تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    mahdiyeh گفته:
    مدت عضویت: 2109 روز

    سلام به استاد عزیزم

    و دوستان خوبم در این خانواده صمیمی و دوست داشتنی

    از این گفتگو خیلی چیزا یاد گرفتم!

    ولی نکته ای که مدتی بود با گشتن توی سایت و کامنت دوستان، فکرم را درگیر کرده بود، و توی فایل گفتگو بالاخره از یکی از دوستان شنیدم، بیشترین لذت را برام داشت و بیشترین درس را گرفتم!

    اولین دوستمون که صحبتشون بسیار هم کوتاه بود و حتی اسمشون هم به طور واضح از زبان استاد شنیده نشد، به نکته ای اشاره کرد که دلم میخواست توی گفتگوی قبلی هم میشنیدم ( که متاسفانه نشنیدم!)

    و اون موضوع “شرک” بود!

    که دوستمون به زیبایی و با توحیدی بودن ِ عمیقش، و با جسارت بهش اشاره کرد!

    اینکه استاد عباس منش هم فردی هستن مثل من و بقیه!

    و اینکه بخواهیم احساسات الکی به خرج بدیم که با استاد توی لایو هم کلام شدین، خودش یه نوع شرک هست!

    موضوع مهمی که من توی سایت زیاد بهش برخوردم توی کامنت دوستان! با عناوین متفاوت!!!

    با وجودی که موضوع اصلی ای که این سایت برپایه اش بنا شده “توحید” هست! و دوری از شرک های خفی و آشکار!

    ولی دوستانی هستن که هنوز توی ذهن شون طبق باورهای مخرب ِ گذشته شون، بت سازی میکنن ( با وجودی که استاد توی ۹۹ درصد صحبتاشون توی فایل ها همیشه اشاره میکنن که من هم اشتباهاتی دارم و به اندازه ای نتیجه گرفتم و میگیرم که روی خودم کار کردم و کار میکنم و تا زمانی که زنده هستم باید انجامش بدم)

    این نکته ای بود که دوست داشتم اینجا از خودم بجا بزارم

    و از اون دوست عزیزم هم که با جسارت بهش اشاره کرد تشکر و سپاسگزاری میکنم

    خدایم

    تنها تو را میپرستم

    و تنها از تو یاری میجویم

    مرا به راه راست هدایت کن

    و مرا در این مسیر، ثابت قدم بدار

    خدایا شکرت خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1622 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم…

    أُولَٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَهَ بِالْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ

    آنان کسانی هستند که گمراهی را به جای هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نکرد و از راه یافتگان [به سوی حق] نبودند.

    بنام خداوندیکه هر لحظه هر لحظه…هر چشم بهم زدنی در حال هدایت و بهبود من است…

    اینروزا فریاد بهبودهای دائمی همه ماها رو تیون کرده که دسته چهارم این مسیر الهی باشییم..

    دسته چهارمی که همیشه رو به خوشبختی رو به سعادتمندی دنیا و اخرت گام بردارن…

    استادم…هر روز که میشه..که طلوع خورشید رو میبینم….میگم خدایا بازم یه روز جدید برای یادگیری جدید و باورهای جدید…

    باورهایی که سرمایه تمام جنبه های زندگیم هست..

    باورهاییی که سرمایه تمام خاستهام هست…

    همین امشب…یه نون داغ تازه از تنور دراومده رو بهم ارزانی کرد…

    بعضی وقتا..خداوند یه نشانه هایی بهم نشون میده “تا قدر تمام ثانیهای این بهشت رو با تمام وجودم بچشم…

    و من سپاسگزار خداوندم که هدایتم نمود هدایتم نمود تا قدر منزلت” وجودیمو ببینم..

    امشب یه شخصی باهام هماهنگ شد…شخصی که هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی در سطح همین دستهای چک و لگدها بود…

    و بازم یسری نشانها رو از این شخص بهم یاداور شد…

    و چیزیکه بولد شد….در این قسمت از ماجرا!!!!یسری صحبتها رد و بدل شد…

    استادم دیدم…چقدر مردم برای یه لقمه نون چکارایی انجام میدن..وامهای چند درصد…وای الله اکبر….

    بخدا ..زبان هنگ کرده بود…همش قانون دنیا بهم یاداوری میشد..و چشمام فقط داشت مدام یاداوری میکرد..

    که اگه منم توی این موقعیت قرار گرفته بودم..دقیقا تو همین وضعیت نابسامان قرار میگرفتم..

    به محض اینکه خودم تنها شدم…بخودم گفتم نرگس!!!تو بسیار خوشبختی…..واقعا سپاسگزاری رو از تمام وجودم چشیدم….

    و سجده شکر بجا اوردم…

    دقیقا استادم ممون همون خواب شما..که یه مشت معلول که دارن با ضربه دهانشون،” خودشونو پیش میبرن..و میخزن…

    حدودا اوایل مسیر منم خواب دیدم…از یه بلندی یسری افراد وسط سیخکهایی اونم با زجر و تقلا بالا میرفتن…و با زجر پایین میومدن و سوار چرخ و فلکی بزرگ میشدن”و میرفتن به ناکجا آباد…

    و تمام اون لحظات رو خداوند بهم نشون داد…

    ولی وقتی نوبت خودم رسید..با سرعت جت از اون قسمت بالا رفتم و با سرعت جت اومدم پایین.بدون اینکه وسط سیخکها عبور کنم…

    و دقیقا رسیدم به یه منطقه ایی که کاملا از اون چرخ فلک پایین بود…

    چرخ فلک یه قسمت دیگه ولی تو سطح بالا..

    ولی من پایین با سرعت… و رفتم یه محلی که هیچکسی نبود…یه حالت مثل آدم فضایی اومد..یه شخصی بلند بهم گفت سوارش شو…

    منم با ترس روش نشستم.دقیقا نشستن روشم لمس کردم.یه قدرت قوی داشت..مثل حالت برق گرفتگی..ولی ارام “و با سرعت زیاد..

    منو وارد یه محل کرد…و یه خانم به استقبالم اومد ..بهم گفت..خانم فاطمه علی پور…

    خوش امدید!!!!!

    گفتم ممنون از شما….

    بهم گفت..ما بهمون گفتن خانم فاطمه علی پور میاد.ما خیلی منتظرت بودییم…بفرمایید…

    و بهم گفت…برو از این سوراخ رد شود..

    قبلش بهم گفت اینده میخای چکاره بشی…

    گفتم دوستدارم…طراح پارچه اونم ایده از طبیعت..

    همون فریلنسر….

    خیلی دوستش دارم.یکی از علاقه های منه..…انشالله که خداوند به وقتش منو هدایت کنه..

    وقتی این صحبت رو کردم..بهم گفت وارد شد..استاد یه در سخت و سنگ مانند بود..ولی من با تلاش شکوندمش واردش شدم..

    بهم گفت برو بعدا باهات تماس میگیرییم..گفتم شما خانم!؟

    بهم گفت.خانم فلان..خیلی فامیلیش سخت بود ..هر چی میگفتم اون میگفت من متوجه نمیشدم..گفتم باشه!! تشکر از شما…

    استادم خیلی الهامات بهم رسید….استادم درسته من هنوز تو مدار این خاسته ام نرفتم..ولی انشالله اگه خداوند راضی بشه به وقتش هدایتم میکنه!!!

    من دقیقا همون سال هدایت شدم..تو رشته خودم ..اونم با اموزش بهترین متد طراحی و دوخت لباس شب و عروس…. من از صفر بازم با الهامات خداوند..تونستم دستکش نرگس رو تولید کنم..

    استادم دقیق فیکس همون سال بعد از الگوکشی هدایت شدم به دوخت دستکش..

    و دقیقا بعد از استاد شدن توی رشته الگو…و کلی کارای؟شخصیتی دیگه…

    یه شب یه خانم باهام تماس گرفت..اسم دستکش اورد…که من جواب خدا رو میخاستم..از فردا صبحش سفارش پارچه و فلان رو دادم..شروع کردن به ساخت،” دستکش زنانه کشی کاربردی نرگس..!”””

    دقیقا شب عید 1403.استارت تمرکزی این رشته رو زدم..از قبل الگوشناسیم توی این مبحث قوی شده بود..تونستم با قدمهای تکاملی و شخصیتی خلق این دستکش…با سه سایز اونم با 6 ورژن این دستکش رو به مرحله پایانی با یه پک زیبا برای محل قرار گیری دستکش تولید کنم..

    با آرم نرگس و با سایز بندی همجوره مفصل و ساده و روان انجام شدو تمام شد به مرحله اجرا رسید…

    و من تونستم اینکار رو به مرحله خلق برسونم..

    استادم منیکه لیسانس این رشته بودم سابقه چند سال بیزنس داشتم…توی مسیر الگوشناسی مشکل داشتم..بجای اینکه بیام این پایه رو قوی کنم..میرفتم دنبال حاشیه ها که نخاد این مسیر رو ادامه بدم…

    ولی از موقعه ایی که توی این مسیر اومدم..یه فرشته اومد تو خوابم..یه کتاب بهم داد…

    و ایده پس از دیگری اومد باید بر ترست غلبه کنی.از صفر تمام اون غرورهای کاذب رو گذاشتم کنار..

    و از صفر شروع کردم به خوندن الگوشناسی..

    استادم ساخت این دستکش میلی متر هست.‌.

    و من با میلی متر این دستکش رو ساختم…

    خیلی ساده هست..ولی درونی پر از نکات الگویی و دوختی ایست..

    ولی من زره زره بدون عجله و درک قوانینننن …

    چون بعضی وقتا یسری غرور اینجاها زیر سوال میره..

    ولی کسی که تو این مسیر میاد..باید باور داشته باشه..که تو ..اونچیزی که فکرشو میکنی نیستی!

    تو باید تسلیم باشی.و اجازه بدی بهت گفته بشه تا قدم برداری..

    من تمام اون منیتها و کارهای نابسامان قبلیمو گذاشتم کنار و از صفر به این نقطعه رسیدم..

    واقعا براش؟بها پرداخت کردم..و وو تا به الان هم این مسیر رو تا نفس میکشم پرداخت خواهم کرد…

    استادم دقیقا همینه…صحبتهاتو امروز بمبی تو وجودم برانگیخته کرد..باورم وارد مدار جدید شد..اینروزا حال هوای فروش دستکشهام بهم الهام میشه..

    مدام وعده فراوانی برام پیامک میاد…

    من امروز از خداوند گفتم خدایا میخام….انشالله دستکشم وارد مسیر افراد ثروتمند با موقعیتهای مکانی عالی بشه…

    خدایا میخام جوری بشه این دستکشها که من مدل مزونی کار کنم فقط فقط برای جاهایی که بهای خوبی پرداخت کنند…

    من همیشه ..این خصلت جزو اساس زندگیم بوده..همیشه دوستداشتم…

    قوی کار کنم…

    همیشه بهترین خودم باشم.

    حالا هم میخام این دستکشهام وارد فروش عالی با افراد ثروتمتد و بهترین موقعیت مکانی بشه..

    من نمیدونم این موقعیت کجا میخاد وارد زندگیم بشه..فقط؟خاسته من بهترینها هست..یه خاسته هست..دیگه مابقی رو با خداوند.. تقسیم بکار کردم..

    استاد عزیزم ..نمیگم اشتباه نیست..ولی خیلی سعی کردم هر لحظه بهترین خودم باشم..و بهبود دائمی داشته باشم..مخصوصا توی بحث کارآفرینی که باید شخصیتتت خیلی بزرگ باشه..همون بحث باورها …

    .میخام بگم

    هر لحظه سپاسگزارتر و بهترین خودم باشیم.‌

    هر لحظه در مسیر اهدنا الصرات المستقیم باشیم.

    هر لحظه نشانها رو ببینم و بهترین خودمو ارائه بدیم.

    در نهایت استادم دقیقا خودمو دارم چند مدار بالاتر از ورژنهای چند روز قبلم میبینم…

    .اصلا مهم نیست…

    کجای این کره زمینم…

    مهم درون منه…

    امشب خدا این نشانه رو بهم گفت..تا یادم بمونه که چقدر خوشبختم…چقدر بهترینم…

    امشب این نشانه عطش وجودمو قوی کرد..تا بدونم تنها تنها

    تنها

    تنها

    تنها

    تنها مسیری که میتونه منو خوشبخت کنه…

    دقیقا همین مسیر اهدنا الصرات المستقیم انعمت علیهم هست..

    حز این هیچ راهی وجود نداره…

    و نگرد نیست…

    و من خیلی سپاسگزار خداوندم که در مسیر اصل قوانین بدون تعقییرشم..

    و میبینم مردم برای لقمه نون خودشونو به کشتن میدن..و ادعای خوشبختیشون و زرنگیشونم میشه…

    .چیزیکه..یه روز برای خودم بهترین موفقعیت بود.

    استادم نتیجشم مشخص بود…

    الانم نتیجه زندگیم مشخصه..

    .بقول خودتون قسم حضرت عباسم نیست..

    قربون عدالت خدا برم…که اگه این قانونش درست نبود..دنیا هیچ وقت.جای پیشرفتی نداشت..

    دنیاش بهم ریخته و بدون عدالت بود…

    چه خوبه با سعی و تلاشت..نه فیزیکی بلکه هوشمندانه…میتونی هر چیزی رو بخای برای خودت خلق کنی..این بزرگترین عدالت جهان و خداونده…

    عدالتی که دقیق و درست تمام مذهبهای بی در پیکر رو سر جای خودش طلسم میکنه…

    .استاد عزیزم….ممنون از صحبتهای قشنگتون‌…که اینقدر درست و واضح هست…

    راجع به بهبودهای دائمی.بدون تضاد…

    دلیل نتایج ادمها مشخصه!

    شخص خودم از الگو میترسیدم..من خیلی ضربه ها بهمین خاطر از دست مشتریام کشیدم….ولی تو مسیر درست وقتی بها دادم تونستم این دستکش رو تولید کنم…

    من هیچی نداشتم…جز یه ذهن خسته و بیمار که فقط هدفش پول ساختن بدو بدو برای چیزهای پوچ..که فقط زنده بمونم..

    و بخاطر این نوع نگرش اتفاقا خودمو زرنگترین فرد میدیدم..

    .و چیشد..یه فرد قربانی..یفرد خسته..یفرد بیسواد..یفرد اگزجره…یفرد ناتوان و ضعیف..که فقط هدفش چیزها پوچ زندگی دنیوی بود..

    و چیشد….

    همه به لطف …لطف…لطف….خداوند بزرگ حق تعالی ام…از بیین رفت..

    یه شب خواب دیدم توی مسیر قبرستانم…

    و یه پلاستیک پر از وسایل داشتم با خودم حمل میکردم..دستم دیگه داشت میفتاد…

    رفتم رسیدم به محل قبرستان…

    دیدم تمام سنگ قبرها کنده شده بودن..اون کارایی که اینروزا شده اشرافی..خیلی خواب وحشتناکی در عین حال بسیار عبرت اموز..

    وقتی در پلاستیکمو باز کردم پر از چتر سیاه بی کاربرد بود…وقتی صحنه پر اشوب مثل اینکه طوفان امده بود…رو دیدم…حالم دگرگون شد..که چه کسی ارامگاه این افراد رو از بیین برده.

    .در پلاستیک رو باز کردم.

    داخل اون پلاستیک همون کثافتهام بود….که سالها برای خودم جمعش کرده بودم…

    و اون محل اشوب…تداعی تجمل پرستی زینتهای رویه ادمها بود…

    درسهایی که یاد گرفتم..!!!

    در نهایت..

    استادعزیزم..دوستان عزیزم..الان همین حس و حال رو دارم.نمیدونم ..ولی میدونم حتما همتوون همین احساس رو تجربه کردین…چون تو مسیر بهشتیم!!!..

    بعضی وقتا وقتی بدو بدوها و تقلاهای افراد رو میبینم..که با زجر دارن فقط .میدووون برای پول..

    نمیخام بگم ثروت بده..ثروت برای گسترش؟جهان اومده..خداوند هدفش همینه..

    منظورم ثروتی که بخاطرش؟کارهای ناجالب کنی و براش؟بدووویی…برای اینکه یه لقمه نون در بیاری….

    و خودتو زجر بدی همون کارهایی که خداوند گفته خیلی خیلی ناجوره ..فاتحه خودتون بخونیدد..

    میخام بگم این صحنه ها رو که میبینم ترس از خداوند،”تمام وجودمو میگیره….

    بخدا امشب از این نشانه..گفتم خدایا خیلی متشکرم که منو نجات دادی…

    بهم رحم کردی..خدایا شکرت که تسلیم قانونت شدم..

    خدایا شکرت…بابت وجودت توی زندگیم

    واقعا از ترس خدا…اینقدر کوچک نفست میکنه..اینقدر خودمو ناتوان و ضعیف میبینم…که این ترس باعث خوشحالی من میشه برای مدار بالاتر اونم در مسیر راحتی و حال خوب و اسانیها و دریافت نعمتهای بیکران الهی..

    من از خداوند میخام همیشه ازش بترسم..چون میدونم این ترس نه به معنی..اینکه بهم کمک نمیکنه دوستداره من زجر ببینم..

    بلکه ..

    این ترس از جنبه درستش..که من این ترس؟بهم کمک میکنه نیفتم توی دام بدبختیها..

    خداوند خیلی بهم محبت کرده..واقعا این چهارسال به بزرگی خودش!! ..نشده که من یه ثانیه ازش محبت نبینم..

    محبتش خیلی برام خاص بوده.هر چی خاستم از بینهایت طریق بهم داده..و چقدر منو خوشحالتر کرده..

    این ترس…دقیقا نقطعه تسلیمه..و بزارم هدایتم کنه….

    و تمام دستکش من! تمام ذراتش..فقط و فقط هدایت الله بود…

    یه زره شم عقل خودم نبود…

    خیلی خوشحالم در محضر انسان شریفی هستم.استاد عزیزم!!! که همه وجودش تسلیم خداست…

    با تمام وجودم این مسیر رو تحسین میکنم و من تا پای جانم ایستاده ام..

    الحمدالله رب العالمین..

    انشالله به امید فردایی روشن برای قدم جدید و در مدار بالا…

    فاالله خیر حافظا و هو الرحمن الراحمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2534 روز

    به نام خداوند بخشاینده و مهربان

    سلام

    چندین و چند روز بود که به من الهام شده بود بیام از این فایل های گفتگو با دوستان اون قسمتی رو پیدا کنم و گوش بدهم که استاد با راستین عزیز صحبت می کنه

    اول بگم چقدر با تمام وجودم آقای راستین عزیز رو تسحین می کنم… ایشون هم خیلی زیبا ، با اقتدار و صلابت صحبت می کرد ، من واقعاً تحسین کردم ایشون رو …

    ولی من با صحبت های استاد عباس منش خیلی خیلی موافقم

    این خیلی عالیه که من دست های خداوند رو ببینم و پذیرش داشتم ازشون استفاده کنم

    توی موقعیت فعلی شغلی‌ای که دارم

    الان تو یکی از بهترین و لوکس ترین بلوار های این شهر و توی یکی از لوکس ترین ساختمان های تجاری این شهر دارم فعالیت می کنم

    کف تمام طبقات شیشه ای هستش

    آسانسور شیشه ای هستش

    بالا طبقه‌ی سوم روف گاردن هستش

    و دفتر املاکی در اون هستم خیلی شیک و زیباست و امکانات خیلی خوبی رو در اختیارم گذاشته و فعلا چند ماهی هست که خودم تنها هستم و مدیر املاک به دلیل اینکه دانشجو هست و متأهل هست ، خودش هم خیلی فرصت نمی کنه بیاد چه برسه بخواهد کارشناس جدید استخدام کنه و آموزش بده

    خب این تنها بودن در دفتر و تمام امکاناتی که در اختیارم هست و این ساختمان لوکس و بلوار فوق‌العاده یه فرصت خیلی خوبی هست که خداوند سخاوتمندانه در اختیارم قرار داده

    من قدرش رو می دونم و ازش نهایت استفاده رو می برم و سپاسگزاری اصلیم رو از خدایی دارم که به واسطه‌ی احساس لیاقت درونی‌ام این شرایط عالی رو برای من فراهم کرده ، این ابزار های عالی رو فراهم کرده برای رشد من ، برای خلق ثروت و کمک به گسترش بیشتر این جهان

    دقیقاً همون جمله‌ی ارزشمند و فوق العاده استاد یادم میاد ، دارم خوب زندگی می کنم و کمک می کنم دنیا جای بهتری بشه برای زندگی کردن

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    ستاره ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 866 روز

    سلام استاد بی نهایت گرانبهایم

    استاد یه چیزی بگم من چندین بار شده که به نقطه ای آخر رسیدم و دیگه هیچ امیدی برام نموند اومدم سراغ سایت دیدم یه فایل جدید گذاشتید با شوق میرم میبینمش که دقیقا همون چیزیه که من میخوام و باعث حرکت دوباره ای من میشه ذهنم اول که فایل گذاشتین نزاشت بازش کنم بعد دیگه که نفسم از زندگی بند اومد امشب اومدم پلی کردم و توضیحات با دقت خوندم و هر دو فایل گوش کردم دقیقا چیزی که من بهش نیاز داشتم که بشنوم و آروم بشم و دوباره تلاش کنم همین فایل بود

    استاد این حرف که شما میگین اگر شرایطشو داشتین ازش استفاده کنید برای پیشرفت سریع تر رشد میکنین

    من با وجودی که شرایط اش تو فرانسه هست که کلاس های برای آموزش زبان فرانسه هست که ماه 500 یورو یا 700 یورو در ماه میدن و زبان و هم یاد میگیرم

    ولی من این تو ذهنم همیشه بود که از صفر باید شروع کنم و خودم شروع کارمو با پول خودم بسازم برای همین نمیرفتم اونجا ولی شرایط و فشار های چهار اطرافم و زندگیم اینقدر فشار آورده که نمیتونم آرامش داشته باشم که بخوام روی باورهای ثروتم کار کنم و ایده های که تو حوزه ای کاریم بهم الهام شده رو اجرا کنم چون ذهنم مقاومت داره که تا تو تکاملت و طی کنی و پول بسازی باید دوسال دیگه هم این زجر هارو بکشی در صورتی که میتونم اون کلاس های پولی ثبت نام کنم و وسایل نقاشی بخرم و آنلاین‌ کارمو شروع کنم سایت های زیادی برای فروش نقاشی هست و اون سایت اولش پول میخواد برای ثبت نام و هزینه ای وسایل نقاشی و فرستادن نقاشی رو میتونم ازون پول تهیه کنم ولی مدت ها میگذره و من در همین حال موندم

    الان که شما گفتید به این باور رسیدم که اگر شرایطش بود دنبال از صفر شروع کردن نباشم فکر میکردم اگر از طریق دیگه ای پول شروع کارم بدست بیاد پایه های محکم برای موفقیت ساخته نمیشه

    چون من ازون آدم های دسته دوم هستم له له شدم دوباره میخوام بلند بشم

    الان این تایید و که از شما شنیدم میرم انجامش میدم ذهنم از مدت های زیادی درگیر این مساله بود بلاخره جوابشو شما بهم دادین یه دنیا ازتون ممنونم استاد عزیزم

    در پناه الله یکتا شاد و صحتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  5. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1373 روز

    سلام خدمت همه دوستان

    استاد عباسمنش عزیز

    استاد شایسته دوست داشتنی

    استاد. من در خانواده ای بزرگ شدم که رفاه مالی خوبی داشتم

    همیشه دنبال پول پدر راه میرفتم

    پدرم کاسب بود

    بهمون بهای یادگیری کار را داده بود

    البته اینو نمیکم که اون رو مقصر کنم

    ولی

    این باعث شد که حتی خودش نابود شود

    یک جایی برای اینکه همه ما برادران هنوز تجربه کار نداشتیم

    به دلیلی که راه را یادمان بدهد

    زمینه کاری را برای ما باز گذاشت

    دو برادر بزرگترم بدتر از من

    البته اونها بیشتر دست در کار. بودن

    خلاصه

    همیشه پول تو دست . و بالمان بود

    همیشه وفور خرج میکردیم

    و یک جایی پدرم کنار کشید تا خوب بچه ها آزمون خطا بدهند تا کار بلد بازار باشند

    نمی‌دانست که هیچ کدام از ما فرزندان پسر علاقه با کاسب بودن نیستیم

    همش دنبال پول بودیم که دخل مغازه تو جیب ما بود و خرج میکردیم

    علاقه بیشتر به دخل مغازه بود تا کار

    و یک جایی اینقدر چک و لگد های جهان را پدرم خورد که به دلیلی که میخواست پس هاشو ساپورت کند

    خودش که نابود شد

    باور پسر ها همه از بین رفت

    درست برعکس خانواده عموی خودم

    عموی من کارگر ساختمان بود

    اوضاعی خراب داشت

    و پسرهایش را چون بهشون کار نداشت و هیچ گاه ساپورتی وجود نداشت آنها موفق‌تر از ما شدند

    چون آنها روی پای خودشان جلوتر ایستاده بودند

    و یک چند پله از ما جلوتر هستند.

    البته خودم از زمانی که با دوره دوازده قدم شروع کردم

    کلی از همه برادرانم جلو هستم

    کلی نتیجه گرفتم

    ولی برادران در همان افکار قدیم که چه بودیم . و چه شدیم

    پدر را مقصر می‌دانند

    چون اون همه را رها کرده همه ما بدبخت شدیم

    من این باور رو عوض کردم

    الان طی سه سال کار کردن روی خودم

    و مدام دنبال بهبود بودن بودم

    کلی نتیجه های خوب را در هر روز هر سال بهتر میشود شرایط من

    و همین الان که این مسیر قرار گرفت روی سایت

    خیلی چالش ها خورده بودم

    و این نشانه تغییر من هست

    هنوز چکش جهان برداشته نشده

    باید اوضاع را بهتر کنم از قبل باید بهبود بدهم

    باید خودم را جمع و جور کنم

    باورهای محکم‌تر بسازم

    من تا به حالا به درآمدهای چند صد میلیونی رسیدم هر ماه 400میلیون تومان پول می‌سازم

    و این کلی بهم قدرت و عزت نفس بالا داده

    چون از صفر شروع کردم

    حالا عزت نفسم محکم شد

    که دوره عزت نفس هم کلی بهم کمک کرده .دوره دوازده قدم منو متحول کرده .

    دوره قانون آفرینش منو زیر و رو کرده

    دوره ثروت یک و سه کلی بهم امید ثروت ساز داده

    دوره راهنمایی عملی کلی نتیجه ها رو بیشتر برام روشن کرده

    دوره هم جهت با جریان خداوند منو سپاس گذارتر کرده

    دوره قانون سلامتی منو قویتر و سرحال تر و سالمتر کرده

    کتابهای استاد کلی ذهنم را قوی کرده تا بتونم خدارا بیشتر باور کنم

    خلاصه استاد این جریان ادامه دارد

    هنوز نتونستم دوره احساس لیاقت را بخرم

    ناامید شدم اول

    یکی دو روز کامنت کمتر گذاشتم

    کلی فکر کردم

    دیدم آقا ترمز دستی بالاست برای همین ایست کردم

    درسته نتونستم دوره احساس لیاقت را بخرم

    ولی میتونم پیش بیام با دوره بهبود

    و این منو بیشتر انگیزه داد تا حرکت کنم دو روز فکر کنم

    مدام تکرار کنم چطور از این بهتر بشود

    و این جلسه برام کلی انگیزه و نشاط ساخت تا قویتر حرکت کنم

    ایمان دارم نتیجه های عالی در راه است و من کلی تغییرات ایجاد میکنم خدایا شکرت

    استاد ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1549 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟

    -افراد در زمینه ی تغییر به 4 دسته تقسیم می شوند:

    دسته ی اول با دیدن نشانه ها تغییر نکرده و زیر چرخ دنده های جهان له می شوند

    دسته ی دوم با دیدن نشانه ها لحظه ی آخر وضعیت و شرایط کنونی خود را تغییر داده و مراحل بسیار سختی برای تغییر در پیش دارند

    دسته ی سوم با دیدن کوچکترین نشانه خود را به سرعت تغییر می دهند

    دسته ی چهارم خود به خود بدون هیچ نشانه شرایط وضعیت خود را به صورت مداوم بهبود می دهند

    -همواره سعی کنیم جز دسته ی چهارم باشیم

    -هیچ یک از ما همیشه نمی توانیم جز دسته ی چهارم باشیم

    -هدف تضاد رشد و پیشرفت همیشگی و دائمی ماست

    -اگر همواره در حال رشد و پیشرفت باشیم با تضادهای کمتری مواجه می شویم

    -همواره از خود سوال کنیم:

    چگونه از این بهتر؟ ساده تر؟ آسانتر؟ با کیفیت بیشتر؟

    -اگر شرایط کنونی ما مناسب است از این شرایط برای رشد و پیشرفت بیشتر استفاده کنیم

    -اگر والدین ثروتمند داریم از شرایط و موقعیت کنونی خود برای رشد بیشتر بهره بگیریم

    -با کمک مالی به فرزندان جلوی رشد و پیشرفت آنها را نگیریم

    -وابستگی فرزندان از لحاظ مالی به ما جلوی رشد و پیشرفت بیشتر انها را گرفته و به انها ضربه می زند

    کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟

    -ما در گذشته به تضادهای زیادی برخورد کرده اما قانون را نمی دانستیم و به جای تغییر شرایط و وضعیت خود ان را به شانس تقدیر خواست خداوند نسبت می دادیم

    اکنون که با قانون تضاد اشنا شدیم متوجه شده ایم یا باید هر روز مهارت ضعف های شخصیتی و توانمندی ها ی خود را بهبود داده یا با تضادها و چالش های زیادی مواجه می شویم

    قبل از آشنا شدن با استاد با تضادهای زیادی مواجه می شدیم تضادهایی مانند بیماری نزدیکان تضادهای مالی آمدن مهمان های زیاد و اجبار برای پذیرایی از انها و هزاران تضاد دیگر که راه حلی برای آن نمی یافتیم جز اینکه تحملشان کرده و اوضاع و شرایط روز به روز بدتر می شد تا با استاد اشنا شدیم و به محض کار کردن بر روی باورهایمان افراد بسیاری از زندگی ما حذف شده افراد دردسر و مزاجمت های کمتری برای ما ایجاد کرده و این روند تا جایی ادامه یافت که اکنون به ازادی زمانی دست یافته خودمان انتخاب می کنیم در چه زمانی با چه اشخاصی ارتباط برقرار کنیم به ازادی مکانی دست یافته و مکان زندگی ما به کلی تغییر یافت و مانند گذشته دیگران هر لحظه مزاحم ما نمی شوند و از این بابت خدا را هزاران بار شاکریم که پس از سال ها تحمل کردن این شرایط و غیر قابل تغییر دانستن آن بالاخره توانستیم به ازادی زمانی و مکانی دست یافته و خودمان خالق شرایط خود باشیم نه مجبور شویم به اجبار زمان خود را صرف دیگران کرده و نیازهای آنها را برطرف کنیم

    چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟

    -از زمانی که با گوش دادن به فایل های استاد تصمیم گرفتیم تغییر کنیم در تمام زمینه ها تغییر کردیم بسیاری از عادات مخرب و نامناسب خود را کنار گذاشته افراد منفی خود به خود از زندگی ما حذف شدند نتایج بسیار عالی از تغییر سبک غذایی خود به شیوه ی قانون سلامتی کسب کردیم مکان سکونت ما تغییر کرد از نظر مالی به آزادی نسبی دست یافتیم و مانند گذشته به دیگران وابسته نیستیم توانستیم چه در شرایط بیرونی چه در باورها عادات و افکار نامناسب مان تغییرات بسیاری ایجاد کنیم که این تغییرات نتیجه ی گوش دادن به فایل های استاد و از همه مهم تر انجام تمرینات خانم شایسته ی عزیز بود

    برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

    -برنامه ی شخصی ما این است که بتوانیم تغییرات بیشتری خصوصا در باورها و عادات مخربمان ایجاد کنیم در تمام زمینه ها نیاز به بهبود همیشگی و دائمی داریم خصوصا در زمینه ی مالی باید بتوانیم درآمد خود را افزایش داده در زمینه ی روابط باید بتوانیم تمرکز خود را بیشتر بر نکات مثبت افراد قرار دهیم در زمینه ی سلامتی باید پایبند قانون سلامتی باشیم در زمینه ی کسب و کار باید مهارت های خود را هر بار بهبود داده و هیچ گاه فکر نکنیم حرفه ای شدیم در تمام زمینه ها باید بر روی باورها و افکار خود کار کرده تسلیم خداوند باشیم و اجازه دهیم توسط خداوند هدایت شویم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  7. -
    سلمان محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم وخانوم شایسته

    ودوستان عزیزم

    امیدوارم که حالتون عالی باشه

    چه زمانی تصمیم به تغییرمیگیریم

    توزمینه تغییر ادما به چهار دسته تقسیم میشن

    دسته اول : گروهی که بااینکه شرایطشون داغون میشه وجهان داره چکش کاریشون میکنه ولی تغییرنمیکنن و اینقدر این چکشه رو میخورن تا له بشن

    دسته دوم :گروهی که چک ولقدارو حسابی میخورن حسابی چکش کاری میشن ودراخر وقتی کتکاروخوب خوردن میان شروع میکنن به تغییر کردن وتغییرشرایط ولی خوب خیلی کتک میخورن و اینا کتک خورشون خیلی ملسه

    دسته سوم : گروه سوم خیلی اهل کتک خوردن نیستن همین که چندتا درگوشی خوردن بلند میشن وشروع به تغییر اوضاع میکنن وشرایط روتغییرمیدن

    دسته چهارم : اینا خیلی دمشون گرمه

    وقبل ازاینکه اصلا کتک کاریی درکار باشه خودشون عین بچه ادم شروع به تغییر میکنن وشرایط روتغییر میدن

    یعنی بااینکه اوضاع خوبه وشرایط وهمه چی خوب داره پیش میره ولی این دسته اوضاع بهتری رومیخوان ودنبال بهبود هستن

    خوب این دسته تضاد خاصی توی زندگیشون تجربه نمیکنن واگر ادم بتونه جزاین دسته باشه وهمیشه به دنبال بهبود شرایط باشه به دنبال این باشه که اوضاع روتغییر بده درجهت بهترشدن وپیشرفت

    زندگی همیشه گل وبلبله

    یعنی اگه ادم به نشونه ها توجه کنه وبشنوه کلام خداوند روکه بهش میگه مسیررو

    وقبل ازاینکه اصلا کتکی بخوره تغییر کنه زندگی همیشه زیباست

    چرا

    چون تضادها واسه این میان که ما شرایط روتغییر بدیم که ما به دنبال رشدو پیشرفت باشیم

    مثلا اگه ما افکار نامناسبی داشته باشیم وافکارمون درجهت مقاومت باشن ازهمین اول اخطارها شروع میشن که این مسیرمسیره اشتباهیه

    اولین اخطارش احساسمونه

    وقتی که افکارنامناسب داریم اولش احساسمون بدمیشه

    اگه ما توجه نکنیم به اخطار وتغییرندیم شرایط رو وافکارمون رو

    بدنمون واکنش نشون میده بدنمون بیمار میشه سرمون دردمیگیره

    وبه همین شکل مرحله به مرحله اتفاقاتی میوفته تا این موضوع روبه مایاداوری کنن که داداش داری اشتباه میزنی

    که مسیری که داری میری نادرسته

    ولی اگه ما عین بچه ادم همون اول کار بفهمیم واصلاح کنیم وبهبود ببخشیم دیگه مسئله خاصی هم پیش نمیاد وواقعا اززندگیمون لذذذت میبریم

    متشکرم ازدوستان عزیزم که تجربیات فوق العاده وارزشمندشون رو که واقعا ارزشمندن این تجربیات بامابه اشتراک گذاشتن تاراهنمایی باشه برای همه ما که بتونیم مسیردرست روتشخیص بدیم وبهترین تصمیمات روداشته باشیم وبه همون نسبت هم توی زندگیمون پیشرفت کنیم ولذذت ببریم اززندگیمون

    موضوع بعد چراماباید ازصفرشروع کنیم وقتی میتونیم راحت تربه خواستمون برسیم وازدستان خداوند که به ما بخشیده استفاده کنیم

    آره

    این باوراشتباه رومن هم دارم

    که فقط برا گرفتن تایید دیگران فقط برا جلب توجه دیگران میاد که بخوایم خودمون روبه دیگران ثابت کنیم که من ادم قویی هستم که تونستم ازصفرشروع کنم وفلان وبهمان

    اینجاست که ادم اشتباه میکنه وبعد هم که ازصفرشروع میکنه برااین که ثابت کنه خودش رو عجله میکنه و تکاملش رورعایت نمیکنه وعجله عجله

    وتوی این مرحله ادم ضربه های سنگینی میخوره

    ازرعایت نکردن قانون تکامل که نتیجه تلاش برای جلب توجه دیگران هستش

    چقدراین عزت نفس جای کارداره چقدررباید روش کارکنیم وحواسمون جمع باشه که سوتی های ناجور همشون ازهمینجا شروع میشن ازنقطه کمبود عزت نفس

    واقعاعزت نفس پایه اصلی موفقیته

    استاد قبلا فایل هاتون رومیدیدم که درمورد عزت نفس صحبت میکردید ومیگفتید که اگه همه عوامل موفقیت رویه کفه ترازو بزاریم وعزت نفس روسمت دیگه ترازو

    عزت نفس بارها وبارها سنگین ترازبقیه عوامل موفقیت هستش

    میگفتم حالا شلوغش میکنه

    عزت نفس بارها وبارها سنگین تره

    ولی الان دارم کم کم متوجه میشم تاثیرعزت نفس روتوی موفقیت که چقدرررما مقاومت داریم دراین زمینه وچقدرررباید روی خودمون کارکنیم

    خیلی استفاده کردیم ازاین اگاهی های فوق العاده

    امیدورام که همیشه شادوپیروز وموفق باشید استادعزیزم وهمه دوستان بی نظیرم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  8. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1622 روز

    بنام خداوند روزی دهنده مهربان…

    خداوندیکه هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است به سوی پیشرفت و بزرگ شدن نعمت جانشینی اش را….

    سلام و درود به فایل ارزشمند بهبود دائمی بهشت من!…

    سلام و درود به استاد همیشه در صحنه توحیدی و یکتاپرستی من !…

    سلام و درود به استاد شایسته عزیزمان..که همیشه دستیار بهبود دائمی این بهشت زیبا هستند..

    و سلام و درود به پشت صحنه این بهشت!!! خانم فرهادی عزیز و ابراهیم عزیز..

    از زمانیکه که این فایل در حال بهبود بود من مدام چک میکردم که بتونم هم مسیر این پیمان الهی بشم…

    مثل نون داغ از تنور اومده بیرون هست…که خیلی میچسبه..انشالله این سعادتمندی همیشه گریبان وجودیمون باشه…

    چقدر زیبا…استاد عزیزم…شما همیشه میگید..فقط بچسبید به اصل..فرعیات و حاشیه ها رو بزاریید کنار..

    موضوع درک قانون بدون تغییر الهی هست…فایلهای گذشته رو گوش میدادم..بخاطر اون صحبتهایی که این مابیین بوجود میومد .یکم درک مطالب برامون طول میکشید..ولی وقتی اینبار این فایل رو گوش دادم.. چقدر درکش قوی و عمل بهش برام کن فیکونتر شد…

    اونجایی که میگید….

    قانون تضاد چیه….

    بخودم یاداور کردم..نرگس دلیل اون چک و لگدهای گذشتت توی تمامی جنبه های زندگیت…فقط بخاطر رعایت نکردن این اصل زندگیت بود…

    منم دقیقا اوایل”سال 1400 بود…خوب از دنیا بدجور چک و لگد خورده بودم…وضعیتتت روابطم نابسامان..از لحاظ تربیت شخصیتی بسیار اشوبگرو فتنه گر و عصبانی و خشمگمین..خیلی حسابی کتک خوردم…خیلی دست و پا میزدم..و اون خشمگین شدنها توسط خودم بدجور بهم سیلی زد…

    و زمانی که من تو این مسیر امدم….هر روز سعی کردم بهترین خودم باشم…

    ولی …چیزیکه خیلی برام بولد بود…یه اتفاقی مثل بمب تو زندگیم ترکید…و منو به موقعیتی رسوند…که اگه تعقییر نکنم شرایط زندگیم از این که هست خوبتر که نمیشه هیچ…از اینم بدترم میشه…و من به خاستهام که نمیرسم هیچ..دچار بدبختیها و قربانیهای زیادی میشوم…

    ..و

    خیلی خیلی جاها کم میوردم…خیلی جاها باید خشم خودمو فرو میبردم..و خیلی جاها باید تسلیمتر میبودم..همین باعث شد..تا غرور چرکینمو از بیین ببرم..

    من فکر میکردم این غرور باعث میشه من مورد سو استفاده قرار نگیرم..ولی دقیقا ،”شخصیتی بود که منو به مراحل چک و لگدهای بیشتر جهان و اطرافیانم پیش میبورد…

    و بیشترم احساس قربانی و هر بار شدتش زیاد میشد..

    و اون بمبی که من اونروز بسیار سرخورده شده بودم…و از دست خودم و کارهام عصبانی شده بودم! که چرا تو اون موقعیت کم اوردم!؟؟؟..باعث شد…امروز تو این بهشت راه پیدا کنم..

    و هر چقدر تمرکزی تر میشوم ،”میبینم بخاطر لطف خداوند بود…

    استادم !!! اوایل مسیر تضادها بود و من بازم یجاهایی عصبانی میشدم تا اینکه الان دیگه نزدیک به چهار سال هست که من در محضر شماییم…

    میتونم به قطعیت بگم..من با حل اون تضادها باعث شدم به این ایمان شخصیتی و بیزنسی برسم..

    مخصوصا دوره عزت نفس..هنوز منو جابجاتر کرد…

    مخصوص جلسه یک …تصمیمات به تعویق افتاده..هنوزم ادامه دار هست…

    و من تونستم عمل به اونها…طبق الهاماتی که میومد ..همون لحظه انجامشون بدم..

    دقیقا عمل به الهامات و بهبود دائمی رو میتونم خودمو بیین بهشت و جهنم ببینم..

    وقتی ترس وجودمو میگرفت…و نمیزاشت عمل به الهامات خداوند داشته باشم..دقیقا جهنم روبروم قرار میگرفت…

    دقیقا یادم از اون خواب اصطبل حیوانات میورد…

    یه روز خداوند بهم گفت..هیچ وقت به این واضحی صداشو نشنیده بودم..بلند بهم گفت..اگه حرکت نکنی اگه جلوی الهاماتت با ایستی خبری از موفقعیتت نیست..

    اگه میخای کارافرین بشی ..باید اینکار رو انجام بدی..اینچیزی که بهت گفتم…

    منم از شدت ترس گریه میکردم..بهم گفت !!!باید انجامش بدی….

    باید انجامش بدی..

    استادم من اونجا فهمیدم که خداوند هیچ احساس دلسوزی ندارد..من اونجا فهمیدم در مسیر خداوند باید بتونی بها بدی…

    باید قدم برداری….همیشه بخودم میگفتم بر فرض برای بیزنسم هر کاری باشه انجام میدم..ولی ترس از فلان کار رو نمیخاد ..مگه اونایی که به بزرگترین موفقعیت مالی رسیدن”مگه اینچنین کارایی انجام دادن..

    فقط ذهنم توجیح میکرد….ولی گفتم نرگس…این هدایت الله هست..تو کاری به باور دیگران نداشته باش…چیزیکه بهت میگه انجامش بده…لابد خدا یچیزی میدونه که باید انجامش بدی…

    و من سعی کردم…در دل ترسهام عمل به الهامات خداوند کارهامو پیش ببرم…

    و همین عملکردها باعث شد….که من نتایجهای بزرگی رو بگیرم..

    مخصوصا توی بحث عزت نفس….

    بحث عزت نفسی توی مسیر بیزنسی…باعث شد…تا من ریشهای ترسهای گذشته ام و کارهای اشتباه گذشتمو قدم به قدم از بیین ببرم..

    همون ترسها باعث میشد یسری اشتباهات توی بحث فروش “برام پیش میومد..

    و یا توی بحث پروجکت کردن خودم به دیگران..

    و موارد دیگه…

    میخام بگم ..همه اون مسیرها باعث شد تا من درکم از مهارت توی تمام قسمتهای کااریم…بهتر و بهتر بشم…

    و امروز خلق کننده این دستکش زنانه توی حیطه رشته خودم شدم..و من سپاسگزار خداوندم …

    سالها من دوستداشتم کارافرین بشم…

    هر چقدر توی اداره جات میرفتم توی فلان سمینار و فلانها میرفتم …جز شرک هیچی نبود..بجز شرک…چیزی نبود…. چقدر من قربانی دست افراد شدم…خیلی زیاد‌……….

    ….

    ولی امروز چیزیکه تولید کردم تمام ثانیهاش عزت نفس و هدایتهای الله بود..کارایی انجام دادم که هیچکسی متوجه هم نشد که بخام بهشون شرک بورزم…

    و تمام اون کارهای اشتباه از بیین رفت و تمام شد..استادم این سه سال خورده ایی نزدیک دیگه به 4 سال هست..من تمام ثانیهاش…با کمک خداوند تونستم یه ورژن جدیدی از نرگس در تمامی جنبه های زندگیم خلق کنم..

    و یه نرگس الهی گونه متولد شد..من تا پای جانم ایستاده ام..و هر جا ترسی برای قدمهام ” سد راهم شد…فورا بخودم نهیب میزنم..نرگس خدا اونروز در مقابل ترست چی گفت!؟

    باید عمل کنی‌..درسته!!!چیزیم نمیدونستی…ولی انجامش دادی…

    پس حرکت کن ..کم نیار!!! بفکر خودت و بهبود دائمی خودت باش!!! قوی باش!!!نترس ادامه بده!!هیچکسی مانع تو نیست…!!!من همیشه مورد قربانی فرد نزدیکم میشدم.ولی از زمانی که درونم تعقییر کرد ایشونم رام من شد!!!من تابوهای شهرمو و افکار ادمهای اطرافمو شکوندم…چون میخاستم قوی باشم..چون میخاستم پیشرفت کنم….چون میخاستم زندگی خوبی رو داشته باشم…

    چون میخاستم نتایجم با دیگر افراد متفاوت باسه..

    من سالها بخاطر یسری دوستان ناجالبم!.. که بودن باهاشون فقط سد راهم بود…

    یه شخصی بهم گفت چرا نمیایی من بدون اینکه پاسخ اون شخص رو بدم.گفتم شرایطم جوریه که نمیتونم جایی برم!!

    و خیلی راحت ما از همدیگه فاصله گرفتیم..

    خداوندم ناگفته نمونه بهم الهام کرد..

    که باید این رابطه رو حذف کنم..

    هر جا ترسی وجودمو میگیره برای انجام ندادن کاری!!!!.فورا میرم روی اون ذهنیتها…

    هر چقدر فکرشو میکنم …میبینم نمیتونم مثل اون افراد باشم‌…

    من امروز هر انچه که بدست اوردم بخاطر اون تضادها بود..که بقول استادعزیز…

    یسری چک و لگدها همه ماها تو مسیر خوردییم..

    ولی به لطف خداوند..اینروزها یه چند ماهیه تضاد خیلی کمه…اصلا نیست‌..همه بهبود و بهبود دائمیه…بهبود بهتر شدن توی تمام جنبه های زندگی یست..

    خیلی از زندگیم و نحوه نگرشم خوشحالم..

    از اینکه میتونم روی پاهای خودم باایستم و به کمک خداوند کارهامو انجام بدم‌..خیلی راضیم…

    خیلی راضیم..

    و روی این خدا حساب باز کردن باعث شده..قدرت بدنیممم در برابر تصمیمات به تعویق افتاده زندگی شخصیممم.هر روز بهترین ورژنهای خودش بشه!!

    استاد عزیزم!بسیار سپاسگزار خداوندم که شما همیشه فایلهای زیبا و الهی گونه روی سایت میزاریید..

    واقعا عمل به قوانین الله..یعنی خوشبختی خودت برای جانشین شدن خداوند توی تمام لحظه های زندگیت…

    انشالله این نور ایمان رو هر بار توی زندگیمون قوی و قوی تر کنیم…

    و بدونیم …و به این درک برسیم…هر چی دارییم از آن خداست…

    خداوند را شاکرم که در مسیر حال و احساس خوبم..و میدونم ساختن بهشت آسان هست..به یه شرط!؟؟؟

    اونم به شرط ایمان ..به شرط توکل و پاکی دل…و استفاده درست از قوانین بدون تعقییر الهی..و بهبودهای دائمی…

    الحمدالله رب العالمین…

    خدایا صدها هزاران مرتبه شکرت بابت تمام نعمتهایی که باهامون هم مدار نموده ایی..مخصوصا نعمت بهبود همیشگی..و پاسخ رو در لحظه دریافت کردن…برای قدمها و مسیرهای بعدی برای خوشبختیمون در دنیا و اخرت…

    یه شب…خداوند جهنم رو بهم یاداور نمود..گودالهایی بزرگ که هر چقدر اعماقشو میدیدم استاد چشممم توانایی عمقشو نمیدید…

    تا اینکه دو شخص رو بهم نشون..

    یفردی در مسیر اونبر بوم افتاده مذهبی شدید..

    و یه افرادی با اونبر بوم افتاده که داشتن اون افراد رو نقض میکردن…

    خداوند بهم گفت…این راهها اشتباه هست…این مسیری که بهت میگمو برو…

    بعد از اون دوزخ سخت و سرگردانی اون اشخاص…منو وارد بهشت کرد…..

    از لطافتش وجودش” زیباییهاشو درک میکردم.اینقدر صدای پرندگان عجیب و غریب میومد که هنوز که هنوزه صداش تو گوشمه…

    خداوند بهم گفت راه میانه و متعادل رو برو..نه کاری در این جهبه مخالف اون یکی باش!!نه جهبه مخالف اون اشخاص‌‌‌!!!!.

    تو فقط مسیر خودتو برو….

    وای عمق این خواب اینقدر قوی و زیبا بود..که بسیار قوی ترم کرد که بتونم هر روز بهبودهای دایمی داشته باشم‌‌.

    استادم نتایج خیلی زیاده..ولی درونیه!!فقط خودم به یاداوریشون میتونم…این مسیر را ادامه بدم…

    و خوشحالم که این پروژه زیبا الهی گونه رو دارم پیش میبرم

    و خوشحالم …که دارم با استقامت زیاد هر روز بفکر بهترین ورژنهای شخصیتی در تمامی جنبه های زندگیم باشم…

    به امید بهترینها !!!!!و میام از نتایجم میگم‌…چون اینروزا خداوند داره فریاد نتایج بالا رو بهم یاداور میشه..انشالله دستکش نرگس داره وارد لِولهای بالا و بالاتر میشه…

    خدایا چنانکن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  9. -
    علیرضا نوفرستی گفته:
    مدت عضویت: 4098 روز

    به نام خدای مهربان.

    سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان.

    هر وقت که فایلی روی سایت قرار میگیره، چه از فایلهای رایگان دانلودی باشه و چه از محصولات، بدون شک جواب سوال مهمی هست که در اون چند روزه ی قبل از فایل از خدای خودم پرسیدم و مخصوصا این فایل هم گواه این مورد بود. من نمیدانم که چرا خداوند اینقدر دقیق عمل میکنه و کافی هست که بپرسی و منتظر جواب باشی تا به هر شکلی، جواب تو رو بده، حالا میخواد در خواب باشه، یا در زیر دوش حمام یا از زبان استاد یا بی نهایت طریق دیگه.

    خدا رو هزاران بار شکر میکنم که مرا به این مسیر هدایت کرد و بصورت تکاملی درک و فهم من رو از قوانین بیشتر میکنه و همینطوری که استاد رشد بیشتری از قبل میکنه، من هم رشد میکنم و سعی میکنم که هر روز کمی بهتر از دیروز باشم.

    به جرات خود من مثالی هستم از رهروان اون فایلی که استاد چند سال پیش در خیابانی در خارج از ایران ضبط کردند و مرا مبهوت و آشفته کرد و کار به جایی رسید که وقتی در بهترین وضعیت خانواده پسند در ایران بودم، دست به تغییر اساسی بزنم و کسب و کاری را که سالیان زیادی برای رشدش تلاش کرده بودم و در گستر آن سهیم بودم را به تیم ی بسپارم که بصورت تکاملی شکل داده شده بود تا بدون حضور یکی از اعضای اصلی هم میتوانست به حیات خود ادامه بدهد و راهی استرالیای زیبایی شدم که خداوند در کوتاه ترین زمان مرا به آن هدایت کرد و مسکن داد و روزی ام را رساند و مثل یک دانه ی تازه جوانه زده از من مراقبت کرد تا ناملایمات اولیه ی مهاجرت و کندن از وابستگی های چندین و چند ساله از پا در نیاوردش و آرام آرام مرا رشد داد و دستان دیگری را برای حمایت و راه اندازی یک کسب و کار جدید به سمت من روانه کرد. دستانی به کمکم آمدند که چند پله با کیفیت تر از دستان قبلی بودند تا جایی که یکی از آنها ، وارد جریانی شده که استاد پرچم دار اون هست و میتوانم برای اولین بار در زندگی ام با یک نفر اینقدر احساس نزدیکی و هم فرکانسی داشته باشم و ساعتهای زیادی راجع به قوانین و هدایت و اهداف مشترک آینده با هم صحبت بنماییم.

    همیشه خیلی برایم جالب بود که چطوری استاد در سفارت امریکا در پاریس به آفیسری برخورد میکند که فارسی را بلد هست و دو هفته ی پیش معنی آن را فهمیدم و جامه دریدم. برای محصولی که در حال ساختنش هستیم به دنیال استانداردهای استرالیا ، امریکا و اروپا بودم و یک ماهی را صرف یادگرفتن الفبای این موضوعات گذراندم و خیلی خیلی ذهنم مشغولشان بود و با آزمایشگاههای متفاوتی مکاتبه داشتم تا اینکه خداوند در این بازار انگلیسی زبان ، یک دستی را برایم فرستاد که همسن خودم هست و از سالیان گذشته در اینجا بزرگ شده و فارسی هم بلده و اتفاقا مسئول شغلی در شرکتی هست که همون اطلاعات تخصصی را میداند که من دنبالش بودم و ظرف یک ساعت از سیر تا پیاز ماجرا را با مثال عینی از لپ تاپ خودش به زبان فارسی برایم توضیح داد که اگر من خودم با عقل خودم میخواستم همچین نفری را پیدا کنم باید سالها می چرخیدم. در اون روزی که این دوست فارسی زبانمان را دیدم به یاد استاد و جریان سفارت در پاریس افتادم و باور کردم که وقتی حرکت میکنی و سعی میکنی که باورهای بهتری بسازی و از محیط امن خودت خارج میشوی، کم کم درها باز میشوند و مردم به کمک می آیند و اینطور هست که بعد از شش سال با هر فایلی که استاد بر روی سایت قرار میدهند، من جواب سوالم را بر میدارم.

    دقیقا این دو دوست عزیزمان که با استاد صحبت کردند و داستانشان را گفتند ، من به جوابم هدایت شدم. امیدوارم که هر روز بتوانم بهتر از دیروزم باشم.

    آدلاید ۱۶ آپریل ۲۰۲۱

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2516 روز

      سلام آقای نوفرستی

      خیلی خوب که در شرایط ایده آل به سراغ تغییر رفتین و تونستین مهاجرت کنین و تجربه ای مثل استاد داشته باشین وقتی بعضی از حرف های استاد می‌شنوم فکر می کنم برای استاد معجزه رخ داده الان که شما داستان گفتین یک الگوی خیلی خوب علاوه‌بر استاد در ذهنم شدید همیشه و همیشه در مدار ثروت، موقعیت و افراد خوب داشته باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    خسرو گفته:
    مدت عضویت: 2380 روز

    سلام به استاد عزیزم

    من با دانستن این که باید از دامداری شراکتی جدا بشوم و صفر تا صد مسئولیت کسب و کارم رو به صورت تمرکزی به عهده بگیرم اما باز هم با درگیر روزمرگی ها و ترس هایم دارم پروژه ساخت گوسفند داری مجهز خودم رو که طبق قانون تکامل با متراژ پایین هم در نظر گرفتمش رو به تعویق می اندازم.

    حالا باید به خودم بیام و تا چک و لگد ها بیش تر نشده و کار از نشانه های واضح فراتر نرفته به خودم بیام.

    اهرم رنج:

    1.همین امروز پسر عموی بابام که سرپرستی گله و چوپان مان رو بر عهده داره گفت میخواد کارگرش رو مرخص کنه و گوسفند های خودش رو بفروشه چون براش نمیصرفه.

    2.پارسال زمستان سه تا از قل های بره های دو قلو که خدا بهم با برکتش داده بود تلف شدند یکی چون موقع زایمان توی باکس انفرادی نبود مادرشون توی محیط بزرگ اولی رو که زایمانده کرده بود به دلیل درد زایمان قل دوم از کنارش دور شده بود و اون یکی رو با فاصله چند متری یک گوشه دیگر آغول به دنیا آورده بود و فقط همون رو به عنوان بره اش پذیرفت که نتیجتا اولی مرد.

    یکی دیگه چون خیلی زود زایمان کرد و هنوز خرج شبانه رو شروع نکرده بودیم و باز دوباره چون اتاق های انفرادی زایمان نداشتم مادرشون بعد چند ساعت که می‌رفت به چراگاه و چون روزهای اول بره ها از گله جا میمونن وقتی برمیگشت قل اول که درشت تر بود تمام شیر کمی هم که به دلیل تغذیه نامناسب مادرش داشت رو میخورد و دومی از بی رمقی ثلف شد و سومی هم که شغال تونسته بود وارد محوطه نامناسب آغول بشه خورده شد.

    حالا اگر من ساختمان مناسب نداشته باشم همینجوری ابعاد تلفات بیش تر میشه و هیچ وقت اجازه نمیده به تصاعد برسم.

    نمیتونم به هدف چند ده و بعداً چند صد رأسی ام برسم و به همین دلیل از پس هزینه ها بر نمیام که برای خودم به تنهایی کارگر داشته باشم.

    اهرم لذت:

    1.وقتی جایگاه مد نظر خودم رو بسازم و شریک نداشته باشم.

    میتونم اصولی کار کنم و نرهایم را از ماده ها جدا بگیرم و پروتکل همزمان سازی رو اجرا کنم.

    مادر ها رو چند روز مانده به زایمان یا حداقل به هنگام زایمان میبرم توی باکس های کوچیک انفرادی که براشون کنار همون آغول اصلی ساخته ام تا هم جیره غنی تری به مادر بدهم تا شیرش به حداکثر برسه و بره ها شیر مست بشن و هم توی جای کوچیک بره هایش رو قشنگ بپذیره و هم بچه ها از زیر پای گله لگد مال شدن و بیماری های اولیه تولد حفظ بشوند.

    دیگه گله در جای امن از نظر حمله سگ و شغال و یا دزدی قرار میگیره.

    اینجوری درحالی که تلفات نمیدهم به همراه بالا رفتن کلی سلامت گله ام رشدشون به تصاعد میرسه.

    از همه مهم تر سیستم اصلاح نژادی که از ابتدای سه سال پیش به دنبالش بوده ام رو میتونم اجرا کنم و تمامشون تمام نژاد بشوند که خودش از نظر ارزش مالی دوبرابر ارزشمندتر میشن.

    استاد شن های مخلوط ام را کنار خط کشی های زمین مد نظرم خالی کردم دو ماه پیش که تا زمستان کار رو تموم کنم در مقیاس کوچکی که امروز با تعداد 30 رأسی گله خودم مورد نیازم هست اما پدرم با دلسوزی بر پایه کمبود قشقرق به پا انداخت که تو هنوز برای خودت خونه نخریدی میخوای بیای دولت رو حروم اینجا کنی اما من نیازی ندارم به تأیید کسی جز خدا مخصوصا که بر اساس قانون مدارها اصلا انتظاری هم ندارم و فقط چون پسته چینی نزدیک بود و خبر دوباره بچه تو راهی داشتنم رو که خانومم بهم داد و خدا هم همزمان طبق قانون چون تمام سعیم رو کردم خودم رو هم جهت کنم با جریان خداوند و از بیش تر بهم توفیق داد که خودم رو غرق در آموزه های فایل های شما بکنم خیلی ساده ی خونه زیبا برایم فراهم کرد اضافه بر منزل کوچک و دنجی که توی شهر نزدیک محل کشاورزی ام میخواستم رو که برام قبلاً ردیف کرده بود و خلقش کرده بودم به توفیق الله.

    اما خلاصه با این نشونه ایی که این فایل ها رو دوباره گوش دادم و نشونه های واضح امروز ایشالله کار ساخت رو از استند بای در میارم و به قول خودتون که میگفتین طرف لفظ میومده که حالا ی استاپی کردیم تا تکلیف دلار مشخص بشه و… که بی ایمانی عملی هست میخوام در عمل به ایمانم چنگ بزنم تا رشد کنم.

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای: