تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 40


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1961 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و دوستان عزیز هم خانواده

    تغییر نه فقط الزامه حتی خیلی از موارد بدون آگاهی رخ میده چقدر خوبه که آدم نقاط قوت خودشو بدونه و بتونه تو موج تغییرات اونا رو حفظ کنه و قوت ببخشه و اونقدری محکم باشه که تغییراتش در جهت جریان جامعه برای همرنگ شدن ، معمولی شدن ، پذیرفته شدن نباشه و در کل برای تسلیم شدن در برابر خدای بی حساب قدرتمندش باشه نه برای تعظیم در برابر معبود های رنگارنگی که هر کدوم یه ساز در دست دارن و هر کدوم به شکلی مینوازن .

    اومدم به خودم بگم که چرا من هیچ سازی برا نواختن ندارم و منتظر بقیه ام که با ساز اونا برقصم ؟

    کاملا مشخصه که من با هر دستاوردی و با رسیدن به هر موقعیتی اونقدر به نکات منفی خودم نگاه میکنم اونقدر شکست هام رو در هر زمینه ای مرور میکنم که هویت خودم چندین تکه کردم هر کدوم یه جاییه هر کدوم یه شکل

    دیروز یه نفر یه چیزی به من گفت که انگار چهار تا سیلی بهم خورد که مهدی میبینی به کجا رسیدی اینم از انتخابت ، به خودم میگفتم فعلا همه چیز خوبه وایسا ببینم چی پیش می‌ره ، بعدا میرم سراغ خدا

    ولی باز با تمام ضعف هام و شکست ها و سرخوردگی هام وقتی میبینم که منو میپذیره و منو دوست داره و میگه بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ افسوس میخورم چرا آنقدر تو ایمانم ضعیفم که چیزی رو که میبینم به چیزی نمی بینم ترجیح میدم ، کافیه تایید های ظاهری دیگران رو ببینم و تسلیم بشم ولی معجزات اونو تو هر قدم میبینم ، اشک تو چشام جمع میشه ، یقین دارم همه چیز و همه کس میشه به شرط صفای دل اما انگار مثل شیخ صنعان غباری غلیظ بین منو اون فاصله انداخته

    فقط برا هر مسئله کوچک و بی اهمیت میرم عمقش و دنبال چاره ام

    هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر

    رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر شدم

    خدای قدرتمند من تنهای تنهام ، هدایتم کن هر چند ناسپاس بودم ، خدایا خدایتم کن به بهترین مسیر و دلم رو چنان به مسیر خودت روشن کن که یقین داشته باشم همین بهترینه ، منو از شر تردید ها رها کن

    خدای من ای توانای مطلق آرام آرام صدای حضورتو احساس میکنم منو آزاد کن از هر شرکی رهایم کن که بی پناه ترینم ، کمکم کن هیچ راه چاره ای جز تو نمی دانم ، یارم باش که جز تو هیچ دوستی نمی‌بینم ، ای دوست من که بی قید و شرط با من دوستی ، همراهی که با تمام نقص هایم همراهیم میکنی قلبمو خالی کن خالیه خالی از هر چیزی غیر خودت ، و لبریزم کن لبریزه لبریز از عشق و محبتت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    منصوره پیوندزاده گفته:
    مدت عضویت: 429 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خدایا سپاسگزارم که مرا به سوی این دوره هدایت کردی تا قبل ازاینکه تضاد پیش بیاید من پیشرفت کنم

    سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته و دوستان عزیز

    وقتی در دوره هم جهت با جریان خداوند شرکت کردم و همه چیز عالی بود تصمیم گرفتم تغییر کنم و به این دوره هدایت شدم و همزمان با این دوره ، دوره احساس لیاقت را هم شروع کردم .

    استاد امروز خداوند به من معجزه ای را نشان داد که باور دارم به خاطر تصمیمی که گرفتم است و گل رونده ام که در سال یکبار وآن هم در بهار گل می دهد امروز صبح ناباورانه دیدم که پر از گل شده است

    استاد عزیز من این را نشانه ای دیدم که مسیر را درست و در مومنتوم مثبت هستم و باور دارم خداوند با حال خوب برابر است با اتفاقات خوب مرا به آسانی به سوی اهدافم هدایت می کند

    شاد و تندرست در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سحر مهدویفر گفته:
    مدت عضویت: 3407 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به بهترین و ناب ترین استاد دنیا

    خدا میدونه که من چقدددددددر عاشق این فایل های کلاب هوس بودم استاد… همیشه هروقت که انرژیم تو این مسیر الهی کم میشد میرفتم فایلای کلاب رو گوش میدادم … بخصوص قسمتی که خودم باهاتون صحبت کردم و از نتایجم گفتم ….

    و الان که انقدر زیبا فایلا رو ادیت زدید و حاشیه ها حذف شدن و قانون رو خیلی سریع و واضح میتونیم گوش کنیم تو نتایج دوستان و توضیحات شما چقدددددر گوش کردنش برام لذت بخش تر و قشنگتر شده

    من بابت این دوره ارزشمندتون از صمیم قلبم از شما استاد بزرگ و مهربونم سپاس گذارم …

    اگه بخوام طبق دسته بندی ای که فرمودید خودم رو مثال بزنم باید بگم

    متاسفانه یا خوشبختانه منم قبل از درک قانون در دسته دوم (لحظه اخری ها بودم) و همیشه از تغییر خیلی مترسیدم استاد ، همیشه نقطه امنمو سفت میچسبیدم و انقدر اون وسط چک و لگد میخوردم که تا مرز نابودی میرفتم وبعد تصمیم به تغییر میگرفتم … اما الان که دارم به عملکردم فکر میکنم احساس میکنم بقول رزای عزیز نیم پله پیشرفت کردم و ازاون دسته به دسته هوشیارا رسیدم … الان کمی شاخکام تیز شدن به محضی که میبینم ورودی مالیم کم شده یا روابطم داره بسویی پیش میره که مطابق میلم نیست میدونم یه جای کارو اشتباه کردم و باید درستش کنم….

    استاد اینم بگم من با توجه به نکات مثبت اطرافم و انسانهای اطرافم خیلی دارم نتیجه های عالی میگیرم … خیلی ادما مهربونترن باهام خیلی حالم بهتره و شاد ترم . و. انگار من کلید یه گاوصندوق طلا دستمه که میتونم هرچقدر که دلم میخواد ازش طلا بردارم… این کلیده خودشم طلاست و خیلی باارزشه ….

    دلم میخواد به یاد بیارم اتفاقاتی را که نشون بده من چجوری عمل کردم و چه نتایجی بعدش گرفتم

    1- 8 سال پیش… تازه ازدواج کرده بودم،و از بیکار بودن توی خونه ناراضی بودم همش به دنبال درامد و مستقل شدن بودم ..

    با نشونه هایی که دیدم رفتم مغازه لوازم ارایشی زدم …

    مغازه فروشش خوب بود ولی عالی نبود(چون باور کمبودم غالب بود بر باور فراوانی)

    ((مهم:باید باور فراوانیم رو تقویت میکردم))

    تضاد پیش اومد((باردار شدم))

    عملکردم= جمع کردن مغازه نوپا

    (سریع ناامید شدم، و کسب و کاری که دوسش داشتم رو با جمع کردن نابود کردم)

    هرچند که برای جمع کردنش معجزه شد و خدا دستانش رو فرستاد تا تمام اجناس مغازه رو اعم از لوازمات ارایشی چ اونایی که تاریخ داشتند و چ اونایی که تاریخاشون در حال انقضا بود، ویترین ها، صندلی، پاچال و….. همه و همه رو یکجا به قیمت فاکتور و حتی ویترین های استفاده شده رو به قیمت نو ازم برداشت) و از یک مغازه یک کلید بهم داد که اونم من تحویل دادم به صاحب مغازه….

    داستان بعد:

    4 سال پیش بعد از اینکه گل پسرم دنیا اومد و شد یکساله بازم فیل ام یاد هندوستان کرد

    من ادمی نبودم که توخونه بشینم و خونه داری کنم من عاشق مستقل شدنم عاشق اینکه همسرم بیاد بهم بگه پول قرض بده نه من به اون بگم … عاشق پولدار شدنم ….

    همینجوری که همش فکر میکردم و فکر میکردم که چ کاری رو من بهش علاقه دارم تا انجام بدم و خسته نشم و اگه بهم پولم ندن بازم انجامش میدم

    هنوز پیدا نکرده بودم، و یه روز زمانی که من اگه اشتباه نکنم فایلای 12 قدم رو کار میکردم دعوت شدم خونه یکی از دوستان … خوراکی های روی میز که یه ظرف پر از میوه های خشک شده با ظاهری نازیبا ولی بسیار خوشمزه بودند نظرمو جلب کرد….

    (دلیل نازیبایی شون این بود که با دست برش خورده بود و همه یک اندازه و یک شکل نبودند )

    انقدر از خوشمزگیشون خوشم اومد که از صاحب خونه پرسیدم اینا رو چجوری درست کردی

    گفتش اینا میوه خشک افتاب خشکن ، خودم هرسال اندازه مصرف یکسالمون رو خشک میکنم …. یهو یادم اومد که همسرم برای مغازه اش یه دستگاه سبزی و میوه خشک کنی قبلا خریده بود که اصلا هم استفاده اش نکرده بود چون یه وسیله کوچیک و خونگی به حساب میومد…. به محضی که رسیدم خونه رفتم از تو کمد دیواری همون میوه خشک کن رو دراودم واز میوه های تو یخچال هم برش زدم و گذاشتم توش …. خلاصه بعد از 2 روز اینا خشک شدن … همونجا تصمیم گرفتم که اینو بعنوان شغل بپذیرم … ناگفته نمونه دستگاه میوه خشک خونگی خیلی ضعیف و ناتوان بود تو این کار و من میوه ها و رو بخاری خشک میکردم و میفروختم … بااولین فروشم انرژی گرفتم و ادامه دادم والان 4 سال ازاون زمان میگذره و من همچنان دراین زمینه درحال فعالیتم ، من هیچی نداشتم حتی پول خرید یک سبد میوه رو … من یک کیلو یک کیلو از میوه فروشی سر کوچه میوه میخریدم

    اما الان به لطف الله یکتا و تلاش و همت خودم

    یک دستگاه خشک کن 40 کیلویی دارم، دوتا یخچال ویترینی دو درب دارم ، یک دستگاه زعفران خشک هم یک هفته پیش خریدم ،سایت و پیج اینستاگرام دارم

    و کلی میوه های خوشمزه دپو شده که بفروشم ….

    ولی هدفام خیلی بزرگتر شدن … الان باید تغییر کنم

    باید کارگاه بزنم، باید تولیداتم رو از 300-400 کیلو به یک تن برسونم … باید بفکر صادرات باشم …

    استاد خیلی ممنونم ازت خیلی سپاس گذارم بابت فایل های عالی ای که برامون اماده میکنید

    من چون عهد بستم باخودم که برای هر جلسه باید کامنت بنویسم تا همیشه دراین مدار باقی بمونم اومدم و اینارو نوشتم ….

    امیدوارم که از خوندش لذت ببرید… دوستون دارم دوستای بهشتی من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    نیلوفر مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1158 روز

    به نام خداوند وهاب

    سلام و عرض ادب خدمت استاد و خانم شایسته‌ی عزیز، و سلام به دوستان گرامی

    تغییر را در آغوش بگیر قسمت/ 1

    در حوزه مالی من چند بار به تضاد برخوردم

    اوایل متوجه نمی‌شدم که بابا جان این تضاد برای اینه که تو پیشرفت کنی، برای اینه که تو یک شغلی رو واسه خودت انتخاب کنی و اون کار رو انجام بدی و به درآمد برسی.

    متأسفانه من اهل ریسک کردن نبودم

    من شجاعت تغییر رو نداشتم

    با وجود اینکه همسرم همیشه کارتمو شارژ میکنه و من هر چیزی که دوست دارم رو میخرم، ولی بعضی وقتها که زیادی خرید می‌کنم و موجودی کارتم خیلی کم میشه ناراحت می‌شم و احساسم بد میشه، و تازه اون موقع به خودم میام و میگم اگه من شاغل بودم و تمام وقتمو واسه خونه و بچه هام نمیزاشتم، ( مثل خیلی از خانم‌ها که بچه زیر یک سال رو مهد کودک میزارن و سر کار میرن) الان دستم تو جیب خودم بود و هر چی که دوست داشتم رو میخریدم، آخه من عاشق خرید کردن هستم و خرید کردن همیشه حس خوبی بهم میده.

    ولی شجاعت راه انداختن یک کسب و کار رو ندارم

    با وجود اینکه همسرم بارها بهم گفته که یک معازه واست میگیرم و کسب و کارت رو شروع کن، من همیشه فرار می‌کردم و می‌گفتم اگه کارم نگیره، اگه مشتری نباشه و هزار تا دلیل مسخره

    توشهری که قبلا بودیم به راحتی آب خوردن میتونستم مغازه بگیرم و کسب و کار خودم رو راه بندازم.

    میتونستم نزدیک محل زندگیم مغازه بگیرم و کرایه کمتری بدم

    تازه مردم شهرم کلی اهل خرید هستند و حسابی هزینه می‌کنند.

    ولی من حاضر نبودم که تغییر کنم و به خودم زحمت و سختی بدم.

    در مورد سلامتی هم که قبل از اینکه به تضاد بر بخورم و دچار مشکل بشم و به فشار خون و دیابت و …دچار بشم، کیک و شیرینی و شکلات رو کلا حذف کردم و پر خوریم رو کنار گذاشتم

    قبلا هم این کار رو انجام داده بودم و 10 کیلو کم کردم ولی متأسفانه دوباره شروع کردم کیک و شیرینی درست کردن، یا زمانی که بیرون میرم و از کنار قنادی رد میشم با مناسبت و بی مناسبت کیک و شیرینی می‌خرم کلی شکلات میخرم، همیشه پر خونه و تو کیفم شکلات هست.

    ولی دوباره به لطف خدا قبل از هر مشکلی به خودم اومدم و تنقلات رو کنار گذاشتم الان 2 هفته ای میشه که به هیچ کیک و شیرینی و شکلاتی لب نزدم و نخوردم، چون میدونم اگه به روند گذشتم ادامه بدم و پرخوری کنم و شیرینی بخورم و تحرک هم ندارم حتما به مشکل بر میخورم.

    ممنون از استاد و خانم شایسته عزیز

    در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    هانیه شهیدیان گفته:
    مدت عضویت: 978 روز

    و از خدا و پیامبرش فرمان برید و با یکدیگر نزاع و اختلاف نکنید، که سست و بد دل میشوید، و قدرت و شوکتتان از میان می‌رود و شکیبایی ورزید، زیرا خدا با شکیبایان است

    ( انفال 46 )

    سلام به استاد جان عزیزم و مریم جانم و دوستای عزیزم در این پروژه ی جذاب

    مریم جان ازتون ممنونممم که مثل هارون برای موسی، محکم کنار استاد جان وایسادین و دارین مسیر توحید رو گسترش میدین

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر ، جلسه اول :

    راستش من میتونم بگم اکثر اوقات تو زندگیم جزو گروه سه یعنی گروه هوشیاران بودم و با دیدن نشانه های کوچک، قبل از اینکه فاجعه بشه مسیرم رو اصلاح کردم

    برای مثال تو زمینه ی رابطه م با همسرم اوایل ازدواج بخاطر یه سری ناآگاهی ها یه سری چالش ها واسمون به وجود اومد و با اینکه ما با عشق و علاقه ازدواج کرده بودیم ولی داشت یه سری اختلاف ها بینمون به وجود میومد که خدارو صد هزاااار مرتبه شکر که به موقع فهمیدیم و هر کدوم شروع کردیم روی خودمون کار کردن و خب نتیجش هم الان واضحه هم واسه خودمون هم واسه کسایی که از بیرون ما رو میبینن و این واقعااا از فضل پروردگارمونه

    مثال بعدی در مورد کار و‌ کسب ( مریم جان من چقدر لذت بردم از اینکه اول کار رو نوشتین و بعد کسب رو ) تو این زمینه هم مدتهاست که قبل از اینکه شرایط فاجعه بشه، یعنی قبل از این که حسابم خالی بشه به فکر میوفتم و چون طبق الگوهایی که قبلاً برام تکرار شده فهمیدم که با کار کردن مداوم و قطع نکردن مومنتوم مثبت و روی دور افتادنم، هر روز مشتری هام بیشتر شدن، پس سعی میکنم همیشه در حال انجام کارم باشم چه زمانی که سفارش دارم و چه زمانی که ندارم و این روش همیشه جواب داده واسم و بعد از شروع دوره ی فوق العاده ی هم جهت با جریان خداوند و درک مفهموم مومنتوم بهتر فهمیدم که دلیلش چی بوده و این بار دیگه آگاهانه سعی کردم که نذارم مومنتوم مثبت قطع بشه

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که هدایتم کردی به مسیر مستقیمت،به مسیر کسانی که بهشون نعمت دادی

    به خدا جون میسپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 361 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش

    حال، صادقانه به زندگی خود نگاه کنید: در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

    من در زمینه شغلی همیشه چکش رو خوردم و بعد تغییر کردم

    الان هم در این کاری که هستم نشانه هارو میبینم اما تغییر نمی کنم به خیلی باورهای خراب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    hanife sepehri گفته:
    مدت عضویت: 1727 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استادان ارزشمند و گرانقدرم

    سلام دوستان عزیزم

    من جای بهتر از این جا را نمیشناسم که بیام صحبت های دلم را بنویسم

    موضوع این قسمت: تغییر آگاهانه (مسیر آسان) یا تغییر اجباری (مسیر سخت): شما کدام را انتخاب می‌کنید؟

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

    بیایید دو کار کنیم؛ اول خودمان را بشناسیم؛ بفهمیم جزو کدام گروه هستیم؛ و دوم از تجربه‌های همدیگر بهره ببریم تا سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر تغییر کنیم. چون جهان یک ویژگی روشن دارد: یا خودت را بهبود می‌بخشی، یا نابودت می‌کند. در کار خداوند «دل‌سوزیِ بی‌قانون» وجود ندارد؛ کار خداوند «قانون» دارد. اگر نگاه سیستمی به خدا داشته باشیم؛ او را به‌صورت یک «قانون‌مندی» ببینیم؛ زندگی‌مان را بهتر مدیریت می‌کنیم.

    من در حوضه سلامتی و مالی

    همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟

    من امروز تصمیم گرفتم صبحانه نخورم و فعلا تا هدایت شوم به راه درست کمتر بخورم و اهرم رنج و لذت قوی در خصوص سلامتی جسمانی ام ایجاد کنم تا بهتر به قانون عمل کنم

    من جزو گروه دوم هستم در حوضه سلامت جسمانی ام و مالی

    گروه «لحظه‌ی آخری‌ها»: این گروه آنقدر تغییر نمی‌کنند تا به «لبِ پرتگاه» می‌رسند. درست قبل از نابودی کامل، وقتی در «جوب» افتاده‌اند و همه‌چیز را باخته‌اند، تازه بیدار می‌شوند و تصمیم به تغییر می‌گیرند. این تغییر، بسیار سخت، دردناک و زمان‌بر است

    دیشب من رفتم خونه پدرم یک جشن کوچیک عروس سلام بود. لباس مجلسی نبرده بودم چون خیلی اتفاقی رفته بودم.

    از آنجایی که طرف همسایه دیوار به دیوار مادرم هست خودم و موظف دونستم که شرکت کنم. با خودم گفتم لباس های مادرم یا خواهرم را میپوشم …..

    اما از قضا هر لباسی اوردن تنم نشد اونجا و اون لحظه من چک و لقد رو از جهان اطرافم خوردم مادرم از این وضع من خیلی نگران شد بهم گفت حنیفه چه خبره اینقدر شکمت زده بیرون به خودت بیا چقدر بد قیافت کرده این شکم. به هر ترتیبی شد یه مانتو جور شد پوشیدم رفتیم عروسی تو عروسی چند نفر اشنا هی میگفتن واایی چقدر چاق شدی حتما بارداری؟! اره

    من دوباره زنگ خطر تو گوشم خورد تصمیم گرفتم از حالت نابودی به خودم بیام

    من قبل از این اتفاقات خودم هی خطرات و نشونه ها رو میدیدم اما اعتنایی نمیکردم

    مثلا با پا درد شدید در حد فلج شدن رو به رو شدم

    توان پیاده روی رو با دوستام و نداشتم

    نفسم خیلی به تپش میفتاد

    دست و پا گز گز میکنه

    توان وایستادن رو دو پا در حالت نیمه نشسته ندارم زود خسته میشه پام

    یعنی دارم مینویسم با این حال مرگ خودم و دارم میبینم در حد نابود شدن هستم

    اما تصمیم به تغییر گرفتم

    امید وارم هدایت بشم به دوره قانون سلامتی

    من امشب تعهد میبندم که حتما این دوره رو تهیه کنم ولی هیچ پشتوانه مالی ندارم

    من دو تا هدف برام بولد شده

    یکی سلامتی جسمانی

    دومی مالی

    «قانون طلایی» که استاد گفتن را با جان و دل میپذیرم

    تضاد (مشکل) برای این به وجود می‌آید که من پیشرفت کنم.

    اگر من خودم در حال پیشرفت باشم ، تضادی به وجود نمی‌آید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سحر لایق گفته:
    مدت عضویت: 211 روز

    بنام خداوند مهربان و بخشنده -بنام خداوندی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام به مهربانترین و اگاهترین استاد و همه دوستان هم فرکانسی عزیزم

    دوستان من به یک تضادی خوردم و یک سوالی داشتم راجعبه اگاهی های این فایل

    من توی دوره ی 12 قدم شرکت میکنم و اونجا استاد گفتن که شغلی که میخوایید دقیقا باید شغلی باشه که عاشقش هستید

    من جدیدا چند وقتیه میرم پیش همسرم که فروشگاه تحریر داره

    من خیلی دیوانه وار عاشق این کار شدم -از دیدن بچه ها و دانش آموزان لذت میبرم -از راهنمایی پشت کنکوری ها برای خرید کتاب لذت میبرم -اصلا احساس خستگی نمیکنم حتی اگر یک شبانه روز بیدار باشم

    خیلی این شغلو دوست دارم و یاد دوران مدرسه خودم مبفتم -حس عجیبیه

    اما یک موضوعی هستش اونم اینکه

    همسر من خیلی دوست نداره من باهاش همکاری کنم -اگر حرفی بزنم میگه تو دخالت میکنی و حتی از من تشکر خشک و خالی هم نمیکنه -یعنی در واقع سعی میکنه کمی منو نادیده بگیره

    البته منو خیلی دوست داره ها -ولی تو بحث کار انگار یکم بی رغبته با من کار کنه -شایدم من دارم عجولانه قضاوت میکنم

    کلا هنگم و نمیدونم چه تصمیمی بگیرم

    درسته که توقع داشتن از دیگران شرکه ولی ناسپاسی کسی یکم حس ارزشمندی آدمو میاره پایین

    حالا شاید بگید خوب نرو سر این کار و برو دنبال یک کار دیگه – باید بگم من عاشق اینم که با همسرم کار کنم و همیشه زوجهایی که با هم کار میکنن رو میبنم و ذوق میکنم -و اینکه وقتی امکانات هست برای کار من چرا باید برم دنبال کار جدید و خودمو به زحمت بندازم در صورتی که من به وضوح تاثیرگزاریمو در محل کارم میبینم .

    حالا بنظر شما ادامه بدم کارمو و جهان همسرمو تغییر میده و با من هماهنگ تر و همدلتر میکنه

    یا اینکه نه ول کنم تا چک و لگد نخوردم و به خواسته نچسبم

    اخه خیلی عاشق این کار شدم-الان خنده ام هم میاد چون خیلی عجیب به این کار علاقمند شدم

    میشه خواهش کنم منو راهنمایی کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    محمد طاها افضلی نیا گفته:
    مدت عضویت: 601 روز

    سلام به استاد و مریم شایسته و دوستان عزیز

    خدا رو واقعا سپاس گزارم برای این فایل زیبا من همین امروز چکش رو خوردم و نشانه رو دیدم که باید روی خودم کار کنم چند وقتی بود که دیگه خودم رو رها کرده بودم و به سایت سر نمی زدم و تلاش می کردم که آگاهی های سایت رو در عمل اجرا کنم ولی امروز متوجه شدم که سر زدن به سایت و مرور آگاهی می تونه خیلی به من کمک کنه چون متوجه شدم که یسری نکات مهم رو فراموش کرده بودم و امروز با گوش دادن به این فایل به من یاد آوری شدم و متوجه شدم که باید ادامه بدم.

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟ من در حوزه توسعه فردی منتظر نشسته بودم تا چکش رو بخورم یعنی کار کردن روی خودم و یاد آوری آگاهی ها به خودم رو فراموش کرده بودم و خب نشانه هاش رو هم دیدم, اینکه چطور دعوا هایی بین من و افراد شروع شد اینکه چطور احساس بی ارزشی بیشتر در من پیدا شد من در واقع ناامید شده بودم چون هر چه قدر که روی خودم کار می کردم اون نتیجه ای که می خواستم رو نمی گرفتم در صورتی که من خیلی روی نتیجه زوم کرده بودم و لذت از مسیر و استفاده از خود آگاهی ها رو فراموش کرده بودم.

    همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟ یک روتینی برای لیاقت خودم درست کردم که نزدیک دو ماه هست که دارم بهش عمل می کنم و توی این روتین روی ارزشمند دونستن خودم و اینکه ارزش از بیرون نیست و همین طور جنبه ثروت لیاقت کار می کنم اینکه من لیاقت بهترین درآمد ها و بهترین نعمت ها رو دارم که نتایج این روتین رو آروم آروم دارم می بینم و خدا رو شکر داره درآمد ام افزایش پیدا می کنه و روز به روز فرصت های پول ساز برای من بیشتر می شه.

    همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    حمید شهسواری پور گفته:
    مدت عضویت: 2795 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش وشما عزیزان هم مسیر.

    از روزی که پروژه تغییر را در آغوش بگیر شروع شد

    تصمیم گرفتم در این پروژه باشم

    گوش کردن فایل ها و خوندن کامنت دوستان که ایمیل شان به من ارسال میشه را شروع کردم ومطالعه میکردم و چون دادم روی دوره روانشناسی ثروت یک هم کار میکنم باورهای در حوزه کاریم..کامنت نمی‌گذاشتم البته من در نوشتن کامنت تنبل هستم یا به گفته استاد انگیزه لازم رو نداشتم.

    ولی امروز که جمعه هست ودرمنزل هستم تصمیم گرفتم که جلسات را گوش کنم و تمرینات آن را کامنت کنم امیدوارم که امروز این کار را انجام بدهم .

    من قبلا جز افراد گروه دو بودم یعنی باید چک و لذت میخوردم اما از زمانی که دری باز شد و من شروع کردم روی خودم کار کردن.

    از یک سمینار که بجای برادرم رفته بودم شروع شد.

    وبعد کلاس های آن آل پی و تا مستری رفتن

    مطالعه های زیاد خواندن حداقل 250 کتاب درحوزه خودشناسی و موفقیت.کلاس های تربیت مدرس تندخوانی و کلاس های سخن وسخن وری ، شرکت در هزاران ساعت کلاس حضوری وغیر حضوری وآشنا شدن با استاد عباس منش

    و علاقه مندی به تدریس یا استاد موفقیت بودن

    ادامه داشت تا چهار سال پیش یعنی از 96 تا 1400

    سایت زدم کانال اینستا .تلگرام .یوتیوپ.‌آپارات

    اما یک روز تاریخ 1400/3/11 یک ایده به ذهنم رسید که خب شما که این قدر حرف های خوب میزنی و قبلا هم املاک داشتی .(املاکی که فقط اجاره کردم دیگران برام کار می‌کردند وحتی قرارداد نوشتن رو هم بلد نبودم )

    بیا همین هارو در کار املاک به کار ببر ببین .کجای کار هستی حرف میزنی یا بلد هم هستی در عمل انجام بدی.

    خب از کار مشاور اجاره شروع کردن و خیلی سریع در عرض سه ماه 9 تا اجاره یک فروش و یک فروش شریکی انجام دادم با کار کردن روی باورهام و یک فایل چهار جلسه ای که استاد روانشناسی یک رو به املاکی ها معرفی کرده بود را گوش میدادم .سپاسگزاری و هم زمان هم لایو برگزار میکردم برای کسانی که در پیام رسان اینیستاگرام من رودنبال میکردند.

    خب بعد از اون شدم مدیر قراردادهای املاکی که دوستم زد یعنی یک جور همه کاره.

    و سریع رفتم قرارداد نویسی رو اصولی آموزش دیدم زیر نطر یکی از اساتید حقوقی که خودش املاک داشت.

    یکسال اونجا بودم وبا خرید دوره احساس لیاقت ک کار کردن روی آن از خدا خواستم که منو به یک دفتر املاک خوب با لوکیشن عالی در منطقه یک وسه هدایت کنه .که اون هم جریانش هدایتش رو بعدا مینویسم هدایت شدم به یک املاک با لوکیشن عالی در منطقه پارک وی که دقیقا جایی هستش که میشه منطقه یک دو وسع را پوشش داد.

    به عنوان مدیر رنج مشغول شدم و دوباره شروع کردم آموزش دیدن در سرمایه گذاری .نوشتن قراردادهای مشارکت و مسائل حقوقی ملک.

    وشناخت منطقه و آموزش مشاورین. که همه اینها کلی درس برای من داشت و قبل از چک ولغت حرکت کرده بودم وکلی هم موضوع و اتفاق بعد از خوردن چک ولغت که در ادامه پروزه توضیح میدم.

    ادامه دارد…..

    خب حالا بریم به سراغ اینکه چگونه این اتفاقات برای من استاد.

    وقتی که روی باورهام به عنوان مشاوره اجاره کار میکردم

    صبحها شکر گزاری مرور باورهای درست در دفتر فقط ویس گوش میدادم و وارد بحث های سیاسی نمی شدم

    و حتی همون زمان داستان مهسا امینی پیش اومده بود و دفتر ما در یکی از چهارراهای مهم تهرانپارس بود کا گاهی ساعت 6 غروب دفتر رو می‌بستیم که مشکلی پیش نیاد بابت درگیریهای مردم با مامورین و من توجه نمی کردم و فقط ویس گوش میکردم و وارد صحبت‌های که داره حکومتشون میشه وووو… نمی شدم از من میپرسیدن چی میشه میگفتم نمیدونم فقط قانون رو میدونم که نباید به این چیزها توجه کرد و به همین دلیل خیلی ها می‌گفتند این خودش اطلاعاتی وووو …هستش من فقط میخندیدم.

    در اون شرایط من در سه ماه 9 قرارداد اجاره که اکثرا هم تک بازدید اتفاق می افتاد نوشتن و دوتا فروش.

    اما با یک تضاد با مدیر دفتر ادامه ندادم(منظور روند نوشتن قرارداد های اجاره رو )و از اون دفتر آمدم بیرون و هدایت شدم 4 ماه به یک پیمانکاری ساخت وساز که اون هم از همون دفتر رقم خورد.

    و نزدیک به تمام شدن پیمانکاری بود که دوستم آمد وگفت میخوام دفتر بزنم و هیچی بلد نیستم گفتم شروع کن برای نوشتن قراردادها من میام وکمکت میکنم وخودم مینویسم.

    وقتی شروع کردم دیدن که باید اصلاحات حقوقی قرارداد نویسی رو خوب بلد باشم ورفتم آموزش دیدم و هرقراردادی که می‌نوشتم کلی از مشتریان وحتی کسانی که سالها خرید وفروش می‌کردند تحسین می‌کردند ومیگفتند به خدا ما ده ها جای دیگه قرارداد نوشتیم ولی کسی این قدر شفاف و عالی برای ما توضیح نداده‌ و ما اینقدر با خیال راحت قراردا ننوشته بودیم .

    11ماه آنجا بودم به عنوان مدیر قرارداد که 98 قرارداد اجاره و14 فروش را مدیریت کردم.

    وبعد یک حس اومد سراغم که دیگه اینجا داری تبدیل میشوی به زرنگ تنبل ها باید بری جایی که خودت رو بیشتر به چالش بکشی

    .(( (گفتم داشتم روی باورهای خوب مشاور و احساس لیاقت کار میکردم باورهای مشاور را همزمان با ابدیت دوره کشف قوانین درآوردم و کار میکردم و احساس لیاقت رونیز بعد ازاون کار کردم))))

    گفتم چه کار کنم برم به املاک های منطقه سه ویک سر بزنم دوسه جا سر زدم و دوسه جا قرار بود برم .که درحین گوش دادن جلسه 13 رویاهای عملی ایده ای به ذهنم رسیدکه….

    خب تو داری میگی خدایا من دوست دارم در دفتر املاکی فعالیت کنم که در منطقه یک وسه باشه .، لوکیشن عالی باش با دید باز، فضای سبز دورش باشه، به راحتی با وسایل نقلیه عمومی بری وبیایی ،، کفی باشه یعنی در دپارتمان نباشه ،ولاکچری باشه ، ومدیر قرارداد احتیاج داشته باشه .وووو

    حالا بیا تمام توانایی هایی که در باره املاک .مدیریت قرارداد. و مشاوریی و توانایی های مربی بودن در زمینه آموزش موفقیت رو بنویس و در دیوار برای آژانس هایی که آگهی مدیر قراردا یا رنج دادن ارسال کن .

    حالا ساعت 8 شب بود گفتن چشم برسم خانه مینویسم و صبح آگهی هارو نگاه میکنم و به آزانس های مدنظر ارسال میکنم و خدا خودش هدایت میکنه..

    فردا نوشتم و ارسال کردم دقیقا از ارسال من 3 دقیقه نگذشته بود که منشی همین املاک تا به امروز اونجا هستم زنگ زد گفت آقای شهسواری میتونید برای آشنایی بیشتر تشریف بیارید دفتر در خدمتتون باشیم و باهم صحبت کنیم .خیلی با احساس ارزشمندی گفتم من برای عصر ساعت 4 به بعد میتونم درخدمتتون باشم. حالا هیچ کاری هم نداشتم گفتند عالیه ما بیت ساعت 5 تا 6 منتظر شما هستیم..

    وقتی رسیدم اونجا دیدم که به راحتی با مترو وبی آرتی می‌شود تا در دفتر آمد.لوکیشن بی نظیر .جای پارک 50 ماشین سه طبقه املاک .هم کفی هم دپارتمان وهم اتاق مدیریت و اتاق و جلسه لاکچری. جو عالی .

    گفتم خب اولین نشانه ها که عالی بود بریم برای صحبت

    وقتی صحبت کردیم چقدر مشتاق شدند و گفتند خب از کی شروع میکنی گفتم اجازه بدید من چند کار ضروری دارم انجام بدم وبعد از 72 ساعت دیگه در خدمت شما هستم..

    من شدم مدیر رنج کفی بدون اینکه حتی بگم میخوام برم کفی با 4 مشاور اماده ..

    تا اینجا گفتم که وقتی روی خودت کار میکنی جهان خودش کارهارو انجام میده وهدایتت میکنه که قدم های بعدی رو برداری بدون اینکه بخواهی زور بزنی..

    حالا درکامنت های بعدی توضیح میدم که کجا اشتباه رفتم چک ولعت خوردم .حالا چه در بحث احساس لیاقت چه در بحث قرارداد و درآمد

    ادامه دارد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      شیوا گفته:
      مدت عضویت: 703 روز

      سلام جناب شهسواری

      ممنون از کامنت پر انرژیتون . بنده دقیقا از کار کارمندی اومدم بیرون و 7 ماه تو کار املاکم توی این 7 ماه قرادادهای رهن و اجاره کوچولو کوچولو داشتم ولی دلخواهم نبوده چون دنبال فروش هستم خیلی هم تلاش می‌کنم برای فروش اما تا حالا نشده و گاهی وقتها خیلی نا امید میشم به خودم میگم اشتباه کردی تو این شرایط اقتصادی اومدی تو کار ملک اما چون زیاد دارم زحمتشو میکشم دلم نمیخواد رهاش کنم .هی به خودم میگم خدا همین روزا پاداشتو میده . از شما راهنمایی میخوام کتابی ، فایل ، ترفندی برای جذب مشتری به خریدار معرفی کنید . یا طبق تجربه تون خودتون راهنمایی کنید . راستی من شیراز زندگی میکنم . ممنون میشم ️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        حمید شهسواری پور گفته:
        مدت عضویت: 2795 روز

        سلام وقت بخیر خانم شیوای عزیز وبزرگوار..

        اول روی باورهای توحیدی کار کن

        و بعد در همین سایت هر فایل رو که خواستی کامنت هاشو بخونی

        در اون قسمت جستجو کامنت ها کلمه املاک را سرچ کن دوستانی که املاکی هستند و باورهای خوبی دارند رو پیدا کن واستفاده کن از تجربیاتشون. اول روی باورها ت کار کن خدا خودش شمارو به کتاب و کسانی که هم فرکانس اون لحظه شماست هدایت میکنه..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: