تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱ - صفحه 41


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

738 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید حامد حقیقت طلب گفته:
    مدت عضویت: 1015 روز

    به نام رب

    درود به شما استاد عزیزم و دوستان گرامی.

    قطعا الان که قانون رو می‌دونم، تغییر آگاهانه انتخاب من هست، قبل از اینکه مجبور به تغییر بشم.

    قبل از اینکه با این مسیر الهی آشنا بشم جزو گروه دوم بودم و تا وقتی کتک مفصلی نمی‌خوردم و به بن‌بست نمی‌رسیدم از جای خودم تکون نمی‌خوردم.

    اما از یک جایی خسته شدم از مشت و لگدهای دنیا و خواهان تغییر دادن واقعی خودم و زندگیم شدم و هم‌فرکانس شدم با شما و این مسیر زیبا و الهی.

    الان می‌تونم بگم در گروه سوم قرار دارم و با دیدن اولین نشانه‌ها سریع به خودم میام و بدنبال تغییر شرایط هستم و صد البته در تلاشم خودم رو به گروه چهارم برسونم تا وقتی همه چیز خوبه گول ظاهر قضیه رو نخورم و خودم رو مجبور به حرکت رو به جلو کنم.

    و اما قانون تضاد؛

    از وقتی قانون تضاد رو شناختم اصلاً نگرشم تغییر کرد. دیگه مواقعی که مشکلی پیش میاد و به تضاد می‌خورم حالم مثل قبل نیست، افسرده و عصبانی نمی‌شم، چند روزم رو حروم اون مشکل نمی‌کنم و اصلا به جای حس بد حس خوبی به تضاد پیدا کردم. چون درک کردم تضادها بخاطر چی هست.

    ممنونم از دوستان، آقا بهنام و آقا راستین، برای در اختیار گذاشتن تجربیات خودشون.

    پر از نکته و درس بود داستان این عزیزان.

    صادقانه بخوام بگم در هر حوزه از زندگیم در چه شرایطی بودم و هستم به این صورته که:

    در حوزه «مالی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم.

    در حوزه «رابطه» قبلاً در گروه اول بودم و زندگی اولم به جدایی ختم شد و الان در زندگی جدیدم در گروه دوم هستم و در تلاشم به گروه سوم بپیوندم.

    در حوزه «شغلی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم.

    و در حوزه «سلامتی» قبلاً در گروه دوم بودم و الان در گروه سوم هستم و در تلاشم به گروه چهارم ملحق بشم.

    و اما تجربه من در خصوص «تغییر فعال» ؛

    من بعد از سالها از این شاخه به اون شاخه پریدن بالاخره کاری پیدا کردم که شرایط خوبی داشت. شرکتی با چند صد نیروی متخصص در انواع حوزه ها که اگرچه خصوصی بود ولی کاملاً از سوی دولت حمایت می‌شد و نظامی طور بود. حقوق، پاداش، سرویس، انواع وام، مزایا، از بیرون دهن پر کن و … و خلاصه سالها می‌شد روی اون کار حساب کرد. اما بعد از حدود دو سال در حالی که خیلی برای رسیدن به اون کار تلاش و نذر و نیاز کرده بودم تصمیم گرفتم بیام بیرون و کار خودم رو راه بندازم. بدون اینکه از جای دیگه ورودی مالی داشته باشم و ساپورت بشم از کارم زدم بیرون. هیچوقت یادم نمیره وقتی داشتم استعفا می‌دادم شخصی که بعد از مدیرعامل همه کاره شرکت بود در تلاش بود تا از تصمیمم منصرف بشم. یا همکارانی که تا می‌شنیدند دارم استعفا میدم میگفتن کجا میخوای بری از اینجا بهتر، و البته یکسری ها میگفتن کاش ما هم می‌تونستیم بریم بیرون ولی عادت کردیم به اینجا!!

    خلاصه اومدم بیرون، کار خودم رو راه انداختم، تو کاری که هیچی بلد نبودم ازش، رفتم درسش رو خوندم و کلی ارتباطات قوی ساختم تو اون حوزه، دوستان جدید، آدمای جدید، فرصت های شغلی بهتر و و و…

    الان که نگاه می‌کنم به گذشته به خودم افتخار می‌کنم که همچین حرکتی کردم. و خوشحالم زودتر اومدم بیرون و نموندم تا مثل خیلی‌ها اصل بقا بهم غلبه کنه.

    و تو موارد دیگه این موضوع رو برای خودم مثال می‌زنم.

    ممنونم از شما استاد عزیزم و دوستان همراه.

    انشالله در سلامتی، ثروت و خوشبختی غرق باشید.

    در پناه خداوند باشید.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    منیره قنبری گفته:
    مدت عضویت: 3065 روز

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

    سلام استاد عزیزم و دوستان نازنینم در این سایت مقدس .

    من از کودکی در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه سر پول دعوا بود و کمبود پول در خونمون بیداد می کرد و من با این باورهای داغون بزرگ شدم و الان هم که چهارساله ازدواج کردم همسرم از لحاظ مالی ضعیفه و من مدام می خواستم یک کاری بکنم که مشکل از ریشه حل بشه. من استاد رو از سال 96 می شناسم و وارد سایت شدم یک مدت بودم یک مدت نبودم و نتیجه درستی نمی گرفتم فقط باد گرفته بودم ورودی های ذهنم رو کنترل کنم تا این‌که بعد از کلی چک و لگد خوردن بالاخره دوباره خداوند منو هدایت کرد به این سایت و الان تعهد دادم تا همین جا بمونم و فقط روی باورهام کار کنم و انشالله به زودی بیام نتایجم رو اینجا بنویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    سینا بیدگی گفته:
    مدت عضویت: 1586 روز

    به نام خدا

    سلام به همه

    سلام استاد

    از وقتی پیام های تلگرام که در خصوص تغییر در اغوش بگیر و نتیجه دوستان می خوندم لذت می بردم از تغییر تحول دوستان بعد می گفتم اه چرا من نمیتونم تغییر کنم ؟؟؟

    من میتونم اما نمی خواستم

    اما رفتم دفتر خودکار اینارو اماده کردم تا وارد این تغییر شوم

    الان داستان زندگی من به جایی رسیدم که جهان دارد میزند که تغییر کن

    دیشب اتفاقاتی افتاد که با همسایه بالا از سر صدا اونها من از حرف نزدن بی لیاقتی منفجر شدم و یک شر درستم کردم و تمام اون سر صدا ها فوش بد بی راه دادن ها دیدم فقط بر ضد من شده دیدم جایگاه من هیچ ارزشی نداره برای دیگران حتی سر سوزن

    یعنی قشگ دیدم وقتی تغییری در خودت ایجاد نکنی باید خورد خاکشیر بشی تازه اونها از تو شاکی میشن تازه اونا طلب کار میشن واقعا کنترل ذهن سخته واقعا کنترل ذهن سخت هست چرا سخته ؟؟

    چون من تغییر نمی کنم حرکت نمی کنم در یک بعد دیگری هستم برای همین ایده نمیاد وقتی بل بشو ایجاد کردم فهمیدم اندازه سر سوزی فایده نداره که هیچ تازه می افتی در باتلاق‌ که خودم ایجادش کردم….

    اینا که میگم میدونم من میدونم بخدا همش نمیدونم هست ادمی که بدونه تغییر می کنه

    اصلا وقتی جهان بخواد بلوک بزنه سرت میزنه و تو که هیچ صد تا مثل تو هم نمیتونن هیچ غلطی کنن حرف مفت فلان هیچ سر سوزنی اینجا ارزشی نداره چرا ارزش نداره چون خودت بی ارزش کردی خودت حفظ کردی نگه داشتی در این این شرایط و بعد دیدم دیگه اون بیاد میگه تحمل کن اون میاد اره من این شکلیم بچه هام این طورین باید تحمل کنی وقتی داستان بر می گردی نقطه مقابل من میشه من بده کار میشم من انگار ادم بده شدم من دارم سر صدا می کنم من بی احترامی می کنم من محکم در پارکینگ می کوبم به ولاح می کوبن تازه تو شرمنده میشی تو این وسط ادم بده میشی و تو وقتی تغییر نکنی این رفتار هات نمی‌تونن هیچ غلطی بکنن حالا هی بیا بگو اونا هیچ غلطی نمیتونن بکنن اما دقیقا می کنن دقیقا می کنن دقیقا تو سرت تو میزنن و احساس قربانی شدن کنی تک تنها تک تنها میمونی دوست من..میام مثلا میام رفتار های احمقانه می کنم که مثلا تاثیر گذار باشه مثلا با لگد به دیوار میزنم که ساکت باشین اون لگد ها بر می گرده به طرف خودت که میگن چرا می کوبی به دیوار خونه که بچم هام ترسیدن….؟؟؟

    میبینی وقتی تغییر نکنی جهان میاد میگه تو سینا بیدگی عددی نیستی با ادا اصولات تا وقتی بهبود ندی من جهان مثل مثل ادمهای جهان اطرافت میشم بر ضد تو بر شرایط تو بر حرف های تو بر موقیعت تو بر ارزش تو بر افکار تو بر احترام تو

    قشنگ دیدم من دارم کوبیده میشم تا وقتی تغییر نکنم….

    نجوا ذهن تو بدبختی تو بی عرضه هستی حرفت بزنی

    این حرفت بزنی یعنی چی….؟؟؟

    یعنی فرکانس های تو یعنی نا خواسته های تو که داره شرایط برات یه وجود میاره چون ائینه مقابل تو هست که هر رفتار خودت بر می گرداند و همچین میزنه تو سرت که بفهمی

    حالا بریم سراغ افکار سراغ نجوا

    فکار متوهم سازی که در قالب بهبود در قالب تهدید در قالب قربانی شدن در قالب بی ارزشی تو

    این ذهنیت چند وقته متوهم امیز

    که در ذهن من این نقش به وجود میاورد

    داستان ببین چیه….

    در ذهن من که این توهم می ساخت

    که من فلانی دارم من فلان ظخص اطلاعاتی دارم من فلان ادمهای دم کلف دارم من قوم خویش هام قلدر هستن من ادم دارم از اطلاعات من دارم از فلان جا :) توهم توهم توهم که گفتنش درد داره ترس از قضاوت بچه سایت که این کیه اما اشکال نداره

    چون خودم من مسئول هستم من مسئول افکار متوهم امیزی هستم که شرایط نا خوشایند در این چند وقت به وجود اورد تا مثلا شرایط من بهتر کند اما نشد اما نشد…

    وقتی استاد میگه جهان شرایطی به وجود میاره

    ادمهایی به وجود میاره که یا به نفع تو باشن یا به ضرر تو یعنی چی…..

    جهان شرایط جسمی سلامتی برای تو به وجود میاره که از این شرایط هم رنج و سختی به شدت نا خوشایندی تحمل کنی

    جهان شرایط و مشتری و صاحب کار و همکار که به وجود میاره که تو تحمل کنی رنج بکشی

    جهان شرایط مالی به وجود میاره که تنگ و محدود باشه و تو سینا تحمل کنی

    چون ائینه اعمال خودت را در این اشکال هست…

    برم سراغ تغییر

    برم سراغ این فایل از چهار دسته گفته میشه

    که خودم در این شرایط به وجود اوردم که جزوه دسته سوم هستم که شرایط مالی سلامتی کاری روابطی ایجاد کردم که سخت هست چرا چون در اول کامنت و وسطش گفتم..

    اگر خداوند در قالب سیستم ببینم

    اگر خداوند این طوری بیینم که هیچ رحم و مروتی در شرایطی که من دارم ادامه میدم ببینم

    خیلی برام بارش سبک تر میشه

    چرا چون وقتی من خودم من که این شرایط به وجود اوردم خوب پس وقتی منی که این شرایط نا خوشایند به وجود اوردم میتونم تغییرش بدم دیگه

    خیلی ذهم داره مقاومت می کنه

    ذهنم مقاومت می کنه شرایط اون قد بد نیست چرا چون توهم دارد ایجاد می کنه چرا چون خدا میگه شیطان دشمن مبین هست دشمن اشکار هست

    دشمن چیه دشمن کیه…..؟؟؟

    دشمن همینه که شرایط سخت بیاد اینارو در ظاهر خوب جلون بده

    که از شرایط واقعا نا خوشایند دیشب با همسایه گریه داد بی داد بی احترامی فوش احساس قربانی شدن شرایطی که کاملا بر خلاف من هست داستان اینه حالا کدومش تصویر خوب هست که در توهم نجوا داره درست میشه هیچ کدوم……!!!!؟؟

    جهان اصلا دلش نمی سوزد که تو ادم خوبی هستی یا ادم بد جهان دلش نمیسوزد اگر می سوخت الان شرایط من سینا گل و بلبل بود کیف حال بود

    اما نیست اما نیست و الان هیچ از خودم و شرایط زندگیم دل خوشی ندارم

    الان شرایط من در شرایط وسط هست که باید باید باید تغییر کنم و تغییر می کنم در این تاریخ هیچ نمیگم فقط رد پاه من در این تاریخ در این صبح زیبا در این فرصت خداوند که

    11.8.1404 روز شنبه که دیشب جهنم تجربه کردم

    برم سراغ بهنام و تجربش

    بهنام میگه من یک شریط خوب عالی و خوانواده پسند داشتم کار مند بود خانه و فلان داشتم…

    امدم روی دوره اعتماد به نفس کار کردم و این شهامت درونی در خودم پیدا کردم همون چیزی که استاد پیاده کرد و میگه من با یکی و دو میلیون پول داشتم امدم سمت تهران و به گل فروشی علاقه داشتم همین اقای بهنام این شهامتی که در خودت از اعتماد به نفست پیدا کردی چی بود که دست خالی غید تمام اون شرایط خوبت بزنی به صرف این موضوع من به گل کاری علاقه دارم پس علاقه موضوع مهمی هست بعد بی خبر از همه جا بی خبر از همه کسی فرش قرمز پهن کردن اینا کسی قول و وعده فلان کسب و کار و فلان سایت موفق داده بود بهت نه این مهمه این مهمه توکل در عمل توکل در عمل توکل در عمل حالا‌ بریم حرکت کنم بعد شرایط یه ظاهر نا جالب به مدت 2 ماه اینا ادامه بدی اینجا باز ایمان باز توکل نقش حیاطی شو ایفا می کند که ادامه بدی مسیر علاقه خودت ناامید خسته نشی امیدت حفظ کنی اینا مهمن که من خودم گاهی اوقات تجربش کردم گاهی اوقات فقط زور زدم و داشته باشم انگار باید خودت اماده باش اماده کنی و بعد 2‌ یا 3 ماه اوضاع اون کسب کار مورد علاقه بهتر شود پاسخ ایمان توکل تعهد امید و ادامه دادن دیگه تجربش کنی

    ایمان به غیب

    ایمان به غیب

    ایمان به غیب

    استاد هم میگه من 2 تا بچه و همسرم با دو تا ساک امدم تهران دقیقا ایمان به غیب هست میگم هیچی نمیدونم نمی بینم ندیدم چه خبری هست حرکت کنی پس این چیه……؟؟؟

    الان در قالب شرایط بهنام یکی مثل بهنام بهش بگو اقا غید شرایط خوب بزن برو دنبال علائقه ات همین فایل براش بزاری و گوش کنه ایا واقعا تحمل شنیدن همین صحبت هارو داره عمل کردن ولش کن……؟؟؟؟

    من تا الان همچین عملی از اطرافم ندیدم دور بر ندیدم در جامعه ندیدم

    ترس هست و تردید شک هست

    اما این جنس ایمان پر رنگ تر بودن است که به تو و پاهات قدرت حرکت دادن است خدایا منم می خوام ازت این جنس ایمان و حرکت در خودم بسازم….!!!!!!!

    بعد بهنام ادامه میده با ندیدن شرایط بهتر و الان جزو 2 نفر یا 3 نفر اول در ایران حوزه کاریش باشه اعضای زیاد در سایت در امد فلان شرایط خوب

    خدایی تو خواب دیده بودی که به این هوا بری تهران ؟؟؟؟

    ایمان ایمان ایمان به غیب که کارهارو انجام میدهد شرایط بهتر می شود درامد بهتر می شود کسب و کارت و علائقه ات رونق پیدا می کند

    تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد تعهد اینجا خودش نشان میده بگی سنگ از اسمان ببارد من میرم دنبال علائقه غید همه چیز میزنم

    بهنام یک جنس تغییر با یک دکمه زدن اتفاق نیافتاد

    تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل تکامل وقتی میگه من روی دوره عزت و نفس کار می کردم این شروع کرده به جوونه زدن و رشد کردن که این نتیجه حرکت کردن به سوی علائقه ایجاد می کند….

    چرا بهنام این نتیجه می گیرد

    اما دوست من که ادم تقریبا با ثواد با تجربه با معلومات مردم دیده خیلی شغل های متفاوت انجام داده حتی از روزنامه نگاری این چیز ها اما هنوز دنبال شغلی هست که مزایای خوبی داشته باشه که فقط زنده بماند زنده بماند نه صرفا دنبال مسیر علائقه خودش باشد نه نه

    یک کار باشه در حد و بخور نمیر امورات زندگی بگذرد….

    داستان چیه در این دو تا شخص

    شناخت علاقه خودت علائقه خودت

    و بهتر کردن شخصیت خودت که در مسیر مورد علائقه دست خالی حرکت کنی

    بهنام جان همچنان موفق باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سعیده میری گفته:
    مدت عضویت: 1810 روز

    درود به دوستان نازنینم

    خداقوت به استاد و بانو شایسته عزیز که هر روز به فکر بهتر شدن سایت هستن و این دوره های فوق العاده رو تهیه میکنن تا بتوینم استفاده کنیم

    ازتون سپاسگزارم

    داشتم فکر میکردم که من جزو افرادی هستم که تا فشار نیاد روم تغییر نمیکنم ولی همزمان چندین مورد به ذهنم رسید که نقض میکرد

    مثلا من واقعا بدن سالمی دارم خداروصدهزار مرتبه شکر ولی ورزش رو شروع کردم

    روابطم با خدای خودم و با درونم در حد خوبی هستش ولی مراقبه و یوگا رو کار میکنم تا بتونم بهتر روی خودم و نقاط ضعف و قدرتم کار کنم

    روی تغذیه م کنترل دارم

    در قسمت روابطم با همسرم خیلی جالب بود برام که چرا تا حالا از خودم نپرسیده بودم که چطوری روابطم رو بهتر کنم؟یعنی تا حالا به ذهنم نرسیده بود و فکر میکردم که روابط من در همین حد خوبه، باهم خیلی صحبت میکنیم، احترام میگذاریم و مسئولیت هامون رو انجام میدیم

    ولی نگفته بودم که چیکار کنم که بهتر بشه؟؟

    و این خیلی خوب بود برای من، دارم بیشتر فکر میکنم راجع بهش

    در زمینه ی مالی من کارمند هستم. با اینکه همه میگفتن تو یه خانم کارمند هستی و مسئولیت زندگی رو هم داری، کافیه

    ولی من احساس میکردم که این نمیتونه تا پایان عمر من باشه و من فقط کارمند جایی باشم

    چهارسال پیش با سه تا از خواهرم کاری رو شروع کردیم و الان خداروشکر تو شهرک صنعتی سوله ساختیم و داریم مجوز سیب سلامت مون رو میگیریم و تقریبا دیگه آخراشه

    من خیلی بازاریابی محصولمون رو کردم، خیلی چالش داشتیم و به تضاد خوردیم، همیشه گفتیم با همین شرایط باید فروش داشته باشیم، چیزی که از استاد یاد گرفتیم، و ادامه دادیم

    روزهایی میشد که کلافه میشدم و میگفتم خدایا چطوری باید بازاریابی کنم که مشتری بیاد، پیج زدیم و چندین بار روش کار کردم و دوباره رهاش کردم

    ولی با همه ی این چالش ها ادامه دادیم و الان به جاهای خیلی خوبی رسیدیم، مشتری های خوبی در داخل کشور داریم و میخوایم با بازارهای خارجی کار کنیم

    هنوز هم تضاد هست و با شروع این دوره به فکر افتادم که هر روز بپرسم از خودم که چیکار کنم که شرایط بهتر بشه و نمیخوام تا جایی که بتونم دچار تضاد بشیم. خدایا تو هدایت کن مارو که بتونم قبل از تضادها به سمت راه درست بریم

    سپاسگزارم که این دوره رو شروع کردید

    بینهایت به من کمک کرد

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    بیتا احسانی گفته:
    مدت عضویت: 2233 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته یدونه و دوستان هم فرکانسی ام

    خیلی برام جالبه که برخورد من با یه تضاد همزمان شده با همین پروژه تغییر را در آغوش بگیر!

    من بعد از چندین و چننند بار گوش دادن به فایل های این پروژه، بالاخره تصمیم گرفتم که کامنت اولم رو ثبت بکنم

    بعد از کلی فکر کردن متوجه شدم که من متاسفانه 90٪ مواقع تو زندگیم جزو دسته ای از افراد بودم که تا چک و لگد رو از جهان نخورده تغییر رو شروع نکرده

    و دو بار در زندگیم با تضاد های بزرگی مواجه شدم که اولی رو با کنترل بی نظیر ذهن و فکرم گذروندم که نتایجش فوق العاده بود، کار خوب درآمد خوب و سفر های بیییی نظیر!

    الان تقریبا 4 سال از اونموقع ها میگذره، اون اوایلی که من کار پیدا کردم همه چی خیلی خوب بود درآمدم رفته رفته بیشتر میشد انگیزه ام تو کار خیلی زیاد بود و رابطه خوبی هم با صاحب کار و همکارام داشتم تا اینکه بعد از یه مدت هر از گاهی بحث هایی بوجود میومد یا یه ناراحتی های کوچیک… همون موقعی که من باید با همین نشانه ها از کارم استعفا میدادم و میرفتم دنبال کار بهتر و پیشرفت و دنبال آرزوهام! چون حتی دیگه چیزی هم برای یادگیری نبود! اما افسوس که چون تمریناتم و کار کردن روی خودم رو بیخیال شده بودم نتیجه اش شده بود اینکه من حتی متوجه اون نشونه ها هم نشم!

    تا اینکه این بحث و ناراحتی ها زیاد شد و کم کم انگیزه ی من هم کم و کم تر شد تا جاییکه سرکار حتی بیکار میشستم و حوصله ام نمیکشید کاری کنم یا بعضا از شدت بیکاری حوصله ام سر میرفت اما کاری نبود که بکنم!

    همه اینا نشونه بود اما من انگار خودمو زده بودم به یه راه دیگه

    اواخر تصمیم گرفتم دیگه استعفا بدم و برم دنبال کاری که دوسش دارم، حتی دوره کارآموزی آزمایشگاه رو که نصفه ول کرده بودم و رفتم دنبالش که کم کم دیگه از اون محیط خارج شم، اما همش اینجوری بودم که باشه بزار کار پیدا کنم بعد میرم

    اوضاع یکم بهتر شده بود و برخورد و رفتار صاحب کارمم باهام اوکی بود حتی خیلی وقتا میگفتیم و میخندیدیم و این ظاهر گول زننده ماجرا بود که من هی میگفتم آره وقت هست هنوز کار پیدا کن بعد برو، الان که اوضاع خوبه

    الان که به اون روزا فکر میکنم میگم کاش همون موقع ول میکردم کار رو! شاید شرایط اون موقع خیلی بهتر میشد هم من راحت کار پیدا میکردم هم تا الان پیشرفت داشتم هم اینکه با خاطره خوب از اونجا درمیومدم!

    اما من انقدر کش دادم که جهان با هزاران سیلی من رو به خودم آورد، بعد از بحث و گریه های فراوون، من شهریور ماه بعد از آخرین بحث از سرکار استعفا دادم و گفتم دیگه از فردا نمیام

    خیلی ناراحت بودم چون دیگه درآمدی نبود، از جاییکه دراومده بودم با حال بعد تمومش کرده بودم و همه اینا باعث شده بود من حس بدی داشته باشم

    من دفعه اولی که با تضاد روبه رو شدم با فایل های روز شمار تحول زندگی همه چی و عوض کردم

    یعنی صبح تا شبم رو بسته بودم به فایل های این پروژه و بصورت مداوم تمرین انجام میدادم و کامنت میزاشتم حالم خیلیی خوب بود اصلا یه حال فوق العاده ای داشتم که هنوزم به اون روزا فکر کردنی حالم خوب میشه با خودم میگم کاش مثل همون روزا بشم! تا اینکه نتایج فوق العاده ای هم گرفتم

    بعد از این موضوعی که سرکار برام پیش اومد، فایل های 12 قدم رو که از قبل خریده بودم، گفتم میشینم به گوش دادن اون فایل ها و همه چی و باز تغییر میدم اما من تو اون فرکانس نبودم! از بس رو خودم کار نکرده بودم که دیگه انگار فرکانسم پایین اومده بود

    تا اینکه اومدم توی سایت و با پروژه تغییر را در آغوش بگیر مواجه شدم و جالبه صبح روز بعدش که داشتم حموم میکردم زیر دوش گفتم خدایا من باز هم تسلیم توام، باز بهم راه رو نشون بده و بگو که چیکار کنم برای تغییر خودم برای تغییر زندگیم

    و خیلییی واضح انگار یکی دم گوشم گفت اول خودشناسی! خندیدم گفتم چجوری؟ یادم رفته یادم بده

    گفت در صلح بودن با خودت، گفتم من حتی یادم نیست چجوری با انجام چه عملی به صلح با خودم میرسیدم گفت برو بشین پای سایت

    با خودم گفتم یادته چجوری با فایل های روز شمار تحول زندگی همه چی رو تغییر دادی؟ بشین با این فایل ها باز همه چی رو تغییر بده اما مداوم! و یاد بگیر این بار قبل از رسیدن به اون تضاده خودتو تغییر بدی

    و خیلی جالبه که هر جمله ای که توی هر قسمت گفته میشه انگار برای من گفته میشه انگار مختص منه!

    دوره کارآموزیم همچنان ادامه داره، حتی تدریس زبان انگلیسی رو هم شروع کردم که نمیتونم حس خوب کلاس هام رو بهتون توصیف کنم، بچه های بی نظیری توی کلاسم دارم و با هر بار کار کردن روی خودم نتایج خیلی واضح بهتر و بهتر میشن

    خدا انگار کلاسم رو هدایت میکنه

    انگار توی آزمایشگاه دستان خداس که کمکم میکنه تا کارهام به بهترین شکل جلو بره

    خدایا شکرت که من رو در هر لحظه و هرجا هدایتم میکنی

    خدایا شکرت که من رو باز هم به مسیر درست هدایت کردی

    پروردگارا هدایتم کن که توی مسیر بمونم و بتونم بهتر و بهتر بشم و بیشتر روی خودم کار کنم و یادم نره که قبل از خوردن چک و لگد ها خودم رو زندگیم رو در جهت بهتر شدن و پیشرفت تغییر بدم

    استاد عاشقتونم و خدارو شاکرم بابت شناختنتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فروغ جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1749 روز

    به نام یگانه قدرت هستی بخش

    سلام به استاد عزیز و مریم بانو و دوستان گرامی

    واقعا از این اپدیت لذت بردم سریع میره سوراغ اصل مطلب ایده ی عالی بود چون من قبلا هم فایل های مصاحبه با استاد رو شنیده بودم و این حذفیات و ادیت هایی که انجام شده عالی شده و از زحمات شما استاد عزیز و مریم جان سپاسگزارم .

    از صحبت های بهنام و راستین عزیز لذت بردم و مثال های بجا بودن که منو به فکر فرو برد و میخوام به سوالات پاسخ بدم .

    سوال:

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟ به محض اینکه این سوال دیدم داستان سرکارم و اتفاقاتی که برام افتاد جلوی چشمم اومد سال اولی که استخدام شدم افتادم چون سال اولی بودم منو روستا انداختن و چون سرویس نداشت دو سه باری بابام بهمون برد و نوبتی یکی از همکارها رفت و آمد کردیم تا اینکه همونجا یکی از همکارمون قبول کرد که سرویسمون بشه و چون آدم منظمی بود راحت بودیم همکارهام یکی دو سه ماه بعد انتقالی گرفت اومد شهرمان و من و دو تا هم کارمون با سرویس میومدیم میدونستم باید فکری کنم ولی بی خیال انتقالی شدم چون سختی نکشیده به قول معروف چکش دنیا رو نخوردم سال بعد همونجا موندم یک ماه اول به سختی با یکی از همکار ها رفت و آمد کردیم بعد یکی از همکارهای بی نظم سرویسمون شد خلاصه خیلی به سختی سال رو تموم کردیم و این چکشه رو با شدت حس کردم همون سال کار انتقالی پیگیری کردم به راحتی منتقل شدم به جایی نزدیک خونه اگر همون سال اول اقدام میکردم الان چکش رو نمیخوردم.

    همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟ الان هم که اینجا هستم و راحتم میخوام پیشرفت کنم و ارتقا بدم خودم رو ساکن نمونم، الان که رژیم گرفتم اندامم خوب شده ولی میخوام ادامه بدم و ورزش هم در کنارش داشته باشم که هم به اندام رویایی ام برسم و هم سلامت باشم .

    سپاسگزارم از استاد عزیز و مریم بانو برای این دوره ی رویایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 778 روز

    در چه حوزه‌ای (مالی، رابطه، شغلی یا سلامتی) شما منتظر ماندید تا جهان “چکش” را بردارد و یک تضاد دردناک (مثلاً ورشکستگی، بیماری، یا جدایی) شما را وادار به تغییر مسیر کند؟

    همچنین، امروز، در حالی که اوضاع شما “خوب” است، چه یک حرکت کوچک یا بزرگِ پیشگیرانه‌ای انجام داده‌اید تا جلوی بروز یک تضاد احتمالی در آینده را بگیرید (مصداق گروه چهارم)؟

    در فایل دستورالعمل اشاره کردم که مهم ترین و برجسته ترین حوزه ای که تغییر فعال کردم درحالیکه همه چیز عالی بود ، حوزه ی سلامت جسمانی بود و دوره ی قانون سلامتی رو مو به مو اجرا کردم والان حدود 4 ساله که به این شیوه زندگی میکنم و چقدر فارغ از نتایج جسمانی به عزت نفس و خودباوری من کمک کرد الهی شکرت

    و بزرگترین چکشی که از جهان خوردم برای تضاد مالی بود که با وجود مهارت وتوانایی زیاد برای ساخت پول و ثروت، به علت باور منفی در مورد پول و مهم بودن نظر دیگران و عدم عزت نفس متکی به خانواده موندم و خب تضاد زیادی رو تجربه کردم .

    درحال حاضر هرروز تلاش میکنم که روی باورهای مالی و عزت نفسم کار کنم و ورودی هامو محدود میکنم که ذهنم رودرگیر کمبود و حاشیه نکنه . حرف مردم رو بی اهمیت کردم ذر ذهنم و اول میخام پول وثروت رو تجربه کنمو برام مهم نباشه که میگن بیتا درسشو ول کرده و … اتفاقا دیروز درکامنت یکی از دوستان یمی از ترمزهای اساسی خودم رو پیدا کردم واینبود که حتما باید از راه های سخت پر استرس پراز پیش نیاز پول دربیارم اینکه یکی از اقلام ضروری مردم رو بفروشچچم ودرامد و سود زیادی داشته باشم بی ارزشه چون ک همه میتونن این کارو کننولی من باید یه کار سختی انجام بدم که کس دیگه ای نتونه وهمه ی اینها از عدم عزت نفس میاد و خیلی خوشحالم که این باورو پیدا کردم

    الهی شکرت خدایا هدایتم کن پرودگارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 778 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و تمام دوستانم در سایت

    خداروشکر میکنم برای اگاهی های این فایل وعزت نفس دوستانم رو تحسین میکنم که میتونن خیلی راحت خودافشایی کنن و از تغییراتشون بگن . چقدر لذت بردم از جسارتی که بهنام عزیز داشت و کارمندی رو رها کرد و قدم اول رو برداشت که شاید تنها قدم سخت همون قدم اول باشه مخصوصا برای ما که پیوسته روی باورهامون کار میکنم و ورودی هامون رو کنترل میکنیم وهدایت های خداوند رو دنبال میکنیم .

    این یه تلنگره به من که مهم نیست چقدر قبلا این شغل رو میخاستم وبرای رسیدن بهش تلاش کردم و وقت و انرژی گذاشتم من اون موقع میخاستم برم به سمت طلوع خورشید و الان میخام برم به سمت غروب خورشید هردو درستن فقط بحث اینکه خواسته ی من تغییر کرده همونطور مه از دل بدترین شرایط درونی و بیرونی فقط با یه توکل با یه ایمان و تلاش در حد متوسط رو به بالا به خواسته ی قبلیم رسیدم الان که ایمان و توکلم بهتر شده و شرایط درونی و بیرونیم قابل مقایسه با اون زمان نیست الان هم میتونم به خواسته ی جدیدم برسم خیلی بهتر و سریع تر الهی شکرت

    نکات فایل :

    هیچ کدوم از ما کامل نیستیم و نمی‌تونیم بگیم که من همیشه قبل از اومدن تضادها دست به تغییر زدم، اغلب ما اول از جهان کتک می‌خوریم بعد به فکر تغییر می‌افتیم ولی بعضی‌ها کتک خورشون ملس تره و بعضی‌ها حواس جمع‌ترند و کمتر کتک می‌خورند و زود بیدار میشن . حرف من اینه که اول خودمون رو بشناسیم که در کدوم گروه قرار داریم دوم از تجربیات هم استفاده کنیم که زودتر نتیجه بگیریم چون جهان یه ویژگی ای داره که یا تو خودتو بهبود می‌بخشی یا نابودت می‌کنه و اصلاً هیچ رحم و مروتی در کار خداوند نیست . اینکه من همیشه میگم به خداوند دید سیستمی داشته باشیم و خداوند رو به عنوان یک سیستم یا یک قانونمندی در نظر بگیریم، اینطوری بهتر می‌تونیم زندگیمون رو مدیریت کنیم . وقتی که ما در مسیر نادرست حرکت می‌کنیم و خودمون رو تغییر نمیدیم خداوند اصلاً کاری نداره که ما چقدر آدم خوبی هستیم یا آدم بدی هستیم و دلش نمی‌سوزه و اگر مسیرمون رو تغییر ندیم و خودمون رو بهبود نبخشیم و به دنبال پیشرفت نباشیم این فشارها بیشتر میشه تا جایی که یا بهتر میشیم یا نابود میشیم البته قصد جهان از این فشارها بهبود ماست اما خیلی از ما بیدار نمیشیم .

    گفت و گو با بهنام : من در سال 99 در تبریز ساکن بودم و خانه داشتم و کارمند بودم و در ظاهر همه چیز خیلی خوب بود و همه می‌گفتند شرایطت خیلی خوبه خانواده پسنده اما من از اونجایی که می‌خواستم چیزهای دیگه‌ای رو تجربه کنم و کار مورد علاقمو انجام بدم و به رویاهام برسم، تصمیم گرفتم که استعفا بدم و به تهران مهاجرت کنم و کار خودم رو از صفر شروع کنم البته دوره عزت نفس خیلی به من کمک کرد که شجاعت این تصمیم رو پیدا کنم و کارم رو شروع کنم در حالی که هیچ ایده یا تخصص یا تجربه‌ای نداشتم . در ابتدا همه چیز سخت بود ولی بعد از 2_3 ماه موفقیت‌های من شروع شد و در کمتر از یک سال من جز نفرات اول در کار خودم شدم اینکه من در شرایط خوب همه چیز رو تغییر دادم، باعث این نتایج شد .

    * اگر ما هر بار خودمون رو مجبور کنیم که حرکت کنیم، این باعث میشه خیلی همه چیز بهتر بشه . فرض کنیم که در داستان بهنام میذاشت اوضاع براش سخت بشه و بدهکار بشه و بعد مجبور بشه که تغییر کنه در اون صورت کلی دردسر پیش میومد و باید کلی اذیت میشد و اعتماد به نفسش از بین می‌رفت . وقتی آدم احساس می‌کنه این مسیری که داره میره، مسیر درستی نیست یا در حال درجا زدنه چون به نظر من همه ما می‌فهمیم که مثلاً رابطه عاطفیمون داره خراب میشه و باید یه کاری براش بکنیم حالا یا شخصیتمون رو باید تغییر بدیم یا نوع برخوردمون رو بهتر کنیم و بیشتر دنبال نکات مثبت طرف مقابل باشیم یا … حالا نکته اینجاست که اگر قبل از اینکه جهان چکش رو برداره ما خودمون دنبال بهبود باشیم، زندگی گلستانه و واقعاً به تضاد خاصی برنمی‌خوریم اینو منی میگم که سعی کردم در زندگی، قبل از اینکه خداوند چکش رو برداره خودم رو بهتر و بهتر کنم و این چند سال که به این شکل عمل کردم، در زندگیم به تضاد یا مشکل خاصی بر نخوردم چون من دنبال این بودم که اوضاع رو بهتر کنم نه اینکه اوضاع بد بشه و من مجبور باشم که بهترش کنم پس خودمون حواسمون باشه به تمام جنبه‌ها مثل وضعیت جسمانی، مسائل مالی و عاطفی و هر روز بگیم چه جوری از این بهتر؟؟ چه جوری با کیفیت‌تر؟؟ و بعد ببینیم که جهان چه درهایی رو به روی ما باز میکنه و چه موقعیت هایی ایجاد میکنه و چقدر زندگیمون روان‌تر میشه. تضاد برای این به وجود میاد که ما پیشرفت کنیم، اگر ما خودمون در حال پیشرفت باشیم اصلاً تضادی به وجود نمیاد این یه قانونه . مثلاً در زمینه آنلاین شدن کسب و کارها در زمان پاندمی، من به هیچ مشکل خاصی بر نخوردم چون قبل از اون کسب و کارم را آنلاین کرده بودم و در بهترین شرایط دنبال بهبود روند کارم و با کیفیت‌تر شدن آن بودم و حتی در شرایط پاندمی اوضاع برای من بهتر هم شد .

    گفت و گو با راستین : من تا سن 21 سالگی از پدرم پول می‌گرفتم چون خانوادم شرایط مالی خوبی داشتند و همیشه هوای من رو داشتند و من وابستگی و شرک زیادی داشتم و تنها امیدم به پول پدرم بود . در سن 21 سالگی دیگه پدرم از من حمایت مالی نکرد و همه ی اون امکاناتی که بود رو از دست دادم و از یه جایی فهمیدم که باید روی پای خودم وایستم و این تضاد باعث شد که برم توو بازار کار و به شدت تلاش کردم و به هر دری زدم ولی نتایج مالی خوبی نمی‌گرفتم . در سال 98 با قانون جذب آشنا شدم و ذهن پرسشگرم رفت دنبال جواب اینکه چرا علی رغم تلاش، نتیجه مالی نمی‌گیرم . بعد از آشنایی با شما و خرید دوره عزت نفس و روانشناسی ثروت نتایج مالی من شروع شد و به مرور وارد مدارهای بالاتر شدم و الان صدای درآمد میلیاردی رو میشنوم . من اگر برگردم به 18 سالگی از پدرم می‌خوام که ازم هیچ حمایتی نکنه و الان هم از اینکه روی پای خودم هستم خیلی راضیم و تضادی که پیش اومد واقعاً منو تغییر داد چون من یه آدم درد نکشیده‌ بودم و که هیچ سختی ای ندیده بود، خداوند من رو هدایت کرد و الان روی پای خودم هستم و خدا رو شکر می‌کنم این عدم حمایت پدرم باعث شد که من بزرگ بشم .

    راستین می‌تونست قبل از اینکه پدرش حمایت مالیشو قطع کنه، دنبال تغییر باشه و از اون امکانات استفاده گنه که زودتر پیشرفت کنه و مثل بال پرواز میشد براش قطعاً در این حالت اوضاع خیلی بهتر بود چرا ما باید افتخار کنیم که از صفر شروع کردیم و همه دست‌های خداوند را پس بزنیم، این بد نیست که از شرایط خوبی که در اختیارمون هست برای بهتر شدن و پیشرفت استفاده کنیم نه برای پول غذا و هزینه‌های ضروریمون . البته نکته اینجاست که من هم کاملاً موافقم نباید از بچه حمایت کرد خود من از سن‌های خیلی پایین‌تر هیچ حمایتی از والدین دریافت نمی‌کردم و همین باعث شد که از سن کم وارد کسب و کار بشم و درآمد داشته باشم . در مورد پسر خودم همین روند رو پیش گرفتم وقتی که احساس کردم هیچ تلاشی نمیکنه و بهبودی ایجاد نمیکنه، تمام پشتیبانی مو قطع کردم چون اصلاً بحث پول نیست و این حمایت‌ها غلطه اگر ما از فرزندانمون اونقدر حمایت کنیم که به ما وابسته بشن، داریم بهشون ضربه می‌زنیم و این خیلی هم شایعه حتی در بین آدم‌های خیلی موفق چون نمی‌تونن احساسشون رو کنترل کنند و احساسی عمل می‌کنند . چقدر خوب میشه که آدم‌ها قانون رو درک کنند و نذارند بچه‌هاشون وابسته باشند و بفهمند که بچه باید حرکت کنه و پیشرفت کنه اگر ما موفقیت و شادی و قدرت بچه‌مون رو می‌خوایم باید اینطور رفتار کنیم و با همیشه ساپورت کردن یه آدم ضعیف بار میاریم. هستند افرادی که پدران خیلی ثروتمند داشتند ولی از بچگی پیش پدرشون کار کردن و در سن خیلی کم کلی تجربه و مهارت داشتند مثل دونالد ترامپ

    خیلی سپاسگزارم از استاد عزیزم و از همگی دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ناخدا پوری گفته:
    مدت عضویت: 1380 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    پوریا هستم و میخوام اولین کامنت رو تو سایت بزارم و از تجربه خودم در مورد این فایل بگم؛

    من از سن پایین به حوضه ارز های دیجیتال به دلایلی خیلی زیادی علاقه داشتم اما به دلیل باور های محدود کننده هیچ پیشرفتی نداشتم و با باورهای پوسیده که از خانواده و جامعه دوربرم بهم رسیده بود کارم رو شروع کردم اما هیچ گونه موفقیتی تو این مسیر کسب نکردم هرچه جلوتر میرفتم شکست های سنگین تری رو تجربه میکردم نمیدونستم مشکل کجاست اولین بار 30میلیون تومن بعد اون 250 میلیون تومن پولم سوخت اما من فکر میکردم فقد بدشانسی آوردم و فکر هم نمیکردم دنیا داره با چکش میزنه تو‌سرم میگه نکن دیگه بسه من به خاطر راحت طلبی خودم میخواستم از این و اون راهنمایی معاملاتی(سیگنال)بگیرم و یک شبه پولدار بشم با اینکه سیستم و قانون رو تا حدودی میدونستم ولی میخواستم این قانون رو دور بزنم مثلا قانون تکامل میدونستم و آگاه بودم بهش ولی دوست نداشتم مسیر تکاملی ای رو طی کنم گذشت و گذشت و من باز هم 300 میلیون تومن پول خودم رو از دست دادم هر بار یه دلیل مسخره ای داشت یا صرافی لیکویید میکرد یا یه خبر خاصی میومد یا جنگ میشد و من به جایی رسیدم که تصمیم قطعی برای پایان زندگیم گرفتم و دیگه توان زندگی نداشتم و مطمئن می‌خواستم از شر زندگی خلاص بشم ولی جرئت خودکشی نداشتم هر بار با ماشین بالای دویست تا سرعت میرفتم هرجا درگیری ای میشد تو شهر من نفر اول اونجا بودم شاید این وسط ضربه ای بهم بخوره و خلاص بشم خلاصه من متوجه این نمیشدم که جهان داره بهم میگه این روش این ذهنیت درست نیست

    تو بایددد تغییر کنی تا جهانت تغییر کنه دنبال تغییر در محیط بیرونت نباش

    مدت ها گذشت من قبرستون میرفتم و گریه میکردم سر خاک عزیزام و از خدا میخواستم تموم بشه زندگیم ولی فایده ای نداشت

    بعد این داستان ها دوباره از فایل های رایگان استاد شروع کردم و به امید و آرامش رسیدم

    ولی خیلی خیلی کمرنگ یواش یواش بعد اینکه خودمو انداختم تو آموزش ها امید درونم زنده شد ایمان نسبی پیدا کردم شرک های مخفی رو تو وجودم پیدا کردم فهمیدم اصلا خدا کی هست سیستم چیه

    ادامه دار شد و من الان در مرحله نامزدی ام با یه آدم فوق العاده از هر نظر سر کارم و ماهی سی میلیون تومن درآمدمه با اینکه اصلا و ابدا کار سختی ندارم و شرایطم واقعا ربطی به اون موقع ها نداره موقعی که هیچ امیدی تو زندگی نبود خیلی از نشانه ها رو دریافت کردم الان و وضعم خوب بود نمیگم عالی بود ولی خوشی زد زیر دلم فکر کردم همه چی گل و بلبله دیگه اما امروز با دیدن این فایل دوباره بهم تلنگر وارد شد که دیگه منتظر نباشم چکش جهان محکم بخوره تو سرم من جزو اون گروهی هستم که نشانه هایی دارم از این میبینم که جهان میگه تغییر کن هشدار های اولیشو دارم دریافت میکنم و میخوام رد پا از خودم به جا بزارم و محکم و جدی پایبند به دوره احساس لیاقت و این پروژه فوق العاده باشم

    1404/08/10

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    محمدرضا رئیس آبادی گفته:
    مدت عضویت: 2388 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    یا رب:هر آنچه دارم از آن توست.

    سپاسگزارم سلامت هستم.

    خیلی خیلی سپاسگزام که خداوند همچین دست با برکتی به سمت ما هدایت کرده تا ما بهره ببریم و مارا از این راه لذت بخش تر هدایت کند.

    مثالی که استاد از دونالد ترامپ زدید خیلی خیلی مثال موثر و به جایی بود.

    منِ بیمارِ روانی فکر می کردم بچه ام حتما باید سختی بکشد تا موفق شود و قدر عافیت را بداند.

    خیلی خیلی خوب شد که گوشم محرم شنیدن این دُر گرانبها شد.

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: