد علاقت بمونی و ادامه بدی و رشد کنی، باید مهارتهات رو برری بالا و اقدام کنی برای دکترا
استاد شاید باورتون نشه ، امتحان ما برای دکترای دانشگاه آزاد توی دی ماه بود و دانشگاه دولتی، توی اسفند و حالا که من میخواستم اقدام کنم کی بود؟؟ مهر ماه بود
اما دیگه بهانه و نجواهای ذهن و مقاومت ها رو گذاشتم کنار و با وجودیکه اون موقع حتی ۱٪ هم با این مسائل و آگاهی ها آشنا نبودم اما با عشق میخوندم، مثل یه فردی که همه زندگیش به این موضوع وصله و کم نیاوردم و اابته لذت هم میبردم چون من عاسق رشتم و درس خوندن بودم
گذشت تا شد دی ماه و ما امتحان دادیم و وون چیزی که میخواستم نشد و انگار سوالات دقیقا چیزهایی بودن که من اصلا تا حالا باهاشون مواجه نشده بودم اما یه ویژگی عالی که من دارم این هست که سر امتحان اصلا دستپاچه نمیشم و خیلی روی خودم کنترل دارم و فقط سوالاتی که کاملا مطمئن بودم رو جواب دادم
تمام شد و من حدود ۲ ماه تا امتحان دانشگاه دولتی زملن داشتم و به خودم گفتم من عالی خوندم و توی این تایم فقط میخوام روی زبان وقت بذارم چون اولا دانش زبان در حد تافل برای آزمون ما یه الزام بود و ثانیا من عاسق زبان هم هستم و این ۲ ماه تمرکزی زبان خوندم و شد اسفند و امتحان دتدم و چیزی که بازد بگم این بود که دقیقا آزمون ، همون چیزایی بود که من خونده بودم و امتحانم عالی شد
بعد از اون مدام تصویر سازی میکردم( نا آگاهانه) که دعوت شدم مصاحبه ، دقیقا توی یه دانشگاه خاص که مد نظرم بود و قبول نهایی شد و باید بگم که تک تک این خواسته ها و اهداف، به واقعیت پیوست و من با افتخار جز ۴ نفر قبول شده نهایی شدم و اسفند ماه ۱۳۹۹ هم از رسالم با نمره عالی دفاع کردم
استاد این تجربه خودش یک طرف و همه رشد و پیشرفت های دیگه من هم به کنار، چقدر اعتماد به نفسم رفت بالا، چقدر مقاله کار کردن که همیشه برام یه غول بود، ابهتش از بین رفت و من ۲ مقاله خیلی ارزشمند رو چاپ کردم ، چقدر ایمانم رفت بالا و باید بگم توی کار رسالم که یه بخش خیلی مهم از دوره دکترا هست، اینقدر درس ها و آموزه ها و ایمانی که از این سایت و فایلا گرفتم بهم کمک کرد که نهایتی نداره و من هر دفعه تک تک این مراحل رو مرور میکنم تا یادم نره چی شده و من از کجا و کی حرکت کردم و حالا اینجام..
خیلی از تجربه های دوستانم هم لذت بردم و چقدر تحسینشون کردم و چقدر استاد شما عالی گفتید که هر تضادی میاد تا من رو رشد بده و اگه من توش بمونم و گریه و زاری کنم، در بدبختی و زجر و سختی ببشتر و بیشتر فرو میرم
و در مورد اون قسمت آخر که گفتید ثروت و امکانات پدر میتونه یه پل باشه برای رشد و پیشرفت، من دقیقا یه الگو خیلی خوب رو توی این زمینه میشناسم
آقای دکتر وطن دوست مدیر عامل گروه تولیدی پلیمر بوشهر که در حال حاضر ثروتشون قابل شمارش نیست یه فردی هستند که پدرشون کارخونه داشتن و ایشون از بچگی با ایشون میرفتن کارخونه و در این مدار بودن و به گونه ای این فضا عانل رشدشون میشه که در ۱۸ سالگی، مهارت و تخصص یه فرد ۵۰ ساله رو داشتن
ایشون برای ادامه تحصیل به چندین کشور خارجی میرن و مهارت خودشون رو گسترش میدن و در حال حاضر یکی از کارخانه های ایشون، کارخانه مروارید پنبه ریز هست که به نظرم در ایران کسی نباشه که این کارخانه و محصولاتش رو نشناسه و حتی فعالیتهاشون رو هم دارن بین المللی میکنن و تا حالا در این زمینه خیلی کارهای مثبتی انجام دادن .پس این داره به من میگه که حتما نباید ۰ بود و به ۱۰۰ رسید، بلکه خداوند برای کسیکه میخواد رشد کنه، دستانی میفرسته که اگر تو در مدارش باشی، حداکثر استفاده رو میبری و رشد میکنی
خیلی ممنونم و بسیار لذت بردم از آگاهی های این فایل
انرژیتون رو هم بی اندازه دوست داشتم و اینکه نسبت به ۴ جلسه قبل که تازه اولین تجربه شما در کلاب هوس بود، میشرقت قابل توجهی داشتید و با مهارت تمام جلسه رو رهبری کردید که این به خاطر تجربه های قبلی شماست که کار رو هر بار براتون آسونتر میکنه
راستی یه چیز دیگه که خیلی ازش درس گرفتم این بود که شما گفتید چون میکاییل حرکت نکرد، من پشتیبانیم رو قطع کردم و من هزاران بار شما رو تحسین میکنم که فردی هستید که اگه یه قانون رو میگید، خودتون اولین مجری اون قانون نیستید و در واقع مثل بعضیه که تبل تو خالی هستن و فقط از یه چیزی دم میزنن و موقع عمل، کنار می ایستن نیستید و این برام تکرار و تکرار شد که مانند قانون این جهان و سبستمش که دلسوزی و احساسات دخالت نداره، شما هم طبق همین قانون عمل میکنیو و قطعا نتایجتون هم چیزی جز پاداش های عظیم نیست
برای هممون دنیا دنیا عشق سلامتی آرامش و حال خوب رو آرزو دارم💞💞💞💫💫💫⭐⭐🙏🙏🙏
خوب داشتم نتایجم از آگاهی های این فایل رو تو دفترم مینوشتم که با خودم گفتم چرا تو این قسمت ننویسم وبزارم اینجا که هم برا خودم ردپا باشه وهم برا بقیه دوستانم
اره استاد عزیزم امروز جمعه بود و من چون طبق روال ایران خانواده همه دور هم جمعیم یکی دوساعت داشتم کامنت های سایت رو میخوندم که یه هو همسرم گفت که اینکه تو همش داری بر اطلاعاتت زیاد میکنی و همش داری به مغزت آگاهی میدی که فایده نداره وقتی این اطلاعاتت مهم وبه درد بخوره که بتونی یه جایی استفاده کنی و ازش بهره ببری
وای استاد وای دوستانم چه جمله وحشتناک برانگیزاننده ای چه نجوای مخربی که خدارو شکر ببینید که این شاگرد زرنگ مکتب عباسمنش چه جوری از پسش براومد و هم منطق طرف مقابلش رو ساکت و قانع کرد و هم خودش یه عالمه افزایش مدار وفرکانس پیدا کرد
اول از همه قبل از همه توضیحاتم بگم که اگه این چالش رو منِ زیبا فتح الهی قبل داشتم اول از همه که بسیار واکنش گرا بودم به هر سوال وحرفی که بهم زده میشد و دوما اینکه اینقدر از لحاظ عزت نفس و خودباوری ضعیف بودم که حسابی بهم میریختم و چند روزی درگیر بودم وخلاصه نمیدونم آخرش چی میشد، ولی حالا در آخر برمیگردم به پاسخ همین سوال وچالشی که امروز با همسرم داشتم، پس فعلا اینحا رو داشته باشید.
خوب برمیگردیم سراغ بحث اصلی و اساسی امروز چون مطالب که خیلی زیاد بود ولی من مهم ترینش رو که باز ذهن من رو به چالش وتفکر برد اینجا برا خودم و شماها ذکر میکنم واونم دسته بندی انسانها در زندگی بود، بایدعرض کنم خدمتتون که خدارو شکر این مبحث رو ما دریکی از قدم های دوازده قدم داشتیم با استاد عزیز و یادمه که من خیلی خودمو اون قدم به چالش کشوندم که جزو کدوم دسته ها هستم و یادمه که در یه سری از مواردِ زندگیم جزو اون پُتک خورده ها شده بودم و در یه سری سریع خودمو بهبود داده بودم ،ولی نکته اصلی اینجا بود که مطمئنم جزو گروه دسته اول نبودم یعنی اون دسته که شرایطشون خیلی خوبه و در همین شرایط خوب مثل استاد دارن بازم خودشو بهبود میدن که حالا باید برم و کامنت های اون قسمت رو که نوشتم بازم مرور کنم چون یادمه خیلی مبحث مهمی بود ممنون استاد که دوبازه یاداوری کردید مبحث بهبود مستمر رو در زندگی که واقعا الان من میگم یکی از اصول اساسیه واز پایه های اصلی زندگیه ،
خوب وقتی خداور شکر امروز دوباره به لطف الله مهربون این مبحث دوباره پیش اومد بدون اغراق من خودمو باز به چالش کشوندم و دیدم واقعا به لطف آموزه های دوازده قدم که دارم هرروز مثل وحی منزل دوباره از اول گوش میدم و نکته برداری میکنم و خیلی از جاهای مهم رو قیچی میکنم که دوباره مرور کنم و از یه طرف دیگه به لطف کلاس های آموزشی عملی سریال بهشت من واقعا جزو دسته اول شدم و هرروز دارم یه ذره بهتر از دیروزم میشم چون وقتی داری روی خودت کار میکنی، وقتی داری هرروز ذهنت رو وباورهات رو با ورودیهای درستی تغدیه میکنی، وقتی روی کنترل ورودیها حواست هست و خلاصه هزاران کار دیگه ای که داری با یه تعهد مستمر انجام میدی لاجرم، لاجرم ،جهان تورو در مسیر رشد وبهبود قرار میده چون دیگه چاره ای نداره، این قانون جهان هستیه، اینا قوانین بدون تغییر خداوند هستند که لاجرم این اتفاقات عالی برات پیش میاد، خداروشکر خدارو شکر استاد من هرروز در این مسیر تشنه تر میشم ،متعهد تر میشم، تسلیم تر میشم و دارم جدی روی خودم کار میکنم
خوب تا اینحا که همش حرف بود تو چه جوری مطمئنی که در مسیر درستی چه جوری مطمئنی که داری تو راه صحیح و مستقیمی قدم برمیداری، اینا که همش یه مشت حرف قشنگ بود و همه هم بلدند که بزنن،
حالا اینجا لازم میدونم که جوابی که به همسرم دادم و در واقع بهش گفتم میدونی عزیزم اینارو دارم به ذهن خودم میگم نه به شما ،که خدا رو شکر یه جورایی به مبحث امروزمون هم ربط داشت تو بحث استاد با دوستان هاوس کلابیمون پس گفتم بزار اینجا هم برا خودم وشماها مکتوبش کنم ،
استاد چنان همون روش فکت ومنطق دادن به ذهن در لحظه و کنترل ذهن کردن در لحظه داره برام یه مهارت قوی میشه که به خودم میگم و صد البته تو کامنت های قبلیم هم چندبار این جمله رو تکرار کردم که بابا به خدا این خودش میلیاردها دلار میارزه و اینقدر نتیجه ذکر کردم برا همسرم که بنده خدا دیگه خودش تسلیم شد وسکوت اختیار کرد،
اره استاد اره دوستانم میدونم کامنتم باز طولانی میشه ولی چاره ای نیست خیلی وقته از اول سال میخوام یه دل پر بنویسم حتی گفتم بزار برم پروفایلم و ویرایش دومش کنم نمیدونم چرا حسم خیلی قوی نبود ولی خوب امشب میخوام اینجا بنویسم و باید بنویسم
من خیلی با آرامش به همسرم ودر واقع به ذهن خودم گفتم، اره راست میگی منم در گذشته همین طور بودم، اصلا دلیل اومدنم به سایت عباسمنش همین بود که سریع بیام و یه عالمه نتایج مالی بگیرم و به همه هم نشون بدم که دیدید، دیدید من موفق شدم بالاخره من پولدار شدم و دیگه به ته دنیا و آرزوهام رسیدم و دیگه نمیدونم اخرش چی میشد و اون مباحث مهم در ثروت از جمله باور فراوانی، احساس لیاقت در کسب ثروت، مولد ثروت بودن،وخلاصه هزاران باوراساسی که نقش مهمی در حفظ روند رو به رشد ثروت داشت کجا میرفت،
حالا بگذریم ،وای وای وای استاد اره درسته من هنوز به مرحله تصاعد در رشد مالی نرسیدم، میدونم هنوز برای رسیدن به اون مرحله نیاز داره که خیلی روی خودم کار کنم، منی که از سال نود وسه،چهار هزاران بار به در ودیوار خوردم و به این و اون تکیه کردم ودر واقع روی تواناییهای دیگران حساب کردم برا رسیدن به اهداف مالی خودم الان دیگه فقط وفقط به خداوندی خودش روی خودم و خداوند خودم حساب باز کردم، تازه بعد از این همه سال رسیدم به این مرحله که ای دل غافل تو در شرک محض بودی و فکر میکردی که دیگران باید تو رو به رشد مالی برسونن و تو خودت لیاقت و توانایی پول ساختن و ثروتمند شدن رو نداری و تنها وتنها با یه کس دیگه و با استفاده از دانش و تواناییهای یه کس دیگه ای میتونی به اون معیارها و خواسته هات برسی، وای وای استاد اصلا من دیگه به بقیه نتایجم و اگاهی هام کاری ندارم شما خودتون قضاوت کنید آیا همین یک نکته همین یه خودشناسی در من که تازه اصلا این نکته رو به ایشون نگفتم و اینو فقط اینجا دارم برا ذهن خودم مینویسم کافی نیست برای ادامه این راه الهی و توحیدی، من در مسیری بودم که به خاطر همین شرک و تکیه بر توانایی و قدرت دیگران برا رسیدن به خواسته هام داشتم زندگی مشترکم رو فقط وفقط بر پایه همین باور منفی و اشتباه تموم میکردم ولی وقتی که گفتم خدایا من نمیدونم من راه حل مسئلمو به تو میسپارم من قلبمو باز میزارم من محیا هستم و خودت وفقط خودت راه حل مسئله زندگی من رو پیش پام بزار یه هو پرده هایی از جهل و غفلت از قلب من برداشته شد و من یه هو متوجه شدم ای دل غافل علت و مسبب همه این اتفاقات من خودم بودم، خود شخصِ من، من مشرک بودم، من دنبال روزی از دست بنده خدا بودم و چون اون روزی رو که من حق مسلم خودم میدونستم از من دریغ کرده بود پس حالا باید من هم تلافی میکردم و دیگه هیچ راه حلی به جز خاتمه این رابطه در پیش روی خودم نداشتم، خدایا من رو ببخش به خاطر شرک هام به خاطر اشتباهاتم وشکرت که مسیر درست ومسیر توحیدی رو در پیش روی من گذاشتی و به خاطر همینه که من با قاطعیت میگم که من در دسته اول این انسانها هستم چون قبل از اینکه اون پتک ها به سرم بخوره من سریع ترمزهامو و باورهای منفی واشتباهم رو تشخیص میدم وسریع خودمو در مسیر بهبود مستمر قرار میدم ،و هزاران نتیجه برای این اعتقاد وباورم دارم چون تضاد ها به حداقل رسیده در زندگیم، چون در همین شرایطی که کل دنیا دارن در بیماری و عذاب سرمیکنن من دارم یه زندگی عالی و بهشتی با همسر ودوقلوهام سپری میکنیم و اصلا انگار از بدنه اصلی جامعه جدا شدیم، اره درسته، درسته که شاید به قول همسرم هنوز به اون ویلا و اون ماشین دلخواهم هدایت نشدم که اونم مثل اوایل من فقط فکر میکنه نتیجه گرفتن همینه که تو به اون ماشین و ویلای شخصیت برسی، چون اون وقته که داری در مسیر درستی پیش میری و نتیجه ها درستند، اره منم اوایل همین طور بودم خیلی عجله داشتم، میخواستم مدارهامو طی نکرده یه شبه با یکی دوتا حرکت مالی به اون قله موفقیت مالی برسم که به لطف الله مهربون واموزشهای دوازده قدم دیدم که ای دل غافل هرچی جلوتر میریم من باید عمیق تر بشم، من باید ریشه ای تر اصلاح بشم، چه قدر باورهای مخرب، چه قدر اعتقادات شرک آمیز که به قول حرف همیشگی استاد مگه اینا یه شبه به وجود اومدن که تو بخوای یه شبه از ذهنت، از ضمیر ناخودآگاهت که سال ها توش ریختی برن بیرون ،ولی میرن من مطمئنم که خیلیهاش رفتن چون دارم از احساسم، از حال خوبم از زندگی کردن در لحظه و یه عالمه تغییرات مثبتم در زندگی میفهمم،
اره دوستان، اره استادم حرفامو ادامه دادم که باز ذهنمو بیشتر قانع کنم باز نجواهارو با فکت و استدلال های محکم تری خاموش کنم ،میدونی به همسرم چی گفتم، گفتم نتیجه رو شما در چی میبینی،( البته استاد در پرانتز بگم ها فکر نکنی داشتم بحث میکردم و یا اتلاف انرژی میکردم، ها، نه، و اصلا واکنش هم نشون ندادم خیلی آروم و با عشق داشتیم باهم صحبت میکردیم و من درواقع داشتم اینارو به خودم توصیح میدادم)بعد برگشتم و به ایشون گفتم میدونی همین که یک سال ونیم من هم در نقش مادر و هم معلم بودم برا دوقلوهامون چه قدر رشد کردم، مگه َالَکیه که هم مادر باشی وهم معلم اونم برا دوتا پسر بچه بازیگوش وشیطون ولی من عشق کردم من هرروز عاشق تر شدم ،هرروز رو دوش خدا سوار شدم و اون کارهامو برام انجام داد ،من باهاشون درس صبوری و کنترل خشم رو یاد گرفتم ،صفت اخلاقی که سال ها آرزوم بود در وجودم حلش کنم ، واقعا اگه صادق بخوام باشم اکثر روزها با لذت و عشق بوده برعکس خیلی از مادرها که تو این شرایط یا دیوانه شدن ویا کلا دیگه ول کردند وبیخیال تدریس آن لاین بچه هاشون شدن، آیا اینا نتیجه نیست شما نتیجه رو در جی میبینی، اینکه دیگه سرت رو از زندگی دیگران حتی پدر ومادرت برداری و نخوای نقش خدارو برا کسی بازی کنی وفقط وفقط روی خودت متمرکز بشی روی رشد وبهبود خودت متمرکز بشی آیا رشد ونتیجه نیست؟ وقتی آدم های دور وبرت رو میبنی به جای اینکه همش با اون ذهن نجواگرت شروع کنی به قضاوت و تجزیه و تحلیل فقط بگی وظیفه من الهی دیدن، وظیفه من تمرکز بر وجه زیبا و الهی آدمهاست حتی فرزندم ،حتی همسرم، حتی خانواده همسرم که شاید خیلی در تضاد واختلاف عقایدی با من هستند ولی من کاری به اون وجهشون ندارم من فقط سمت خودمو درست دارم انجام میدم آیا اینا نتیجه نیست؟
اینکه من هرروزم عیده، هرروزم پر از انگیزه و اهدافه هرروزم پر از شکر گذاریه و شبم رو با این حس زیبا به صبحم میچسبونم ایا نتیجه نیست؟
اینکه دیگه الان وقتی دارم پول هامو خرج میکنم با لذت با ایمان و باور به اینکه ده برابرش به حسابم میاد و واقعا موقع پول خرج کردن حالم خوبه برعکس نود ونه درصد مردم دنیا آیا نتیجه نیست؟
اینکه تمام کارهای خونمو مثل مریم جون شایسته با عشق انجام میدم و غر نمیزنم و میگم وای انرژی تمیزی چه قدر مثبته آیا نتیجه نیست؟
اینکه صبح ها بلند میشم و ساعتها به طلوع خورشید نگاه میکنم و میبینم که وای چه قدر زیبا و چه قدر با آرامش خورشید داره طلوع میکنه و اصلا یه هویی و با عجله و شتاب هیچ چیزی رخ نمیده پس من هم باید با آرامش و تکامل به هرچه خواستمه برسم آیا اینا نتیجه نیست؟
اینکه من با اعتمادبه الله مهربان و تسلیم شدم به این باور که ثروت یه امر ذهنیه و تو از هر شعلی و هر فعالیتی میتونی پول وثروت بسازی پس برو دنبال علایقت و از زندگیت لذت ببر وبه این سیستم جهان هستی اعتماد کن، راه ها بهت گفته میشه، نتایج لاجرم خودش میاد تو این مسیر توحیدی وزیبا آیا نتیجه نیست؟
استاد موارد که خیلی زیاده و اگه بخوام بنویسم که باید کل نتایجی که از دوازده قدم گرفتم رو اینجا مکتوبش کنم ولی فقط وفقط اینارو اینجا برا خودم نوشتم که بگم وقتی من متعهدم و وقتی دارم اینجوری با ایمان و تعهد هرروز روی خودم، افکارم باورهام کار میکنم و نتایج رو به صورت کاملا مشهود و ملموس دارم در زندگیم میبینم پس قعطعا من در دسته گروه اول به حساب میام و ان شاالله که به زودی از نتایح بسیار بسیار پررنگ تر و عالی تر براتون خواهم نوشت پس تا کامنت بعدی فعلا
یعنی نیم ساعته دارم سرپا میچرخم و میخندم، از سر چی؟! از سر شوق از سر ذوق از سر عشق و اشتیاقی که با خوندن کامنتای بینظیرت، درونم هیجان و انرژی جنبشی زیادی بپا میشه… زیبا یه چیزی بهت بگم؟! منم نمیدونم چرا اینقدرررر با خوندن کامنتات حال میکنم و یجور حس همذات پنداری خاصی با شخصیتت دارم، نمیدونم چه مَرَضیه این کامنتات که تنها فردی که کامنتاش رو مشتاقانه دنبال میکنم و خیلی لذذذت میبرم تویی!! باید دلیلش رو توی وجودم پیدا کنم و بفهمم چرا من دیگه رغبتی برای خوندن کامنتای سایت ندارم و دیگه مثل قبل ارتباطی با کامنتا برقرار نمیکنم، جز کامنتایی فردی مثل شما که برام همیشه الهام بخشه
البته یکی از مهمترین دلایلش اینه که کامنتای تو از ته دلت میاد، حرفی که میزنی رو بهش عمل میکنی و از تجربیات زندگیت و ابعاد مختلف شخصیت حرف میزنی تا بهتر خودت رو بشناسی، نه اینکه مثل خیلیا طوطی وار حرفای استادت تکرار کنی بدون اینکه خودت درک و عمل کنی
زیبا جان باور کن من اصلاً و ابدا توی حس و حال کامنت نوشتن نیستم و فعلاً توی برهه بسیار حساسی از زندگیم هستم، وقتی کامنتت رو الان خوندم اونقدر حالم خوب شد اونقدر اون انرژی فوق العاده مثبتتو گرفتم که منو وادار کرد این انرژی مثبت رو به خودت برگردونم و بگم که هزاران درود بر شما بانوی هوشیار و بیدار….بسیار بسیار لذت بردم از نگاه با بصیرتت نسبت به اتفاقات زندگیت، تو یک زن فوق العاده ای بی نهایت تحسین برانگیزی
تحت هیچ شرایطی قصد کامنت نوشتن نداشتم تا اطلاع ثانوی بنابه دلایلی که از گفتنشون فعلاً معذورم،ولی دلم نیومد حس و حالی خوبی که با این کامنت لذتبخشت منتقل کردی رو با خودت به اشتراک نذارم
زیبا دلم میخاد راجبه تک تک جملاتت حرف بزنم ، از تجربیات مشابه و نظر خودم بگم ولی واقعا توی شرایط الانم توان و تمرکز کافی برای صحبت کردن ندارم، به شدت توی خودم فرو رفتم و در حال غربال گری ام…جهان داره بدجور غربال میکنه، یا با نهایت قدرت ازین امتحان الهی و تضاد انسان ساز عبور میکنم و خودم رو از بدنه سایت جدا میکنم تا رهاتر و آزادتر از همیشه بر فراز قلمرو سرزمین رویاهام پرواز کنم یا…. یای دیگه ای نداریم،راه برگشتی هم در کار نیست این مسیریه که منو به جاده خواسته هام میبره و چاره ای جز تبعیت از امر و هدایت های جاری خداوند ندارم… ان شاالله به موقش حرفامو کامل و جامع بهت میگم و در جریانت میذارم
واقعا شرمنده دوستانی ام که برام کامنت میذارن ولی من بنابه هر دلیلی فرصت نشد که جوابشون رو بدم ولی حتما حتما سعی میکنم که هر وقت بهم الهام شد و زمانش رسید بیام مفصل جواب تک تکشون رو بدم و کلی گپ و گفت دوستانه داشته باشیم(واقعا منو ببخشید و عذر میخوام، دلم میخاد با نهایت عشق و احترام جواب درخور و شایسته ای بدم و با نهایت تمرکز و حس و حالی عالی بیام به استقبالتون و کلی از ته دل باهاتون حرف بزنم)…. کاری که من فعلاً باید انجام بدم اینه آروم آروم قدم به قدم با مدار جدید یا به قول خودم سیاره و زیست بومی که بهش صعود کردم خودم رو وفق بدم هرچند که کاری بسیار سخت و زمانبر باشه، یا بهتره بگم با خودم کنار بیام و یسری مسایل پیش اومده رو که از کنترل من خارجه بپذیرم و باهاش کنار بیام؛ و سعی کنم با وجود این نگاه و رویکرد جدیدم خودم رو با سایت و هم تیمی هامون هماهنگ کنم… فارغ از اینکه چقدر چالش برانگیز باشه ولی من ایمان دارم که از پسش برمیام و باور قلبی دارم که خدا راه رو برام آسون و همواره میکنه تا با کیفیت و شدت بالاتری توی این مسیر حرکت کنم
خودت بهتر میدونی که هنوز حرفی نزدم توی سایت هنوز اونطور که باید و شاید کامنت نذاشتم توی سایت چون مهمترین و اصلی ترین اولویت من ایمان و عمله درسته ،نه حرفای قشنگ زدن و غرق فضای سایت شدن، در مورد کامنت نوشتن و اون قضیه لایک و امتیاز مفصل باهات حرف خواهم زد چون پاشنه آشیل همس؛
زیبا میدونی از چیت خیلی خوشم میاد، ازینکه فوق العاده داری متمرکز تر میشی روی خودت روز به روز داری توحیدی تر میشی روز به روز داری با ایمان تر و امیدوار تر میشی اینو از روند کامنت هات میفهمم، یه خوبی بینظیری که داری اینه که با تکرار آگاهی هات و منطبق کردن اون با فایل مربوطه داری خودت به خودت روحیه و دلگرمی میدی، و این نکته مثبته که نشان از عزت نفس و صلح درونی فوق العادته، اینکه حول محور خودت و زندگیت کامنت میذاری و خودت خودت رو تحلیل و واکاوی میکنی و نکات مثبت خودت به خودت گوش زد میکنی یعنی من عاشق این وجه تحسین برانگیز شخصیتتم
امیدوارم دفه های بعد خواستم باهات حرف بزنم اشاره ای به کامنتای اخیرت داشته باشم،لامصب این مدته زیاد کامنت میذاری یکم گزیده کار تر باش دختر گل تا من هم که پابه پات دارم میام فرصت کنم همه کامنتات رو با تمرکز بالاتری ازشون استفاده کنم فایو استار دادن اصلا حق مطلب رو ادا نمیکنه باید واسه همشون کامنت طولانی میذاشتم ولی واقعا این مدت خیلی سرم شلوغ بود خودمم دغدغه و چالش های شخصی داشتم…
اون ری اکشن به جا و با عشق و آرامشت نسبت به کنایه همسرت، منو یاد ری اکشن های تماشایی و گاها کوبنده خودم انداخت یعنی اگه بگم خنده امونت نمیده… راجبه واکنش احساسی و عاطفی مناسب با موقعیت ها و افراد مختلف باهات حرف خواهم زد و از خودم مثال های کاربردی میزنم
رفیق ارزشمندم یه چیزی که خیلی توش ماهری و تبحر ویژه ای داری اینه که عالی به ذهنت فکت و منطق میدی خوب بلدی مدیریتش کنی آره دقیقا دقیقا توی کنترل ذهن به وضوح داری حرفه ای میشی و قشنگ قلق دستت اومده
چقدر من شما رو تحسین میکنم از ته دلم که اینقدر عالی داری روز به روز آدم بهتری از خودت میسازی و کمک میکنی جهان جای بهتری بشه
زیبا جانم وجود افرادی مثل شما واقعاً مایه دلگرمیمه چون افرادی مثل شما رو به ندرت میشه توی سایت پیدا کرد،افرادی که واقعا متعهدن و شخصیت قوی و استواری دارن
به زودی با قدرتی چند برابر قبل میام و با نهایت عشق و اشتیاق این انرژی الهی رو توی سایت هم منتقل میکنم
خیلی دوستت دارم زیبا و از ته دلم به داشتن دوست ارزشمندی مثل شما افتخار میکنم
میلاد میلاد آخه تو کجا بودی به خدا دلم برات یه ذره شده بود دیگه آخر سر یه روز به کَلَم زد گفتم بزار برم تو پاسخ یکی از کامنتاش بنویسم میلاد چرا کامنت نمیزاری قند خون کامنت های حماسی و هیجانی از نوعِ فقط میلادی در خونم فروکش کرده یالا بنویس خونم احتیاج داره😅🤣خدارو شکر خدارو شکر اینم یه نعمته دیگه اینکه از راه دور بدون اینکه همدیگرو دیده باشیم این انرژی زیبا رو اینجوری بهم انتقال میدیم به خدا منم از خوندن کامنت های تو نمیدونم چرا واقعا بهم میریزم نه اینکه از نوع بَدش باشه ها نه کلا کامنتات از اون نوع هاس که باید به درونم روجوع کنم و صادقانه بخوام جواب بدم به خودم بعد یه چیزی اعتراف کنم میلاد از همین راه دور ازت حساب میبرم میدونی چرا چون میدونم خیلی باهوشی و اصلا نمیشه با تو صادق نبود و باید با تو صادق باشم البته من کلا ذاتم دختر برون گرا و صادقی هستم ولی دیگه با افرادی مثل تو دیگه هیچ چیزی رو نمیشه پنهان کرد به خاطر همینم وقتی برای کامنتام جواب میزاری تمام وجودم حس میشه چون یقین دارم خیلی وصلی و حتما توصیه ها و اگاهی های بینطیری بهم خواهی داد
میلاد جونم به خدا نه اینکه من محتاج تحسین کردن باشم چون دیگه خودت میدونی حداقل بعد از این همه کارکردن برروی خودت آدم به یه مرحله بی نیازی میرسه ولی نمیدونی وقتی تحسینم کردی و من رو در ادامه این راه توحیدی تشویقم کردی چه قدر حالم عالی تر شد چه قدر احساس سرخوشی کردم ممنون که با همه مشغله هات برام وقت گذاشتی و اینقدر انرژی عالیتو بهم منتقل کردی اگه میدیدی چه لبخند زیبایی روی لبام نقش بست و چه قدر حالم عالی شد
اره میلاد عزیزم منم خیلی وقتتو نمیگیرم کامنتت رو چندبار خوندم و واقعا کاملا در مورد من درست میگی چون منم اصلا از کامنت های کلی که مثلا من به یه تضاد خوردم واز این حور حرفای کلی میزنن خوشم نمیاد چون نمیتونم نتیجه لازم رو برا خودم کسب کنم ولی حداقل در مورد خودم سعی میکنم که همون طور که تو هم کاملا متوجهش شدی صادقانه و کاربردی صحبت کنم تا دوستان دیگم بتونن استفاده کنن اگه دقت کنی سبک خود استاد هم همینه و خیلی جاها با جزئیات کامل و مثال های عملی صحبت میکنه که خیلی به من کمک میکنه
میلاد اصلا از خوندن کامنتت سیر نمیشم ممنون دوست عزیزم به خدا شما هم نعمتی و واقعا منم از تمام وجودم برات دعا میکنم و مطمئنم که داری در مسیر درستی پیش میری و خیلی وقتها که دلم میخواد کامنت بزاری باخودم میگم زیبا صبور باش معلومه که میلاد داره سرسختانه و با تعهد روی خودش کار میکنه و حتما به یه تمرکز بالایی احتیاج داره وگرنه هروقت که موقش باشه خودش میاد این پاسخی هم که برام گذاشتی مطمئن باش که درخواست شدید و نیاز واحتیاج جسم وروح من بوده وپاداشی که خداوند به صبرم در مورد تو داد و اینجوری مجبورت کرد که برا نیازِ بخش حماسی و هیجانی خونم بنویسی که خدارو شکر به بهترین وجه ممکن این انرژی عالی رو ازت گرفتم ممنونم ازت
ببخشید میلاد هی میرم بالا کامنت رو میخونم و بعد باز نیاز میبینم پاسخ بدم آره عزیزم کاملا درست فهمیدی من دارم بسیار تمرکزی روی خودم کار میکنم البته میلادی هنوز یه جاهایی پِرتی انرژی دارم و خوب چون جنس ماده هستم ممکنه که واکنش بدی 🤣😅هنوز یه جاهایی حس دلسوزی دخترانه و عذاب وجدان دارم ولی باز باهمون فکت و منطق ذهنم متعادلش میکنم و باز به تمرکز و غار خودم برمیگردم منم مثل تو شدم باورت نمیشه دوست دارم ساعت ها تنها باشم و همین طور روی خودم افکارم و باورهام و اهدافم تمرکز کنم ولی خوب یاد گرفتم با همه وجودم که من در هر شرایطی باید لذت ببرم باید حالم خوب باشه باید وطیفه الهیم رو انجام بدم و خوب دیگه خودت نتیجشو بهتر از من میدونی دیگه …….
منتظرتم همین که به کامنتام ستاره میدی خودش یه عالمه بهم انرژی مثبت میده و میفهمم که هستی
راستی ببین چه دختر خوبی شدم دیگه یاد گرفتم به کامنت ها ستاره میدم به قواعد نوشتاریم از وقتی که اون توصیه های عالی رو کردی توجه میکنم، به خدا بس که من فقط وفقط روی نوشته ها تمرکز میکردم اصلا دیگه به بقیه چیزا کاری نداشتم ولی بعد با توصیه های تو فهمیدم که شما درست میگی و باید یه قواعدی رو رعایت کنم البته در کل همش فرعیاته ها ولی خوب حالا من خودمو ملزم کردم
اره در اخر هم اصلا خودتو ناراحت نکن برا پاسخ گویی هروقت حالت خوب بود هر وقت دوست داشتی بنویس چون مطمئنم که بقیه دوستانم هم مثل من اصلا برا جواب دادن یا ندادن دوستاشون نمینویسن و بیشتر برا دل خودشون و حال خودشونه و ازت میخوام که همین طور عالی و متعهدانه به مسیرت ادامه بدی و هرروز عالی تر موفق تر توحیدی تر بینظیر تر و هزاران ترِ دیگه که لایقشی برات رقم بخوره به امید الله مهربون و بخشنده
سلام زیبا خانوم و الحق که چقدر زیبا بود کامنتتون و چقدر گیرا برای ذهن منطقیمون
چون من خودم چند روز پیش وقتی که داشتم با یکی از همکارام صحبت میکردم صحبتی رد و بدل شد که برای یک روز منو درگیر خودش کرده بود با اینکه کلی کنترل ذهن کردم اما اینجا کامنت شما جواب بسیار گیرایی بود
ایستاده بودم با این دوستمون که شروع کرد به غر زدن و منم بهش گفتم بسه دیگه انقد غر نزن
که برگشت بهم گفت تو که مثبتی چه فرقی کردی تو این یکسال؟
و به لحظه نجواها به خودشون این جسارتو دادن ک بیان جلو برای چند ساعت
در صورتی که حتی از لحاظ ظاهری و مادی هم من تو این یکسال دو سه برابر این رفیقمون درامد خالص داشتم و بیشترین و باکیفیت ترین مسافرتامو تو این یکسال رفتم و تو کل سال در سلامت ترین حالت عمرم بودم و از لحاظ جایگاه و پوزیشن کاری به سطحی رسیدم که سالای پیش جریِت نمیکردم بش فکر کنم و هزاران چیز دیگه
اما نجواها سریع میان و میخوان از بدترین زاویه داستانو نگاه کنن
اما دقیقا همینه داستان و تحسینتون میکنم که انقدر زیبا با ذهنتون صحبت کردین و در اصل با ذهن همه ی کسایی که توی مدار شنیدن این صحبتا باشن
و منم میخوام به چنتا موضوع اشاره کنم برای ذهن خودم که بزرگترین راه باورسازی همین صحبت کردن با خودمونه
خدایا سپاس بابت ویژگی و موهبت سپاسگزار بودن که تو این مدت درون خودم بوجود آوردم و خیلی راحت و رها میتونم از آدما سپاسگزاری کنم و همچنین نعمتهایی که خداوند بهم عطا کرده ببینم و باهاشون عشق کنم
خدایا سپاس بابت موهبت و قدرت کنترل ذهن : این قدرته محضه این که بتونی تسلط داشته باشی به احساساتت و با هسته خرما گرمیت نشه و با ته خیار سردیت نشه
این که چیزی از بیرون نتونه کنترل احساساتت رو دست بگیره و تو خودت آگاهانه کنترل ذهن و احساساتت رو دست داشته باشی اخ اخ چقد خوبه
خدایا سپاس بابت اینکه تو این مسیر الهی قرار گرفتیم که آگاهانه درحال خلق زندگی خودمون هستیم
و از هیچ اتفاقی سورپرایز نمیشیم و میدونیم که داستانا از کجا ریشه میگیرن
و این یه امنیت درونی میده به من امنیتی که حاصل از دست نداشتن هیچ عامل بیرونیی در زندگیمه این خیلی قشنگه این که وقتی بدنه ی جامعه دارن مدام در مورد عوامل بیرونیی صحبت میکنن که رو زندگیشون تاثیر داره و من با یه لبخند زیبا با اطمینان خاطر که فقط الله یکتاس که قدرت داره میگذرم از این حرفا و حالا بیاین به من بگین که این دل محکمیو با چند میلیون دلار میتونم بدست بیارم؟؟؟؟؟؟
نتیجه چیه؟ نتیجه صرفا بودنه چندتا صفر بیشتر تو حساب بانکیه؟
اون میادا ینی مجبوره بیاد ولی حرفم اینه که ثروت فقط یه اسکناس کاغذی نیس
میدونی داستان چیه
اون عزت نفسیه که داره هر لحظه بزرگتر و عمیق تر میشه
اون بدن سالمیه که پرزور و پررو در سلامت ترین و پر انرژی ترین حالت خودشه
اون دایره ارتباطیه که تماما ادماش درحال رشد و قدرتمند و ثروتمندن و عاشق تو هم هستن
اون آگاهی به خود و ترمزهامونه که دونه دونه درحال رفع کردنشیم با احساس خوب
اون ویژگی رها بودن و اذت بردن از حتی کوچیک ترین چیزاس
اون آرامشیه که فارغ از هر عامل بیرونی در تمام لحظات زندگیمون جاریه
و هزاران ابیلیتی و قدرت دیگه که انقد طبیعی شده برامون که یادمون رفته ازشون
من سپاسگزارم از شما و تحسینتون میکنم و قطعا با این سبک کار کردن روی خودتون بزودی منتظر شنیدن نتایج ظاهری خیییییلی بزررررگ ازتون هستم چون لیاقتشو دارین
ماهان عزیز ممنون از کامنت فوق العادتون ممنون که باعث شدید دوباره برگردم و کامنت خودم رو بخونم و چه یاداوری زیبا و به جایی برام بود
به چه نکات ارزشمندی اشاره کردی منم به شما تبریک میگم دوست عزیز وهمفرکانسی من که اینقدر آگاهانه داری روی خودتون کار میکنید واقعا همینه منم اوایل خیلی دوست داشتم به همه نشون بدم که من دارم نتیجه میگیرم بیایید و همه ببینید و خود این باعث ایجاد یه استرس درونی شده بود ولی الان خدارو شکر دیگه اصلا کسی برام مهم نیست مهم خود خودم هستم و نتایجی عالی و بینظیری که میگیرم بین خودم وخدای خودم و اینا از هزاران چیز دیگه برام مهم تره و ارزشمنده
ان شااله در مسیر توحیدی هرروز موفق تر عالی تر توحیدی تر خواهیم شد به لطف الله مهربون و قوانین بدون تغییرش
ممنون دوست عزیز وهمفرکانسی من خدارو شکر که کامنتم برای شما مفید بود و ممنون از انرژی مثبتی که انتقال دادید برای همه دوستانم در این مسیر الهی موفقیت روزافزون وسلامتی و شادی از خداوند منان خواستارم
به نام خدای مهربانم سلام خدمت استاد عزیزم مریم جون و دوستان وای چقدر خوشحالم برای این فایل عالی وتأثیر گذار دقیقا چقدر بموقع بود وانگار فقط برای من استاد این فایلو قرار دادن که در تصمیم مصمم شوم چند وقتی بود احساس میکردم دارم در جا میزنم درآمدم ازیه حدی بیشتر بالا نمیره نه اینکه بد باشه هیچ چیز بدی در زندگی من نیست زندگی خوب و نرمال ولی هیچ پیشرفتی وجود ندارد همش فکر میکردم باید یه کاری کنم باید مهاجرت کنم که بهترین راهه پیشرفت منه که دوستم بعداز 6 سال به من زنگ زد وگفت میایی همراه منو و دخترم مهاجرت کنیم باهم خونه بگیرم و کارمون رو دوباره از سر بگیریم منی که دو سه سال پیش اقدام برای مهاجرت کرده بود وترسیده بودم ونرفتم اما حالا چنان شجاعتی به من دست داده مخصوصا بادوره هم جهت باجریان خداوند ودوره احساس لیاقت که دوباره از اول شروع کردم و قانون سلامتی که از اول شروع کردم و برنامه هامونو چیدیم برای بهمن و دارم فقط روی خودم کارمیکنم وزبان میخونم غلبه بر ترسهام کردم وفقط از خداوند هدایت میطلبم و مطمئنم خیلی موفق میشم واین ساکن بودن شرایط زندگیم تضادیست برای پیشرفت من وسراغاز زندگی جدید و مهاجرت واز محل امنم خارج بشم و وارد دنیای تازه ای بشم با کلی تجربه های جدید و کسب درامد عالیتر.
اول اینکه هر کسی این نوشته ی من را می خواند و فرزند یا فرزندانی دارد خواهشمندم آنها را وابسته ی خود نکنید. می دانم از روی عشق و دوست داشتن است ولی حتما در آینده این فرزندان آسیب خواهند دید
من کسی بودم که مادرم حتی اجازه نمی داد لباسام رو خودم داخل ماشین قرار بدم و فقط یک دکمه را فشار دهم و… از غذا و یا هر چیز دیگه همیشه برایم محیا بود
ما یک خانواده معمولی از نظر درآمد بودیم ولی برای من همیشه همه چی محیا بود
من سه تا برادر دارم که اونها کاملا آزاد و مستقل بودن ولی کل زندگی من به دلیل افکار قدیمی که ممکن است چون دختر هستم آسیب ببینم هیچ کاری رو نتونستم یاد بگیرم هنوز توی این سن یعنی 44 سالگی برای آشپزی باید برم یوتوب و ویدئو ببینم الان باید برای بچه های خودم سه صوت غذا آماده می کردم ولی …. من به دلیل این مثلا سرویس ها تحت کنترل کامل مادرم بودم از تمامی نیازهام با خبر بود و می گفت هر چی لازم داشتی بیا به خودم بگو …. ولی من آزادی خودم و مستقل بودن را نداشتم
الان با شنیدن این فایل یاد 16 یا 17 سالگی خودم افتادم چقدر دوس داشتم خودم از خودم درآمد داشته باشم و راستش یواشکی پیگیر شدم و یه کاری هم پیدا کردم با اینکه منشی گری بود ولی در اون زمان چون مستقل می شدم و از این همه کنترل راحت می شدم خیلی خوشحال بودم ولی به محض درمیان گذاشتن با خانواده یک داستانی برادره بزرگم به پا کرد که بیا و ببین حتی سر این مسائل منو کتک هم زد فقط می گفتن تو هر چی بخوای ما برات تامین می کنیم.
این ادامه داشت تا من بالاخره تونستم مهاجرت کنم هنوز اون وابستگی وجود داشت ولی همون برادر که اتفاقا در یک کشور هم بودیم منو رها کرد اون زمان من حدود 37 سال داشتم
چی کشیدم خدا خودش شاهده ولی مرگ که نبود
اینقدر خودم بیدار نشدم که خدا توسط همون کسانی که منو یک آدم وابسته و آویزون کرده بودند بیدار کرد البته به کمک آموزش های استاد
آروم آروم اتفاق افتاد ولی خدا رو شکر درها باز شدند
الان هیچ مقاومتی به لطف و کرم آدم ها ندارم بلکه آنها را دستان خداوند می دانم ولی ولی ولی به صورت ناخودآگاه مقاومت شدیدی از کمک یا کاری برایم انجام دادن را از طرف برادرم و یا مادرم دارم
اگر من همیشه رو باورهام کار کنم همچین اتفاقی هرگز نمی افتد چه بسا بر روی شانه های خداوند زندگی خوبی دارم ولی اگر یک روز از گرسنگی هم بمیرم درخواست پول از خانواده ام نخواهم داشت
اگر در همان سن 16 17 سالگی که می خواستم مستقل شوم ولی ترسیدم و جیره خوره آنها ماندم چون خدای رزاق را باور نداشتم و اصلا نمی شناختم اون خدا رو ، الان حتما در شرایط خیلی خیلی بهتری قرار داشتم
خدا رو شکر که بیدار شدم
الان به لطف آموزش های استاد کاملا مستقل هستم
پول از راههایی می آید که من کوچکترین کاری برایش نمیکنم
برای بچه های همون برادر کادو می گیرم
و……..
من منبع نعمت ها را می شناسم و با او در هماهنگی هستم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام اول
سوره اسرا
وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا ﴿82﴾
و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایه درمان ورحمت است، نازل می کنیم وستمکاران را جز خسارت نمی افزاید.
خدایا شکرت
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
استاد من در زمینه سلامتی وقتی متوجه شدم باید یه سری کارها را انجام دهم و یه سری کارها را انجام ندهم
شروع شده بود به چک و لگدخوردن دیدم اصلا نمیتونم تو تحمل کنم و بیمار باشم کتک خورم اصلا ملی نبود به سری تضاد ها اومده بود تا منو بیدار کنه و رشد بده چاقی و کار نکردن درست دستگاه گوارش و انتخاب روده و جوش زدن های زیاد در صورت که شده بودم یک دستگاه جوش
و راهش رو بلد نبودم
فقط دکتر و داروهای شیمیایی مصرف میکردم و صورت مسئله رو میپوشوندم غافل از اینکه باید خود مسئله پاک بشه
دقیقا خداوند قدم به قدم برای سلامتی هدایتم کرد
اول از ورزش شروع کردم
خیلی بهتر شده بودم
رژیم غذایی کتو بهم داده شد در باشگاه
خیلی رعایت میکردم
حتی برنامه هم داشتیم که طول روز مواد غذایی سالمتر با درصد پروتئین بیشتر و حذف کارب رو رعایت کنیم و هر شب گزارش کار به گروه ورزشی بفرستیم و بقیه از الگوهای غذایی دیگردوستان ایده بگیریم و چقدر لذت بخش شده بود و همه هم به اندازه ای که رعایت میکردیم نتیجه میگرفتیم و من باز یه چیز بهتر میخواستم انگار از درون میدونستم یه چیز کاملتر از اینا هم هست و استاد خدا شاهده که من اون موقع با سایت آشنا نبودم و فایلهای شما رو از تلگرام پیگیری میکردم و یه شب متوجه قرار گرفتن دوره قانون سلامتی تو کانال تلگرام شدم و همون لحظه فایل رو دانلود کردم و همون معرفی رو که شنیدم با تمام وجودم گفتم این خواسته من بود برآورده شد
و همون لحظه هم به همسرم گفتم استاد یه فایل گذاشته برای سلامتی و انگار دوره ای هست
و بعد از مدت کوتاهی دوره اومد تو تلگرام و گفتم این برامنه میخوام بگیرمش
با اینکه درآمدی نداشتم
و قیمت دوره در تلگرام زیر یک میلیون بود یادمه
از همسرم پول گرفتم و واریز کردم و دوره رو گرفتم
و شوق و ذوق شروع کردم قدپ به قدم با دوره پیش رفتن و مو به مو تمرینات و چیزهایی که میخواستی از دانشجو ها من تو دفترم اتمام میدادم و کلی حال جسمانی من خوب شده بود
و بعد از مدتها خواهرام نتایج منو دیدن اونا هم دوست داشتن این دوره رو کارکنند
و من دیگه تقریباً تکاملم طی شده بود و شما از بچه ها میخواستین کامنت بنویسن
من همش برام سوال از کجا باید بنویسم و هنوز در مدار سایت انگار نبودم .تا متوجه شدم و هدایت خداوند متعال بود و من تونستم عضو سایت بشم و با خواهران در اولین فرصت پول روهم گداشتیم و پول کامل دوره رو که اونم کاملا هدایتی و معجزه آسا بدستمون رسیده بود پول رو از سایت پرداخت کردم
و خواهرم هم که 17سال بود بچه دار نمیشد بلطف خداوند و دوره قانون سلامتی الان امیر علی 4ماهه رو در آغوشش داره و همه با هم از وجودش لذت میبریم … خدایا شکرت
و اونجا شد نقطه آمادگی بیشتر من برای تغییر
و الان که خودم هر روز سرحال تر و زیباتر و جذاب تر وجوانتر و در انرژی تر هستم و این مسیر بلطف خداوند ادامه دارد …
و الان باید به خودم بگم با همون اشتیاق سوزانی که برای سلامتی میخواستی و شد
پس برای دیگر خواسته هات هم اگه با همون جسارت و شهامت و ایمان باور کنی که راهی وجود دارد قطعا خداوند هدایتم میکند به بهترین و راحت ترین و زیباترین راههای آسان و غیرتمندانه
خدایا شکرت
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را در تمام جنبه های زندگی ام بدرستی طی کنم و لذت ببرم
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم.
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
به نام خداوند زیبایها خدایا شکرت واز هرچه داریم از لطف وکرم بی نهایت توست وتوی دانای کل وما را بیشتر از خودمان دوست داری خدایا شکرت هر چه قدر بنویسم باتمام وجودم باز هم کم گفتم ونوشتم خدایا شکرت که بااین سایت الهی از طریق دستانت اشنا شدم وتشکر میکنم اول از خداوند وهابم بعد این خواهر عزیزم الهام خانم که واقعا از هر چی که خصوصیات خوب داره بگم باز هم کم گفتم من خودم خیلی اوایل مقاومت میکردم بعد که نتایج از زندگی خواهرم دیدم کلی ذوق کردم وبه خودم گفتم پس من هم میتوانم برم واین قانون سلامتی را اجرا کنم ونتیجه بگیرم ولطف خداوند شامل حالم شد وشروع کردم اما ناگته نماند من دو سالی بود رودهایم واقعا اذیتم میکردند ومن یوبس میشدم وکلی دکتر رفتم وداروهای شیمیای مصرف میکردم وحتی اندوسکپی هم انجام دادم وجوابش بهم گفت که خوبی ومن مقعدم کلی گوشت اضافه داشت واندازه بند انگشتی امده بود بیرون ووقتی این را از خواهر عزیزم شنیدم گفت که قانون سلامتی هست ومن نتیجه گرفتم اگه دوست داری انجام بده ومن که از خدا میخواستم که سلامتیم را وکم کم شروع کردم وکلا مواد قندی راکم کردم وکلی نتیجه عالی گرفتم وواقعا یک انقلابی درمن ظاهر شد که کلی لذت بردم وخیلی از دردهای بدنم هم حذف شد یکیشون خارش پهلوهایم وشوره سرم ودیگه بعد کلی پرانرژی شدموخواب راحت داشتم وبه خودم تعهد دادم که تا اخر عمرم این قانون سلامتی را ادامه دهم وزندگی ام شده بهشت ومن قدر سلامتی را بیشتر از قبل که اگاهی از قانو نداشتم را میدانم وخداوند است که من را بیشتر از خودم دوستم دارد ومن راهدایت میکند به مسیر توحید ویکتا پرستی ومن بعداز یک سال که گذشت هم یک پسر توپل ومپل زیبا اوردم که واقعا دوست داشتنی وعزیز هست برا هممون وکلی شیرین وارام خدایا شکرت که امروز صبح که بیدار شدم از خواب از خدا ارامش وحال خوب وذهنم را بیشتر ارام کنم خواستم وبعداز نماز رفتم ویک لیوان اب نوشیدم وکلی حس خوب بهم دست داد وبعد امدم داخل سایت وکامنت خواندم ورسیدم به کامنت الهام خواهرم واشک از چشمانم جمع شد اشک ذوق واز خدا سپاس گزارم که این جور حواسش به من هست ومن راهدایت میکند وقلبم را روشن کرده وجز سپاس گزارانش قرار داده ومن کلی ذهن چموشم را ارام کردم وخدا از رگ گردن به من نزدیکتر را بهتر حس کردم که اوست که علم همه چیزها رادارد خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت وقتی میرویم خانه پدریمون خدا خودش برامون جور میکنه که بااین اجیم که هم فرکانس هستم میایم وکلی خوشیم باهم پسرم را دوست دارد واین قدر شیرین است وبهش میگه پنبه از دوست داشتن زیاد خدایا شکر ت
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان همفرکانسم در پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»
از استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم بی نهایت سپاسگزارم که هر بار بهبودهایی در سایت ایجاد میکنند که هم خودشون رشد میکنند و هم کمک میکنند ما در این مسیر رشد کنیم و به مدارهای بالاتری به سمت خداوند در حرکت باشیم.
تجربه من از تغییر نکردن بوده هفت سال پیش که وارد رابطه ی عاطفی شدم،و بخاطره وابستگی که ایجاد شد،جهان اول با یه نشگون شروع کرد که به من هشدار بده وابسته نشم،اما من نفهمیدم و در آخر وابستگی من چنان شدتش زیاد شد که با خاک یکسان شدم و بدترین چک و لگدها رو از جهان خوردم،و به بدترین شکل ممکن با خفت و خواری از اون رابطه بیرون اومدم و بعد شروع به تغییر خودم کردم و هفت سال که با قانون آشنا شدم،از بعد مالی پیشرفت کردم اما تووی بعد روابط همچنان مشکل دارم…
خدایا شکرت
دوستون دارم…
سلام و سلامتی و نور و عشق به شما استادای عزیزم و دوستان عزیز هم فرکانسی
اول یه تشکر جانانه بکنم از استاد جانم بابت این پروژه، که به امید خدا قراره قشنگ صیقلمون بده و یه منِ جدید، یه منِ خیلی بهتر، از این پروژه بیرون بیاد، به قول سعیده جان چقدر قشنگ گفت، از این پیله، پروانه بیرون بیایم:)
الان دو ساعتی هست که نشسته بودم سر تمرینای «دستورالعمل پروژه» برای خودم مینوشتم و آنالیز میکردم چهار حوزه ی اصلی زندگیم رو
البته یه کمی هم گیج شدم و با اینکه کلی نوشتم و تجزیه تحلیل کردم ولی سخت بود برام بخوام دسته بندی کنم بگم تو هر حوزه، جزو کدوم گروه هستم…
من آدمی هستم که معمولا دنبال بهبود و پیشرفتم، اما تو بعضی موارد هم درگیر روزمرگی میشم یا میرم تو نقطه ی امن، و تو اون نقطه ی امن، هرچی هم نشانه میاد که باید از نقطه امنت خارج شی، انگار سرمو میکنم تو برف و با بهانه های مختلف خودمو قانع میکنم که نه همینجا که هستم درسته
باورهای غلطی که میتونم بهش اشاره کنم یکی باور کمبوده، و ترس از دست دادن که باز از همون باور کمبود ناشی میشه
و یکی هم نقص در احساس خود ارزشمندی
بنابراین میدونم که الان در خصوص هر 4 حوزه،
– بیشتر باید رو باور فراوانی کار کنم که آقا کار خوب دقیقا همونطوری که تو میخوای هست، زیادم هست، تو باید هم مدار بشی با اون کار (ضمن اینکه اقدامات لازم رو انجام میدی) ، رابطه ی خوب و عالی، پول و ثروت و نعمت و سلامتی کامل، همه اینا هست، تو قدم بردار با ایمان به اینکه هست،
و دنبال همون نسخه ی کاملی باش که میخوای، نه اینکه راضی بشی به چیز average, چون فکر میکنی خب دیگه خوب و کامل که نمیشه، همین متوسط هم خوبه
– و همینطور رو احساس لیاقت، که این چیزای خوب هست، و منم لیاقت و استحقاق اینها رو دارم
– بعدم حواسم باشه همیشه دنبال بهبود باشم، چطور از این بهتر
اگر ما خودمون خودمون رو پوش کنیم و مجبور کنیم حرکت کنیم، اگر وقتی هنوز اوضاع خراب نشده، اما حس میکنیم که آقا انگار اوضاع داره پسرفت میکنه یا حداقل درجا میزنیم، اگر همون موقع، خودمون دنبال بهبود باشیم واقعا به تضاد خاصی نمیخوریم
تضاد برای این به وجود میاد که ما پیشرفت کنیم، و خب اگر ما خودمون همش دنبال پیشرفت باشیم دیگه تضاد هم پیش نمیاد
نکته بعدی
لازم نیست حتما از صفر شروع کنیم
نباید اینجوری فکر کنیم که همه دستان خداوند رو رد کنیم که از صفر شروع کنیم و بهش افتخار کنیم
اگر حمایت و ساپورتی هست با کمال میل بگیریمش، ولی نه اینکه بهش وابسته بشیم و هزینه هامون رو با اون بدیم، برای اینکه ازش استفاده کنیم مثل یه نردبون یه پله، برای بالا رفتن
خدایا شکرت برای این پروژه
و شکرت برای توفیق دریافت این آگاهی ها و شرکت در این پروژه
به امید پروانه شدن:)
به سوی بی نهایت و فراتر از آن:)
روز 13 از چهل
بنام پرودگار یکتا
سلام به استاد عباسمنش
سلام به خانم شایسته
سلام به همراهان عزیز
در مورد تغییر من در چند مورد تغییر داشتم که متأسفانه چون در اون زمان باورهای درستی نداشتم اون تغییرات به ضررم تموم شد و من رو سالها از نظر مالی به عقب برد.
اولین تغییر بزرگی که من انجام دادم در سن 29 سالگی بود تا اون زمان شغل من گچبری بود و درآمدم عالی با همون شغل هم خانه خریده بودم هم ماشین خریده بودم و هم ازدواج کرده بودم و هر روز از نظر مالی در حال رشد بودم، یکسری تضادهای کوجکی هم در خیلی از اوقات توی اون کار داشتم مثل پول گرفتن و چون بعضی از افرادی که براشون کار میکردم در آخر کار بد عهدی میکردن این بزرگترین تضاد من در اون سالها بود،
سال 80 تصمیم گرفتم شغلم رو عوض کنم و این تضاد رو به زعم خودم حل کنم و اومدم توی کار ساخت و ساز
توی این کار جدید هم با تضادهای زیادی روبرو شدم و گاهی از کار دلسرد میشدم و هر چند وقت یکبار شغل عوض میکردم و همین موضوع باعث شد که چندین سال در جا بزنم و هیچ رشد جدیدی رو تجربه نکنم،
تا اینکه مجدد تصمیم گرفتم کار ساخت و ساز رو دوباره شروع کنم از سال 95 بود که مجدد بعد از پنج سال که شغل های مختلف رو امتحان کرده بودم دوباره اومدم توی کار ساخت و ساز اما اینبار چون باورهای خیلی بدی نسبت به عوامل بیرونی پیدا کرده بودم جهان هم من رو بسمتی برد که این عوامل کار خودشون رو بکنن و به این شکل من به عرض 3 سال تا مرز ورشکستگی پیش رفتم،
اما تسلیم نشدم و ادامه دادم.
فقط میخواستم این مثال رو بزنم که یادم باشه تغییر بدون داشتن باورهای درست نه تنها به ما کمکی نمیکنه بلکه ممکنه سالها ما رو به عقب ببره تا جائیکه خود من به جایی رسیده بودم که از خدا میخواستم بدهی بالا نیارم و حتی به نقطه صفر هم راضی بودم.
تغییر بسیار خوبه اما اول باید روی باورهامون کار کنیم و باورهای درست و توحیدی بسازیم تا راه رو مثل من اشتباه نریم
با تشکر
سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و دوستان خوبم
من قصه تغییر نکردن و چک و لگد خوردن از جهان رو قبلا تو یه کامنت دیگه نوشته بودم ولی باز هم مینویسم چون به خودم تعهد دادم مشارکت فعال داشته باشم توی این پروژه الهی…
من تقریبا دو سال پیش مهاجرت کردم و اومدم پیش همسرم، اوضاع تقریبا بر وفق مراد بود همسرم کار میکرد منم دست و پاشکسته زبان میخوندم تا بتونم کار کنم. چندماهی گذشت همسرم بهم گفت همینطور که میدونی اگر بری سرکار و یه درآمد دوم هم داشته باشیم خیلی راحتتر میتونیم اینجا زندگی کنیم ولی من به شدت مقاومت داشتم، اصلی ترین دلیلشم زبان بود، اونقدر اعتماد به نفسم توی حرف زدن پایین بود که یه خرید ساده هم به زور میرفتم، تا میدیدم یه همسایه میاد سمتم فرار میکردم که مبادا باهام حرف نزنه و منم مجبور شم جواب بدم و نتونم خوب حرف بزنم و ….
دلیل دومم باور اشتباهم در روابط بود که از طریق بقیه به خصوص مادرم به توی وجود من بود، اینکه من نباید برم سرکار همسرم باید تمام هزینه ها رو بده، اگر برم سرکار و هزینه امو نده دیگه رابطه امون سرد میشه و غیره…
کم کم هر ماه نشونه ها میومد، پول کم میاوردیم و مشکلات دیگه که میگفت بهاره باید اقدام کنی باید وارد جامعه بشی بری کار کنی ولی من به شدت مقاومت داشتم میگفتم با این زبان نصفه و نیمه چی میفهمم که برم سرکار!
خلاصه یه روز همسرم از سرکار برگشت یه نامه داد دستم و گفت شرکت اخراجم کرده! چند ماه با حقوق بیکاری گذشت و همسرم کار پیدا نکرد و جالبه که من هنوزززم مقاومت داشتم :))) میگفتم تو باید کار پیدا کنی من الان نمیتونم برم سرکار!!!
تا اینکه یه روز همسرم گفت اداره مهاجرت بهم گفته اگر تا تموم شدن حقوق بیکاریت قرارداد کار جدید نیاری کارت اقامتت رو ازت میگیریم! اون لحظه بود که انگار چک جهان رو حس کردم و با لگدش از خواب بیدار شدم! گفتم من به هیچ عنوان نمیخوام برگردم ایران اونم با این وضع ورشکستگی!
بعدش شروع کردم درخواست کار فرستادن از کار نظافت تا کار مرتبط با تخصصم! از اونجایی که مدرک تحصیلیم معادل نبود و برای معادل کردنش باید مدرک زبان میداشتم و منم زبان خوندن رو جدی نگرفته بودم نمیتونستم تو حوزه تخصصم کار کنم، خلاصه بعد از یکی دو ماه و کلی مصاحبه رفتن یه کافه بهم کار داد، دقیقا همون ماهی که اخرین حقوق بیکاری همسرم واریز میشد و ما یه جورایی نجات پیدا کردیم! ما از بی پولی و گیرهای اداره مهاجرت نجات کرده بودیم ولی من مونده بودم با کاری که اصلا دوستش نداشتم هفته اول شبانه روز گریه کردم هر دقیقهای که اونجا بودم صدسال میگذشت، هفته دوم خودمو جمع کردم و کلی نوشتم و روی سایت و دوره ها تمرکز کردم و بگم که چقدر اهرم رنج و لذت اینجا کمکم کرد، از هفته سوم به زور خودمو میکشوندم سرکار و سعی میکردم فقط بگم الخیر فی ما وقع، از ماه دوم کم کم عادت کردم بعدش همسرم کار پیدا کرد ولی من دیگه دوست نداشتم از اون کار بیام بیرون! چرا؟ چون تغییر رو توی خودم دیدم، منی که میترسم یه کلمه حرف بزنم هر روز زبان تمرین میکردم! هر روز روی اعتماد به نفسم کار میکردم و با همکارام حرف میزدم! منی که برای یه یورو باید به همسرم رو میزدم حالا خودم پول داشتم و کلی اتفاقات خوب دیگه…
امروز که دارم این کامنت رو مینویسم استعفامو دادم و فقط چهار هفته مونده تا از این کار بیام بیرون و وارد حیطه تخصصی خودم بشم! 8 ماه جایی کار کردم که هیچ علاقه و تعلقی بهش نداشتم ولی هزینه ای بود که باید بابت تغییر نکردن و نادیده گرفتن نشونه ها پرداخت میکردم. الانم راضیم و خداروشکر میکنم که به واسطه این کار کلی رشد کردم و سطح زبانم با 8 ماه پیش قابل مقایسه نیست!
خداروشکر میکنم بخاطر این قوانین دقیق که زندگیمون رو داده دست خودمون. خداروشکر میکنم بخاطر استاد عزیزم و مسیری که داخلشم.
شکر
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز فرصتی تازه برای دریافت نعمتهای بیشتره
امروز درهای رحمت و فضل و بخشش خداوند بیشتر از قبل بروی ما باز شده..
سلام به استاد جان بینظیرم و مریم بانوی عزیز و مهربون و دوستای هم پروژه ای نازنینم
الهی روز و روزگارتون خرم و پر از سلامتی و آرامش باشه
خدایا شکرت هزاران بار شکر برای این رزق ناب و پربرکت
خداوند رو سپاس بی انتها برای شروع یک پروژه جدید..
باز هم همزمانی زیبای خداوندم با این فایل،
که نشانه امروز من(دیروز) نتایج دوستان از آموزه های استاد بود:)
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
مثل همیشه از استاد جانم سپاسگزارم برای همه ی آموزه های ارزنده تون
و از آقا بهنام و آقا راستین عزیز تشکر و خیلی زیاد تحسینشون می کنم برای همت عالی و رشد و پیشرفتها و نتایج شیرینشون
استاد جانم من هم با آموزه ها تون زندگیم در همه زمینه ها رو به پیشرفت و ترقی بوده چالشهام کم و کمتر شده خدا رو صدهزاران بار شکر
استاد جانم خدا رو صدهزاران بار شکر که من حتی قبل از ورود به این مسیر بهشتی، ویژگی های خوبِ زیادی داشتم، صداقت داشتم بی شیله پیله بودم دروغ نمی گفتم غیبت نمی کردم به بهبود شخصیتم اهمیت میدادم و براش قدم بر میداشتم..
و با شما و آموزه هاتون پر از انگیزه و احساس خوب شدم اراده و همتم خیلی قوی شد توحید و ایمان و توکلم به خدا خیلی بیشتر و بهتر و واقعی تر شده بهبود خودم و شخصیتم و زندگیم برنامه روزانه ی منه
استاد جانم من یه سری باورهای درست و پیش زمینه ی خوبی داشتم و وقتی برای اولین بار صحبتهاتونو شنیدم به اعماق قلبم نفوذ کرد..
اولین و آخرین استادم شما هستین، و از همون آخرای سال1397 تا حالا پیوسته باشما هستم و به امید خدا با شما خواهم بود..
واز این مسیر خیلی راضی ام و لذت میبرم
رابطه معنوی ام با خدا توحیدی تر و صمیمانه تر شده
رابطه عاطفی ام با همسر جان از خوب تبدیل به خوبتر شده
با فرزندانم از خوب به عالی، و با خواهرا و برادرام هم از خوب به خیلی خوبتر تبدیل شده
روابط اجتماعی ام کمتر از حد نرمال بود ولی الان قابل مقایسه با قبل نیست تفات از زمین تا آسمونه
در زمینه مالی هم از خوب تبدیل به خوبتر و خیلی خوبتر شده
خدا رو میلیاردها بار شکر که در همه ی زمینه ها سیر صعودی داشتم و به امید خدا از این به بعد بهتر و عالیتر میشه…
الهی شکر برای همه نعمتهای خودم و عزیزانم
استاد جانم سپاسگزارم برای همه ی آموزه هاتون
مریم جان زیبا رو و زیبا سیرتم سپاسگزارم
دوستان جان سپاسگزارم
عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خداوند بخشنده و مهربان براتون درخواست می کنم
به نام یکتا خالق هستی
سلام و هزاران درود از روی عشق و ادب خدمت استادن گرانقدر و دوستان ارزشمندم
خدایا هزاران بار شکرت که امروز تونستم این فایل بی نظیر رو دانلود کنم و گوش بدم با نت برداری توی دفتر چرم زیبام، و حالا بیام اینجا و بنویسم از آگاهی ها و مطالبی که باید گفته بشه
خیلی ذوق دارم و هر لحظه کلی آگاهی و تجربه و الگو میاد توی ذهنم که در موردشون بنویسم تا هممون استفاوه کنیم
خدا میدونه واقعد که این فایلا و بعد کامنتها، چقدر میتونه ارزشمند باشه
اگه من از هر صحبتی از هر تجربه ای ، درس بگیرم خدا میدونه که چقدر رشد و بهبود توی وجود من رخ میده به شرط اینکه باور کنم و مقاومت نداشته باشم
اول بگم از منظره پشت شما استاد که دیوانه میکنه بیننده رو
اون دریاچه بی نظیر و آرام، اون درختان سبز فسفری که بهار دیگه براشون سنگ تمام گذاشته و آفتاب گرم و دلچسب بهاری که روی دریاچه و درختا خورده و یه گرمی خاصی به اون فضای بیرون داده و هزاران بار خداوندم رو شکر میکنم که اینچنین از دل سرما و زمستان و مرگ، زندگی و طراوت و شادابی رو بیرون میاره.. الهی هزاران مرتبه شکرت
چه زمانی تصمیم به تغییر بگیریم؟؟
این عنکان رو که دیدم، یادم افتاد به یکی از جلسات دوره ارزشمند عزت نفس
اصلا استاد هر صحبتی که چه اینجا و چه توی سایر فایل ها میشه، یه ردی ازش رو میشه توی دوره عزت نفس دید و من بی اندازه این دوره رو دوست دارم و برام تغییرات خوبی رو به اندازه ای که کار کردم، داشته و باید این روند کار کردن من ادامه پیدا کنه
همونجا هم صحبت کردید که میخواید جهان مجبورتون کنه به حرکت و تغییر و بهبود یا خودتون داوطلبانه و عاشقانه اقدام میکنید براش
از یه تجربه شخصی بگم
من استاد حدود ۱۱ سال هست که مشغول تدریس در دانش.اه هستم و این کار چیزی هست که از زمان بچگی بهش علاقه داشتم و البته اینو هم بگم که چیزی که الان هستم، خیلی بالاتر از رویاهای بچگیمه و همش رو اول مدیون خداوند هستم که همیشه کمکم کرد و برام سنگ تمام گذاشت و ثانیا خودم که با عشق درس خوندم و به خواستم رسیدم
چندین سال بود که همه بهم میگفتن تو خیلی استعداد داری و میتونی براحتی دکترا قبول شی، اقدام کن، نمون توی ارشد و من همش مقاومت میکردم و در واقع نمیخواستم از اون محیط و جایگاه امنی که برام درست شده بود، خارج بشم چون هم دانشگاه از کار من خیلی راضی بود و هم اینکه تونسته بودم خیلی عالی خودم رو نشون بدم اما جهان طبق قانون، مداوم میخواد رشد کنه و اگه تو خودت اقدام نکنی، مجبورت میکنه، یعنی با زور
از یه جایی به بعد، دانشگاه به اساتید اعلام کرد که باید دکترا بگیرن وگرنه در حقوق و سایر مزایاشون تغییر خیلی زیادی رخ میده و شاید خیلیا هم برن تا حالت اخراجی
اینجا بود که من به خودم اومدم
در واقع من قبلش خیلی غیر جدی برای دکترا اقدام کرده بودم اما نه با علاقه و شوقی که باید و فقط شاید از روی رفع تکلیفی و اینکه اطرافیان هم خیلی اصرار نکنن
اما با اون تضاد و با اون نشانه ای که دریافت کردم، گرفتم که نه، این بار دیگه اگه میخوای توی رشته مورد علاقه و کار مورد علاقت بمونی و ادامه بدی و رشد کنی، باید مهارتهات رو برری بالا و اقدام کنی برای دکترا
استاد شاید باورتون نشه ، امتحان ما برای دکترای دانشگاه آزاد توی دی ماه بود و دانشگاه دولتی، توی اسفند و حالا که من میخواستم اقدام کنم کی بود؟؟ مهر ماه بود
اما دیگه بهانه و نجواهای ذهن و مقاومت ها رو گذاشتم کنار و با وجودیکه اون موقع حتی ۱٪ هم با این مسائل و آگاهی ها آشنا نبودم اما با عشق میخوندم، مثل یه فردی که همه زندگیش به این موضوع وصله و کم نیاوردم و اابته لذت هم میبردم چون من عاسق رشتم و درس خوندن بودم
گذشت تا شد دی ماه و ما امتحان دادیم و وون چیزی که میخواستم نشد و انگار سوالات دقیقا چیزهایی بودن که من اصلا تا حالا باهاشون مواجه نشده بودم اما یه ویژگی عالی که من دارم این هست که سر امتحان اصلا دستپاچه نمیشم و خیلی روی خودم کنترل دارم و فقط سوالاتی که کاملا مطمئن بودم رو جواب دادم
تمام شد و من حدود ۲ ماه تا امتحان دانشگاه دولتی زملن داشتم و به خودم گفتم من عالی خوندم و توی این تایم فقط میخوام روی زبان وقت بذارم چون اولا دانش زبان در حد تافل برای آزمون ما یه الزام بود و ثانیا من عاسق زبان هم هستم و این ۲ ماه تمرکزی زبان خوندم و شد اسفند و امتحان دتدم و چیزی که بازد بگم این بود که دقیقا آزمون ، همون چیزایی بود که من خونده بودم و امتحانم عالی شد
بعد از اون مدام تصویر سازی میکردم( نا آگاهانه) که دعوت شدم مصاحبه ، دقیقا توی یه دانشگاه خاص که مد نظرم بود و قبول نهایی شد و باید بگم که تک تک این خواسته ها و اهداف، به واقعیت پیوست و من با افتخار جز ۴ نفر قبول شده نهایی شدم و اسفند ماه ۱۳۹۹ هم از رسالم با نمره عالی دفاع کردم
استاد این تجربه خودش یک طرف و همه رشد و پیشرفت های دیگه من هم به کنار، چقدر اعتماد به نفسم رفت بالا، چقدر مقاله کار کردن که همیشه برام یه غول بود، ابهتش از بین رفت و من ۲ مقاله خیلی ارزشمند رو چاپ کردم ، چقدر ایمانم رفت بالا و باید بگم توی کار رسالم که یه بخش خیلی مهم از دوره دکترا هست، اینقدر درس ها و آموزه ها و ایمانی که از این سایت و فایلا گرفتم بهم کمک کرد که نهایتی نداره و من هر دفعه تک تک این مراحل رو مرور میکنم تا یادم نره چی شده و من از کجا و کی حرکت کردم و حالا اینجام..
خیلی از تجربه های دوستانم هم لذت بردم و چقدر تحسینشون کردم و چقدر استاد شما عالی گفتید که هر تضادی میاد تا من رو رشد بده و اگه من توش بمونم و گریه و زاری کنم، در بدبختی و زجر و سختی ببشتر و بیشتر فرو میرم
و در مورد اون قسمت آخر که گفتید ثروت و امکانات پدر میتونه یه پل باشه برای رشد و پیشرفت، من دقیقا یه الگو خیلی خوب رو توی این زمینه میشناسم
آقای دکتر وطن دوست مدیر عامل گروه تولیدی پلیمر بوشهر که در حال حاضر ثروتشون قابل شمارش نیست یه فردی هستند که پدرشون کارخونه داشتن و ایشون از بچگی با ایشون میرفتن کارخونه و در این مدار بودن و به گونه ای این فضا عانل رشدشون میشه که در ۱۸ سالگی، مهارت و تخصص یه فرد ۵۰ ساله رو داشتن
ایشون برای ادامه تحصیل به چندین کشور خارجی میرن و مهارت خودشون رو گسترش میدن و در حال حاضر یکی از کارخانه های ایشون، کارخانه مروارید پنبه ریز هست که به نظرم در ایران کسی نباشه که این کارخانه و محصولاتش رو نشناسه و حتی فعالیتهاشون رو هم دارن بین المللی میکنن و تا حالا در این زمینه خیلی کارهای مثبتی انجام دادن .پس این داره به من میگه که حتما نباید ۰ بود و به ۱۰۰ رسید، بلکه خداوند برای کسیکه میخواد رشد کنه، دستانی میفرسته که اگر تو در مدارش باشی، حداکثر استفاده رو میبری و رشد میکنی
خیلی ممنونم و بسیار لذت بردم از آگاهی های این فایل
انرژیتون رو هم بی اندازه دوست داشتم و اینکه نسبت به ۴ جلسه قبل که تازه اولین تجربه شما در کلاب هوس بود، میشرقت قابل توجهی داشتید و با مهارت تمام جلسه رو رهبری کردید که این به خاطر تجربه های قبلی شماست که کار رو هر بار براتون آسونتر میکنه
راستی یه چیز دیگه که خیلی ازش درس گرفتم این بود که شما گفتید چون میکاییل حرکت نکرد، من پشتیبانیم رو قطع کردم و من هزاران بار شما رو تحسین میکنم که فردی هستید که اگه یه قانون رو میگید، خودتون اولین مجری اون قانون نیستید و در واقع مثل بعضیه که تبل تو خالی هستن و فقط از یه چیزی دم میزنن و موقع عمل، کنار می ایستن نیستید و این برام تکرار و تکرار شد که مانند قانون این جهان و سبستمش که دلسوزی و احساسات دخالت نداره، شما هم طبق همین قانون عمل میکنیو و قطعا نتایجتون هم چیزی جز پاداش های عظیم نیست
برای هممون دنیا دنیا عشق سلامتی آرامش و حال خوب رو آرزو دارم💞💞💞💫💫💫⭐⭐🙏🙏🙏
خوب داشتم نتایجم از آگاهی های این فایل رو تو دفترم مینوشتم که با خودم گفتم چرا تو این قسمت ننویسم وبزارم اینجا که هم برا خودم ردپا باشه وهم برا بقیه دوستانم
اره استاد عزیزم امروز جمعه بود و من چون طبق روال ایران خانواده همه دور هم جمعیم یکی دوساعت داشتم کامنت های سایت رو میخوندم که یه هو همسرم گفت که اینکه تو همش داری بر اطلاعاتت زیاد میکنی و همش داری به مغزت آگاهی میدی که فایده نداره وقتی این اطلاعاتت مهم وبه درد بخوره که بتونی یه جایی استفاده کنی و ازش بهره ببری
وای استاد وای دوستانم چه جمله وحشتناک برانگیزاننده ای چه نجوای مخربی که خدارو شکر ببینید که این شاگرد زرنگ مکتب عباسمنش چه جوری از پسش براومد و هم منطق طرف مقابلش رو ساکت و قانع کرد و هم خودش یه عالمه افزایش مدار وفرکانس پیدا کرد
اول از همه قبل از همه توضیحاتم بگم که اگه این چالش رو منِ زیبا فتح الهی قبل داشتم اول از همه که بسیار واکنش گرا بودم به هر سوال وحرفی که بهم زده میشد و دوما اینکه اینقدر از لحاظ عزت نفس و خودباوری ضعیف بودم که حسابی بهم میریختم و چند روزی درگیر بودم وخلاصه نمیدونم آخرش چی میشد، ولی حالا در آخر برمیگردم به پاسخ همین سوال وچالشی که امروز با همسرم داشتم، پس فعلا اینحا رو داشته باشید.
خوب برمیگردیم سراغ بحث اصلی و اساسی امروز چون مطالب که خیلی زیاد بود ولی من مهم ترینش رو که باز ذهن من رو به چالش وتفکر برد اینجا برا خودم و شماها ذکر میکنم واونم دسته بندی انسانها در زندگی بود، بایدعرض کنم خدمتتون که خدارو شکر این مبحث رو ما دریکی از قدم های دوازده قدم داشتیم با استاد عزیز و یادمه که من خیلی خودمو اون قدم به چالش کشوندم که جزو کدوم دسته ها هستم و یادمه که در یه سری از مواردِ زندگیم جزو اون پُتک خورده ها شده بودم و در یه سری سریع خودمو بهبود داده بودم ،ولی نکته اصلی اینجا بود که مطمئنم جزو گروه دسته اول نبودم یعنی اون دسته که شرایطشون خیلی خوبه و در همین شرایط خوب مثل استاد دارن بازم خودشو بهبود میدن که حالا باید برم و کامنت های اون قسمت رو که نوشتم بازم مرور کنم چون یادمه خیلی مبحث مهمی بود ممنون استاد که دوبازه یاداوری کردید مبحث بهبود مستمر رو در زندگی که واقعا الان من میگم یکی از اصول اساسیه واز پایه های اصلی زندگیه ،
خوب وقتی خداور شکر امروز دوباره به لطف الله مهربون این مبحث دوباره پیش اومد بدون اغراق من خودمو باز به چالش کشوندم و دیدم واقعا به لطف آموزه های دوازده قدم که دارم هرروز مثل وحی منزل دوباره از اول گوش میدم و نکته برداری میکنم و خیلی از جاهای مهم رو قیچی میکنم که دوباره مرور کنم و از یه طرف دیگه به لطف کلاس های آموزشی عملی سریال بهشت من واقعا جزو دسته اول شدم و هرروز دارم یه ذره بهتر از دیروزم میشم چون وقتی داری روی خودت کار میکنی، وقتی داری هرروز ذهنت رو وباورهات رو با ورودیهای درستی تغدیه میکنی، وقتی روی کنترل ورودیها حواست هست و خلاصه هزاران کار دیگه ای که داری با یه تعهد مستمر انجام میدی لاجرم، لاجرم ،جهان تورو در مسیر رشد وبهبود قرار میده چون دیگه چاره ای نداره، این قانون جهان هستیه، اینا قوانین بدون تغییر خداوند هستند که لاجرم این اتفاقات عالی برات پیش میاد، خداروشکر خدارو شکر استاد من هرروز در این مسیر تشنه تر میشم ،متعهد تر میشم، تسلیم تر میشم و دارم جدی روی خودم کار میکنم
خوب تا اینحا که همش حرف بود تو چه جوری مطمئنی که در مسیر درستی چه جوری مطمئنی که داری تو راه صحیح و مستقیمی قدم برمیداری، اینا که همش یه مشت حرف قشنگ بود و همه هم بلدند که بزنن،
حالا اینجا لازم میدونم که جوابی که به همسرم دادم و در واقع بهش گفتم میدونی عزیزم اینارو دارم به ذهن خودم میگم نه به شما ،که خدا رو شکر یه جورایی به مبحث امروزمون هم ربط داشت تو بحث استاد با دوستان هاوس کلابیمون پس گفتم بزار اینجا هم برا خودم وشماها مکتوبش کنم ،
استاد چنان همون روش فکت ومنطق دادن به ذهن در لحظه و کنترل ذهن کردن در لحظه داره برام یه مهارت قوی میشه که به خودم میگم و صد البته تو کامنت های قبلیم هم چندبار این جمله رو تکرار کردم که بابا به خدا این خودش میلیاردها دلار میارزه و اینقدر نتیجه ذکر کردم برا همسرم که بنده خدا دیگه خودش تسلیم شد وسکوت اختیار کرد،
اره استاد اره دوستانم میدونم کامنتم باز طولانی میشه ولی چاره ای نیست خیلی وقته از اول سال میخوام یه دل پر بنویسم حتی گفتم بزار برم پروفایلم و ویرایش دومش کنم نمیدونم چرا حسم خیلی قوی نبود ولی خوب امشب میخوام اینجا بنویسم و باید بنویسم
من خیلی با آرامش به همسرم ودر واقع به ذهن خودم گفتم، اره راست میگی منم در گذشته همین طور بودم، اصلا دلیل اومدنم به سایت عباسمنش همین بود که سریع بیام و یه عالمه نتایج مالی بگیرم و به همه هم نشون بدم که دیدید، دیدید من موفق شدم بالاخره من پولدار شدم و دیگه به ته دنیا و آرزوهام رسیدم و دیگه نمیدونم اخرش چی میشد و اون مباحث مهم در ثروت از جمله باور فراوانی، احساس لیاقت در کسب ثروت، مولد ثروت بودن،وخلاصه هزاران باوراساسی که نقش مهمی در حفظ روند رو به رشد ثروت داشت کجا میرفت،
حالا بگذریم ،وای وای وای استاد اره درسته من هنوز به مرحله تصاعد در رشد مالی نرسیدم، میدونم هنوز برای رسیدن به اون مرحله نیاز داره که خیلی روی خودم کار کنم، منی که از سال نود وسه،چهار هزاران بار به در ودیوار خوردم و به این و اون تکیه کردم ودر واقع روی تواناییهای دیگران حساب کردم برا رسیدن به اهداف مالی خودم الان دیگه فقط وفقط به خداوندی خودش روی خودم و خداوند خودم حساب باز کردم، تازه بعد از این همه سال رسیدم به این مرحله که ای دل غافل تو در شرک محض بودی و فکر میکردی که دیگران باید تو رو به رشد مالی برسونن و تو خودت لیاقت و توانایی پول ساختن و ثروتمند شدن رو نداری و تنها وتنها با یه کس دیگه و با استفاده از دانش و تواناییهای یه کس دیگه ای میتونی به اون معیارها و خواسته هات برسی، وای وای استاد اصلا من دیگه به بقیه نتایجم و اگاهی هام کاری ندارم شما خودتون قضاوت کنید آیا همین یک نکته همین یه خودشناسی در من که تازه اصلا این نکته رو به ایشون نگفتم و اینو فقط اینجا دارم برا ذهن خودم مینویسم کافی نیست برای ادامه این راه الهی و توحیدی، من در مسیری بودم که به خاطر همین شرک و تکیه بر توانایی و قدرت دیگران برا رسیدن به خواسته هام داشتم زندگی مشترکم رو فقط وفقط بر پایه همین باور منفی و اشتباه تموم میکردم ولی وقتی که گفتم خدایا من نمیدونم من راه حل مسئلمو به تو میسپارم من قلبمو باز میزارم من محیا هستم و خودت وفقط خودت راه حل مسئله زندگی من رو پیش پام بزار یه هو پرده هایی از جهل و غفلت از قلب من برداشته شد و من یه هو متوجه شدم ای دل غافل علت و مسبب همه این اتفاقات من خودم بودم، خود شخصِ من، من مشرک بودم، من دنبال روزی از دست بنده خدا بودم و چون اون روزی رو که من حق مسلم خودم میدونستم از من دریغ کرده بود پس حالا باید من هم تلافی میکردم و دیگه هیچ راه حلی به جز خاتمه این رابطه در پیش روی خودم نداشتم، خدایا من رو ببخش به خاطر شرک هام به خاطر اشتباهاتم وشکرت که مسیر درست ومسیر توحیدی رو در پیش روی من گذاشتی و به خاطر همینه که من با قاطعیت میگم که من در دسته اول این انسانها هستم چون قبل از اینکه اون پتک ها به سرم بخوره من سریع ترمزهامو و باورهای منفی واشتباهم رو تشخیص میدم وسریع خودمو در مسیر بهبود مستمر قرار میدم ،و هزاران نتیجه برای این اعتقاد وباورم دارم چون تضاد ها به حداقل رسیده در زندگیم، چون در همین شرایطی که کل دنیا دارن در بیماری و عذاب سرمیکنن من دارم یه زندگی عالی و بهشتی با همسر ودوقلوهام سپری میکنیم و اصلا انگار از بدنه اصلی جامعه جدا شدیم، اره درسته، درسته که شاید به قول همسرم هنوز به اون ویلا و اون ماشین دلخواهم هدایت نشدم که اونم مثل اوایل من فقط فکر میکنه نتیجه گرفتن همینه که تو به اون ماشین و ویلای شخصیت برسی، چون اون وقته که داری در مسیر درستی پیش میری و نتیجه ها درستند، اره منم اوایل همین طور بودم خیلی عجله داشتم، میخواستم مدارهامو طی نکرده یه شبه با یکی دوتا حرکت مالی به اون قله موفقیت مالی برسم که به لطف الله مهربون واموزشهای دوازده قدم دیدم که ای دل غافل هرچی جلوتر میریم من باید عمیق تر بشم، من باید ریشه ای تر اصلاح بشم، چه قدر باورهای مخرب، چه قدر اعتقادات شرک آمیز که به قول حرف همیشگی استاد مگه اینا یه شبه به وجود اومدن که تو بخوای یه شبه از ذهنت، از ضمیر ناخودآگاهت که سال ها توش ریختی برن بیرون ،ولی میرن من مطمئنم که خیلیهاش رفتن چون دارم از احساسم، از حال خوبم از زندگی کردن در لحظه و یه عالمه تغییرات مثبتم در زندگی میفهمم،
اره دوستان، اره استادم حرفامو ادامه دادم که باز ذهنمو بیشتر قانع کنم باز نجواهارو با فکت و استدلال های محکم تری خاموش کنم ،میدونی به همسرم چی گفتم، گفتم نتیجه رو شما در چی میبینی،( البته استاد در پرانتز بگم ها فکر نکنی داشتم بحث میکردم و یا اتلاف انرژی میکردم، ها، نه، و اصلا واکنش هم نشون ندادم خیلی آروم و با عشق داشتیم باهم صحبت میکردیم و من درواقع داشتم اینارو به خودم توصیح میدادم)بعد برگشتم و به ایشون گفتم میدونی همین که یک سال ونیم من هم در نقش مادر و هم معلم بودم برا دوقلوهامون چه قدر رشد کردم، مگه َالَکیه که هم مادر باشی وهم معلم اونم برا دوتا پسر بچه بازیگوش وشیطون ولی من عشق کردم من هرروز عاشق تر شدم ،هرروز رو دوش خدا سوار شدم و اون کارهامو برام انجام داد ،من باهاشون درس صبوری و کنترل خشم رو یاد گرفتم ،صفت اخلاقی که سال ها آرزوم بود در وجودم حلش کنم ، واقعا اگه صادق بخوام باشم اکثر روزها با لذت و عشق بوده برعکس خیلی از مادرها که تو این شرایط یا دیوانه شدن ویا کلا دیگه ول کردند وبیخیال تدریس آن لاین بچه هاشون شدن، آیا اینا نتیجه نیست شما نتیجه رو در جی میبینی، اینکه دیگه سرت رو از زندگی دیگران حتی پدر ومادرت برداری و نخوای نقش خدارو برا کسی بازی کنی وفقط وفقط روی خودت متمرکز بشی روی رشد وبهبود خودت متمرکز بشی آیا رشد ونتیجه نیست؟ وقتی آدم های دور وبرت رو میبنی به جای اینکه همش با اون ذهن نجواگرت شروع کنی به قضاوت و تجزیه و تحلیل فقط بگی وظیفه من الهی دیدن، وظیفه من تمرکز بر وجه زیبا و الهی آدمهاست حتی فرزندم ،حتی همسرم، حتی خانواده همسرم که شاید خیلی در تضاد واختلاف عقایدی با من هستند ولی من کاری به اون وجهشون ندارم من فقط سمت خودمو درست دارم انجام میدم آیا اینا نتیجه نیست؟
اینکه من هرروزم عیده، هرروزم پر از انگیزه و اهدافه هرروزم پر از شکر گذاریه و شبم رو با این حس زیبا به صبحم میچسبونم ایا نتیجه نیست؟
اینکه دیگه الان وقتی دارم پول هامو خرج میکنم با لذت با ایمان و باور به اینکه ده برابرش به حسابم میاد و واقعا موقع پول خرج کردن حالم خوبه برعکس نود ونه درصد مردم دنیا آیا نتیجه نیست؟
اینکه تمام کارهای خونمو مثل مریم جون شایسته با عشق انجام میدم و غر نمیزنم و میگم وای انرژی تمیزی چه قدر مثبته آیا نتیجه نیست؟
اینکه صبح ها بلند میشم و ساعتها به طلوع خورشید نگاه میکنم و میبینم که وای چه قدر زیبا و چه قدر با آرامش خورشید داره طلوع میکنه و اصلا یه هویی و با عجله و شتاب هیچ چیزی رخ نمیده پس من هم باید با آرامش و تکامل به هرچه خواستمه برسم آیا اینا نتیجه نیست؟
اینکه من با اعتمادبه الله مهربان و تسلیم شدم به این باور که ثروت یه امر ذهنیه و تو از هر شعلی و هر فعالیتی میتونی پول وثروت بسازی پس برو دنبال علایقت و از زندگیت لذت ببر وبه این سیستم جهان هستی اعتماد کن، راه ها بهت گفته میشه، نتایج لاجرم خودش میاد تو این مسیر توحیدی وزیبا آیا نتیجه نیست؟
استاد موارد که خیلی زیاده و اگه بخوام بنویسم که باید کل نتایجی که از دوازده قدم گرفتم رو اینجا مکتوبش کنم ولی فقط وفقط اینارو اینجا برا خودم نوشتم که بگم وقتی من متعهدم و وقتی دارم اینجوری با ایمان و تعهد هرروز روی خودم، افکارم باورهام کار میکنم و نتایج رو به صورت کاملا مشهود و ملموس دارم در زندگیم میبینم پس قعطعا من در دسته گروه اول به حساب میام و ان شاالله که به زودی از نتایح بسیار بسیار پررنگ تر و عالی تر براتون خواهم نوشت پس تا کامنت بعدی فعلا
یعنی نیم ساعته دارم سرپا میچرخم و میخندم، از سر چی؟! از سر شوق از سر ذوق از سر عشق و اشتیاقی که با خوندن کامنتای بینظیرت، درونم هیجان و انرژی جنبشی زیادی بپا میشه… زیبا یه چیزی بهت بگم؟! منم نمیدونم چرا اینقدرررر با خوندن کامنتات حال میکنم و یجور حس همذات پنداری خاصی با شخصیتت دارم، نمیدونم چه مَرَضیه این کامنتات که تنها فردی که کامنتاش رو مشتاقانه دنبال میکنم و خیلی لذذذت میبرم تویی!! باید دلیلش رو توی وجودم پیدا کنم و بفهمم چرا من دیگه رغبتی برای خوندن کامنتای سایت ندارم و دیگه مثل قبل ارتباطی با کامنتا برقرار نمیکنم، جز کامنتایی فردی مثل شما که برام همیشه الهام بخشه
البته یکی از مهمترین دلایلش اینه که کامنتای تو از ته دلت میاد، حرفی که میزنی رو بهش عمل میکنی و از تجربیات زندگیت و ابعاد مختلف شخصیت حرف میزنی تا بهتر خودت رو بشناسی، نه اینکه مثل خیلیا طوطی وار حرفای استادت تکرار کنی بدون اینکه خودت درک و عمل کنی
زیبا جان باور کن من اصلاً و ابدا توی حس و حال کامنت نوشتن نیستم و فعلاً توی برهه بسیار حساسی از زندگیم هستم، وقتی کامنتت رو الان خوندم اونقدر حالم خوب شد اونقدر اون انرژی فوق العاده مثبتتو گرفتم که منو وادار کرد این انرژی مثبت رو به خودت برگردونم و بگم که هزاران درود بر شما بانوی هوشیار و بیدار….بسیار بسیار لذت بردم از نگاه با بصیرتت نسبت به اتفاقات زندگیت، تو یک زن فوق العاده ای بی نهایت تحسین برانگیزی
تحت هیچ شرایطی قصد کامنت نوشتن نداشتم تا اطلاع ثانوی بنابه دلایلی که از گفتنشون فعلاً معذورم،ولی دلم نیومد حس و حالی خوبی که با این کامنت لذتبخشت منتقل کردی رو با خودت به اشتراک نذارم
زیبا دلم میخاد راجبه تک تک جملاتت حرف بزنم ، از تجربیات مشابه و نظر خودم بگم ولی واقعا توی شرایط الانم توان و تمرکز کافی برای صحبت کردن ندارم، به شدت توی خودم فرو رفتم و در حال غربال گری ام…جهان داره بدجور غربال میکنه، یا با نهایت قدرت ازین امتحان الهی و تضاد انسان ساز عبور میکنم و خودم رو از بدنه سایت جدا میکنم تا رهاتر و آزادتر از همیشه بر فراز قلمرو سرزمین رویاهام پرواز کنم یا…. یای دیگه ای نداریم،راه برگشتی هم در کار نیست این مسیریه که منو به جاده خواسته هام میبره و چاره ای جز تبعیت از امر و هدایت های جاری خداوند ندارم… ان شاالله به موقش حرفامو کامل و جامع بهت میگم و در جریانت میذارم
واقعا شرمنده دوستانی ام که برام کامنت میذارن ولی من بنابه هر دلیلی فرصت نشد که جوابشون رو بدم ولی حتما حتما سعی میکنم که هر وقت بهم الهام شد و زمانش رسید بیام مفصل جواب تک تکشون رو بدم و کلی گپ و گفت دوستانه داشته باشیم(واقعا منو ببخشید و عذر میخوام، دلم میخاد با نهایت عشق و احترام جواب درخور و شایسته ای بدم و با نهایت تمرکز و حس و حالی عالی بیام به استقبالتون و کلی از ته دل باهاتون حرف بزنم)…. کاری که من فعلاً باید انجام بدم اینه آروم آروم قدم به قدم با مدار جدید یا به قول خودم سیاره و زیست بومی که بهش صعود کردم خودم رو وفق بدم هرچند که کاری بسیار سخت و زمانبر باشه، یا بهتره بگم با خودم کنار بیام و یسری مسایل پیش اومده رو که از کنترل من خارجه بپذیرم و باهاش کنار بیام؛ و سعی کنم با وجود این نگاه و رویکرد جدیدم خودم رو با سایت و هم تیمی هامون هماهنگ کنم… فارغ از اینکه چقدر چالش برانگیز باشه ولی من ایمان دارم که از پسش برمیام و باور قلبی دارم که خدا راه رو برام آسون و همواره میکنه تا با کیفیت و شدت بالاتری توی این مسیر حرکت کنم
خودت بهتر میدونی که هنوز حرفی نزدم توی سایت هنوز اونطور که باید و شاید کامنت نذاشتم توی سایت چون مهمترین و اصلی ترین اولویت من ایمان و عمله درسته ،نه حرفای قشنگ زدن و غرق فضای سایت شدن، در مورد کامنت نوشتن و اون قضیه لایک و امتیاز مفصل باهات حرف خواهم زد چون پاشنه آشیل همس؛
زیبا میدونی از چیت خیلی خوشم میاد، ازینکه فوق العاده داری متمرکز تر میشی روی خودت روز به روز داری توحیدی تر میشی روز به روز داری با ایمان تر و امیدوار تر میشی اینو از روند کامنت هات میفهمم، یه خوبی بینظیری که داری اینه که با تکرار آگاهی هات و منطبق کردن اون با فایل مربوطه داری خودت به خودت روحیه و دلگرمی میدی، و این نکته مثبته که نشان از عزت نفس و صلح درونی فوق العادته، اینکه حول محور خودت و زندگیت کامنت میذاری و خودت خودت رو تحلیل و واکاوی میکنی و نکات مثبت خودت به خودت گوش زد میکنی یعنی من عاشق این وجه تحسین برانگیز شخصیتتم
امیدوارم دفه های بعد خواستم باهات حرف بزنم اشاره ای به کامنتای اخیرت داشته باشم،لامصب این مدته زیاد کامنت میذاری یکم گزیده کار تر باش دختر گل تا من هم که پابه پات دارم میام فرصت کنم همه کامنتات رو با تمرکز بالاتری ازشون استفاده کنم فایو استار دادن اصلا حق مطلب رو ادا نمیکنه باید واسه همشون کامنت طولانی میذاشتم ولی واقعا این مدت خیلی سرم شلوغ بود خودمم دغدغه و چالش های شخصی داشتم…
اون ری اکشن به جا و با عشق و آرامشت نسبت به کنایه همسرت، منو یاد ری اکشن های تماشایی و گاها کوبنده خودم انداخت یعنی اگه بگم خنده امونت نمیده… راجبه واکنش احساسی و عاطفی مناسب با موقعیت ها و افراد مختلف باهات حرف خواهم زد و از خودم مثال های کاربردی میزنم
رفیق ارزشمندم یه چیزی که خیلی توش ماهری و تبحر ویژه ای داری اینه که عالی به ذهنت فکت و منطق میدی خوب بلدی مدیریتش کنی آره دقیقا دقیقا توی کنترل ذهن به وضوح داری حرفه ای میشی و قشنگ قلق دستت اومده
چقدر من شما رو تحسین میکنم از ته دلم که اینقدر عالی داری روز به روز آدم بهتری از خودت میسازی و کمک میکنی جهان جای بهتری بشه
زیبا جانم وجود افرادی مثل شما واقعاً مایه دلگرمیمه چون افرادی مثل شما رو به ندرت میشه توی سایت پیدا کرد،افرادی که واقعا متعهدن و شخصیت قوی و استواری دارن
به زودی با قدرتی چند برابر قبل میام و با نهایت عشق و اشتیاق این انرژی الهی رو توی سایت هم منتقل میکنم
خیلی دوستت دارم زیبا و از ته دلم به داشتن دوست ارزشمندی مثل شما افتخار میکنم
میلاد میلاد آخه تو کجا بودی به خدا دلم برات یه ذره شده بود دیگه آخر سر یه روز به کَلَم زد گفتم بزار برم تو پاسخ یکی از کامنتاش بنویسم میلاد چرا کامنت نمیزاری قند خون کامنت های حماسی و هیجانی از نوعِ فقط میلادی در خونم فروکش کرده یالا بنویس خونم احتیاج داره😅🤣خدارو شکر خدارو شکر اینم یه نعمته دیگه اینکه از راه دور بدون اینکه همدیگرو دیده باشیم این انرژی زیبا رو اینجوری بهم انتقال میدیم به خدا منم از خوندن کامنت های تو نمیدونم چرا واقعا بهم میریزم نه اینکه از نوع بَدش باشه ها نه کلا کامنتات از اون نوع هاس که باید به درونم روجوع کنم و صادقانه بخوام جواب بدم به خودم بعد یه چیزی اعتراف کنم میلاد از همین راه دور ازت حساب میبرم میدونی چرا چون میدونم خیلی باهوشی و اصلا نمیشه با تو صادق نبود و باید با تو صادق باشم البته من کلا ذاتم دختر برون گرا و صادقی هستم ولی دیگه با افرادی مثل تو دیگه هیچ چیزی رو نمیشه پنهان کرد به خاطر همینم وقتی برای کامنتام جواب میزاری تمام وجودم حس میشه چون یقین دارم خیلی وصلی و حتما توصیه ها و اگاهی های بینطیری بهم خواهی داد
میلاد جونم به خدا نه اینکه من محتاج تحسین کردن باشم چون دیگه خودت میدونی حداقل بعد از این همه کارکردن برروی خودت آدم به یه مرحله بی نیازی میرسه ولی نمیدونی وقتی تحسینم کردی و من رو در ادامه این راه توحیدی تشویقم کردی چه قدر حالم عالی تر شد چه قدر احساس سرخوشی کردم ممنون که با همه مشغله هات برام وقت گذاشتی و اینقدر انرژی عالیتو بهم منتقل کردی اگه میدیدی چه لبخند زیبایی روی لبام نقش بست و چه قدر حالم عالی شد
اره میلاد عزیزم منم خیلی وقتتو نمیگیرم کامنتت رو چندبار خوندم و واقعا کاملا در مورد من درست میگی چون منم اصلا از کامنت های کلی که مثلا من به یه تضاد خوردم واز این حور حرفای کلی میزنن خوشم نمیاد چون نمیتونم نتیجه لازم رو برا خودم کسب کنم ولی حداقل در مورد خودم سعی میکنم که همون طور که تو هم کاملا متوجهش شدی صادقانه و کاربردی صحبت کنم تا دوستان دیگم بتونن استفاده کنن اگه دقت کنی سبک خود استاد هم همینه و خیلی جاها با جزئیات کامل و مثال های عملی صحبت میکنه که خیلی به من کمک میکنه
میلاد اصلا از خوندن کامنتت سیر نمیشم ممنون دوست عزیزم به خدا شما هم نعمتی و واقعا منم از تمام وجودم برات دعا میکنم و مطمئنم که داری در مسیر درستی پیش میری و خیلی وقتها که دلم میخواد کامنت بزاری باخودم میگم زیبا صبور باش معلومه که میلاد داره سرسختانه و با تعهد روی خودش کار میکنه و حتما به یه تمرکز بالایی احتیاج داره وگرنه هروقت که موقش باشه خودش میاد این پاسخی هم که برام گذاشتی مطمئن باش که درخواست شدید و نیاز واحتیاج جسم وروح من بوده وپاداشی که خداوند به صبرم در مورد تو داد و اینجوری مجبورت کرد که برا نیازِ بخش حماسی و هیجانی خونم بنویسی که خدارو شکر به بهترین وجه ممکن این انرژی عالی رو ازت گرفتم ممنونم ازت
ببخشید میلاد هی میرم بالا کامنت رو میخونم و بعد باز نیاز میبینم پاسخ بدم آره عزیزم کاملا درست فهمیدی من دارم بسیار تمرکزی روی خودم کار میکنم البته میلادی هنوز یه جاهایی پِرتی انرژی دارم و خوب چون جنس ماده هستم ممکنه که واکنش بدی 🤣😅هنوز یه جاهایی حس دلسوزی دخترانه و عذاب وجدان دارم ولی باز باهمون فکت و منطق ذهنم متعادلش میکنم و باز به تمرکز و غار خودم برمیگردم منم مثل تو شدم باورت نمیشه دوست دارم ساعت ها تنها باشم و همین طور روی خودم افکارم و باورهام و اهدافم تمرکز کنم ولی خوب یاد گرفتم با همه وجودم که من در هر شرایطی باید لذت ببرم باید حالم خوب باشه باید وطیفه الهیم رو انجام بدم و خوب دیگه خودت نتیجشو بهتر از من میدونی دیگه …….
منتظرتم همین که به کامنتام ستاره میدی خودش یه عالمه بهم انرژی مثبت میده و میفهمم که هستی
راستی ببین چه دختر خوبی شدم دیگه یاد گرفتم به کامنت ها ستاره میدم به قواعد نوشتاریم از وقتی که اون توصیه های عالی رو کردی توجه میکنم، به خدا بس که من فقط وفقط روی نوشته ها تمرکز میکردم اصلا دیگه به بقیه چیزا کاری نداشتم ولی بعد با توصیه های تو فهمیدم که شما درست میگی و باید یه قواعدی رو رعایت کنم البته در کل همش فرعیاته ها ولی خوب حالا من خودمو ملزم کردم
اره در اخر هم اصلا خودتو ناراحت نکن برا پاسخ گویی هروقت حالت خوب بود هر وقت دوست داشتی بنویس چون مطمئنم که بقیه دوستانم هم مثل من اصلا برا جواب دادن یا ندادن دوستاشون نمینویسن و بیشتر برا دل خودشون و حال خودشونه و ازت میخوام که همین طور عالی و متعهدانه به مسیرت ادامه بدی و هرروز عالی تر موفق تر توحیدی تر بینظیر تر و هزاران ترِ دیگه که لایقشی برات رقم بخوره به امید الله مهربون و بخشنده
سلام زیبا خانوم و الحق که چقدر زیبا بود کامنتتون و چقدر گیرا برای ذهن منطقیمون
چون من خودم چند روز پیش وقتی که داشتم با یکی از همکارام صحبت میکردم صحبتی رد و بدل شد که برای یک روز منو درگیر خودش کرده بود با اینکه کلی کنترل ذهن کردم اما اینجا کامنت شما جواب بسیار گیرایی بود
ایستاده بودم با این دوستمون که شروع کرد به غر زدن و منم بهش گفتم بسه دیگه انقد غر نزن
که برگشت بهم گفت تو که مثبتی چه فرقی کردی تو این یکسال؟
و به لحظه نجواها به خودشون این جسارتو دادن ک بیان جلو برای چند ساعت
در صورتی که حتی از لحاظ ظاهری و مادی هم من تو این یکسال دو سه برابر این رفیقمون درامد خالص داشتم و بیشترین و باکیفیت ترین مسافرتامو تو این یکسال رفتم و تو کل سال در سلامت ترین حالت عمرم بودم و از لحاظ جایگاه و پوزیشن کاری به سطحی رسیدم که سالای پیش جریِت نمیکردم بش فکر کنم و هزاران چیز دیگه
اما نجواها سریع میان و میخوان از بدترین زاویه داستانو نگاه کنن
اما دقیقا همینه داستان و تحسینتون میکنم که انقدر زیبا با ذهنتون صحبت کردین و در اصل با ذهن همه ی کسایی که توی مدار شنیدن این صحبتا باشن
و منم میخوام به چنتا موضوع اشاره کنم برای ذهن خودم که بزرگترین راه باورسازی همین صحبت کردن با خودمونه
خدایا سپاس بابت ویژگی و موهبت سپاسگزار بودن که تو این مدت درون خودم بوجود آوردم و خیلی راحت و رها میتونم از آدما سپاسگزاری کنم و همچنین نعمتهایی که خداوند بهم عطا کرده ببینم و باهاشون عشق کنم
خدایا سپاس بابت موهبت و قدرت کنترل ذهن : این قدرته محضه این که بتونی تسلط داشته باشی به احساساتت و با هسته خرما گرمیت نشه و با ته خیار سردیت نشه
این که چیزی از بیرون نتونه کنترل احساساتت رو دست بگیره و تو خودت آگاهانه کنترل ذهن و احساساتت رو دست داشته باشی اخ اخ چقد خوبه
خدایا سپاس بابت اینکه تو این مسیر الهی قرار گرفتیم که آگاهانه درحال خلق زندگی خودمون هستیم
و از هیچ اتفاقی سورپرایز نمیشیم و میدونیم که داستانا از کجا ریشه میگیرن
و این یه امنیت درونی میده به من امنیتی که حاصل از دست نداشتن هیچ عامل بیرونیی در زندگیمه این خیلی قشنگه این که وقتی بدنه ی جامعه دارن مدام در مورد عوامل بیرونیی صحبت میکنن که رو زندگیشون تاثیر داره و من با یه لبخند زیبا با اطمینان خاطر که فقط الله یکتاس که قدرت داره میگذرم از این حرفا و حالا بیاین به من بگین که این دل محکمیو با چند میلیون دلار میتونم بدست بیارم؟؟؟؟؟؟
نتیجه چیه؟ نتیجه صرفا بودنه چندتا صفر بیشتر تو حساب بانکیه؟
اون میادا ینی مجبوره بیاد ولی حرفم اینه که ثروت فقط یه اسکناس کاغذی نیس
میدونی داستان چیه
اون عزت نفسیه که داره هر لحظه بزرگتر و عمیق تر میشه
اون بدن سالمیه که پرزور و پررو در سلامت ترین و پر انرژی ترین حالت خودشه
اون دایره ارتباطیه که تماما ادماش درحال رشد و قدرتمند و ثروتمندن و عاشق تو هم هستن
اون آگاهی به خود و ترمزهامونه که دونه دونه درحال رفع کردنشیم با احساس خوب
اون ویژگی رها بودن و اذت بردن از حتی کوچیک ترین چیزاس
اون آرامشیه که فارغ از هر عامل بیرونی در تمام لحظات زندگیمون جاریه
و هزاران ابیلیتی و قدرت دیگه که انقد طبیعی شده برامون که یادمون رفته ازشون
من سپاسگزارم از شما و تحسینتون میکنم و قطعا با این سبک کار کردن روی خودتون بزودی منتظر شنیدن نتایج ظاهری خیییییلی بزررررگ ازتون هستم چون لیاقتشو دارین
ماهان عزیز ممنون از کامنت فوق العادتون ممنون که باعث شدید دوباره برگردم و کامنت خودم رو بخونم و چه یاداوری زیبا و به جایی برام بود
به چه نکات ارزشمندی اشاره کردی منم به شما تبریک میگم دوست عزیز وهمفرکانسی من که اینقدر آگاهانه داری روی خودتون کار میکنید واقعا همینه منم اوایل خیلی دوست داشتم به همه نشون بدم که من دارم نتیجه میگیرم بیایید و همه ببینید و خود این باعث ایجاد یه استرس درونی شده بود ولی الان خدارو شکر دیگه اصلا کسی برام مهم نیست مهم خود خودم هستم و نتایجی عالی و بینظیری که میگیرم بین خودم وخدای خودم و اینا از هزاران چیز دیگه برام مهم تره و ارزشمنده
ان شااله در مسیر توحیدی هرروز موفق تر عالی تر توحیدی تر خواهیم شد به لطف الله مهربون و قوانین بدون تغییرش
سلام عزیزم
بخدا اینا همشون نتیجه ست
نتیجه بزرگ و پررنگ
تبریک میگم بهت تو داری درست میری عزیزم تو داری ریشه ای کار میکنی تو داری خشت خشت بنا رو بالا میبری
تو داری از درونت تغییراتو محکم میکنی
افرین بهت عزیزم
هزاران بار افرین
امیدوارم در مسیرت ثابت قدم باشی
مثبت بودن و تغییر درون کارهرکسی نیست
شادباشی و خوشبخت 😍❤
ممنون دوست عزیز وهمفرکانسی من خدارو شکر که کامنتم برای شما مفید بود و ممنون از انرژی مثبتی که انتقال دادید برای همه دوستانم در این مسیر الهی موفقیت روزافزون وسلامتی و شادی از خداوند منان خواستارم
به نام خدای مهربانم سلام خدمت استاد عزیزم مریم جون و دوستان وای چقدر خوشحالم برای این فایل عالی وتأثیر گذار دقیقا چقدر بموقع بود وانگار فقط برای من استاد این فایلو قرار دادن که در تصمیم مصمم شوم چند وقتی بود احساس میکردم دارم در جا میزنم درآمدم ازیه حدی بیشتر بالا نمیره نه اینکه بد باشه هیچ چیز بدی در زندگی من نیست زندگی خوب و نرمال ولی هیچ پیشرفتی وجود ندارد همش فکر میکردم باید یه کاری کنم باید مهاجرت کنم که بهترین راهه پیشرفت منه که دوستم بعداز 6 سال به من زنگ زد وگفت میایی همراه منو و دخترم مهاجرت کنیم باهم خونه بگیرم و کارمون رو دوباره از سر بگیریم منی که دو سه سال پیش اقدام برای مهاجرت کرده بود وترسیده بودم ونرفتم اما حالا چنان شجاعتی به من دست داده مخصوصا بادوره هم جهت باجریان خداوند ودوره احساس لیاقت که دوباره از اول شروع کردم و قانون سلامتی که از اول شروع کردم و برنامه هامونو چیدیم برای بهمن و دارم فقط روی خودم کارمیکنم وزبان میخونم غلبه بر ترسهام کردم وفقط از خداوند هدایت میطلبم و مطمئنم خیلی موفق میشم واین ساکن بودن شرایط زندگیم تضادیست برای پیشرفت من وسراغاز زندگی جدید و مهاجرت واز محل امنم خارج بشم و وارد دنیای تازه ای بشم با کلی تجربه های جدید و کسب درامد عالیتر.
به نام خدا
سلام خدمت استاد مریم جان و همه ی دوستان
خداوند یاری کند تا بنویسم
اول اینکه هر کسی این نوشته ی من را می خواند و فرزند یا فرزندانی دارد خواهشمندم آنها را وابسته ی خود نکنید. می دانم از روی عشق و دوست داشتن است ولی حتما در آینده این فرزندان آسیب خواهند دید
من کسی بودم که مادرم حتی اجازه نمی داد لباسام رو خودم داخل ماشین قرار بدم و فقط یک دکمه را فشار دهم و… از غذا و یا هر چیز دیگه همیشه برایم محیا بود
ما یک خانواده معمولی از نظر درآمد بودیم ولی برای من همیشه همه چی محیا بود
من سه تا برادر دارم که اونها کاملا آزاد و مستقل بودن ولی کل زندگی من به دلیل افکار قدیمی که ممکن است چون دختر هستم آسیب ببینم هیچ کاری رو نتونستم یاد بگیرم هنوز توی این سن یعنی 44 سالگی برای آشپزی باید برم یوتوب و ویدئو ببینم الان باید برای بچه های خودم سه صوت غذا آماده می کردم ولی …. من به دلیل این مثلا سرویس ها تحت کنترل کامل مادرم بودم از تمامی نیازهام با خبر بود و می گفت هر چی لازم داشتی بیا به خودم بگو …. ولی من آزادی خودم و مستقل بودن را نداشتم
الان با شنیدن این فایل یاد 16 یا 17 سالگی خودم افتادم چقدر دوس داشتم خودم از خودم درآمد داشته باشم و راستش یواشکی پیگیر شدم و یه کاری هم پیدا کردم با اینکه منشی گری بود ولی در اون زمان چون مستقل می شدم و از این همه کنترل راحت می شدم خیلی خوشحال بودم ولی به محض درمیان گذاشتن با خانواده یک داستانی برادره بزرگم به پا کرد که بیا و ببین حتی سر این مسائل منو کتک هم زد فقط می گفتن تو هر چی بخوای ما برات تامین می کنیم.
این ادامه داشت تا من بالاخره تونستم مهاجرت کنم هنوز اون وابستگی وجود داشت ولی همون برادر که اتفاقا در یک کشور هم بودیم منو رها کرد اون زمان من حدود 37 سال داشتم
چی کشیدم خدا خودش شاهده ولی مرگ که نبود
اینقدر خودم بیدار نشدم که خدا توسط همون کسانی که منو یک آدم وابسته و آویزون کرده بودند بیدار کرد البته به کمک آموزش های استاد
آروم آروم اتفاق افتاد ولی خدا رو شکر درها باز شدند
الان هیچ مقاومتی به لطف و کرم آدم ها ندارم بلکه آنها را دستان خداوند می دانم ولی ولی ولی به صورت ناخودآگاه مقاومت شدیدی از کمک یا کاری برایم انجام دادن را از طرف برادرم و یا مادرم دارم
اگر من همیشه رو باورهام کار کنم همچین اتفاقی هرگز نمی افتد چه بسا بر روی شانه های خداوند زندگی خوبی دارم ولی اگر یک روز از گرسنگی هم بمیرم درخواست پول از خانواده ام نخواهم داشت
اگر در همان سن 16 17 سالگی که می خواستم مستقل شوم ولی ترسیدم و جیره خوره آنها ماندم چون خدای رزاق را باور نداشتم و اصلا نمی شناختم اون خدا رو ، الان حتما در شرایط خیلی خیلی بهتری قرار داشتم
خدا رو شکر که بیدار شدم
الان به لطف آموزش های استاد کاملا مستقل هستم
پول از راههایی می آید که من کوچکترین کاری برایش نمیکنم
برای بچه های همون برادر کادو می گیرم
و……..
من منبع نعمت ها را می شناسم و با او در هماهنگی هستم
سپاس